قدرت بر تصرف در دنیای بیرون
آیا از این بالاتر هم هست؟ بله، اگر شما وحشت نمی کنید، بالاترش هم هست. آن مرحله ی بالاتر، آن قدرتی است که بنده ای در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهای هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف کند، می تواند چوبی را تبدیل به اژدها کند، می تواند قرص ماه را دو نیم کند، می تواند تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین احضار کند. بله می تواند. العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة. اما این مراحل از ما خیلی دور است، ما همان مرحله ی خودمان ار صحبت کنیم.

بنده در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهای هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف کند



ما که اینجا امشب آمده ایم نشسته ایم، گذشته از اینکه امشب از شبهای احیاء است و باید احیاء بشود، ولی این شب به یک اعتبار یک میمنتی پیدا کرده است و به یک اعتبار یک شئامتی. اما به ان اعتبار که شئامت است (مقدّم ذکر می کنم). در مثل این شبی مردی مثل علی بن ابی طالب را ما از دست داده ایم. و اما میمنت، برای اینکه رفتن علی بی ابی طالب یک رفتن عادی نیست، یک رفتنی است که واقعاً «مبارک باد» دارد؛ همین طور که صعصعة بن صوحان عبدی در همان شب دفن امیرالمؤمنین وقتی که آمد بالای قبر امیرالمؤمنین ایستاد (او و چند نفر معدود بودند که حضرت مجتبی سلام الله علیه از خواص نزدیک حضرت امیر خواسته بود بیایند) گفت چه خوب زندگی کردی و چه عالی مردی! هم شب
احیاء است، هم شبی است که تعلق دارد به امیرالمؤمنین علی علیه السلام. علی نسبت به دیگران چه مزیتی دارد که شما اینقدر شیفته ی علی هستید؟ علی با شما چه قوم و خویشی دارد؟ هیچ. علی با شما چه روابط مادی داشته است؟ هیچ گونه روابط مادی نداشته است. مزیت و خصوصیت علی چیست؟ خصوصیت علی عبودیت و بندگی است. یک بنده ی صالح کامل خداست، بنده ای است که جز در موضوع بندگی در موضوع دیگری نمی اندیشد، بنده ای است که تمام آن مراحل ربوبیت و تسلطی که عرض کردم به حد اعلی طی کرده است، بنده ای است که همیشه خدا را در اعمال خودش حاضر و ناظر می بیند.
چه عالی می نویسد به مالک اشتر نخعی! فرمان علی به مالک اشتر که در نهج البلاغه هست یکی از معجزات اسلام است. انسان حیرت می کند، در چهارده قرن پیش، در میان چنان قوم بدوی و وحشی یک چنین دستورالعمل اجتماعی عظیم و بزرگ [صادر شود] که انسان خیال می کند در قرن نوزدهم و بیستم یک عده فلاسفه نشسته اند تنظیم کرده اند. من نمی دانم این مردمی که دنبال معجزه می گردند، خیال کرده اند معجزه منحصر است به اینکه یک عصا اژدها بشود؟ آن معجزه برای عوام است. برای مرم عالِم دعای کمیل و دعای ابوحمزه ی ثمالی و مناجات شعبانیه معجزه است، فرمان علی به مالک اشتر معجزه است.

آن که مسلمان است برادر دینی توست و آن هم که مسلمان نیست انسانی است همنوع تو



در آنجا این جور می نویسد: مالک! خیال نکن حالا که رفته ای در کشور مصر، چون والی و مافوق این مردم هستی و مردم را رعایت خودت می پنداری، بنابراین مثل یک گرگ درنده هر کاری که دلت می خواهد بکنی؛ نه، چنین نیست. مردم را تقسیم می کند: آن که مسلمان است برادر دینی توست و آن هم که مسلمان نیست انسانی است همنوع تو. بعد در آخرش – که شاهد کلامم اینجاست – می فرماید: مالک! فَاِنَّکَ فَوقَهُم تو البته در بالادست رعیت خودت قرار گرفته ای، آنها محکومند و تو حاکم، اما وَ والی الاَمرِ عَلَیکَ فَوقَکَ آن کسی که این فرمان را به نام تو نوشت و این ابلاغ را برای تو صادر کرد که من باشم، بالاسر توست؛ مراقب تو هستم، اگر دست از پا خطای کنی مجازاتت می کنم. وَاللهُ فَوقَ مَن وَلاّکَ و ذات اقدس پروردگار در بالای سر آن کسی است که تو را حاکم مردم مصر کرد؛ خدا در بالا سر علی است و علی همیشه از خدای خودش می ترسد مبادا دست از پا خطا کند.
در ارتباط با مرحله ی دوم که مرحله ی تمرکز خیال و فکر است، دیگر چه از این بالاتر که علی در نماز می ایستد، آنچنان مستغرق در خدا و عبادت می شود که تیری که به پای مبارکش فرو رفته است و در حال عادی اگر بخواهند بیرون بیاورند رنج می برد و شاید بی تابی می کند، در حال نماز از بدنش بیرون می کشند و حس نمی کند. علی که علی است به واسطه ی این جهات است

   خدا ویاد خدا

آغاز و پايان معنويت در اسلام به خدا ختم مي‏شود. اولين قدم در معنويت اسلامي، پذيرش موجودي برتر و تأثيرگذار تام در زندگي انسان و عالم هستي مي‏باشد. بدون اعتراف اجمالي به چنين واقعيتي، معنويت اسلامي شروع نمي‏شود. در قرآن مي‏خوانيم: (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيٍْ عَلِيمٌ) (حديد: 3) آيات اول سوره عصر نيز آغاز حركت انسان را به نحو صحيح بيان مي‏كند كه با ايمان به خدا شروع مي‏شود و با خصوصيات ويژه‏اي پايان مي‏يابد. برخي خصوصيات آن به طور پراكنده در متون ديني نظير قرآن و روايات آمده است. مثلا، در قرآن ويژگي‏هايي براي خدا ذكر شده كه انسان در سير معنوي خود دقيقا به مفاد آن‏ها علم پيدا مي‏كند، به گونه‏اي كه ديگر ترديد در وجود او باقي نمي‏ماند. ويژگي‏هاي رواني او نيز صورتي خاص مي‏يابد، به گونه‏اي كه هيچ امري در زندگي او را از ياد خدا باز نمي‏دارد، نفس آرام مي‏شود و ديگر دغدغه‏اي سراغ او نمي‏آيد. اينكه خدا فرموده: ما از رگ گردن به تو نزديك‏تريم، چنين رابطه‏اي را در عالي‏ترين حدّ ممكن درك مي‏كند و صفات جمال و جلال خدا را مي‏فهمد و تسليم محض مي‏گردد و سؤالي برايش باقي نمي‏ماند؛ يعني از آن نقطه‏اي هم كه حضرت ابراهيم فرمود: خدايا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مي‏كني، مي‏گذرد و در مسير مستقيم با سرعت وصف‏ناپذير در محضر خدا به حركت در مي‏آيد. بي‏ترديد بهترين ويژگي‏هاي انسان كامل همان است كه در زندگي‌ائمه‌(دوازده امام) در شرايط مختلف نمودار گشت؛ مانند آنچه از پيامبر اسلام (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)، علي(عليه‌السلام) و اولاد معصوم او سراغ داريم كه به تفصيل از آن بحث شده است.

شهید مطهری می فرمایند:ريشة همة آثار معنوي اخلاقي واجتماعي كه در عبادت است در يك چيز است: ياد حق وغير او را از ياد بردن.{سيري در نهج البلاغه/ ص303»}

ذكر خدا و ياد خدا كه هدف عبادت است، دل را جلا مي دهد و صفا مي بخشد و آنرا آمادة تجليات الهي قرار مي دهد، علي درباره ياد حق كه روح عبادت است چنين مي فرمايد:خداوند ياد خود را صيقل دلها قرارداده است، دلها بدين وسيله از پس كري، شنوا و از پس نابينايي ، بينا و از پس سركشي و عناد، رام مي گردند؛ همواره چنين بوده و هست كه خداوند متعال در هر برهه اي از زمان و در زمانهايي كه پيامبري در ميان مردم نبوده است بندگاني داشته و دارد كه در سرّ ضمير آنها با آنها راز مي گويد و از راه عقلها يشان با آنان تكلم مي كند. »

{نهج البلاغه/ خطبه 222»}

 

ذكر خدا و ياد خدا كه هدف عبادت است، دل را جلا مي دهد و صفا مي بخشد و آنرا آمادة تجليات الهي قرار مي دهد، علي درباره ياد حق كه روح عبادت است چنين مي فرمايد:به هراندازه كه انسان بياد خدا باشد كمتر معصيت مي كند، معصيت كردن و نكردن دائر مدار علم نيست، دائر مدار غفلت و تذكر است، بهر اندازه كه انسان غافل باشد يعني خدا را فراموش كرده باشد، بيشتر معصيت مي كند، بهر اندازه كه خدا بيشتر بيادش بيايد كمتر معصيت مي كند.{گفتارهاي معنوي/ ص 79»}

   عبادت

برنامه ديني و فراگيري كه از ناحيه خداوند براي سير آدمي تا مرحله رشد نهايي آمده، تمام خصوصيات يك برنامه كامل را داراست؛ يعني خلقت انسان هدفمند است، چنان‏كه در آيه قرآن آمده است: «من جن و انس را تنها به منظور عبادت خود آفريده‏ام.» (ذاريات: 56) و يا خداوند مي‏فرمايد: «آيا پنداشته‏ايد كه ما شما را بدون هيچ هدفي خلق كرده‏ايم و شما به سوي ما باز نمي‏گرديد؟» اين برنامه نيز در راستاي همين هدف قرار دارد؛ يعني در ابعاد مختلف گام به گام دست انسان را مي‏گيرد تا به مقصد نهايي برساند.

 

استاد مطهري از همان اوان جواني به موازات وارد شدن در عرصه علمي از خودسازي و حيات معنوي خود غافل نشد ، بلكه توأمان در اين دو عرصه با موفقيت گام برداشت .

رهبر معظم انقلاب درباره ي استاد شهيد مطهري فرموده اند :« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت ، تسويه ، تزكيه اخلاق و روح بود . بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ، ايشان را موفق كرده بود . و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري واقعاـ فصل بسيار شور انگيزي را مطرح مي كند و از اين لطفي كه خداوند در حق استاد مطهري كرده بود ، غبطه مي خورم .

(حاصل عمر ، يازدهمين سالگرد شهيد مطهري ، ص 62-63)

استاد مطهري همواره با وضو در كلاس درس دانشگاه و حوزه حضور مي يافت و حضورش آن چنان روحانيتي به مجلس مي بخشيد كه شنونده با تمام وجود معنويت و قداست آن را درمي يافت و به نسبت آمادگي هايش در جذبه هاي الهي آن مستغرق مي گرديد . شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه دانشگاه به منزله مسجد است ، سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد ، ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت ، بدون وضو وارد كلاس درس نمي شوم  » (مطهر انديشه ها ، ج 1 ، ص 28

خود شهید مطهری در مورد عبادت می فرمایند:يكي از حاجتهاي بشر پرستش است. پرستش حالتي را مي گويند كه در آن انسان يك توجهي مي كند از ناحية باطني خودش به آن حقيقتي كه او را آفريده است و خودش را در قبضة قدرت او مي بيند، خودش را به او نيازمند و محتاج مي بيند.اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»

 در اسلام عبادت به صورت يك سلسله تعليمات جدا از زندگي كه صرفاً به دنياي ديگر تعلق داشته باشد وجود ندارد، عبادات اسلامي با فلسفه هاي زندگي توأم است و در متن زندگي واقع است.{ اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

انسان نمي تواند بدون عبادت زيست كند؛ همه مردم به شكلي و بنوعي عبادت و پرستش دارند و اين پرستش جزء غرائز ذاتي و فطري بشر است، يعني بشر فطرتاً گرايش دارد كه يك چيزي را تقديس و تنزيه كند و خويشتن را به او نزديك نمايد.

وقتي برنامه زندگي ما براساس تكليف و رضاي حق تنظيم شد، آن وقت خوردن ما، خوابيدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگي و مردن ما يكپارچه مي شود اخلاق، يعني يكپارچه مي شود كارهاي مقدّس{فلسفه اخلاق/ ص 127»}

از عبوديت آن چيزي كه نصيب انسان مي گردد اين است كه ضمن يك روشن بيني، خواهشها و تمايلات نفساني انسان مسخّر وي مي گردد. به عبارت ديگر اولين اثر عبوديت، ربوبيت و ولايت بر نفس اماره است.{كتاب گفتار ماه/ سخنراني دوم از جلد اول»}

عبادت آنگاه اثر خود را مي بخشد كه جذب روح شود و روح از آن به طور صحيح تغذيه نمايد. همانطور كه معني استفاده از غذاي خوب اين نيست كه هر چه بيشتر بهتر، معني استفاده از عبادت نيز آن نيست. عبادت بايد با نشاط روح توأم باشد.{امدادهاي غيبي/ ص 105»}

بندگي خدا هميشه مساوي است با آزاد شدن از غير خدا. چون ادراك عظمت الهي هميشه ملازم با ادراك حقارت غير خدا و وقتي انسان غير خدا را هرچه بود حقير و كوچك ديد، محال است انسان حقير را از آن جهت كه حقير است بندگي كند.گفتارهاي معنوي/ ص92-83»

بندگي خدا آزادي آور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بندة او مي شود و لازمه بندگي خدا، آزادي از غير خداست.{گفتارهاي معنوي/ ص92-83»}

از نظر اسلام، معنويت جدا از زندگي در اين جهان وجود ندارد. همان طور كه اگر روح از بدن جدا شود، ديگر متعلق به اين جهان نيست و سرنوشتش را جهان ديگر بايد معين كند، معنويت جدا از زندگي نيز متعلق به اين جهان نيست و سخن از معنويت منهاي زندگي در اين جهان بيهوده است.{مجموعه آثار / 3/ (ولاها و ولايتها) / ص293»}

 

 

اخلاص

اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار آدمي از تظاهر و ريا ، اكسير نابي است كه عبادت را قابل عرضه در پيشگاه الهي مي كند و عمل بدون اخلاص چون خانه بر ماسه بنا كردن است .

انسان هاي خردمند جز با اخلاص به پرستش نمي ايستند و جز با نيت پاك به ستايش نمي نشينند . استاد مطهري درباره اخلاص مي فرمايد :« كار براي خود كردن نفس پرستي است ، كار براي خلق كردن بت پرستي است ، كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است ، كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است . ‌»   (جهان بيني توحيدي ، ج 2 ، ص 83)

مسأله اي كه براي زندگي استاد مطهري وجود داشت اين بود كه هميشه مي خواست نامش مخفي باشد و اين دليلي بود بر خلوص نيت ايشان و دور بودن از ريا ، چرا كه معتقد بود : « كار بايد انجام شود ، حال به اسم هركس ، مهم هدف ماست كه بايد به آن برسيم . »

(سيماي استاد در آيينه نگاه ياران نوشته سيد حميد جاويد موسوي ، ص 95)

 اينكه در اسلام به مسألة نيـت تا اين اندازه توجه شده ، براي جلوگيري از اين است كه عبادتها آنچنان عادت نشود كه به واسطة عادت، به يك كار طبيعي و غير ارادي و غير فكري و غير هدفي و كار بدون توجه كه هدف درك نشود و فقط به پيكر عمل توجه گردد تبديل شود.

تعليم و تربيت در اسلام / ص 197»

توسل

معنويت در اسلام به ويژه در ميان شيعيان، در برخي مراتب آن، بدون واسطه ميسّر نيست. در اسلام شیعی  بدون پيامبر و امام معصوم نمي‏توان به نهايت مطلوب انساني دست يافت امام رضا(عليه‌السلام) فرمود: من از شروط كلمه «لاالهَ الاالله» هستم كلام حضرت از يك واقعيت ارتباطي در نفس الامر حكايت می كند. به عبارت ديگر، اگر كسي «يا الله» را بدون توجه به معارف محمدي و علوي بگويد، آيا در مسير صحيح سير به سوي خداوند قرار دارد يا خير؟ در اينجا برای  روشن شدن موضوع وانواع ارتباطاتی که انسان به خدا دارد به چند نكته اشاره مي‏كنيم :

1. ارتباط ذاتي: انسان با خدا ارتباط ذاتي دارد؛ به اين معنا كه در ذات خود به علت خود وابستگي تام دارد.

 

2. آشنايي ذات انسان با خالق: انسان در اين آشنايي ذاتي و اعتراف به وجود و سلطنت، به واسطه نياز ندارد؛ يعني اگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امام(عليه‌السلام) هم نباشد، چنين ارتباط و شناخت ذاتي براي انسان وجود دارد

3. رابطه از راه دور و مفهومي: در اين نوع رابطه هر چند انسان مي‏تواند بدون نياز به واسطه با خداي خود ارتباط برقرار كند، مثلا او را صدا بزند، ولي انتخاب مفاهيم، كه نمود باور انسان درباره خدا هستند، بايد از شناختي صحيح ناشي شوند، تا پيش برنده باشند. در قرآن، برخي باورهاي نادرستي كه نسبت به خدا در انسان وجود دارد، ذكر شده است: «انسان را وقتي خدا مي‏آزمايد و روزي او را تنگ مي‏گيرد، مي‏گويد: خدا مرا خوار گردانيد.» (فجر: 15) يا وقتي از حضرت علي(عليه‌السلام) پرسيدند، توحيد چيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «توحيد آن است كه خدا را توهم نكني؛ يعني او را به‏ گونه‏اي خاص به ذهن نياوري و عدل آن است كه خدا را متهم نكني.» ظاهرا آدمي در وصف مفهومي خالق و كيفيت ارتباط خود با او دچار اشتباه مي‏شود. بنابراين، در دريافت اين مفاهيم و انطباق آن‏ها بر خداوند به انساني نياز دارد كه در حدّ تام ظرفيت انسان، اين رابطه را بداند. هر چند در فهم برخي مفاهيم مانند «وجود خدا، قدرت، رازقيت» به طور عام، دچار مشكل نمي‏شود و رابطه‏اي ناقص مي‏تواند با خدا برقرار كند. دعاي كميل را در نظر بگيريد: تمام شروع و پايان اين دعاي شريف يك رابطه مفهومي در قالب الفاظ با خدا مي‏باشد. اين رابطه در جاي خود، از نوعي رابطه متناسب با خدا حكايت مي‏كند. تمام دعاها از همين دست مي‏باشند كه تربيت شدگان آستان الهي در قالب آن‏ها با خدا رابطه برقرار كرده‏اند و به ديگران نيز آموخته‏اند. اين نوع وساطت، كه از نوع واسطه در اثبات مي‏باشد، بي‏ترديد در زندگي انسان‏ها ضرورت دارد و بدون آن آدمي به سختي به اوصاف خداوند دست مي‏يابد.

 

4. رابطه عملي و برنامه‏اي: يعني ارائه برنامه تربيت معنوي كه انسان را به كمال مقصود مي‏رساند. همچنين كمك به انسان در برخي‏شرايط به صورت تكويني تا آدمي همواره در مسيرمستقيم قرار گيرد. در اينجا نيز برنامه بايد ارسالي باشد. هر برنامه ديگري كه از عقل بشري سرچشمه گيرد، ممكن است انسان را به جاي برساند كه به جايي شكوفا شدن، به پژمردگي بگرايد. بنابراين، اين رابطه نيز از نوع رابطه در اثبات مي‏باشد.

 

5. وصول و رابطه واقعي: در وصول واقعي و ارتباط وجودي طبق قاعده و بيان روايات، اين رابطه واقعي و بدون واسطه مي‏باشد. هر چند ممكن است در تسهيل رابطه افرادي مانند پيامبر و اوصياي او كمك كنند و موانع را برطرف نمايند.

 

6. تدرّج در رابطه: رابطه اختياري انسان در آغاز با رابطه مفهومي و وصفي آغاز مي‏شود و در قالب يك برنامه همه جانبه و مؤثر در ابعاد وجودي انسان به پيش مي‏رود و در نهايت، به لقاء تام و درك حضوري و اختياري منجر مي‏شود. مراد از معنويت اسلامي مقصود رابطه‏اي كه در برخي شرايط اضطراري و بدون اختيار آن را درك مي‏كند، نيست.بنابرین معلوم می شود که انسان برای تکامل وجودی خود نیاز به توسل دارد

 

توسل به اهل بيت عصمت و طهارت كه انسان را در درگاه خداوند ، بزرگ و آبرومند مي سازد ، يكي ديگر از ويژگي هاي حيات معنوي استاد مطهري بود . مردان بزرگ حتي براي كشف مجهولات و پي بردن به حل مشكلات علمي دست به توسل مي زنند تا در اثر كسب فيض از خاندان وحي ، گره از مشكل خويش بگشايند . استاد مطهري نه ننها به اهل بيت عشق مي ورزيد ، بلكه عشق خويش به ديگران را بر اين پايه استوار كرده بود . يكي از دوستان شهيد مطهري مي گويد به او عرض كردم چرا شما فوق العاده از علامه طباطبايي تجليل مي كنيد و تعبير « روحي فداه » جانم فدايش را در مورد ايشان به كار مي گيريد . استاد مطهري فرمود :« من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام ، ولي احترام من از ايشان به خاطر اين است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت است . علامه طباطبايي در ماه رمضان پياده به حرم مشرف مي شد و روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مي كرد ، سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد . اين ويژگي علامه طباطبايي مرا به شدت شيفته ايشان نموده است . » (پيام انقلاب ، ش 123)

دعا

استاد مطهري با دعا و نيايش رابطه خاصي داشت و دعا در زندگي پر بار استاد مطهري از موقعيت ويژه اي برخوردار بود . از جمله او مقيد بود آخر روز جمعه دعا بخواند ، روزي كه در منزل يكي از دوستانش جلسه اي بود با متانت و بزرگي فرمود :« من اجازه مي خواهم مقداري دعا بخوانم ، چون ساعت آخر روز جمعه است ، اگر جاي خلوتي هست بروم قدري دعا بخوانم و همين كار را هم انجام داد »  (يادنامه اولين كنگره شهيد مطهري ، ص 49)

و زماني كه به استاد مطهري خبر دادند يكي از دوستانش را به ده سال زندان محكوم كرده اند ، استاد مطهري ناراحت شد و فرمود :« برايم قرآن و مفاتيح بياوريد و آنگاه با توجه و معنويت خاص شروع به خواندن دعاي توسل كرد . »(جلوه هاي معلمي استاد مطهري ، ص 61)

اگر انسان علاقمند به تربيت خود و فرزندانش به تربيت اسلامي هست و يا مي خواهد افرادي را تربيت بكند، واقعاً بايد به مسأله نيايش، دعا و عبادت اهميّت بدهد.{"گفتارهاي معنوي/ ص76-74»

ريشة همة آثار معنوي اخلاقي واجتماعي كه در عبادت است در يك چيز است: ياد حق وغير او را از ياد بردن. / سيري در نهج البلاغه/ ص303»

نماز

يكي از بخش‏هاي قطعي دين اسلام، فعاليت هميشگي به نام نماز مي‏باشد. نماز برنامه‏اي معنوي است كه كاملا در ارتباط با خدا معنا پيدا مي‏كند، ابزاري معنوي است كه در آن تمام شرايط وجودي انسان لحاظ گرديده است. در اينجا به نكات اندكي درباره نماز اشاره مي‏شود تا قدري از شگفتي‏هاي رواني آدمي برملا شود:

1. هماهنگي با هدف خلقت؛ نماز از آغاز تا پايان عبادت خداست، همان هدفي را تأمين مي‏كند كه انسان برايش به اين جهان گام نهاده است.

2. هماهنگي با ويژگي‏هاي رواني انسان؛ آدمي در برخورد با اين جهان به روابط موجود در آن پي مي‏برد. به برخي چيزهاي موجود در آن با اكرام و اعظام نگاه مي‏كند، و در نظر او امري استقلالي جلوه مي‏كند در نتيجه، نسبت‏هاي ناصحيح در روان انسان پديدار مي‏شود. مثل اينكه، افراد ديگر نظير خود را مؤثر در عالم هستي در نظر مي‏گيرد. براي امور مادي ارزش مستقل در نظر مي‏گيرد تا جايي كه فكر مي‏كند آمدن او به اينجا براي ايجاد همين تغييراتي است كه مي‏شود در عالم ماده ايجاد كرد. نماز اين نگاه را دگرگون مي‏كند. يكباره در مقابل چنين رويكردي هر روز حداقل ده بار مي‏گويد: خدايا من فقط تو را مي‏پرستم و فقط از تو كمك مي‏خواهم، يعني مي‏خواهم بر خلاف باورهاي قبلي خود حركت كنم.

3. هماهنگي با توان و شرايط انسان؛ نماز نه چندان آسان است كه هيچ سختي نداشته باشد و نه چندان سخت است كه فرد توان انجام آن را نداشته باشد.

4. انسان به خودي خود در اين جهان  دچارمشكلِ مي شود ، نماز مشكلات وجود انسان را مي‏زدايد. بزرگ‏ترين مشكل آدمي كه در اين جهان بر او عارض مي‏شود، فراموش كردن خدا و روآوردن بي‏حد و حصر به اين جهان مادي مي‏باشد. نماز اين آفت را مي‏زدايد.

 

5. تأمين حالت‏هاي مطلوب انساني و تضعيف و زدودن تدريجي حالت‏هاي غير اصيل6. القاي انديشه صحيح در رابطه انسان با خالق. (تحقق مفاد سوره حمد و توحيد در وجود انسان)؛

7. ابزار معنوي همه جانبه :  نماز ابزار معنوي است كه انسان در هر شرايطي مي‏تواند از آن استفاده كند و به خداي خود تقرّب جويد. (يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاما وَقُعُودا و َعَلَي جُنُوبِهِمْ.) (آل عمران: 191)

 

استاد شهيد مطهري با تأسي از رهبران الهي ، مقيد به نماز اول وقت بود و هيچ كاري در موقع نماز براي ايشان به اندازه ي نماز به موقع اهميت نداشت . ايشان ديگران را نيز ، به ويژه در محيط هاي علمي و دانشگاهي ، تشويق به برگزاري نماز اول وقت مي كرد . استاد مطهري اهميت فوق العاده اي براي آداب نماز كه حضور قلب ، خشوع ، نشاط از جمله آن است ، قايل بود . همسر استاد در اين باره مي گويد :« استاد مطهري با لباس خانه نماز نمي خواند . حتي براي نماز صبح لباس مي پوشيد ، عمامه بر سر مي گذاشت و خودش را براي نماز آراسته و آماده مي كرد . اين حالت آمادگي قبل از نماز مسلماـ تأثير بسزايي دارد . » (طهارت روح ، نوشته حسين واعظي نژاد ، ص 381)

مناجات و نمازهاي شب استاد مطهري حالت ويژه اي داشت . سروش نيمه شب او هنگام نماز شب اين بود : نخوابيد ، شيطان خوشحال مي شود . مقام معظم رهبري مي فرمايد :« اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت ، نماز شب مي خواند و گريه مي كرد ، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي كرد … اتاق ايشان وضعيت خاصي داشت … يك « الله » بود كه با نئون سبز يا اين شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب جلوه داشت و مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خدا هستند و ذهنشان هم به ياد خداست ، مي خواهد از همه حواس خود نيز استفاده كند . (مهدي عليقلي ، سجاده عشق ، ص 90)

نماز نمونه اي است از رابطة خلق و خالق، زكات نمونه اي است از حسن روابط مسملمانان با يكديگر كه در اثر تعاطف و تراحم اسلامي از يكديگر حمايت مي كنند و به هم تعاون و كمك مي كنند.{مجموعه آثار/ ج 3/ (ولاها و ولايتها)/ ص 264»}

 تو كه خدا را عبادت مي كني سر بر روي هر خاكي بگذاري نمازت درست است ولي اگر سر بر روي آن خاكي بگذاري كه تماس كوچكي، قرابت كوچكي، همسايگي كوچكي با شهيد دارد و بوي شهيد مي دهد اجر و ثواب تو صدبرابر مي شود.

امام فرمود: سجده كنيد بر تربت جدم حسين بن علي (ع)، كه آنوقت نمازي كه بر آن تربت مقدس سجده كرده ايد حجابهاي هفتگانه را پاره مي كند.{ولاها و ولايتها/ ص 128-126»}

نماز قطع نظر از هر چيزي طبيب سرخانه است. يعني اگر ورزش براي سلامتي مفيد است، اگر آب تصيفه شده براي هر خانه اي لازم است، اگر هواي پاك براي هركس لازم است، اگر غذاي سالم براي انسان لازم است، نماز هم براي سلامتي انسان لازم است.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

 شما نمي دانيد اگر انسان در شبانه روز ساعتي از وقت خودش را اختصاص به راز و نياز با پروردگار بدهد، چقدر روحش را پاك مي كند! عنصرهاي روحي موذي به وسيلة يك نماز از روح انسان بيرون مي رود.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

بپا داشتن نماز غير از خواندن نماز است بپاداشتن نماز يعني نماز را جوري بخوانيد كه حق نماز ادا بشود، نماز با حضور قلب، نماز با خشوع و خضوع، نماز با تفكر كه اين را مي گويند اقامه نماز.{تفسير هفت سوره از قرآن/ ص 92»}

 نماز چيست؟ تازه كردن ايمان. اين روحيه را از «الله اكبرش» گرفته است. وقتي كه در نماز چندين بار مي گويد: «الله اكبر» جواب همه را مي دهد؛ همة اينها هيچ است. وقتي چند صدهزار سرباز را در مقابل خود مي بيند، مي گويد: «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم» ، «الله اكبر» خدا بزرگتر است، همه قدرتها به دست خداست.{انسان كامل/ ص 104»}

اگر پيغمبر فرمود: «الصلوه عمود الدين» يا فرمود: مثل اين دين و نماز در اين دين، مثل خيمه اي است كه سرپاست؛ خيمه چادر دارد، طناب دارد، ميخ دارد، عمود هم دارد، عمود اين خيمه نماز است؛ براي اين بودكه به آثار نماز آگاه بود، مي دانست نماز بزرگترين عامل مؤثر در روحيه افراد است.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 72»}

نماز و جهاد لازم و ملزوم يكديگرند، هيچكدام جاي ديگري را نمي گيرد، نه با نماز جهاد ساقط مي شود و نه با جهاد نماز ساقط مي گردد، بايد نماز خواند تا نيرو بيشتر شود و بهتر جهاد صورت گيرد «استعينوا بالصّبر و الصّلوه» چرا براي اهميت جهاد، نماز را تحقير مي كني و پايين مي آوري به حدي كه مي گويي فقط از خواب بهتر است؟

«واستعينوا بالصبر و الصّلوه و انها لكبيره الا علي الخاشعين»قرآن به ما گفته است كه نماز، آن وقت نماز است كه اثرش هويدا باشد، اثر خود را نشان دهد. چطور نشان مي دهد؟ «ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر» خصلت نماز درست، اين است كه انسان را از كارهاي زشت باز مي دارد. اگر ديدي نماز مي خواني و در عين حال معصيت مي كني، بدان كه نمازت نماز نيست. پس نمازت را درست كن.<<انسان كامل/ ص107»

 

 

قرآن

شهيد مطهري عمر گرانمايه خويش را صرف ترويج و گسترش فرهنگ ناب و اصيل قرآن نمود و انس و الفت خاصي با قرآن داشت . ارتباط استاد مطهري با قرآن از چند جنبه قابل توجه است . جنبه اول عشق و علاقه شخص او نسبت به اين كتاب مقدس و انس خاص او به تلاوت و سيراب كردن روح تشنه اش از اقيانوس بي كران و زلال قرآن بود . جنبه ي دوم ، تلاش و فعاليت او براي تفسير اين كتاب مقدس بود و جنبه سوم ، مبارزه خستگي ناپذير او با برداشت ها غلط و انحرافي از قرآن توسط دشمنان و دوستان ناآگاه بود . (روزنامه جمهوري اسلامي ، 9/2/76 ، ص 15)

مجتبي مطهري فرزند شهيد مي گويد : « پدرم قرآن را با آهنگ خوش مي خواند . هر شب بعد از نماز مغرب و عشأ يك يا چند سوره از قرآن را با صوتي خوش تلاوت مي كرد . »

(ويژه نامه استاد مطهري ، ص 41)

استاد مطهري در نامه اي به يكي از فرزندانش مي نويسد : « … حتي الامكان از تلاوت روزي يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مي كشد ، مضايقه نكن و ثوابش را هديه روح مبارك حضرت رسول اكرم (ص) بنما كه موجب بركت عمر و موفقيّت است ان شأ الله . »

 (جلوه هاي معلمي استاد مطهري ، ص 41)

فرزند شهيد مي گويد :  « استاد مطهري بارها مي گفت : من انس به قرآن و عبادت و ذكر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم . »(پيام انقلاب ، ش 31 ، 1360 ، ص 32)

بايد به مردم فهماند كه تعليمات اسلامي تجزيه ناپذير است، به منزلة اعضاء يك پيكره اند. نماز به جاي خود، حج به جاي خود، زكات به جاي خود، خمس به جاي خود، امربه معروف و نهي از منكر به جاي خود، هركدام بايد موقعشان شناخته بشود.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 73»}

زهد

اگر کسي بوئي از معنويت برده باشد مي‌داند که تا انسان از قيد هواپرستي آزاد نگردد و تا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود و تا مسائل مادي از صورت هدف خارج نشود و به صورت وسيله در نيايد سرزمين دل براي رشد و نمو احساسات پاک و انديشه‌هاي تابناک و عواطف ملکوتي آماده نمي‌گردد اينست که مي‌گويند: زهد شرط اصلي معرفت افاضي است و پيوندي محکم و ناگسستني با آن دارد.

حق‌پرستي بمعني واقعي کلمه يعني شور محبت و خدمت حق را داشتن و با ياد او مأنوس بودن، و از پرستش او لذت بردن، و در حال توجه و حضور و ذکر دائم بودن، با خودپرستي و لذتگرايي و در اسارت زرق و برق ماديات بودن، به هيچ وجه سازگار نيست. نه تنها خدا پرستي مستلزم نوعي زهد است هر عشق و پرستشي خواه در مورد وطن يا مسلک و مرام، مستلزم نوعي زهد و بي اعتنائي نسبت به شؤون مادي است.

عشقها و پرستشها بر خلاف عملها و فلسفه‌ها، چون سر و کارشان با دل و احساسات است رقيب نمي‌پذيرند. لهذا هيچ مانعي ندارد که يک نفر عالم يا فيلسوف بنده درم و دينار باشد و به موقع خود فکر و انديشه را در مسائل فلسفي و منطقي و طبيعي و رياضي به کار اندازد. ولي امکان ندارد قلب چنين فردي کانون يک عشق آنهم عشق به يک معني از قبيل نوع انسان و يا مرام و مسلک بوده باشد تا چه رسد به اينکه بخواهد کانون عشق الهي باشد و از عشق الهي برافروخته گردد و محل سطوع اشراقات و الهامات خدائي گردد.

پس خانه دل را از تعلقات مادي خالي و فارغ نگهداشتن و بتهاي سيم و زر را از کعبه دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوي و رشد شخصيت واقعي انساني است.

خوشا به حال آنکس که فريضه پروردگار را انجام داد و بار سنگين درد را تحمل کرد، خواب را از چشم خويش بيرون راند و شب زنده‌داري کرد آنگاه که سپاه خواب هجوم آورد به فرش زمين قناعت کرد و دست خويش را بالش قرار داد؛ از کساني بود که خوف روز باز پسين چشم‌شان را بيخواب ساخته و در دلهاي شب پهلو از خوابگاه تهي مي‌کنند و به عبادت خداي خويش مي‌پردازند و زبانهاشان به ياد روز رستاخيزشان در حرکت است آنقدر استغفار مي‌کنند تا ابر گناه را برطرف سازند آري اينانند حزب خدا، همانا تنها آنها رستگارانند.

ذکر اين دو قسمت پشت سر يکديگر رابطه زهد و معنويت را کاملا روشن مي‌کند، خلاصه دو قسمت اينست از دو راه يکي را بايد انتخاب کرد يا خورد و خواب و خشم و شهوت، نه رازي و نه نيازي، نه توجهي و نه اشکي و نه انسي و نه روشنائيي و گامي از حد حيوانيت فراتر نرفت و يا قدمي در وادي انسانيت و استفاده از مواهب خاص الهي که مخصوص دلهاي پاک و روحهاي تابناک است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:23  توسط طاهره رحیم پور  | 

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} اولین اثر عبادت این تسلط را من در پنج مرحله – و یا به یک اعتبار در شش مرحله – برای شما توضیح می دهم اگر چه آن مراحل آخرش از حدود این گونه جلسات زیادتر است، اما چون مراحل اول را باید عرض کنم ناچارم به مرحله ی آخر هم اشاره کنم. جلسه ی گذشته هم قسمتی را عرض کردم. اولین اثر عبادت، تسلط بر خود اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می کند [تسلط بر خود است.] از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است. عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست. یعنی چه؟ یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت – که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره ی نماز بیشتر صدق می کند – برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد ه بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می کنند فایده ی نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می گوید: شما می گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی داند که من بنده اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می گویید خدا هرگز یادش نمی رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست؛ بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم. پس اینکه من نماز می خوانم، مرتب می گویم: الله اکبر، لا حول و لا قوة الا بالله، سبحان الله، و اعلام عبودیت می کنم که من بنده هستم، برای این است ک همیشه یاد خدا در دل من باشد. فایده ی آن چیست؟ در این مرحله فایده اش این است: یادمان هست که بنده هستیم، یادمان هست که وظیفه داریم، یادمان هست که قانون خدایی عادلانه ای در دنیا وجود دارد؛ به این قانون باید عمل بشود. اولین مرحله ی خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم سخن ابن سینا بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، در پرتو اسلام یک سلسه مسائلی را طرح کرده است که قبل از او هیچ فیلسوفی، یونانی و غیریونانی، طرح نکرده است. از جمله وارد این مسئله می شود که انسان مدنی بالطبع است، بعد وارد مسئله ی عبادت می شود، می گوید از نظر اجتماعی (هم از نظر اجتماعی بحث می کند و هم از نظر غیراجتماعی) و برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت جلو معصیت و گناه او را می گیرد. می خواهد ظلم کند، نماز می آید جلو چشمش مجسم می شود، می گوید تو که اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم، [پس چرا می خواهی ظلم کنی؟!] در اینجات چه قانونی دارد؟ می گوید: «و فُرضت علیهم العبادة المفروضة بالتکریر» به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود و در اثر این نیرو تجدید عهد با ایمان است دائماً ایمانش تجدید گردد و این ایمان مانع گناه کردن بشود. این اولین درجه ی تسلطی است که انسان از ناحیه عبادت پیدا می کند و آن تسلط بر خود است. این مرحله را من در جلسه ی گذشته تا اندازه ای برایتان عرض کردم که یکی از خاصیتهای قطعی عبادت تسلط انسان است بر خودش، به معنی تسلط انسان بر شهوات خودش: تسلط انسان بر جاه لبی خودش، تسلط انسان بر غرایز خودش، تسلط انسان بر اعضا و جوارح خودش: تسلط انسان بر چشم و زبان و گوش و دست و پای خودش و بر سراسر وجود خودش. اگر [این خاصیت] نباشد [آن عبادت] عبادت نیست به نصّ قرآن که اِنَّ الصَّلاةَ تَنهی عن الفَحشاءِ وَالمِنکرِ. از اینکه العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة [دریافتیم که] اولین مرحله ی خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم. این مرحله، مرحله ی عامه است که عامه ی مردم هم اگر عبادت کنند، لازم نیست خیلی تمرین کرده باشند، به آن می رسند. اینکه عرض می کنم «عامه» نه اینکه خیال کنید پس ما و شما تکلیف نداریم؛ نه، تکلیف بسیار مهمی است. خدا نزدیک است حال معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود چیست؟ مسلماً نزدیکی به معنی اول نیست؛ یعنی وقتی ما می گوییم بنده در اثر عبادت به خدا نزدیک می شود، مقصود این نیست که یک بنده فاصله اش با خدا کم می شود، به این معنا که قبلاً میان او و خدا فاصله ای وجود داشت، تدریجاً نزدیک و نزدیک می شود به گونه ای که فاصله کم می شود و آن مرحله ای که در قرآن می گوید: یا اَیُّهَا الاِنسانُ اِنَّکَ کادحٌ اِلی رَبِّکَ کَدحاً فَملاقیه که اسم آن ملاقات پروردگار و لقاء ربّ است. [تحقق می یابد؛] مثل دو جسم که به یکدیگر می رسند مثلاً شما به قم می رسید، آدم هم به خدا می رسد. این جور که معنی ندارد و قطعاً مقصود این نیست، چرا؟ برای اینکه گذشته از دهها دلیل عقلی که در اینجا وجود دارد که خدا با بندگان خودش فاصله ندارد و خدا مکان ندارد که چنین فاصله ای فرض بشود، از نظر منطق قرآن و منطق اسلام هم، یعنی منطق نقلی، همانها که به ما قرب و نزدیکی به خدا را دستور داده اند، همانها که زُلفای عندالله را به ما دستور داده اند، همانها که به ما گفته اند به خدا نزدیک بشوید، یکی از خدا دور است یکی به خدا نزدیک است، همان منطقی گفته است خدا به همه ی موجودات نزدیک است، خدا از هیچ موجودی دور نیست: و لَقد خَلَقنا الاِنسانَ و نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ و نحنُ اَقربُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید ما از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتریم. آیه ی دیگر: و هُوَ مَعکم اَینما کُنتم هر جا که شما باشید خدا با شماست. خدا از هیچ موجودی دور نیست. ولَقد خَلَقنا الاِنسانَ و نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ و نحنُ اَقربُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید ما از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتریم پس به این معنا فاصله را کم کردن معنی ندارد. بله، یک مطلب هست که بعد عرض می کنم. خدا به همه ی مردم متساویاً نزدیک است بلکه به همه ی اشیاء متساویاً نزدیک است ولی اشیاء متساویاً به خدا نزدیک نیستند. اشیاء احیاناً از خدا دورند ولی خدا به همه ی اشیاء نزدیک است که این هم رمزی دارد، شاید بتوانم برایتان عرض کنم. به هر حال به آن معنا که فاصله ی میان دو شیء باشد و ما بخواهیم در اثر عبادت فاصله ی این دو شیء را کم کنیم، نیست. پس آیا معنی دوم است؟ یعنی قرب به خداوند نظیر تقرّب به مقامات اجتماعی است؟ و به عبارت دیگر تقرّب به خدا یک تعبیر است که ما به کار می بریم؟ یک مجاز است که استعمال می کنیم؟ همین طور که در محاورات اجتماعی خودمان چنین قرارداد کرده ایم؛ یک مطلبی که واقعاً نزدیک بودن نیست یعنی مورد عنایت بودن، مورد لطف بودن، مورد توجه بودن را قرب و تقرّب نامیده ایم؟ بسیاری از افراد و حتی بسیاری از علما این جور تصور می کنند، می گویند معنی تقرّب به پروردگار همین است، که در نتیجه، تعبیر و مجاز است. اگر می گوییم پیغمبر اکرم از همه ی افراد دیگر بشر در نزد خدا مقربتر است، یعنی بیشتر مورد عنایت و لطف خداست. بلاتشبیه، نمی خواهم خدا را تشبیه کرده باشم. شما ممکن است چند فرزند داشته باشید در میان این چند فرزند یکی از فرزندانتان بیشتر مطابق ذوق و سلیقه و ایده آل شما باشد. می گویید من میان بچه هایم این بچه ام از همه ی بچه های دیگرم به من نزدیکتر است یعنی از همه آنها بیشتر مورد عنایت من است؛ والاّ همه ی بچه ها متساویاً به جسم شما نزدیک هستند، همه در یک خانه کنار هم می نشینید، احیاناً آن بچه ای که شما او را کمتر دوست دارید کنارتان می نشیند و آن بچه ای که او را بیشتر دوست دارید با دو متر فاصله از شما می نشیند. می گویند معنای مقرب شدنِ نزد پروردگار جز این نیست که ما بیشتر مورد عنایت پروردگار واقع بشویم والا اینکه ما نزدیک بشویم و به طرف خدا برویم معنی ندارد. همین طور که معنی ندارد خدا به طرف ما بیاید و خدا به ما نزدیک بشود، همچنین معنی ندارد ما واقعاً به خدا نزدیک بشویم. خدا که به همه ی چیز نزدیک است، ما به خدا نزدیک بشویم یعنی چه؟! این نزدیک شدن به خدا یعنی چه؟ یعنی خدا که کمال مطلق است، ما مرتب کمالات بیشتری پیدا می کنیم. خدا علم علی الاطلاق است؛ بر علم و ایمان و بصیر ما افزوده می شود. خدا قدرت علی الاطلاق است؛ بر قدرت ما افزوده می شود... معنی قرب به خدا اما آن عده از علما که نظری دقیق تر و معرفت بیشتری دارند، می گویند خیر، مطلب از این قرار نیست. نزدیک شدن به خدا نزدیک شدن حقیقی است نه نزدیک شدن مجازی و تعبیری. واقعاً انسان به خدا نزدیکتر می شود اما خیال نکنید که این نزدیک شدن به معنی این است که یک فاصله را کم می کنیم. صحبت فاصله در میان نیست. پس چیست؟ می گوید خدای تبارک و تعالی کمال مطلق است، وجود بی حد است، کانون لایتناهای هستی است. او علم محض است، عین علم است. به تعبیر میرداماد «عِلمٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ العِلمُ، قُدرةٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ القُدرَةُ، حیاةٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ الحیاةُ، ارادةُ کُلُّهُ و کُلُّهُ الارادةُ.» او کمال مطلق است. موجودات به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز و واقعیت هستی واقعاً نزدیک می شوند. این نزدیک شدن نزدیکی واقعی است؛ جسمانی نیست ولی واقعی و حقیقی است، مجاز و تعبیر نیست، از نوع مقرب شدن یک انسان در اجتماع در نزدیک صاحب قدرت و یا از نوع مقرب شدن یک فرزند در نزد پدر نیست که به معنی این است که آثار لطفش بیشتر است؛ نه، واقعاً پیغمبر از ما به خدا نزدیکتر است، واقعاً امیرالمؤمنین از ما به خدا نزدیکتر است و این قرب، قرب واقعی است و در نتیجه آنجا که ما عبادت می کنیم، عبودیت انجام می دهیم اگر واقعاً عبودیتا ما عبودیت باشد، ما قدم به قدم به سوی خدا [حرکت می کنیم.] باز «قدم» هم که من می گویم تعبیر است، دیگر این کلمات اینجا درست نیست. «سیر» بگوییم؛ چون اشخاصی نظیر علی بن الحسین علیه السلام در اینجا تعبیر کرده اند ما هم تعبیر می کنیم. امام علی بن الحسین می گوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَجِدُ سُبُلَ المطالِبِ اِلَیکَ مُشرَعةً و مَناهِلَ الرَّجاءِ لَدَیکَ مُترَعةً و اَعلَمُ اَنَّک لِلرّاجین بِمَوضِعِ اِجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ اِغاثَةٍ تا آنجا که می گوید: وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلیکَ قریبُ المسافَةِ خدایا آن مسافری که به سوی تو حرکت و کوچ می کند راهش نزدیک است، راههای خیلی دوری نباید طی کند، مسافتش نزدیک است. یکی از آن گنجینه های بزرگی که در دنیای شیعه وجود دارد این دعاهاست. به خدا قسم گنجینه ای است از معرفت. اگر ما هیچ دلیل دیگری نداشتیم غیر از دعاهایی که داریم، از علی بن ابی طالب علیه السلام صحیفه ی علویه، از زین العابدین علیه السلام صحیفه ی سجادیه یا دعاهای غیر صحیفه ی سجادیه، اگر ما جز دعای کمیل از علی و جز دعای ابوحمزه از علی بن الحسین نداشتیم و اسلام در چهارده قرن چیز دیگری نداشت، همینکه توسط دو تن از شاگردهای اسلام از آن دنیای بدویّت و جهالت چنین دو اثری ظاهر شده کافی است. آنقدر اینها اوج و رفعت دارد که اصلاً اعجاز جز این چیزی نیست. به هر حال، می گویند تقرب، تقرب واقعی است و حقیقت است و انسان به راستی به خدا نزدیک می شود. این نزدیک شدن به خدا یعنی چه؟ یعنی خدا که کمال مطلق است، ما مرتب کمالات بیشتری پیدا می کنیم. خدا علم علی الاطلاق است؛ بر علم و ایمان و بصیر ما افزوده می شود. خدا قدرت علی الاطلاق است؛ بر قدرت ما افزوده می شود. خدا حیات علی الاطلاق و اراده ی علی الاطلاق است؛ بر حیات و اراده ی ما افزوده می شود. پس در مسئله ی عبودیت [و اینکه] بندگی کن (به قول آن شاعر «بندگی کن تا که سلطانت کنند» یا به تعبیر امام جعفر صادق اَلعُبودِیَّةُ جَوهَرَةٌ کُنهُهَا الرُّبوبِیَّةُ) هر چه که در راه عبودیت جلو بروی، بر ربوبیت و خداوندگاری تو (نه خدایی العیاذ بالله)، بر صاحب بودن و تسلط و قدرت تو افزوده می شود. عبادت راه کسب قدرت و تسلط است. تسلط بر قوه ی خیال از این مرحله که ما بگذریم، یک مرحله ی بالاتر و عالیتری است و آن تسلط بر اندیشه و قوه ی خیال است؛ یعنی الآن ما و شما که اینجا نشسته ایم، روزها حرکت می کنیم دنبال کا رو کسب خودمان می رویم، این جور خیال می کنیم که اندیشه ی ما در اختیار ماست و این ما خودمان هستیم که حاکم هستیم و نمی دانیم آن که بر ما فرمان می راند اندیشه است (اینجا مقصودم از اندیشه قوه ی خیال است) یعنی یک اندیشه های پراکنده ای بر ما حاکم است. شما در یک جلسه بنشینید، اگر توانستید ذهن خودتان را یک ساعت روی یک موضوع بالخصوص متمرکز کنید به طوری که قوه ی خیال از چنگال شما فرار نکند، آن وقت معلوم می شود که شما بر اندیشه ی خودتان مسلط هستید. اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم نماز برای حضور قلب است. اصلاً حضور قلب یعنی چه؟ این مسئله ی حضور قلب خیلی تعبیر عجیبی است. حضور قلب یعنی دل حاضر باشد و غایب نباشد؛ تو وقتی نماز می خوانی و رویت به طرف قبله است، حاضر غایب کن، ببین دلت در نماز حاضر است یا غایب؟ شما در اول نماز دلتان را حاضر غایب می کنید و او حاضر می شود. دلتان هم می خواهد حاضر باشد. تا می گویید الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین، یک وقت می بینید این شاگرد کلاس فرار کرده؛ شما درس را از اول تا آخر داده اید ولی خود شاگرد در کلاس نبوده است. وقتی که ما نماز می خوانیم و می گوییم الحمد لله ربّ العالمین، داریم به دل خودمان تفهیم می کنیم، به روح خودمان تلقین می کنیم. اما وقتی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته گفتیم می بینیم این جسم ما، یعنی زبان ما، اعضا و جوارح ما، مشغول درس دادن به دل ما بوده است و شاگرد کلاس، این دل بوده است اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم. به ما گفته اند حضور قلب، دل تو در نماز حاضر باشد و غایب نباشد. در این زمینه هم باز مطالب زیادی است؛ روایتی هست از علی بن موسی الرضا علیه السلام، حدیثی هست از رسول اکرم صلی الله علیه و اله، و از علما کسی که بهتر از همه این مطلب را بیان کرده شیخ الرئیس بوعلی سیناست. در باب عبادت عارف می گوید:«والعبادة عند العارف ریاضةٌ ما لهمم و قواه المتخیلة و المتوهمة لیجرّها بالتعوید عن جناب الغرور الی جناب القدس» (این مضمون عین مضمون حدیث است، درسی است که بوعلی از پیغمبر و ائمه گرفته است) می گوید آدم عارف که عبادت می کند، یک آدم دانا و شناسا وقتی که عبادت می کند، در عبادت بیش از هر چیزی به تمرکز قوه ی خیال خودش اهمیت می دهد که ذهن متوجه خدا بشود و قوه ی خیال همیشه حاضر باشد و از سر این کلاس فرار نکند. تعبیر پیغمبر اکرم از «دل» تعبیری دارد پیغمبر اکرم راجع به دل، این جور دلهایی که ما داریم، این دلهایی که از اختیار ما بیرون است. بسیار تعبیر عجیبی است! پیغمبر اکرم مثلی ذکر می کند، می فرماید: اِنّما مثلُ هذَا القَلبِ کَمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ مُعَلَّقَةٍ عَلی شَجَرَةٍ تُقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ مثَل دل انسانها، انسانهایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده اند، مثَل یک پر مثلاً پر مرغ – است. شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه ی درخت آویزان کنید، بعد نگاه کنید ببینید این پری به یک حالت می ایستد، می بینید دائماً از این رو به آن رو می شود. یک نسیم بسیار کوچک هم بوزد که شما احساس نسیم هم نمی کنید، می بینید این پر روی این شاخه دارد حرکت می کند. مثلُ هذَا القَلبِ کَمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ مُعَلَّقَةٍ عَلی شَجَرَةٍ تُقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ مثَل دل انسانها، انسانهایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده اند، مثَل یک پر مثلاً پر مرغ – است. شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه ی درخت آویزان کنید، بعد نگاه کنید ببینید این پری به یک حالت می ایستد، می بینید دائماً از این رو به آن رو می شود. می گوید مثل قلب بنی آدم (که در اینجا منظور قوه ی خیال است)، مثل قوه ی خیال که یک جا نمی ایستد، از این شاخه به آن شاخه می رود و از اختیار انسان بیرون است، مثل آن پری است که به شاخه ای در بیان آویخته باشد که ثابت نمی ماند. مولوی همین مضمون را به شعر درآورده: گفت پیغمبر که دل همچون پری است در بیابانی به دست صرصری است آیا همه ی دلها این جور است؟ ابداً. لابد خیال می کنید دل علی بن ابی طالب هم العیاذ بالله همین جور بود. خیر، این جور نبود. نه تنها علی بن ابی طالب، بلکه شاگردهای کوچک علی بن ابی طالب هم این جور نبود. آیا اویس قرنی، عمار یاسر و کمیل بن زیاد نخعی این جور بودند؟ ابداً. و حتی کمتر از اینها را ما دیده ایم، در افرادی که ما در زمان خودمان دیده ایم. از این افراد ما زیاد دیده ایم که مالک قوه ی خیال خودشان و مسلط بر قوه ی خیال خودشان هستند یعنی توانسته اند این قدرت را در اثر عبودیت و بندگی خدا پیدا کنند که اگر بخواهند یک ساعت متوالی ذهن را به یک نقطه متمرکز کنند به طوری که در تمام این یک ساعت یک ذره ذهن به هیچ نقطه ی دیگری توجه پیدا نکند می توانند چنین کاری بکنند. این خودش قدرت و تسلط است و در نتیجه ی نزدیک شدن واقعی به خدای تبارک و تعالی پیدا می شود. چنین چیزی ممکن است. اساساً اهمیت آنها به همین است که بر اندیشه ی خودشان حاکمند، اندیشه یعنی خیال بر آنها حکومت نمی کند. چقدر عالی می گوید این جور مطالب را ملای رومی! حدیثی هست از پیغمبر اکرم که فرمود: یَنامُ عَینی و لا یَنامُ قلبی من چشمم می خوابد ولی دلم بیدار است؛ برعکس ما که چشممان بیدار است و دلمان در خواب است. پیغمبر فرمود من چشمم که بخوابد دلم بیدار است. می گوید: گفت پیغمبر که عینای ینام لا ینام القلب عن رب الانام چقدر عالی است! چشم تو بیدار و دل رفته به خواب چشم من در خواب و دل در فتح باب حاکم اندیشه ام محکوم نِی چون که بنّا حاکم آمد بر بِنی مثل من و اندیشه ام مثل بنّاست و بنا؛ آن را من ساخته ام، اندیشه و خیال مرا نساخته است. من چو مرغ اوجم اندیشه مگس کی بود بر من مگس را دسترس این، مرحله ی دوم (و سوم به یک اعتبار) از مراحلی است که انسان تسلط و قدرت پیدا می کند بی نیاز شدن روح از بدن آیا مراحل دیگری هم هست؟ اگر چه این مراحل از سطح فکر و تصورات ما دور است ولی به صرف اینکه دور است عذری برای ما نمی شود که ما اینها را نشناسیم و از اینها بی خبر بمانیم. بله، مرحله ی بالاتری هم هست. (باز خیال نکنید این مراحل که می گویم، مال امام یا پیغمبر است. تا برسد به مرحله ی امام و پیغمبر، خیلی مراحل است). انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نیازمند به بدنمان است، هم بدنمان نیازمند به روحمان. الآن اگر آن روح و قوه ی حیات ما نباشد این بدن ما زنده نیست؛ اگر هم این بدن ما نباشد این روح ما در اینجا کاری از او ساخته نیست، نمی تواند کاری بکند. اما آیا همه ی انسانها همین جورند؟ هم بدنشان نیازمند به روح است و هم روحشان نیازمند به بدن؟ یا اینکه انسانهایی در نتیجه ی تقرب به خدا و عبودیت پروردگار، می رسند به این حد که لااقل روحشان از بدنشان بی نیاز می شود. چطور بی نیاز می شود؟ یعنی این قدرت را پیدا می کنند که به اصطلاح روح را از بدن تخلیه کنند (البته در اینجا تخلیه به معنی مردن نیست)، یعنی همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ می کنند. انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود در زمان خودمان، هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند، یعنی روح را از بدن منفک کنند به طوری که خودش را مسلط بر این بدن می بیند. بدن خودش را می بیند که در اینجا مثلاً مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می کند، افق وسیعتری را دارد می بیند. شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به «شیخ اشراق» عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها سنگین و زیاد است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟ ما یک ماه رمضان یک روزه ی درست نگرفتیم. شما همین یک ماه رمضان را واقعاً تجربه کنید؛ شما همه ی کارها را در دنیا تجربه می کنید، یک ماه رمضان را تجربه کنید و یک روزه ی واقعی، همین طور که پیغمبر اکرم فرموده است و ائمه اطهار دستور داده اند بگیرید، یعنی اولاً ظاهر روزه را که ترک کردن مأکولات و مشروبات و یک عده مسائل دیگر است عمل کنیم. این کار را که البته همه ی ما می کنیم. ولی آن روزه ای که «روزه ی خاص» تعبیر شده است آن روزه را هم بگیریم؛ یعنی در این یک ماه، تنها دهان ما روزه نگیرد، زبان ما هم روزه بگیرد. در ماه رمضان کوشش کنیم که زبان ما غیبت نکند، دروغ نگوید ولو این دروغ برایمان منافع زیادی دارد؛ زبان ما افطار نکند، چون روزه تنها به نخوردن نیست. پیغمبر فرمود: رُبُّ صائِمٍ لا حَظَّ لَهُ اِلاَّت الجوعُ وَ العَطَشُ ای بسا روزه دارهایی که حظّ و بهره ای ندارند جز گرسنگی و تشنگی. زبان ما بیهوده و لغو نگوید، جز حرفی که مورد نیاز زندگی دنیای ما یا آخرت ماست حرف دیگری نزند. گوش ما غیبت نشنود، لهو و لعب نشنود، فحش نشنود؛ چشم ما به ناموس مردم خیره نشود؛ دست ما به طرف خیانت دراز نشود؛ قدم ما به طرف خیانت و ظلم نرود. در مقابل، این ماه رمضان را ماه اطعام و دلجویی و محبت و احسان و خدمت قرار بدهیم. امتحان کنیم، یک ماه رمضان کوشش کنیم انسان باشیم، آن وقت شما ببینید بعد از یک ماه، عبادت و عبودیت اثر خودش را می بخشد یا نمی بخشد؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه شما را عوض می کند یا نمی کند؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه به شما ربوبیت یعنی خداوندگاری و تسلط و قدرت می دهد یا نمی دهد. اگر دیدید نداد، آن مراحل بعد را انکار کنید. اما اگر دیدید در این یک ماه این مقدار ربوبیت و خداوندگاری و تصاحب یعنی تسلط بر نفس خودتان، بر غرائز و شهوات خودتان، بر اعضا و جوارح خودتان پیدا می کنید پس باور کنید که آن مراحل دیگر هم عملی است. قدرت تصرف در بدن آیا از این بالاتر هم هست؟ آیا این مرکب عبودیت از این هم بیشتر انسان را به خدا نزدیک می کند و از این بیشتر هم به انسان قدرت و توانایی می دهد؟ بله، نه تنها رابطه ی انسان با بدن خود به اینجا منتهی می شود که روح از بدن مستقل شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند، می رسد به مرحله ای که هر تصرفی که بخواهد، در بدن خودش می کند. حتی این قدرت را پیدا می کند (می دانم بعضی از شما این مطلب را شاید دیر باور می کنید) جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد، قدرت پیدا می کند دو ساعت نفس نکشد و نمیرد، قدرت پیدا می کند که با همین بدن طی الارض کند؛ بله قدرت پیدا می کند. این آ ثار عبادت است. قدرت بر تصرف در دنیای بیرون
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:21  توسط طاهره رحیم پور  | 

اهميت نماز

از مهم‌ترين عباداتي كه تمام پيروان اديان توحيدي به آن مكلف شده‌اند نماز است. نماز تا آنجا اهميت دارد كه در هيچ دين الهي از آن غفلت نشده است و اگر گوهر اصلي اديان را عبادت بدانيم (ما خلقت‌ الانس و الجن الا ليعبدون) نماز بارزترين مصداق اين عبارت است. اهميت اين نوع عبادت تا حدي است كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: الصلوه عمود الدين، نماز پايه اساسي خيمه دين است. در روايات وارده از بقيه معصومين نيز احاديثي با اين مضمون يافت مي‌شود. علي عليه‌السلام در آخرين وصيتي كه براي فرزندان و شيعيان و بقيه مسلمانان نوشته در باب اهميت نماز مي‌فرمايند: «الله الله في الصلوه فانها عمود دينكم؛ خدا را خدا را درباره نماز، كه نماز ستون دين شماست.»14

در اهميت نماز همين بس كه در روز قيامت شرط قبولي بقيه اعمال ديني نماز است كه پيامبر بزرگوار اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: «‌ان قبلت قبل ما سويها و ان ردت رد ما سواها؛ يعني شرط قبولي و پذيرش ساير اعمال انسان قبولي نماز است به اين معنا كه اگر انسان كارهاي خيري انجام بدهد ولي نماز نخواند و يا نماز را سبك بشمارد، ساير كارهاي خير او هم رد مي‌شود.»15

در حديث ديگر آمده است كه «الصلوه قربان كل تقي»16 نماز مايه تقرب هر انسان پرهيزكار است. نماز ارتباط ميان عبد و معبود است نماز موجب تقرب به خداست و هيچ چيز ديگر جاي نماز را نمي‌تواند بگيرد و بديل آن شود.

هماهنگي بين عبادات و توجه به جامعه و امور اجتماعي

شهيد مطهري در عين اهميتي كه به جنبه فردي عبادات ديني مي‌دهند هرگز از منافع اجتماعي آنها غافل نيستند، البته شهيد مطهري مانند كساني نيست كه دين و اعمال ديني را صرفاً فردي دانسته و از جانب اجتماعي آن صرفنظر كند بلكه از ديدگان ايشان دين به طور اعم و عبادت بطور اخص هم جنبه دنيوي دارد و هم جنبه اخروي. بر همين اساس است كه هرجا سخن از تاثير معنوي و فردي عبادت است بلافاصله جنبه‌هاي اجتماعي آن را در نظر گرفته و از فردي‌شدن دين و اعمال ديني جلوگيري مي‌كند. از نظر استاد شهيد تنها كساني مي‌توانند اين دو جنبه را با هم جمع كنند كه هم تقواي لازم را دارا باشند و هم از بصيرت كافي برخوردار باشند و در اين صورت است كه دينداري شخص، كامل مي‌شود و عبادت او معناي واقعي پيدا مي‌كند و الا همين كه يكي از اين دو معقول واقع شود دينداري ناقص مي‌شود.

ايشان براي هر قسم مثالي آورده‌اند و به تبيين و توضيح آنها پرداخته‌اند كه در ادامه بحث به آنها نيز اشاره خواهيم كرد.

زهد بايد با مبارزه عليه باطل همراه باشد: شخصي زاهد در زمان حضرت علي عليه‌السلام زندگي مي‌كرد و از جمله سربازان و ياران او به شمار مي‌آمد و در زمان حاكميت معاويه و يزيد نيز زنده بود. او شاهد جنايت‌هاي يزيد بود «يزيدي كه بزرگ‌ترين جنايت‌ها را در تاريخ اسلام مرتكب مي‌شود و تمام زحمات پيغمبر را به هدر مي‌دهد، اين آقا در گوشه عزلت گزيده و شب و روز دائماً مشغول نماز است و جز ذكر خدا كلمه ديگري به زبانش نمي‌آيد يك جمله‌اي هم كه به عنوان اظهار تاسف از شهادت امام حسين عليه‌السلام مي‌گويد، بعد پشيمان مي‌شود كه اين حرف دنيا شد، چرا به جاي آن «سبحان‌الله» يا «الحمدلله» نگفتم؟!»17

اينگونه عبادت و زهدورزي نشانه آن است كه اين شخص از تقواي الهي برخوردار است ولي آن را با بصيرت نياميخته است و نمي‌داند كه پيامبر اسلام با آنكه از چنان عبادتي برخوردار بود و با آنكه «رحمه للعالمين» بود از حق‌ناشناسان و ستمكاران نمي‌گذشت و به انزوا روي نمي‌آورد بلكه عبادت را به ميدان نبرد منتقل مي‌ساخت. اين آموزه‌اي قرآني است كه ستمكاران را به مبارزه مي‌خواند در عين آنكه گوهر دين را عبادت خاشعانه و خاضعانه حضرت پروردگار مي‌داند.

اين چه عبادت و تقوايي است كه درباره شهادت فرزند پيامبر صلي‌الله عليه و آله به يك تاسف قناعت مي‌كند و تازه از آن هم پشيمان مي‌شود كه چرا به جاي آن ذكر خدا را نگفته است؟ غافل از اينكه حضور در ميدان حق و باطل و قرار گرفتن در صف حق خود بزرگ‌ترين ذكر الهي است. آيا عبادت و تقوي تن‌دادن به ستمگران و سكوت‌كردن در برابر آنهاست؟ واقعيت اين است كه اين روش نه با سيره پيامير صلي‌الله عليه و آله و سلم سازگاري دارد و نه با آيات الهي. مگر نه اين است كه خداي سبحان فرمود «تبت يدا ابي‌لهب و تب» مگر اين بيزاري‌جستن از ستمكار نيست؟! لذا به تعبير شهيد مطهري اگر عبادت چنين شكلي بخود بگيرد از بي‌بصيرتي است.

در مقابل چنين نگرش به عبادات، نگرش ديگري وجود دارد كه درست برعكس اين است. وقتي اديان را از نظر پرداختن به مسائل ديني،اجتماعي، سياسي و‌... بررسي مي‌كنند دين يهود را دين پرشريعت، مسيحيت را دين اخلاقي و دين اسلام را دين اجتماعي مي‌دانند. از آنجا كه در اسلام مسائل اجتماعي بيشتر مورد توجه قرار گرفته عده‌اي گمان كرده‌اند اسلام تنها به مسائل اجتماعي مي‌پردازد و بقيه مسائل جزئي و فرعي مي‌باشند. « اين عده مي‌گويند اين حرف كه الصلوه عمود الدين (نماز پايه دين است) با تعليمات اسلامي جور درنمي‌آيد، اسلام ديني است كه بيش از هر چيزي به مسائل اجتماعي اهميت مي‌دهد، اسلام دين ان الله يامر بالعدل و الاحسان (نحل،90) و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حديد،25) و كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر (آل‌عمران،110) است، اسلام دين عمل و كار است.»18لذا بايد گفت كه عمود دين همين مسائل است نه نماز و عبادت؟! عبادت كار كساني است كه بيكارند اما كساني كه كار مهم‌تري دارند ديگر لزومي ندارد عبادت كنند؟!

اشكالي اساسي كه در اين ديدگاه وجود دارد اين است كه اولاً‌ نتوانسته‌اند جوانب فردي و جمعي دين و عبادات را هماهنگ و در يك جا جمع كنند. ثانياً گمان برده‌اند كه دين تنها براي ساختن دنيا آمده است و هيچ كاري به آخرت و افراد جامعه ندارد در حالي كه اين انديشه با روح اسلام و متون اسلامي سازگاري ندارد. خداوند سبحان آيات متعددي از قرآن به اهميت عبادت و نماز پرداخته و اساساً فلسفه آفرينش را عبادت مي‌داند. اما از آن‌طرف از مسائل اجتماعي هم غافل نيست. مگر نه اين است كه جامعه از افراد تشكيل مي‌شود. مگر مي‌توان جامعه‌اي سالم داشت در حالي كه افراد آن شرور و اهل فسادند؟ لذا بايد عبادات را با اجتماعيات جمع كرد.

در مقابل اين نگرش چنانكه قبلاً به طور اجمال متذكر شديم يك‌عده اينچنين مي‌انديشند «و عده‌اي نيز از اسلام تنها عبادات را ياد گرفته‌اند و اسلام را در مفاتيح‌الجنان و زادالمعاد خلاصه كرده‌اند.»19 و اسلام را منحصر به يك جنبه مي‌كنند در حالي كه دين «مجموعه» است و هر يك از اجزاي آن متوجه اموري از زندگي دنيوي و اخروي است. ولي در عين حال يك جزء مي‌تواند از جوانب مختلف مد نظر قرار گيرد. مانند نماز كه از يكسو جنبه فردي دارد اما در عين حال زمان واحد و به سوي مكان واحد خواندن خود پيامي و جنبه‌اي ديگر دارد. بايد دانست كه فربه‌تر كردن يك جنبه و غفلت‌‌كردن از بقيه ابعاد، لاغر‌كردن دين است.

« اينگونه انديشيدن همان مصداق «نؤمن ببعض و نكفر ببعض (نساء،150) شدن» است و معناي ديگري ندارد.»20 و خداوند سبحان ما را از چنين نگرشي بازداشته است و ما را مكلف ساخته كه به تمام ابعاد دين توجه كنيم.

اگر نظر قرآن را بخواهيم به دست آوريم متوجه مي‌شويم كه اين كتاب الهي در خلوت و جلوت به پيامبر و مومنين تعليم مي‌دهد كه اين جوانب را از همديگر جدا نكنيد و هميشه به دنبال «اقيموالصلوه» ، «اتوالزكوه» آورده است و چنين همراهي در قرآن يك اصل مسلم است و مومن به مرحله كامل ايمان نمي‌رسد مگر اينكه يك دست در جماعت داشته باشد ودست ديگرش در فرديت خويش، يك دست در دستان خداوند و دستي ديگر بر سر مردم به نشانه لطف و محبت باشد، با يك پا در آسمان عبادت گام زند و با پاي ديگر به خانه نيازمندان برود و اين دو را هرگز از هم جدا نكند. ناگفته پيداست كه اتوالزكوه (و يا تعابير ديگري كه اين معنا را مي‌رسانند) اگر اولين مصداقش زكات شرعي است اما به يك قرائت مي‌توان گفت كه سمبل تمام كارهاي اجتماعي است و اقيموالصلوه نيز همين حالت را دارد به اين معنا كه مصداق اصلي‌اش نمازهاي واجب مي‌باشد. اقيمواالصلوه رابطه انسان با خدا و اتوالزكوه رابطه انسان با بندگان خدا را مي‌رساند.

مسئله ديگري كه در عبادات اسلامي بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه عبادات هر اندازه كه ما در پيشگاه خداوند خاضع، خائف و فروتن مي‌كند به همان اندازه بايد ما را در برابر گردنكشان تاريخ و ستمگران هر عصر و مصري، ستبر، استوار، مقاوم و مبارز سازد. علاوه بر اين عبادات از نظر استاد مطهري نبايد كرامت انسان و عزت نفس ما را از بين ببرد و يا حتي كمرنگ سازد. استاد شهيد به استناد به آيه «محمد رسول‌الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم (فتح،29) ايمان، تقوي، عبادت و زهد را در صورتي صحيح مي‌داند كه نه عزت و كرامت و نه ستم‌ستيزي را از مومنين باز نستاند. در عين حال به بندگي آدميان تاكيد مي‌ورزند تا به مسلمانان بگويند كه نبايد درآمدن از چاه ذلت ما را در چاه نخوت و خودپسندي بيندازد بلكه بايد در پيشگاه خدا بنده، در برابر مومنان خاضع و فروتن و در قبال ستمكاران چون كوهي استوار بود كه حضرت باري فرمود: و اغلظ عليهم... (سوره توبه)؛ بر آنان (منافقان) سختگير باش! مومنان نيز بايد اخلاق قرآني داشته باشند و شدت بر كفار و رحمت بر مومنان را از ياد نبرند.

استاد شهيد در اين زمينه مي‌نويسد: «گردن را كج كردن (عزت و كرامت نفس را از دست دادن)، از گوشه لب آب ريختن (توجه نكردن به نظافت و شخصيت انساني)، يقه‌باز بودن، يقه‌چرك بودن و كارهايي از اين قبيل كه عزت آدمي را از بين مي‌برد «اعمال خلاف اسلام» هستند.»21 البته استاد شهيد با توجه به وسعت و انديشه‌اي كه دارند از جانب مخالف نيز غافل نيستند و عبوس بودن و نجوشيدن با مسلمانان را نيز نمي‌پذيرند و به كساني كه حال سلام كردن به ديگران را ندارند و يا شايد خود را از آن بالاتر مي‌بينند كه با ديگر مومنين احوالپرسي كنند مي‌گويند كه تصور نكنند مسلمان واقعي هستند بلكه اينان نيز همچون كساني كه به عبادات بي‌توجه‌اند اسلام را خوب درك نكرده‌اند.

عبادت و دخالت در اجتماع و مبارزه را بايد از علي عليه‌السلام آموخت: شهيد مطهري براي آنكه مخاطبين و خوانندگان خود را با نمونه واقعي آشنا سازد اين حكايت را نقل مي‌كند، بعد از اينكه حضرت علي عليه‌السلام به شهادت رسيد مردي به نام مزار با معاويه روبرو مي‌شود. معاويه با شناخت به اينكه او از اصحاب علي عليه‌السلام است از او مي‌خواهد يكي از مشاهدي كه از علي عليه‌السلام ديده براي معاويه بازگو كند و او در جواب مي‌گويد: «يك شبي علي را در محراب عبادتش ديدم: يتململ تململ السليم و يبكي بكاء الحزين؛ يعني علي عليه‌السلام مثل آدمي كه مار او را زده باشد در محراب عبادت از خوف خدا به خود مي‌پيچد و مثل آدم غرق در حزن و اندوه مي‌گريست و اشك مي‌ريخت و هي مي‌گفت: آه، آه از آتش جهنم!»23 اين يك بعد از ابعاد گونه‌گون علي عليه‌السلام است و آن سوي سكه را بنگريد: «علي در حالي كه خليفه بود روزها شلاقش را روي دوشش مي‌انداخت و شخصاً در ميان مردم گردش مي‌كرد و به كارهاي آنها رسيدگي مي‌كرد. به تجار كه مي‌رسيد فرياد مي‌زد: «الفقه ثم المتجر؛ اول فقه ياد بگيريد بعد تجارت كنيد.»24 آدمي در نگاه اول كه علي را شلاق به دست مي‌بيند گمان نمي‌كند او از احساس و عاطفه برخوردار باشد اما وقتي او را در حال عبادت مي‌بيني گمان نمي‌بري كه او اهل شمشير و مبارزه باشد. تاريخ نشان مي‌دهد كه علي همانقدر كه از عاطفه و احساس عشق الهي برخوردار بود از عدالت و سختگيري در مقابل خاطيان و دشمنان نيز بهره‌مند بوده است.

تذكر يك نكته بجاست و آن اينكه شايد كسي اشكال كند كه ما نمي‌توانيم مثل علي عليه‌السلام بشويم. بايد در جواب گفت كه اميرالمومنين نيز به اين حقيقت واقف بوده‌اند ولي يك مساله را نبايد فراموش كرد و آن اينكه هركس به هر اندازه مي‌تواند بايد از او پيروي كند.

آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد

مضافاً بر اينكه انجام عبادات ديني با رسيدگي‌كردن به مردم نيازمند مبارزه عليه ستمگران و ... منافات ندارد و هر كس به قدر وسع خودش مي‌تواند به اين دو بخش مهم ديني توجه داشته باشد.

معناي سبك‌شمردن حديث معروفي از امام صادق عليه‌السلام است كه فرمودند: «ان شفاعتنا لا تنال و مستخفاً بالصلوه. هرگز شفاعت ما بر مردمي كه نماز را سبك بشمارند نخواهد رسيد. سبك‌شمردن نماز چيست؟ استاد شهيد بر اين اعتقاد است كه سبك‌شمردن منحصر به نماز هم نيست بلكه در بقيه اعمال نيز يك نحوه‌اي از سبك‌شمردن وجود دارد. به برخي از آنها از ديدگاه شهيد مطهري اشاره مي‌كنيم:

نماز: سبك‌شمردن نماز، نماز‌ نخواندن نيست بلكه بدين معناست كه آدمي نماز را آنچنان كه بايد، نگذارد، حتي قناعت نكردن براي انجام واجبات و اعراض از مستحبات مصداقي از سبك شمردن نماز است. اول وقت نخواندن نماز، به كمترين اذكار قناعت‌كردن، با عجله نماز‌خواندن، رعايت‌نكردن مقدمات، مقارنات و واجبات نماز و اذكار و تعقيبات بعد از نماز را نگفتن از مصاديق سبك شمردن نماز است. حق نماز وقتي ادا مي‌شود كه نمازگزار با خيال راحت و در وقت و فرصت مناسب و حتي المقدور اول وقت اين فريضه الهي را با رعايت واجبات و در حد توان مستحبات انجام دهد بطوري كه هيچ عجله‌اي براي زودتر تمام شدن آن نداشته باشد. البته استاد شهيد چنين نمازي را براي متوسطين جامعه پيشنهاد مي‌كنند و الا براي اهل دل نماز پيامبر بزرگوار اسلام صلي‌الله عليه و آله و علي عليه‌السلام الگوي مناسبي است.

روزه: اگر كسي صبح تا شب بيدار بماند تا تمام روز يا بيشتر ساعات آن را درخواب باشد تا از تشنگي و گرسنگي رنج نبرد از مصاديق بارز سبك شمردن روزه مي‌دانند واقعيت اين است كه با اينگونه كارها فلسفه اصلي روزه عملي نمي‌شود اگر چه ممكن است چنين روزه‌اي به لحاظ فقهي هيچ اشكالي نداشته باشد و خداوند هم آن را قبول كند اما چنين شخصي به هدف اصلي روزه كه تحصيل تقوي نائل نخواهد شد.

حج: اگر شخصي به استطاعت مالي رسيد ولي تشرف به خانه خدا را به تاخير انداخت، همچنين خمس و زكات و ساير اعمال نيز چنين هستند.

رابطه عبادات و ساير امور زندگي

گفتيم شهيد مطهري نظريه «اجتماع جوانب فردي و جمعي» اعمال ديني را ارائه مي‌كند و با اين ترتيب از يك سو جلوي افراط و تفريط را مي‌گيرند و از سويي محتواي اصلي و ايماني اعمال ديني را حفظ مي‌كنند. در اين رابطه ضمن تاكيد بر جنبه عبادي اعمال از ربط دادن آنها به امور ديگران زندگي نيز غافل نيستند و مقدسين از اعمال دين تنها جنبه عبادي را مدنظر نداشته بلكه بايد به نسبت آنها با امور ديگر نيز توجه كافي داشت. «مثلاً نماز جنبه اخروي خالصش اين است كه انسان به ياد خدا باشد، خوف خدا را داشته باشد. براي حضور قلب و توجه به خدا كه اين همه آداب از قبيل وضو گرفتن، شستشو كردن و... ضرورتي ندارد. شستشو براي نزد خدا رفتن چه تاثيري دارد؟ از نظر خدا هيچ تاثيري ندارد اما از سوي ديگر بر مومنين نظافت را تكليف مي‌كند.»25 در محل غصبي نماز نخواندن هم تاثيري در حضور در پيشگاه حق ندارد اما خداوند مي‌خواهد به مومنين رعايت حقوق ديگران را تعليم دهد يعني مي‌خواهد بگويد كه از نظر اسلام پرستشي كه در آن حقوق ديگران رعايت نمي‌شود مورد پذيرش نيست و يا مثلاً رو به قبله ايستادن رابطه عبادت با مساله اجتماعي وحدت را در اذهان تداعي مي‌كند و الا خدا كه جايگاه خاصي ندارد «فاينما تولو فثم وجه‌الله» (بقره،115) به هر سو رو كنيد خدا همان جاست.

فلسفه نماز

وقتي «الله اكبر» نماز گفته مي‌شود اگر با تامل و از صميم قلب چنين ذكري گفته شود به آدمي يك آزادي معنوي مي‌بخشد كه ديگر برده و بنده هيچ كسي نخواهد بود و حكومتي جز حكومت الله را نخواهد پذيرفت چه لازمه بندگي خدا آزادي از غيرخداست:

نشوي بنده تا نگردي حر
نتوان كرد ظرف پر را پر

«اذكار ديگر نماز هر كدام رمزي دارد، شخصي از علي عليه‌السلام پرسيد چرا ما دوبار سجده مي‌كنيم؟ اميرالمومنين اين آيه را خواند: منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تاره اخري (طه،55) اول كه سر بر سجده مي‌گذاري و بر مي‌داري يعني همه ما از خاك آفريده شده‌ايم دو مرتبه سرت را به خاك بگذار يادت بيايد كه مي‌ميري و به خاك باز مي‌گردي و ساير اذكار و اعمال ديني نيز رمزي دارند.»26 البته اين اعمال از آن جهت كه شرعي هستند و دستور خداوند است بر ما آدميان واجب شده است چه فلسفه واقعي و اصلي آنها را بدانيم و يا ندانيم بهرحال ما مكلف به انجام اين اعمال هستيم و جستجوي فلسفه اعمال ديني هم حرام نيست منتها بايد از برخورد انحصاري و جزم گرايي دوري جست و هيچوقت ادعا نكرد كه تنها فلسفه فلان اين است كه به دست آمده بلكه بايد احتمالات ديگر را نيز جايز شمرد، چه فلسفه اصلي اعمال ديني را خداوند مي‌داند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:19  توسط طاهره رحیم پور  | 

 مقدمه

انسان به صورت اجباري يا اختياري خداوند را مي‌خواند و از او استعانت مي‌جويد. شهيد مطهري به حالت اجباري ارزش چنداني قائل نمي‌شود بلكه به قسم اختياري آن ارج مي‌نهد؛ «انسان در دو حالت ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطراب گردد و يكي در وقتي كه روح خودش اوج بگيرد و خود، خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خودبخود به طرف خدا مي‌رود، احتياج به دعوت ندارد. البته اين كمال نفس براي انسان نيست،‌ كمال نفس در اين است كه انسان خودش را به اختيار منقطع سازد و اوج بگيرد.»1

البته براي چنين انقطاع و اوج اختياري مقدماتي لازم است كه تهيه آن به دست انسان است و بدينوسيله تمهيدات اوج و تعالي روحاني پديد مي‌آيد و ارزش واقعي هم به تعبير استاد در همين نوع تعالي روحي است، و الا در صورتي كه آدمي دچار مشكلات و سختي‌هاي سخت كه چاره‌اي جز روي آوردن به خدا ندارد دعا و عبادت دو وسيله و ابزاري هستند كه آدمي را به تعالي اختياري روحي مي‌رسانند. اين دو ابزار به معناي دو ابزار كاملاً‌ جداي از هم نيستند بلكه نسبت بين آنها را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد: بخش اول آن است كه دعا باشد و عبادت به معناي اخص آن (=معناي فقهي) نباشد. بخش دوم عبادتي است كه جنبه دعايي ندارد و بخش سوم دعايي است كه جنبه عبادتي داشته باشد و يا عبادتي كه جنبه دعايي نيز داشته باشد. شهيد مطهري در اين زمينه مي‌گويد: دعا عبادت است و عبادت هم دعا اما اگر يك عمل صرفاً دعاي خالص است، يعني عبادتي كه فقط دعاست ولي عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري كه اساساً‌ دعا نيست مثل روزه.»2

البته شهيد مطهري براي بخش اول مثالي نزده است. ادعيه وارده در لسان معصومين عليهم السلام مي‌تواند نمونه همين بخش باشد مثل دعاي كميل اميرالمومنين عليه‌السلام كه به لحاظ فقهي عبادت مفروض محسوب نمي‌شود ولي وسيله‌اي است كه آدمي با آن تقرب به خدا مي‌جويد.

دعا نبايد جانشين فعاليت انسان باشد

از آنجا كه شهيد مطهري به تمام اعمال عبادي و يا حداقل به بخش عمده‌اي از آنها به ديده اجتماعي مي‌نگرد و هميشه تذكر مي‌دهد كه اهميت جوانب فردي عبادات نبايد ما را از پرداختن به اهميت جمعي و اجتماعي آن باز دارد و از سوي ديگر تاكيد مي‌كند كه دعا نبايد بر آدمي حالتي پديد آورد كه بخواهد همه خواسته‌هايش را از طريق دعا برطرف كند، حتي در مواردي كه خود مي‌تواند از مسير طبيعي و با تلاش و كوشش به مقصود خود نايل شود، دست از كار و كوشش بشويد و همه را به دعا واگذارد؛ شهيد مطهري با چنين نگرشي به دعا مخالفت مي‌كند و مي‌نويسد: «دعا نبايد جانشين فعاليت طبيعي آدمي بنشيند، معصومين عليهم السلام فرموده‌اند: «خمسه لا يستجاب لهم» يعني پنج دسته‌اند كه دعاي آنها مستجاب نمي‌شود: يكي دعاي كسي كه زني دارد كه او را اذيت مي‌كند و از دست او به تنگ آمده و وي مي‌تواند او را طلاق دهد و تمكن مهريه او را دارد اما طلاق نمي‌دهد. دوم كسي كه برده‌اي دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او رانگه داشته و مي‌گويد خدايا مرا از شر او راحت كن در حالي كه مي‌تواند او را بفروشد. سوم كسي كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور مي‌كند و مي‌بيند عن‌قريب سقوط مي‌كند اما دور نمي‌شود. چهارم كسي كه پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمي‌دهد و اين پيوسته دعا مي‌كند و از خدا مي‌خواهد كه پولش را به او برگرداند. پنجم كسي كه در خانه‌اش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته مي‌گويد: اللهم ارزقني! خدايا به من روزي برسان.»‌3

بنابراين در جايي كه آدمي خودش مي‌تواند مشكلي را حل كند آن را بايد خودش به انجام رساند و دعا را در جاهايي به كار برد كه از عهده او خارج است، و به اصطلاح اسباب تماماً در دست خداوند است و آدمي از انجام حداقل اقدامي دستش كوتاه است. البته حتي در انجام اموري كه آدمي مي‌تواند از عهده انجام كار برآيد براي موفقيت خود بايد دعا كند، زيرا پيروزي در امور در دست خداوند است.

دغدغه اصلي شهيد مطهري از ارائه چنين نظري كه برگرفته از احاديث معصومين عليهم‌السلام است اين است كه خداي نكرده دعا تبديل به وسيله بازدارنده از كار و تلاش نباشد. از زبان معصومين و نيز در آيات كريمه قرآن تاكيدات مكرري در اهميت كار و تلاش شده است. در قرآن مي‌خوانيم «ليس للانسان الا ما سعي» و در حديثي مي‌خوانيم كه معصوم عليهم‌‌السلام فرمود: كسي كه در راه تامين روز خانواده خود تلاش مي‌كند مانند مجاهد و رزمنده راه خداست. شهيد مطهري وقتي به جامعه زمان خود و اعصار قبل از آن مي‌نگرد مي‌بيند كه دعا براي برخي عامل رخوت و سستي شده است، لذا براي دور كردن چنين آفتي از دامن دعا موارد آن را مشخص مي‌كند.

دعا هم طلب است، هم مطلوب

برخي از اعمال در اسلام به عنوان مقدمه اعمال ديگر مطرح هستند. اگر ذي‌المقدمه نباشد مقدمه في‌نفسه و به‌طور مستقل ارزش ندارد. و يا برخي اعمال هستند كه تنها به عنوان وسيله و ابزار هستند و هيچ‌وقت جاي غايت را نمي‌گيرند، اما دعا از جمله اعمالي است كه در عين اينكه مقدمه وصال است در عين حال خودش يك عامل قوي‌ است كه دردهاي روحي و رواني را درمان مي‌كند. شهيد مطهري نيز با تأكيد بر همين نكته مي‌نويسد:

«دعا اگر از لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزار آيد يك روحانيت بسيار عالي دارد، مثل اين است كه خود را غرق در نور مي‌بيند، شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس مي‌كند. آن وقت خوب درك مي‌كند كه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مي‌داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده است، انسان وقتي كه از غيرخدا چيزي مي‌خواهد احساس مذلت مي‌كند وقتي كه از خدا مي‌خواهد احساس عزت، لهذا دعا هم طلب است (زيرا نياز دعاكننده را برطرف مي‌كند) و هم مطلوب است (زيرا دعا براي آدمي عزت و عظمت مي‌بخشد) و هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه»‌4

شرايط دعا

با توجه به حساسيتي كه شهيد مطهري براي دعا قائل است، اين مسئله را نصب‌العين قرار داده است تا سست‌عنصران و بهانه‌جويان تنبل از اين عمل نيكو سوء استفاده نكنند. دعا بايد در جايگاه خود مورد استفاده قرار گيرد و در جاي اعمال ديگر قرار نگيرد، شرايط چندي را براي بهتر برگزار شدن آن پيشنهاد مي‌كنند تا هم اثرات فردي روحي بيشتري بر دعاكنندگان بگذارد و هم از آفت‌هاي زيادي كه اين گوهر گران‌بها را تهديد مي‌كند در امان باشد.

استاد شهيد براي دعا شرايط قائل است كه مي‌توان آنها را به دو بخش شرايط خود دعا و شرايط دعاكننده تقسيم كرد. البته ايشان چنين تقسيم‌بندي ارائه نكرده‌اند اما با اندك تاملي مي‌توان چنين تقسيم‌بندي را به دست داد.

الف) شرايط دعاكننده: اولين شرطي كه شهيد مطهري براي دعا كننده قائل هستند اين است كه آدمي به‌جد احساس نياز كند نه اينكه به طور مصنوعي براي خود حالتي پديد آورد كه گمان برد نيازمند است، بلكه واقعاً‌ نيازمند باشد و كمبودي احساس كند و درصدد رفع آن كمبود از طريق دعا برآيد كه بجز دعا از طرق ديگر برآورده نمي‌شود: «شرط اولش اين است كه واقعاً‌ خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان مظهرخواستن گردد.»5

آنگاه استاد به ابياتي از مثنوي استشهاد مي‌كنند كه عيناً بيانگر و مويد نظر ايشان مي‌باشد، اجمالاً اينكه از ديدگاه مولوي برخي امور هستند كه وابسته به پديد آمدن حالت‌هايي هستند و الا وجود خارجي پيدا نمي‌كنند. مثلاً‌ درمان و طباطت در صورتي تحقق خارجي پيدا مي‌كند كه بيماري وجود داشته باشد و يا آب تنها جايي اهميت حياتي پيدا مي‌كند كه تشنگي وجود داشته باشد:

هر چه روييد از پس محتاج رست
تا بيابد طالبي چيزي كه جست
هر كه جويا شد بيابد عاقبت
مايه اش درد است و اصل مرحمت
هر كجا دردي دوا آنجا رود
هر كجا فقري نوا آنجا رود
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست6

دومين شرط دعاكننده اين است كه دعاكننده « بايد ايمان به رحمت بي‌منتهاي ذات احديت، داشته باشد، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منبعي از فيض نيست»7 از نظر استاد آدمي تا زماني كه به فيض بي‌منت و رشوت خداوندي باور و يقين نداشته باشد خواستن از او قرين استجابت نخواهد بود، چه در آن صورت خواستن و جواب گرفتن بايد به همراه اعمال يا وعده‌هايي از سوي دعاكننده باشد تا دل خدا را به دست آورد. در حالي كه خداي اديان عموماً و خدايي كه در قرآن كريم و متون اسلامي شناسانده شده آنقدر فياض است كه فيض او حتي كافران را هم فرا گرفته است و اصلاً خلقش به تعبير برخي از بزرگان به خاطر فيض‌بخشي‌اش بوده است.

من نكردم امر تا سودي كنم
بلكه تا بر بندگان جودي كنم8

آنگاه استاد شهيد به دعايي زيبا از امام سجاد عليه‌السلام اشاره مي‌كنند و از زبان حضرت امام چنين مي‌نويسد: «بارالها من جاده‌هاي طلب را به سوي تو باز و صاف، و آبشخورهاي اميد به تو رامالامال مي‌بينم. كمك خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز، و درهاي دعا را به روي آنانكه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده مي‌بينم، و به يقين مي‌دانم كه تو آماده اجابت دعاي دعاكنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستي و نيز يقين دارم كه آن كس كه به سوي تو كوچ كند راه زيادي تا رسيدن به تو ندارد. و يقين دارم چهره تو در پرده نيست، اين آمال و اعمال ناشايست بندگان است كه حجاب ديده آنها مي‌گردد.»

ب) شرط مورد دعا: شهيد مطهري در اين باب يك شرط ذكر كرده‌اند كه: «مورد دعا نبايد نتيجه گناه باشد. حالتي كه بالفعل ( در دعا كننده وجود) دارد و آرزو مي‌كنند آن به حالتي نيكو بدل شود، نتيجه كوتاهي و تقصير در وظايف نباشد، به عبارت ديگر حالتي كه دارد و دعا مي‌كند كه آن حالت عوض شود، عقوبت و نتيجه منطقي تقصيرات و گناهان او نباشد، كه اين صورت تا توبه نكند و علل و موجبات اين حالت را از بين نبرد آن حالت عوض نحواهد شد.»9

مثلاً در فرمايشات حضرت اميرالمومنين عليه‌السلام آمده است كه امربه معروف و نهي از منكر را از ياد نبريد و به آن عامل باشيد و الا بدان بر شما حاكم مي‌شوند و هر اندازه دعا كنيد، دعاي شما مستجاب نمي‌شود. حال اگر جامعه اين فريضه را ترك كند و در نتيجه چنين كوتاهي به اشرار دچار شود در آن صورت هر چه دعا كند اجابتي از سوي خدا نحواهند ديد. چه علت و سبب چنين گرفتاري مردم آن جامعه مي‌باشند و تا زماني كه خود وضع موجود را تغيير ندهند دعا تاثيري نخواهد داشت. لذا از ديدگاه شهيد مطهري مورد دعا بايد با دعا تناسب داشته باشد والا اگر خدا درمان درد را در اختيار بندگانش گذاشته باشد بايد از همان مسير حل و فصل شود و هيچ چاره‌اي جز اين نيست كه «ان الله لا يغير بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (رعد،11) خدا با (آن‌همه مهرباني) حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند.»

در مسائل فردي نيز چنين است مثلاً اگر كسي حق شرعي خود را ادا نكرد و نماز قضا بر گردن دارد هر اندازه دعا كند كه خدايا گناهم را ( درباره انجام ندادن نماز) ببخش در حالي كه هنوز قضاي اين نماز را به جا نياورده دعايش پذيرفته نيست و اصولاً چنين مواردي مشمول دعا نمي‌شوند بلكه آدمي بايد وظايف ديني خود را اعم از فردي و اجتماعي بجا بياورد و آنگاه براي تقصيراتي كه كرده است آمرزش طلب كند.

ج) شرايط دعا: دعا كننده و مورد دعا بايد شرايطي داشته باشند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: شرط اول اين است كه «دعا بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد، دعا استمرار و استمداد است براي اينكه انساني به هدفهايي كه خلقت و آفرينش و تكوين براي او قرار داده و يا تشريع (قانون الهي) كه بدرقه تكوين است، معين كرده، برسد»10 در اين صورت دعا يك شكل طبيعي بخود مي‌گيرد و همگام با نظام تكوين و تشريع عمل مي‌كند و باعث نيرومندي انسان در راه رسيدن به اهداف مشروع خود مي‌شود.

شرط دوم دعا اين است كه «ساير شؤون زندگي با دعا هماهنگي داشته باشد؛ دل‌پاك باشد، روزي حلال، و مظالم مردم به گردن نداشته باشد.»11 البته اين شرط از جهاني به بخش الف و از جهتي نيز به بخش جيم مربوط مي‌شود زيرا از آن جهت كه پاكي دل و رد مظالم به دعاكننده برمي‌گردد مربوط به دعاكننده مي‌شود اما از آنجا كه اصل دعا بايد چنان برگزار شود كه شرايط زندگي با او هماهنگي داشته به شرايط دعا برمي‌گردد، علي‌ايحال تا زماني كه اين هماهنگي حاصل نشود انتظار استجابت دعا را نبايد داشت. چه عوامل ناسازگار بيروني و دروني باعث خنثي‌شدن دعا مي‌شوند.

در اين زمينه استاد به حديثي از امام صادق عليه‌السلام استناد مي‌كند كه فرمود: «اذا احدكم اين يستجاب له فليطب كسبه و ليخرج من مظالم الناس. و ان الله لا يرفع اليه دعاء عبد و في بطنه حرام او عنده مظلمه لاحد من خلقه» هرگاه يكي از شما بخواهد دعايش مستجاب شود كار و كسب و راه درآمد و روزي خود را پاكيزه كند، و خود را از زير بار مظلمه‌هايي كه از مردم بر عهده دارد خلاص كند زيرا دعاي بنده‌اي كه در شكمش مال حرام باشد به سوي خدا بالا برده نمي‌شود.»12 در تعقيبات نماز عصر مي‌خوانيم كه «اللهم اعوذ بك من دعاء لا يسمع» بار خدايا به تو پناه مي‌برم از دعايي كه شنيده نمي‌شود. يعني چون اين نوع از دعاها مطابق فرمايش حضرت امام صادق عليه‌السلام بجا آورده نشده‌اند لذا به اجابت نمي‌رسند.

شرط سوم دعا اين است كه دعا نبايد جانشين فعاليت‌هاي طبيعي انسان مومن شود، زيرا دعا براي تحصيل توانايي است و زماني كه توانايي انجام امري (و در مورد بحث وظايف جمعي و فردي ديني) در اختيار آدمي باشد طلب‌كردن آن، چيزي جز تحصيل حاصل نخواهد بود.»13 پس، از ديدگاه شهيد مطهري دعا در موردي مصداق دارد كه فرد ابتدا از تحصيل مقصود عاجز و ناتوان باشد و نتواند آن را به دست آورد و الا چنانكه قبلاً‌ متذكر شديم اگر راهي غير از دعا براي تحصيل خواسته‌ها در اختيار انسان نهاده شده به‌ناچار بايد از آن طريق اقدام كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:18  توسط طاهره رحیم پور  | 

صرف نظر از ترجيح دادن اين ديدگاهها آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد آن است كه متولي و مسئول جمع آوري خمس كيست؟

 ظاهر مجموع رواياتي كه درباره مطلق خمس و همچنين احاديثي كه در مورد «خمس بر سود مكاسب» وارد شده اين است كه خمس، مالياتي است كه بايد به والي امر و حاكم شرع پرداخت شود. بلكه اين مسأله در اين قسم از خمس (ارباح مكاسب) روشن تر از ساير موارد است، زيرا اين احتمال وجود دارد كه گروههاي سه گانه از بني هاشم (فقيران، يتيمان و درراه ماندگان ) به مقتضاي آيه شريفه (انما غنمتم من شئ ...) 1 به طور مستقيم استحقاق دريافت خمس را داشته باشند. گرچه نظر راجح در آنها نيز آن است كه كل خمس به امام (عليه السلام)  داده شود و ايشان «سهم امام» را بر اساس مصالح عمومي مصرف نموده و «سهم سادات» را نيز در بهبود بخشيدن به وضع زندگي نيازمندان بني هاشم تا حد بي نيازي، مصرف نموده و بقيه آن را نيز در مصالح عمومي صرف نمايد. اين، آن چيزي است كه از متون نصوص به نظر مي رسد و از نظر امام خميني (ره) مسأله 1834، خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است، بنا بر اقوي بايد با اذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم يا سيدي كه در سفر درمانده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (عليه السلام)  است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفي كه او اجازه مي دهد برسانند. ولي اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدي كه از او تقليد نمي كند بدهد، در صورتي به او اذن داده مي شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدي كه از او تقليد مي كند، سهم امام را به يك طور مصرف مي كنند. 2

 آيا خمس امتياز اقتصادي براي سادات است؟

برخي به موضوع خمس كه مي رسند مي گويند چرا نيمي از اين منبع عظيم بايد به سادات اختصاص پيدا كند؟ دليل اين امتياز اقتصادي چيست؟

در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه توجه به دو نكته روشن مي نمايد كه برخوردار بودن سادات از خمس هيچ گونه امتياز اقتصادي براي آنها در برندارد:

استفاده سادات مشروط به فقر است، لذا افرادي كه امكانات مالي براي اداره زندگي سالانه خود داشته و يا قادر بركار باشند؛ حق دريافت خمس ندارند كه متون روايات نيز بر آن دلالت دارد.

 از طرف ديگر اين چنين نيست كه براي سادات فقير هيچ گونه محدوديتي وجود نداشته باشد. همان طور كه ذكر شد، آنچه براي آنها مطرح است، تأمين نياز سال مي باشد. چنانچه در روايات آمده است «يقسم بينهم ... ما يستغنون في سنتهم» امام به مقدار نياز سال، بين آنان تقسيم مي كند.و سپس آمده است اگر زايدي دارد متعلق به خود اوست؛ يعني به همان منبع مالي امامت برمي گردد كه طبق مصلحت انديشي او بايد صرف احتياجات حكومتي و مصالح جامعه شود.

  

نتيجه اينكه:

اين چنين نيست كه حتماً نيمي از خمس بايد در اختيار سادات قرار گيرد؛ بلكه همان طور كه ذكر شد «خمس» منبعي است متعلق به مقام امامت و يا به عبارت ديگر بودجه اي است حكومتي، يكي از مصارف خاصي كه براي اين بودجه تعيين شده است «سادات» هستند اما نه همه بلكه فقراي از آنها، آن هم در حد رفع فقر. بنابراين هيچ گونه امتياز اقتصادي براي سادات وجود ندارد.

پرداخت ماليات و خمس باعث كاهش اختلاف طبفاتي مي شود

عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي گفت :طبقات مختلف جامعه به دنبال فرار از ماليات از منظر دولتي و خمس از منظر اقتصاد اسلامي هستند و اگر قلباً به پرداخت آن‌ها اعتقاد پيدا كنند نه تنها تضاد طبقاتي از بين مي‌رود بلكه وحدت جامعه نيز بيشتر مي‌شود.

به گزارش رسانه مالياتي ايران به نقل از ايكنا «هادي حق شناس» گفت: مباني فقهي در كشور ما مبناي كار قرار دارند؛ مانند قوانين تصويبي كه منطبق با اصول قانون اساسي هستند و يا مصوبات مجلس كه دقيقاً با شرع اسلام مطابقت مي‌كنند.

وي افزود : بنابراين مصوبات اقتصادي نيز منطبق با شرع مقدس اسلام هستند اما مقداري در عمل با آن‌چه كه مصوب شده است تضاد دارند و علت اين تفاوت را مي‌توان هماهنگ نبودن اين مصوبات و قوانين با مكانيزم بازار دانست.

نماينده بندر انزلي افزود: بانك‌ها به جاي شركت در مشاركت‌هاي بزرگ اقتصادي با سپرده‌هاي مردم اين سپرده‌ها را دريافت كرده و سود آن‌ها را به مردم مي‌پردازند و فقط در فكر جمع‌آوري سپره‌ها هستند.
عضو هيئت رييسه كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: اقتصاد كشور در سال‌هاي پس از انقلاب در راستاي اقتصاد اسلامي بوده است اما در رسيدن به اين امر راه بسيار طولاني در پيش است.

حق شناس دليل ركود اقتصادي را خارج شدن سرمايه‌گذاران از كشور دانست و گفت: پس از انقلاب سرمايه‌داران بزرگ از كشور خارج شده و هيچ‌گاه ميان سرمايه‌دار و سرمايه‌گذار به درستي تفكيك صورت نگرفت و اين امر باعث شد كه متمولان جامعه تمايلي به سرمايه‌گذاري نداشته و از ايران خارج شوند.

وي افزود:بنابراين در دو دهه اول انقلاب سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي كشور كم رونق بود و اين مسائل باعث شد كه سيستم از دست سرمايه‌گذاران و بخش خصوصي خارج شده و به شكل ناكارآمد در دست دولت قرار بگيرد.

وي با اشاره به فاصله طبقاتي موجود در جامعه ادامه داد: فاصله بين پايين و بالاي جامعه شايد 30 يا 40 برابر شده باشد و اين به معناي نبود يك اقتصاد مناسب است.

حق شناس در ارتباط با راه‌حل‌هاي مفيد در راستاي بازگشت به اقتصاد درست افزود: بهترين راه بازگشت به مسير درست استفاده از مفاهيم اسلام است زيرا اسلام براي كساني كه متولي توليد كالا و خدمت هستند بالاترين ارزش را قائل بوده و جايگاه والايي براي سرمايه‌گذاران و نه سرمايه داران قائل است.

آیا مالیات رامی شود به جای خمس حساب کرد ؟


مالیات غیر از خمس است و به جای خمس حساب نمی شود. (1) مالیات در کشور ما و کشورهای دیگر غالباً بر تمام درآمدها وضع می شود.

بدون شک یکی از ضروری ترین مسئله‌ها به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل بیت المال و خزانه است که به وسیلة آن نیازهای اقتصادی‌ حکومت بر آورده شود؛ که در هر حکومتی وجود دارد.
هر جامعه ای دارای افرادی از کار افتاده، بیمار، یتیمان بی سرپرست، معلولان و امثال آن می باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند. نیز برای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدی دارند که هزینة آن‌ها توسط حکومت پرداخت می شود، همچنین کارمندان حکومت اسلامی، نیز وسائل تبلیغاتی و مراکز دینی، هر کدام نیازمند صرف هزینه‌هایی است که بدون پشتوانه مالی منظم و مطمئن سامان نمی‌پذیرد.

توضیح: مالیات نوعی هزینه برای اداره مردم در جامعه به هم پیوسته است، یعنی کسی که ازجاده‌ها استفاده می کند، از امنیت بهره می گیرد، ازرسانه‌های جمعی و از دیگر امکانات بهره مند می گردد، اگراین امکانات نبود، کار اقتصادی ممکن نمی شد، یابهره کمی داشت، و مشکلات دیگری برای مردم به وجود می‌آمد، بنابراین دولت وظیفه دارد سهمی از هزینه‌های عمومی را که درانجام امور اقتصادی و رفاهی مؤثراست بپردازد واین یک امر طبیعی است. از این رو بر مردم واجب است هزینه‌های زندگی اجتماعی خود را بپردازند و این ممکن نیست مگر با پرداخت مالیات.

اگربعدازپرداختن مالیات، چیزاضافه ای در طی یک سال برای شخص باقی نماند، خمس به آن تعلق نمی گیرد واگر اضافه ماند80 درصد آن مال دارنده است و20 درصد اضافه، خمس است . بنابراین اوّلاً خمس برمقداراضافه بر خرج سال یعنی بر پس انداز تعلق می گیرد ، در حالی که مالیات از ابتدا حساب می شود . ثانیا موارد مصرف خمس غیر ازموارد مصرف مالیات است. خمس درحال حاضرعمدتاً صرف گسترش فرهنگ اسلامی، تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی وحفظ عقاید وارزش‌ها می‌گردد

تهیه:بیضایی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:16  توسط طاهره رحیم پور  | 

ماليات يا خمس؟ ماليات يا خمس

ماليات در هر نظام حكومتي نقش اول و اساسي را ايفا مي كند و به طور كلي حكومت بر بال ثروت قادر به حركت و ادامه حيات مي باشد. از اين رو گفته اند: «و قوام الدوله بالمال؛ پايه استواري دولت بر گرده مال نهاده شده است.»

 اين به خاطر اين است كه دولت، بايد مجموعه امكاناتي در جهات مختلف مبذول دارد و بدون بودجه لازم، اين امكانات فراهم نمي شود. دولت بايد در ابعاد مختلف كه تأمين مصالح امت به آن بستگي دارد، بذل مساعي كند تا بتواند با فراهم شدن امكانات و تأمين مصالح عمومي، به آن امت حكومت كند. و اگر در تأمين اين مصالح يا برخي از آن كوتاه آيد يا ناتوان باشد؛ شايستگي خود را از دست مي دهد و بي گمان چنين حكومتي پايدار نبوده و در پرتگاه سقوط قرار مي گيرد. پايه هاي دولت بايد از هر نظر مستحكم و استوار باشد، چه در بعد فرهنگ، چه در بعد اقتصاد و رفاه عمومي و عدالت اقتصادي و اجتماعي، چه در بعد امنيت اجتماعي و فرد و سياست داخلي و خارجي. همچنين دولت بايد در فراهم آوردن امكانات متناسب با ابعاد ياد شده توانا و كارآمد باشد. البته فراهم شدن امكانات و نيرو در هر يك از اين ابعاد به ميزان بودجه متناسب بستگي دارد. از اين رو گفته اند:

 «المال طاقه يمكن تبديلها الي أي طاقه شئت»

ثروت نيرويي است كه قابل تبديل به هر نيروي كه بخواهي مي باشد

 از اين رو بايد دولت بكوشد تا بودجه لازم را در اختيار داشته باشد.

 تأمين اين بودجه راهبردها و راهكارهاي مشروع دارد كه حكومت هاي عادل بايد از همان مسير آن را تأمين كنند.

 ثروتهاي طبيعي كه بيشتر آن از «انفال» محسوب مي شود و نيز ثروتهاي اكتسابي كه از راه سرمايه گذاري دولت در تجارت، صنعت و كشت در سطح گسترده به دست مي آيد و نيز خراج و مقاسمه كه از طريق قرار داد با كشاورزان بر روي زمينهاي انفال و مفتوح العنوه تحصيل مي گردد و افزون بر آن، بخشي از پرداخت زكاتها كه با عنوان «في سبيل الله» مطرح است، در رابطه با تأمين همين بودجه مورد نياز حكومتي است. ولي خمس ارباح مكاسب ـ چنان كه خواهيم گفت ـ به طور كامل در اختيار مقام معظم رهبري قرار مي گيرد تا بودجه لازم در جهت شئون رهبري را تأمين كند و از اختيار دولت ـ كه تأمين مصالح عمومي را بر عهده دارد ـ بيرون است.

 ماليات در راستاي تأمين بودجه لازم، براي رفع نيازهاي حكومتي وضع شده و بنابر برداشت ما از قرآن كريم و سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) وضع ماليات از جانب دولت و وجوب پرداخت آن از جانب ملت يك حكم اولي اسلامي محسوب مي شود و اين وراي پرداخت وجوبي زكات و خمس و ساير وجوه شرعي يك واجب شرعي و مستقل به حساب مي آيد.

 

ماليات يكي از اساسي ترين منابع مالي بيشتر كشورهاست كه به گونه مستقيم يا غير مستقيم بردرآمدها نهاده مي شود و توان اجرايي دولت از همين راه تأمين مي گردد. البته مالياتها و نوع و موارد آن، بر حسب تشخيص كارشناسان در هر كشور متفاوت است و همچنين اندازه و محدوده آن بر اساس نياز و برخي پيش آمدها تفاوت مي كند و نمي توان آن را در همه جا و هميشه يكسان و يكنواخت پنداشت.

 در اسلام، براي نخستين بار ماليات در مورد جهاد تشريع شد تا مردم خود بودجه مورد نياز جنگ و جهاد را به طور كامل تأمين كنند به سخن ديگر هر كس به اندازه توانايي خود، از انفال مالي در اين باره دريغ نكند.

 در آيه كريمه: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بأيديكم الي التهلكه» به همين جهت اشارت دارد. مصداق «في سبيل الله» بر حسب نزول آيه، جهاد در راه خداست كه بايستي مسلمانان در اين راه از انفاق (بخشيدن ثروت تا رفع نياز جهاد) دريغ نورزند؛ زيرا كوتاهي در اين باره موجب سستي پايه هاي نظام اسلامي و چه بسا فروريختن آن مي گردد در اين صورت زيان آن به خود مسلمانان بازمي گردد و بدين سان خود وسيله نابودي خويشتن خواهند بود.

 تفسير «سبيل الله» به «جهاد» از باب تفسير تطبيقي است و گرنه اختصاص به آن ندارد و مقصود، اصل نظام اسلامي حاكم است كه بايد در تثبيت و تحكم پايه هاي آن كوشيد و امروز كه تثبيت پايه هاي نظام اسلامي حاكم بر فراهم شدن امكانات لازم در تماس زمينه ها ضرورت دارد تأمين بودجه لازم در سطحي گسترده تر مورد نياز است كه در صورت كمبود ديگر منابع مردم بايد بر حسب امكانات خود اين كمبودها را جبران كنند كه با تشخيص كارشناسان، چند و چون آن تعيين مي گردد. و اين يك واجب شرعي است و كوتاهي يا فرار از آن، كوتاهي از حوزه وظيفه شرعي تلقي مي شود.

 آيات وجوب انفاق في سبيل الله كه منبع اصلي اين وظيفه شرعي است، آن را يك حكم اولي و ذاتي به شمار مي آورد مانند ديگر احكام شرعي كه با عنوان ذاتي از كتاب و سنت استنباط شده است.

 بدين سان تفاوت ماليات و ديگر واجبات مالي كه مقدار و نصاب و شرايط وجوب و موارد مصرف آن در متن دليل مشخص شده است در اين است كه: اصل لزوم پرداخت و اندازه و موارد آن به مقدار نياز دولت بستگي دارد. از اين رو و درباره فريضه ماليات در آيات قرآن كريم تنها به اصل تكليف تصريح شده و از شرايط و موارد و ديگر شئون آن، سخني به بيان نيامده است و دولت اسلامي بر حسب نياز آن را تعيين مي كند.

 شايد نخستين كسي كه در اسلام ماليات مستقيم را وضع نمود؛ اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) باشد.

 ثقه الاسلام كليني به سند صحيح روايت كرده است:

«وضع اميرالمؤمنين (عليه السلام) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في عام دينارين و جعل علي البراذين ديناراً‌»1  

بر هر اسب سواري بيابان چرا در سال دو دينار و اسب باركش يك دينار وضع فرمود.

همچنين امام جواد (عليه السلام) در سال 220 هـ. بر طلا و نقره در دست مردم، ماليات وضع فرمود، كه پنج يك آن را بپردازند. و اين افزون بر خمس كه مخصوص ارباح مكاسب و افزون بر زكات كه مخصوص رسيدن به حد نصاب است مي باشد.

 خمس از جمله مالياتهاي اسلامي است كه اصل آن به وسيله قرآن كريم، روايات شريف و اجماع ثابت شده است و تنها در موارد آن ميان مذاهب گوناگون اختلاف نظر وجود دارد. يكي از آن موارد «خمس بر سود مكاسب» است كه فقهاي شيعه به طور اجمال آن را قبول داشته در حالي كه فقهاي اهل سنت آن را نمي پذيرند.

ديدگاههاي مختلفي در اين رابطه (چگونگي تشريع خمس) وجود دارد برخي گفته اند: اين خمس از ابتدا ثابت بوده است و عده اي نيز برآنند كه تشريع آن از جانب امامان معصوم (عليهم السلام) بوده است؛ زيرا معتقدند آنان حداقل در زمينه مسايل مالي، حق قانون گذاري دارند و نيز گفته شده است كه ائمه (عليهم السلام) اين خمس را مي گرفته اند زيرا اموال مردم با حق آنان مخلوط شده بود، كه در اين صورت اين خمس يكي از مصاديق تخميس مال مختلط به حرام مي باشد.

 بعضي نيز گفته اند: وضع چنين خمسي از جهت ولايت حاكم شرع مي باشد به خصوص وقتي ائمه (عليهم السلام) دريافتند كه حقوق و اموال اختصاصي آنان به موارد ديگري منتقل شده، يعني توسط ديگران غصب شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:15  توسط طاهره رحیم پور  | 

خمس و ماليات در اسلام.

خمس : يكي از فروع دين مقدس اسلام و مظهر تعبد و تشكر از عنايت هاي خداوند است .
خمس : اعلام همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين و مظهر جهاد با مال است كه در قرآن مقدم از جهاد با جان ذكر شده است .

خمس : از فروع و ضرورت دين است و انكار وجوب آن در صورتي كه به انكار اصول دين برگردد ارتداد و نجاست است .

خمس : يكي از منابع بيت المال و در آمد حكومت اسلامي است .

خمس : بيمه كننده اقتصاد حكومت اسلام و زمينه ساز قبولي عبادت و مايه بركت زندگي و بيمه كننده مال پرداخت كننده است همان طور كه زكات فطره بيمه كننده سلامتي افراد و زكات مال بيمه كننده زندگي و مال پرداخت كننده است .

خمس : در كنار عبادت بدني چون نماز و روزه يك عبادت مالي مثل زكات است و بايد با نيت و قصد الهي و قربه الي الله پرداخت شود و منتي در بين نباشد.

خمس : از فرايض مهم الهي است و كسي كه از پرداخت آن هرچند مقدار اندكي باشدـ امتناع ورزد در رديف ستمگران است .

خمس : به مونه تعلق نمي گيرد بلكه بر مازاد برمونه و مخارج زندگي واجب مي شود.
قرآن كريم و احاديث پيشوايان دين و علماي بزرگوار شيعه به اتفاق و اجماع وجوب خمس را مطرح و بيان كرده اند.

خمس : يعني يك پنجم و به عبارت ديگر يعني 20 درصد درآمد مازاد بر مخارج زندگي .
خمس مظهر تعبد و تشكر از عنايت هاي خداوند است . خمس اعلام همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين با مال مايه بركت زندگي عبادت مالي و ... است .

 

چرا در جامعه ای که خمس وزکات داده می شود مالیات گرفته می شود؟

ابتدا باید درمورد سؤال جنابعالی مختصری در خصوص مالیات دراسلام وانواع آن اشاره ای بنمائیم وسپس به اصل جواب سؤال شما بپردازیم.درحکومتهای قبل از اسلام وحکومت قبل از انقلاب اخیرایران و بسیاری از حکومت های طاغوتی واستعمارگر جهان چنین رسم بود که مالیاتهای سنگینی برطبقات فقیر ومتوسط می بستند وپادشاهان و درباریان واعیان واشراف از پرداخت هر نوع مالیات معاف بودند ویا با نیرنگهای قانونی خود را معاف می کردند. طبقات فقیر با محرومیت در خدمت اشراف وثروتمندان زندگی می‌کردند. و درباریان واشراف با گرفتن مالیات، خون طبقة محروم را می مکیدند وبیشتر آنها را صرف بنای کاخها وتجملات خود می کردند.اسلام این وضع را به کلی دگرگون ساخت و چند نوع مالیات برثروتمندان برای مصلحت فقرا واز بین بردن فقر در جامعه براساس عدالت اجتماعی مقرر داشت که در هیچ یک از مکتب های جدید نظیر آن یافت نمی شود.امتیاز دیگر مالیات اسلام این است که پرداخت آن از عبادات مهم است و اداره کنندگان ومسئولین تبلیغات اسلامی ودینی با بالا بردن نیروی انسان وروح انسانیت وانسان دوستی ومبارزه با تجمل پرستی واسراف وتبذیر، کاری می کنند که ثروتمندان خود با میل واشتیاق نسبت بر پرداخت آن مبادرت ورزند، بنابراین حکومت اسلامی در کمترموردی احتیاج به اعمال زور برای دریافت مالیات خواهد شد.درقانون اسلام چند گونه مالیات است که بعضی ازآنها به طور اجبار گرفته می شود وبعضی به طور اختیار دریافت می شود آن مالیاتها که به طور اجبار گرفته می شود به دو گونه است : مالیات سالانه وهمیشگی وآن در وقتی است که کشور درآرامش است ومورد تهاجم اجانب نیست یا انقلابی در داخل کشور نیست.مالیات فوق العاده وآن در وقت جنگ وبحرانهای دیگر است. این مالیات که در این موقع گرفته می شود، میزان محدودی ندارد ومالیات غیر محدود باید آنرا نامید زیرا بسته به نظر دولت اسلامی است.واین چون مالیات غیر مستقیم است البته در وقتی گرفته می شود که مالیات مستقیم (که به آن اشاره خواهد شد) از عهده جلوگیری از انقلاب کشور برنیاید. در این موقع دولت هر قدر احتیاج داشت از مردم می گیرد، اگر صلاح دانست بعنوان قرض والا به عنوان مالیات غیر مستقیم و فوق العاده به مقدار نیازمندی کشورـ والتبه از روی تقسیم عادلانه دریافت آن انجام می گیرد ـ حتی اگر نیازمند تمام اموال توده شد، مقدار زائد از مخارج ضروت را ازآنها می گیرد وبرای استقلال کشور اسلامی خرج می کند چنانکه در این موقع تمام افراد توده(مردم) به عنوان نظام اجباری باید درجبهه های جنگی حاضر شوند وبرای استقلال کشور اسلامی فدا کاری کنند.(مالیات مستقیم) :اما مالیاتهای مستقیم که برای اداره کشور و هزینه های احتیاطی ومصالح کشوری ولشکری به طور اجبار باید مردم به دولت بدهند چند گونه است :1. خراج : مالیاتی که از اراضی خراجیه گرفته می شود وآن اراضی کشورهائی است که دولت اسلامی آنها را فتح کرده ودرآنوقت که فتح کرده آن اراضی آباد بوده اند یعنی افتاده و موات نبوده اند.2. مالیات 20% که همان خمس می باشد (توضیح مفصل آن در رساله های عملیه وکتب فقهی آمده است)3. مالیات جنس :که همان زکات می باشد(توضیح مفصل این مطلب نیز در رسانه های عملیه و...)4. جزیه : که این مالیات برنفوس واراضی است که از اهل ذمه (یهودیها ومسیحیها که در پناه اسلام به سرمی برند) گرفته می شود هر طور و هر قدر که دولت مقتضی بداند.5. ارث بلا وارث : از درآمدهائی که دولت به طور اجبار می گیرد، ارث کسانی است که بمیرند و وارث نداشته باشند، چه مسلم باشندو چه کافرحربی باشند یا ذمی، که در این صورت کلیة اموال آنها (پس از مرگ) ضبط دولت می‌شود. و درمصالح مردم وکشور خرج می گردد.با مراجعه به تاریخ اسلام ومتون فقهی به منابع مالی بر می خوریم که برای تأمین هزینه ها ومخارج دولت اجرای برنامه‌ها وراه اندازی خدمات عمومی در سطح وسیع کفایت می کنند.ازدیدگاه حضرت امام خمینی"ره" خمس به عنوان مالیات در اختیار حاکم اسلامی قرار می گیرد : وحکومت برمبنای مصالح اجتماعی نحوة توزیع وهزینه سازی آنرا تعیین می کند، در این راستا کلیه نیازمندان از جمله گروههای سه گانه متذکر درآیه 41 از سوره انفال می بایستی تأمین شوند.حضرت امام خمینی"ره" می فرمایند :"مالیاتهائی که اسلام مقرر داشته وطرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا وسادات فقیر نیست بلکه برای تشکیل حکومت وتأمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است. مثلاً خمس یکی از درآمدهائی هنگفتی است که به بیت المال می ریزد، طبق مذهب ما از تمام منافع کشاورزی، تجارت، منابع زیرزمینی و روزمینی ویا به طور کلی از کلیه منافع و عواید بطرز عادلانه ای گرفته می شود، به طوری که از سبزی فروشی درب این مسجد تا کسی که به کشتیرانی اشتغال دارد یا معدن استخراج می کند همه را شامل می شود.منظور از چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست ـ اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند باید با همین مالیاتهائی که داریم یعنی خمس وزکات که البته مالیات اخیر زیاد نیست، جزیه وخراجات....اداره می شود""1" پس معلوم می شود خمس وزکات هم جزء مالیات است منتهی به طور عادلانه توسط حاکم اسلامی برای نیازمندان وفقرا وسادات نیازمند وتشکیل حکومت اسلامی ومخارج آن مصرف می شود. واین کاری است که قبلاً هم بوده وموردتأیید ائمه معصومین"ع" می باشد.واما درخصوص سؤال شما عرض می کنیم که خمس وزکات حقی شرعی می باشد که مانند روزه ونماز واز طرف شارع مقدس برکسانی که شرایط آن را دارند واجب شده است که آیات وروایات ودلائل زیادی"1" هم بر‌آن اقامه شده که به نظر می رسد الآن جای بحث آنها نباشد.واما مالیات حقی حکومتی است که جهت هزینه های تأمین امنیت وحفظ کشور از تجاوزات داخل وخارج است تا مردم، کشور، ناموس واموالشان درامنیت کامل باشند وهمچنین برای کشیدن جاده ها، ساختن مدارس وبیمارستانها وسایرنیازهای اجتماع می باشد."2" بیان این نکته نیز لازم است که بزرگان دین ما فرموده اند در صورتیکه ضرورتی برای جامعة اسلامی پیش آید وهیچ راهی برای حل آن، جز مالیاتهای جدید نباشد، حکومت اسلامی می تواند به مقدار لازم مالیات وضع کند ورعایت عدالت دینی در این امر واجب می باشد."3" وهمچنین باید به این نکته توجه داشته باشیم که مالیات هیچگاه جزء خمس وزکات حساب نمی شود، ونمی توان آنرا به جای خمس وزکات محسوب داشت هر چند ممکن است طبق نظر حاکم شرع و ولی فقیه عادل گاهی اوقات مورد مصرف آنها یکی شود وآنهم نیست مگر به خاطر مصلحت جامعه و مسلمانان، زیرا که مالیات مانند مال الاجاره ی منزل با اجرت دکتر وکارگر است. اگر شما مثلاً کارگری را استخدام کنید که کوچة شما را تمیز کند آیا هزینه ی آن ازباب خمس حساب می شود یا مؤونه سال شما است؟ مصارف مالیات همه از این قبیل است."4"در آخر ضمن آرزوی موفقیت درعلم وعمل خالصانه برای جنابعالی به استفتائی از مقام معظم رهبری "حفظه ا..." (ج2،اجوبه الاستفتائات ص355) اشاره می نمائیم :س 904 ـ بعضی از افراد و شرکت ها و مؤسسات خصوصی ودولتی برای فرار از پرداخت مالیات وعوارضی که دولت مستحق دریافت آن است. از راههای مختلف مبادرت به مخفی کردن بعضی حقایق می کنند، آیا این کار برای آنها جائز است؟جواب ـ خودداری کردن از اجرای قوانین دولت اسلامی جمهوری اسلامی وعدم پرداخت مالیات وعوارض وسایر حقوق قانونی دولت اسلامی برای هیچکس جائز نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:13  توسط طاهره رحیم پور  | 

·       وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ  سوره توبه – آیه 100

ترجمه: پیشگامان نخستین مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در  پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خشنودند و خداوند بهشت را برای آنان آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخهای) آن رودخانه ها جاری است و جاودانه در آنجا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ...

توضیح: این آیه به وضوح دلالت بر این دارد که کسانیکه در ابتدای ظهور اسلام به رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ایمان آورده اند مورد رضایت و خشنودی خداوند قرار گرفته اند. در این جمع از صحابه تمام کسانیکه مورد اهانت قرار می گیرند قرار دارند. مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی رضی الله تعالی عنهم و باقی اصحابی که در همان ابتدای ظهور اسلام لبیک گویان دعوت حق را پذیرفتند و با تمام وجود خود اسلام را به عنوان راه و روش زندگی دنیوی و وسیله نجات اخری برگزیدند.

·       لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا 

سوره فتح – آیه 18

ترجمه: خداوند از مومنان راضی گردید همان دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می دانست آنچه را که در درون دلهایشان (از صداقت و ایمان و اخلاص و وفاداری به اسلام ) نهفته بود لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و فتح نزدیکی را ( گذشته از نعمت سرمدی آخرت) پاداششان کرد.

توضیح: حادثه بیعت رضوان یا بیعت شجره حادثه ای معروف در تاریخ اسلام است. هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای مناسک عمره و زیارت خانه ی خداوند در اواخر سال ششم هجری قمری راهی مکه شدند، اهل مکه آماده جنگ با رسول خداوند شدند لکن رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای جنگ و قتال از مدینه بیرون نیامده بودند بلکه فقط برای عمره و تعظیم خانه خداوند. به همین دلیل افرادی از قریش و افرادی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بهد عنوان پیک پیامهایی را از دو طرف به یکدیگر رسانندند. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حضرت عثمان بن عفان را برای این مسولییت انتخاب کردند و هنگامیکه ایشان به نزد ابوسفیان و یران قریش رسیدند آنان ایشان را حبس کردن و شایعه به رسول الله صلی الله و علیه و سلم رسید که حضرت عثمان را به قتل رسانده اند. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه و سلم همه جمع کردند و عهدی گرفتند بر اینکه تا آخرین قطره خون خود با اهل قریش بجنگند و انتقام حضرت عثمان را بگیرند. لکن پس از اینکه این خبر تکذیب شد معاهده ای بین مسلمانان و اهل مکه به نام صلح حدیبه نوشته شد.

این بیعت به بیعت الرضوان (زیرا که خداوند از کسانی که در آن شرکت کردند اعلام رضایت کرد) مشهور شد. در این بیعت رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم همه حاضرین را جمع کردند و همه دستشان را بر روی دست پیامبر صلی الله و علیه و سلم می گذازدند و با ایشان بیعت می کردند. رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم دستشان را بر روی دست دیگرشان گذاشتند و فرمودند:« این دستم به جای عثمان»

کسانیکه در این بیعت شرکت کرده اند هزار و سیصد تن از اصحاب رسول الله صلی الله و علیه و سلم بودند و در این بین تمامی اصحاب سرشناس مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت علی عبدالحمن بن عوف و دیگران حاضر بودند. خداوند از این افراد اعلام رضایت کرد و آرامش خودش را بر آنان نازل کرد، حال چطور ما از آنان اعلام نارضایتی می کنیم و آنان را مورد اهانت قرار می دهیم.

·       مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا  سوره فتح – آیه 29

ترجمه: محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجده می بینی. آنان همواره فضل خدای را می جویند و رضای او را می طلبند. نشانه ایمان بر اثر سجده در پیشانیهایشان نمایان است. این توصیف آنان در تورات است و اما ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های (خوشه های) خود را بیرون زده و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه های خویش راست ایستاده باشد بگونه ای که برزگران را به شگفت می آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. خداوند به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.

توضیح: این آیه یکی دیگر از آیاتی است که اصحاب را مورد مدح قرار می دهد. اما نکته بسیار زیبای که در این آیه وجود دارد این است که « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» یعنی کسانی با رسول الله صلی الله و علیه و سلم هستند با دشمنان سخت و با یکدیگر دوست و مهربانند. رابطه بین اصحاب رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم رابطه دوستانه و عمیقی بوده است. این رابطه را در ازدواجهای آنها با یکدیگر و حتی نامگذاری فرزندانشان به نام یکدیگر می توان دید.

حضرت علی سه تن از فرزندان خود را به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان نامگذاری کرده است و ام کلثوم دختر حضرت علی همسر حضرت عمر بوده و از ایشان دو فرزند به نامهای زید و رقیه دارد. عبدالله بن جعفر ذی الجناحین بن اب طالب یکی از فرزندان خود را به نام ابوبکر نامگزاری کرده است. و حسن بن علی بن ابی طالب یکی از فرزندان خود را به نام امیر المومنین حضرت عمر نامگزاری کرده بود.

و از اینگونه روابط و نامگذاریها در نزد اصحاب بسیار است که می توان به کتب تاریخ مراجعه و آنها را مطالعه کرد.

حال با این همه محبت بین ایشان چطور امروز ما می خواهیم چنین وانمود کنیم که همه آنها با هم دشمن بودند(بر خلاف گفته قرآن) و اینکه حقد و کینه و دشمنی در بین آنها موج می زده است!!؟؟

این گزیده ای مختصر از مطالب در رابطه با اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است و اگر بخواهیم این موضوع را به طور تفصیلی بیان کنیم قطعا در صدها صفحه هم نمی گنجد.

 

خلافت بعد از پیامبر:

یکی از قضایای که مسلمانان بعد از وفات پیامبر بدان مبتلا شدند قضیه جانشینی برای رسول الله صلی الله و علیه و سلم پس از وفات ایشان بود.  دین اسلام دینی است که در عرصه شکل حکومت و ادراه آن نظریات زیادی را ارائه کرده است. خود رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نیز پس از اینکه به مدینه منوره آمدند در مدت ده سالی که در آنجا بودند این نظریات را عملی کردند. هنگامیکه رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات کردند مسلمانان داردای اختلاف نظراتی شدند که چه کسی می خواهد بعد ایشان رهبری مسلمانان و حکومت تازه تاسیس اسلامی را عهده دار شود.

تایین جانشین:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:10  توسط طاهره رحیم پور  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

تاریخ شاهد پیدایش مذاهب عقیدتی و فقهی بسیاری در دین اسلام بوده است. برخی از این مذاهب مبتنی بر دلیل و منطق بوده و برخی بر هوی و هوس. برخی در همان اوایل ظهور خود طرفدارانی دور خود جمع کرده و پس از مدتی به فراموشی سپرده شده و برخی با وجود قدمت خود همچنان دراری طرفداران بسیار بوده و روز به روز گسترده تر می شود.

این مذاهب به دلایل مختلفی تفاوتها و شباهتهای با یکدیگر دارند که می توان به برخی از آنان اشاره کرد:

·       اختلاف ادله و منابع حال

·       اختلاف رغبتها و شهوات 

·       اختلاف فهم و درک انسانها

·       اختلاف بر سر جانشینی پیامبر

·       تعصبهای قومی و قبیله ای

·       ورود آیات متشابه در قرآن

·       بحث و مناقشه بسیار درباره مسائل غامض

·       ترجمه کتب فلسفی

·       و ...

اینها برخی از دلایلی هستند که می توان به آنها اشاره کرد لکن دلایل بسیار دیگری هم  وجود دارد که  در طول تاریخ موجب پیدایش مذاهب مختلف شده است.

در بین مذاهب اسلامی دو مذهب هستند که از طرفداران بیشتری برخوردارند . مذهب اهل سنت و مذهب اهل تشیع که مذهب اول پرطرفدارترین مذهب در سطح جهان و سپس مذهب اهل تشیع در جایگاه بعدی قرار دارد.

بحثی را که من می خواهم ارائه دهم در رابطه با این دو مذهب است. این دو مذهب تفاوتها و شباهتهای بسیاری دارند. اختلافات این دو مذهب را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1-   اختلافات عقیدتی و تاریخی

2-   اختلافات فقهی

من دو مورد از اختلافات عقیدتی را مورد بحث قرار می دهم. چرا که اهل تسنن در این رابطه با یکدیگر متفقند اما در رابطه با مسایل فقهی در بین اهل تسنن نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. من در ابتدا توضیح بیسار کوتاهی در رابطه با مذاهب فقهی اهل تسسن می دهم و سپس وارد بحث اصلی می شوم.

اهل تسنن از لحاظ فقهی به چهار مذهب تقسیم می شوند.

1-   مذهب حنفی: این مذهب پیروان امام نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه هستند. ایشان فارسی هستند. ایشان در سال 80 هجری قمری متولد شدند و در سال 150 هجری وفات کردند. ابو حنیفه از تابعین (کسانی که اصحاب را دیده اند) است. ایشان در نوجوانی انس بن مالک را دیده اند و از او حدیث « طلب العلم فریضة علی کل مسلم » ترجمه: کسب علم بر هر مسلمانی واجب است را گرفته اند.

این مذهب منتشرترین مذهب در جهان است. در ایران هم اهل تسنن خراسان و بلوچستان و ترکمنها حنفی مذهب هستند.

2-   مذهب مالکی: موسس این مذهب مالک بن انس امام مدینه است. ایشان در سال 93 هجری قمری در مدینه متولد شدند. ایشان از همان کودکی راه کسب علم را پیش گرفتند و هنگامیکه به سن 17 سالگی رسیدند مشغول به تدریس شدند. از ایشان نقل شده است که: «آموزش فتوا و حدیث را آغاز نکرم مگر اینکه هفتاد تن از علمای صاحب نظر مرا تایید کردند.» این امام بزرگ در سال 179 هجری قمری دار فانی را وداع گفتند. 

اکنون این مذهب در کشورهای شمال آفریقا همچون مغرب و تونس و الجزایر و ...  رواج دارد.

3-   مذهب شافعی: امام محمد بن ادریس المُطَّلبی الهاشمی معروف به امام شافعی بنیان گذار این مذهب هستند. ایشان در سال 150 هجری قمری در شهر غزه از سرزمینهای شام متولد شدند. ایشان از همان دوران کودکی به تحصیل علم مشغول شدند و قرآن کریم را در همان کودکی در سینه خود جای دادند و اشعار زیادی را حفظ کردند تا اینکه در سن پانزده سالگی به نزد امام مالک رسیدند و از ایشان کسب علم کردند. ایشان در سال 204 هجری قمری وفات کردند.

این مذهب هم اکنون در ایران در کردستان و جنوب ایران منتشر است.

4-   مذهب حنبلی: موسس این مذهب امام احمد بن حنبل متولد 164 هجری قمری است. ایشان در بغداد متولد شدند و در آنجا مشغول به جمع آوری احادیث و حفظ و تحقیق آن شدند تا اینکه امام محدثین در زمان خودشان شدند. سپس به کوفه و بصره و مکه و مدینه و شام و یمن سفر کردند و از علمای بزرگی کسب علم کردند. ایشان در سال 241 هجری قمری در بغداد دار فانی را وداع گفتند.

هم اکنون مذهب این امام بزرگ در عربستان سعودی و برخی کشورهای عربی رواج دارد.

این توضیحی بود مختصر در رابطه با مذاهب فقهی چهار گانه اهل سنت حال به دو موردی که اشاره کرده بودم می پردازم. این دو مورد عبارتند از مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم و خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم .

اصحاب پیامبر

یکی از بزرگترین اختلافات بین اهل سنت و تشیع مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم است. از دیدگاه اهل سنت اصحاب پیامبر و لو اصحاب کوچک ( از نظر قدر و منزلت نسبت به سایرین) مورد احترام و تقدیر هستند. لکن اهل تشیع  بزرگان اصحاب را قبول ندارند و برخی از آنان نیز به آنها توهین و بی احترامی هم می کنند. حال آنکه خداوند عزوجل در چندین جای قرآن این افراد بزرگ را مورد ستایش خود قرار داده است.

نخست واژه اصحاب را از نظر اهل سنت تعریف می کنیم و سپس بیان فضل ایشان می پردازیم.

الصحبة در لغت به معنای ملازمت و دوستی و همنشینی می باشد که به فاعل آن صحابی گفته می شود و جمع آن اصحاب است.

در اصطلاح نیز به کسی گفته می شود که پیامبر را ملاقات کرده باشد و به ایشان ایمان آورده باشد و با ایمان از دنیا رفته باشد. ابن حجر عسقلانی (از محدثین و علمای بزرگ اهل تسنن) در رابطه با این تعریف چنین گفته است: «این درسترین تعریفی است که آن را دیده ام.»  در این تعریف کلیه کسانی که مدت زیادی را با پیامبر سپری کرده اند و یا اندک، کسانی که از ایشان روایت کرده اند یا نکرده اند، در غزوات شرکت کرده اند یا نکرده اند، کسی که ایشان را از دور دیده است و یا به علتی (مثلا نابینایی) نتوانسته ایشان را ببیند، جای می گیرد.

روش ثابت شدن هم نشینی: هم نشینی با پامبر به روشهای گوناگونی ثابت می شود

1.    به تواتر رسیدن هم نشینی شخص

2.    شهرت هم نشینی

3.    صحابی دیگری هم نشینی شخصی را تایید کند

فضائل صحابه در قرآن:

در قرآن کریم آیات بسیاری در رابطه با فضایل اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده است. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می کنیم:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:6  توسط طاهره رحیم پور  | 

شبهات عليه جهاد در اسلام

برخي از اسلام‌شناسان مسيحي در كتب خود بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه اسلام، دين شمشير و زور است و جهاد اسلامي، براي تحميل عقيده و سلب آزادي از پيروان مذاهب ديگر تشريع شده است.
اسقف دانكن بلاك مك دونالد، ميسيونر برجستة آمريكايي در كتاب خود، سيماي اسلام مي‌نويسد: «وظيفة ديني هر فرد مسلماني است كه اسلام را با شمشير و زور، انتشار و گسترش دهد.»

اسقف مونتگمري وات ميسيونر معروف انگليسي نيز اظهار مي‌دارد كه: «جهاد در اسلام براي ارضاي شهوت جنگ‌طلبي قوم عرب جاهلي تجويز گرديده است»

مورّخ معروف «ويل دورانت» نيز اسلام را دين شمشير مي‌داند.

كسي كه با سيرة پيامبر اعظم(ص) و فتوحات مسلمانان و منابع اوّلية اسلام آشنايي درستي داشته باشد، به خوبي مي‌داند كه اين‌گونه اظهارات، جز به منظور تضعيف روحية ملّت‌هاي اسلامي و كم‌رنگ جلوه دادن فداكاري و ظلم‌ستيزي آنان، و جلوگيري از پيشرفت و نفوذ اسلام در جهان پديد نيامده است.

در طول تاريخ، اقوام و ملل وحشي و زمامداران خودسر جهان به منظور كشورگشايي، استعمار و غارت سرمايه‌هاي ملّي، افزودن بر نيروهاي انساني و احياناً اشباع عطش خونريزي و عاطفة غرورآميز ملي و مذهبي خود، دست به جنگ و خونريزي مي‌زدند و پس از خاتمة جنگ، عقايد و افكار خود را بر ملل مغلوب تحميل مي‌كردند؛ امّا برخلاف آنها سپاهيان اسلام تنها براي رفع ظلم و تحقّق بخشيدن به عدالت اجتماعي و سربلندي كلمة حق جنگيدند و هنگامي كه آثار ستم و عدوان از بين رفت و محيط از لوث تعدّي و تجاوز پاك شد، پيرو هر آييني مي‌توانست در ساية حكومت اسلامي، از آزادي مذهبي برخوردار باشد.

سران كشورهاي اروپايي در آغاز قرن بيستم براي اشباع عطش خون‌ريزي و عاطفة غرورآميز ملّي خود در سال 1914 جنگ جهاني اوّل را به راه انداختند كه چهار سال به طول انجاميد و در اين جنگ، 10 ميليون نفر كشته و بيش از دو برابر آن مجروح شدند. فاتحان اين جنگ جهاني پس از پايان جنگ خواسته‌هاي خود را بر ملل مغلوب تحميل كردند كه اين خود به شعله‌ور شدن جنگ جهاني دوم در سال 1939 انجاميد و در اين جنگ شش ساله نيز 55 ميليون نفر كشته و بيش از سه برابر آن مجروح گرديدند.4 جنگ جهاني دوم با بمباران هسته‌اي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي ژاپن توسط آمريكا پايان يافت. پس از پايان اين جنگ، فاتحان در سال 1945 «سازمان ملل» را به وجود آورده، در شوراي امنيت اين سازمان براي خود حقّ وتو قائل شدند كه اين امر بي‌شباهت به قانون جنگل نيست.

استراتژي جديد غرب عليه اسلام

چنانكه پيش‌تر ياد شد، بعد از جنگ جهاني دوم، برخي از اسلام‌شناسان اروپايي و آمريكايي لحن توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) و قرآن مجيد را تعديل نمودند، ليكن به عنوان تحقيقات جديد در چندين كتاب خود اين مطالب را ترويج كردند كه كتاب‌هايي را كه دانشمندان و علماي اسلام دربارة حديث، سيره و تاريخ در قرون اوّل اسلام تأليف نموده‌اند بي‌اعتبار و فاقد ارزش علمي هستند و حتّي دربارة بي‌اعتبار بودن قرآن كريم كتاب نگاشتند.
بيشتر كتاب‌هايي كه آنها در اين دوران تأليف نموده‌اند در اذهان عمومي اين شبهه را القا مي‌كند كه اسلام ديني عقب‌افتاده است و با دموكراسي، مدرنيسم، پيشرفت علوم و حقوق زن مخالف است.

آنها سپس خواستار ايجاد اصلاحات اجتماعي و فرهنگي در مباني ديني اسلام شدند، تا از اين راه كشورهاي غربي همچنان سلطة خود را در كشورهاي اسلامي تداوم بخشند.

پس از حادثة 11 سپتامبر 2001، پرفسور برنارد لوئيس ـ اسلام‌شناس برجستة آمريكايي ـ در سال 2002 كتابي را با عنوان اشكال كار كجا بود؟ تأليف كرد و در آن خواستار تجديد نظر در روش‌هاي مطالعات اسلامي در آمريكا گرديد. نويسنده اذعان مي‌دارد اصلاحاتي كه از سوي حكّام وابسته به آمريكا در كشورهاي اسلامي بعد از جنگ جهاني دوم عملي گرديد ساختارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي را در بر مي‌گرفته است و مكاتب فكري غرب، مانند سوسياليسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و پلوراليسم از لحاظ نفوذ در جوامع اسلامي با شكست كامل روبه‌رو شده‌اند. وي اعلام مي‌كند مسلمانان فقط با اصلاحات تفكر ديني و اعتقادي مي‌توانند پيشرفت نمايند

اين‌گونه اظهارنظرها از جانب برجسته‌ترين اسلام‌شناس آمريكايي، سردرگمي و به بن‌بست رسيدن مطالعات اسلامي در آمريكا و اروپا را آشكار مي‌سازد. اخيراً در مراكز علمي آمريكا و اروپا اين مباحث به شدّت دنبال مي‌شود كه مطالعات اسلامي توسط دانشگاه‌هاي آمريكا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پيش‌بيني نمايد و جهان غرب در برخورد با مسلمانان هميشه غافلگير شده است.

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضربة سختي بر شبكة گستردة مطالعات اسلامي در آمريكا وارد كرد، زيرا با روي كار آمدن نظام جمهوري اسلامي ايران، با رأي مستقيم مردم، دولت آمريكا بزرگ‌ترين پايگاه خود را در جهان اسلام از دست داد و متحمّل خسارت‌هاي عظيم سياسي و اقتصادي گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بيداري جهان اسلام و بي‌اعتبار شدن تجزيه و تحليل‌هاي مراكز مطالعات اسلامي در بين دولتمردان آمريكايي شد؛ چون تمامي محاسبات و سياست‌هاي دولت آمريكا دربارة جهان اسلام بر تجزيه و تحليل مراكز مطالعات اسلامي اين كشور استوار بود. انقلاب اسلامي ايران اين حقيقت را ثابت كرد كه اسلام، قدرتمند، پويا و زنده است و مي‌تواند در برابر اقدامات سودجويانه و سلطه‌طلبانة امپرياليسم غرب در جهان اسلام بايستد.

علاوه بر مراكز مطالعات اسلام در دانشگاه‌ها و مراكز علمي آمريكا و اروپا، حوزه‌هاي ديني مسيحيت (
Seminaries) در اين كشورها بخش‌هاي مطالعات اسلامي را به وجود آورده‌اند. كه هدف آنها «مباحث بين اديان» است. چنانكه ياد شد، اين حوزه‌هاي ديني مسيحيت، كتاب‌هاي فراواني را عليه اسلام تأليف نموده‌اند كه در آنها آشكارا به قرآن كريم و پيامبر اعظم(ص) توهين شده است.


كشيشان معروف بنيادگرايان مسيحي در آمريكا كه خود را «مبلّغان انجيل» (
Evangelist) مي‌نامند، هم، آشكارا عليه پيامبر اعظم(ص) مطالب توهين‌آميز را مطرح مي‌كنند. سخنراني‌هاي توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) توسط كشيشان معروف آمريكايي، مانند «جري فالول» (Jery Falwell) «پت رابرتسون» (Pat Robertson) و «فرانك لين گراهام» (Franklin Graham) در سال‌هاي اخير بازتاب جهاني داشته است.

ناكامي توطئه‌ها عليه اسلام

از صدر اسلام تا كنون اسلام هميشه به عنوان يك قدرت بزرگ فرهنگي در اروپا مطرح بوده و در تشكيل جوامع كشورهاي حوزة مديترانه، فرهنگ اسلامي به‌سان يك فرهنگ برتر نقش داشته است. حضور و گسترش سريع اسلام در اندلس، سيسيل و شرق اروپا در قرن اوّل هجري، دين اسلام را به شرق و غرب پيوند داد.
اسلام‌شناسان و مورّخان غربي، اسلام را به عنوان يك دين شرقي و مسيحيت را به عنوان دين اروپايي و غربي معرفي مي‌نمايند، در صورتي كه تا سه قرن اوّل ظهور مسيحيت، پيروان اين دين فقط در مناطق خاورميانه پراكنده بودند و در قرن چهارم ميلادي به سال 313، بعد از مسيحي شدن امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين، آيين مسيحيت در اروپا گسترش يافت.


اروپاييان كه خود را نمايندة «دارالمسيحيت» (
Christendom) مي‌دانند در طول تاريخ، اين استراتژي را با جدّيت و تعصّب خاصي دنبال كرده‌اند كه در قارة اروپا حتّي يك كشور، به طور كامل در اختيار مسلمانان نباشد. از اين‌رو شاهد بوديم كه مدّعيان آزادي و حقوق بشر در اروپا چگونه مسلمانان مظلوم بوسني،


غربيان ادّعا داشتند قاره‌هاي آمريكا و اروپا را «دارالمسيحيت» قلمداد نمايند، ليكن گسترش سريع اسلام در اين دو قاره، آنها را در حال حاضر به «قاره‌هاي اسلامي ـ مسيحي» تبديل نموده است. ايدئولوژي‌هاي سكولار در غرب با همان روحية ديرينة جنگ‌هاي صليبي هر روز با شگردهاي خود با گسترش اسلام در آمريكا و اروپا مبارزه مي‌كنند.
رهبر مسيحيان كاتوليك هم مطابق خواسته‌هاي دولتمردان اروپايي و آمريكايي، اخيراً آشكارا به پيامبر اعظم(ص) توهين نمود و اظهار داشت كه اسلام با قدرت شمشير پيشرفت كرده است. در سال گذشته، روزنامة پرتيراژ دانماركي و شماري از روزنامه‌ها و مجلات كشورهاي اروپايي كاريكاتورهاي توهين‌آميزي عليه پيامبر اعظم(ص) را به بهانة آزادي بيان به چاپ رسانده بودند، ليكن همين اروپاييان دو نفر از مورّخان و دانشمندان اروپايي را كه در تحقيقات آكادميك خود بر مسئلة هولوكاست خدشه وارد كرده بودند، محكوم به زندان نمودند.


علما و دانشمندان مسلمان از سراسر جهان به مطالب توهين‌آميز پاپ عليه پيامبر اعظم(ص) پاسخ دادند؛ از جمله حقوق‌دان و مورّخ برجستة مسلمان سيد اميرعلي در كتاب خود روح اسلام اظهار مي‌دارد: «اسلام دست به شمشير برد تا از خود دفاع كند، امّا مسيحيت شمشير را برگرفت تا آزادي تفكر و آزادي عقيده را از ميان بردارد. با گرويدن كنستانتين به آيين مسيح، مسيحيت به صورت دين مسلّط جهان غرب درآمده بود و از آن پس ديگر دليلي نداشت كه از دشمنان بيمي به خود راه دهد؛ امّا از همان لحظه‌اي كه مسيحيت برتري يافت، خصيصة واقعي جدايي‌خواهي و انحصارطلبي خود را گسترش داد. هر كجا مسيحيت حكم‌فرما مي‌شد پيروان هيچ مذهب ديگري از اذيت و آزار در امان نبودند. از سوي ديگر، تمام آنچه مسلمانان از پيروان ديگر اديان مي‌خواستند تضمين سادة صلح و مناسبات دوستانه بود و با پرداخت جزيه در ازاي حمايت شدن، و در صورتي كه اسلام را قبول مي‌كردند، با كلية مسلمانان از نظر حقوق و ساير امتيازات برابري كامل مي‌يافتند.»
صهيونيسم كه با اسلام دشمني آشكار دارد، در دانشگاه‌ها و مراكز علمي خود در سرزمين اشغالي مراكز مطالعات اسلام را تشكيل داده كه در آنها كتاب‌ها و مقالات فراواني عليه اسلام، پيامبر اعظم(ص) و حقانيّت قرآن كريم تدوين مي‌گردد و سپس توسط مؤسسات انتشارات آمريكايي وابسته به صهيونيست‌ها چاپ و منتشر مي‌شود.

بي‌گمان تهاجم گستردة فرهنگي عليه مسلمانان جهان و توهين به پيامبر اعظم(ص) با هدف نابودي اعتقادات مسلمانان صورت مي‌گيرد. در اين تهاجم فرهنگي اساس قرآن كريم و شخصيت پيامبر اعظم(ص) مورد حملة مستقيم قرار گرفته است. دشمنان اسلام با تجربة هزارسالة تبليغات عليه اسلام و مسلمانان، به اين نتيجه رسيده‌اند كه به رغم همة ترفندها، حيله‌ها و امكانات گستردة مالي و تبليغي نتوانستند مسلمانان را رسماً مسيحي نمايند، از اين رو مي‌كوشند تا با تحريفات گسترده در اركان اسلام، براي مسلمانان، مخصوصاً جوانان ايجاد شبهه نمايند تا آنان در اعتقادات ديني خود دچار شكّ و ترديد شوند و از ايفاي رسالت جهاني خود بازمانند و نتوانند سدّي و مانعي در برابر سلطة جهاني غرب ايجاد نمايند. براي همين منظور در دو دهة گذشته تعداد زيادي كتاب و مقاله در زمينة مطالعات قرآني و زندگاني پيامبر اعظم(ص) از سوي مراكز علمي جهان غرب منتشر شده كه هدف اصلي آن، ايجاد شكّ و شبهه در اعتبار قرآن كريم و شخصيت و خاتميت پيامبر اعظم(ص) است.

تهیه:جلیلی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع وماخذ

 

 

        از برخورد تا گفت و گو (مقالاتي درباره مناسبات اسلام و مسيحيت)‏



    پديدآوراصلى

:


             ناشر

:

لوح فکر


 



        پيشينه تاريخي گفت و گوي اسلام و مسيحيت با تاکيد بر ديدگاه شيعه و کاتوليک



 پديدآور اصلى

:

طاهري آکردي، محمدحسين

ناشر

:

موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني


 

 



 

         اسلام از دريچه چشم مسيحيان



پديدآور اصلى

:

مينوي، مجتبي

ناشر

:

بي‌نا


 

  

       http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID

 

         

           http://mouood.org/content/view/379/3/

 

  

            http://www.tahoordanesh.com/docs/6b3b2c011244.php

 

  

            http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=53336
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:0  توسط طاهره رحیم پور  | 

اسلام آيين ناب و كامل

يكي از راه‏كارهاي تشخيص دين ناب و كامل، تحليل و بررسي آموزه‏هاي آن و مقايسه و تطبيق آن با اديان ديگر است تا در پرتو مقايسه و تطبيق ميزان، كمال و ناب بودن دين روشن شود. امام خميني(ره) با توجه به اين راه‏كار و تحليل و مقايسه اسلام نسبت به يهوديت و مسيحيت، ناب بودن و كمال اسلام را اثبات مي‏كند. ايشان ملاك برتري دين را در سه عرصه بيان مي‏دارند:

1. آموزه‏هاي اعتقادي و معرفتي

2. اخلاق

3. اعمال فردي و اجتماعي.

به دليل آنكه مسيحيت در اصل اعتقاد به آفريدگار متعال، به دليل اعتقاد آنان به تثليث (اقانيم ثلاثه - پدر، پسر، روح‏القدس) دچار مشكل هستند و كتاب اصلي انجيل محّرف، بلكه مفقود شده، از اين منظر قابل مقايسه با اسلام نيست.

در عرصه اخلاق نيز مسيحيت اخلاق سازش‏كارانه را ترويج مي‏دهد كه مورد سوء استفاده حاكمان جور قرار گرفته است.

در عرصه اعمال فردي و اجتماعي نيز نوعا فاقد اصول و راه‏كارهاي خاصي است و عبادت را به ساعت خاص روز يكشنبه در كليسا اختصاص داده است، برخلاف آيين مقدس اسلام كه مشتمل بر اصول ارزشي و اخلاقي و عبادت‏هاي مستمر و احكام و دستورهايي فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي است كه از اين حيث، يك آيين كامل به حساب مي‏آيد. با مقايسه اجمالي اسلام و مسيحيت برتري اسلام نمايان مي‏گردد.

امام خميني(ره) برتري و كامل بودن اسلام را بديهي مي‏انگارند و در تقرير آن مي‏نويسند: «پس از آنكه مي‏دانيم با علم ضروري، كه شريعتي از جانب حق تعالي در بين بشر بايد باشد و رجوع نماييم به شرايع معموله در بين بشر، كه عمده آن‏ها سه شريعت است: يكي شريعت يهود و ديگر شريعت نصارا و ديگر شريعت اسلام، مي‏بينيم بالضروره كه شريعت اسلام در سه مقام ـ كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است، كه يكي راجع به عقايد حقّه و معارف الهيّه و توصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت آن و علم به ملائكه و توصيف و تنزيه انبيا:، كه عمده و اصل شرايع است ؛ و ديگر راجع به خصال حميده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله؛ و سوم راجع به اعمال قالبيه فرديه و اجتماعيه، سياسيه و مدنيه و غير آن است ـ كامل‏تر از ديگران است، بلكه هر منصف بي‏غرض نظر كند مي‏يابد كه طرف نسبت با آن‏ها نيست. و در تمام دوره زندگاني بشر، قانون و شريعتي كه به اين اتقان باشد و در تمام مراحل دنيايي و آخرتي كامل و تام باشد، وجود نداشته و اين خود بزرگ‏ترين دليل بر حقّانيت آن است. اثبات حقيقت دين اسلام احتياج به هيچ مقدّمه ندارد، جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع در جميع مراحلي كه تصور مي‏شود احتياج بني‏الانسان از معارف حقّه و ملكات نفسانيه، تا وظايف نوعيه و شخصيه و تكاليف فرديه و اجتماعيه.»

دلايل نقلي و عقلي امام خميني(ره) در نقد پلوراليزم

پيشتر گفته شد كه مسئله پلوراليزم ديني به صورت مستقل مورد اهتمام امام راحل قرار نگرفته و به صورت ضمني بدان پرداخته شده است. از مطالعه آثار ايشان مي‏توان دلايل ذيل را در نقد پلوراليزم ديني استخراج كرد

حضرت امام براي اثبات جاودانگي اسلام و توجه آن به همه بشريت كه لازمه آن عدم جاودانگي و توجه ساير اديان به همه بشريت است به چند آيه شريفه استشهاد مي‏كنند و در صدر استدلال خود مي‏گويند: «در قرآن كريم، گواهي‏هايي است بر اينكه قرآن و احكام اسلام براي هميشه و همه توده بشر است» كه ما بعضي از آن‏ها را در اينجا مي‏آوريم:

 

1) «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصلت: 41) اينكه قرآن كتابي است كه از هرگونه بطلان و آفت از هر لحاظ مصون است، دليل بر جاودانگي آن مي‏باشد.

 

2) «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِنا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنْزَلَ‏اللّهُ» (مائده: 48)

 

3) «وَ مَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِينا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ.» (آل‏عمران: 85)

 

حضرت امام در تقرير آيه مزبور مي‏گويند «اگر دين ديگري غير از اسلام مي‏آمد، اين آيه درست نمي‏شد.» از كلام ايشان برمي‏آيد كه «اسلام» در آيه شريفه به معناي تسليم در برابر خدا و يا هر ديني نيست، بلكه مقصود «دين اسلام» است. علاوه بر آن غير از اسلام ديني نخواهد آمد و اسلام يگانه ديني است كه مورد قبول الهي مي‏باشد.

4) «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ‏اللّهِ تَحْوِيلا.» (فاطر: 42) هرگز نمي‏يابي از براي دستور خدا تبديل و تغييري و اين دليل جاودانگي سنّت و دستور خدايي است.

 

5) «تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرا.» (فرقان: 1)

 

6) «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَي لِلْعَالَمِينَ.» (انعام: 90)

 

7) «وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ.» (انبياء: 107)

 

در سه آيه اخير، نبوّت پيامبر اكرم(ص) براي همه جهانيان معرفي شده است كه اين شامل اهل كتاب و پيروان اديان ديگر نيز مي‏شود و اين با پيام پلوراليزم سازگار نيست. حضرت امام در توضيح آيات مزبور مي‏گويند «در اين آيات و بسياري ديگر، كه به اين مضمون وارد است، خدا پيغمبر اسلام را بيم‏دهنده و رحمت براي تمامي جهانيان خوانده و قرآن را تذكره و قانون همه جهانيان قرار داده و شك نيست تمام افراد بشر در هر دوره پيدا شوند و در هر كشوري زيست كنند، از جهانيان هستند. پس به موجب اين آيات، پيغمبر براي همه قانون آورده و اسلام قانون همه جهانيان است، هر كس باشد و هر وقت باشد و هر جا باشد.

اگر قانون براي يك زمان يا يك گروه باشد، تخلّف از آن براي ديگر مردم بيمي ندارد و عمل كردن به آن از نيكي‏ها نيست تا پيغمبر بيم‏دهنده همه جهانيان و رحمت براي همه عالميان باشد و قرآن تذكره براي همه عالم باشد».

 

استدلال حضرت امام قابل عنايت بيشتر است، وي با اشاره به عبارت «للعالمينَ نذيرا» در آيه مزبور كه پيامبر را بيم‏دهنده همه مردم توصيف مي‏كند، درصدد بيان اين نكته و استدلال ظريف هستند كه صدق بيم‏دهنده و نذير بودن حضرت محمّد(ص) براي همه جهانيان با نظريه پلوراليزم ديني سازگار نيست؛ چرا كه در اين نظريه هر پيامبري تنها بيم‏دهنده پيروان و امّت خويش است. اما چون قرآن حضرت محمّد(ص) را نذير براي همه جهانيان معرفي كرده است، اين معنا با شمول آن به پيروان اديان ديگر تحقق مي‏يابد و اين به معناي برنتافتن حقّانيت اديان ديگر از منظر قرآن كريم است كه حضرت امام(ره) به اين نكته ظريف تفطّن داشته‏اند.

 

8) «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ‏اللّهِ وَ خَاتَمَ‏النَّبِيِّينَ.» (احزاب: 40)

 

آيه مزبور هشتمين آيه‏اي است كه حضرت امام بر اثبات حقّانيت اسلام و جاودانگي آن استدلال كرده‏اند و در تقرير آن مي‏گويند: «در اين آيه، خدا ختم پيغمبري را پيغمبر اسلام اعلان كرده، پس قانون آسماني و دستور خدايي كه بايد به وسيله پيغمبران بيايد، ديگر براي بشر نخواهد آمد. پس معلوم شد كه قانون اسلام كه آخرين قوانين خدايي است، به حكم اين آيه براي هميشه و همه توده بشر خواهد بود.»

 

9) «الأسلامُ يعلو و لا يُعلي عليه».

 

امام راحل با اشاره به نقاط قوّت و برتري اسلام در سه عرصه اعتقادات، اخلاقيات، و اعمال فردي و اجتماعي ـ كه تفصيل آن‏ها پيشتر گذشت ـ يكي از معاني حديث مزبور را همين معنا ذكر مي‏كنند كه لازمه‏اش گرويدن پيروان اديان ديگر به اسلام مي‏باشد؛ چنان‏كه مي‏گويند: «اين يكي از معاني حديث شريف است كه مي‏فرمايد: "الاسلامُ يعلو و لا يُعلي عليه"؛ زيرا كه هر چه عقول بشر ترّقي كند و ادراكات آن‏ها زياد گردد وقتي به حجج و براهين اسلام نظر كنند، پيش نور هدايت آن خاضع‏تر شوند و حجتي در عالم غلبه بر آن نكند.»

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلا‌ب اسلا‌می با ابراز تأسف عمیق از سخنان پاپ درباره اسلا‌م، به عکس العملِ به حق جهان اسلا‌م در قبال این سخنان اشاره کردند و افزودند جنبه اول این سخنان تهمت‌هایی است که به اسلا‌م زده شده و جنبه دوم و مهم‌تر آن، کمک اینگونه سخنان به سیاست‌های سلطه‌گران جهانی برای ایجاد بحران مذهبی میان مسلمانان و مسیحیان است. ایشان تصریح کردند: اتهام بی‌توجهی اسلا‌م به عقلا‌نیت، مانند انکار کردن نور خورشید است، چرا که در هیچ کتاب آسمانی به اندازه قرآن، بر تعقل و تدبر تأکید نشده است و تمدن درخشان علمی امت اسلا‌م نیز برپایه توجه به توصیه‌های اسلا‌م در باب اهمیت تعقل و علم و تدبر شکل گرفت. ایشان با اشاره به بخش دیگری از سخنان پاپ درباره جهاد در اسلا‌م افزودند این کمال بی‌انصافی است که کسی مسئله جهاد در اسلا‌م را نفهمد و آن را بد معرفی کند. حضرت آیت الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند جهاد اسلا‌می برای تحمیل عقیده بر دیگران نیست بلکه مبارزه آزادی‌بخش ملت‌ها با قدرت‌هایی است که انسان‌ها را به بردگی می‌کشانند. ایشان با اشاره به آیات قرآن و سخنان ائمه(ع) درباره ضرورت برخورد تکریم‌آمیز مسلمانان با کسانی که عقاید دیگری دارند افزودند: از لحاظ اسلا‌م، انسان‌ها به علت انسان بودن، شایسته برخورد صحیح و تکریم‌آمیز هستند و چگونه است که با وجود این آیات صریح و متعدد، اسلا‌م به برخورد خشونت‌آمیز متهم می‌شود. رهبر انقلا‌ب اسلا‌می افزودند جنبه مهم‌تر سخنان بسیار تأسف‌انگیز پاپ، سیاست‌های استکباری پشت پرده اینگونه اظهارات یعنی کمک به بحران آفرینی مذهبی قرار دادن پیروان مذاهب مختلف در مقابل یکدیگر و جلوگیری از همکاری ملت‌ها و پیروان مذاهب الهی است. ایشان با اشاره به تلا‌ش آمریکا برای ایجاد بدبینی و کینه‌ورزی میان مسلمانان و مسیحیان زشت جلوه دادن چهره اقلیت‌های مسلمان در غرب و ایجاد بهانه حمایت از تروریسم برای سرکوب جوامع اسلا‌می خاطرنشان کردند: زورگویان جهانی، ادامه حیات خود را در گرو بحران آفرینی مذهبی در جامعه بین‌المللی می‌دانند و پاپ با سخنان خود، عملا‌ً به این سیاست‌ها کمک کرده است .حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: البته گمان می‌رود پاپ در این زمینه فریب خورده و توجه نکرده است که پشت سر این گونه سخنان چه مقاصد و اهدافی دنبال می‌شود .ایشان با اشاره به یکی از دیدارهای خود با یکی از مقامات اروپایی در چند سال پیش افزودند: این شخص در آن دیدار به جنگ میان مسیحیان و مسلمانان اشاره کرد که بنده بسیار تعجب کردم، اما وقتی که ماجرای برج‌های نیویورک روی داد و رئیس جمهور آمریکا از جنگ صلیبی سخن گفت و سپس این پروژه آمریکایی صهیونیستی با حمله به عراق شروع شد، معنای حرف آن مقام اروپایی که در حمله به عراق نیز دخالت مستقیم داشت، کاملا‌ً روشن شد و مشخص گردید که سران استکبار از قبل حلقه‌های این توطئه آمریکایی صهیونیستی را مشخص کرده بودند. ایشان ماجرای کاریکاتورهای اهانت‌آمیز و سخنان توهین‌آمیز برخی سیاسیون و مطبوعات آمریکایی و اروپایی درباره اسلا‌م را حلقه‌های مختلف توطئه راه‌اندازی جنگ صلیبی برشمردند و افزودند: سخنان پاپ تازه‌ترین حلقه این ماجراست. رهبر انقلا‌ب افزودند: ما از بوش توقعی نداریم چرا که برای قدرت‌ها و کمپانی‌های غارتگر جهانی کار می‌کند اما این سخنان از یک مقام ارشد روحانی مسیحی بسیار مایه تأسف و تعجب است. ولی امر مسلمین، مسلمانان جهان را به توجه به سیاست‌های پشت پرده سخنان پاپ فراخواندند و افزودند: در این قضیه هم شیطان بزرگ مشغول نقش‌آفرینی است و همه توجه کنند که جهت حمله و اعتراض باید متوجه کسانی باشد که از این سخنان غیر‌منصفانه پاپ نفع می‌برند و با استفاده از آن سیاست‌های مستکبرانه خود را دنبال می کنند.

اظهارات توهین‌آمیز پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیک‌های جهان به دین مبین اسلا‌م واکنش گسترده‌ای در کشورهای اسلا‌می و جوامع مسلمان اروپا به دنبال داشته است. حتی بیانیه واتیکان در توجیه سخنان پاپ از شدت این اعتراضات نکاسته است. فدریکو لومباردی سخنگوی واتیکان در بیانیه‌ای با اشاره به احترام پاپ برای اسلا‌م انتقادات به اظهارات توهین‌آمیز پاپ را رد کرد. این واکنش واتیکان حاکی از آن است که پاپ بدون هدف اظهارات توهین‌آمیز درمورد اسلا‌م را مطرح نکرده است، مقامات کلیسا تنها می‌کوشند با تاکید بر احترام به دین اسلا‌م از دامنه اعتراضات جهان اسلا‌م به رهبر کاتولیک‌های جهان بکاهند. پاپ در سخنرانی در دانشگاهی در آلمان پیرامون تفاوت فلسفی و تاریخی بین اسلا‌م و مسیحیت و رابطه ایمان و خشونت با اشاره به سخنان مانوئل دوم امپراتور بیزانس در قرن چهاردهم میلا‌دی مدعی شد که حضرت محمد(ص) برای جهان تنها بدی و بیرحمی به ارمغان آورده است. رهبر کاتولیک‌های جهان ادعا کرد: تفکر جهاد مقدس در اسلا‌م، خشن و دور از منطق و در تعارض با سنت خدا و فطرت بشری است. پاپ در شرایطی مسیحیت را بر پایه منطق و اسلا‌م را بر پایه خشونت توصیف کرده است که تاریخ جهان مسیحیت آکنده از ظلم و جنایت و قساوت است. مدعیان پیروی از دین مسیح امروز نیز تحت پوشش مبارزه با تروریسم و خشونت از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کنند. زندان ابوغریب و گوانتانامو و کشتار صدها زن و کودک عراقی تنها بخش کوچکی از قساوت و وحشیگری کسانی است که خود را مدعی پیروی از دین مسیح معرفی می‌کنند و به نام مسیح و مبارزه با خشونت این همه جنایت می آفرینند. آیا باید رفتار این مدعیان دروغین پیروی از دین مسیح را به پای حضرت مسیح(ع) نوشت. آیا دفاع یک ملت در برابر تجاوز دشمن خارجی که اسلا‌م از آن با عنوان جهاد یاد کرده و آنرا ستایش می‌کند، مساوی با خشونت است. در دین اسلا‌م نیز همچون دین مسیح کسانی هستند که با برداشت‌های انحرافی از آموزه اسلا‌می دست به اقدامات خشونت‌آمیزی می‌زنند که هیچ ارتباطی با آموزه‌های عدالت‌خواهانه و صلح‌آمیز اسلا‌م ندارد. سیاست اسلا‌م ستیزی که از چند سال پیش در جهان غرب به راه افتاده است پاپ بندیکت شانزدهم را نیز به دام انداخته است. این اظهارات پاپ تنها توجیه کننده رفتار کسانی است که بنام مسیحیت و تحت پوشش مبارزه با تروریسم جهان را صحنه تاخت و تاز سیاست‌های جنگ افروزانه خود قرار داده‌اند. سخنان توهین‌آمیز پاپ به اسلا‌م بار دیگر ضرورت گفتگوی ادیان را برای رفع همه گونه سوء تفاهم‌ها نمایان ساخته است. اما پیش از آن پاپ و مجموعه کلیسای واتیکان می‌بایست ذهنیت خود را نسبت به ادیان دیگر به خصوص اسلا‌م اصلا‌ح کنند. بدون اصلا‌ح ذهنیت برتری دین مسیح بر ادیان دیگر و خود را در جبهه حق دانستن و دین اسلا‌م را در جبهه شر قرار دادن زمینه‌ای برای گفتگوی ادیان وجود ندارد.

لا‌زم به ذکر است پاپ بندیکت شانزدهم به ضدیت با اسلا‌م مشهور است، بطوری‌که طرد اسقف اعظم میشل فیتنر جرالد که از نزدیکان پاپ ژان پل دوم و از طرفداران نزدیکی به اسلا‌م بود نمونه‌ای از برخورد نامناسب پاپ بندیکت شانزدهم نسبت به اسلا‌م است.

شبهات عليه جهاد در اسلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:59  توسط طاهره رحیم پور  | 
تفاوت اسلام و مسيحيت:

دين اسلام با دين مسيحيت و ديگر دين‌ها چه تفاوتي دارد؟ مگر همة دين‌ها از طرف خدا نيامده است‌؟

دين‌، در فرهنگ توحيدي از ابتداي نبوت تا ختم آن يكي بيش نيست‌. انبيا ء عظام، براي همين دين واحد مبعوث شده‌اند; ولي آيين و به تعبير قرآن "منهاج (روش‌) آن‌ها متفاوت است‌: لِكُل‌ٍّ جَعَلْنَا مِنْكُم‌ْ شِرْعَة‌ً  وَمِنْهَاجاً; (مائده‌،48) براي هر گروه از شما )پيامبران‌(آيين و روشي مقرر كرده‌ايم‌".

دين‌، يك قانون و راه الهي عمومي براي تمام امت‌هاست‌; ولي شريعت‌، راهي است كه براي هر يك از ملت‌ها و يا پيامبراني كه بدان مبعوث شده‌اند آماده گرديده است‌.

ما، علاوه بر اين كه به پيامبري حضرت محمد(ص) و شريعت او معتقد هستيم‌، پيامبري پيامبران ديگر را نيز قبول داريم‌. امّا در عين حال فقط شريعت اسلام را حجت مي‌دانيم‌; زيرا:

اولاً، اسلام جامع و كامل است‌

ثانياً قوانين آن براي همة نسل‌ها تا قيام قيامت است‌،نه اين كه مانند شرايع سابق مقطعي باشد

هر چند خداوند متعال مي‌فرمايد:

"إِن‌َّ الدِّين‌َ عِندَ اللّه‌ِ الْإِسْلاَم‌ُ; (آل‌عمران‌،19) دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق)است‌.

"وَمَن يَبْتَغ‌ِ غَيْرَ الْإِسْلاَم‌ِ  دِيناً فَلَن يُقْبَل‌َ مِنْه‌ُ وَهُوَ فِي الآخِرَة‌ِ مِن‌َ  الْخَاسِرِين‌َ; (آل‌عمران‌،85) و هر كسي جز اسلام‌، آيين براي خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت‌، از زيان كاران است.‌

انسان‌هاي هر دوره‌اي نسبت به انسانهاي دورة قبل از خود، از سطح آگاهي و بينش بيشتري برخوردار بوده‌، و شريعت‌هاي بعدي نيز از حيث پاسخگويي به نيازهاي بشري جامعيت بيشتري نسبت به شريعت‌هاي قبلي خود داشته‌اند; پس آيينهاي بعدي‌، هميشه از آيينهاي قبلي كاملتر بوده‌اند تا به آخرين آنها يعني اسلام ـ كه برنامة نهايي است ـ رسيده است‌; مثل كلاسهاي تربيتي و آموزشي كه كلاسهاي مراحل بالاتر از كلاسهاي قبلي خود كاملتر هستند. انبيا نيز براي اين كه انسان بتواند در راه پرنشيب و فراز تكامل پيش رود، هر كدام‌، قسمتي از نقشة اين مسير را در اختيار او گذارده‌اند تا اين كه شايستگي پيدا كرد نقشة كلي و جامع تمام راه به وسيلة آخرين پيامبر(ص) از سوي پروردگارش در اختيار او قرار گيرد.

بنابراين اديان الهي كه بر انبياء نازل شده‌، همه يك دين‌، بوده‌اند و اختلاف‌، در شريعت‌هاست‌، و يكي از اختلافهاي شريعت اسلام با ساير شرايع در اجمال و تفصيل است‌; يعني قرآن‌، تفصيل دهنده مطالبي است كه به‌طور اجمال در كتابهاي آسماني آمده بود. ازجمله تفاوتهاي ديگر مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد.

1.                     احكام شريعت اسلام‌كاملاً منطبق با مقتضيات فطري انسان و عقل اوست‌ ولي شرايع ديگر چنين نيستند مثلاً انجيل مي‌گويد:

اگر كسي به سمت راست صورت شما سيلي زد، سمت چپ صورتتان را هم جلو بگيريد تا بزند در حالي كه قرآن مي‌فرمايد فَمَن‌ِ اعْتَدَي‌َ عَلَيْكُم‌ْ.... (بقره‌، 194) هر كس بر شما تعدّي كرد، همان گونه كه بر شما تعدي كرده بر او تعدي كنيد.

2. احكام اسلام از هرگونه تحريف و تبديل مصون است چنان‌كه قرآن نيز به آن تصريح كرده و مي‌فرمايد إِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَه‌ُ لَحَـَفِظُون‌َ ; (حجر، 9) ما خود اين كتاب را فرود آورديم و خود نيز نگهبان آن هستيم‌  ولي در اديان ديگر اين‌طور نيست‌.

3. جامعيت اسلام را هيچيك از اديان ديگر ندارندچرا كه در همة شؤون زندگي از رابطة فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعي افراد، روابط خانوادگي، روابط فرد، اجتماع روابط انسان و جهان مداخله كرده است‌.

می دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او خاتم و جاودانه است و بلکه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند، یعنی در واقع مراحل ابتدائی را می گذرانده اند و بشر هم در مکتب آنها مراحل ابتدائی را پشت سر می گذاشته تا آماده بشود برای مرحله نهایی و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدی در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقی خواهد ماند. حال ببینیم راز خاتمیت چیست؟ دین خاتم در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد. یکی از آن خصوصیات معجزه دین خاتم است، البته معجزه اصلی آن. معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است، مثل زنده کردن مرده یا اژدها شدن عصا و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها. اینها هر کدام حادثه ای موقت است، یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می گیرد و باقی ماندنی نیست. اگر مرده ای زنده شود، زنده شدن او در یک لحظه انجام می گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می میرد و تمام می شود.

تفاوت های دین اسلام با دیگر ادیان

اگر عصایی اژدها می شود یک امری است که در یک ساعت معین رخ می دهد بعد هم برمی گردد به حالت اولیه اش. معجزاتی که انبیاء گذشته داشته اند همه از این قبیلند. حتی بعضی از معجزات خود پیامبر نیز از جمله اینگونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی یا شق القمر در شبی یا روزی انجام می گیرد و تمام می شود. ولی برای دین جاودان که می خواهد قرنها در میان مردم باقی بماند چنین معجزه ایکه مدتی کوتاه عمر دارد کافی نیست. چنین دینی معجزه ای جاودان لازم دارد و به همین جهت معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است. پیغمبران دیگر کتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم کتاب نبود.

موسی تورات داشت و خودش هم می گفت تورات من معجزه نیست، معجزه من غیر از تورات است. ولی پیغمبر اسلام اختصاصاً کتابش معجزه اش هم هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است بلکه به این معنا که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاودان است. مطلب دیگری در مورد دین خاتم است که باز یکی از رازهای خاتمیت بشمار می آید و آن این است که دوره خاتمیت نسبت به دوره های گذشته نظیر دوره نهایی و تخصصی است نسبت به دوره های ابتدایی یعنی دوره صاحب نظر شدن بشر است. دانش آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط به او می گویند و او یاد می گیرد، ولی وقتی که به دوره دانشگاه رسید و به طی کردن دوره تخصص یعنی دوره فوق لیسانس و دکترا پرداخت، اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است، دوره اجتهاد در فن مربوطه است. دوره دین خاتم برای بشر از نظر کلی نه ملاحظه یک فرد بخصوص نسبت به فرد دیگر، دوره صاحب نظر شدن است. در دوره صاحب نظر شدن بشر است که در مسائل دینی، اجتهاد و مجتهد شأن پیدا می کند، آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ایم؟در ادیان ابراهیم و موسی و عیسی مجتهدی وجود داشته است؟ خیر، آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین می کند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمی خورد. آن کاری که امروز مجتهد با نیروی علم و استدلال و اجتهاد می کند پیغمبران گذشته می کردند ولی نه با قوه اجتهاد بلکه با نیروی وحی و نبوت.

اصولاً در آن ادیان اجتهاد وجود نداشت چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنی در یک دین ضوابط و اصول کلی باید بیان شده باشد تا عده متخصص بر اساس آن کلیات و ضوابط روی فکر و نظر، مسائل جزئی را اکتشاف نمایند. ادیان گذشته به دلیل اینکه درس دوره ابتدائی بود، نمی توانست اصول و کلیات را بیان نماید زیرا بشر استعداد فراگیری آنها را نداشت. اصطلاح رایجی است که می گویند پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنی پیغمبرانی که صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبران غیر مرسل یعنی پیغمبرانی که تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریعت آنانند و از خودشان قانونی نداشته اند.

کاری که هم اکنون مجتهدان می کنند همان کاری است که پیغمبران غیر مرسل می کرده اند. البته مجتهد کارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاکم شرعی است و رهبر مردم است، آمر به معروف و ناهی از منکر در میان مردم است، او مصلح میان امت بوده و موظف است که مفاسد را اصلاح نماید. همین کار را نیز در گذشته پیغمبران انجام می دادند ولی در دین خاتم دیگر پیغمبری بخاطر این جهات مبعوث نمی گردد بلکه مجتهدان از عهده چنین وظایفی برمی آیند. این است معنای حدیثی که پیغمبر فرمود: « علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل »؛ علماء امت من مانند انبیاء بنی اسرائیل می باشد البته آن عده از انبیاء بنی اسرائیل است که کارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج شریعت موسی بوده است.

این است که می گویم دوره انبیاء گذشته، دوره وحی است. به این معنا که حتی تبلیغ و ترویج را هم می بایست انبیاء انجام بدهند ولی در دوره دین خاتم، یک سلسله کارها یعنی کارهایی که مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط کلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام می دهند نه پیغمبران. پس علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلکه جانشین پیغمبرانی که صاحب شریعت نیستند. تفاوت شرایع آسمانی یکی در یک سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت می‏شده اند متفاوت می‏شده است و همه شکلهای متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است، و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کرده اند مثلا میان تعلیمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف‏ پیامبران پیشین از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمین تا آسمان است، و به‏ تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برده‏اند.

این تکامل دین است نه اختلاف‏ ادیان قرآن هرگز کلمه " دین " را به صورت جمع) ادیان ) نیاورده است‏ از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان یک تفاوت پیامبران‏ با نوابغ و فلاسفه بزرگ این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته اند، از این رو همیشه در جهان " فلسفه ها " وجود داشته نه " فلسفه "، ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدق یکدیگر بوده اند و یکدیگر را نفی نکرده اند هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر می‏بود مانند او قانون و دستورالعمل می‏آورد.

مسيحيت فرقه هاي زيادي دارد که شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني ، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقه هاي شخصي بوده است. گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقه ها آنقدر زياد است که شايد هر کدام دين متفاوتي به نظر آيند.

اسلام آيين همه انسان‏ها

لازمه نظريه «پلوراليزم ديني» حقّانيّت اديان متعدد و توجه آن‏ها به همه انسان‏هاست، به اين صورت كه اسلام يا مسيحيت اختصاصا شامل همه انسان‏ها نمي‏شوند، بلكه اديان ديگر نيز متوجه بشريت هستند. همان‏گونه كه اسلام به همه انسان‏ها خطاب و تكليف دارد، آيين مسيحيت نيز به همه انسان‏ها متوجه است و انسان‏ها در مقام پاسخ به دعوت اديان، مجاز و آزادند كه هر ديني را انتخاب كنند.

اما نظريه «انحصار دين حق» به آيين خاص، اين لازمه را بر مي‏تابد و معتقد است كه زمان خطاب اديان ديگر به انسان‏ها منقضي شده و تنها يك دين خاص اين صلاحيت و حقانيت را داراست كه از همه انسان‏ها دعوت كند كه تنها به اين آيين بگروند.

امام خميني(ره) در جاهاي متعدد بر اين مسئله تأكيد كرده است؛ چنان‏كه مي‏گويد: «اسلام اين طور نيست كه يك مملكت داشته باشد به اسم ايران مثلا يا به اسم عراق يا به اسم كذا، اين جورها نيست؛ تمام عالم تحت نظرش است؛ يعني نظر اسلام به اين بوده است كه بشر بسازد، تمام بشر را، هيچ قوم و خويشي با يك قطبي دون قطبي ندارد. با شرق يا غرب، با شمال، جنوب، با جايي هيچ قوم و خويشي ندارد،يك دين الهي است. همان‏طوري كه خداي تبارك و تعالي خداي همه است، نه خداي شرقي‏ها و مسلمان‏ها يا غربي‏ها يا مسيحي‏ها يا يهودي‏ها، اين طور نيست، خداي همه است... و مال همه؛ يعني [اسلام] آمده است كه همه بشر را به اين صورتي كه مي‏خواهد درآورد، به يك صورت عادلانه درآورد...»

حضرت امام در جاي ديگر، تصريح مي‏كند كه عموميت اسلام و رويكرد مردم به آن يك حكم و وجوب عقلي است: «ما گواه از خرد داريم بر اينكه قانون اسلام امروز هم براي تمام بشر قانون است و بايد همه بر آن به ناچار گردن نهند.»

 درستي و حقّانيت مسيحيت در عصر خود

از منظر آيين مقدّس اسلام و نظريه انحصار صراط مستقيم به اسلام، اديان آسماني پيشين در عصر و وقت خود، يك آيين الهي و آسماني محسوب مي‏شدند و انسان‏هاي آن اعصار مي‏بايست به آيين و پيامبر وقت بگروند؛ مثلا، در عصر حضرت موسي(ع) تكليف مردم اقبال به آيين آن حضرت بود. با ظهور حضرت عيسي(ع) تكليف مردم به اقبال به شريعت آن حضرت تغيير يافت. به ديگر سخن، با ظهور پيامبر جديد، مثل حضرت عيسي(ع) آيين حضرت موسي(ع) ظرف و زمان حقّانيت خود را پايان يافته تلقّي مي‏كند و به تعبير كلامي و تفسيري، آيين حضرت موسي(ع) نسخ شده است. با ظهور پيامبر اكرم(ع) نيز شرايع پيشين از جمله شريعت حضرت عيسي و موسي(ع) نسخ شده‏اند و پيروان آن‏ها بايد به آيين حضرت محمّد(ص) روي آورند. به ديگر سخن، درستي و حقّانيت شرايع پيشين در عصر خود درست، و در زمان ظهور اسلام به سر آمده است.

حضرت امام(ره) در اين‏باره با اشاره به رسوخ تحريفات در مسيحيت مي‏گويد: «آقايان خيال مي‏كنند مذهب مسيح آني است كه حالا دست ماست ـ البته در زمان خودش درست بوده».

 مسيحيت منسوخ

حضرت امام(ره) در عبارت ديگر، با تصريح به منسوخ شدن مسيحيت و اكتفاي آن به موعظه و ورد، مي‏گويد: «مسيحيت هم ـ اين مسيحيت منسوخ ـ اين جور است؛ مسيحيتي كه نسخ شده است».

 اسلام آيين ناب و كامل

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:58  توسط طاهره رحیم پور  | 

فهرست مندرجات

 

 

 دلایل برتری اسلام بر سایر ادیان......…………………………………………………2

تفاوت اسلام ومسيحيت...................................................................................6

تفاوت های دین اسلام با دیگر ادیان.............................................................. 9

اسلام آيين همه انسان‏ها.....…………………………………………………12

درستي و حقّانيت مسيحيت درعصر......………………………………….....12

اسلام آيين ناب و كام...……………………………………………………..13

دلايل نقلي و عقلي امام خميني(ره) در نقد پلوراليز...………………………..15

شبهات عليه جهاد در اسلام.....……………………………………………..21

استراتژي جديد غرب عليه اسلام…………………………………………….23

ناكامي توطئه‌ها عليه اسلام............................................................................25

 

 

 

 

 

 

 دلایل برتری اسلام بر سایر ادیان

 

می دانیم که امروزه ادیان بسیاری در قید حیاتند و هر یک، پیروان خاصی دارند. اما آیا می توان گفت تمامی آنها بر حقند و می توانند سعادت حقیقی پیروان خویش را تضمین نمایند. با اندک تاملی در اصول و دستورات این ادیان بخوبی می توان فهمید که همۀ آنها نمی توانند بر حق باشند. و اساسا بر حق بودن تمامی آنها به پارادوکس و تناقض منطقی می انجامد. مثلا اعتقاد به توحید در اسلام، با اعتقاد به ثنویت(دو خدایی) در دین زرتشت، و اعتقاد به تثلیث(سه خدایی) در مسیحیت چگونه سازگار است

این اعتقادات بگونه ای هستند که یکی، دیگری را نفی می کند. پس اعتقاد به صحت و درستی هر سۀ آنها چیزی جز پارادوکس نخواهد بود. از این رو نمی توان به بر حقی تمام آنها اعتقاد داشت. اما دین حق کدام است و اساسا دین حق چه ویژگی هایی باید داشته باشد

اولین ویژگی الهي بودن است. ادیان ساختۀ بشر، نهایتا می توانند برای دنیای بشر و بُعد جسمانی او برنامه ریزی نمایند. اما از آنجا که بشر، دارای دو بُعد دیگر یعنی بعد اخروی و روحانی نیز می باشد، برنامه ریزی ادیان بشری ناقص است. درست مثل قرصی است که درد سر را تسکین می دهد اما باعث زخم معده می شود. برنامه ای که یک بعد را بسازد و به بعد دیگر، لطمه بزند نمی تواند برنامۀ کاملی باشد. سرّ این مطلب نیز در این است که این دو بعد(بعد اخروی و روحانی بشر)، تاکنون ناشناخته باقی مانده اند و حتی ابزار و روشی که بتواند این دو را بشناساند وجود ندارد زیرا این دو بعد مادی نبوده و با ابزار تجربی قابل شناخت نیستند.

دومین ویژگی، عقلانی بودن اصول اعتقادی است. از آنجا که اعتقادات باید تحقیقی باشد اصول اعتقادی یک دین، نمی تواند ضد عقلی و یا حتی فرا عقلی باشد. البته اعتقادات جرئی و فروعات یک دین ممکن است فرا عقلی باشد. به این معنا که عقل از درک آن عاجز باشد. ضد عقلی آن است که عقل، صریحا نفی کند، اما فرا عقلی آن است که عقل در مورد آن ساکت است یعنی نه نفی می کند و نه اثبات می کند. در دین، آموزه های فرا عقلی بسیاری وجود دارد و اساسا اگر قرار بود تمام دستورات دین را عقل بشری درک نماید چه نیازی به دین بود

ويژگي هاي دين اسلام :

برخورداری از اسناد تاریخی مدوّن و بی وقفه است. این ویژگی باعث می شود که بتوان صحت استناد یک مطلب به صاحب آن دین را بررسی نمود. در غیر این صورت راهی برای تشخیص صحیح بودن یا جعلی بودن مطالب یک دین باقی نمی ماند.

برخورداری از کتاب آسمانی تحریف نشده است.

جامعیت دین است. روشن است دینی که از جامعیت برخوردار بوده و کامل تر است بر دینی که کمبود دارد و ناقص تر است ترجیح دارد.

پیش بینی راههایی برای پاسخ به نیازهای جدید و متغیر است. از آنجا که روابط بشری روز به روز تغییر کرده و پیچیده تر می شود و مسایل جدیدی بوجود می آید که قبلا وجود نداشته است لازم است تا در دین راهی برای پاسخگویی به این مسایل پیش بینی شده باشد.

امروزه تنها دینی که جامع این شش ویژگی می باشد اسلام است. در ویژگی اول ادیان دیگری مثل مسیحیت و یهودیت نیز شریک اند اما سایر ویژگی ها، منحصر در اسلام است. یعنی اسلام، تنها دینی است که اولا اصول و اعتقادات اساسی آن کاملا منطبق با عقل است و در آن مطلب ضد عقلی وجود ندارد (اگر چه در فروعات مطالب فرا عقلی بسیاری دارد و اساسا ویژگی دین کامل و فوق بشری همین است). اما سایر ادیان در اعتقادات اصلی خویش دچار امور ضد عقلی و فرا عقلی اند (همچون تثلیث مسیحی و ثنویت زرتشتی) (البته مراد ما شکل امروزی این ادیان است نه اصل این ادیان که الاهی بوده اند و در زمان خود ادیان برحق بوده اند).

تنها دینی که امروزه از اسناد تاریخی مدوّن برخوردار است، دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع است. در مسیحیت می گویند: "حضرت عیسی علیه السلام چنین فرمود...". اما حقیقتا آیا می توان صحت استناد این مطلب را به شخص عیسی مسیح علیه السلام بررسی نمود. اما در مکتب تشیع اگر می گویند : "امام رضا علیه السلام چنین فرمود..." این حدیث را می توان بررسی سندی نمود چرا که تمامی راویان این احادیث در کتب روایی دسته اول، ذکر شده است. مثلا کلینی در کتاب خود: اصول کافی می نویسد: "من از علی بن ابراهیم شنیدم او نیز از پدرش نقل کرد و پدرش از ابن ابی عمیر و او از هشام بن سالم و... از امام صادق علیه السلام...". این را در اصطلاح سلسله سند حدیث می نامند. در حال حاضر برای ما، استناد کتاب کافی به کلینی قابل بررسی تاریخی است، همین طور که یکایک افرادی که در سلسله سند قرار گرفته اند این قابلیت را دارند. در علمی بنام "رجال"، این افراد مورد بررسی قرار گرفته اند که آیا افراد قابل اعتمادی بوده اند یا خیر، برخی دروغ گو بوده اند، برخی در جعل حدیث مشهور بوده اند، دسته ای حواس پرت و فراموش کار بوده اند. و جالب است که تمام این امور در کتب رجال ذکر شده است. به همین خاطر مثلا وقتی می بینیم در سلسله سندیک نفر قرار گرفته که دروغ گوست دیگر به آن حدیث نمی توان اعتماد کرد. البته برای تشخیص درستی و نادرستی یک روایت راههای دیگری نیز وجود دارد که یک بحث تخصصی و کارشناسی است. خلاصه این بررسی تاریخی تنها در اسلام و به ویژه در مکتب تشیع ممکن است.

یکتا دینی که امروزه از کتاب آسمانی تحریف نشده برخوردار است دین اسلام است. یعنی تنها کتابی که حقیقتا می توان گفت تمام عبارات و الفاظ آن توسط خدای متعال بیان شده است قرآن است. کتب آسمانی سایر ادیان الاهی یا بکلی از بین رفته است و یا دستخوش تحریف قرار گرفته است بطوری که آخرین کتاب آسمانی قبل از اسلام (انجیل) امروزه دارای بیش از بیست نسخۀ کاملا متفاوت است. اختلاف این نسخه ها بقدری زیاد است که مسیحیان ناچار شده اند چهار نسخه را که به گمان خودشان معتبر تر است به عنوان "اناجیل اربعه" (انجیل های چهار گانه) به رسمیت بشناسند. و جالب است که همین چهار انجیل، بسیار با یکدیگر متفاوت اند. با توجه به این اختلافهای فاحش و نشانه های واضح دیگری که در این انجیل ها وجود دارد امروزه حتی در میان محققان مسیحی نیز، طرفداران نظریۀ عدم تحریف بسیار اندک اند.

در میان ادیان الاهی موجود، هیچ دینی به جامعیت دین اسلام یافت نمی شود. دینی که چه در بعد دنیوی و چه بعد اخروی، چه جنبۀ جسمانی و چه جنبۀ روحانی، چه در جهت زندگی فردی و چه زندگی اجتماعی برای بشریت برنامه ارایه نموده است. برنامه های دقیق و جامعی که با گذشت زمان و پیشرفت علم پرده از اسرار نهفتۀ آن گشوده می شود. دستوراتی که با ترقی علم، ترقی می کند و گام به گام تمدن و بلکه جلوتر از آن، پیش می رود.

فهرستی از مطالب ارایه شده در قرآن و سنت معصومان علیهم السلام، این جامعیت را بخوبی نشان می دهد.

ویژگیهای منحصر به فردی در سیستم قانون گذاری اسلام پیش بینی شده است که آن را همگام با تغییرات زمان کرده و انعطاف پذیری لازم برای پاسخ گویی به نیاز های جدید را در آن بوجود آورده است. ویژگیهای دقیقی که هر کدام در خور بحث های عمیق علمی است و در این جا تنها می توان نام آنها را ذکر کرد. خصوصیاتی همچون: اعتبار عقل، اعتبار عرف عام و عرف خاص(نظرات متخصصین هر علم و فن) در شرایط خاص، توجه به مصالح و مفاسد حقیقی، توجه به احکام اولیه و ثانویه، توجه به مقتضیات زمان و مکان، قرار دادن قوانین ثابت برای نیازهای ثابت و قوانین متغیر برای نیاز های متغیر، قرار دادن قوانین کنترل کننده (مثل برداشتن ضرر و مشقتهای غیر قابل تحمل : قاعده لاضرر و لا حرج) و....

در آنچه بیان کردیم دلایل آشکاری بر برتری اسلام وجود دارد که ما را از ذکر ویژگیهای دیگر(از جمله برخورداری از معجزۀ جاوید)  بی نیاز می سازد.

در مورد اسلام کامل و اسلامی است که به تعبیر قرآن مورد پسند خدای متعال واقع شده، نه اسلام ناقص و غیر مرضی. در روز غدیر، وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام را به عنوان ولی امر مسلمین و جانشین پس از خود تعیین نمودند، آیه نازل شد که: "الیوم اکملتُ لکم دینَکم و اَتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً "(مائده:3) (امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین، برای شما پسندیدم.)

پس دین کامل و اسلام مرضی (مورد پسند و رضایت خدا)، اسلام همراه با ولایت اهل بیت علیهم السلام است و اسلام منهای ولایت، دینی ناقص و غیر مرضی است.بسیاری از ویژگیهایی که در بالا ذکر شد نیز تنها در مکتب تشیع وجود دارد زیرا در این مکتب بود که آیات مبهم قرآن بطور معصومانه تفسیر شد بسیاری از جزئیات و فروعات مورد نیاز بشر تا قیامت از قرآن استخراج گردید راه و روش تفسیر قرآن آموخته شد قاعده های کلی و راه های پاسخگویی به نیاز های جدید بیان گردید، و عقل به عنوان منبع احکام معتبر شناخته شد و ...

تفاوت اسلام و مسيحيت:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:57  توسط طاهره رحیم پور  | 

اشاره (حرف اوّل)

پیرمردی مثل مهتاب، با طُمأنینه، گام ها را آهسته برمی دارد. صحن مطهر را طی می کند. از پایین پای مبارک حضرت امام رضا(ع) وارد می شود. اندکی توقف می کند. دعایی می خواند. ضریح را می بوسد و سپس در قسمت بالاسرِ حرم مطهر، مشغول به دعا و نیایش می شود. می گویند سال هاست که صبح ها این اعمال را انجام می دهد. او یکی از عرفای این دیار است.

پیرزنی شکسته امّا سرزنده، با دستانی لرزان، تا چشم به حلقه های ضریح مطهر می اندازد، استخوانِ عقده، از گلویش بیرون می افتد و هق هق کنان، خود را به ضریح قُدسی حضرت معصومه(س) می رساند. دست به آستان آسمان، دراز می کند و رازی را زمزمه می کند.

و گوشه ای دیگر، جوانی را که شال گردن خودش یا روسری همسرش را به ضریح می مالد و از عمق جان، ناله می کند و فقط جنبش لبانش را می بینی و اندکی بعد، آرام می شود. زیارت نامه را برمی دارد و مشغول خواندن آن می شود.

اگر تنها یک ساعت، این منظره ها را نظاره کنی، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، و زن و مرد را مشاهده می کنی که برای آرامش و سکون قلبی، دعا و نیایش می کنند. همه آنها در دست گشودن به قصد دعا مشترک اند اما در اتصال و پناه جُستن و نوع اضطراب، متفاوت اند. عارف، نگران قُرب الهی است. سالک، دغدغه طیّ مسیر دارد و دیگر مردمان، هر کدام مشکلی و آرزویی... ؛ لکن هر آن کس که اخلاصِ بیشتر در طبقْ ریخته است، جایگاه بهتری در سرزمین آرامش خواهد داشت. ما در این نوشته کوتاه، با زبانی متفاوت می خواهیم پناهگاه امِن دعا و نیایش را در برابر اضطراب، بررسی کنیم.

اضطراب چیست؟

روان شناسان درباره تعریف اضطراب، به جهت موضع گیری از زوایای گوناگون، تعاریف مختلفی ارائه کرده اند: «در یک تعریف کلّی می توان اضطراب را به عنوان احساس رنج آوری که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا با انتظار خطری که به شی ء غیر معیّن وابسته است، تعریف کرد».(1)

و در تعریفی ساده، اضطراب، عبارت است از: «ترسی که بر اثر به خطر افتادن یکی از ارزش های اصولی زندگی شخص، ایجاد می شود (رولومی(2)».(3)

اضطراب، مثبت یا منفی؟

ممکن است اضطراب را نوعی درد داخلی دانست که سبب ایجاد هیجان و به هم ریختن تعادل موجود می شود و چون بشر، دائما به منظور برقراری تعادل کوشش می کند، بنا بر این می توان گفت که اضطراب، یک محرک بسیار قوی است. امکان دارد این محرک مضر باشد و این، خود، بستگی دارد به درجه «ترس» و مقدار «خطری» که متوجه فرد است. اضطراب متعادل یا نُرمال (مثبت) آن است که شدت عکس العمل با مقدار خطر، متناسب باشد و این، خود، مفید است ؛ زیرا شخص را وادار می سازد که با موفقیت، خطرات را از خود دفع کند و بنا بر این، مقدار معتدل اضطراب برای رشد و تکامل صحیح شخصیت، لازم است و در واقع، هیچ فرد بشری نیست که مقداری اضطراب نداشته باشد.

اگرچه مقدار محدودی اضطراب برای رشد بشر ضروری است، ولی مقدار زیاد آن نیز باعث اختلال در رفتار می شود (اضطراب منفی).(4)

دعا و نیایش

انسان در امواج زندگی و در کِش و قوس رنج ها به تکیه گاهی نیازمند است که بتواند به آن، پناه ببرد و درون پراضطراب خود را بدان آرام بخشد. دعا، ذکر، تسبیح، تلاوت قرآن و فرایض دینی، هر کدام به نوعی، نیایش و مناجات با خداست.

در تعریفی بسیار کوتاه و مفید می توان دعا و نیایش را این گونه تعریف کرد: «دعا و نیایش همان پُل ارتباطی عالم ماده با ملکوت است».

انسان، نیازمند دعا و نیایش است ؛ زیرا دعا و نیایش، تسلّی بخش دل های خسته، مایه روشنی و صفای جان و وسیله ارتباط مداوم بنده با خدای جهان اند. این ارتباط ـ چنان که شواهد آن را می آوریم ـ در برابر مشکلات و در فراز و نشیب ها، به انسان، نیرو می بخشد.

دعا و نیایش، نیاز فطری بشر

روان شناسان به این حقیقت پی برده اند که نماز (دعا و نیایش) فریاد فطرت طبیعی است و تربیت نسل نمازگزار، یعنی بیدار کردن فطرت ها. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: همانا انسان، حریص آفریده شده است. وقتی شرّی به او رسد، فریاد می کشد و جَزَع می کند و هرگاه خیر و نعمتی به او رسد، بخل می ورزد مگر نمازگزاران...(5)

همه انسان ها «هلوع» هستند هلوع یعنی شدت حرص، یعنی حرصشان و آزمندی هایشان پایان ندارد و هنگامی که در برآوردن خواسته ها با موانع و تجارب ناخوشایند مواجه شوند، زود بی قرار می شوند.(6)

و اگر این انسان، در سایه سار نماز و زکات تربیت شود و از عذاب قیامت ترسان گردد، آن گاه به قرب الهی نزدیک می شود و چون احساس نزدیکی به خداوند بکند، آرام می گیرد.

این نیاز به خداپرستی و پناه بردن به موجودی بی نهایت کامل (خدا)، امری فطری است ؛ زیرا انسان اگر در موجودی، کمال فوق العاده ای را ببیند به طور فطری در مقابل او خضوع می کند. این احساس، کاملاً فطری است و در مراتب بالای آن، خضوع کردن جز در برابر پروردگار و پناه بردن جز به او، آدمی را اشباع نمی کند و شیوه ارضای این نیاز (ابراز محبت به پروردگار)، خضوع و دعا و نیایش است.(7)

آرامش در پرتو دعا و نیایش

«دیل کارْنِگی»(8) روان شناس مشهور امریکایی می نویسد: «در امریکا به طور متوسط در هر 35 دقیقه، یک نفر خودکشی می کند و در هر دو دقیقه، یک نفر دیوانه می شود که اگر این مردم از تسکین خاطر و آرامشی که دین و عبادت به آدمی می بخشد نصیبی داشتند، ممکن بود از اغلب این خودکشی ها و بسیاری از دیوانگی ها جلوگیری شود».(9)

و قرآن بسیار زیبا می فرماید: «کسانی که ایمان آوردند، قلب هایشان با یاد خدا آرام می گیرد. آگاه باشید که تنها یاد خدا، آرام بخش دل هاست».(10)

مثبت گرایی به وسیله دعا و نیایش برای غلبه بر اضطراب

ملاک برتری انسان بر سایر موجودات، اندیشه و تفکر اوست، و در اندیشه او نگرش او به زندگی، مرگ و جاودانگی نهفته است. نگرش مثبت به زندگی، از امتیازات اندیشه های سالم است و نگرش منفی یا منفی گرایی در بخش عمده ای پیامدهای نابه هنجاری را به دنبال خواهد داشت و گاه، انسان را از مسیر صحیح زندگی به بیراهه های گمراهی می کشاند.

«از دیدگاه بسیاری از روان شناسان و جامعه شناسان، عبادت و نیایش، موجب نگرش مثبت به زندگی و کاهش ناهنجاری ها می گردد... البته این دست آورد نیکو و شیرین، در سایه عبادت و نیایشی حاصل می آید که با ادراک و توجّه و یاد حق، همراه باشد».(11)

شاهدی از اهل بیت(ع): در تاریخ آمده است که رهبر گروه صائبین (از ادیان پیش از اسلام)، در عصر امام رضا(ع)، دانشمندی مغرور و متعصب بود و هر بار که با امام رضا(ع) به گفتگو می نشست، با آن که تمامی پرسش هایش پاسخ می گرفت، باز هم زیر بار حقیقت نمی رفت تا آن که در جلسه ای چنان تار و پود افکارش درهم ریخت که گفت: «اکنون قلبم نرم شد و منطق شما را پذیرفتم» ؛ اما در این هنگام، صدای اذان بلند شد. امام رضا(ع) به قصد نماز، جلسه را ترک کردند. دوستان امام، هرچه اصرار کردند که اگر لحظاتی دیگر جلسه را ادامه دهید، او و تمام پیروانش مسلمان می شوند، امام (ع) نپذیرفت و فرمود: «نماز اوّل وقت، مهم تر از بحث است. او اگر لایق باشد، بعد از نماز هم می تواند حق را بپذیرد». دانشمند صائبی که این صلابت و قاطعیت و تعبّد و عشق به حق را در امام دید، بیشتر به ایشان علاقه مند شد.(12)

تحقیقاتی درباره تأثیر دعا و نیایش در رفع اضطراب

افراد و گروه هایی از محققان در سراسر جهان، درباره تأثیر ایمان به خدا، مذهب و محیط های مذهبی و آداب و رسوم دینی در سلامت روانی افراد، بهداشت روانی جامعه و بهبود بخشی از بیماران روانی و مقاوم کردن افراد در برابر حوادث و وقایع دردناک و ایجاد آرامش، به نتایج مثبت و قابل توجهی دست یافته اند. به رغم اختلاف روش ها، محیط ها و موضوعات مورد بررسی، تقریبا تمامی این تحقیقات بر این موضوع اتفاق نظر دارند که در محیط های مذهبی و جوامعی که ایمان مذهبی آنها بیشتر است، میزان اختلال های روانی و بخصوص اضطراب و افسردگی به طور محسوسی، کمتر از میزان آنها در محیط ها و جوامع غیر مذهبی است و افراد مذهبی به طور کلّی، از سلامت روانی بیشتری نسبت به دیگران برخوردار هستند.(13) ما به چند نمونه اشاره می کنیم:

کولکای(14) با بررسی تأثیر ایمان مذهبی، نماز و دعا در کاهش اضطراب، به این نتیجه رسید که 42% افراد نمونه او گزارش داده اند که نماز، اضطراب را پایین می آورد.(15)

احمدْپناهی در یک تحقیق میدانی در سال 1382، به بررسی رابطه تقید به نماز و میزان اضطراب دانش آموزان دبیرستانی شهرستان قم پرداخته و به این نتیجه دست یافته است که هر قدر تقیّد به نماز بیشتر است، اضطراب دانش آموز، کمتر است.(16)

سیّدحسین سیدجعفری در یک تحقیق میدانی در سال 1378، با بررسی نقش دعا در کاهش اضطراب به این نتیجه رسید که میزان اضطراب در دانش آموزان پسر مقطع دبیرستانی که به دعا و نیایش نمی پردازند بیشتر از دانش آموزانی است که در مراسم مذهبی و دعا شرکت می کنند.(17)

حرف آخر

باید توجّه داشت که دعا و تضرّع به درگاه خداوند، باعث کاهش شدت اضطراب می شود؛ زیرا مؤمن می داند که خداوند فرموده است: «و فرمود پروردگار شما، مرا بخوانید اجابت می کنم شما را»(18) و «هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال می کنند، [بگو:] من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم».(19) و به همین دلیل است که دعا و نیایش به درگاه خداوند از شدت اضطراب می کاهد؛ زیرا مؤمن، امیدوار است که خداوند دعایش را مستجاب، مشکلاتش را حل و حاجاتش را برآورده و اندوه و اضطرابش را رفع کند.(20)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «خداوند سبحان، ذکر (یاد) خود را صیقل دهنده و مایه روشنایی دل ها قرار داده است».(21) و امام صادق(ع) می فرماید: «پدرم، امام باقر(ع)، هر وقت که مسئله ای او را محزون می کرد، زنان و کودکان را جمع می نمود و سپس دعا می کرد».

«کارل گوستاو یونگ»(22) روان شناس بزرگ عصر ما (1875 ـ 1961م) می گوید: «در طول سی سال گذشته، افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن، با من مشورت کردند و من صدها تَن از بیماران را معالجه و درمان کرده ام؛ اما از میان بیمارانی که در نیمه دوم عمر خود به سر می بردند (یعنی از 35 سالگی به بعد) حتی یک بیمار را نیز ندیدم که اساسا مشکلش نیاز به یک گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرئت می توانم بگویم که تک تک آنها به این دلیلْ قربانی بیماری روانی شده بودند که آن چیزی را که ادیان موجود در هر زمانی به پیروان خود می دهند، فاقد بودند و فردْ فردِ آنها تنها وقتی که به دین و دیدگاه های دینی بازگشته بودند، به طور کالم درمان شدند».(23)

نتیجه

قرآن کریم و روایات معصومان(ع)، درمان تمام نگرانی ها و اضطراب ها را یاد و ذکر خدا (دعا و نیایش) معرفی می کنند و آرامش را در توجّه به خدا عنوان می فرمایند. بر این اساس و نتایج تحقیقات متخصّصان، بهترین پناهگاه و امن ترین جایگاه برای غلبه بر اضطراب، روی آوردن به مذهب و دین و در نهایت، دعا و نیایش است.


1 . روان شناسی مرضی تحول، پریرخ دادستان، تهران: سمت، 1376، ج 1، ص 75.

2 . Rolomy.

3 . بهداشت روانی، شاملو، تهران: رشد، 1381، ص 111.

4 . همان جا.

5 . سوره معراج، آیه 20 ـ 23.

6 . نماز، زیباترین روح پرستنده، جلال رفیع، تهران: اطلاعات، 1369.

7 . معرفت، شماره 75، ص 115، با اندکی تغییر و تلخیص .

8 . Dale Carnegie.

9 . آرامش در پرتو نیایش، رحیم کارگر، قم: روح .

10 . سوره رعد، آیه 28 .

11 . دعا در بهداشت روانی انسان از منظر صحیفه سجادیه، بهرام درخشان .

12 . عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 153 .

13 . «بررسی رابطه تقیّد به نماز و سطح اضطراب دانش آموزان سال دوم دبیرستان های شهرستان قم»، علی احمد پناهی، رساله کارشناسی ارشد، مؤسسه امام خمینی، گروه روان شناسی، ص 89، به نقل از معرفت، ش 75، ص 17 .

14 . Kwilecki.

15 . معرفت، ش 75، ص 17 .

16 . همان جا.

17 . «بررسی نقش دعا در کاهش اضطراب در بین دانش آموزان نوجوان پسر دوره متوسطه در سال 1377 ناحیه 2 آموزش و پرورش استان کرمان»، سیّدحسین سیدجعفری، مرکز آموزش خواجه نصیر کرمان، رشته علوم تربیتی.

18 . سوره غافر، آیه 60

19 . سوره بقره، آیه 186 .

20 . قرآن و روان شناسی، محمّد عثمان نجاتی، ترجمه: عباس عرب، مشهد: آستان قدس رضوی، 1377، ص 366.

21 . نهج البلاغه .

22. Jung, Carl Gustav.

23 . قرآن و روان شناسی، ص 366 .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:55  توسط طاهره رحیم پور  | 

*** امام سجاد (ع ) از انسان نماز گزار مي خواهد که توجه داشته باشد دربرابر چه کسي ايستاده و اين ارتباط تا چه اندازه مي تواند در رشد خوبيها و زدودن بديها از وجود او موثر باشد . امام يادآور مي شود که اگر نماز آن چنانكه شايسته است ، بجا اورده نشود و انسان دربرابر پروردگار دانا ، احساس كوچكي نكند ، به صورت يک عبادت ظاهري درمي ايد که طبيعتا آثار و فوايدي نخواهد داشت . البته داشتن احساس خشوع و تواضع در نماز ، براي درک مقام عزت و بزرگي خالق است . چرا که دادگر مهربان ، هيچ نيازي به اعمال بندگان خود ندارد . اما انسان وقتي توجه داشته باشد که با نيرويي عظيم و حکيم در ارتباط است ، از سرچشمه بيكران فيض او بهره مي گيرد . بنابراين روح نماز ، حضور قلب در هنگام نيايش است . مهمترين اثر اين حضور ، مصونيت يافتن دربرابر ناپاکيها و آلودگيها و روي آوردن به نيکي هاست . خداوند در آيه 45 سوره عنکبوت مي فرمايد : "... نماز را برپا دار كه نماز ( انسان را ) از زشتيها و گناه باز مي دارد و ياد خدا بزرگتر است ..." در یررسی رساله حقوق امام سجاد (ع ) ، وارد مبحث عبادات شدیم . در این قسمت امام (ع) پس از نماز ، از حق روزه بر انسان سخن می گوید . چرا که روزه از عباداتی است که اثرات مهم معنوی ، تربیتی ، اجتماعی و بهداشتی بر افراد دارد . اسلام بر مسلمانان واجب نمود که در طول ماه رمضان روزه بگیرند و در اين ماه مبارك ، در ساعات معیني از شبانه روز ، از خوردن و آشامیدن خودداری کنند . یکی از فوائد روزه ، درس مساوات و برابری درمیان افراد اجتماع است . زیرا با انجام این عبادت ، افراد متمکن و ثروتمند ، وضع گرسنگان و محرومان جامعه را به طور محسوس لمس می كنند و حس همدردي در آنها بيدار و تقويت مي شود . امام صادق (ع) با اشاره به این نکته می فرماید : " روزه در اسلام واجب شد تا فقرا و اغنیا یکسان و برابر شوند . "

*** با روزه ، اراده تقویت می شود و غرائز انسانی تعدیل می گردند . می توان گفت هدف اصلی روزه در اسلام ، بدست گرفتن زمام امور نفس و تسلط بر خواهشهای نفساني است . انسان در عین حال که باید غرایز خود را به طور معقول ارضا و اشباع کند ، لازم است مهار آنها را در دست بگيرد تا اين غرايز ، انسان را به انحراف و افراط و تفريط نكشانند . انسان هر اندازه بر خود و تمناهاي دروني ، مسلط تر باشد ، نيرومند تر مي شود و برعكس كسي كه دربرابر خواسته هاي خود تسليم باشد ، ضعيف و سست اراده مي شود . در همين راستا انسانهایی كه همواره آب و غذا و ساير مايحتاج دراختیارشان است و تحمل تشنگی و گرسنگی و ساير نا ملايمات را ندارند ، همانند درختانی هستند که در مناطق خوش آب و هوا ، بر لب نهرها می رویند . این درختان ، کم دوام و ناپایدارند . زيرا قطع آب ، خيلي زود باعث پژمردگی آنها مي شود و حتي ممكن است خشك شوند . اما درختانی که از لابلای صخره های سخت و خشن می رویند و همواره با طوفانهای شدید کوهستان و سرما و گرما روبرو بوده اند ، محکمتر و با دوام تر هستند . روزه نیز با محدودیتهای موقت خود ، مقاومت انسان را افزايش مي دهد و به روح و جسم انسان ، نور و صفا می بخشد .

*** از طرف دیگر ، روزه دارای فوائد بهداشتی فراوان است . کمتر طبیبی است که از اثر معجزه آسای امساک در پيشگيري از انواع بیماریها سخن نگفته باشد . پیامبر گرامی اسلام در جمله کوتاهی می فرماید : " روزه بگیرید تا سالم بمانید . " روزه مواد اضافی و جذب نشده بدن را می سوزاند و یک نوع استراحت حساب شده برای دستگاه گوارش فراهم می سازد . با توجه به اینکه این دستگاه حساس بدن ، در تمام سال به طور دائم مشغول به کار است ، نیاز به استراحت دارد . استراحت مقطعي معده و ساير اعضاي دستگاه گوارش ، موجب سلامتی كلي بدن می شود . روزه اگر به خاطر خدا بوده و از تظاهر و ریا پاک باشد ، با تاثیرات شگرفی همراه است . امام سجاد (ع) درمورد فائده روزه يادآور می شود :

*** " باید بدانی که روزه پرده و حجابی است که خداوند بر زبان ، گوش ، چشم ، عورت و شکم تو زده است تا تو را از آتش عذاب مصون دارد و در حديث نبوي آمده است كه روزه سپری دربرابر آتش جهنم است . پس اگر اعضاي بدنت در پس اين پرده آرام گرفت ، امیدوار باش که مصونیت یافته ای و اگر رهایشان کردی كه به پريشاني و حركات بي قاعده خود ادامه دهند و پرده حجاب را كنار زنند و از روي شهوت نگاه كنند و پا را از حدود الهي ، بيرون گذارند ، ایمن مباش که آن حجاب پاره شود . "

*** در اینجا امام سجاد (ع ) با بیان حق روزه و اهمیت آن ، به روزه حقیقی اشاره می کند و از انسان می خواهد که روزه اش فقط اجتناب از خوردن و آشامیدن نباشد . چراكه اين ظاهر روزه است ، ولی آنچه مهم است ، روح و باطن آن است . از نگاه امام سجاد (ع ) ، روزه دار نباید فقط به امساك از غذا و آب اکتفا کند . بلکه چشم ، گوش ، قلب و زبان او هم باید در حالت روزه باشد . یعنی فرد به خود اجازه ندهد كه با زبانش سخنان نادرست بگويد و از ديگران غیبت كند و يا به آنها تهمت بزند . گوش را نيز درمعرض شنیدن سخنان لغو و بیهوده قرار ندهد . سایر اعضای بدن نیز بايد از كارهاي زشت و ناپسند پرهيز نمايند . زیرا که خداوند ، روزه ای را سپر آتش جهنم ، قرار داده است که از حقيقت برخوردار بوده و با نيت پاك و خالصانه همراه باشد . بدیهی است همچنانکه مسائلی چون دروغ ، غیبت و تهمت و پیروی از شهوات ، روزه را از مفهوم واقعي آن دور مي كند ، پرهیز از رذائل نیز روح معنویت را در فرد بالا می برد و انسان را به خداوند يگانه نزدیک می سازد . این همان تقوا است که مهمترین اثر روزه است . چنانکه خداوند خود نیز در آیه 183 سوره بقره مي فرمايد : « ای مومنان ، روزه بر شما واجب شد ، همانگونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند ، نوشته شد تا پرهیزکار شوید . »

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:50  توسط طاهره رحیم پور  | 

*** امام صادق (ع) مي فرمايد : « در روز قيامت ، خداوند پرده اي از پرده هاي بهشت را کنار مي زند و همه افرادي که در صحنه محشر حاضرند ، عطر بهشت را از مسير پانصد سال راه استشمام مي کنند ، مگر يک عده که از استشمام اين عطر محروم مي مانند . سؤال شد آن عده چه کساني هستند ؟ حضرت فرمود : کساني که حرمت پدر و مادر را رعايت نکرده اند و با والدين قطع رابطه کرده اند . »

تکريم پدر و مادر در زندگي دنيوي و اخروي فرزندان تاثير تعيين كننده اي دارد . از جمله اين آثار ، افزايش طول عمر است . از رسول گرامي اسلام (ص) نقل شده است : « کسي که ميل دارد در دنيا عمر طولاني داشته باشد ، نسبت به پدر و مادرش نيکوکار باشد . » آن حضرت در جايي ديگر ، به برخي ديگر از آثار احترام والدين اشاره مي کند و مي فرمايد : « کسي که براي من تضمين کند نيکوکاري و خدمت به پدر و مادر و صله رحم را انجام دهد ، من براي او چند چيز را تضمين مي کنم :‌ مال و ثروت زياد ، عمر طولاني ، و سوم ، محبوبيت درميان اقوام و خويشان خود »

بنا برآنچه در نظام آفرينش تدوين شده ، هر عملي ، واكنش مناسب خود را به دنبال دارد . لذا نتيجه نيکویي به ديگران ، دريافت نيکي است و نتيجه بدي به دیگران ، دريافت بدي است . اگر فرزندي به پدر و مادر خود نيکي کند ، فرزندانش در آينده به او نيکي خواهند کرد . آثار اخروي احسان به والدين نيز زياد است . پيامبر بزرگوار اسلام مي فرمايد : « اگر انساني شب را درحالي به صبح آورد که پدر و مادرش از او راضي باشند ، خداوند دو در از درهاي بهشت را به روي او مي گشايد و اگر يکي از آنها از او راضي باشند ، يکي از درهاي بهشت به رويش گشوده مي شود . »

در مقابل ، گستاخي دربرابر والدين و بي ادبي به آنها ، همه اعمال و رفتار خوب را ضايع مي کند و فرد به عاق والدين دچار مي شود . امام سجاد (ع ) علاوه براينکه در رساله حقوق خود در تکريم و ستايش پدر و مادر ، حقوقي را براي آنها مطرح مي کند ، در دعاها و نيايشهاي خود در صحيفه سجاديه نيز نکته هاي ظريف و قابل توجهي دارد که آموزنده است . در بخشهايي از نيايشهاي آن حضرت آمده است :

« خدايا ، پدر و مادرم را با گرامي داشتن نزد خود و احسان و نيکي از جانب خويش ،مخصوص گردان ، اي بخشنده ترين بخشندگان ، پروردگارا ...، صدايم را دربرابرشان آهسته و سخنم را خوشايند و خویم را نرم نما و دلم را نسبت به آنان مهربان کن و مرا با ايشان سازگار و بر آنان رحيم گردان ... خدايا ؛ مرا موفق بدار که شکر گزار رحتمهاي آنها در دوران تربيت خود باشم . »

*** امام سجاد (ع ) در ادامه نيايشهاي خود ، از خداوند مي خواهد اطاعت پدر و مادر را برايش ، شيرين تر از بستر براي فردي قرار دهد كه كم خوابيده است . زيرا براي كسي که دچار کم خوابي است ، چيزي شيرين تر از يک بستر راحت نيست . همچنين از خدا مي خواهد كه اطاعت والدين را چنان برايش گوارا کند که آب خنک براي يک انسان تشنه ، محبوب و گواراست . با چنین روشي است که می توانیم اطاعت و خواسته هاي پدر و مادر را بر خواهشهاي نفس خويش مقدم بداریم . امام سجاد (ع) همچنين از خداوند مي خواهد که به او قدرت بدهد تا به آموخته هايش درست و دقيق عمل کند و بتواند خود را در مسير خدمت و اطاعت والدين قرار دهد . اميد آنکه ما نيز به پيروي از امام سجاد (ع ) نيکوترين رفتار را با پدر و مادر خود داشته باشيم . این قسمت را با سخن امام سجاد (ع ) آغاز می کنیم . ایشان می فرماید : « حق فرزند این است که بدانی او از توست و در نیک و بد این جهان ، منسوب به توست . پس تو ، به حکم آنكه ولی و سرپرست او هستی ، در تربیت صحیح و آموختن آداب نیکو و راهنمایی او به ( شناخت ) خداوند یکتا ، و کمک کردن به او در اطاعت از خدا ، مسئول هستی . در صورت انجام این مسئولیت ، پاداش می بری و اگر کوتاهی كني ، کیفر می بيني . پس در امر دنیای او چنان بکوش که ( گويي ) اثری آفریده ای و اینک آن را به زیبائیها می آرایی و در امر آخرتش آنگونه تلاش کن که نزد پروردگارت سر افکنده نباشی . »

*** همانطور که شما نيز حدس زدید ، درباره حق فرزند بر پدر و مادر صحبت می کنیم . امام سجاد ( ع ) در این حق بسیار مهم ، به نکاتی عاطفی و اجتماعی اشاره می کند و اهمیت توجه به فرزندان را یادآور می شود . در بعد عاطفی ، امام توجه می دهد که فرزندان بخشی از وجود پدر و مادر و پاره تن آنها هستند . به همین دلیل آنها پیوند و علاقه اي طبیعی با فرزندان خود دارند . در پی همین پيوند ، محبت و علاقه خود را به آنها ابراز می کنند . امام (ع ) محبت والدين به فرزندان را جهت می بخشد و تربیت صحیح و آموختن آداب نیکو را از حقوق فرزند می داند . تربیت ، بستر سعادت و يا شقاوت انسانهاست . با پرورش صحيح فرد می توان بذر علم ، ایمان و اخلاق را در جامعه پراکنده ساخت و استعدادهای درونی ، عقلی و عاطفی انسانها را رشد داد . درواقع ، محبت ، زیربنای تربیت است .

*** در معارف اسلامي درباره مهربانی به فرزندان بسیار توصیه شده است . روایات زیادی بر این تأكيد دارند که محبت خود را به فرزندان ابراز کنید ، آنها را ببوسید و به آنها نیکی کنید . تاثیرات مثبت این شیوه رفتاری از نظر علمی روشن شده است . روانشناسان تربیتی معتقدند بهره مندي فرزندان از مهر و محبت والدین و یا عدم برخورداري آنها از مهر و محبت یکی از والدين ، آثار و تبعاتی را هم در دوران کودکی و هم در بزرگسالی آنان به دنبال دارد . در بررسی های مستندی که از آمار جرایم در کشورهای مختلف انجام شده است ، بسیاری از جرایم اجتماعی مربوط به این گونه افراد است . در میان کودکان و اطفال ، افرادی مرتکب جرم و بزه می شوند که پدر و مادر ، یا یکی از آنها را نداشته اند و یا به طریقی ، طعم شیرین محبت را نچشیده اند .

*** اولیای الهی ، عطوفت و مهرورزی را سرمنشاء تعالیم خود قرار داده اند . از نگاه آنها محبت ، به منزله آب حیات است و گره های روحی و روانی انسانها را می گشاید . رسول خدا ( ص ) می فرماید : " بزرگانتان را احترام و به کوچکترها مهربانی کنید . "

*** امام سجاد (ع ) با تحریک عواطف پدر و فرزندی ، ضرورت رسیدگی به حقوق فرزند را یادآور می شود و می فرماید : " بدان که فرزند از توست . " البته ممکن است در تعداد كمي از افراد ، غریزه حب به فرزند ضعیف باشد ، اما علاقه به خود ، چیزی نیست که انسان نسبت به آن بی تفاوت بماند . هر انسانی نسبت به حیثیت و اعتبار اجتماعی خود حساس است و با همه عواملی که به نحوی اعتبار او را زیر سوال می برند ، مبارزه می کند . به هرحال پدر یا مادر نمی توانند وابستگی فرزند را به خود انکار کنند و نسبت به سرنوشت فرزند بی تفاوت باشند . شايسته است آنها با تلاشي دلسوزانه ، فرزندانی صالح ، مودب و کارآمد را به جامعه تحویل دهند که موجب سرافرازی و سربلندی آنها شود . رسول خدا ( ص) برای این گونه افراد دعا می کند و می فرماید : « خداوند رحمت کند پدری را که فرزندش را با آداب صحیح و نیکو تربیت کرده و او را به مسیر خوبی و نیکی راهنمايي مي كند . »

*** نکته دیگري كه در سخن امام سجاد ( ع ) مشاهده مي شود ، برانگیختن حس مسئولیت پذیری در والدین است . از نگاه امام ، فرزند به منزله نعمت و هدیه اي الهی است و انسان باید درباره همه نعمتهایی که از آن برخوردار بوده ، پاسخگو باشد . امام یادآور می شود که اگر انسان می خواهد در روز قیامت که روز حسابرسی به اعمال است ، سبک بار شد ، باید به وظیفه اش خوب عمل کند . ازجمله وظایف پدر و مادر این است که فرزند را به جاده توحید و آئين يكتا پرستي ، هدايت كنند که موجب رستگاری و سعادت او می شود . بديهي است بر اثر این تلاش ، خود والدين نيز از الطاف الهی برخوردار مي شوند . در مجموع امام سجاد (ع ) حق فرزند بر پدر و مادر را این چنین خلاصه می کند که : والدین بر فرزند ولایت دارند ، باید او را صحیح تربیت کنند و آداب نیک را به او بیاموزند . او را به راه خداوند رهنمون سازند و در انجام وظايف ديني ، او را یاری كنند . در این صورت است که آنها اثری نیکو از خود در جهان باقی گذارده اند .

نماز ، پاسخ به نیاز دروني انسان به نیایش دربرابر معبود يگانه است . در حالت نیایش ، روح از آرامش و صلح لبریز می شود . بطوری که درخشش این نور در چهره آشکار می شود . به دلیل تاثیرات سازنده نماز ، امام سجاد (ع ) در رساله حقوق خود از اهمیت آن سخن می گوید . آن امام بزرگوار از نمازگزاران می خواهد که آن را بطور حقیقی ادا کنند ، با آرامش و وقار و با دلي خاشع و زباني نيكو ، آن را برپا دارند و جان و دل خود را متوجه خدا سازند . در این قسمت درباره آثار سازنده نماز صحبت می کنیم .

نماز وسیله شستشوی گناهان و جلب آمرزش الهی است . چرا که انسان را به توبه و اصلاح کارهای گذشته دعوت می کند . در حدیث آمده است که پیامبر (ص) از یاران خود سؤال کرد : « اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاكیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد ، آیا چیزی از الودگی و ناپاكي در بدن باقي می ماند ؟ در پاسخ عرض کردند : نه ، پيامبر فرمود : نماز درست همانند این آب جاری است . هر زمان که انسان نماز می خواند ، گناهانی که در فاصله بين دو نماز انجام داده است ، از میان می رود و جراحاتی که بر روح و جان انسان از گناه می نشیند ، با مرهم نماز التیام می یابد . "

*** نماز با تقویت ایمان ، سدی دربرابر گناهان آینده است و نهال شكيبايي و خويشتن داري را در دل پرورش می دهد . بزرگترین خطر برای رهروان حق آن است که هدف آفرینش را فراموش کنند و غرق در زندگی مادی و لذایذ زودگذر دنیا شوند . اما نماز به حکم اینکه در فواصل مختلف در هر شبانه روز ، پنچ بار به جا اورده می شود ، مرتبا" به انسان هشدار می دهد و او را متوجه موقعيت خود مي كند . انسانی که در شبانه روز ، هفده رکعت و در هر ركعت ، دو بار در آستان خداوند ، پیشانی تواضع بر خاک می نهد و خود را ذره کوچکی دربرابر عظمت او می بیند ، گرفتار تکبر و خود پرستی نمی شود . چنين كسي پرده های غرور و خودخواهی را کنار می زند . علی (ع ) در این رابطه می فرماید : " خداوند ایمان را برای پاکسازی انسانها از شرک واجب کرده است و نماز را برای پاکسازی از کبر . "

*** نماز وسیله پرورش فضایل اخلاقي و تکامل معنوی در انسان است . چراکه انسان را از جهان تنگ و محدود مادی بیرون می برد و او را در افقهاي گسترده تري سير مي دهد . تکرار این عمل و توجه به صفات زیبای خداوند چون رحمت و بخشندگی ، بهترین دعوت کننده به سوی نیکیها و پاکی ها است . در روایات آمده است نخستین چیزی که در روز رستاخيز از بندگان سؤال می شود ، نماز است . اگر پذیرفته شود ، سایر اعمال نیز پذیرفته می شود و اگر پذيرفته نشود ، اعمال ديگر نيز ارزش واقعي نخواهند داشت . شاید دلیل این سخن آن باشد که نماز كليد رمز ارتباط بنده با خدا است . اگر به طور صحیح انجام گیرد ، روحيه اخلاص و پاکی در فرد احيا می شود .

علاوه بر محتوای نماز ، آداب نماز نیز سازنده است و انسان را به پاکسازی زندگی و رعایت حقوق دیگران دعوت مي كند . از شرايط لازم براي درستي نماز ، اين است كه مکان و لباس نمازگزار و آبی که با آن وضو می گیرد ، غصبي نباشد و حقوق دیگران در آن رعايت شده باشد . روایات حاکی از آن است که ازجمله کسانی که نماز آنها قبول نخواهد شد ، پیشوای ستمگري است که حقوق مردم را نادیده می گیرد . همچنین نماز ، روح نظم و انضباط را در انسان تقویت می کند ، چراکه باید در اوقات معیني از شبانه روز و با نظم و ترتيب خاصي انجام شود .

*** درواقع ، نماز با یک سلسله فضایل عملی نيز همراه است که انسان بايد به آن توجه داشته باشد . شاید از همین روست که خداوند در قرآن کریم انسانهای دربند مشکلات و نابسامانیها را دعوت می کند که از صبر و نماز یاری بجویند . در آیه 153 سوره بقره می فرماید : « ای اهل ایمان ، از صبر و نماز کمک بگيريد . ( زيرا ) خداوند با صابران است . » بدیهی است انسان در برخورد با رویدادها و حوادث مختلف ، آزرده خاطر و بی تاب می شود . او نیاز به نیرويی اطمینان بخش دارد که چون سدی محکم او را از آسیب و اضطراب برهاند . نماز همان سد محکم و استوار است که موجب آرامش و اطمينان انسان می شود .

*** به طور کلی ، روح و اساس نماز ، همان یاد خداست که مهمترين اثر نماز است و خداوند ، آن را از هر ذکری برتر و بالاتر دانسته است . البته ذکری واقعي و تاثير گذار است كه از ژرفاي قلب ، آگاهانه و از روی اخلاص باشد . چنين نمازي ، چون اكسيري سازنده ، بدیها را به خوبی تبديل مي کند و مقدمه فکر و عمل شايسته مي شود . امام سجاد (ع ) ، ما را به انجام دقیق و خاضعانه اينگونه نماز فرا خوانده است .دانستيم که " رساله حقوق " مجموعه اي است که حقوق انسانها را با توجه به کرامت و شأن انساني آنها بيان مي کند . اين رساله از آثار پرارج و گرانمايه اي است که از امام سجاد (ع ) به يادگار مانده و همواره مورد توجه محققان و انديشمندان ديني بوده است . نخستين بخش رساله حقوق امام سجاد (ع ) ، به حقوق اعضاي بدن اختصاص دارد که در برنامه هاي گذشته بيان کرديم . امام سجاد (ع ) در بخش ديگر ، مسئله عبادتها را مطرح مي کند . مهمترين آنها ، نماز است ، ايشان مي فرمايد :

" و اما حق نماز ، پس بدان که آن ، حضور در محضر خداوند متعال است و تو در برابر خداوند ايستاده اي ، و چون به اين نکته آگاهي يافتي ، سزاوار است که در اين محضر حاضر شوي مانند بنده اي كوچك که رغبت به تقرب و نزديک شدن به مولايش را دارد و درحالي که از او ( به سبب گناهان خود ) هراس داري ، به لطف و کرم او اميدوار باش و با خضوع به تضرع بپرداز . و حضور در بارگاه او را بزرگ بدان ..."

*** ميل به پرستش معبود ، مسئله اي فطري است كه در همه افراد بشر وجود دارد . چنانكه در زمانها و مکانهاي مختلف ، شاهد پرستش خدايان مختلف و پديده هاي طبيعي از قبيل خورشيد و ماه و ستارگان و غيره بوده ايم . اين پرستش ها اگرچه ظاهري متفاوت دارد و در مسير اصلي خود نيست ، اما نشان مي دهد که بشر بطور طبيعي به معبودي براي پرستش نياز دارد و اين امري فطري است . خداوند در آيه 30 سوره روم مي فرمايد : " ... اين فطرتي است که خداوند ، انسانها را بر آن آفريده ، دگرگوني در آفرينش الهي نيست ."

*** دين اسلام از انسان مي خواهد که معبود حقيقي را بشناسد و در حد توان به او معرفت بيابد تا برای ارضای حس پرستش خود ، گرفتار معبودهاي خيالي و دروغين نشود . خدايي که اسلام معرفي مي کند ، زنده ، متعالي ، حکيم ، دانا ، شنوا و مدبر است . او تدبير كننده جهان هستی و ياري دهنده انسان در سختي هاست . اسلام چگونگی ارتباط با خداوند عالم را در قالب عبادات مختلف بيان نموده که نماز ، از جمله زيباترين آنها است .

*** نماز ، محکمترين رشته الفت بين بندگان و خدا است . خداوند از طريق نماز ، وسيله پيوند و ارتباط انسان با خود را برقرار نموده و اين نوراني ترين شيوه پرستش الهي است . نماز ريسمان اتصالي است که همه هستي و موجوديت آدمي را به ملکوت پيوند مي دهد و مظهر خشوع و خضوع دربرابر خالق يكتا است . پيامبر بزرگوار اسلام ( ص ) مي فرمايد : " هر چيز را چهره اي است و چهره دين ، نماز است . سعي کنيد کمال و زيبايي اين چهره را حفظ کنيد ."

به تعبير رسول خدا (ص ) همانطور که در يک ساختمان ، ستونها نقش حافظ و نگهدارنده را دارند ، نماز هم نقش ستون را در خانه دين ایفا می کند . هنگامي که ستون خانه درهم بريزد و سقوط کند ، هر قدر ديوارها و پنجره ها محکم باشند ، نمي توانند مايه قوام بنا شوند . هنگامي که ارتباط انسان با خداوند از طريق نماز تداوم نيابد ، بناي ايمان فرو مي ريزد و ساير اعمال ، اثر و خاصيت خود را از دست مي دهند . به عبارت ديگر ، نماز بگونه ای است که به ساير اعمال انسان ، ارزش و معنا مي بخشد . چرا که نماز ، مجموعه اي منسجم از گفتار ، اعمال و انگيزه هاي پاك و خالصانه است . تکرار اين مجموعه در شبانه روز ، بذر اعمال نيک را در جان انسان مي پاشد و روح او را پاک و مصفا مي سازد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:50  توسط طاهره رحیم پور  | 

*** قبلا" به این نکته اشاره کردیم که آثار و پيامدهاي نگاه کردن ، متفاوت است . نوع تأثیری که دیدنی ها و شنیدنی ها و دیگر محسوسات بر انسان می گذارند ، اعمال او را به حلال و حرام و يا ارزش و ضد ارزش تبدیل می كنند . لذا آیات و روایات ، انسانها را از نگاه كردن و برقراری ارتباط با چیزهایی که مضرند و مانع حرکت به سوی کمالات هستند ، برحذر داشته اند و برعکس ، مردم را به برقراری ارتباط با چیزهایی که برای رشد و تعالي آنها مفيد است ، ترغيب کرده اند . درمورد نگاه کردن ، اسلام با توجه به تاثیر دیدنی ها در شخصیت انسان ، او را از بعضی نگاهها منع نموده و به بعضی از نگاه ها توصیه كرده است .

 

*** خداوند در آیات 30 و 31 سوره نور از زنان و مردان با ايمان می خواهد که چشمهای خود را از نگاههای ناروا فرو بندند . چراکه اجتماع ، جايگاه کار و تلاش و توسعه است و مردم باید از نگاههای نادرست و فساد انگيز درامان باشند .

از سوی دیگر ، خداوند کسانی را که از نگاههای خود مراقبت مي كنند و به صحنه هاي هوس آلود نمي نگرند ، تکریم می نماید . از نظر اسلام ، بسياري از تشويشهاي قلبي و فكري و انحرافات ، با نگاه هاي ناروا پدید می آید . اين تشويشها را می توان با کنترل چشم برطرف نمود و زمینه های فساد را كاهش داد .

کسی که کنترلی روی نگاه هاي خود ندارد و چشم او دائما" متوجه صحنه های تحريك اميز است ، همیشه یک حالت نیاز و تشنگی در او وجود دارد كه ارضاء نمي شود و چه بسا برای ارضای امیال خود ، دست به جرم و خطا بزند . اما اگر انسان خود را به گونه ای تربیت كند که به هرچيزي نگاه نکند ، از تشويش و نا آرامي درامان است و در درون خود ، نوعي آرامش احساس می کند . امام علی (ع ) دراین رابطه می فرماید :

" هرکس چشم خود را فرو بندد ، دل خود را راحت کرده است . " در سخنی از امام صادق (ع ) نیز آمده است : " نگاه ، تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است که هرکس آن را برای خداوند - نه برای غیرخدا - ترک کند ، خداوند به او امنیت و ایمانی می دهد که طعم آن را می چشد ."

 

*** البته بسياري از دیدنیها بر شخصیت انسان تاثير مثبت می گذارد كه بزرگان دین ، به اينگونه نگريستن توصيه كرده اند . رسول خدا (ص ) می فرماید : " نگاه فرزند به پدر و مادر خود از روی محبت ، عبادت است . " آن حضرت نگاه کردن به قرآن / نگریستن به دانشمند و نظاره کردن به دریا را که از مظاهر عظمت و زيبايي خلقت الهی است ، عبادت می شمرد . چراكه اين ديدنيها ، درهاي معرفت و هدايت را بر انسان مي گشايد .

*** هیچ گاه درباره دستهای خود فکر کرده اید و به اهمیت آن پی برده اید ؟ آيا تا به حال اندیشیده اید که از دستهای خود چگونه و در چه راهی استفاده می کنید ؟

این عضو مهم بدن که کمتر به آن توجه داريم ، می تواند از سالخورده ای دستگیری کند ، كودك یتیمی را نوازش دهد و يا لبخند مهر بر لبان بينوايي بنشاند . با دست دادن به دیگران می توانیم پیام دوستی و مودت خود را ابلاغ کنیم . با دادن هدیه از روی تواضع و محبت ، مي توانيم دلها را شاد کنیم و با صدقه و بخشش ، یاور محرومان و درماندگان باشیم . دستها همچنين ابزار بکارگیری قلم و نگارش زیباترین و مفید ترین کلمات هستند ، کلماتی که به مردم نور و روشنايي مي بخشند و علوم را نشر می دهند . بسياري از معاملات و داد و ستدها با دستهاي ما انجام مي شوند . امام علی (ع) ، این انسان بزرگ تاریخ ، با دستهای خود ، کشاورزی می کرد و با دسترنج خود تامین معاش مي نمود . با درآمد خود ، بردگان را از یوغ بندگی و بردگي آزاد مي كرد ، با حفر چاه و وقف آن ، به آباداني و عمران مي پرداخت .

*** هنگامی که به راز و نياز با خدای متعال می نشینیم ، این دستهای ما هستند که برای دعا و نیایش به سوی آسمان بلند می شوند تا از خوان گسترده نعمتهاي الهي بهره گيرند . به یقین ، انگشتان هنرمندي كه به شيوه اي ظريف و هنرمندانه ، راه خير و نيكي را مي نمايانند ، نعمتي بزرگ و ارزشمند هستند .

هیچ می دانی چرا خدا داده دو دست

من معتقدم از او بر این ، سری هست

یک دست به کار خویش اندازی

و آن دست دگر ، به دیگران گیری دست

*** همه اينها يك طرف سكه است . اين سكه ، روی دیگري نیز دارد . اين نكته قابل توجه است كه در ارتكاب جرائم و بزهکاری ها ، دستها نقش اساسی ايفا مي كنند . گاه افكار و انديشه هاي واهي و غير منطقي ، دستهای انسان را به كجي و انحراف سوق مي دهند . دزدی، غصب اموال ديگران ، آزار مردم و كشتن انسانهاي بيگناه ، و تخريب فضيلتها بوسيله قلم ، ازجمله خطاها و جرایمی هستند که توسط دستها انجام می شوند و جامعه را گرفتار انواع معضلات و آسیبها می سازند . آسیبهای اجتماعی ، پدیده های عيني و واقعی هستند كه قابل پيشگيري و کنترل می باشند . پیشگیری از این آسیبها در هر جامعه ای ، موکول به شناخت ریشه های آن و بکارگیری یافته های علمی است . البته هرچه ارزشهای معنوی و اخلاقی در یک جامعه رشد و نمو کند ، به همان میزان از آسیبها کاسته می شود .

*** هرکس بايد حق طبیعی خود و دیگران را در جامعه بشناسد و آن را رعایت کند . یکی از حقوق طبیعی هر انساني ، حق حیات آزادانه است . فلاسفه و اندیشمندان ، حق حيات را از حقوق اوليه افراد جامعه مي دانند كه بايد توسط دولت و جامعه صيانت شود . قرآن کریم تأکید می کند که هیچ کس روا نیست این حق طبیعی را از دیگری سلب کند . جان هر فردی محترم است و کسی حق ندارد دستهای خود را به خون دیگران آغشته کند یا حتي عضوی از اعضای بدن خود را ناقص نمايد . در همین راستا ، امام سجاد (ع) حقوقی را برای دستهای انسان بیان می کند و می فرماید :

« حق دست تو بر تو آن است که به سوي حرام دراز نشود ، چون سبب عقوبت و عذاب خداوند در آخرت ، و ملامت و سرزنش مردم در دنيا خواهد شد . دستهاي خود را منع نكني از چيزي كه خداوند بر آن واجب كرده است . بلكه با استفاده صحيح و مشروع ، دستها را احترام کن . بدين معنا كه آن را از محرمات باز دار و براي بدست آوردن آنچه كه مفيد است ، آن را آزاد بگذار . دراين صورت است كه مورد احترام ديگران در دنيا و پاداش و اجر خداوند در آخرت قرار خواهي گرفت . »

*** قبول این واقعیت که انسان موجودی شریف و با کرامت است و می تواند در مسیر خیر و نیکی پا بگذارد ، فضاي تازه ای در زندگي ما ايجاد مي كند . متاسفانه بشر سرمایه های وجودی خویش را آنچنان که باید بکار نمی گیرد و آنها را به راحتي از دست مي دهد . در این حالت ، او چون تاجری ورشکسته می ماند که در بازار دنیا ، سرمایه های ارزشمند خویش را از دست داده و چیزی کسب نکرده است . امام سجاد (ع) به این حقیقت اشاره می كند که شایستگی انسان تا آنجاست که باید حرمت اعضاء و جوارح خويش را پاس بدارد و آنها را در کارهای زشت و ناروا بکار نگیرد . از همين رو ، لازم است استعدادهای خود را در مسیر بالندگی بکار گیریم تا نظری احترام آمیز به خود پیدا کنیم . هرقدر خود را با اصول زندگی معنوی و اخلاقي هماهنگ كنيم و با دستهای پرتوان خود ، گره از مشكلات دیگران بگشاییم ، احساسي پاک نسبت به خود می یابیم . این به منزله گامي مؤثر در احیای شخصیت انساني ما و تنظيم مناسبات صحيح و عادلانه با دیگران است . به تعبیر امام سجاد (ع) انسانی که بر منطق عقل و شرافت حرکت کند و فرمان خداوند را بپذيرد ، در دنیا و آخرت پیروز است . علی (ع) نیز یادآور می شود خداوند با اعطای نعمت دست به انسان ، انفاق کردن را بر او واجب كرده است . بياييد با دستهاي خود ، فضيلتها و نيكيها را نشر دهيم .رساله حقوق امام سجاد (ع) در بر دارنده مهمترين حقوق الهي و وظايف اخلاقي است . با توجه به آنكه رعايت آداب و اصول اخلاقي ، نقش زيادي در بهبود امور جامعه دارد ، آشنايي با حقوقي كه امام سجاد (ع ) مطرح كرده است ، براي ما بسيار سازنده و مفيد خواهد بود .امام سجاد (ع) در بيان حقوق اعضاي بدن ، به حق شکم اشاره مي کند و مي فرمايد :

" حقي که شکم بر تو دارد آن است که از آن به عنوان ظرفي براي حرام خواري ، چه کم يا زياد ، استفاده نکني . بلکه حتي در خوراکي هاي حلال نيز حد اعتدلال را کاملا" رعايت کن و براي تقويت بدن ، از غذا استفاده کن . هيچگاه به فکر پر کردن شکم خود تا حلقوم / و ناديده گرفتن ديگران نباش و مروت و انصاف را از ياد نبر . زيرا که نتيجه پرخوري ، تنبلي و کسالت است و تو را از خير و نيکويي و انجام اعمال صالح باز مي دارد . چنانکه نتيجه زياده روي در نوشيدن مايعات نيز ، ناداني و بي عقلي خواهد بود . "

*** در اینجا ، امام سجاد (ع) به مسئله مهم اعتدال در مصرف و جلوگیری از پرخوری اشاره می كند که این مسئله از مباحث مهم در علم پزشکی است . پزشكان ، ريشه بسیاری از امراض را پرخوری می دانند . خصوصا" در عصر حاضر که تلاشهای جسمی کاهش یافته و نيروي ماشین جایگزین فعاليتهاي بدني شده است . این عدم تحرک ، موجب جمع شدن چربیهاي مضر در بدن می شود . زواید و چربيهاي انباشته شده در بدن ، بار قلب را سنگین / و كار كليه را مشكل مي كند . يكي از پزشکان می گوید : " بیست سال تجربه پزشکی من درمورد سلامتی انسان ، در دو چیز خلاصه مي شود : امساک در غذا و فعالیت جسمانی "

*** خداوند در قرآن کریم می فرماید : " ... کلوا و اشربوا و لاتسرفوا :" بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید ... " ( سوره اعراف قسمتي از آيه 31 )

این جمله اگرچه بسیار ساده به نظر می رسد ، اما امروزه ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی ، رعایت همین نکته است . تحقیقات دانشمندان نشان مي دهد که سرچشمه بسیاری از بیماریها ، پرخوری و زياده روي در مصرف است . هارون الرشید حاکم عباسی ، طبیبی مسیحی داشت که در طبابت مشهور بود . روزی آن طبيب به یکی از دانشمندان مسلمان گفت : " من در کتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی یابم ، در حالی که از نگاه شما ، دانش مفید بر دو گونه است . " علم ادیان و علم ابدان " ( دين شناسي و دانش پزشكي ) دانشمند مسلمان در پاسخ گفت : خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خود آورده است و می فرماید : بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید ." پیامبر بزرگوار اسلام نیز طب را در این دستور خلاصه کرده است که :" معده خانه همه بيماریها و امساک سر آمد همه داروها است . " طبیب مسیحی با شنیدن این سخنان گفت : قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس ، ( طبیب معروف ) طبی را باقی نگذارده است . " ( يعني همه حرفها درمورد طب را زده است )

*** علی ( ع ) نیز درباره زیان پرخوری و رابطه ان با بيماري ، در حدیثی می فرماید : " خوردن را کم کن تا بیماری را کم کنی . " از نگاه کارشناسان ، پرخوري ، سلامتي را تهديد مي كند و از شادابي و طول عمر انسان مي كاهد . زیرا اسید استیک موجود در مواد غذایی ، کلسترول خون را افزايش مي دهد و هرچه بیشتر بخوریم ، کلسترول بیشتری تولید می شود . این مسئله به رگهایی که شادابی و عمر انسان به آنها بستگی دارد ، آسیب جدي می رساند . از سوی دیگر زیاده روی در تغذیه ، از رشد فکری می کاهد . اگر بیش از اندازه مواد غذایی وارد معده شود ، از دیواره های معده ترشحات زيادي برای هضم غذا وارد آن می شود . در نتیجه ، خون بیشتری در دستگاه هاضمه جریان می یابد . سيستم کنترل خون از سهم خون رسانی به مغز می کاهد و اکسیژن و مواد غذایی کمتری به مغز می رسد . بدین ترتیب ، از قدرت خلاقه و حس ابتکار و درک مطالب توسط مغز کاسته می شود . لقمان حکیم به پسرش فرمود :

" با پر خوری ، فکر به خواب می رود و زبان حکمت گنگ می شود و اعضاء از انجام دادن وظیفه عبادتی خود باز می مانند . " از همین روست که امام سجاد (ع ) نیز هشدار می دهد که حق شکم آن نیست که ما آن را ظرفی برای پر کردن بدانیم و چنان در خوردن افراط كنيم که تنبلی و کسالت بر ما غلبه كند و ما را از خیر و صلاح باز دارد .

شأن و منزلت والدين نزد خداوند چنان گرامي و ارزشمند است که امام سجاد (ع ) رعايت حقوق آنان را به فرزندان يادآور مي شود . به دليل نزديکي و پيوند صميمانه اي که معمولأ بين پدر و مادر و فرزندان وجود دارد ، برخي ممکن است در روابط روزمره خود ، کمتر متوجه حريم والدين باشند . آموزه هاي اسلامي بر حفظ اين حد و مرز تاکيد مي کند و به فرزندان متذکر مي شود که احترام پدر و مادر را پاس بدارند . ازجمله اينكه آنها را به اسم ( كوچك ) صدا نزنند ، در راه رفتن بر آنها پيشي نگيرند و يا هنگامي كه پدر و مادر ايستاده اند ، در مقابلشان ننشينند . بر فرزندان لازم است كه نيازها و خواسته هاي پدر و مادر را برآورده کنند . عالمان اسلامي بر اين نظر هستند كه اگر پدر و مادر از نظر مالي دچار مشکل شوند ، بر فرزندان واجب است به ياري آنها بشتابند . خداوند در قرآن کريم نيز خواسته است که هنگامي كه زمان مرگ كسي فرا رسيد ، اگر مالي از خود بجاي گذارده براي پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته وصيت کند تا پس از مرگ او ، پدر و مادر از آن بهره مند شوند . ( اشاره به آيه 180 سوره بقره )

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:48  توسط طاهره رحیم پور  | 

خوب گوش کردن ، هنر و مهارتي است که با جلب اعتماد و درک طرف مقابل همراه است و به ما کمک مي کند پيچيدگيهاي شخصيتي و رواني گوينده را بهتر تشخيص دهيم . درواقع ، هنگامي كه انسان با دقت به سخنان طرف مقابل گوش فرا مي دهد ، نوعي ارتباط خوب و موثر با ديگران برقرار مي كند . اين شيوه گوش كردن ، از بسياري سوء تفاهمها جلوگيري مي كند . لذا مهمترين مهارتي که به ما کمک مي کند تا بتوانيم درک درست و منطقي از کلام و احساس ديگران داشته باشيم ، خوب گوش کردن است . کساني که توانسته اند مهارت خوب گوش دادن را بياموزند ، به مؤفقيتهاي بيشتري در زندگي دست يافته اند .

اما اينكه چه چيزي را بايد شنيد ، نکته مهم ديگري است که در شخصيت انسان و دگرگوني اخلاق و عقايد او تاثير مهمي دارد . امام سجاد (ع ) به گوش کردن سخنان خوب و مفيد تاکيد مي نمايد و اصولا " نيکو شنيدن را از حقوق گوش مي داند و مي فرمايد :

اما حق گوش بر تو آن است که آن را منزه و پاک کني از اينکه راهي به سوي قلب تو باشد ، ( هر سخني را به قلب خود راه ندهي ) مگر براي شنيدن مطالب خوب و مفيدي که در قلب تو خيري ايجاد کند ، يا آنکه سبب کسب خلق نيکي شود . زيرا گوش ، دروازه سخن به سوي قلب است و موجب انتقال انواع معاني به قلب مي باشد .

بر پايه این سخن امام سجاد (ع) ، گوش ، وسيله اي براي شناختن و پي بردن به آراء و نظريات ديگران است و مي تواند دري براي پذيرش خير و صلاح و يا شر و فساد باشد . با شنيدن از طريق گوش ، ما متوجه خوب و بد اخلاق و رفتار ديگران مي شويم . همچنين در بسیاری از مواقع ، علم و ادب را از طريق گوش می آموزیم . با گوش دادن است که سخنان استادان و مربيان به قلب راه مي يابد و موجب ازدياد علم و معرفت شنونده مي شود .

قران کريم در آيه 78 سوره نحل يکي از وسايل تحصيل علم را گوش معرفي مي نمايد و مي فرمايد :

" خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود ، درحالي که هيچ چيز نمي دانستيد و براي شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بجا آوريد . "

امام صادق ( ع ) نيز از انسانها دعوت مي کند که گوش خود را ابزار انتقال نيكيها و علم و معرفت به خانه دل قرار دهند . آن حضرت مي فرمايد : " شنيدن مطالب خوب و مفيد و عمل نمودن به آن ، سبب باز شدن در بهشت به روي انسان مي شود . " دانستيم که گوش به عنوان یک عضو حساس و مهم بدن از عطایای الهی است و یکی از راههای ارتباط با دیگران ، خوب شنيدن سخن آنها است . از نگاه امام سجاد (ع ) ، زمانی ما حق گوش ، اين نعمت بزرگ الهی را بجا می آوریم که نیکو شنیدن را شیوه خود سازیم . شنیدن سخنان نغز و پاک ، روح و روان ما را به زیبایی ها و خوبی ها ترغيب می کند و این ، مهارتی است که باید بیاموزیم . صدای روح نواز آيات قرآن و اذان ، از شنیدنیهایي است که در قلب نفوذ می یابد و بر جان می نشیند . تأثیر این نواهای دلنشین تا آنجاست که پیامبر بزرگوار اسلام می فرماید شنیدن اذان ، اخلاق را نیکو می کند و انسان را از اهل آسمانها قرار می دهد .

*** از نگاه امام سجاد (ع ) ، گوشهای شنوایی که حق را می شنوند ، مايه نجات و رستگاري مي شوند . اما برخی از انسانها هستند كه راه هدایت را بر خود مسدود می کنند . درصدر اسلام ، آن هنگام که تلاوت آیات قرآن ، انوار معرفت و عشق را بر دلها می نشاند ، بعضی از معاندان انگشتان خود را در گوشهایشان فرو می بردند تا قرآن را نشنوند و تحت تاثير آیات جذاب و حیات بخش آن قرار نگيرند . در قرآن کریم آمده است در روز قیامت مأموران دوزخ از دوزخیان می پرسند مگر بيم دهنده اي به سراغ شما نيامد ؟ " می گويند : اگر ما گوش شنوا داشتيم يا می اندیشیدیم ، درميان دوزخیان نبودیم . " ( ملک - 10)

 

*** درحقیقت ، علت اصلی بدبختی و شقاوت آدمیان ، گوش ندادن به انذارها و بشارتهاي خداوند و تامل نکردن در اين اصول راهگشاست . چه بسا افرادی که رهنمودهای پیامبران الهی به گوششان می رسید ، ولی چون قصد بهره گیری از آموزه های متعالي آنها را نداشتند ، در آن تامل نمی کردند ، درنتیجه هدایت نمی شدند . به تعبیر قرآن کریم : " ... ایشان گوش هايي دارند كه با آن نمی شنوند ... " ( اعراف - قسمتي از آيه 179 )

حسرت دوزخیان در قیامت نیز از آن روست که دربرابر دعوت انبیاء الهی گوش شنوا نداشته اند . این یک واقعیت است که تا روحيه حقيقت جويي در انسان نباشد ، حرف دیگران در وی اثر نمي كند . خداوند در قرآن پس از بيان نشانه های ربوبیت الهی ، انها را تذكري براي افراد شنوا معرفی می کند و می فرماید : " ... به درستی که در اين امور نشانه هایی است برای آنان كه گوش شنوا دارند . " ( سوره روم - قسمتي از آيه 23 )

 

*** یکی دیگر از عواملي كه موجب حسرت دوزخیان مي شود ، این است که آنها در دنیا از عقل خود بهره نبردند . منظور از عقل ، همان نیروی تشخیص خیر از شر / و درست و نادرست از يكديگر است . خداوند این سرمایه ارزشمند را در نهاد تمام انسانها به امانت گذاشته است و به کمک آن می توانند درست را از نادرست تشخیص دهند و هدایت یابند . دراین راستا ، قرآن کریم از انسانها می خواهد که بدون بررسی و تحلیل ، گفته های دیگران را نپذیرند و هر سخنی را با ترازوی عقل بسنجند . نقد و بررسی سخنان دیگران ، یکی از مهمترین روشها برای پرورش عقل و فکر است . سوره زمر آیه 17 و 18 می فرماید : " .... بشارت بده بندگانم را ، آنان که سخنان را می شنوند و از نيكوترين آنها پیروی می کنند . آنان کسانی هستند که خدا آنها را هدایت کرده و آنها خردمندانند . "

 

*** درواقع ، این مسئله از نشانه های جهل آدمی است که هر شنیده ای را فورا بپذیرد . ابن سینا ، پزشک و فیلسوف بزرگ ایرانی می گوید : هرچیز عجیب و غریبی به گوش تو بر می خورد . مادامی که دلیل قاطع و روشني براي پذیرش آن نداري ، آن را در بوته امکان و احتمال بگذار .

وی در جایی دیگر می گوید : " هرکس عادت کند که حرف دیگران را بدون دلیل قبول کند ، او از لباس انسانیت بیرون رفته است . "

 

*** این همان توصیه ارزشمند امام سجاد (ع) است که تاکید می فرماید انسان هر حرف و سخنی را به قلب خود راه ندهد . شنیدن لهو و لعب و سخنان لغو و مفسده انگيز به دلیل آثار و پيامدهاي منفی آن نهی شده است . همچنین گوش ندادن به غیبت و بد گوئیهای دیگران ، از مهارتهایی است که آموختن آن ، سلامت روح و روان ما را تضمين مي كند . سرمایه بزرگ انسان در زندگی ، حیثیت اوست و هرچیز آن را به خطر بیندازد ، درواقع به شخصيت او آسيب رسانده است . لذا گناه فردی که غیبت می کند و يا شنونده غیبت ، بزرگ است .

اگر شأن و منزلت خود را بدرستي بشناسيم و قدر بدانیم ، با چشمهایی بینا و گوشهایی شنوا ، مسیر موفقيت را طي خواهیم كرد .

 

دانستیم که انسان در اسلام به دلیل جایگاه شرافتمندانه و کرامت ذاتی اش ، موجودی ارزشمند است و هدف از خلقت او ، رسیدن به کمال و تعالی است . لازمه این امر این است که او برای پاك سازي روح و روان خود ، تلاشی مستمر داشته باشد . از نگاه كارشناسان ، در تغذیه فکری و اشتعالات قلبي ، محسوسات بويژه دیدنی ها ، نقشي بسيار موثر دارند .

چشم وسیله ای است که مواد و امكانات اولیه را براي تفکر فراهم می کند و این تفکر است که شخصیت واقعي انسان را می سازد . مولوی ، انسان را در اندیشه و فکر خلاصه می کند و می سراید :

ای برادر تو همه اندیشه ای

ما بقی خود استخوان و ریشه ای

اینکه انسان چه عملی را انجام دهد ، بستگی به نوع تفكر و باورهاي او دارد . یعنی اعمال بيروني انسان وابسته به افکار و بينشهاي اوست . حواس انسان تحت تأثیر محیط ، خانه ، مدرسه ، شنیدنی ها و ديدني ها ، زمينه انجام بعضي از اعمال و كردارها را فراهم می کنند . لذا بسیاری از انتخابها و تصمیم ها ، پس از دیدن در انسان اتخاذ می شود . نوع این واكنشها ، بستگی به چیزی دارد که چشم به آن می نگرد . اگر انسان با محیطی ناهنجار درارتباط باشد و به ديدن صحنه هاي تحریک آمیز و شهوانی اصرار ورزد ، افکار او نیز آلوده و منحرف می شود . چنين فردي با فضیلتها انس نمي گيرد . اما اگر به آنچه که می نگرد ، از آن درس عبرت بگيرد و ارزشهاي نيك را به یاد آورد ، اندیشه ای پاک و سالم خواهد داشت . روشن است که وقتی شخصیت فرد براساس افکار و اعتقاداتی خاص شکل بگيرد ، تغيير آن آسان نيست . چرا که او براساس يافته هاي دروني خويش با افراد و محیط های هم سنخ خود انس می گیرد ، درنتيجه در مسير خوب يا بدي كه انتخاب كرده ، راسخ تر مي شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:47  توسط طاهره رحیم پور  | 

  در بحث حقوق انسان در اسلام ، تنها حقوق اجتماعی و انسانی او مطرح نیست . در این رابطه ، مسئله تکلیف و مسئوليت نیز قلمرو جدیدی را می گشاید ، همان چیزی که در مباحث حقوقی امروز به آن كمتر توجه شده است . انسانی که اسلام تعریف می کند ، کرامتش تنها به این نیست که حقوق بیشتری داشته باشد ، بلكه بزرگي او در پذيرش مسئولیتها و انجام تعهدات است . زیرا که تعهد و مسئولیت آنگاه که متناسب با استعدادها و توانائیهای فرد باشد ، نقش بزرگی در رشد و اعتلای او دارد .

در جهان ما جامعه شناسان و حقوقدانان ، درباره حقوق انسان ، مباحث زيادي داشته اند . اما حق رشد و ارتقای معنوی انسان در هیچ کدام از اسناد حقوق بشری مشاهده نمی شود . درحالی که انسانی که توانایی دارد در علم ، تکنیک و ساير عرصه ها به مراحل بالایی برسد ، می تواند و شايسته است که در مسائل معنوی نیز به کمالات و فضایل عالی دست یابد . امام سجاد (ع) در بیان اولین حقی که بر عهده انسان است ، می فرماید : « پس حق خداوند - که بزرگترین حق است - بر گردن تو آن است که فقط بنده او باشی و درعبادت و بندگی شرک نورزی . پس ، وقتی که چنین بودی و بنده مخلص او شدی ، خدا نیز بر خود واجب می داند که دنیا و آخرت تو را کفایت نموده و آنچه را که از دنیا و آخرت دوست می داری ، برای تو حفظ نماید . »

البته روشن است که حقوق خداوند بر بندگان ، بیش از آن است که تصور شود . از نگاه قرآن ، نعمتهای الهی را نمی توان شمرد و حق او را نمی توان ادا کرد و به تعبیر شاعر :

من بی تو قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر موئی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

از همین رو امام سجاد (ع ) برخی از حقوق خداوند را برتر از ساير حقوق قلمداد می کند و بزرگترین حق خدا را بر انسان ، بندگی و شرک نورزیدن به او مي داند . شرک و چند گانه پرستی ، همچون خانه عنکبوت ، بی پایه و ناپایدار است و کسانی که غیر از خدا ، ديگران را مي پرستند ، درحقیقت به تکیه گاهی سست و نا مطمئن دل بسته اند . در نگاه قرآن ، هرکس همتایی برای خداوند برگزیند ، پايگاهي مطمئن را از دست مي دهد و با شتاب به سوي نيستي پيش مي رود . چنين فردي : گویی از آسمان سقوط کرده و در آن حال ، پرندگان در وسط هوا او را مي ربایند و طعمه خود مي كنند یا تند بادی او را به جای دور دستي پرتاب مي کند . ( سوره حج آيه 31 )

به اين ترتيب ، فرد مشرک ، متحمل خسرانی بزرگ می شود . اما توحید و بندگی ، پاک کننده قلبها از زنگار غفلت و ناداني است . توحید ، بيانگر آن است كه خداوند را در زبان و قلب به يكتايي ستايش كنيم و محبت غیر خدا را از دل برانیم . از یاد او غافل نشویم و در مقام عمل نیز به دنبال غیرخدا نرویم .

********************

بنده حقیقی خداوند یقین دارد که پروردگار یکتا ، مانندی ندارد و شبیه چیزی نیست ، همه به او نیازمندند و او از همه بی نیاز است . به همه چیز آگاه است و بر همه چیز تواناست . به هر طرف که بگرديم ، رو به سوي او هستيم . جهان آفریده اوست و با عنایت و مشیت او برپاست . درواقع ، خدایی که اسلام ، معرفی می کند ، پروردگاري مدبر و حكيم است که در انسان عشق و حرکت و جوشش می آفريند . اعتقاد به یگانگی او سبب ارتقاء انسان به سوی کمال و تعالي است . پس ، شایسته است كه او مطلوب بشر قرار گیرد . از همین رو ، اولین درخواست انبیاء الهی از امتهای خود ، اقرار به وحدانیت خداوند است .

امروزه نيز انديشمندان به این نکته اشاره دارند که خداخواهی و حس تقدیس ، در غریزه بشر ، چندان عمیق و نهادینه است که اگر خدای یگانه را نيابد و دربرابر او خاضع نشود ، دیگری را به جای او می نشاند و پرستش می کند . امام سجاد (ع) در این سخن خود ، یادآور می شود که عطش حقیقت جویی انسان ، آن هنگام فرو می نشيند که به خدا برسد و از جان و دل بنده او باشد . در این حالت ، خداوند نیز دنیا و آخرت او را کفایت نموده و از شر شیطان و جاذبه هاي مخرب نفساني حفظ می كند . اما اگر انسان از خداي توانا که او را از عدم آفریده ، غفلت ورزد ، درحقيقت گوهر انساني خود را تباه كرده و غير خود را پرورش داده است . شهید مطهری در این رابطه می نویسد : « آنجا که انسان واقعیت خود را همین تن می پندارد و هرچه انجام می دهد ، برای تن و بدن است ، خود را فراموش کرده و غيرخود را به جاي خود پنداشته است . به قول مولوی ، او شبیه کسی است که قطعه زمینی در نقطه ای دارد و با تلاش و زحمت ، آنجا را می سازد و رنگ و روغن می زند و به فرشها و پرده ها مزین می كند . اما روزی که می خواهد به آن خانه منتقل شود ، ناگهان متوجه می شود که به جای قطعه زمین خود ، قطعه زمین دیگری را که اصلأ مربوط به او نيست ، ساخته و آباد کرده است و قطعه زمین خود را خراب و ويران رها كرده است .

در زمین دیگران خانه مکن

کار خود کن ، کار بیگانه نکن

کیست بیگانه به تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می دهی

گوهر جان را نیابی فربهی »

 

 

در نهاد بشر ، زمينه سعادت و شقاوت ( هر دو ) فراهم است . هرکس نفس خود را از هواها و خطرها حفظ کند ، راه تعالي را بر خود هموار ساخته و حق و حقيقت را درمي يابد .

آبشار بلند حقيقت در هر سرزميني که جاري شود ، سينه آن را مي شکافد و به لايه هاي زيرين راه مي يابد . در آن هنگام ، چشمه ساراني زلال پديد مي آيند که شادابي مي آفرينند و غبار گناه و آلودگي را از تن و جان پاك مي كنند . حق ، در افق هر جامعه اي که طلوع كند ، با تلالؤ خود ، کينه و حسد و ساير بيماريهاي روحي و اخلاقي را مي زدايد . انسان تشنه حقيقت به هرچه برسد ، آرام نمي گيرد ، مگر آن زمان که خود را بشناسد و در مسير حق قرار گيرد .

اما اگر انسان به خصلتهاي دروني خود بي توجه باشد ، دچار گمراهي و انحراف مي شود . چرا که آدمی بيش از هرچيز از آلودگیها و اختلالات روحی و دروني خويش آسيب می بیند . پس رستگاری انسان ، بدون سلامت و پاكي نفس و تعادل قواي نفساني ، میسر نیست . آنجا که نفس به صورت حرص ، خشم ، حسد و يا ساير اميال سرکش و لجام گسيخته جلوه مي كند ، باید اصلاح شود . امام سجاد (ع ) ، در رساله حقوق خود ، اصلاح نفس را وظیفه انسان می داند و پس از بيان حق خداوند ، دومين حق را حق انسان بر نفس خويش بیان می کند و مي فرمايد :

" حق خودت بر خودت آن است که از تمام قوه و نيروي خداداديت استفاده کني و خود را در مسير طاعت خداوند قرار دهي ، پس ادا نمايي حق زبانت را ، و حق گوشت را ،و حق چشمت را ، و حق دستت را ، و حق پايت را ، .... و در اداي اين حقوق ، از خدا کمک بخواهي و به او اتکاء کني . "

میلها و جاذبه ها ، نوعی پیوند و کشش میان انسان و یک کانون خارجی پديد مي آورند و انسان را به سوی آن سوق می دهند . انسان هر اندازه تسلیم امیال نفس شود ، خود را رها كرده و سست و بي اراده ، سرنوشتش را به یک نیروی بيروني سپرده است ، نيرويي كه او را به دلخواه خود ، به این سو و آن سو می کشاند . اما درمقابل ، تسلط بر نفس و خود سازي ، شخصیت واقعی انسان را رشد مي دهد و آن را شكوفا مي سازد . هنگامی که فرد به نیروی عزم و اراده ، بر مركب نفس خويش سوار شود ، مي تواند آن را مهار كند و خود را از خطرها برهاند . مالکیت نفس و تسلط بر خويش ، از اهداف اصلی تربیت در اديان بويژه اسلام است . امام سجاد (ع) خودسازي را به عنوان یک حق و تکلیف مطرح می کند تا درجریان زندگي روزمره ، نعمتها و زيورهاي بيشمار دنيا ، انسان را مجذوب خود نسازد و عزت و شرافت او آسيب نببيند . لذا بر آدمي است که به عنوان نگين آفرينش ، درخشش و عظمت خود را بيابد و درباره آن انديشه كند . علي (ع ) در جملات زيبايي به اين نکته اشاره مي کند و مي فرمايد :

" اي انسان دواي درد تو در وجود خود تو است و تو آن را نمي بيني و درد تو هم از خود توست ، ولي متوجه نيستي / تو آن کتاب آشکار کننده اي هستي که با دقت در تو .... ، حقايق بسياري ظاهر و آشکار مي شود . آيا گمان مي کني که همين جرم ( جسم ) کوچک هستي ، در حالي که در تو عالم بزرگتري نهفته است ؟ "

لازم است که انسان حقيقت و واقعيت وجود خويش را بشناسد و در مسير صحيح انساني قرار دهد تا به هدف عالي و بلندي که براي آن آفريده شده ، دست يابد . آن هدف ، عبادت و طاعت خداوند است . در آيه 56 سوره ذاريات مي خوانيم : " ‌جن و انس را نيافريدم ، مگر براي آنکه مرا عبادت کنند . "

در همین راستا ، امام سجاد (ع) ، بزرگترين حق نفس را ، طاعت و بندگي خداوند مي داند که اين هدف نبايد به فراموشي سپرده شود . بويژه آنکه گذران زندگي پرتلاطم امروز ، کمتر اين مجال را به آدمي مي دهد که به هدف خلقت بينديشد . طوفانهاي خطرناک فکري ، فرهنگي و اجتماعي او را دربرگرفته و همواره شاهد حوادث تازه اي هستيم که از انسان به اصطلاح متمدن سر مي زند . امام سجاد (ع) معتقد است کسي که هدف اصلي آفرينش را دنبال کند و خداوند بزرگ و بي همتا را پرستش نمايد ، ‌حق خودش را بر خود ادا نموده است . زيرا انسان با درک عظمت خداوند و بندگي دربرابر او ، به بزرگي مي رسد و بر ساير موجودات ، برتري مي يابد . اما اگر کسي بي توجه به اين هدف عالي ، بندگي غيرخدا را بر بندگي خداوند مقدم بدارد ، حقيقت انسانيت خود را پايمال کرده است . وابستگي به مقام و موقعيت ، پول پرستي و اتكاء به قدرتهاي بزرگ ، ازجمله مصاديق پرستش غيرخدا است . درصورتي كه انسان به غيرخدا روي آورد ، درواقع حق خود را نشناخته و آنرا تباه كرده است.

بديهي است انسان براي اداي حقوق خود ،‌ نيازمند استفاده از ابزارها و وسائلي است که او را در اين راه ياري دهد . اعضاي بدن انسان ، ازجمله اين ابزارهاست . خداوند متعال ، با آفرينش دست و پا و زبان و چشم ... اراده كرد که انسان را به مدارج بالاي کمال برساند و از بند تعلقات خاکي برهاند .

 

سيد قطب ، نويسنده و انديشمند مصري مي نويسد : حقیقتا" قدرت بيان ، قدرتي شگفت است و کلام از هر نيرويي موثرتر است . وقتي نيكو سخن مي گوييم ، گويي درهاي آسمان گشوده شده و واقعيتها به تصوير كشيده مي شوند . نيروي کلام ، پرده هاي ناپيدا را از هم مي درد و از موانع مي گذرد . راز نيروي کلام تنها در درخشش کلمات يا در موسيقي عبارات نيست ، بلكه در نيروي ايماني نهفته است که به اين کلمات ، جهت و شکل مي بخشد . قدرت بيان حتي لغات و کلمات را زنده مي کند . نوشته ها جلوه اي دیگر از کلام هستند كه خفتگان را بيدار مي کنند و انسانهاي بي روح را به حرکت در مي آورند . بنابراين راز کلام و قدرت آن در آگاهي و انديشه انسانهاست . "

می توان گفت که دامنه تاثيرگذاري زبان و سخن گفتن ، گسترده است . زبان درباره خير و شر ، حق و باطل ، معلوم و مجهول و ... حرف مي زند . اما اگر قيد و بندي براي آن نباشد و عنان زندگي بي اختيار به زبان سپرده شود ، سرنوشت انسان را به مخاطره مي افکند . علي (ع ) مي فرمايد : زبان براي دارنده آن مانند اسب سرکش است . فرد پرهيزکار آنگاه از تقواي خود سود مي برد که مراقب زبان خود باشد . "

قرآن کريم نیز در سوره ق از وجود مراقباني براي انسان سخن مي گويد که سخنان انسان را ضبط می کنند تا در روز جزا و پاداش ، به عنوان مدرک و سند کارهای او ارائه كنند .

بهترين وسيله براي پيشگيري از آفات زبان ، انديشيدن قبل از سخن گفتن است . به تعبير امام علي (ع ) : " زبان فرد خردمند ، پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد . " ايشان در اين تعبير يادآور مي شود كه عاقل زبانش را بدون انديشه كردن و مشورت رها نمي كند ، اما فرد نادان هرچه مي گويد ، بدون فكر و دقت است .

در همین راستا ، پيامبران و معلمان بشريت به انسان هشدار داده اند که زبان مرکز بسياري از خطاها و گناهان است . دروغ ،‌ غيبت ، تهمت ، تمسخر ، وعده هاي دروغين و عيب جويي ، همه خطاهايي هستند که از زبان سرچشمه مي گيرند . در حالی که هریک از این صفات ناپسند ، خود ، منشاء گسترش صفات و عادات زشت در جامعه هستند . از آنجا که يکي از نشانه هاي مسلمان اين است که ديگران از دست و زبان او درامان باشند ، امام سجاد (ع ) به خوب و نيکو حرف زدن توصيه مي كند و درباره حقوق زبان بر اين نكته تاكيد مي كند كه نگذار سخني از دهان تو خارج شود که جز ضرر و زيان حاصلي ندارد و عقل بر مضر بودن آن دلالت دارد . زيرا که زينت فرد عاقل ، به خوبي سيرت او در سخن گفتن است .

گرچه زبان داراي توان ، تاثير و كارايي بالايي است ، اما به نظر كارشناسان ، می توان از آفتها و آسيبهاي زبان جلوگيري کرد . فرد عاقل كسي است كه همواره بكوشد خود را از آسيبها و گناهان زبان دور بدارد ، آنجا كه مي تواند سنجيده سخن بگويد و آنگاه که نمي تواند دقيق و سنجيده حرف بزند ، سکوت را انتخاب كند كه بهترين راه براي گريز از خطا و حفظ شخصيت است .

از امام سجاد (ع ) پرسيده شد ، آيا سخن گفتن افضل است يا سکوت ؟ فرمود : " بي شک هرکدام از اين دو آفاتي دارد و هرگاه هر دو ( سخن گفتن و سكوت ) از آفت درامان باشند ، سخن گفتن برتر است . از ايشان پرسيدند دليل برتري سخن چيست ؟ فرمود : خداوند متعال پيامبران و اوصياي آنها را به سکوت مبعوث نکرد ، بلکه آنها را به سخن گفتن مامور کرد . بهشت نیز هرگز با سکوت بدست نمي آيد و با سکوت نمی توان از آتش دوزخ رهايي یافت . همه اينها به وسيله کلام و سخن حاصل مي شود . "

امیدواریم با مراقبت بر گفتارهای خود ، حق زبان ، اين نعمت شگفت الهی را پاس بداريم انسان در نگاه اسلام ، موجودی مستعد با قابليت هاي فراوان است که اگر آنها را شکوفا کند ، بر قله شرافت و کرامت قرار می گیرد و جهان را به تسخير خود درمي آورد . در اين مسير ، او نيازمند شناخت و آموزش مهارتهاي مهم زندگي است . اين مهارت ها ، انسان را توانمند مي کند تا در مقابل بحرانهاي مختلف زندگي كمتر آسيب ببيند و رضايتمندي خود را از زندگي فردي و اجتماعي افزايش دهد .

مهمترين مهارتي که زيربناي همه مهارتهاي زندگي است ، شناخت حقوق و مسئوليتهاي خود و ديگران است . به نظر مي رسد اگر انسانها قادر باشند حقوق و مسئوليت هاي خود را بشناسند و براي اجراي آنها تلاش کنند ، ما شاهد روابط صميمانه تري در محيط خانواده و اجتماع خواهيم بود .

يکي از راههاي شناخت حقوق و مسئوليت ها ، آشنايي با سرمايه هاي دروني و نعمتهاي بزرگي است که خداوند به ما عطا كرده است . در این قسمت وحق زبان از نگاه امام سجاد (ع ) را بررسي مي کنيم .

در زندگي روزمره خود ، صداهاي مختلفي را مي شنويم . مثل صداي بوق ماشين ، وزش باد ، ‌صداي پرندگان ، صحبت آدمهايي که از کنارمان مي گذرند و بسياري از صداهاي ديگر که گوشهاي ما را مي نوازند يا مي آزارند . ولي آيا نياز است همه صداهايي را که مي شنويم ، گوش کنيم ؟

گوش دادن با شنيدن فرق مي کند . چرا که شنيدن ، عملي غير ارادي، و شامل تمام صداهايي است که از محيط پيرامون به ما مي رسد و نياز به ياد گيري ندارد . ولي گوش دادن ، فعاليتی ذهني است که با خواست و اراده ما انجام مي پذيرد و نيازمند توجه است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:45  توسط طاهره رحیم پور  | 

عدالت در عصر ظهور:

 

عدالت در لغت به معنای دادگر بودن، داد کردن، انصاف داشتن، دادگری است و عدالت اجتماعی، عدالتی است که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. عدالت اسلامی به نوعی ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی كه بین انصاف، توازن و اعتدال است، اشاره دارد. عدالت اجتماعی در اسلام به عنوان یكی از ابعاد عدالت كل عبارت است از ایجاد فرصت‌های برابر و رفع موانع به طور مساوی برای همه آحاد جامعه. عدالت قضایی را نیز می‌توان برابری همه آحاد جامعه در مقابل قانون تعریف كرد. مفهوم عدالت اقتصادی و توزیع عادلانه به عنوان یك اصل كلی عدالت در اسلام، به منزله صفت ‌ممیز نظام اقتصادی اسلام شناخته می‌شود؛ زیرا همه قوانین مربوط به اعمال اقتصادی، مجاز و خلاف از سوی مصرف‌كنندگان، تولیدكنندگان و دولت و نیز مسئله حقوقی مالكیت و تولید و توزیع ثروت تماماً مبتنی بر مفهوم عدالت اسلامی است. باید دانست بین عدالت غربی و اسلامی تفاوت‌هایی وجود دارد.

به نظر برخی از پژوهشگران مسلمان، عدالت در تفكر غربی عبارت از كیفیت رفتار یك فرد با دیگران است که تنها در رابطه با دیگران می‌تواند غیر‌عادلانه تلقی شود، در حالی كه در اسلام، رفتار یك فرد با خود او نیز می‌تواند ناعادلانه به حساب آید. یعنی وقتی شخص با دیگری رفتاری غیرعادلانه دارد، احتمال انجام عمل متقابل همواره وجود دارد و در نهایت، بی‌عدالتی در این جهان و جهان آخرت به خود او باز می‌گردد.

در این مورد به احادیث زیر توجه کنید:امام صادق (ع) فرموده است: هنگامی که قائم قیام کند، حکومت او بر اساس عدالت قرار می‌گیرد و ظلم و جور در دوران او برچیده می‌شود و جاده‌ها در پرتو وجودش امن و امان می‌گردد. زمین برکاتش را خارج می‌سازد و هر حقی به صاحبش می‌رسد. در میان مردم، همانند داوود (ع) و محمد (ص) داوری می‌کند. در این هنگام، زمین گنج‌های خود را آشکار می‌سازد و برکات خود را ظاهر می‌کند و کسی موردی را برای انفاق، صدقه و کمک مالی نمی‌یابد، زیرا همه مؤمنان بی‌نیاز و غنی خواهند شد....

در روایتی آمده است: حضرت مهدی (عج)، یارانش را در همه شهرها می‌پراکند و به آنان دستور می‌دهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنها را فرمان‌روایان کشورهای جهان می‌گرداند و به آنان فرمان می‌دهد که شهرها را آباد سازند.

معصوم فرموده است: این امر به‌دست ما آغاز شد و به‌دست ما پایان می‌یابد. خداوند به‌وسیله ما انسان‌ها را در آغاز زمان رهایی بخشید و به‌وسیله ما در پایان جهان، عدالت گسترده می‌شود.

با توجه به این روایات و احادیث فراوان دیگر كه از تواتر معنایی این بحث حکایت می‌کند، در‌می‌یابیم كه عدالت زمان ظهور، عدالتی همه‌جانبه، گسترده و فراگیر است. در قرآن نیز چنین می‌خوانیم:(جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا)؛

 

گسترش عدل در جهان در جامعه مهدوی:

 

يكي از ويژگي‌هاي مهم جهاني‌سازي اسلامي و مهدوي، بسط عدل و برابري در همه زمينه‌هاي فكري، اطلاعاتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. امام زمينه بهره‌مندي همه مردم را از مواهب طبيعي فراهم مي‌كند و هرگونه استثمار و سلطه و امتيازات ساختگي و دنيايي را نفي مي‌كند

اصول تعاليم اسلامي، جهاني است و هيچ‌يك از حد و مرزها، فاصله‌ها و امتيازات ساختگي زمام‌داران و مجامع بین‌المللي را به رسميت نمي‌شناسد. عدالت اسلامي به معناي وسيع آن در همه روابط فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و بین‌المللي حاكم مي‌شود.

در روایت آمده است: مهدي(عج)، عادل است و خجسته... او ذره‌اي از حق را فرو نگذارد. خداوند به وسيله او، دين اسلام را عزيز می‌گرداند. در حكومت او به هیچ‌کس بدي و ظلم نمی‌شود.

در جای دیگری گفته شده است: به هنگام رستاخيز مهدي(عج)، آن‌چه هست، دوستي و يگانگي است و اين دوستي‌ها عميق و خالصانه است، به گونه‌ای كه هر كس هر چه نياز دارد، بدون هيچ ممانعتي از جيب برادر ديني‌اش بر‌مي‌دارد. به طور کلی، در زمان مهدي(عج) مؤمنان در معاملات خويش از یک‌دیگر سود نمی‌گيرند، كينه‌ها از دل‌ها بيرون می‌رود و همه‌جا را آسايش و امنيت فرامی‌گيرد. مهدي(عج) به مساكين، رحيم و بخشنده و بركارگزاران خويش بسيار سخت‌گير است و هم‌چون علي(ع) حكومت مي‌كند. مهدي(عج)، حق هر حق‌داري را می‌گيرد و به او می‌دهد. در زمان او غير‌مسلماني نمی‌ماند و همه مردم را به دين اسلام درمی‌آورد.

 

نابودي ستمگران و منافقان در عصر مهدوی:

 

«او هر منكر و سركشي را پس از دعوت به حق نابود مي‌كند و هر منافق و شك‌باوري را می‌كشد. كاخ‌ها را ويران می‌سازد. ظلمه و اعوان ظلم را بي‌دريغ می‌كشد و مانع‌الزكاة را می‌كشد و حدود خدا را جاري می‌كند.» به هنگام حكومت او، حكومت جباران و مستكبران و نفوذ منافقان و خاینان از بین می‌رود. او با پاك كردن جهان از آثار يهود و مسيحيت كنوني به نفوذ يهود و مسيحيت در جهان خاتمه می‌دهد. حكومت او شرق و غرب جهان را فرامی‌گيرد و با كشتن دجّال و هفتاد هزار سپاه او، جهان را از وجود يهود پاك می‌گرداند و در زمين جايي نمی‌ماند مگر اين‌كه در آن نداي «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله» را بلند می‌گرداند.

 

عدالت‌گستري و رفع ستم در حکومت مهدوی:

 

وقتي امام قيام کند، از و‌ظايف اصلي ايشان، برقراري عدالت و رفع ستم از جامعه بشري است. تمام نظام‌هاي سياسي با شعا‌ر عدالت‌محوري وارد ميدان مي‌شوند، ولی سر‌انجام ديده مي‌شود که اولين قرباني، عدالت است؛ چون ستم‌گري‌های مدرن با شيوه‌هاي گو‌ناگون، جاي آن‌ را مي‌گيرد. بدین ترتیب، تاکنون آن عدالت که خواست همگان است، محقق نشده است.

عدالت امر مطلوبي است که بشر براي تحقق آن لحظه‌شماري مي‌کند. آن عدالت مطلوب و موعود روزي محقق خواهد شد: «إذا قام القا‌ئم حکم بالعد‌ل و ارتفع في أيّامه الجور.» قدرت سياسي و نظام حا‌کم وقتي کا‌ر‌آمدي لازم را دارد که د‌ر اجراي عدالت توان‌مند و قوي باشد و بتواند در تأمين عدالت فراگير، مقتدرانه عمل کند. مهم‌ترين كارويژه‌اي که در صد‌ر فهرست وظایف دولت مهدوي قرار دارد و خود را د‌ر قبال آن مکلف مي‌داند، تأمين عدالت و رفع ستم‌گري از جامعه انساني است. عد‌ل‌گستري در نظام سياسي اسلام به قد‌ري با اهميت است که علاوه بر اين‌که جزو اهدا‌ف استراتژيک دولت مهدوي محسوب مي‌شود، در متون د‌يني و سيره سياسي امام علي(ع) نيز بر آن تأکيد فروان شده است. امام علي(ع) در يکي از نامه‌هايش مي‌نويسد: ‌وليکُن أحبّ الاُمور إليک أوسطها في الحقّ وأعمُّها في العد‌ل و أ‌جمعها لرضي الرعيّة؛ اي مالک، بهترين کار‌ها در نظرت بايد عملي باشد که به حق، نزديک‌تر و براي گسترش عدل، مفيد‌تر و براي جلب خشنودي مردم، جامع‌تر باشد.

 

ویژگیهای جامعه آرماني مهدوي:

 

«جامعه مهدوي يعني آن دنيايي كه امام زمان(عج) مي‌آيد تا آن را بسازد، همان جامعه‌اي است كه همه پيامبران براي تأمين آن در عالم ظهور كردند؛ يعني همه پيغمبران، مقدمه بودند تا آن جامعه ايده‌آل انساني به وجود بيايد. انبياي الهي (علیهم السلام) از آغاز تاريخ بشريت، يكي پس از ديگري آمدند تا جامعه بشريت را قدم به قدم به آن جامعه آرماني و آن هدف نهايي نزديك كنند. انبيا همه موفق شدند. حتي يك نفر از رسولان الهي هم در اين راه و در اين مسير ناكام نماند.»

هدف اصلي و مهم پيامبران، بسط توحيد بود، ولي بدون عدالت و استقرار عدل، توحيد معنايي ندارد. يكي از نشانه‌ها و اركان توحيد، نبودن ظلم و بي‌عدالتي است و اين دو مستلزم یک‌دیگرند و جامعه توحيدي آن‌گاه توحيدي است كه بعضي از انسان‌ها، ارباب و برخي ديگر، بنده نباشند و تمام امتيازات و ملاك‌هاي قومي و نژادي، جاي خود را به برابري و برادري و اخوت بدهد. یکی از كارهاي بزرگ پيامبران الهي، تلاش براي تحقق عدالت بوده است.

امام علي(ع)، زمانه مهدي(عج) را چنين ترسيم مي‌کند: چون مهدي(عج) درآيد، هواپرستي را به خداپرستي بدل کند، پس از آن‌كه مردم از خداپرستي، به هواپرستي رو كرده باشند. قرآن را سرلوحه همه افكار و رأي‌ها و نظرها قرار دهد بعد از آن‌كه مردم، قرآن را تابع رأي و نظر و افكار خود قرار داده باشند و به شما سيرت عدل و روش احياي كتاب خدا و سنت رسول‌الله را نشان خواهد داد. مهدي(عج) بر اساس علم امامت و علم باطني قضاوت كند و از مردم شاهد و بيّنه نطلبد و خدا حكم را به او الهام كند.

مهدي(عج)، نقشه‌هاي پنهاني هر گروه را بداند و نقشه‌هايشان را به آنان تذكر دهد. مهدي(عج)، دوست و دشمن خويش را با نگاه بشناسد.

 

اهداف حكومت جهاني مهدي(عج):

 

با توجه به اهداف كلي اسلام و آرمان‌هاي شيعي كه از متن آيات قرآني و روايات معصومان (علیهم السلام) به دست مي‌آيد، مي‌توان گفت حكومت جهاني امام مهدي(عج)، اين اهداف متعالي قرآني را سرلوحه برنامه‌ها و اهداف خود قرار خواهد داد:

1. زمينه‌سازي براي پرستش حق و جهاني ساختن توحيد: (يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً).

2. استقرار عدل و قسط و برابري.

3. امامت مستضعفان و نابودي مستكبران: (وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا...).

4. اقامه نماز و دادن زكات: (الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ).

5. احياي دين واقعي خدا (اسلام محمدي (ص)).

6. استقرار همه‌جانبه دين و اجراي حدود و دستورهای الهي.

7. از بين بردن زمينه‌هاي فساد و تباهي در روي زمين.

8. نابود ساختن مظاهر كفر و شرك و نفاق.

9. تمكن و ولايت و استخلاف مؤمنان در زمين.

10. روشن ساختن معيارهاي شناخت حق.

11. ايجاد امنيت در همه ابعادِ حيات بشري (امنيت فكري، روحي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سطح جهان و از بين بردن عوامل ترس، اضطراب و ناامني).

12.ايجاد زمينه‌هاي رشد علمي، اخلاقي و عقلاني.

13. آماده ساختن زمينه رفاه همگاني و فراوانی نعمت.

14. تقسيم عادلانه ثروت.

15. ايجاد صلح جهاني.

16. حكم کردن بر اساس دستور خداوند: (وَ مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) و (وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ) یا (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ).

17. نفي سلطه کافران از مسلمانان: (وَ لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً).

18. نفي سلطه اهل اتراف و اسراف: (وَلاَ تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ).

19. نفي سلطه هوا‌پرستان و بي‌دينان: (وَ لاَتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً).

20. نفي سلطه ظالمان: (وَ لاَ تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا).

امام عصر(عج) به همه اهداف اسلام و وعده‌هاي قرآن جامه عمل مي‌پوشاند. هدف اسلام، آزاد كردن انسان‌ها از همه بندگي‌ها و ذلت‌ها و خواري‌ها؛ خاتمه دادن به شرك و بت‌پرستي؛ از بين بردن زمينه‌هاي فسق و فجور و گناه و فساد؛ برچيدن بساط ظلم، استعمار، خرافات و عقايد پوچ و موهوم؛ برداشتن امتيازهاي مادي؛ مبارزه با جهل و ناداني؛ برقراري عدالت و امنيت؛ بهره‌برداري از نعمت‌هاي الهي و استخراج كنزها و گنج‌ها و منابع زمين؛ برقراري احكام خدا؛ استقرار نظم؛ حفظ حقوق؛ آماده كردن زمينه رشد و تكامل علوم؛ شكوفايي روحي و نشاط مردم و برقراري مساوات و قسط است. در رأس همه اين اهداف و اقدام‌ها نیز دعوت به توحيد و يكتاپرستي و رونق علم و ايمان، جلب رحمت و مغفرت الهي است. همه اين اهداف الهي و قرآني به دست آن ذخيره الهي و حجّت حق محقق خواهد شد.

 

نتیجه گیری:

 

تجربه شکست خورده جوامع بشری که سالیان طولانی ادعای اجرای دموکراسی را دارند در تامین حقوق انسانی اعضای جوامع خود و همین طور ظلم و ستم زیادی را که از این جوامع نسبت به جوامع ضعیف تر در جهان امروزه می بینیم همگی نشان دهنده ناتوانی الگوهای بشر ساخت در احقاق حقوق انسانی ابناء بشر می باشند.

تشکیل امت واحده جهانی، جهان‌گیر ‌شدن حاکمیت اسلام و گسترش عدل و قسط در سراسر جهان از اهداف کلیدی دین مقدس اسلام است. در این زمینه، اسلام ساختار اجرایی دست‌یابی به این اهداف را تحت عنوان حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) معرفی کرده است که گستره حاکمیت خود را در سطح جهانی و فراتر از دایره دولت‌های سرزمینی و قالب‌بندی‌های زمانی جست‌و‌جو می‌کند. این مدل، مبانی خود را از سرچشمه‌هایی می‌گیرد که به موجب آنها، ضرورتی مقطعی و زود‌گذر تلقی نمی‌‌شود و تنظیم منطقی و عادلانه روابط اجتماعی را در سطح جهانی و همه جوامع بشری دنبال می‌کند.

باور به جهان‌شمول بودن دین اسلام، نقش زیربنایی در پیدایش نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد. وقتی ما باور داشتیم که دین در تمام زوایای زندگی آدمی از جمله زندگی اجتماعی دخالت دارد و ره‌نمودها و دستورهای اجتماعی آن بسان احکام فردی، جاودانه است و حوزه نفوذ و حاکمیت این تعلیمات در سطحی فراتر از مرزهای جغرافیایی قرار دارد، آن‌گاه بایستگی تشکیل حکومت با ویژگی‌های یاد شده به روشنی آشکار می‌شود. در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) که همه‌جا سخن از بسط ارزش‌های انسانی و توسعه عدالت اجتماعی به منظور دست‌یابی بشر به کمال و سعادت واقعی است، گستره عدالت او در سراسر جهان و نسل‌های متمادی در طول تاریخ امتداد می‌یابد.

 

پی نوشت ها:

 

1 شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 581.

2 شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 698. (هر دو به نقل از: مهدی پور،ع.ا.(1386) ).

 

منابع و مآخذ(به ترتیب اهمیت در این تحقیق):

1) قرآن کریم.

2)نهج البلاغه

3) بحارالانوار، ج 51، ص 71؛ یوسف بن یحیی شافعی سلمی، عقدالدرر، باب 10، ص 291؛ لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج 3، ص 158.

4)اختر شهر،ع.(1386).مولفه های جامعه پذیری سیاسی در حکومت دینی. سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.تهران.

5)غفاری،ه.(بهر و تابستان 1385)/حقوق مخالفان سیاسی در حکومت امام علی (ع). در: فصلنامه فقه و حقوق اسلامی دانشگاه امام صادق (ع). واحد خواهران. شماره 42-41. تهران. صفحات:73-45.

6)مهدی پور،ع.ا.(1386).پرتوی از دهه مهدویه. انتشارات بهار قلوب. وابسته به مرکز جهانی تخصصی حضرت ولی عصر. اصفهان.

7) افروغ، ع؛ نصري، ق و ديگران.(پاييز 1381) فصلنامه مطالعات راهبردي. پژوهشکده مطالعات راهبردي. سال چهارم. شماره سوم. شماره مسلسل 13.

8) بحارالانوار، ج 16، ص 347؛ ج 24، ص 336 و 346؛ ج 52، ص 340.

9) تفسیر عیاشی، ج 1، ذیل آیه؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج 25، ص 340.

10) سیدمحمدباقر صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص 612؛ فلسفه حقوق بشر، ص 157؛ دادگستر جهان، ص 305.

11)رحيم پور ازغدي،ح.(29/6/13856).اما واقعاَ كدام فرهنگ مستحق جهاني شدن است.تارنما:

www.aviny.com/Article/Azghadi/jahan_moslem.aspx - 31k

12) رفیع پور، ف.(1378). آناتومی جامعه، مقدمه ای بر جامعه شناسی کاربردی.چاپ اول.تهران. شرکت سهامی انتشار .

13)گل محمّدي،ا.(1381).جهاني شدن،فرهنگ،هويت.نشر ني.تهران.

14)لهسايي زاده،ع.(1381).جامعه شناسي توسعه.انتشارات دانشگاه پيام نور.تهران.

فرهود گل محمّدي

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

www.intizar.org/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:42  توسط طاهره رحیم پور  | 

ویژگی جامعه اسلامی:

 

قرآن از ابعاد گوناگون و در حالت کلی، ویژگی های جامعه اسلامی را برای بشر معرفی کرده و ماهیت و طبیعت آنها را بیان نموده است؛ از این رو می توان جامعه انسانی را با بیان و تعبیرات خاصی که در قرآن و همین طور متفکران اسلامی به زبان جامعه شناسان بیان داشته اند، ذکر نمود. متفکران اسلامی در شناخت ماهیت انسان و جوامع انسانی با نگرش هایی که به قرآن، سنت، احادیث و ورایات داشته اند، تحلیل های گوناگونی ارائه داده اند.

اسلام به عنوان یک مکتب دینی از بینش اجتماعی – سیاسی ویژه ای برخوردار است، به طوری که در جهان امروز این مکتب در صدد اداره جامعه اسلامی برآمده است، لذا مکتب اسلام با چنین نگرشی، به شناخت انسان و جامعه انسانی می پردازد و در صدد تبیین و تحلیل انسان و جامعه انسانی است خلاصه آن که زندگی اجتماعی در فطرت و طبیعت آدمی ریشه داشته، تاریخ، همواره آدمیان را در حالت اجتماعی زیستن نشان می دهد. شکل گیری جامعه و گسترش روابط ساده و ابتدایی که به روابط پیچیده تری تبدیل شد، نیاز به اداره عمومی را موجب گشت.

جامعه شناسان در تعریف جامعه، هر یک بر عنصر خاصی تاکید کرده، تعریف های متفاوتی ارائه داده اند. گروهی به عنصر «تعلق» یعنی وابستگی انسان به جامعه کل، توجه دارند، برخی دیگر به موضوع « تداوم » یعنی استمرار روابط اجتماعی، عنایت داشته، بعضی نیز نوع « روابط » یعنی تعاون و همکاری را مهم می دانند.

استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ تعریف ذیل را اختیار کرده است:مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند جامعه را تشکیل می دهند.

روی هم رفته عمده ترین ارکان و عناصری که در تعریف جامعه لحاظ می شود عبارت است از:

1-جمعی از افراد و آحاد انسانی

2-روابط منظم، مستمر و عمیق

3-خودکفایی، استقلال و بی نیازی

4-تجمع گروه ها و واحدهای کوچک تر

درباره چگونگی شکل گیری جامعه انسانی دیدگاههای مختلفی بیان شده است.

1-عامل غریزی و طبیعی: برخی از تجزیه و تحلیل های در مورد تاسیس جامعه بر عامل غریزه و تشکیل خانواده تاکید داشته بنیاد جامعه را نیز همین امر می دانند.

2-عقل: گروهی در شکل گیری جامعه به عامل عقل اشاره می کنند و بر نقش همکاری و تعاون انسان ها برای رفع نیازها تاکید دارند عقل انسان، راهنمای او شد که نیازهای خویش را از طریق تعاون با دیگران بهتر تامین نماید و از این رو به تشکیل جامعه مبادرت ورزید.

3-قرارداد و رضایت: متفکران اجتماعی چون ژان رلمو و توماس هابز عقیده دارند که جامعه محصول قرارداد اجتماعی بین انسان ها است. رضایت افراد تشکیل شده تا امنیت و ثروت و تداوم حیات ممکن گردد.

4-اجبار واضطرار: گروهی از محیط گرایان معتقدند که مجموعه شرایط حاکم بر محیط انسانی او را به اجبار به سوی تشکیل جامعه سوق داد زیرا محیط ناامن دوران قدیم، فقط از طریق دسته جمعی و مقابله با مخاطرات، قابل مبارزه و دفاع بود و انسان ها ناچار برای صیانت نفس دست به تشکیل جامعه زدند.

5-نیازها: برخی نیز به مجموعه نیازهای زیستی، روانی، تربیتی و صیانت نفس استفاده کرده وجامعه را معلول نیازهای مادی آدمیان می دانند.

6-فطرت: استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ با استناد به آیات قرآن عامل فطرت را موجب شکل گیری جامعه بیان می کند.

اجتماعی بودن، یک غایت کلی و عمومی است که طبیعت انسان بالفطره به سوی او روان است.از آیات کریمه قرآن استفاده می شود که اجتماعی بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پی ریزی شده است.به هر حال از دیدگاه اسلامی علت زندگی اجتماعی و عامل عمده و اصلی تشکیل جامعه انسانی را می توان فطرت دانست.

 

امامت:

 

از دیگر مواردی که می تواند بر فرآیند اجتماعی شدن فرد در جامعه کمک کند، مساله امامت است، زیرا امامت کارکردهای مختلفی از خود بروز می دهد و این کارکرد ها فرآیند اجتماعی شدن افراد را فراهم می نمایند.

1-اولین کارکرد امامت، این است که امام ناظر بر جامعه است، لذا در حکومت دینی امام فرآیند جامعه پذیری را هدایت و تقویت میکند.

2-در فرهنگ شیعه به واسطه این اعتقاد که در حلول حیات رسول اکرم (ص) هر دو اقتدار سیاسی و دینی در وجود شخص پیامبر اکرم (ص) جمع آمده بود، امامان نیز که جانشین او هستند، وارثان حقیقی هر دو اقتدارند. بنابر این دیگران مشروعیتی در گرفتن حکومت ندارند و اگر کسی به این کار همت بنهد، به عنوان غاصب – حکومت شناخته می شوند. بنابراین حکومت دینی می تواند از طریق کانال های رسمی و غیر رسمی فرد را در جامعه سیاسی بر این اندیشه مداومت و تسری بخشد و این تسری به گونه های مختلف قابل انتقال است.

الف) از طریق آموزش و تدوین کتابهای دینی که به این مساله بپردازد.

ب) از طریق خانواده و مربیان خانواده به فرزندان خود آموزش دهند که انسان ها برای زندگی بهتر نیاز به رهنما و هدایت دارند و در این هدایت باید از کسی بهره ببرند که عاقل تر و عالم تر از دیگران باشد: ولی باشد، که دستان وی به گناه آلوده نباشد و آن کس نیست، مگر امامان معصوم که دارای عصمت هستند

ج) از طریق دانشگاه و موسسات آموزش عالی.

د) از طریق گروه ها، احزاب و ارکان های رسمی و غیر رسمی و....

می تواند به این امر همت نمایند که امامان عالی ترین الگو و سرمشق برای جامعه پذیری انسان ها محسوب می شوند، زیرا خداوند در قرآن درباره ضرورت مراجعه به عالمان و هدایت یافتگان به حق و پیروی از آنها و نکوهش تبعیت از نااهلان و هدایت یافتگان می فرماید: افمن یهدی الی احق ان یتبع ام من لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون پس آیا کسی که به سوی حق رهبری میکند، سزاوارتر است، مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه نمی یابد، مگر آنکه هدایت شود؟

مضمون و پیام این آیه همه حوزه های زندگی انسان و همه مسائلی را که انسان با آنها سرو کار دارد شامل می شود و مصداق روشن هدایت یافتگان همانا امامان معصوم هستند. بنابراین امام به جهت خصوصیتی که دارد، می تواند، جامعه و افراد جامعه را به سوی کمال مطلق هدایت کند.

 

غیبت و انتظار:

 

عقیده به ظهور یک نجات بخش حقیقی خود بیانگر اهمیت و جایگاه باور انتظار در فرهنگ سیاسی مردم جامعه اسلامی (شیعه) است، زیرا اولاً نشان دهنده شرایط ظالمانه و انفجار آمیز و ناامید کننده زمان است که جامعه می تواند به اعضای خود معرفی کند و آموزش دهد که اگر در جامعه ظلمی است، به خاطر این است که نجات بخشی نیست.

ثانیاً جامعه می تواند از این فرهنگ به فرد در جامعه بقبولاند که شیعه و توده های تحت ستم، راه نجات و رهایی و برون شد خود را از وضعیت ظالمانه زمان و برخورداری از عدالت و آزادی را تنها در سایه ظهور آن حضرت می داند و از این طریق می توان واژه های ایثار، شعادت، انتظار، امید و... در دل افراد جامعه کاشت و برای این که این فرهنگ در دل مردم زنده بماند نمونه های زیادی است که ما فقط یک نمونه از آن ذکر خواهیم کرد.

بنا بر گفته یاقوت در آغاز قرن هفتم هجری در شهر کاشان که یکی از کانون های اصلی شیعه ایرانی بوده بزرگان شهر هر روزه به هنگام بامداد از دروازه شهر بیرون رفته، اسب سفید زین کرده و آراسته ای را با خود بیرون می بردند تا چنان چه امام (مهدی عج) که هر لحظه انتظارش را می کشیدند، به گاه ظاهر شوند بر آن، مرکب سوار شوند.

شبیه این واقعه در یکی از مراکز شیعه یعنی سبزوار که در آن زمان، سربداران در آن شهر حکمروا بودند تکرار نشده است و یا بعد از انقلاب اسلامی این فرهنگ باعث شده که در سال 82 در یک فرا خوان عمومی همه جوانان در مساجد شهر در شب تولد آقا امام زمان جمع می آیند و برای فرج آن حضرت دعا می کنند. خبرها حاکی بود که بالغ به 80% از جوانان در شهرهای بزرگی مثل قم و تهران برای این امر شرکت کردند و یا حضور عاشقانه امام زمان در شب های سه شنبه در مسجد جمکران قم از نمونه های جامعه پذیری محسوب می شود.

 

عدالت مهدوی:

 

یا اَیُّهَا العَزِیزُ مَسَّنا وَ اَهلَنَا الضُّرُّ وَ جِئنا بِبِضاعَه مُزجاه.ای عزیز: دردی جانکاه بر ما و کسان ما فرو ریخته و اینک با بضاعتی اندک بسویت آمده ایم.(یوسف: 88)

ای عزیز فاطمه: در کام طوفانها فرو رفتیم، در زیر ضربات دشمن لگدمال شدیم سایه سنگین فتنه ها را بر شانه های خود لمس کردیم، در هر گوشه ای صدای داد خواهی بلند شد.با یک دنیا امید بسویش دودیم و نومید برگشتیم و اینک، برخیز: برخیز و کاخ ستمگران را بر سرشان فرو ریز، پرچم حق را بر فراز گیتی بر افراز و ریشه ظلم و ستم از روی زمین برانداز.

اَللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فی دَولَه کَریمَه تُعِزُّ بِهَا الِاسلامَ وَ اَهلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ، وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاهِ اِلی طاعَتِکَ وَ القادَهِ اِلی سَبیلِکَ، وَ تَرزُقُنا بِها کَرامَهَ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ

بارالها، ما اظهار اشتیاق می کنیم به درگاه تو، در یک دولت عزیزی که اسلام و مسلمانان را با آن عزت و شوکت عنایت فرمایی، نفاق و منافقان را با آن خوار گردانی، ما را در آن دولت از فراخوان ها به سوی فرمان بری تو و از پیشوایان به راه خود قرار دهی، و به وسیله ی آن دولت کرامت دنیا و آخرت به ما روزی فرمایی.

فرازی از نیایش منتظران حضرت بقیه الله ارواحنا فدا در شبهای ماه مبارک رمضان [1]

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ عَلِی آل مُحَمَّد وَ اصلِح لَنا امامَنا...

اَللّهمَّ املَاء الَارضَ بِهِم عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.......

وَ اجعَلنی مِن خِیار مَوالیهِ وَ شیعَتِهِ...وَ ارزُقنِی الشَّهادَهَ بَینَ یَدَیهِ حَتّی القاکَ وَ اَنتَ عَنّی راض؛

بارالها، بر محمد و آل محمد درود بفرست و امر امام ما را اصلاح بفرما... بار خدایا، زمین ر ا به وسیله ی او پر از عدل و داد بفرما، همان گونه که پر از جور و ستم شده است...خدایا، مرا از بهترین دوستان و شیعیان او قرار بده...بارالها، شهادت در رکاب او را به من ارزانی بدار، تا به لقایت برسم در حالی که از من خشنود باشی.

فرازهایی از نیایش اما زین العابدین (ع) در صحرای عرفات [2].

همه باید بگویند آن مرد خواهد آمد، همان مردی که وصفش در کتب، آیات و روایات و تاریخ آمده است. او تنها ترین مردم معصوم و پاکیزه و مبداء پاکی هاست که در زمان ما غریب واقع شده است ولی حکمش واقع، نورش ساطع، قدرتش ظاهر و برهانش آشکار خواهد شد.

خدا می داند ما با انتظار منجی و امید به دادرس چه خوب می توانیم خودسازی کنیم و نیز اجتماع و نسل جوان خود را ببسازیم و استعمارگران از این می ترستند.

فَاِذا خَرَجَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ میزانُ العَدلِ بَینَ النّاسِ، فَلا یَظلِمُ اَحَد اَحَدا، وَ هُوَ الَّذی تُطوی لَهُ الاَرضُ وَ لا یَکُونُ لَهُ ظِلُّ؛

هنگامی که ظاهر شود، زمین به نور پروردگارش نورانی گردد، ترازوی عدالت را در میان مردم نصب کند، دیگر کسی ستم نمی کند. زمین زیر پایش طی شود و برای او سایه نباشد.

 

گستره ی عدل مهدوی (عج):

 

عدالت ریشه در فطرت انسان دارد، هر انسانی به طور فطری تشنه ی عدالت است، این تشنگی و شیفتگی از اعماق وجود او نشات می گیرد.عدالت قانونی است فراگیر، که همه ابعاد زندگی اجتماعی را در بر می گیرد و نظام هستی بر محور آن می چرخد. اگر در جامعه ای حق هر صاحب حقی به او برسد، عدالت اجتماعی در میان آنها رعایت شده است.عدالت اجتماعی مفهوم بسیار گسترده ای دارد که شامل ابعاد روحی، جسمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قضایی و جز آنها می شود.

همانگونه که فرشتگان به هنگام خلقت انسان بر روی زمین پیش بینی کردند و گفتند (اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها وَ یَفِسکُ الدماءَ) آیا بر روی زمین کسانی را قرار دهی که در آن فساد می کنند و خون می ریزند ؟ از همان آغاز فساد حاکم شد، جور و ستم آغاز گردید، پسر آدم: « قابیل » برادرش « هابیل » را به قتل رسانید و تا کنون این فساد و تباهی سر تاسر گیتی را فرا گرفته است. و اگر در نوار خاصی از مکان و محدوده خاصی از زمان (چون عهد رسالت و ایام خلافت مولای متقیان) عدالت حاکم بوده، از نظر زمان و مکان آنقدر محدود بود، که در برابر جور و ستم حاکم بر کره ی خاکی در طول قرون و اعصار بسیار ناچیز می باشد.از این رهگذر به جرات می توان گفت، هدف نهایی از بعثت پیامبران، هنوز جامه ی عمل نپوشیده است.

قرآن کریم هدف از ارسال رسل و انزال کتب را (لِیَقُومَ الّناسُ بِالقِسطِ) بیان فرموده. بر این اساس هدف از بعثت پیامبران هنگامی تحقق می یابد که شالوده ی زندگی مردمان براساس « عدل » و قسط استوار شود. این معنی جز در حکومت عدل حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، اتفاق نیفتاده و اتفاق نخواهد افتاد.

 

شاخصه های عدل مهدوی (عجل الله تعالی فرجه):

 

شاخصه هایی که در کلمات پیشوایان معصوم پیرامون حکومت عدل حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – بیان شده، بسیار فراوان است، به شماری از آنها فقط اشاره می کنیم.

1- امام حسن مجتبی (ع) در ضمن یک حدیث بسیار طولانی می فرماید: تَصطَلحُ فی مُلکِهِ السِّباعُ. در سلطنت و دوران فرمان روایی او درندگان با یکدیگر آشتی می کنند. علاوه بر روایات فراوان که این معنی را بیان کرده اند در بسیاری از کتب آسمانی نیز بر آن تصریح شده که تنها به یک مورد از آنها اشاره می کنیم.

مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد. به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند.... در تمام کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.

2-در کلمات قدسی آمده است: در آن زمان امنیت و آسایش را در روی زمین حکمفرما می کنم، چیزی به چیزی صدمه نمی زند، چیزی از چیزی نمی ترسد، حشرات و حیوانات به مردمان و یکدیگر آسیب نمی رسانند.

3-امام هشتم در فرازی از یک حدیث بسیار زیبا می فرماید: وَ وُضِعَ میزانُ العَدلِ بَینَ النّاسِ، فَلا یَظلِمُ اَحَدُ اَحَداً؛

 

4-رسول اکرم (ص) در ضمن یک حدیث بسیار طولانی می فرماید:

 

هنگامی که حضرت آدم (ع) نور مقدس منجی بشریت را مشاهده کرد، خطاب شد: با این بنده سعادتمند خود، بندها و زنجیرها را از بندگانم می گشایم و زمین را پر از مهر و محبت، رافت و رحمت می نمایم، آنگونه که پیش از او پر از جور و شقاوت و سنگدلی شده بود.

5-رسول اکرم نبی اکرم(ص) در یک بیان کوتاه امنیت و آرامش را اینگونه ترسیم می کند: زنی بر هودجی نشسته، از حجاز تا عراق در کمال آسایش طی طریق میکند و از چیزی نمی هراسد.

6-شاگرد بر جسته مکتب ولایت، ابن عباس می گوید: لا یَنطَحُ فیهِ عَنِزان جَمّاءُ وَداتُ قَرنِ؛ در عهد او دو بز شاخ دار و بی شاخ به یکدیگر شاخ نمی زنند.

7-امام باقر (ع) این واقعیت را در یک بیان جالب و جامع چنین ترسیم می کند: حَتّیُ لایری اَثَرُ مِنَ الظُّلمِ؛ تا جایی که دیگر نشانی از ظلم دیده نشود.

8-امام صادق (ع) گستره ی عدل مهدوی را در یک جمله چنین خلاصه می کند: اَما وَاللهِ لَیَد خُلَنَّ عَلَیهِم عَدلُهُ جَوفَ بُیُوتِهِم، کَما یَدخُلُ الحَرُّ وَ القَرُّ؛ به خدا سوگند عدالت او در داخل خانه هایشان به آنها می رسد همانگونه که سرماو گرما به داخل خانه هایشان نفوذ می کند

9-پیشوای پروا پیشگان می فرماید: آنگاه حضرت مهدی (ع) فرماندهانش را به همه ی شهرها می فرستد و فرمان می دهد که عدالت را در میان مردم برقرار کنند، گرگ و گوسفند در کنار یکدیگر می چرخد، کودکان با مارها و عقربها بازی می کنند و آسیبی به آنها نمی رسد.

10-منطق وحی در این رابطه می فرماید: (اِعلَمُوا اَنَّ اللهَ یُحییِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها).بدانید که خداوند زمین را زنده میک ند پس از مرگ آن. امام صادق (ع) در تفسیر این آیه می فرماید: اَی یُحَییها اللهُ بِعَدلِ القائِمِ عِندَ ظُهُورِهِ، بَعدَ مَوتِها بِجَورِ اَئمَّهِ الضَّلالِ؛ خداوند آن را با عدل حضرت قائم (ع) زنده می کند به هنگام ظهورش، پس از آنکه با جور و ستم زمامامداران گمراه مرده باشد.

ابن عباس نیز در همین رابطه گوید: خداوند زمین را پس از مردن آن به وسیله ی ستم کشور داران، به وسیله ی قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه الشریف – زنده می کند.

از اینها می گذریم و اندکی از بسیار روایات وارد شده از امامان نور پیرامون گسترده ی عدل تنها بازمانده از حجج الهی و تنها ذخیره ی پروردگار برای گسترش عدل و داد بر فراز پهندشت جهان بود.

 

جامعه‌شناسي در مکتب و دکترين مهدويت:

 

جامعه‌شناسي در يک مکتب، مشخص مي‌کند که انسان جامعه را چگونه واقعيتي مي‌داند و چگونه آن‌ را از نظر فکري و اعتقادي مي‌شناسد. جامعه‌شناسي در مکتب و دکترين مهدويت، علمی متعهد و مسلک و اعتقادي است که در آن، جامعه‌شناسي با گرايش، آرمان و نگرش ويژه مکتب و دکترين مهدويت، هم‌آهنگ است و به قضاوت، انتقاد و ارزش‌يابي مي‌پردازد و جهت‌گيري و تعهد دارد و داراي هدف و جهت است.

قرآن مي‌فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)؛

سرنوشت هر قوم و ملتی، به تغيير و تحول خود آنها بستگی دارد. بنابراين، خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر آن‌که آن قوم، تغيير و تحول اساسي در خود ايجاد نمايند.به طور کلي محرومان و مستضعفان در طول تاريخ به دو گروه اصلي تقسيم مي‌شوند: يک گروه ضعفا که آيات و بينات را دريافت می‌کنند و آگاهانه به جناح ظلم و استکبار روي مي‌آورند و تمکين مي‌نمايند. گروه دوم مستضعفان آگاه و انقلابي که براي استقرار عدل و قسط، با نظام حاكم طاغوت، مبارزه مي‌کنند و داراي این ويژگي‌ها هستند:

الف) اعتقاد به نظام يکتاپرستي و برابري انسان‌ها و نفي نظام شرک و کفر؛

ب) مدافع آزادي افراد و جامعه و پاسدار قسط و عدل؛

ج) شناخت خود و خدا و درک مسئوليت‌هاي خويش؛

د) شناخت نظام جاي‌گزيني که بر پايه قسط و عدل بنا شود؛

هـ) شناخت ظلم، استکبار، استعمار، استثمار و استبداد در اشکال مختلف آن؛

و) اعتراض به نظام حاکم استکباري، استبدادي و مقاومت همه‌جانبه؛

ز) تحت تعقيب دشمن قرار گرفتن؛

ح) در اقليت بودن و نداشتن پايگاه و امکانات در ابتدای نهضت.

رهبران و مستضعفان مبارز، شهيد و يا تبعيد مي‌شوند و يا به زندان مي‌افتند و يا آن‌که در اثر مبارزه از بند ظلم و بي‌عدالتي رها مي‌گردند. تاريخ زندگي انبياي الهي و امامان شيعه و نهضت‌هاي اسلامي در گذشته و حال گواه اين مسئله است.

 

نظرات امام خميني در مورد ویژگی های موجود در حکومت عدالت گستر مهدوی:

 

ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستيم تا با تمام توان کوشش کنيم تا قانون عدل الهي را در اين کشور ولي‌عصر(عج) حاکم کنيم و از تفرقه و نفاق و دغل‌بازي بپرهيزيم و رضاي خداوند متعال را در نظر بگيريم. باید ايدئولوژي توحيد و دکترين مهدويت را به طور شفاف بشناسيم و در آن مسير حرکت کنيم. به فرموده امام خميني:

رهبر همه شما و همه ما، وجود مبارک بقية‌الله(عج) است و بايد ماها و شما‌ها طوري رفتار کنيم که رضايت آن بزرگوار را که رضاي خداست، به دست بياوريم.

ارتباط امت و امامت از جمله ويژگي‌هاي پيروان مذهب شيعه است. شیعه با اين ويژگي راه خويش را در هر عصري و سرزميني پيدا نموده و آماده است تا در این راه جانش را فداي مکتب و امام زمان خويش نمايد. امام خمینی می‌فرماید: من اميدوارم همه ما، از خدمت‌گزاران به اسلام و ولي‌عصر(عج) باشيم. ما در مملکتي هستيم که مملکت ولي‌عصر(عج) است و وظيفه آدم‌هايي که در مملکت ولي‌عصر(عج) زندگي مي‌کنند، يک وظيفه سنگين است. نمي‌توانيم ما لفظاً بگوييم ما در زير پرچم ولي‌عصر(عج) هستيم و عملاً توي آن مسير نباشيم؛ چنان‌چه نمي‌توانيم بگوييم که ما، جمهوري اسلامي داريم و عملاً آن‌طور نباشيم، اسلامي نباشيم. تمام ذرات کارهاي ما تحت نظر خداي تبارک و تعالي است و نامه اعمال ما به حسب روايات به امام وقت عرضه مي‌شود. امام زمان(عج) مراقب ما هستند.

اميد آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان به پاخيزند و داد خود را از مستکبران بگيرند و مقدمات فرج آل‌محمد (ص) را فراهم نمايند. ان‌شاء‌الله اسلام را به آن‌طور که هست، در اين مملکت پياده کنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالک خودشان پياده کنند و دنيا، دنياي اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنيا برطرف بشود و مقدمه باشد براي ظهور ولي‌عصر(عج).

شما بايد زمينه را فراهم کنيد براي آمدن او، و فراهم کردن اين است که مسلمين را با هم مجتمع کنيد. همه با هم بشويد، ان‌شاء‌الله ظهور مي‌کند ايشان. برپایی حکومت اسلامی در دوران غیبت اجتناب ناپذیر است. امام خمینی در این زمینه می‌فرماید:

اکنون که دوران غيبت امام(عج) پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم مي‌آيد. عقل هم به ما حکم مي‌کند که تشکيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري کنيم. اگر به نواميس مسلمين تهاجم کردند دفاع کنيم.

بنابراين، انقلاب اسلامي يکي از مقدمات نهضت جهاني حضرت ولي‌عصر(عج) است. به فرموده امام خميني: انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌داري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.

لازم است در کشورهای دیگر نیز انقلاب اسلامی ايجاد شود و تشکيلات و نظام اسلامي در آن کشور‌ها برقرار گردد. امام خميني مي‌فرمايد: تمام دستگاه‌هايي که الآن به کار گرفته شدند در کشور ما، اميدوارم که در ساير کشور‌ها هم توسعه پيدا بکند، بايد توجه به اين معنا داشته باشند که خودشان را مهيا کنند براي ملاقات حضرت مهدي(عج).

امروزه مسئولان، برنامه‌ریزان، سیاست‌مداران و پژوهش‌گران، براي ايجاد بستري مناسب برای توسعه هم‌آهنگ و آماده‌سازي مقدمات ظهور در چارچوب ارزش‌هاي اعتقادي و باور‌هاي اسلامي، مسئوليت خطيري به عهده دارند. دغدغه پرچم‌داران آماده‌سازي مقدمات ظهور، ارتقای فرهنگ و دانش و معرفت افراد جامعه و داشتن برنامه راه‌بردی مدوني در این زمینه است. آنها باید حرکتی را سرعت دهند كه تحقق انقلاب اسلامي و ايجاد حکومت اسلامي به رهبري ولیّ فقیه را موجب ‌شود.

به طور کلي انسان معتقد به مکتب توحيد و معتقد به ظهور حضرت مهدي(عج)، در تمام زندگي فردي و اجتماعي، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي مي‌انديشد و درباره این مسائل متناسب با جهان‌بینی توحيدي و ايدئولوژي خود، قضاوت هم‌آهنگی دارد.براي آماده کردن مقدمات ظهور، به طرح يا راهبرد کلي نیاز است تا به صورت منسجم و منظم، تمام بخش‌هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي، هنري، آموزشي، پژوهشي، علمي، تکنولوژي، صنعتي و کشاورزي و خدمات را در جهت اهداف تدوين شده هدایت نماید.

 

عدالت اجتماعي در عصر مهدوی:

 

نظام سیاسی که فرآیند تولید ثروت، انباشت سرمایه و ایجاد اشتغال را با موفقیت بگذراند و در مسیر توسعه قرار گیرد، به مرحله دیگری از آزمون می‌رسد که عبارت است از «توان توزیعی» و کارآمدی در توزیع برابر ثروت، فرصت‌های شغلی و علمی و به عبارت دیگر، اجرای عدالت اجتماعی. در این مورد هم می‌بینیم که بر اساس روایات اسلامی، اجراي عدالت كامل اجتماعي در سراسر گيتي، برجسته‌ترين خصوصيت «آرمان‌شهر مهدوي» است، به‌ گونه‌ای كه در روايات مربوط به مهدويت، نام مهدي(عج) و حكومت جهاني‌اش با عدالت عجين گرديده است: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً». اهتمام به اجراي عدالت در دوره حكومت جهاني مهدوي از آن روست كه از يك سو، در سايه عدالت، زمينه سعادت ابنای بشر و قرب الي‌الله فراهم مي‌شود و اجراي عدالت از اهداف اعزام سفیران الهي است: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.

از سوي ديگر، عدالت، گم‌شده تاريخي انسان‌هاست. انسان كه در طول تاريخ در آتش ظلم، تبعيض و نابرابري سوخته است، به جز در مقاطع كوتاه آن‌ هم در محدوده كوچك همانند دوره حكومت علي(ع)، در رؤياي بسط عدالت به سر مي‌برد. مهدي(عج) قيام مي‌كند تا به ظلم، نابرابري و بي‌عدالتي در تمام اشكالش خاتمه دهد وعدالت حقيقي را جاي‌گزين سازد: ... فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الأرض يقسم المال صحاحاً

فقال له رجل ما صحاحاً ؟ قال: بالسوية بين الناس...؛ ... پس زمين را پر از عدل و داد مي‌كند همان‌گونه كه پر از ظلم و جور شده بود. ساكنان زمين و آسمان از حكومت او راضي مي‌شوند و او اموال را به طور مساوي بين مردم تقسيم مي‌كند.

به یقین، يكي از پيش‌شرط‌هاي اجراي عدالت، برچيدن بساط طاغوت‌ها، مستكبرين و لغو قوانين و مقررات ظالمانه است. بنابراين، در عصر حاكميت اسلام، جهان از وجود ستم‌كاران، پاك می‌شود و قوانين ظالمانه، نابود خواهند شد. در جهاني‌شدن، هيچ نشانه‌اي از عدالت واقعي ديده نمي‌شود. در بُعد اقتصادي جهاني‌شدن اشاره شد كه نظام سرمايه‌داري با ماهيت تبعيض‌آميزش، پيش‌تاز عرصه جهاني‌شدن است. اكثر قوانين و مقررات بین‌المللی، ظالمانه و پاسداران و مجريان آن ستم‌گرند. بنابراين، از روند كنوني جهاني‌شدن، نمی‌توان توقع عدالت، مساوات و برابري را داشت.

 

عدالت در عصر ظهور:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:41  توسط طاهره رحیم پور  | 

حقوق شهروندی در قران کریم:

 

مهمترین خاستگاه حقوقی در اندیشه اسلامی قران کریم است که « تبیان کل شی » است و تجدد را که بشریت در عرصه ارتباطات فردی، اجتماعی سیاسی، بین المللی بدان نیازمند است، به بهترین صورت برای جوامع بشری به ارمغان آورده که سیره نبوی (ع) و دیگر معصومان (ع) نیز مطابق با درک درست مفاهیم آن کتاب عظیم است. پیامبر گرامی اسلام هسته اولیه امت وسط و الگو را پی ریزی فرمود، و پس از اندک زمانی به یثرب رفت، و یثرب را به « مدینه النبی » تبدیل نمود. مدینه ای که در آن حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش بر اساس بندگی خدا و قانونگذاری حق شکل گرفت. با توجه به اهداف هر حکومتی می توان به حقوق مردم را از دیدگاه آن حکومت پی برد.

نخستین هدف در حکومت اسلامی در زمینه فرهنگ و ایدئولوژی مردم است. زیرا پاسخگویی به نیازهای فکری و اعتقادی مردم آن زمان و چه بسا بشریت، از مهمترین اهداف رسالت پیامبر اکرم (ع) بوده است. وَ یَضَعُ عَنُهم اِصرَهُم وَ الَاغلال الَتی کانَت عَلَیهم؛ « پیامبری که بار سنگین را از دوش مردم بر می دارد و بندها و زنجیرها را از آنان باز می کند » (اعراف، 157). بدیهی است منظور از بارهای سنگین، آداب و رسوم جاهلی و نیز غل و زنجیرهای فکری و روحی می باشد، که بر نیروها و استعدادهای معنوی بشر سایه افکنده است.

 

حق کرامت و احترام انسانی:

 

نخستین حق هر شهروند و هر انسانی ایجاد زمینه های رشد اوست. پس از آن باید محیط اجتماع فرصت رشد، توسعه و کمال را به افراد بدهد. بنابراین برقراری عدالت و اقامه قسط در جامعه وظیفه هر حاکم و حق هر شهروند است « لَقَد ارسَلنا رُسَلنا بِالبَیِّنات وَ انزَلنا مَعَهُم الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ الناس بِالقِسط » قسط و عدل مطلوب هر انسان است، و در جای جای تعالیم اسلامی به آن امر شده است (نحل، 90،حجرات، 9) حتی اگر به ضرر شخصی باشد (نساء، 134).

از دیگر حقوق شهروندان تامین امنیت ایشان در زمینه های مختلف مالی، جانی، کاری، حقوقی و شخصیتی می باشد. در آیات متعدد قران کریم از ظلم و تعدی به هر صورتی که باشد نهی شده است. اسلام این حق را نه تنها برای شهروندان حکومت اسلامی بلکه برای همه موجودات و انسانهای دیگر نیز محترم شمرده است. در چنین محیط امن و آرامی است که انسان می تواند به رشد و کمال خود بیندیشد. چنان که علت بعثت هم، رساندن انسانها به چنین مرحله ایست (آل عمران، 164) یکی دیگر از مهمترین تعالیم دینی توجه به منزلت و کرامت همه انسانهاست « وَ لَقَد کرّمنا بنی آدم » (اسراء، 70) و آنچه موجب برتری کسی بر دیگری می گردد تنها تقوا است « ان اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات، 13). یعنی چگونگی عمل و رفتار است که موجب کسب فضیلتی افزون بر دیگری می شود، نه مظاهر دیگر آفرینش از قبیل رنگ پوست، جنسیت، نژاد و.... بنابراین همه انسانها از حقوق مساوی برخوردار هستند.

از دیگر حقوق شهروندان در یک حکومت اسلامی، زندگی در محیطی سرشار از صلح و صفاست. به همین دلیل به دوستی بین افراد اجتماع سفارش شده است (انفال، 1؛ نساء 34). تا جایی که در قران کریم آمده است « انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم » (حجرات، 10) بنابراین نه تنها مومنان برادر یکدیگر شمرده شده اند، بلکه ایجاد صلح و آشتی هم از وظایف همه شهروندان است. از دیگر عوامل ایجاد محیط سالم و امن در اجتماع، امانت داری است؛ « ان الله یامرکم اَن تُوَدّوا الامانات اِلی اهلِها » (نساء، 57). خداوند به همه فرمان می دهد که امانت دار باشند و امانت ها را به صاحبان آن برسانند.

البته امانت داری جنبه های مختلفی دارد که همه مورد توجه هستند. امانت داری در اموال، آبرو، سخنان و.... حتی در مورد اهل کتاب « مَن اَوفی بعهده واتّقی فَّان الله یُحبّ المتّقین » خطاب آیه شریف عام است و وفای بعهد در مورد همگان را شامل می شود. در آیات قبل از آن هم، بحث در مورد یهودیان است که ایشان خود را در مقابل غیر یهود مسول نمی دانستند. در هر حال وفای بعهد و پیمان (مائده، 1؛ اسراء، 34) و یاری افراد در خیر و نیکی از عواملی است که سبب ایجاد محیطی سرشار از دوستی و محبت می شود، به آنها سفارش شده است. در قران از تهمت و آزار زبانی نیز نهی شده است. (نور، 23-24).

 

حق امنیت:

 

اسلام بر حق زیستن در محیط انسانی تاکید دارد، آن را از حقوق معنوی شهروندان می داند. قران کریم در این مورد می فرماید انّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یَسعون فی الارض فسادا ان یقتّلوا او یّصلبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او یُنفوا من الارض؛ « کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، کشتن ایشان است به وسیله اعدام یا به دار آویختن و یا قطع دست راست و پای چپ آنهاست و یا بعکس یا تبعید آنان است » (مائده، 32)، در جایی دیگر فتنه انگیزی در اجتماع بزرگتر از قتل و خونریزی شمره شده است (بقره، 191 و 217).

گاهی رهایی از توطئه های دشمنان داخلی و خارجی تنها با جهاد امکان پذیر است. در این صورت چنین جهادی مقدس و مورد امر قران کریم است « وَ جاهدوا فی الله حقّ جهاده » (حج، 77).

آیات دیگری نیز در این مورد وجود دارد (بقره، 216؛ برائت، 92؛ نساء، 73 – 74 و 94). اما در جنگ و ستیز هم حق کشی جایز نیست، طرف درگیر و اسیران هم حقوقی دارند و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه و یکون الدین لله فان انتهوا فلاعدوان علی الظالمین « با ایشان پیکار کنید تا فتنه باقی نماند، دین مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، شما نیز دست از پیکار بردارید؛ زیرا تعدی جز بر ستمکاران روا نیست » (بقره، 194).

گذشته از این، باید توجه داشت، که تنها در صورتی نوبت به جنگ و خونریزی می رسد که از طریق دیگر توان ایجاد صلح و آرامش نباشد. بنابراین تاکید نخست در تعالیم دینی، گفتگو، هدایت و ارشاد است « ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن» (نحل، 124) برای دستیابی به یک محیط سالم اولین گام امر به معروف و نهی از منکر و نظارت همگانی است. البته با در نظر گرفتن مراتب و شرایط آنها « و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون » (ال عمران، 103).

آیات دیگری در این مورد نیز وجود دارد. روش قران کریم پیشگیری از ارتکاب اعمال نادرست است. چنانکه برای جلوگیری از روابط نادرست به حفظ نگاه و حجب و حجاب فرمان می دهد (نور، 30 -31). پس از آن است که روش برخورد با خاطیان را بیان می دارد (نساء، 15-16) کسانی که عفت عمومی را جریحه دار می سازند، از نظر مادی و معنوی مضر به حال اجتماع هستند « الزانی والزانیه فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده ولا تاخذکم بهما رافه » (نور، 2) مرد و زنی را که مرتکب عمل زشت شده اند هشتاد ضربه تازیانه بزنید و نباید رافت به آن دو مانع اجرای حکم خداوند شود.

 

حق رفاه و آسایش:

 

از دیگر حقوق شهروندان در حکومت اسلامی برخورداری از رفاه و آسایش مادی است. ایشان حق دارند که در یک محیط امن و با آرامش از مواهب هستی بهره مند گردند و به طریق دلخواه خود به کسب و کار پردازند. قران کریم به مالکیت خصوصی و حق همگانی در بهره برداری از منابع طبیعی تاکید دارد (بقره، 29 و 168؛ حجر، 21؛ طه، 81؛ ق، 11؛ ملک، 15) و می فرماید « لقد مکناکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش » (اعراف، 9) ما تسلط و مالکیت بر زمین را برای شما قرار دادیم و انواع وسایل زندگی را برای شما فراهم ساختیم.

اگر کسی در جامعه اسلامی به گونه ای به اکتساب بپردازد که تجاوز به حقوق دیگر شهروندان به حساب آید، حکومت اسلامی با او برخورد می کند. مثلاً قران کریم درباره ربا می فرماید: « یا ایها الذین امنوا لا تاکلوا الرّبا اضعافاً مُضاعفه » (آل عمران، 130) و مومنان را از ربا خواری باز می دارد. آیات دیگری هم حقیقت ربا خواری را به افراد نشان می دهد (بقره، 275 و 278-279). از کسبهای حرام دیگر رشوه، کم فروشی (مطففین، 1 و 3)، سرقت (مائده، 45)، و از بین بردن مال یتیم است (نساء، 2 و 5). مورد دیگر استفاده از مال دیگران بدون اذن ایشان است، که غصب نامیده می شوند، مگر در مواردی که استثنا شده است (نور، 61-62). بنابراین، انتخاب شغل و کسب در آمد از مواهب و آزادی هایی است که اسلام برای هر یک از شهروندان قائل است، مگر آنکه موجب ضرر به فرد یا اجتماع گردد. کمک به اقشار محروم هم از حقوق شهروندان ضعیف شمرده شده است و حکومت و افراد جامعه اسلامی در قبال آن مسولیت دارند. قران کریم در این مورد آیات بسیار دارند، و آیات خمس، نفقات و زکات از این قبیل است.

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر:

 

این اعلامیه دارای یک مقدمه و سی ماده دارد. مقدمه اعلامیه متضمن سلسله مفاهیم و اندیشه‌هایي بنیادی است که امضاکنندگان اعلامیه، اعتماد و اعتقاد راسخ خود را به آن اعلام داشته‌اند. آن مفاهیم عبارتند از:

1.‌ وحدت اعضای خانواده بشری، حیثیت ذاتی انسان (کرامت انسانی) و شناسایی حقوق ناشی از آن (حقوق بشر)؛

2. آزادی عقیده و بیان، و آزادی از ترس و فقر و به‌طور کلی استقلال فرد؛

3. حمایت حقوق بشر از راه اجرای قانون (حاکمیت قانون)؛

4. برابری حقوق انسان و برابری ملت‌ها و دولت‌ها؛

5.توسعه روابط دوستانه بین ملت‌ها.

نویسندگان اعلامیه، وحدت اعضای خانواده بشری (افراد بشر)، کرامت انسانی و شناسایی حقوق ناشی از آن را اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان می‌دانند و ظهور جهانی را که در آن، افراد بشر در بیان عقیده آزاد، و از ترس و فقر رها باشند، بالاترین آمال بشری اعلام می‌نمایند. مقدمه اعلامیه چنین آغاز می‌شود:

از آن‌جا که حیثیت ذاتی کلیۀ اعضای خانواده بشری و حقوق یک‌سان و انتقال‌ناپذیر آنان، اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می‌دهد... از آن‌جا که عدم شناسایی و تحقیق حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه‌ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند، به عنوان بالاترین آمال بشری اعلام شده است.... اعلامیه در سی ماده، حقوق بشر را با وضوح و صراحت کاملی اعلام می‌دارد و آنها را برای رشد و پرورش شخصیت انسانی ضروری می‌داند. (ماده 28 و بند 1 از مادۀ 30)

متأسفانه باوجود این تلاش‌ها برای حفظ و رعایت کرامت انسانی، نتایج به دست آمده فاقد موفقیت‌های لازم و درخور بوده و به اعتقاد صاحب‌نظران، «به رغم تلاش‌هایی که صورت گرفته و موفقیت‌هایی که به دست آمده، وضع حقوق بشر از هر زمان دیگری بحرانی‌تر و اسف‌ناک‌تر است. علوم و فنون بیش از آنچه در خدمت حقوق باشند، در خدمت پایمال کردن حقوق انسان‌ها در ابعاد وسیع و وحشت‌ناک قرار گرفته‌اند.

حتی خود حقوق بشر نیز از زمانی که به صورت ابزارهای سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ در آمده است، به صورت ابزاری برای سرکوب ملت‌های ضعیف به کار گرفته شده است و متأسفانه اندیشه‌ها و نظریه‌های انتزاعی که به مدت دویست سال در دفاع از حقوق بشر به کار گرفته شده‌اند، هیچ کمکی به پیشرفت موضوع نکرده‌اند». از سوی دیگر، فقدان حمایت‌ها و نبود ضمانت اجرایی میثاق‌های بین‌المللی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر از دلایل چنین ناکامی‌هایی است که به ناکارآیی چنین اعلامیه‌ای انجامیده؛ چنان‌که ارزش حقوقی این میثاق نیز کاملاً زیر سؤال رفته است. ارزش‌یابی نهایی این اعلامیه در حفظ کرامت انسانی از دید کلی از صاحب‌نظران این‌گونه بیان شده است:

 

ویژگی جامعه اسلامی:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:40  توسط طاهره رحیم پور  | 

جایگاه حقوق انسانی و عدل مهدوی در جامعه جهاني اسلام

 

پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد:اگر حتي يک روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا برمي‌انگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد؛ چنان‌كه از ظلم و جور پر شده است.

 

مقدمه

 

از گذ‌شته دور، وقتی بشر بر اساس در‌ک عقلاني، ضرورت زندگي جمعي و جامعه سياسي سازمان‌يافته را پذيرفت‌، مرد‌م به د‌و گروه حاکم و رعيت، فرمان‌روا و فرمان‌بر‌دار تقسيم شدند. بدین ترتیب، حق و تکليف نیز پدید آمد. از یک طرف، حکومت براي اعمال حاکميت، سلطه و اقتدار خود نياز‌مند بسط يد و قدرت سياسي است که لازمه آن، پذيرش مردم است تا اين حق را براي حکومت پذيرا شوند و خود را د‌ر مقابل حکومت مکلف احساس کنند و از طرف ديگر، چون خا‌صيت قدرت، طغيان‌گري و فساد است و مردم در خطر طعمه‌ قدرت‌طلبان قرار دارند، حس بر‌تري‌جويی و قدرت‌طلبي حاکمان ممکن است مردم را برده و بنده حاکم سازد.

اين‌جاست که مسئله حقوق عمومي و آ‌زاد‌ي‌هاي فردي مطرح مي‌شود و دولت‌ها مکلف و ملزم می‌شوند حدود و حريم آزادي‌هاي فردی را رعايت کنند تا خود را مطلق‌العنا‌ن نپندارند. شهر‌وندان نيز بايد مراقب باشند به بهانه آزاد‌ي‌هاي فردي، با هنجار‌شکني به حقوق عمومي تجاوز نکنند.

در اين ‌صورت، بحث حق و تکليف مطرح می‌شود؛ چون حق از مفاهيم «ذات الاضافه» است که قوامش به د‌و طرف است: ذوحق (‌من له الحق) و مکلف (‌من عليه الحق) یا کسي‌که مکلف است حق را رعايت کند. باید به این پرسش پاسخ دهيم که آيا در دولت مهدوي، شهروندان حق دارند و دولت خود را در برابر شهروندان مکلف مي‌داند تا به مطالبات و نيازمندي‌هاي آنان رسيدگي کند، يا اين‌كه دولت اقتدارگرا و تکليف‌محور است و مردم فقط مکلفند، نه ذوحق؟هر نظام سیاسی برای تعیین رابطه حق و تکلیف، معیارها و مرزهای مشخصی دارد که در پرتو آن، حقوق و تکلیف دولت و شهروندان تبیین می‌شود.

آیا در دولت مهدوی نیز بحث حق و تکلیف مطرح است و نظام سیاسی مهدوی حقوقی برای شهروندان قائل است یا این‌که دولت مهدوی صرفاً دولت اقتدارگرا و تکلیف‌محوری است که در پرتو آن، شهروندان فقط مکلفند از نظام حاکم اطاعت کنند؟ برای دریافت پاسخ، بدون پیش‌داوری و تحمیل یافته‌های ذهنی خود بر تفکر مهدویت باید به ادله و روایات و برخی آیات قرآن کریم مراجعه کرد. آن‌چه از روایات و آموزه‌های دینی برمی‌آید، این است که رابطه حق و تکلیف، دو جانبه است.

دولت حقوقی برای مردم دارد که مردم ملزم‌ هستند آن را رعایت کنند تا دولت با هم‌كاري و هم‌راهي و هم‌دلی مردم بتواند اهداف و برنامه‌های اصلاحی خود را به انجام برساند. حقوقی مانند حق اطاعت، حق بیعت و وفای به بیعت و حق اجابت در فراخوان‌های عمومی و دعوت به هم‌كاري از حقوق دولت بر مردم است. مردم نیز حقوقی بر دولت مهدوی دارند که دولت مکلّف است آن را برآورده سازد، مانند: برقراری عدالت، امنیت و فراهم‌سازی بستر مناسب برای آموزش و تربیت و ایجاد رفاه و آسایش و مبازره با فقر اقتصادی، فرهنگی و تبعیض‌های ناروای اجتماعی و رشد عقلانیت و اخلاق و پرورش فضایل انسانی.

 

مفهوم‌‌شناسي واژه حق:

 

حق ريشه‌اي عربي دارد که در لغت عرب به صورت مصدر يا صفت مشبه در معاني مختلفي چون خلاف باطل، ضد باطل و به معناي صحيح، ثابت، ثبوت، صحت و صدق آمده است. عدل، موجود و ثابت نیز از معانی آن است. هم‌چنین در فارسي به معاني بسياري مانند راستي، درستي عدل و داد، نصيب و بهره، سزاواري و شايستگي به کار رفته است. براي حق يک معناي جامع وجود دارد و چند معناي خاص. در قرآن مجيد، واژه حق به معاني متفاوت به کار رفته است. «حق يک معناي جامع دارد و چند معناي خاص. معناي جامع آن مشترک ميان همه معاني است. حق معناي جامعي دارد که اگر به شکل مصدري استعمال شود، به معناي "ثبوت" است و اگر به صورت وصفي به کار رود، به معناي "ثابت" است. معاني خاص و جزئي آن که از راه تقابل فهميده مي‌شود، بدين قرار است که گاهی حق در برابر باطل قرار می گیرد مثل: (جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) و (قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ) و گاهی در برابر ضلال و گم‌راهی قرار می‌گیرد مثل: (فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ) و گاهی در مقابل سحر و جادو می‌آید که مصداق باطلند مثل (مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَیبْطِلُهُ) و گاهی در مقابل هوا و هوس است مثل (وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ). »

 

تحلیل مفهومی واژه حقوق:

 

حقوق جمع حق است، و حق از دیدگاه اهل لغت، فقها و حقوقدانان مورد بررسی قرار می گیرد. حق در لغت – واژه « حق » دارای معانی متعددی است. از جمله به معنای مطابقت، موافقت، موجود ثابت، صدق، خلاف باطل و لایق آمده است. می توان گفت جامع بین این معانی به اعتبار معنای مصدری آن« ثبوت » یعنی وجود حقیقی و به اعتبار معنای وصفی آن « ثابت » یعنی موجود حقیقی می باشد. حق در اصطلاح فقه – در اصطلاح، حق نوعی ملکیت است، که به نحو خاصی بین مالک و مملوک وجود دارد. گاهی واژه حق در مقابل ملک قرار می گیرد، گاهی مترادف با آن و در هر دو معنی قدرتی است که برای انسان نسبت به غیر خودش جعل شده و این پایین ترین مرتبه ملکیت است.

حق معنای گسترده تری دارد، و گاهی عنوان عامی است که شامل همه معجولات شارع مقدس می شود. خواه جعل تاسیسی باشد یا امضایی حق به این اطلاق عبارت است از تحقق و ثبوت. بنابراین می توان گفت حقوق اسلامی دستورات شریعت است که برای تشمیت امور فردی و اجتماعی وضع شده است. حق در اصطلاح حقوق موضوعه – می توان گفت حق امتیاز و نفعی است متعلق به شخص، که حقوق هر کشور در مقام اجرای عدالت از آن حمایت می کند به او توان تصرف در موضوع حق منع دیگران از تجاوز آن را می دهد. واژه حق به طور معمول به معنی فردی یا شخصی به کار می رود در برابر حقوق که به معنی احکام است. بنابراین حق اختیاری است که قانون برای فرد شناخته تا بتواند علمی را انجام یا آن را ترک نماید چنان که گفته می شود حق مالکیت، حق تصرف. کاربرد واژه حق در این معنی در حقوق اسلامی سابقه دارد.

 

مبنای حقوق در نگاه اندیشمندان:

 

ریشه اصلی گفتگوها در مورد خاستگاه حقوق را باید در دو نکته جست:

الف) جایگاه حکومت ها در بیداری حس حق طلبی ملت ها.

ب) نحوه شکل گیری حقوق افراد در اجتماع.

در میان ملتهایی که از ظلم و ستم حکومت خود به جان آمده اند و قربانی هوا و هوس حاکمان مستبد گشته اند، خردمندان قوم کوشیده اند تا با طرح این فکر که قواعدی برتر از اراده حاکم نیز وجود دارد، حقوق وضع شده باید از قواعد عالی و طبیعی پیروی کند، مانعی در راه تجاوز حکومت ایجاد کنند قیام و مقاومت مردم را در برابر قواعد غیر عادلانه موجه سازند.

از سوی دیگر طرفداران حکومت نیز بیکار ننشسته اند، و برای اینکه قدرت حاکم را مشروع سازند یا مبنای اصلی حقوق را اقتدار دولت دانسته اند یا حاکم را نماینده خداوند و مامور اجرای فرمانهای او شمرده اند. اما اندیشمندان ابراز نموده اند که هر انسانی موجودی است مستقل، که با خواسته هاو اندیشه های ویژه خود شخصیتی ممتاز از دیگران دارد، ولی زندگی همین فرد مستقل چنان به سرنوشت همگانش آمیخته که گویی جزئی از اجتماع و اندامی از بدن زنده دیگری است، و وجود اصیلی در برابر آن به شمار نمی آید. زندگی فردی و اجتماعی انسان دو چهره مختلف از حقیقت زندگی اوست.

پس مهمترین مساله درباره هدف حقوق این است که چگونه می توان ضرورتهای این دو زندگی را با هم جمع کرد ؟ از همین روست که این دو مکتب اساسی تمام مسائل حقوقی، اجتماعی و اقتصادی را تحت تاثیر قرار داده است. بعضی طرفدار اصالت فرد و تامین آزادی و رهایی هر چه بیشتر انسان از قیود اجتماعی گشته اند، گروه دیگر برای جمع انسانها وجدان و اراده خاص قائل شده اند.

 

مبنای حقوق انسان از دیدگاه اسلام:

 

بدون شک عقاید کلی یک مکتب در باب انسان و عالم، در اعتقاد به نوع رابطه حقوقی بین افراد انسان و سایر موجودات بستگی دارد.از دیدگاه اسلام بین تمام ذرات جهان هستی ارتباطی وجود دارد، که به خاطر هدفی آفریده شده اند، و یک نوع شعور کلی بر نوامیس عالم حکمفرماست. اسلام یک سلسله مبانی حقوقی دارد که قوانین خود را براساس آن اصول و مبانی وضع کرده است. باید دید بر طبق اصولی که از قران کریم و دستورات پیشوایان دین استنباط می شود، مبنای حقوق در اسلام چیست ؟

در قرآن کریم به طور مکرر تصریح شده است (اعراف، 9؛ روم 30) که بر حسب اصل خلقت، مواهب عالم برای انسان آفریده شده است « هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً » (بقره، 29).

بنابراین قبل از آنکه بشر فعالیتی انجام دهد، و قبل از آنکه دستورهای دین به وسیله پیامبر (ع) به مردم اعلام شود، یک نوع ارتباط بین انسان و مواهب آفرینش وجود داشته است. قطع نظر از تصریحی که در قران کریم آمده است، اگر به نظام عالم توجه شود، یک نوع رابطه غایی بین جمادات و نباتات و بین این دو و حیوانات و همه اینها با انسان مشاهده می شود. بنابر آنچه بیان شد، رابطه غایی میان انسان و مواهب عالم خلقت، یک رابطه کلی و عمومی است. از این نظر کسی بالفعل حق اختصاصی ندارد، چون همه بالقوه حق دارند، کسی نمی تواند به یک عنوان مانع استیفای حق دیگران شود یا همه را به خود اختصاص دهد. مواردی هم هست که فرد خودش موجبات حقی را برای خود فراهم می آورد، و بین حق و صاحب آن رابطه فاعلی به وجود می آورد. در این موارد باید امکانات مساوی برای همه افراد فراهم شود، زمینه فعالیت برای همه به طور مساوی ایجاد گردد، مقتضای عدالت این است که تفاوت هایی که خواه ناخواه در اجتماع هست، تابع استعداد و شایستگی ها باشد.

 

هدف از حقوق در اندیشه حقوقی:

 

هدف از قواعد حقوقی براساس آنکه کدام مکتب حقوقی مورد توجه قرار گرفته باشد یکی از سه امر است.

1-بعضی از حقوقدانان حفظ نظم در جامعه را مهمترین مصلحت ها می شمردند، قواعد حقوق را مقرراتی می دانند که از طرف قوای صالح دولت تضمین شده، و هدف آن استقرار صلح و نظم در اجتماع است.

2-پیروان بعضی مکاتب که برای حقوق مبنای ذهنی و برتر از اراده حکومت می شناسند، هدف از حقوق را تامین عدالت می دانند؛ به نظر آنها مهمترین منبع حقوق، افکار و نظریات دانشمندان است.

3-در نظرهایی که منبع اصلی حقوق، عرف و عادت است، هدف حقوق پیشرفت تمدن و فرهنگ ملت هاست.

 

دیدگاه اسلام در مورد هدف حقوق:

 

از دیدگاه اسلام خداوند متعال نه تنها خالق جهان هستی و مدبر امور آن است، بلکه قوانین حاکم بر افراد و جوامع انسانی را هم وضع می کند، انسان مکلف است که تنها از دستورات و قوانین او اطاعت کند. این نکته در قران کریم مورد تاکید قران قرار گرفته است (بقره، 120؛ شورا، 13). چنان که در این کتاب آسمانی آمده است، کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه؛ « مردم امت واحدی بودند؛ خداوند پیامبران را برانگیخت و کتاب خود را همراه ایشان به حق فرستاد تا در میان مردم در مواردی که اختلاف می کنند، حکم کند ». این آیه به روشنی نشان می دهد که هدف از فرستادن کتاب آسمانی این است که بر جامعه حاکمیت پیدا کند و در اختلافات داوری نماید. از سوی دیگر بعضی از آیات کسانی را که از جانب خود احکامی را وضع کرده، و به جعل قانون پرداخته اند، مذمت می کند، وَ لا تقولوا لِما تَصِفُ اَلسِنَتکُم الکَذِب هذا حلال و هذا حرام لِتَفَتروا عَلی الله الکذب انَّ الذین یَفتَرونَ عَلی الکذب لا یفلحون؛ « با آنچه زبانتان توصیف می کند به دروغ نگویید که این حرام است تا به خدا و افترا ببندید که هر کس بر خداوند دروغ و افترا ببندد، رستگار نمی شود » (نحل، 116)

با توجه به آیات قران کریم و تعالیم بزرگان دین، در می یابیم که نخستین حق انسان شناخت جایگاه حقیقی خویش است و با این شناخت به وظایف خود به عنوان بالاترین مخلوق پی می برد. از دیدگاه امام سجاد (ع) اولین حق انسان، حق نفس سپس حق تک تک اعضا و پس از آن حقوق اموال و افراد اجتماع بیان گردیده است.

بنابراین قوانین اسلامی هر دو بعد فردی و اجتماعی انسان را مورد توجه قرار داده، و در هر بعد، هم به نیازهای مادی پاسخ داده است، هم به نیازهای معنوی.

در سیستم قانونگذاری الهی که قوانین پیرو مصالح فردی و جمعی است بسیاری از احکام عبادی برای پرورش و سازندگی فرد و روحیات او قانونگذاری شده است، نیز بسیاری از احکام عبادی برای پرورش و سازندگی فرد و روحیات او قانونگذاری شده است، نیز بسیاری از احکام دیگر برای اصلاح جامعه و ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است. همواره مصلحت های فردی و اجتماعی در احکام فقهی مراعات شده، هر گاه این دو مصلحت در یک جا با هم اصطکاک و برخورد پیدا کنند، مصالح عمومی بر مصالح فردی ترجیح پیدا کرده است.

 

پیشینه بحث در مورد حقوق شهروندی:

 

جامعه مدنی از جمله واژه هایی است که گر چه تغییرات فراوانی را در گذر زمان به خود دیده است، اما قدمتی به طول تاریخ حیات بشری دارد. زیرا افراد جامعه در در کنار یکدیگر زندگی می کنند و برای ایجاد یک نظم اجتماعی به ناچار وظایفی بر عهده می گیرند، که موجب استحقاق حقوقی برای ایشان می گردد. گر چه برخی اندیشمندان برای جامعه هم وجود اعتباری قائل هستند، اما گروهی دیگر عقیده دارند که رابطه فرد یا جامعه یا شهروند و دولت رابطه کلی و فردی نیست، بلکه رابطه کل و جزء است، و هر یک از آحاد جامعه اصالت دارند، و جامعه که به معنای مجموعه است، به عنوان انتزاعی ذهنی است، و هیچ اصالتی در ارزش ها و مسؤلیت های پیشین و پسین انسانها ندارد.

در هر حال در مورد حقوق تک تک شهروندان در یک جامعه بحث می شود، اما حضور اراده یک ملت در برابر سایر ملل و اثر گذاری آن در شکل گیری تاریخ بشر، مطلب انکار ناپذیری است، که با مطالعه تاریخ و رخدادهای کنونی جهان قابل لمس است.اصطلاح « حقوق بشر و شهروند » نخستین بار در اعلامیه 26 اوت 1789 فرانسه به کار رفت. این اعلامیه مشتمل بر یک مقدمه و 17 ماده بود. در مقدمه اعلامیه آمده بود که تنها علت بدبختی های عمومی و فساد دولتها انکار یا فراموشی یا تحقیر حقوق انسانی مردم است. اگر با دید کلی به هدف ها و فعالیت های مربوط به حقوق بشر و تعلیمات و پیامهای اصلی ادیان الهی نگاه کنیم خواهیم دید تعلیمات ادیان الهی خود نقش بسیار موثری در ترویج حقوق بشر داشته است.

لذا در سیر تاریخی مباحث حقوق بشر باید بزرگترین سهم را به ادیان الهی داد. زیرا اصولاً ادیان الهی همواره در برابر ستمکاران و قدرتمندان غاصب و ناقض حقوق انسان ظهور کرده اند، در بعد تعلیمات اجتماعی نیز برای عدالت و تساوی حقوق انسانها و رفع تبعیضات نژادی و امتیازات طبقاتی مبارزه نموده اند. بنابراین تردیدی نیست که مفاهیم عالی انسانی از قبیل کرامت، شخصیت انسان، آزادی، مساوات و غیره، ریشه در تعالیم انبیای الهی دارد، و ادیان آسمانی کمک بزرگی به پیشرفت حقوق بشر کرده اند.

 

حقوق شهروندی در قران کریم:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:39  توسط طاهره رحیم پور  | 
نظريات ليبراليسم در باب حقوق براى اين كه بفهميم چگونه آموزه برابرى ذاتى در نظريه ليبرال به آموزه اى در بابا حقوق بشر تغيير شكل يافته لازم است كه ابتدا به فهم بهترى از نظريات ليبرال در باب حقوق دست يابيم. كابرد امروزى اصطلاح «حق » كاربردى است كه در سرتاسر قلمرو فلسفه، سياست و حقوق گسترش يافته است.نظريه پردازان حقوق، به همان كثرت فلاسفه و متفكران سياسى در مفهوم حقوق سهيم شده اند.ريشه هاى مفهوم حقوق بشر جهانى در آموزه قانون طبيعى نهفته است.فلاسفه رواقى چنين تشخيص داده بودند كه قوانين ساخته بشر كه در آن زمان مجهول بود نمى توانست عادلانه باشد زيرا با قوانين طبيعى سازگار نبودهاست. رواقيون توسل ويژه اى به بردگان جامعه يونان، كه ستمديده ترين مردم در زير سلطه قوانين يونان بودند، داشتند زيرا نظريه رواقى در باب قانون طبيعى، راهى براى وارد ساختن انتقاد عقلانى به بردبارى در برابر قوانينى كه منشا شرايط ناگوار بردگان بود ارائه مى كرد.بعدها گسترش امپراطورى روم زمينه سياسى و قانونى بازترى فراهم آورد كه قوانين روم در آن، بر نظريه قانون طبيعى اثر عملى گذاشت، زيرا ادعا مى شد كه از آن جا كه قوانين روم، قوانين طبيعى بود، مى توانست بر همه نژادها، قبايل و مليت ها منطبق شود، بدين سان نظريه قانون طبيعى، توسط امپراطوران روم و نيز بردگان يونانى به كار گرفته مى شد; از اين نظريه مى توانستند براى مستدل ساختن آزادى خواهى و يا سلطه طلبى استفاده كنند. مفهوم حقوق از يونانى ها و رومى ها به نظريات قانون طبيعى قرون وسطى راه يافت و در انديشه هاى ويليام اكامى، William of Ockham ، (1349- 1285 ) كه حق انسانى را به قدرت عمل كردن بر طبق قانون طبيعى تعريف كرده، اهميت ويژه اى پيدا كرد.واجد حق بودن يعنى دارا بودن توانايى يا صلاحيت انجام فعل از روى استحقاق به شيوه اى دلخواه; عمل كردن به اين شيوه، اعمال آن حق شمرده مى شود.مالك قرص نان، اين قدرت را دارد كه هرگاه بخواهد آن را از روى استحقاق بخورد، بنابراين او نسبت به آن حق دارد; اگر كسى اين نان را بدون اجازه مالك بخورد كار او حق انسانى را نقض كرده است.عمل او نقض حق مالى مالك است. «ويليام اكامى » اگرچه حقوق را بر حسب قدرت تصوير مى كند اما، با محدود كردن حقوق در قدرت هاى اعمال شده در داخل محدوديت هاى قانون طبيعى، حق را از قدرت متمايز مى كند. توماس هابز، Thomas Hobbes ، (1679- 1588 ) حق را آزادى مى پندارد نه قدرت. «آزادى انجام كارى » در صورتى حصال مى شود كه اگر و تنها اگر هيچ الزامى در انجام ندادن آن، متوجه شخص نباشد.اين كه بگوييم شخص حق دفاع از خود را دارد صرفا به اين معنا است كه شخص وظيفه اى در خوددارى از به كارگيرى زور در دفاع از خود در برابر حمله ندارد و اين به معنى انكار آن نيست كه مى توان وظيفه دفاع از خود را هم داشت. بعضى از نظريه پردازان معاصر مثل اچ.ال.اى.هارت ( H. L. A Hart ) مى گويند كه ما از داشتن حق دفاع از خود سخن نمى گوييم مگر اين كه آزادى خوددارى از به كارگيرى زور بر ضد مهاجم وجود داشته باشد.به علاوه، هر حق تام در دفاع از خود، شامل وظايفى بر ديگران است كه مانع از اعمال آزادى شخص در به كار بردن يا نبردن زور بر ضد مهاجم نشوند.از باب ارائه تعريف، حق مركب است از آزادى دو جانبه با «حفاظى از وظايف » اگرچه هابز مى تواند آنچه را كه حقوق شخص را از وظايف او متمايز مى كند، توضيح دهد، چرا كه وظايف الزام آورند، در حالى كه حقوق عبارتند از فقدان الزام، لكن او نيز مى تواند توضيح دهد كه چگونه حق شخص، وظايفى را بر عهده ديگران مى گذارد. بسيارى از فلاسفه، حقوق را با وظايفى كه اين حقوق مستلزم آن ها هستند، يكى مى دانند. جان آستين، John Austin (1859- 1790 ) معتقد است كه حق وظيفه اى نسبى است، اين گفته كه بستانكار حق دارد طلب خود را از بدهكار دريافت كند معادل اين مدعا است كه بدهكار وظيفه دارد بدهى را پرداخت كند.جان استوارت ميل، John Stuart Mill (1873- 1806) به نحو مشابه حق انسانى را وظيفه نسبى انسان مى پندارد.حق سؤال كننده در اين كه حقيقت را به او بگويند عبارت است از وظيفه پاسخ دهنده در اين كه به درستى پاسخ دهد. نظريه پرداز معاصر متنفذ، جول فين برگ، Jole Feinberg ، استدلال مى كند كه آنچه با هر تبديل حق به وظيفه، از آن صرف نظر مى شود، تعقيب قانونى ادعا است، زيرا اين فعاليت است كه در هر حقى متمايز و ارزشمندترين چيز است.او حق را به ادعاى معتبر تعريف مى كند.ادعا داشتن نسبت به چيزى يعنى قرارداشتن در موقعيتى كه آن چيز را به عنوان طلب، مطالبه كرد، مثل ادعاى حق استفاده از يك ساختمان با نشان دادن حق مالكيت آن.ادعاى معتبر ادعايى است كه با مقررات مربوطه توجيه بشود. حقوق قانونى با مقررات قانونى معتبر مى شوند.همين طور حقوق اخلاقى، ادعاهايى هستند كه با اصول اخلاق توجيه بشوند، بنابر اين ديدگاه شخص در باب آنچه كه حقوق اخلاقى به دست مى دهد بستگى به اين خواهد داشت كه در اخلاق رهيافت غايت گرايانه يا وظيفه گرايانه يا فضيلت گرايانه اتخاذ كند.حقوق داراى اهميت هستند زيرا موضع حق به جانب جهت درخواست، و نه صرفا امكان درخواست، اجراى وظايفى كه مستلزم آن هستند، اعطا مى كنند. (6) مباحث معاصر در بابا نظريات حقوقى، معمولا موضوعات عقلى را با شروع از نظريات وسلى ن.هوفلد، Hohfeld. N/ Wesley ، (1918- 1879 ) عنوان مى كنند.وى مشاهده كرده كه واژه «حق » در مكتوبات قانونى به معانى مختلفى به كار مى رود.هوفلد چهار نوع حقوق اساسى را مشخص كرد: حقوق ادعايى، آزادى ها، قدرت ها و مسؤوليت ها.وى ادعا كرد كه هر كدام از اين ها در حكم شرايط قانونى است كه در آن شرايط، ديگران با اين حقوق محترم شمرده مى شوند.نظريه پردازان اخلاق درصدد بوده اند كه دسته بندى هوفلد را از حوزه قانون به حوزه اخلاق انتقال دهند به طورى كه بتوان حقوق اخلاقى را حتى هنگامى كه توسط قانون تضمين نشده اند، مطالبه كرد.اما چارچوب هوفلد فقط نقطه شروع مباحث، براى بيش تر نظريه پردازانى است كه اين چارچوب را غير وافى يا از بسيارى جهات نيازمند اصلاح مى بينند.مثلا عده اى ادعا مى كنند كه حقوق اخلاقى متضمن تركيب هاى گوناگونى از همه چهار نوع حقوقى است كه هوفلد تعيين كرده است.ديگران اعدا مى كنند كه دسته بندى هوفلد قادر نيست با اين نظر كه مى گويد حقوق مصالحى هستند كه توسط قانون مدنى يا قانون اخلاقى حفاظت مى شوند، سازگارى يابد.معهذا نظريه پردازان ديگر ادعا مى كنند كه حقوق را نمى توان با هيچ نوع مصلحتى يكى انست بلكه بايد آن ها را «قيود و محدوديت هايى » در باب پى گيرى و دست يابى به مصالح دانست چه اين قيود به مصلحت خود شخص مربوط باشد يا به مصلحت ديگران.به طور كلى، نظريات معاصر درباب حقوق غالبا به نظريات مصلحتى و نظريات گزينشى تقسيم مى شوند. بنابر نظريات مصلحتى حقوق بر حسب منافع يا مصالح شخصى كه داراى حق است توجيه مى شوند به طورى كه مى توان ادعا كرد كه ديگران به خاطر مصالح شخص كه آن حق را دارا است انواع گوناگونى از وظايف را بر عهده دارند.از طرف ديگر، نظريه گزينشى مى گويد حق داشتن يعنى قرار داشتن در موقعيتى از استيلاى موجهكه بتوان در آن موقعيت بدون لحاظ مساله نفع يا مصلحت، تعيين كرد كه دگيران چگونه بايد رفتار كنند. همان گونه كه انتظار مى رود فيلسوفانى هم هستند كه درصدد بوده اند تركيبى بسازند از آنچه كه به نظرشان مى رسيده بايد بهترين جنبه هاى نظريه هاى مصلحتى و گزينشى در باب حقوق باشد. (7) سودگرايان، ماركسيست ها و جمع گرايان نظريه هاى ليبرال در باب حقوق را مودر حمله قرار داده اند.كنايه بنتام كه حقوق «داراى بنيادى بر آب » هستند بر اين انديشه استوار است كه آنچه كه حقوق فردى انگاشته شده بايد بريا رفاه عمومى قربانى شود.رد حقوق توسط ماركسيست ها ذاتا شبيه همين است.آن ها حقوق را بخشى قابل اغماض از اخلاق بورژوازى مى بينند كه به منظومر نائل شدن به اهداف كشمكش هاى طبقاتى بايد قربانى شود.جالب توجه اين كه متفكران محافظه كار يا سنت گرا، نظريات ليبرال در باب حقوق را به فردگرايى افراطى متهم ساخته اند.متقدم ترين انتقاد از اين قبيل كتاب تاملاتى درباره انقلاب فرانسه Reflections on the Revilutionin از ادمند برك (1729-1797) ( Edmund Burke ) بوده كه در آن، زمامدار ايرلندى از آزادى «عقلانى » و حقوق «واقعى » دفاع مى كند در حالى كه ادعاهاى آزادى مطلق و حقوق همگانى را كه به انقلابيون فرانسوى نسبت مى داد، تقبيح مى كرد.برك معقتد بود كه مردم به موجب تعلقشان به جامعه است كه استحقاق بهره مندى از حقوق را دارند، و بنابراين حقوق آن ها را بايد محدود كرد، هماهنگ گردانيد و تابع خيرات اجتماعى معينى مثل نظم و حاكميت حكيمانه كه پيش شرطهاى لازم آزادى واقعى هستند، قرارداد. گرچه نظرات برك در ميان متفكران محافظه كار داراى تاثير و نفوذ بوده است، اما نفوذ وى با اين واقعيت كه او از ارائه يك فلسفه سياسى نظام مند عاجز ماند، محدود شده است. نقد ديدگاه ليبراليسم در سال هاى اخير شمارى از نقدهاى عام نسبت به ليبراليسم صورت گرفته كه شامل رد نظريات ليبرال در باب حقوق، غالبا به دليل فردگرايى افراطى آن ها، نيز هست.چنين نقدهايى را در آثار فلاسفه اى از قبيل چارلز تيلر ( Charles Taylor ) ، مايكل سندل ( Michaael Sandel ) ، رابرت نويل ( Robert Neville ) ، و السداير مكنتاير ( Alasdaer Macintyre ) ، مى توان يافت. (8 اين نويسندگان عموما از تقدم مفهوم خير بر مفهوم حق و از اين كه حقوق را بايد در مفهوم خاصى از خير يافت، حمايت مى كنند. برند آلمند ( Brenda Almond ) ، به توافق تفكر اسلامى با چنين انتقادهايى توجه كرده است.او مى نويسد: اعتراض محافظه كارانه اين است كه آموزه حقوق وسائل نابودى و از بين رفتن تماميت فرهنگ و سنت را فراهم مى آورد به گونه اى كه اين ها به زمان هاى خاص و مكان هاى خاص مختص مى شوند.به اين لايل است كه فرهنگ هاى معاصرى مثل اسلام كه بر اساس مذهب استورارند ممكن است تمركزى را كه ليبراليسم بر حقوق دارد رد كنند.به علاوه، تاكيد و اعمال فشار در باب حقوق [فردى] ممكن است امپرياليسم فرهنگى از طرف ملت هاى ليبرال غربى تلقى شود. (9) آلمند در دفاع از ليبراليسم ادعا مى كند كه نهاد حقوق سياسى بنيادى محكوم به اين است كه توسط جنبش هاى سياسى قوى داراى اهداف سلطه گرانه مورد مخالفت قرار گيرد. اين سخن آلمند «يك مغالطه از طريق انسان » است.اين واقعيت كه ممكن است ديكتاتورها، نظريات ليبرال درباب حقوق را رد كنند، به كار دفاع از چنين نظرياتى نمى خورد.اين انديشه كه حقوق سياسى با اهميت است، توسط نويسندگان محافظه كار مثل برك انكار نشده است.اختلاف بين تفكر ليبرال و تفكر محافظه كار در حقوق، بر سر اين نيست كه تفكرات ليبرال از حقوق دفاع مى كنند و تفكرات محافظه كار مى خواهند از آن ها صرف نظر كنند، بلكه اختلافشان اختلافى از باب نظريه اخلاقى است.از نظر ليبرال ها، حقوق اساسى هستند، در صوريت كه از نظر محافظه كاران از عقيده اى در باب خير گرفته شده اند.آلمند استدلال مى كند كه «حقوق با مسؤوليت اجتماعى ناسازگار نيستند. در واقع مسؤوليت اجتماعى پيش فرض حقوق است، از اين حيث كه تصديق حقوق متضمن اين است كه شخص همان گونه كه به حقوق خود قائل است به حقوق ديگران هم معترف باشد.» اما اين ادعا از فهم اين نكته عاجز است كه محافظه كاران منكر سازگارى حقوق با مسؤوليت اجتماعى نيستند و حتى ممكن است بپذيرند كه مسؤوليت اجتماعى پيش فرض حقوق است، معهذا، استدلال مى كنند كه بنابر نظريه ليبرال در باب حقوق است، معهذا، استدلال مى كنند كه بنابر نظ ريه ليبرال در باب حقوق، آرمان هاى اجتماعى عمومى در باب خير بايد به نفع حقوق فرد كه بنيادين و اساسى هستند، قربانى شوند.و اين آن چيزى است كه آن ها بدان اعتراض مى كنند.آلمند در دفاعش از حقوق در برابر سودگرايان، اشتباه مشابهى مرتكب شده است.او استدلال مى كند كه حقوق وسيله سود همگانى را فراهم مى كند.به همين جهت، سودگرايانى مثل ميل از حقوق دفاع كرده اند. هيچ شكى در اين كه حقوق با اهميت است، نيست. آلمند خود، به اين نكته توجه مى كند كه ماركسيست ها اخيرا حقوق را از نو تفسير و تعبير كرده و از آن حمايت نموده اند. بنابراين، مشكل در اين نوع تفسير از حقوق است و اين كه آيا فرض بر اين قرار گرفته كه حقوق، اساسى باشند يا در خدمت خير جامعه.و اگر دومى درست باشد، بايد به اين مساله تسريح كنند كه اگر بناست حقوق در خدمت خير جامعه باشند، مراد از خير چه مفهومى است؟ آلمند ادعا مى كند توجيه نهايى حقوق اين است كه «حقوق بر اساس كمكى كه به تحقق آمال و آرزوهاى انسان (شكوفايى انسان) مى كند از «توانايى » در فراهم ساختن توافق و پذيرش همگانى برخوردارند.مآلا، نائل شدن به اين پذيرش كار ترغيب و بحث و استدلال است، نه كارى از سنخ اثبات يك واقعيت قانونى يا سياسى يا علمى.» اما اميدها و آرزوهاى مردم به طور تنگاتنگى به تصور آن ها از خير و نفعى كه جامعه آن را هدف خود مى داند، مربوط است.توافق بر اهميت حقوق، تا اين حد كه بعضى از حقوق براى نائل شدن به اهداف بسيار متنوعى ضرورى هستند، مى تواند حاصل آيد، اما آن جا كه نائل شدن به اهداف مختلف، مستلزم حقوق مختلف باشند، مخالفت و ناهماهنگى در كار خواهد بود.المند چنين مى پندارد كه بينش ليبرال در باب حقوق به رضايت و پسند نهايى نائل خواهد شد، اما هيچ استدلال وقعى بر ضدع بينش هاى بديل عرضه نمى كند.حتى او در ادعاى خود مبنى بر اين كه نيل به پذيرش، موضوعى از سنخ ترغيب و اقناع است تا اثبات يك واقعيت، چنين مى پندارد كه طبيعت گرايى اخلاقى را بايد رد كرد.گرچه بسيارى از حاميان سنت به شكلى از طبيعت گرايى اخلاقى وفادارند.بدينسان، او در مقابل كسانى كه از آن ها انتقاد مى كند، مساله را مسلم فرض مى كند. دفاعى از بينش ليبرال در باب عدالت و حقوق برابر، كه به مراتب داراى اهميت است، كتاب ( A Theatyof Iustice ) از جان رالز ( John Rawls ) است. (10) رالز استدلال مى كند كه مفهوم اساسى در باب عدالت، انصاف است.بنابراين، اگر بخواهيم بفهميم كه آرايش عادلانه نهادهاى اجتماعى چيست؟ بايد تلاش كنيم نحوه اى از تعيين چنين آرايش هايى را فرض كنيم كه متضمن هيچ بى انصافى نباشد. رالز پيشنهاد مى كند كه در اين خصوص آزمايش و تجربه فكرى ذيل مى تواند به درك شهودى ما كمك كند: بايد فرض كنيم كه بناست يك قرارداد اجتماعى را تدوين كنيم، بدون اين كه بدانيم در اين اجتماع كه قرارداد براى آن نوشته مى شود ما عهده دار چه موقعيتى هستيم؟ رالز اين موقعيت را كه بايد در آن درباب نهادهاى اجتماعى به مذاكره بپردازيم «موقعيت اصيل » مى ناميد.مى گويد اين موقعيت اصيل پشت «حجابى از جهل » قرار دارد، به گونه اى كه طرف هاى مذاكره در اين قرارداد اجتماعى نمى دانند غنى خواهند بود يا فقير، سفيد خواهند بود يا سياه، جنسيت مذكر خواهند داشت يا مؤنث و غيره.رالز معتقد است كه اگر مذاكره كنندگان به نحو ايده آل منطقى باشند و در باب نهادهايى كه بر جامعه حاكم خواهند بود، جامعه اى كه مى خواهند در آن زندگى كنند، به مذاكره بپردازند، در اين صورت مصلحت انديشى اقتضا مى كند كه براى اعضاء جامعه چنان ترتيبى دهند كه اقسام گسترده اى از حقوق اساسى برابر و اساسى نياز هست، زيرا شخص نمى داند كه در جامعه چه نوع تصورى از خير خواهد داشت، و بنابراين، سعى خواهد كرد به اين توجه كند كه با قطع نظر از اين كه چه تصورى از خير داشته باشد، بتواند آن را تعقيب كند.بدين سان، بنا به راى رالز، به منظور جلوگيرى از تعصب و بى انصافى در جامعه به بالاترين حد حقوق برابر نياز است. نظريه عدالتى كه رالز آن را پيشنهاد كرد، منتقدان و نيز حاميان را متوجه خود ساخت.جمع گرايانى كه پيش از اين نام برديم، تايلر، سندل، تويل، مكنتاير و ديگران از جمله اين منتقدان هستند.آن ها استدلال مى كنند كه تجربه فكرى رالز داراى خدشه است.زيرا حجاب جهل، مفهوم شخص اخلاقى را كه بايد در جايگاهش در اجتماع بنيان نهاد، و نمى توان آن را به طور مؤثرى از آرمان هايش در باب زندگى خوب جدا كرد، از بين مى برد.رالز ادعا مى كند كه به منظور اجتناب از تعصب، مفهوم حق را بايد بر مفهوم خير مقدم كرد، در حالى كه جمع گراها استدلال مى كنند كه براى اجتناب از تحميل خودگرايى افراطى، خير را بايد متقدم بر حق فرض كرد. نظريه اسلام در باب حقوق در تنسيق نظريه اسلامى در باب حقوق مى توان از كارهايى كه در اثناء تعاليم ليبرال در باب نظريات حقوقى انجام شده، بهره برد.عناصر گوناگون تحليل عقلى هوفلد و منتقدان او مى تواند ابزار ذهنى سودمندى براى پردازش نظريه اسلامى در اختيار نهد، اما درباره موضوعات جوهرى و اساسى در باب بنيان هاى حقوق، متفكران مسلمان بايد از نظريه ليبرال چشم بپوشند.نقطه شروع مناسب براى آغاز ارائه نظريه اسلامى رسالة الحقوق امام سجادعليه السلام است.اين رساله به وضوح نشان مى دهد كه اسلام به هيچ وجه مخالف حقوق نيست بلكه مفهوم حقوق در اسلام از مفهومى كه توسط نظريات ليبرال ترويج مى شود فاصله زياد دارد.در اين خصوص، جا دارد كه اظهار نظر ويليام چيتيك را در ترجمه اش از اين رساله نقل كنيم: «اسلام مجموعه زمينه ها و ابعاد فرد را ملاحظه مى كند يعنى اين كه ابتدا ارتباط او را با خدا لحاظ مى كند سپس ارتباطش را با مخلوقات خدا.آنچه براى فرد در ارتباطش با خدا مهم است اين است كه به رستگارى نائل شود، يا به عبارت ديگر اين كه او از دستورات خداوند، كه بر اساس رحمت بوده و درصدد تامين فراترين مصالح خود فرد است، تبعيت كند.خلاصه اين كه اسلام مآل انديشى و ژرف نگرى فرد را كم توفيق مى بيند زيرا انسان ها خود، به تنهايى نمى توانند فراتر از مصالح عاجل خود در طول حيات دنيوى را ببينند.اما اين تحقير فردگرايى، تحقير فرد نيست، بلكه برعكس، اين امر او را به درجه نهايى اهميت فرا مى برد، زيرا همه چيز در هت سعادت او در جهان آينده قرار داده شده است.اسلام اين جهل و ناتوانى انسان در درك خير غايى خود را صرفا وقتى كه از هدايت الهى بى نصيب باشد قائل است.بنابراين، به تحليل بردن و نابود كردن جهل فرد مبادرت مى ورزد، فرآيندى كه متضمن سركوب انانيت و از بين بردن همه اميال خودخواهانه است.در نتيجه خود انسانى يا روح (نفس) از تعداد كمى «حق » برخوردار است، اما وظايف و مسؤوليت هاى زيادى دارد، به بيان دقيق تر روح فقط يك حق واقعى دارد - حق رستگارى » . (11) قرآن چنين مى آموزد كه همه مردم در پيشگاه خدا برابر هستند، و اين كه هر فرد در جهان ديگر بدون لحاظ نژاد يا جنس، كيفر يا پاداش داده مى شود.اما اين تاكيد بر برابرى بنيادين به حمايت از برابرى اجتماعى منتقل نمى شود.بنابر قوانين اسلامى به مرد و زن حقوق برابر اعطا نشده است، اگرچه هيچ تبعيضى هم بر اساس نژاد صورت نگرفته است.در حالى كه به آزاد كردن برده ها توصيه و سفارش مى شود، نهاد برده دارى به رسميت شناخته مى شود و بر اساس اين نهاد، حقوق متفاوت مجاز مى گردد. مثلا، در قانون قصاص بين مرد و زن و نيز بين انسان آزاد و برده فرق گذاشته مى شود.كيفرهاى جرايم مختلف نيز بر اساس جنسيت و برده بودن يا نبودن، تفاوت دارند.حقوق برابر نيز بر اساس مذهب انكار مى شود.بسيارى از مبلغان مذهبى غربى روى اين نابرابرى ها كه در قوانين اسلام، به رسميت شناخته شهد است، دست گذاشته و بر اساس اين ها اسلام را به بى عدالتى متهم ساخته اند.متفكران اسلامى چندين قسم پاسخ عرضه كرده اند.بعضى ادعا كرده اند كه غايات و اهداف اسلام در مساوات طلبى كم تر از اهداف فلسفه هاى سياسى غربى نيستند.مثلا، استدلال كرده اند كه برابرى بنيادينى بين مرد و زن در كار است كه شالوده اختلاف وظايف و مسؤوليت هاى قانونى اعطا شده به آن ها را تشكيل مى دهد و اين كه به رسميت شناختن نهاد برده دارى تاييد و رضايت به آن نيست و تصويه و سفارش به آزاد ساختن برده ها نارضايتى از اين نهاد را، على رغم پذيرش قانونى آن، ثابت مى كند.همين طور هم قانون قصاص متضمن به رسميت شناختن جنگ ميان قبيله اى، بدون تاييد و رضايت از آن است. اصلاح طلبان مسلمان گاهى آرمان هاى غربى در باب برابرى اجتماعى را با اين اعدا كه مشابه اين ها را در قرآن واحاديث مى توان يافت، مى پذيرند.آن گاه نابرابرى هاى اجتماعى در جوامع مسلمان را به فهم نادرست تعاليم اسلام يا عجز از به كار بستن آن ها، نسبت مى دهند. از طرف ديگر، مدافعانى از سنت در جوامع مسلمان يافت مى شوند كه آرمان هاى برابرى اجتماعى را رد مى كنند و ادعا مى كنند كه عدالت در اسلام صرفا مساوات طلبى نيست.گاهى نابرابرى هاى اجتماعى بر حسب استعدادها، موجه هستند. مثلا براى توجيه اختلافات موجود در باب حقوق اعطا شده به مرد و زن، به اختلافات بيولوژيكى آنان تمسك كرده اند. هر كدام از اين شيوه ها در دفاع از اسلام داراى خدشه است.رهيافت جامعه اصلاح طلبان از درك ناسازگارى بين آرمان به لحاظ اجتماعى مساوات طلبانه و قانون اسلامى، عاجز است علاوه بر اين، كسانى كه به تجديد نظر و اصلاح قانون اسلامى، دعوت مى كنند مجبورند دليل بياورند بر اين كه منافع قوانين اسلامى را چگونه بايد تفسير كرد تا به تجديد نظر مطلوب منتج شود و اين كه چگونه روش هاى سنتى، از لحاظ روش و اسلوب آن منابع را به غلط تفسير كرده است; نظير قانون شهادت كه بر طبق آن شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد قرار داده شده است.اين قانون صريحا در قرآن بيان شده است، بنابرواين حمايت از تجديد نظر در اين قانون مستلزم رد اين انديشه است كه قوانين برگرفته از نص قران به طور جهان شمول تطبيق پذيرند.در اين صورت جاى ترديد خواهد بود كه هيچ سبك روشمندى در باب فقه اسلامى تحقق پذير باشد.از طرف ديگر، پذيرش قانون شهادت آن گونه كه در قرآن بيان شده، با پذيرش هدف برابرى اجتماعى بين مرد و زن ناسازگار است. رهيافت مدافعان سنت، در موضوعات تجربى عاجز مى ماند.ادله تاييدكننده اين اعتقاد كه اختلافات بيولوژيكى بين مرد و زن سبب كاهش توانايى زن در ارائه شهادت درست مى شود، وافى به مقصود نيست.به علاوه، حتى اگر بتوان ثابت كرد كه مرد و زن در شهادت دادن به نحو يكسان موثق و معتبرند، اين امر قانون اسلام را عوض نخواهد كرد.شريعت مقدس از هر چه كه بناست درباره اعتمادپذيرى و اعتبار مقايسه اى مرد و زن يافت شود، مستقل است.اما ناكامى اين دفاع ها از اسلام، چنانكه در بالا ذكر شد، مستلزم اين نيست كه قوانين اسلام ناعادلانه است بلكه صرفا اين را مى رساند كه مفهوم عدالت در اسلام به نحو كامل مساوات طلبانه نيست.پذيرش اين كه عدالت اسلامى به نحو كامل مساوات طلبانه نيست، ارتكاب خطايى متقابل يعنى انكار عناصر مهم مساوات طلبى در بينش اسلامى در باب عدالت نيست.احاديث فراوانى وجود دارد كه بر اساس آن ها ادعا مى شود كه تبعيض در تطبيق قوانين اسلام به نفع صاحب منصبان يا خويشاوندان آن ها مطلقا حرام است. آرمان تطبق قوانين اسلام دقيقا مساوات طلبانه است.خود اين قوانين نيز، با استثناهايى بر اساس مذهب و جنسيت، عمدتا مساوات طلبانه است.بايد هر ارزيابى فلسفى در باب بينش اسلامى در باب عدالت بررسى كند كه چرا در قوانين عمدتا مساوات طلبانه اسلام، استثناهايى قرار داده شده است.به آسانى و براى تنسيق نظريه اسلامى در باب عدالت، مى توان پيشنهاد كرد كه مفهوم مركزيى كه شالوده عدالت را در اسلام تشكيل مى دهد برابرى، انصاف يا بى طرفى نيست، بلكه نظم است. عدالت عبارت است از اين كه هر چيزى در مكان مناسب خودش باشد به گونه اى كه جامعه يك واحد سازمان يافته هماهنگ بشود.اين هماهنگى، انصاف، بى طرفى و برابرى را تا حد معينى اقتضا دارد، اما مرد و زن، بر حسب نقش متفاويت كه در اجتماع بر عهده دارند، بايد حقوق و وظايف مختلف داشته باشند.بنابراين، دعالت در اسلام بر بينش جامعه هماهنگ تحت حاكميت خدا، استوار شده است، كه جزئيات مناسبات اين جامعه در قرآن و احاديث تعيين گرديده است، چگونه بايد از موقعيتى كه جوامع مسلمان، معمولا خود را در آن محتاج ترتيبات نهادينى مى يابند كه ممكن است فراتر از آنچه كه صراحتا در قرآن و احاديث بيان شده، بايد به اين آرمان رسيد، در صورتى كه آن تصور از عدالت كه اين نهادها بايد بر اساس آن بنا شود تصورى است كه در قرآن و احاديث توصيف شده، نه آن كه در نظريات قراردادى اجتماعى بيان گرديده است. معهذا نظريات قراردادى اجتماعى مى توانند ابزار سودمندى براى كشف مفاهيم اسلامى در باب عدالت باشند.به ياد آوريد كه رالز به ابزار «موقعيت اصيل » و «حجاب جهل ش تمسك كرد تا درك شهودى خود را راجع به آرايش هاى عادلانه - بنابر تصورات مربوط به سنت دمكراتيك ليبرال - واضح كند.ما مى توانيم شرايطى را كه درباره امور موجود در موقعيت اصيل، فرض مى شد، تغيير دهيم تا در يافت هاى شهودى خود را راجع به نهادهاى عادلانه در جامعه اسلامى روشن كنيم، شايد چنين آرايش هاى نهادينى، همان هايى باشد كه در موقعيت اصيل، توسط كسانس كه آرمان هاى قرآنى اطاعت از الله سبحانه و تعالى را مى پذيرند، توافق بر آن حاصل مى شود، و شايد اصيل ترين موضع و مكان همانى است كه انسان امانت الهى را بر اساس آن مقام پذيرفت: «انا عرضنا الامانة على السموات والارض و الجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:37  توسط طاهره رحیم پور  | 

اسلام و نظريات غربى در باب حقوق بشر

انديشه سياسي اسلام

دكتر محمد لگنهاوزن

كليدواژه ها:

اسلام و حقوق بشر/ حقوق بشر در غرب/ عدالت/ حقوق/ حقوق ليبرالي/ ارسطو، عدالت

اشاره

در راستاى بحث اسلام و دموكراسى و براى روشن تر شدن بحث از جنبه حقوقى، مقاله اى از جناب آقاى دكتر محمد لگنهاوزن از اساتيد و صاحب نظران در فلسفه دين، در خصوص اسلام و نظريات غربى در باب حقوق بشر، كه به وسيله آقاى محمدتقى انصارى ترجمه گرديده از نظرتان مى گذرد.

هر چند ممكن است برخى از قسمت هاى اين مقاله قابل بحث باشد اما در مجموع مقاله اى در خور دقت و توجه است.

معرفت

مقدمه

الفاظ «حقوق برابر» و «حقوق بشر» شعارهايى سياسى شده اند در دست كسانى كه خود اهل بى عدالتى و بى انصافى هستند.رهبران مسلمان و نيز روشنفكران غربى خواستار آنند كه به خطاهاى آشكار زير پوشش شعارهاى برابرى و حقوق پايان داده شود.به هر حال مسلمانان بايد از بيان مطالب اخلاقى و سياسى خود در قالب زبان حقوق پرهيز كنند زيرا زبان حقوق آن گونه كه در غرب و در مناظرات سياسى و بين المللى حاكم بر غرب به كار مى رود، محصول مزرعه اى از مفاهيمى است كه با ارزش هايى كه اسلام از آن ها دفاع مى كند، آبيارى نشده است.نابخردانه است اگر گمان كنيم كه ما مى توانيم از محصولات اين مزرعه به طور دلخواه، بدون گرفتارى در چارچوب مفهومى مبتنى بر ارزش هايى كه ممكن است بعضا با ارزش هاى اسلامى در تعارض باشند، بهره مند شويم.اگر بنا باشد از حقوق و برابرى بر اساس ارزش هاى اسلامى دفاع كرد، لازم است نظريه اى اسلامى در باب عدالت ارائه كرد كه بر حسب آن، حقوق و برابرى بتوانند جايگاه صحيح خود را بيابند و آرمان هاى نظريه سياسى اسلامى را بتوان با آن روشن نمود و از آرمان هاى نظريات ليبرال غربى متمايز ساخت.اين بدان معنى نيست كه ارزش هاى اسلامى و غرب تماما بايد با هم متعارض باشند بلكه بر خلاف چنين تصورى، عمدتا به دليل نقاط اشتراك زياد بين ارزش هاى غربى و اسلامى است كه مسلمانان به كار بردن اصطلاح تساوى در حقوق را براى بيان شكايات و گلايه هاى خود مناسب مى يابند.

از اين رو براى اجتناب از دو قسم اشتباه در ارتباط با حقوق و اسلام لازم است احتياط و مراقبت كرد; اولين اشتباه اين است كه مسلمانان در مقام عدالت خواهى، به طور غيرنقادانه زبان برابرى و حقوق را به كار بگيرند.دومين اشتباه اين است كه هر ادعايى از جانب غربيان در بابا حقوق را يم توان به گمان اين كه غيراسلامى است كنار گذاشت.اجتناب از اين اشتباهات، ارائه نظريه هاى اخلاقى و فلسفه هاى سياسى اسلايم را مى طلبد اين كار كوچكى نيست و ما در اين جا درصدد انجام آن نيستيم.بلكه ما سيرى گذرا در مبانى نظريات غربى در باب برابرى حقوق خواهيم كرد و در ضمن به نقاط ضعف و قوت گوناگون، و نيز به نكات مورد علاقه مشتاقان در فلسفه سياسى و اخلاقى اسلامى، توجه مى دهيم.

عدالت در آثار ارسطو

در بسيارى از قسمت هاى فلسفه غرب و نيز فلسفه اسلامى، وضع به اين گونه است كه براى فهم نظريات معاصر در باب برابرى حقوق، گريزى از مراجعه به آثار ارسطو نيست.ارسطو در اخلاق نيكوماخوس، عدالت را به دو مقوله تقسيم مى كند: توزيعى و اصلاحى.عدالت اصلاحى به اصلاح خطاها مى پردازد.موضوع كيفر در جمله عناوين عدالت اصلاحى مندرج مى شود.عدالت توزيعى بنا به قول ارسطو، به توزيع صحيح «كرامت يا ثروت با موهبت هايى كه ميان اعضاء جامعه تقسيم پذير هستند» مربوط مى شود.او مى گويد توزيع عادلانه، توزيع منصفانه اى است كه هر فردى از افراد جامعه، در خلال آن، به آنچه كه استحقاق آن را دارد مى رسد.مفهوم برابرى را در اين جا مى توان سراغ گرفت زيرا همان گونه كه ارسطو مورد ملاحظه قرار داده است، «همه انسان ها گمان مى كنند كه عدالت بايد نوعى برابرى باشد...زيرا مى گويند...امور براى برابرها بايد برابر باشد» . (1) اما اين بدان معنى نيست كه همه خيرات جامعه بايد به طور يكسان ميان اعضاى آن توزيع گردد، زيرا اعضاى جامعه نمى توانند استحقاق يكسانى در دريافت خيرات گوناگون داشته باشند.

حقوق بشر در دوره جديد

از دوره جديد به اين طرف نظريه پردازان حقوق طبيعى عدالت را بر حسب برابرى حقوقى در ميان همه انسان ها تفسير كرده اند.بدين سان گاهى درخواست برابرى حقوق در قالب درخواست احترام به حقوق بشر صورت مى گيرد.حقوق بشر حقوقى هستند كه انسان ها صرفا به موجب انسان بودن بايد به طور مساوى از آن ها بهره مند باشند.در باب اين كه چه حقوقى است كه بايد به طور يكسان رعايت گردد و يا تفاوت ها و فرق هايى را در ميان انسان هايى كه فرض شده اين حقوق را دارند، مى توان قائل شد يا نه اختلاف نظر وجود دارد.مثلا در بيانيه استقلال امريكا (1779)، ادعا مى شد كه «همه انسان ها برابر آفريده شده اند و حقوق سلب ناپذيرى از جانب آفريدگار به آن ها عطا شده كه حق حيات آزادى و طلب خوشبختى از جمله آن هاست.» معهذا افراد بسيارى قوانينى را كه بر اساس جنسيت و نژاد بين مردم تبعيض روا مى داشت، سازگار با دعوى حقوق برابر مى ديدند، زيرا ادعاى حقوق برابر را در اصل انكار امتيازات قانونى خاصى كه اشراف و كشيش ها در زير لواى سلطنت هاى اروپايى از آن بهره مند بودند، مى دانستند.مثلا، ملاحظه كنيد كه چگونه نژادپرستى و آرمان برابرى در انديشه هيستينگز رشدال (1924- 1858) با هم ممزوج شده اند، او كه خبر از هيچ تناقضى بين اين دو نداشت هنگامى كه نوشت: «انسان ها داراى ارزش ذاتى يكسان هستند و بنابراين حق احترام يكسان دارند» ، و با اتخاذ اين راى خداست كه «نابرابرى دلخواهانه - نابرابريى كه با بهروزى اجتماعى يا اصل عقلانى و عمومى ديگرى توجيه نشده باشد - در نحوه برخورد با افراد» را كنار زند، سپس در ادامه مى گويد: «بهروزى سطح پايين تر - احتمالا همان هستى - چينيان بى شمار و سياهپوستان بايد قربانى شود تا امكان برخوردارى از زندگى بهتر براى اندكى از سفيدپوستان فراهم شود» . (2)

آموزه برابرى ذاتى انسان ها

تفسير آموزه برابرى ذاتى انسان ها هر قدر هم كه پيچيده باشد، بسيارى از نظريه پردازان دوره جديد آن را امرى بديهى گرفته اند، در حالى كه ديگران اين آموزه را از الهيات يا از ديدگاهى در باب سرشت انسانى بر مى گيرند. (3)

با افول فلسفه هاى مبتنى بر مذهب در غرب، رهيافت هاى قرن بيستم به دفاع از آموزه برابرى ذاتى، بر سرنوشت انسانى متمركز شده است.عموما چنين تشخيص داده اند كه انسان ها استعدادها، قريحه ها، نيازها و خواهش هاى نابرابر دارند، اما ادعا كرده اند كه نسان ها برابرند زيرا همه آن ها در برخى از نيازها و استعدادهاى اساسى مشتركند.اين قسم رهيافت، تاب تحمل كاوش دقيق و موشكافانه را ندارد، زيرا اطفال و مبتلايان به امراض، ظاهرا در نيازها و استعدادهايى كه انسان هاى بالغ و معمولى را از انواع حيوانات متمايز مى كند، شريك نيستند، معهذا به موجب انسان بودن آن ها، پذيرفته شده كه از حقوق اساسى معينى برخوكردارند.حاميان آزادى حيوانات معتقدند كه نوع انسانى برخوردار از ويژگى منحصر به فردى نيست كه به حسب آن لازم باشد فقط به او حقوق برابر اعطا مى شود، و پيشنهاد كرده اند كه حقوق، در باب همه موجودات بهره مند از ادراك حسى گسترش يابد. اما، ما براى حيات يك انسان عاجز و ناتوان بيش تر از يك حيوان فوق العاده هوشمند ارزش قاذليم.بنابراين، استدلال حاميان آزادى حيوانات چنين استدلال مى كنند كه از آن جا كه حقوق، مبتنى بر استعدادها و نيازها است و از آن جا كه گاه حيوانات نسبت به بعضى از انسان ها از استعدادهاى برتر و نيازهاى بيش ترى برخوردارند، حقوق برابر بايد همانند انسان ها به قلمرو حيوانات نيز گسترش يابد. در مقابل، ما مى توانيم استدلال كنيم كه از آن جا كه ما براى حيات انسان ها ارزشى فوق حيات حيوانات قائل هستيم و حقوقى را بريا انسان ها قائليم كه براى افراد انواع غيرانسانى قائل نيستيم و از آن جا كه گاه حيوانات در زمينه نيازها و استعدادها با انسان ها برابرى مى كنند يا از آن ها پيشى مى گيرند در نتيجه نيازها و استعدادها نمى تواند منشا حقوق باشد.

مسؤوليت اخلاقى انسان ها

براى دست يابى به رهيافتى به اين مساله كه در درون فضاى اسلامى تنظيم شده باشد، بايد با در نظر داشتن اين مساله به بازخوانى بخش «دعواى حيوانات بر ضد آدميان در پيشگاه پادشان جنيان » از رساله اخوان الصفا پرداخت، (4) در اين دعوى آدميان بنابر اصل مسؤوليت اخلاقى انسان، فاتح شده اند.اين اصل مى گويد مسؤوليت اخلاقى است كه مى تواند قاعده اى براى حقوق فراهم آورد نه ادراك.مسؤوليت از لحاظ كلامى با تعبير در برابر خدا جوابگوى اعمال خود بودن تفسير شده است، اما مسؤوليت، يك بعد اجتماعى اناسنى هم دارد.خداوند مسؤوليت ويژه اى در برابر ساير انسان ها بر عهده آدميان نهاده است.او مسؤوليت هايى را در قبال حيوانات نيز بر عهده ما گذاشته است.هر كدام از اين مسؤوليت ها به نتايج حقوقى منجر مى شود. در بعضى از موارد، اين نتايج يكى هستند.هم آدميان و هم حيوانات از اين حق برخوردارند كه نبايد آنان را شكنجه داد.اما انسان ها از حقوقى بيش از اين بهره مند هستند.ما به خاطر مسؤوليت هاى خاصى كه داريم بايد با انسان هاى ديگر رفتار منصفانه داشته باشيم.مسؤوليت رفتار عادلانه با ديگران، مسؤوليتى است كه خداوند آن را به عنوان وسيله اى در جهت محقق ساختن هم كمال فردى و هم كمال اجتماعى، بر عهده ما مى نهد.

به نظر مى رسد، نويسندگان دوره جديد غالبا چنين مى پندارند كه آستانه اى از استعدادها در كار است كه عبور از آن، حق دارا بودن مجموعه كاملى از حقوق را بدون لحاظ اختلاف مرتبه و درجه به انسان اعطا مى كند.در ارتباط با اين ديدگاه، دو جور مشكل در كار است.اولين مشكل اين است كه گرچه اين حقوق را به آدميان محدود كرده اند و به قلمرو حيوانات گسترش نداده اند اما همان گونه كه پيش از اين ذكر شد، ممكن است بعضى از حيوانات از اين آستانه عبور كنند و بعضى از اسنان ها نتوانند آن را پشت سر گذارند.شمكل دوم اين كه روشن نيست اگر حقوق بر پايه استعدادها مبتنى هستند چرا نبايد به درجات مختلف متناسب با استعدادهاى موجود تطبيق داده شوند.

منشا حقوق

قبلا گفتيم كه نظريه پردازان دوره جديد حقوق، عقيده ارسطو درباب عدالت توزيعى را اتخاذ كرده و آن را بر حقوق تطبيق نموده اند و حقوق را به منزله كالاهايى دانسته اند كه توسط نهادهاى سياسى و اجتمعى بين اعضاء جامعه توزيع مى شود.ما ستدلالاتى را كه بر فرض گسترش برابرى حقوق در ميان همه انسان ها، اقامه شده است، بررسى كرده و بر آن ها ايراد گرفتيم.اما مطمئنا، به نظر مى رسد تعدادى از حقوق اساسى در كار است كه بايد آن ها را به بميان همه انسان ها توسعه داد.رد نظريات معاصر در باب حقوق، رد اين ادعا نيست بكله رد استدلالاتى است كه شالوده آن را تشكيل دهند.اگر بنا باشد كه نظريات حقوق طبيعى رد شود بايد منبع و منشا ديگرى يافت تا هر ادعاى مورد قوبل در باب حقوق را بر آن بنا نهاد.شماير از بديل ها براى اين نظريات در كار است.يكى از بسيطترين آن ها اين است كه تكاليف يا الزامات را اصل دانست و حقوق را از آن ها اخذ كرد.جدايى ريشه اى تر از نظريات ليبرال، اين است كه خير و خوبى را از لحاظ عقلى، هم مقدم بر حقوق و هم مقدم بر تكاليف دانست. مثلا، بنابر نظريه ارسطو همه آدميان طبيعتا در جست وجوى سعادت هستند.مراد ارسطو از سعادت صرف لذت نيست بلكه مراد او برآورده شدن اين امر است كه انسان خوب نزدگى كرده باشد.در اين صورت حقوق و تكاليف را مى توان نهادهايى دانست كه به عنوان شرايط سوق دهنده به سوى رشد و توسعه جامعه خوب توجيه شده اند.در راستاى همين طرز تفكر است كه فارابى نظريه سياسى خود را در كتاب «المدينة الفاضله » ارآئه مى دهد.نظريه فارابى، همچنين، انتقادات مفيدى بر نظريات ليبرال در باب حقوق دربردارد، زيرا او تاكيد مى كند كه براى تحقق بسيارى از فضائل فردى و اجتماعى از داشتن سازمان سياسى گريزى نيست.اين موضوعى است كه نقدهاى هگل از ليبراليسم نيز از آن گرفته شده است. (5)

با قطع نظر از اين كه آموزه برابرى ذاتى در باب حقوق را چگونه توجيه مى كنند، اين آموزه در واقع در همه نظريات سياسى دوره جديد نقش محورى بازى مى كند.اما پذيرش شكلى از آموزه برابرى ذاتى، مستلزم حمايت از خط مشى هاى اجتماعى مساوات طلبانه نيست.مثلا هابز به طرفدارى از آموزه برابرى ذاتى منسوب است، اما بر اساس برابرى ذاتى، علاوه بر تفسير خودش از نظريه قراردادى به نفع ساختار سياسى فرمانروايى مستبدانه، استدلال مى كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:36  توسط طاهره رحیم پور  | 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 st1\:*{behavior:url(#ieooui) } /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} اعلاميه حقوق بشر از ديدگاه اسلامياسلام به‌عنوان دين مبتني بر دو شاخه اصلي عقيده و شريعت، بويژه سابقه طولاني حضور در عرصه عملي زندگي و متن جامعه و حكومت، طبيعي است كه داراي يك نظام فراگير و جامع حقوقي – قانوني باشد و به همين دليل طبيعي است كه درصورت لزوم، به ارائه نظر خود درباره امور و مسائل مختلف بپردازد و حتي در موارد نياز، براساس اصول خاص خود به موضع‌گيري عملي و مشاركت در تدوين و اجراي قوانين لازم اقدام كند. ازاين‌رو برخلاف تصور اوليه ناكافي، نامستند يا حتي سطحي و ناآگاهانه از حقايق اين دين يا شايد بي‌انصافي و غرض‌ورزي در مواجهه با دستاوردهاي آن يا تقليل شان و قلمرو آن و … اسلام با مقولات مهم و لازمي به نام «قانون» و «حقوق» و شاخه‌ها و متفرعات آن‌ها بيگانه نيست، بلكه چنان‌كه گفته شد، يكي از اركان اصلي آن، شريعت، يعني قانون و قانون‌گذاري است. بنابراين با توجه به اين مساله، اجمالا گفته مي‌شود كه اسلام نه تنها مي‌تواند درباره مساله حقوق بشر و مسائل مربوط به آن اظهارنظر كند، بلكه حتي مي‌تواند به ارائه و طراحي اين‌گونه مسائل نيز اقدام كند. با اين حال اين مساله نيازمند توضيح وشرح است و ناگزير بايد در مجال  مختصر، به‌پاره‌اي از اوصاف اين امر نگاهي اجمالي افكند. در نقد مفهوم جهاني‌بودن اعلاميه حقوق بشر به‌پاره‌اي از كاستي‌هاي اين اعلاميه اشاره شد و دست‌كم اين نتيجه حاصل شد كه اين اعلاميه از جلب اعتماد و رضايت همه دول يا همه افكار و عقايد حاكم در جهان ناكام ماند و همين امر سبب شد مشروعيت مفهوم جهاني آن، دست‌كم از ديدگاه منتقدان آن زير سوال برود. به همين دليل اسلامگرايان و طرفداران اصلاح و تجديد اسلامي نيز به نقد كمبودها و امور ناصواب اين اعلاميه روآوردند و به سهم خود كوشيدند پاره‌اي از ديدگاه‌هاي اسلامي را دراين‌باره ابراز و ارائه كنند. ازاين‌رو مي‌توان اولين گام در راه تاسيس نظام حقوق بشر در اسلام را نقد وضعيت موجود و حاكم بر اين مقوله در ساحت جهاني دانست. زيرا حقيقت اين است كه مساله‌اي تحت عنوان «حقوق بشر» به‌عنوان يك اصطلاح مستقل و ثابت در ميان مفاهيم و مصطلحات حقوقي اسلامي، به‌معنايي‌كه امروزه از آن مراد مي‌شود، وجود ندارد و مي‌توان گفت حداكثر تا پيش از نيمه‌هاي قرن گذشته، اين عبارت در متون عربي – اسلامي وجود نداشت.[i] بااين‌حال نمي‌توان به دليل عدم وجود چنين عبارت يا اصطلاحي در ميان اصطلاحات و مفاهيم زباني و مكتوبات اسلامي، اثبات كرد كه مفهوم و مقتضاي اين عبارت يا اصطلاح نيز وجود ندارد؛ ازاين‌رو صرف تكيه بر لفظ و محور قراردادن آن براي نفي و انكار وجود مقوله «حقوق بشر در اسلام» كافي يا اساسا درست نيست. زيرا به‌ طور ساده مي‌توان گفت اگر صرف اين استدلال براي نفي وجود حقوق بشر در اسلام كافي بود، ديگري نيازي به اصرار بر وجود چنين مقوله‌اي نبود؛ چون طبق اين نظريه، اساسا چيزي به نام حقوق بشر در اسلام وجود ندارد و ازاين‌رو هرگونه بحث سلبي يا ايجابي دراين‌باره، نه به مسلمات و حتي فروع اين دين ربطي دارد و نه به نقد و بيان كاستي‌هاي آن از سوي متفكران اسلامي نيازي پيدا مي‌شود. بااين‌حال ديده مي‌شود كه برخلاف اين انتظار، از زمان انتشار اعلاميه جهاني حقوق بشر در سال 1948، در جهان اسلامي اين جدال وجود دارد كه آيا مبادي و اصول اين اعلاميه با مباني اساسي دين اسلام تنافر دارد يا تطابق[ii] و همين امر موجب پيدايش رويكردهاي متنوعي شده است كه گاه تا حد تضاد پيش رفته‌اند. البته بسياري از اين جهت‌گيري‌ها نه تنها براساس خود اعلاميه نبود، بلكه به جهتگيري‌ اصلي‌تري مربوط مي‌شد كه از ديد اين منتقدان درباره ارتباط اسلام و غرب قابل طرح بود كه از آن جمله مي‌‌‌توان به امور ذيل اشاره كرد: 1. شك مطلق در هر آن‌چه كه از جانب غرب و دول سلطه‌گر بين‌المللي به جهان اسلام راه پيدا مي‌كرد. 2. اطمينان و اعتقاد قلبي به اين‌كه هدف غرب، هجوم فرهنگي به جهان اسلام به منظور متحول‌ساختن جوامع اسلامي و ايجاد تمايل در آن‌ها به امور موجود در غرب است. ازاين‌رو كاملا طبيعي به‌نظر مي‌رسيد كه نگاه اولي كه به اعلاميه حقوق بشر مي‌‌شد، شكاكانه و مبتني بر بي‌اعتمادي به آن باشد؛ زيرا چنان‌كه گفته شد، موضوع  حقوق بشر به معناي جديدي كه از آن مراد مي‌شد، غربي بود و درنتيجه مشمول قاعده برخورد با غرب مي‌شد. البته اين مساله فقط به اين سطح محدود نمي‌شود؛ چراكه اسلامگراها هم به نوبه خود كاستي‌هايي را در حقوق بشر ملاحظه كرده بودند و به‌صورت مشخص به نقد اين اعلاميه روآوردند و به اين وسيله پرونده نقد كم‌كم كامل و آماده ارائه به سطح عام‌تري مي‌شد كه اساسا به نقد جزئيات آن اكتفا نمي‌كرد، بلكه حتي به بازنويسي يا ارائه الگوهاي مشابه و جايگزين‌هاي گوناگون براي آن مبادرت مي‌ورزيد. به‌اين‌ترتيب رفته‌رفته نقد اسلامگرايان از اعلاميه حالت روشن‌تري به خود گرفت و اين اعتقاد شكل گرفت كه مساله حقوق انسان صرفا شعاري است كه غرب و دولت‌هاي استكباري جهان به‌منظور دخالت در امور كشورهاي ديگر سر مي‌دهند. البته آن‌چه اين اعتقاد را تقويت مي‌كرد، عملكرد دولت‌هاي سلطه‌گر بين‌المللي درزمينه بهره‌برداي از حقوق بشر بود؛ به‌طوري‌كه اين دولت‌ها حقوق بشر را دربرابر همه دولت‌هايي مطرح مي‌كنند كه دربرابر گرايش‌ها و رويكردهاي آن‌ها تسليم نشوند و بيشتر آن‌ها نيز دولت‌هاي عربي و اسلامي هستند. البته همين دولت‌ها وقتي كشورهاي بي‌اهتمام به حقوق بشر، به خواسته‌هاي آن‌ها تن مي‌دهند يا مصالح اقتصادي و تجاري آن‌ها به هم مربوط مي‌شود، درزمينه بي‌‌توجهي به حقوق بشر از آن‌ها چشم‌پوشي مي‌كنند؛ زيرا اقتصاد و تجارت در نظر دولت‌هاي بزرگ از موضوع حقوق بشر مهم‌تر است.[iii]                                   به‌همين خاطر و برپايه دلايل متعدد ديگري كه بعضي از آن‌ها از خود اعلاميه ناشي مي‌شود و بعضي ديگر ناشي از نحوه عملكرد غربيان درباره اين اعلاميه يا ساير رفتارهاي آنان است، دسته‌‌اي از اسلامگراها به نقد اعلاميه حقوق بشر و اساسا فلسفه و بنيادي، كه اين اعلاميه برآن مبتني است، پرداختند و به نوبه خود به ارائه تعاريف نويني از حقوق بشر اقدام كردند يا دست‌كم به شرايط و اوصاف اين حقوق دست زدند. البته بايد خاطر نشان ساخت كه روشنگران (مستقل) اسلامي درباره اين اعلاميه واكنش‌هايي نشان دادند كه از مرزهاي موضعگيري دول اسلامي، نهادها و هيات‌هاي (حقوق بشري) فراتر رفت و صورت‌هاي متنوعي به خود گرفت: عده‌اي به رد و انكار كلي آن پرداختند، برخي درباره بعضي از مواد آن مشكل داشتند و گروهي هم از دوگانه‌بودن معيارهاي آن انتقاد مي‌كردند.[iv] مرحوم «شيخ محمد الغزالي» درباره حقوق بشر در اسلام مي‌گويد: «حقوق انسان در اسلام جايزه يك پادشاه يا حاكم يا بيانيه‌ صادره‌اي از قدرت منطقه‌اي يا سازمان بين‌المللي نيست؛ بلكه به حكم الاهي بودن منبع آن، الزام‌آور است و امكان حذف، نسخ و تعطيل آن وجود ندارد و كسي اجازه تجاوز به حريم آن يا بي‌توجهي و اهمال در حق آن را ندارد.»[v] «علي عبدالوافي» هم تاكيد مي‌كند: «اسلام در ارائه اصول مربوط به حقوق انسان در كامل‌ترين صورت و گسترده‌ترين بستر، از همه پيشروتر است و امت اسلامي در عهد پيامبر (ص) و جانشين ايشان در اجراي اين برنامه از همه ملت‌هاي ديگر پيشقدم‌تر بوده است و حتي دموكراسي‌هاي جديد، هنوز هم در اين راه از نظام اسلامي بسيار عقب مانده است.[vi]» دكتر «محمد عماره» هم مي‌گويد: «مي‌بينيم كه اسلام درزمينه ايمان به انسان و تقديس حقوق او به مرتبه‌اي رسيده است كه از مرتبه «حقوق» گذشته و اين حقوق را «ضرورت» دانسته و آن را در چارچوب واجبات قرار داده است.[vii] «شيخ راشد الغنوشي» بر اين عقيده است كه: «حقوق انسان در اسلام از يك اصل اعتقادي اسلامي سرچشمه مي‌گيرد و آن اين‌كه انسان در وجود خود حامل تكريم الاهي و جانشين خداوند در جهان است و اين امر براي او حقوقي را به‌دنبال دارد كه هيچ نمي‌تواند آن‌ها را ناديده بگيرد.»[viii] دكتر «يوسف قرضاوي» هم معتقد است: «اسلام چهارده قرن پيش به حقوق انسان توجه كرده است؛ (ومنظور از انسان) هر انساني از هر جنس، هر دين و هر اقليمي كه باشد و اين امر براساس فلسفه اسلام در گراميداشت انسان، از آن حيث كه انسان است مطرح مي‌شود.»[ix] و در جاي ديگري مي‌گويد: «آن‌چه كه غرب آن را حق مي‌داند، اسلام آن را واجبات و تكاليف به‌شمار مي‌آورد و البته واضح است كه اين امر مطمئن‌تر و قابل اعتمادتر است؛ زيرا انسان مي‌تواند از حق خود دست بردارد اما بر او لازم است كه به واجباتي كه خداوند بر او فرض كرده است التزام داشته باشد، آن‌ها را رعايت كند و در اداي آن‌ها كوتاهي نكند.»[x] علاوه‌بر اشخاصي كه به‌عنوان نمونه به آراي آن‌ها درباره حقوق بشر اشاره شد، حركت‌هاي اسلامي نيز به اين موضوع پرداخته ونظر خود را دراين‌باره اعلام كرده‌اند؛ به‌عنوان مثال حركت اخوان المسلمين مصر در بيانيه‌اي كه در 20 آوريل سال 1995 ميلادي صادر كرد آورده است: «تجاوز به حقوق و آزادي تحت هر شعاري – ولو خود شعار اسلام – انسانيت انسان را به خواري و خفت مي‌كشاند او را به مقامي پايين‌تر از مقامي كه خداوند او را قرار داده مي‌كشاند، و ميان توانمندي‌ها و مواهب او و شكوفايي آن‌ها فاصله مي‌اندازد.»[xi] جبهه آزاديبخش الجزاير هم در متن پيمان‌نامه‌اي كه عباس مدني، رهبر جبهه، وساير رهبران اين جبهه در روز 19 ژوئن 1995 ميلادي به حكومت تقديم كرد، پاره‌اي از مبادي ذكر شده بود كه در ميان آن‌ها احترام به حقوق انسان و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي آمده بود.[xii] حزب النهضه تونس هم در بيانيه تاسيس خود آورده است كه يكي از اهداف آن در حوزه سياسي، تحقق‌بخشيدن به آزادي است. به اين اعتبار كه آزادي يك ارزش‌محوري است و معناي تكريم انسان توسط خداوند را نمايان مي‌سازد و اين امر را از طريق حمايت از آزادي‌‌هاي عمومي، فردي، حقوق انسان و … دنبال مي‌‌كند.[xiii] البته تلاش‌هاي اسلامي در اين زمينه فقط به اين مسائل ختم نمي‌شود، بلكه از اين سطح هم فراتر رفته و به صدور بيانيه‌هاي متعدد اقدام كرده است كه در ادامه به چند نمونه از آن‌ها اشاره مي‌شود: 1. اعلاميه‌ حقوق انسان و تكاليف او در اسلام كه در سال 1979 ميلادي از سوي رابطه .. العالم الاسلامي منتشر شده است. 2. بيانيه‌ اسلامي جهاني كه مجلس اسلامي اروپا در لندن در 12 آوريل سال 1980 ميلادي منتشر كرده است. 3. بيانيه‌ جهاني حقوق انسان در اسلام، كه مجلس اسلامي اروپا در لندن در 19 سپتامبر 1981 ميلادي منتشر كرده است. 4. ميثاق حقوق انسان در اسلام، پيشنهاد ارائه‌شده به كنگره‌سران سازمان كنگره اسلامي طائف كه در ژانويه 1981 ميلادي منتشر شده است. 5. اعلاميه حقوق انسان در اسلام، كه مورد توافق همه اعضا در كنگره پنجم حقوق انسان در تهران بود، در دسامبر 1989 ميلادي منتشر شد.[xiv]   پيدا است اين اعلاميه‌‌ها و بيانيه‌ها حاصل تفكر جمعي اسلامگراها و تلاش سازمان‌‌يافته‌ و مدون آن‌ها بود كه به‌منظور ارائه جايگزيني براي اعلاميه جهاني حقوق بشر يا دست‌كم فروكاستن از ناهماهنگي‌هاي آن با قواعد و مباني دين اسلام شكل گرفت. زيرا چنان‌كه در مطالب پيشين با توجه به آراي اسلامگرايان بيان شد، اعلاميه جهاني حقوق بشر، حاوي كاستي‌هاي متعددي است كه درصورت اعتقاد به واقعيتي به نام حقوق بشر و عزم جزم براي اجراي آن‌ها، ناگزير بايد اصلاح و تكميل شود. چنان‌كه مرحوم «شيخ محمد الغزالي» مي‌گويد: «اسلام چهارده قرن پيش حقوق انسان را با شمول و عمق بيان كرد و آن را با ضمانت‌هاي كافي احاطه كرد… [اما] اعلاميه جهاني بدون هيچ‌گونه تمييزي ميان وضع سياسي دولت‌ها و مناطق مختلف صادر شده است.»[xv] «راشد الغنوشي» هم بر اين باور است كه اختلاف اساسي بر سر مضامين و عبارات نيست، بلكه در بنيادهاي فلسفي، انگيزه‌ها، غايات و پاره‌اي جزئيات است؛ چراكه اعلاميه موصوف به جهاني به مباني فلسفي‌ غامضي مثل قانون طبيعي استناد مي‌كند – كه يك مفهوم نامعين است – اين امر حقوق را از عمق و غايت‌گرايي و انگيزه‌هاي قوي براي التزام به آن محروم مي‌سازد؛ تاجايي‌كه بحث فلسفي درباره آزادي بسياري از مواقع به انكار مي‌انجامد.[xvi] ديده مي‌شود در اين دو رويكرد، اعلاميه حقوق بشر از لحاظ ويژگي‌هاي ذاتي و اوصاف دروني آن مورد توجه قرار گرفته و به اين صورت مي‌توان گفت‌كه اسلامگرايان مسير نسبتا قابل قبولي را براي نقد اعلاميه حقوق بشر طي كرده‌اند و حاصل تجارب آن‌ها در اين زمينه، چنان گرانبار است كه مي‌توان حداقل از آن در بازسازي انديشه حقوق بشري جهان بهره برد. زيرا چنان‌كه ديده شد، اعلاميه حقوق بشر، نه‌تنها از صفت جهاني‌بودن برخوردار نيست، بلكه داراي كمبودهاي دروني يا حتي تناقض‌هايي است كه از ديد منتقدان غربي و اسلامي آن نهان نمانده است. بنابراين درصورت صدق در نيت و تلاش صادقانه براي تدوين و اجراي اصول و قوانيني درباره حقوق بشر اولا، نياز به بازنگري در اين قانون به شدت احساس مي‌شود وبرخلاف اصل جبارانه، غيرعلمي و جزم‌گرايانه 30 آن‌كه امكان هرگونه تفسير نوين و مخالف ظواهر اين اعلاميه را از ميان برمي‌دارد، بايد آن را از نو نوشت ولي پيش از نگارش مجدد آن و تغيير جزئي پاره‌اي از عبارات و افزودن مصطلحات نوين به آن، لازم است ديدگاه حاكم برآن و اهداف و مقاصد موردنظر از اجراي اين اعلاميه را حك و اصلاح كرد. بااين‌حال چنان‌كه احساس مي‌شود، فعلا اين امر حتي در ذهن و زبان بسياري از فعالان اين حوزه نيست، چه رسد به اين‌كه در دستور كار آنان قرار بگيرد. باري، براي طراحي‌ و تدوين نظام حقوق بشر در حوزه دين اسلام نيز مشكلات و دشواري‌هاي فراواني وجود دارد و چنين نيست كه صرفا با نقد پاره‌اي – يا حتي همه – اصول و مواد اعلاميه حقوق بشر، خودبه‌خود نوعي اعلاميه يا نظام حقوق بشر اسلامي تاسيس شود. پس بايد دراين‌باره اندكي بيشتر انديشه كرد و مقولات مطرح در اين وادي را قدري بيشتر كاويد. نقد ديدگاه اسلامي درباره حقوق بشر پس از ارائه نگاه‌هاي انتقادي اسلامگراها به اعلاميه حقوق بشر، طبيعي‌ است كه عده‌اي از طرفداران و مجذوبان اين اعلاميه نيز به نقد مواضع اسلامي بپردازند و آن را ناكارآمد، نادرست و حتي غيراصولي و بي‌جا قلمداد كنند؛ زيرا به‌نظر اين افراد، اين اعلاميه جهاني حقوق بشر، قدر متيقن تمدن‌ها و مذاهب مختلف بوده و با هر مرام و مسلكي قابليت انطباق دارد.[xvii] دسته‌اي ديگر با طرح مساله «حقوق بشر و تكاليف ديني؛ تفاهم يا تزاحم» اساسا به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه جهان جديد جهان حق مدار است؛ در تقابل با جهان پيشين كه جهان تكليف‌مدار بوده است. در گذشته آدميان به محض آگاهي از خويشتن مي‌پرسيدند كه تكاليف ما چيست و مسئوليت‌هاي ما كدام است؟ اما در جهان جديد و پس از تولد انسان مدرن، آن پرسش كهن جاي خود را به پرسش تازه‌اي داده است: ما از چه حقوقي برخورداريم و …؟[xviii] در ادامه اين سخن آمده است: … مي‌خواهيم ببينيم آيا بين حقوق بشر و تكاليف ديني تعارضي وجود دارد و اگر زماني اين تعارض آشكار شد، چه بايد كرد؟ در اين‌كه بين حقوق بشر موجود و تكاليف ديني، بويژه تكاليف فقهي در قرائت كنوني، تعارض‌هاي بسيار وجود دارد، جاي ترديد نيست: عدم تساوي در حقوق بين زن و مرد، عدم تساوي در حقوق بين مسلمان و غيرمسلمان، عدم تساوي در حقوق بين برده و ارباب، يعني عبد و مولا، جزء مسلمات فقه اسلامي است و شيعه و سني هم ندارد… اين سه عدم تساوي منافي با حقوق بشر قلمداد مي‌شود… تفاوت‌ها، تناقض‌ها و تعارض‌هاي جدي بين حقوق بشر اسلامي و حقوق بشر جهاني وجود دارد…[xix] «بسام طيبي» هم در ادامه همين روند فكري اظهار مي‌كند: «مشخصه جهان كنوني ما، جهاني‌شدن عام و خروشان در سطح همه نهادها و ساختارها است…[xx]» به‌همين‌خاطر ضمن تاكيد بر تلاش در راه پديدآوردن يك حمايت قانوني ثابت براي نظام جهاني براساس اصول مشترك به نقد اسلامگراها مي‌پردازد و مي‌گويد حتي آنان نمي‌فهمند كه حقوق اسلامي چيست. به نظر او آن‌چه مانع دستيابي به يك ميثاق جهاني مشترك مي‌شود، اين است كه نويسندگان حقوق اسلامي، وحي را برتر از عقل مي‌نشانند و هيچ يك از آنان تصديق نمي‌كند كه عقل منبع قانون است. محل نزاع نگاه جهان انسان‌مدار با ديدگاه جهان خدامحور در همين جا است.[xxi] «حيدر ابراهيم علي» هم اعتقاد دارد: «احتياط موجود درزمينه اختلافات فرهنگي مقبول است؛ اما بايد محدوده امور عام و جهاني و انساني را از امور خاص و محلي و جزئي تعيين كرد.»[xxii] نوع ديگري از انتقادات كه از رهيافت اسلامي صورت گرفته است حال و هواي ديگري دارد و تا حد زيادي با آن‌چه تاكنون دراين‌باره گفته شد، متفاوت است؛ به عنوان مثال در يكي از نقدها آمده است: اين حركات (حركت‌هاي اسلامي) در اين اواخر به موضوع حقوق انسان اهتمام ورزيده است؛ آن هم به‌خاطر وجود علل و اسباب عملي و فكري خاص (تلاش براي اسلامي‌سازي اين حقوق). اين حركت‌ها ملاحظه كردند كه مي‌توان ازمطالبه جهاني احترام به حقوق انسان و توسعه (تكثير) سازمان‌هاي فعال در حوزه عدم نقض اين حقوق بهره‌برداري كرد كه عملا به‌معناي حمايت از حركت‌هاي اسلامي در هنگام فشار و آزار در سرزمين‌هاي خود است… به‌همين‌خاطر صرفا به‌خاطر مسائل كاربردي و سودانگارانه به اين مساله رو آورده‌اند.[xxiii] بااين‌حال به نظر من يكي از مهم‌ترين و حتي مي‌توان گفت جدي‌ترين نقدهايي كه بر رويكرد و رهيافت اسلامگرايان در حوزه حقوق بشر صورت گرفته، نحوه نگاه و استدلال «محمد اركون» است كه طي يك سخنراني مهم در «آكادمي علوم اخلاقي و سياسي» فرانسه به بيان آراء و افكار خود دراين‌باره پرداخته است. ازاين‌رو نظر به اهميت بحث اين متفكر و مخاطباني كه اين سخنراني در حضور آنان صورت گرفته و بويژه پرسش و پاسخ‌هايي كه مطرح شده است، بهتر است اندكي با تفصيل دراين‌باره سخن گفته شود.[xxiv] اركون دراين سخنراني، با وجود تصميم و پيشنهاد رئيس جلسه براي بحث درباره «اصول» اسلامي حقوق انسان، از سوابق يا بذرهاي اسلامي حقوق بشر سخن مي‌گويد؛ زيرا اعتقاد دارد اگر از اصول اسلامي دراين‌باره سخن بگوييم، با گفتمان ايدئولوژيستي اسلامي موجود برخورد مي‌كنيم كه معتقد است: حقوق انسان به معناي جديد و متعارف، صدها سال پيش در اسلام به‌صورت كامل وجود داشته است. سپس به‌عنوان نمونه به اعلاميه اسلامي جهاني حقوق انسان كه در 19 سپتامبر 1981 ميلادي در يونسكو به تصويب رسيد، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: حقيقت اين است كه مواد بيست و سه‌گانه‌اي كه اين اعلاميه را تشكيل مي‌دهند، بر آيات قرآني و احاديث نبوي تكيه و تمركز دارند. در اين‌جا بعضي از مبادي تمهيدي‌اي كه نشان‌دهنده ديدگاه و رويكرد عام اين اعلاميه حقوق انسان است را ذكر مي‌كنم: 1. اسلام چهارده قرن پيش يك قانون عالي و بي‌مانند را درباره حقوق بشر ارائه كرده است. 2. اين حقوق ريشه در اين اعتقاد راسخ دارد كه تنها خداوند عزوجل پديدآورنده حقوق و اصل و اساس هرگونه حقوق بشر است. 3. با توجه به الاهي‌بودن اصل و اساس اين حقوق، هيچ رهبر سياسي يا حاكم يا مجلس نمايندگي، حق الغا، بي‌احترامي و نقض يا تغيير حقوقي را ندارد كه  خداوند به انسان بخشيده است.[xxv] مرحله اول نقد اركون را به اين‌جا محدود مي‌كنيم. مرحله بعدي نقد او از اين‌جا شروع مي‌شود كه مي‌گويد: وقتي‌ اين اعلاميه را به تفصيل مي‌خوانيم، ملاحظه مي‌كنيم كه بسياري از مواد آن به‌صورت حرفي و تحت‌اللفظي، همان مواد حقوق بشر و شهروند را بازآفريني كرده كه انقلاب فرانسه در سال 1789 اعلام كرده است. بااين‌حال ملاحظه مي‌كنيم كه زبان مقدمه تمهيدي و چارچوب عام آن، با اوضاع كنوني جهان اسلامي و جدال آن برضد غرب تناسب دارد. اين مبادي مذكور توضيح مي‌دهد كه چگونه مسلمانان به قرآن متوسل مي‌شوند و چگونه برآورده‌ساختن نيازهايشان را از آن طلب مي‌كنند… نبايد اين امر را فراموش كنيم. آنان قرآن را تفسير مي‌كنند و آن را به ‌صورتي به كار مي‌گيرند كه با نيازمندي‌هايشان در راه توليد «حقوق بشر اسلامي»‌ درمقابل حقوق بشر اروپايي و غربي، كه انقلاب فرانسه اعلام كرده است، تناسب داشته باشد. البته اين‌گونه تمايل به اثبات وجود خويشتن و ريشه‌دواندن در بستر اصالت و ميراث (سنت)، با توجه به شرايط جدالي و مملو از چالش كنوني بين‌المللي، قابل فهم است.[xxvi]  چراكه جهان اسلام به‌طور عام، و جهان عرب به‌طور خاص خود را درحال يك رقابت نابرابر با غرب اروپايي و امريكايي مي‌بيند … به‌همين‌خاطر اعتقاد دارم كه مسلمانان با يك نوع رقابت تقليدگرايانه (اگر اين تعبير درست باشد) به غرب اروپايي مقابل خود مي‌نگرند. آن‌ها به‌شيوه جدالي و مبتني بركشمكش با غرب رقابت مي‌كنند؛ ولي درهمان‌حال از كارها و دستاوردهاي آن و از جمله حقوق بشر تقليد مي‌كنند.[xxvii] وقتي اعلاميه اسلامي حقوق انسان را، كه در ابتداي اين بحث ذكر شد، به‌دقت مورد توجه قرار مي‌دهيم، ملاحظه مي‌كنيم كه مسلمانان (معاصر) به نوعي تقليد قانوني مي‌پردازند؛ چراكه مسلمانان از غربيان در قانون صوري (يا شكل صوري قانون) تقليد مي‌كنند و در همان حال مي‌كوشند به مثابه مخالفان با افراد مختلف از آنان (غربيان) ظاهر شوند. آنان از متن حقوق بشر و شهروند – كه انقلاب بزرگ فرانسه در سال 1789 اعلام كرد – تقليد مي‌كنند (و اين امر براي هركس‌‌كه متن اعلاميه اسلامي را به‌عنوان يك كل بخواند، كاملا واضح است) ولي در همين حال بسياري از مفاهيم و ارزش‌هاي مدرن (جديد) را بر فضاي متن قرآني تحميل مي‌كنند و به اين وسيله بيش از آن‌كه به جنبه ديني شخص بشري كه جوهر رسالت قرآني و روح آن را تشكيل مي‌دهد، نزديك شوند، به زبان اعلاميه حقوق بشر و شهروند مربوط به سال‌هاي 1789 و 1948 نزديك مي‌شوند.[xxviii] مرحله سوم نقد محمد اركون كه در حقيقت پيشنهاد او است، اين است كه مي‌گويد: به‌نظر من بايد اين داده‌ها، مشكلات و دشواري‌ها، همه عرب‌ها و مسلمانان را به اين احساس وادارد كه اولا، درباره بنيادهاي حقوق انسان در درون يك چارچوب اسلامي، و پس از آن در ضمن چارچوب تاريخ مقايسه‌اي تفكر كنند؛ البته منظورم مقايسه اسلام بامسيحيت و يهوديت از يك سو، و به شكل اخص مقايسه اسلام با آن‌چه كه در اروپا، از ابتداي انقلاب فرانسه تا امروز رخ داده است از سوي ديگر است. برقراري رويارويي يا رودررو كردن ارزش‌ها و نگاه هر دو نظام به جهان و انسان ضروري  است و اعتقاد دارم كه اين رويارويي باز و آن مقايسه، چيزي مثبت، رهاننده و نجات‌بخش را توليد خواهد كرد و اين وظيفه متفكران عرب و مسلمانان در مرحله آينده است.[xxix] البته غير از محمد اركون، ديگران نيز پيشنهاداتي ارائه كرده‌اند كه به نوبه خود قابل تامل به‌نظر مي‌رسد. از جمله بسام طيبي كه به‌منظور حل نزاع ميان ديدگاه انسان‌مدار و خدامحور، پيشنهاد مي‌كند كه شريعت اسلامي، با تمركز بر انسان‌مداري به جاي خدامحوري، اصلاح شود.[xxx] نمونه ديگر همان ديدگاه حيدرابراهيم علي است كه تاكيد دارد محدوده حوزه عام و جهاني و انساني، حوزه خاص، محلي و جزئي را تعيين كرد.[xxxi] «دكتر سروش» هم مي‌گويد: «من هميشه گفته‌ام كه جامعه ديني همان‌قدر كه به درون دين حساسيت مي‌ورزد، به بيرون دين نيز بايد حساسيت بورزد و همان‌قدر كه به تكاليف مابعد ديني توجه مي‌كند، به حقوق ماقبل ديني نيز بايد توجه كند. اگر ما چشممان را بر تعاليم دين و پيامبر ببنديم و فقط به فرآورده‌هاي مستقل عقل بشري نظر كنيم، صورت مساله را پاك كرده‌ايم و ديگر تعارضي پديد نمي‌آيد و اگر فقط نظرمان را به بام دين معطوف كنيم و از نردبان بيرون ديني غفلت بورزيم، به آفت سقوط دچار خواهيم شد… يكي از كمبودهاي ما در عرصه دانش فقهي اين است كه اطلاعات درون فقهي فقهاي ما بيش از اطلاعات بيرون فقهي ايشان است و اين مساله، عدم توازن خطرناكي را در دانش و داوري فقهي ما ايجاد كرده كه جز از راه رفع كمبودهاي اطلاعاتي برطرف نخواهد شد.»[xxxii] اين سخنان به‌طور ضمني پيشنهاداتي را دربردارد كه به نوبه خود قابل توجه است. بااين‌حال نظر شفاف ايشان درباره ارتباط ميان نظام حقوقي دين با غيردين اين است كه اگر تكاليف يا حقوق درون ديني با حقوق و تكاليف بيرون ديني تعارض پيدا كردند، حقوق و تكاليف بيرون ديني مقدمند.[xxxiii] البته بازهم بايد اين نكته را ملاحظه كرد كه نه تنها ايشان به انفكاك دايم حقوق و تكاليف از هم اشاره نكرده، بلكه دراين‌باره نظريه ديگري را بيان مي‌كند و آن اين‌كه در جايي مي‌گويد: «… احتمالا همه ما مي‌بايد با هم همكاري كنيم تا به يك پارادايم سوم برسيم كه نه صرفا و محضا حقي باشد و نه صرفا و محضا تكليفي باشد…[xxxiv] » زيرا براساس آن‌چه كه از خود ايشان نقل شد، جهان پيشين، تكليف‌مدار و جهان جديد، حق‌مدار است؛ البته افراط در مطالبه حق و بي‌توجهي به تكليف‌هاي انساني، ايشان را نيز آزرده است و به‌همين‌خاطر در ادامه پيشنهاد قبلي اظهار مي‌كند: « فجايعي كه در جهان جديد رخ داده است، نتيجه يك انحراف روحي بشر است. نگاه آدمي هنگامي‌كه به نقطه كوچكي معطوف و خيره مي‌شود، آن نقطه كوچك را چنان بزرگ وبي‌نهايت مي‌بيند كه بقيه چيزها را فراموش ومنحل مي‌كند. هنگامي‌كه نظر آدمي به حقوق معطوف شد، آن را چنان بزرگ و فربه ديد كه تكليف آگاهي و مسئوليت آگاهي به‌كلي فراموشش شد. بهترين نشانه اين مساله آن است كه ما «اعلاميه حقوق بشر» داريم اما «اعلاميه تكاليف بشر» نداريم.[xxxv]» اگرچه بهتر بود به نقدهاي تند و تيز و حتي بي‌ادبانه چند تن ازمنتقدان رهيافت اسلامي به حقوق بشر، پاسخي درخور داده شود و بويژه اين‌كه حركت‌هاي اسلامي نه به عنوان يك اصل مبدئي و اساسي، بلكه به‌عنوان يك ترفند و حتي بهره‌برداري و سوء‌استفاده از دفاع‌ها و حمايت‌هايي كه از اعلاميه حقوق بشر صورت مي‌گيرد، ازاين اعلاميه حمايت مي‌كند يا حتي به تاسيس سازمان‌هايي دراين‌رابطه مي‌پردازد، درسايه اسناد و مدارك تاريخي  مربوط به‌ظهور و بروز اين حركت‌ها مشخص شود، بااين‌حال به‌دليل عدم اطاله كلام دراين باب از اين موضوع صرفنظر مي‌شود و فعلا فقط به آن‌چه كه اسلامگرايان نظير مرحوم شيخ محمد الغزالي، دكتر يوسف القرضاوي، دكتر محمد عماره و … يا سران و چهره‌هاي نامدار احزاب و حركت‌هاي اسلامي دراين‌باره گفته‌اند و پاره‌اي از آن‌ها ذكر شد، بسنده مي‌شود. به‌نظر مي‌آيد با توجه به آن‌چه كه تاكنون ذكر شد و بويژه بيان كاستي‌هاي اعلاميه حقوق بشر كه توسط افراد و گروه‌هاي مختلف صورت گرفته است، امكان ارائه طرح نويني درباره حقوق بشر فراهم باشد؛ خصوصا اين‌كه غير از كشورهاي اسلامي يا حركت‌هاي اسلامگرا، كشورهاي افريقايي نيز چنين فعاليت‌هايي را عملا انجام داده‌اند. از همه مهم‌تر، صرفنظر از وجود يا عدم الگوهاي قبلي حقوق بشر كه به شيوه‌اي غير از فضاي حاكم بر اعلاميه جهاني حقوق بشر طراحي شده‌اند، تاكيد بيش از حد نظام‌هاي فلسفي، معرفتي، سياسي، اخلاقي و … حاكم بر غرب معاصر، بر جنبه حقي و مقدم‌ساختن افراطي اين جنبه بر جنبه تكليفي و حتي فروكاستن از شان و قلمرو اين جنبه اخير، به‌طوري‌كه حتي موجب حذف و فراموشي آن شده است، خودبه‌خود امكان بحث از يك «الگوي جايگزين» را موجه مي‌سازد كه حتي اگر نتواند همه آفات و آسيب‌هاي الگوي موجود را برطرف كند، دست‌كم آن‌ها را تقليل دهد. حال اگر وجود نمونه‌هاي متعددي براي اعلاميه جهاني حقوق بشر پذيرفته شود، اين مساله شدت بيشتري به خود مي‌گيرد و اگر بازهم تاكيد بر احياي مجدد جنبه تكليفي مهم تلقي شود – كه بايد بشود – موضوع طراحي، تدوين، ارائه و اجراي الگوي نويني براي حقوق بشر به يك نياز غيرقابل‌انكار بشر در ساحت حقوقي و قانوني جهان تبديل مي‌شود؛ ازاين‌رو بحث تاسيس نظام حقوق بشر اسلامي، به‌عنوان يكي از امكان‌هاي منطقي به صورت خاصي بارز و برجسته مي‌شود؛خاصه آن‌كه از لحاظ نظري و عملي تجربه‌هاي شاياني نيز دراين‌باره دارد. [i]. محمد عابد الجابري: «مفاهيم الحقوق و العدل في النصوص العربيه – الاسلاميه»، در: حقوق الانسان في الفكر العربي، دراسات في النصوص، ص 26. [ii]. محمد عبدالملك المتوكل: «الاسلام و حقوق الانسان»، در: حقوق الانسان العربي، ص 93. [iii]. همان، صص 93 – 94. [iv]. رضوان زياده، همان، ص 140. [v]. محمد الغزالي: «حقوق الانسان بين تعاليم الاسلام و اعلان الامم المتحده»، ص 231، الطبعه الثالثه، دارالكتب الاسلاميه، القاهره، 1984 م. [vi]. علي عبد الواحد وافي: «حقوق الانسان في الاسلام»، ص 3، الطبعه الخامسه، دارنهضه مصر، القاهره، 1979 م. [vii]. محمد عماره، همان ، صص 14 – 15. [viii]. راشد الغنوشي: «الحريات العامه في الدوله الاسلاميه»، ص 230، مركز دراسات الوحده العربيه، بيروت – لبنان، 1996 م.  [ix]. يوسف القرضاوي: «حقوق الاقليات غير المسلمه»، التوحيد العدد 84، ص 13. [x]. دكتر يوسف القرضاوي: «خطب الشيخ القرضاوي، اعداد الشيخ خالد السعد»، ج 2، ص 186، الطبعه الاولي مكتبه وهبه، القاهره – مصر، 1998 م. [xi]. حيدر ابراهيم علي: «التيارات الاسلاميه و قضيه الديمقراطيه»، ص 351، مركز دراسات الوحده العربيه، بيروت، 1996 م. [xii]. همان، صص 280 – 281. [xiii]. راشد الغنوشي، همان، ص 339. [xiv]. سامي عوض الذيب ابوساحليه: «حقوق الانسان المتنازع عليها بين الغرب و الاسلام»، در: حقوق الانسان العربي، همان، ص 160  - 161 و رضوان زياده: همان، ص 139. [xv]. محمد الغزالي، همان، ص 233. [xvi]. راشد الغنوشي، همان، ص 320. [xvii]. عبادي، شيرين، همان، ص 14. [xviii]. سروش، عبدالكريم: «آئين شهرياري و دينداري»، ص 147، چ دوم، موسسه فرهنگي صراط، تهران، 1384؛ دباغ، سروش: «آئين در آيينه» (مروري بر آراي دين‌شناسانه عبدالكريم سروش)، ص 613، چ اول، موسسه فرهنگي صراط، تهران، 1384. [xix]. دباغ، سروش، همان، ص 617. عبدالكريم سروش: همان، ص 152 با اندكي تفاوت. [xx]. محمود منقذ الهاشمي، همان، ص 69. [xxi]. همان. [xxii]. حيدرابراهيم علي، همان، ص 344. [xxiii]. همان، ص 251. البته دراين‌باره مقالات مستقلي هم نوشته شده است؛ به عنوان مثال ر.ك: محمد خليفه: استثمار «اسلامي» جديد في مضمار حقوق الانسان / بهره‌برداري جديد اسلامي در حوزه حقوق بشر. الحياه 16/6/1997. [xxiv]. براي اطلاع بيشتر از متن اين سخنراني و حواشي و جوانب آن ر.ك: محمد اركون: «الفكر الاسلامي، نقد و اجتهاد»، ترجمه و تعليق هاشم صالح، صص 309 – 335، الطبعه الثالثه، دارالساقي، بيروت – لبنان، 1998 م.  [xxv]. همان، صص 314 – 315. [xxvi]. همان، ص 315. [xxvii]. همان، ص 316. [xxviii]. همان، صص 319 – 320. [xxix]. همان، ص 322. [xxx]. محمود منقذ الهاشمي، همان. [xxxi]. حيدرابراهيم علي، همان، ص 344. [xxxii]. سروش، عبدالكريم: «آئين شهرياري و دينداري»، ص 155. [xxxiii]. همان. [xxxiv]. سروش، عبدالكريم وديگران: «سنت و سكولاريسم»، ص 55، چ دوم، موسسه فرهنگي صراط، تهران، 1382. [xxxv]. همان. البته براي اطلاع بيشتر گفته مي‌شود كه اعلاميه تكاليف بشر در اواخر دهه 1990 قرن بيستم، عده‌اي از صاحبنظران «اعلاميه جهاني تكاليف بشر» را طراحي و ارائه كردند. به نقل از: حسن حنفي: «الموقف الاسلامي المعاصر و حقوق الانسان»، در حقوق الانسان في الفكر العربي دراسات في النصوص، صص 584 – 585. جلسه تدوين و ارائه اين اعلاميه به رياست هلموت شميت برگزار و توسط هانز كنگ استاد مطالعات الهياتي در دانشگاه توپنگن آلمان ارائه شده است: Interactio Council: Universal Declaration of Human Responsibilities.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:34  توسط طاهره رحیم پور  | 
نظام حقوقي اسلام و گذار از يك‌جانبه‌گرايي

در اين‌جا نوبت به بحث درباره نظام حقوق بشر در اسلام و محتواي آن مي‌رسد و لازم شد كه به‌پاره‌اي از اوصاف اين نظام نگاهي افكنده شود؛ چراكه صرف‌ نقد و نفي نظام‌هاي حقوقي موجود، ولو نقد محكم و صحيح، الزاما به معناي تاسيس يا ارائه نظام نوين با ويژگي‌هاي جديد نيست؛ ازاين‌رو به منظور پرهيز از افتادن به دام «انتقاد بدون پيشنهاد»، ناگزير از ارائه طرحي عملي هستيم . البته ازهمين‌جا بايد اين نكته را در خاطر داشت كه بحث از يك طرح يا حتي تدوين و ارائه آن، به معناي كامل‌بودن يا نهايي‌بودن آن نيست؛ به‌ويژه دراين باب كه فراز و نشيب‌هاي زيادي دارد و به قول معروف، اجتهادپذير است.

بااين‌حال به‌نظر مي‌رسد به‌عنوان مقدمه‌اي دراين‌باره، بار ديگر حالت مختل و ناهماهنگ حاكم بر ارتباط ميان حق و تكليف و آثار زيانبار آن گوشزد شود؛ زيرا دسته‌اي از منتقدان نظام حقوق بشر اسلامي، براين موضوع تاكيد فراواني دارند و آن را يكي از نقاط ضعف اين نظام حقوقي به‌حساب مي‌آورند. دكتر سروش درجايي درباره لزوم توجه به تكليف مي‌گويد:

«من نمي‌گويم حقوق بشر با تكليف بشر منافات دارد. اصلا نبايد منافات داشته باشد. اما آن‌چه اتفاق افتاده تاكيد بر حقوق است و در نتيجه آن، تكليف كمرنگ شده است؛ به‌طوري‌كه امروزه بايد دايما به ياد هم بياوريم كه تكليفي هم هست ما در اين‌جا يادآوري مي‌كنيم كه تكاليف فراموش نشود؛ اگرچه حقوق مطلوب است، اما تكاليف هم عزيز و مهم است و آن را نبايد فروگذاشت. اگر تكاليف نباشد، بار ما كج مي‌شود و اين بار كج به منزل نمي‌رسد. مساله تكليف درحال‌حاضر توجهاتي را جلب كرده است و ما نيز بايد آن را دوباره جدي بگيريم.»[i] 

« اصلا اگر جامعه‌اي تنها براساس حقوق بنا شود، ويران مي‌شود. بالاخره بايد حقوق و تكاليف دو كفه ترازو را پر كنند. پركردن هر دو كفه ترازو با تكاليف يا با حقوق ناممكن است اگر بنا باشد مردم حق مطلق داشته باشند، دنيا جهنم مي‌شود.»[ii]

و البته اين حالت مدت‌هاي مديدي بر جهان مدرن و در ذيل حاكميت انديشه‌هاي سكولاريستي بر جهان غربي و پيروانش سايه افكنده بود و به همين‌خاطر بار حياتشان را كج و نااستوار ساخته و آنان را به اين حقيقت رساند كه راه نويني را بايد براي نيل به اهداف عالي حيات در پيش گرفت؛ زيرا سكولاريسم در انساني‌ترين و معقول‌ترين چهره‌اش، اين بود كه مي‌گفت حال‌كه چنين انطباقي ميان يافته‌هاي عقل ما و بين احكام شرع و مرادات خداوند برقرار است، حتي اگر خدا راكنا هم بگذاريم و از او غفلت سهوي يا عمدي هم بورزيم، چيزي را از دست نداده‌ايم و زيان نكرده‌ايم؛ بلكه بازهم بر جاده صوابيم و خانه دنيوي ما آباد است.[iii] جالب اين‌كه يكي از بسترهاي مهمي‌كه به‌ظهور و شيوع سكولاريسم دامن زد، عبارت بود از تحولي كه در نسبت ميان حق و تكليف به وجود آمده بود.[iv]

ازاين‌رو به‌نظر مي‌آيد يكي از مقدماتي‌ترين راه‌هاي فرار از سلطه آفات و آسيب‌هاي هرگونه نظامي كه براساس اين ديدگاه پديد آمده، تمسك به راه و روشي است كه دست‌كم كمبودهاي اين رويكرد را جبران و از افراط آن جلوگيري كند و براي اين كار بايد ديد مهم‌ترين چيزي كه براثر اعتقاد و التزام به سكولاريسم، كنار نهاده شده، چيست. به اين ترتيب انتظار مي‌رود دست‌كم امكاني براي بررسي گزينه‌هاي مختلف پديد آيد.

چنان‌كه گفته شد در سكولاريسم، خدا و احكام او به كنار نهاده شد و به جاي آن، عقل بشري حاكم و فرمانروا شد؛ درنتيجه حقوق بشر و نظام و اعلاميه آن كه به اتفاق‌آرا مربوط به دوران جديد و مبتني بر افكار سكولاريستي است، ذاتا از چنين خصايلي برخوردار است؛ به‌طوري‌كه حقوق انسان در اعلاميه جهاني، مبتني‌بر اراده مجمع عمومي سازمان ملل و براساس اصل مصلحت عمومي است و هدف از آن، پديدآوردن شرايط حيات اجتماعي در سطح جهاني است تا به اين وسيله امور ذيل تحقق يابد:

- دوري از كارهاي وحشيانه‌اي كه روح بشريت را برآشفته است.

- تحقق‌دادن به والاترين چيزي‌كه جان بشر در جست‌و‌جوي آن است، از طريق پيدايش جهاني كه در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند.

- توسعه روابط دوستانه بين‌الملل.

ديده مي‌شود اين امور انگيره‌هاي پراگماتيستي است كه اهداف آرمان‌گرايانه‌اي نيز به آن اضافه مي‌شود كه در ماده يك اين اعلاميه آمده و مي‌گويد: «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي‌آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدانند و بايد با يكديگر با روح برادري رفتار كنند».

بدون شك هدف اصلي اين ماده ارضاي گرايش‌هاي رمانتيكي به‌منظور پيروي از اصل روسو معروف به «قرارداد اجتماعي» است. البته امور ديگري را نيز ثابت مي‌كند و آن اين‌كه اصل و اساس مساله حقوق بشر، «انسانيت انسان» است نه «انتساب ديني» او. ازاين‌رو هنگام بحث و بررسي درباره اعلاميه جهاني حقوق بشر، نماينده برزيل پيشنهاد كرد كه بخش دوم ماده يكم به اين صورت بيايد: «همه انسان‌ها بر صورت و مثال الاهي آفريده شده‌اند. به همه مردم عقل و وجدان عطا شده و براين‌اساس بايد با يكديگر با روح برادري تعامل كنند». ولي نماينده چين در اين مورد اظهار نظر كرد و گفت: ساكنان كشور او بخش عظيمي از جمعيت جهان را تشكيل مي‌دهند. از سوي ديگر كشور متبوعش داراي عادات و اصول متفاوتي از عادات و مباني غربي است؛ به‌همين‌خاطر درخواست كرد از مسائل متافيزيكي دوري شود. پس از آن نمايندگان اروگوئه و اكوادور اظهارنظر كردند و اعلام كردند بايد در بيانيه و سند ملل متحد از ذكر نام خدا پرهيز شود.[v]

با توجه به آن‌چه گفته شد، مي‌توان گفت كه اعلاميه جهاني حقوق بشر، به‌مثابه يك بيان و نظر غربي درباره حقوق انسان، يك متن سكولاريستي مبتني بر تجربه عملي است و امكان تغيير اين حقوق برحسب تغيير تجارب وجود دارد و هدف آن نيز رسيدن به اهداف واقعي و عيني است.[vi]

اما در بستر عقايد اسلامي و حتي نظريه‌پردازي‌هاي اسلامگرايان، نه تنها خدا و فرامين ارجمندي كه براي هدايت بشر فرستاده است به كناري نهاده نمي‌شود، بلكه به عنوان جان همه تكاپوهاي فكري و عملي انسان ظاهر مي‌شود. به‌همين‌خاطر كاملا طبيعي است كه هرگونه فعاليت، اعم از فكري و عملي، كه در بستر اين دين و قلمرو آن صورت مي‌گيرد، از اساس با مبادي و غايات نظام مبتني بر سكولاريسم تفاوت و حتي تناقض دارد و اگر بخواهيم درباره همين مساله حقوق بشر و اعلاميه آن نمونه‌اي به دست دهيم، اين امر نمايان‌تر مي‌شود. البته قبلا در بررسي افكار اركون درباره اصول يا سوابق حقوق بشر در اسلام خلاصه‌وار به اين امر اشاره شد. اعلاميه اسلامي حقوق انسان در اسلام كه در سال 1981 صادر شد، در ديباچه خود اصل حقوق انسان را به اين صورت بيان مي‌كند: «ما مسلمانان براساس ايمان خود به اين‌كه خداوند تعالي ولي‌امر همه امور دنيا و آخرت است و هدايت انسان به سوي اموري كه خير و صلاح او درآن است، تنها در دست او است و پذيرش اين‌كه عقل بشري، به دور از هدايت و وحي الاهي، از قراردادن روشي درست و استوار براي زندگي ناتوان است، اين بيانيه را به نام اسلام درباره حقوق انسان اعلام مي‌كنيم كه از قرآن‌كريم و سنت مطهر نبوي گرفته شده است اين حقوق، جمله حقوقي است كه خداوند سبحان آن را تشريع كرده است؛ ازاين‌رو بشر هركس كه باشد حق ندارد از اين حقوق ممانعت به عمل آورد يا به حوزه آن‌ تجاوز كند.»[vii] 

البته اين تفكر در ساير اعلاميه اسلامي حقوق بشر اسلامي هم آمده است؛ هرچند زبان و نحوه تعبير آن‌ها با هم تفاوت‌هايي دارد. به‌عنوان نمونه در آخرين بيانيه‌اي كه براساس اين انديشه پديد آمد، يعني اعلاميه قاهره درباره حقوق انسان در اسلام نيز اين عقايد و انديشه‌ها دوباره بيان شد؛ درحالي‌كه اين اعلاميه اخير در سال 1990 ميلادي به تصويب رسيد.[viii]

به‌اين‌صورت اختلاف ميان اعلاميه جهاني حقوق بشر و اعلاميه اسلامي حقوق بشر به‌طور شفاف ظاهر مي‌شود و برخلاف آن‌چه كه درباره تعلق اعلاميه جهاني حقوق بشر به مكاتبي نظير سكولاريسم يا انديشه‌هاي بشري گفته شد، اعلاميه اسلامي برحسب ديدگاه صادركنندگان آن، يك سند ديني مبتني بر اصل و اساس الاهي و برگرفته از وحي است؛ به‌همين‌خاطر امكان تغيير آن (براساس خواسته بشري) وجود ندارد.

البته در اين‌جا بايد اشاره كرد كه متون اسلامي موجود در اين اعلاميه‌ها، با توجه بر تمركزي كه بر ايمان دارند، احساس عاطفي انسان را بسي بيش از اعلاميه جهاني مي‌انگيزاند و انتظار مي‌رود نتايجي فراتر از اعلاميه جهاني به دنبال داشته باشد.[ix]

با توجه به آن‌چه گفته شد، مي‌توان به كاوش و بررسي فراگير درباره همه مباني، مواد، اهداف، لوازم، متعلقات و هر يك از دو اعلاميه پرداخت و آن‌ها را با هم مقايسه كرد و در آخر نتايجي برگزيد كه با مباني و اهداف حقيقي دين اسلام هماهنگند «و اهداف دين» را تامين مي‌كنند. بااين‌حال به‌منظور دوري از اطاله بيشتر، به‌طور‌خلاصه موارد لازم و ضروري بيان مي‌شود:

1. اثبات الاهي‌بودن منبع حقوق و بيان فوايد و نتايج اين عقيده.

2. ارائه معناي اصطلاحي دين در قرآن و گذار از معاني سكولاريستي و دنياگرايانه آن.

3. طرح مساله انسان‌شناسي به عنوان يكي از لوازم گريز‌ناپذير طراحي و تدوين هرگونه نظام حقوقي قانوني.

4. اجرايي‌كردن اعلاميه‌هاي حقوق بشر اسلامي يا تدوين اعلاميه جامع‌تري دراين‌باره.

ديده مي‌شود كه هر يك از اين موارد هر يك به نوبه خود مباحث مفصل و در عين حال براي طراحي و تدوين نظامي اسلامي براي حقوق بشر، ضروري هستند. بااين‌حال همه آن‌ها علاوه بر تلاش‌هاي فراوان فكري و نظري، نيازمند التزام‌هاي عملي هستند كه ساده‌ترين آن‌ها تلاش صادقانه و مبتني بر حسن نيت همه افراد و به‌ويژه اسلامگرايان و همراهان فكري آنان براي انجام اين امور است؛ همچنين تلاش براي اجراي يكي از اين اعلاميه‌ها ولو در سطح جمعيتي كم به‌عنوان ارائه الگو و نمونه‌هاي عملي در اين زمينه است؛ چراكه واقعا هرگونه قانون و مقرراتي، هرچند در بالاترين سطوح معرفتي حقوقي هم باشد، ولي زمينه اجرايي نداشته باشد، بارگراني بر دوش بشر و دردي كشنده در دل و جان او است.

البته انتظار نمي‌رود همه اين امور در زماني‌كم و در همه‌جا صورت پذيرد. بااين‌حال يقين دارم كه حتي هر چه اين كار به تاخير بيفتد، آثار و مضرات ناشي از حضور ايده‌هاي ناصواب وناكارآمد نيز بيشتر مي‌شود. بااين‌حال به‌نظر من فكر و فرهنگ اسلامي با توجه به «سوابق» و حتي اصول مسلمي كه دراين‌باره دارد و نيز ابزارهاي كارآمدي نظير علم اصول فقه يا روش‌هاي مقبولي چون اجتهاد و اين توان و امكان را دارد كه نظام حقوق بشر را تاسيس كند و اين امر را نه فقط به‌خاطر اثبات حضور و وجود خود در ساحت تمدني معاصر، بلكه به‌عنوان يكي از راه‌هاي ابلاغ پيام پيامبر (ص) و اداي امانت دعوت و تبليغ اسلامي انجام دهد.

شكي نيست كه در اين راه سختي‌ها و گرفتاري‌هاي فراواني وجود دارد؛ ولي اين راه بايد طي شود، وگرنه علاوه بر اين‌كه خود ما از بركات و منافع همه جانبه آن بي‌بهره مي‌مانيم، ديگران را نيز نه تنها از اين موهبت الاهي، بلكه از اصل ديانت و تعبد يا معنويت هم محروم و بي‌نصيب مي‌گذاريم. بدون شك علاوه‌بر داشتن جرات اقدام، مواجهه بي‌پرده با مفاهيم و مقولات ديني و التزام به اجتهادهاي اصولي و بايد منتظر هرگونه پرسش، شبهه يا الگوهاي نظري مكاتب موجود و موعود بود. ابهاماتي دراين‌باره نظير آزادي عقيده، مساوات، زمينه‌ها و حوزه مديريت سياسي و مسائل فراوان ديگري از اين قبيل يا حتي بالاتر، وجود دارد. بيم و اميدهاي فراواني مطرح است و نمي‌توان به صرف احساس نقص در نظام موجود و نياز به داشتن نظامي نوين، فورا انتظار داشت كه نه تنها خود، بلكه ديگران نيز به اين امر دل و جان بسپارند. هنوز درباره اقليت‌ها، حقوق زن و نگاه‌ها يكسان و حتي متوازن نشده است و هنوز يا هنوز

بااين‌حال زمزمه‌هاي سلوك به سوي خير و خوبي به گوش مي‌‌رسد، صداي پاي مهر و عدالت از همين نزديكي‌ها مي‌آيد، خورشيد روشن و فرخنده معنويت در حال طلوع است و آسمان آبي بشردوستي و خيرخواهي هر لحظه نمايان‌تر مي‌شود؛ ازاين‌رو سزاوار است كه طبيبان دلسوز گامي فراپيش نهند و با سرانگشت گره‌گشاي خود به مداواي اين دردهاي برهم انباشته بپردازند. زمان آن فرارسيده كه مصلحان صالح بپا خيزند و با اعتقاد به اصل درمان‌مداري، شفيقانه به التيام آلام و رنج‌هاي تن و روان بشر كمر بندند. اين بشريت مانند طفل معصومي است كه بيش از حاجت به برآوردن نيازهاي نوزادگونه و خواهش‌هاي گذرا، محتاج دست و دامن مهرباناني است كه او را صميمانه دربرگيرند و او را با خود به شهر و ديار مهربانان برند. جهد تئوريك لازم است؛ اما گامي عملي دراين‌راه نياز است كه برداشته شود و بي اين گام، هيچ كامي از اين همه حرف و حديث شيرين نمي‌شود. اميد آن‌كه اين واقعه فرخ رخ دهد و اين دست مبارك از آستين امت محمد (ص) بيرون آيد و براي آرام‌كردن اين همه هيجان بي‌مهار، برسينه‌هاي بي‌قرار نهاده شود و آن روز به فضل خدا نزديك است!



[i]. سروش، عبدالكريم(و ديگران)، همان، صص 62 63.

[ii]. همان، صص 64 65.

[iii]. همان، ص 85.

[iv]. دباغ، سروش: همان، ص 626.

[v]. سامي عوض الذيب ابوساحليه، همان، ص 163. 

[vi].  همان، ص 164.

[vii]. همان، ص 163.

[viii]. سعاد محمد الصباح: «حقوق الانسان في العالم المعاصر»، صص 170 172، دارسعاد الصباح، الكويت، 1996م.

[ix]. سامي عوض الذيب: همان، ص 164.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 15:36  توسط طاهره رحیم پور  | 

تاسيس نظام حقوق بشر در اسلام

چكيده

در دوران جديد با تكيه بر «حق»، از «تكليف» فاصله گرفته شده است و اعتقاد بر اين است كه اساسا يكي از مهم‌ترين جلوه‌ها و ويژگي‌هاي دوران جديد، حق‌مداري يا حق‌آگاهي است؛ دربرابر تكليف‌مداري يا تكليف‌آگاهي دوران قديم.

از اين‌رو پرسش اين است كه آيا در ساحت دين كه به قول همين روشنفكران مربوط به دوران قديم است، امكان وجود يا تحقق مساله‌اي به  نام حق وجود دارد؟ و آيا عملا چنين گامي صورت گرفته است؟ از اين گذشته، آيا صرفا با تكيه محض بر جانب «حقي» و فروگذاشتن جنبه «تكليفي» امكان نيل به آرمان موردنظر كه همان سعادت و آزادي و پيشرفت همه‌جانبه بشر و توسعه اركان مختلف وجود او است، وجود دارد؟ آيا آن‌چه كه ثمره عملي و عيني تاكيد بر جنبه حقي است، يعني اعلاميه حقوق بشر، واقعا توانسته است به آن‌چه كه به‌خاطر آن پديد آمده بود، جامه عمل بپوشاند؟ و  اگرنه، آيا اين امر به‌خاطر عدم اجراي درست آن است يا به‌خاطر اجراي آن و ظهور آثار و پيامدهاي ناگوار آن است و...  آيا؟

ازاين‌رو كندوكاو در جوانب گوناگون اين مساله، بويژه پس از اثبات ناكارآمدي اعلاميه حقوق بشر، زمينه بحث از يك «الگوي جايگزين» را فراهم و موجه مي‌سازد. به‌همين‌خاطر نياز به بحث درباره اوصاف اين الگو پديد مي‌آيد و ما را به اين پرسش اساسي رهنمون مي‌كند كه آيا اساسا امكان تاسيس نظامي براي حقوق بشر در ساحت دين اسلام، به‌عنوان يكي از نامزدهاي جايگزيني، وجود دارد يا نه؟ و اگر وجود دارد، چگونه است؟ و

برهمين مبنا در اين مقاله ضمن بررسي سير تاريخي مساله حقوق بشر، به كاستي‌هاي اعلاميه حقوق بشر اشاره شده و نقدهاي موجود درباره اين اعلاميه، بويژه انتقاد اسلامگرايان از آن مطرح شده است. ازاين گذشته به نقد ديدگاه‌هاي اسلامگرايان درباره حقوق بشر، از ديدگاه روشنفكران مختلف پرداخته شده و براساس اين موارد، بحث درباره امكان يا عدم امكان تاسيس نظامي براي حقوق بشر در اسلام پيش كشيده شده است و در ادامه پاره‌اي از مقدمات و لوازم اين نظام جديد اشاره‌وار آمده است.

* * *

اشاره

گفته مي‌شود بشر در بسياري از مراحل و مواقع تاريخي كوشيده است به حل معماي هستي بپردازد و رازهاي نهاني موجود در آن را درك كند؛ ازاين‌رو در آثار و افكار مربوط به اين مرحله، انسان به‌طور فراگير و عميق به امور بيروني (خارج از ساحت وجودي خود) توجه مي‌كند و مي‌كوشد آن‌ها را به مثابه حقايق و وقايع ثابت و انكارناپذير ادراك كند. اگرچه تصور مي‌شود در اين راه، انسان به‌عنوان فاعل ‌شناسايي مطرح است، با اندكي تامل ديده مي‌شود كه در نظام شناخت و ادراك او از جهان، خود به عنوان بخشي جزئي از سيستم مورد

شناسايي‌اش مورد بررسي قرار مي‌گيرد و اين امر به شكل عجيبي، وجود انسان را ذوب مي‌كند و او را فقط به‌صورت طفيلي و در ادامه امري بزرگ‌تر مطرح مي‌كند.

ازاين‌رو درپي حاكميت اين رويكرد، زمينه يا حتي دليلي براي بررسي ابعاد وجودي و شخصيتي انسان باقي نمي‌ماند و به‌اين‌وسيله يا اساسا دليلي براي طرح مسائل مربوط به او يافت نمي‌شود يا پاسخ‌هاي آن پرسش‌ها از قبل آماده است و براساس ديدگاه كلي و حاكم بر فضاي فكري و معرفتي، مي‌توان به  نكات مبهم و ناگفته پرداخت. گفته مي‌شود اين نحوه انديشه درميان فلاسفه و متفكران بزرگ بشري و البته اكثرا غربي از زمان فلاسفه بزرگ يونان تا دوران ظهور كانت ادامه يافته است و در اين مرحله از تاريخ بود كه تقريبا به‌صورت جدي، محوريت انسان به‌مثابه موضوعي براي فهم و درك مطرح شد و انسان و توانمندي‌هاي دروني و بيروني او، مورد كنكاش و بررسي قرار گرفت.

واضح است كه اين دو مرحله مهم در حيات بشري، نقشي مهم و اساسي داشته است و هر يك به نوبه خود پيامدهاي خاصي را به‌دنبال آورده‌اند. البته اين  پيامدها، فقط به محدوده امور ذهني يا پردازش‌هاي فكري و فلسفي محدود نمي‌شود و بسي بيش از آن در قلمرو اعمال و افعال انساني تجسم مي‌يابد كه اين هم بدون شك، تحولات ملموس فراواني را در سطح نهادها و موسسات موجود در سطح جامعه بشري به‌دنبال مي‌آورد كه از جمله بارزترين آن‌ها، بحث درباره وضع و جايگاه انسان در متن اين جامعه و نحوه نگاه متقابل اين دو به يكديگر و شيوه ارتباط انسان با نهادهاي موجود در جامعه است.

ديده مي‌شود با چرخشي ظاهرا ساده، ولي پرماجرا چه آثاري پديد مي‌آيد و چگونه با تغيير جهت نگاه انسان از خارج به داخل خود، تحولات عظيمي در همه اركان و اعضاي فرد و جامعه حاصل مي‌شود. اين‌كه دقيقا كاركرد نهادهاي مختلف موجود در جامعه، در هر يك از اين دو مرحله چه بود و چه تغييري در آن‌ها ايجاد شد، مطرح نيست. مهم اين است كه اين نكته فهم شود كه براساس نحوه نگاه به انسان، يا شيوه نگاه انسان به درون خويش و جهان پيرامون، تحولات مهم و عظيمي رخ مي‌دهد كه نمي‌توان آن‌ها را صرفا در رديف يك اتفاق معرفتي گنجاند، بلكه به‌خاطر تبعات متعددي كه در حوزه عملي فرد و جامعه دارد و اين امكان كه مي‌توان بر هر يك از اين دو مرحله، نظام‌هاي رفتاري، حقوقي و عملي خاصي را بنا كرد، نمي‌توان آن‌ها را به‌عنوان يك واقعه ذهني يا رخدادي كه فقط براي دسته خاصي از عقلا و فيلسوفان افتاده است، از متن امور كنار گذاشت؛ زيرا چنان‌كه گفته شد، براين تغييرات و رخدادهاي معرفتي و ذهني، تبعات عملي و عيني متعددي مترتب مي‌شود كه از فرط فراواني و گستردگي يا دست‌كم اعتبار و اهميت، نمي‌توان آن‌ها را ناديده گرفت و موضع و نسبت خود را با آن‌ها تعيين نكرد.

ازاين‌رو مي‌توان يكي از مهم‌ترين آثار و تغييراتي را كه درنتيجه تغيير در نحوه نگاه انسان به جهان پديد مي‌آيد، پيدايش رويكردهاي مختلف درباره اهميت و اعتبار اين نحوه نگرش و پيامدهاي عملي آن دانست. زيرا چنان‌كه گفته شد، مي‌توان ميان نحوه تلقي‌ انسان، جهت‌گيري عملي او، تغيير اولويت و ترتيب‌بندي امور و اصول مختلف و در اين دو مرحله، تفاوت آشكاري قايل شد؛ به‌همين خاطر نمي‌توان انتظار داشت كه واكنش همه انسان‌ها حتي افرادي كه درمركز ثقل اين تغيير و تحولات قرار گرفته‌اند نسبت‌به هر دو مرحله يكسان باشد و هيچ‌گونه تغييري در جهت‌گيري عملي آن‌ها نسبت‌ به وضعيت جديد پديد نيايد؛ چه رسد به انسان‌هاي ديگري كه هم درمرحله قبل و هم در اين مرحله، بنا به دلايل مختلف داراي اوضاع و احوال ديگري بوده‌اند.

بنابراين يكي‌ديگر از مهم‌ترين پيامدهاي ظهور مرحله جديد، پيدايش آراء و افكار گوناگون درباره وضع جديد است؛ زيرا چنان‌كه گفته شد، مرحله جديد داراي آثار و تاثيرات مختلف نسبت به مرحله قبلي است و دست‌كم تغييراتي را در نحوه تلقي آنان از وضع موجود ايجاد مي‌كند و موجب مي‌شود دربرابر پيامدهاي عملي اين وضع جديد عملا جهت‌گيري كنند.

پس از اين مقدمه، به‌نظر مي‌آيد اكنون جايگاه حقوق بشر، به‌عنوان يكي از مسائل و مشكلات مهم عصر جديد، اندكي بهتر فهميده مي‌شود و امكان پاسخگويي بهتر و روشن‌تر به پرسش‌هاي گوناگوني كه در اين زمينه قابل طرح است، وجود دارد. از جمله اين‌كه چرا مسائل و مناسبات مربوط به اين مقوله در قرون گذشته حاصل نشد و انسان‌ها در دوره جديد توفيق يافتند كه هم درباره اين موضوع بينديشند و هم براي آن چارچوب تعيين‌ كنند؟ آيا مساله حقوق بشر، يك نظام فكري، فلسفي، معرفتي، ذهني و است يا يكي از پيامدهاي يك نظام فلسفي است؟ آيا اين مساله بر اثر تغيير كاركرد نهادهاي موجود در جامعه پديد آمد يا اساسا به‌صورت كاملا جديد تاسيس و برقرار شد؟ و

بااين‌حال در اين ميان، پرسشي كه بيش از همه بر انديشه متفكران مختلف سايه افكنده است، پرسش از موضع دين دربرابر اين مقوله است و به‌‌عبارتي اين پرسش براي طيف عظيمي از افراد كه به موضوع دين و حقوق بشر مي‌انديشند مطرح است كه آيا اگر بگوييم تغيير نگاه به انسان يا جهان، موجب پيدايش تغييرات مهمي در ساحت فكر و عمل در جامعه انساني شد و از جمله مقوله نسبتا منسجمي به نام حقوق بشر را پديد آورد، اين پرسش به ذهن نمي‌آيد كه با توجه به حضور دين در هر دو مرحله (قبل و بعد از تغيير)، موضع دين دربرابر حقوق بشر چيست؟ آيا اين مقوله، ذاتا و الزاما مربوط به دوره جديد است و هيچ ربطي به دوره قديم ندارد؟ اگر از يافته‌هاي ضروري و محض دوره جديد است، آيا به اين معنا است كه امري غيرديني است، يعني امري است كه در دين وجود نداشته است، چون اگر بگوييم وجود داشته است، اين سؤال مطرح مي‌شود كه اگر وجود داشته است، چرا آن را اظهار نكرده است؟ و اگر آن را بيان نكرده است، آيا به‌خاطر مقتضيات زمان و بوده است يا ؟ اگر هم گفته شود كه اين مساله ربطي‌به وضع قديم و جديد ندارد و به‌عنوان يك امر انساني همواره وجود داشته است و دين نيز به نوبه خود دربرابر آن موضع‌گيري و حتي اظهارنظر كرده است، اين سؤال پيش مي‌آيد كه اگر اين‌‌طور است، چرا گاه چنين مي‌نمايد كه براي برخورداري از دستاوردهاي مبارك اين مقوله، بايد از حوزه دين فراتر رفت و دست به دامن ديگري شد؟ ازاين‌ گذشته، اگر بپذيريم كه اين موضوع در هر دو دوره وجود داشته است، اين امر الزاما به معناي وفاق و هماهنگي دين با حقوق بشر نيست. ازاين‌رو مي‌توان پرسيد كه آيا دعواي دين و حقوق بشر، امري ريشه‌دار و كهن است و به‌اين زودي‌ها نمي‌توان آن‌ها را با هم آشتي داد و ميان آ‌ن‌ها وفاق برقرار كرد؟ يا نه حقيقتا مساله به‌گونه ديگري است؟ به اين معنا كه نه تنها دين با مقوله حقوق بشر دعوا و منافاتي ندارد، بلكه اظهارنظرهاي دين درباره حقوق بشر، بيشتر به‌‌صورت تاييد و حتي ارائه طرح‌هايي براي تاسيس اين نظام حقوقي بوده است و؟

ديده مي‌شود كه بحث و بررسي درباره موضوع رابطه دين با مساله حقوق بشر، صرفا در چند سطر و بيان چند جمله و خلاصه نمي‌شود و ناگزير بايد براي تبيين اين نسبت و موضع هر يك از آن‌ها دربرابر ديگري، قدري مساله را شرح و بيان كرد تا پاره‌اي از زواياي موضوع روشن‌تر و بسياري از ابهامات برطرف گردد. بااين‌حال در اين مقاله، ازآن‌جاكه دين موردنظر، اسلام است، مساله حالت خاصي به خود مي‌گيرد و اجازه نمي‌دهد با ساده‌سازي مطلب، به‌راحتي از كنار آن گذشت؛ بويژه اگر اين تصور را در نظر بگيريم كه معتقد است:

«دين اسلام داراي اصول و مباني عقيدتي و شريعتي خاصي است كه بسياري از آن‌ها ريشه در دنياي قديم و تاريخ گذشته دارد و با مناسبات حاكم بر دنياي مدرن و از جمله مقولات جديدي مثل حقوق بشر، كه امري كاملا جديد است، سازگاري ندارد و به‌همين‌خاطر بايد حساب اين دو را از هم جدا كرد.»

بااين‌حال به‌نظر نمي‌آيد كه اين انديشه تندروانه بتواند مشكل موجود را برطرف و به درستي سهم و جايگاه هر يك از طرفين مورد بحث را مشخص كند؛ زيرا درصورت انكار هرگونه ارتباط و نسبتي ميان دين و حقوق بشر، الزاما به معناي نفي هرگونه تلاش براي نزديك‌ساختن آن‌ها به يكديگر و از اين مهم‌تر، ارائه راهكارهاي جديد دراين‌باره يا حتي تفاسير نوين از اين مقوله جديد و موجود است. درحالي‌كه برخلاف اين نگاه افراطي، ديدگاه‌هاي ديگري وجود دارد كه نه تنها به وجود ارتباط ميان دين و مقوله حقوق بشر قايل است، بلكه باور دارد  كه مي‌توان براساس انديشه‌‌ها و تعاليم دين دين اسلام نظامي براي حقوق بشر تاسيس كرد كه از پاره‌اي جهات، بهتر و كارآمدتر از نظام كنوني آن باشد.

واضح است كه درصورت اعتقاد به وجود آراء و انديشه‌هاي ديگر، بايد راه را براي ابراز وجود و ارائه نظر آن‌ها نيز گشود و زمينه‌اي فراهم ساخت كه با بهره‌گيري از همه افكار و مواضع متنوع، نظام استوارتر و قدرتمندتري را براي حقوق بشر تدارك ديد؛ در غير اين صورت آفات و آسيب‌هاي فراواني پديد خواهد آمد كه تبعات زيانبار آن گسترده و تا حد زيادي جبران‌ناپذير است.

با اين ديد، در اين مقاله كوشش مي‌شود ضمن طرح پاره‌اي مسائل مربوط به حقوق بشر و از همه مهم‌تر اعلاميه حقوق بشر و بررسي جهاني‌بودن آن، رويكرد اسلامگراها درباره اين اعلاميه‌، طرح‌ها و اعلاميه‌هاي اسلامي دراين‌باره، موافقان و مخالفان اين طرح‌ها معرفي شود و در پايان به پرسش اساسي امكان تاسيس نظام حقوق بشر در بستر دين اسلام پاسخ داده شود.

سرآغازهاي تدوين حقوق بشر

در نگاه اول چنين به‌نظر مي‌رسد كه مساله حقوق بشر، با توجه به نحوه ارائه و سبك و سياق خاصي كه در محافل سياسي و حتي دانشگاهي به آن داده مي‌شود، امري كاملا نو پيدا و مربوط به عصر جديد است كه هيچ‌گونه سابقه و نمونه قبلي‌اي براي آن قابل تصور نيست و درنتيجه چنين به ذهن متبادر مي‌شود كه اين نظام يا شاخه حقوقي جديد، از جمله بدايع بلامنازعي است كه براي بار اول توسط غربيان كشف شده و براي بهره‌برداي و برخورداري، به‌‌‌صورت مدون و پالوده در خدمت همه انسان‌ها قرار گرفته است. با اين حال، حقيقت مطلب اين است كه بشريت از روزگاران بسيار دور گذشته با اين مفهوم، ولو با سياق و زبان و بيان‌هاي مختلف، آشنا بوده است و در هر مرحله‌اي از تاريخ، با آن به نحو مقتضي تعامل كرده است. آثار و كشفيات باستان‌شناسي، مردم‌شناسي و ساير تحقيقات گوناگون نشان داده كه اين مفهوم، نه تنها به‌صورت يك وعظ‌شفاهي و لفظي، بلكه به‌صورت قانون مدون و جامع، در ميان ملل متمدن رواج داشته است كه به‌عنوان مثال مي‌توان به «قانون حمورابي (همورابي)» بابلي اشاره كرد كه در سال 1700 قبل از ميلاد وضع شده است و به‌نظر مي‌آيد كه اين قانون، اولين تلاش انساني براي حمايت از انسان دربرابر طغيان قدرت‌ها باشد و هدف آن، اشاعه عدالت به‌منظور جلوگيري از تجاوز قوي به ضعيف بوده است.[i]

نمونه ديگري كه در تاريخ اسلامي، از اهميت والايي برخوردار است، پيمان مشهور به «حلف الفضول» است كه در مكه، قبل از اسلام به منظور حمايت از زائر و غريب، ياري مظلوم و صله ارحام ميان تني چند از اعيان و قبايل براساس مفاهيم و شيوه عقد و پيمان خاص آنان منعقد شد و پيامبراكرم (ص) نيز در آن شركت كرد و حتي فرمود: اين پيمان چنان عقدي بود كه اگر در دوره اسلام هم به شركت در آن فراخوانده مي‌شدم، مي‌پذيرفتم.[ii]

علاوه‌براين، پيامبر عظيم‌الشان اسلام پس از ورود به مدينه، ميان مسلمانان و ساكنان غيرمسلمان آن ديار، بويژه يهوديان، پيمان‌نامه‌اي منعقد ساخت كه در آن به بسياري از حقوق و وظايف هر يك از افراد و اطراف موردنظر آن پيمان‌نامه، كه به «دستور مدينه/ قانون اساسي مدينه» يا «صحيفه مدينه» مشهور است، اشاره شده است.[iii]

ديده مي‌شود كه انديشه تدوين آيين‌نامه‌اي براي حقوق بشر، ريشه در تاريخي دور و دراز دارد و نمي‌توان تلاش‌هاي گذشتگان و نياكان بشر را دراين‌‌باره ناديده گرفت و براين‌اساس اعلام كرد كه اين انديشه و از آن مهم‌تر، تدوين و نگارش اين آيين‌نامه حقوقي فقط در دوران جديد صورت گرفته است.

البته واقعيت اين است كه سير تدوين و تحولات گوناگون مربوط به قانون حقوق بشر، در دوران جديد، انسجام، و تكامل بيشتري يافته است كه البته با توجه به اوضاع و احوال روزگار جديد و شرايط خاص آن، اين قوانين سمت وسوي خاصي به خود گرفته‌اند؛ به‌ طوري‌كه مي‌توان گفت قوانين حقوق بشري مربوط به دوره‌‌‌هاي گذشته، بيشتر در درون يك قلمرو خاص ارائه مي‌شد و معمولا حالت «خصوصي»‌تري به خود مي‌گرفت. اما در قوانين مربوط به حقوق بشر كه در دوره جديد سر برآورد، اين امر «عمومي»تر شد و از مرزهاي يك كشور و منطقه گذشت. به‌طوري‌كه مي‌توان گفت نخستين مقررات و ضوابط بين‌المللي در دفاع از حقوق بشر، براي دفاع از خارجيان دربرابر آزار مقامات محلي پايه‌گذاري شد پس از جنگ جهاني اول، سلسله‌اي از پيمان‌ها ميان دولت‌هاي اروپايي بسته شد كه چندين كشور اروپايي را درمورد حمايت از اقليت‌هاي نژادي، ديني و ملي پايبند مي‌كرد و جامعه ملل[iv] بر اجراي اين تعهدها نظارت داشت در كنفرانس سان‌فرانسيسكو[v] كه براي تهيه منشور ملل متحد تشكيل شد، بسياري از هيأت‌هاي نمايندگي پافشاري كردند كه درمورد حقوق بشر در منشور ملل متحد پيش‌بيني‌هايي شود و برخي پيشنهاد كردند كه يك اعلاميه تفصيلي درمورد حقوق بشر به منشور پيوسته شود. اما از آن‌جا‌كه تهيه چنين اعلاميه‌اي مي‌بايست به‌دقت انجام شود و در آن كنفرانس فرصتي براي اين كار نبود، در منشور چندجا به حقوق بشر اشاره شد. درآمد منشور بر ايمان به «حقوق اساسي بشر» تاكيد مي‌كند و ماده يكم آن اين اصول را در ميان مقاصد سازمان ملل مي‌گنجاند: «دستيابي به همكاري بين‌المللي براي پيشبرد و تشويق احترام به حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي براي همه، صرفنظر از نژاد، جنس، زبان يا دين» سرانجام همه اعضا خود را متعهد كردند كه «از راه اقدام‌هاي مشترك و جداگانه» براي «محترم‌داشتن و مراعات حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي براي همه، صرفنظر از نژاد، جنس، زبان و دين با سازمان همكاري كنند[vi]

با اين حال غالب صاحبنظران در  تمجيد از حقوق انسان در اسناد قانوني منطقه‌اي و جهاني، به اواخر قرن هيجدهم برمي‌گردند و اولين تلاش قانوني از اين دست كه شهرت جهاني به‌دست آورد، «معاهده ويرجينيا» است كه در سال 1776 ميلادي تصويب شد. اين معاهده اولين قانون مكتوبي است كه فهرستي از حقوق ليبرالي انسان را به اعتبار حق قانوني آن‌ها به‌دست مي‌دهد و علاوه برآن، اصل جدايي سه قوه را به‌عنوان يك حق اساسي مطرح مي‌كند. اين قانون و معاهده توسط «توماس جيفرسون» (1743 1826م.) نوشته شد.[vii]

اين سند بر حقوق طبيعي انسان مانند حق آزادي، امنيت، نظارت مردم به‌عنوان منبع قدرت در جامعه، سيطره قانون به‌عنوان مظهر اراده مردم و مساوات همه شهروندان دربرابر قوانين و مقررات تاكيد داشت.[viii]

انقلاب فرانسه نيز «اعلاميه حقوق انسان» را در سال 1789 ميلادي آغاز و امائوئل ژوزف سييس (1748 1836) اين سند را طراحي و تدوين كرد و مجمع موسسان نيز آن را به‌عنوان يك اعلاميه تاريخي و سند سياسي، اجتماعي و انقلابي، در 26 آگوست سال 1789 با تكيه بر نظرات ژان‌ژاك روسو (1712 1778م) تصويب و صادر كرد.[ix] سپس اين سند و قانون به شكل‌هاي مختلف در قوانين و بيانيه‌هاي مختلف ظهور يافت تا اين‌كه بالاخره در اعلاميه جهاني حقوق بشر متبلور شد.

تا اين‌جا مشخص شد كه اولا، در ميان ملل مختلف و در مراحل متفاوت تاريخي، با زبان‌ها و مهم‌تر از آن با اهداف و مقاصد گوناگون، بيانيه‌ها، پيمان‌نامه‌ها و اسناد ديگري از اين قبيل ولو به‌صورت غيرمكتوب- پديد آمده است. ثانيا، پيش از اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز، در دوران جديد، نمونه‌هاي ديگري از اين اعلاميه با زبان و حال و هواي خاصي پديد آمده است؛ ازاين‌رو نمي‌توان اعلاميه جهاني حقوق بشر را تنها الگوي موجود دراين‌باره دانست، بلكه فعلا نقطه اوجي به‌شمار مي‌رود كه اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها، اسناد، معاهدات و پيمان‌نامه‌هاي مختلف مربوط به حقوق‌ بشر در سير تاريخي و تكاملي خود به آن رسيده است.

نكته شايان توضيح درباره اعلاميه، مفهوم «جهاني‌بودن» آن است كه بايد توضيح داده شود. منظور از اين عبارت و هدف غايي آن در اين اعلاميه چيست؛ زيرا اين عبارت، عام و در عين حال مبهم و حتي هولناك است؛ بويژه آن‌كه امروزه مساله جهاني‌شدن[x] به‌صورت جدي مطرح شده و انتقادات شديدي درباره اصول و مباني و حتي آرمان‌ها و اهداف آن، در جهان و بويژه ممالك اسلامي و جهان سوم صورت گرفته است. ازاين‌رو ناگزير بايد اين مفهوم توضيح داده شود. چون يكي از آفات عدم توجه به اين مفهوم اين است كه درصورت پذيرش اين اعلاميه، به‌عنوان يك سند جهاني، به اين معنا كه برآيند همه خواسته‌ها و ويژگي‌هاي فرهنگي و فكري همه ملل جهان است، امكان هرگونه انتقاد جدي براي حذف يا تغيير يا حتي اصلاح بخشي يا بندي و يا مجموعه‌اي از اصول و مواد آن را از ميان مي‌برد؛ زيرا فرض بر اين است كه اين اعلاميه مورد توافق و اجماع جهاني است و دنياي مبتني بر راي‌گيري و تشريفات ديگري از اين قبيل، امكان و اجازه نقد و تحليل اين اعلاميه را به هر صورتي كه مغاير با اصول و مواد مكتوب آن باشد، نمي‌دهد.[xi]

قبلا گفته شد كه نخستين مقررات و ضوابط بين‌المللي در دفاع از حقوق بشر، براي دفاع از خارجيان دربرابر آزار مقامات محلي پايه‌گذاري شد و پس از جنگ جهاني اول نيز ميان بعضي از دول اروپايي پيمان‌هايي بسته شد كه اين كشورها را درمورد حمايت از اقليت‌هاي نژادي، ديني و ملي پايبند مي‌كرد و جامعه ملل براي اجراي اين تعهدها نظارت داشت. اما پس از چندي و بنا به دلايلي نظير كشتار اقليت‌ها در خاورميانه، مانند كشتار ارمنيان در عثماني، كشورهاي غربي دست به كارهايي زدند و اما ستمگري بيرحمانه رژيم نازي و كشت‌وكشتار اقليت‌ها و ساكنان سرزمين‌هاي اشغال شده به‌دست نازي‌ها، لزوم حمايت بين المللي از حقوق بشر را همه‌گيرتر كرد.[xii]

اين بود كه در منشور ملل متحد، عبارت «دستيابي به همكاري بين‌‌المللي براي پيشبرد و تشويق احترام به حقوق بشر» گنجانده شد و همه اعضا نيز خود را به اين امر ملتزم و متعهد معرفي كردند؛ اما هيچ يك از اين پيش‌‌‌‌‌بيني‌ها تعريف دقيقي از معناي عبارت «حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي» به‌دست نمي‌داد و وظيفه سازمان ملل به «پيشبرد» و «تشويق» احترام به اين حقوق و آزادي‌ها و مراعات آن‌‌ها محدود بود. ازاين‌رو استدلال شد كه اين پيش‌بيني‌ها هيچ تعهد معيني ايجاد نمي‌كند و سازمان ملل نمي‌تواند آن‌ها را به اجرا گذارد، مگر آن‌كه در يك سند تكميلي به‌درستي تعريف شود. بنابراين ضروري دانستند كه «كميسيون حقوق بشر ملل متحد» دو وسيله جداگانه براي آن تهيه كند: يكي اعلاميه حاوي اصول كافي و ديگري پيماني كه حاوي تعهدات الزام‌آور باشد.[xiii] كميسيون هم اعلاميه را در ژوئن 1948 تهيه كرد و مجمع عمومي در جلسه 10 دسامبر 1948 به اتفاق آرا آن را پذيرفت.[xiv]

بااين‌حال، شش كشور بلوك شوروي، عربستان سعودي و افريقاي جنوبي از راي‌دادن به آن خودداري كردند و به‌اين‌صورت اولين زمزمه‌هاي مخالف با اين اعلاميه در همان آغاز امر شروع شد؛ فارغ از اين‌كه علت اصلي خودداري اين دول از پيوستن به اين اعلاميه چه بود، به‌طوركلي نشان مي‌داد كه اين اعلاميه قادر نيست به‌طور كامل همه افكار و انديشه‌ها، اعم از ديني سياسي يا را راضي و اعتماد آن‌ها را جلب كند و اين امر نه تنها درمورد كشورهاي اسلامي و يا بلوك شرقي سابق، بلكه درمورد كليساي كاتوليك نيز اين مساله روي داد و اين مركز نيز همانند عربستان سعودي از امضاي اعلاميه سرباز زد.[xv]

ازاين‌گذشته دسته‌اي از منتقدان غربي نيز به مساله‌ جهاني‌بودن اين اعلاميه اعتراض كردند و به شكل‌هاي گوناگون آن را مورد حمله قرار دادند؛ به‌طوري‌كه جان مورانگ درباره آن مي‌گويد: اين اعلاميه به‌‌طور خاصي نشان از يكسان‌سازي و ايجاد توافق ميان نظام‌هاي سنتي غرب و مفهوم ماركسي است. به همين خاطر ذكري از حق اعتصاب و آزادي تجارت و صنعت به ميان نياورده است. همچنين شموليت بعضي از تعابير، زمينه‌اي براي رضايت و خرسندي هر دو اردوگاه ماركسيستي و غربي فراهم آورده است؛ به‌عنوان مثال بند 17 را ذكر مي‌كنيم كه تاكيد مي‌كند هر انساني به‌تنهايي يا به‌صورت گروهي حق مالكيت دارد. ازاين‌رو قانون سال 1948 به‌ سوي يكسان‌سازي و هماهنگ كردن دو فلسفه سياسي پيش مي‌رود؛ چراكه در پايان مقدمه اين اعلاميه آمده است كه حقوق مذكور در اين اعلاميه، «آرمان» و ايده‌آلي است كه انسان به فضل تعليم و تربيت و در ضمن تدابير تدريجي و اجراي واقعي آن‌‌ها به آن نظر دارد و مشخص است كه اين موضوع براساس مكتب ماركسيستي است.

در ابتداي همين مقدمه نيز آمده است: «از آن‌جا كه شناسايي حيثيت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري و حقوق يكسان و انتقال‌ناپذير آنان اساس آزادي و عدالت و صلح جهاني است» و اين عبارت صرفا تلميحي واضح به سنت‌هاي غربي و فرانسوي درباره حقوق انسان است.[xvi]

ادلمان برنارد هم مي‌گويد: وقتي‌كه ما از جهاني‌بودن حقوق انسان سخن مي‌گوييم، در اصل خواستار يك ساختار جهاني در كنار جهاني‌بودن خود هستيم و ازاين‌ رهگذر بحث از جهاني‌بودن، يكي از وجوه گفتمان استعماري سلطه‌گر است.[xvii]

كريستين توموشات، حقوقدان و استاد دانشگاه بن هم درنقد اين اعلاميه چند مساله را مطرح مي‌كند كه به‌نظر مي‌آيد ذكر آن‌ها خالي از فايده نباشد:

1. حق تعيين سرنوشت در ميثاق 1966 كاملا واضح است؛ اما در اعلاميه 1948 به‌طور آشكاري ناپيدا است. البته دستيابي به علل اين تباين چندان دشوار نيست؛ زيرا در سال 1948، حق تعيين سرنوشت يك اصل سياسي قلمداد مي‌شد و اين حق تنها به فضل بيانيه شماره 1514 مجمع عمومي گامي به جلو برداشت.

2. عدم بحث درباره اقليات يا اشخاص منسوب به اقليات؛ تاجايي‌كه بعضي از «قانون اساسي»‌هاي جديد، يعني قانون اساسي تركيه در ماده‌هاي 26، 28 و 42 خود از «زبان‌هاي ممنوع» سخن مي‌گويد. ازاين‌رو در شان هيچ فهرست و برنامه‌اي درباره حقوق بشر نيست كه بدون تضمين حمايت از حقوق فرهنگي و زباني اعضاي اقليت‌ها به منصه ظهور برسد.

3. اكتفاي اعلاميه حقوق بشر به بيان حقوق بدون ارائه راهكار.

4. لازم بود كه مساله احترام محيط زيست به اعلاميه اضافه شود تا مبادا نوع بشري رو به انقراض گذارد؛ زيرا مي‌توان در حمايت از محيط با زبان حقوق انساني نسل‌هاي آينده سخن گفت.[xviii]

البته مي‌توان فهرست بلند بالايي از منتقدان گوناگون اعلاميه حقوق بشر و بويژه از ميان خود غربيان ارائه كرد. با اين حال از آن‌جا كه اين امر در كانون توجه مقاله نيست، از آن صرفنظر مي‌شود و فقط درصورت لزوم، درادامه مطالب از آن‌ها بهره‌برداري مي‌شود. بااين‌حال بهتر است اين مقطع را با عبارتي از محمد اركون به پايان ببريم كه طي يك مصاحبه بلندبالا در پاسخ يك پرسش دراين‌باره مي‌گويد:

«براي رفع هرگونه ابهام از همين ابتدا مي‌گويم: «اعلاميه حقوق انسان و شهروند» با توجه به وضعيت و حال و هوايي كه در آن نوشته شده است و از سوي فرانسه در اثناي انقلاب كبير فرانسه صادر شده است، اعلاميه‌اي است قابل جهاني‌كردن و تعميم بر همه جوامع و ملل. بااين‌حال تاكنون اين كار صورت نگرفته است. به اين معنا كه تاكنون بر همه جوامع و ملل روي زمين عملا اجرا نشده است و هنوز هم تا جهاني‌شدن آن، كاستي‌هاي فراواني وجود دارد؛ درست برعكس آن‌چه ليبراليست‌ها ادعا مي‌كنند؛ زيرا آن‌ها در جايي زندگي مي‌كنند كه از ثمرات دولت قانون و حقوق بشر بهره‌مندند.»[xix]



[i]. عبدالله عبدالدائم: «الاحتفاء باعلان العالمي لحقوق الانسان وسط الظالم العالمي»، در: حقوق الانسان العربي، صص 283 284، الطبعه الاولي، مركز دراسات الوحده العربيه، بيروت لبنان، 1999م.

[ii]. همان، ص 285 و حقوق الانسان في الفكر العربي: دراسارت في النصوص، ص 9، الطبعه الاولي، مركز دراسات الوحده العربيه، بيروت لبنان، 2002 م. درباره «حلف الفضول» تحقيقات ارزشمندي توسط دكتر جرج جبور صورت گرفته و ايشان آن را پيشرو همه قوانين حقوق بشر مي‌داند.

[iii]. حقوق الانسان في الفكر العربي، همان، صص 143 169.

[iv]. League of Nation.

[v]. San Francisco conference.

[vi]. آشوري، داريوش: «دانشنامه سياسي» (فرهنگ اصطلاحات و مكتب‌هاي سياسي)، صص 131 132، چ پنجم، انتشارات مرواريد، تهران، 1378. با تلخيص.

[vii]. رضوان زياده: «الاسلاميون و حقوق الانسان»، اشكاليه الخصوصيه و العالميه، در: حقوق الانسان العربي، ص135؛ محمد عماره: «الاسلام و حقوق الانسان»، ضرورات لا حقوق، ص 13، سلسله عالم المعرفه 89، المجلس‌الوطني للثقافه و الفنون و الآداب، الكويت، 1985 م .

[viii]. رضوان زياده: همان. نيز ر.ك: زكي نجيب محمود: «حياه الفكر في العالم الجديد»، دارالشروق، بيروت 1980م.

[ix]. رضوان زياده: همان، ص 136، محمد عماره: همان، ص 13.

[x]. Globalization.

[xi]. ماده 30 اعلاميه حقوق بشر. كه متن آن به اين صورت است:

«هيچ يك از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود كه متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي، يا فردي باشد كه به موجب آن بتواند هريك از حقوق و آزادي‌هاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد يا در آن فعاليتي بنمايد».

عبادي، شيرين: «تاريخچه و اسناد حقوق بشر در ايران»، ص 142، چ اول، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران، 1383.

[xii]. آشوري، داريوش، همان، ص 131.

[xiii]. همان، ص 132.

[xiv]. همان.

[xv]. محمد اركون: «الاسلام، الاوروبا، الغرب رهانات المعني و ارادات الهيمنه»، ترجمه و اسهام: هاشم صالح، ص 132، الطبعه الثانيه، دارالساقي، بيروت لبنان، 2001 م.

[xvi]. جان مورانج: «الحريات العامه»، ترجمه وجيه البعيني، ص 39، منشورات عويدات، بيروت و پاريس 1989 م.

[xvii]. رضوان زياده، همان، ص 137.

[xviii]. «الاسلام و عالميه حقوق الانسان»، ترجمه و اختيار محمود منقذ الهاشمي، ص 33، مركز الانماء الحضاري، حلب، 1995 م.

[xix]. محمد اركون، همان، ص 148.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 15:24  توسط طاهره رحیم پور  | 
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
چگونگي برخورد اسلاميون با حقوق بشر هيچ محقق وكاوشگري درنصوص وتشريعات اسلامي نمي تواند اهميت برجسته اي كه اسلام به قضاياي حقوق بشراعم از اينكه در تفكر ويا تشريع باشد انكار كند و اين اسلام را قديمي ترين و عميق ترين اهميت دهنده به اين موضوع در مقابل ساير اديان ومكاتب فكري ديگر وحتي فرهنگ فعلي غرب قرار مي دهد . آيات قران مجيد ده قرن قبل از اينكه منشورهاي حقوق بشردر اروپا ظهور كند بر كرامت انسان و حفظ تمام حقوق مادي و معنوي بشر در تمام جزئيات و كليات آن تاكيد نموده است و هر گونه تجاوز به اين حقوق را دشمني و ستيزي با خدا و دين وپيامبران او دانسته كه موجب غضب خدا و كيفرالهي ميباشد . مثلا تجاوز به جان يك انسان از افراد بشر را قران تجاوز به مجموع بشريت و كشتار جمعي آن ميداند. خداوند مي فرمايد هركس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته است. (مائده 32 ( ويا – كرامت - حقي است الهي كه خداوند آنرا به انسان به صرف اينكه انسان است وبدون ربط آن به هرگونه صفات ديگر انسان به او بخشيده است .وما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.(اسراء 70 ( قران بر آزادي راي وعقيده انسان تاكيد مي كند.هركس مي خواهد ايمان بياورد وهركس مي خواهد كافر گردد.(كهف29( حتي پيامبران خدا حق نداشتند فشار و اجبار بر عليه آزادي راي وعقيده بكار گيرند ووظيفه آنها فقط بر دعوت و رساندن پيام الهي محدود شده است . خداوند مي فرمايد – پس تذكر بده تو فقط تذكر دهنده اي . تو بر آنها سلطه گر نيستي . (الغاشيه 21-22 ) و همچنين مي فرمايد – واگر پروردگار تو مي خواست تمام كساني كه روي زمين هستند همگي ايمان مي آوردند .آيا تومي خواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند.(يونس 99 ( ودر مورد حمايت از حقوق مدني افراد قران به آنهائيكه به اموال ديگران دست درازي ميكنند- مانند مثلا به اموال يتيمان – وعده عذاب شديد داده است. كسانيكه اموال يتيمان را به ظلم وستم مي خورند درحقيقت آتشي را مي خورند كه شعله هاي آن آنها را مي سوزاند..(نساء10( در حمايت از حقوق معنوي انسان نيز خداوند مي فرمايد – از بسياري از حدث و گمان ها بپرهيزيد . چرا كه بعضي گمان ها گناه است و هرگز بر ديگران تجسس نكنيد و هرگز همديگر را غيبت نكنيد.(حجرات 12 ( ودر سنت پيامبر(ص) روايات و احاديث زيادي در مورد رعايت حقوق مادي و معنوي بشر آمده است كه فقها تشريعات و فتواهاي خود را از آنها اقتباس كرده اند. مانند احكام قصاص وديه ها و وظائف اجتماعي و برنامه هاي اخلاقي و تربيتي وغيره. پردازش به بحث حقوق بشر در نصوص قراني و روائي و تشريعات اسلامي به بحث هاي مفصل نياز دارد ولي آنچه كه در بحث مد نظر است اينست كه رل اسلاميون در رابطه با حقوق بشر و دفاع از اين حقوق را بررسي كنيم. واقعيت اهتمام به حقوق بشر اسلاميون افتخار ومباهات زيادي در قدمت واهتمام بيشتر اسلام در رابطه با حقوق بشر در برابر فرهنگهاي غربي دارندو اين امر در سطح نصوص قراني وروائي واحكام درست و صحيح است اما در مورد پياده كردن و عمل به آن در جوامع اسلامي بايد اعتراف كرد كه تقصير وكوتاهي بسياري وجود دارد و ديگران در اين زمينه مسافت بسيار طولاني از مسلمانان جلو افتاده اند مي توان تخلفات ما بعنوان – مسلمانان – را در محور هاي زير بررسي نمود. اول- عقب افتادگي ما در تبلور قضاياي حقوق بشر به صورت قالب هاي قانوني قابل اجرا. نصوص ديني غالبا به صورت كلي آمده است و تفاسير وبرداشت هاي مختلفي را بر مي تابد . درپياده كردن اين نصوص آراء و نظرات علما متفاوت است . حتي در تشريعات و احكام فقهي در رابطه با حقوق بشر غالبا فتواهاي فقها براي ارائه حكم شرعي به صورت فردي بيان ميشود. در صورتيكه در اجتماعات غرب مسائل حقوق بشر به صورت تغنيني بسيار واضح در ساختار وثائق و قوانين وعهدنامه ها متبلور گرديده ودر سطح هاي محلي و بين المللي لازم الاجرا اعلام شده است. پس از وقوع انقلاب فرانسه جمعيت ملي فرانسه در تاريخ 26 اوت 1789 اعلاميه حقوق بشر و شهروندي را در هفده ماده محتوي اصول حقوق وآزادي ها را تصويب ومنتشر كرد. سپس وقتيكه قانون اساسي فرانسه در1791 صادر شد اين اعلاميه بعنوان مقدمه و جزئي از قانون اساسي بود. و در قانون اساسي مصوب مجلس ملي فرانسه(كنوانسيون)در سال 1793 مواد ديگري به اعلاميه حقوق بشر و شهروندي در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي افزوده شد تا تعداد مواد مرتبط به حقوق بشر به سي وپتج ماده از كل 124 ماده قانون اساسي گرديد و پس از تشكيل سازمان ملل متحد جمعيت عمومي آن سازمان در تاريخ 10 دسامبر 1948 اعلاميه جهاني حقوق بشر را در30 ماده تصويب و اعلام نمود. سپس دو قطعنامه اولي در مورد حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و دومي در مورد حقوق مدني و سياسي همراه با پروتوكول اختياري در مورد قطعنامه دوم در تاريخ 16 دسامبر 1966 به آن ملحق كرد. در سطح كشورهاي اسلامي ايراداتي به بعضي از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر گرفته شد ولذا ايده تدوين و انتشار حقوق بشر اسلامي در سال 1979 در جلسه كنفرانس كشورهاي اسلامي مطرح گرديد و درجلسه كنفرانس دهم وزراي خارجه تشكيل كميته اي براي تهيه لايحه حقوق بشراسلامي تصويب گرديد. انجام اين امر به جلسه كنفرانس يازدهم واگذار شد. در جلسه كنفرانس يازدهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي تصويب شد كه كميته اي حقوقي تشكيل و لايحه اصلاح شده را به جلسه كنفرانس سوم سران كشورهاي اسلامي ارائه نمايند. در اين كنفرانس تصميم گرفته شد كه به كميته ديگري ارجاع شود . در جلسه كنفرانس چهاردهم وزراي خارجه كشورهاي اسلامي( در داكا) مقدمه ويك بند از لايحه تصويب وبقيه مواد به كميته جديد سومي ارجاع شد . در تمام كنفرانس هاي بعدي بر لزوم تدوين آن تاكيد ميشد تا اينكه جلسه كنفرانس در دسامبر1989 در تهران منعقد شد و دراين جلسه متن نهائي لايحه تهيه و بالاخره در جلسه كنفرانس وزراي خارجه كه در قاهره تشكيل شد به تصويب نهائي رسيد. با اين ترتيب پس از طي ده جلسه كنفرانس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي ( فاس – اسلام اباد – بغداد – نيامي – داكا – صنعاء – عمان – رياض – تهران – قاهره ) و سه جلسه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي (طائف – دارالبيضاء – كويت ) و جلسات متعدد كميته ها و متخصصين و خبرگان اعلاميه حقوق بشر اسلامي تدوين وتصويب شد. ولادت و مسير تصويب اعلاميه حقوق بشر اسلامي ده سال طول كشيد .حال بايد ديد كه التزام و عمل به آن در كشورهاي اسلامي چند ده سال طول خواهد كشيد. دوم – ضعف اهتمام به حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي در حاليكه اهتمام بسيار زيادي در مسائل عقيد تي و عبادي و حتي سياسي در خطاب ديني اسلامي معاصر مشاهده مي كنيم ولي در مورد حقوق بشر چنين اهميتي ديده نمي شود و فقط در سطح بسيار محدود مطرح مي گردد. در اغلب موارد حقوق بشر در خطاب ديني اسلامي هنگامي كه از اسلام در برابر مقوله اينكه اسلام نسبت به حقوق بشر بي تفاوت است بعنوان دفاع مطرح مي شود وبه قدمت آن در فرهنگ اسلامي مباهات مي گردد . و يا هنگامي كه حقوق مسلمانان مورد تجاوز قرار ميگيرد مسلمانان و اسلاميون براي دفاع به اعلاميه ها و منشورهاي حقوق بشر استناد ميكنند. سوم – كمبود مراكز اسلامي دفاع از حقوق بشر جمعيت ها و مؤسسات زيادي در سطح محلي و جهاني براي دفاع از حقوق بشر تاسيس گرديد ولي اغلب متصديان و داوطلبان اشتغال در آنها غير مسلمان هستند . هيچ جهتي از مسلمانان مسؤل عهده دارشدن دفاع از حقوق بشر نميگردد مگر در سالهاي اخير بدليل سختگيري ها و فشارهائيكه بر وابستگان بعضي از جهت ها وارد گرديد اقدام به اعتراض به آنچه آنرا تجاوز به حقوق خود ميدانند نموده اند و نسبت به آنجه بر ديگران ميگذرد احساس مسئوليتي نميكنند چهارم – وجود تجاوز به حقوق بشرواقعي است . گزارشات مختلف بين المللي زمينه هاي وسيعي از تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي و در تمام سطوح نشان ميدهد .تجاوز به حقوق بشر در اكثر كشورهاي اسلامي منحصر به مؤسسات دولتي حاكم نيست بلكه شامل تمام روابط موجود در اجتماعات مانند روابط اعضاء خانواده و طبقات مختلف اجتماعي نيز ميگردد   چرا حقوق بشر ناديده گرفته ميشود فاصله زيادي كه بين اهميت فكري و اهميت تشريعي به حقوق بشر در اسلام وجود دارد و همچنين ضعف اهتمام مسلمانان و اسلاميون به اين موضوعات موجب طرح اين سئوال ميشود كه آيا دليل اينهمه تفاوت چيست وچه عواملي در پس آن قرار دارند اولين عامل – آن گونه كه به نظر بنده مي آيد – عامل فرهنگي شناختي است . چون محوريت خطاب ديني موروث از گذشته همواره تمركز بر حقوقي كه خداوند بر بندگان خود از نظر عقيدتي و عباداتي دارد مي باشد. بنابراين علماي دين و مروجين اسلامي تاكيد و اهميت زيادي به بيان عقائد ديني و مسائل عبادتي در ارتباط با رابطه بين بنده و خدا ي خود وهمچنين آنجه در آخرت به درد او مي خورد داده اند ولي حقوق مردم در رابطه با همديگر وآنچه موجب موفقيت آنها در نظم دادن به زندگي دنيوي مي شود بهره چنداني از تاكيد و تمركز نبرده است از طرف ديگر در آموزه هاي ديني بعضي از مباحث اخلاقي درك و بر داشتهائي كه صورت گرفت موجب سستي و عدم تشخيص موارد استفاده از آنها گرديد واين باعث ايجاد يك حالت سهل انگري در مطالبه ودفاع از اين حقوق توسط افراد متدين شد مثلا در مفهوم – صبر- كه معني اصلي آن ايستادگي و استقامت در برابر تنش ها و سختي ها ميباشد به صورت تسليم و كرنش تعبير گرديد.ويا مثلا – زهد – كه دراصل معني آن غلبه بر هواها و شهوت هاي نفساني با تمسك به اداب و ارزشها بوده است تبديل به بي تفاوتي و سهل انگاري در مسائل امور زندگي شده است و در همين راستا فهم و برداشت احاديث و رواياتيكه در رابطه با مناسبات بين مردم و حاكمان جامعه عرضه ميشود قرار ميگيرد كه در آنها توصيه به عدم اقدام به اموري كه موجب ايجاد فتنه و پاشيدگي در جامعه ميشود شده است ولي اين امر طوري گرديده كه مردم بايد تمام دخل و تصرفات حكام را حتي اگر ظالمانه و خلاف شرع باشد بپذيرند. تمام نصوص واحاديث و رواياتيكه در آنها به مسلمانان آموزش داده ميشود كه حقوق و كرامت خود را حفظ نموده واز آن دفاع كنند و زير بار ظلم وتجاوز به حقوق مادي و معنوي خود از طرف هركس كه باشد نروند به بوته فراموشي سپرده شده اند . خداوند مي فرمايد – هر كس به شما تعدي وتجاوز كرد شما هم بر او تعدي كنيد.(بقره194 ) و خداوند مؤمنان را به كسانيكه براي استيفاي حقوق جهاد مي كنند ياد كرده است .وهر گاه به آنها ستمي رسيد تسليم نميشوند و بر او پيروز ميگردند.(شوري 39 ( امام علي (ع) فرمود – حقي كه از پي آن مطالبت كننده اي باشد هرگز ضايع نميشود.در دعاي مكارم اخلاق امام زين العابدين (ع) آمده است – خدادوندا بركسي كه بمن ظلم ميكند دست توانا بده و بركسي كه با من به دشمني برخاسته زباني رسا بده وبركسيكه با من لجاجت ميكند پيروز گردان و چاره اي بر كسيكه برايم توطئه ميچيند بمن بنما و نيروئي براي پيروزي بر كسيكه مرا تحت فشار ميگذارد عنايت فرما...... نووي نيز در صحيح مسلم روايت ميكند كه – كسيكه ازاو حقي ضايع شود و بر آن سكوت كند به منزله شيطان لال است. پس بايستي كه مفاهيم احاديث و روايات بصورت متوازن وهمطراز مطرح شود تا عيب و خطائي در اقتباس و انتخاب سلوك و روش ها ايجاد نشود. از طرف ديگر يك عامل سياسي كه در تاريخ اسلامي ملاحظه ميشود اينست كه فقهها و علما و انديشمندان همواره از اعتراض و مقابله و روبرو شدن با حكومت ها و سلطه گراني مانند حكومتهاي اموي وعباسي وامثال آنها كه انواع ديكتاتوري هاي سياسي را بكار گرفتند و از هر گونه تجاوز به حقوق انسان ها كوتاهي نكردند ابا داشته و دارند،واين موجب آن شده است كه حتي صحبت از حقوق بشر به عنوان اعتراض به حكومت ويا تشويش اذهان مردم ويا طرح براندازي عليه نظام حاكم تلقي شود. يكي از محققين معاصر هنگام تحقيق درمورد تجاوز به حقوق بشر درتاريخ اسلامي آنرا مملو از اين تجاوزها يافت ونتايج تحقيقات و كاوشگري هاي خود را در 3000 صفحه وهفت جلد كتاب بنام – موسوعه العذاب – منتشر نمود. آنجه كه در اين مجموعه از انواع مختلف بيدادگري و تجاوز به حقوق بشر ثبت شده است موجب دهشت وحيرت شديد و عرق را بر پيشاني مي نشاند حتي بعد از انقراض اين حكومت ها بعضي ها( فقهها ،علما و انديشمندان اسلامي) انتقاد از اين حكومت ها واز سياست هاي آنها وبحث درمورد بيدادگري هاي آنها را رد ميكنند و امت اسلامي را وادار به تعريف از تاريخ و تقديس پيشينيان تحت شعار – آنها امتي بودند كه درگذشتند . اعمال آنان مربوط به خودشان و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست، و شما هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.(بقره 134 ) نموده و مينمايند. اين درست است كه غرق شدن در مشكلات تاريخي بيهوده واگر براي عميقتر كردن اختلافات و تجزيه وگروهبندي در امت باشد زيان آور نيز هست ولي تاريخ را با هاله اي از تمجيد وتقدس پوشاندن نيز امت را از مطالعه واقعيتهاوآموزش وعبرتگيري محروم ميكند، ضمن اينكه به تجاوزات به حقوق انسان ها و بكارگيري روش هاي سركوبگرانه توسط حكام مقبوليت و مشروعيت مي بخشد. عامل ديگر عامل اجتماعي است كه در شكل اداب و رسوم و عرف متداول در جامعه ميباشد كه فقهها و علماي اسلامي با آنچه تجاوز به حقوق بشر و زورگوئي درآن وجود دارد مقابله نكرده يا ضعيف برخورد كرده اند و از ارائه موضع گيري ديني صحيح وحكم اسلام در مورد اينها بنا به مقتضيات اجتماعي خودداري كردند. مانند بدرفتاري مردان با همسران خود و زن به طور كلي ويا قساوت در برخورد با فرزندان و شاگردان و خدمتكاران. واز عوامل مهم ديگر كه سبب شد كه اسلاميون به مسئله حقوق بشر خوشبين نباشند ترديد در صداقت كشورهاي غربي از طرح حقوق بشر و علاوه بر آن تعارض بعضي مواد منشور حقوق بشر با احكام اسلام است. ضمنا اين روشن است كه بعضي از كشورهاي غربي و ايالات متحدآمريكا براي رعايت مصالح خود از معيارهاي دوجانبه استفاده ميكنند لذا از بدترين تجاوزات به حقوق بشر از طرف نظامهاي همپيمان خود چشم پوشي كرده ولي كوچكترين تخلف كشور هاي غير همسو را در بوغ وكرنا ميگذارند و گوش جهانيان با داد وفريادهاي خود كر ميكنند. سكوت بر اشغالگري اسرائيل و بكار گيري جنايات مستمر بر فلسطيني ها و حمايت وكمكهاي به اسرائيل دليل واضح بر عدم وجود مصداقيت راستين در رابطه با حقوق بشر است و از آن فقط براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميكنند. و به عنوان واكنش به اين سياست ها بعضي ها به طرح مسئله حقوق بشر از طرف اين حكومت ها با شك وترديد مي نگرند وآنرا – كلمه حقي كه هدف آن باطل است – تلقي ميكنند. بيائيد اهميت بيشتري به حقوق بشر بدهيم. وجهه اين توجيه ها هرچه باشد وحجم عوامل و سبب هاهر قدر بزرگ باشد نبايد ما را از وقوف بر دو واقعيت عظيم مانع شود اولي – موقعيت حقوق بشر در شريعت اسلامي وتاكيد شديدي كه بر رعايت وحمايت از آن شده است. نصوص ديني هشداري عميق تر وشديدتر از هشداريكه در مورد ظلم وتجاوز به حقوق ديگرانداده است برهيچ چيز ديگري نداده است. واصلا پياده نمودن عدل وداد بين انسانها هدف اساسي اديان الهي وبعثت پيامبران اعلام ميكند.. ما رسولان خودرا با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا عدل را در ميان مردم برپا دارند .(حديد25 ). مفهوم اين اينست كه سهل انگاري و عدم توجه به اين موضوع موجب از بين رفتن هدف اساسي دين وانكار تشريعات و آرمان هاي آنست. دومي – رابطه عميق بين رعايت حقوق بشر و سطح تمدن وپسشرفت امت موجب مي شود كه هرگز امت به پيشرفت و ارامش و توسعه بخصوص در اين عصر نخواهد رسيد مگر اينكه براي فرزندان خود كرامت را تامين كند. انسان تحقير شده و فاقد حقوق قادر به ايجاد پيشرفت ويا ارائه ابزار آن نخواهد بود. دنياي پيشرفته امروز هم احترامي براي امتي كه حقوق بشر در آن ناديده گرفته ميشود احترامي نمي گذارد. ما بايد به حجم تجاوزات به حقوق بشر و تخلفات موجود در كشورهاي اسلامي امروزه اعتراف كنيم.آنچه در گزارشات مجامع بين المللي و مؤسسات مرتبط به حقوق بشر در مورد حجم وميزان تجاوز به حقوق بشر در كشورهاي اسلامي آمده است همگي حمله مغرضانه نيست هر چند بعضيها از آن براي اهداف خود استفاده ميكنند ولي واقعيت اينست كه زورگوئي و ظلم وتعدي در كشورهاي ما از آنچه در گزارشات مي آيد بيشتر است . دو واقعيت فوق بر روشنفكران و اسلامي هاي بيدار واجب ميكند كه شروع به اهميت دادن به حقوق بشر بنمايند ودفاع از آنرا بعهده بگيرند و ديدگاه هاي واقعي اسلام را از طريق قرار دادن آن در برنامه هاي درسي و رسانه هاي گروهي ارائه نمايند. ضمنا اقدام به توسعه وتاسيس موسسات و جمعيت هائي كه تقبل مسئوليت هاي رعايت ودفاع از خقوق بشر را بعهده بگيرند و از تمام راه هاي مشروع اقدام به نشر فرهنگ آن بكنند
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 15:19  توسط طاهره رحیم پور  | 

عوامل افزايش معنويت (راه هاي ارتقاي معنويت)

ش 1 - ترويج روحيه اخلاص در انجام امور

در طول تاريخ اسلام چنين بوده که کارهاي بزرگ با اخلاص انجام شده است و هيچ کار با اخلاصي، کوچک نيست و اگر کار براي خدا انجام هميشگي ، ماندگار و زايل ناشدني است اما اگر براي غير خدا انجام گرفت ماندگار نخواهد بود

رسول خدا (ص) فرمود :«اخلص العمل يکفک القليل من العمل، دلت را خالص کن که در اين صورت عمل اندک هم تورا بس خواهد بود>>.

همانگونه که مقام معظم رهبري فرمودند:« برجستگي سپاه در همراهي سلحشوري نظامي با خلوص معنوي بوده و همه موفقيت ها از هماهنگي اين دو ناشي شده است ».

ش 2 - تقويت و ترويج روحيه ايثار و شهادت و فداکاري با الهام از قيام عاشورا
رمز موفقيت مسلمين صدر اسلام و نهضت عاشورا و رزمندگان ايران در دفاع مقدس اين بود که اعتقاد داشتند
  بايد از دين و نظام اسلامي دفاع کنند؛ چه کشته شوند و چه بکشند در هر دو صورت پيروز هستند . هرگز نترسيدند و هراسي به دل راه ندادند . به راحتي از جان و مال خويش گذشتند و اين روحيه امروز در لبنان و فلسطين دشمن را به زانو در آورده است امروز باز هم به اين روحيه بيش از گذشته نياز داريم و نبايد اين روحيه تضعيف شود .

ش3 -  زنده کردن اصل امر به معروف و نهي از منکر به عنوان فرهنگ عمومي و نظارت همکاني
واقعا اگر جامعه اي بخواهد زنده و موثر و ارزش هاي الهي و معنوي در آن حاکم باشد بايد به اين اصل مهم اجتماعي عمل کند و الا جامعه اي مرده و بي روح بوده، امور آن به اراده ستمگران خواهد بود . قران خطاب به جامعه اسلامي مي
  گويد : « و لتکن منکم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر » (ال عمران 104)

امام حسين ع که قران ناطق است فلسفه قيام مقدس خود را اجراي امر به معروف و نهي از منکر  بيان فرموده است: "اني لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا ظالما و لا مفسدا انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي و اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنکر و . . .".

ش4 - تقويت و ترويج روحيه زهد و وارستگي با الهام از آموزه هاي ديني

انسان هاي بزرگ که به دنبال کارهاي بزرگ هستند و افکار متعالي و مقدس دارند هرگز نبايد مثل دنيا طلبان و شکمباره به دنبال امور مادي بدوند و حقايق را منکر شوند. نيروهاي مسلح و مکتبي مي بايست به دنيا با بزرگواري و کرامت به ديده تحقير بنگرد و خود را آلوده نکند بلکه در افقي فراتر آنرا ابزاري براي خدمت به بندگان خدا ببيند ، نه از داشتن آن خود را ببازد و نه از نداشتن آن غمگين شود؛ همانطور که مولا علي ع مي فرمايند : «الزهد بين کلمتين لکيلا تاسوا علي ما فاتکم و لا تفرحوا علي ما اتاکم » زهد اين است که بر آنچه از دست دادي غمگين نباش و بر آنچه بدست آوردي خوشحال نباش.

ش5 - آموزش توحيد و معارف گهربار دين از طريق دوره هاي آموزشي و متناسب با سطح علمي

مخاطبين و نياز آنان

توحيد زيربناي همه معارف و معنويت هاست ،ثمره توحيد، اخلاص است  و ثمره توحيد , زهد و ثمره , اطاعت و بندگي خدا و رعايت تقوا و ايمان است .ثمره توحيد، اخلاق نيک و اجراي عدالت و امر به معروف و نهي از منکر است.

بنابراين مهم ترين نکته در بحث تربيت و پرورش معنويت، آموزش توحيد است که در «لا اله الا الله » خلاصه مي شود و پيامبر (ص) فرمود« قولو ا لا اله الا الله تفلحوا »، رستگاري در سايه توحيد است .
حضرت امام به تبعيت از قرآن ( وما رميت اذ رميت و لکن ان الله رمي ) توحيد را به ملت آموخت و فرمود: «خرمشهر را خدا ازاد کرد» . دائما از خدا مي گفت و توحيد عملي را به مردم آموخت.
 ما معتقديم که دستورات نوراني اسلام باعث هدايت و رستگاري در دنيا و آخرت مي شود ولي اين سعادت نصيب کساني مي شود که ضمن آموختن به آنها عمل کنند و الا صرف دانستن و آگاهي کاري از پيش نمي برد.

ش6 - توجه عملي و رفتاري مسولين به مسايل معنوي و حضور چشمگير در محافل مذهبي و مناسک ديني

يکي از مواردي که در ترويج و گسترش توجه به مسايل معنوي و ديني اثر فراوان دارد حضور چشمگير مسولين و مديران در مراسم معنوي و مذهبي است؛ مثلا در بحث اقامه نماز جماعت ، فرمانده، اول ظهر خود وضو بگيرد و براي نماز به سوي نمازخانه حرکت کند و در صف اول بايستد. اين امر در ترغيب ديگران بيش از چند جلسه سخنراني درباره فضيلت نماز جماعت و اول وقت موثر است. حضرت امام صادق ع فرمو دند:« کونوا دعاه الناس بغير السنتکم».

ش 7 - جلسات وعظ و تنبه

انسان به دليل انسان بودنش که داراي بعد مادي و روحاني است و خواسته و گرايش متضاد الهي و حيواني دارد معمولا به دليل سرگرم شدن به زندگي مادي و بعضا گناهان دچار نوعي دلمردگي مي شود که با شنيدن پند و موعظه روح او آرامش مي يابد و آماده حرکت به سوي معنويات مي شود. که امام علي (ع) مي فرمايد:" احي قلبک بالموعظه".

امام جواد (ع) فرمودند :" المومن يحتاج الي ثلاث توفيق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ينصحه".

ش 8 - برگزاري حلسات پاسخ به شبهات ديني

انسان به سبب داشتن قدرت تفکر و تعقل ممکن است نسبت به معتقدات خود با شبهه يا مشکلي مواجه شود و اين نشانه خوبي است ولي بايد توجه داشت که شک و شبهه فقط گذرگاه خوبي است نه اينکه منزلگاه خوبي هم هست؛ بنابراين بايد به دنبال رفع شبهه برآيد و از آنجا که رفتار انسان برخاسته از تفکر و بينش اوست لازم است دفتري يا جلساتي براي پاسخگويي به شبهات ديني تشکيل شود تا هميشه آماده پاسخگويي باشد:

"فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون"(نحل43)

ش 9 - ايجاد روحيه انتقاد پذيري  کاري و رفتاري

برخي از انسان ها و مديران به دليل مبتلا بودن به بيماري انتقاد ناپذيري ، خود و مديريت خود را قابل انتقاد نمي داننددر حاليکه مدير خوب اين خود بيني را تبديل به واقع بيني مي کندو به استقبال انتقاد به عنوان هديه مي رود که امام صادق (ع) فرمود :« احب اخواني من اهدي الي عيوبي، بهترين دوست من کسي است که عيوب مرا به من هديه کند".

ش 10 - توجه ويژه به نظم و انضباط در رفتار و وظيفه شغلي

ايمان فقط نماز و روزه نيست بلکه نظم و انضباط در وظيفه شغلي نيز مي تواند نشانه مهم ايمان باشد چون بدون نظم و انضباط هيچ کار بزرگ به ثمر نمي رسد. قرآن در سوره نور آيه 62 مي فرمايد :" انما المومنون الذين امنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علي امر جامع لم يذهبوا حتي يستاذنوه، مومنان واقعي کساني اند که به خدا و پيامبرش ايمان اوردندو هنگامي که با او در يک برنامه مهم اجتماعي شرکت کردند بدون اجازه او به سراغ کار ديگر نمي روند".

ش 11 - ايجاد روحيه ولايت مداري و التزام به تبعيت از فرامين و منويات رهبري

همواره اطاعت از فرامين رهبري باعث عزت و پيروزي و سستي در اجراي فرامين رهبري باعث شکست و ذلت بوده و هست . بزرگمرد تاريخ امام علي (ع) از مردم کوفه مي نالد که چرا مطيع نيستند و حاضر است آنها را با نيروهاي معاويه عوض کند چون با اينکه بر باطل هستند ولي در اطاعت از رهبرشان معاويه مصمم بودند و نيز خطاب به مردم مصر هنگامي که مالک اشتر را براي حکومت فرستاد فرمود:" فاسمعوا له و اطيعوا امره فيما يطابق الحق فانه سيف من سيوف الله . . . "سخنش را بشنويد و فرمانش را آنجا که حق است اطاعت کنيد  اگر فرمان بسيج داد حرکت کنيد و اگر فرمان توقف داد توقف کنيد او هيچ کاري را اعم از حمله يا عقب نشيني بدون فرمان من انجام نمي دهد.

ش12 - حفظ کرامت و جايگاه انسان  و برخورد منطقي همراه با نظم و انضباط

مربيان و مديران لازم است در ارتباط با زيردستان ضمن رعايت نظم و انضباط , احترام و شخصيت انساني آنها را نگه دارند و مبادا خداي نکرده انان را به ديده تحقير بنگرند که اين کار آثار بسيار بدي براي زير دستان دارد و موجب بدبيني و بي اعتمادي مي شود

 لذا نبي مکرم اسلام فرمودند «من استذل مومنا او مومنه او حقره لفقره او قله ذات يده شهره الله يوم القيامه ثم يفضحه »

 هر کس مرد يا زن مومني را به سبب تهيدستي يا فقر خوار و حقير بشمارد خدا در قيامت او را انگشت نما و سپس رسوا مي نمايد.

ش13 لقمه حلال ( پاکيزگي ممر درامد)

براي حفظ ايمان و معنويت , دين اسلام دستورات فراواني در خصوص حلال بودن لقمه و ممر درامد دارد و رابطه عميق و محکمي بين لقمه حلال و ايمان و معنويت , و بين لقمه حرام خروج از دايره ايمان و فاصله گرفتن از معنويت و ايمان برقرار کرده است خصوصا نيروهاي مسلح و سپاهيان که حافظ منافع ملت اسلامي و نظام مقدس اسلامي هستند بايد بيشتر مراقب باشند که پيامبر فرمودند : « العباده مع اکل الحرام کالبناء علي الرمل» عبادت با حرام خواري مثل بناي ساختمان روي شن هاي روان است.

و نيز فرمود : ترک لقمه حرام احب الي الله من صلاه الفي رکعه تطوعا»  نخوردن يک لقمه حرام از 2000 رکعت نماز مستحبي نزد خدا دوست داشتني تر است

ش14 - رعايت اصل شايسته سالاري برمبناي معيارهاي ديني و ارزشي و انتصاب مديران کارامد ساده زيست با تقوا

يکي از عوامل ترويج ايمان و معنويت , انتصاب مديران ,فرماندهان مومن و شجاع و ساده زيست و کارامد مي باشد و هر قدر مسولين و فرماندهان بيشتر متعهد و پايبند به ارزش هاي ديني باشند مردم و زيردستان نيز معنوي تر خواهند بود لذا فرمودند « الناس علي دين ملوکهم» بنابراين در انتصاب ها بايد دقت کرد و ارزش هاي ديني و معنوي را با تخصص و توانايي با هم در نظر گرفت چون پيامبرمان چنين فرمودند :« انا لا نولي علي هذاالعمل احدا سئله و لا احدا حرص عليه» ما کسي را که متقاضي حکومت يا حريص به ان باشد به اين کار نمي گماريم.

ش 15 - افزايش ديدارها و ارتباط هاي صميمي با زيردستان

رابطه فرمانده و نيرو يا رييس و مرئوس در مجموعه هاي نظامي در حکومت اسلامي رابطه قلبي و برخاسته از ايمان و اعتقاد است که از سلسله مراتب ولايت فقيه سرچشمه و سيراب مي شود که همراه با محبت و علاقه است و اين گوهر ارزشمندي است که بايد مديران و فرماندهان قدر آنرا بدانند و با برقراري ارتباط هاي صميمي و دوستانه اين رابطه معنوي و ايماني را حفظ و تقويت کنند .
امام علي (ع) در نامه 27 نهج البلاغه به محمد بن ابي بکر مي نويسد « بال هاي خود را براي آنها بگستر و پهلوي نرمش و ملايمت بر زمين بگذار و چهره خويش را براي مردم گشاده دار»

ش16 - الگو سازي از نيروهاي مسلح مکتبي و ترويج و تبيين شاخصه هاي فرهنگ اصيل پاسداري
يکي از موارد پيشنهادي در جهت تقويت معنويت در نيروهاي مسلح اين است که اصول و شاخصه هاي فرهنگ پاسداري از منظر قرآن و روايات بيان و تبيين شود و با معرفي الگوي جاويدي مثل امام حسين (ع) زمينه رقابت و حرکت بر
  اساس اين الگو و اصول ايجاد شود چون حرکت و ساختن بدون الگو ناممکن يا مشکل هست و انسان در مسير حرکت نيازمند الگو هست لذا خداوند متعال پيامبر را الگوي نيک معرفي مي کند: «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه»

ش17 - تشکيل کميته خانواده جهت تهيه برنامه هاي ديني و تربيتي براي همسران پاسداران
در بحث ارتقاي معنويت
  نبايد وضعيت ديني و تربيتي خانواده ها را ناديده گرفت و لازم است که براي خانواده هاي محترم  نيز برنامه هاي شايسته اي تدوين شود قران کريم مي فرمايد : «قوا انفسکم و اهليکم نارا وقودها الناس و الحجاره» ، مراقب خود و خانواده تان از آتش جهنم باشيد رهبر فرزانه انقلاب بارها به اين مساله توجه دادند و فرمودند :«توصيه اين جانب اين است که نسب به وضعيت اخلاقي و تربيتي همه افراد و نيز خانواده هاي فداکار آنان همت گماشته شود و از روش هاي کارامد  هنري در اين مورد استفاده کنيد»25/6/70 و در توصيه ديگري مي فرمايند:
 «بايد به خانواده تان برسيد منظورم دل دادن به خانواده , اهميت دادن به همسر و فرزندان است و براي اينها وقت صرف کنيد»23/6/84

18 - جلوگيري از تخلفات انضباطي و اخلاقي و برخورد صحيح با متخلف

براي ايجاد زمينه تعالي معنويت و ايمان بايد با متخلفين و دزدان ايمان و معنويت برخورد کرد و از اعمال خلاف آنان جلوگيري نمود خصوصا در مجموعه هاي نظامي مثل سپاه بايد با تخلف از هر نوع آن برخورد شود تا اين نهاد انقلابي از همه آفت ها صيانت شود  و نکته مهم اين است که بايد همه مراقب باشند که کار خلافي به نام دفاع از دين و انقلاب  و ولايت صورت نگيرد و ملاک و معيار همين قانون است ، لذا فرمانده معظم کل قوا در 25/6/70 فرمودند که « همه بايد مراقب باشند که کارهاي  خلاف قاعده و خلاف قانون  به نام دفاع از دين و ولايت از کسي سر نزند ما احتياج به اين کارها نداريم ما قانون داريم ما نظم داريم انقلاب امروز در شکل  نظام متجلي است».
نکته ديگر اين است که در برخورد با متخلف بايد رعايت عدل و انصاف و برخورد صحيح شود که بدور از هر گونه حب و بغض شخصي
  باشد و الا خود موجب تبعيض و کاهش معنويت خواهد بود

ش19 - ساختن مسجد

مسجد دانشگاه بزرگ اسلام و مرکز خودسازي و تربيت نفوس مسلمين است مسجد کانون اصلي معنويت و پيوند با خدا و تقويت روح معنويت و ايمان است که قرآن در سوره توبه 110- 108  درباره مسجد مي فرمايد

ً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فيهِ فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرينَ (108)

التوبة :  108

 هرگز در آن(مسجد به عبادت) نايست! آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته‏تر است كه در آن(به عبادت) بايستى؛ در آن، مردانى هستند كه دوست مى‏دارند پاكيزه باشند؛ و خداوند پاكيزگان را دوست دارد! (108):

 1- طه 124
2-
 طه 125

 تهیه:اسماعیل زادگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 15:17  توسط طاهره رحیم پور  |