امام حسین (ع)پیشوای شهیدان راه آزادی وپاسدار کرامت انسانی وشهید راه استقرار عدالت واسطوره مصلحان دینی واجتماعی،است وکمتری متفکری آزاده،مصلح دینی ورهبر جنبش های آزادی بخش ای را می توان پیداکرد که یک بار گذر ش به تاریخ کربلا افتاده باشند وایشان لب به تحسین امام حسین نگوشده باشند واز تأثیر حسین بر افکار آزادیخواهانه اش سخنی نگفته باشند وراه حسین را برترین راه ندانسته باشند.

در جهان، غیر امام حسین وپدرش امام علی کسی دیگر را نمی یابید که همه ی جهانیان اعم از مسلمان وغیرمسلمان (به همان مقداری که با زندگی ایشان آشنایی پیداکرده باشند) علی وحسین را بزرگ ندانسته باشند ودر برابر عظمت وبزرگی وکمالات والای انسانی ایشان سر تعظیم فرود نیاورده باشند.

 اصل این مطلب ،چنان روشن وشفاف است که نیازی به هیچ گونه تلاش علمی وارائه آمار تاریخی ندارد.

ولی آنچه را که بزرگان غیرمسلم وغیر شیعه در باره امام حسین گفته اند ،خالی از نقد نمی باشد .لذا ما در این نوشته کوتاه نگاهی نقد گونه بر برخی از گفته های این بزرگان غیر مسلم داریم ونقد برادران اهل سنت را در فرصت دیگر اگر توفیق حق رفیق بود پی خواهیم گرفت.

1  انگرى، كابريل

به عوض اينكه واقعه كربلا، موجب ترس طرفداران حسين (ع) و على (ع) شود، شجاعت‏شيعيان را برانگيخت و آنان را به گرفتن انتقام تهييج كرد . (1)

 

این دانشمند بزرگوار(به احتمال زیاد از ایتالیا)دو خطای بزرگ مرتکب شده است:

1 – قیام های بعد ازواقعه کربلا را ،به طرفداران حسین وعلی منحصر کرده است ومنظور ایشان از طرفداران حسین وعلی همان شیعیان مصطلح در عصر مامی باشد .در حالی که در آن زمان طرفدارن امام حسین وعلی اعم از شیعه به معنا واصطلاح عصر ما است وقیام های آزادی بخش وضد ظلم واستبداد بعد از قیام امام حسین،همه اش قیام شعیان نبود  بلکه بسیاری از قیام های برادران اهل سنت با الهام از قیام امام حسین ,علیه ظلم واستکبار آغاز شد ولی رهبران این نهضت ها همه شیعه نبودند.

2 – ایشان قیام های بعد از واقعه کربلا را شورش های با انگیزه انتقام یاد می کند واین یک قضاوت بسیار بی خبرانه وبدور از واقعیت وعاری از حقیقت است.

همین قیام توابین  که اولین قیام آزادی خواهانه بعد از قیام عاشورا با الهام از نهضت امام حسین بو،درحقیقت این قیام برای انتقام نبود بلکه قیام برای باز گرداندن دین در اجتماع  واصلاح جامعه بود.

وانگیزه دیگراین قیام گران  رجعت به وجدان انسانی خود بود ودر حقیقت قیام توابین قیام وجدان ها وبداری من متعالی وکمال خواه مردمان آن عصرمی باشد که بعد از شهادت حسین به یک رجعت وخود آگاهی رسیدند وفهمیدند که چه فرصت بزرگی را برای اعتلای کلمه حق وخویش تن از دست داده اند

2 ايروينگ، واشنگتن مورخ آمريكايى

در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگ‏هاى تفديده عراق، روح حسين فناناپذير است ; اى پهلوان، و اى نمونه شجاعت واى شهسوار من، اى حسين! (2)

عبارات که در این گفته آمده اند :فناناپذیری روح حسین و پهلوان هستند.

این که روح امام حسین فناناپذیر می باشد با آموزه های دینی همه ی ادیان سازگاری دارد وسخنی است حق اما این دانشمند معیار وعلت جاودان شدن روح امام حسین را ذکر نکرده است واین سخن به همین صورت به شعر بیشتر شبیه است تا تحلیلی تاریخ وبیان فلسفه جاودانه شدن روح  امام حسین .

نقصی این گونه سخن ها در این است که این نوع سخن هارا می توان برای هر انسانی که روز گاری قهرمانیی کرده است ،بکاربرد .

وقتی برای بیان یک سخن علتی بیان نشود ویک قهرمان معیار قهرمانی او ذکر نگردد ،هرسخنی را که درباره آن قهرمان ویا غیر آن بکاربریم ،هیچ معرفتی را برای ما خلق نمی کند.

این در حالی است که معیار جاودانه شدن روح حسین همان بعد متعالی روح حسین ودر جاذبه ربوبی قرار گرفتن بود وچون حسین جانش را با آگاهی بر اختیار وآزادی خویش در راه حق داد ،جاودان شد.

اگر این بُعد از تعالی روح امام حسین را ما از نهضت امام حسین بگیریم، نهضت امام حسین با دیگر جنبش های آزادی بخش دنیا تفاوت چندان نخواهد داشت.

2 - پهلوان واژه ی است که بیشتر درباره کسانی بکاربرده می شود که نوعا دارای زور بازو باشد ودر اجتماع هم کار های محورانه وگردن فرازانه انجام می دهد ولی در این کار های پهلوانی او فلسفه وآرمانی مبتنی بر آگاهی واخیار وآزادی از من خود طبیعی،نیست.

اما کار های بزرگ چون نهضت امام حسین که مبتنی بر یک فلسفه ی متعالی وآرمان بلند انسانی بود، نه گردن فرازانه ونه برای ارضاءخود خواهی من طبیعی در بیستر حیات است.

بنا بر این کار برد واژه پهلوان ،در باره همت وغیرت وآزادی خواهی امام حسین که مبتنی بر آرمان بود ورویا روی امام حسین با آن گروه که به نیت کشتن او آمده بودند،قابل قیاس نبود واین تصمیم امام حسین بر دفاع از حیات عالی انسان وپاسداشت آرمان ومکتب،هیچ گونه رنگ پهلوانی نداشتند.

3 بر و كلمان، كارل خاورشناس و محقق آلمانى

شهادت حسين (ع) علاوه بر نتايج و اثرات سياسى، موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد و اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد . (3)

در سخن این خاور شناس ومحقق آلمانی ،عبارات وجود دارد که با حقیقت ساز گاری ندارد: موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد . اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد»

1 – مذهب شیعه بر اساس عقیده عصمت  رهبران شان ،همه ی پیشوایانش را یک حقیقت واحد می داند که در هربرهه از زمان واقضاء حیات برین  وارزشی  به صورتی علی الظاهر متضاد از هم ظهور می کنند ومی بینید امام حسین بعنوان یک مبارز وانقلابی وسردار آزادی وآزادی وفرزندش امام سجاد بعنوان یک شخص متعبد وسوز ناکترین راز ونیاز های عاشقانه وامام جعفر صادق وامام محمد باقر بعنوان بخشیندگان علم ومعرفت  در همه ی حوزه های علوم الهی وبشری ظهور می کنند.

تحکیم مذهب شیعه همان عقیده  اتصال رهبران دینی این مذهب به رسول خدا است ومذهب شیعه توسط امام صادق وامام محمد باقر تبیین وتفسیر شد بگونه که مذهب شیعه بنام مذهب جعفری مشهور شد.

2 - «اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد غرب شد»

مذهب شیعه با هیچ فرهنگ وجامعه ی ضدیت ندارد ،مذهب شیعه مذهب برهان ومنطق است وسیره پیشوایان این مذهب در رویاروی با پیروان دیگر ادیان  راه منطق وگفت وگوی بر اساس برهان واحترام متقابل بوده اند که نمونه گویای این سیره را در سیره امام صادق وامام رضا به وضوح می بینیم.

امروزه هم مذهب شیعه ضد غرب نیست اما از آنجای این مذهب در امور اجتماعی مذهب عدالت وکرامت انسانی است با هرگونه ظلم واستبداد واستکبار وتفرعن مخالف است وهر قطب از جهان سیاست که راه ظلم وتعدی وتجاوز را در پیش بگیرد مذهب شیعه با آن مخالف است حال می خواهد این استبداد در غرب باشد ویا در شرق، در جهان اسلام بنام دین محمد باشد ویا در جهان غرب بنام دین صلح ومحبت وعشق مسیحیت.

معیار دوستی ودشمنی مذهب شیعه همان عدالت وکرامت انسانی است نه نژاد ومذهب ودین انسان ها.

4 - برون، ادوارد مورخ و دانشمند انگليسى

به عقيده ما دسته شيعه يا طرفداران على (ع) به قدر كافى هيجان و از خود گذشتگى نداشتند، ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سست‏ترين مردم را به هيجان آورد و روح‏ها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبت‏به مرگ بى اعتنا شوند . (4)

این که  مردم کوفه مردمان خود گذشته نبوده اند ودر دعوت از امام حسین  هیجان روحی وباور یقینی نداشته اند ، قضاوت در باره چنین قضایای پیچیده تاریخی ،قضاوتی ساده وآسانی نیست ونیاز به جامعه شناسی  از جامعه آن روز کوفه دارد وتاریخ سیاسی این شهر نشان از این ندارد که مردمان کوفه مردمان بی تفاوت وسست عنصری بوده اند.

متأسفانه هنوز که هنوز است  تاریخ جامعه شناسانه از مردم کوفه ارایه نشده است واین اندیشه به باز خوانی گرفته نشده است که چه عواملی باعث شد که مردم کوفه بجای  که در کنار حسین باشند وبه دعوت خودشان از امام حسین وفادار بمانند،رو در روی امام حسین قرار گرفتند وبه روی حسین تیغ کشیدند وخون حسین را بر زمین ریختند.

تاریخ نشان نمی دهد که لشکر وسپاهی از شام برای کشتن حسین به کربلا آمده باشند وابن زیاد آن لشکر 25 هزار نفری را از همین مردم کوفه که حسین را دعوت به قیام کرده بودند ،آماده کرده برای کشتن امام حسین به کربلا فرستاد.

براستی چه عواملی باعث شد که این مردم باشناختی که از امام حسین داشتند، کمر بر قتل امام حسین بستند.

تعجب یک کاوش گر تاریخ آنگاه بیشتر می شود که بداند این کسانی که به قتل حسین کمر بستند واو ویارانش را آن گونه غیر انسانی وظالمانه به شهادت رساندند شیعه حسین وپدر حسین بودند واین شهر روز گاری پایه تخت پدر امام حسین بود واین امام حسین در میان همین مردم حضور داشتند.

در باره سستی مردم کوفه در یاری نکردن امام حسین نباید شتاب زده وعجولانه قضاوت نمود .ومخصوصا که نویسنده محترم در ادامه می نویسد:

ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سست‏ترين مردم را به هيجان آورد و روح‏ها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبت‏به مرگ بى اعتنا شوند»

براستی اگر این مردم کوفه انسان های سست عنصر بودند وخود حسین نتوانست با سخنرانی خود عواطف انسانی این مردم را برانگیزد،چطور شد که این مردم فقط بادیدن پیکر پاره پاره حسین یک باره عواطف شان بر افروخته شدند ؟بگونه که حتی به مرگ هم بی اعتنا بودند.

آیا انسان های که با دیدن آن صحنه های بعد از شهادت عواطف شان چون کوه

آتش فشان سرباز کردند،چه عواملی این آتش فشان را در خاموشی نگهداشت بودن که حتی حسین با نفس مسیحایی خود نتوانست آن را به فوران بیاورد؟

 

 

5 - توندول، بورشو تامداس

شهادت حسين (ع) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مى‏بخشيد . من اهميت‏بر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مى‏دانم . اين فداكارى‏هاى عالم از قبيل شهادت امام حسين (ع) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره‏ى آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود . (6)

این دانشمند بزرگوار، روی نقطه بسیار بسیار اساسی انگشت گذاشته است.

یقینا ،اگر فداکاری های انسان های بزرگ مثل امام حسین را از فرهنگ بشری حذف کنیم، دیگر تاریخ بشر،تاریخ بشری نخواهد بود. بلکه تاریخ اولاد آدم، تاریخ پرلکه وسیاهی خواهد بود که بشر در این تاریکی در کشمکش های خونینی تنازع بقاء دست وپای زده اند وصحنه حیات را به نفع برتر از خود ترک نموده اند.

این دانشمند ،حسین را در یک دایره وسیع تر به نظاره نشسته است وکار حسین را در قلمرو حیات برین به بررسی گرفته است وبسیار دقیق هم هدف گیری نموده وحسین را بر افق این حیات یافته است.

6 -  توين بى، ارنولد، جوزف فيلسوف و مورخ انگليسى

معاويه يكى از قريشى‏هاى مقتدر نسل خودش بود . حضرت على (ع) نتوانست‏با رياكارى‏هاى سياسى او مقابله كند لذا او و پسرش حسين (ع) نوه پيامبر مظلومانه به شهادت رسيدند . (7)

این که معاویه از  سیاستمدارترین سیاستمدارانی مکتب ماکیاولی در عصر خود بوده است هیچ جای شک وشبه نمی باشد واین که امام علی نتوانست سیاست ماکیاولی معاویه را برای مردم عیان کند، نیز از مصلمات تاریخ می باشد.

ولی این نتوانستن امام علی از آن نتوانستن های نیست که  از سر عجز وناتوانی باشد بلکه این نتوانستن امام علی از آن نتوانستن های است که آرمان بلند وروح متعالی، انسان را نمی گذارد که در هماوردی با این سیاستمداران ماکیاولی از دایره انسانیت خارج شد وبرای باز کردن مشت ایشان از همان راهی رفت که این ماکیاولیست ها می روند.

امام علی نخواست این پیروزی بر معاویه، به قیمت لکه دار شدن حیات شکوفا شده در جاذبه کمال مطلق تمام شود وبرای از بین بردن بدعتی ،بدعتی دیگر بنیاد گردد.

2 – شهادت مظلومانه امام حسین نتیجه کارهای معاویه بود نه اقدام شخصی معاویه واگر معاویه زنده بود ،قراین تاریخی نشان می دهد که معاویه نمی خواست با حسین در صحنه نظامی وآن هم در دشت کربلا رویا رو شود.بلکه از راه های دیگر اقدام می کرد وبه احتمال بسیار زیاد همان شیوه ی را در پیش می گرفت که دربرابر امام حسن در پیش گرفت.

شواهد تاریخی حکایت از این دارد که معاویه به فرزندش یزید وصیت کرده بود که تا حسین زنده است کاری بکاری حسین نداشته باشد.

امام حسین هم تا معاویه زنده بود هرگز دست به قیام نزد وبا معاویه از در گفت و گو وارد مبارزه شد ومعاویه هم در حرکت هایش هوای حسین را داشت تامبا دا کاری کند که امام حسین از آن علیه او استفاده کند.

اما فرزندش، یزید از خیره سری خود دربرابر امام حسین راهی را در پیش گرفت که علی الظاهر به شهادت مظلومانه امام حسین ختم شد ولی در حقیقت با این کار ریسمان عمر خود را برید وخود را در چاهی افکند که هرگز راه بیرون رفت نداشت.

7 - جمس فردريك

درس امام حسين (ع) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند . همچنين مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند . (8)

اصول ابدی عدالت وترحم ومحبت ،اصول نظام هستی می باشند ونظام هستی بر پایه عدالت ومحبت بنانهاده شده است.

این سخن جناب جمس فردریک،از آن سخنانی است که سرچشمه همان اصول عالی اخلاق می باشد وتا انسان واصول انسانی اخلاق (که هرگز نیستی ندارد)بر جهان حاکم باشد این سخن باقی خواهد بود وبشر از چنین سخنانی بی نیاز نمی گردد.

 

8 - جوزف، رينو متشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين

شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين (ع) شركت كنند . (9)

شیعه  یک دین نیست بلکه مذهبی از یک دین است.

واژه دین درباره مذهب شیعه درست نیست وبا عث نفاق وشقاق در میان امت اسلامی می گردد.

نه تنها مذهب شیعه، مذهب خود را با شمشیر به پیش نبرده است بلکه خود اسلام هم با شمشیر جهان گیر نشده بلکه ازراه دعوت وتبلیغ وتبیین توسط مسلمانان در جهان دامن گستر شده است.

پس اصل دعوت وگفت گو اصول اساسی دین اسلام است وتمام فرق اسلامی اعم از شیعه وسنی

به این اصول ایمان دارند ولی ممکن است در بعضی از فرق اسلامی این اصول نادیده گرفته شده باشد.

9 - ديكنس، چارلز

اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته‏هاى دنيايى خود بود، من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مى‏كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد . (10)

اگر حسین اهلبیت خود را نمی برد وبعد از شهادت شان دشمنانش با اهلبیتش آنگونه عمل نمی کرد، شاید نمی توانستیم امام حسین را بدرستی بشناسیم وفلسفه قیام اورا بدرستی می فهمیدیم.

البته امام حسین در تبیین فلسفه قیام خود راه های بسیار روشن وهمه فهم را درپیش گرفت ومخصوصا وصیت نامه اش به برادرش محمد حنفیه،نامه هایش به سران بصره وسخنرانی های امام حسین از مدینه تا کربلا ومخصوصا سخنرانی های امام حسین در روز عاشورا،همه وهمه در جهت شفاف سازی وتبیین هدف قیام بود .

از جمله شفافیت های راه حسین ونیکوتبیین کردن هدف قیام امام حسین ،روی دست گرفتن کود شش ماهه اش علی اصغر بود که امام حسین او را روی دست خود گرفته ودر مقابل سپاه دشمن ایستاد وبرای کود طلب آب نمود ودشمن بر خلاف فطرت انسان این کودک را تشنه شهیدکردند .

همین صحنه بتنهای می توانست هدف وفلسفه قیام امام حسین را تبیین کند ،تا نسل فردای بشر نگوید که امام حسین بدنبال قدرت بود نه اصلاح جامعه.

10 -دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى

پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود . (11)

اصل این سخن درست است اما افسوس که در جامعه اسلامی تحقق عملی ندارد وامروز هیچ کشوری اسلامیی نیست که به نوعی زیر سلطه استعمار نباشد.

11طوماس، مان متفكر آلمان

اگر بين فداكارى مسيح و حسين (ع) مقايسه شود، حتما فداكارى حسين پر مغزتر و با ارزش‏تر جلوه خواهد نمود . زيرا مسيح روزى كه آماده براى فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فكر آنان نبوده كه بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسين (ع) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها كودك خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند . (13)

این مقایسه بسیار سطحی وعوامانه است.

یقینا مسیح اگر زن وبچه هم می داشت در راه هدف از زن وفرزندانش می گذشت. چون مردان خدای چون مسیح وامام حسین از چنان وارستگی وتعالی روحی برخوردار می گردند که تقدیم جان وهستی در راه هدف که همان خدایی شدن است ،نتنها آسان می شود بلکه شرین می گردد.

12 فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى

امام حسين (ع) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد . . . تصميم ثابت‏حسين (ع) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجت‏بود نه معلول هوى و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف پر نسيب (عقيده، آرمان والا) خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد .

مى‏دانيم كه حسين (ع) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشت‏خويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مى‏تاخت و شمشير مى‏انداخت . . . . حسين (ع) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه پر نسيب خود مى‏دانست در نظر حسين (ع) در همانجا توقف كردن و گردن بر قضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند . تا او را به قتل برسانند . خودكشى محسوب مى‏شود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمى‏كند . (14)

13 -كارلايل، توماس دانشمندى بزرگ انگليسى

بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى‏گيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند . آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مى‏شوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است . (15)

در این سخنی جناب کارلایل تناقضی وجود دارد وآن این که :

ایشان مدعی است ، در جای که حق وباطل رو در رو قرار گیرند ،اگرچه حق از نظر عددی در اقلیت باشد ،پیروزی از آن حق خواهد بود.

ایشان امام حسین را همان حقی می داند که در برابر باطل ایستاده است

اما از این که امام حسین با آن اقلیت پیروز شده است برای ایشان موجب شگفتی شده است.

اگر منظور جناب کارلایل پیروزی در صحنه جنگ باشد که امام حسین پیروز نشد.

واگر منظور ایشان پیروزی درمیدان باز حیات معقول است که نباید موجب گفتی ایشان گردد.

14 - گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان

من زندگى امام حسين (ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سر مشق امام حسين (ع) پيروى كند . (16)

کاش امت اسلامی به اندازه مهاتماگاندی ،مرد صلح سبز، غیرت می داشتند وراه امام حسین را در پیش می گرفتندتا آزاده باشند ونه برده.

15 -گبن، مسيو

فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على (ع) وارد شده، بعد از قرن‏ها متمادى و اقاليم خيلى دور دست‏حس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سخت‏ترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مى‏سازد . (17)

16 مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه

بزرگ‏ترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين (ع) مسلمان‏ها قربانى دادن بچه شير خواره‏اش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب (بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند . اين عمل دشمن اثبات مظلوميت‏حسين (ع) را نمود و به همين نيروى مظلوميت‏بساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازى‏هاى او و اهل بيت‏بزرگش دين محمد صلى الله عليه وآله حيات نوينى بخود گرفت . (18)

19 . ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى

گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مى‏سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (ع) يافت مى‏شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد . گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر . (19)

اما امروزه برعکس شده است این کشیشان مسیحی هستند که  در تبشیرگری، گوی سبقت را از روحانیون امت  اسلامی ربوده اند وبسیار از روحانیون امت اسلامی صدقه خور همین کشیشان تبشیری هستند

عاشورا و امام حسين(ع) از ديدگاه انديشمندان بزرگ جهان

 

۲۷ دي ۱۳۸۶

آنطون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.


عظمت قيام، اوج فداكاري و ويژگي‌هاي ديگر امام حسين(ع) و يارانش، سبب شده كه نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، در بارة اين نهضت و حماسه‌آفرينان عاشورا اظهار نظرهاي بسياري داشته، حتي برخي از نويسندگان غيرمسلمان دربارة اين واقعه كتاب بنويسند. اكنون به برخي از اين ديدگاه‌ها اشاره مي‌كنيم.

·         جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي)

وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل امام حسين(ع) و مأمور به خون‌ريزي تشويق مي‌‌كرد، آن‌ها مي‌گفتند: چه مبلغي به ما مي‌دهي؟ امّا انصارحسين(ع) به او گفتند: ما با تو هستيم و اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

·         آنطون بارا (انديشمند مسيحي)

اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

·         تاملاس توندون (رئيس سابق كنگرة ملّي هندوستان)

اين فداكاري‌هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع)، سطح فكر آدمي را ارتقاء بخشيده، و شايسته است خاطرة آن هميشه باقي بماند و يادآوري شود.

·         فردريك جِمس

درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا، اصول ابدي عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد كه تغيير‌ناپذيرند و همچنين مي‌رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري كند، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

·            بنت الشاطي (نويسندة معروف مصري)

زينب، خواهر حسين‌بن علي، لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني‌اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت. در همة حوادث سياسي پس از عاشورا همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويّان و برپايي حكومت عباسيّان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب ـ قهرمان كربلا ـ نقش برانگيزاننده داشت.

·         عباس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري)

جنبش حسين، يكي از بي‌نظيرترين جنبش‌هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينة دعوت‌هاي ديني يا نهضت‌هاي سياسي پايدار گشته است... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي، دوام نياورد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

·           چارلز ديكنز (نويسندة معروف انگليسي)

اگر منظور حسين، جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد.

·         محمد علي جناح (رهبر بزرگ پاكستان)

هيچ نمونه‌اي از شجاعت بهتر از اين كه حسين از لحاظ فداكاري و شهامت نشان داد، در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيدة من، تمام مسلمانان بايد از اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي كنند.

·         ل. م. بويد

در طول قرون، افراد بشر هميشه جرئت و پردلي، عظمت روح و بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و به خاطر همين‌هاست كه آزادي و عدالت ‌هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود. شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند، شركت كرده‌ام، هر چند كه 1300 سال از آن تاريخ گذشته است.

·            مهاتما گاندي (رهبر بزرگ هندوستان)

من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه كافي به صفحات كربلا كرده‌ام بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از امام حسين پيروي كند. 2

·             توماس كارلايل (دانشمند انگليسي)

بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش به خدا ايمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق و باطل روبه‌رو مي‌شوند، اهميّت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليّتي كه داشت، باعث شگفتي من است.3

·         توماس ماساريك:

اگر چه كشيشان ما هم از ذكر مصايب حضرت مسيح، مردم را متأثّر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين يافت مي‌شود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب، اين باشد كه مصايب مسيح در برابر مصايب حسين، پر كاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.4

·             ادوارد براون (پروفسور):

حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي تحت لواي آن انجام گرفت، انكار كنند. 5

·         واشنگتن ايرونيگ (تاريخ‌نگار امريكايي):

در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگ‌هاي تفتيدة عراق، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونة شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين.6

·            موريس دوكبرا:

اگر مورّخان ما حقيقت روز (عاشورا) را مي‌دانستند و درك مي‌كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي‌پنداشتند، زيرا پيروان حسين به واسطة عزاداري حسين مي‌دانند كه پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند و شعار پيشرو و آقاي آن‌ها، تن به ظلم و ستم ندادن بود.7

·            بروكلمان كارل (خاورشناس و پژوهشگر آلماني):

شهادت حسين علاوه بر نتايج و اثرات سياسي، موجب تحكيم و اشاعة مذهب8 شيعه گرديد و اين مذهب، مركز و مظهر تمايلات ضدّ غرب شد.


اثر گذاري قيام عاشورا بر جنبش‌هاي آزادي‌بخش جهان
قيام كربلا به صورت يك حادثه هر چند جانكاه در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپائيد كه به يك حماسة جاويدان تبديل شد. قيام حسيني به صورت قيام و انقلابي الگو آفرين و تاريخ ساز درآمد و الهام بخش جنبش‌هاي گوناگون در تاريخ گرديد.
يكي از دستاوردهاي مهمّ قيام كربلا، تبيين شيوه‌اي اصولي و بسيار مؤثّر در مبارزه با حكومت‌هاي سلطه‌گر و زورمدار بوده است. حادثة كربلا، يك قيام اسوه و يك سيرة عام براي تئوري انقلاب و يك پيام انقلابي ـ تاريخي است كه براي هر عصري، پيام ويژه‌اي دارد. بر اساس ويژگي‌هاي شاخص نهضت امام حسين(ع)، ميان جنبش‌هاي اسلامي در سراسر جهان اسلام، پيوند به وجود آمد و موج بيداري و انقلاب، مناطق وسيعي از جهان اسلام مانند مصر، سوريه، لبنان، عراق، تركيه، افغانستان، پاكستان، الجزاير، تونس، مراكش، حجاز، اندونزي، هندوستان و ايران را در بر گرفت.
در بيشتر كشورهاي اسلامي، ويژگي مردمي بودن روحانيّت، رسالت رهبري حركت‌ها و جنبش‌ها را بر دوش رهبران ديني نهاد. «شاه ولي‌الله دهلوي» و فرزندش، «سيّد احمد خان هندي»، «سيّد جمال الدّين اسدآبادي»، «اقبال لاهوري»، «محمّد علي جناح»، «شيخ محمد عبده»، «شيخ عبدالرّحمان كواكبي»، «حسن البنا» و امام خميني(ره)، نمونه‌هايي برجستة مبارزه بر ضدّ استكبار و طاغوت بر اساس نظام هدفمند انقلاب حسين بودند.
برخي از جنبش‌ها عبارتند از:
1. جنبش اسلامي شبه قارة هند
2. جنبش اسلامي در شمال آفريقا و كشورهاي عربي (به ويژه مصر)
الف) جنبش سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي در مصر
ب) جنبش شيخ محمّد عبده
ج) جنبش شيخ عبدالرّحمان كواكبي
د) جنبش حسن البنا
3. جنبش‌هاي اسلامي ايران
الف) جنبش تنباكو
ب) جنبش مشروطيّت
ج) جنبش سردار جنگل
ه‍) قيام شيخ محمّد خياباني
و) جنبش آيت‌الله كاشاني
ز) جنبش فدائيان اسلام
ح) جنبش آزادي ايران
ط) جنبش امام خميني (ره)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 18:8  توسط طاهره رحیم پور  | 

سایت سینا که «خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی» نامیده می شود، خبرها و مطالب بسیاری درباره ی آسیب های اجتماعی ایران امروز دارد. بررسی آسیب های اجتماعی که به مردم یک کشور روزانه وارد می شود می تواند آیینه ای فرض شود که نتایج سیاست های حکمرانان را باز می تاباند. حکمرانان می توانند زیباترین حرف ها را بزنند و جالب ترین وعده ها را بارها و بارها تکرار کنند اما وقتی که دامنه ی ناهنجاری اجتماعی این چنین گسترده است، دیگر چه جایی برای واژه های زیبا می ماند؟

ویژگی کشور ما اینجاست که حکمرانان امروز، بدون توجه به نیازهای اجتماعی و مشکلات روزافزون اجتماعی، به گونه ای دور از هر منطق و عقل اجتماعی حرف می زنند و عمل می کنند که شاید نمونه های مشابه زیادی در دنیای امروز نداشته باشند. نمونه ی آشکار آن همین موضوع تماس های غیبی با امام زمان و ارائه لیست نمایندگان و انتخابات و مانند آن...

گستردگی و جدی بودن آسیب های اجتماعی که به مردم و بویژه جوانان و زنان ما وارد می شود، نمی تواند نگرانی آور نباشد. اما امروز دغدغه ی حکمرانان، مال اندوزی بیشتر و حفظ قدرت است. و اینها به هر قیمتی.

اینروزها سالروز 18 تیر است. در تمام این سالها اراده ای جدی وجود داشته است که با هر وسیله ای می خواسته است امید مردم و بویژه جوانان را به یک تغییر سیاسی و اجتماعی به سخره بگیرد و عقیم بگذارد. 18 تیر یکی از نشانه های آن بود. امروز جناحی که تمامیت خواه ، راست یا هر نامی که بر آن بخواهیم بگذاریم بر موج یک پیروزی بسیار لرزان و بی پشتوانه تاخت گذاشته است. پیروزیی که تنها نتیجه ی مخالفت و به میزان زیادی بی تفاوتی جامعه بوده است.

جامعه ای که امروز به صورت غیرقانونی زندگی می کند، به صورت غیر قانونی لباس می پوشد و به خیابان می آید، به صورت غیرقانونی تفریح می کند، به صورت غیرقانونی رابطه می گیرد، به صورت غیرقانونی تلویریون ماهواره ای می بیند، به صورت غیرقانونی به وبگردی می نشیند.

و از سوی دیگر جامعه ای که بصورت قانونی شلاق می خورد، تحقیر می شود، تهدید می شود جامعه ای که نتایج کارهای این حکمرانان را در زندگی روزانه ی خود دیده است. اینکه این بی تفاوتی تا چه زمان بپاید را شاید نتوان حدس زد و تعیین کرد اما نتایج پایان آن را می توان به سادگی دید.

روسپيگری در ايران

  آسيب‌پذيری يك مفهوم

 باوجوديكه قدمت پديده روسپيگری در ايران بويژه بصورت رسمی به سالهای پيش از انقلاب و دوران حكومت پهلوی دوم باز می‌گردد وليكن اين پديده با وقوع انقلاب و فوران برخوردها و آرمانهای دينی و اخلاقی ماهيتا دستخوش تغييرات مهمی گرديد كه برخی از اين ويژگيها و زمينه‌ها و تبعات آن عبارتند از:

با وقوع انقلاب ايدئولوژيك مبتنی بر احيا و به حداكثر رساندن اصول و احكام دينی و اخلاقی در سال ۱۳۵۷، يكی از سازمان‌های اجتماعی مورد هدف در تغييرات ساختاری ، سازمان روسپيگری در ايران بود. تعطيلی مركز فعاليت و فروپاشی سازمان و سازوكار اين پديده از يكسـو و خذف فيـزيكی و اعدام روسپی‌های شاغل در اين سازمان از سوی ديگر ، عمدتأ بر پايه اين انديشه بوقوع پيوست كه در جامعه دينی ، اين كنش غيراخلاقی و غيرانسانی است و هيچكس نمی‌بايست «بخاطر يك مشت ريال»! اقدام به تن فروشی كرده و اخلاق و هنجار اجتماعی را مخدوش سازد. با اين رويكرد بهترين نحوه برخورد در بدو امر زدودن و به اصطلاح «پاك كردن مسئله» بود كه چنين نيز شد.

باوجود تعطيلی رسمی سازمان و فعاليت روسپيگری، به دلايل مختلف از جمله كاركردی بودن و ماهيت خدمت‌رسانی اين پديده (فارغ از هرگونه ارزشگذاری) به عنوان يك واقعيت و نياز ساختاری اجتماعات و جوامع شهری روبه رشد ، فعاليت اين پديده و كنشگران آن در ساختار غيررسمی به حيات خود ادامه داد و بدين ترتيب در سازمانهای مردمی و نه حكومـتی، بصورت خودجوش و خودگردان و كارگاهی و البته زيرزمينی و غيرقانونی به رشد خود ادامه داد. اين وضعيت منجر بدان شد كه پديده روسپيگری بی‌هيچ مهاری به شكل رهاشده و بدون نظارت اجتماعی ، فرهنگی ، بهداشتی، اخلاقی و حتی اقتصادی در ساير سازمانهـا و نهادهای اجتماعی رسمی رخنه كرده و در هر محـلی كه بارقه‌ها و علائمی از تقاضای اين خدمت بروز می‌يافت، عرضه آن نيز صورت گيرد. لذا سازمان بروكراسی رسمی، نهاد خانواده ، نهاد آموزش رسمی اعم از آموزش عمومی و عالی، گروههای اجتماعی غيررسمی جوانان و محلات شهری و روستايی و... نيز از اين پديده دور نبوده و دامنه آن و كنشـگرانش بصورت روزافزون روبه گسترش نهاد ، بطوريكه امروزه با ارقام رسمی و غيررسمی اعلام شده نسبت اين پديده از نظر كمی و كيفی، پراكنش جغرافيايی، سنی و جنسی بسيار شگفت آور و تبعات آسيب شناختی آن همـچنان دارای آثار منفی هنجاری و اخلاقی ، فيزيكی و بهداشتی، اجتماعی وفرهنگی است. برخی از اهم زمينه‌های گسترش اين پديده را می‌توان به شرح زير فهرست كرد:
 1. وقوع جنگ ناخواسته فرسایشی و تبعات حاصل از آسیب‌های اجتماعی آن در بین گروهها و اقشاری که بیشترین صدمات را متحمل شدند و وقوع و شیوع پدیده بی‌سرپرستی از یکسو و تنگناهای مالی برای گذراندن امور زندگی از سوی دیگر یکی از زمینه‌های نخستین گسترش این پدیده است.

2. فقر روزافزون و فاصله طبقاتی بین اقشار و گروههای مختلف اجتماعی نیز از عمده دلایل رشد این پدیده بشمار می‌رود. بنحوی که در طبقات صاحب یا فاقد ثروت هر یک با انگیزه خاصی چنین پدیده‌ای قابل شناسایی است. در طبقه‌ای به دلایل طغیان امیال جنسی و توانایی خرید خدمت در این راستا و همچنین میل به اطفای این نیازجنسی از طرق غیرمشروع یاغیررسمی و فارغ از هدف دستیابی به پول و درآمدزایی ، ودر طبقه دیگر به دلیل تامین نیاز روزمره و کسب درآمد نسبتا مکفی با کمترین سرمایه مالی و انسانی (تخصص ومهارت) بتدریج رو به رشد نهاد. فاصله و تبعیض طبقاتی و میل و عطش دستیابی به امکانات زندگی بهتر و مرفه‌تر برای اقشار اجتماعی خاص و همچنین الگوبرداری و تاسی از روابط آزاد در تامین نیازهای جنسی ومیل به "زن بارگی" از سوی دیگر بویژه در بین اقشار مرفه و نوکیسه‌ای که در طول دوران پس از انقلاب به یکباره به ثروت و مکنت غیر قانونمند و رسمی رسیده بودند ، تعبیر عینی این مثل عمومی گردید که "شلوار مرد که دوتابشه، زن دیگه‌ای می‌گیره."!

3. انسداد روابط سالم اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان بویژه بین دختران و پسران با ایجاد دیوارهای فیزیکی و غیرفیزیکی سرد و یکسویه از سوی حاکمیت و جدایی بین این دو جنس از محیط خانواده تا مدرسه و دانشگاه و حتی در فضای اشتغال و حوزه عمومی زندگی اجتماعی و شهری و برخوردهای سرهنگی در کنترل و تعطیلی این مناسبات بی‌هیچ اندیشه و تدبیری برای شناسایی ابعاد، دامنه و سطح و عمق این نیاز فیزیکی ، طبیعی و در جای خود انسانی و تلاش و عزم برای راهیابی و چاره جویی‌های مبتنی بر شرایط جغرافیایی ، فرهنگی، سنی، و جنسی هریک از اقشار مختلف، منجر به فرو کوفته شدن این میل و نیاز در قالبهای رسمی گردید. نتیجه طبیعی این برخوردها، آسیب پذیری مناسبات دو جنس ، شفافیت بیش از حد و رخنه پذیر مرزهای هنجار و بی هنجاری و افزایش و گاه جذابیت هنجارشکنی و قبح زدایی این امر بود که امروزه زنان و دختران با پوشش فراگیر و متراکم "پارچه و حیا" نیز از چشمان تجاوزگران کوی و برزن در امان نیستند.
  4. این پدیده بویژه با گسترش شهرنشینی و همچنین افزایش جمعیت و جوانسالی آن در کشور از یکسو و عدم امکان پاسخگویی مناسب به نیاز نوجوانان و جوانان و آموزش مناسب و عدم آمیزش هنجارمند آنان از سوی دیگر، در کنار افزایش سن ازدواج به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی، منجربه گسترش روز افزون تقاضای غیررسمی میل به ارتباط دو جنس از حداقل تا حداکثر آن گردید و این تقاضا نیز بطور خودبخودی زمینه‌های ذهنی عینی ظهور و توسعه میدان و امکانات عرضه را گسترش داده و بصورت سازمان یافته و نایافته پدیده روسپیگری رو به توسعه نهاد.

5. درنوردیده شدن مرزهای جغرافیایی با وقوع تحولات تکنولوژیهای اطلاع رسانی و ورود و گسترش استفاده از فیلم‌ها و برنامه‌های نمایشی و آموزشی ویدئویی، کامپیوتری و دسترسی به برنامه‌های تحریک آمیز و درعین حال ارضا کننده از طریق اینترنت و ماهواره (که درجای خود با چنین اهدافی طراحی نشده‌اند ولی دارای چنین کارکردهایی هم هستند) از یکسو و تعطیلی مناسبات دوجنس در حوزه‌های عمومی و رسمی و حتی در بسیاری از میادین روابط و مناسبات غیررسمی (غیردولتی) منجر به آشنایی یکباره و تهییج امیال جنسی جوانان و میل به تقاضا و عرضه متناسب در ایجاد و گسترش مناسبات جنسی گردید. این مناسبات بویژه باتوجه به پنهانی بودن شکل و عمل آن، بدون هرگونه هشدارهای اخلاقی ، بهداشتی ، اعم از بهداشت فردی، روانی و اجتماعی ، از حداقل‌های خود در حد مکالمات و رفت وآمدها تا حداکثرهای خود در قالب آمیزش جنسی در پیوستار بود.

6. شکاف بین نسلی در خانواده‌ها و جدایی آموزه‌های اولیا و مربیان در نهادهای آموزشی و تربیتی رسمی و غیر رسمی با جوانان و نسل نونهال و جدی نگرفتن تحولات فیزیکی و شخصیتی نوجوانان که نقطه شروع آن بلوغ جنسی است و اکتفای صرف به توصیه‌های نخ‌نما شده اخلاقی ، نیز از عمده دلایلی است که با بی‌تدبیری و غفلت مدیریت امور اجتماعی و فرهنگی از سوی حاکمیت و بلاتکلیفی خانواده‌ها در این خصوص که کدامین عمل و تجویز عمل راهگشا خواهد بود، زمینه گسترش این پدیده را بیش از پیش فراهم ساخت.
 7. آسیب پذیری مرز‌های هنجار و بی هنجاری و بزرگی دامنه تعیین خطوط قرمز در مناسبات بین دو جنس به قدری است که هیچ نوجوان، جوان و بزرگسالی با هرجنسیتی امکان گشودن قدم از قدم را ندارد. این مرزها در سالهای نخست انقلاب از یک لاک زدن و استفاده لوازم اولیه آرایشی برای دختران و پوشیدن شلوار جین و آرایش موی و اصلاح صورت پسران تا قدم زدن در میادین اجتماعی، پارکها و خیابان گسترش یافته بود و بی تردید ارتکاب هر یک از این اعمال خودبخود فرد عامل را در زمره بی‌هنجاران و کسانی که از خطوط قرمز و بی اخلاقی گذشته‌اند، جای میدهد. در چنین فضای ذهنی و ترس از مرزبندی هنجار و بی‌هنجاری ، قبح و ناپسند بودن یک رفتار بسیار آسیب پذیر و قابل تصرف می‌نماید. این امر بویژه با ناهمسویی روشها و الگوهای تربیتی رسمی و غیررسمی و آنچه که در آموزه‌های مدارس و نهادهای حکومتی با آموزه‌های خانواده و گروههای همسالان رو به تشدید نهاد.

8. فقدان ممارست اجتماعی تنظیم روابط دختر و پسر و عدم آموزش بهنگام، کارآمد و آشکار جنسی در ساختارهای رسمی و غیررسمی تحت عناوین ارزشی و گاه ناکارآمدی چون حیا ، شرم ، اخلاق و.. ، منجر به عدم شناخت دو جنس از یکدیگر و رومانتیک و افلاطونی شدن روابط عاطفی و در نهایت تبدیل شدن هیستریک و بیمارگونه آن به روابط جنسی ناهشیارانه و بدون فرهنگ و آداب لازم این فعل انسانی (و نه حیوانی) گردیده است. عدم پیش بینی روشهای اطفای رسمی و هنجارمند و تایید شده این نیازها به اشکالی غیر از شکل رسمی و "دائم العمر ازدواج " منجر به بروز رویای تعبیر نشده و کابوس آمیزش جنسی در جامعه ایران شده است ، به نحوی که برای اکثریت دختران و پسران جوانسال و بزرگسال بصورت رویای دست نیافتنی است (که اگر فرصتی هم دست دهد، بصورت مرضی و بیمارگونه اقدام می‌شود) و در نزد اولیا و مربیان و مدیریت اجتماعی دستگاه حاکمیت در سطح کلان نیز بصورت کابوسی است که یارای بازخوانی آن را در زمان بیداری نیز ندارند. و چنین است که این پدیده بصورت بیمارگونه‌ای درجامعه رشد و رخنه می‌کند.

نکته آخر اینکه بنابه دلایل پیش گفته و همچنین فقدان و خلاء تئوریک اجتماعی ، دینی و فقهی برخورد و مدیریت روابط جنسی زن و مرد / دختر و پسر در جامعه ایران امروز مفهوم آسیب پذیری و آسیب‌های اجتماعی از نوع جنسی در ذات خود و در مفهوم و تعریف آن دستخوش یک آسیب پذیری ذاتی است. همچنین مرز میان روسپی‌گری و فعل آزاد و تعریف شده میان این دو جنس نیز تعریف مشخص و متمایزی ندارد. تن فروشی و یا ارتباط جنسی غیرارادی ، غیر عاطفی و غیرانسانی بین زن و مرد ، با رابطه جنسی آگاهانه ، خودخواسته ، عاطفی و انسانی بی‌هیچ تمایز مفهومی و حقوقی ، هردو با پیوستاری از حداقل‌های منکرات تا حداکثرهای آن (تجاوز به عنف) در‌ هاله‌ای از مفهوم بی‌هنجاری چنان اسیر شده است که امروزه ارتکاب عمل جنسی از سوی افرادی که در نقطه شروع حداقل‌ها قرار دارند، تا حداکثرها همه با یک چوب هنجارشکن از جامعه رانده می‌شوند. به دیگر سخن پدیده روسپیگری پیش از آنکه شایسته استیضاح اجتماعی و کیفری مرتکبین و عاملان آن باشد، نیازمند محاکمه سیاستگذاران و کسانی است که با زدودن طرح مسئله و پاسخ ندادن به آن ، زمینه شیوع آن را ایجاد کرده و با بی‌تدبیری در مدیریت این واقعیت اجتماعی و فیزیولوژیک ، خود در تشدید آن سهیم بوده‌اند!

دومین همایش آسیب شناسی روابط دختر و پسر

دومین نشست همایش آسیب شناسی روابط دختر و پسر توسط بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور تهران در تاریخ 25 آذرماه در تالار فردوسی دانشگاه تهران از ساعت 13تا 17 با محورهای " نقش نهاد خانواده در ساماندهی روابط مطلوب بین دختر و پسر" و "بررسی این روابط در غرب" برگزار می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر ، سلیمانی مسوول بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور تهران ، هدف از برگزار ی این همایش را نقد فضای فرهنگی اجتماعی موجود وارایه راهکارهای علمی به جوانان برای برقراری رابطه صحیح وسالم عنوان کرد وافزود: غفلت مسوولان فرهنگی کشوروبی توجهی به این امر مهم فضایی را درجامعه ایجاد کرده که برخی از دختران وپسران به سبب عدم آگاهی وآموزش مناسب ، با مشکلات زیادی در این زمینه مواجه هستند.

وی خاطر نشان کرد: چگونگی روابط دختر وپسر وتبیین وکنترل آن به گونه ای که به معضل منجر نشود از دیگر اهداف همایش مذکور است که در نشستهای متعدد با استفاده از موضوعات ومحورهای پیشنهادی دانشجویان واساتید اهل فن در دانشگاههای مختلف برگزار می شود.

دبیر همایش با اشاره به اینکه اسلام به عنوان دینی پویا ، بنابرمقتضیات زمان حرفهای فراوانی برای گفتن دارد ، گفت: متاسفانه احکام روابط دختر وپسر از مسایلی است که به دلایل مختلف به زبان جوان امروزی تبیین نشده بنابراین ماقصد داریم در این همایش با بهره گیری از اساتید حوزه ودانشگاه این خلاء را به نوعی پر کنیم.

به گفته وی دراین نشست ، دکتر محمد کرمی استاد فلسفه ، کلام وکارشناس مرکز مطالعات زنان ، دکتر شکوه نوابی نژاد روانشناس وفوق تخصص مسایل خانواده ، دکتر محمد والی دکترای قرآن وحدیث وسید مهدی شجاعی محقق ونویسنده در بخشهای مختلف این همایش به سوالات دانشجویان پاسخ می دهند.

 بحث قاچاق زنان ايرانى در فوروم اجتماعى جهان 

پنجمين فوروم اجتماعى جهان كه حدود يكصد و پنجاه و پنج هزار نفر در آن شركت جسته بودند، در حالى به كار خود پايان داد كه بيش از ۲۰۰۰ كارگاه آموزشى، سمينار و سخنرانى مختلف در آن برگزار شد. خانم نرگس محمدى از طرف كانون مدافعان حقوق بشر ايران نيز در اين همايش حضور داشت كه يكى از دو سخنرانى خود را به موضوع قاچاق زنان ايرانى به كشورهاى حاشيه خليج فارس اختصاص داده بود.

موضوع قاچاق زنان در روز ۲۷ ژانويه در پورتوآلگره با همراه چند شركت كننده از اوكراين و نپال مطرح شد كه بحث مفصلى در پى داشت و چند ساعت طول كشيد. خانم محمدى  ميگويد:

 «بحث قاچاق زنان بعنوان يك پديده اجتماعى مورد بررسى كارشناسان و محققان در ايران قرار گرفته و در نشريات و تحقيقات مختلف هم منتشر شده است. قاچاق زنان به ويژه در تهران كه از طريق مسافرت هوايى به كشورهاى حوزه خليج فارس از جمله كشورهاى عربي صورت ميگيرد، يكي از دغدغه هاى متخصصان و فعالان حقوق زن است. در ايران آمارى وجود دارد كه نگران كننده است و آمارى است رو به رشد. بحث قاچاق زنان موضوع پر استقبالى در اجلاس بود. چون يكى از محور هاى اين همايش احقاق حقوق زنان بود و مبارزه براى رفع تبعيض نسبت به زنان و مبارزه با مرد سالارى.»

خانم محمدى در پاسخ به اين سوال كه آيا تنها فرد شركت كننده از ايران در اين همايش بود، توضيح ميدهد:

«من در اجلاس تنها بودم. البته خانم عبادى هم به همايش دعوت داشت كه پيامى فرستاد و گفت به دليل احضار به دادگاه نمى تواند در آن شركت جويد اما حمايت خود را از همايش با اين پيام اعلام كرد.»

نرگس محمدى اضافه ميكند كه دنبال كردن بحث قاچاق زنان  تنها منحصر به جلسات خانمها نبود بلكه در جلسات عموممى با حضور همه سازمانهاى حقوق بشر انجام ميگرفت. مطالب ايشان در اجلاس محمدى  به طور همزمان به پرتغالى و انگليسي ترجمه ميشد تا قابل فهم براى همگان باشد.

مى پرسيم حاصل مبادله اطلاعات با فعالان حقوق زن براى مقابله با خريد و فروش زنان در بازار جهانى سكس چه بود؟

«موضوع هايي كه در اجلاس بعنوان راهكار عنوان شدند، الحاق كشورها به كنوانسيون هاى منع اين پديده ها بود كه به اين ترتيب ميتوان مبدا و مقصد را تحت كنترل قرار داد. راهكار ديگر اين بود كه قوانين داخلى كشورها، قوانين بازدارنده باشند طورى كه از جرمهاى سازمان يافته از جمله قاچاق زنان از كشورى به كشور ديگر پيشگيرى كند و سومين راهكار هم بسط آموزش و آگاهى در ميان مردم بود و نقش حاكميت ها و دولت ها در كنترل و حتى پيشگيرى اين پديده.»

خانم محمدى حضور فعال زنان در اين همايش را تحسين ميكند و دستاوردهاى فوروم اجتماعـى پورتوالگره را چنين بر ميشمرد:

« اين يك نمايش قدرت بود برا‌ي اينكه شركت كنندگان با ارائه بحث هاى تخصصى و با انسجام، يك نوع همسويى را به نمايش ميگذاشتند. مسئله جالب ديگر تعداد زنان شركت كننده بود كه با وجود موانع مختلف، بسيار چشمگير بود و برخى با وجوديكه بچه هاى كوچك همراهشان بود، حضور بسيار فعال داشتند.” ورك شاپ” هاى مختلف،  آموزش ها ودستاوردهاى خوبى براي ما مدافعان حقوق بشر بخصوص زنان داشت كه همه را دلگرم به ادامه كار در منطقه و كشور خود ميكرد.»

 

 

منابع وماخذ:

روزنامه صدای عدالت

هفته نامه جلوه

روزنامه جام جم

روزنامه صدای عدالت

از خبرگزلری سينا

http://mag.gooya.ws/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/26718

Inroozha - اين روزها - تازه ترين خبرهاي از سرتاسر دنيا

خبرگزاری مهر "

:   webmaster@if-id.de

آسیبهای اجتماعی\وبلاگ پویا آسیب های اجتماعی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 18:6  توسط طاهره رحیم پور  | 

چرا امام حسن علیه‌السلام صلح نکرد؟

مروری بر دوران امامت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

دوران خلافت امام علی علیه‌‌السلام، احساس تنهایی و غربت می‌کرد. به طوری که امام علی‌ علیه‌السلام با سه مشکل بزرگ همچون نداشتن یاور مواجهه با دشمنی حیله‌گر و مسلح، و عدم همکاری افراد موثر روبرو بود. در چنین موقعیتی امام حسن علیه‌السلام نمی‌توانست با فرزند ابوسفیان مبارزه کند. اما به دلیل سستی و بی‌نظمی سپاهیان و کمی دوستان با اخلاص و اقدامات معاویه برای تطمیع سران سپاه امام، حسن علیه‌السلام جزء واگذاری قدرت معاویه چاره‌ای ندید.

امام با این اقدام از ریخته شدن خون مسلمانان جلوگیری کرد. و از در صلح با معاویه درآمد. حجربن عدی از یاران امام و بزرگان کوفه بود نزد امام آمده و نارضایتی خود را از واگذاری قدرت به معاویه اعلام کرد. امام در پاسخ او فرمودند: «من دیدم میل و رغبت بیشتر مردم، بر صلح است و جنگ را خوش نمی‌دارند و دوست نمی‌دارم آنان را به کاری که ناخوش دارند، مجبور کنم و برای این صلح کردم که شیعیان مخصوص‌ها، از کشته شد محفوظ بمانند و مصلحت دیدم این جنگ را به هنگام دیگری موکول کنم. به این ترتیب امام علیه‌السلام یاران مخلص و اندک خود را از نابودی حفظ کرد. از این پس معاویه قدرت را به دست گرفت و امام و اهل بیت پیامبر (ص) به مدینه رفتند این دوران، دوران آزمایش شیعیان و یاران امام بود به طوری‌که بیشتر یاران امام که از کوفیان بودند دچار مشکلات زیاد می‌شدند. امام حسن علیه‌السلام نیز فرمودند: شاید تأخیر آن برای آزمایش شماست».

از صلح امام حسن علیه‌السلام تا قیام کربلا

دوران خلافت بیست ساله‌ی معاویه از سال 41 هجری و پس از صلح امام حسن علیه‌السلام آغاز شد. معاویه با ورود به کوفه بر منبر رفت و عدم پایبندی خود را به پیمان خود با امام را به اطلاع مردم کوفه رساند. به نوشته‌ی ابوالفرج اصفهانی، معاویه چنین گفت: به خدا سوگند هر آن‌ وعده‌ای که من به حسن‌بن علی (ع) دادم همه را زیر پا گذاردم و به هیچ یک وفا نخواهم کرد...

از آن پس معاویه برخلاف پیمان خود دستور داد که شعیان را تعقیب کنند و هر کس که دوستدار علی علیه‌السلام است نامش را از سهمیه مسلمانان از بیت‌المال حذف و خانه‌اش را ویران کنند.

از آن پس معاویه، مغیره را که فردی فاسد بود به حکومت کوفه منصوب کرد او حتی بعد از شهادت علی علیه‌السلام به جعل نامه نیز پرداخت. زیاد نیز به نابودی و کشتار شیعیان علی‌ علیه‌السلام پرداخت. تا اینکه مردم کوفه به تنگ آمدند و به نزد امام حسن علیه‌السلام در مدینه رفتند و قیام علیه معاویه را خواستار شدند. امام نیز آنان را به صبر و انتظار تا تحقق زمینه‌ی مناسب برای قیام فراخواند.

چرا امام حسن علیه‌السلام قیام نکرد؟

چرا حضرت مجتبی علیه‌السلام، قیام نکرد، و با معاویه از در سازش درآمد با آن‌که نه شجاعت و قوت قلب او کمتر از برادر بود و نه فداکاری و علاقه و اهتمام حسین علیه‌السلام ـ به حفط دین و نجات اسلام از آن حضرت بیشتر بود.

پس چگونه شد که حضرت مجتبی علیه‌السلام ـ حلم و بردباری پیشه ساخت، و صبر و شکیبائی را شعار خویش نمود، و حسین علیه‌السلام ـ به نهضت و قیام برخاست و جهاد و شهادت را اختیار کرد.

1ـ طول مدت جنگهای داخلی که تا آن زمان بی‌سابقه بود، و کشته‌های بسیار که طرفین داده بودند، آمادگی مردم را برای ادامه جنگ اگر به کلی از بین نبرده بود، کم کرده بود و بیشتر افراد به جنگ علاقه نداشتند و طرفدار صلح و سازش بودند و از جنگ خسته شده بودند.

امیرالمومنین علیه‌السلام ـ پس از شهادت امیرالمومنین علیه‌السلام ـ بی‌رغبتی آنها به جهاد بیشتر شد، خانواده‌هایی که در این جنگها کشته داده و عزاردار بودند بیشتر با ادامه جهاد روی خوش نشان نمی‌دادند.

کثرت مقتولین در این جنگهای داخلی قیافه جهاد را مهیب و وحشت‌زا ساخته و مردمان کوتاه فکر و راحت‌طلب را که همیشه اکثریت دارند از آن گریزان کرده بود، لذا وقتی حضرت امام حسن علیه‌السلا ـ تصمیم به جهاد گرفت و مردم را به جهاد ترغیب کرد، بیشتر نپذیرفتند.

2ـ وقتی تهاون و سستی آنها در امر جهاد معلوم، و دانسته شد که اکثر او را تنها و غریب گذارده‌‌اند، برای اتمام حجت و قطع عذر خطبه‌ای خواند و در موضوع جهاد و صلح به طور آشکار از آنها نظر خواست آنان از اطراف فریاد برداشتند ما حاضر به جهاد نیستیم ما را هلاک نکن.

«قناداهُ القومُ مِن کُلّ جانب البَقِیَّه البقیَّه»

مردم از هر سو فریاد زدند ما را باقی بدار ما را از ریشه بیرون نیاور!

«فلمّا اَفرَدُوهُ امضی الصُلحَ»

پس چون او را تنها گذاردند صلح کرد.

3ـ گروهی هم بودند که ادامه جنگ را موجب ضعف کلی مسلمین می‌دانستند و بیم آن داشتند که اگر جنگ دنبال شود ذخائر جنگی مسلمانان تمام شود و دشمنان خارجی به آنها هجوم آورند و در ممالکی که تازه ضمیمه قلمرو حکومت اسلام شده انقلاب و کودتا علیه حکومت مرکزی آغاز گردد.

او سالها نقشه‌کشی‌ها کرده و خیانتها و جنایتها مرتکب شده که بر مردم سلطنت یابد، چگونه حاضر خواهد شد کنار رود و تسلیم حق شود اگر در او ذره‌ای غیرت دین و علاقه به عزت اسلام بود از روز نخست با علی علیه‌السلام ـ مخالفت نمی‌کرد و این فتنه‌ها را بر پا نمی‌نمود.

در این شرایط کسی‌که مصالح مسلمین را حفظ می‌کند و از مقام زمامدار و خلافت که حق او است. به ظاهر صرف‌نظر می‌کند، حضرت امام حسن علیه‌السلام ـ است که ناچار برای برای حفظ دین به صلح تن در داد، و آنهمه شدائد و زخم زبانهای را در راه خدا خریدار شد و مانند پدرش علی علیه‌السلام ـ در عصر ابی‌بکر و عمر و عثمان، شمشیر در غلاف کرد.

4ـ مسلمانها بیشتر نیرنگهای معاویه و مظالم بنی‌امیه و خسارتهائی را که حکومت آنها به بار می‌آورد پیش‌بینی نمی‌کردند و هر چند می‌دانستند بنی‌امیه در فکر و عقاید و رهبری مردم، و علاقه به اسلام و عدالت گستری، مانند بنی‌هاشم نیستند؛ اما گمان نمی‌کردند وضع حکومت با حکومت در عصر ابی‌بکر و عمر چندان تفاوت یابد، و بر فرض تفاوتی پیدا کند، و معاویه در حفظ ظاهر مثل آنها نباشد.

دیگر این‌که مردم فکر نمی‌کردند که بنی‌امیه درصدد فرصت هستند که اساس اسلام را منهدم و دوران جاهلیت را تجدید و تمام حقوق افراد را پامال و همه را استثمار نمایند.

اما در این عصر، مزاج اجتماع تغییر کرده و مردم به ظلم و تجاوز حکام، مخصوصاً در زمان عثمان آشنا شده و سودپرستان و جاه طلبان به دستگاه خلافت نزدیک و متصدی مقامات گردیده بودند و شرط اعطای مناصب را، لیاقت و صلاحیت و حفظ مصالح و اجرای برنامه‌های اسلامی نمی‌دانستند و در قبول مناصب نیز منظور بسیاری، انجام تکلیف شرعی و خدمت به اسلام نبود.

این مطالب کم و بیش بر بیشتر مردم پوشیده بود  تصور می‌کردند که وضع خلافت چندان با وضع اول تفاوت پیدا نخواهد کرد این بود که ادامه این جنگ و کشتار را لازم نمی‌دانستند و بلکه خطرناک می‌شمردند.

5ـ اوضاع و احوال نشان می‌داد که جنگ را معاویه می‌برد و سپاه امام به صورت ظاهر مغلوب می‌شوند، در این صورت صدماتی که بر شیعه و به طور کلی بر افراد جامعه وارد می‌شد بیشتر می‌گردید. و بانک اعتراض مردم به حضرت امام علیه‌السلام ـ که چرا صلح را با آن شرایط نپذیرفت، بلند می‌شد مخصوصاً که طرفداران جنگ کمتر و طرفداران صلح بیشتر بودند.

پس همان‌طو که قیام حسین علیه‌السلام ـ برای اسلام نافع و نجات بخش گردید؛ روش امام حسن علیه‌السلام ـ نیز باعث بقای دین و حف مصالح مسلمین شد و اگر آن حضرت یک تنه با یاوران کم در آن شرائط و احوال قیام می‌کرد، خونش بی‌ثمر به هدر می‌رفت. و دست بنی‌‌امیه در محو اسلام بازتر می‌شد و اثری بر آن قیام مرتب نمی‌گشت.

6ـ رهبران دینی و رجال الهی مانند علی، حسن و حسین علیهماالسلام ـ در جنگ و صلح و دوستی و دشمنی به راه حقیقت می‌روند و سیاست‌های باطل و فریب مردم و دروغ و خیانت و مکر را نردبان نیل به مقاصد خود قرار نمی‌دهند.

وقتی ما به تاریخ اسلام رجوع کنیم و وضع روحی جامعه را در زمان خلافت حضرت مجتبی علیه‌السلام ـ و تغلب معاویه مطالعه کنیم، می‌بینیم حضرت مجتبی علیه‌السلام ـ یاورانی که بتوان با آنها فتنه معاویه را خاموش کرد، نداشت و بیشتر اطرافیان و سپاهیانش مورد اعتماد نبودند. و رهبری‌های مردمان نالایق و تربیتهای غلط، جامعه را گرفتار انحطاط شدید اخلاقی ساخته بود.

اشخاصی را از دستگاههای اسلامی کنار نمودند و افرادی را که طرفار منافع آنها بودند بر سر کار می‌آوردند و مقام و رتبه می‌دادند. اسلام را از سادگی خارج نمودند، و به تدریج کاری کردند که مسلمانهائی که در زمان پیغمبر دارای همت عالی و گذشت از دنیا بودند، و به امید ثواب و تقرب به خدا و اعلای کلمه اسلام، جهاد و جان نثاری می‌کردند، در این عصر بیشتر متوجه به دنیا، تجملات، خوش‌گذرانی، راحت‌طلبی، سودجوئی و جمع مال و ثروت شده بودند.

معاویه هم از این فرصت حداکثر استفاده را نمود و دانست که شرایط و وضع زمان باری تشکیل حکومتی که هدف و از همین راه دست به توطئه علیه حضرت مجتبی علیه‌السلام ـ و ایجاد هرج و مرج و اختلاف داخلی در بین اصحاب آن حضرت شد.

آنها را تطمیع کرد و وعده و نوید داد، برای بعضی از آنها رشوه فرستاد. و یکی از معروفترین فرماندهان لشکر امام را با دادن رشوه زیادی از آن حضرت جدا ساخت.

بعضی دیگر از اصحاب امام را به گرفتن رشوه متهم ساخت. به این جهت سپاه امام حسن علیه‌السلام ـ که اکثر از مردمی بودند که بیست و پنج سال از تربیت صحیح اسلامی برکنار مانده بودند، نتوانستند در برابر آن‌چه بر آنها عرضه شد مقاومت کنند و بسیاری از سرانشان خود را به معاویه فروختند، و معلوم است که اعتماد بر سپاهی که حاضر باشد با گرفتن پول از دشمن با او همدست شود جایز نیست، و جلب آنها با پول بیت‌المال، و تطمیع به مقام  منصب و جاه، برخلاف روش آل علی بود؛ زیرا موجب ترویج ظلم و بازگذاشتن دست ستمکاران و خیانت پیشگان می‌شد.

با این وضع و با این محیط، اگر امام حسن علیه‌السلام ـ صلح نمی‌کرد علاوه بر آن‌که باقیمانده سپاهش به وضع موهنی شکست می‌خوردند، ممکن بود خود آن حضرت هم بوسیله بعضی لشکریان منافق مانند اشعث که از زمان حضرت امیر علیه‌السلام ـ با معاویه محرمانه همکاری می‌کرد کشته و یا دستگیر و تسلیم معاویه گردد.

مسلماً لطمه‌ای که از این وضع به اهل حق وارد می‌شد، قابل جبران نبود و دیگر، زمینه‌ای برای قیام و اقدام حسین علیه‌السلام ـ فراهم نمی‌شد.

7ـ اگر حضرت امام حسن علیه‌السلام ـ بعد از مرگ معاویه زنده بود، همان روش حسین علیه‌السلام ـ را انجام می‌داد و به طور یقین با زمامداری یزید به شدت مخالفت می‌کرد، بلکه اگر در حیات آن حضرت معاویه ولایتعهدی یزید را رسماً عنوان می‌نمود با مخالفت آن حضرت مواجه می‌شد و سخت به زحمت می‌افتاد؛ لذا وقتی در حیات حضرت مجتبی علیه‌السلام ـ مدینه آمد و از عبادله در موضوع بیعت گرفتن برای یزید نظر خواست دانست که با وجود امام، ولایتعهدی یزید انجام پذیر نیست. از آن پس سخنی از آن نگفت تا امام را شهید ساخت. سپس به طور علنی ولایتعهدی یزید را عنوان کرد و برایش به زور از مردم بیعت گرفت.

8ـ این شهر اشوب روایت کرده که اهل قبله اجماع دارند بر اینکه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود:

«اَلحَسَنُ وَالحسین امامان قاما او قعدا»

حسن و حسین امام و پیشوا هستند ایستاده باشند یا نشسته.

این حدیث و احادیثی دیگر دلالت دارند بر اینکه حسن و حسین به هر حال منصب امامت را دارا هستند خواه قیام کنند و خواه خانه‌نشین باشند.

در روایت است که جابر به حضرت امام حسین علیه‌السلام ـ پیشنهاد داد که مانند برادرش صلح نماید، حسین فرمود: ای جابر برادرم به امر خدا و پیغمبر ـ صلی‌الله علیه و آله و سلم ـ صلح کرد، و من هم به امر خدا و پیغمبر صلی‌الله علیه وآله و سلم ـ رفتار می‌کنم.

پس از آن‌که معاویه برای آماده سازی زمینه‌ی برای ولایتعدی فرزندش یزید به فکر از بین امام حسن علیه‌السلام افتاد. تا اینکه به کمک همسرش جعد، این کار را انجام داد و معاویه قول داده بود که بعد از شهادت امام حسن علیه‌السلام جعده را به همسری یزید برگزیند و مبلغ یکصدهزار درهم به او ببخشد. امام پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام معاویه تنها به فرستادن پول برای جعده اکتفا کرد. بعد از شهادت امام حسن علیه‌السلام دومین کسی‌که نزد امام حسین علیه‌السلام آمد و تقاضای قیام کرد حجربن عدسی بود. اما امام حسین علیه‌السلام که زمینه را برای قیام مناسب نمی‌دید از آنان خواست که صبر و انتظار پیشه کنند. از طرفی معاویه نیز در پی بیعت گرفتن‌ برای فرزندش یزید بود. و از طرفی نیز لعن بر امام علی علیه‌السلام متداول شد و برخی از شیعیان که تحمل چنین ناسزاگویی را نداشتند به اعتراض برخاستند از جمله آنها حجربن عدی و عمروبن حمق خزاعی و دوازده تن از یاران او بودند که به گفته مورخان اسلامی، این گروه اولین مسلمانای بودند که به جرم محبت و روش علی علیه‌السلام کشته شدند. معاویه هم ابن زیاد را به دلیل قتل و کشتار شیعیان به حکومت یمامه و حجاز گماشت تا سیاست کشتار شیعیان را دنبال کند.

با مرگ معاویه در سال 60 هجری اوضاع و دگرگون شد و فرزند او یزید که فردی فاسد و شرابخور بود به جای او بر تخت نشست و در پی بیعت گرفتن از امام حسین علیه‌السلام برآمد امام حسین علیه‌السلام حاضر به بیعت با یزید نشد و زمینه برای وقوع نهضت عاشورا فراهم شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 18:5  توسط طاهره رحیم پور  | 

پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگين بانوان کاروان حسيني آغاز گرديد. آنان با وجود شرايط سخت جسمي و روحي، مي بايست از انديشه و کلام و احساس ياري گرفته و با خطبه هاي پرشور خويش، مردمي که در عمق ناداني به سر مي بردند را از حقانيت راه امام حسين(عليه السلام) و مظلوميت ايشان آگاه سازند و به رهبري زينب(عليهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پيام شهيدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند. اينجاست که به هدف والاي امام حسين(عليه السلام) از همراه نمودن زنان و کودکان، با خويش پي مي بريم.
    شهيد مطهري مي فرمايند: ...« ابا عبدالله(عليه السلام) اهل بيت خودش را حرکت مي دهد، براي اينکه در تاريخ رسالتي عظيم را انجام دهند. براي اينکه نقش مستقيمي در ساختن اين تاريخ عظيم داشته باشند، اما با قافله سالاري زينب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زينب(عليهاالسلام) تجلي مي کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»
    فعاليت ها و حماسه زن عاشورايي را پس از قيام، مي توان به دو بخش تقسيم نمود:
    1- حماسه آفريني زينب(عليهاالسلام)، در نهضت عاشورا
    2- نقش و فعاليت ساير بانوان، در اين نهضت
    حماسه آفريني زينب (عليهاالسلام) در نهضت عاشورا
    همان گونه که مي دانيم، حفظ و نگهداري يک نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است. حضرت زينب (عليهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجري، پيام رساي خويش را از دشت خونين کربلا براي مسلمانان ابلاغ نمود و آن را براي هميشه در تاريخ، زنده نگاه داشت.
    البته، حضور و نقش عظيم آن حضرت در نهضت کربلا، منحصر به بعد از قيام نيست، بلکه ايشان از ابتداي راه، حضوري فعال و تعيين کننده در انقلاب حسيني داشتند. همياري حضرت زينب (عليهاالسلام) با امام حسين (عليه السلام) در انجام مسئوليت ها را مي توان بزرگترين نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست. آن حضرت به عنوان امين امام، بخش وسيعي از مسئوليت ها و امور کاروان را بر عهده داشت، تا امام (عليه السلام) فرصت و فراغ بيشتري براي آماده سازي قيام داشته باشد.
    اما اصلي ترين وظيفه حضرت زينب (عليهاالسلام)، بعد از ظهر عاشورا، متجلي مي شود. اگر نبود آن عالمه غير معلمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسين(عليه السلام) دستخوش تحريف مي گرديد، بلکه اسلام نيز در معرض خطري جدي قرار مي گرفت.
    پيرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن مي توان گفت: يکي آن که آنان چند نفر و چه کساني بودند، ديگر آن که چه نقشي داشتند. زناني که در کربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي«ع» بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران. زينب، ام کلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سکينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، کنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در کربلا بودند 5 نفر زن که از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: کنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبي، مادرعبد الله کلبي، مادر عمر بن جناده، زينب کبري«ع.» زني که در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير کلبي که بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت کرد و همانجا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
    در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
    يکي مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي کرد و امام او را برگرداند. ديگري مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن کشت، سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت، که امام حسين«ع» او را به خيمه ها برگرداند. دلهم، دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسيني پيوست. زهير بيشتر تحت تاثير سخنان همسرش حسيني شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القيس کلبي،همسر امام حسين«ع» نيز در کربلا حضور داشت، مادر سکينه و عبد الله. زني از قبيله بکر بن وائل نيز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولي هنگام حمله سپاهيان کوفه به خيمه هي اهل بيت، شمشيري برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بکر بن وائل را به ياري طلبيد.
    زينب کبري و ام کلثوم، دختران اميرالمومنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزء اسيران بودند و در کوفه و... سخنرانيهاي افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراي اهل بيت را تشکيل مي دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهي و اسير به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
    اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رساني» بايد اشاره کرد. البته جهات ديگري نيز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مي شود که هر کدام مي تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:
    - مشارکت زنان در جهاد: شرکت در جبهه پيکار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام حسين و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاي اين حضور است. چه همکاري طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهي همسران برخي از شهداي کربلا، چه حتي اعتراض و انتقاد برخي همسران سپاه کوفه به جنايتهاي شوهرانشان مثل زن خولي.
    - آموزش صبر: روحيه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در کربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب کبري«ع» جلوه گر بود.
    - پيام رساني: افشاگريهاي زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه پاسداري از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاي پراکنده به تناسب زمان و مکان.
    - روحيه بخشي: در بسياري از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مي بخشيد. در کربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را داشتند.
    - پرستاري: رسيدگي به بيماران و مداوي مجروحان از نقش هاي ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد«ع» يکي از اين نمونه هاست
    - مديريت: بروز صحنه هاي دشوار و بحراني، استعدادهاي افراد را شکوفا مي سازد.
    نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستي کاروان اسرا، درس«مديريت در شرايط بحران» را مي آموزد. وي مجموعه بازمانده را در راستي اهداف نهضت، هدايت کرد و با هر اقدام خنثي کننده نتايج عاشورا از سوي دشمن، مقابله نمود و نقشه هاي دشمن را خنثي ساخت.
    - حفظ ارزشها: درس ديگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاي ديني و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاي آلوده است. زنان اهل بيت، با آن که اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تاکيد مي ورزيدند. ام کلثوم در کوفه فرياد کشيد که آيا شرم نمي کنيد براي تماشاي اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟
    وقتي هم در کوفه در خانه بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز کنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنراني خود در کاخ يزيد نيز بر اين گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «ا من العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الي بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»و نمونه هاي ديگري از سخنان و کارها که همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
    - تغيير ماهيت اسارت: اسارت را به آزادي بخشي تبديل کردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعي درس حريت و آزادگي دادند.
    - عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديک کربلا: گريه ها، شيونها،عزاداري بر شهدا و تحريک عواطف مردم، به ماجري کربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.
    شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در کربلا،تاثير بيدارگر و حرکت آفرين داشت و خوني تازه در رگهاي جامعه اسلامي دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهاي آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتي در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسي اين حادثه در انديشه هاي مردم آشکار شد.گروهي از اسرا را که به شام مي بردند،چون به تکريت رسيدند، مسيحيان آنجا در کليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسين «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
    نيز رسيدند.مردم آنجا همگي گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بيرون کردند.چون خبر يافتند که مردم «جهينه »
    هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب »رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس که وارد شدند،مردم تظاهرات کردند و شعار دادند:«اکفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدي؟»و با آنان درگير شدند و تعدادي را کشتند. برخي از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
    1-قطع نفوذ ديني بني اميه بر افکار مردم2 -احساس گناه و شرمساري در جامعه،به خاطر ياري نکردن حق و کوتاهي دراداي تکليف3 -فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم4 -رسوايي يزيديان و حزب حاکم اموي5 -بيداري روح مبارزه در مردم6 -تقويت و رشد انگيزه هاي مبارزاتي انقلابيون7 -پديد آمدن مکتب جديد اخلاقي و انساني(ارزشهاي نوين عاشورايي و حسيني)
    8-پديد آمدن انقلابهاي متعدد با الهام از حماسه کربلا9-الهام بخشي عاشورا به همه نهضتهاي رهايي بخش و حرکتهاي انقلابي تاريخ10 -تبديل شدن «کربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براي نسلهاي انقلابي شيعه11 -به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغي و سازندگي در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع »
    از نهضتهاي شيعي پس از عاشورا،مي توان «انقلاب توابين »،«انقلاب مدينه »،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حرکتهاي ديگر را نام برد.براي توضيح بيشتر،به مدخل خاص هر يک از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاي بزرگي که در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه درکشورهاي ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت »و انگيزه جهاد و جانبازي که درانقلاب اسلامي ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود،گوشه اي از اين تاثير پذيري است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه »که در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افکن بود و نيز شور حسيني جبهه هاي رزم ايران،گواه روشن تاثير گذاري کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يکي از نويسندگان محقق،نتايج نهضت کربلا را عبارت مي داند از:
    1-پيروزي مسئله اسلام و حفظ آن از نابودي2 -هزيمت امويان از عرصه فکري مسلمين3 -شناخت اهل بيت به عنوان نمونه هاي پيشوايي امت4 -تمرکز شيعه از بعد اعتقادي بر محور امامت5 -وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه6 -ايجاد حس اجتماعي در مردم7 -شکوفايي موهبتهاي ادبي و پديد آمدن ادبيات عاشورايي 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم9 -تداوم انقلاب به صورت زمينه سازي نهضتهاي پس از عاشورا حادثه کربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حکومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردي که روحهاي بزرگ را به عصيان و افشاگري واداشت،و چه به شکل مبارزه هاي گروهي و قيامهاي عمومي در شهري خاص يا منطقه اي وسيع.
    خون او تفسير اين اسرار کرد
    ملت خوابيده را بيدار کرد
    درباره نقش زنان در واقعه عاشورا کتاب زنان عاشورايي که چندي است موسسه فرهنگي موعودآن را منتشر کرده يکي از خواندني ترين آثار اين حوزه است که تا کنون چندين بار تجديد چاپ شده است.

 

 

نقش زنان در نهضت ‏حسينى
  حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. 

در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم.

 

بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت.

 

در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.

 زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشاركت در جهاد

شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است.

2- آموزش صبر

روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند.

3- پيام رسانى

افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند.

4- روحيه بخشى

يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر.

در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

5- پرستارى

رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست.

6- مديريت

بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت.

7- حفظ ارزشها

درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد»

اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند.

8- تغيير ماهيت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند.

9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا

گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد.

 

آمار و اطلاعات دقیق از عملکرد زنان در عاشورا

 پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.

زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى از اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.

زينب،ام كلثوم، فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص امام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

 

 

 پنج نفر زنی كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب كبرى«ع».

 زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.

 

در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:

يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت،كه امام حسين«ع»او را به خيمه‏ها برگرداند.(2) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.

زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام حسين«ع»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى طلبيد.

 

زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.

 

مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 18:4  توسط طاهره رحیم پور  | 

مختصری از زندگی نامه حضرت آمنه

در سرزمين مكه در خاندان عبد مناف، دختری پاك از خانواده متوسط می‌زيست كه آثار پاكی و درخشندگی در همان دوران كودكی و جوانی از چهره معصومش ديده می شد. هيچ كس نمی دانست او لياقت آن را می يابد كه مادر بزرگترين انسان جهان خلقت، يعنی حضرت محمد (ص) گردد. پدر آمنه، يعنی وهب، بزرگ بنی زهره و جدش عبدمناف بن زهره است كه همرديف پسر عمويش، «عبدمناف بن قصی» می باشد و به جهت احترام، «مُنافَين» يعنی دو نفر مناف نام خوانده می شوند. جده پدرش «عاتكه»، دختر  اوقص بن مره بن هلال السليمه، يكی از عواتك سه گانه ای كه پيامبر (ص) به آن افتخار كرده و فرموده است: «اَنَابنُ العَواتِك مِن سَليم». اجداد مادر آمنه از نظر ريشه و اصالت، كمتر از اجداد پدری وی نيستند، زيرا مادرش مرۀ، دختر عبدالعزی است. جده مادری وی، ام حبيب دختر اسد بن عبدالعزی بن قصی می باشد. حضرت آمنه، مادر پيامبر اسلام (ص) به روايتی 76 سال پيش از هجرت در مكه مكرمه ديده به جهان گشود. آمنه در خاندان اصيل و ريشه داری، پای به عرصه وجود گذارد، تا نقش عظيمش را به عنوان مادری تاريخی ايفا نمايد. عزت و احترام دو مناف در او جمع گرديد تا جايی كه پيامبر اكرم (ص) به اين نسبت خود در حديثی (كه از ابن عباس روايت شده است) مباهات نموده، می فرمايد: خداوند مرا از پشتهای خالص به ارحام پاك منتقل كرد و به شاخه هايی تقسيم شد، كه من در بهترين آنها قرار گرفتم. دوران كودكی آمنه در بهترين محيط آغاز شد. از اصالت نسبت و شخصيتی والا برخوردار بود و اين تا بدان حد بود كه اصالت و عظمتش در ميان مردم شريف مكه جلوه خاصی داشت. او گل سر سبد قريش و دختر سرور بنی زهره بود. آن چنان در زير پوشش حجاب از ديد مردم پنهان و ايمن از ابتذال بود كه راويان نتوانسته اند زيبايی چهره اش را بيان كنند و جرأت آن را نداشته اند كه چهره اش را ترسيم نمايند. حتی مورخان موفق نشده اند اوصافش را بنويسند؛ ولی گفته اند به هنگام كابين بستن وی با عبدالله بن عبدالمطلب، از لحاظ نسبت و شخصيت، برترين دختر قريش بود. آمنه در ميان همسالان دوره كودكی و نوجوانی قريشی اش، عبدالله را بهتر از همه می شناخت؛ زيرا خاندان هاشمی نسبت به آل زهره از همه نزديكتر بودند. در نهايت؛ آمنه با عبدالله يكی از فرزندان عبدالمطلب ازدواج كرد. عبدالله جوانی خوش سيما، خوش اخلاق و بی نظير بود، بخصوص وقتی كه نور نبوت در صلبش قرار گرفت، درخشندگی مخصوصی بر پيشانی او ديده می شد. افزون بر آن، عبدالله، از يك سو پدری چون عبدالمطلب داشت، كه امر مكه بود و چنان عظمت و شكوهی در قوم خود داشت كه هيچ يك از آباء و اجداد وی بدان حد نرسيده بودند و تنها شخصيت محبوب قبيله خود بوده است. از سوی ديگر مادرش، فاطمه دختر عمروبن عائد مخزومی، از خاندان اصيل قريش بود كه برای عبدالمطلب دو فرزند ديگر نيز به دنيا آورد به نام های زيبر و ابوطالب (كه امام علی (ع) و جعفر طيار از نوه های همان فاطمه هستند) و پس از آن دو نفر، عبدالله، پدر پيامبر (ص) را به دنيا آورد. سرانجام، آمنه به خانه عبدالله آمد، و از اين پدر و مادر پاك و شجاع، فرزندی به دنيا آمد كه برترين انسان و بهترين موجودات جهان است. اين فرزند، محمد (ص) نام داشت. آری، آمنه يك زن بود و لياقت آن را يافت كه مادر حضرت محمد (ص) گردد. نوشته اند كه از اين پدر و مادر، تنها همين فرزند به دنيا آمد و حضرت محمد (ص) برادر و خواهر نسبی نداشت و بنابر قول مشهور، در هنگام فوت آمنه، پيامبر (ص) شش ساله بود. آمنه (كه برای ديدار از خويشان خود از مكه به مدينه رفته بود) هنگام بازگشت، در روستای ابواء (در بين مكه و مدينه قرار گرفته) از دنيا رفت و مرقد شريفش در همان جا می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 18:1  توسط طاهره رحیم پور  | 

چکیده:

فرزند وارث مادر و پدر است و این دو، الگو و سرمشق زندگی او به شمار می¬روند؛ خصلت¬ها و خوی¬ها را از ایشان به ارث می¬برند و در زندگی چگونه زیستن را از آن ها می¬آموزد. از این رو، چنان چه ایمان، درستی، صداقت و پاکی ملکه وجود پدر و مادر باشد، فرزند آن¬ها نیز انشاء الله همان گونه خواهد بود.
دوازده امام معصوم شیعیان(علیهم السّلام) از نسل پاک و طاهر به دنیا آمدند و هر یک علاوه بر عصمت و علم، از شایستگی¬های فراوان برخوردار بودند و به ویژگی خاصی شهرت داشتند. پدران این بزرگواران امام و اسوه بودند، لکن مادرانشان از خاندان¬های گوناگون و از ملیت¬های مختلف. شرح حال این بانوان نشان می¬دهد که ایشان در صفات و شایستگی¬ها همانند یکدیگر بودند؛ صفاتی همچون پاکی، طهارت، عبودیت و خلوص در ایمان. این مقاله به معرفی این بزرگواران می¬پردازد.
کلید واژه¬ها: مادران ائمه(علیهم السّلام)، طهارت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:59  توسط طاهره رحیم پور  | 
چکیده

بررسی نگرش فرقہ اسماعیلیہ بہ عنوان یکی از فرقہ ھای مطرح مسلمان عصر حاضر بہ واقعہ عاشورا بہ مشابہ سمبلی اجتماعی ، سیاسی ، فرھنگی از تشیع ، پر واضح کہ با اھمیت ادست و ما در این جستار کوتاہ بنابر تفکر یاد شدہ بہ آداب  مذھبی فرقہ نزاریہ بہ عنوان یکی از شاخہ ھای معروف و فعال اسماعیلیان پرداختیم ۔

 اما متأسفانہ با بررسی بسیار از متون و مقالات اینترنیتی موفق بہ پیدا کردن متنی کہ حاکی از نگاہ و یا مراسم ھای آنھا باشد ، نشدیم ۔

و فقط بصورت شفاھی از کسانی کہ پیرو این فرقہ اند مطالبی جمع آوری شدہ کہ پس از بررسی  مختصر  تاریخچہ و عقاید اسماعیلیہ ، بہ بیان  آن می پردازیم ۔

 

 

کلید واژہ:

اسماعیلیان ۔ امام ۔ آقا خان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:52  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه :

بی تردید یکی از مهمترین عوامل تربیت و پرورش فضیلتهای اخلاقی و نیزت ثبیت و انتقال ارزشهای فرهنگی واعتقادی، استفاده ازالگوهای مناسب است.چراکه الگو وسرمشق به لحاظ برخورداری از ویژگیهای خاصی می تواندبه روند حفظ وانتقال فضایل وآموزه های تربیتی سرعت بخشیده وبه تعمیق وماندگارشدن آن ها کمک نماید.

درمجموعه تعالیم اسلام،به ویژه درتعالیم مربوط به مسائل تعلیم وتربیت،نه تنهاتوصیه وتأکید بر استفاده ازشیوه الگویی شده بلکه علاوه برتبیین مشخصات و ویژگی های یک الگوی مناسب در موارد ضروری مصداق نیزذکرکرده است.

از جمله در یک مورد ضمن تشریح جریانات مربوط به جنگ احزاب درقرآن کریم،ازشخص پیامبراکرم (ص)به عنوان «اسوه حسنه»یادمی شود،می فرماید :

« لقدکان لکم فی رسول الله اسوة حسنة.»[1] : به درستی که زندگی وعملکردرسول خدا(ص)برای شما اسوه وسرمشق نیکویی است.»

باتوجه به مفهوم واژه اسوه،منظورآیه این خواهدبودکه اگرمی خواهید درمسیرصراط مستقیم قرارب گیرید به رسول خدا (ص)اقتداکنیدوازرفتاروکرداراوپیروی وتبعیت نماید.البته قرآن بلافاصله این هشداررانیزمطرح می سازدکه تنهاکسانی می توانندپیامبراکرم(ص) را الگووسرمشق خودقرار دهندکه به خداوروزرستاخیزاعتقادداشته باشندوهرگز درلحظات زندگی خویش ازیادخداغافل نگردند.

مادرجریان حسینی،باالگوهای بسیاری ازانسانهای کامل روبه روهستیم،این حرکت تاریخی برای همیشه می تواند حیات بخش وحرکت آفرین واحساس بخش برای تمام جریانات حق طلبانه(چه به صورت فردی وچه به صورت جمعی)گردد.

درمیان جنگهای تاریخی که همواره معرف الگوهایی برای جامعه بشری هستندوهمیشه بستر آزمایش وظهور وبروز دلاوری«مردان»می باشدصحنه کربلا وصحنه های بعدازآن درکاخ ابن زیادو کاخ یزید، صحنه بروزالگوهایی برای زنان عالم وفرصتی برای بروزشایستگی های زنان بوده است.

درمیان این زنان سعی ما بر بررسی شخصیت زینب(س)وتطبیق آن بارخدادهای موجود درآن بوده است.

امیداست موردتوجه همگان قرارگیرد.



[1]  احزاب/21


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:49  توسط طاهره رحیم پور  | 
فهرست:

چكيده ............................................................................................1

مقدمه .............................................................................................2

علم و دانش زينب كبري ............................................................................3

روحيه و شخصيت آن حضرت ......................................................................4

زينب در روز عاشورا..............................................................................5

اسرا بعد از واقعه عاشورا...........................................................................7

ورود اهل بيت امام حسين به كوفه ...................................................................8

خطبه حضرت زينب براي مردم كوفه و نتيجه آن.....................................................8

زينب (س) در مجلس ابن زياد.. ....................................................................10

خطبه حضرت زينب در برابر يزيد در شام و آثار آن ................................................12

نقش اسرا بعد از كربلا............................................................................15

نتيجه .... ........................................................................................17

فهرست منابع....................................................................................... 18

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:46  توسط طاهره رحیم پور  | 

انگيزه ازدواج پيامبر با خديجه از نگاه چند روايت

عموما نوشته‏اند ماجراى اين ازدواج ميمون و مبارك از اينجاشروع شد كه بنا به پيشنهاد جناب ابو طالب،يا رخواست‏خديجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجير يا بعنوان مضاربه براى خديجه به‏سفرى تجارتى اقدام كرد،و بخاطر سود فراوانى كه در اثر تدبير ودرايت آنحضرت از اين سفر نصيب خديجه شد آن بانوى مكرمه‏علاقمند به اين وصلت گرديد و مقدمات اين ازدواج فراهم شد...

كه البته اصل داستان و پاره‏اى از خصوصياتى كه در آن ذكر شده‏مورد نقد و بررسى است كه بعدا خواهيم گفت.

و از پاره‏اى روايات ديگر نيز استفاده مى‏شود كه اين علاقه‏و اشتياق پيش از آن سفر تجارتى در دل خديجه پيدا شده بودو جريان سفر مزبور،بر فرض صحت،به اين عشق و علاقه كمك‏كرد.

ابن شهر آشوب‏«ره‏»در كتاب مناقب خود روايت كرده كه‏در روز عيدى زنان قريش در مسجد گرد هم جمع شده بودند كه‏مردى يهودى در برابر آنها آمده و گفت:«ليوشك ان يبعث فيكن نبى فايكن استطاعت ان تكون له ارضايطاها فلتفعل‏».

-نزديك است در ميان شما پيامبرى برانگيخته شود پس‏هر يك از شما زنان كه بتواند زمين خوبى براى گام زدن او باشدحتما اينكار را بكند...

زنان قريش در برابر اين گستاخى و جسارتى كه به آنها كرده‏بود او را با مشتهاى سنگريزه از نزد خود راندند ولى اين گفتار مرديهودى بارقه‏اى در دل خديجه كه در جمع آن زنان حضور داشت‏ايجاد كرد و محبتى از پيامبر گرامى اسلام در قلب او جايگيرساخت... (1)

البته بايد براى توضيح بيشتر اين مطلب را به اين حديث اضافه‏كرد كه طبق روايات پسر عموى خديجه يعنى ورقة بن نوفل نيزكه از اديان آسمانى و انبياء الهى اطلاعاتى داشت و كتابهائى رادر اين زمينه خوانده بود خبرهائى از ظهور آنحضرت داده بود،و درپاره‏اى از اوقات آن روايات را بر آنحضرت منطبق مى‏دانست...

بشرحى كه در داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»خواهد آمدو همچنين روايات و خبرها و پيشگوئيهاى ديگرى كه در اثر آن خبرها خديجه در حد زيادى اميدوار شده بود كه آن پيامبر مبعوث‏محمد«ص‏»خواهد بود،و البته جريان آن مسافرت نيز كه نقل‏شده ممكن است‏به اين علاقه و اميد كمك كرده باشد...

و اما داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خديجه به‏اجمال و تفصيل نقل شده و در كتابهاى شيعه و اهل سنت روايت‏شده،و ما تفصيل آنرا در كتاب زندگانى رسولخدا«ص‏»ذكركرده‏ايم كه ذيلا از نظر شما مى‏گذرد،و سپس به تجزيه و تحليل‏و نقد و بررسى آن مى‏پردازيم:

سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خديجه:

اينان نوشته‏اند روزى كه رسولخدا«ص‏»عازم سفر شام‏و تجارت براى خديجه گرديد،و هنگامى كه مى‏خواستند حركت‏كنند خديجه غلام خود«ميسرة‏»را نيز همراه آنحضرت روانه كردو بدو دستور داد همه جا از محمد«ص‏»فرمانبردارى كندو خلاف دستور او رفتارى نكند.

عموهاى رسولخدا«ص‏»و بخصوص ابوطالب نيز در وقت‏حركت‏بنزد كاروانيان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل كاروان‏كردند و بدين ترتيب كاروان بقصد شام حركت كرد و مردمى كه‏براى بدرقه رفته بودند بخانه‏هاى خود بازگشتند.

وجود ميمون و با بركت رسولخدا«ص‏»كه بهر كجا قدم ميگذارد بركت و فراخى نعمت را با خود بدانجا ارمغان مى‏بردموجب شد كه اينبار نيز كاروان مكه مانند چند سال قبل،ازآسايش و سود بيشترى برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقتهاى‏سفرهاى پيش را نبيند،و از اينرو زودتر از معمول بحدود شام‏رسيدند.

مورخين عموما نوشته‏اند:هنگامى كه رسولخدا«ص‏»بنزديكى شام-يا همان شهر بصرى-رسيد از كنار صومعه‏اى عبوركرد و در زير درختى كه در آن نزديكى بود فرود آمده و نشست.

صومعه مزبور از راهبى بود كه‏«نسطورا»نام داشت،و با«ميسرة‏»كه در سفرهاى قبل از آنجا عبور ميكرد آشنائى پيدا كرده‏بود.

«نسطورا»از بالاى صومعه خود قطعه ابرى را مشاهده كرده‏بود كه بالاى سر كاروانيان سايه افكنده و هم چنان پيش رفت‏تا بالاى سر آندرختى كه محمد«ص‏»پاى آن منزل كرد ايستاد.

ميسرة كه بدستور بانوى خود همه جا همراه رسولخدا«ص‏»بود،و از آنحضرت جدا نمى‏شد ناگهان صداى نسطورا را شنيد كه‏او را بنام صدا ميزند!

ميسرة برگشت و پاسخ داده گفت:«بله‏»!

نسطورا-اين مردى كه پاى درخت فرود آمده كيست؟

ميسرة-مردى از قريش و از اهل مكه است! نسطورا بميسرة گفت:بخدا سوگند زير اين درخت جز پيغمبرفرود نيايد،و سپس سفارش آنحضرت را به ميسرة و كاروانيان‏كرد و از نبوت آنحضرت در آينده خبرهائى داد.

كار خريد و فروش و مبادله اجناس كاروانيان بپايان رسيدو آماده مراجعت‏بمكه شدند،ميسرة در راه كه بسوى مكه‏مى‏آمدند حساب كرد و ديد سود بسيارى در اين سفر عائد خديجه‏شده از اينرو بنزد رسولخدا«ص‏»آمده گفت:ما سالها است‏براى‏خديجه تجارت مى‏كنيم و در هيچ سفرى اين اندازه سود نبرده‏ايم،و از اينرو بسيار خوشحال بود و انتظار ميكشيد هر چه زودتر بمكه‏برسند و خود را بخديجه رسانده و اين مژده را به او بدهد.

و چون به پشت مكه و وادى‏«مر الظهران‏»رسيدند بنزدرسولخدا آمده گفت:خوب است‏شما جلوتر از كاروان بمكه‏برويد و جريان مسافرت و سود بسيار اين تجارت را به اطلاع‏خديجه برسانيد!

نزديك ظهر بود و خديجه در آنساعت در غرفه‏اى كه مشرف‏بر كوچه‏هاى مكه بود نشسته بود ناگاه سوارى را ديد كه از دوربسمت‏خانه او مى‏آيد و لكه ابرى بالاى سر او است و چنان است‏كه پيوسته بدنبال او حركت مى‏كند و او را سايبانى مى‏نمايد.

سوار نزديك شد و چون بدر خانه خديجه رسيد و پياده شد ديد محمد«ص‏»است كه از سفر تجارت باز مى‏گردد.

خديجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بيان شيرين‏و سخنان دلنشين خود جريان مسافرت و سود بسيارى را كه عائدخديجه شده بود شرح داد و خديجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پيوسته در فكر آن لكه ابر بود و چون سخنان رسولخدا«ص‏»تمام شد پرسيد:

-ميسرة كجاست؟

-فرمود:بدنبال ما او هم خواهد آمد.

خديجه:كه مى‏خواست‏به بيند آيا آن ابر براى سايبانى اودوباره ميآيد يا نه.گفت:خوبست‏بنزد او بروى و با هم بازگرديد!

و چون حضرت از خانه بيرون رفت‏خديجه بهمان غرفه رفت‏و بتماشا ايستاد و با كمال تعجب مشاهده كرد كه همان ابر آمدو بالاى سر آنحضرت سايه افكند تا از نظر پنهان گرديد.

بدنبال اين ماجرا ميسرة هم از راه رسيد و جريان مسافرت‏و آنچه را ديده و از نسطوراى راهب شنيده بود براى خديجه شرح‏داد و با مشاهدات قبلى خديجه و چيزهائى كه از مرد يهودى‏شنيده بود او را مشتاق ازدواج با رسولخدا«ص‏»كرد و شوق‏همسرى آنحضرت را به سر او انداخت.

خديجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسولخدا داد ميسره را نيز بخاطر مژده‏اى كه به او داده بود آزاد كرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفل‏كه پسر عموى خديجه بود و بدين مسيح زندگى ميكرد و مطالعات‏زيادى در كتابهاى دينى داشت رفت و داستان مسافرت‏محمد«ص‏»را بشام و آنچه را ديده و شنيده بود همه را براى‏او تعريف كرد.

سخنان خديجه كه تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:اى‏خديجه اگر آنچه را گفتى راست‏باشد بدانكه محمد پيامبر ين‏امت‏خواهد بود،و من هم از روى اطلاعاتى كه بدست آورده‏ام‏منتظر ظهور چنين پيغمبرى هستم و ميدانم كه اين امت را پيامبرى‏است كه اكنون زمان ظهور و آمدن او است.

اين جريانات كه بفاصله كمى براى خديجه پيش آمده بود اورا بيش از پيش مشتاق همسرى با محمد«ص‏»كرد و با اينكه‏بزرگان قريش آرزوى همسرى او را داشتند و بخواستگارانى كه‏فرستاده بودند پاسخ منفى داده و همه را رد كرده بود در صدد برآمدتا بوسيله‏اى علاقه خود را به ازدواج با محمد«ص‏»باطلاع‏آنحضرت برساند،و از اينرو بدنبال‏«نفيسه‏»-دختر«منية‏»كه‏يكى از زنان قريش و دوستان خديجه بود-فرستاد و بطورخصوصى درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد«ص‏»برود و هرگونه كه خود صلاح ميداند موضوع را بآنحضرت بگويد.

نفيسه بنزد محمد«ص‏»آمد و به آنحضرت عرض كرد:

-اى محمد چرا زن نمى‏گيرى؟

حضرت پاسخ داد:

-چيزى ندارم كه به كمك آن زن بگيرم!

نفيسه گفت:

اگر من اشكال كار را برطرف كنم و زنى مال دار و زيبااز خانواده‏اى شريف و اصيل براى تو پيدا كنم حاضر به ازدواج‏هستى؟

فرمود:از كجا چنين زنى مى‏توانم پيدا كنم؟

گفت:من اينكار را خواهم كرد و خديجه را براى اينكار آماده‏مى‏كنم سپس بنزد خديجه آمد و جريان را گفت و قرار شدترتيب كار را بدهند.

موضوع از صورت خصوصى بيرون آمد و به اطلاع عموهاى‏رسولخدا«ص‏»و عموى خديجه عمرو بن اسد و ديگر نزديكان رسيدو ترتيب مجلس خواستگارى و عقد داده شد.

و در پاره‏اى از نقل‏ها مانند روايت ابن اسحاق در سيره نامى از«نفيسه‏»و وساطت او در اينباره ذكر نشده،و پيشنهاد آن پس از اين سفر،از طرف خود خديجه و بدون واسطه نقل گرديده،و عبارت سيره اينگونه است:

«...و كانت‏خديجه امراة حازمة شريفة لبيبة،مع مااراد الله بها من كرامته،فلما اخبرها ميسرة بما اخبرها به‏بعثت الى رسول الله صلى الله عليه و سلم،فقالت له-فيمايزعمون-يابن عم:انى قد رغبت فيك لقرابتك،وسطتك في‏قومك،و امانتك و حسن خلقك و صدق حديثك،ثم عرضت‏عليه نفسها،و كانت‏خديجه يومئذ اوسط نساء قريش نسباو اعظمهن شرفا،و اكثرهن مالا،كل قومها كان حريصاعلى ذلك منها لو يقدر عليه‏» (2) يعنى:خديجه زنى دور انديش و شريف و خردمند بود، گذشته‏از آنكه خداى سبحان نيز اراده بزرگوارى آنزن را فرموده بود،و بدين جهت‏بود كه چون ميسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسول‏خدا«ص‏»فرستاد و چنانچه گفته‏اند پيغام داد كه اى عموزاده:

من بخاطر خويشاوندى و شرافت‏خانوادگى شما و امانت و حسن‏خلق و راستگوئى كه در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شماعلاقمند شده‏ام..و بدين ترتيب خود را بر آنحضرت عرضه‏داشت،و خديجه در آنروز از نظر نسب در ميان زنان قريش از ديگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود،و همه‏مردان مكه علاقمند به ازدواج با او بودند...

كه البته اين روايت‏با نقلهاى ديگر قابل جمع است كه‏در آغاز براى استمزاج و نظر خواهى نفيسه را نزد آنحضرت فرستاده، و پس از جلب رضايت رسول خدا«ص‏»خود او مستقيما پيشنهادازدواج را داده باشد،چنانچه برخى گفته‏اند.

و اين بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد،ولى‏تذكر چند مطلب بعنوان نقد و بررسى در اين داستان لازم است:

نقد و بررسى اين داستان:1-نخستين مطلبى كه مورد بحث واقع شده،صحت و سقم‏صل اين داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاريخى است،زيرا اين‏داستان نيز همانند داستان سفر قبلى رسولخدا«ص‏»بهمراه‏ابوطالب مورد خدشه و ترديد است و روايت متقن و مسندى دراينباره بدست ما نرسيده جز همان رواياتى كه يا بدون سند و يابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزيمه نقل شده كه از نظرحديث‏شناسان چندان اعتبارى ندارد،چنانچه بر اهل فن پوشيده‏نيست،و همان خدشه‏هائى كه در حديث‏بحيراى راهب و سفرقبلى رسول خدا«ص‏»بود در اينجا نيز وجود دارد،و خلاصه اين داستان در حديث معتبرى نقل نشده...

2-در عموم اين روايات اين جمله به چشم مى‏خورد كه‏خديجه رسول خدا«ص‏»را اجير كرد...و همين ماجرا سبب اين‏ازدواج گرديد در صورتى كه در حديث ديگرى كه از عمار بن ياسرنقل شده و يعقوبى در تاريخ خود آنرا روايت نموده، عمار بن ياسرگويد:داستان ازدواج ربطى به سفر رسول خدا«ص‏»و اجيرشدن آنحضرت براى خديجه نداشته،و اساسا رسول خدا«ص‏»در طول زندگى خود نه اجير خديجه و نه اجير احدى از مردم ديگرنشد...

و روايت عمار بن ياسر اينگونه است كه مى‏گويد:

«انا اعلم بتزويج رسول الله‏«ص‏»خديجه بنت‏خويلد،كنت‏صديقا له فانا لنمشى يوما بين الصفا و المروه اذ بخديجه نت‏خويلدو اختها هاله،فلما رات رسول الله‏«ص‏»جائتنى هاله اختها،فقالت:

يا عمار ما لصاحبك حاجه في خديجة؟قلت:و الله ما ادرى!فرجعت‏فذكرت ذلك له،فقال:ارجع فواضعها وعدها يوما تاتيها... »

يعنى-من از داستان ازدواج رسول خدا«ص‏»با خديجه دخترخويلد آگاه‏ترم من كه با آنحضرت دوست نزديك بودم روزى‏بهمراه رسول خدا ميان صفا و مروه مى‏رفتيم كه ناگهان خديجه‏و خواهرش هاله پديدار شدند،و چون خديجه رسول خدا«ص‏» را ديدار كرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت:

اى عمار دوست تو را در خديجه نيازى نيست؟(و علاقه به‏ازدواج با او ندارد؟)

گفتم:بخدا سوگند اطلاعى ندارم.و پس از اين گفتگوبازگشته و مطلب را براى آنحضرت باز گفتم،رسولخدا«ص‏»فرمود: برگرد و(براى گفتگو در اينباره)با او وعده ديدارى را درروزى قرار بگذار تا نزد او برويم...

و در پايان اين روايت اينگونه است كه مى‏گويد:

«...و انه ما كان مما يقول الناس انها استاجرته بشى‏ء و لا كان‏اجيرا لاحد قط‏»يعنى:جريان اينگونه كه مردم مى‏گويند نبود و خديجه رسول‏خدا«ص‏»را براى كارى اجير نكرد،و آنحضرت هيچگاه اجيركسى نشد.

و البته اين روايت هم در بى‏اعتبارى همانند روايات قبلى‏است،و يعقوبى نيز آن را به اين صورت نقل كرده كه‏«روى‏بعضهم عن عمار بن ياسر...»

و در متن روايت هم جمله‏اى هست كه قابل خدشه است ولى مى‏تواند آن روايات كم اعتبار قبلى را نيز كم اعتبارتر كندو موجب ترديد بيشترى در صحت آنها گردد...

مگر آنكه كسى پاسخ دهد كه كارگرى رسول خدا«ص‏»براى خديجه بصورت مضاربه و شركت در سود حاصله بوده نه‏اجاره اصطلاحى،چنانچه در برخى از روايات نيز بدان تصريح‏شده مانند روايت كشف الغمه كه در بحار الانوار نقل شده‏و عبارت آن چنين است:

«...كانت‏خديجه بنت‏خويلد امراة تاجرة ذات شرف و مال‏تستاجر الرجال في مالها،و تضاربهم اياه بشي‏ء تجعله لهم‏منه...» (3) و عبارت سيره ابن هشام نيز بدون كم و زياد همين گونه‏است (4) كه از اين عبارت مى‏توان استفاده كرد كه تعبير به‏«اجير»و«استيجار»نيز در روايات ديگر ممكن است‏بهمين‏معناى مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحى از اين نظر درعبارت شده باشد...

3-چنانچه از روايات قبلى و همين روايت عمار بن ياسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان،ارتباط آن با ازدواج خديجه و آنحضرت نيز ثابت نشده،و از اينجهت نيز اين روايات‏قابل بحث و بررسى است و خالى از خدشه نخواهد بود.

پى‏نوشتها

1-مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41(ط قم)و نظير اين حديث را ابن حجر نيزدر كتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روايت كرده است.

2-سيره ابن هشام ج 1 ص 189

3-بحار الانوار ج 16 ص 9

4-سيره ابن هشام ج 1 ص 187

درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 2 صفحه 16

رسولى محلاتى

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ازدواج با زينب بنت جحش و داستان زيد بن حارثه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 462

نويسنده: رسولى محلاتى

از حوادثى كه در اين سال اتفاق افتاد ازدواج پيغمبر با زينب بنت جحش بود اين ازدواج مورد بحث و انتقاد برخى از كشيشان مغرض مسيحى قرار گرفته و اين عمل پيغمبر را حمل بر علاقه شديد به زن و شهوت جنسى كرده‏اند و به پيروى از منافقين صدر اسلام گفته‏اند: چون پيغمبر زينب را ديد و به او علاقه‏مند شد، وسيله طلاق او را فراهم ساخت تا خود با او ازدواج كند؟در اينجا لازم است قدرى در اين باره توضيح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زيد بن حارثه شوهر اول او ذكر كرده و سپس به دنباله ماجرا مى‏پردازيم.

پيش از اين در داستان بعثت رسول خدا و دومين مردى كه به آن حضرت ايمان آورد گفته شد كه زيد بن حارثه چند سال قبل از بعثت‏به صورت برده‏اى به خانه خديجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خديجه گرفت و آزاد كرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مكه او را پسر محمد مى‏ناميدند.

داستان اسارت و بردگى او و ماجراهاى بعدى را مورخين اين گونه نوشته‏اند كه: زيد جوانى از قبيله كلب بود و در ضمن نزاعى كه ميان قبيله مزبور و يكى از قبايل ديگر عرب روى داد او را به اسارت گرفتند و در بازار عكاظ به معرض فروش در آوردند و حكيم بن حزام - برادر زاده خديجه - روى سفارشى كه قبلا خديجه براى خريدغلامى به او كرده بود، زيد را خريد و براى خديجه به مكه آورد، پس از آنكه پيغمبر اسلام خديجه را به همسرى اختيار كرد به زيد علاقه‏مند شد تا بدانجا كه او را زيد الحب ناميدند. خديجه كه چنان ديد او را به پيغمبر بخشيد و در اين خلال جريانى اتفاق افتاد كه پدر و خويشان زيد مطلع شدند كه وى به صورت بردگى در خانه خديجه به سر مى‏برد.

و چون بردگى زيد براى آنها موجب سرافكندگى بود و از اين گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مكه آمده و براى استرداد زيد با پيغمبر گفتگو كردند و مبلغى هم به عنوان قيمت فرزند خود پيش آن حضرت بردند. زيد كه از ماجرا مطلع شد روى محبتهايى كه در طول اقامت در خانه آن حضرت ديده بود حاضر به بازگشت‏به ميان قبيله خود نشد و پس از مذاكراتى قرار شد پيغمبر او را آزاد كند و او را پسر خوانده خويش كرده و در خانه آن حضرت بماند.

پدر و مادر زيد نيز با اين پيشنهاد موافقت كردند و از آن پس رسول خدا(ص)او را پسر خود خواند و اعلام كرد كه او از من ارث مى‏برد و من هم از وى ارث خواهم برد و بدين ترتيب منظور زيد، پدر، مادر و قبيله او نيز عملى گرديد و همگى راضى شدند.

پس از اينكه پيغمبر به رسالت مبعوث شد و چند سال از اين ماجرا گذشت طبق آيه 6 - 5 سوره احزاب اين حكم منسوخ گرديد و قرار شد پسر خوانده‏ها را به نام پدران اصلى آنها بخوانند و از آن پس او را زيد بن حارثه گفتند.

ازدواج زيد بن حارثه با زينب بنت جحش

از محبتهايى كه رسول خدا نسبت‏به زيد مبذول داشت آن بود كه تصميم گرفت‏براى زيد همسرى اختيار كند و به همين منظور به نزد زينب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش كه از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر اميمة بنت عبد المطلب بود خواستگارى فرستاد، زينب و نزديكانش كه در آغاز خيال كردند پيغمبر براى ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما وقتى فهميدند اين خواستگارى براى زيد بن حارثه بوده پشيمان شدند وبراى آن حضرت پيغام دادند كه اين ازدواج - يعنى وصلت‏با زيد - بر خلاف شئون فاميلى ماست و بدين ترتيب حاضر به آن وصلت نشدند.

و چون در ضمن آيه 36 سوره احزاب زينب از اين كردار سرزنش شد ديگر باره رضايت‏خود را با اين ازدواج اعلام كرد و بدين ترتيب به همسرى زيد در آمد.

زينب از ابتدا - روى همان جهتى كه ذكر شد و يا روى تفاوت سنى كه ميان آن دو وجود داشت - بناى ناسازگارى را با زيد گذارد و زيد چند بار خواست او را طلاق گويد ولى پيغمبر وساطت كرده مانع از اين كار شد و چنانكه صريح قرآن كريم است‏به آن دو دستور سازش داد تا سرانجام وقتى معلوم شد كه توافق اخلاقى ميان آن دو وجود ندارد و با هم سازگار نيستند قرار شد زيد بن حارثه او را طلاق بدهد.

طلاق زينب و ازدواج رسول خدا با او

زينب كه از زنان مهاجر و از خانواده‏هاى شريف مكه بود و پس از طلاق در مدينه و دور از بستگان نزديك و در شهر غربت‏به سر مى‏برد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنانكه گفته‏اند بسيار مى‏گريست و از آن سو خداى تعالى پيغمبر را مامور ساخت‏براى از بين بردن سنت جاهليت كه ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمى جايز نمى‏دانستند، زينب را به ازدواج خويش در آورد و در ضمن او را از اين عقده و شكست روحى نيز نجات داده و خواسته ديرينه او و فاميلش را - كه ازدواج با يكى از شخصيتهاى قريش بود - انجام دهد.

رسول خدا(ص)نيز پس از گذشت دوران عده و مدتى پس از آن، با اينكه از انتقاد منافقان مدينه انديشه داشت اين كار را انجام داد و زينب در رديف همسران آن حضرت در آمد. (1)

پى‏نوشت:

1. در اينجا به نظرم رسيد براى شاهد گفتار بالا سخن جان ديون پورت را در اين باره براى شما، كه در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن نوشته است نقل كنيم اگر چه قسمتهايى از كتاب مزبور مورد بحث و انتقاد است.

وى پس از اينكه به داستان جنگ خندق و ائتلافى را كه يهود با قبايل عرب بر ضد اسلام كردند و منجر به شكست آنان و سپس غلبه مسلمانان بر يهود شد اشاره كرده و مى‏نويسد:

«در اينجا لازم است تهمتى را كه دشمنان محمد در همين اوقات از روى غرض و حسد به او زده‏اند رد شود، و آن موضوع ازدواج عيال مطلقه پسر خوانده اوست، واقع امر اين است كه خيلى قبل از طلوع اسلام ميان اعراب عادى رواج داشت كه اگر كسى زنى را به نام مادر مى‏خواند ديگر نمى‏توانست‏با او ازدواج كند و اگر كسى جوانى را پسرش مى‏خواند از آن به بعد آن پسر از تمام حقوق فرزندى وى برخوردار مى‏شد، ولى قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ كرد، به اين معنى كه اگر كسى زنى را مادر مى‏خواند مى‏توانست‏با او ازدواج كند و نيز اگر پسر خوانده‏اى عيالش را طلاق مى‏داد پدر خوانده مى‏توانست عيال او را به ازدواج خودش در آورد.

محمد كه نسبت‏به زينب خيلى احترام مى‏گذاشت او را به ازدواج پسرى كه به او نيز همان قدر احترام قايل بود در آورد، چون نتيجه اين ازدواج براى زيد ضايت‏بخش نبود با همه مداخله‏اى كه پيغمبر در اين باره نمود زيد تصميم به طلاق زينب گرفت.

پيغمبر خودش بخوبى مى‏دانست كه چون اصولا اين وصلت‏به وسيله او انجام گرفته است مورد توبيخ قرار خواهد گرفت. ولى پس از انجام طلاق، پيغمبر از گريه‏هاى زينب و بدبختى او متاثر شد، لهذا تصميم گرفت از تنها وسيله اصلاحى كه در دسترس دارد استفاده كند بنابراين پس از طلاق زيد، خودش با زينب ازدواج كرد.

پيغمبر با اشكال به اين اقدام تصميم گرفت و مى‏دانست عربها كه هنوز پاى بند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام اين عمل به بى‏عفتى متهم خواهند كرد، ولى حس شديد وظيفه‏شناسى بر اين موانع غالب آمد و زينب عيال پيغمبر شد. »

كتاب عذر به پيشگاه محمد، ترجمه سعيدى، صص 36 - 35.

 

ازدواج با عايشه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 277

نويسنده: رسولى محلاتى

از جمله كارهايى كه در سال اول هجرت در مدينه انجام شد ازدواج رسول خدا(ص)با عايشه دختر ابو بكر بود كه با توضيحاتى كه ان شاء الله بعدا در جاى خود خواهيم داد منظور پيغمبر اسلام از اين ازدواج بيشتر جلب توجه ابى بكر و قبيله او و تحكيم روابط با آنها بود، و البته عايشه با زيبايى و سن كمى كه داشت احيانا مى‏توانست‏به رهبر بزرگوار اسلام كمك كرده و از آن افكار زيادى كه داشت و وظيفه مهم و سنگينى را كه به عهده گرفته بود رهايى بخشد و گاه گاهى سبب تسكين و آرامشى براى آن حضرت گردد، اما متاسفانه چنانكه بعدا خواهيم خواند به جاى اين كار غالبا موجبات ناراحتى آن حضرت را فراهم مى‏ساخت. و مقدمات اين ازدواج نيز در مكه انجام شد و مراسم خواستگارى در آنجا به وقوع پيوست اما عروسى و زفاف در مدينه صورت گرفت.

عايشه با اينكه مى‏توانست از افتخار همسرى رهبر بزرگوار اسلام با آن فرصت و امكانات كمال بهره‏هاى معنوى را ببرد اما زندگى پر ماجرا و طولانى او حكايت از حسادتها و رقابتها و توطئه‏هايى چه در داخل زندگى رسول خدا(ص)و چه در خارج كه از او نقل شده مى‏كند و بخصوص پس از رحلت رسول خدا(ص)داستان شركت او در جنگ جمل و همكارى او با طلحه و زبير بر ضد خليفه مسلمانان و امير مؤمنان(ع)او را تا سرحد عصيان و نافرمانى با دستور صريح خدا و پيغمبر پيش برد، و با همه مقامى كه اهل سنت‏براى او دست و پا كرده‏اند و او را در رديف بزرگترين كسانى كه از پيغمبر حديث نقل كرده است آورده‏اند (1) و بلكه مطابق نقل ابن حجر بعضى چون عطاء بن ابى رباح او را فقيه‏ترين و دانشمندترين مردم خوانده‏اند، اما براى اين عمل او و برخى اعمال ديگرش بالاخره نتوانسته‏اند محمل صحيحى پيدا كنند، بلكه خودعايشه نيز از آن عملها شرمنده بوده و هرگاه به او ايراد مى‏شد نمى‏توانست پاسخى بدهد تا آنجا كه به گفته ابن قتيبه چون هنگام مرگ عايشه فرا رسيد بدو گفتند: تو را در كنار پيغمبر دفن كنيم؟گفت: نه، من پس از او كارهايى كرده‏ام كه نمى‏بايستى بكنم، مرا با همان برادرانم - يعنى مردم ديگر - دفن كنيد و از اين رو او را در بقيع دفن كردند، و پس از آنكه حدود 70 سال از سن او گذشت در سال 58 هجرى مرگش فرا رسيد.

پى‏نوشت:

1. يكى از شعراى عرب درباره‏اش گفته:

سمعت اربعين الف حديثا

و من الذكر آية تنساها[چهل هزار حديث از پيغمبر شنيد، اما يك آيه قرآن را فراموش كرده بود. ]

ازدواج پيامبر با زينب دختر خزيمه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 399

نويسنده: رسولى محلاتى

زينب همسر عبيدة بن حارث بن عبد المطلب بود و شوهرش كه عمو زاده رسول خدا(ص)نيز بود در جنگ بدر - به شرحى كه مذكور شد - زخم گرانى برداشت و در مراجعت‏به شهادت رسيد و زينب در مدينه بى سرپرست ماند و از آنجا كه از نظر نسب بزرگ زاده بود و خود نيز در شهر مكه به جود و سخاوت و دستگيرى از بينوايان مشهور و در رديف سخاوتمندان زنان جاهليت‏به شمار مى‏رفت تا جايى كه او را«ام المساكين‏»و مادر بينوايان ناميده بودند، از اين رو پس از شهادت عبيده با رنج و اندوه بسيارى در مدينه روزهاى پيرى را پشت‏سر مى‏گذارد و رسول خدا(ص)كه چنان ديد براى حفظ آبرو و شخصيت آن بزرگ زن و ترميم غصه‏ها و آلامى كه ديده بود او را به عقد خويش در آورد، و تصادفا پس از اين ازدواج نيز چندان عمر نكرد و در همان سال چهارم هجرت يكى دو ماه پس از ازدواج با رسول خدا(ص)از دنيا رفت.

 

 

 

ازدواج با ميمونه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 525

نويسنده: رسولى محلاتى

آخرين ازدواج پيغمبر ازدواج با ميمونه دختر حارث بن حزن - و خواهر زن عباس بن عبد المطلب - بود كه در سفر عمره قضا اتفاق افتاد، و به پيشنهاد عباس بن عبد المطلب عموى آن حضرت انجام شد و سبب اين ازدواج آن بود كه ميمونه اختيار ازدواج خود را به عباس واگذار كرده بود و عباس نيز با ورود پيغمبر به مكه علاقه ميمونه را به اين ازدواج درك كرد و بلكه مطابق گفته بسيارى از مفسرين ميمونه همان زنى است كه خود را به پيغمبر بخشيد و خدا در قرآن داستان او را نقل كرده و قبلا نيز دو شوهر كرده بود و چون زن با ايمانى بود و اين علاقه او به پيغمبر فقط منشا ايمانى داشت پيغمبر اسلام به پاسخ اين محبت او را به ازدواج خويش در آورد و بخصوص كه ميمونه از نظر خانوادگى موقعيت‏خاصى داشت و اين ازدواج مى‏توانست ميان پيغمبر و قبايل بزرگ مكه و قريش را مرتبط سازد از اين رو با اين پيشنهاد موافقت فرمود. روز سوم توقف در مكه اين كار انجام شد ولى مراسم زفاف در خارج مكه در جايى به نام‏«سرف‏»صورت گرفت.

رسول خدا(ص)در نظر داشت‏به عنوان عروسى با آن زن، مهمانى ترتيب دهد و بزرگان قريش و خويشان ميمونه را دعوت نمايد و از نزديك با آنها گفتگو كند و به دشمنيها و اختلافات پايان دهد، ولى قريش حاضر به اين كار نشده و چون روز سوم شد سهيل بن عمرو با چند تن از قريش به عنوان نمايندگى از طرف آنها پيش پيغمبر آمده و گفتند: مهلت تو پايان يافت و ديگر در مكه نمان!

و چون رسول خدا(ص)به آنها فرمود: چه ضرر دارد كه من در شهر شما عروسى كنم و وليمه و غذايى به شما بدهم؟گفتند:

«لا حاجة لنا فى طعامك فاخرج عنا»!

[ما را به غذا و ميهمانى تو احتياجى نيست هر چه زودتر از شهر ما خارج شو!] رسول خدا(ص)كه چنان ديد - طبق قرارداد حديبيه - از مكه بيرون رفت و ابو رافع - غلام خويش - را در مكه گذارد تا ميمونه را با خود بياورد.

 

 

 

 

 

ازدواج با حفصه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 334

نويسنده: رسولى محلاتى

حفصه دختر عمر بن خطاب بود كه رسول خدا(ص)در ماه شعبان سال دوم هجرت او را به عقد خويش در آورد و سبب آن نيز اين شد كه هفت ماه پيش از اين ازدواج، حفصه شوهر خود خنيس بن حذافة را در مدينه از دست داد و خنيس از دنيا رفت، براى عمر كه هنوز وضع مرتب و سر و سامانى در مدينه نداشت و از طرفى خود را از شخصيتهاى بزرگ قريش مى‏دانست نگهدارى بيوه خنيس كار دشوارى بود و از اين رو به ابو بكر و عثمان كه از مهاجرين بودند و وضع بهترى داشتند پيشنهاد كرد تا حفصه را به همسرى خويش در آورند ولى آن دو زير بار نرفته و اين پيشنهاد را نپذيرفتند، عمر كه با رد اين پيشنهاد از طرف ابو بكر و عثمان بيشتر ناراحت و آزرده خاطر شد به عنوان شكايت از آن دو و شايد به منظور عنوان كردن اصل ماجرا وپيشنهاد ضمنى ازدواج حفصه با رسول خدا، شرح حال خود و گرفتاريهايش را نزد پيغمبر اسلام مطرح كرد و رسول خدا(ص)كه منظور او را به خوبى درك كرده بود - با اينكه قلبا علاقه‏اى به حفصه نداشت - تمايل خود را به ازدواج با حفصه اظهار كرد و بدين ترتيب عمر را خوشحال و خورسند از پيش خود بازگرداند و اين ازدواج صورت گرفت و از همان آغاز معلوم بود كه پيغمبر اسلام به خاطر دلجويى از عمر و تحكيم ارتباط با او و قوم و قبيله‏اش اين كار را انجام داد و گرنه خود عمر نيز مى‏دانست كه پيغمبر علاقه‏اى به حفصه ندارد و در ماجرايى كه منجر به طلاق او از طرف رسول خدا(ص)گرديد و دوباره به خاطر عمر رجوع كرد عمر به دخترش حفصه گفت: دخترم!تو به عايشه نگاه نكن و رسول خدا(ص)را ميازار كه به خدا من مى‏دانم پيغمبر تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود رجوع نمى‏كرد. (1)

پى‏نوشت:

1. الاصابة، ج 4، ص 265.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ازدواج پيامبر با ام سلمه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 399

نويسنده: رسولى محلاتى

رسول خدا(ص) ام سلمه را نيز با اينكه زنى بيوه و داراى دو كودك بود، چون شوهرش ابو سلمه - به شرحى كه پيش از اين گفته شد - در اثر زخمى كه در جنگ احد برداشت‏به شهادت رسيد، او را به عقد خويش در آورد، و ضمن سرپرستى از آن زن با ايمان و محترم، سرپرستى و تربيت دو كودك يتيم او را نيز كه از ابو سلمه به جاى‏مانده بود به عهده گرفت.

و از رواياتى كه در دست هست معلوم مى‏شود كه ازدواج با ام سلمه پس از مرگ زينب دختر خزيمه صورت گرفت و رسول خدا(ص)او را در اتاق زينب جاى داد.

فضايل ام سلمه

ام سلمه گذشته از سابقه‏اى كه در اسلام داشت و از جمله زنانى است كه با شوهرش ابو سلمه به حبشه هجرت كرد و پس از ورود به مكه نيز آزارها از دست مشركين كشيد از نظر فهم و عقل نيز گوى سبقت را از ديگران ربوده بود، و ابن حجر عسقلانى در ترجمه او گويد:

سخنى را كه او در جنگ حديبيه به رسول خدا(ص)عرض كرد دليل بر وفور عقل و صوابديد راى و نظر اوست - كه ان شاء الله در جاى خود مذكور خواهد شد - .

ام سلمه از زنان بزرگى است كه صرفنظر از افتخار همسرى با رسول خدا(ص)در ايمان به خدا و روز جزا و پيروى از دستورهاى پيغمبر بزرگوار اسلام به مرتبه والايى رسيد و پس از خديجه كبرى(س)در ميان همسران پيغمبر از همگان گوى سبقت را در فضل و كمال ربوده و پس از رحلت آن حضرت نيز با اينكه عمرى طولانى كرد و آخرين همسر رسول خدا(ص)بود كه از دنيا رفت تا زنده بود حرمت‏خود و پيغمبر را نگاه داشته و كارى كه مخالف شان بانوى بزرگى چون او بود از وى ديده نشد و بحق‏«ام المؤمنين‏»بود و شايستگى چنين افتخار و نام بزرگى را داشت و حتى اگر عمل خلافى از ساير همسران آن حضرت مى‏ديد در صدد جلوگيرى و پند و اندرز آنان نيز بر مى‏آمد، چنانكه هنگامى كه عايشه خواست‏به بصره و جنگ جمل برود او را موعظه كرد و از اين كار نهى نمود و عايشه نيز با اينكه سخنان او را تصديق كرد و قبول نمود اما سرانجام وسوسه شيطانى كار خود را كرد و او را به ميدان جنگ كشانيد. (1)

ام سلمه همان بانوى محترمى است كه به نقل محدثين شيعه و سنى آيه تطهير درخانه او نازل شد و سخن او با رسول خدا(ص)و عايشه مشهور است.

و افتخار ديگر ام سلمه اين است كه چند سال، بزرگترين بانوى اسلام حضرت فاطمه زهرا(س)را سرپرستى و خدمتگزارى كرده و از هيچ گونه فداكارى در راه او و شوهرش امير المؤمنين(ع)خوددارى و دريغ ننموده است تا آنجا كه همه مى‏دانيم در مورد فدك - با همه خطرى كه براى ام سلمه داشت - به نزد ابو بكر رفته و به نفع عصمت كبرى حضرت زهرا(س)گواهى داد، و به همين سبب مورد خشم دستگاه خلافت قرار گرفت و به همين جرم!يك سال حقوق او را از بيت المال قطع كردند.

بالاخره ام سلمه يكى از نزديكان خاندان بزرگوار رسول خدا(ص)و امين و دايع و حافظ اسرار ايشان بوده است، چنانكه طبق نقل صفار در كتاب بصائر الدرجات امير المؤمنين(ع)هنگام سفر عراق ودايع امامت را كه نزد وى بود به او سپرد و پس از وى امام حسن و امام حسين(ع)نيز اين كار را كردند.

و داستان مشت‏خاكى را كه امام حسين(ع)هنگام سفر عراق به وى داد و فرمود: آن را در شيشه‏اى نگهدارى كن تا هر وقتى كه ديدى مبدل به خون شد بدان كه من كشته شده‏ام معروف و مشهور است و مرگ ام سلمه در سال 62 هجرى پس از مراجعت اهل بيت از شام، در مدينه اتفاق افتاد.

پى‏نوشت:

1. براى تحقيق بيشتر مى‏توانيد به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد در ذيل سخن امير المؤمنين(ع)كه فرمود: «ان النساء نواقص الايمان. . . »مراجعه فرماييد

 

 

 

 

 

ازدواج با سوده

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 243

نويسنده: رسولى محلاتى

نخستين زنى را كه رسول خدا(ص)پس از مرگ خديجه و پيش از هجرت به مدينه به ازدواج خويش درآورد سوده دختر زمعه بود كه در زمره مسلمانان اوليه و مهاجرين حبشه هستند و چون از حبشه بازگشتند شوهرش سكران بن عمرو در مكه از دنيا رفت و سوده را در ميان فاميل و قبيله‏اش يعنى قبيله‏«بنى عامر»كه بيشتر به حال شرك به سر مى‏بردند و قبيله مهمى به شمار مى‏رفتند بى سرپرست گذارد، در چنين وضعى اگر سوده مى‏خواست‏به ميان قبيله خود بازگردد يا ناچار بود از ديانت اسلام دست‏بردارد تا او را به خود راه دهند و يا اذيتها و اهانتهاى آنان را با سختى تحمل كند و در وضع رقتبارى به سر برد، رسول خدا(ص)در چنين شرايطى او را به ازدواج خويش درآورد تا هم آن زنى را كه در راه اسلام سختيهايى را تحمل كرده از پريشانى و بى سر و سامانى نجات بخشد و هم قبيله‏اش را به سوى اسلام متمايل سازد. و ابن حجر در اصابة مرگ او را در سال 54 هجرى نقل كرده است.

ازدواج با ام حبيبه

كتاب: زندگانى حضرت محمد خاتم النبيين، ص 470

نويسنده: سيد هاشم رسولى محلاتى

ام حبيبه دختر ابو سفيان ـ رئيس بنى اميه ـ يكى از سران قريش و رؤساى مكه بود و مردم مكه در هر كار مهمى كه داشتند معمولا او را به رياست خود انتخاب مى‏كردند، چنانكه در جنگ احد و خندق مذكور شد، و از اين نظر موقعيت سياسى مهمى در ميان قريش و قبايل ديگر عرب داشت.بالطبع وصلت با چنين شخصى براى رهبر مسلمانان وسيله مؤثرى براى تبليغ اسلام و آرام كردن دشمنان و مخالفين بود، و از آن سو ام حبيبه نيز چند سال پيش از هجرت مسلمان شده بود و به اتفاق شوهرش عبيد الله بن جحش به حبشه مهاجرت كرد و در آنجا شوهرش ـ پس از اينكه از اسلام دست كشيد ـ از دنيا رفت و بدون سرپرست ماند و چون پدرش ابو سفيان از دشمنان‏سرسخت اسلام بود ام حبيبه راه بازگشت به مكه را نداشت و نمى‏توانست به شهر و ديار خود و خانه پدر باز گردد، در مملكت غربت حبشه نيز زندگى با آن وضع براى او بسيار ناگوار و رقتبار بود، از اين رو وقتى پيغمبر اسلام از ماجرا مطلع شد به منظور كاستن دشمنى و عداوت ابو سفيان و نجات يك زن بزرگ زاده و با ايمان كه به جرم پذيرش اسلام و دين، از وطن آواره شده و در ديار غربت نيز دچار آن وضع دردناك و اسفبار گشته، نامه‏اى به نجاشى پادشاه حبشه نوشت و به وسيله او ام حبيبه را براى خود خواستگارى و عقد كرد .مدتى طول كشيد تا ام حبيبه به مدينه آمد، اما همين عمل رسول خدا (ص) موجب سربلندى او در ميان مهاجرين حبشه و نجات وى از غم و غصه و سقوط روحى او گرديد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:37  توسط طاهره رحیم پور  | 

فاطمه(س) سیدنا االعالمین الگوی بانوان در عالم

آیا فقط الگوی مردان است!

خیر در ابعاد انسانی هم اسوه زنان و هم مردان است چنانکه امام زمان ما می فرمایند: فاطمه(س) الگوی ما است.

آیا یک بانوی 18 ساله می تواند الگوی ما باشد؟

بله. عظمت زندگی به طول زندگی نیست به ارتفاع زندگی است. 18 سال برای انسان کامل زیاد هم است. فاطمه 18 سال درخشید، فاطمه شاهکار خدا در خلقت در جلوه های جمال کمال و شکوه انسان است. فاطمه خود کانون آفرینش است کسی که ظرفیتهای انسان کامل را با عظمتهای وجودی خود پر کرد. در هر تاریکی یک لحظه نوری ببخشد کافی است. فاطمه لوح فشرده ای از تمام ارزش های انسانی و زنانه است.

چرا تاریخ تولد، تاریخ رحلت و محل دفن فاطمه مخفی است؟

حتی درختی که در سایه اش می نشیند قطع می کنند،.

نشان می دهد موضعگیری او نسبت به یک سیستم، و یک نظام اینقدر مؤثر بود که نتوانست او را تحمل کند.

 

مقدمه: آیا فاطمه می تواند برای هر زنی الگو باشد؟

پیامبر ص در کنار حضرت فاطمه (س) نشسته، جبرئیل نازل می شود، رسول خدا: فاطمه جان هر چه می خواهی بگو.. لا حاجة لی الا نظره الی وجه کریم: هیچ نیاز ندارم جز نگاه کردن به وجه خدا و جمال خدا برای من کافی است.

کسی که ذهن و وجودش همه خدا است عملش همه خدمت به خلق خدا است.

اینقدر مشغول خدا هستم که فکر نکردم چه می خواهم!

علی ع در آخرین لحظات عمر: چیزی بخواه فاطمه جان، تا به حال چیزی درخواست نکرده ای.

کفن و دفن من شبانه باشد.

زنی که تمام دغدغه هایش دفاع از امام زمان است.

دلواپسی های زن امروز چیست؟

زنی که تمام دنیایش به اندازه وسعت خانه اش و وسایل زندگی اش و ظاهرش است.

امروزه آمار جراحی بینی در ایران رکورد دار دنیا گشته.

 

1-2 جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س):

هیچ خانه ای مثل خانه فاطمه 4 نسل و رابطه معصوم ندارد.

رابطه علی و فاطمه-----» زن و شوهر---» معصوم

رابطه مادر و پدر با فرزندان----» معصوم

رابطه پدر بزرگ و نوه ها----» معصوم

رابطه پدر و دختر----» معصوم

 

عشق فاطمه(س) به پدر، به فرزندان، به همسر، عشق فاطمه(س) تداخل نمی کند.

علم فاطمه(س) در شب زفاف در دست به دست دادن علی(ع) و فاطمه(س)و سؤالات حضرت از فاطمه(س) و فرمایش امام که تو گنجینه الهی هستی و عقب عقب از حجره فاطمه(س) خارج شد. و به تمام علم حضرت پشت نکرد.

خطاب حضرت به علی(ع) روحی روحک لروحک فراک و نفسی لنفسک یا امیرالمومنین.

 

تقسیم کار و مدیریت در خانه:

پیامبر(ص) بنا به درخواست حضرت علی و فاطمه که بین آنها تقسیم کار کند و مسؤلیتهای داخل خانه را به فاطمه(س) و خارج خانه را به علی(ع) سپرد.

 

فاطمه تجلی انسان کامل در قامت زن:

صدها بیت شعر و سخنان فاطمه(س)

پیشرفت زنان پس از انقلاب رو به افزایش است.

زن بسیار جوان در تاریخ بسیار مؤثر، معرفت فاطمی هنوز هست.

تا الآن اتفاقات در دنیا سهم نقش فاطمه(س)

 

علت اصلی این علاقه چیست؟

توجه به مسائل فرهنگ سازی

فرهنگ دفاع از ضعیف

دفاع از کرامت انسان

مبارزه با اسراف و تجمل گرایی

 

در زندگی مشترک با علی خیلی وقتها گرسنه یا گرسنگی اختیاری به خاطر مسائل جنگ و جهاد.

پیامبر رهبر دینی جامعه بود و امکانات داشت ولی خودش و ما با اختیار خود از همه ساده تر استفاده می کردند.

سلمان: مردی از مسجد از مسلمین کمک خواست رسول خدا به اصحاب نگاه کرد برای کمک سلمان به خانه رفت چیزی پیدا نکرد به فکر خانه فاطمه افتادم به در خانه او که رفتم فاطمه خندید و گفت سه روز غذایی نخورده ام، سلمان عذر خواهی کرد و خواست برود ولی فاطمه گفت نمی شود. فاطمه بهترین لباس خود را آورد و کفت: به شمعون گرو بده و مقداری جو و خرما قرض کن و بگو به زودی قرض خود را پس می دهم سلمان این کار را کرد و گفت شما هم سهم خود را بردارید. فاطمه: بچه های ما کرامت دارند یا سلمان هذا شی آن چیزی را که ما برای خود داریم و سهمی از آن برای خود نمی خواهیم.

در سراسر جهان در دورترین خانه زن خانه دار راهش به معرفت علم باز است و تمام مسائل را بر کتاب و سنت تحلیل می کند و تشخیص می دهد.

سلاح زن---» عشوه غمزه، اجازه در خروج، چشم مرد به زن نیفتد.

امنیت تکالیف اجتماعی زن بیرون خانه تحقق یابد. پس از ازدواج حقوق مرد بر زن نباید مزاحم و تخریب روابط و متلاشی شدن خانواده شود. اطاعت پادگان نیست.

جواب فاطمه و علی(ع): روحی لروحک فداک.

سوده در حکومت علی بعنوان نماینده منطقه خودش برای اعتراض به حکومت علی در نماز جمعه شرکت می کند در کنار علی می نشیند اعتراض می کند به مسئول علی(ع) . همانجا در محل نماز به شدت متأثر شد رو به قبله نشست و راضی نیستم. با چشمان خیس از اشک عذرخواهی کرد استغفار کرد، حکم عزل مسئول را به سوده داد برای ابلاغ حکم بروید و او را عزل کنید. در جلسه ای روبه رو با معاویه، معاویه: خوب نظرت راجع به علی چیست؟ سوده، این کلمه برای دهان تو بزرگ است راجع به علی بحث نکنید.

به علی خانه و جامعه باید جداگانه باشد چرا که جدی و مهم است و حتی در علم محسوب می شود.

دولتها در خانواده نباید حکومت کنند پس باید حریم خصوصی از اجتماعی جدا شود مثل پلیس خانواده، دخالت دولت در خانواده برای جلوگیری از ظلم. ولی باید قانون حاکم باشد بر خانواده، قانونگذار خانواده باید در حد قانونگذاری دولت باشد. اگر در معماری چشم اندازه کوچک باشد یا بزرگ در تربیت انسان مؤثر است. در خانواده باید بین زن و مرد متناسب با شرایط تقسیم کار وجود داشته باشد. مشارکت نوعی تبادل امکانات است. نقش مشورت بین زن و مرد فلسفی برای ارزش خانواده قضیه افرادی که پیش علی می روند و به او می گویند چرا خواستگاری نمی روی، علی(ع) بی هد، هدفی، عدالتخواه، بدون امکانات، کارگری، می گوید خجالت نمی کشم! پیامبر می فرماید باید از فاطمه بپرسم، احترام به حق دختر، برای حفاظت از منافع دختر، نظر پدر مهم است، فاطمه(س) سکوت.. چه چیز داد؟  شمشیر و زره   شتر برای تامین زندگی   تاسین زنده  زره را بفروشی به 500 درهم.

مبارک ترین ازدواج، پدر حاکم سیاسی و معنوی با یک جوان مجاهد.

جهیز: سلمان، ابوذر، دو دست رختخواب، بالش، پرده، پیراهن، روسری، چهار پشتی، ظروف مسی، ظروف شیشه. خدا برکت دهد به خانواده ای که بیشتر ظروف آن از سفال و گل است، من می خواهم همین مهریه را هم ببخشی و آن را شفاعت ام سلمه و فاطمه کنی.

بحث تقسیم کار فاطمه و علی(ع) مشارکت: حضور سیاسی و اجتماعی، توصیه: کاری که درگیری بیشتری دارد---» حضرت علی   کاری که درگیری کمتری دارد---» حضرت فاطمه. فاطمه(س) خوشحال شد.

در غرب سکولارزه کردن مفاد خانواده یک نهاد بدی بر اساس اصالت لذت و راحتی نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند پس ازدواجهای موقت بدون هیچ بار حقوقی = خانواده بدون ازدواج. هر کس از حق خودش می گوید انقلاب جنسی و فرهنگی از 80 سال پیش.

 

فرهنگ ترک جنسیت:

حجاب مجوز زن برای حضور، در خانه که حجاب لازم نیست.زن برهنه فعال نیست منفعل است بیشتر باید مراقب خود باشد.

بیعت پیامبر با زنان در عقبه دوم

در مکه- بیعت محمد با زنان مکه

در غدیر عده ای از صحابه با علی بیعت کردند

مستقلآ جلسات بیعت خانم ها با علی(ع)

در حالیکه در غرب 80 دهه است که زن حق بیعت پیدا کرده است تا قبل زن شهروند است یا نه!

در باره آیه جهاد:

خانم ها به عنوان سؤال و اعتراض پیش پیامبر آمدند.  شما جهاد را امری ارزشمند که به زنان واجب نیست. روش جهاد فرق می کند، زنانی در خط مقدم  ام زیاد اشجع.  در بیمارستان صحرایی 1400 .  راویان- سلسله سند احادیث پیامبر.

 

فاطمه(س) تجلی انسان کامل در قامت زن

فرهنگ نفی اشرافی گری

دفاع از کرامت انسان

فرهنگ فقر ستیزی

فرهنگ انسان دوستی در زندگی مشترک با علی بخشی از سر جهاد و جنگ و بخشی نزدیک ترین خانه به پیامبر و حاکم دینی بود ولی خودش آگاهانه از همه ساده تر زندگی می کردیم ما گرسنگی اختیاری تحمل می کردیم.

شرافت انسان به اشرافیت نسبت به اندازه غذای یک دختر کوچولو    فقیر نمی فرماید.

هدیه زهرا به علی(ع) شعر بود.

فاطمه پس به علی فرمود: بیا نزدیک باخبرت کنم از آنچه بود و نبود و خواهد بود تا روز قیامت،

ما بزودی جدا خواهیم شد. از تو می خواهم برای خدا صابر باشی از تو می خواهم راضی باشی به قضاوت الهی. هر آنچه را آموخته بودید زیر پا گذاشتید. " خطبه مرگ "

سه مناسبت: - روز فاطمه که 1 سال بیشتر  در حالی که شاهکار خدا در خلقت در جلوه دادن جمال و کمال و شکوه انسانی در دو دهه. فاطمه چون در کنار خورشید علی و پیامبر می ایستد عظمت او کمتر دیده می شود. گاهی تاریخ خالی از آدمهای بزرگ و گاهی انرژی تراکمی ظهور می کند.

فاطمه(س) الگوی داخل خانه: زیبایی، عطر، ظرافت زنانگی

فاطمه(س) الگوی بیرون از خانه: عزت، مبارزه و جهاد، فعالیت اجتماعی

 

توقع نسبت به توانایی:

روزی علی(ع) از همسرش طلب غذا می کند! ایشان می فرماید در منزل غذای اندکی بود که آن را به فرزندانم و شما دادم. امام فرمود: چرا به من اطلاع ندادی؟ فاطمه(س)  یا ابا الحسن انی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک ما لا تقدر علیه. از شما چیزی درخواست کنم که توان نداری.

 

احترام به خواسته های شوهر بالاتر از اطاعت:

پس از جریان  و غضب فدک و بیماری حضرت، خلیفه اول و دوم به عیادت حضرت رفت ولی حضرت از پذیرش آنها ممانعت کرد. علی(ع) فاطمه جان ظیغه و عمر در پشت خانه منتظرند، حضرت زهرا تا نظر شما چه باشد.  البیت بتیک و الحره زوجتک فافعل ما تشاء.

 

شروع زندگی مشترک با تضرع به درگاه الهی:

علی(ع) حضرت زهرا را نگران و گریان دید و پرسید، حضرت زهرا(س) جواب داد: تفکرت فی حالی و امری غمر ذهاب عمری و نزولی فی قبری فشبهت دخولی فی فراشی بمنزلی کدخولی و قبری     الله ان قمت الی الصلاة     تعالی هذه اللیله.

 

علی(ع) خطبه اول:

الحمدلله الذّی لا یَبُلغ مِدُحَتَح القائلونَ و لا یحصی نعماءَ ه العادّونَ و لا یَؤدیِ حَقَه المجتهدون الذی لا یدُرِکه بعد الهمم و لا نیاله غوص الفطن.

چرا که اوصاف کمال و جمال او از حدّ بیرون است آنچه انسان و فرشته مدح می کند به تعداد شناخت خودشان است نه کمالات خداوند.

امام صادق(ع) خداوند به موسی وحی فرستاد: ای موسی حق شکر مرا به جا آور، عرض کرد، پروردگارا چگونه حق شکر تو را به جا آورم؟ این خود نعمتی است که به من ارزانی فرمودی. خداوند فرمود ای موسی الآن شکر مرا به جا آوردی که دانستی این هم از من است.

بهترین شکرگذاری الحمدالله است چنانچه روزی مرکب امام صادق گم شده بود امام فرمود خداوندا او را به من بازگرداند حق شکر او را ادا می کنم. پس از پیدا شدن مرکب امام فرمود الحمدالله.

 

در برابرنعمت چه باید رد؟

1-      علی(ع) نعمت و موهبت الهی بر کسی بزرگ نمی شود مگر اینکه به موازات آن حق قادر متعال بر او بیشتر شود. یا می گوید از خدا بترسید و به وظایف مقرر رسیدگی به بندگان خدا و محیط های زیست خود عمل کنید زیرا حتی از چهار پایان و منازل مسکونی خود سؤال خواهید شد.

امان سجاد(ع) از حضرت علی نقل می کند که: مسئولیت شما مردم آن است که باید از جان و دل در پیشبرد هدف دین از رهبران دینی پیروی کنید.

2-      امام صادق(ع): من اعطی الشکر اعطی الزیاده

با توجه به اینکه در قرآن می فرماید شکر قدم گذاشتن در مسیر صراط مستقیم است.

حال اگر دچار سختی و زوال نعمت شدیم بزرگترین پناه دل نعمت هاست. علی(ع) اگر مردم هنگام بدبختی ها به آنها روی آورد به خدا با صدق نیست و دلی آکنده از شوق رو آورند خدا هر نعمت از دست رفته را باز می فرستد و هر فاسدی را اصلاح می کند.

 

اشاره به مناجات امیرالمومنین ( ابتدا می گوئیم حضرت زهرا(س) در سخت ترین شرایط این کار را کرد ). اشاره به اینکه با حمد نعمتی دیگر شامل می شود. و چقدر این سؤال که چرا باید نماز بخوانیم؟ از واقعیت است اشاره به برده ای که مالک اسمش را پرسید و گفت هر چه تو بگذاری. اشاره به حمد حضرت زینب دختر حضرت فاطمه(س) در صحرای کربلا که در سخت ترین شرایط بود ولی ما وقتی حمد می کنیم که همه اوضاع رو به راه است..

وقتی الحمدالله همه حمد ها مخصوص خداست یعنی حتی اگر دانشمندی را می ستاییم شاعری، نویسنده ای، نقاشی، در حقیقت خدا را حمد می کنیم زیرا هیچ کس از خود چیزی ندارد همه حمد ها از خدا است.

 

حمد از زبان امام سجاد(ع):

آیه قرآن...

سپاس خدایی را که اگر بندگانش از شناختن سپاسگذاری خود بر نعمت های پی در پی که به ایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده. هر آینه نعمت هایش را صرف نموده و او را سپاس نمی گذارند و روزی که عطا فرموده فراخی یافته و شکر نمی کردند و از حد انسانیت به مرز بهیمیت روی می آورند.

آیه قرآن...

حمدی که در نامه نوشته شده ای که مقربین آن را مشاهده نمودند نگهداری شود.

حمدی که با آن از آتش دردناک خدا رسته به رحمتش بپیوندیم.

حمدی که با آن شانه به شانه مقربین از فرشتگان رفته.

 

بحث آخر:

آخرین حمد را از زبان حضرت زینب(س) می گوئیم.

الحمدالله الذی اکرمنا بحمد و طهرنا تطهیرآ

وقتی در مجلس ابن زیاد و یزید در مقابل سر امام حسین(ع) ، یزید شعری خواند ای کاش پیران قبیله من بودند و می گفتند ای یزید دستت درد نکند.

حضرت فرمودند الحمدالله رب العالمین و سلام بر سالار رسولان.

 

فرق میان حمد و شکر:

حمد یعنی ستایش عمل نیکی که از راه اختیار صادر باشد خواه موجب نیکی ستایش کنندگان باشد یا نه؟ عمل نیکو مدح ستایش صفات و اعمالی است که از روی اختیار یا ذاتی باشد که رانده آن از حمد وسیع تر است مثلآ ما آبی که گوارا و خنک است می گوئیم بهبه عجب آبی.

شکر، ستایش عمل نیک است که به خود سپاسگذار رسیده باشد.

پس اگر به جای الحمدالله می گفت الحمدالله پس در مقابل عمل غیر اختیاری هم صدق پیدا کرد که با عظمت و قدرت ذات احدیث سازگار نیست.

و اگر شکرالله می گفت منظور سپاس نعمتی است که فقط به سپاسگذار رسیده در حالی که در الحمدالله منظور همه انعام و احساس عمومی خداوند است.

حمد عبادت است از درک خوبی ها و نعمتها و ستایش در مقابل آنها بدون توجه به محدوده و تنگنای وجود خویش.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست     عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

خداوند حامد نیست ولی شاکر است.

 

انعام: الحمدالله الذی خلق السموات الذی و جعل الظلمات و النور. ثم الذین کفروا برهم یعدلون

فاطر: الحمدالله فاطر السموات و الرض جاعل الملائکة رسلآ اولی اجنحة مشی و ثلث و ربع یزید فی الحق

سبا: الحمدالله الذی ما فی السموات و ما فی الارض وله الحمد فی الاخره و هوالحکیم الخبیر

کهف: الحمدالله الذی انزل علی عبده الکتب و لم یجعل له عوجا(کاستی)

 

اشاره به اهمیت بحث حمد و اینکه سیره نبوی و فاطمی تا سیره مهدوی می باشد.

الهم انی افتتح الثناء بحمدک---» 18 مرتبه الحمدالله

الحمدالله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماء العادون

امام سجاد نیز صحیفه سجایه را با حمد آغاز می کند

الحمدالله اول تلا اول قبله و الاخر بلا آخریکون بعد

قرآن نیز با سوره حمد آغاز می شود. اما بیشترین حمدها، حمد در حکومت آقا امام زمان است. الهم انی افتح الیتنا بحمدک. دولت کریمه ای که انا نرغب الیک فی دولة کریمةتغربما الاسلام.

 تلخ ترین حمد کجاست؟ بحث آخر..

 

 

زن در سیره نبوی و تاریخ:

1-      فرهنگ اسلام، فرهنگ مردانه نیست بلکه انسانی است.

2-      حذف زن از تاریخ اسلام---» یک تاریخ جعلی و ناقص است.

در مهترین نقاط عطف تاریخ بعثت، غدیر 12000 از زنان با علی(ع) بیعت کردند، عاشورا

غدیر: چرا فاطمه که مرکز توجه همه مسلمین است تاریخ تولد و شهادت و محل دفن، نامعلوم است و حتی درختی که زیر سایه او می نشست از ریشه کنده شده است. فاطمه تاثیر گذار است بر تاریخ.

 

نگاه آفرینش به زن:

آدم در بهشت احساس تنهایی می کند. در بهشت غریب است تا خداوند حوا را خلق میکند آدم می گوید گویی کسی را آفریدی که با او انس دارم.

 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:35  توسط طاهره رحیم پور  | 
"و من ایاه ان خلقکم من انفسکم ازواجا لتسکنو الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون"  

مقدمه

داستان ازدواج معصومین داستان پیوند مقدس حضرت محمد با خدیجه ... حضرت علی با فاطمه(ع)... و در نهایت امام عسکری(ع) با مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون است.

اغلب این داستانها همرنگ و همتای قصه های قران کریم است و مواردی هم ریشه در متن قران دارد.

در داستان ازدواج معصومین از خیال پردازی کاذب پرهیز شده است. اما به خاطر زیبا نگاری تصویری از حال و هوای طرفین ازدواج و روحیات انان ارایه می شود.ضمن اینکه طرف ازدواج دامادها همه معصومند و در زنها جز یکی(حضرت فاطمه) جملگی غیر معصومند و از زنان عادی جامعه.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:34  توسط طاهره رحیم پور  | 

حضرت خديجه سلام الله عليها يكي از چهار زن كامل دنياست .

حضرت خديجه

پدر او : خويلد بن عبد الغزي بن قصي بن كلاب است .

مادر او : فاطمه دختر زائده بن اصم است.

تولد : سال 68 پيش از هجرت

فرزندان : قاسم ،عبدالله، زينب، ام كلثوم ، فاطمه و رقيه مي باشند.

لقب : طاهره

وفات : درماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.

پيغمبر (ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبرگذاشت و سال وفات او عام الاحزان ( سال اندوه ها ) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت.

***

حضرت خديجه سلام الله عليها يكي از چهار زن كامل دنيا ، اولين و بهترين همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و مادر فاطمه الزهرا و طاهر است .

كنيه او ‹ام هند› است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نام هاي ‹ عتيق بن عائذ› و ‹عمرو الكندي› داشت و از آن ها فرزنداني به دنيا آورده بود.

جريان خواستگاري و ازدواج رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم  با خديجه خواندني و مفصل است . خديجه به رسول خدا گفت :‹ من براي شما زني را در نظر گرفته ام ›

رسول خدا فرمود : او كيست ؟

خديجه عرض كرد : او كنيز شما خديجه است.

خديجه كه يكي از ثروتمندان عرب به شمار مي آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول هاي فراواني در دست افراد مختلف براي تجارت داشت، وقتي مي خواست با رسول خدا ازدواج كند گفت به خدا قسم اي محمد اگر مال تو كم است مال من زياد است. كسي كه خودش را در اختيار تو مي گذارد چه گونه مالش را در اختيار تو نگذارد ؟من با تمام اموال و كنيزانم در اختيار توام .

خديجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمويش ورقه فرمود : اين اموال مرا بگير و نزد محمد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختيار من است به او هديه مي كنم .

ورقه اين خبر را در بين زمزم و مقام ابراهيم با صداي بلند به گوش همه مردم رسانيد و آنها را شاهد گرفت.

در جريان كناره گيري رسول خدا از خديجه قبل از ايجاد نطفه فاطمه عليه السلام پيامبر عمار ياسر را نزد خديجه فرستاد و فرمود به او بگو اي خديجه گمان مبر كه كناره گيري من از توست. نه خداوند به من چنين امر فرموده است . گماني جز خير مبر و بدان خداوند هر روز چندين بار به ملائكه اش به تو مباهات و فخر مي كند .

خديجه عليه السلام در هنگام زايمان فاطمه عليه السلام تنها بود و زن هاي مكه وقريش از او كناره گرفته بودند . خديجه را غم واندوه فرا گرفته بود كه ناگهان چهار زن بلند قامت شبيه زن هاي بني هاشم وارد اتاقش شدند. خديجه ترسيد . آنها عرضه داشتند : محزون مباش اي خديجه ما فرستادگان پروردگار توايم ساره و آسيه و مريم و صفرا  آمده ايم تو را كمك كنيم .

***

امام صادق عليه السلام فرمود : وقتي خديجه عليه السلام وفات كرد فاطمه ليه السلام به رسول خدا پناه برد به دور پيامبر مي چرخيد و مي گفت پدر جان مادرمن كجاست ؟

جبرئيل نازل شد و عرضه داشت : اي رسول خدا پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه اي است از ياقوت و زبرجدكه اطاق هايش از طلا وستون هايش از ياقوت قرمز ساخته شده و با آسيه و مريم هم نشين است .

***

آخرين سخن خديجه به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود از درد و رنج هايي كه در راه پيامبر ديده بود كدام ارج تر نبود لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد :

‹ اي رسول خدا ..... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود انجام ندادم از من درگذر و اگر اكنون دل در طلب چيزي داشته باشم خشنودي توست ›

كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفس هايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد.... خدا خديجه را رحمت كند آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد.

طاهر پسر رسول خدا و خديجه بو د كه پس از بعثت به دنيا آمد ولي مانند ديگر پسران پيامبر در مكه فوت كرد.

***

ابن عباس گفته است : رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست ؟

گفتند : خدا و رسولش داناترند .

پس رسول خدا (ص) گفت : بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند : خديجه دختر خويلد. فاطمه دختر محمد(ص) ، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون.

مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است . او خردمند و با جلال و متين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود . پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مومن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جاييكه عايشه مي گفت : به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد.

***

 

حضرت خديجه مادر ام ابيها

ازدواج با پيامبر اكرم (ص)

ايثار و فداكاري خديجه

اوصاف و فضايل خديجه (ع)

بانوي دانشمند و صاحب كمال

گفتار صاحب طبقات درباره خديجه

فرزندان خديجه

خديجه اين بانوي آگاه و پاك سرشت و اين دلباخته ي فضيلت و معنويت كه اعتقاد به حق و حقيقت و تمايل به فضايل و كمالات از خصايص ذاتي او بود . از همان دوران نوجواني نيز يكي از مشهورترين زنان حجاز و عرب به شمار مي رفت . وي كه نخستين زن تاجر عرب و يكي از بزرگترين شخصيت هاي تجاري حجاز بود حتي پيش از ازدو اج با پيامبر نيز از شهرتي شايسته برخوردار بود چنان كه نام وي نه تنها در تاريخ اسلام بلكه در تاريخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته هاي مورخين غير اسلامي نيز به عظمت و تجليل ياد شده است .

خديجه در كار تجارت خود نيز بر اساس همان خصوصيات و خصلت هاي برجسته ي انساني اش گام بر مي داشت . هرگز تجارت را به عنوان وسيله اي براي كسب در آمد هاي سرشار به هر طريق و هر شكل كه باشد نگاه نمي كرد . هرگز در پي سودجويي و منفعت طلبي هاي شخصي و بي رويه نبود . از اين رو همواره سعي داشت كه تجارت خود را به دور از آلودگي ها و عاري از در آمد هاي نا صحيح انجام دهد و از عوايدي كه از راه هايي چون احتكار و كم فروشي و گران فروشطي و ربا خواري و نظاير آن به دست مي آيد . مصون دارد . بر اين اساس خديجه هرگز تجارت خود را به اين گناهان نابخشودني آلوده نكرد و داد و ستد هايش را جز از راه هاي مشروع و اصولي انجام نداد .

همين خصوصيات انساني و روش و رفتار معقول و منطقي باعث شده بو د كه اطمينان و اعتماد گروه ها و طبقات مختلف مردم به او جلب شود و راه پيشرفت و ترقي از راه هاي مشروع و افزايش درآمد هاي حلال براي او هموار گردد . تا جايي كه درباره ي موفقيت هاي تجاري او و ثروت سرشاري كه از اين راه فرادست آورده بود در تواريخ و متون مختلف نوشته اند : هزاران شتر در دست خدمه و كاركنان خديجه بود كه در اطراف كشورهايي چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال كالاهاي تجاري بودند.

با اين كه حضرت رسول پس از وفات خديجه با برخي از زنان ديگر مانند عايشه صفيه ام سلمه و.... هم وصلت نموده ولي در تمام مدتي كه همسران ديگري در خانه داشت باز از خديجه به شايستگي ياد مي كرد نام او را با احترام مي برد و همواره خاطره ي او را گرامي و عزيز مي داشت چنان كه درباره اش مي فرمود هرگز خداوند متعال بهتر از او را نصيب من نفرموده است . او روزي كه من نياز به كمك داشتم به ياري ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت روزي به من ايمان آوردكه جهانيان نسبت به من كفر مي ورزيدند و روزي مرا تصديق كرد كه جهانيان تكذيبم مي كردند خداوند از او به من اولاد عنايت كرد.

 

ازدواج با پيامبر اكرم

درآن زماني كه خديجه به عنوان زن نخست عرصه ي تجارت نام و شهرت يافته بود پيامبر اسلام دوران جواني خود را طي مي كرد . درآن سال ها مردم پيامبر اسلام را به خاطر پاكي و راستي و درستي فوق العاده و امانت داري بي مانندي كه از خو د نشان داده بود به لقب محمدامين ملقب ساخته بودند و همه جا نام او را توام با اين صفت گويا و رسا كه نشان دهنده ي يكي از خصلت هاي ويژه آن حضرت بود بر زبان مي آوردند .

اين آوازه ي درستي و امانت كه در مكه توام با اداي احترام به امين گسترده شده بود خديجه را نيز به سوي اين جوان درستكار و امانت دار جلب كرد به طوريكه در طي ملاقاتي كه در حضور ابوطالب با محمد امين انجام داد وي را به عنوان قافله سالار كاروان تجارتي و سرپرست امور مربوط به داد و ستد هاي خود برگزيد بدين سان پيامبر عالي قدر اسلام در دوران جواني چندين بار با كاروان خديجه به سفرهاي تجارتي رفت و با هوش سرشار وانديشه ي منطقي و داد و ستد هاي معقول و درست سود فراوان فرا دست آورد و به مكه بازگشت . همين توفيق غير منتظره در امر تجارت كه خديجه پيش از آن هرگز نظيرش را نديده بود توجه و اعتماد خردمندترين زن حجاز را پيش از پيش به درستي و امانتداري محمد امين جلب كرد . آنچه بدين سان خديجه در وجود اين جوان پاك و پاك سرشت يافته بو د چنان باعث دگرگوني فكر و انديشه و ديدگاهش شد كه يكسره در مسير زندگي و طرز تفكر خود تجديد نظر كرد . وي پيش از آن دو بار ازدواج كرده و هر دو همسرش عتيق بن عائذ و هند بن بناس را بر اثر مرگ آنان از دست داده بود .

در پي از كف دادن دومين شوهرش نسبت به زندگي ديدگاه خاصي پيدا كرده و بر آن شده بود كه از آن پس همه ي عمر را تنها و مستقل زندگي كند و اختيار زندگي و ثروتش را به دست هيچ كس و با هيچ عنواني نسپرد . شايد اين تصميم از آن جا ناشي شده بود كه او با آن روحيه ي خاص و انديشه ي والا و درون پاك وصفات برجسته اش هيچ فردي را شايسته ي همسري خود نمي دانست و به چنان حدي از استقلال طلبي رسيده بود كه ترجيح مي داد در باقي مانده سال هاي عمرش به هيچ فردي وابسته و به هيچ كس متكي نباشد .

اما خصوصيات بي مانند محمد انديشه را از ذهن او زدود . عظمت روح و تعالي فكر و والايي روش زندگي محمد آلهبراي او چنان جاذبه اي داشت كه يك باره از تصميم پيشين خود درگذشت و آن استقلال طلبي خاص خود را كنار گذاشت و تصميم گرفت از آن پس زندگي خود را با زندگي چنان مرد يگانه اي پيوند زند و در هم بياميزد.

جاذبه صداقت و راستي و پاكي محمد امين چنان بود كه حتي بر غرور خديجه نيز فائق آمد به طوري كه خود داوطلبانه قدم پيش گذاشت و به آن جوان والا و بي مانند پيشنهاد ازدواج داد . يك روز محمد (ص) را به ملاقات خود طلبيد و در اين ديدار پرده از رازدل برگرفت . و به صراحت از آنچه در انديشه داشت سخن گفت :

اي محمد من تو را مردي شريف و امانت دار و انساني در اوج اصالت و صداقت و پاكي و راستي يافتم كه خود را پاك و مطهر نگاه داشتي و كمترين غباري از ناچيزترين آلودگي ها بر دامنت ننشسته است.تو خوش خلق و امين و راست گويي از راست گفتن به هيچ قيمتي باك نداري و اصالت هاي انساني خود را در برابر هيچ چيز از دست فرو نمي نهي . اين خصوصيات انساني و خصلت هاي برجسته و شايسته ات مرا چنان جلب و جذب كرده است كه اكنون ميل دارم پيشنهاد همسري و هم آشياني با تو را مطرح كنم . اگر با پيشنهاد من توافق داري من آماده ام تا هر وقت كه مناسب باشد مراسم ازدواج را به جا آوريم .

آري بدين سان خديجه علي رغم  رسوم و سنت هايي كه در سرزمين حجاز آن روز رايج بود شايد نخستين زني بو د كه به جاي انتظار خواستگاري از سوي مرد خود قدم به ميدان مي گذاشت تا از شوهر آينده اش خواستار ازدواج شود . البته خضوع و فروتني يك زن در برابر فضائل و ملائكات والاي انساني هيچ گونه شگفتي ندارد .

چه شده بود چه پيش آمده بو د كه يك باره يك زن برجسته و سرشناس عرب زني از اشراف كه در ميان رسوم و سنت هاي دست و پاگير اشرافي زندگي كرده بود ناگهان همه ي آن قيد و بندها  را مي گسست و همه ي آن سنت ها رازير پا مي نهاد و بدين سان سرفراز و بالنده پيش مي آمد تا در برابر چشمان حيرت زده اين و آن دست به كاري زند كه پيش از آن شايد هيچ زني از خانواده هاي معمولي نيز به آن دست نيازيده بودند ؟

راز و رمز اين ماجرا تنها در يك نكته نهفته بود : در اين كه زني با شخصيت برجسته و اعتبار بي مانندش زني كه بسياري از زنان و حتي بسياري از مردان در برابرش تواضع نشان مي دادند اكنون در برابر فضايل برجسته و ملكات والاي انساني كه پرتو آن در وجود محمد امين نور مي افشاند خود را خاضع و فروتن مي ديد و اين هيچ جاي شگفتي ندارد.

آرى، این خدیجه بود كه در برابر شخصیت متعالى و فضایل برجسته و خصوصیات و ارزش‌هاى والاى انسانى و خصلت‌هاى ملكوتى محمدصلی الله علیه و آله چنان خاضع و فروتن شده بود كه دیگر براى هیچ كدام از آن آداب و رسوم و سنت‌هاى اشرافى ارزشى قائل نبود. این بانوى برجسته و با شخصیت، همان زنى بود كه بر زنان و مردان بسیار، فرمان مى‏راند، همان زنى بود كه چون كاروان‌هاى تجارى پربارش در جاده‌هاى عربستان و سرزمین‌هاى دور و نزدیك آن به راه مى‏افتاد، چشم‌ها را خیره مى‏كرد و آرزو و اشتیاق هم سخنى با او را، در دل‌ها شعله‏ور مى‏ساخت. همان زنى بود كه پیش از آن بارها و بارها، دیده شده بود كه اشراف و رجال عرب و سران و اقوام طوایف، با ثروت‏هاى هنگفت و شهرت و موقعیت فراوانى كه داشتند، به خواستگاریش مى آمدند، ولى او تقاضاى آنان را نمى‏پذیرفت، و شاید اساساً آنها را شایسته و لایق خواستگارى خویش نمى‏دید.

اما اكنون همین زن برجسته و احترام‏انگیز، همین زنى كه در تمامى سرزمین حجاز، زنى مانند او نبود، با شور و اشتیاق فراوان و با علاقه و عاطفه‏ وصف‏ناشدنى، خود قدم به میان نهاده بود، و در طرح پیشنهاد ازدواج، با محمدصلی الله علیه و آله پیش‏قدمى و پیش‏گامى مى‏كرد.

چنین بود كه مقدمات ازدواج محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه ، صورت پذیرفت و گفتگو درباره‏ى این مزاوجت فرخنده، به مرحله‏ى تصمیم و تدارك رسید. خدیجه در این ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگارى را دیگرگونه ساخت، بلكه همه‏ى سنت‌هاى دست و پاگیر ازدواج را كه آن زمان در میان اعراب جاهلى رواج داشت، زیر پا نهاد. حتى در مورد مهریه نیز دست به كارى زد كه پیش از آن، كسى نظیرش را ندیده بود. با آن كه خواستگاران قبلى ثروت‌هاى كلان و نقدینه‏هاى گران، در اختیار داشتند و مهریه‏هاى سنگین و خیره‏كننده عرضه مى‏داشتند، باز خدیجه در مورد محمدصلی الله علیه و آله رفتارى دیگر در پیش گرفت. بدین معنى كه مهریه را نیز به جاى آن كه از سوى مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دینارى را كه به عنوان مهریه از آن سخن رفته بود، از دارائى سرشار خود به محمدصلی الله علیه و آله هدیه داد.

خدیجه با این برنامه‏ى درخشان اخلاقى، و با این رفتار خیره‏كننده كه در عین عظمت و شخصیت و سرافرازى، حكایت از فروتنى و تواضعى با شكوه داشت، نشان داد كه به راستى برجستگى و امتیاز اصلى و اساس‏اش از جهت ثروت سرشار و اعتبار تجارى او نیست. بلكه آنچه بدو عمیقاً ارزش و شخصیت و برجستگى مى‏بخشید، شكوه اندیشه و طرز تفكر و والائى دیدگاه‌هاى معنوى او است كه نسبت به دیگر زنان ممتاز سرفرازش مى‏كند.

آرى، او شوهرى مى‏خواست كه از لحاظ فضیلت و معنویت برجسته‏ترین مردان زمان و زمانه باشد، و پیدا است كه چنین كسى جز پیامبرصلی الله علیه و آله هیچ كس دیگر، نمى‏توانست باشد.

«ابن‏اسحاق» سیره ‏نویس قدیمى نیز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خدیجه به جایى رسید كه مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئیل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پیامبر، سلام پروردگار یكتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «اى خدیجه ، اینك جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»

ایثار و فداكارى خدیجه

گفتگوهاى مقدماتى درباره‏ى این ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعیین گردید. و در آن روز طى مراسمى ساده، با حضور نزدیك‏ترین كسان و اقوام محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه ، مراسم ازدواج برگزار شد.

در آن روز مبارك خطبه‏ى عقد ازدواج این دو شخصیت بزرگ برجسته توسط عموى محبوب پیامبر اكرم، یعنى ابوطالب كه از محترم‌ترین بزرگان و سران قریش بود، خوانده شد و بدین صورت خانه‏ى خدیجه با قدوم مبارك پیامبر اسلام، نور و شكوه و زیبایى معنوى پیدا كرد. ولى هنوز كسى نمى‏دانست كه این خانه به زودى خانه‏ى شرافت، محل نزول وحى و نزول‏گاه جبرئیل و دیگر فرشتگان آسمانى خواهد شد.

پس از انجام مراسم و اجراى خطبه‏ى عقد، محمدصلی الله علیه و آله از جاى برخاست و به سوى در به راه افتاد. طرز رفتار و شكل حركتش نشان مى‏داد كه تصمیم دارد مجلس را ترك گوید، و از آن خانه بیرون رود تا خانه‏ى خود را براى ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صداى خدیجه در قفاى محمدصلی الله علیه و آله به این كلمات بلند شد: «اى محمد كجا مى‏روى، كه اكنون خانه‏ى من، خانه‏ى تو است، و كلید همه‏ى صندوق‌ها در اختیار تو، و من از امروز كنیز و فرماندار تو هستم». و بدین‏سان خانه‏ى خدیجه ، كاشانه‏ى آرامش و سعادت مشترك این دو شخصیت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمدصلی الله علیه و آله به آن خانه نقل مكان كرد تا آرامش گم گشته‏اى را كه در سنین كودكى با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در این خانه بازیا بد. و در آن محیط امن و آرامش، با آسودگى و فراغ بال در مسیر افكار و اندیشه‏هاى والاى خود پیش رود.

اما نكته‏ى مهم و چشمگیر دیگرى هم در این ازدواج وجود داشت و آن این بود كه چنین پیمان زناشویى ساده و ایثارگرانه‏اى، براى پیامبر اسلام ارزشى داشت كه خداوند متعال، با حكمت بالغه‏اش، 15 سال بعد آن را به منصه‏ى ظهور درآورد. بدین‏سان كه بر اثر این پیوند زناشویى، تمامى ثروت خدیجه در اختیار حضرت محمدصلی الله علیه و آله قرار گرفت و آن حضرت نیز پس از مبعوث شدن به پیامبرى، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پیشرفت اسلام و در راه خدا صرف كرد.

خدیجه براى پیامبر اسلام نمونه‏ى یك همسر فداكار و ایثارگر بود. از همان آغاز زندگى مشترك تا آخرین لحظه‏ى حیات پرثمر خویش، در تمام مدت بهترین یار و یاور و مهربان‌ترین مونس پیامبر محسوب مى‏شد. در روزهاى آرامش نزدیك‏ترین همدم پیامبر، در ایام دشوارى و در گیرودار شداید زندگى صبورترین و پر تحمل‏ترین مددكار، و در تمام حوادث سخت و مصیبت‌هاى پى‏درپى قوى‏ترین پشتیبان و همقدم و همراه رسول اكرم بود. در تمام شدائد و دشواری‌هایى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پیامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون امى مهربان براى تمام مسلمان‌ها نیز مایه‏ى امید و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكیبایى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگیز و پایدارى و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار مى‏گرفت.

علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى  پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید. با آن قدرت مالى و شهرت و مقامی كه داشت، و با آن كه قادر بود بهترین زندگى‏ها را داشته باشد و در كمال نعمت و رفاه و آسایش بسر برد، ولى تمام مظاهر زندگى دنیوى را به دور ریخت و در عوض با تمام ناملایماتی كه به خاطر زندگى با پیامبر او روى آورده بود دست و پنجه نرم كرد. سال‌ها، با زجر و شكنجه شوهر بزرگوارش، با تهدیدهایى كه بر زندگى هر دو سایه انداخته بود، و با تن دادن به تبعید و محاصره و حتى تحمل روزهاى گرسنگى و شب‌هاى بیدارى، به آسانى كنار آمد، تا هر روز قدمى تازه در راه نیل به اهداف عالیه‏ى اسلام و پیاده كردن برنامه‏هاى قرآن و پیشرفت مكتب انسان‏ساز اسلام بردارد.

در تمام شدائد و دشواری‌هایى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پیامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادری مهربان براى تمام مسلمان‌ها نیز مایه‏ى امید و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكیبایى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگیز و پایدارى و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید.

اوصاف و فضایل خدیجه علیهاالسلام

این بانوى بزرگوار و الگوى ممتاز زن مسلمان، در نزد پیامبر اكرم از احترام و محبوبیت خاص برخوردار بود. رسول گرامی، آن خاتون محترم را بسیار دوست مى‏داشت، به مهر و درایت او آگاه بود. و از این رو در كارهاى خود با وى نه فقط مانند یك همسر، بلكه همچون یك دوست فهیم و دلسوز و یار صمیمى، مشورت مى‏كرد و به نظریاتى كه خدیجه ابراز مى‏داشت، با دیده‏ى  احترام مى‏نگریست.

از حضرت على علیه السلام روایت شده است كه فرمود: «این جمله را از خود پیامبر اسلام شنیدم كه فرمود: بهترین زنان بنى‏اسرائیل در عصر گذشته، مریم بنت عمران، و بهترین زنان امت ، امروز خدیجه بنت خویلد است.

البته مقام والا و احترام و شخصیت خدیجه علیهاالسلام را نباید با معیارهاى عادى سنجید، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت كه خداوند تبارك و تعالى به وسیله جبرئیل براى او سلام فرستاد و او را به پاداشى عظیم وعده داد كه هیچ كس دیگرى، اعم از گذشتگان یا معاصرینش یا از اصحاب رسول خدا، بدان مقام نرسیده بودند.

بخارى یكى از محدثین بزرگ اهل سنت كه یكى از شش «صحیح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل مى‏كند: «عایشه مى‏گوید: درباره‏ى هیچ زنى به اندازه‏ى خدیجه حسرت نكشیدم و حسادت نبردم وقتى شنیدم كه پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.»

این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است. چون مى‏دانیم كه خدیجه نخستین همسرى است كه پیامبر اكرم قبل از آغاز رسالت اختیار كرده و مدتى طولانى، نزدیك به 25 سال با وى زندگى كرده است. با این كه حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخى از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه،ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران دیگرى در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگى یاد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامی و عزیز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزى كه من نیاز به كمك داشتم، به یاری ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد كه جهانیان نسبت به من كفر مى‏ورزیدند، و روزى مرا تصدیق كرد كه جهانیان تكذیبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنایت كرد»

این سخنان صریح و بى‏شائبه از زبان مبارك پیامبر گرامی اسلام به خوبى مى‏رساند كه خدیجه از چه موقعیت ممتازى در نزد پیامبر ، و از چه شخصیتى برخوردار بوده است.

عایشه مى‏گوید: روزى نمى‏شد كه پیامبر اسلام از خدیجه ذكر خیرى به میان نیاورد. به حدى كه روزى غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‏اى نبود كه خداوند متعال بهتر از او نصیب تو كرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را كه زنى بسیار جوان بود با خدیجه مقایسه كرده و خواسته است كه امتیاز جوانى خود را مطرح كند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناك شد، به حدى كه موهاى جلوى سر مباركش از شدت غضب تكان خورد و آنگاه آن جملات تحسین آمیز را (كه فوقا نقل كردیم) درباره‏ى خدیجه بیان فرمود.

و باز عایشه مى‏گوید: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پیامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خدیجه هم بفرستید. روزى به این وضع اعتراض كردم، ولى پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست مى‏دارم.»

آنچه ذكر شد فقط مشتى از خروار بود. وگرنه احادیث بسیار زیادى در دست داریم كه از طریق دانشمندان اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصیت ممتاز و احترام فوق‏العاده‏ى خدیجه سخن مى‏گویند: از جمله در احادیث فراوان از طریق علماى عامه  و خاصه، آمده است كه: کامل ‌ترین و بهترین زنان از نظر ایمان چهار تن بوده‏اند كه عبارتند از آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مریم دختر عمران ) مادر حضرت عیسى مسیح( خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر پیامبر اسلام.

لذا به خاطر همین اوصاف و فضایل، همین شخصیت و بزرگوارى، همین كاردانى و شایستگى و عطوفت و درایت و سایر امتیازات فوق‏العاده‏ى آن بانوى عزیز بود كه پیامبر اسلام، مادامی كه خدیجه كبرى زنده بود، با زن دیگرى ازدواج نكرد و با آن كه در آن زمان، شرایط خاص زمانى و مكانى و سنت‏هاى قومى و منطقه‏اى تعدد زوجات را به صورت امری  کاملاًً عادى مى‏نگریست و مردان بسیارى در یك زمان چند همسر در خانه داشتند، و با آن كه قوانین اسلام نیز با تحقق شرائط لازم این اجازه را در اختیار هر فرد عادى هم مى‏گذاشت  چه رسد به پیامبر خدا  باز رسول اكرم هم هرگز در طول حیات خدیجه از این حق خود استفاده نكرد.

نكته‏ى مهم آن كه خدیجه در حساس‏ترین شرایط زندگى پیامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند این چنین حساس و فهمیده و با كمال و عمیق و عالم و واقع‏بین باشد.

بانوى دانشمند و صاحب كمال

در شرح اوصاف و فضایل خدیجه ، سخن تمام نمى‏شود مگر آن كه به مراتب فضل و دانش وى نیز اشاره كنیم و بگوییم كه او زنى دانشمند، پرتجربه، بسیار فهیم، بسیار روشن‏بین و صاحب‌كمال بود. هر مسأله‏اى را به دقت بررسى مى‏كرد، هرگز بدون علم و اندیشه چیزى را نمى‏پذیرفت و بدون تفكر و تعمق حرفى نمى‏زد. در آغاز رسالت به محض آن كه متوجه شد تغییرات غیر عادى در پیامبر ایجاد شده و حتى وضع جسمانى آن حضرت و اعمال و رفتار و حركاتش دگرگون شده است، در آن شرایط حساس، با دقت و تدبر و تفكر ویژه‏اى كه داشت، بهتر و دقیق‏تر از بزرگترین دانشمندان علم روانشناسى به اصل مسأله پى برد و با قاطعیت و صراحت اعلام كرد كه تمام آن تغییرات و پیدایش آن وضع خاص جسمانى براى پیامبر ، آثار یك دگرگونى و تحول عمیق روحى و معنوى است و هیچ عارضه‏ى دیگرى وجود ندارد.

در زمانى بعضى از آشنایان و اطرافیان از گوشه و كنار و گاه به طور جسته گریخته و گاه آشكارا براى تغییر حال پیامبر ابراز نگرانى مى‏كردند، خدیجه با روشن‏بینى خاص و درك هوشمندانه‏اش خطاب به پیامبر گفت: «خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان مى‏سازد (و به بیماری‌هاى سخت جسمانى كه باعث عدم تعدل و زمینگیرى شوند دچار نمى‏كند) چون تو در زندگى خود همیشه صله‏ى رحم داشته و دارى، مهمانى مى‏دهى و مهمان‌دوستى و مهمان‏نوازى مى‏كنى، از مستمندان و درماندگان دستگیرى مى‏كنى و فریادرس مظلومان هستى.»

نكته‏ى مهم آن كه خدیجه در حساس‏ترین شرایط زندگى پیامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند این چنین حساس و فهمیده و با كمال و عمیق و عالم و واقع‏بین باشد.

چنین بانویى، با چنین اوصاف والایى، علاوه بر تمام امتیازاتش بهترین شریك غم و اندوه پیامبر نیز بود. و این صفتى است كه هرگاه زنى منصف بدان باشد، یكى از مهم‌ترین عوامل موفقیت در زندگى مرد، و در تحكیم اصول و مبانى خانوادگى او به شمار خواهد رفت، به طورى كه هرگز زیبایى و جمال و سایر نشانه‏ها و خصوصیات زنانگى نمى‏تواند جاى آن را پر سازند. توجه بدین امر، در زندگى خانوادگى خدیجه كاملاً مشهود و آشكار بود و اسناد معتبر حاكى از آن است..

«ابن‏اسحاق» یكى از سیره‏نویسان اولیه و معروف اسلام در این باره مى‏گوید: پیامبر اسلام هر چیز مكروهى را كه مى‏دید و مى‏شنید و هر ناروایى را كه بر او وارد مى‏گردید، محزون و متأثرش مى‏ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خدیجه در میان مى‏گذاشت. و خداوند به وسیله‏ى خدیجه ، آن مكروه و ناروا را فرج و گشایش عنایت مى‏فرمود. خدیجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت مى‏كرد و با درایت و عطوفت خود دردها و رنج‏ها و آلام پیامبر را تسكین مى‏داد (و چنین شریك زندگى و غمگسار مهربانى همیشه یار و مددكار پیامبر بود) تا روزى كه خدیجه از دنیا رفت و یك غمخوار فهیم و مصاحب و مشاور مهربان و صمیم از دست رفت...

این سیره‏نویس قدیمى نیز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خدیجه به جایى رسید كه مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئیل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پیامبر ، سلام پروردگار یكتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «اى خدیجه ، اینك جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»

گفتار صاحب طبقات درباره خدیجه

«ابن‏سعد» یكى دیگر از مورخین اسلامى، در كتاب «طبقات» مى‏نویسد: «حضرت آدم در بهشت نگاهى به زندگى محمد صلی الله علیه و آله مى‏افكند و مى‏گوید: یكى از برتری‌هاى محمد صلی الله علیه و آله بر من این است كه همسر او در راه اجراى اوامر خداوند با شوهرش همكارى و مساعدت نمود، و حال آن كه همسر من، مرا در نافرمانى نسبت به دستورهاى الهى راه نشان داد.»

 

فرزندان خدیجه

از حضرت خدیجه چهار فرزند متولد شدند. پسرى به نام قاسم به دنیا آمد كه طاهر و طیب لقب داشت، و كنیه‏ى «ابوالقاسم» براى پیامبر اسلام، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادى و شیرخوارگى را مدتى طى كرد و حتى تا مرحله‏ى پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شیر گرفته نشده بود كه بنا بر تقدیر الهى از دنیا چشم پوشید و به سراى باقى شتافت.

غیر از این فرزند پسر، خدیجه داراى سه دختر نیز شد كه اسامى آنان زینب و ام‏كلثوم و فاطمه علیهم السلام بود. آرى شخصیت والایى همچون خدیجه است كه در دامان پاكش، پاكدامن‏ترین و پاكیزه گوهرترین بانوى جهان هستى، یعنى حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، پرورانده مى‏شود. آن خورشید تابانى كه بنا بر اراده و مشیت الهى، از میان تمام فرزندان پیامبر، براى پدر بزرگوارش باقى مى‏ماند، تا براى مادرى انوار الهى و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‏ى معصومین علیهم السلام را پرورش دهد كه خود، مشعلداران ارشاد و هدایت جهانیان باشند... آرى فاطمه سلام الله علیها این چنین مادرى داشت كه « خدیجه » نامور گشته بود...

امام صادق علیه‏السلام نیز به آن اشاره فرموده‏اند: «عن مفضل بن عمر، قال: قلت لابى ‏عبداللَّه الصادق علیه‏السلام كیف كان ولاده فاطمه علیهاالسلام؟ فقال: نعم؛ ان خدیجه علیهاالسلام لما تزوج بها رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم هجرتها نسوه مكه فكن لا یدخلن علیها ولا یسلمن علیها و لا یتركن امراه تدخل علیه فاستوحشت لذلك و كان جزعها و غمها حذراً علیه.»

آرى، چون خدیجه علیهم السلام به ازدواج رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درآمد زنان مكه رابطه خود را با خدیجه علیهم السلام قطع كردند و دیگر به خانه‏ى او نمى آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمى‏كردند. رفت و آمد دیگران به خانه خدیجه علیهاالسلام را مراقبت كرده، مانع رفتن آنان به خانه او مى‏شدند. زنان مكه، خدیجه علیهاالسلام را تنها گذاردند، دیگر با او دوستى نمى‏كردند. خدیجه علیهم السلام از این موضوع غمگین و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود.

این ترك رفت و آمد و محاصره‏ى روحى خدیجه علیهاالسلام با مبعوث شدن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به رسالت شدیدتر شد. در این زمان چون رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله را دشمن خود مى‏دانستند هرگونه ارتباطى را با خدیجه علیهاالسلام كه حامى اصلى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بود قطع كردند و خدیجه علیهاالسلام را در آن شرایط سخت تنهاى تنها گذاردند.

 


منابع:

Ø    تذكرةالخواص، ج 2، ص 302 .

Ø    تذكرة الخواص، ج2، ص 302 .

Ø    عمدة ابن بطریق، ص 24 .

Ø    صحیح بخارى، جزو پنجم، باب 30، ص 114

Ø    همسران رسول خدا، ص 18. به نقل از استیعاب ابن عبدالبر.

Ø    منبر الاسلام و توفیق الاعلم .

Ø    استیعاب و صحیح بخارى.

Ø    سیره ابن ‏هشام، ج1، ص 114- 116.

Ø    طبقات ابن‏سعد، ج 1، ص 134.

Ø    مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 174

Ø    امالى شیخ صدوق، ص 593 .

بحار الانوار ،ج 16، ص 1-2-3-7-8-12-54-55-56-71-78-80

زنان صدر الاسلام / به قلم محمد علي بحر العلوم / ترجمه محمد علي اميني / اسفند 58

خديجه (س)(از زنان بزرگ اسلام 1)/ به قلم علي محمد علي دخيل / ترجمه دكتر فيروز حرير چي / 1361

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:32  توسط طاهره رحیم پور  | 

زندگی نامه حضرت آدم

انی جاعل فی الارض خلیفة قالو اتجعل فیها من نفسه فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون

پروردگار عالمیان خطاب به فرشتگان فرمود بدرستیکه با خلقت آدم در زمین خلیفه ای قرار دادم و ملائک گفتند آیا کسی را آفریدی که در زمین فساد کند و خونهای زیاد بریزد در حالیکه ما همه شکر و خمد ترا بجا ما آوریم و خدامند فرمود: ( آنچه را که من میدانم شما نمی دانید.)

قبل خلقت حضرت آدم در روی زمین هیچکس نبود، روزی خداوند رحمان و آفریدگار بزرگ تصمیم به خلق موجودی دیگر گرفت که ختی از فرشتگان هم شریفتر بود و این موجود آدم صفت اله نامیده شد ، خداوند به جبرئیل فرمان داد که از زمین مشتی خاک بیاور،

و چون جبرئیل چنین کرد، زمین به فریاد آمد و جبرئیل رابه ذات خداوند سوگند داد که موجودی خلق می شود که بر روی من آشوب ها بپا می کند و چون جبرئیل سوگند را شنید بعرش بازگشت و گفت: خداوندا تو خود واقف به اسراری ، این بار میکائیل خاضر به چنین کاری شد و او نیز چون جبرائیل دست خالی بازگشت .

چنانچه پس از او اسرافیل عازم زمین شد و او نیز همچون 2 فرشته دیگر بدون خاک از زمین بازگشت .و خداوند این بار عزرائیل را فرستاد و عزرائیل به سوگند زمین توجه نکرد و چون خاک را آورد خداوند به گفت: چرا سوگند زمین را گوش نکردی؟ و عزرائیل پاسخ داد : اجرای امر پروردگارم را نمودم و خداوند فرمود حال که چنین شد تو را مأمور گرفتن جان اولاد آدم خواهم کرد .

خاکی را که عزرئیل از زمین آورده بود در جایگاهی نهادند و طبق امر خداوند با آب باران خیس شد تا سر انجام تبدیل به گل گردید و از این گل پیکر آدم شل گرفت و روح خدا در آن دمیده شد و آدم از عالم نیستی قدم به عالم هستی گذارد .

چون آدم خلق گردید خداوند به فرشتگان فرمان داد تا او را تعظیم کنند همه فرشتگان آدم را تعظیم کردند اما در میان آنها فرشته ای متکبر بود که ابلیس نامیده می شد، و او بر خلاف سایرین در مقابل خداوند ایستاد و چنین گفت ،جنس من از آتش است و جنس آدم از خاک ، من هزار سال تو را عبادت کردم و او هنوز تو را عبادت نکرده ، پس من او را تعظیم نمی کنم .خداوند خطاب به او گفت من چیزی می دانم که تو نمی دانی ، او به تمام علوم آگاه است و اسماء را می داند، او خلیفه و جانشین من در زمین است و تو هیچ چاره ای نداری مگر اینکه او را تعظیم کنی و اگر چنین نکنی از درگاه رانده می شوی .

اما با این وجود باز هم ابلیس گفت: حاشا که من اینچنین نخواهم کرد .

پس از آن خداوند، ابلیس را از پیشگاه کبریائی خود راند و فرشته ای که هزار سال عبادت خدا را کرده بود بخاطر نا فرمانی رانده شد که از این مطلب شاید بتوانیم نتایج زیادیکسب کنیم . و یکی از این نتیجه ها این است که فرشته ای با هزار سال عبادت برای خود داری از تعظیم به آدم مغضوب واقع شد ، یعنی درواقع بخاطر نافرمانی از دستور خدا ، پس تکلیف بنی آدم چیست که عمری در نافرمانی خداوند به سر می برند .!!!!

اما ابلیس به این مطلب اکتفا نکرد و پادش عبادات خود را طلب کرد، و خداوند فرمود بجز حضور در عرش هر چه می خواهی طلب کن ، ابلیس که با آدم دشمنی وکینه پیدا کرده بود گفت: می خواهم قدرت نفوذ در آدم واولاد او را داشته باشم و خداوند گفت بجز قلب آدم و اولادش که جایگاه من است اشکالی ندارد و « و شاید بخاطر همین مطلب است که قلب انسان که همانا وجدان هر شخص می باشد مظهر تمام پاکی هاست و هرگز خطا ها را قبو ندارد . کما اینکه هر خطا کاری هم شخصاً اعتقاد دارد که کارش صحیح نیست . مثلاً هیچ دزدی نمی گوید دزدی خوب است و هیچ قاتلی قتل را تائید نمی کند ، و هیچ فرد گناهکاری ، گناه را نمی پسندد و حضرت آدم پس از طی مراحلی سر انجام وارد بهشت شد ، اما از تنهایی بسیار رنج می برد واز این جهت غمگین بود تا اینکه یکروزکه خوابیده بود خداوند استخوانی از سمت چپ پهلوی آدم جدا کرد و از آن حوا را آفرید و از آن پس ایندو از نعمت های خداوند استفاده می کردند ، آنهمه چیز میخوردند الا یک میوه و آن هم گندم بود ،چرا که خداوند آنها را ا زخوردن منع فرموده بود .

البته آدم از این مطلب اصلاً ناراحت نبود و زندگی خود را با خوبی و خوشی می گذراند .

شیطان که با خود عهد کرده بود آدم و اولاد آدم او را گمراه کند از خوشی آدم در رنج بود و پیوسته در صدد طرح نقشه ای برای باز گرفتن عزت آدم بود و سر انجام آنچه را که در داشت اجرا کرد . او خود را در دهان ماری پنهان کرد و طاووس را فریفت که آن مار را به بهشت ببرد و پس از آن در بهشت به کمین آدم نشست .دریکی از روزها که آدم و حوا در بهشت گردش می کردند مار یا همان شیطان بر سر راه آدم حضور یافت و به گریه و زاری پرداخت آدم که دلش برای او سوخته بود نزدیک مار رفت و گفت ترا چه می شود که اینقدر بی تابی می کنی ، شبطان پاسخ داد: بی تابی من برای خودم نیست ، بلکه برای شماست .

آدم گفت ما که اندیشه اب نداریم ، تو از چه جهت برای ما ناراحتی ؟ شیطان گفت : برای اینکه شما از انعام بشتی محروم هستید .آدم گفت ما خیلی هم خوش هستیم و تو بی مورد برای ما دلسوزی می کنی ، اما در این میان حوا به میان صحبت آدم پریده گفت: چرا نمی گذاری ما را راهنمایی کند ؟ آدم گفت مارا خدا راهنمایی می کند و به راهنمایی یک مار نیازی نداریم . اما حوا دست بردار نبود و گفت ممکن است خواهش کنم برایمان بیشتر توضیح دهید . ومار گفت این میوه ( اشاره به درخت گندم) از تمام میوه های بهشت خوشمزه تر است در حالیکه مجاز به خوردن آن نیستید . آدم در پاسخ گفت: خداوند همه نعمت های را به ما داده و گندم را هرگز و حوا گفت چرا نه؟

آدم گفت: امر، امر حضرت حق است و اطبعت از فرمانش بر ما واجب است . و دراین میان شیطان وسوسه میکرد و حوا سست می شد و سر انجام به گریه و زاری پرداخت تا اینکه آدم را نیز سست کرد وآدم و حوا میوه ممنوعه را خوردند و این اولین نا فرمانی نوع بشر از دستور خداوند بود که به اخراج آدم و حوا از بهشت انجامید . آدم و حوا درسواحل دریای هند ،....نزدیکی جده و آدم به کوه سر اندیب افتاد...

با چنین اقدامی نه تنها آدم و خوا از بهشت رانده شدند بلکه از یکدیگر هم جدا افتادند ، و این جدائی میان آدم و حوا بیش از د.ویست سال طول کشید و در این مدت هر دو سرگردان و سر در گریبان و گریان بودند تا اینکه به وساطت حضرت جبرئیل به یک دیگر رسیدند که زندگی آنان از این پس توأم با عشق یکدیگر بود ، و خداوند را متفقاً عبادت می نمودند .

پس از چندی فرزندان بسیاری از آدم و حوا بوجود آمد و هر بار که حوا زایمان می کرد دو قلو می زایید یک پسر و یک دختر و به همین ترتیب تا 30 سا ل حوا زایمان کرد و 40 دختر و 40 پسر از او بوجود آمد و آدم و حوا دختران و پسران خود را به ازدواج هم در می آورند . البته آنان موظف بودند از ازدواج پسر و دخترهایی که با یکدیگر هم زایمان بودند جلوگیری کنند . و هر پسر و دختری را می گرفت که با او همزاد نبود و غالباً چند سال پس از او بدنیا آمده بود و این فرمان خدا بود که دختر و پسری را که از یک زایمان متولد شده اند به یکدیگر ندهد . در میان اولاد آدم دو پسر او هابیل و قابیل مشهورترند . هابیل جوانی بود زیبا روی و مومن و قابی ل درست نقطه مقابل او .

و این مطلب همواره بهانه ای بود که موجبات اختلاف اولاد آدم را فراهم می ساخت و اما هابیل همواره با گذشت خود اختلاف را کم می کرد تا اینکه سر انجام هنگام ازدواج آنان پیش آمد و با توجه به دستور العمل آدم ( که امری خدائی بود و او موظف به اجرای آن بود.)

در رابطه با نحوه ازدواج اولادش ،..... بزرگترین اختلاف میان هابیل و قابیل شکل گرفت زیرا که هنگام تولد قابیل دختری همزاد او بود که اقلیما نام گرفت و آدم در صدد بود که اقلیما با هابیل ازدواج کند . اما قابیل به این مطلب اعتراض کرد ،... او گفت اقلیما همزاد من است باید با من ازدواج کند . آدم گفت: پسرم، این گفتار خواستۀ من نیست که با اراده تو از آن برگردم ، بلکه فرمان رب جلیل است ، که اجرای آن بر همگان لازم می باشد.

اما قابیل باز هم فقط پایفشاری کرده او کسی نبود که از خواسته اش به سادگی بگذرد ، بویژه اینکه بواسطه برتری های هابیل همواره تمایل داشت آتش میان خود و او را مشتعل تر سازد ، لذا به پدر گفت: جان پدر مرغ من یک پا دارد و اقلیما فقط همسر من است.و حضرت آدم که چنین دید ، چاره منحصر به فرد را کسب تکلیف از درگاه الهی دانست و به فرزندان خویش فرمود هر یک از شما ، بنزد خداوند قربانی تقدیم کنید و قربانی هر کس پذیرفته شد اقلیما از آن او باشد. هابیل و قابیل این گفته پدر را پذیرفتند و با یکدیگر به اینکار زدند ، هابیل گوسفندی سفید و چاق و قابیل دسته ای گندم زرد و خشک بر سر کوهی نهادند و هابیل گفت اگر قربانی من مقبول خداوند واقع نگردد از اقلیما دست بر میدارم . و قابیل گفت...تو باید از فکر اقلیما بیرون روی زیرا اگر حتی قربانی من مقبول واقع نشود باز هم اقلیما از آن من است ، و فردای آن روز آتش از آسمان فرود آمد و قربانی هابیل را در خود کشید ، و حضرت آدم پس از این حادثه ، اقلیما را به هابیل داد و با این کار کینه مشتعل قابیل نسبت به هابیل فزونی یافت و بگونه ای زبانه کشید که فرزندان آن دو تا عصر حاضر نیز در فکر جان یکدیگرند ، و قابیل نیز همواره در صدد تو طئه بر علیه هابیل بود .

بگونه ای که فی الواقع حضور هابیل برای قابیل غیر قابل تحمل بود اما در میان نمی توانست کاری انجام دهد ، زیرا که تا آن روز جنایت در زمین انجام نگرفته بود و فرزندان آدم نمی دانستند که امکان قتل یکدیگر را دارند ، و لذا همچنان قابیل خود خواه ، سر در گریبان بود تا اینکه ابلیس به یاری او شتافت ،...که ماجرای آن از این قرار است .

فصل بهاری بود و هوای دل انگیز و زمین با این گستردگی تنها اولاد آدم را در خود داشت و روزی از روزها قابیل به قصد سیر و سیاحت به صحرا رفت.

و شیطان که همواره مراقب او بود تا در گمراهی فرزندان آدم لحظه ای را از دست ندهد، او را تنها یافت . براستی که خالات انسانی ، حالاتی عجیب است ، مثلاً همین تنهائی که می تواند برای مردمان خوب و برای هابیل منع خیر و برکت و تفکر به ذات اقدس خداوندی باشد ، چون نصیب قابیل می گردد، شیطان است که یک پای خلوت او می شود .

آری ابلیس ... ابلیس در حالیکه ماری پر تلاش را در دست داشت در مقابل قابیل ظاهر گشت

، و بگونه ای رفتار می نمود که تمامی رفتارش را قابیل مشاهده کند .

لذا چندین بار مار را پس و پیش کرد آنگاه با حرکاتی که گویا درصدد تنیه مار است ، او را بر زمین کوفت، اما مار به حرکت خود ادامه داد، زیرا که در واقع این مار دست آموز شیطان همان ماری بود که ابلیس را در دهان خود به بهشت برد و ابلیس به یاری همین مار توانسته بود آدم و حوا را از بهشت خارج کند ، و در واقع در میان مخلوق خداوند پس از خود که نا فرمانی رب جلیل را نموده بود، دو تن دیگر را به گروه نا فرمانان افزود، اما آدم که به سرعت پشیمان گشت بدرگاه حق عجزو لابه نمود و از پیشگاهش عفو مغفرت خواست، و اکنون بار دیگر ابلیس تنها خاطی در میان مخلوقات است و بدنبال دستیار می گردد، و اولاد آدم بهترین دستیاران شیطان میتوانند باشند . ابلیس که مار را بر زمین کوبید نحوۀ کشتن را به قابیل آموخت و بوسیله سنگ ضربات سحتی بر سر مار وارد ساخت ، تا اینکه حرکات مار پایان یافت، آنگاه از جای برخاست و روی به قابیل گفت: از این مار بیزاربودم ، و حالا دیگر او را کشتم که حیات نداشته باشد ، آنگاه .... زمزمه کنان خطاب به قابیل گفت : تو نیز می توانی هنگامیکه هابیل در خواب است سنگی عظیم را با قوت بر سرش بکوبی، او از این ضربه خواهد مرد قابیل از شیطان پرسید ، تو کیستی ، و شیطان گفت یکی همچون پدر تو آدم .....و قابیل به شیطان گفت ، تو شرا به من در این راه کمک می کنی و شیطاند گفت ، چون از زندگی شما آگاهم و می دانم که هابیل همواره سد راه توست ، و حقوق تو را ضایع می سازد مثلاً در مورد اقلیما به راستی که زنی زیبا و وجیه بود که با تو زاده شد، اما وی او را تصاحب کرد ، ناگفته نماند که پدرت نیز او را بیشتر از تو می خواهد ، اما چون پای هابیل در میان برداشته شود تمامی دوستی های پدرت نصیب تو می گردد.

شیطان این مطلب را گفت و از آنجا دور گردید ، و قابیل تصمیم خود را گرفت او فرا گرفت که چگونه برادر خویش را بکشد و لذا از آن پس در صدد بدست آوردن موقعیت بود، تا اینکه روزی در صحرا هابیل را مشاهده نمود که در سایۀ درختی خوابیده است .

از این موقعیت بهتر نصیب او نمی گردید ، قابیل سنگی عظیم را یافت و با تمام قدرت بر سربرادر کوفت ، و هابیل هرگز شاید دردی احساس نکرد و بدین ترتیب اولین جنایت به دست اولاد آدم انجام یافت . قابیل چون هابیل را کشت نمی دانست ، با پیکر خونین او چه کند ، لذا حیران و سر گردان بود ، برخی معتقدند ، او را بر دوش گرفت و مدتها در صحرا و بیابان گردش کرد، گاه در گودالی افکند ، و زمانی بر قله کوهی گذاشت،و هنگامی نیز بر شاخه درختان قرارش داد، اما چون اندکی بر هر وضع می گذشت انبوه پرندگان بر بالای جنازه هابیل توجه دیگران را جلب می نمود،و قابیل برای پنهان ماندن مطلب فی الفور به تغییر موقعیت می پرداخت، و می گویند چهل شبانه روز به اینکار مبادرت ورزید تا سرانجام به فرمان حداوند دو حیوان که گویند کلاغ بوده، خاکسپاری جنازه را به او آموختند .

بدین گونه که در مقابل او نزاع کردند، و چون یکی از آنها کشته شد. آن دیگری با چنگال خود گودالی حفر و جنازه حریف کشته شده را در آن قرار داد و سپس خاکها را بر جایش را بر جایش ریخت . و هابیل بدینگونه با راهنمایی کلاغ بدست قابیل به دل خاک سپرده شد و پس از آن قابیل راه خانه را در پیش گرفت و این هنگامی بود که حضرت آدم نیز از زیارت بیت المعمور باز آمده و طالب دیدار فرزندانش بود، اما همه کس را دید بجز هابیل را و چون به شدت دلتنگ او بود از دوریش گریان شد زیرا که وضع موجود را وضع غیر طبیعی پنداشت. و خداوند راضی نگردید پیغمبرش بیش از این در بی خبری باشد، لذا جبرئیل بر او ظاهر گشت و برای آدم گفت آنچه که بر هابیل گذشته بود . و آدم از شنیدن ماجرا سخت اندوهگین شد و سالین سال گریست و با وجود اینکه طبق روایات هزار سال عمر کرد، تا آخرین لحظات عمر خویش هابیل را فراموش نکرد.

وآدم در عمر خویش که عمری طولانی و پر برکت بود، نسل خود را در زمین توسعه داد و در این مدت فرزندان و فرزند زادگان خود را به ازدواج یکدیگر در می آورد، و نسل او بحدی برکت یافت که گویی هنگام مرگ آدم نیم کرور از اولاد او در زمین زندگی می کردند.

و چون مرگ آدم فرا رسید، او دانا ترین فرزند خویش را که شیث نامیده می شد، بر دیگران رجحان داد و خداوند نیز وی را خلیفه آدم و رسول خود گردانید، که پس از او به ترویج آئین خدائی پرداخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:29  توسط طاهره رحیم پور  | 

اسما بنت عمیس

اسـمـا دخـتـر عميس بن معدبن تيم بن حارث كه مادرش خوله نام داشت , از بانوانى است , كه در همان روزهاى آغازين بعثت پيامبر(ص ) با آن حضرت بيعت كرد, به آستان مقدس اسلام وارد شد, و كـار دانـش آمـوزى و دريـافت مطالب دينى او بجايى رسيد, كه مى نويسند: اسما ازپيغمبر(ص ) شصت حديث روايت كرده است .
اسما دختر عميس , از بانوانى است كه در سال  پنجم  بعثت به همراه شوهر خود جعفربن ابي طالب و حدود 80 نفر از مردان و زنان مخلص و مجاهد, براى حفظ دين خود از مكه به حبشه هجرت كرده و پـس از سـيـزده سـال اقـامـت در آن كـشور, به سال هشتم هجرت بعد از جنگ خيبر به مدينه مهاجرت نموده است .
اسـمـا , داراى نـه خـواهـر بود, كه معروفترين آنها ميمونه همسر رسول اللّه (ص ) , ام الفضل - لبابه همسر عباس عموى بزرگوار پيامبر(ص ) و سلمى همسر حمزه سيدالشهدا بوده اند.
وضع خانوادگى
اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابيطالب برادر امام على (ع) بود , وى در مدت اقامت خود در حبشه سه فرزند به نامهاى :عبداللّه , همسر زينب كبرى دختر على (ع ),ومحمد وعـون بـه دنـيـا آورده وآن گـاه هـم كـه شـوهرش جعفر در جنگ موته شهيد گرديد,با ابوبكر ازدواج كرد,و از او هم داراى فرزندى به نام محمد شد.
آن وقـتـى هـم كـه ابـوبـكـر از دنـيـا رفـت ,اسـمـا در حالى كه از سن فرزندش محمد سه سال مـى گذشت ,وى به شرف همسرى با امام على (ع ) توفيق يافت و براى آن حضرت هم فرزند پسرى بدنيا آورد كه , يحيى نامگذارى گرديد.
زنـدگـى اسـما, با تحولات و حوادث تلخ و سختى همراه بوده است , يك روز براى حفظ عقيده و مرام خويش يك مهاجرت سيزده ساله آغازمى كند, روزگارى هم كه از مشكلات آوارگى تا حدى مـى آسـايد, در مدينه خبر شهادت شوهر خود جعفر را كه به عنوان فرمانده ارتش در جبهه حضور يـافـتـه بود مى شنود, و پيامبر براى تسليت به خانه اش مى رود, و آن گاه هم كه رسول خدا(ص ) دخـتـر خـود فـاطمه (س ) را در حال گريه وسوگوارى زياد مشاهده مى كند, مى فرمايد: وعلى جعفر فلتبك الباكيه .
آرى , واقعا براى عزاى شخصيتى مانند جعفر طيار بايد سوگواران گريه كنند.
سپس رسول خدا دستور مى دهد, براى خانواده سوگوار جعفر, كه عزادارى فرصت تهيه غذا را به آنها نمى دهد مدت سه روز غذا ببرند, و اين كاربعد به عنوان يك رسم پسنديده در بين مسلمانان معمول مى گردد.
يـك روز هـم كـه هـمـيـن اسـمـا خـبر شهادت مظلومانه فرزندش محمدبن ابى بكر را كه براى اسـتاندارى مصر از سوى على بن ابيطالب (ع ) اعزام گرديده بود مى شنود, بسيار آشفته و ناراحت مى گردد و در خانه خود مسجد و محلى را براى عبادت اختصاص مى دهد و آنقدر گريه مى كند و غـم وانـدوه را بـه دل مـى ريـزد كـه از شدت ناراحتى و فشار روحى از پستانهايش خون جارى مى شود!.
در كنار على و فاطمه (ع ). دانــايـى و هـوشـيـارى و خـردمندى اسمـا دختر عميس تا آنجا قابل اهميت است كه , اين بانوى شـايسته در خانه على (ع ) و فاطمه (س ) رفت وآمد زياددارد و بخصوص براى فاطمه (ع ) محرم راز محسوب مى شود.
بـه هنگام بيمارى دخـتر والا گهر رسول اللّه , پرستار دلسوز ومراقب مخلص اوست , و آن گاه هم كه اسما در روزهاى آخر عمر, بانوى خويش فاطمه (ع ) را غمناك و افسرده مشاهده مى كند, علت ناراحتى آن بانوى بزرگ را جويا مى شود, وى مى فرمايد: بخـاطر نحوه حمل جنازه زنان , بگونه ايكه حـجم بدن آنان از زير پارچه روى جنازه , نمايش خوشى ندارد ناراحت است , آن وقت اسما صورت تـابـوتـى را كـه در حـبــشه ديده بود, بـراى آن بـزرگوار ترسيم مى كند, آن صورت مورد پسند فـاطـمـه (س ) قـرار مـى گـيـرد و لبخندى هم مى زند و سپس مى گويد: اين تابوت براى حمل جنازه خوب است , چون حجم بدن زن و مرد تشخيص داده نمى شود.
بعدهم فاطمه (ع ) وصيت مى كند: اى اسما! آن گاه كه من از دنيا رفتم , بايد تو با على (ع ) بدن مرا غسل بدهى و هيچكس حق ندارد كنار جنازه من حاضر شود.
آنـوقـت اسـمـا بـه كمك على (ع ) مى رود, و بدن بى جان فاطمه (س ) دختر پيامبر بزرگ اسلام را (شبانه ) غسل مى دهند و كفن مى نمايند.
الـبـتـه برخى هم در اينجا به جاى اسما خواهر او سلمى را در كنار على (ع ) و يارى دهنده مراسم غسل دانسته اند,

داستان زندگى اسما, داستان شگفتى است , زيرا همين اسما بر اثر لياقت همنشينى و خدمت به فاطمه زهرا(س ) آن چنان مقامى پيدا كرده , كه آنروز هم كـه فـاطـمـه (س ( فـرزنـدان خـود, حـسـن و حـسـيـن (ع ) را بـه دنـيـا مـى آورد, اسما قابله و خـدمـتـگـزارفـاطـمـه (س ) مـى شـود, به دستور پيامبر آن كودكان را به نوبت در هر دو زايمان فـاطـمـه (ع ) در پـارچـه سـفـيـد قـرار مـى دهـد, وبـعـد هم با كمال افتخار وسربلندى به امام زين العابدين (ع ) مى گويد:.
قبلت جدتك فاطمه (س ) بالحسن والحسين (ع ). من در مورد ولادت حسن و حسين (ع ) براى جدت فاطمه (ع) قابلگى كرده ام .
احاديث اسما.
احـاديـثى را كه اسما دختر عميس روايت كرده فراوان است , همانطور كه بسيارى از افراد مانند: جـعـفـر شـوهـر او, عـبـداللّه و مـحـمـد فـرزنـدان اسـمـاسـعـيدبن مسيب , عبيداللّه بن رفاعه , ابـوبـردة ابـى موسى , فاطمه دختر على (ع ), عبداللّه بن عباس , و افراد ديگرى احاديثى را از زبان او بـازگـو كرده ودانشمندانى مانند: شيخ صدوق فيض كاشانى ابن عبدالبر و ابن حجر عسقلانى و ديـگران به مقام ارزشمند روايت حديث اسما اعتراف نموده اند, واز باب نمونه سه حديثى را كه از زبان اسما روايت شده , از نظر مى گذرانيم :.
1 ـ شـيخ صدوق مى نويسد: اسما دختر عميس روايت مى كند: يكوقت پيامبر اسلام خوابيده بود و سـر آن بـزرگوار در دامن على (ع ) قرار داشت , اماآفتاب غروب كرد و نماز عصر على (ع) ازدست رفـت , وقـتـى پيامبر بيدار شد و از اين وضع مطلع گرديد, گفت : خدايا! على در حال اطاعت تو وپيامبرت بوده اكنون خورشيد را براى او بازگردان .
اسـمـا مـى گـويـد: مـن بـا دو چشم خود ديدم با قدرت الهى باز خورشيد طلوع كرد, و آن گاه على (ع ) وضو گرفت و نماز خود را خواند و خورشيدهمچنان غروب كرد!.
2 ـ اسما روايت مى كند: در شبى كه عايشه خود را آماده مى كرد كه نزد پيامبر برود, من با تعدادى از بـانـوان هـمـراه عـايشه بوديم , وقتى به حضور آن حضرت رسيديم , به غير از ظرف شيرى چيز ديـگـرى در آنـجا وجود نداشت , پيامبر از آن شير نوشيد و سپس ظرف شير را به عايشه داد تا وى هم بنوشد, اما عايشه خجالت كشيد و ظرف شير را نمى گرفت !.
گفتم : دست پيغمبر(ص ) را كوتاه نكن , آن گاه كه عايشه شير را نوشيد, پيغمبر(ص)فرمود:.
شـيـر را به دوستانت نيز بده , اما بانوان همراه كه گويا خجالت مى كشيدند, گفتند: ما شير ميل نداريم , ولى پيامبر(ص ) فرمود: گرسنگى را با دروغ جمع و مخلوط نكنيد!.
اسـمـا مـى گـويد: من گفتم : اى رسول خدا! آيا اگر كسى از ما چيزى را ميل داشته باشد, ولى بگويد: ميل ندارم , اين دروغ حساب مى شود؟ آن حضرت فرمود: دروغ هرچند كوچك باشد, دروغ است و در پرونده عمل انسان نوشته مى شود!.
3 ـ ابـن سعد روايت مى كند: وقتى اسما دختر عميس از حبشه به مدينه وارد شد, عمر به منظور يك افتخار براى خود, اسما را مورد خطاب قرارداد و گفت : اى بانوى حبشى ! ما بخاطر رسيدن به مقام هجرت از شما گوى سبقت را ربوده ايم !.
اما اسما هم در جواب گفت : درست مى گوئى , شما همراه پيامبر بوديد, و آن حضرت گرسنگان شـما را سير و نا آگاههاى شما را علم مى آموخت ,ولى ما از وطن خود دور و آواره بوديم , در عين حـال مـن سـخـن افتخارآميز ترا با پيغمبر(ص ) مطرح مى كنم , تا ببينم نظر او چيست ؟ سپس به حضوررسول خدا رفتم و آنچه را شنيده بودم معروض داشتم .
پـيامبر هم در جواب فرمود: اى اسما! اين را بدان كه , شما دو هجرت انجام داده ايد, و ديگران يك هجرت .
به هر حال , سراسر زندگى اسما دختر عميس , هجرت و فداكارى و نقل حديث و خدمات فرهنگى و تربيتى بوده , و آن طور كه امام صادق (ع ) هم فرموده : محمدبن ابى بكر, فرزند اسما هم , نجابت و شـخـصــيـت را از مــادر خـود بـه ارث بـرده و امـام باقر(ع ) هـم فرموده است : خداوند رحمـت كـندخـواهـرانى كه اهـل بهـشـت مى باشند و آنها عبارتند از: اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابى طالب و سلمى دختر عميس , همسر حمزه سيدالشهدا

                                           

 

رباب

رباب، همسر امام حسين عليه السلام، (محدث، متوفى سال 62 ه) دختر امرى القيس و مادرش ميسور دختر عمرو و فرزندانش سكينه و عبد الله است.وى همراه امام حسين عليه السلام و ساير خانواده و نزديكان آن حضرت راهى كربلا شد و پس از آن واقعه جانگداز، به عنوان اسير همراه ساير بانوان و طفلان آل رسول الله صلى الله عليه و آله، به كوفه و شام برده شد و پس از آن به مدينه بازگردانده شد و در آنجا اقامت گزيد.گرچه پس از اتمام عده ‏اش، افرادى از اشراف و بزرگان از او خواستگارى كردند، اما رباب نپذيرفت و گفت: هرگز پس از فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله، همسرى نمى گزينم.رباب از بهترين و برترين زنان زمان خويش بود.وى پس از تحمل آن همه مشقت سفر، اسارت و خوارى در كوفه و شام را تحمل نمود تا به مدينه باز گردانده شد، در مدينه شب و روز بر شهادت حسين عليه السلام گريه می ‏كرد، و در سوگ آن حضرت شعر مى ‏سرود.مرحوم كلينى نيز خبر عزادارى رباب را ذكر كرده است و از امام صادق عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود: هنگامى كه حسين عليه السلام شهيد شد، همسر كلبى آن حضرت (رباب دختر امرى‏ء القيس كلبى) برايش سوگوارى بر پا كرد و گريست و زنان و خدمتگزاران او گريه كردند تا اشك چشمشان خشك شد و از بين رفت.

علامه مامقانى او را در زمره زنان راوى نام برده، مى نويسد: «يعتمد على رواياتها غاية الاعتماد» .عمر رضا كحاله مى ‏گويد: از شاعران عرب و از برترين و برگزيده ترين زنان زمان خويش بود.

رباب در رثاى شهادت همسرش ابا عبد الله الحسين عليه السلام اشعارى سروده است از جمله :

ان الذى كان نورا يستضاء به‏ 
بكربلاء قتيل غير مدفون

سبط النبى جزا ا؟ : صالحة 
عنا، و جنبت خسران الموازين

قد كنت لى جبلا صعبا ألوذ به‏ 
و كنت تصحبنا بالرحم و الدين

من لليتامى و من للسائلين و من‏ 
يغنى و يأوى اليه كل مسكين

وا: لا أبتغى صهرا بصهركم‏ 
حتى أغيب بين الرمل و الطين

 

ام هانی

ام هانى، (محدث، متوفى قرن 1 ه) دختر ابو طالب، نام او را فاخته و يا هند هم گفته اند .شيخ كلينى به سند خويش از ابو بصير از يكى از دو امام باقر و يا صادق عليه السلام روايت می ‏كند كه فرمود: (پس از اسلام آوردن ام هانى و فرار هبيره) رسول خدا صلى الله عليه و آله از ام هانى خواستگارى فرمود، وى گفت: من زن مصيبت ديده‏ اى هستم و چند فرزند دارم می ‏ترسم كه نتوانم حق شما را ادا كنم.حضرت فرمود: هيچ زنى در سواركارى و مهربانى با اطفال و مدارا و رعايت حال اقتصادى همسر، به زنان قريش نمى رسد.

عبد الرحمن بن ابى ليلى به چند طريق از ام هانى روايت می ‏كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز فتح مكه به خانه او وارد شد و هشت ركعت نماز گزارد.ابن سعد به سند خود از ابى صالح از ام هانى روايت می ‏كند كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از من خواستگارى كرد و من عذر خواستم، و اين آيه نازل شد «يا أيها النبى انا أحللنا لك أزواجك اللاتى اجورهن و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك و...» .

ام هانى از راويان حديث الثقلين است.او حديث غدير را نيز روايت كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه...» .طبرانى نزديك به 109 حديث از ام هانى نقل كرده است كه بيشتر درباره نماز و روزه است.وى خواهر امام على عليه السلام و مادر طالب و عقيل و جعفر و جمانه است.

 

شهربانو

شهربانو، (محدث، متوفى سال 38 ه) شهربانو دختر (يا نواده) يزدگرد فرزند شهريار فرزند شيرويه پسر خسرو پرويز، و مادر امام على بن الحسين عليه السلام، نام او را سلامه، جهان شاه، شاه زنان، سلافه، غزاله نيز ذكر كرده‏اند.شهربانو، از بانوان محدث، بسيار نيكوكار، عابد، صالح و متقى بود كه شرف و افتخار همسرى سيد الشهداء، امام حسين عليه السلام و مادرى امام زين العابدين عليه السلام را يافت.وى نزد خداوند متعال چنان مقام والا و شامخى داشت كه از دربار سلطنت مجوس و دور از تربيت اسلامى و داشتن هادى و راهنمايى به اسلام تمايل داشت و وارد مهد اسلام و خاندان طهارت و عصمت گرديد.وى در پى شكست سپاه فارس از مسلمانان، اسير شد سپس به ازدواج حسين بن على عليه السلام در آمد و امام على بن الحسين عليه السلام را به دنيا آورد.شيخ كلينى خبرى از عمرو بن شمر از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه: چون دختر يزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه براى تماشاى او سر مى‏كشيدند و هنگامى كه وارد مسجد شد، مسجد پر از نور شد.عمر به او نگريست .دختر روى خود را پوشاند و گفت: اف بيروج بادا هرمز  (كلمه اف در اينجا به معنى افسوس و آه است.بيروج معرب بيروز به معنى سيه روزى است.معنى عبارت چنين است: آه، هرمز سيه روز باد كه فرزندانش به اسارت در آمدند.) .عمر گفت به من ناسزا مى‏گويد؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «او با خود بود و تو حقى بر او ندارى، به او اختيار بده كه خودش مردى را انتخاب نمايد (و هر كه را انتخاب كرد، او را سهم غنيمت آن مرد قرار ده» .دختر، حسين عليه السلام را انتخاب نمود.امير المؤمنين به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: جهان شاه، حضرت فرمود: بلكه شهربانويه باشد.سپس به حسين فرمود: اى ابا عبد الله، اين دختربهترين شخص روى زمين را براى تو به دنيا خواهد آورد.شهربانو پس از ولادت امام زين العابدين رحلت كرد و در مدينه مدفون شد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:20  توسط طاهره رحیم پور  | 
((آسيه )) از زنان نام آورى است كه سرگذشت وى در قرآن مجيد آمده است . او بانوى اول مصر و همسر فرعون پادشاه مستبد و خود خواه آن مملكت باستانى بود.ظلم و بيدادگرى فرعون درتاريخ بشر ضرب المثل است و نيازى به توضيح ندارد.فرعون نيز مانند نمرود پادشاه بابل ،هم خود دعوى خدايى داشت و هم حافظ و نگهبان بتخانه ملت و مروّج بت پرستى قوم بود.

فرعون كه از كم رشدى و فرومايگى قوم ، سوء استفاده مى كرد كارش به جائى رسيد كه نه تنها خود را خداى مردم خواند بلكه گفت : ((خداى خدايان هستم (23))). ولى همسر او ((آسيه )) زنى بود كه در هاله اى از نجابت ، لياقت و پاكى قرارداشت . آسيه با اينكه زن چنان عنصر گردنكش و خطرناكى بود كه افراد ملت از بيم سطوت و بيداد وى خواب راحت نداشتند، مع الوصف او بيدى نبود كه با آن بادها بلرزد و عقيده و ايمانش متزلزل شود.

((آسيه )) ملكه نيل تا آنجا در درگاه خداوند تقرب يافته است كه پيغمبر اسلام فرمود: ((زنانى كه به تكامل رسيدند چهار تن مى باشند: آسيه همسر فرعون ، مريم دختر عمران ، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد))

و فرمود: ((بهترين زنان بهشتى چهار تن هستند: آسيه دختر مزاحم همسر فرعون ، مريم دختر عمران ، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد و برتر از همه آنان فاطمه است)).

رشد شخصيت و توجه به وظيفه انسانى و ايمانى به خدا، كار يك زن را به جايى مى رساند كه در خانه فرعون به سر مى برد ولى كاخ نشين بهشت و در رديف بهترين زنان عالم قرار دارد.

آسيه هرگز تحت تاءثير اعمال ناروا و ستمگريهاى شوهر خود واقع نشد. از اينكه همسر سنگدلش زنان آبستن دودمان يعقوب را شكم مى درید تا اگر جنين آنان پسر باشد نابود كند، مبادا بزرگ شوند و مزاحم ظلم و ستم وى باشند، بى نهايت رنج مى برد و هيچگاه در اين خصوص روى خوش به فرعون نشان نداد.

با همين سابقه بود كه وقتى بانوى اول مصر در كاخ خود نشسته بود و ديد كه صندوقى در رود نيل غلت مى خورد و به زير آب مى رود و بيرون مى آيد، به كاركنان كاخ دستور داد آن را از آب بگيرند و ببينند در آن چيست ؟ ماءمورين به وى اطلاع دادند كه پسر بچه اى زيباست . اين پسر بچه ، همان ((موسى بن عمران )) پيغمبر آينده بود. بچه را به نزد آسيه آوردند.

همينكه چشم آسيه به آن پسر بچه افتاد و متوجه شد كه مادر بينوايش از ترس فرعون ، نوزاد خود را بدينگونه به آب افكنده است تصميم گرفت او را به فرزندى بگيرد وزير نظر خود بزرگ كند و هرچه باداباد.

فرعون از ديدن بچه ناراحت شد و از بيم آينده دستور داد او را به قتل رسانند ولى آسيه گفت : نه ، نه ! ((او نور چشم من و تو است ، او را نكشيد، اميد است براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم ))

با اجازه فرعون ، موسى در دربار مصر ماندگار شد و تحت مراقبت شخص ملكه و مهر و محبت او رشد كرد. هنگامى كه موسى به مقام نبوت رسيد به مصر بازگشت و به تبليغ فرعون و قوم بت پرست او پرداخت ، آسيه به وى گرويد و به خداى جهان ايمان آورد ولى ايمانش را از فرعون پنهان داشتآسيه بنت مزاحم هرچند پرورش يافته دربار فرعونيان و همسر فرعون زمان بود از استكبار و فساد پيرامون خويش رها شد و يكباره به‏همه تعلقات دنيوى پشت نمود و نه تنها اسوه زنان، بلكه اسوه تمام مؤمنان شد؛

قرآن مجید می فرماید:

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الجَنّةِ؛

و براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آن‏گاه كه گفت: پروردگارا پيش خود در بهشت خانه‏اى برايم بساز.

او گر چه بزرگ ترين و زيباترين كاخ‏هاى دنيا را در اختيار دارد، خانه‏اى بهشتى از خداوند مى‏طلبد چون جانش از ايمان لبريز شده و در كاخ فرعونى نمى‏گنجد. نيز از فرعون و از اخلاق فرعونى رهايى مسألت مى‏نمايد. اين ثمره دعوت انبياست كه انسان غرق شده در دنيا و مظاهر آن را چنان دگرگون مى‏كند و فارغ از ديد تنگ مادى، افقى بلند و درخشان و وسيع فرا روى او مى‏گشايد كه در اثر آن، يك لحظه او را ياراى تحمل محيط كفر نيست و راه گريزى به وادى نور و افق ايمان مى‏جويد.

از کتاب میزان الحکمه

 پـيـامـبـر خـدا (ص ) : خداى تبارك و تعالى از سخن ، چهار كلام را برگزيد واز فرشتگان ، چهار فرشته را و از پيامبران ، چهار پيامبر را و ازصديقان ، چهار صديق را و از شهيدان ، چهار شهيد را و از زنان ، چهار زن را و از روزها، چهارروز را و از سرزمينها، چهار سرزمين را.و امـا بـهـتـريـن سـخـنان اينهاست : سبحان اللّه والحمدللّه ولااله الااللّه واللّه اكبر هر كس پس از هـرنـمازى اين چهار جمله را بگويد، خداوند براى او ده حسنه بنويسد و ده گناه او را پاك كند و ده درجه او را بالا برد. و بهترين فرشتگان : جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل و عزرائيل هستند.و بـهـتـرين پيامبران  خداوندابراهيم را خليل خود برگزيد و موسى را كليم (و همسخن خود)و عيسى را روح (خود) و محمد را حبيب (خود).و بهترين صديقان : يوسف صديق ، حبيب نجار و على بن ابى طالب هستند .و بهترين شهيدان : يحيى بن زكريا ، جرجيس پبامبر ، حمزة بن عبدالمطلب و جعفر طيارهستند.و بـهـتـريـن زنان : مريم دختر عمران ، آسيه دختر مزاحم و همسر فرعون ، فاطمه زهرا وخديجه دخت خويلد هستند.و بهترين ماهها : رجب ، ذوالقعده ، ذوالحجه و محرم كه چهار ماه حرامند.بـهترين روزها : روز عيد فطر ، روز عرفه ، روز عيد قربان و روز جمعه است كه در كوفه آب از تنور فوران كرد .نماز خواندن در مكه برابر با صد هزار نماز است و در مدينه برابر با هفتاد و پنج هزار نماز ودر بيت المقدس برابر با پنجاه هزار نماز و در كوفه برابر با بيست و پنج هزار نماز

شيوه‏هاى تبليغى آسيه

اين اسوه قرآنى نيز شيوه‏هاى مستقيم تبليغى ندارد و تنها مى‏توان از برخوردها و رفتارش، شيوه‏هايى عملى‏را استخراج نمود كه به طور غيرمستقيم مبلّغ ايمان، فداكارى وخداجويى است:

 

 1.قصد جدى گريز از محيط كفرو فساد

اولين شيوه‏اى كه از زندگى آسيه برداشت مى‏شود اين است كه چون توان تغيير عقايد فرعونيان واصلاح مفاسد آن دستگاه حكومتى را نداشت، از وظيفه فردى خود غافل نگشت و يك تنه عقيده وايمان خود را ابراز داشت و از خدا رهايى از فضاى كفر واستكبار را طلب كرد. بايد توجه داشت كه او حتى قبل از ايمان به رسالت موسى در كودكى او به وى پناه داده بود و بارها فرعون را از تصميم بر كشتن اين فرزند خوانده برحذر مى‏داشت، كه اين همه بيانگر فطرت سليم و آمادگى روحى او براى پيوستن به صف مؤمنان بود و مرحله به مرحله مسير هدايت را مى‏پيمود؛

گفته‏اند آسيه همسر فرعون به محض آن كه عصاى موسى دروغپردازى ساحران را بلعيد، ايمان آورد و فرعون بسيار او را شكنجه كرد و در نهايت او را به شكلى فجيع به قتل رساند

 

 2.برائت از ستم و ستمگر

آسيه تا آن‏جا كه توان داشت از ظلم ظالمانى چون فرعون به ويژه در مقابل موسى جلوگيرى كرد، اما آن‏گاه كه به كلى از تغيير و اصلاح عقيده و عمل آنان نااميد گرديد، به صورت علنى از فرعون و اعمال ننگين و ظالمانه و مستكبرانه‏اش بيزارى جست و خود را به‏طور كامل از صف فرعونيان جدا كرد؛

وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛

و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست قوم ستمكار برهان.

برائت آسيه را داراى دو مرحله مى‏توان ديد؛ مرحله اول كه در راز و نياز او با خدايش جلوه‏گر است و چون از خدا خانه‏اى در بهشت مى‏طلبد، مفهوم آن ناخشنودى از خانه دنيوى و مصاحبت فرعون است. و مرحله دوم كه در آن از فرعون صريحاً بيزارى مى‏جويد و از خدا رهايى از چنگال كفر و ستم او را مى‏طلبد

3.پناه دادن به اهل ايمان

در راه ايمان، هر كس موظف به اداى وظيفه در حد وسع و توان خويش است و حداقل وظيفه در هنگام عجز از اصلاح اساسى امور، پشتيبانى مصلحان و حمايت عملى از اهداف آنان است كه در سيره تابناك اين اسوه قرآنى به چشم مى‏خورد. اوبه‏خوبى در حد توان خويش اسوه زمان را پشتيبانى نموده از گزندها مصون داشت؛ همو بود كه موسى را از رودخانه برگرفت و در دامن خود پرورش داد و بارها فرعون را از كشتن رسول آينده منصرف كرد و در تربيت جسمى و عاطفى موسى در دوران كودكى، مادرانه كوشيد و در نهايت به ايمان واقعى رهنمون گشت و بهشت جاودان را بر دنياى فانى برگزيد.

.

او سالها خداوند يكتا را پرستش كرد و تحت رهبرى موسى ايمان خود را نگاه داشت ولى سرانجام رازش فاش شد و شوهر ستمگرش فرعون را سخت آشفته ساخت . فرعون نخست سعى كرد ملكه را از آن كار باز دارد. براى انصراف او از هر درى وارد شد و به هر وسيله اى متوسل گرديد.

گاهى او را تهديد مى كرد و زمانى با تطميع و وعده هاى دلفريب و شيرين دلگرم مى ساخت . اما همه اين كارها بيهوده بود. آسيه دل به خدا داده بود؛ خدايى كه موسى آن كودك از آب گرفته را كه خود پرورش داده بود به مقام نبوت رسانده و با ((يَدِ بيضا)) و عصاى كه بزرگترين معجزه موسى پيغمبر خدا بود، ماءمور هدايت و راهنمايى فرعون كرده بوداو جز ايمان به خداى خالق جهان و دارنده آسمانها و زمين و آفريننده كوهها و دشتها و درياها و جلگه ها و جنگلها و همه چيز و آنچه موسى مى گفت ، چيزى نمى شناخت . نه از فرعون هراسى به دل مى گرفت و نه از اينكه ملكه نيل است و همسر آن ستمگر جبار و بى دين مى باشد، خشنود بود.

اوفقط به يك چيز مى انديشيد،به هدايت فرعون وآدم شدن اوتا مانند خود وى سرانجام به خداى حقيقى ايمان بياوردودست ازظلم وستم وتباه ساختن مردم محروم و بى پناه برداردولى فرعون راهى درپيش گرفته بود كه بازگشت نداشت .

كسى كه دعوى خدايى ،آن هم بزرگترين خدا را دارد و ما فوقى براى خود تصورنمى كند،چگونه حاضرمى شودبه فرمان موسى گردن بنهدوخودراازمسند خدايى پائين بياورد و مانند يك فرد معمولى بگويد: خدايا! مرا بيامرز؟!

فرعون ، عاقبت آسيه را ميان ايمان به خدا و اطاعت از خود آزاد گذاشت تا يكى از آنها را برگزيند: يا دل به موسى و سخنان او بدهد و آماده هرگونه پيشامد سوء و شكنجه باشد و يا به صورت همان ملكه نيل و بانوى اول مصر باقى بماند و بت بپرستد و فرعون را خداى خدايان بداند.

آسيه ايمان به خدا و موسى را برگزيد و از اعتقاد روشن خود دست برنداشت . او كه با ديدن معجزات موسى از صميم دل ايمان به خالق جهان آورده بود و مى دانست كه فرعون مردى ستمگر و در عين حال ضعيف و خودكامه است و دعوت انبيا واقعيت دارد، سرانجام زندگى مجلل دربار مصر و كاخ پرشكوه فرعون را كه روزى مانند فرعون ، زوال پذير خواهد بود، باآنچه درنزد خداست و باقى و پايداراست ،معاوضه كرد و تن به هر گونه پيشامدى دادكه درانتظارش بود!گويى زبان دلش به مضمون اين شعر گويابود:

ما كه داديم دل و ديده به طوفان قضا

گو بيا سيل غم و خيمه ز بنياد ببر


وقتی فرعون، سرمستانه از کشتن حزقیل خبر آورد، آسیه با کمال تعجب گفت:
وای بر تو ای فرعون، چگونه در مقابل پروردگار، جرأت و جسارت پیدا کردی؟!

فرعون که انتظار شنیدن چنین کلماتی را از همسر خود نداشت، گفت:نکند مانند موسی دیوانه شده ‏ای!؟
آسیه گفت:نه، من دیوانه نشده‏ام، بلکه به پروردگار خودم و پروردگار تو و پروردگار همه عالمیان ایمان آورده‏ام!

فرعون مادر آسیه را فرا خواند و به او گفت:
دخترت دیوانه شده. قسم می‏خورم که او را می‏کشم مگر اینکه به خدای موسی کافر گردد.
مادر آسیه از آسیه خواست با فرعون موافقت کند. اما آسیه نپذیرفت و گفت:هرگز به خدا کفر نمی‏ورزم.

فرعون هم دستور داد او را به چهار میخ بکشند و روی سینه‏اش سنگ بزرگ آسیاب قرار دهند. هنگامی که آسیه را شکنجه می‏دادند ،
حضرت موسی علیه السلام از آن محل عبور کرد. آسیه با انگشت خود اشاره کرد و شکایت نمود. حضرت موسی علیه السلام دعا کرد و خداوند درد را از بدن آسیه برطرف کرد.

آسیه در لحظات آخر عمر می‏گفت:
خدایا برای من خانه‏ای نزد خودت بنا کن.

به او وحی شد که سرش را بالا بیاورد. آسیه سر به آسمان بلند کرد دید در بهشت خانه‏ای از دُر برای او ساخته شده. پس خوشنود شد و خندید.
فرعون که او را نگاه می‌کرد گفت:«ببینید این دیوانگی را! شکنجه اش می‌دهند و او می‏خندد.» آسيه گفت : به خدا سوگند!. ديوانه نشده ام , اكنون شاهد و ناظر جايگاهى هستم كه در بهشت برايم مهيا كرده اند.  سربازان فرعون، آن قدر آسیه را شکنجه‏ دادند تا روحش به آسمان پر کشید و در گذشت.
 

فرعون نيز كه از سعى خود نتيجه اى نگرفت ، دستور داد آسيه را به چهار ميخ بكشند. هنگامى كه آسيه را به ميخ كشيده بودند، سنگى بزرگ بر سرش كوفتند و بدينگونه به زندگيش پايان دادند.

آسيه درزيرشكنجه هاى جانكاه فرعون جان دادولى نامش درتاريخ ‌جهان و قرآن كتاب آسمانى مابه عنوان يكى از زنان بزرگ و كم نظير عالم ،جاويدماند.

 و صلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:17  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه

ناباروري يك بحران در زندگي است. بحراني كه مانند بقيه تجربيات دور از انتظار منجر به اختلالات رفتاري و هيجاني مي‌شود. ناباروري يا نازايي اختلالي مزمن و غيرانتخابي است.

در ایران از هر هفت زوج یک زوج مايل به داشتن فرزند و به دنبال يافتن راه‌حلي براي درمان نازايي خود هستند. در شرايطي كه زوج‌هاي بسياري به علل مختلف از قبيل بالا رفتن سن ازدواج، شيوه زندگي، عوامل عفوني و شيميايي، اشعه و شيمي درماني، مسائل ژنتيكي، يائسگي زودرس و ... با رنج و مشكلات ناشي از ناباروري مواجه‌اند، حفظ قدرت باروري و درمان ناباروري اقدامي بسيار مهم است و از نظر اخلاق پزشكي نيز گامي بسيار مهم و ضروري است. با توجه به تقاضا برای استفاده از روشهای نوین با روری و وجود مسائل جانبی استفاده از این روشها بنظر می رسد لازم است مسائل حاشیه ای این روشها، بحث های قانونی و پزشکی، جنبه های اخلاقی استفاده ازاین روشها و اینکه چه روابط مالکیتی بین والدین و فرزندان وجود دارد و یا باید باشد و نگرش ما در مورد اهمیت ژنتیکی بین والدین و فرزندان چگونه است؟

به طور کامل بررسی واصلاح شوند.در استفاده از هر کدام از این روشهای درمان نازایی می توان به روشهای زیر اشاره کرد: تحریک تخمک گذاری،انتقال گامت به داخل لوله رحمی، (GIFT) انتقال زیگوت به داخل لوله رحمی (ZIFT)، لقاح آزمایشگاهی (IVF) ،وانتقال جنین،(ET) تزریق اسپرم به درون سیتوپلاسم(ICSI)،گامتهای اهدایی،رحمجایگزین در استفاده از هر کدام از این روشها و همچنین در روش تشخیص ژنتیکی قبل از لانه گزینی یکسری مسایل اخلاقی باید درنظر گرفته شود که در این مقاله بطور خلاصه بررسی می کنیم.

در انتخاب این روشهای درمانی باید به عرف جامعه، اعتقادات مذهبی و شخصی بیمار جدا از مسایل درمانی توجه کرد و در طول درمان کلیه اصول اخلاقی که منجر به بهبود روند درمان ورضایت بیشتر بیمار در چهار چوب قانون می شود را در نظر گرفت. پیشنهاد می شود پزشکان و بیمارستانها موظف شوند با کمک بروشورهای اطلاع رسانی و طی جلسات حضوری بیماران را از روش انجام کار، عوارض،فواید و حقوق قانونی ایشان آگاه کنند و تنها پس از گرفتن رضایت نامه کتبی از بیمار ، نه تنها برای مداخله جراحی بلکه حتی دارویی ، درمان را آغاز کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:8  توسط طاهره رحیم پور  | 

در مسائل مربوط به زنان زمینه های بررسی و پژوهش بسیار است و کارهای بر جای مانده فراوان.

با این که پس از انقلاب اسلامی، کتابها و مقاله های فراوانی در این باره نگاشته شده و سمینارهای بسیاری برپا شده است، ولی هنوز کاری در خور انجام نگرفته است; از این روی، بایسته است پژوهشگران مسائل و معارف اسلامی، با توجه به گستردگی میدان تحقیق و گوناگونی موضوعها، با همتی بلند و عزمی آهنین در این عرصه به تحقیق و پژوهشهای بایسته بپردازند و به پرسشهای گوناگون پاسخ دهند.

از جمله بحثهای بایسته تحقیق و پژوهش، جایگاه زنان در جهانگردی است که در دو بخش پی می گیریم:

الف. زنان مسلمان جهانگرد: یعنی زنانی که با اعتقاد و باور به ارزشهای مکتبی و اسلامی می خواهند به گردشگری بپردازند.

ب. زنان غیر مسلمان جهانگرد: یعنی زنان غیر مسلمانی که برای گردشگری به کشورهای اسلامی سفر می کنند.

در هر دو بخش، با پرسش های فراوانی رو به رو هستیم که پاسخهای بایسته ای را می طلبد. در بخش نخست با پرسشهایی از این دست روبه رو هستیم:

آیا سیروسفر و گردشگری زن مسلمان به کشورهای اسلامی و یا غیر اسلامی جایز ست یا نه؟ آیا در این مساله بین زن و مرد تفاوت است؟

بر فرض جواز، آیا این حکم، مطلق است یا محدود؟ یعنی آیا سیروسفر زن محدود به شرایط و آدابی است که رعایت آن از سوی زن واجب باشد یا نه؟ از باب نمونه:

آیا سیروسفر زن نیاز به اجازه پدر و یا شوهر دارد؟

اگر گفتیم نیاز به اجازه است، حدودآن کدام است؟

آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت است، و یا همه این ها یک حکم دارند؟

آیا وجود همراه: شوهر یا یکی از محرم های دیگر در سفر لازم است یا نه؟

بر فرض این که زن مجاز باشد بدون همراه مسافرت کند، در صورتی که امنیت جانی، مالی یا آبرویی او تضمینی نداشته باشد، سیروسفر او چه حکمی دارد؟

اگر بداند که برای گردشگری در کشورهای غیراسلامی، باید به پاره ای از گناهان و کارهای زشت تن در دهد، آیا در این صورت سفر او جایز است یا نه؟ و....

در بخش دوم، یعنی زنانی که برای جهانگردی به کشورهای اسلامی وارد می شوند، پرسشهای زیر در خور طرح است:

آیا رفت وآمد زنهای غیر مسلمان، به کشورهای اسلامی، جایز است یا نه؟

بر فرض جواز، آیا زنان غیر مسلمان، همانند: زنان مسلمان، باید محدودیتهای شرعی را رعایت کند؟ از باب نمونه: دارای پوشش اسلامی باشند؟ یا می توانند بدون حجاب در کشورهای اسلامی به گردشگری بپردازند؟

اگر گفتیم حجاب برای آنان الزامی نیست، آیا به عنوان ثانوی و ضرورت و یا براساس مصلحت و حکم حاکم اسلامی، می توان حدود و ضوابطی برای پوشش و یا حتی ورود آنان به کشورهای اسلامی، وضع کرد؟

رفتار مسلمانان، با آنان چگونه باید باشد؟ آیا نگاه کردن به سروصورت و موهای آنان جایز است یا نه؟

آیا ورود زنان به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است یا نه؟

آنچه در این دو بخش آمد، نمونه ای از پرسشهای درخور طرح بودند که تلاش خواهیم کرد در این مقاله، درحد توان، بدان پاسخ دهیم.

مشروع بودن گردشگری زنان مسلمان

درباره سیروسفر و گردشگری زنان مسلمان دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

الف. مشروع بودن: زنان همانند مردان می توانند با نگهداشت ترازها و معیارهای اسلامی به گردشگری بپردازند.

ب. مشروع نبودن: گردشگری با وظیفه اساسی زن که خانه داری و بچه داری و دوری از جامعه و انظار عمومی است، ناسازگاری دارد. بنابراین، سیروسفر زن، مگر برای انجام واجب، جایز نیست.

در این نوشتار، به دلیلهای دو دیدگاه یاد شده اشاره می کنیم و سپس به نقد و بررسی آنها می پردازیم:

مشترک بودن زن و مرد در تکالیف الهی

دیدگاه نخست، بر این باور است که در بینش اسلامی، زن و مرد هر دو انسانند، هویتی یگانه دارند و از گوهری یگانه برآمده اند. (1) محور تکلیفها و دستورهای اسلامی، انسان است. این اوست که بارسنگین مسؤولیت پذیری را که آسمانها و زمین و کوهها، با همه بزرگی که دارند، تحمل پذیرش آن را نداشته اند بر دوش گرفت:

 

«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان.» (2)

 

ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند، انسان، آن امانت را بر دوش گرفت....

 

مخاطب انذارها و تبشیرهای الهی انسان است. قرآن کریم، پیامها و دستورهای خود را گاه با واژه هایی فراگیر، همانند: انسان، بنی آدم و الناس، بیان می کند که این واژه ها بر نوع بشر، بی هیچ تمایزی بین زن و مرد اطلاق می شوند.

 

«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون.» (3)

 

هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان به آنان خواهیم داد.

 

در آیه ای دیگر می فرماید:

 

«ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما.» (4)

 

خداوند در این آیه شریفه، ده ماده ارزشی بسیار مهم را ملاک و معیار کمال تقوا دانسته است و به روشنی اعلام می کند که زن در این عرصه می تواند پا به پای مرد، به همه این مراتب و مدارج بالا رود. در دو آیه یاد شده و مانند آن، اساس تکلیفها و ارزشهای الهی و همچنین پاداش آنها به صورتی یکسان برای مرد و زن بیان شده است.

 

در پاره ای دیگر از آیات، به روشنی از مشترک بودن زن و مرد در حقوق و واجبات الهی، سخن به میان آمده است از باب نمونه:

 

در امر به معروف و نهی از منکر (5) ، شرکت در مسائل سیاسی اجتماعی از جمله: بیعت پیامبر(ص) با زنان (6) ، آموختن دانش (7) ، هجرت از دارالکفر به دارالاسلام (8) و... زن و مرد یکسانند.

 

بر همین اساس، امام خمینی می فرماید:

 

«از نظر حقوق انسانی، بین زن و مرد تفاوتی نیست، زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش، همچون مرد را دارد.» (9) بر این اساس، اصل در تکالیف و مسؤولیتهای اسلامی، بر مشترک بودن است; مگر آن جا که دلیل ویژه ای بر اختصاص داشته باشیم.

 

با توجه به همین اصل در جاهایی که خطابهای شرعی به صیغه های مذکر آمده است، همانند:«یا ایها الذین آمنوا»، یا ضمائر مذکر «کم » و «هم » همه فقیهان و مفسران حمل بر عموم می کنند، مگر آن جا که قرینه ویژه ای درمیان باشد.

 

«قد اجمع المسلمون علی کل ما فرضه الله تعالی علی عباده وکل ما ندبهم الیه فالرجال والنساء فیه سواء الا ما استثنی مما هو خاص بالنساء لانوثتهن فی الطهاره والولاده والحضانه وما رفع عنهن من القتال و غیر ذلک مما هو معروف.» (10) همه مسلمانان بر این باورند که هر چه را خدا بر بندگانش واجب کرده و آنان را بدان فرا خوانده، زنان و مردان در آن مشترکند، مگر آن مواردی که به سبب زن بودن، ویژه زنان است. از قبیل: طهارت، ولادت، حضانت و... همچنین مواردی که خداوند از آنان تکلیف را برداشته است مانند: جنگ و غیر آن از مواردی که معروف و مشهور است و نیازی به یادآوری آنها نیست.

 

نتیجه:

در هر جا که در ویژه بودن حکمی از احکام شریعت، به زن یا مرد، تردید داشته باشیم، باید به سراغ دلیل محکم برای ثابت کردن اختصاص برویم، نه به دنبال دلیل، جهت ثابت کردن اشتراک.

 

بر این اساس، کسانی که در موضوع های مربوط به زنان پرسش را به گونه زیر طرح می کنند نادرست است:

 

آیا زن حق فلان کار و یا پذیرش فلان مسؤولیت را دارد یا نه؟

 

زیرا طرح این گونه پرسش از کسانی است که در وظایف و مسؤولیتهای شرعی، اصل را بر اختصاص نهاده اند، نه بر اشتراک.

 

گردشگری یک ارزش اسلامی

با توجه به اصل اشتراک مرد و زن در تکالیف، آیات و روایاتی که انسان را به سیروسفر و گردشگری در روی زمین دعوت می کنند، ویژه مردان نیستند، زنان نیز در این تکلیف شریکند. در نتیجه زنان، همانند مردان مجازند که به سیروسفر و گردشگری بپردازند.

 

آیات قرآن در این باره به پنج گروه تقسیم می شود:

 

1. در پاره ای از آیات، مسلمانان با اهداف ویژه ای به سیروسفر و گردشگری در روی زمین فراخوانده شده اند از جمله:

 

«قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین. هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین.» (11)

 

پیش از شما سنتهایی وجود داشت [هر قوم برابر کارها و ویژگیهای خود سرنوشتی داشتند که شما نیز همانند آن را دارید] پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان [آیات الهی] چگونه بود؟ این روشنگری برای همه مردم و هدایت و اندرزی برای تقواپیشگان است.

 

خداوند در دو آیه بالا و چندین آیه دیگر (12) ، گذشته را با زمان حاضر، و زمان حاضر را با گذشته پیوند می دهد; از این روی، از انسانها می خواهد به سیروسفر بپردازند و در آثار پیشینیان، ملتها و زمامداران و آثار بر جای مانده از آنان دقت کنند، تا با بهره وری از آن، راه زندگی را بیابند.

 

«هذا بیان للناس » خداوند در آیه بالا، عموم مردم چه کافر و چه مسلمان، چه مرد و چه زن را به سیروسفر و گردشگری فراخوانده است.

 

2. در بسیاری از آیات کافران و مشرکان (13) نکوهش شده اند که چرا برای عبرت آموزی به سیروسفر نپرداخته اند:

 

«قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقبة المکذبین.» (14)

 

بگو: در زمین گردش کنید، سپس بنگرید سرانجام آنان که آیات الهی را تکذیب می کردند چه شد؟

 

خداوند در آیه بالا به پیامبرش دستور می دهد که مشرکان و کافران را به سیروسیاحت در زمین فرا خواند تا سرانجام کسانی که حقایق را تکذیب کردند با چشم خود ببینند، تا شاید به خود آیند و بیدار شوند و از خودخواهی و لجاجت ست بردارند و حق را بپذیرند.

 

هر چند آیه خطاب به مشرکان و کافران است ولی ویژه آنان نیست، مردان و زنان مسلمان را نیز در بر می گیرد.

 

3. در شماری از آیات قرآن، سهمی از زکات به «ابن السبیل » اختصاص داده شده است (15); یعنی کسانی که به سفر رفته اند و پولی برای برگشت به خانه و یا وطن خود ندارند. همان گونه که دادن زکات بر زن و مرد واجب است; زن و مردی هم که در راه مانده باشند از این سهم می توانند استفاده کنند.

 

4. قرآن، در برخی از آیات، از زنان مؤمن به عنوان: «سائحات » و از مردان به «سائحین » یاد کرده است. (16) سائح به کسی گفته می شود که برای هدفی درست به گردشگری می پردازد.

 

یکی از مفسران قرآن می نویسد: برخی از مفسران «سائحات » را به «صائمات » یعنی زنهای روزه دار تفسیر کرده اند و سپس در انگیزه آنان می نویسد:

 

«اینان، ستایش خداوند را از زنانی که به سیروسفر بپردازند، بعید دانسته اند با این که اگر آداب و شرایط را رعایت کنند سفر آنان جایز و ستایش خداوند بی اشکال است. بالاتر، زنان و مردان، نه تنها در تشویق به سیر و سیاحت که در همه کارهای سودمند در زندگانی مشترکند. بنابراین، تفسیر، سائحات، به روزه داران بسیار بعید است.» (17)

 

وی سپس، به سیره پیامبر(ص) و یاران آن حضرت که همسران خود را در جنگها همراه می بردند استناد جسته است و سیروسفر آنان را به همراه همسران خود نه تنها جایز، که شایسته دانسته در همه سفرها زن و مرد با هم به سیاحت بپردازند. (18)

 

5. در شماری از آیات نمونه ای از انسانهایی که در زمین به سیروسفر پرداخته اند آمده است (19) که می تواند الگویی برای زنان و مردان مسلمان جهانگرد باشد.

 

با توجه به اصل اشتراک در تکلیف و آیاتی که در تشویق به سیروسفر و نکوهش ترک آن و.. . آمده است، زن همانند مرد می تواند با شرایط و آداب آن، به سیروسفر بپردازد، مگر آن که دلیل محکم و قانع کننده ای بر ممنوع بودن آن داشته باشیم.

 

این جاست که باید دلیلهای کسانی را که مدعی ممنوع بودن هستند به دقت بررسی کنیم، تا ببینیم آیا این دلیلها برای چشم پوشی، از اصل اولی و اثبات ممنوع بودن، کافی است یا نه؟

 

دلیلهای مشروع نبودن گردشگری زنان

هرچند در فقه، از سیروسیاحت زنان سخنی به میان نیامده است، ولی مبانی اندیشه کسانی که حضور زنان را در اجتماع نمی پذیرند، به روشنی بر ممنوع بودن گردشگری آنان نیز دلالت دارد; چرا که گردشگری زنان مصداق کاملی از حضور آنان در اجتماع است.

 

براین اساس، دلیلهای مشروع نبودن جهانگردی زنان، همان دلیلهایی است که از سوی مخالفان برای حضور زنان در اجتماع بدان استناد شده است:

 

1. آیات قرآن:

باورمندان به ممنوع بودن حضور زنان در اجتماع به آیاتی استناد کرده اند، از جمله:

 

«و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی.» (20)

 

درخانه های خود بمانید و همانند جاهلیت نخستین، با خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نروید.

 

مخاطب آیه شریفه، گرچه زنان پیامبرند، ولی ویژه آنان نیست. برابر این دستور شریف، قرآن، زنان مسلمان را به خانه نشینی و پیوند و معاشرت نداشتن با نامحرمان دستور داده است. بنابراین، هر کاری که با این فرمان الهی ناسازگار باشد، انجام آن برای زنان، جایز نیست. سیروسفر و گردشگری به طور طبیعی بیرون رفتن از خانه و ارتباط با نامحرمان، بالاتر ارتباط با بیگانگان و کافران را در پی دارد. بنابراین، روا نیست که زنان مسلمان به سیروسفر و جهانگردی بپردازند.

 

پاسخ:

برابر باور بسیاری از مفسران و فقیهان با توجه به صدر و ذیل آیه شریفه، دستور یاد شده ویژه زنان پیامبر(ص) است.

 

و بر فرض فراگیر بودن، مقصود از «قرن فی بیوتکن » خانه نشینی و انزوای از جامعه نیست و گرنه زنان پیامبر(ص) که مخاطبان اصلی آیه شریفه اند، هیچ کدام، چه در زمان حیات آن حضرت و چه پس از آن، به این دستور عمل نکرده اند (21). سیره خود پیامبر(ص) نیز خلاف این بوده است (22). آن بزرگوار زنان خود را به سفر می برد و آنان را از بیرون رفتن از خانه باز نمی داشت. بنابراین، مقصود از این دستور آن است که زن با هدف خودنمایی از خانه بیرون نرود، نه این که هیچ گاه حق بیرون رفتن نداشته باشد. زنان پیامبر(ص) در جامعه آمدوشد داشته اند مردان به حضورشان می رفته اند که احادیث پیامبر(ص) را از آنان بشنوند.

 

افزون بر این، هیچ فقیهی به مقتضای ظاهر این آیه شریفه، فتوا به واجب بودن خانه نشینی و حرام بودن آمدوشد زنان را در جامعه نداده است.

 

خداوند در جای دیگر می فرماید:

 

«و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن.» (23)

 

اگر از زنان پیامبر چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید. این کار، هم برای دلهای شما و هم برای دلهای آنان پاکیزه تر است.

 

گفته اند از آیه شریفه بالا استفاده می شود که زن باید در خانه بماند و هیچ گونه پیوندی با مردان نداشته باشد و اگر خواست با مردی بیگانه و نامحرم سخن بگوید از پشت پرده (24) با او سخن بگوید. بنابراین، حضور او درعرصه های اجتماعی از جمله سیرو سفر به هیچ روی جایز نیست.

 

با توجه به صدر آیه:

 

«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی...»

 

و ذیل آن:

 

«و ما لکم ان توذوا رسول الله و لا تنکحوا ازواجه...»

 

دستور یاد شده ویژه زنان پیامبر(ص) است. عربهای مسلمان بدون اجازه و سرزده وارد اتاقهای پیامبر(ص) می شدند. زنان پیامبر(ص) نیز در آن جا بودند. آیه آمد که بدون اجازه داخل نشوید وقتی می خواهید چیزی از زنان پیامبر(ص) بگیرید، از پشت پرده بخواهید بدون این که داخل خانه شوید. این کار برای پاکیزگی دل شما و آنان بهتر است.

 

بر فرض فراگیر بودن آیه، مقصود این نیست که زنان به هیچ روی حق معاشرت با مردان را ندارند وگرنه همان گونه که در نقد برداشت از آیه پیش آوردیم، زنان پیامبر و حتی خود آن حضرت باید نخستین کسانی باشند که به این دستور عمل نکرده اند; چرا که آن بزرگوار، با همسران خود به سفر می رفت. (25) زنان آن حضرت نیز در میان اجتماع آمدوشد داشتند. مردم نیز به خانه آنها رفت و آمد داشتند و با آنها گفت وگو می کردند. (26) بنابراین، آنچه که از آن نهی شده این است که انسان بدون اجازه وارد خانه دیگران شود. از باب نمونه:

 

امام صادق(ع) می فرماید:

 

«نهی رسول الله(ص) ان یدخل الرجال علی النساء الا باذنهن.» (27)

 

پیامبر(ص) ازاین که مردان بدون اجازه وارد بر زنان گردند نهی کرد.

 

افزون بر این، سیره و عمل پیامبر(ص) با این برداشت ناسازگار است. پیامبر اسلام(ع)، هم به خانه همسرانش و هم به خانه دخترش فاطمه زهرا(س) با یاران خود رفت وآمد داشتند، از باب نمونه: جابربن عبدالله انصاری، همراه پیامبر از فاطمه زهراء(س) عیادت کردند. (28) به نقلی دیگر: پیامبر(ص) با شماری از یارانش برای عیادت زهراء(س) به قصدخانه آن بزرگوار حرکت کردند، هنگامی که در زدند به فاطمه(ع) فرمود:

 

«شدی علیک ثیابک فان القوم جائوا یعودونک.» (29) خودت را بپوشان گروهی به عیادت تو آمده اند.

 

فاطمه در پاسخ گفت:

 

«چیزی جز یک عبای کوچک ندارم.»

 

پیامبر(ص) عبای خودش را از پشت در به او داد و فرمود: «شدی بها راسک » سر را با این عبا بپوشان. پس از آن پیامبر(ص) با یاران به خانه درآمدند و از حال آن بزرگوار جویا شدند.

 

2. احادیث

از دلیلهایی که ممکن است بر ممنوع بودن زن از سیروسفر و گردشگری استناد شود، روایاتی است که صدای زن را «عورت » دانسته اند. (30) و از سلام کردن بر آنان بازداشته اند. (31) در گذشته برخی، بر اساس همین روایات فتوا داده اند که شنیدن صدای زن نامحرم، حرام است. (32) گردشگری لوازمی دارد از جمله: خارج شدن از منزل، ارتباط با نامحرم و سخن گفتن با آنان را در پی دارد، بنابراین، جایز نیست که زنان به سیروسفر بپردازند.

 

نقد و بررسی

آیا صدای زن عورت است؟ و اگر در حدیث آمده که در برخورد با زنان ابتدای به سلام نکنید و یا این که سلام ندهید، چون صدای آنها عورت است و جایز نیست مردی صدای آنان را بشنود و یا قضیه چیز دیگری است؟

 

صاحب جواهر، پس از نقل روایات و اشاره به برخی از فتاوا در این باب، می نویسد:

 

«ولکن ذلک کله مشکل بالسیرة المستمره فی الاعصار والامصار من العلماء والمتدینین وغیرهم علی خلاف ذلک، وبالمتواتر او المعلوم مما ورد من کلام الزهراء وبناتها علیها و علیهن السلام، ومن مخاطبة النساء للنبی(ص) و الائمه(ع) علی وجه لایمکن احصاؤه ولاتنزیله علی الاضطرار لدین او دنیا بل قوله تعالی: «فلاتخضعن بالقول »دال علی خلاف ذلک ایضا، ولعله لذا وغیره صرح جماعة کالکرکی والفاضل فی المحکی عن تذکرته و غیرهما ممن تاخر عنه کالمجلسی و غیره بالجواز، بل بملاحظه ذلک یحصل للفقیه القطع بالجواز فضلا عن ملاحظة احوالهم فی ذلک الزمان، من کونهم، اهل بادیه، وتقام المآتم والاعراس و غیرها فیما بینهم، ولازالت الرجال منهم مختلطه مع النساء فی المعاملات والمخاطبات وغیرها.» (33) عورت بودن صدای زن و حرام بودن شنیدن صدای او با استناد به روایاتی که گذشت، درست نمی نماید; زیرا با سیره پایدار عالمان دینی و انسانهای متدین و غیر آنان، در همه دوره ها و شهرها ناسازگار است. به نقل متواتر و معروف فاطمه زهرا(س) و دختران آن بزرگوار، با مردم سخن گفته اند (اگر صدای زن عورت بود آنان به چنین کاری دست نمی زدند.)

 

پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در جاهای بسیاری با زنان به گفت وگو پرداخته اند، به گونه ای که شمارش این گفت وگوها ممکن نیست. همچنین نمی توان این گفت وگوها را از باب اضطرار در دین یا دنیای آنان دانست [چون در بسیاری از این موارد چنین اضطراری نبوده است و یا راه دیگری برای پرسیدن مسائل وجود داشته است.]آیه شریفه:«فلا تخضعن بالقول » (34) نیز با این برداشت «عورت بودن صدای زن » ناسازگار است. [چون در این آیه، از زنان خواسته شده است که خضوع در گفتار نداشته باشند نه این که حق حرف زدن با مردان را ندارند.]شاید به سبب همین شواهد و مانند آن بوده است که گروهی از فقها چون: محقق کرکی، علامه حلی و غیر آن دو، از کسانی که پس از آنها آمده اند مانند: علامه مجلسی و غیر او به جایز بودن فتوا داده اند [یعنی گفته اند: صدای زن عورت نیست و شنیدن آن نیز جایز است] با توجه به این همه شواهد، فقیه یقین پیدا می کند که صدای زن عورت نیست. افزون بر اینها، با اندک دقتی در زندگی مردم صدر اسلام که بیش تر آنان در بیابان زندگی می کردند، در مجالس عزا و عروسی، در خرید و فروشها و آمدورفتنها زنها و مردها با هم بوده اند... [همه این ها نشانگر این است که صدای زن عورت نیست و شنیدن صدای او نیز جایز است.] آیة الله حکیم نیز، حرمت شنیدن صدای زن را بر خلاف سیره مستمره قطعی مسلمانان دانسته است. او نیز، همانند صاحب جواهر، اشاره می کند که زنها از صدر اسلام، تاکنون، پیوسته در بازارها، صحنه های جنگ، در خانه های خود و آمد و رفتنها با مردها سخن می گفته اند و کسی نگفته است که عمل آنان با اسلام ناسازگاری دارد. (35)

 

2. در برابر آن روایات، روایاتی داریم که پیامبر(ص) (36) و علی(ع) (37) به زنان سلام می کردند و آنان نیز جواب می دادند. اگر صدای زن عورت بود چگونه رسول خدا(ص) و علی(ع) بدون هیچ ضرورتی ابتدای به سلام می کردند. شاید جمع این روایات به این باشد: سخن گفتن زن عورت نیست، اما در صورتی که تهییج نامحرمان را در پی داشته باشد همان گونه که آیه شریفه:«فلا تخضعن بالقول »به آن اشاره کرده است جایز نباشد. در روایت نیز آمده است که علی(ع) به زنان سلام می کرد، اما بر زنان جوان سلام نمی کرد و در علت آن می فرمود:

 

«می ترسم که صدای او مرا به گناه وادارد و بیش از آن که ثواب ببرم گناه کرده باشم.» (38)

 

3. از روایات دیگری نیز استفاده می شود که صدای زن عورت نیست از باب نمونه:

 

ابی بصیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودم که ام خالد، اجازه خواست که به حضور آن حضرت مشرف شود. امام(ع) به من گفت:

 

«ایسرک ان تسمع کلامها؟ قلت نعم. فاذن لها واجلسنی معه علی طنفسته قال: ثم دخلت فتکلمت فاذا هی امراة بلغیه فساله عنها...» (39)

 

می خواهی سخنان ام خالد، را بشنوی؟

 

گفتم: بله.

 

امام به او اجازه حضور داد، و مرا در کنار خود نشاند.

 

ام خالد، داخل شد و سخن گفت. او، زنی فصیح بود و شیوا سخن می گفت.

 

اگر صدای زن عورت بود، هرگز امام صادق(ع) اجازه نمی داد که ابی بصیر بنشیند و به سخنان نامحرم گوش دهد. اگر صدای زن همانند دیگر اعضا و جوارح او برای نامحرم حرام بود، امام(ع) نخستین کسی بود که از آن پرهیز می کرد. در صورتی که برابر حدیث بالا، نه تنها ابوبصیر را از آن منع نکرد که او را تشویق به شنیدن سخنان، ام خالد نیز کرد.

 

افزون بر این، پس از شهادت امام صادق(ع) ابی بصیر نزد همسر امام صادق(ع) برای تسلیت گویی رفت در هنگام ورود، ام حمیده با دیدن ابوبصیر، به گریه افتاد ابوبصیر نیز، از گریه او گریان شد پس از آن ام حمیده گفت:

 

«امام(ع) به هنگام مرگ چشمانش را باز کرد و فرمود: همه بستگان مرا گردآورید، پس از آن که همه جمع شدند به آنان نگاهی کرد و فرمود:

 

«ان شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلوة »

 

شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.» (40)

 

اگر صدای زن عورت بود و گفت وگوی او، با مردان نامحرم حرام، پس چگونه ابی بصیر برای تسلیت به خانه ام حمیده می رود و او نیز جریانی که به هنگام مرگ امام(ع) رخ داده است، شرح می دهد.

 

بنابراین، اگر زن به صورت عادی و به شکل طبیعی سخن بگوید به هیچ روی، حرام نیست. بله، زنان باید به گونه ای سخن بگویند که سبب تحریک و تهییج مردان بیگانه نشوند و بر فرض این که تحریک آمیز سخن بگویند صدایشان عورت نیست، بلکه آن گونه سخن گفتن نارواست.

 

از این روی، بسیاری از فقیهان چون: آیة الله حکیم، امام خمینی (41) و بسیاری دیگر از بزرگان فقه، همانند: صاحب جواهر، شیخ انصاری، علامه حلی، محقق کرکی و... شنیدن صدای زن را جایز دانسته اند. (42) مرحوم سید محمد کاظم یزدی در عروة الوثقی می نویسد:

 

«لاباس بسماع صوت الاجنبیه ما لم یکن تلذذ و ریبه... ویحرم علیها اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع بتحسینه وترقیقه، قال تعالی:فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض.» (43)

 

شنیدن صدای زن نامحرم در صورتی که به قصد لذت بردن و ترس از گرفتار شدن به گناه نباشد، جایز است. حرام است بر زن به گونه ای سخن بگوید که سبب تحریک شنونده شود، مثل این که که صدایش را نازک کند و زنانه سخن بگوید. خداوند می فرماید: در سخن گفتن نرمش به کار نبرید تا بیماردلان در شما طمع نورزند.

 

3. مذاق شریعت

درموضوع مورد بحث ممکن است شماری از مذاق شریعت به عنوان دلیل یاد کنند به این بیان: مذاق شریعت حکم می کند که زنان در پس پرده باشند و از هرگونه آمدوشد و سیروسفر و کارهای اجتماعی، مگر به هنگام ضرورت دامن برچینند. این گروه بر این باورند که: وظیفه زن خانه داری و تربیت فرزندان است و بس:

 

«سلامت و سعادت زن در این است که یا حامله باشد و یا بچه به زیر پستان خود داشته باشد.» (44)

 

«زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیت... با مردان هماهنگ باشند.» (45)

 

این دیدگاه به زن، به عنوان کارخانه مولد انسان می نگرد، از این روی، هرگونه حضور او را در جامعه ناپسند می داند.

 

آیت الله خویی، در این باب سخنی دارد، ما را به کار می آید. البته سخن ایشان، در باب تقلید از زن است، ولی استدلال ایشان فراگیر است و موضوع ما را نیز در بر می گیرد. ایشان پس از آن که دلیلهای کسانی که می گویند مرجع تقلید باید مرد باشد به نقد و بررسی گذاشته و نتیجه می گیرد: هیچ دلیلی بر این که مرجع تقلید باید مرد باشد نداریم و مقتضای اطلاقات و سیره عقلا همسانی زن و مرد در مرجعیت تقلید است. ولی ایشان از این مبنا، به استناد مذاق شریعت صرف نظر می کند و فتوا می دهد که مرجع تقلید باید مرد باشد و تقلید از زن جایز نیست:

 

«والصحیح ان المقلد یعتبر فیه الرجولیه ولایسوغ تقلید المرئه بوجه وذلک لاناقد استفدنا من مذاق الشارع ان الوظیفة المرغوبه من النساء هی التحجب والتستر وتصدی الامور البیتیه دون التدخل فیما ینافی تلک الامور.» (46) درست این است که مفتی باید مرد باشد و تقلید از زنان به هیچ روی، روا نیست;زیرا از مذاق شریعت استفاده می شود که زنان باید حجاب و پوشش خود را حفظ کنند و به کارهای منزل بپردازند و به کارهایی دست نزنند که با این امور ناسازگار است.

 

ایشان در گفتار بالا، بر این باور است که مذاق شریعت حکم می کند که: زن حجاب و پوشش خود را حفظ کند و به کارهای منزل بپردازد و با کارهایی که با این امر سازگار نیست روی نیاورد.

 

ایشان، چون درباره مرجعیت بحث می کند، نتیجه می گیرد که تصدی مقام افتاء، زن را در مقام پرسش و پاسخ قرار می دهد و این کار با وظیفه اصلی او که حجاب و دوری از نامحرمان باشد سازگار نیست. بنابراین، شارع مقدس، به هیچ روی، به چنین کاری راضی نیست. دلیل ایشان فراگیر است و مسائلی از قبیل: سیروسفر و گردشگری را نیز می گیرد. چون گردشگری نیز بر این اساس، با وظیفه اصلی زن ناسازگار است.

 

این استدلال بر دو پایه استوار است:

 

1. تصدی مقام افتاء، با حفظ حجاب و پوشش و تستر ناسازگار است. در موضوع بحث هم می توان گفت: حفظ حجاب و پوشش با گردشگری منافات دارد.

 

2. مذاق شریعت حکم می کند که زنها به کارهای منزل بپردازند و خود را در معرض دید نامحرمان قرار ندهند.

 

نقد و بررسی

در پاسخ بخش نخست این دیدگاه می توان گفت: زن می تواند به سیروسفر برود، با این حال، حجاب و دیگر وظایف خود را نیز به خوبی رعایت کند. لازمه گردشگری بی حجابی و بی بندوباری نیست. پایه اصلی این استدلال، این است که مذاق شریعت را درحدی می داند که می توان به وسیله آن به دیگر دلیلها اهمیتی نداد از این روی، باید دید مذاق شریعت درباره زن بر چه پایه ای استوار است. آیا همان گونه است که اینان ادعا می کنند، یا این که مذاق شریعت، حفظ حجاب و رعایت حریم میان زن و مرد است و اگر این باشد با حضور اجتماعی زن، هیچ ناسازگاری ندارد.

 

باید توجه داشت که دستیابی به مذاق شریعت، کار آسانی نیست، تا بتوان با دیدن چند حدیث و نگاهی گذرا به فقه چنین ادعایی کرد. شریعت دستگاه و سیستمی به هم پیوسته است و دریافتن مذاق شرع، در یک مساله و یا یک بخش، بدون تصویر و برداشت از کل شریعت نادرست و غیرممکن است. برای دستیابی به مذاق شریعت افزون بر قرآن کریم و روایات رسیده از معصومان(ع)، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم و مسلمانان متدین و متشرع نیز باید مطالعه شود. باید دید، زنان پیامبر(ص) و امامان(ع)، و نزدیکان آنان چگونه عمل می کرده اند. رفتار زنان مسلمان در صدر اسلام چگونه بوده است. آیا پس از پذیرش دین اسلام همه فعالیتهای اجتماعی را به کنار نهاده و انزوا گزیده اند؟ یا افزون بر اداره خانه در بسیاری از کارهای اجتماعی و سیروسفرها همراه مردان بوده اند. در بینش اسلامی، زن افزون بر مسؤولیت اداره خانه و تربیت فرزندان که از مهم ترین وظایف اوست در بسیاری از مسؤولیتهای اجتماعی با مرد شریک است. به برخی از آن مسؤولیتها در گذشته اشاره کردیم. انجام آن وظایف خواه ناخواه، او را از خانه به صحنه های اجتماع می کشاند، این نه تنها با حفظ حجاب و عفاف که وظیفه دیگر اوست ناسازگار نیست که او را در انجام بهتر مسؤولیتها یاری می رساند. بله، آنچه ناسازگار است واجب بودن خانه نشینی زن است که اسلام، به هیچ روی، آن را نخواسته است. جای جای آموزه ها و دستورهای اسلامی، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مسلمانان متعهد گواه این مدعاست. به گونه ای که محقق را در گزینش شواهد و نمونه ها متحیر می سازد. روشنی این موضوع، به اندازه ای است که درازگویی در آن به یقین ملال آور است. ولی در هر صورت ناگزیریم به برخی از نمونه ها اشاره کنیم:

 

1. با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام می یابیم که در صدر اسلام، زنان به تنهایی و یا همراه با شوهران خود در صحنه های پیکار و جهاد با دشمن برای امدادگری و تهیه آب و غذا و... حضور می یافته اند و در صورت نیاز، به نبرد نیز می پرداخته اند. اینک به نمونه هایی تاریخی از سیره پیامبر(ص) اشاره می کنیم:

 

در جنگ خیبر، زنانی با اجازه پیامبر(ص) شرکت داشته اند که مجروحان را مداوا و آب و غذا برای رزمندگان تهیه می کرده اند:

 

یکی از زنان بنی غفار می گوید: به هنگام عزیمت پیامبر(ص) به خیبر، با عده ای از زنان بنی غفار، خدمت آن حضرت رسیدیم و عرض کردیم می خواهیم با شما همراه باشیم. مجروحان را مداوا کنیم، مسلمانان را در حد توان کمک کنیم پیامبر(ص) فرمود: «اخرجی علی برکة الله »:آن حضرت اجازه فرمودند و دعا کردند. (47) ام سنان اسلمیه، (48) ام مطاع (49) و... نیز با اجازه آن حضرت در جنگ خیبر شرکت جسته اند.

 

در جنگ احد، نیز شماری از زنان برای مداوای مجروحان و کمک به مجاهدان اسلام شرکت داشته اند:

 

واقدی می نویسد:

 

«چهارده زن، از جمله: فاطمه دختر رسول خدا(ص)، به احد آمده بودند، غذا و آب سربازان را بر پشت خود حمل می کردند. به مجروحان آب می دادند و آنان را مداوا می کردند.» (50) در جنگ احد، زنی به نام «نسیبه » برای امدادگری شرکت کرده بود، ولی به هنگام سختی کارزار و فرار بسیاری از جنگجویان مسلمان از میدان جنگ، خود را به پیامبر(ص) رساند و به دفاع از آن حضرت پرداخت، به گونه ای که زخمهای بسیاری برداشت. پیامبر(ص) از وی تجلیل کرد و وقتی آن حضرت از حمراءالاسد برگشت پیش از آن که به خانه برود از حال نسیبه که در خانه بستری بود جویا شد و وقتی که خبر سلامتی او را شنید، بسیار خوشحال شد. (51) شماری از زنان صحابی، در جنگهای گوناگون شرکت کرده اند از جمله ام عطیه می گوید:

 

«در هفت غزوه همراه پیامبر(ص) بودم، غذا بر ایشان می پختم و از اثاثیه آنها محافظت می کردم، مجروحان را مداوا کرده و به کار مریضان می پرداختم.» (52) برخی از زنان هم در رکاب پیامبر(ص) بوده اند و هم در رکاب علی(ع) از جمله: لیلا غفاریه، که افتخار لقب مجاهد و رزمنده را گرفته است، در جنگهای متعدد با پیامبر(ص) و در جنگ جمل در کنار سربازان علی(ع) بوده است:

 

«لیلی الغفاریه مجاهدة غازیه کانت تخرج مع النبی(ص) فی مغازیه فتداوی الجرحی وتقوم علی المرضی. ولما خرج علی بن ابیطالب(ع) الی البصره خرجت معه.» (53) لیلا غفاری، زنی مجاهد و رزمنده بود. با پیامبر(ص) به غزوات می رفت. مجروحان را مداوا می کرد و به امور مریضان می پرداخت و هنگامی که علی(ع) برای سرکوبی اصحاب جمل، به بصره می رفت همراه آن حضرت بود.

 

ام الخیر، از زنان تابعی، در جنگ صفین شرکت کرد و با نطقهای مهیج خود روح شجاعت و حماسه آفرینی را در سربازان علی(ع) تقویت می کرد. تاثیر کار او به گونه ای بود که سالها بعد معاویه او را بر این کار سرزنش کرد، اما او پاسخی کوبنده و شجاعانه داد. (54) ام هیثم، یکی دیگر از زنان مسلمان است که همراه با شوهر خود در سپاه معاویه بوده است، ولی چون پیرو علی(ع) بوده، اخبار سپاه معاویه را به علی(ع) می داده است. (55) اینها و دهها نمونه بارز دیگر، حکایت گر حضور فعال زنان در اجتماع و سیروسفر آنان برای کمک رساندن به مجاهدان اسلام بوده است.

 

2. زنان در صدر اسلام به خدمت پیامبر(ص) رفت وآمد داشتند. پرسشهای خود را از آن حضرت می پرسیدند. شمار زیادی از این زنان به مقام بلند راویان احادیث پیامبر(ص) راه یافتند.

 

به این رفت وآمدها کسی خرده نمی گرفت و آن را خلاف شرع نمی دانست که صاحب شریعت، بارها با عمل خود آن را تایید کرده است، از باب نمونه:

 

روزی پیامبر(ص) در جمع صحابه نشسته بود. اسماء که زنی فاضل و سخنور بود و به خطیب زنان شهرت داشت، بر آن جمع وارد شد و پس از احترام به پیامبر(ص) عرض کرد: به نمایندگی از سوی زنان پرسشی دارم و پرسش خود را مطرح کرد. پیامبر(ص) و اصحاب گوش می دهند. حضرت روبه یاران می کند و در تشویق و تحسین وی می فرماید:

 

«هل سمعتم مسالة امراة قط احسن من مسالتها فی امر دینها من هذه.» (56) آیا تاکنون به این زیبایی که این زن، درباره دینش سؤال کرد از کسی شنیده اند؟

 

آن گاه پیامبر(ص) پاسخ می دهد و در ضمن می فرماید:

 

«آنچه را گفتم، به همه زنانی که از سوی آنان نمایندگی داری ابلاغ کن.»

 

براساس این روایت، روشن می شود که حضور زنان در مجامع، برای فراگیری مسائل دینی، امری عادی، بلکه خوش آیند بوده است.

 

3. گروه زیادی، از زنان مسلمان در صدر اسلام، برای امر به معروف و نهی از منکر به سیروسفر پرداخته و با حکومتهایی چون معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی و... درگیر شده اند از جمله:

 

سوده، از قبیله همدان، پس از شهادت علی(ع) برای شکایت از حاکمی که معاویه بر آنان گمارده بود به شام آمد و پس از گفت وگوی بسیار، معاویه مجبور شد که به خواسته او تن در دهد. (57) همین سوده در زمان علی(ع) وقتی با بی عدالتی مامور مالیاتی علی(ع) روبه رو شد به نمایندگی از قبیله خود به نزد علی(ع) رفت و حکم عزل آن مامور را از علی(ع) گرفت. (58) زرقاء یکی دیگر، از زنان مسلمان بود که از کوفه به شام آمد و در برابر معاویه ایستاد. (59) «بکاره هلالیه » و «اروی » دختر حارث بن عبدالمطلب، (60) دو زن سالخورده ای بودند که به هنگام ورود بر معاویه او و پیرامونیانش را به باد انتقاد گرفتند.

 

ابن عبد ربه، در عقدالفرید، نامهای بسیاری از زنانی که در برابر معاویه ایستاده اند، آورده است: ام سنان بنت خیثمه، عکرشه بنت اطریش، درامیه حجونیه، ام الخیر بنت حریش، از جمله این افراد هستند. (61)

 

سیره

افزون بر نمونه های یاد شده، که هر کدام دلیلی بر درستی مدعای ما در باب مذاق شریعت بود، سیره پیامبر(ص) و معصومان(ع) ومتشرعان و متدینان در رابطه با زنان، بویژه بستگان خود دلیل دیگری بر مدعا و پاسخی است به کسانی که سیره متشرعان را هماهنگ با مذاق شریعتی می دانستند که از دین و دستورهای آن می فهمیدند.

 

1. به نقل شیعه و سنی، پیامبرگرامی اسلام(ص) در مسافرتها و جنگها به قید قرعه یکی از همسران خود را همراه می برد. (62)

 

2. پس از جنگ جمل، علی(ع) چهل زن را مسلح کرد و برای پاسداری از عایشه از بصره تا مدینه فرستاد. (63)

 

3. به همراه بردن امام حسین(ع) همسران، خواهران و دختران خود را به سمت کوفه، چه به قصد حکومت و چه با آگاهی از شهادت، هر کدام باشد، بردن زنان به همراه خود، ضرورتی نداشت و حتی به نظر بزرگان قوم، به صلاح نبود. محمد بن حنفیه از سر خیرخواهی گفت:

 

«حال که مصمم به رفتن هستی، زنان و کودکان را با خود نبر.»

امام می فرماید:

«ان الله شاء ان یراهن سبایا.» (64)

امام حسین(ع) زنان را به کاری واداشته که در غیر چهارچوب خانه است و آن را نه تنها ناسازگار با شریعت نمی داند که مشیت صاحب شریعت می داند.

4. سخنرانی فاطمه زهراء(س) در جمع مهاجران و انصار: خطبه ای است مفصل درباره توحید، نبوت، کوششهای پیامبر(ص) فلسفه احکام و محاجه با سران حکومت درباره فدک و ارثیه خود از پیامبر(ص) و... (65)

اگر گفته شود که حضور آن بزرگوار براساس ضرورت بوده است، پاسخ آن روشن است چون «الضرورات تتقدر بقدرها» بنابراین لزومی نداشت که آن حضرت مطالبی درباره توحید، فلسفه نبوت و احکام و... بگوید. همه اینها حاکی از این است که فاطمه زهرا(ع) این گونه امور را ناسازگار با شان زن نمی داند.

5. امام صادق(ع) می فرماید: پدرم وصیت کرد که مقداری ازاموالش را وقف کنم و به زنان بدهم که به مدت ده سال به هنگام انجام مراسم حج در منی برایش ندبه و زاری کنند. (66)

هدف امام(ع) این بوده است که زنان به این وسیله مکتب و فضائل امام(ع) را نشر دهند. اگر حضور زن در اجتماع جایز نبود چگونه دو امام معصوم(ع) دستور می دهند زنان در اجتماع بزرگ مکه صدایشان را به نوحه خوانی بلند کنند و به مدیحه سرایی بپردازند.

6. امام صادق(ع) مادر و همسر خود را می فرستاد تا حقوق اهل مدینه را ادا کنند.

شخصی به امام موسی بن جعفر(ع) عرض می کند:

«همسرم با همسر یکی دیگر برای شرکت در مجالس عزا از خانه بیرون می روند. من مانع آنان می شوم. همسرم می گوید: اگر حرام است، بگو تا نرویم و گرنه چرا باز می داری؟ با این عمل تو، اگر ما هم مجلسی داشته باشیم کسی شرکت نخواهد کرد.

امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: از حقوق پرسش می کنی، این جزو حقوقی است که افراد جامعه به گردن یکدیگر دارند.

پدرم پیوسته مادرم و ام فروه، مادر خود را، می فرستاد تا حقوق مردم مدینه را ادا کنند.» (67)

نتیجه:

بنابر شواهد و نمونه های یاد شده، این سخن که مذاق شریعت بر خانه نشینی زنان و حضورنیابیدن آنان در اجتماع است، نه از شرع دلیل دارد و نه از سیره، بلکه سیره معصومان(ع) و متشرعان برخلاف آن است.

بنابراین، این دلیل آنان نیز، همانند دلیلهای دیگر آنان ناتوان از اثبات ممنوع بودن حضور زنان در اجتماع و مسؤولیت پذیری آنان است. و خود این ناتوانی دلیلهای یاد شده کافی است برای این که دیدگاه جواز را بپذیریم و بگوییم حضور زنان در صحنه های اجتماعی از جمله: سیروسفر و گردشگری بی شک، جایز، و برابر با اصول اولیه است و ممنوع بودن زنان از حضور در اجتماع و سیروسفر نیاز به دلیل دارد که نداشتیم، بلکه دلیل برخلاف آن بود.

محدویتها و شرایط

از آنچه گذشت روشن شد که حضور زنان مسلمان در عرصه های اجتماعی از جمله سیروسفر و گردشگری جایز است. ولی از آن جا، که زن مسلمان، پایبند به ارزشهای اسلامی و دستورهای دینی است، حضور او دارای شرایط و محدودیتهایی است که باید در همه تلاشهای اجتماعی وی و از جمله در سیروسفر به آن توجه داشته باشد از جمله:

رعایت عفاف و حجاب

در بینش اسلامی، آنچه سلامت اخلاق جامعه را خدشه دار کند، باید با آن مبارزه کرد; و آنچه آن را تضمین می کند باید تقویت کرد. بنابراین، پاسداری از عفت اجتماعی، وظیفه همگان است، ولی سهم زنان در این بعد سنگین تر و مهم تر است; زیرا این زنهای بی بندوبارند که مردان را به گمراهی می کشانند.

از دیدگاه اسلامی، بی حجابی با عفاف سازگار نیست. خودداری از آمیزشهای نامشروع تنها عفاف به شمار نمی آید، بلکه خودداری از نگاههای مسموم و پوششهای نامناسب، لباسهای تحریک آمیز و مهیج و... نیز لازم است.

در سوره نور، آیاتی که مربوط به عفاف و حجاب است (68) وظایف زن و مرد را در معاشرتها و رفت وآمدها با یکدیگر بر سه اصل زیر مبتنی می داند:

1. مردان و زنان مسلمان باید از نگاههای مسموم به یکدیگر بپرهیزند.

2. مردان و زنان مسلمان باید عفیف و پاکدامن باشند.

3. زنان باید پوشش داشته باشند. آرایش و زیور خود را در نزد نامحرمان آشکار نکنند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند.

چگونگی پوشش نیز در همین آیات آمده است. با رعایت این شرایط حضور زن در جامعه بی اشکال است. قرآن، به روشنی بر حضور عفیفانه زن در اجتماع تاکید دارد. از باب نمونه:

داستان موسی در برخورد با دختران شعیب بهترین نمونه است. پس از کمک موسی به دختران شعیب در آب دادن گوسفندانشان، یکی از دختران شعیب، با اجازه پدرش، از ایشان دعوت می کند وقتی که او به خانه شعیب می آید، آن بزرگوار در حضور دخترانش پیشنهاد ازدواج با یکی از آنان را به موسی می دهد. دقت و تامل در آیاتی که این داستان آمده (69) بیانگر این مطلب است که حضور عفیفانه زن در اجتماع جایز است.

متانت درگفتار و رفتار

زن و مرد هر دو باید از کارهایی که سبب فتنه در دین و اخلاقشان می گردد بپرهیزند. با متانت و وقار در اجتماع حاضر شوند. البته چون حرکت و حضور زن در جامعه حساس تر و راه لغزش برای او فراهم تر است، او باید به هنگام حضور، دقیق تر باشد و از حرکتها و رفتارهای خودش بیش تر مواظبت کند:

«و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن.» (70)

زنان با هدف آشکار ساختن زینتهای خود پا بر زمین نکوبند.

 در گذشته، زنهای عرب، خلخال به پا می کردند، برخی از آنان برای این که آن را به دیگران نشان دهند، پا بر زمین می کوبیدند. آیه بالا، آنها را از این کار باز داشت.

 بی گمان، مورد مخصص نیست. بنابراین، هر چیزی که سبب جلب توجه مردان گردد از قبیل: آرایش چهره، لباسهای مهیج و تحریک آمیزو... حرام است. به طور کلی زن در رفت و آمدها نباید کاری کند که سبب تحریک و تهیج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

 به گفته استاد شهید مرتضی مطهری:

 «شرافت زن اقتضاء می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود، متین و سنگین و باوقار باشد. در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد. عملا مردم را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آن که گاهی اوقات ژستها سخن می گویند. راه رفتن سخن می گوید، طرز حرف زدنش حرف دیگر می زند.» (71)

 «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا.» (72)

 در گفتار خضوع نکنید، تا آن که دلش بیمار است طمع کند و به خوبی و شایستگی سخن گویید.

 هر چند در این آیه، روی سخن با زنان پیامبر(ص) است، اما بی شک، حکم ویژه آنها نیست. بنابراین، از آیه استفاده می شود که هیچ زنی حق ندارد به گونه ای سخن بگوید که افراد منحرف تحریک شده و در او طمع کنند. هر کار دیگری که سبب تحریک و تطمیع گردد، ممنوع است; زیرا هنگامی که علت حکمی به روشنی آمده باشد به استناد آن، می توان حکم را تعمیم و یا تخصیص داد.

 درحقیقت در این آیه شریفه، تحریک و تطمیع افراد بیمار دل از سوی زنان نهی شده است، به وسیله سخن باشد و یا چیز دیگر.

 اجازه همسر برای جهانگردی

آیا زن، برای سیروسفر باید از پدر و یا شوهر خود اجازه بگیرد؟

 اگر اجازه را لازم دانستیم آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت ست یا نه؟

 بی شک، زن اگر شوهر نداشته باشد خارج شدن او از منزل و یا سیروسفر او هیچ منعی ندارد. او تنها باید، حدود و شرایط اسلامی را رعایت کند، همان گونه که مرد به هنگام خارج شدن از خانه و یا گردشگری باید حدود و معیارهای اسلامی را رعایت نماید. البته اگر پدر از سیروسفر دخترش جلو بگیرد در این مورد دختر از باب حقوق والدین باید از وی پیروی کند. این ویژه زن نیست اگر پدری راضی به سیروسفر جوانش نباشد سفر او نیز روا نیست.

 اما زنی که ازدواج کرده است، به سبب ازدواج بر زن و مرد به گونه ای متقابل حقوق و وظایفی واجب می گردد. این حقوق و وظایف گاه جنبه مالی دارد و گاه غیرمالی. در بعد مالی از قبیل: مهر، نفقه، جهیزیه و... تکلیف بر عهده شوهر و حق از آن زن است. شوهر مکلف است به همسر خود مهر بپردازد، زن مالک مهر می گردد. آنچه به عنوان جهیزیه به خانه شوهر می آورد از آن خود اوست،تامین مخارج زندگی زن بر عهده شوهر است و زن هر چند توانگر باشد وظیفه ندارد که دراین باره مشارکت کند.

 اما در روابط غیرمالی می توان گفت: مطلب به عکس است. یکی از حقوق مرد بر زن اطاعت و پیروی از شوهر است.

 استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می نویسد:

 «مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توام با رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیش تر.» (73)

 شوهرنباید از این اختیار قانونی، بسان حاکمی خودخواه و مستبد استفاده کند، بلکه او باید همانند مسؤولی دلسوز با بردباری و متانت از این اختیار بهره بگیرد. زن نیز نظرهای منطقی شوهر را بپذیرد.

 روایات زیادی دراین باره آمده است از جمله:

 امام باقر از قول پیامبر(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

 «نهی رسول الله ان تخرج المرئه من بیتها بغیر اذن زوجها فان خرجت لعنها کل ملک فی السماء وکل شی تمر علیه من الجن والانس حتی ترجع الی بیتها و نهی ان تتزین لغیر زوجها فان فعلت کان حقا علی الله ان یحرقها بالنار.» (74)

 پیامبر(ص) از خارج شدن زن بدون اجازه شوهرش نهی کرده است. اگر زن بدون اجازه خارج شود همه ملائکه آسمانها و هر چه آن زن بر آنان گذر کند از جن و انسان بر او نفرین می کنند، تا به خانه بازگردد.

 همچنین، پیامبر(ص) از زینت کردن زن برای غیرشوهرش نهی کرد. اگر زن چنین کاری را انجام دهد، سزاوار است که خداوند او ر ا به آتش جهنم بسوزاند.

 فقهای شیعه، با توجه به روایت بالا و مانند آنها، دو دیدگاه زیر را طرح کرده اند:

 1. مشهور فقهای شیعه بر این باورند که خارج شدن زن از منزل بدون اجازه شوهر جایز نیست. و این، حق مستقلی است و هیچ ارتباطی به تمکین زن ندارد. بنابراین، زن باید برای خارج شدن از منزل و یا سیروسفر از شوهرش اجازه بگیرد. (75)

 2. وظیفه زن «تمکین و ایفای حقوق همسری » است. و هر کاری از جمله خارج شدن از خانه و سیروسفر و گردشگری اگر با آن وظیفه ناسازگاری نداشته باشد، نیاز به اجازه شوهر نیست. براساس این دیدگاه پیروی زن از مرد در خارج شدن از خانه و سیروسفر مطلق نیست. (76) تنها در زمانی که مرد به او نیاز دارد جایز نیست که از خانه خارج شود، ولی اگر خارج شدن او با این حق ناسازگار نباشد، مثل این که مرد در اداره یا مسافرت باشد و... خارج شدن زن از خانه جایز است.

 فقیهان شیعه، در کتابهای خود خارج شدن زن از خانه و یا سیروسفر او را به دوگونه زیر تقسیم کرده اند: (77)

 1. خارج شدن از خانه و یا سفر او برای انجام یکی از واجبات باشد.

 2. خارج شدن او برای امری مستحب و یا مباح باشد.

 در صورت نخست، مثل این که زن می خواهد مسائل مورد نیاز خود را بیاموزد و یا این که مستطیع است می خواهد برای حج واجب سفر کند و یا در صورتی که برخی از واجبات کفایی بر زن واجب عینی شود در این گونه جاها مرد حق ندارد او را از بیرون رفتن و سیروسفر باز دارد از باب نمونه:

 محمدبن مسلم می گوید از امام باقر(ع) پرسیدم از زنی که حج بر او واجب است ولی شوهرش اجازه نمی دهد به این سفر برود، آیا می تواند بدون اجازه او به این سفر برود؟

 امام(ع) در پاسخ فرمودند:

 «لاطاعة له علیها فی حجة الاسلام.» (78)

 پیروی زن، از شوهرش در حج واجب، واجب نیست.

 در روایت دیگری امام(ع) می فرماید:

 لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق.» (79)

 در معصیت آفریدگار، پیروی از بنده روا نیست.

 و اما اگر سیروسفر از گونه دوم باشد; یعنی سفرمستحب و یا مباح باشد، در این جا اجازه شوهر لازم است.

 اسحاق بن عمار از امام جواد(ع) می پرسد که زنی ثروتمند، حج واجب خود را انجام داده است، ولی از شوهرش اجازه می خواهد که حج استحبابی انجام دهد، آیا شوهرش می تواند او را باز دارد؟

 امام(ع) می فرماید: بله، می تواند او را از حج استحبابی منع کند. (80)

 فقهای شیعه، نیز به مضمون، این روایت فتوا داده اند. (81) با توجه به روایات یاد شده، سیروسفر زن یا همانند سفر حج، واجب است که نیاز به اجازه شوهر ندارد و حتی زن با منع شوهر نیز می تواند برای انجام حج واجب و یا همانند آن مسافرت کند و اما اگر سفر او مستحب، همانند حج استحبابی و یا مباح باشد باید با اجازه شوهر باشد و یا دست کم با حق همسرش ناسازگار نباشد.

 همراه محرم در سفر برای زن

آیا همراه محرم برای زنان در سیروسفر لازم است یانه؟

 دراین مساله دو دیدگاه وجود دارد:

 1. فقهای شیعه بر این باورند که وجود همراه لازم نیست. زن بدون همراه نیز می تواند مسافرت کند، از باب نمونه:

 محقق در شرایع می نویسد:

 «الرابعة: لایشترط وجود المحرم فی النساء بل یکفی غلبة ظنها بالسلامه.» (82) وجود همراه محرم برای زنان در سفر شرط نیست، بلکه اطمینان زن به سلامت و امنیت در سفر کافی است.

 صاحب جواهر، می نویسد: در این مساله بین فقهای شیعه اختلافی نیست. (83) فقهای شیعه، فرع بالا را درباب حج طرح کرده اند ولی ملاک در حج و غیر حج، بویژه اگر سفر، سفر واجب باشد یکسان است. بنابراین، از دیدگاه علمای شیعه، سفر زن به تنهایی در صورتی که امنیت جانی، مالی و آبرویی او تامین باشد مانعی ندارد، مثل این که با فردی و یا افرادی درستکارهم سفر گردد و یا با کاروانها و گروههایی که امنیت آن را تا حدودی حکومتها تضمین می کنند مسافرت کند.

 صفوان جمال، چنان که از نامش پیداست، افراد را برای انجام حج با شترانش به مکه می برد. او از امام صادق(ع) می پرسد:

 «قد عرفتنی بعملی، تاتینی المرئه اعرفها باسلامها وحبها ایاکم و ولایتها لکم لیس لها محرم، قال: اذا جاءت المراه المسلمه فاحملها فان المؤمن محرم المؤمنه، ثم تلاهذه الایه:«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض...» (84) روایات بسیاری داریم (85) که مضمون روایت بالا را تایید می کنند از جمله:

 در روایتی معاویة بن عمار، از امام صادق(ع) سؤال می کند، آیا زن می تواند بدون سرپرست به سفر حج برود، امام(ع) می فرماید:

 «لاباس تخرج مع قوم ثقات.» (86)

 مانعی ندارد. با گروهی که مورد اطمینان هستند می تواند به حج برود.

 فرعهای فراوانی در این جا مطرح است که فقهای شیعه درکتابهای فقهی خود آن را طرح و بدان پاسخ گفته اند.

 از باب نمونه:

 اگر بدون همراه محرم، از امنیت برخوردارنیست، در این جا، آیا وجود همراه محرم، لازم است یا نه؟

 در صورتی که زن از شوهرش بخواهد که در سفر همراه او باشد، آیا بر مرد لازم است که بپذیرد؟ اگر شوهر و یا یکی از محرمهای دیگر به زنی که حج بر او واجب شده ست بگوید در صورتی همراه تو به حج خواهم آمد که مخارج سفر و افزون بر آن هم مقداری پول به من بدهی، آیا بر زن پذیرش آن لازم است؟ آیا بین سفر واجب همانند حج و غیر آن تفاوت است؟

 آیا در صورتی که رفتن به حج بستگی بر وجود شوهر باشد، آیا لازم است که زن ازدواج کند؟

 اگر مرد ادعا کند که همسر او در این سفر امنیت ندارد و زن برخلاف او اعتقاد داشته باشد در این جا چه باید کرد؟ سخن کدامیک مقدم است؟

 صاحب جواهر پرسشهای بالا را طرح و بدانها پاسخ گفته است (87) و ما برای این که این مقال به درازا نکشد از آوردن آن صرف نظرمی کنیم.

 دیدگاه اهل سنت

بیش تر اهل سنت، همراه محرم را در سیروسفر برای زنان واجب می دانند. از باب نمونه: حنفیان پس از آن که بین شرائط وجوب حج و شرائط ادای آن فرق می گذارند، وجود همراه را برای انجام حج لازم می دانند.

 «ثالثها: وجود زوج او محرم للمراة، لافرق بین ان یکون المراة شابه اوعجوزا، اذا کان بینها وبین مکه ثلاثه ایام، فاکثر، اما اذا کانت المسافه اقل من ذلک فیجب علیها اداء الحج و ان لم یکن معها محرم.» (88) سومین شرط از شرایط واجب بودن ادای حج آن است که: شوهر و یا یکی از محرمهای زن، همراه او باشد. زن جوان و پیر در این حکم تفاوتی ندارد. البته لزوم وجود همراه برای زن در صورتی است که زن بخواهد از جایی به مکه برود که سه روز یا بیش تر راه باشد و اما اگر کم تر از آن اندازه باشد، بر او واجب است حج بگزارد، هر چند شوهر یا یکی از محرمهایش با او نباشد.

 در مذهب حنبلی آمده است:

 «واما المراه لایجب علیها الحج الا اذا کان معها زوجها او احد من محارمها.» (89) بر زن، حج واجب نیست مگر این که شوهر یا یکی از محرمهای زن همراه او باشند.

 در مذهب مالکی: در صورتی که شوهر یا یکی از محرمها و یا گروهی مورد اطمینان برای همراهی وجود داشته باشند، حج بر زن واجب است و اگر نباشند واجب نیست. (90) در مذهب شافعی آمده است:

 در صورتی حج بر زن واجب است که شوهر یا یکی از محرمها و یا زنان مورد اطمینان: دو نفر یا بیش تر همراه او باشند. اگر تنها یک زن به عنوان همراه پیدا کند، حج بر او واجب نیست، هر چند جایز است که حج واجب را همراه همان یک زن انجام دهد، بلکه جایز است به تنهایی برای ادای حج واجب مسافرت کند در صورتی که امنیت باشد. (91) نویسنده «المنار فی تفسیر القرآن » پس از آن که «سائحون » در سوره توبه (92) ، را به سیاحت و سیروسفر در زمین برای هدفی درست همانند: دانش آموختن، جهاد در راه خدا، هجرت در راه خدا و... تفسیر می کند و می گوید:

 «علت این که برخی از مفسران «سائحات » را به روزه داران، تفسیرکرده اند، این است که بعید دانسته اند، خداوند زن را به خاطر سیاحت در روی زمین ستایش کرده باشد.»

 سپس ایشان می نویسد:

 «انما یحظر فی الاسلام سفرالمراة منفردة دون زوجها او احد محارمها واما اذا کانت تسیح مع الزوج و المحرم حیث یسیح لغرض صحیح من علم نافع او عمل صالح اوطلب الصحه او الرزق فلااشکال فی مدحها بالسیاحه.» (93) در اسلام، سفر زن به تنهایی بدون شوهر و یا یکی از محرمهایش حرام است، اما اگر زن با شوهر و یا یکی از محرم هایش و با انگیزه و هدف درستی چون: آموختن دانش سودمند، عمل صالح، حفظ سلامتی و یاکسب رزق و در آمد، به سیروسیاحت بپردازد هیچ اشکالی ندارد که خداوند چنین زنانی را ستایش کند.

 سپس ایشان استدلال می کند که زنان پیامبر(ص) و یاران او، همراه آنان به سیروسفر می رفته اند. (94)

 امنیت زن مسلمان در سیروسفر

یکی دیگر از محدودیتها برای سیروسفر زن مسلمان، این است که امنیت مالی و جانی و آبرویی داشته باشد. در روایات ما درباره حکومت جهانی امام زمان(ع) آمده است:

 «در آن روزگار زن با زیب و زیور خویش از عراق درآید و تا شام برود و از هیچ چیز نترسد.» (95) از این روایت و مانند آن فهمیده می شود که اگر جامعه سالم باشد و خطری زن را تهدید نکند سفر او به تنهایی هیچ منعی ندارد.

 در چندین روایت (96) از امامان معصوم(ع) آمده است که سفر زن برای حج در صورتی که امنیت باشد و خطری او را تهدید نکند جایز است، از باب نمونه:

 از امام صادق(ع) سؤال شد که زنی می خواهد به حج برود، اما همراه محرم ندارد آیا چنین سفری برای او جایز است؟ امام(ع) در پاسخ می فرماید:

 «نعم، اذا کانت مامونة.» (97)

 بله، جایز است، اگر سفر او بی خطر و از امنیت برخوردار باشد.

 و در جای دیگر در پاسخ می فرماید:

 «ان کانت مامونة تحج مع اخیها المسلم.» (98)

 بنابراین، جایز نیست به کشور و یا شهری برود که از پیش می داند در آن جا امنیتی برای او وجود ندارد.

 آیا ارزیابی و تشخیص شرایط به فهم خودش واگذاشته شده است؟ یعنی اگر زن می خواهد به شهر یا کشوری مسافرت کند خودش باید تشخیص بدهد که در آن جا شرائط چگونه است؟

 بی گمان، اگر انسان به شهر و یا کشوری که می خواهد مسافرت کند دارای آگاهیهای کافی از آن جا باشد، به گونه ای که بتواند موقعیت و شرائط آن جا را ارزیابی کند، او خود به این کار می پردازد; زیرا این کار، به تکلیف شرعی او مربوط می شود، ولی اگر دارای آگاهی و بصیرت کافی نیست، باید از کسانی که آگاهیهای لازم را دارند جست وجو کند و وظیفه خود را باز شناسد.

 ممکن است در این گونه موارد صلاح اندیشی زن از پدر و یا شوهر کارساز باشد.

 زنان جهانگرد غیر مسلمان

ضرورت بحث و بررسی درباره قوانین حاکم بر روابط ملتها وملیتها و تدوین قانونهایی روشن در این راستا، بویژه در دنیای امروز، بر کسی پوشیده نیست. امروزه، پیوند مسلمانان باغیر مسلمانان بسیار گسترده و گونه گون است، از این روی، بایسته است که بررسی درباره مسائل و احکام آن، در سرلوحه کارهای پژوهشی فقهی قرار گیرد. خوشبختانه کتابهای حدیثی و فقهی ما سرشار از احادیث و قواعدی است که می توان احکام مورد نیاز را از آن استنباط کرد.

 در این بخش به گوشه ای از این موضوع می پردازیم یعنی گردشگری زنان غیر مسلمان به کشورهای اسلامی.

 بخشی از اصولی که در روابط غیرمسلمانان با مسلمانان مطرح است، فراگیرند و اختصاص به زنان یا مردان ندارد; از قبیل: لزوم احترام متقابل، حسن معاشرت با آنان، رعایت حرمت جان و مال و آبروی آنان....

 همچنین برخی از محدودیتهایی که آنان باید بدان تن در دهند، از جمله: آنان باید در کشورهای اسلامی آشکارا گناه نکنند، قانونهای کشوری را که وارد آن می شوند رعایت کنند. در پی توطئه، جاسوسی، گسترش فساد و... نباشند.

 این اصول و محدودیتهایی است که در آن تفاوتی بین زن و مرد نیست. همه غیر مسلمانان در سرزمینهای اسلامی باید بدان پایبند باشند. ما در این جا در صدد شرح این بخش نیستیم. ما در این بخش بر آنیم به پاره ای از ترازها که رعایت آنها اختصاص به زنهای غیر مسلمان دارد و یا رعایت آن ازسوی آنان از اهمیت بیش تری برخوردار است، اشاره ای گذرا داشته باشیم، از جمله:

 ۱. پوشش زنان جهانگرد

پوشش زن، در برابر مردان بیگانه از ویژگیهای اسلام نیست. در شریعت موسی و عیسی(ع) و دیگر آیینهای توحیدی نیز «پوشش » وجود داشته است.

 در عهد قدیم، زنانی که بدون پوشش و با قصد خودنمایی درمیان مردم حرکت کنند، نکوهش شده اند و کیفر سختی ازسوی خداوند برای آنان وعده داده شده است. (99) ویل دورانت درباره این قانون در میان یهود می نویسد:

 «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت: چنانکه مثلا بی آن که چیزی به سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت و یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» (100) عهد جدید، نیز پوشش سر را برای زنان واجب می داند و برای کسانی که از این قانون سرباز زنند کیفر سختی همانند: تراشیدن موهای سر آنان را در نظر گرفته است.

 حجابی که امروزه، راهبه های مسیحی دارند، همان حجاب و پوششی است که شریعت عیسی(ع) از زنان مسیحی خواسته است. (101) برای شناخت حکم پوشش زنان غیرمسلمان، و یا وادار کردن آنان به پوشش اسلامی، به هنگام حضور در جوامع اسلامی، باید به دو نکته اساسی زیر توجه داشته باشیم:

 1. با مطالعه قراردادهایی که پیامبر اسلام(ص) با اهل ذمه داشته است، (102) به این نتیجه می رسیم که آنان می توانند بر اساس فرهنگ خودشان رفتار کنند و هیچ الزامی نسبت به پوشش اسلامی ندارند; زیرا با این که در این قراردادها اهداف و مواد آن به گونه ای روشن تنظیم می شده است، در عین حال، هیچ سخنی از پوشش زنان آنها به میان نیامده است.

 افزون بر این، در قراردادهای ذمه، فقهای شیعه، دوگونه شرط را یادآوری کرده اند:

 الف. شرایطی که باید در متن قرارداد قید گردد از قبیل: جزیه، احترام به قانونهای اسلام، پذیرش احکام جزایی و قضایی اسلام و...

 ب. شرایطی که با توافق مسلمانان و اهل ذمه بهتر است در قرارداد گنجانده شود: از قبیل: خودداری از پیشنهاد ازدواج با زنان مسلمان، خودداری از تلاشهای تبلیغی و... (103) در هر دو بخش اشاره ای به الزام زنان اهل ذمه به حجاب نیامده است.

 با این که اگر از مواد اساسی بود و یا دست کم از مواردی بود که بهتر بود که در قرارداد گنجانده شود، باید جزو آن شرایط آورده می شد.

 

2. در شماری از روایات از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سؤال شده که نگاه کردن به سروصورت و موهای اهل ذمه چه حکمی دارد؟ از باب نمونه:

 درحدیثی از علی(ع) آمده است:

 «لاباس بالنظر الی رؤوس النساء من اهل الذمه.» (104) نگاه به سرهای زنان اهل ذمه جایز است.

 در روایتی دیگر، سکونی، از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

 «لاحرمة لنساء اهل الذمه ان ینظرالی شعورهن وایدیهن.» (105) حرام نیست که به موها و دستهای زنان اهل ذمه نگاه شود.

 از این روایات، به دست می آید که زنان اهل ذمه، فرهنگ پیش از اسلام را حفظ کرده بودند و به پوشش اسلامی پایبند نبوده اند و الزامی هم برای آنان از سوی پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) همانند زنان مسلمان وجود نداشته است. پرسش مسلمانان نیز، برای این بوده است که تکلیف خودشان را در برخورد با آنان بفهمند.

 از این دو نکته به این نتیجه می رسیم که زنان اهل ذمه ملزم به حجاب و پوشش اسلامی نبوده اند. وقتی که زنان اهل ذمه ملزم نباشند، به طریق اولی، زنان دیگر کافران ملزم به پوشش اسلامی نیستند.

 فقهای شیعه، با توجه به این مطلب که واداشتن آنان به پوشش واجب نیست، حکم شرعی نگاه به سروصورت و موهای آنان را بیان کرده اند.

 همه فقهای شیعه، نگاه به زنان غیرمسلمان را جایز دانسته اند، ولی شماری از آنان قیدی را اضافه کرده اند و آن این است: باید به اندازه ای که در زمان پیامبر(ص) نپوشیدن آن معمول بوده است، بسنده کرد. یعنی باید دید چه اندازه از بدن خود را در آن زمان نمی پوشانده اند، نگاه به همان مقدارجایز است، اما بیش از آن، مثل نگاه کردن به برخی از زنهایی که به گونه ای نیمه عریان، در میان مردم ظاهر می شوند، جایز نیست. ولی دیدگاه دیگر بر آن است که هر اندازه از بدنشان که به طور معمول آن را در میان مردم نمی پوشانند، نگاه به آن مانعی ندارد. هر چند در زمان پیامبر(ص) کم تر از آن را باز می گذاشته اند.

 

امام خمینی در این باره می نویسد:

 «نگاه کردن به زنان نامحرم غیرمسلمان جایز است. بنابر احتیاط واجب نمی توان به مواضعی که به طور معمولی می پوشانند نگاه کرد، مشروط به آن که به قصد ریبه و تلذذ نباشد.» (106) بسیاری از فقهای شیعه، این دو قید را در نگاه کردن به زنان اهل کتاب و دیگر زنان غیرمسلمان، آورده اند. مقصود از این دو چیست؟

 تلذذ: لذت بردن، یعنی نگاهی نباشد که به قصد لذت باشد.

 ریبه: یعنی نگاهی که برای چشم چرانی و لذت بردن نیست، ولی وضعیت به گونه ای است که نگاه کردن ممکن است، لغزشی را در پی داشته باشد.

 صاعب عروه، ریبه، را به ترس از این که به حرام بیفتد معنی کرده است. (107) مرحوم آیت الله حکیم، می نویسد:

 روایات مطلق است و دارای هیچ گونه قیدی نیستند; از این روی، فقهای شیعه، برای لزوم آن دو قید، به اجماع استناد کرده اند.» (108) بنابراین، نگاه کردن به صورت و دستها و موهای زنان اهل کتاب و دیگر زنهای غیرمسلمان جایز است. البته اگر انسان ترس از آن داشته باشد که با نگاه کردن به حرام بیفتد، نباید نگاه کند. از این فتاوا نیز می فهمیم که واداشتن آنان به پوشش لازم نیست.

 یادآوری: فقهای شیعه بر این باورند: کافران، چه اهل کتاب و چه غیرآنان، همان گونه که مکلف به اصول دین هستند، مکلف به فروع و احکام دین نیز هستند. (109) در نتیجه بر آنان واجب است که همه واجبات اسلامی را انجام دهند. از جمله: حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند و از همه حرامها نیز بپرهیزند.

 باور یاد شده، هیچ گونه ناسازگاری با آنچه آوردیم ندارد. و دلیلی برای ضرورت پوشش زنان غیر مسلمان نخواهد بود; چرا که تکلیف کافران تنها اثر اخروی دارد، نه دنیوی، از این روی، اگر آنان به واجبات عمل کنند پذیرفته نیست، چون شرط درستی این تکالیف اسلام است که در آنان نیست.

 مسلمانان با این که قدرت داشتند که اهل ذمه را به انجام نماز، حج و... و دادن زکات و پوشش و... مجبور کنند، چنین نکردند.

 حکم ثانوی یا حکومتی

از آنچه آمد، روشن شد که زنان اهل کتاب و کافران می توانند با لباس معمولی خودشان و با پوششی متناسب با عرف و آیین خودشان درکشورهای اسلامی به سیروسفر و گردشگری بپردازند.

 در عین حال، آیا واداشتن آنان به رعایت حجاب و یا پوشش مشخصی براساس مصلحت و حکم حکومتی و یا به عنوان ثانوی، جایز است یا نه؟

 بی گمان، حکومت اسلامی، باید از عفت عمومی جامعه اسلامی پاسداری کند و از راهها و عواملی که سبب فساد و انحراف می گردد، جلو بگیرد. بر این اساس، اگر حاکم اسلامی تشخیص دهد که رفت وآمد زنان غیرمسلمان بدون پوشش مناسب در میان جامعه اسلامی گسترش فسادرا در پی دارد و یا سبب می شود که زنان مسلمان به بی حجابی روی آورند، می تواند از اختیارات حکومتی خود بهره گرفته و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و امت اسلامی آنان را به پوشش خاصی وادارد، پوششی که از فساد و انحراف جلوگیری کند، هر چند همانند پوشش زنهای مسلمان نباشد، دست کم، بدن و سروگردن آنها پوشیده باشد.

 ورود زنان کافر به مساجد و مشاهد مشرفه

درباره ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه دیدگاهها یکسان نیست. اگر پذیرفتیم که ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است و کفر به تنهایی سبب حرام بودن ورود آنان نیست، روشن است که ورود زنان نیز جایز است; زیرا در این جهت فرقی بین زنان و مردان نیست، آیا در این صورت حکومت اسلامی می تواند به عنوان ثانوی و یا براساس مصلحت، برای ورود آنان به طور عموم و برای زنان بویژه محدودیتهایی را به اجرا بگذارد. از باب نمونه: دستور دهد در صورتی زنان غیرمسلمان می توانند به این مکانهای مقدس وارد شوند که حجاب کامل و یا دست کم با پوشش بدن و روسری باشند.

 بی شک، هر چند کفر را مانع از ورود کافران به مسجد ندانیم، ولی این بدان معنی نیست که در مساجد و مشاهد مشرفه، بدون قاعده و برنامه به روی هر غیر مسلمانی باز باشد. مسجد مکان عبادت، ارشاد و هدایت، و تبلیغ دین است انجام هر کاری که با این امور ناسازگار باشد روا نیست، حتی برای مسلمانان، چه رسد به غیر مسلمانان.

 بر این اساس، ورود کافران به مساجد در درجه نخست باید انگیزه شرع پسند داشته باشد، مانند: آشنایی با معارف اسلامی، شنیدن سخن وحی، آشنایی با آداب و رسوم عبادی مسلمانان و... و یا دست کم انگیزه های عقلایی همانند: مشاهده آثار و تمدن اسلامی بر جای مانده در بناهای مساجد.

 با این همه، حفظ شؤون مسجد و مکانهای مقدس نیز لازم است. به این معنی که از نظر پوشش و چگونگی رفت وآمد و نگهداشت ادب و احترام، رفتارها باید به گونه ای باشد که بی احترامی به مسجد و حرم امامان(ع) و امام زادگان و هتک حرمت آن مکانهای مقدس نشود که در این صورت، بدون تردید، جایز نیست.

 

احترام متقابل

روابط مسلمانان با غیرمسلمانان باید براساس احترام متقابل باشد. همان گونه که مسلمانان وظیفه دارند به نیکی با آنان معاشرت کنند... آنان نیز وظیفه دارند در وطن اسلامی، برای مردم، مذهب و حکومت ما احترام قائل شوند. بدین معنی: از کارهایی که ناسازگار با اصل «احترام متقابل » است خودداری کنند. از باب نمونه: به آزار و اذیت مسلمانان نپردازند. به دشمنان اسلام و مسلمانان کمک نکنند، آشکارا منکرها را انجام ندهند، در پی جاسوسی و گسترش فساد نباشند و....

 اگر بدانیم گروهی از مردان و یا زنانی که به عنوان جهانگردی می خواهند به ایران اسلامی مسافرت کنند، در پی جاسوسی و یا اشاعه فحشا و فسادند وظیفه ما در برابر آنها چیست؟

 آیا می توانیم آنان را به عنوان جهانگرد بپذیریم؟

 در صورت پذیرش، اگر دست به چنین کارهایی زدند، با آنها چگونه باید برخورد کنیم؟

 آیا تنها باید آنها را از کشور خارج کنیم؟ و یا آنان را براساس معیارها اسلامی محاکمه کنیم؟

 و....

 بی گمان، پذیرش مردان و یا زنانی که انسان آگاهی دارد در صورتی که به کشور اسلامی وارد شوند گناه و منکرات را گسترش می دهند و یا در پی اهداف دیگری برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هستند جایز نیست. البته در صورتی که توان نظارت و مراقبت بر آنها را داشته باشیم به گونه ای که نتوانند اهداف خود را عملی کنند پذیرش آنان اشکالی ندارد... پرسشهای یاد شده چون از مسائل ویژه زنان نیست و در جای خود به شرح خواهد آمد از بحث و بررسی بیش تر پیرامون آن صرف نظر می کنیم.

 در پایان این مقال، یادآوری مجدد این نکته را بی سود نمی دانیم که: در احکام مربوط به زنان زمینه های تحقیق و پژوهش بسیار است و پرسشهای بر جای مانده فراوان، امید آن که محققان و پژوهشگران در این راه گامهای مؤثر و اساسی بردارند.

 

پی نوشتها:

 1. سوره «حجرات »، آیه 13; «نساء»، آیه 1; «اعراف »، آیه 189; «نحل »، آیه 72.

 2. سوره «احزاب »، آیه 72.

 3. سوره «نحل »، آیه 97; سوره «نساء»، آیه 124; «آل عمران »، آیه 195; «غافر»، آیه 40.

 4. سوره «احزاب »، آیه 35; سوره «توبه »، آیه 72.

 5. سوره «توبه »، آیه 71، «وسائل الشیعه »، شیخ حر عاملی، ج 11/353-416 «العقدالفرید»، ابن عبدربه اندلسی، تحقیق عبدالمجید ترحیینی، ج 1/344-358، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، گروهی از زنان صدر اسلام را که در برابر معاویه ایستاده اند و یا مردم را به جنگ او تحریض می کرده اند آورده است.

 6. سوره «ممتحنه »، آیه 12; «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/11، دار صادر، بیروت; «تاریخ الامم والملوک »، ابی جعفر محمدبن جریر طبری، ج 2/92 و 337، انتشارات ارومیه، قم; «الکامل فی التاریخ »، ابن اثیر، ج 2/252، دار صادر، بیروت.

 7. «بحارالانوار»، علامه مجلسی، ج 1/177، 180، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان; «نهج الفصاحه » مجموعه کلمات قصار پیامبر اسلام(ص) مترجم و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، 64، سازمان انتشارات جاویدان.

 8. سوره «نساء»، آیه 97 98.

 ۹. «صحیفه نور»، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج 3/49، ارشاد اسلامی.

 ۱0. «حقوق النساء فی الاسلام »، سید محمد رشید رضا، 31، دارالاضواء.

 11. سوره «آل عمران »، آیه 138-137.

 12. سوره «روم »، آیه 9، 42.

 13. سوره «نمل »، آیه 69; «عنکبوت »، آیه 20; «فاطر»، آیه 44; «مؤمن »، آیه 82; «حج »، آیه 46; «یوسف »، آیه 109.

 14. سوره «انعام »، آیه 11.

 15. سوره «توبه »، آیه 60.

 16. سوره «توبه »، آیه 112; «تحریم »، آیه 5.

 17. «تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار»، محمد رشید رضا، ج 11/52، ج 8/289، دارالمعرفة، بیروت.

 18. همان مدرک، ج 11/53.

 19. در این باره، آیاتی که در آن، قصه خضر(ع) ، موسی(ع)، ابراهیم(ع)، و... آمده، مطالعه کنید.

 20. سوره «احزاب »، آیه 34.

 21. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، ام سلمه با اجازه پیامبر(ص) در مجلس عزا شرکت می کند. افزون بر این، ام سلمه، با خلفا نیز، گفت وگوهایی داشته است، روایاتی نیز از او نقل کرده اند.

 22. «سیرة النبویه »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «طبقات الکبری »، ج 8/294; «در المنثور»، سیوطی، ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المیزان »، ج 18/96، اعلمی، بیروت.

 23. سوره «احزاب »، آیه 53.

 24. در گفتار عالمان دینی هر جا سخن از آیه حجاب رفته مقصود همین آیه است. دستور حجاب در این آیه، غیر از «ستر و پوشش » است که هر زن مسلمان موظف است آن را رعایت کند.

 بر اساس این آیه مرد اگر چیزی از زن می خواهد بدون این که داخل اطاق شود، باید از پشت پرده صدا بزند. در قرآن و کتابهای فقهی ما برای پوشش زن از نامحرم واژه حجاب نیامده است.

 در گذشته در کتابهای فقها «ستر» به کار می رفته است و به گفته برخی از عالمان معاصر روشن نیست این کلمه (حجاب) از چه زمانی به جای «ستر» به کار گرفته شده است.

 «مساله حجاب » شهید مطهری، نشریه انجمن پزشکان/62-66.

 25. «در المنثور»، ج 5/25; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبایی، ج 18/96.

 26. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، دیگر همسران پیامبر(ص) نیز در جامعه رفت وآمد داشتند; «صحیح بخاری »، ج 7/49; ج 8/66.

 27. «الفروع من الکافی »، کلینی، 5/528، دارصعب، دارالتعارف.

 28. «همان مدرک »، 528 529.

 29. «حلیة الاولیاء» ج 2/69 70، چهره زن در آئینه اسلام و قرآن، مرتضی فهیم کرمانی 20/.

 30. «وسائل الشیعه »، ج 14/173; «فروع کافی »، ج 5/535.

 31. همان مدرک.

 32. «جواهر الکلام »، شیخ محمد حسین نجفی، ج 29/97; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48 خود این دو بزرگوار این فتوا را نپذیرفته اند.

 33. «جواهرالکلام »، ج 29/98.

 34. سوره «احزاب »، آیه 36.

 35. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

 36. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 18/451.

 37. «همان مدرک ».

 38. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 8/452; ج 14/173.

 39. «وسائل الشیعه »، ج 14/143.

 40. «بحارالانوار»، ج 47/2، ج 80/19، ج 81/235، ج 79/227 و 236.

 41. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48; «تحریر الوسیله »، ج 2/245.

 42. «جواهر الکلام »، ج 29/98; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

 43. «عروة الوثقی »، سید محمد کاظم یزدی، کتاب النکاح، مساله 39.

 44. «انوار الملکوت »، محمد حسین تهرانی ج 1/178، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد.

 45. همان مدرک/ 178، 182.

 46. «التنقیح فی شرح عروة الوثقی »، تقریر درس آیت الله خوئی، مقرر: میرزا علی تبریزی غروی، ج 1/226، کتاب اجتهاد وتقلید، دارالهادی، قم.

 47. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، دار احیاء التراث العربی، بیروت; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسة الرساله، بیروت، «الطبقات الکبری »، ج 8/293.

 48. «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/292.

 49. همان مدرک.

 50. «المغازی »، واقدی، ج 1/248، نشر دانش، قم.

 51. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 14/266.

 52. «طبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/455.

 53. «سیرة النبویه » ابن هشام، ج 3/356.

 54. «اعیان الشیعه »، سید محسن امین، ج 3/476، دارالتعارف للمطبوعات; بیروت، «ریاحین الشریعه »، ذبیح الله محلاتی، ج 3/383.

 55. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 4/92، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

 56. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسه الرساله، بیروت.

 57. «بحارالانوار»، ج 41/119-120.

 58. همان مدرک.

 59. «العقد الفرید»، ابن عبد ربه، ج 1/347-349، دارالکتب العلمیه.

 60. همان مدرک/346، 357.

 61. «همان مدرک » 349، 352، 354.

 62. «در المنثور»، جلال الدین سیوطی،ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبائی، ج 18/96، مؤسسه اعلمی، بیروت.

 63. «الجمل »، شیخ مفید، تحقیق سید علی میرشریفی، 415، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم.

 64. «لهوف »، سیدبن طاووس/ 28، حیدریه، نجف.

 65. «الاحتجاج » طبرسی، تعلیق و تحقیق، محمد باقر موسوی خرسان، ج 1/97 107; مؤسسه اعلمی، بیروت.

 66. «وسائل الشیعه »، ج 12/88.

 67. «الفروع من الکافی »، ج 3/217، دار صعب، دارالتعارف، بیروت.

 68. سوره «نور»، آیه 30-31.

 69. سوره «قصص »، 25-28.

 70. سوره «نور»، آیه 31.

 71. «مساله حجاب »، شهید مطهری/86.

 72. سوره «احزاب »، آیه 32.

 73. «مساله حجاب »/ 88.

 74. «وسائل الشیعه »، ج 14/112، 114، 156، 157.

 75. «جواهرالکلام »، ج 31/314; ج 17/333.

 76. همان مدرک; «المسائل الفقهیه »، آیة الله سید محمد حسین فضل الله، ج 1/261، 264، مجله «الموسم » شماره 21-22/92.

 77. «جواهر الکلام »، ج 31/313. فقهای بزرگوار ما تقسیم بندی را برای تعیین وجوب نفقه و یا سقوط نفقه انجام داده اند که در نتیجه حکم سفر زن نیز از آن فهمیده می شود.

 78. «وسائل الشیعه »، ج 8/110.

 79. همان مدرک/ 111.

 80. همان مدرک/ 110.

 81. «جواهر الکلام »، ج 17/332، ج 31/314.

 82. «شرایع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/229، دارالاضواء، بیروت.

 83. «جواهر الکلام »، ج 17/330.

 84. «وسائل الشیعه »، ج 8/108.

85. همان مدرک/ 108-110.

 86. همان مدرک/ 109.

 87. «جواهر الکلام »، ج 17/331-332.

 88. «الفقه علی المذاهب الاربعه »، عبدالرحمن حریزی، ج 1/633، احیاء التراث العربی.

 89. همان مدرک/ 635.

 90. همان مدرک/ 634.

 91. همان مدرک/ 636.

 92. سوره «توبه »، آیه 112.

 93. تفسیر «المنار»، ج 11/52.

 94. همان مدرک/ 53.

 95. «منتخب الاثر»، لطف الله صافی گلپایگانی، 474، مکتبة الداوری، قم.

 96. «وسائل الشیعه »، ج 8/108-111.

 97. همان مدرک/ 109.

 98. همان مدرک.

 99. «المراة فی التاریخ والشریعه »، دکتر اسعد سحمرانی، 195، دارالنفائس، بیروت.

 100. «مساله حجاب » شهید مطهری، 5 6 به نقل از «تاریخ تمدن »، ویل دورانت ج 12/30.

 101. «المراة فی التاریخ والشریعه »، 196-195.

 102. «السیرة النبویه »، ابن هشام، 2/147، دار احیاء التراث العربی; «مجموعة الوثائق السیاسه »، محمد حمید، دارالنفائس، بسیاری از این قراردادها را آورده است.

 103. «تذکرة الفقهاء»، علامه حلی، ج 1/443-442، مکتبة المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه.

 104. «وسائل الشیعه »، ج 14/149.

 105. همان مدرک.

 106. «تحریر الوسیله »، امام خمینی، ج 2/244.

 107. «عروة الوثقی »، کتاب النکاح، مساله، 27.

108. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/20.

 109. «تذکرة الفقهاء»، ج 1/202 و 204; «شرائع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/142، دارالاضواء، بیروت; «جواهر الکلام »، ج 15/64-61، دار احیاء التراث العربی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:58  توسط طاهره رحیم پور  | 

·        تفاوت های عاطفی

از نظر روانی، احساسات زن جوشان تر از مرد است و زنان سریع الهیجان تر از مردها هستند. زنان محتاط تر، مذهبی تر، پر حرف تر و ترسوتر و تشریفاتی از مردان هستند. زنان به ارتباط های عاطفی علاقه نشان می دهند و احساس محبت در دختان بیش از پسران است.

زنان در علوم استدلالی و مسایل خشک عقلانی به پای مردها نمی رسند ولی در ادبیاتف نقاشی و سایر مسایلی که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمی از مدها ندارند.

قدرت کتمان مردها بیشتر از زنان است. احساسات زن صلح جویانه و بزمی و احساسات مرد مبارزانه و جنگی است.

جینالمبروزو می گوید:

«زنان به سوی امور زنده (غیرانتزاعی) و سودمند تمایل دارند. زنان دیگر خواه هستند و از تصور این که زحمت آن ها موجب راحتی دیگران است خرسند شده و به هر رنجی تن می دهند. ولی مرد قیدی به مفید بودن اعمال خود برای دیگران نداشته و تنها منظورش آن است که خرسندی خاطر خویش را فراهم سازد.»

گفتنی است که صفات ذکر شده توسط خانم لمبروزو به صورت مطلق و برای همه مردان و زنان صادق نیست بلکه صفت غالبی زنان و مردان چنین است از این رو اگر در هر زمانی استثناهایی به وجود آمد از موارد نقض این قضایا نبوده  جزء غیر غالب ها محسوب می شوند.

برای مثال بسیاری از مردان بزرگ و اولیاء الهی که عمر خویش را صرف خدمت به بشریت کرده اند و با مولفه های اخلاقی و دینی زندگی می کنند این صفات را با نی شهرت که بیان شد ندارند.

جان گری می گوید:

«زن فقط احتیاج به گفتگو دارد و به نتیجه نمی اندیشد در حالی که مرد احساس می کند او توقع حل مشکلات را دارد.»

شاید یکی از دلایل جواز دادن وعده دروغ به همسر از نظر شرع مقدس اسلام، ارضاء نیاز روانی زنان است. زنان نیاز به گفتگو با همسر دارند و حتی اگر همسرشان به وعده هایش عمل نکند آن ها با صرف حرف زدن با او آرامش می یابند و در واقع پاسخی برای سئوال همیشگی خویش می یابند که «آیا او مرا دوست دارد؟»

روان شناسان می گویند زنانا حسابگر بزرگی هستند. آن ها در باطن حساب همه چیز را دارند. می پندارند یک روزباید همه حسابها تسویه شود.

این ویژگی زنان در روایات نیز به چشم می خورد آن جا که حضرت علی (ع) می فرماید:

«بارهای زندگی خویش را بر دوش زنان مگذارید و تا می توانید خود را از آنان بی نیاز کنید زیرا آن ها بسیار منت گذارند و نیکی را کفران می کنند.»

زن در مورد اموری که علاقمند به آن هاست و یا موجب ترس او می شوند زودتر و سریع تر تحت تاثیر احساسات خویش قرار می گیرد. در واقع مناشا رفتارهای زنان احساسات و عواطف آن هاست.

از دیدگاه روان شناسان و متخصصان فن، زنان در تحمل مسئولیت های سنگین و بارهای ثقیل و طاقت فرسا نسبت به مردان متفاوت بوده و آثار روانی تحمیل مسئولیت های بیش از حد توان زنان در جسم و روح آن ها کاملا مشهود است.

جان گری می گوید:

«زنان چون دارای دید بسیار باز و گسترده هستند احتیاجات دیگران آنها را خیلی زود کلافه می کند. زنان در آن واحد حواس خود را به چندین موضوع و مشکل معطوف می دارند و یکی از عواملی که باعث کلافه شدن زنان می شود این است که خیلی سریع توانایی خود را در تعیین اولویت امور از دست می دهند و نمی دانند کدام یک از مسایل را زودتر بررسی کنند .... این حالت سبب می شود که زودتر از مردان مغشوش و آشفته شوند و در یک لحظه احساس می کنند توانایی انجام هیچ کاری را ندارند.»

ولی مردان به علت هوشیاری و درایت مرکزی صمم تر از زنان بوده و کارآیی مثبت تری در انجام تکالیف سنگینی که به عهده دارند خواهند داشت. بسیاری از روان شناسان علت افسردگی در زنان را تحمیل وظایف و انتخاب اهدافی بیش از حد توان آنها و یا کمتر از توانش آنان ذکر کرده اند. از این رو حضرت علی (ع) به پیروان خویش در قالب نامه ای به امام حسن (ع) توصیه می فرماید که بر زنان بیش از توان آنها بارهای سنگین روحی و روانی حمل نکنید که آن ها موجوداتی لطیف بوده و محتاج به مراقبت هستند.

جینالمبروزو، روان شناس غربی می گوید:

«آن چه زن را به اتخاذ مهمترین تصمیمات خود برمی انگیزد احساسات قلبی اوست نه مقدمات عقلی ... در عالم انفعالات که ظاهرا عالمی مرموز است زن می تاند سیر و گردش نموده به خوبی در آن عالم نفوذ کند حال آن که مرد فقط در عالم منافع  سیر می نماید.»

شناخت دنیای احساسات و عواطف زنان و محدوده تاثیر آن بر دنیای بیرون نخستین گام به سوی شناخت واقعی زن و روان شناسی زنان است. حضرت امیر (ع) با شناخت عمیق و آگاهی نبت به این دنیای مرموز و ناشناخته خطاب به لشگری که آماده روبرو شدن با دشمن، در صفین بودند فرمود: «زنان را با آزار دادن تحریک نکنید، هرچند آبروی شما را بریزندف یا امیران شما را دشمنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند، در روزگاری که زنان مشرک بودند مامور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهیت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی به زنی حمله می کرد، او و فرزندانش را سرزنش می کردند.

به عبارت دیگر حضرت در این سخنان اشاره به کم بودن نیروی تحمل زنان در مواجهه با دشمن کرده و می فرماید آن ها زودتر از مردان تحت تاثیر احساسات خود واقع شده و به هیجان می آیند و تصمیمات آن ها و رفتارهایشان بر اساس عواطف و احساسات آن هاست که غلبه بر عقل و اندیشه ؟؟؟؟؟

در طبیعت، مرد بنده شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد. مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را تسخیر کند.

پروفسور ریک در این مورد می گوید:

«زن و مرد از نظر ترکیب به کلی با هم فرق می کنند، علاوه بر این احساس این دو موجود هیچ وقت مقل هم نخواهند بود و هیچ گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاق ها عمکس العمل نشان نمی دهند.»

او مقایسه ای میان روحیه زن و مرد کرده و تفاوت های روانی آن ها را یافته و می گوید:

«برای مرد خسته کننده است که دائم زنی که دوستش دارد به سر ببرد اما هیچ لذتی برای زنان بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد مورد علاقه خویش به سر برند. (البته این موضوع با توجه به فرهنگ و اعتقادات در بین افراد متفاوت است.)

خوشبختی از نظر مردها به دست آوردن مقام شخصیتی قابل احترام در اجتماع است ولی برای یک زن خوشبختی یعنی به دست آوردن قلب یک مرد و نگاهداری او برای تمام عمر. یک مرد همیشه می خواهد که زن مورد علاقه اش را به دین و ملیت خو در آورد و برای یک زن همان قدر که تغییر دادن نام خانوادگی بعد از ازدواج آسان است. عوض کردن دین و ملیت به خاطر مردی که دوستش دارد آسان است.»

با توجه به همه سونگری، در قوانیم شرع مقدس اسلام و نکته روان شناسی فوق که پس از سالها تحقیق و پژوهش به دست آمده است می توان رمز جایز نبودن ازدواج زن با مرد غیر مسلمان و حتی غیرشیعه را درک کرد. بنابر دین مبین اسلام مردان می توانند با هال کتاب و غیرشیعه ازدواج کنند ولی زنان مجاز به چنین پیوندی نیستند.

به راستی زنان با روحیه دیگرخواهی و وفاداری که نسبت به همسر خویش دارند اگر با غیر مسلمان ازدواج کنند بنا به نظر پرفسور ریک به همان مقدار که تغییر نام خانوادگی برای آن ها آسان است دین و ملیت خود را هم تغییر می دهند. ولی مردان بنا بر نظر روان شناسان خواستار این هستند که زن مورد علاقه خود را به دین خویش درآورند و با تاثیری که روی زنان دارند می توانند چنین کاری را انجام دهند و اینگونه به شمار مسلمانان اضافه خواهد شد.

حضرت امیر (ع) در این زمینه سخن زیبایی می فرماید:

«زنان، آرمانشان مردان هستند.»

زنان و مردان از نظر نوع استفاده از مکانزیمهای دفاعی متفاوت هستند و از نظر شخصیتی زنان حسودتر و کنجکاوتر از مردان هستند و اعتماد به نفس کمتری دارند. در هر حال نمود عاطفی زنان بیش تر از مردان است. برخی می نویسند:

«نقطه افتراق و تمایز بین زنان و مردان در دوست داشتن، در نمایش محبت و دوستی است.»

البته احساس خشم هم در زنان بیش از مردان است و نمایش آن هم بیشتر است.

 

·        تفاوت در برخورد با تنش ها

یکی از مسایل مهم در رابطه با زندگی فردی و اجتماعی افراد، چگونگی برخورد آن ها هنگام مقابله با سختی ها و تنش هاست. در زندگی با توجه به گستردگی روابط انسانی و تفاوت های فردی ناگزیر شاهد بروز حالتهای غیرطبیعی و تنش زا هستیم که با تنش زدایی افراد اندیشمند و آگاه برطرف می گردد.

تفاوت زن و مرد در مواجهه با این حالات یکی از مباحث جالب روان شناسی و جامعه شناسی است که با در نظر گرفتن این تفاوت ها می توان به حل مشکلات ناشی از آن پرداخت.

روان شناسان می گویند:

«زمانی که مرد تحت فشار و تنش است تعداد مراکز توجه او افزایش می یابد و حتی نسبت به سایرین بی اعتنا می شود. این حالت مردان باعث می شود که ظاهرا آن ها را خودخواه و بی مبالات نشان دهند. اما زنان در مواقع تنش هوشیار می شوند و در مورد آن هایی که دوست دارند هوشیارتر به نظر می رسند. مردی که مشکل شغلی دارد روی کار خود متمرکز می شود گویا خانواده را فراموش می کند اما زن که در محل کارش مضطرب است در این حالت نیازها و خواسته های خانواده اش را بیش تر احساس می کند. شوهر متمرکز می شود در حالی که زن گسترده تر و بازتر به مسایل می نگرد.»

پیش از این در مورد شیوه کار مرد و زن و نگرش آن ها به جهان هستی و مسایل اطراف آن ها سخن گفتیم و دانستیم که مردان بر روی یک موضوع به ویژه اگر مربوط به شغل و امور مردانه باشد متمرکز می شوند ولی زنان هر چیزی را با محیط اطراف آن می سنجند و به تناسب اهمیت بیش تری می دهند. در رابطه با چگونگی برخورد با تنش های موجود در زندگی این ویژگی های مردانه و زنانه حرف اول را می زنند. ما با مشاهده برخوردهای زنان در هر سطح و از هر نژاد که باشند می بینیم که حتی در اوج مشکلات و مصایب و سختی ها هرگز از وظایف تربیتی خویش غافل نمی شوند.

آن ها در هر حالتی رفتار فرزندان را کنترل می کنند و به میهمان های تازه از راه رسیده و دوستان خود توجه دارند. حتی به نظم موجود در مکانی که نشسته اند توجه دارند. اگرچه آواری از مصیبت ها و مشکلات بر سر آن ها فرو ریخته باشد.

هرگز از پذیرایی شرکت کندگان غافل نمی شوند و از طریق گوناگون و با تذکرهای مگرر به خدمتگزاران در مجلس سعی در حفظ آبروی خویش دارند.

حتی آنگونه که «جان گری» می گوید در سختی ها و تنش ها دید آن ها گسترده تر می شود و بیش از پیش به تحلیل مسایل می پردازند از طرفی در چنین مجالسی اگر رفتار مردان را مورد توجه قرار دهیم می بینیم که در مصیبت وارده و یا شادی متمرکز شده و کمتر متوجه مسایل پیرامون خود هستند. در واقع مردان احساس غمگینی عمیقی دارند و تفاوت عمده آن ها با زنان در غم و شادی، کیفیت نمود آن است. به عبارتی زن غم و شادی خود را بیش تر می نمایانند ولی در مردان کمتر نمود دارد.

اگرچه زنان بیش از مردان افسرده می شوند ولی این افسردگی سطحی است در حالی که افسردگی مردان عمقی است و سریعتر رو به افسردگی می گذراند.

در هر حال نمایش عاطفه در زن قوی تر است ولی در مرد عمیق تر است از این رو زنان قهرهای طولانی دارند و همه مظاهر عاطفه را از شادی و نفرت و خشم و دوست داشتن و ترس و ... در کوتاهترین مدت بروز می دهند.

نیاز حقیقی زن در مواقع سختی ها و تنش هاف محبت و عشق است نه موعظه و امر و نهی. در حالی که مردان در چنین حالات بحرانی نیاز به فرصت برای بررسی و سنجش عمل خویش دارند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:50  توسط طاهره رحیم پور  | 

فهرست

 

·       تاریخچه حسابداری

·       حسابداری در ایران

·       تعریف حسابداری

·       آینده شغلی –بازار-کار-درآمد (زن و مرد)

·       تاریخچه حسابرسی در ایران

·       تعریف حسابرسی

·       شاغلان در حسابرسی (مرد و زن)

·       تاریخچه کار زنان

·       نقش زنان در جامعه

·       زنان در عرصه حسابداری

·       زن و کار(محدود بودن تنوع مشاغل زنان)

·       مشاغل در انحصار مردان

·       مشاغل کم ارزش

·       زنان به دلایلی چند اشتیاق بیشتری به کار کردن نشان میدهند

·       برای اینکه زنان نیز بتوانند همپای مردان در جهت رشد اقتصادی کشور تلاش کنند چند مورد لازم است

·       تفاوتهای فردی موجود بین زنان و مردان حسابدار و حسابرس

·       از لحاظ روحی

·       از لحاظ اخلاقی رفتاری

·       مذهب و حسابداری

·       تاثیر فرهنگ بر حسابداری

·       مرد منشی در برابر زن منشی در حسابداری و حسابرسی

·       بررسی تاثیر فرد گرایی بر ارزشهای حسابداری

·       بررسی تاثیر مرد منشی بر ارزشهای حسابداری

·       تقلب در حسابرسی صورت های مالی

·       تفاوت در تقلب بین مردان و زنان حسابدار

·       نمونه ای از زن موفق در عرصه امور مالی دادگستری



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:43  توسط طاهره رحیم پور  | 

بررسی جايگاه زنان در نهضت حسينی

 


اگر زنان‌ عاشورايی‌ در اين‌ قيام‌ نبودند، شايد از عاشورا و قيام‌ امام‌ حسين‌

(ع) كمتر ياد می‌شد و در اذهان‌ محو می‌ماند، زيرا كه‌ رسالت‌ عظيم‌ پيام‌

عاشورا را زنان‌ بزرگواری‌ چون‌ زينب‌(ع) و ام‌‌كلثوم‌(ع) و زنان‌ و دختران‌ امام‌

(ع) برعهده‌ داشتند و به‌ راستی‌ هم‌ كه‌اين‌ رسالت‌ را چه‌ خوب‌ به‌ انجام‌

رسانيدند.

مقاله‌ حاضر جايگاه‌ زنان‌ عاشورا را در دو فصل‌ بررسی‌ می‌كند:

در فصل‌ اول‌ قبل‌ از ورود به‌ بحث‌ اصلی‌ اشاره‌ای‌ به‌ زنان‌ صدر اسلام‌ كرده و

سپس‌ اوضاع‌ سياسی‌ و اجتماعی‌ زمان‌ معاويه‌ و يزيد را به‌ طور خلاصه‌

بررسی‌ كرده‌ و همچنين‌ در بخش‌ بعدی‌ علت‌ همراه‌ بردن‌ زنان‌ و كودكان‌ در

كاروان‌ هجرت‌ امام‌ از مدينه‌ به‌سوی‌ عراق‌ را بررسی‌ كوتاه‌ كرده‌ و در فصل‌

دوم‌ ـ كه‌ موضوع‌ اصلی‌ مقاله‌ است ـ به‌نقش‌ اين‌ زنان‌ و كودكان‌ در قيام‌ با

عنوان‌ « زنان‌ قبل‌ از عاشورا» و « زنان‌ در جريان‌عاشورا» و « زنان‌ پس‌ از

عاشورا» و در پايان‌ نقش‌ كلی‌ آنان‌ را در قيام‌ و تأثيرشان‌ در زنده‌ماندن‌ نام‌ و

ياد عاشورا می‌پردازيم‌.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:40  توسط طاهره رحیم پور  | 

تربيت دختران در سيره معصومين (ع)

مهم ترين هدف از تربيت دختران افزون بر خودسازي و پرورش باورهاي ديني، آشنا کردن آنان با فنون و شيوه هاي زندگي مانند شيوه شوهرداري، فرزند پروري، همسايه داري و معاشرت با مردم است. بدين معنا که دختران در کنار فراگيري انديشه هاي ديني و آموختن رفتارهاي اسلامي، نقش آفريني در عرصه هاي گوناگون زندگي را بياموزند.

اهميت تربيت دختران

امروزه بيش از هر زمان ديگر بايد به تربيت دختران همت گماشت؛ زيرا از يک سو نزديک به نيمي از نيروهاي فعال و کارآمد جامعه را قشر زنان و دختران تشکيل مي دهند و از سوي ديگر، گستره فعاليت آنان، همه امور فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد. ضمن آنکه پرهيز از اختلاط زن و مرد در بيشتر مراکز و اداره هاي خصوصي و دولتي، امري سخت شده است، در چنين شرايطي بايد دانست که تنها در صورت تربيت درست و اسلامي دختران است که جامعه در امنيت به سر مي برد و نابهنجاري هاي اخلاقي و اجتماعي کاهش مي يابد. اگر جامعه زنان و دختران در رفتار و داد و ستد و رفت و آمدهايشان، دستورهاي شرعي را رعايت کنند و با حفظ حجاب و پوشش اسلامي در اجتماع حضور يابند، انحراف هاي اخلاقي به ميزان قابل توجهي کاهش مي يابد؛ زيرا بيشتر نابساماني هاي فرهنگي و اجتماعي بر اثر اختلاط زن و مرد و جوانان دختر و پسر و در پي رعايت نکردن حدود اسلامي پديد مي آيد که با تربيت ديني نسل جوان به ويژه دختران مي توان از اين مسئله پيش گيري کرد.

حضور چشم گير دختران و زنان در جامعه و گسترده بودن فعاليت آنها، به فرهنگ سازي درست اين گونه ارتباط ها نيازمند است که با پرورش درست به دست مي آيد.

تربيت دختران در محيط خانواده

مهم ترين هدف از تربيت دختران افزون بر خودسازي و پرورش باورهاي ديني، آشنا کردن آنان با فنون و شيوه هاي زندگي مانند شيوه شوهرداري، فرزند پروري، همسايه داري و معاشرت با مردم است. بدين معنا که دختران در کنار فراگيري انديشه هاي ديني و آموختن رفتارهاي اسلامي، نقش آفريني در عرصه هاي گوناگون زندگي را بياموزند. وظيفه مادر است که از کوچکي به آموختن نقش ها به فرزندان و دختران شان بپردازد؛ زيرا محيط خانه مناسب ترين فضا براي نقش آموزي دختران است و مادر، شايسته ترين معلم و راهنما براي دختر به شمار مي رود.

ارتباط عميق مادر و فرزند و اعتماد همه جانبه دختر به مادر، مهم ترين عامل در اجراي فرآيند تربيت و اثر گذاري آن است. دختر با ديده اطمينان و اعتماد به مادر مي نگرند، به گفته او گوش مي دهد و هر چه بخواهد بدان عمل مي کند. بدين سان مادر، تنها کسي است که از نزديک با دخترش ارتباط دارد و از نيازهاي مادي و معنوي او آگاه است. او بيشترين زمان را در کنار دختر سپري مي کند و از خواسته هاي قلبي وي آگاهي کامل دارد. از اين رو، قادر است مسائل مهم و ضروري را روشن و آشکارا با دخترش در ميان بگذارد و انجام دادن آن را از وي بخواهد. البته مادر در صورتي مي تواند به نقش آفريني دختر کمک کند که خود، با نقش هاي مورد نظر آشنايي کامل داشته باشد.

هدف از تربيت دختران، افزون بر بيمه کردن آنان در برابر انحراف هاي ديني و اخلاقي، آموزش نقش هاي مورد نياز وي در زندگي خانوادگي و اجتماعي است، که مناسب ترين معلم در اين زمينه، مادر و بهترين مدرسه براي انجام اين کار، محيط خانه است .

تربيت اقتصادي دختران

يکي از جنبه هاي تربيت زنان و دختران، تربيت اقتصادي آنان است. اگر زنان و دختران از دانش اقتصاد خانواده بهره مند باشند، بهتر مي توانند به ايفاي نقش خانه داري بپردازند. تربيت اقتصادي به معناي کارآموزي فنون خانه داري و فراگيري شيوه هاي درست مصرف مالي است. آشنا ساختن دختران با آشپزي و تهيه غذاي مناسب بدون اسراف و تباه کردن مواد اوليه، از وظايف مادران است.

قرآن کريم دستورهاي متعددي در زمينه اقتصاد و امور معيشتي مردم دارد و همه آنها را به رعايت ميانه روي در دخل و خرج سفارش مي کند. مسرفين و کساني که در استفاده از منابع و امکانات مادي زياده روي مي کنند، در قرآن از اهل دوزخ شمرده شده اند، آنجا که خداوند مي فرمايد : «و ان المسرفين هم أصحاب النار؛ و مسرفان اهل آتشند.» (غافر43 )

ايجاد روحيه ميانه روي در دختران، از عوامل مهم در اداره اقتصاد خانواده است، به گونه اي که اين ويژگي در موفقيت و پيدايش رضايت اعضاي خانواده و سازگاري با آنان، به ويژه تأمين رضايت شوهر نقش حياتي دارد. اگر دختر در خانه پدر با روحيه ميانه روي و آينده نگري بزرگ شود، مي تواند آن روش را در خانه شوهر نيز ادامه دهد و زندگي آبرومندي را براي خود و اعضاي خانواده اش فراهم کند. در مقابل، اگر پدر و مادر به تربيت دختر توجه نکنند و او تجمل گرا و خودسر بار آيد، چنين دختري در اداره امور خانه موفق نخواهد بود، چنان که دختران خانواده هاي سرمايه دار که بيشتر در ناز و نعمت بزرگ مي شوند، توانايي چنداني در اداره خانه ندارند. در واقع، بسياري از آنها با توجه به نوع زندگي در خانه پدر، توقع زياد و خواسته هاي نامعقول دارند که شوهران سطح متوسط جامعه، از پاسخ گويي دچار سستي و فروپاشي مي شود.

سيره فاطمه زهرا عليها السلام، الگوي مناسب ميانه روي و قناعت و بي نيازي از مردم است که زنان مسلمان بايد از آن پيروي کنند. جريان انفاق لباس عروسي و بسنده کردن به پيراهن کهنه، از رويدادهاي بسيار زيبا و جالبي است که تنها در شب عروسي دخت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فاطمه زهرا عليها السلام واقع شده و در طول تاريخ نظير آن مشاهده نشده است. (اخلاق حضرت فاطمه زهرا ص 86) يکي از آرزوهاي معمول جوانان اين است که مراسم ازدواجشان به عنوان مراسمي که يک بار در زندگي شان اتفاق مي افتد، بايد هر چه با شکوه برگزار شود. اين مسئله، طبيعي است و هر جواني خواهان آن است، ولي حضرت زهرا عليها السلام که تربيت يافته مکتب مکتب وحي بود، فراتر از خواسته ها و گرايش هاي انساني مي انديشيد و با عمل به سيره رسول خدا صلي الله عليه و آله در قناعت ورزي، در همان شب به ياد ماندني زيباترين لباسش را به سائل داد و رضاي خدا و پيامبرش را بر خواسته هاي طبيعي خود مقدم داشت.

تربيت اقتصادي، در اداره کردن زندگي نقش اساسي دارد و در ايفاي نقش خانه داري و امور معيشتي اثر گذار است. از اين رو، لازم است از دوره کودکي به تربيت اقتصادي دختران اهتمام ورزيد و آنها را با روحيه قناعت و صرفه جويي پرورش داد. زندگي با عزت و شرافت فاطمه زهرا عليهاالسلام که با ايثار و از خود گذشتگي عجين بود،برترين راهنماي زنان و دختران مسلمان است .

دختران و مسائل بلوغ

بر اساس تفاوت هاي جسمي و روحي زن و مرد، شرايط بلوغ و زمان انجام دادن وظايف ديني و مذهبي آنان نيز متفاوت است. دختر زودتر از پسر به تکليف مي رسد و پدر و مادر بايد به اين مسئله توجه داشته باشند. چه بسا ممکن است برخي از خانواده ها از اهميت اين امر بي خبر باشند و سن تکليف فرزندان خود را از ياد ببرند و زماني با خبر شوند که بسياري از تکليف هاي الهي از آنان فوت شده و فرزندان به موقع آنها را انجام نداده اند. دختر بر اساس ويژگي هاي بيولوژيکي و رواني خود، زودتر آماده پذيرش وظايف و آموزه هاي ديني مي شود. اسلام با توجه به اين ويژگي مي خواهد، دختران پيش از پسران در زير خيمه انسان ساز دين و مذهب وارد شوند و معارف اسلامي را بياموزند؛ زيرا انجام دادن عبادت و پاي بندي به وظايف ديني و اسلامي، در اصلاح و تربيت انسان نقش اساسي دارد. خداوند خطاب به مريم - مادر حضرت عيسي عليه السلام - مي فرمايد: «اي مريم ! در برابر پروردگارت خضوع کن و پيشاني بر زمين بگذار و با رکوع کنندگان رکوع کن».(آل عمران : 43)

از بعضي تفسيرها بر مي آيد که اين خطاب در نه سالگي مريم بوده و او پس از آن، همواره در حال عبادت بود تا آنجا که بر اثر عبادت، در رسيدن به کمالات معنوي از بزرگان و دانشمندان عصر خود پيشي گرفت. (تفسير نمونه ج 2 ص 399) شايد به اين دليل بود که حضرت مريم با جان و دل پذيراي دستورهاي خدا شد و عاشقانه به عبادت او پرداخت. به هر حال، پاي بندي به انجام دادن وظايف ديني و مذهبي، اين امکان را به دختران مي دهد که زودتر آمادگي لازم را براي ايفا نقش هايي چون مادري و خانه داري پيدا کنند.

از آن جا دختر زودتر از پسر به تکليف مي رسد، آموزش هاي ويژه اي را مي طلبد. بدين معنا که احکام عملي ويژه زنان و دختران، بايد پيش از بلوغ ، به آنان آموزش داده شود تا هنگام روبه رو شدن با آنچه به زوي برايشان پيش مي آيد، دچار مشکل روحي نشوند. چه بسا دختراني که بر اثر بي خبري از آنچه هنگام بلوغ براي دختران اتفاق مي افتد، دچار نگراني و پريشاني رواني و گاه گرفتار پي آمدهاي ناگواري چون بيماري مي شوند. اين مسئله را با تربيت و آموزش به موقع وظايف ديني و آگاه سازي او مي توان کنترل کرد.

آگاهي دادن به دختر درباره آنچه بر اثر دگرگوني هاي جسمي هنگام بلوغ براي او رخ مي دهد، او را از سرگرداني و افسردگي حفظ مي کند.

نقش فرهنگی، تربیتی زنان؛ شاه کلید ایجاد جامعه مهدوی

در دنیای پرهیاهوی امروز که غوغاسالاران پشت پرده مدیریت رسانه ها، رشته حکومت دنیا را به دست گرفته اند و هر گاه که اراده کرده اند شگفتی نوینی را خلق کرده و با بوق و کرنا در ضمیر مخاطبان میلیاردی خود جای داده اند، نقشه های پیچیده و شگفت آوری وجود دارد.

در این رسانه ها که دیگر فقط به تلویزیون های ماهواره ای یا رادیوها و شبکه های عظیم و پیچیده اینترنتی محدود نیست، بلکه رسانه های دنیای مدرن شامل تمامی ابزارهایی که توان انتقال پیام همچون سینما، کتاب، رسانه های دیجیتال، عکس، آثار هنری مختلف و خیلی چیزهای دیگر را شامل می شوند نکته جالب و تعیین کننده ای نقش دارد که در عین حال مورد غفلت بسیاری از اندیشمندان شرقی هم قرار گرفته و ظاهرا تلاش چندانی برای بازیابی این نقش یعنی نقش زن صورت نمی گیرد. 
آری، زن در بسیاری از ممالک غربی به عنوان کالایی است که می تواند در جذب بیننده و افزایش بازاریابی موثرتر از هر چیز دیگری عمل کند، شاید استفاده از این کلمات برای موجود ارزشمندی چون زن در خور و شایسته نباشد ولی چه کنیم که در بسیاری از مناطق جهان امروزی هنوز معنای واقعی زن درک نشده و به زن با نگاهی به غیر از معنای اصلی آن نگریسته می شود و کارهایی همچون موارد ذکر شده بر روی آنها اعمال می شود و حتی بیشتر و بدتر از آن. 

در حالی که اگر دقیقتر و عمیق تر بیندیشم زن در عین ظرافت و زیبایی که خداوند به طور فطری در وجود آن خلق کرده، می تواند همچون مردان در امور مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و آموزشی نقش موثری ایفا کند، خصوصا آموزشی که به طور غریزی یکی از مسئولیت ها و وظایف زن به شمار می رود. 
زن در نقش یک مادر اصلی ترین عنصر تربیتی فرزند به شمار می رود و در زندگی یک فرد نحوه تعلیم و پرورش مادر از اهمیت ویژه ای برخوردار است، این نیز چنانچه یاد شد از حکمت و عظمت الهی سرچشمه می گیرد. 
نقش زن در تعلیم و تربیت خانواده

زن آئینه تمام نمای شخصیت انسان است . او مظهر پرورش است و صفت الهی پروردن از جانب خدای خویش را به ودیعه دارد. این وجود سراسر نیاز، خود نیازمندان را غنا می بخشد، آنان را به كمال معنوی سوق می دهد تا با احاطه بر كلیات هستی و شناخت برهانی به مبدا و غایت وجود دست یابند. آنان را به جایگاهی می رساند كه جز قداست و پاكی چیزی نیست، به راستی این وجود لطیف با همه ظرایف روحی كه دیگران ضعیف می خوانندش، چگونه می تواند جلوه و جمالی از حق و عامل تجلی صفات الهی در سایرین باشد؟ رمز آن قدرت عظیم  كه در این وجود نهفته است در چیست؟ اندیشه های والا و نگرش عمیق و دقیق، راز این حكمت را در قدرت پرورش و تعلیم می دانند كه از دامن زن و بلكه از بطن او آغاز می گردد.

 

در مكتب قرآن ، انسانیت را ابتدا  تزكیه لازم است، سپس افشاندن بذر آموزش. در مقام تعیین این دو عامل ارزشمند قرآن ابتداتربیت را توصیه می نماید، تا تزكیه بر آن مقدور گردد.  تربیت نفس كه باید از خواستگاه ایجاد و جایگاه تولد مهیای پاكی و عفاف گردد رسالتش به عهده اولینمربی حیات یعنیeاست. وجود ناتوانی به امانت به وی سپرده می شود تا به حول و قوه الهی وی را صاحب توان وقدرت نماید. (الله الذی خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه) این توانمندی می تواند در مسیر هدایت یا ضلالت باشد و زن بیشترین نقش را در استقرار هر یك از دو مسیر فوق در تكامل شخصیت انسان دارد. همراهی تعلیم و تربیت با تزكیه نفس، سازنده انسانی است والا یعنی همان انسان صاحبعلم و تقوا.

دامن مادر اولین كلاس درس و بهترین محل تربیت كودك است، خانواده نخستین جایگاه آموزش و پرورش او است. ظهور و بروز استعدادهای زیستی، فكری  و عاطفی وی تحت شعاع این كانون قرار دارد و از گرمی وجود مادر نشأت گرفته و كمال می یابد، به نحوی كه آثار آن تا پایان حیات در جهان ماده و تداومش در نشئه روح باقی خواهد ماند.

زن پایه گذار وجود و حیات آدمی است، در پی ریزی اساس و ساختار شخصیت انسان، زن معماری نقش آفرین و هنرمندی چیره دست است. او با رفتار خود آینده طفل را رقم می زند و اینگونه است كه به معراج رفتن مرد از دامن زن میسر می گردد. ادیان اهلی حكما و دانشمندان در این امر اتفاق نظر دارند كهبشردرسایه تربیت صحیحبهسعادترسیده و یا در مسیر طوفان های صلالت و گمراهی در چنگال شقاوت گرفتار می آید و نیز متفق القولند كه آن بخش از تعلیم و تربیت كه به دوران كودكی و طفولیت فرد مربوط می شود از اهمیت بیشتری برخوردار است،به گونه ای كه دوران كودكی را پدر حیات آدمی دانسته اند.

در آموزشگاه بزرگ حیات نقش اول در تعیین ساختار شخصیت كودك برعهده مادر است. او محور عاطفی خانواده را در ید قدرت خویش دارد و محبتش سبب رشد عاطفی می گردد. حاصل این ویژگی و نقش پذیری كودك از افعال و اقوال مادر است، كه آینده او رامعنی می بخشد و از طریق تجلی صفات ثانویه می تواند، انسان هایی وارسته و زنان و مردانی بزرگ و با فضیلت به حیات اجتماعی و تاریخ بشری تقدیم و نقش مستقیم خود را در صحنه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا نماید؛ یا اینكه بر اساس مضامینی از نظر اسلام مطرود و بر اساس تقلید و تزریق فرهنگ بیگانگان و سرسپردگان كودك را از بدو تولد از دامن پر مهر و محبت خویش جدا نموده و با اشتغالاتی بی اساس و مبتذل و بدور از منزلت علمی و فرهنگی و شخصیتی زن، دختران و پسرانی بیمار گونه و انسانهایی با عقده های روانی و مشكلات اخلاقی، وابسته به فرهنگ غرب و شرق، بی ثبات، بی اراده و ... تحویل جامعه دهد.

مبتذل نمودن شغل مادر توسط اجانب در آن رژیم به منظور عدم تربیت صحیح فرزند، درست نشدن انسان مومن طالب شهادت، جدا كردن كودكان از دامن مادر و سپردن آنان به موسسات فاقد صلاحیت و افراد غیر رحیم و پیدایش عقده و فاسد بار آوردن آنان، به دور از تربیت انسانی است. رابطه دور شدن فرزند از مهر و محبت مادری با انحطاط و فساد جامعه توام است كه در جامعه اگر حرمت عاطفه شكسته شود، نظام اجتماعی آن جامعه تدریجاً متلاشی خواهد شد.

سخن گفتن از مسئولیت های خطیر زن در امر انسان سازی و سازندگی و یا تخریب جامعه و بلكه دنیا، مطلبی ساده نیست. ادراكی ژرف و اندیشه های توانا و بصیرت همه جانبه، قدرت دریافت و تحلیل آن را دارد تا آن مقاصد الهی و اهداف متعالی تحقق یابد.

.. و تو ای زن با همه اوصاف كریمانه و نفوذ ماهرانه خود و توانمندی عادلانه كه در استعدادهای بالقوه خویش داری، چگونه آن را تجلی می بخشی؟

آیا در انتظاری كه بدور از تلاش و پویش، به طور معجزه آسا، فطرت  پاكت در دامن عفیفت ظهور یابد و یا آنكه بدنبال كسب بینش و معرفت الهی هستی؟

آیا می دانی كه هنز مدیریت و تدبیر صحیح در گردش فضای معنوی خانواده به دست توست؟ تو هستی كه نقش پایداری و بقای خانه و خانواده را رقم زده و به دنبال آن محیط دنیا را از آلودگی ها و خبث و تشبثات شیطانی پاك و مصفا می نمایی . به خود آئیم و حیات انسان ها را مظهر تجلی نعم الهی و عفت و پاكدامنی، ایثار و فداكاری ، عطوفت، مهرورزی، و خلوص و شهامت و شجاعت گردانیم، تا بدین وسیله افتخار تربیتِ بزرگ مردان و بزرگ زنان تاریخ را داشته باشیم

چگونگی حضور زنان در نظام آموزشی کشور 
حال با این مقدمه نگاهی می اندازیم به کیفیت و چگونگی حضور زنان در نظام آموزشی کشور. همزمان با گذشت سي‌امين بهار انقلاب اسلامي آمار ارائه شده از سوي مراجع رسمي آموزش عالي كشور گوياي گوشه‌اي از تحول چشمگير در نگرش به زنان است:
افزايش جمعيت دانشجويي زنان از 54 هزار و 250 نفر در سال 1357 به يك ميليون و 490 هزار نفر در سال 1385 و به‌عبارتي ديگر 27 برابر شدن جمعيت دانشجويي زنان؛ افزايش تعداد زنان هيأت علمي در كل نظام آموزش عالي كشور از يك هزار و 890 نفر در سال 1357 به 100 هزار و 98 نفر در سال 1385.
به نظر مي رسد رشد تصاعدي حضور زنان در بدنه آموزشي كشور كه با آمار كمي ارائه شده از سوي سازمانهاي رسمي به اثبات رسيده است، در اين مجال نيازي به مرور مجدد ندارد، اما پرسش اصلي آن است كه نظام آموزشي موجود تا چه حد در رشد و تعالي زنان در حوزه‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي مؤثر بوده است؟

آيا ميان نظام آموزش رسمي و نظام ارزشي انقلاب رابطه‌اي معنادار وجود دارد؟ سهم آموزش کلاسیک کشور در ارتقای مادی و معنوی فراگیران به چه میزان است؟
رصد نمودن ادبيات بين‌الملل در حوزه آموزش عالي روشن مي‌نمايد كه با تقويت ايده جهاني‌سازي تلاش مي شود تا مرزهاي اعتقادي و ارزشي به نفع هم‌جواري جهاني از ميان برداشته شود.
امروزه با دور كردن دانش از ارزش و نقد غيرمنصفانه دين به نفع عقل، مذهب چنان در دايره علم ‌زدگي به حاشيه رانده مي‌شود كه هيچ ملتي نتواند در ساحت علوم از مذهبي حمايت كند كه مدعي ارزش‌هاي متعالي و واقعيت‌هاي و حياني است.
محدود نمودن دانش به تجربه حسي و محكوميت ارزش‌ها به بهانه اسطوره بودن، علم امروز را با بحران معنویت مواجه نموده است.
از سويي ديگر زماني كه آرمانهاي ارزشي و اعتقادات ديني بخواهند دستآوردهای علمی امروز به خصوص در حوزه علوم انسانی را مورد نقد و چالش قرار دهند و در مقابل آرمانهای بشر ساخته، الگویی متعالی را مطرح نمایند، شبهه ناكارآمدي دين، انتزاعی و ایده آلیستی بودن آن و عدم سنخيت علم و دين و در نهايت ضرورت رانده شدن دين به عرصه فردي رواج مي‌يابد.
این در حالی است که در جامعه کنونی ایران عده بسیاری سعی دارند بر خلاف حرکت جهانی سازی غربی در جهانی سازی مهدوی از تمامی پتانسیل های اجتماعی و منابع انسانی بهره جویند که در اندیشه اینان زنان نقشی بسیار اساسی داشته و در حقیقت بستر تربیت منابع انسانی به حساب می آیند. 
در این راستا باید اذعان داشت که مشاركت زنان در آموزش عالي يك واقعيت چند وجهي و داراي پيامدهاي گوناگون است. اين افزايش مشاركت که بر ابعاد كمي استوار است، بايد با عنایت به كيفيت و محتوا، هدايت و برنامه‌ريزي گردد.
دير زماني است كه در دنیا ايده‌هاي رايج در نظريه‌پردازي آموزشي با چشم‌پوشي از امر جنسيت، زنانگي و مردانگي را همانند ويژگي‌هاي قومي و نژادي بي‌اهميت تلقي مي‌نمايند.
اگرچه اين نگرش در پي سالها ظلم و بي‌عدالتي رفته بر زنان در محافل علمي و آموزشي شكل گرفته ، ليكن نتيجه اين ساده‌انديشي، افراطي در پي تفريط ديگری است.
در تدوين موفق يك الگوي كيفي جامع، در كنار حضور زناني متعهد و متخصص در ساختار آموزش عالي كشور، توجه به نیازهای عینی جامعه، پيش شرط كارآمدي است.
در این بین آنچه ضروري است حركت به سمتي است كه بتوان ارزشها و اصول ثابت دين را با اعتماد به نفس در كالبد تحول‌پذير نسل آينده اعم از پسر و دختر جاري و استوار به حركت درآورد.(1)
لازمه حرکت در این راستا در گام نخست شناسایی دکترین مهدویت و ترسیم مسیر توسعه و در نهایت به روزسازی تمامی امکانات برای جهانی سازی مهدوی است که این امر بدن توجه به نقش تربیتی و ظرفیت های بالای اجتماعی امکان پذیر نیست.
توسعه در جامعه مهدوی به تغيير نگرش هاي جنسيتي بستگی دارد 
به خوبی می دانیم در جمع 313 یار امام مهدی (عج) قریب به 50 نفر از بانوان حضور دارند که دقت در این امر و مقایسه آن با رویدادهای اسلامی در طول تاریخ نشان می دهد که به نسبت آنها بانوان در میان مبارزان و یاران حضرت مهدی (عج) نقش بارزتر و شاخص تری دارند به طوری که یک ششم از کل یاران را شامل می شوند که این امر حکایت از اهمیت نقش بانوان دارد.
حال براي رفع محروميت‌هاي زنان در جامعه ناچار و برای نیل به آرمان های جامعه مهدوی به فرهنگ‌سازي و ايجاد جامعه مدني نیازمند هستيم كه اين امر نيز جز در سايه تلاش‌هاي مداوم امكان پذير نيست.
با توجه به حضور پرتلاش زنان ايراني در انقلاب سال 57 می توان گفت اين فعاليت‌ها بر مبناي باورها و آرمانهاي آنان در دفاع از حقوق انساني صورت گرفت.
حال با درک این واقعیت اگرچه تغيير نگرش‌هاي جامعه در گرو سيستم آموزشي است ولي اين امر بدون كمك رسانه‌هايي نظير سينما، كتاب و… ميسر نمي‌شود.
در بررسی سیر تاریخی توجه به زنان در رویدادهای اجتماعی ، اولين حركت اجتماعي ، سياسي اي كه به طور يكسان در سيره نبوي و به دعوت قرآن به چشم مي خورد شركت همسر پيامبر در حركت هاي نماديني بود كه با اقتدار تمام پيدايش و ظهور دين جديدي را نويد مي داد.
حضور آن بانو در كنار رسول خدا (ص) و برپايي نماز جماعت در كنار كعبه بهترين شاهد بر ضرورت حضور زنان مؤمنه در چنان مواقعي است.
شجاعت خديجه(س) در كنار موقعيتي كه رسول خدا(ص) براي اين حضور و بروز مي گشود حكايت از تحولي عميق در زندگي زنان آن عصر بود.
زناني كه تا آن روز، وصف يا حضورشان مايه گرمي محافل فسق و فجور بود، اينك نشان و نماد جدي ترين حضورند.
با تامل در این واقعه بعید نیست که حرکت های قیام گونه مهدوی در دوران حکومت آن حضرت و یا در دوران انتظار نسخه ای بروز شده و الهام گرفته از چنین وقایعی باشد که این امر هم آموزش است و هم آثار تربیتی دارد.
رعایت عدالت جنسیتی در تصدى مناصب‏ در نظام مهدوی
مرد و زن در عين اشتراك در انسانيت، از نظر جسمى و روانى تفاوت‏هايى نيز دارند؛ چنان كه گويى نظام خلقت هر يك را براى انجام وظايفى متفاوت با ديگرى، آفريده است‏.
قانون آفرينش، گرمى كانون خانواده و پرورش نسل‏ها را بر عهده زن گذاشته به همين دليل، سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است.
در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى، بر عهده مرد است و سهم بيشترى از قدرت و دورانديشى به او اختصاص يافته است.
بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم، بايد پاره‏اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدايد دارد، بر عهده مردان و وظايفى كه ظرافت، عواطف و احساسات لطيف‏ترى را مى‏طلبد، بر عهده زنان گذاشته شود.

قرآن كريم با توجه به اينكه لازمه عدالت، عدم تشابه بين زنان و مردان در برخى از روبناهاى حقوقى است، مى‏فرمايد: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَهٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنان است، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است.
سندی تاریخی
در تفسير مجمع البيان آمده است‏ روزى ام‌سلمه يكى از همسران پيامبر(ص) به آن حضرت عرض كرد: چرا مردان به جهاد مى‏روند و زنان جهاد نمى‏كنند؟چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده است؟ اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مى‏رفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم!
همانند اين پرسش‏ها را ديگر زنان نيز نزد پيامبر(ص) مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد:
«برترى‏هايى كه خداوند نسبت به برخى شما بر بعضى ديگر قرار داده را آرزو نكنيد. اين تفاوت‏هاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام زندگى و اجتماع شما و طبق اصل عدالت است. با اين حال، مردان و زنان، هر كدام بهره‏اى از كوشش‏ها و تلاش‏ها و موقعيت خود دارند و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد و از فضل و رحمت و بركت‏ خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز داناست.»(2)
نظام مهدوی نقطه تعالی بهره مندی از تجربیات بشری در مورد زنان
تجربه انسان در تاریخ همواره با آزمایش و خطا در پی شکلی از حکومت بر بشریت بوده و رهبری نظام حکومتی توسط فرد یا گروهی با ویژگی های تربیتی و خواست های سطحی و دنیایی و نهایتاً افق فکری محدود و امیال شخصي تعیین کننده نظام های برنامه ریزی حکومتی بوده است.

اکنون در قرن بیست و یکم، بشریت خسته از آزمون و خطاهای گذشته تاریخ، در پي كمال به دنبال منجی و مشتاق تر از پیش تشنه آزادی و عدالت واقعی است.
برای پاسخگویی به این نیاز جهانی گسترش و تعمیق مهدی باوری در سطح جهان نیازمند فرهنگ سازی در حوزه کلان و بهره گیری از استعدادها و توان فکری و علمی همه افراد و گروهها به ويژه نخبگان و اندیشمندان و اجرای برنامه های منظم و فراگیر جهانی است.
علاوه بر دين مبين اسلام بسياري از اديان الهي بشارت منجي آخرالزمان را نويد داده اند و ما مسلمانان بر اساس آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...» تمام دین و کمال نعمت را در گرو اعتقاد به امامت و رهبری مي دانيم و بر اين باوريم كه تمام امامت، قائم به باور مهدوی و تنها راهکار عملی است که سعادت و سلامت آینده جامعه بشری را تضمین می نماید.
یکی از عرصه های مهم در انتقال باور دینی و باور مهدوی بهره مندي از توان زنان به عنوان یکی از مهمترین بخشهای جامعه انسانی و مهمترین منبع سازنده اجتماعی یعنی خانواده و اولین معلمان تربیت در جامعه هم از حیث ارتقای فکری خود آنان و هم از حیث مدیریت افکار مي باشد و پرداختن به آنان حاوی اثراتی مضاعف است.

نقش تربیتی زنان در جامعه و اهتمام جهت ارائه آموزش دینی به ایفاکنندگان این نقش شاه کلید ایجاد جامعه ای ره یافته است.

چنانچه بخواهیم زمینه ظهور را فراهم و نسل منتظر تربیت نمائیم باید در نخستین گامها به تربیت دختران و زنان جامعه بپردازیم.
بر این اساس به نظر می رسد یکی از موثرترین فعالیتهای و اولویت مدیران فرهنگی در جامعه تقویت دین باوری در زنان و انتقال آگاهی به آنان در رابطه با نقش محوریشان در تربیت است.3
نتیجه گیری
انقلاب اسلامی ایران از سال 57 و در طول سه دهه گذشته به عنوان مدعی ترین و شاید تنهاترین حکومت در طول تاریخ و حال حاضر برای زمینه سازی ظهور در کنار فراز و نشیب های مختلف که در تمامی نظام های تازه استقرار یافته طبیعی است سعی کرده توجه ویپه را به زنان به عنوان نیمی از جامعه معطوف دارد.

در بررسی رویدادهای اجتماعی که جنبه اعتقادی و فرهنگی آنها از وجوه اصلی ارزیابی است دو سه دهه نمی تواند زمان زیادی باشد بلکه به تعبیری یا زمان میانه است و شاید هم کمتر از آن .

با این توصیف انتظار بیجایی نیست که اگر توقع داشته باشیم مسئولان نظام اسلامی در دهه چهارم انقلاب توجه ویژه و کاربردی به تئوری های پیشین مطرح شده در مورد زنان کرده و در کنار آن با الگو قرار دادن آرمان های جامعه مهدوی و ویژگی های زن در جامعی مدعی زمینه سازی ظهور به بازآفرینی و خلق نقش های جدید و بروز شده بانوان در ابعاد مختلف باشند که در این میان توجه به رویدادهای صدر اسلام از طریق منابع قرآنی و احادیث و روزآمدی و معاصر سازی آنان با نگاه به افق مهدوی هم ناگزیر و بلکه ضرورتی موکد است.

  


منابع و مأخذ:
(1) برگرفته از سخنرانی دکتر طبیب زاده نوری در نخستین گردهایی بانوان عضو هیأت علمی دانشگاه تهران 5/12/87
(2) ماهنامه معارف ، شماره 44
(3) مركز امورزنان و خانواده رياست جمهوري
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:33  توسط طاهره رحیم پور  | 

جايگاه زن در اسلام

درك اين نكته مهم است كه بر خلاف جهان غرب به ويژه آمريكا كه مي‌كوشد مرد و زن را به نحوي كمي و ظاهري، برابر قرار دهند، چنان كه گويي هيچ تفاوت و تمايزي ميان آنها نيست، اسلام، مردان و زنان را موجودات كامل كنندة يكديگر مي‌داند. تفاوت اين دو جنس در نقش و وظيفه ظاهري اجتماعي آن دو است و اسلام در اين زمينه، به نوعي استكمال زن و مرد نسبت به يكديگر قائل است تا برابري كمي ايشان، انتقادي كه غالباً به نقش زن در اسلام دارند بيش از هر چيز اطلاق متكلفانة رسم و روش‌هاي غربي بر جهان اسلام مبتني است. در اسلام به شدت بر ازدواج تأكيد شده و در جامعه اسلامي، فشار معنوي و اجتماعي نيرومندي، مردان و زنان را به ازدواج وامي‌دارد. تجرد و بي‌همسري در جامعه اسلامي، فوق‌العاده نادر بوده و افراد اعم از زن و مرد از طريق ازدواج، آن چنان در ساختار گستردة خانواده ادغام شده‌اند كه مانع از ذره‌اي شدن جامعه و استقلال يافتن مطلق فرد در آن بوده است. از حيث مشاركت سياسي زنان نيز اسلام، پيشرو بوده است. فراخوان مرد مسلمان به انجام وظيفه در مقابل زن و حفظ حرمت و حقوق او، مشاركت سياسي، نظامي و اجتماعي زنان از صدر اسلام به بعد (غزوات، مهاجرت‌ها، نماز جمعه و جماعات، حضور در مسجد و مشاركت فرهنگي ـ آموزشي) و طرح مستقل مسأله «بيعت زنان» با پيامبر و... همگي دال بر اين امر هستند كه اسلام، بسيار فراگيرتر و در فاصلة زماني بسيار پيش‌تر و دورتر از ليبراليسم و سوسياليسم، زن و حقوق سياسي و اجتماعي او را مدنظر داشته و اين مسأله را به نحوي مترقي و ارزشمند، جامة عمل پوشانده است. فهرست كتب متعددي كه سلسله نامهاي زنان دانشمند، پژوهشگر، شاعر و مبارزان صحنه‌هاي سياسي و... را ثبت كرده‌اند. جايي براي دغدغه ضعف زن، باقي نمي‌گذارد. . طنين انساني همين فرهنگ است كه حتي امروزه در دورترين نقاط غرب، باعث اقبال وسيع زنان به سوي اسلام شده است. روزنامه هرالدتريبون در 9 نوامبر 1993 در مقاله‌اي با عنوان «زنان مسلمان رو در روي آمريكا قرار مي‌گيرند» مي‌نويسد:

«زنان مسلمان كه از منطقة فلوريدا تا قلب لوس آنجلس و ويرجينيا درصدد حمايت از يكدگير بوده و از تبعيضات، خشمگين هستند درصدد سازماندهي گروه‌هاي كوچك برآمده‌اند».

خبرگزاري ايتاليا در 11 نوامبر 1993 در گزارشي از لندن، توضيح مي‌دهد كه زنان انگليسي، چه راه حلي براي مشكل زنان غرب به آنان نشان مي‌دهند:

«اين زنان هميشه در دور ماندن از دام‌هاي زندگي و پيش گرفتن راه‌هاي جديد، از ساير زنان غرب جلوتر بوده‌اند. راه حل زنان انگليسي، روي آوردن به اسلام است. تنها در 2 سال اخير بيش از 20 هزار نفر از باسوادترين زنان انگليسي به اسلام روي آوردند. »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:30  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه

حیات هر کسی و هر چیزی مستلزم داشتن هدف و جهت است، بدون داشتن هدف زندگی معنا نخواهد داشت، یکی از مراحل هدفمند زندگی ازدواج است و خانواده یکی از ارکان اجتماعی و عاملی است که زمینه ساز بهداشت روانی جامعه و نسل آینده می باشد. سلامت خانواده در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر است و رابطه زناشویی هسته مرکزی نظام خانواده است پس رضایت فرد از رابطه زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده است.

اولسون پارسونز و ریترز( 1998) عقیده دارند که سه زمینه کلی رضایتمندی زناشویی که با هم تداخل دارند و به هم وابسته هستند عبارتند از:

1- رضایت فرد از ازدواج

 2- رضایت از زندگی خانوادگی

3- رضایت از زندگی کلی

شناخت عوامل موثردر رضامندی زناشویی از جمله شناخت ویژگیهای یک خانواده سالم، عوامل تنش زای خانوادگی درک و فهم دست اندرکاران تعلیم و تربیت به خصوص درمانگران را در حل مسائل و مشکلات خانوادگی و تاثیر آن را در جهت سالم سازی جامعه بالا می برد و به حل مشکلات زندگی کمک می کند .

سلامت جامعه در گرو سلامت خانواده است و از طرفی در دنیای صنعتی امروز زنان همپای مردان در امر اقتصادی و اجتماعی جامعه فعالیت می نماید از طرفی نقش زن چه در فعالیت اجتماعی و چه در خانه بالا بردن رشد و تعالی همه جانبه جامعه بسیار حائز اهمیت است بنابراین حفظ بهداشت روانی خانواده و احساس رضامندی زناشوئی که باید به آن پرداخته شود.

لذا این پژوهش میزان رضایت زناشویی زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله محلات 4 و 7 منطقه 4 شهر تهران در سال 1385 انجام می شود که با شناخت و آگاهی از تفاوت های اجتماعی در دو گروه زنان شاغل و خانه دار مقدمات بهسازی یا تغییر محیط زندگی و کاری آنها را فراهم می آورد، باید دانست که بدون  تحقیق و بررسی نمی توان به روشنی مشخص نمود که کدامیک از این دو گروه زنان رضایت بیشتری از زندگی زناشویی دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:25  توسط طاهره رحیم پور  | 

۱۳- مديريت در خانه

۱۴- ايزو 9001 (ISO 9001) و مديريت كيفيت در خانواده

۱۵- تأثير كار زنان بر زندگي خانوادگي

۱۶- الگوهای مدیریت زنان در قرآن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:20  توسط طاهره رحیم پور  | 

۹- تقویت مشارکت کارکنان زن در مدیریت

۱۰- زنان مدیران فرهنگ بهروه وری

۱۱- زنان نقش اصلي را در مديريت اقتصاد خانواده دارند

۱۲-مدیریت زنان خانه دار در شاد کردن محیط خانواده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:15  توسط طاهره رحیم پور  | 

۵-نشت تخصصی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان: جامعه، نظام اسلامی و مدیریت مطالبات زنان

۶- كارآفريني زنان

۷- جایگاه زن در عرصه مدیریت و تصمیم‌گیری

۸- نقش زنان فرهیخته در مدیریت بحران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:10  توسط طاهره رحیم پور  | 

 فهرست مقالات:

 1-مدیریت زنان                         

2- زنان در عرصه مديريت

3- گزارش همایش مدیریت تحول در حوزه با رویکرد تحول در حوز‌های علمیه خواهران

4- چشم انداز مشارکت سياسي اجتماعي زنان 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:7  توسط طاهره رحیم پور  | 

به طور کلی حالات روانی مادر در دوره بارداری تأثیرات زیادی روی جنین دارد. به همین دلیل برای بررسی رشد کودک لازم است از زمان پیش از تولد او آغاز کنیم. جنین در دوره بارداری تحت تأثیر حالات مادر و محیط قرار دارد که این دو عامل در رشد او نقش بسیاری خواهند داشت.
در تحقیقاتی که در زمینه رشد کودکان انجام می شود، بررسی ها را از زمان جنینی آغاز می کنند و به همین دلیل دوره بارداری را به سه مرحله تقسیم کرده اند:
1- سه ماهه اول بارداری؛
2- سه ماهه دوم بارداری؛
3- سه ماهه سوم بارداری.

هر خانم باردار در سه ماهه اول حاملگی نگرانی های خاصی را تحمل می کند؛ مانند نگرانی در مورد سلامت جنین که آیا سالم است یا خیر؟ آیا زنده است و آیا خطری او را تهدید می کند یا خیر؟ در این دوره توجه به اینکه مادر در چه شرایط روحی، روانی و جسمی به سر می برد مهم است. بعضی از مادران خود دچار مشکلاتی هستند که در نتیجه مشکلاتی نیز برای جنین به وجود می آورند.
در سه ماهه دوم با شروع حرکات جنین، مادر آرامش بیشتری پیدا می کند، زیرا تا حدودی مطمئن می شود که جنین زنده است و به حیات خود ادامه می دهد. در این دوره نگرانی دیگری برای مادر به وجود می آید که در مورد جنسیت نوزاد است. این نگرانی به نحوه تفکر فرهنگی و اجتماعی مادر (و اطرافیان) مربوط می شود. در این دوره مادر به جنسیت فرزندش فکر می کند و اگر والدین علاقه مند باشند که فرزندشان جنسیت خاصی داشته باشد (پسر باشد یا دختر)، این نگرانی افزایش می یابد. محققان درباره ویارهایی که در دوره بارداری جود دارد، تحقیق کرده اند و ریشه های روانشناختی برای آن قائل شده اند. برخلاف آنچه در گذشته گفته می شد، ویار در نتیجه کمبود مواد غذایی در بدن مادر رخ نمی دهد و این نظریه امروزه منسوخ شده است. به عنوان مثال، اگر مادری تمایل یابد که از مواد غیر خوراکی مانند خاک و گچ و زغال تغذیه کند، در وضعیت ذهنی و شناختی نوزاد تأثیر می گذارد.

در سه ماهه دوم به لحاظ مسائل فرهنگی و اجتماعی تغییراتی در نحوه تفکر خانم باردار به وجود می آید. خیلی از خانم ها ممکن است از ظاهر خود رنج ببرند، مثلا از اینکه جاق شده اند و مانند گذشته نمی توانند در اجتماع ظاهر شوند. برخی از خانم ها نسبت به همسرانشان، به لحاظ ظاهری که پیدا کرده اند دچار دغدغه هایی می گردند و مشکلاتی برایشان به وجود می آید. نگرانی های سه ماهه دوم بیشتر حول و حوش این موارد دور می زند.
با آغاز ماه هفتم بارداری نگرانی های دیگری برای مادر بروز خواهد کرد. مثلا به زایمان خود فکر می کند: آیا زایمان بدون خطر انجام خواهد گرفت؟ آیا پزشک به موقع بر بالینم حاضر خواهد شد؟ آیا به تنهایی می توانم نوزادم را پرورش دهم؟ آیا زایمان به صورت طبیعی انجام خواهد شد یا مجبورم از روش های غیر طبیعی نظیر سزارین یا فورسپس استفاده کنم؟ و موارد دیگری در مورد نحوه زایمان و هزینه های مربوط به آن که تمام اینها می تواند باعث نگرانی مادر شود.
در اینجا ذکر این نکته لازم است که هیجان های مادر باردار بر سلامت جنین تأثیر می گذارد و اگر این هیجان ها به شکل مستمر ادامه یابند، جنین را بیشتر تحت تأثیر قرار می دهند. جالب است بدانیم که تحقیقات جدید ثابت کرده که جنین تمام حواس پنجگانه را داراست و قبل از تولد می تواند از آنها استفاده کند. صداهای محیط بیرون را می شنود و به محض به دنیا آمدن به تمام عوامل و عناصر محیط اطراف خود آگاهی دارد. بنابراین اگر مادر در یک وضعیت هیجانی دائمی و مستمر قرار بگیرد (فرق نمی کند که این هیجان نسبت به چه موضعی است) جنین هم از آن تأثیر می پذیرد. به همین دلیل مادران باید از لحاظ روحی و روانی تحت مراقبت باشند و اگر مادری در این دوره افسرده باشد و افسردگی او به گونه ای باشد که باید از دارو استفاده کند، باید با تجویز پزشک چنین کاری صورت گیرد. در غیر این صورت افسردگی مادر روی جنین تأثیر خواهد گذاشت.

افسردگی پس از زایمان چیست؟ چه تأثیری بر کودک دارد؟

آیا ممکن است غیر از افسردگی، بیماری های روانی دیگری (مانند روان گسستگی) بعد از وضع حمل برای مادر به وجود آید؟ در این صورت چگونه باید با آن روبه رو شد؟
بعضی از مادران بعد از تولد فرزندشان، از لحاظ خلق و خو و از نظر عاطفی دچار مشکل می شوند که اصطلاحا آن را افسردگی می نامند. البته در اینجا باید تفاوت بین افسردگی پس از زایمان و غمگین بودن را متذکر شویم.
اغلب مادران ممکن است پس از زایمان دچار حالتی شوند که به آن غم مادری می گویند. این حالت غمگینی تا حدودی شدید است اما به حد بیماری افسردگی نمی رسد. اغلب مادران پس از زایمان نگران هستند و این غمگینی حاکی از نگرانی آنهاست؛ از چیزی لذت نمی برند، بیش از حد به فرزندشان توجه می کنند و می ترسند، به ویژه خانم هایی که برای اولین بار مادر شده اند، غم مادری را بیشتر بروز می دهند. البته در این وضعیت هیچ نیازی به مراجعه به پزشک و مصرف دارو نیست، ولی چنین افرادی باید به شدت تحت حمایت اطرافیان قرار گیرند. باید دور و بر این افراد شلوغ باشد. با کسانی که او را دوست دارند و او هم به آنها علاقه مند است بیشتر در ارتباط باشد و این غم مادری پس از یک دوره کوتاه و با توجه و اقدامات مثبت اطرافیان برطرف خواهد شد. اما بعضی از مادران دچار حالت افسردگی می شوند. این افسردگی نیز ممکن است شدید نباشد و نیازی به مراجعه به پزشک نداشته باشد. در این صورت هم باید ببینیم که شرایط این خانم چگونه است و چه کسانی در اطرافش هستند و چه صحبت هایی رد و بدل می شود و آیا کمک های لازم را دریافت می کند؟ آیا به اندازه کافی استراحت می کند؟ آیا توانسته است خود را با وضعیت جدید وفق دهد؟ به این ترتیب برای رفع افسردگی باید شرایط آن خانم مورد توجه قرار بگیرد.
نوع دیگر افسردگی که تا حدودی شدید است، برای برخی از مادران به وجود می آید. به این حالت سایکوز بعد از زایمان می گویند. سایکوز بعد از زایمان نوعی روانپریشی است که بعد از زایمان به وجود می آید. در این حالت ممکن است علائم افسردگی وجود داشته باشد و علائم بیماری های روانپریشی دیگر را هم بروز دهد؛ مثلا علائم و نشانه های مانیا (نوع دیگری از افسردگی) که به صورت نوعی سرخوشی و شیدایی بروز می کند. مادر ممکن است علائم بیماری اسکیزوفرنی را از خود نشان دهد که علائم آن به شکل توهم، هذیان و رفتارهای به ظاهر آشفته بروز می کند. در هر صورت، هر یک از این علائم و نشانه های بیماری که نوعی سایکوز بعد از زایمان محسوب می شود، باید طی 3 یا 4 ماه با دارو و مراقبت های پزشکی و حمایت و توجه اطرافیان بهبود یابد. در چنین شرایطی بیمار حتما باید دارو مصرف کند و نوزاد باید از مادر جدا شود و فرد مطمئنی از او مراقبت کند. این کار به دو دلیل باید صورت بگیرد: اول اینکه مادر در دوره استفاده از دارو نمی تواند و نباید به نوزادش شیر بدهد؛ دوم اینکه بیمار روانپریش متوجه اعمال و رفتار خود نیست که در این صورت ممکن است برای نوزاد خطرآفرین باشد. در صورتی که علائم بیماری بعد از دوره درمان از بین رفت یا کاهش یافت، فرد می تواند به زندگی عادی خود باز گردد و از نوزادش مراقبت کند. البته باید به او گوشزد کنیم که ممکن است در زایمان های بعدی نیز چنین حالتی تکرار شود.
اما نوع دیگری از روانپریشی نیز وجود دارد که بعد از سه یا چهار ماه از بین نمی رود و ادامه پیدا می کند. در این صورت اگر زمان بیماری تا 6 ماه طول بکشد، می توان گفت که این علائم حاکی از یک بیماری روانپریشی است که قرار بوده اتفاق بیفتد و حالا، بعد از زایمان بروز کرده است و معالجه خاص همان بیماری را می طلبد. بنابراین نباید اشتباه کنیم و توجه داشته باشیم که سایکوز بعد از زایمان باید طی 3 یا 4 ماه درمان برطرف شود.
بارداری دوره بسیار حساسی است و زنان باردار به افراد بسیار حساسی تبدیل می شوند که بسیاری از رفتارهای اطرافیان و آنچه دورو برشان می گذرد می تواند برایشان آزار دهنده باشد. به هیمن دلیل رعایت بهداشت روانی زن باردار بسیار مهم است. زن باردار بعد از زایمان و گذراندن دوره سخت بارداری و نگرانی هایی که در این مدت تحمل کرد است، انتظار دارد اطرافیان و به ویژه همسرش به او توجه خاصی داشته باشد و به گونه ای می خواهد به دیگران بگوید که دوره بسیار پر مشقتی را سپری کرده است و حالا احتیاج دارد که کمک های لازم را به او برسانند.
پس، بارداری دوره بسیار مهمی در زندگی یک خانم به شمار می آید و تأثیر روانی وضعیت مادر در این دوره، بر حالات روحی او بعد از زایمان و همچنین روی فرزندش ادامه می یابد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 15:53  توسط طاهره رحیم پور  | 

اشتغال زنان

در دو قرن اخیر، جهان، شاهد پدیده اجتماعی ـ اقتصادی جدیدی به نام مشارکت زنان در بازار کار» بوده است. این رخداد، پیامد تغییر و تحوّلات اساسی در رویکردهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جوامع بشری به مسئله زنان و کار» بوده است.

در کل، دو سوم کارهای انجام شده در جهان را زنان ـ‌‌که نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهندـ، به عهده دارند. چنانچه به استعدادهای بالقوّه این پتانسیل قوی ـ‌که انواع مختلف کارها را چه به صورت رسمی و چه غیررسمی انجام می‌دهندـ‌، توجّه شود، می‌تواند آن را به یکی از بزرگ‌ترین منابع سرمایه‌گذاری برای کشورهای در حال توسعه تبدیل کند.

مشارکت زنان ایرانی در بازار کار، صد سال بعد از حضور همتایانشان در جوامع صنعتی بوده است و این مشارکت، در طول سه دهه اخیر، با نوسان‌های شدیدی روبه‌رو شده است. طبق آمارهای ارائه شده، نرخ مشارکت زنان در بازار کار کشورهای پیشرفته امریکای شمالی و کانادا، حدود پنجاه درصد است، در حالی که این عدد در کشور‌های خاورمیانه، بین یازده تا سیزده درصد است. نرخ اشتغال زنان در ایران، بر اساس آمارهای سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، حدود یازده درصد و بر اساس برخی آمارهای غیر رسمی، بالغ بر سیزده درصد است.

در بررسی عرصه‌های بین‌المللی، شاخص رفاه زنان را می‌توان از سطح آموزش، باروری و میانگین عمر آنان مشخّص نمود. آمارهای موجود در این زمینه، در کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا، نشانگر پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای بوده است؛ امّا در زمینه مشارکت زنان در اقتصاد و ارتقای توانمندی آنان در عرصه‌های سیاسی، شاهد حضور بسیار کم‌رنگ این کشورها در این زمینه بوده‌ایم. این امر را می‌توان به علّت وجود منابع سرشار نفتی و بالا بودن سطح درآمدِ غیر از حاصل کار دانست. رونق نفتی‌ای که در دهه 1970 میلادی در خاورمیانه به وقوع پیوست، موجب افزایش سریع دستمزدهای واقعی شد و افراد شاغل را قادر ساخت تا بتوانند مخارج بستگان غیر شاغل خود را تا اندازه‌ای تأمین نمایند؛ امّا در دهه 1980م، با شروع رکود اقتصادی و افزایش فشارهای اقتصادی بر خانوارها، اشتغال زنان در بیرون از منزل، ضرورت پیدا کرد. البته ذکر این نکته، دارای اهمیت است که زنان، همواره در کنار کار و اشتغال رسمی، به امور منزل نیز پرداخته‌اند و در قبال آن، هیچ گونه مزدی دریافت نکرده‌اند. لذا این بخش از فعّالیت‌های آنان، در آمارهای رسمی به حساب نمی‌اید.

در کشورهایی نظیر کشور ما، هم به لحاظ میراث سنّتی و هم به لحاظ واقعیت‌های فرهنگی موجود، مردان، تأمین‌کننده اصلی اقتصاد خانواده هستند. همچنین با توجّه به بعضی از کارکردهای زنان، از جمله، به دنیا آوردن فرزندان و تغذیه و تربیت آنها و نیز وظایف زناشویی، در مجموع، زنان، میزان کمتری از مسئولیت کاری و اجتماعی جامعه را بر عهده دارند و این فرصت را به مردان واگذار می‌کنند. حال، این پرسش مطرح است که: ایا زنان، توانایی به دستگیری مشاغل تخصّصی و مدیریتی را در جامعه دارند؟

ایا زنان می‌توانند؟

در اقتصاد جهانی، با مکانیزه شدن تولید بعد از انقلاب صنعتی، دیگر، قدرت جسمانی، عامل تعیین‌کننده برای انجام یافتن بسیاری از امور، به حساب نمی‌اید. در این میان، در بسیاری از جوامع، خصوصاً کشورهای آسیایی (از جمله چین)، زنان، سهم به‌سزایی در رشد اقتصادی جامعه خود ایفا کرده‌اند. از سوی دیگر، با خدماتی شدن اقتصاد (از آموزش و پرورش و بانکداری گرفته تا بهداشت و درمان)، نقش اقتصادی ـ اجتماعی زنان، رشد به‌سزایی یافته است.

با نگاهی به وضعیت فعلی بازار کار ایران، می‌توان دریافت که زنان ایرانی، فاصله زیادی تا وضعیت مطلوب دارند. در حال حاضر، نرخ مشارکت زنان، حدود یازده درصد و نرخ بیکاری آنان حدود بیست درصد است. از ترکیب جمعیت فعّال کشور، 85 درصدِ نیروی فعّال را مردان و فقط پانزده درصدِ آن را زنان تشکیل می‌دهند؛ امّا این آمار در کشورهای صنعتی پیشرفته، بسیار متفاوت است. در بعضی از این کشورها، حدود پنجاه درصد نیروی کار را زنانْ در اختیار دارند و در کشورهای در حال توسعه، در بخش کشاورزی، 67 درصد از نیروی کار، به زنان اختصاص دارد و 55 درصد محصولات غذایی در جهان را زنان تولید می‌کنند. در کشورهای آسیای شرقی ـ‌که در بخش منسوجات و کالاهای خانگی، رکورددار صادرات هستندـ، 74 درصد زنان، جزو نیروی کار هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 15:47  توسط طاهره رحیم پور  |