|
تفاوت اسلام و
مسيحيت:
دين اسلام با دين مسيحيت و ديگر دينها چه تفاوتي دارد؟ مگر همة دينها از طرف خدا نيامده است؟ دين، در فرهنگ توحيدي از ابتداي نبوت تا ختم آن يكي بيش نيست. انبيا ء عظام، براي همين دين واحد مبعوث شدهاند; ولي آيين و به تعبير قرآن "منهاج (روش) آنها متفاوت است: لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً; (مائده،48) براي هر گروه از شما )پيامبران(آيين و روشي مقرر كردهايم". دين، يك قانون و راه الهي عمومي براي تمام امتهاست; ولي شريعت، راهي است كه براي هر يك از ملتها و يا پيامبراني كه بدان مبعوث شدهاند آماده گرديده است. ما، علاوه بر اين كه به پيامبري حضرت محمد(ص) و شريعت او معتقد هستيم، پيامبري پيامبران ديگر را نيز قبول داريم. امّا در عين حال فقط شريعت اسلام را حجت ميدانيم; زيرا: اولاً، اسلام جامع و كامل است ثانياً قوانين آن براي همة نسلها تا قيام قيامت است،نه اين كه مانند شرايع سابق مقطعي باشد هر چند خداوند متعال ميفرمايد: "إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ; (آلعمران،19) دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق)است. "وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ; (آلعمران،85) و هر كسي جز اسلام، آيين براي خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيان كاران است. انسانهاي هر دورهاي نسبت به انسانهاي دورة قبل از خود، از سطح آگاهي و بينش بيشتري برخوردار بوده، و شريعتهاي بعدي نيز از حيث پاسخگويي به نيازهاي بشري جامعيت بيشتري نسبت به شريعتهاي قبلي خود داشتهاند; پس آيينهاي بعدي، هميشه از آيينهاي قبلي كاملتر بودهاند تا به آخرين آنها يعني اسلام ـ كه برنامة نهايي است ـ رسيده است; مثل كلاسهاي تربيتي و آموزشي كه كلاسهاي مراحل بالاتر از كلاسهاي قبلي خود كاملتر هستند. انبيا نيز براي اين كه انسان بتواند در راه پرنشيب و فراز تكامل پيش رود، هر كدام، قسمتي از نقشة اين مسير را در اختيار او گذاردهاند تا اين كه شايستگي پيدا كرد نقشة كلي و جامع تمام راه به وسيلة آخرين پيامبر(ص) از سوي پروردگارش در اختيار او قرار گيرد. بنابراين اديان الهي كه بر انبياء نازل شده، همه يك دين، بودهاند و اختلاف، در شريعتهاست، و يكي از اختلافهاي شريعت اسلام با ساير شرايع در اجمال و تفصيل است; يعني قرآن، تفصيل دهنده مطالبي است كه بهطور اجمال در كتابهاي آسماني آمده بود. ازجمله تفاوتهاي ديگر ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد. 1. احكام شريعت اسلامكاملاً منطبق با مقتضيات فطري انسان و عقل اوست ولي شرايع ديگر چنين نيستند مثلاً انجيل ميگويد: اگر كسي به سمت راست صورت شما سيلي زد، سمت چپ صورتتان را هم جلو بگيريد تا بزند در حالي كه قرآن ميفرمايد فَمَنِ اعْتَدَيَ عَلَيْكُمْ.... (بقره، 194) هر كس بر شما تعدّي كرد، همان گونه كه بر شما تعدي كرده بر او تعدي كنيد. 2. احكام اسلام از هرگونه تحريف و تبديل مصون است چنانكه قرآن نيز به آن تصريح كرده و ميفرمايد إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَـَفِظُونَ ; (حجر، 9) ما خود اين كتاب را فرود آورديم و خود نيز نگهبان آن هستيم ولي در اديان ديگر اينطور نيست. 3. جامعيت اسلام را هيچيك از اديان ديگر ندارندچرا كه در همة شؤون زندگي از رابطة فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعي افراد، روابط خانوادگي، روابط فرد، اجتماع روابط انسان و جهان مداخله كرده است. می دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او خاتم و جاودانه است و بلکه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند، یعنی در واقع مراحل ابتدائی را می گذرانده اند و بشر هم در مکتب آنها مراحل ابتدائی را پشت سر می گذاشته تا آماده بشود برای مرحله نهایی و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدی در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقی خواهد ماند. حال ببینیم راز خاتمیت چیست؟ دین خاتم در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد. یکی از آن خصوصیات معجزه دین خاتم است، البته معجزه اصلی آن. معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است، مثل زنده کردن مرده یا اژدها شدن عصا و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها. اینها هر کدام حادثه ای موقت است، یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می گیرد و باقی ماندنی نیست. اگر مرده ای زنده شود، زنده شدن او در یک لحظه انجام می گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می میرد و تمام می شود. تفاوت های دین اسلام با دیگر ادیان اگر عصایی اژدها می شود یک امری است که در یک ساعت معین رخ می دهد بعد هم برمی گردد به حالت اولیه اش. معجزاتی که انبیاء گذشته داشته اند همه از این قبیلند. حتی بعضی از معجزات خود پیامبر نیز از جمله اینگونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی یا شق القمر در شبی یا روزی انجام می گیرد و تمام می شود. ولی برای دین جاودان که می خواهد قرنها در میان مردم باقی بماند چنین معجزه ایکه مدتی کوتاه عمر دارد کافی نیست. چنین دینی معجزه ای جاودان لازم دارد و به همین جهت معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است. پیغمبران دیگر کتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم کتاب نبود. موسی تورات داشت و خودش هم می گفت تورات من معجزه نیست، معجزه من غیر از تورات است. ولی پیغمبر اسلام اختصاصاً کتابش معجزه اش هم هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است بلکه به این معنا که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاودان است. مطلب دیگری در مورد دین خاتم است که باز یکی از رازهای خاتمیت بشمار می آید و آن این است که دوره خاتمیت نسبت به دوره های گذشته نظیر دوره نهایی و تخصصی است نسبت به دوره های ابتدایی یعنی دوره صاحب نظر شدن بشر است. دانش آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط به او می گویند و او یاد می گیرد، ولی وقتی که به دوره دانشگاه رسید و به طی کردن دوره تخصص یعنی دوره فوق لیسانس و دکترا پرداخت، اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است، دوره اجتهاد در فن مربوطه است. دوره دین خاتم برای بشر از نظر کلی نه ملاحظه یک فرد بخصوص نسبت به فرد دیگر، دوره صاحب نظر شدن است. در دوره صاحب نظر شدن بشر است که در مسائل دینی، اجتهاد و مجتهد شأن پیدا می کند، آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ایم؟در ادیان ابراهیم و موسی و عیسی مجتهدی وجود داشته است؟ خیر، آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین می کند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمی خورد. آن کاری که امروز مجتهد با نیروی علم و استدلال و اجتهاد می کند پیغمبران گذشته می کردند ولی نه با قوه اجتهاد بلکه با نیروی وحی و نبوت. اصولاً در آن ادیان اجتهاد وجود نداشت چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنی در یک دین ضوابط و اصول کلی باید بیان شده باشد تا عده متخصص بر اساس آن کلیات و ضوابط روی فکر و نظر، مسائل جزئی را اکتشاف نمایند. ادیان گذشته به دلیل اینکه درس دوره ابتدائی بود، نمی توانست اصول و کلیات را بیان نماید زیرا بشر استعداد فراگیری آنها را نداشت. اصطلاح رایجی است که می گویند پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنی پیغمبرانی که صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبران غیر مرسل یعنی پیغمبرانی که تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریعت آنانند و از خودشان قانونی نداشته اند. کاری که هم اکنون مجتهدان می کنند همان کاری است که پیغمبران غیر مرسل می کرده اند. البته مجتهد کارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاکم شرعی است و رهبر مردم است، آمر به معروف و ناهی از منکر در میان مردم است، او مصلح میان امت بوده و موظف است که مفاسد را اصلاح نماید. همین کار را نیز در گذشته پیغمبران انجام می دادند ولی در دین خاتم دیگر پیغمبری بخاطر این جهات مبعوث نمی گردد بلکه مجتهدان از عهده چنین وظایفی برمی آیند. این است معنای حدیثی که پیغمبر فرمود: « علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل »؛ علماء امت من مانند انبیاء بنی اسرائیل می باشد البته آن عده از انبیاء بنی اسرائیل است که کارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج شریعت موسی بوده است. این است که می گویم دوره انبیاء گذشته، دوره وحی است. به این معنا که حتی تبلیغ و ترویج را هم می بایست انبیاء انجام بدهند ولی در دوره دین خاتم، یک سلسله کارها یعنی کارهایی که مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط کلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام می دهند نه پیغمبران. پس علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلکه جانشین پیغمبرانی که صاحب شریعت نیستند. تفاوت شرایع آسمانی یکی در یک سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت میشده اند متفاوت میشده است و همه شکلهای متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است، و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کرده اند مثلا میان تعلیمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمین تا آسمان است، و به تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردهاند. این تکامل دین است نه اختلاف ادیان قرآن هرگز کلمه " دین " را به صورت جمع) ادیان ) نیاورده است از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان یک تفاوت پیامبران با نوابغ و فلاسفه بزرگ این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته اند، از این رو همیشه در جهان " فلسفه ها " وجود داشته نه " فلسفه "، ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدق یکدیگر بوده اند و یکدیگر را نفی نکرده اند هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر میبود مانند او قانون و دستورالعمل میآورد. مسيحيت فرقه هاي زيادي دارد که شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني ، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقه هاي شخصي بوده است. گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقه ها آنقدر زياد است که شايد هر کدام دين متفاوتي به نظر آيند. اسلام آيين همه انسانها لازمه نظريه «پلوراليزم ديني» حقّانيّت اديان متعدد و توجه آنها به همه انسانهاست، به اين صورت كه اسلام يا مسيحيت اختصاصا شامل همه انسانها نميشوند، بلكه اديان ديگر نيز متوجه بشريت هستند. همانگونه كه اسلام به همه انسانها خطاب و تكليف دارد، آيين مسيحيت نيز به همه انسانها متوجه است و انسانها در مقام پاسخ به دعوت اديان، مجاز و آزادند كه هر ديني را انتخاب كنند. اما نظريه «انحصار دين حق» به آيين خاص، اين لازمه را بر ميتابد و معتقد است كه زمان خطاب اديان ديگر به انسانها منقضي شده و تنها يك دين خاص اين صلاحيت و حقانيت را داراست كه از همه انسانها دعوت كند كه تنها به اين آيين بگروند. امام خميني(ره) در جاهاي متعدد بر اين مسئله تأكيد كرده است؛ چنانكه ميگويد: «اسلام اين طور نيست كه يك مملكت داشته باشد به اسم ايران مثلا يا به اسم عراق يا به اسم كذا، اين جورها نيست؛ تمام عالم تحت نظرش است؛ يعني نظر اسلام به اين بوده است كه بشر بسازد، تمام بشر را، هيچ قوم و خويشي با يك قطبي دون قطبي ندارد. با شرق يا غرب، با شمال، جنوب، با جايي هيچ قوم و خويشي ندارد،يك دين الهي است. همانطوري كه خداي تبارك و تعالي خداي همه است، نه خداي شرقيها و مسلمانها يا غربيها يا مسيحيها يا يهوديها، اين طور نيست، خداي همه است... و مال همه؛ يعني [اسلام] آمده است كه همه بشر را به اين صورتي كه ميخواهد درآورد، به يك صورت عادلانه درآورد...» حضرت امام در جاي ديگر، تصريح ميكند كه عموميت اسلام و رويكرد مردم به آن يك حكم و وجوب عقلي است: «ما گواه از خرد داريم بر اينكه قانون اسلام امروز هم براي تمام بشر قانون است و بايد همه بر آن به ناچار گردن نهند.» درستي و حقّانيت مسيحيت در عصر خود از منظر آيين مقدّس اسلام و نظريه انحصار صراط مستقيم به اسلام، اديان آسماني پيشين در عصر و وقت خود، يك آيين الهي و آسماني محسوب ميشدند و انسانهاي آن اعصار ميبايست به آيين و پيامبر وقت بگروند؛ مثلا، در عصر حضرت موسي(ع) تكليف مردم اقبال به آيين آن حضرت بود. با ظهور حضرت عيسي(ع) تكليف مردم به اقبال به شريعت آن حضرت تغيير يافت. به ديگر سخن، با ظهور پيامبر جديد، مثل حضرت عيسي(ع) آيين حضرت موسي(ع) ظرف و زمان حقّانيت خود را پايان يافته تلقّي ميكند و به تعبير كلامي و تفسيري، آيين حضرت موسي(ع) نسخ شده است. با ظهور پيامبر اكرم(ع) نيز شرايع پيشين از جمله شريعت حضرت عيسي و موسي(ع) نسخ شدهاند و پيروان آنها بايد به آيين حضرت محمّد(ص) روي آورند. به ديگر سخن، درستي و حقّانيت شرايع پيشين در عصر خود درست، و در زمان ظهور اسلام به سر آمده است. حضرت امام(ره) در اينباره با اشاره به رسوخ تحريفات در مسيحيت ميگويد: «آقايان خيال ميكنند مذهب مسيح آني است كه حالا دست ماست ـ البته در زمان خودش درست بوده». مسيحيت منسوخ حضرت امام(ره) در عبارت ديگر، با تصريح به منسوخ شدن مسيحيت و اكتفاي آن به موعظه و ورد، ميگويد: «مسيحيت هم ـ اين مسيحيت منسوخ ـ اين جور است؛ مسيحيتي كه نسخ شده است». اسلام آيين ناب و كامل
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:58  توسط طاهره رحیم پور
|
|