جایگاه حقوق انسانی و عدل مهدوی در جامعه جهاني اسلام

 

پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد:اگر حتي يک روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا برمي‌انگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد؛ چنان‌كه از ظلم و جور پر شده است.

 

مقدمه

 

از گذ‌شته دور، وقتی بشر بر اساس در‌ک عقلاني، ضرورت زندگي جمعي و جامعه سياسي سازمان‌يافته را پذيرفت‌، مرد‌م به د‌و گروه حاکم و رعيت، فرمان‌روا و فرمان‌بر‌دار تقسيم شدند. بدین ترتیب، حق و تکليف نیز پدید آمد. از یک طرف، حکومت براي اعمال حاکميت، سلطه و اقتدار خود نياز‌مند بسط يد و قدرت سياسي است که لازمه آن، پذيرش مردم است تا اين حق را براي حکومت پذيرا شوند و خود را د‌ر مقابل حکومت مکلف احساس کنند و از طرف ديگر، چون خا‌صيت قدرت، طغيان‌گري و فساد است و مردم در خطر طعمه‌ قدرت‌طلبان قرار دارند، حس بر‌تري‌جويی و قدرت‌طلبي حاکمان ممکن است مردم را برده و بنده حاکم سازد.

اين‌جاست که مسئله حقوق عمومي و آ‌زاد‌ي‌هاي فردي مطرح مي‌شود و دولت‌ها مکلف و ملزم می‌شوند حدود و حريم آزادي‌هاي فردی را رعايت کنند تا خود را مطلق‌العنا‌ن نپندارند. شهر‌وندان نيز بايد مراقب باشند به بهانه آزاد‌ي‌هاي فردي، با هنجار‌شکني به حقوق عمومي تجاوز نکنند.

در اين ‌صورت، بحث حق و تکليف مطرح می‌شود؛ چون حق از مفاهيم «ذات الاضافه» است که قوامش به د‌و طرف است: ذوحق (‌من له الحق) و مکلف (‌من عليه الحق) یا کسي‌که مکلف است حق را رعايت کند. باید به این پرسش پاسخ دهيم که آيا در دولت مهدوي، شهروندان حق دارند و دولت خود را در برابر شهروندان مکلف مي‌داند تا به مطالبات و نيازمندي‌هاي آنان رسيدگي کند، يا اين‌كه دولت اقتدارگرا و تکليف‌محور است و مردم فقط مکلفند، نه ذوحق؟هر نظام سیاسی برای تعیین رابطه حق و تکلیف، معیارها و مرزهای مشخصی دارد که در پرتو آن، حقوق و تکلیف دولت و شهروندان تبیین می‌شود.

آیا در دولت مهدوی نیز بحث حق و تکلیف مطرح است و نظام سیاسی مهدوی حقوقی برای شهروندان قائل است یا این‌که دولت مهدوی صرفاً دولت اقتدارگرا و تکلیف‌محوری است که در پرتو آن، شهروندان فقط مکلفند از نظام حاکم اطاعت کنند؟ برای دریافت پاسخ، بدون پیش‌داوری و تحمیل یافته‌های ذهنی خود بر تفکر مهدویت باید به ادله و روایات و برخی آیات قرآن کریم مراجعه کرد. آن‌چه از روایات و آموزه‌های دینی برمی‌آید، این است که رابطه حق و تکلیف، دو جانبه است.

دولت حقوقی برای مردم دارد که مردم ملزم‌ هستند آن را رعایت کنند تا دولت با هم‌كاري و هم‌راهي و هم‌دلی مردم بتواند اهداف و برنامه‌های اصلاحی خود را به انجام برساند. حقوقی مانند حق اطاعت، حق بیعت و وفای به بیعت و حق اجابت در فراخوان‌های عمومی و دعوت به هم‌كاري از حقوق دولت بر مردم است. مردم نیز حقوقی بر دولت مهدوی دارند که دولت مکلّف است آن را برآورده سازد، مانند: برقراری عدالت، امنیت و فراهم‌سازی بستر مناسب برای آموزش و تربیت و ایجاد رفاه و آسایش و مبازره با فقر اقتصادی، فرهنگی و تبعیض‌های ناروای اجتماعی و رشد عقلانیت و اخلاق و پرورش فضایل انسانی.

 

مفهوم‌‌شناسي واژه حق:

 

حق ريشه‌اي عربي دارد که در لغت عرب به صورت مصدر يا صفت مشبه در معاني مختلفي چون خلاف باطل، ضد باطل و به معناي صحيح، ثابت، ثبوت، صحت و صدق آمده است. عدل، موجود و ثابت نیز از معانی آن است. هم‌چنین در فارسي به معاني بسياري مانند راستي، درستي عدل و داد، نصيب و بهره، سزاواري و شايستگي به کار رفته است. براي حق يک معناي جامع وجود دارد و چند معناي خاص. در قرآن مجيد، واژه حق به معاني متفاوت به کار رفته است. «حق يک معناي جامع دارد و چند معناي خاص. معناي جامع آن مشترک ميان همه معاني است. حق معناي جامعي دارد که اگر به شکل مصدري استعمال شود، به معناي "ثبوت" است و اگر به صورت وصفي به کار رود، به معناي "ثابت" است. معاني خاص و جزئي آن که از راه تقابل فهميده مي‌شود، بدين قرار است که گاهی حق در برابر باطل قرار می گیرد مثل: (جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) و (قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ) و گاهی در برابر ضلال و گم‌راهی قرار می‌گیرد مثل: (فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ) و گاهی در مقابل سحر و جادو می‌آید که مصداق باطلند مثل (مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَیبْطِلُهُ) و گاهی در مقابل هوا و هوس است مثل (وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ). »

 

تحلیل مفهومی واژه حقوق:

 

حقوق جمع حق است، و حق از دیدگاه اهل لغت، فقها و حقوقدانان مورد بررسی قرار می گیرد. حق در لغت – واژه « حق » دارای معانی متعددی است. از جمله به معنای مطابقت، موافقت، موجود ثابت، صدق، خلاف باطل و لایق آمده است. می توان گفت جامع بین این معانی به اعتبار معنای مصدری آن« ثبوت » یعنی وجود حقیقی و به اعتبار معنای وصفی آن « ثابت » یعنی موجود حقیقی می باشد. حق در اصطلاح فقه – در اصطلاح، حق نوعی ملکیت است، که به نحو خاصی بین مالک و مملوک وجود دارد. گاهی واژه حق در مقابل ملک قرار می گیرد، گاهی مترادف با آن و در هر دو معنی قدرتی است که برای انسان نسبت به غیر خودش جعل شده و این پایین ترین مرتبه ملکیت است.

حق معنای گسترده تری دارد، و گاهی عنوان عامی است که شامل همه معجولات شارع مقدس می شود. خواه جعل تاسیسی باشد یا امضایی حق به این اطلاق عبارت است از تحقق و ثبوت. بنابراین می توان گفت حقوق اسلامی دستورات شریعت است که برای تشمیت امور فردی و اجتماعی وضع شده است. حق در اصطلاح حقوق موضوعه – می توان گفت حق امتیاز و نفعی است متعلق به شخص، که حقوق هر کشور در مقام اجرای عدالت از آن حمایت می کند به او توان تصرف در موضوع حق منع دیگران از تجاوز آن را می دهد. واژه حق به طور معمول به معنی فردی یا شخصی به کار می رود در برابر حقوق که به معنی احکام است. بنابراین حق اختیاری است که قانون برای فرد شناخته تا بتواند علمی را انجام یا آن را ترک نماید چنان که گفته می شود حق مالکیت، حق تصرف. کاربرد واژه حق در این معنی در حقوق اسلامی سابقه دارد.

 

مبنای حقوق در نگاه اندیشمندان:

 

ریشه اصلی گفتگوها در مورد خاستگاه حقوق را باید در دو نکته جست:

الف) جایگاه حکومت ها در بیداری حس حق طلبی ملت ها.

ب) نحوه شکل گیری حقوق افراد در اجتماع.

در میان ملتهایی که از ظلم و ستم حکومت خود به جان آمده اند و قربانی هوا و هوس حاکمان مستبد گشته اند، خردمندان قوم کوشیده اند تا با طرح این فکر که قواعدی برتر از اراده حاکم نیز وجود دارد، حقوق وضع شده باید از قواعد عالی و طبیعی پیروی کند، مانعی در راه تجاوز حکومت ایجاد کنند قیام و مقاومت مردم را در برابر قواعد غیر عادلانه موجه سازند.

از سوی دیگر طرفداران حکومت نیز بیکار ننشسته اند، و برای اینکه قدرت حاکم را مشروع سازند یا مبنای اصلی حقوق را اقتدار دولت دانسته اند یا حاکم را نماینده خداوند و مامور اجرای فرمانهای او شمرده اند. اما اندیشمندان ابراز نموده اند که هر انسانی موجودی است مستقل، که با خواسته هاو اندیشه های ویژه خود شخصیتی ممتاز از دیگران دارد، ولی زندگی همین فرد مستقل چنان به سرنوشت همگانش آمیخته که گویی جزئی از اجتماع و اندامی از بدن زنده دیگری است، و وجود اصیلی در برابر آن به شمار نمی آید. زندگی فردی و اجتماعی انسان دو چهره مختلف از حقیقت زندگی اوست.

پس مهمترین مساله درباره هدف حقوق این است که چگونه می توان ضرورتهای این دو زندگی را با هم جمع کرد ؟ از همین روست که این دو مکتب اساسی تمام مسائل حقوقی، اجتماعی و اقتصادی را تحت تاثیر قرار داده است. بعضی طرفدار اصالت فرد و تامین آزادی و رهایی هر چه بیشتر انسان از قیود اجتماعی گشته اند، گروه دیگر برای جمع انسانها وجدان و اراده خاص قائل شده اند.

 

مبنای حقوق انسان از دیدگاه اسلام:

 

بدون شک عقاید کلی یک مکتب در باب انسان و عالم، در اعتقاد به نوع رابطه حقوقی بین افراد انسان و سایر موجودات بستگی دارد.از دیدگاه اسلام بین تمام ذرات جهان هستی ارتباطی وجود دارد، که به خاطر هدفی آفریده شده اند، و یک نوع شعور کلی بر نوامیس عالم حکمفرماست. اسلام یک سلسله مبانی حقوقی دارد که قوانین خود را براساس آن اصول و مبانی وضع کرده است. باید دید بر طبق اصولی که از قران کریم و دستورات پیشوایان دین استنباط می شود، مبنای حقوق در اسلام چیست ؟

در قرآن کریم به طور مکرر تصریح شده است (اعراف، 9؛ روم 30) که بر حسب اصل خلقت، مواهب عالم برای انسان آفریده شده است « هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً » (بقره، 29).

بنابراین قبل از آنکه بشر فعالیتی انجام دهد، و قبل از آنکه دستورهای دین به وسیله پیامبر (ع) به مردم اعلام شود، یک نوع ارتباط بین انسان و مواهب آفرینش وجود داشته است. قطع نظر از تصریحی که در قران کریم آمده است، اگر به نظام عالم توجه شود، یک نوع رابطه غایی بین جمادات و نباتات و بین این دو و حیوانات و همه اینها با انسان مشاهده می شود. بنابر آنچه بیان شد، رابطه غایی میان انسان و مواهب عالم خلقت، یک رابطه کلی و عمومی است. از این نظر کسی بالفعل حق اختصاصی ندارد، چون همه بالقوه حق دارند، کسی نمی تواند به یک عنوان مانع استیفای حق دیگران شود یا همه را به خود اختصاص دهد. مواردی هم هست که فرد خودش موجبات حقی را برای خود فراهم می آورد، و بین حق و صاحب آن رابطه فاعلی به وجود می آورد. در این موارد باید امکانات مساوی برای همه افراد فراهم شود، زمینه فعالیت برای همه به طور مساوی ایجاد گردد، مقتضای عدالت این است که تفاوت هایی که خواه ناخواه در اجتماع هست، تابع استعداد و شایستگی ها باشد.

 

هدف از حقوق در اندیشه حقوقی:

 

هدف از قواعد حقوقی براساس آنکه کدام مکتب حقوقی مورد توجه قرار گرفته باشد یکی از سه امر است.

1-بعضی از حقوقدانان حفظ نظم در جامعه را مهمترین مصلحت ها می شمردند، قواعد حقوق را مقرراتی می دانند که از طرف قوای صالح دولت تضمین شده، و هدف آن استقرار صلح و نظم در اجتماع است.

2-پیروان بعضی مکاتب که برای حقوق مبنای ذهنی و برتر از اراده حکومت می شناسند، هدف از حقوق را تامین عدالت می دانند؛ به نظر آنها مهمترین منبع حقوق، افکار و نظریات دانشمندان است.

3-در نظرهایی که منبع اصلی حقوق، عرف و عادت است، هدف حقوق پیشرفت تمدن و فرهنگ ملت هاست.

 

دیدگاه اسلام در مورد هدف حقوق:

 

از دیدگاه اسلام خداوند متعال نه تنها خالق جهان هستی و مدبر امور آن است، بلکه قوانین حاکم بر افراد و جوامع انسانی را هم وضع می کند، انسان مکلف است که تنها از دستورات و قوانین او اطاعت کند. این نکته در قران کریم مورد تاکید قران قرار گرفته است (بقره، 120؛ شورا، 13). چنان که در این کتاب آسمانی آمده است، کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه؛ « مردم امت واحدی بودند؛ خداوند پیامبران را برانگیخت و کتاب خود را همراه ایشان به حق فرستاد تا در میان مردم در مواردی که اختلاف می کنند، حکم کند ». این آیه به روشنی نشان می دهد که هدف از فرستادن کتاب آسمانی این است که بر جامعه حاکمیت پیدا کند و در اختلافات داوری نماید. از سوی دیگر بعضی از آیات کسانی را که از جانب خود احکامی را وضع کرده، و به جعل قانون پرداخته اند، مذمت می کند، وَ لا تقولوا لِما تَصِفُ اَلسِنَتکُم الکَذِب هذا حلال و هذا حرام لِتَفَتروا عَلی الله الکذب انَّ الذین یَفتَرونَ عَلی الکذب لا یفلحون؛ « با آنچه زبانتان توصیف می کند به دروغ نگویید که این حرام است تا به خدا و افترا ببندید که هر کس بر خداوند دروغ و افترا ببندد، رستگار نمی شود » (نحل، 116)

با توجه به آیات قران کریم و تعالیم بزرگان دین، در می یابیم که نخستین حق انسان شناخت جایگاه حقیقی خویش است و با این شناخت به وظایف خود به عنوان بالاترین مخلوق پی می برد. از دیدگاه امام سجاد (ع) اولین حق انسان، حق نفس سپس حق تک تک اعضا و پس از آن حقوق اموال و افراد اجتماع بیان گردیده است.

بنابراین قوانین اسلامی هر دو بعد فردی و اجتماعی انسان را مورد توجه قرار داده، و در هر بعد، هم به نیازهای مادی پاسخ داده است، هم به نیازهای معنوی.

در سیستم قانونگذاری الهی که قوانین پیرو مصالح فردی و جمعی است بسیاری از احکام عبادی برای پرورش و سازندگی فرد و روحیات او قانونگذاری شده است، نیز بسیاری از احکام عبادی برای پرورش و سازندگی فرد و روحیات او قانونگذاری شده است، نیز بسیاری از احکام دیگر برای اصلاح جامعه و ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است. همواره مصلحت های فردی و اجتماعی در احکام فقهی مراعات شده، هر گاه این دو مصلحت در یک جا با هم اصطکاک و برخورد پیدا کنند، مصالح عمومی بر مصالح فردی ترجیح پیدا کرده است.

 

پیشینه بحث در مورد حقوق شهروندی:

 

جامعه مدنی از جمله واژه هایی است که گر چه تغییرات فراوانی را در گذر زمان به خود دیده است، اما قدمتی به طول تاریخ حیات بشری دارد. زیرا افراد جامعه در در کنار یکدیگر زندگی می کنند و برای ایجاد یک نظم اجتماعی به ناچار وظایفی بر عهده می گیرند، که موجب استحقاق حقوقی برای ایشان می گردد. گر چه برخی اندیشمندان برای جامعه هم وجود اعتباری قائل هستند، اما گروهی دیگر عقیده دارند که رابطه فرد یا جامعه یا شهروند و دولت رابطه کلی و فردی نیست، بلکه رابطه کل و جزء است، و هر یک از آحاد جامعه اصالت دارند، و جامعه که به معنای مجموعه است، به عنوان انتزاعی ذهنی است، و هیچ اصالتی در ارزش ها و مسؤلیت های پیشین و پسین انسانها ندارد.

در هر حال در مورد حقوق تک تک شهروندان در یک جامعه بحث می شود، اما حضور اراده یک ملت در برابر سایر ملل و اثر گذاری آن در شکل گیری تاریخ بشر، مطلب انکار ناپذیری است، که با مطالعه تاریخ و رخدادهای کنونی جهان قابل لمس است.اصطلاح « حقوق بشر و شهروند » نخستین بار در اعلامیه 26 اوت 1789 فرانسه به کار رفت. این اعلامیه مشتمل بر یک مقدمه و 17 ماده بود. در مقدمه اعلامیه آمده بود که تنها علت بدبختی های عمومی و فساد دولتها انکار یا فراموشی یا تحقیر حقوق انسانی مردم است. اگر با دید کلی به هدف ها و فعالیت های مربوط به حقوق بشر و تعلیمات و پیامهای اصلی ادیان الهی نگاه کنیم خواهیم دید تعلیمات ادیان الهی خود نقش بسیار موثری در ترویج حقوق بشر داشته است.

لذا در سیر تاریخی مباحث حقوق بشر باید بزرگترین سهم را به ادیان الهی داد. زیرا اصولاً ادیان الهی همواره در برابر ستمکاران و قدرتمندان غاصب و ناقض حقوق انسان ظهور کرده اند، در بعد تعلیمات اجتماعی نیز برای عدالت و تساوی حقوق انسانها و رفع تبعیضات نژادی و امتیازات طبقاتی مبارزه نموده اند. بنابراین تردیدی نیست که مفاهیم عالی انسانی از قبیل کرامت، شخصیت انسان، آزادی، مساوات و غیره، ریشه در تعالیم انبیای الهی دارد، و ادیان آسمانی کمک بزرگی به پیشرفت حقوق بشر کرده اند.

 

حقوق شهروندی در قران کریم:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 19:39  توسط طاهره رحیم پور  |