مقدمه

انسان به صورت اجباري يا اختياري خداوند را مي‌خواند و از او استعانت مي‌جويد. شهيد مطهري به حالت اجباري ارزش چنداني قائل نمي‌شود بلكه به قسم اختياري آن ارج مي‌نهد؛ «انسان در دو حالت ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطراب گردد و يكي در وقتي كه روح خودش اوج بگيرد و خود، خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خودبخود به طرف خدا مي‌رود، احتياج به دعوت ندارد. البته اين كمال نفس براي انسان نيست،‌ كمال نفس در اين است كه انسان خودش را به اختيار منقطع سازد و اوج بگيرد.»1

البته براي چنين انقطاع و اوج اختياري مقدماتي لازم است كه تهيه آن به دست انسان است و بدينوسيله تمهيدات اوج و تعالي روحاني پديد مي‌آيد و ارزش واقعي هم به تعبير استاد در همين نوع تعالي روحي است، و الا در صورتي كه آدمي دچار مشكلات و سختي‌هاي سخت كه چاره‌اي جز روي آوردن به خدا ندارد دعا و عبادت دو وسيله و ابزاري هستند كه آدمي را به تعالي اختياري روحي مي‌رسانند. اين دو ابزار به معناي دو ابزار كاملاً‌ جداي از هم نيستند بلكه نسبت بين آنها را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد: بخش اول آن است كه دعا باشد و عبادت به معناي اخص آن (=معناي فقهي) نباشد. بخش دوم عبادتي است كه جنبه دعايي ندارد و بخش سوم دعايي است كه جنبه عبادتي داشته باشد و يا عبادتي كه جنبه دعايي نيز داشته باشد. شهيد مطهري در اين زمينه مي‌گويد: دعا عبادت است و عبادت هم دعا اما اگر يك عمل صرفاً دعاي خالص است، يعني عبادتي كه فقط دعاست ولي عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري كه اساساً‌ دعا نيست مثل روزه.»2

البته شهيد مطهري براي بخش اول مثالي نزده است. ادعيه وارده در لسان معصومين عليهم السلام مي‌تواند نمونه همين بخش باشد مثل دعاي كميل اميرالمومنين عليه‌السلام كه به لحاظ فقهي عبادت مفروض محسوب نمي‌شود ولي وسيله‌اي است كه آدمي با آن تقرب به خدا مي‌جويد.

دعا نبايد جانشين فعاليت انسان باشد

از آنجا كه شهيد مطهري به تمام اعمال عبادي و يا حداقل به بخش عمده‌اي از آنها به ديده اجتماعي مي‌نگرد و هميشه تذكر مي‌دهد كه اهميت جوانب فردي عبادات نبايد ما را از پرداختن به اهميت جمعي و اجتماعي آن باز دارد و از سوي ديگر تاكيد مي‌كند كه دعا نبايد بر آدمي حالتي پديد آورد كه بخواهد همه خواسته‌هايش را از طريق دعا برطرف كند، حتي در مواردي كه خود مي‌تواند از مسير طبيعي و با تلاش و كوشش به مقصود خود نايل شود، دست از كار و كوشش بشويد و همه را به دعا واگذارد؛ شهيد مطهري با چنين نگرشي به دعا مخالفت مي‌كند و مي‌نويسد: «دعا نبايد جانشين فعاليت طبيعي آدمي بنشيند، معصومين عليهم السلام فرموده‌اند: «خمسه لا يستجاب لهم» يعني پنج دسته‌اند كه دعاي آنها مستجاب نمي‌شود: يكي دعاي كسي كه زني دارد كه او را اذيت مي‌كند و از دست او به تنگ آمده و وي مي‌تواند او را طلاق دهد و تمكن مهريه او را دارد اما طلاق نمي‌دهد. دوم كسي كه برده‌اي دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او رانگه داشته و مي‌گويد خدايا مرا از شر او راحت كن در حالي كه مي‌تواند او را بفروشد. سوم كسي كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور مي‌كند و مي‌بيند عن‌قريب سقوط مي‌كند اما دور نمي‌شود. چهارم كسي كه پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمي‌دهد و اين پيوسته دعا مي‌كند و از خدا مي‌خواهد كه پولش را به او برگرداند. پنجم كسي كه در خانه‌اش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته مي‌گويد: اللهم ارزقني! خدايا به من روزي برسان.»‌3

بنابراين در جايي كه آدمي خودش مي‌تواند مشكلي را حل كند آن را بايد خودش به انجام رساند و دعا را در جاهايي به كار برد كه از عهده او خارج است، و به اصطلاح اسباب تماماً در دست خداوند است و آدمي از انجام حداقل اقدامي دستش كوتاه است. البته حتي در انجام اموري كه آدمي مي‌تواند از عهده انجام كار برآيد براي موفقيت خود بايد دعا كند، زيرا پيروزي در امور در دست خداوند است.

دغدغه اصلي شهيد مطهري از ارائه چنين نظري كه برگرفته از احاديث معصومين عليهم‌السلام است اين است كه خداي نكرده دعا تبديل به وسيله بازدارنده از كار و تلاش نباشد. از زبان معصومين و نيز در آيات كريمه قرآن تاكيدات مكرري در اهميت كار و تلاش شده است. در قرآن مي‌خوانيم «ليس للانسان الا ما سعي» و در حديثي مي‌خوانيم كه معصوم عليهم‌‌السلام فرمود: كسي كه در راه تامين روز خانواده خود تلاش مي‌كند مانند مجاهد و رزمنده راه خداست. شهيد مطهري وقتي به جامعه زمان خود و اعصار قبل از آن مي‌نگرد مي‌بيند كه دعا براي برخي عامل رخوت و سستي شده است، لذا براي دور كردن چنين آفتي از دامن دعا موارد آن را مشخص مي‌كند.

دعا هم طلب است، هم مطلوب

برخي از اعمال در اسلام به عنوان مقدمه اعمال ديگر مطرح هستند. اگر ذي‌المقدمه نباشد مقدمه في‌نفسه و به‌طور مستقل ارزش ندارد. و يا برخي اعمال هستند كه تنها به عنوان وسيله و ابزار هستند و هيچ‌وقت جاي غايت را نمي‌گيرند، اما دعا از جمله اعمالي است كه در عين اينكه مقدمه وصال است در عين حال خودش يك عامل قوي‌ است كه دردهاي روحي و رواني را درمان مي‌كند. شهيد مطهري نيز با تأكيد بر همين نكته مي‌نويسد:

«دعا اگر از لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزار آيد يك روحانيت بسيار عالي دارد، مثل اين است كه خود را غرق در نور مي‌بيند، شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس مي‌كند. آن وقت خوب درك مي‌كند كه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مي‌داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده است، انسان وقتي كه از غيرخدا چيزي مي‌خواهد احساس مذلت مي‌كند وقتي كه از خدا مي‌خواهد احساس عزت، لهذا دعا هم طلب است (زيرا نياز دعاكننده را برطرف مي‌كند) و هم مطلوب است (زيرا دعا براي آدمي عزت و عظمت مي‌بخشد) و هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه»‌4

شرايط دعا

با توجه به حساسيتي كه شهيد مطهري براي دعا قائل است، اين مسئله را نصب‌العين قرار داده است تا سست‌عنصران و بهانه‌جويان تنبل از اين عمل نيكو سوء استفاده نكنند. دعا بايد در جايگاه خود مورد استفاده قرار گيرد و در جاي اعمال ديگر قرار نگيرد، شرايط چندي را براي بهتر برگزار شدن آن پيشنهاد مي‌كنند تا هم اثرات فردي روحي بيشتري بر دعاكنندگان بگذارد و هم از آفت‌هاي زيادي كه اين گوهر گران‌بها را تهديد مي‌كند در امان باشد.

استاد شهيد براي دعا شرايط قائل است كه مي‌توان آنها را به دو بخش شرايط خود دعا و شرايط دعاكننده تقسيم كرد. البته ايشان چنين تقسيم‌بندي ارائه نكرده‌اند اما با اندك تاملي مي‌توان چنين تقسيم‌بندي را به دست داد.

الف) شرايط دعاكننده: اولين شرطي كه شهيد مطهري براي دعا كننده قائل هستند اين است كه آدمي به‌جد احساس نياز كند نه اينكه به طور مصنوعي براي خود حالتي پديد آورد كه گمان برد نيازمند است، بلكه واقعاً‌ نيازمند باشد و كمبودي احساس كند و درصدد رفع آن كمبود از طريق دعا برآيد كه بجز دعا از طرق ديگر برآورده نمي‌شود: «شرط اولش اين است كه واقعاً‌ خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان مظهرخواستن گردد.»5

آنگاه استاد به ابياتي از مثنوي استشهاد مي‌كنند كه عيناً بيانگر و مويد نظر ايشان مي‌باشد، اجمالاً اينكه از ديدگاه مولوي برخي امور هستند كه وابسته به پديد آمدن حالت‌هايي هستند و الا وجود خارجي پيدا نمي‌كنند. مثلاً‌ درمان و طباطت در صورتي تحقق خارجي پيدا مي‌كند كه بيماري وجود داشته باشد و يا آب تنها جايي اهميت حياتي پيدا مي‌كند كه تشنگي وجود داشته باشد:

هر چه روييد از پس محتاج رست
تا بيابد طالبي چيزي كه جست
هر كه جويا شد بيابد عاقبت
مايه اش درد است و اصل مرحمت
هر كجا دردي دوا آنجا رود
هر كجا فقري نوا آنجا رود
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست6

دومين شرط دعاكننده اين است كه دعاكننده « بايد ايمان به رحمت بي‌منتهاي ذات احديت، داشته باشد، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منبعي از فيض نيست»7 از نظر استاد آدمي تا زماني كه به فيض بي‌منت و رشوت خداوندي باور و يقين نداشته باشد خواستن از او قرين استجابت نخواهد بود، چه در آن صورت خواستن و جواب گرفتن بايد به همراه اعمال يا وعده‌هايي از سوي دعاكننده باشد تا دل خدا را به دست آورد. در حالي كه خداي اديان عموماً و خدايي كه در قرآن كريم و متون اسلامي شناسانده شده آنقدر فياض است كه فيض او حتي كافران را هم فرا گرفته است و اصلاً خلقش به تعبير برخي از بزرگان به خاطر فيض‌بخشي‌اش بوده است.

من نكردم امر تا سودي كنم
بلكه تا بر بندگان جودي كنم8

آنگاه استاد شهيد به دعايي زيبا از امام سجاد عليه‌السلام اشاره مي‌كنند و از زبان حضرت امام چنين مي‌نويسد: «بارالها من جاده‌هاي طلب را به سوي تو باز و صاف، و آبشخورهاي اميد به تو رامالامال مي‌بينم. كمك خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز، و درهاي دعا را به روي آنانكه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده مي‌بينم، و به يقين مي‌دانم كه تو آماده اجابت دعاي دعاكنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستي و نيز يقين دارم كه آن كس كه به سوي تو كوچ كند راه زيادي تا رسيدن به تو ندارد. و يقين دارم چهره تو در پرده نيست، اين آمال و اعمال ناشايست بندگان است كه حجاب ديده آنها مي‌گردد.»

ب) شرط مورد دعا: شهيد مطهري در اين باب يك شرط ذكر كرده‌اند كه: «مورد دعا نبايد نتيجه گناه باشد. حالتي كه بالفعل ( در دعا كننده وجود) دارد و آرزو مي‌كنند آن به حالتي نيكو بدل شود، نتيجه كوتاهي و تقصير در وظايف نباشد، به عبارت ديگر حالتي كه دارد و دعا مي‌كند كه آن حالت عوض شود، عقوبت و نتيجه منطقي تقصيرات و گناهان او نباشد، كه اين صورت تا توبه نكند و علل و موجبات اين حالت را از بين نبرد آن حالت عوض نحواهد شد.»9

مثلاً در فرمايشات حضرت اميرالمومنين عليه‌السلام آمده است كه امربه معروف و نهي از منكر را از ياد نبريد و به آن عامل باشيد و الا بدان بر شما حاكم مي‌شوند و هر اندازه دعا كنيد، دعاي شما مستجاب نمي‌شود. حال اگر جامعه اين فريضه را ترك كند و در نتيجه چنين كوتاهي به اشرار دچار شود در آن صورت هر چه دعا كند اجابتي از سوي خدا نحواهند ديد. چه علت و سبب چنين گرفتاري مردم آن جامعه مي‌باشند و تا زماني كه خود وضع موجود را تغيير ندهند دعا تاثيري نخواهد داشت. لذا از ديدگاه شهيد مطهري مورد دعا بايد با دعا تناسب داشته باشد والا اگر خدا درمان درد را در اختيار بندگانش گذاشته باشد بايد از همان مسير حل و فصل شود و هيچ چاره‌اي جز اين نيست كه «ان الله لا يغير بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (رعد،11) خدا با (آن‌همه مهرباني) حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند.»

در مسائل فردي نيز چنين است مثلاً اگر كسي حق شرعي خود را ادا نكرد و نماز قضا بر گردن دارد هر اندازه دعا كند كه خدايا گناهم را ( درباره انجام ندادن نماز) ببخش در حالي كه هنوز قضاي اين نماز را به جا نياورده دعايش پذيرفته نيست و اصولاً چنين مواردي مشمول دعا نمي‌شوند بلكه آدمي بايد وظايف ديني خود را اعم از فردي و اجتماعي بجا بياورد و آنگاه براي تقصيراتي كه كرده است آمرزش طلب كند.

ج) شرايط دعا: دعا كننده و مورد دعا بايد شرايطي داشته باشند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: شرط اول اين است كه «دعا بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد، دعا استمرار و استمداد است براي اينكه انساني به هدفهايي كه خلقت و آفرينش و تكوين براي او قرار داده و يا تشريع (قانون الهي) كه بدرقه تكوين است، معين كرده، برسد»10 در اين صورت دعا يك شكل طبيعي بخود مي‌گيرد و همگام با نظام تكوين و تشريع عمل مي‌كند و باعث نيرومندي انسان در راه رسيدن به اهداف مشروع خود مي‌شود.

شرط دوم دعا اين است كه «ساير شؤون زندگي با دعا هماهنگي داشته باشد؛ دل‌پاك باشد، روزي حلال، و مظالم مردم به گردن نداشته باشد.»11 البته اين شرط از جهاني به بخش الف و از جهتي نيز به بخش جيم مربوط مي‌شود زيرا از آن جهت كه پاكي دل و رد مظالم به دعاكننده برمي‌گردد مربوط به دعاكننده مي‌شود اما از آنجا كه اصل دعا بايد چنان برگزار شود كه شرايط زندگي با او هماهنگي داشته به شرايط دعا برمي‌گردد، علي‌ايحال تا زماني كه اين هماهنگي حاصل نشود انتظار استجابت دعا را نبايد داشت. چه عوامل ناسازگار بيروني و دروني باعث خنثي‌شدن دعا مي‌شوند.

در اين زمينه استاد به حديثي از امام صادق عليه‌السلام استناد مي‌كند كه فرمود: «اذا احدكم اين يستجاب له فليطب كسبه و ليخرج من مظالم الناس. و ان الله لا يرفع اليه دعاء عبد و في بطنه حرام او عنده مظلمه لاحد من خلقه» هرگاه يكي از شما بخواهد دعايش مستجاب شود كار و كسب و راه درآمد و روزي خود را پاكيزه كند، و خود را از زير بار مظلمه‌هايي كه از مردم بر عهده دارد خلاص كند زيرا دعاي بنده‌اي كه در شكمش مال حرام باشد به سوي خدا بالا برده نمي‌شود.»12 در تعقيبات نماز عصر مي‌خوانيم كه «اللهم اعوذ بك من دعاء لا يسمع» بار خدايا به تو پناه مي‌برم از دعايي كه شنيده نمي‌شود. يعني چون اين نوع از دعاها مطابق فرمايش حضرت امام صادق عليه‌السلام بجا آورده نشده‌اند لذا به اجابت نمي‌رسند.

شرط سوم دعا اين است كه دعا نبايد جانشين فعاليت‌هاي طبيعي انسان مومن شود، زيرا دعا براي تحصيل توانايي است و زماني كه توانايي انجام امري (و در مورد بحث وظايف جمعي و فردي ديني) در اختيار آدمي باشد طلب‌كردن آن، چيزي جز تحصيل حاصل نخواهد بود.»13 پس، از ديدگاه شهيد مطهري دعا در موردي مصداق دارد كه فرد ابتدا از تحصيل مقصود عاجز و ناتوان باشد و نتواند آن را به دست آورد و الا چنانكه قبلاً‌ متذكر شديم اگر راهي غير از دعا براي تحصيل خواسته‌ها در اختيار انسان نهاده شده به‌ناچار بايد از آن طريق اقدام كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:18  توسط طاهره رحیم پور  |