۵- نشت تخصصی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان: جامعه، نظام اسلامی و مدیریت مطالبات زنان

نشست‌های سالانه دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، با حضور برخی اعضای فراکسیون بانوان مجلس شورای اسلامى، مسئولان نهادهای علمی و تخصصى، معاونان و مسئولان دفاتر امور بانوان، نهادها و دستگاه‌های فرهنگى- اجرایى، مدیران پژوهش و پژوهشگران مراکز علمی در شهریور و مهر امسال، در فرهنگسرای بانو برگزار شد. حجت‌الاسلام زیبایی نژاد، مسئول دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، در نشست اول به طرح موضوع «جامعه، نظام اسلامی و مدیریت مطالبات زنان» پرداخت و سپس میزگردى، با حضور خانم دکتر الهیان، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامى؛ خانم آیت اللهى، عضو شورای فرهنگى- اجتماعی زنان، و خانم علاسوند، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان برگزار گردید.

حجت‌الاسلام زیبایی‌ن‍‍ژاد در ابتدای این نشست خاطر نشان کرد: به نظر می‌رسد برای بررسی این موضوع باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا گاهی حرکت‌هایی تحت عنوان «جنبش زنان» در کشور، برای جریان اصول‌گرا و مدیریتی نظام، پر هزینه است، و این حرکت‌ها پیشاهنگ جنبش‌های قومى، محلى، دانشجویی و صنفی قرار می‌گیرد.

وی برای اثبات پر هزینه بودن حرکت جنبش زنان در کشور، به قراین زیر اشاره کرد:

جریان روشنفکری که در کشور ما با جریان مذهبى، و در همه جهان با سنت معارض است، و در حالت عادی نیز چندان سیاسی نیست، در حوزه مسائل زنان با جریان‌های معارض نظام پیوند خورده، و با آنان همسو می‌شود.

سران این جنبش‌ها چه در داخل و چه خارج از کشور، معتقدند جنبش زنان می‌تواند نماینده جنبش‌های دیگر باشد و اگر تقویت شود زمینه‌ای برای مطالبات اقشار دیگر نیز خواهد بود.

نزدیک شدن جنبش زنان به توده‌ها در دو سال اخیر‌، یکی دیگر از قراین این پیش فرض است. پیش از آن جنبش زنان جریانی نخبه‌گرا بود، اما اکنون با توده‌ها تعامل دارد.

اعضای جنبش‌های زنان در مقالات و مصاحبه‌های خود، درباره آینده حرکتشان جسورانه و امیدوارانه سخن می‌گویند و گاهی ادعا می‌کنند نمی‌توان جلوی حرکت این جنبش‌ها را گرفت.

حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد خاطر نشان کرد: در بررسی علل این امر، باید به سه سؤال ذیل پاسخ داد:

1- مسائل جامعة زنان چیست و چه چیز آنان را مستعد می‌کند تا با جریان‌های جنبش زنان همسو شوند؟

2- ماهیت عملکرد جریان اصول‌گرا و مدیریتی نظام چیست؟

3- کدام ویژگی در عملکرد جنبش زنان، موجب موفقیت آنان شده است؟

وی در بررسی مسائل جامعة زنان گفت: مشکلات جامعه زنان گاه در نیازهای واقعی آنان ریشه دارد که به آنها پرداخته نشده است و گاه این نیازها منشأ واقعی ندارند، تغییر نظام ارزشی در جامعه، مطالبات و احساس جدیدی را برای آنان ایجاد کرده است؛ مسئول دفتر مطالعات و تحقیقات زنان با اشاره به اینکه جامعة زنان میان این دو نوع نیاز تفکیک نکرده و همه را واقعی فرض می‌کند، اظهار داشت: زنان، همة مطالبات خود را بر حق می‌دانند؛ هنگامی‌که یک قشر مطالباتی داشته باشد و احساس کند جریان حاکم، با مطالباتش همسویی ندارد، انتقاد و اعتراض خواهد کرد. از طرف دیگر، اگر احساس کند کسانی هستند که به مطالبات او پاسخ می‌دهند، با آنان احساس هم‌گرایی می‌نماید؛ و البته گاهی اوقات تنها «احساس نارضایتی»، علت تامه‌ای است برای آنکه زنان جامعه به این جریان‌ها گرایش پیدا کنند، بدون اینکه آنها را بشناسند و از مختصات کارشان با خبر باشند.

به اعتقاد وى، یکی از دلایل نگاه انتقادی جامعة زنان به حاکمیت، آن است که نظام حاکم، حرکت‌های صحیح خود را به شکل قانع‌کننده‌ای برای زنان تبیین نکرده است و از طرف دیگر، گاهی اوقات جامعه زنان به حق مشکلی را احساس می‌کنند، ولی در تحلیل خود به خطا می‌روند. برای مثال احساس می‌کنند مشکلاتشان از مسائل حقوقی ناشی شده است در حالی‌که علت مشکلاتشان مسائل دیگری است.

نویسندة کتاب «درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام» در خصوص ماهیت عملکرد جریان اصول‌گرا و مدیریتی نظام به نکات ذیل اشاره کرد:

- ترویج مفاهیم و ارزش‌های اومانیستی در جامعه؛ وقتی در عصر سازندگی احساس کردیم کشورمان به توسعه نیاز دارد، از الگوهای توسعه غربى، البته با کمی اصلاحات جزیی استفاده کردیم. در نتیجه ارزش‌هایی مانند فردگرایى، آزادی به مفهوم غربی و برابری به معنای تشابه در جامعه رواج پیدا کرد.

- در یک مقطع زمانی نگاه کلیشه‌ای به مسائل زنان وجود داشت و سیستمی برای رصد کردن نیاز های واقعی زنان نداشتیم. بنابراین محافل بین المللی مانند سازمان ملل درباره مسائل زنان به ما بخش‌نامه می‌کردند؛ در مقطعی دیگر مسئولان، مشکلات جامعه زنان را نادیده گرفته، و الویت‌های دیگری داشتند. در هر دو نگاه مخاطب احساس می‌کند حکومت برای برآورده کردن مهم‌ترین نیازهای او، برنامه‌ای ندارد.

- تاکنون حاکمیت ارتباط منطقی و تعریف شده‌ای با نخبگان نداشته است؛ گاهی نخبه‌زده و زمانی هم نخبه گریز و عوام زده عمل کرده است.

- جریان اصولگرا که که گاهی هم در حاکمیت قرار می‌گیرد، غالباً نقش جریان‌های منفعل را بازی می‌کند؛ به این معنا که همواره دیگران را نقد کرده، اما خودش حرف نو و اثباتی برای گفتن ندارد.

- تاکنون در مباحثمان، مناطق ممنوعه ایجاد کرده‌ایم گاهی اوقات سازمان‌ها و نهادهای حکومتی در آمارهایی که به نهادهای کارشناسی می‌دهند، مانند آمار سن ازدواج یا دختران تنها، ملاحظاتی اعمال می‌کنند؛ در صورتی که نباید در حوزه کارشناسی مناطق ممنوعه‌ای لحاظ شود.

- به دلیل ضعف کارشناسى، تاکنون تنها مطالبات کسانی به گوش می‌رسد که زبان دارند؛ برای مثال کسی نیست که از حقوق خانواده به عنوان یک ساختار غیر از اعضایش، دفاع کند، زیرا خانواده لسان ندارد.

به این ترتیب، زنان احساس نمی‌کنند که قوة فعال جامعه در نظام مدیریت برایشان تلاش می‌کند، و این امر باعث می‌شود کسانی که وانمود می‌کنند دغدغه مسائل زنان را دارند، پرچم‌دار شوند.

رئیس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان برای بررسی ماهیت جنبش زنان، جریان‌های فمینیستی را به لحاظ موقعیت و ساختار از اول انقلاب تا کنون به شرح زیر تقسیم‌بندی کرد:

از بعد از پیروزی انقلاب تا حدود اواسط دهة 60 با «فمینیسم حاشیه‌ای» مواجه بودیم. در این دوره، جامعه مشغول مسائل انقلاب و جنگ بود و معارضان نظام، فکر می‌کردند حکومت با فعالیت سیاسی به زودی از بین می‌رود. بنابراین مسئله زنان برایشان حاشیه‌ای بود؛ فکر می‌کردند با تغییر نظام سیاسی مسائل زنان هم حل خواهد شد.

از نیمة دهه 60 تا دهة 70 «فمینیسم محفلی» شکل گرفت. در این برهه معارضان نظام در خارج از کشور به این نتیجه رسیدند که برای براندازی نظام باید به جای حرکت سیاسى، حرکتی فرهنگی داشته باشند؛ از طرف دیگر معارضان داخلی و متدینانی که جذب جریانات روشنفکری شده بودند، فعالیت خود را در حوزه زنان آغاز کردند. در این مقطع هنوز تشکل‌های فمینیستی به صورت علنی شکل نگرفته بودند.

«فمینیسم مطبوعاتی» در دهة 70 ایجاد شد. گروه‌های زیرزمینی و خانگی که قبلاً شکل گرفته بودند، از مطبوعات به عنوان ابزار هماهنگ کنندة خود و کانال ارتباط با فمینیست‌های خارجی استفاده کردند. مخاطب آنان در این دوره، قشر نخبه و تحصیل‌کردة جامعه بود.

«از اواخر دهة 70 گروه‌های فمینیستی سازمان‌های غیر دولتی را تأسیس کردند. در این برهه، افراد با حیثیت گروهی و تشکیلاتى، چه در داخل و چه درخارج از کشور، حمایت می‌شدند. در این مقطع با ایجاد و تقویت NGO ها در داخل، مرکزیت مباحث فمینیستی که قبلاً در خارج از کشور بود، وارد کشور شد. فمینیسم این دوره تشکیلات‌محور و ایدئولوژیک بود.

از سال 1385 تاکنون با «فمینیسم شبکه‌ای» مواجه هستیم. در این دوره نگاه عمل‌گرا جایگزین نگاه ایدئولوژیک شده است و فعالیت‌ها نیز از حیطة گروه خارج شده‌اند. به گفته کنشگران فمینیست، این نوع فمینیسم ساختار افقی دارد؛ به این معنا که هسته‌های هماهنگ کنندة متنوع و متکثر، وظیفة سازماندهی اعتراضات را بر عهده دارند، ولی ساختار هماهنگ کننده از بالا به پایین وجود ندارد. البته به نظر ما این ساختار هماهنگ کننده اکنون به پشت صحنه رفته است؛ ویژگی دیگر فمینیسم شبکه‌اى، انجام دادن عملیات زمانمند و ارتباط چهره به چهره و مردمی است. هدف فمینیسم در این دوره، جذب نیروهای عمومی و بسیج توده‌ای است. به دلیل غیر متمرکز بودن ساختار این جریان، مقابله با آن سخت است.

اکنون مهم‌ترین محور هماهنگی و اتحاد گروه‌های معترض (سیاسی و غیر سیاسی) مانند سلطنت‌طلب‌ها، چپی‌ها، طیف‌های مشارکتى، اصلاح‌طلبی و هنرى، کمپین یک میلیون امضاست که نهادهای بین المللی نیز با اعطای جوایز، از آن حمایت می‌کنند.

از طرف دیگر تغییر خودباوری وخودآگاهی قشر جوان با ایجاد مطالبات حقوقی جدید و در پس آن مطالبات سیاسى، از اهداف جدید این جنبش است.

حجت‌الاسلام زیبایی نژاد در پایان سخنان خود گفت: ما باید نقاط ضعف خود و مطالبات زنان را بیشتر بشناسیم و درصدد حل آنها باشیم و مهم‌تر از همه باید در تغییر نظام ارزشی زنان و ایجاد مطالبات جدید برای آنان بکوشیم.

در این نشست همچنین، میزگردی برای تبیین «مدیریت مطالبات زنان» با حضور خانم الهیان، نمایندة مردم تهران در مجلس شورای اسلامى، خانم آیت اللهى، عضو شورای فرهنگى- اجتماعی زنان؛ و خانم علاسوند، عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان تشکیل شد.

ابتدا خانم الهیان با استناد به نظرسنجی‌های صورت گرفته از جامعة زنان در ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی گفت: آن چه از این آمار و ارقام استخراج شد، با شعارها و مطالبات نخبگان سنخیت نداشت.

وی مطالبات زنان را در وهلة اول، مباحث فرهنگی و سپس مسائل خانواده دانست و متذکر شد: گاهی برخی از مسئولان NGOهای زنان اعتراف می‌کنند که در القای ایده‌هایشان به تودة جامعه شکست خورده‌اند.

خانم الهیان علت این مسئله را در بافت اسلامى، معنوی و الهی جامعه دانست و خاطرنشان کرد: «فمینیست‌ها می‌خواهند زن را از مبادی آفرینش جدا کرده و در مقابل مرد قرار دهند تا از حقوق او دفاع نمایند؛ این امر بر خلاف سرشت زنان است.

دکتر الهیان با اشاره به بی‌توجهی NGOها و نخبگان زنان به مطالبات واقعی جامعة زنان گفت: «چرا دربارة مسائل بهداشتی و سلامت زنان از آنان دفاع نمی‌کنند و فقط مباحث حقوقی زنان را مطرح می‌نمایند؟»

خانم آیت‌اللهی نیز ازدواج دختران و جایگاه زن در خانواده را از جمله مطالبات زنان دانست و اظهار داشت: درخانواده با بسیاری از زنان متناسب با شأن انسانی‌ آنان برخورد نمی‌شود؛ ازطرف دیگر یکی از مشکلات جامعه زنان بحران هویت است، هر چند به عنوان مطالبه مطرح نمی‌شود.

عضو شورای فرهنگى- اجتماعی زنان گفت: بسیاری از مسئولان اصولگرا مسائل زنان را جدی نمی‌گیرند.

خانم علاسوند نیز با اشاره به ضرورت تقسیم‌بندی مطالبات زنان بر اساس موقعیت‌های متفاوت گفت: مطالبات دوران تجرد یک دختر در یک موقعیت خاص، با مطالبات همان دختر چند سال بعد کاملاً متفاوت است؛ و مطالبات زنان شاغل و خانه‌دار نیز با هم فرق می‌کند.

وی به نقش فضای فرهنگی در مطالبات زنان اشاره کرد و متذکر شد: باید بر حسب موقعیت‌های متفاوت مطالبات مطلوب برای افراد ایجاد شود.

عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، در پایان سخنان خود تحلیل وضعیت بومی زنان را در شناخت مطالبات آنان ضروری دانست و تقویت و تلقین این مطالبات را برای ایجاد جریان اجتماعی در جامعة زنان مهم برشمرد.

در دومین نشست حجت‌الاسلام‌ زیبایی‌نژاد موضوع «مدیریت مطالبات زنان» را طرح کرد و سپس میزگردی با حضور آقای دکتر کرمى، مدیر پژوهش دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، خانم ساسانى، مدیر کل امور زنان وزارت کشور، و خانم سویزى، رئیس دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش برگزار شد.

حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد با اشاره به اینکه مطالبه احساس نیازی است که به خواسته‌ای تبدیل شده باشد اظهار داشت مقدمة شکل‌گیری مطالبه، «احساس نیاز» است نه «نیاز»؛ بنابراین باید توجه داشت احساس نیاز با نیاز واقعی تفاوت دارد. گاهی ممکن است بسیاری از نیازهای واقعی احساس نشوند و از آنها غافل باشیم. چنان‌که ممکن است به اشتباه گمان کنیم به چیزی نیاز داریم، در حالی‌که آن چیز نه تنها نیاز واقعی ما نیست، بلکه مانع توجه به نیازهای واقعی و سد راه پیشرفت ما می‌گردد.

از طرف دیگر هر احساسی مقدمه شکل گیری مطالبه نیست؛ احساس نیاز آن گاه به مطالبه تبدیل می‌شود که از اجمال به تفصیل درآید و روشن باشد که نیاز چیست؟

در مطالبه، از دیگران توقع داریم به احساس نیاز ما پاسخ گویند، بنابراین شکل‌گیری مطالبه منوط به آن است که احساس نیاز از مرحله‌ای که انسان نسبت به آن بی‌تفاوت است و یا گمان می‌کند که خودش باید آن را برطرف نماید، می‌گذرد و به حد توقع و انتظار مداخله دیگران می‌رسد.

مدیر دفتر مطالعات وتحقیقات زنان با اشاره به اینکه ساختارهای فرهنگى، اجتماعى، سیاسی و حقوقی می‌توانند احساس نیاز ایجاد کنند، خاطرنشان کرد: باید میان مطالبه و نیاز واقعی تفکیک قائل شویم، برخی نیازهای واقعی در جامعة زنان وجود دارد که چون در زاویة دید ما قرار ندارند، یا آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسیم یا مورد توجه قرار نمی‌گیرند، اما آن نیازها تأثیرات خود را دارند و نقاط آسیب ما می‌باشند. وی افزود: آنچه جامعه را با نشاط و زنده نگه می‌دارد، آرمان‌ها و مطالبات است و اگر مدیریت نظام اسلامی نتواند آرمان‌های صحیح و متناسب با نیازهای واقعی زنان را برای آنان ترسیم کند و جامعه را به سمت آن مطالبات سوق دهد، دیگران مطالبات کاذبی شکل خواهند داد.

حجت‌الاسلام زیبایی‌نژاد با تأکید بر لزوم بی‌تفاوت نبودن به احساس نیازی که در قشر زنان شکل گرفته است، متذکر شد: اگر به احساس نیاز، چه کاذب و چه واقعى، بی‌توجهی شود، آثار خود را خواهد داشت؛ البته این سخن لزوماً به معنای تمکین در برابر احساس نیاز نیست، بلکه به معنای مواجهة صحیح با آن است. از طرف دیگر باید بر اساس تفکیک میان مطالبات و نیازهای واقعی و غیر واقعی، رفتار اصولگرایان فرهنگی را آسیب‌شناسی کنیم و ببینیم آیا مطالبات و نیازهای واقعی زنان را در نظر داشته‌اند، یا نیازهای کاذب آنان را. وی دربارة چگونگی شناخت نیازهای واقعی جامعة زنان گفت: در نگاه دینی بدون داشتن الگو و نقاط آرمانى، نمی‌توانیم نیازهای واقعی را مشخص کنیم؛ باید نقاط آرمانی جامعة زنان در عصر حاضر را مشخص کرده، و با مقایسة وضعیت موجود با نقاط مطلوب، نیازهای واقعی را بشناسیم. برای شناخت نقاط آرمانی و تبیین الگو در جامعة زنان، باید در حوزة دین، درباره شخصیت و جایگاه زن، استعدادهای متفاوت و یکسان زن و مرد و انتظارات مشترک و متفاوت از آنان مطالعات نظری داشته باشیم، و از سوی دیگر مطالعات اجتماعى را هم لحاظ کنیم. حجت‌الاسلام زیبایی نژاد به تفاوت نگاه دینی با نگاه موجود در ادبیات لیبرالیستی اشاره کرد و اظهار داشت: به همین دلیل است که نمی‌توان کارشناسی‌های مجامع علمی را که بر ادبیات رایج در علوم انسانی تکیه دارند، کاملاً تأیید کرد.

از طرف دیگر نهادهای حکومتی برای شناخت مسائل واقعی زنان، به مؤسسات تحقیقات دینی و همچنین به جامعه کارشناسی نیاز دارند؛ البته با فرض اینکه اهداف، تعاریف، روش ها و مسائل علوم اجتماعى با آموزه های وحیانی هماهنگ باشند.

این محقق برخی نیازها را معلول نیازهای دیگر دانست و با اذعان به تفاوت «اهمیت نیازها» و «اولویت آنها» گفت: ممکن است یک نیاز اهمیت بیشتری داشته باشد؛ اما به دلیل کمبود قدرت و امکانات، ناچار باشیم پاسخ دادن به نیاز دیگری را در اولویت قرار دهیم؛ هر چند باید زمینه پاسخ‌دهی به نیازهای اهم را نیز فراهم آوریم.

وی با اشاره به لزوم آسیب‌شناسی مطالبات زنان در کشور خاطرنشان کرد: برای دانستن اینکه مطالبات زنان چگونه شکل می‌گیرند، باید به پیوند میان مطالبات زنان و حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ و سیاست توجه داشته باشیم؛ برای مثال مسائل اقتصادی با مطالبات زنان پیوند خورده است؛ با تحول در فرهنگ اقتصادی به سمت مصرف‌گرایی دستمزد سرپرست خانوار نیازهای موجود را کفاف نمی‌دهد و زنان بیش از گذشته به اشتغال روی خواهند آورد.

تأثیر فرهنگ مدرن بر جوامع اسلامی سبب شده است که احراز مناصب قدرت اجتماعى، سیاسی و ثروت، ملاک ارزشمندی باشد. بر این اساس زنان بیش از پیش به مناصب سیاسی و اجتماعى، اشتغالات رسمی و مدرک‌گرایی توجه می‌کنند و ارزش‌های زنانه و خانواده در حاشیه می‌ماند.

وی تأکید کرد: این واقعیات نشان می‌دهد بدون اصلاح ساختارهای سیاسى، اقتصادی و فرهنگى، نمی‌توان انتظار داشت مطالبات اقشار مختلف جامعه، از جمله زنان، در مسیر رشد فردى، خانوادگی و اجتماعى قرار گیرد.

حجت‌الاسلام زیبایی نژاد در پایان پاسخ‌گویی به چند سؤال ذیل را مهم برشمرد:

1- مسئولیت نظام اسلامی در قبال نیازهای واقعی جامعة زنان که به حد مطالبة عمومی نرسیده است چیست و چگونه می‌توان نیازهای واقعی را به سطح مطالبة عمومی رساند؟

2- چه اقدامی باید صورت گیرد که مطالبات غیر صحیح شکل نگیرد؟

3- در برابر مطالبات غلط جامعة زنان، چه باید کرد؟

4- آیا مدیریت مطالبات زنان باید مسئولیت نهاد خاصی باشد یا باید مسئولیت آن را توزیع کرد؟ در این صورت معادله توزیع آن چیست و هماهنگی میان نهادها چگونه برقرار می‌شود؟

در بخش بعدی این نشست، میزگردی برای تبیین «مدیریت مطالبات زنان» با حضور خانم ساسانى، مدیرکل امور زنان وزارت کشور؛ خانم سویزى، رئیس دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش؛ و آقای دکتر کرمى، مدیر پژوهش دفتر مطالعات و تحقیقات زنان برگزار شد.

در این بخش دکتر کرمی با ذکر تفاوت مطالبات نخبگان و توده‌ها متذکر شد: گاهی نخبگان تلاش می‌کنند در فرآیند مطالبات توده‌ها را به دنبال خود حرکت دهند و گاهی با برقراری ارتباط متقابل با توده‌ها می‌کوشند هم به مطالبات و نیازهای ایشان توجه کنند و هم برای آنان مطالبه ایجاد نمایند؛ به نظر می‌رسد فرآیند دوم، فرآیند موفقی است. وی سلامت، نیازهای عاطفی و غریزى، اشتغال، و امنیت جنسی و روانی را از جمله نیازهای واقعی جامعة زنان دانست.

خانم ساسانی با تأکید بر توجه به مطالبات زنان در موقعیت‌های متفاوت خاطرنشان کرد: تعداد زنان در دستگاه‌های اجرایى، برای پیگیری مطالبات جامعة زنان، بسیار کم است؛ باید حضور زنان در مجلس شورای اسلامى، شورای عالی انقلاب فرهنگى، شورای نگهبان و سایر مراکز تصمیم‌گیری و اجرایى به میزانی باشد که بتوانند با نگاهی متفاوت از مردان، مطالبات زنان را به بحث گذاشته و پیگیری نمایند.

خانم سویزی نیز در این میزگرد با تأکید بر توجه به فرمایشات امام خمینی و مقام معظم رهبری در خصوص زنان، به تأمین عادلانة فرصت‌های علمی در رده‌های تحصیلات تکمیلی و استفاده از زنان در مناصب مهم دولتى، که اکنون در ردة مشاور وزیر باقی مانده‌اند، اشاره کرد.

 

- كارآفريني زنان

در جامعه امروز، زنان نقش مهم و در حال گسترشي در زمينه كسب و كار  دارند. در سالهاي اخير، سهم زنان در كسب و كارهاي خصوصي به اندازه كارهاي دولتي روند رو به رشدي را طي كرده است. مثلا در آمريكا، از سال 1990 تا سال 1998، كارهايي كه توسط زنان اداره مي شود افزايش چشمگيري داشته است 9.1 ميليون كار اداره شده توسط زنان در آمريكا 27.5 ميليون نفر را بكار گرفته است و 3.6 تريليون دلار در اقتصاد آمريكا مشاركت دارد. با اين وجود زنان با موانع خاصي در كسب و كار مواجه مي شوند كه بتدريج بايد بر آنها غلبه كنند.

موانع اشتغال و كارآفريني زنان در ايران

از اوايل قرن حاضر جهان با يك پديده اجتماعي اقتصادي‏ به نام مشاركت اقتصادي زنان در مشاغل خارج از خانه روبه رو شده است. وضعيت اشتغال زنان در ايران مشابه با كشورهاي در حال توسعه، در وضعيت مطلوبي نيست، همواره زنان فرصت هاي شغلي كمتري دارند و غالباً در بخش غير رسمي با اندك دستمزد مشغول بكارند. در واقع مي‏توان گفت، طبق آمار 1375، تنها 1/12% زنان ده ساله و بيشتر كشور از نظر اقتصادي فعالند كه بيشترين فعاليت را در بخش خدمات (8/45%) و حدود 7/16% در بخش صنعت در گروه صنعت (ساخت)، اشتغال دارند. حدود 71% شاغلان بخش خدمات در گروه هاي آموزشي، بهداشت و مددكاري مشاركت دارند. بيشترين شاغلان زن در گروه حقوق بگيران قرار دارند (60%) و تنها 9/0% شاغلان كارفرما هستند. زنان شاغل بيشتر در نقاط شهري (56%) سكونت دارند و در گروه سني 29ـ25 سال هستند و پس از آن گروه عمده‏اي مشغول ازدواج و پرورش فرزند و بطور كل امور خانواده مي‏شوند. با توجه به اينكه نرخ فعاليت ايران نسبت به كشورهاي ديگر بسيار پايين است: (6/43%). اين امر در مورد زنان (15%)و در مورد فعاليت مردان (71%) است. نرخ بيكاري جمعيت نيز روزبه روز فزوني مي‏گيرد بطوريكه حدود 1/26% جمعيت زنان فعال مناطق شهري بيكارند. نرخ بيكاري زنان تحصيلكرده خصوصاً در سال هاي اخير مرتباً رو به افزايش است. لذا تلاش جهت بهبود وضعيت فعلي و رهايي از مشكلات و موانع مسئوليتي جمعي است. متاسفانه تحقيقات و پژوهش هاي داخلي در زمينه كارآفريني زنان، به دليل نوپايي مبحث بسيار محدود است و از آنجا كه حتي اشتغال زنان در ايران همواره با مسائلي مواجه بوده، طبيعتاً كارآفريني زنان با مسائل فزاينده اي روبه رو است. فرايند كارآفريني زنان را مي‏توان ازابعاد متنوعي بررسي كرد وآن را متأثر از مجموعه عوامل فردي، محيطي و سازماني دانست.

در بعد فردی: بيشتر انگيزه‏ها، ويژگي هاي شخصيتي و ويژگي هاي جمعيت شناختي مدنظر است مي‏توان گفت ميان توانايي‏هاي شخصيتي از قبيل اعتماد بنفس و پنداشت از خود، بر اشتغال زنان رابطه متقابل وجود دارد، بطوريكه پنداشت از خود و اعتماد بنفس بالا تأثير مستقيم بر اشتغال زنان و موقعيت شغلي آنان دارد. بنابر اطلاعات جمعيت شناختي، هر چه نرخ باروري به دليل جواني جمعيت افزايش مي‏يابد، با نزول اشتغال زنان مواجه هستيم؛ همچنين ميان تعداد فرزند و اشتغال رابطه معكوس وجود دارد، بطوريكه تنها 8/23% از زنان داراي سه فرزند يا بيشتر در مقابل 7/57% زنان با 1 يا 2 فرزند به فعاليت شغلي مي‏پردازند. وضعيت تأهل نيز بي‏تأثير در موضوع نيست، بطوريكه زنان مجرد از آزادي عمل بيشتري براي اشتغال و فعاليت‏هاي اقتصادي، اجتماعي نسبت به متأهلين برخوردارند. تحصيلات نيز عامل قابل توجهي است، طبق آمارهاي رسمي (75) 2/74% زنان كشور باسواد هستند و درصد قابل ملاحظه‏اي از جمعيت دانشجويي را زنان تشكيل مي‏دهند. باوجود اين، سهم زنان شاغل با تحصيلات عالي نسبت به كل اشتغال زنان و همچنين درصد مديران زن با تحصيلات عالي بسيار محدودتر از مديران زن بدون تحصيلات عالي است. به صراحت مي‏توان گفت كه عوامل محيطي نقش بسيار مهمي را نسبت به عوامل فردي عهده‏دار است، چرا كه ويژگي هاي شخصيتي و توانمندي هاي رواني بسيار متأثراز عوامل محيطي است. وضعيت اجتماعي، فرهنگي، حقوقي،ديني، سياسي و اقتصادي جامعه مطمئناً نقش بسزايي را در تقويت يا تضعيف فعاليت‏ها در امور متفاوت دارد. در حوزه اشتغال زنان و فراتر از آن خود اشتغالي آنها، موانع محيطي بسياري را مي‏توان برشمرد.

 در بعد اجتماعي:  هنجارهاي رايج در زمينه تقسيم كار، وجود نوعي مرزبندي طبيعي ميان كار زنان (خانه‏داري) و مردان (امور بيرون منزل)، مسئله تعدد نقش زنان بطوريكه انتظار انجام مسئوليت هاي متفاوت زنان در قالب همسر، مادر، خانه‏دار، شاغل …. آنها را دچار تنش و نوعي تضاد نقش و فشارهاي ناشي از آن مي‏كند. ناامني‏هاي اجتماعي كه امكان حضور فعال زنان در جامعه، كه لازمه‏اش سفرهاي بين شهري, اقامت در هتل‏ها و اماكن سالم است را با مشكل مواجه كرده است. با مرور شرايط اجتماعي حاكم بر سه دهه اخير. متوجه مي‏شويم كه ايدئولوژي حاكم در سال هاي اوليه پس از انقلاب بيشترين لطمه را بر مشاركت زنان وارد كرده است كه تعطيلي مهدكودك هاي دولتي و مراكز تنظيم خانواده، بازنشستگي زودرس زنان، تعريف شغل هاي مشابه نقش مادري براي زنان، از آن جمله است.

در بعد فرهنگي:  فرهنگ اقتدارگرا و مردسالار همواره رواج دهنده باورهاي سنتي و كليشه‏هاي جنسيتي بوده و از ابتدا، تربيت و اجتماعي شدن دختران، در نظر گرفتن خويش به عنوان جنس دوم و تضعيف اعتماد بنفس و تعميق حس حقارت و خود كم‏بيني توانايي‏هاي خويش را در پي داشته است. همچنين كمبود آگاهي زنان در ابعاد حقوق فردي، خانوادگي و اجتماعي، حرفه‏اي و عدم شركت در تشكل‏هاي صنعتي حرفه‏اي و فعاليت‏هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي، به استمرار ساخت نابرابر كمك مي‏رساند. بدليل نگاه جنسيتي، فرصت هاي اجتماعي و شغلي كمتر بطور برابر با توجه به شايستگي ها به افراد، فارغ از جنسيتشان اعطا گشته است، همواره شاهد تبعيض هاي جنسيتي در اشتغال هستيم.

در بعد اقتصادى : در حاليكه زنان در آسيا بطور متوسط 13-12 ساعت بيش از مردان كار مي‏كنند، بدليل بدون مزد بودن كار خانگي همچنان در سطح نازل درآمدي قرار مي‏گيرند. ارتقاء مقام ها تنها بر اساس شايستگي‏ها صورت نمي‏پذيرد. بطوريكه بين سال هاي 65-55 از كل مردان شاغل تنها 6% تحصيلات عاليه داشته‏اند. در حاليكه 18% زنان شاغل، تحصيلات عاليه داشته‏اند و جاي شگفتي است كه از كل زنان تحصيلكرده عالي تنها 5% به سمت‏هاي بالاي اداري و مديريتي رسيده اند. (آمار 1381) تبعيض‏هاي جنسيتي در نوع آموزش: شامل مواد درسي، نقش زنان در كتاب هاي درسي، رسانه‏ها كه بيشتر تقويت كننده ديد سنتي نسبت به زن است. همچنين محدوديت هاي آموزش در نظام آموزش عالي براي زنان مانند انحصار برخي رشته‏ها براي مردان، محدوديت اعزام به خارج كشور براي ادامه تحصيل و كمبود امكانات (خوابگاه) براي دختران, همگي از موانع مشاركت زنان است. باورهاي فقهي ديني نيز بي‏تأثير در اين مسئله نيست، احكام موجود در زمنيه ارث، نفقه، اجازه خروج از كشور در بعد اقتصادي و احكامي چون شهادت، ديه، قضاوت، طلاق، حق حضانت در بعد خانوادگي اجتماعي بي‏شك تأثير منفي در پيشرفت و شكوفايي همه جانبه زنان دارد كه مي‏توان با استنباط هاي متناسب شرايط زماني و مكاني موانع را برطرف كرد.

وضعيت حقوقي و قوانين: قوانين ناظر بر خانواده از جمله مواد 1106 (نفقه زن)، 1199 (نفقه اولاد)، 1117 (منع كار زن در صورت عدم رضايت شوهر). از آنجا كه طبق قانون، رياست خانواده با شوهر است و خروج از كشور زن منوط به اجازه كتبي شوهر است. مشكلاتي در مسير كار زنان ايجاد مي شود. قوانين ناظر بر اشتغال، از جمله قانون اشتغال نيمه‏وقت زنان، مقررات در زمينه مرخصي زايمان و ماده 5 مصوبه 1371 شوراي عالي انقلاب كه محدود كننده حيطه اشتغال زنان است. هيچكدام كمكي به افزايش مشاركت اقتصادي اجتماعي زنان نكرده است. البته زمينه‏هاي مساعد قانوني را نيز نبايد از نظر دور داشت. اصول 3، 21، 28، 41 برخورداري زنان از حقوق اجتماعي مساوي با مردان را متذكر شده و همچنين طبق ماده 1118 مصوب 1313 زن مستقلاً مي‏تواند در دارايي خود هر تصرفي را داشته باشد. تصويب قانون در مورد كنترل جمعيت نيز مطمئناً بي‏تأثير در مشاركت بيشتر زنان نيست. پرواضح است پيش شرط راه اندازي فعاليت هاي كارآفرينانه توسط زنان ،شناسايي دقيق عوامل موثر بر فرايند اشتغال و كارافريني است و مطالعات راهبردي دراين زمينه ضروري به نظر مي رسد.

منبع: سايت خانه كارآفرينان ايران

 

7-جایگاه زن در عرصه مدیریت و تصمیم‌گیری

با توجه به وضعیت جامعه ایران نخستین سؤالی که به ذهن متبادر می‌شود این است:به رغم پیشرفت‌های محسوسی که در زمینه تحصیلات و مشارکت‌های اجتماعی زنان در کشور حاصل شده است، چرا زنان هنوز نتوانسته‌اند سهم شایسته‌ای از پست‌های مدیریتی دولت را به خود اختصاص دهند.

تصویب 30 طرح و لایحه در مورد مسائل و موضوعات زنان آن هم تنها در یک دوره از مجلس شورای اسلامی بیانگر وجود نارسائی و خلاءهای قانونی در ارتباط با این گروه از جامعه است که اصلاح و حتی تدوین مواد جدیدی را می‌طلبد.

این در حالی است که مشکلات و معضلاتی که زنان به لحاظ قانونی با آن روبرو هستند شامل یک یا چند ماده قانونی نیست. به عبارت دیگر تقریبا همه ابعاد قانون از قانون مدنی و مجازات اسلامی گرفته تا قانون استخدام و آیین نامه‌های ادارات و نهادهای دولتی و غیر دولتی و یا حداقل برداشت‌های نادرست از آن هر یک به نوعی مانع احقاق حقوق زنان در جامعه می‌شوند.

در دو دهه گذشته در تحقیق و در عمل توجه خاصی به زنان در نقش رهبری شده است. «باس» در یک تحلیل جامع که رهبران زن را از جنبه‌های مختلف مورد مطالعه قرار داد نتیجه گرفت که: هنوز در باور همگانی یکی از خصوصیات فردی که ضامن مدیریت اثر بخش است مذکر بودن است.

تحلیل مجله «فورچون» به این سؤال تفکر برانگیز خاتمه می‌دهد که: بالاخره چه زمانی عده قابل ملاحظه‌ای از زنان را در بالاترین سطوح سازمان‌های آمریکا خواهیم دید؟((40:1990Fieemanjuly

در همین زمینه و برای تسهیل شرایط حضور زنان در ساختار مدیریتی دستگاه‌های دولتی، شورای عالی اداری مصوبه‌ای را در یکصدمین جلسه خود به تصویب رساند که به موجب آن، عالیترین مقام هر دستگاه، مسئوول حسن اجرای ضوابط انتخاب، انتصاب مدیران و ارتقا، مشارکت بانوان در سطوح مدیریتی شناخته می‌شود. در عین حال این مصوبه مدیران دستگاه‌های اجرایی را موظف می‌کند تا برنامه‌ریزی و اقدامات لازم را برای شناسایی بانوان در سطوح مدیریتی انجام دهند به نحوی که همه ساله حضور بانوان در پست‌های مدیریتی افزایش یابد.

نگاه تطبیقی به وضعیت مدیریتی زنان در ایران و سایر کشورها نیز نتایج قابل تاملی را به دست می‌دهد که چندان بهتر از بررسی وضعیت داخلی نیست. از حیث نرخ فعالیت اقتصادی زنان به عنوان درصدی از نرخ فعالیت مدیران درسال 1995 ایران پس از کشورهایی که با کمترین میزان فعالیت‌های زنان قرار داشته است. درصد مدیران اجرایی زن در طی سال‌های 1992-1996 در بین 76 کشور جهان نیز حاکی از این امر می‌باشد که ایران پس از کشورهای امارات متحده عربی، سوریه، کره و.. در زمره کشورهای دارای پایین ترین سطح حضور زنان در سطح مدیریتی قرار گرفته است.

«استاین برگ» و «شاپیرو» اظهار می‌دارند: زنان جمعیت را افزایش می‌دهند ولی به ندرت دیده می‌شود که آن را اداره کننند، چرا باید چنین باشد؟ یافته‌های تحقیقات نشان می‌دهند که نیروهای قدرتمند و زیرکی مانع از پیشرفت زنان در محیط کار می‌شوند.

1-عده‌ای از هر دو جنس ( مرد و زن) هنوز نظرشان بر این است که مردان رهبران بهتری هستند.

2- به نظر می‌رسد زنان در مورد مسیر شغلی خود انتظارات کمتری از مردان دارند.

نتایج پژوهش (مؤید طلوع 1380) نشان می‌دهد که نگرش مردان و زنان گروه نمونه، از مهمترین موانع مشارکت زنان درعرصه‌های تصمیم‌گیری و مدیریتی می‌باشد وآنها سه عامل فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی را از میان مهمترین موانع می‌دانند.

بطور کلی موانع مشارکت زنان از دیدگاه زنان و مردان شامل موارد زیر می‌باشد:

1- حاکمیت و غالب بودن تفکر مردانه در انتخاب مدیران و برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در سطح کلان (عامل فرهنگی)

2- عدم باور جامعه به توانایی زنان در اداره امور در صحنه‌های مدیریتی، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در سطح کلان (عامل فرهنگی).

3- نبود امکان استفاده از فرصت‌های شغلی برابر در مقایسه با مردان در تصدی پست‌ها و مشاغل رده بالای سازمانی (عامل اجتماعی).

4- ساختار مردانه عرصه‌های مدیریتی و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و نبود انعطاف آن با نقش‌های مختلف زنان (عامل اجتماعی)

5- حاکمیت تفکر سنتی مرد سالاری در جامعه(عامل فرهنگی).

6- فقدان الگوهای مناسب در عرصه‌های مدیریتی و سیاست‌گذاری بر زنان.

7- ضروری ندیدن استفاده از زنان در مشاغل بالای مدیریتی (عامل فرهنگی).

نتایج همه این تحقیقات گواه بر وجود تعصب در مقابل زنان در سازمان‌ها است. بنابراین در الگوهای رفتاری یکسان زنان و مردان نباید مسأله جنسیت مطرح شود.

با ورود به برنامه چهارم توسعه تقویت رویکرد جنسیتی در این برنامه بایدها و نبایدهای این برنامه را به شرح زیر می‌توان دانست:

الف- دغدغه‌ها و چالش‌ها

درحال حاضر عمده‌ترین چالش‌های موجود را می‌توان به شرح زیر دانست:

1- نرخ فعالیت جامعه در سال 1380 چیزی در حدود 37 درصد بوده است. دراین میان گروه زنان در سال 1380 نرخ فعالیت بسیار پایینی نزدیک به 11 درصد دارند.

2- امروزه زنان از محدوده سنتی نقش‌های خود درجامعه خارج شده و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی و فرهنگی خود هستند.

3- پایین بودن نرخ‌های مشارکت فعالیت و اشتغال زنان درکل اقتصاد کشور، پوشش‌های بیمه‌ای آنان را بسیار محدود کرده است.

4- طی سال‌های اخیر نسبت به پذیرفته شدگان دختر در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی به کل پذیرفته‌شدگان همواره افزایش یافته است. به نظر می‌رسد که نبود تناسب میان آموزش‌های آتی پذیرفته شدگان و کارکردهایی که جامعه برای ایشان در نظر گرفته است می‌تواند باعث ناهنجاری‌هایی در جامعه شود.

5- با توجه به آمارهای موجود درصد منتخبان زن در مجلس در سال‌های پس از انقلاب نسبت به پیش از انقلاب به مرور تمایل زنان برای تصمیم‌گیری‌های کشوری افزایش یافته است.

6- زنانه شدن فقر یکی از معضلاتی است که به دلیل پایین بودن میزان مشارکت اقتصادی زنان و درنتبجه پایین بودن سطح در آمد در این گروه و وابستگی اقتصادی زنان به مردان، بروز کرده است.

7- افزایش جرائم در بین زنان به علت حاکم بودن سنت‌های نادرست اجتماعی، نرخ پایین فعالیت زنان، پوشش ناکافی خدمات تأمین اجتماعی، پایین بودن سطح آگاهی‌ها، عدم تناسب، بین آموزش وسطح انتظارات جامعه و .. زمینه ساز این موضوع بوده است.

ب-پیشنهادات وتوصیه‌های سیاسی

1- اصلاح ساختار اداری و مدیریتی به صورت کلی و جامع.

2- تقویت شرایط فرهنگی- اجتماعی

3- بازنگری در ساختار اداری و قوانین و مقررات کار

4- تقویت تشکیلاتی دولتی زنان از طریق نهادینه کردن ساختارهای موجود و ارتقای جایگاه سازمانی دستگاه‌های متولی امور زنان.

5-شناسایی و تعریف شاخص‌های عملیاتی جهت بهبود و ارتقای مشارکت زنان در مناصب مدیریتی و تصمیم‌گیری در کشور.

6-تدوین برنامه‌های آموزشی مستقیم و غیر مستقیم در جهت اصلاح نگرش وضع موجود جامعه در خصوص توانایی‌های مدیریتی زنان

7-یکی از عرصه‌های محل اختلاف دیدگاه‌های نوین و دیدگاه سنتی، نقش زنان در خانواده می‌باشد.

در جامعه سنتی طی قرن‌های متمادی وظیفه و نقش اصلی زنان را مسئوولیت‌های ایشان در محدوده خانه و خانواده تعیین کرده و نقش زن در خانواده، نقشی عاطفی و احساسی بوده و زن با انجام دادن مسئوولیت‌هایی چون همسرداری و مادری و نقش مرد سرپرستی خانواده بر مبنای کنش عقلایی و کسب درآمد می‌دانسته‌اند. دختران نیز در جریان جامعه‌پذیری در جامعه سنتی، به تدریج یاد گرفته‌اند تا از خود رفتاری عاطفی، ملایم، مسالمت‌آمیز، سازگار، پیرو و مطیع بروز دهند. نقش دختران کمک به مادران در جهت انجام وظایف زنانه مثل پخت و پز، شست و شو، نگهداری و مراقبت از سایر اعضای خانواده، بیماران وسالمندان بوده است.

درجوامع مدرن درسطح کشورهای غربی، در نتیجه تغییرات قانونی، حقوقی و اجتماعی که در دویست‌ سال اخیر رخ داده است، موقعیت زنان تغییر یافته است و تا حدودی از نابرابری‌های جنسیتی زنان و مردان کاسته است. برخی ازشاخص‌هایی که دراین زمانه برآن تأکید می‌شود، کاهش فاصله سطح سواد و تحصیلات زنان ومردان و نیز مشارکت گسترده‌تر زنان درعرصه فعالیت‌های اقتصادی وسیاسی ( مدیریتی) در سطح کشورهای صنعتی است.

8- زمینه سازی جهت رفع تبعیض جنسیتی در تربیت و ارتقای کارکنان و کارشناسان بخش دولتی.

9- ایجاد وتقویت شرایط مناسب جهت مشارکت بیشتر زنان در امور اقتصادی

10-بازنگری قوانین و مقررات موجود

11-اتخاذ ساز و کارهای مناسب به منظور تأمین وتربیت مربیان آموزش‌های فنی و حرفه‌ای زن.

12-تشویق و حمایت از سازمان‌های غیردولتی زنان در جهت افزایش مشارکت‌پذیری آنان در جامعه.

در حاشیه

با قطع نظر از اشکالات فقهی در خصوص انتصاب زتان به سمت‌های مدیریتی و رهبری کلان جامعه، اشکالی که در این گونه اظهار نظرها وجود دارد غلبه نگرش کمیت گرایی محض است. برحسب این نگرش، همان گونه که برخی مجامع و سازمان‌های بین المللی ترویج می‌‌کنند، سطح پیشرفت و توسعه کشورهای مختلف بر پایه شاخص‌هایی مانند میزان مشارکت زنان در عرصه‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی تعیین می‌شود و نتیجه روشن این نگرش آن است که هیچ کشوری به توسعه نمی‌رسد مگر زمانی که مناصب مدیریتی سازمان‌ها، نمایندگی مجلس، وزارت و معاونت به تعداد مساوی بین مردان وزنان توزیع شده باشد. این در حالی است که بر نقش و جایگاه محوری زنان در خانواده نیز تأکید می‌شود و لذا این پرسش را باید مطرح کرد که آیا ایفای نقش‌های خانوادگی توسط زنان در صورتی که بخواهد به نحو مطلوب انجام شود، هیچ تأثیری بر کیفیت مشارکت سیاسی زنان به جا نمی‌گذارد؟ به نظر نمی‌رسد بتوان این تأثیر را انکار کرد و از این رو می‌توان انتظار داشت که حتی اگر همه زمینه‌ها و شرایط مشارکت زنان فراهم شود، باز هم فاصله قابل توجهی بین زنان و مردان باقی بماند.

بنابراین باید با کنار گذاشتن تحلیل‌های کمیت گرایانه، توسعه قابلیت‌های زنان در عرصه‌های مختلف و حفظ اصالت خانواده و اهمیت نقش‌های خانوادگی برای زنان، محور کار قرار گیرد و از تشویق افراطی زنان به مناصب و مشاغل اجتماعی وسیاسی خودداری شود. به این ترتیب، زنان برحسب شرایط خود، می‌توانند به انتخاب معقولانه‌ای برسند و انتخاب آنان نیز نه با معیارهای کمی بلکه با معیارهای کیفی ارزیابی شده و محترم خواهد بود.

 

 

 

 

 

8- نقش زنان فرهیخته در مدیریت بحران

زنان به دلیل نقش های چندگانه خود، انسان هایی مؤثر بر فرآیند تحول و پویایی در مدیریت بحران می باشند. آنان هم می توانند تأثیرگذار بر روند کلی حرکت در مدیریت بحران باشند و هم می توانند هدایتگر و تغییردهنده رفتارها و منش ها در مناطق

آسیب دیده باشند.

زنان غالبا می توانند به عنوان هدایتگران پرقدرت در موقعیت های بحرانی عمل نمایند. برای فراهم ساختن نقش هدایتگرانه زنان در مدیریت بحران، مشارکت آگاهانه آنان در این فرآیند بسیار حائز اهمیت است.

مفهوم آگاهی آنها به این معنا است که زنان قبل از پذیرش این نقش، باید بینشی مثبت نسبت به آن داشته باشند. به هر حال زنان در موانع بحرانی می توانند در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... نقش آفرینی نمایند و مهم ترین حوزه ای که در مدیریت بحران تحت تأثیر کار زن قرار

می گیرد حوزه تعلیم و تربیت است. آنچه در این راستا باید مورد توجه مدیریت بحران قرار گیرد، در نظر گرفتن زنان به عنوان عوامل فرهنگ ساز و مؤثر و قبول توانمندی و قدرت آنان به عنوان بازوان پرتوان مخصوصا در حوزه تعلیم و تربیت است و نباید تمام توجه مدیریت بحران معطوف به مردان باشد بالاخص استفاده از تمامی ظرفیت های علمی و عملی زنان فرهیخته و فرزانه برای حل مسائل و مشکلات و تبعات روحی، روانی و عاطفی پس از حوادث طبیعی مثل زلزله باید مورد توجه باشد.

و نکته ای که باید در برنامه ریزی توسط مدیریت بحران مد نظر قرار گیرد، توجه به ویژگی های مدیران زن است که در موانع بحران بسیار می تواند راهگشا باشد. زنان مدیر، مطابق پژوهش های به عمل آمده، دارای ویژگی های خاص خود می باشند.

«زنان به دلیل احساسات، عواطف و ظرافت های غریزی، بسیار متعهدتر از مردان عمل می کنند ... مطالعه بر روی 20 زن کارآفرین در ایران نشان می دهد که اکثر آنان در فضای کسب و کار خود رابطه ای عاطفی با کارکنان ایجاد کرده اند ... همچنین پای بندی به قانون در زنان تأیید شده از سوی دیگر افراد حادثه دیده برای احساس امنیت نیازمند ایجاد الگوهای پایدار دلبستگی عاطفی هستند و آنچه در این موقعیت حساس برای آنان اهمیت دارد ایجاد روابط پایدار و نزدیک عاطفی با حداقل یک انسان بعد از بحران است و افرادی که بعد از حادثه این امکان برای آنان ایجاد نمی شود دچار بحران های شدید روحی، روانی می گردند و چرا که آنها نیاز به مراقبت و پرستاری بدون چشمداشت همراه با عطوفت و رحمت دارند. باید توجه داشت که این کار فقط از زنان ساخته می باشد.»

همچنان که ویژگی های فطری و ذاتی زنان موجب گشته که ایشان از دیرباز در برخی زمینه ها، همانند زمینه های تربیتی و پرورشی موفق تر از مردان باشند، ویژگی های مدیریتی زنان نیز به شرط آنکه با قابلیت و دانش لازم همراه باشد، می تواند در بسیاری از فعالیت های اجتماعی، اقتصادی از جمله فعالیت های آموزشی، پرورشی، بهداشتی و هنری، موفقیت را برای زنان به همراه بیاورد. علاوه بر آن، مطالعات روانشناختی کارشناسان بیانگر این است که زنان در مقابل تنش، اضطراب و استرس آسیب پذیرتر از مردان هستند. در صورتی که برنامه ها در مدیریت بحران، با نیازهای روحی و فطری زنان هماهنگ شد، می توان با کمک آنها بسیاری از معضلات و مشکلات در شرایط بحرانی را حل نمود.

اسکیلسون (1976) معتقد است مدیران زن وقت بیشتری را صرف بالا بردن روحیه همدلی میان اعضای گروه و تشویق آنان می کنند.(1) ایجاد روحیه همدلی و اتحاد در بین اعضای یک مؤسسه، نوعی هم اندیشی و هم گرایی برای آنها ایجاد می کند که باعث سرعت بخشیدن به فعالیت های آنها می شود.

به هر حال با توجه به تفاوت های روحی، روانی زنان و مردان می توانیم در مدیریت بحران به تقسیم کار بین زن ها و مردها بپردازیم. از ظرفیت بسیار بالای زنان در ایجاد فضایی همدلانه و عاطفی برای کاهش دردها و اندوه ناشی از حادثه زلزله برای بازماندگان بهره جست. در هر صورت توجه به توانمندی زنان فرهیخته در حل بحران ها و در نظر گرفتن آنان در برنامه ریزی برای کاهش آسیب های ناشی از حوادثی چون زلزله، سیل بالاخص در حادثه اسفناک اخیر می تواند در حوزه های مختلف فرهنگی، عاطفی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... تأثیرگذار باشد که در این نوشتار اندک، مجال پرداختن به آن نمی باشد.

ولی از آنجا که بحث ما در رابطه با نقش آفرینی زنان فرهیخته در مدیریت بحران است به یکی از مهم ترین نقش های آنان در شرایط بحرانی بسنده می نماییم که همان توانمندسازی زنان است که مهم ترین رسالتی که اساتید بسیجی خانم در این عرصه می توانند ایفا نمایند، فعالیت و زمینه سازی جهت ارائه مدل کارآمد برای توانمندسازی زنان منطقه آسیب دیده بم است.

می توان نسخه ای شفابخش و کارآمد برای دختران و زنان بم فراهم ساخت تا در این شرایط حساس قادر به حفظ سلامت فکری و اخلاقی خود باشند و همچنین در مسیر رشد و تعالی قرار گیرند و دچار تزلزل فکری و سستی اعتقادی نگردند.

یکی از مهم ترین ابزار در حل بحران در مناطق آسیب دیده، توانمندی زنان و بهبود کار آنان در مدیریت، تصمیم گیری، مقاومت در مقابل مسائل و مشکلات، اجرا در محیط خانواده، محیط آموزشی و تولیدی و ... است. باید از اینکه زنان در چنین موقعیتی تبدیل به موجوداتی منفعل و دریافت کننده از دیگران شوند، جلوگیری نمود.

باید با ارتقای آگاهی و خودباوری زنان در مناطق آسیب دیده زمینه مناسب تری برای جلب مشارکت آنان فراهم آید. فرآیند تواناسازی برای زنان در مواقع بحرانی مثل استمداد از خداوند و تقویت باورهای دینی و اعتقادی، چگونگی مقابله با مشکلات و مصایب و ارتباط با اعضای خانواده، از امور ضروری است که باید به آن پرداخت.

اگر از تواناسازی به عنوان یک ابزار فعال به درستی استفاده بشود می توان به یک عامل مهم در حل بسیاری از بحران ها دست یافت. ضمنا باید توجه داشت که برای توانمندسازی، آموزش، نقش بسیار اساسی و مهمی دارد. با اتکای به امر آموزش می توان به تعالی شخصیت و منش اجتماعی و معنوی آسیب دیدگان اندیشید. پرواضح است که با افزایش سطح آگاهی افراد، امکان دستیابی به رفاه مادی و رفاه اجتماعی و افزایش درآمد اقتصادی و استفاده بهینه از امکانات فراهم می گردد.

در فرآیند مدیریت بحران، آموزش جریان نظام یافته و هدفمندی است که به منظور رفع کمبودهای فرهنگی و ارتقای سطح آموزش

همچنان که ویژگی های فطری

عمومی فرهنگ مقابله با مشکلات و ... سازماندهی می شود.

با توجه به نقش مؤثر زنان در مناطق زلزله زده، آموزش این گروه باید به گونه ای باشد که باعث ارتقای سطح آگاهی آنان شود و سبب ارتقای فرهنگی، اجتماعی، تخصصی و افزایش مهارت ها باشد و مهم ترین مهارت هایی که جهت توانمندسازی زنان باید آموزش داده شود عبارتند از:

1ـ مهارت در مثبت نگری

از آنجا که نوع نگرش افراد حادثه دیده به زندگی آینده و آنچه پیرامون آنهاست در کیفیت رفتار آنان تأثیر فراوانی دارد و نشاط و شادابی از دست رفته مصیبت دیدگان را از این طریق می شود تا حدودی برگرداند.

اگر بتوانیم مهارت مثبت نگری را در زلزله زدگان بم تقویت نماییم در این صورت آنها:

ـ از آینده ترس و بیم ندارند و با خوش بینی به آینده امیدوار می گردند.

ـ و در این شرایط سخت دست از فکر و تلاش برنمی دارند.

ـ می توانند ارتباط صمیمی با دیگران برقرار کنند.

ـ و پرتلاش و پرتحرک و پرانگیزه خواهند شد.

به هر حال باید تلقی خوب داشتن از حوادثی این گونه را به آنان بیاموزیم.

2ـ مهارت در تصمیم گیری

یکی از مهارت هایی که در شرایط بحرانی باید به افراد حادثه دیده آموزش داده شود، تقویت توان تصمیم گیری است. باید به آنان کمک شود که برای حل مسائل و مشکلات عدیده ناشی از شرایط جدید زندگی بتوانند از روی مطالعه و تفکر و نهایتا با مشورت، بهترین تصمیم ها را بگیرند. چرا که بسیاری از ناهنجاری ها و معضلات بعد از این گونه حوادث ناشی از تصمیم های آنی و بدون تأمل و مشورت خواهد بود که شاید عواقب آن هم غیر قابل جبران باشد.

3ـ مهارت حفظ دین و اعتقادات

همه اذعان دارند که باورها و رفتارهای متعالی مذهبی، همچون نماز، عفاف و حجاب، صداقت و دوستی، حلم و شکیبایی، خوش خُلقی و گشاده رویی می تواند تأمین کننده آرامش روان و زمینه ساز شکوفایی شخصیت و رویش خلاقیت ها و نوآوری و بروز و ظهور جلوه هایی از زندگی عاقلانه و خردمندانه در میان بازماندگان حادثه زلزله باشد.

از این رو برای تأمین سلامت روان و کاستن آلام و اندوههای ناشی از خسارت های مادی و معنوی این گونه حوادث، باید تمامی تلاش فرهیختگان و برنامه ریزان، پرورش حس مذهبی و ایجاد مهارت های لازم در توانمندی کافی برای حفظ دین و اعتقادات مذهبی رنج دیدگان باشد.

و همان طور که راهبان مسیحی غالبا با حضور فعال در این گونه صحنه ها با امدادرسانی و خدمت به آسیب دیدگان سعی در ایجاد گرایشات مذهبی نسبت به مسیحیت می نمایند و غالب موفقیت های آنها به استفاده مناسب از این گونه فرصت هاست، می طلبد که دلسوختگان و متعهدان دین مدار هم در این عرصه وارد شوند و فرصت را از دست کسانی که سعی دارند با بهره گیری از این گونه جریان ها در تخریب نظام اعتقادی جوانان تلاش می کنند، بگیرند و خود با حضور فعال و دلسوزانه ضمن ارائه خدمات و رفع نیازمندی مادی آنان در پی تقویت بنیان ها و باورهای اعتقادی و مذهبی آنان باشند.

در خاتمه به ذکر چند پیشنهاد اشاره می نماییم:

1ـ تشکیل یک ستاد مرکزی با مشارکت برخی از اساتید فعال بسیجی زن جهت برنامه ریزی و چگونگی جلب مشارکت زنان در سطح کلان و استفاده از توانمندی های آنان در حل مسائل و مشکلاتی که حل بسیاری از آنها هم فقط از عهده بانوان برمی آید می تواند در سرعت بخشی فعالیت ها و ساماندهی بسیار مؤثر باشد.

2ـ ایجاد یک نهضت فراگیر و منسجم و سازمان یافته جهت اعزام زنان فرهیخته و اساتید بسیجی جهت ایراد سخنرانی و ارتباط فرهنگی جهت هدایت و کمک معنوی به زنان آسیب دیده در منطقه بم.

3ـ ایجاد فرصت مطالعه برای برخی از اساتید بسیجی برای تهیه یک الگوی کارآمد برای چگونگی توانمدسازی زنان بعد از حادثه های طبیعی مثل جریان زلزله بم جهت مقابله با آسیب های عاطفی، اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و ... .

4ـ استفاده از اساتید بازنشسته و فرهنگیان بازنشسته که پتانسیل های بسیار مؤثر و کارآمد و فارغی هستند که می توانند در ترمیم مسائل و مشکلات فرهنگی بعد از حوادث از وجود ارزشمند آنان به خوبی بهره گرفت.

به امید آنکه خداوند به تمامی امت اسلامی بالاخص جامعه و فرهیختگان همچون عموم جامعه که در یاری دهی به آسیب دیدگان، سر از پا نشناختند و با بهره گیری از تمامی امکانات و بضاعت خود در عرصه ساماندهی و یاری رسانی به آسیب دیدگان شتافتند، توفیق عنایت فرماید که از این امتحان بزرگ الهی سربلند و پیروز بیرون آیند و بتوانند با هدایت و برنامه ریزی اصولی و کارشناسانه در جهت دهی عالمانه و آگاهانه حرکت ها و فعالیت ها در مدیریت بحران به نقش آفرینی ماندگار و در شأن خود بپردازند و جامعه مصیبت دیده را با در اختیار گذاشتن علم و تجربه و مهارت های خود سرشار از امید، عشق، توکل، تلاش و پویایی نماید.

پی نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ روانشناسی زن، دکتر شکوه نوابی نژاد، ص105

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:10  توسط طاهره رحیم پور  |