|
- مدیریت زنان مقدمه: ورود زنان تحصیلکرده به نیروی کار شهری طی دهه چهل و پنجاه و شصت شمسی یکی از وجوه تغییر شیوه زندگی زنان اقشار متوسط بود که ساختار اشتغال زنان را در شهرها دگرگون کرد.تاریخ جهان شاهد نقش عظیم و غیر قابل انکار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه که مباحث توسعه کشورهای جهان مطرح است ، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات ، سمینارها و کنگره های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حکایت از این موضوع حیاتی دارد. جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر در صدد جبران این نقیصه برآمده است. برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت کنند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند. در ایران علیرغم آنکه قانون اساسی کشور راه را برای تصدی اکثر مناصب تصمیم گیری برای زنان باز گذاشته است ، با این وجود تنها در صد کمی مشاغل مدیریتی در کشور به زنان اختصاص یافته است.
بررسی اجمالی آمار: با توجه به آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال 1385 جمعیت زنان 34.359.720 نفر و جمعیت مردان 35.689.542 نفر می باشد . این آمار نشان می دهد که جمعیت زنان و مردان در کشور تقریبا یکسان می باشد. حال آنکه با بررسی تعداد داوطلبین آزمون سراسری ورود به دانشگاهها طبق جدول زیر به نکات قابل توجهی می رسیم:
(دلیل اینکه آمار و جدول آزمون سراسری مورد بررسی قرار گرفته به علت طیف وسیع شرکت کنندگان آن می باشد.) با توجه به سالهای 1379 تا 1383 که توسط مرکز سایت سازمان سنجش ارائه گردیده است ، رشد چشمگیر تعداد شرکت کنندگان زن از 56.29 درصد در سال 1379 تا 60.95 درصد در سال 1383 می باشد و به طبع آن درصد فارغ التحصیلان زن هم نسبت به مرد بیشتر می باشد. رشد دختران و زنان تحصیل کرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند سال اخیر نمود پیدا کرده است که لزوم بحث مدیریت زنان را پیش از پیش مطرح می سازد. ضرورت مدیریت زنان امروزه توانمند سازی زنان و مشارکت کامل آنان بر پایه برابری ، در همه زمینه ها از جمله فرآیند تصمیم گیری و مدیریت جامعه یکی از پیش نیازهای توسعه پایدار می باشد که کشور ما بدان نیازمند است. در جوامعی که هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشارکت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه که انتظار داشته اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد که زن و مرد دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده گیرند. از سوی دیگر کسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن که زنان را در مقابله با تبغیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر ، دستمزدهای نابرابر ، فرصتهای آموزشی حرفه ای نابرابر ، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند ، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس ، کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد. رشد اقتصادی در سایه مدیریت زنان در جوامع امروزی ، توسعه پایدار بر توانمند سازی زنان تکیه دارد. از دیدگاه جامعه شناسی ، توسعه اقتصادی هر جامعه ای بدون توجه به نقش موثر زنان در تولید و بازپروری امکانات امری دشوار است. زیرا زنان با ایفای نقش مدیریت مالی خانه ، تاثیر بسیاری بر اقتصاد خانواده و در ابعاد وسیع تر در اقتصاد جامعه دارند. با این حال ، بسیاری از صاحبنظران غربی با توجه به قدرت گرفتن زنان در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی معتقدند که با توجه به افزایش مالی و اخلاقی در میان دولتمردان ، زنان به عنوان سیاستمداران قابل اطمینان شانس بیشتری برای احراز مناصب بالا را داند. نرخ پایین مدیریت زنان در جامعه در معدود تحقیقی که در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده است نشان می دهد که اگر چه مدیران و کارکنان مورد پرسش و کارایی و قابلیت زنان در عرصه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقفند اما تنها 6 درصد از کارکنان مرد ، پست مدیریت را برای زنان مناسب می دانند. 30 درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش براین باور بودند که زنان شایستگی لازم برای تصدی پست های بالای سازمان دارند اما بیش از 80 درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می دانند و بیش از 50 درصد معتقدند که مردان در کارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می دهد که عواملی همچون:
· فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه · وجود برخی ویژگیهای جنسیت زنان · عدم تمکین کارکنان از مافوق خانم · اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه به عنوان مهمترین عوامل عدم به کارگیری زنان در پست های مدیریتی بر شمرده شده است. زنان و تصورات جنسیتی بسیاری از اندیشمندان اجتماعی ، عوامل جامعه پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده ، مدرسه و رسانه می دانند. با نگاهی گذرا در می یابیم که این سه کارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه نگاهها در جامعه شده و می شوند چنان که بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می کنند. در برخی خانواده های پدر سالار ایرانی ، نقش ها و رفتارها براساس معیارها و ارزش های مردانه پایه گذاری و الگو سازی شده است و این الگو سازی قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست. این نوع خانواده ها مرد را موجودی بیرونی و مستقل و زن را موجودی اندرونی بار می آورند. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری ، نگهداری کودکان ، نظافت و پخت و پز ترسیم می نماید و فعالیت زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می دهد و در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری کاهش می یابد. ویژگیهای رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان ، ویژگیهای اجتماعی تر و مبتنی بر هوش و ابتکار غالبا مختص مردان است و ویژگیهای زنان عمدتا فردی و غیر پویاست. همانگونه که نتایج نشان می دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاکم بر کتب درسی و برنامه های آموزشی برداشت سنتی را در اذهان تقویت می کند. این امر امکان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر که زنان آینده جامعه هستند ، نیروی خود را دست کم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش کارهای کم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند. این طرز تفکر و نگرش که از برخی از خانواده های شروع می گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلکه اکثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آ نان قابلیت های خود را مناسب ایفای نقش های اجرایی سطح بالا ندانند.
زنان و احساسات زن ها غالبا احساسات خود را پنهان می کنند ، زیرا بیم آنرا دارند که بر چسب احساساتی به آنها زده شود. احساساتی بودن تا آنجایی که که به طرزی مناسب بیان شود ، کاملا قابل قبول است. زنان باید احساسات خود را صادقانه شناخته و مدیریت کنند. رهبران گاهی احساس خستگی و نا امیدی می کنند و با خشم پاسخ می دهند. نشان دادن این خشم مثبت برای زنان بسیار دشوار است. غالبا زنان باور ندارند که خشم احساس طبیعی و صادقانه است که باید در زمان مناسب به اندازه لازم و با دلیل منطقی و به روشی درست بروز داده شود. رهبران ، غالبا احساس فشار روانی می کنند. زنان رهبر به ویژه از این بابت آسیب پذیرند ، زیرا غالبا حجم زیاد کار اداره و خانه هر دو را به عهده دارند. برای آنکه فرد بتواند کار خانه یا شغل خود را به طور اثر بخش انجام دهد باید بتواند فشار روانی را کنترل کند. قدرت گرفتن زنان در عرصه مدیریت قدرت گرفتن زنان در کشورهای مختلف جهان ، این روزها رواج توجه بر انگیزی یافته است. در سال 2006 میلادی ، شاید بیش از هر زمان دیگری ، زنان به ریاست جمهوری رسیدند یا شخص اول کشورهایشان شدند. به گزارش ایونا ، اتفاقی که در برخی موارد برای اولین بار در طول تاریخ رخ می داد ، اولین رئیس جمهور شیلی ، اولین رئیس جمهور زن برگزیده آفریقا ، اولین صدر اعظم آلمان و .... . و در حال حاضر هم اولین نخست وزیر زن در هندوستان. حضور زنان در عرصه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی از موضوعاتی است که همیشه مورد پرسش جوامع بوده است. حقیقت این است که در گذشته های دور و حتی نزدیک زن را همانند مرد باور نداشتند که می توانند در عرصه های مختلف فعالانه حضور داشته باشند. بر اساس این تفکر مردسالاری و حذف نیمی از جمعیت فعال و سازنده جامعه بتدریج از 3 دهه پیش ضرورت حضور و مشارکت زنان حس شد و در بسیاری از جوامع زنان پا به پای مردان به عرصه های اجتماعی آمدند و با پیشرفت علم و شناسایی استعداد و توانایی زنان ، زن به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در جوامع مختلف شد. بنابراین بتدریج نوع نگرش نیمی از جمعیت جوامع تغییر کرد. به نظر می رسد در هزاره سوم نقش زنان پر رنگ تر شده است ، به طوریکه در بسیاری از جوامع زنان در پستهای کلان کشور عهده دار وظیفه هستند. در آلمان ، شیلی ، فیلیپین ،بنگلادش ، لیبریا و .... شاهد هستیم که زنان رهبری و هدایت کشورشان را بر عهده دارند. این نشان می دهد که زنان در جوامع بشری می توانند پا به پای مردان پیش بروند. نگاهی به ارقام و شاخص های بین المللی حکایت از آن دارد که حضور زنان در عرصه های مختلف بالا است. هر چند هنوز در مقایسه با مردان درصد حضور زنان در عرصه های اقتصاد ، سیاست و اجتماع در اقلیت است . ولی با همه این احوال ، حضورشان رو به رشد است . بویژه که در سالها اخیر حضور زنان در پارلمانها و نهادهای مدنی پیشرفت چشمگیری داشته است. به هر حال ، امروزه ، بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر جهان امری جدی تبدیل شده است. راهکارهایی برای ارائه مدیریت اثر بخش زنان برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از کشورها این تلاش ها ، موفقیت های چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می توان به کشورهایی همچون نروژ ، دانمارک و فنلاند اشاره نمود که بیش از 40 درصد مناصب تصمیم گیری در اختیار زنان است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند. با تمام اینها باید گفت که جنبش اجتماعی زنان دارد راه خود را طی می کند. نطفه تحولات سراسری و به هم پیوسته در عرصه زنان در بطن جامعه ایران در حال شکل گیری است.زنان مدرن و آگاه در قالب تشکلها و نهادهای زنان در حال سازماندهی خود هستند. با وجود محدودیتها و دست تنگیها برای ایجاد بهبودی در وضعیت حقوقی ، اجتماعی زنان تلاش می کنند و از هر امکان و فرصتی برای آگاهی دادن به زنان نسبت به حقوقشان در زندگی شخصی و اجتماعی بهره می گیرند و به طبع آن مدیریت در لوای زنان در حال شکل گیری و پویاییست. با توجه به مطالب فوق راهکارهایی را برای فراهم نمودن شرایط مناسب تر جهت فعال نمودن زنان ارائه می گردد:
· برگزاری سمینارها و تشکیل کارگاه های آموزشی برای آشنا شدن مدیران ، سیاستگذاران و تصمیم گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور موثر زنان در رده های بالای تصمیم گیری
۲- زنان در عرصه مديريت چكيده در اين مقاله به اشتغال زنان به عنوان مدير در كشور پرداخته شده است. برخي اطلاعات آماري در اين زمينه ارائه ميشود و دو پرسش در خصوص اشتغال زنان در عرصه مديريت مطرح ميگردد و براساس پژوهشهاي انجام شده به آنها پاسخ داده ميشود. در پايان تعدادي راهكار براي فراهم آوردن زمينه اشتغال زنان در پستهاي مديريتي ارائه ميشود. كليدواژه(ها) : زنان؛ مديريت؛ مديران زن؛ زنان مدير تاريخ جهان شاهد نقش بسيار عظيم و غيرقابل انكار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه كه مباحث توسعه كشورهاي جهان مطرح ميباشد، نقش زنان در اين فرآيند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاري جلسات، سمينارها و كنگرههاي متعدد در خصوص جايگاه زنان و نقش آنان در توسعه حكايت از اين موضوع حياتي دارد. با كمي دقت ميتوان دريافت كه برگزاري اين گونه برنامهها نشان از موضوع نه چندان خوشايند ديگري نيز دارد و آن اين است كه تاكنون يا حداقل در سدههاي اخير نقش زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان در حال توسعه ناديده گرفته شده كه اين امر نشان از وجود تبعيضات و نابرابريهاي جنسيتي در زمينههاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره دارد. جامعه انساني از عدم حضور واقعي زنان در عرصههاي مختلف لطمات جبران ناپذيري ديده و بدين خاطر در دو دهه اخير درصدد جبران اين نقيصه بر آمده است. براي رسيدن به تعادل، برابري و رفع تبعيضات و در نتيجه توسعه بهتر و كاملتر جامعه، نياز به آن است كه زنان بتوانند در فرآيند تصميمگيري در سطوح مختلف جامعه شركت نمايند. خوشبختانه در بسياري از كشورها اين تلاشها، موفقيتهاي چشمگيري را در پي داشته است. از آن جمله ميتوان به كشورهايي همچون نروژ، دانمارك و فنلاند اشاره نمود كه بيش از ۴۰ درصد مناصب تصميمگيري در اختيار زنان است. متأسفانه در بسياري از كشورهاي جهان سوم اين مسأله چندان شايان توجه نيست و تنها تعداد محدودي از زنان در پستهاي مديريتي و مهم تصميمگيري كشور قرار دارند. در ايران عليرغم آن كه قانون اساسي كشور راه را براي تصدي اكثر مناصب تصميمگيري براي زنان باز گذاشته با اين وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مديريتي در كشور به زنان اختصاص يافته است. ممكن است براي خواننده اين سؤال پيش آيد كه به راستي چه ضرورتي به مديريت زنان در بخشهاي گوناگون جامعه وجود دارد؟ در پاسخ به اين سؤال بايستي اذعان داشت كه امروزه توانمندسازي زنان و مشاركت كامل آنان بر پايه برابري، در همه زمينهها از جمله در فرآيند تصميمگيري و مديريت جامعه يكي از پيش نيازهاي توسعه پايدار ميباشد كه كشور ما سخت بدان نيازمند است. در جوامعي كه هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشاركت عادلانه زن و مرد در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقيت و استعداد انسانها برقرار نگرديده است و فرآيند توسعه آن گونه كه انتظار داشتهاند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامي رخ خواهد داد كه زن و مرد و دوشادوش يكديگر مسئوليت توسعه را بر عهده بگيرند. از سوي ديگر كسب مشاغل مديريتي توسط زنان علاوه بر آن كه زنان را در مقابله با تبعيضاتي چون معيارهاي استخدامي نابرابر، دستمزدهاي نابرابر، فرصتهاي آموزشي حرفهاي نابرابر، دسترسي نابرابر به منابع توليدي و امكانات نابرابر در ارتقاي شغلي تواناتر ميكند، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس، كسب يك هويت مستقل و بهبود وضعيت و رشد اجتماعي آنان ميشود كه كل جامعه از آن منتفع خواهد شد. علاوه بر اين، رشد دختران و زنان تحصيل كرده دانشگاهي و پيشي گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخير نمود پيدا كرده است كه لزوم بحث مديريت زنان را بيش از پيش مطرح ميسازد.سؤال ديگر اين است كه چرا عليرغم آن كه بستر قانوني اين موضوع وجود دارد، به عنوان كشوري در حال توسعه نيازمند فعال شدن زنان جامعه هستيم و همه مسئولان نظام بر اهميت اين موضوع اذعان دارند اما در موضوع مديريت زنان پايين ترين نرخها را داريم. پاسخ اين سؤال را ميتوان در معدود تحقيقاتي يافت كه در اين زمينه در كشور صورت گرفته است. در تحقيقي كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستيابي زنان به پستهاي مديريتي در بين كاركنان و مديران چند سازمان به انجام رسيده نشان ميدهد كه اگر چه مديران و كاركنان مورد پرسش و كارايي و قابليت زنان در عرصههاي مديريتي و پستهاي بالاي سازماني واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد و پست مديريت را براي زنان مناسب ميدانند. ۳۰ درصد كارمندان مرد از اين كه مافوقشان زن باشد احساس خوشايندي ندارند. اگر چه همه مديران مورد پرسش بر اين باور بودند كه زنان شايستگي لازم براي تصدي پستهاي بالاي سازماني را دارند اما بيش از ۸۰ درصد آنان مديريت را كاري مردانه ميدانند و بيش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهاي مديريتي موفقتر از زنانند و خلاقيت بيشتري از خود نشان ميدهند. در مجموع نتايج اين پژوهش نشان داد كه عواملي همچون · مسئوليتها و محدوديتهاي خانوادگي · تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در اين عرصه · فراهم نبودن شرايط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پستهايي چون وزارت و غيره · وجود برخي ويژگيهاي جنسيتي زنان · عدم تمكين كاركنان از مافوق خانم · اعتماد پايين تر زنان نسبت به مردان در اين عرصه از نظر جمعيت نمونه به عنوان مهمترين عوامل عدم به كارگيري زنان در پست مديريتي برشمرده شده است. به طور كلي ماحصل اين تحقيق اين بود كه اگر چه بسياري از تصميمگيران و افراد جامعه به قابليت و توان زنان جامعه در عرصه مديريتي واقفند اما به دليل حاكم بودن «نگرش جنسيتي» در سازمانها و ادارات مورد مطالعه، حتي در شرايط تخصصي برابر، برتري از آن مردان است. البته گفتني است كه حدود ۱۰درصد كاركنان زن مورد مطالعه نيز مديريت را مردانه تلقي ميكنند و حدود ۱۸ درصد بر اين باورند كه زنان جامعه اعتماد و ريشه لازم جهت تصدي پستهاي بالاي سازمان را ندارند. اما سؤال اساسي ديگر اين است كه به راستي ريشه وضعيت موجود، كليشهها و تصورات جنسيتي حاكم در كجاست؟ و چه عواملي سبب شده كه جامعه نتواند از اين پتانسيل بالقوه جهت توسعه بيشتر استفاده كند؟به طور كلي بسياري از انديشمندان اجتماعي، عوامل جامعهپذيري در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانهها ميدانند. با نگاهي گذرا در مييابيم كه اين سه كارگزار عمده باعث توليد و باز توليد اين گونه از نگاهها در جامعه شده و ميشوند چنان كه بسياري از افراد وضعيت موجود در جامعه را امري طبيعي و عادي تصور ميكنند. در برخي از خانوادههاي پدرسالار ايراني، نقشها و رفتارها بر اساس معيارها و ارزشهاي مردانه پايهگذاري و الگوسازي شده است و اين الگوسازيها قادر به تشخيص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نيست. اين نوع خانوادهها زن را موجودي اندروني، وابسته و مرد را موجودي بيروني و مستقل بار ميآورند. اين فرهنگ تنها وظيفه و نقش زن را فرزندآوري، نگهداري كودكان، نظافت و پخت و پز ترسيم مينمايد و فعاليتهاي زنان را تحت الشعاع وظايف خانوادگي قرار ميدهد و در فعاليتهاي سياسي- اجتماعي نيز نقش زنان به ميزان چشمگيري كاهش مييابد. ويژگيهاي رفتاري منتسب و مثبت مردان به مراتب بيشتر از زنان، ويژگيهاي اجتماعيتر و مبتني بر هوش و ابتكار غالباً مختص مردان است و ويژگيهاي زنان عمدتاً فردي و غير پوياست. همانگونه كه نتايج نشان ميدهد گاه برخي از الگوي جنسيتي حاكم بر كتب درسي و برنامههاي آموزشي برداشتهاي سنتي را در اذهان تقويت ميكند. اين امر امكان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر كه زنان آينده جامعه هستند، نيروي خود را دست كم بگيرند و داراي شخصيتي فاقد خلاقيت و اعتماد به نفس شوند و به سوي پذيرش كارهاي كم مهارت با وجهه اجتماعي پايين گرايش پيدا كنند. چنانكه گفته شد اين عدم اعتماد به نفس در بعضي از زنان وجود دارد به نحوي كه حدود ۱۸ درصد كارهاي مديريتي را مختص مردان و مردان را در اين زمينه موفق تر از زنان ميدانند. اين طرز تفكر و نگرش كه ازبرخي از خانوادهها شروع ميگردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتي به زنان داشته باشند بلكه اكثر زنان نيز داراي همان نگرش باشند و بسياري از آنان قابليتهاي خود را مناسب ايفاي نقشهاي اجرايي سطح بالا ندانند. با توجه به مطالب گفته شده ميتوان راهكارهايي را جهت حل اين مسأله و فراهم آوردن شرايط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نيمي از جامعه ارائه نمود: · ايجاد فرصتهاي لازم براي تأسيس انجمنها، مؤسسات، سازمانها و به طور كلي مراكز تجمع زنانه براي آگاهي از كم و كيف پتانسيلهاي موجود. · برگزاري دورههاي آموزشي براي زنان و آشنايي با حقوق خود، فراهم كردن زمينههاي خودباوري در زنان و آگاه كردن آنها از قابليتها و تواناييهاي فرديشان. · برگزاري سمينارها و تشكيل كارگاههاي آموزشي براي آشنا شدن مديران، سياستگذاران و تصميمگيران با مقوله جنسيتي و فوايد حضور مؤثرتر زنان در ردههاي بالاي تصميمگيري. · تشويق و ترغيب مديراني كه از زنان در سطوح بالاي سازماني استفاده ميكنند و امكان به ثبوت رسانيدن لياقت آنان را با دادن فرصتهاي لازم فراهم ميآورند. · معرفي زنان برتر و مقايسه عملكرد آنان با مردان همپايه آنان. · تلاش در جهت تنظيم كتب درسي متناسب با مسائل روز و تأكيد بر مفاهيمي چون خانواده مشاركتي. · عمل مسئولان نظام از رئيس جمهور تا نمايندگان مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان در مورد زنان. · انجام پژوهشهاي علمي در باب مسائل زنان بويژه در مباحث اشتغال، مديريت و نقش آنان در توسعه كشور. مراجع شادي طلب، ژاله. ۱۳۷۹. مديريت زنان و كنگره زن، دانشگاه، فرداي بهتر. توان: مطالبات زنان. ميرزايي، حسينعلي. ۱۳۸۱. بررسي نگرش مديران و كاركنان ادارات و سازمانهاي شهر تبريز در خصوص علل و موانع عدم حضور زنان در پستهاي بالاي سازماني. استانداري آذربايجان شرقي. اعزازي، شهلا، ۱۳۸۰ تحليل ساختاري جنسيت در نگرشي بر تحليل جنسيتي در ايران. تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي. محمدي اصل، عباس. ۱۳۸۱ جنسيت و مشاركت. چاپ اول. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.ايسپا (مركز افكار سنجي دانشجويان ايران). ۱۳۸۱ بررسي نگرش شهروندان تهراني در خصوص جايگاه زنان در جامعه
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:7  توسط طاهره رحیم پور
|
|