- مدیریت زنان                        

مقدمه:

ورود زنان تحصیلکرده به نیروی کار شهری طی دهه چهل و پنجاه و شصت شمسی یکی از وجوه تغییر شیوه زندگی زنان اقشار متوسط بود که ساختار اشتغال زنان را در شهرها دگرگون کرد.تاریخ جهان شاهد نقش عظیم و غیر قابل انکار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه که مباحث توسعه کشورهای جهان مطرح است ، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات ، سمینارها و کنگره های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حکایت از این موضوع حیاتی دارد.

جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر در صدد جبران این نقیصه برآمده است.

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت کنند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند. در ایران علیرغم آنکه قانون اساسی کشور راه را برای تصدی اکثر مناصب تصمیم گیری برای زنان باز گذاشته است ، با این وجود تنها در صد کمی مشاغل مدیریتی در کشور به زنان اختصاص یافته است.

 

بررسی اجمالی آمار:

با توجه به آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال 1385 جمعیت زنان 34.359.720 نفر و جمعیت مردان 35.689.542 نفر می باشد . این آمار نشان می دهد که جمعیت زنان و مردان در کشور تقریبا یکسان می باشد.       حال آنکه با بررسی تعداد داوطلبین آزمون سراسری ورود به دانشگاهها طبق جدول زیر به نکات قابل توجهی       می رسیم:

ردیف

سال

زن

مرد

جمع کل

درصد زن

درصد مرد

1

1379

753.947

585.341

1.339.288

56.29

43.71

2

1380

825.034

606.026

1.431.060

57.65

42.35

3

1381

868.770

586.371

1.455.141

59.70

40.30

4

1382

876.882

573.374

1.450.256

60.46

39.54

5

1383

875.632

561.103

1.436.645

60.95

39.05

(دلیل اینکه آمار و جدول آزمون سراسری مورد بررسی قرار گرفته به علت طیف وسیع شرکت کنندگان آن می باشد.) با توجه به سالهای 1379 تا 1383 که توسط مرکز سایت سازمان سنجش ارائه گردیده است ، رشد چشمگیر تعداد شرکت کنندگان زن از 56.29 درصد در سال 1379 تا 60.95 درصد در سال 1383 می باشد و به طبع آن درصد فارغ التحصیلان زن هم نسبت به مرد بیشتر می باشد. رشد دختران و زنان تحصیل کرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند سال اخیر نمود پیدا کرده است که لزوم بحث مدیریت زنان را پیش از پیش مطرح می سازد.

ضرورت مدیریت زنان

امروزه توانمند سازی زنان و مشارکت کامل آنان بر پایه برابری ، در همه زمینه ها از جمله فرآیند تصمیم گیری و مدیریت جامعه یکی از پیش نیازهای توسعه پایدار می باشد که کشور ما بدان نیازمند است. در جوامعی که هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشارکت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه که انتظار داشته اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد که زن و مرد دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده گیرند.

از سوی دیگر کسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن که زنان را در مقابله با تبغیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر ، دستمزدهای نابرابر ، فرصتهای آموزشی حرفه ای نابرابر ، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند ، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس ، کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.

رشد اقتصادی در سایه مدیریت زنان

در جوامع امروزی ، توسعه پایدار بر توانمند سازی زنان تکیه دارد. از دیدگاه جامعه شناسی ، توسعه اقتصادی هر جامعه ای بدون توجه به نقش موثر زنان در تولید و بازپروری امکانات امری دشوار است. زیرا زنان با ایفای نقش مدیریت مالی خانه ، تاثیر بسیاری بر اقتصاد خانواده و در ابعاد وسیع تر در اقتصاد جامعه دارند.  با این حال ، بسیاری از صاحبنظران غربی با توجه به قدرت گرفتن زنان در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی معتقدند که با توجه به افزایش مالی و اخلاقی در میان دولتمردان ، زنان به عنوان سیاستمداران قابل اطمینان شانس بیشتری برای احراز مناصب بالا را داند.

نرخ پایین مدیریت زنان در جامعه

در معدود تحقیقی که در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده است نشان می دهد که اگر چه مدیران و کارکنان مورد پرسش و کارایی و قابلیت زنان در عرصه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقفند اما تنها 6 درصد از کارکنان مرد ، پست مدیریت را برای زنان مناسب می دانند. 30 درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش براین باور بودند که زنان شایستگی لازم برای تصدی پست های بالای سازمان دارند اما بیش از 80 درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می دانند و بیش از 50 درصد معتقدند که مردان در کارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می دهد که عواملی همچون:

  • مسئولیت ها و محدودیت های خانوادگی
  • تجربه کمتر زنان نسبت به مردان در این عرصه

·         فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه

·         وجود برخی ویژگیهای جنسیت زنان

·         عدم تمکین کارکنان از مافوق خانم

·         اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه

به عنوان مهمترین عوامل عدم به کارگیری زنان در پست های مدیریتی بر شمرده شده است.

زنان و تصورات جنسیتی

بسیاری از اندیشمندان اجتماعی ، عوامل جامعه پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده ، مدرسه و رسانه می دانند. با نگاهی گذرا در می یابیم که این سه کارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه نگاهها در جامعه شده و می شوند چنان که بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می کنند.

در برخی خانواده های پدر سالار ایرانی ، نقش ها و رفتارها براساس معیارها و ارزش های مردانه پایه گذاری و الگو سازی شده است و این الگو سازی قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست.

این نوع خانواده ها مرد را موجودی بیرونی و مستقل و زن را موجودی اندرونی بار می آورند. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری ، نگهداری کودکان ، نظافت و پخت و پز ترسیم می نماید و فعالیت زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می دهد و در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری کاهش می یابد. ویژگیهای رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان ، ویژگیهای اجتماعی تر و مبتنی بر هوش و ابتکار غالبا مختص مردان است و ویژگیهای زنان عمدتا فردی و غیر پویاست.

همانگونه که نتایج نشان می دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاکم بر کتب درسی و برنامه های آموزشی برداشت سنتی را در اذهان تقویت می کند. این امر امکان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر که زنان آینده جامعه هستند ، نیروی خود را دست کم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش کارهای کم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند.

این طرز تفکر و نگرش که از برخی از خانواده های شروع می گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلکه اکثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آ نان قابلیت های خود را مناسب ایفای نقش های اجرایی سطح بالا ندانند.

 

زنان و احساسات

زن ها غالبا احساسات خود را پنهان می کنند ، زیرا بیم آنرا دارند که بر چسب احساساتی به آنها زده شود. احساساتی بودن تا آنجایی که که به طرزی مناسب بیان شود ، کاملا قابل قبول است. زنان باید احساسات خود را صادقانه شناخته و مدیریت کنند. رهبران گاهی احساس خستگی و نا امیدی می کنند و با خشم پاسخ می دهند. نشان دادن این خشم مثبت برای زنان بسیار دشوار است. غالبا زنان باور ندارند که خشم احساس طبیعی و صادقانه است که باید در زمان مناسب به اندازه لازم و با دلیل منطقی و به روشی درست بروز داده شود.

رهبران ، غالبا احساس فشار روانی می کنند. زنان رهبر به ویژه از این بابت آسیب پذیرند ، زیرا غالبا حجم زیاد کار اداره و خانه هر دو را به عهده دارند. برای آنکه فرد بتواند کار خانه یا شغل خود را به طور اثر بخش انجام دهد باید بتواند فشار روانی را کنترل کند.

 قدرت گرفتن زنان در عرصه مدیریت

قدرت گرفتن زنان در کشورهای مختلف جهان ، این روزها رواج توجه بر انگیزی یافته است. در سال 2006 میلادی ، شاید بیش از هر زمان دیگری ، زنان به ریاست جمهوری رسیدند یا شخص اول کشورهایشان شدند. به گزارش ایونا ، اتفاقی که در برخی موارد برای اولین بار در طول تاریخ رخ می داد ، اولین رئیس جمهور شیلی ، اولین رئیس جمهور زن برگزیده آفریقا ، اولین صدر اعظم آلمان و .... . و در حال حاضر هم اولین نخست وزیر زن در هندوستان.

حضور زنان در عرصه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی از موضوعاتی است که همیشه مورد پرسش جوامع بوده است. حقیقت این است که در گذشته های دور و حتی نزدیک زن را همانند مرد باور نداشتند که می توانند در عرصه های مختلف فعالانه حضور داشته باشند.

بر اساس این تفکر مردسالاری و حذف نیمی از جمعیت فعال و سازنده جامعه بتدریج از 3 دهه پیش ضرورت حضور و مشارکت زنان حس شد و در بسیاری از جوامع زنان پا به پای مردان به عرصه های اجتماعی آمدند و با پیشرفت علم و شناسایی استعداد و توانایی زنان ، زن به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در جوامع مختلف شد. بنابراین بتدریج نوع نگرش نیمی از جمعیت جوامع تغییر کرد.

         به نظر می رسد در هزاره سوم نقش زنان پر رنگ تر شده است ، به طوریکه در بسیاری از جوامع زنان در پستهای کلان کشور عهده دار وظیفه هستند. در آلمان ، شیلی ، فیلیپین ،بنگلادش ، لیبریا و .... شاهد هستیم که زنان رهبری و هدایت کشورشان را بر عهده دارند. این نشان می دهد که زنان در جوامع بشری می توانند پا به پای مردان پیش بروند. نگاهی به ارقام و شاخص های بین المللی حکایت از آن دارد که حضور زنان در عرصه های مختلف بالا است.

           هر چند هنوز در مقایسه با مردان درصد حضور زنان در عرصه های اقتصاد ، سیاست و اجتماع در اقلیت است . ولی با همه این احوال ، حضورشان رو به رشد است . بویژه که در سالها اخیر حضور زنان در پارلمانها و نهادهای مدنی پیشرفت چشمگیری داشته است. به هر حال ، امروزه ، بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر جهان امری جدی تبدیل شده است.

راهکارهایی برای ارائه مدیریت اثر بخش زنان

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از کشورها این تلاش ها ، موفقیت های چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می توان به کشورهایی همچون نروژ ، دانمارک و فنلاند اشاره نمود که بیش از 40 درصد مناصب تصمیم گیری در اختیار زنان است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند.

با تمام اینها باید گفت که جنبش اجتماعی زنان دارد راه خود را طی می کند. نطفه تحولات سراسری و به هم پیوسته در عرصه زنان در بطن جامعه ایران در حال شکل گیری است.زنان مدرن و آگاه در قالب تشکلها و نهادهای زنان در حال سازماندهی خود هستند. با وجود محدودیتها و دست تنگیها برای ایجاد بهبودی در وضعیت حقوقی ، اجتماعی زنان تلاش می کنند و از هر امکان و فرصتی برای آگاهی دادن به زنان نسبت به حقوقشان در زندگی شخصی و اجتماعی بهره می گیرند و به طبع آن مدیریت در لوای زنان در حال شکل گیری و پویاییست.

با توجه به مطالب فوق راهکارهایی را برای فراهم نمودن شرایط مناسب تر جهت فعال نمودن زنان ارائه می گردد:

  • ایجاد فرصت های لازم برای تاسیس انجمن ها ، موسسات ، سازمان ها و به طور کلی مراکز تجمع زنانه برای آگاهی از کم وکیف پتانسیل های موجود
  • برگزاری دوره های آموزش برای زنان و آشنایی با حقوق خود ، فراهم کردن زمینه های خود باوری در زنان و آگاه کردن آنها از قابلیت ها و توانایی های فردی شان

·    برگزاری سمینارها و تشکیل کارگاه های آموزشی برای آشنا شدن مدیران ، سیاستگذاران  و تصمیم گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور موثر زنان در رده های بالای تصمیم گیری

  • تشویق و ترغیب مدیرانی که از زنان در سطوح بالای سازمانی استفاده می کنندو امکان به ثبوت رسانیدن لیاقت آنان را با دادن فرصت های لازم فراهم می آورند.
  • معرفی زنان برتر و مقایسه عملکرد آنان با مردان هم پایه آنان
  • تلاش در جهت تنظیم کتب درسی متناسب با مسائل روز و تاکید بر مفاهیمی چون خانواده مشارکتی
  • عمل مسئولان نظام از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتیشان در مورد زنان
  • انجام پژوهشهای علمی در باب مسائل زنان به ویژه در مباحث اشتغال ، مدیریت و نقش آنان در توسعه کشور 

 

 ۲- زنان در عرصه مديريت

چكيده

 در اين مقاله به اشتغال زنان به عنوان مدير در كشور پرداخته شده است. برخي اطلاعات آماري در اين زمينه ارائه مي‌شود و دو پرسش در خصوص اشتغال زنان در عرصه مديريت مطرح مي‌گردد و براساس پژوهش‌هاي انجام شده به آنها پاسخ داده مي‌شود. در پايان تعدادي راهكار براي فراهم آوردن زمينه اشتغال زنان در پست‌هاي مديريتي ارائه مي‌شود.

كليدواژه(ها) : زنان؛ مديريت؛ مديران زن؛ زنان مدير

تاريخ جهان شاهد نقش بسيار عظيم و غيرقابل انكار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه كه مباحث توسعه كشورهاي جهان مطرح مي‌باشد، نقش زنان در اين فرآيند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاري جلسات، سمينارها و كنگره‌هاي متعدد در خصوص جايگاه زنان و نقش آنان در توسعه حكايت از اين موضوع حياتي دارد.

با كمي دقت مي‌توان دريافت كه برگزاري اين گونه برنامه‌ها نشان از موضوع نه چندان خوشايند ديگري نيز دارد و آن اين است كه تاكنون يا حداقل در سده‌هاي اخير نقش زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان در حال توسعه ناديده گرفته شده كه اين امر نشان از وجود تبعيضات و نابرابريهاي جنسيتي در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره دارد. جامعه انساني از عدم حضور واقعي زنان در عرصه‌هاي مختلف لطمات جبران ناپذيري ديده و بدين خاطر در دو دهه اخير درصدد جبران اين نقيصه بر آمده است.

براي رسيدن به تعادل، برابري و رفع تبعيضات و در نتيجه توسعه بهتر و كاملتر جامعه، نياز به آن است كه زنان بتوانند در فرآيند تصميم‌گيري در سطوح مختلف جامعه شركت نمايند. خوشبختانه در بسياري از كشورها اين تلاش‌ها، موفقيت‌هاي چشمگيري را در پي داشته است. از آن جمله مي‌توان به كشورهايي همچون نروژ، دانمارك و فنلاند اشاره نمود كه بيش از ۴۰ درصد مناصب تصميم‌گيري در اختيار زنان است. متأسفانه در بسياري از كشورهاي جهان سوم اين مسأله چندان شايان توجه نيست و تنها تعداد محدودي از زنان در پست‌هاي مديريتي و مهم تصميم‌گيري كشور قرار دارند. در ايران عليرغم آن كه قانون اساسي كشور راه را براي تصدي اكثر مناصب تصميم‌گيري براي زنان باز گذاشته با اين وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مديريتي در كشور به زنان اختصاص يافته است.

ممكن است براي خواننده اين سؤال پيش آيد كه به راستي چه ضرورتي به مديريت زنان در بخش‌هاي گوناگون جامعه وجود دارد؟

در پاسخ به اين سؤال بايستي اذعان داشت كه امروزه توانمندسازي زنان و مشاركت كامل آنان بر پايه برابري، در همه زمينه‌ها از جمله در فرآيند تصميم‌گيري و مديريت جامعه يكي از پيش نيازهاي توسعه پايدار مي‌باشد كه كشور ما سخت بدان نيازمند است. در جوامعي كه هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشاركت عادلانه زن و مرد در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقيت و استعداد انسانها برقرار نگرديده است و فرآيند توسعه آن گونه كه انتظار داشته‌اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامي رخ خواهد داد كه زن و مرد و دوشادوش يكديگر مسئوليت توسعه را بر عهده بگيرند.

از سوي ديگر كسب مشاغل مديريتي توسط زنان علاوه بر آن كه زنان را در مقابله با تبعيضاتي چون معيارهاي استخدامي نابرابر، دستمزدهاي نابرابر، فرصتهاي آموزشي حرفه‌اي نابرابر، دسترسي نابرابر به منابع توليدي و امكانات نابرابر در ارتقاي شغلي تواناتر مي‌كند، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس، كسب يك هويت مستقل و بهبود وضعيت و رشد اجتماعي آنان مي‌شود كه كل جامعه از آن منتفع خواهد شد.

علاوه بر اين، رشد دختران و زنان تحصيل كرده دانشگاهي و پيشي گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخير نمود پيدا كرده است كه لزوم بحث مديريت زنان را بيش از پيش مطرح مي‌سازد.سؤال ديگر اين است كه چرا عليرغم آن كه بستر قانوني اين موضوع وجود دارد، به عنوان كشوري در حال توسعه نيازمند فعال شدن زنان جامعه هستيم و همه مسئولان نظام بر اهميت اين موضوع اذعان دارند اما در موضوع مديريت زنان پايين ترين نرخ‌ها را داريم.

پاسخ اين سؤال را مي‌توان در معدود تحقيقاتي يافت كه در اين زمينه در كشور صورت گرفته است. در تحقيقي كه در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستيابي زنان به پست‌هاي مديريتي در بين كاركنان و مديران چند سازمان به انجام رسيده نشان مي‌دهد كه اگر چه مديران و كاركنان مورد پرسش و كارايي و قابليت زنان در عرصه‌هاي مديريتي و پست‌هاي بالاي سازماني واقفند اما تنها ۶ درصد از كاركنان مرد و پست مديريت را براي زنان مناسب مي‌دانند. ۳۰ درصد كارمندان مرد از اين كه مافوقشان زن باشد احساس خوشايندي ندارند. اگر چه همه مديران مورد پرسش بر اين باور بودند كه زنان شايستگي لازم براي تصدي پست‌هاي بالاي سازماني را دارند اما بيش از ۸۰ درصد آنان مديريت را كاري مردانه مي‌دانند و بيش از ۵۰ درصد معتقدند كه مردان در كارهاي مديريتي موفق‌تر از زنانند و خلاقيت بيشتري از خود نشان مي‌دهند. در مجموع نتايج اين پژوهش نشان داد كه عواملي همچون

·        مسئوليت‌ها و محدوديت‌هاي خانوادگي

·        تجربه كمتر زنان نسبت به مردان در اين عرصه

·        فراهم نبودن شرايط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست‌هايي چون وزارت و غيره

·        وجود برخي ويژگي‌هاي جنسيتي زنان

·        عدم تمكين كاركنان از مافوق خانم

·        اعتماد پايين تر زنان نسبت به مردان در اين عرصه از نظر جمعيت نمونه

به عنوان مهمترين عوامل عدم به كارگيري زنان در پست مديريتي برشمرده شده است.

به طور كلي ماحصل اين تحقيق اين بود كه اگر چه بسياري از تصميم‌گيران و افراد جامعه به قابليت و توان زنان جامعه در عرصه مديريتي واقفند اما به دليل حاكم بودن «نگرش جنسيتي» در سازمان‌ها و ادارات مورد مطالعه، حتي در شرايط تخصصي برابر، برتري از آن مردان است.

البته گفتني است كه حدود ۱۰درصد كاركنان زن مورد مطالعه نيز مديريت را مردانه تلقي مي‌كنند و حدود ۱۸ درصد بر اين باورند كه زنان جامعه اعتماد و ريشه لازم جهت تصدي پست‌هاي بالاي سازمان را ندارند.

اما سؤال اساسي ديگر اين است كه به راستي ريشه وضعيت موجود، كليشه‌ها و تصورات جنسيتي حاكم در كجاست؟ و چه عواملي سبب شده كه جامعه نتواند از اين پتانسيل بالقوه جهت توسعه بيشتر استفاده كند؟به طور كلي بسياري از انديشمندان اجتماعي، عوامل جامعه‌پذيري در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانه‌ها مي‌دانند. با نگاهي گذرا در مي‌يابيم كه اين سه كارگزار عمده باعث توليد و باز توليد اين گونه از نگاه‌‌ها در جامعه شده و مي‌شوند چنان كه بسياري از افراد وضعيت موجود در جامعه را امري طبيعي و عادي تصور مي‌كنند.

در برخي از خانواده‌هاي پدرسالار ايراني، نقش‌ها و رفتارها بر اساس معيارها و ارزش‌هاي مردانه پايه‌گذاري و الگوسازي شده است و اين الگوسازي‌ها قادر به تشخيص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نيست.

اين نوع خانواده‌ها زن را موجودي اندروني، وابسته و مرد را موجودي بيروني و مستقل بار مي‌آورند. اين فرهنگ تنها وظيفه و نقش زن را فرزندآوري، نگهداري كودكان، نظافت و پخت و پز ترسيم مي‌نمايد و فعاليت‌هاي زنان را تحت الشعاع وظايف خانوادگي قرار مي‌دهد و در فعاليتهاي سياسي- اجتماعي نيز نقش زنان به ميزان چشمگيري كاهش مي‌يابد.

ويژگي‌هاي رفتاري منتسب و مثبت مردان به مراتب بيشتر از زنان، ويژگيهاي اجتماعي‌تر و مبتني بر هوش و ابتكار غالباً مختص مردان است و ويژگي‌هاي زنان عمدتاً فردي و غير پوياست.

همانگونه كه نتايج نشان مي‌دهد گاه برخي از الگوي جنسيتي حاكم بر كتب درسي و برنامه‌هاي آموزشي برداشت‌هاي سنتي را در اذهان تقويت مي‌كند. اين امر امكان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر كه زنان آينده جامعه هستند، نيروي خود را دست كم بگيرند و داراي شخصيتي فاقد خلاقيت و اعتماد به نفس شوند و به سوي پذيرش كارهاي كم مهارت با وجهه اجتماعي پايين گرايش پيدا كنند. چنانكه گفته شد اين عدم اعتماد به نفس در بعضي از زنان وجود دارد به نحوي كه حدود ۱۸ درصد كارهاي مديريتي را مختص مردان و مردان را در اين زمينه موفق تر از زنان مي‌دانند.

اين طرز تفكر و نگرش كه ازبرخي از خانواده‌ها شروع مي‌گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتي به زنان داشته باشند بلكه اكثر زنان نيز داراي همان نگرش باشند و بسياري از آنان قابليت‌هاي خود را مناسب ايفاي نقش‌هاي اجرايي سطح بالا ندانند.

با توجه به مطالب گفته شده مي‌توان راهكارهايي را جهت حل اين مسأله و فراهم آوردن شرايط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نيمي از جامعه ارائه نمود:

·        ايجاد فرصت‌هاي لازم براي تأسيس انجمن‌ها، مؤسسات، سازمان‌ها و به طور كلي مراكز تجمع زنانه براي آگاهي از كم و كيف پتانسيل‌هاي موجود.

·        برگزاري دوره‌هاي آموزشي براي زنان و آشنايي با حقوق خود، فراهم كردن زمينه‌هاي خودباوري در زنان و آگاه كردن آنها از قابليت‌ها و توانايي‌هاي فردي‌شان.

·        برگزاري سمينارها و تشكيل كارگاه‌هاي آموزشي براي آشنا شدن مديران، سياستگذاران و تصميم‌گيران با مقوله جنسيتي و فوايد حضور مؤثرتر زنان در رده‌‌هاي بالاي تصميم‌گيري.

·        تشويق و ترغيب مديراني كه از زنان در سطوح بالاي سازماني استفاده مي‌كنند و امكان به ثبوت رسانيدن لياقت آنان را با دادن فرصت‌هاي لازم فراهم مي‌آورند.

·        معرفي زنان برتر و مقايسه عملكرد آنان با مردان هم‌پايه آنان.

·        تلاش در جهت تنظيم كتب درسي متناسب با مسائل روز و تأكيد بر مفاهيمي چون خانواده مشاركتي.

·        عمل مسئولان نظام از رئيس جمهور تا نمايندگان مجلس به شعارهاي انتخاباتي شان در مورد زنان.

·        انجام پژوهش‌هاي علمي در باب مسائل زنان بويژه در مباحث اشتغال، مديريت و نقش آنان در توسعه كشور.

مراجع

شادي طلب، ژاله. ۱۳۷۹. مديريت زنان و كنگره زن، دانشگاه، فرداي بهتر. توان: مطالبات زنان.

ميرزايي، حسينعلي. ۱۳۸۱. بررسي نگرش مديران و كاركنان ادارات و سازمان‌هاي شهر تبريز در خصوص علل و موانع عدم حضور زنان در پست‌هاي بالاي سازماني. استانداري آذربايجان شرقي.

اعزازي، شهلا، ۱۳۸۰ تحليل ساختاري جنسيت در نگرشي بر تحليل جنسيتي در ايران. تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي.

محمدي اصل، عباس. ۱۳۸۱ جنسيت و مشاركت. چاپ اول. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.ايسپا (مركز افكار سنجي دانشجويان ايران). ۱۳۸۱ بررسي نگرش شهروندان تهراني در خصوص جايگاه زنان در جامعه

3- گزارش همایش مدیریت تحول در حوزه با رویکرد تحول در حوز‌های علمیه خواهران

همایش مدیریت تحول در حوزه علمیه با رویکرد تحول در حوزه‌های علمیه خواهران، با حضور بانوان طلبه، بیستم شهریور، در سالن همایش‌های پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد

منبع خبر: www.rasanews.com

در نشستی با حضور بانوان طلبه، مدیریت تحول در حوزه با رویکرد تحول در حوزه‌های علمیه خواهران بررسی شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، همایش مدیریت تحول در حوزه علمیه با رویکرد تحول در حوزه‌های علمیه خواهران، با حضور بانوان طلبه، بیستم شهریور، در سالن همایش‌های پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد.
در ابتدای این همایش زهرا راستی، مدیر منطقه یک حوزه‌های علمیه خواهران اظهار داشت: برنامه‌ریزان در حوزه‌های علمیه باید متناسب با علم روز و پیشرفت‌های جهانی گام بردارند.وی تأکید کرد: حوزه‌های علمیه باید به سوی تولید علم و آینده‌نگری پیش روند؛ زیرا همزمان با پیشرفت علوم، بسیاری از سؤالات در برابر حوزه‌های علمیه قرار می‌گیرد و اگر حوزه متناسب با این پیشرفت‌ها گام برندارند، به انزوا کشیده می‌شود.
مدیر منطقه یک حوزه‌های علمیه خواهران کشور افزود: اگر حوزه‌ علمیه همگام با پیشرفت علوم رشد نکند، کرسی‌های تدریس در دانشگاه‌ها و مدارس و حتی کانون خانواده‌ها در تسخیر افکار باطل و نحله‌های مختلف قرار خواهد گرفت.
وی در ادامه به واژاگان تحول و مدیریت تحول در حوزه اشاره کرد و اظهار داشت: در نگاه جامعه‌شناسان، تحول به معنای دگرگونی و تغییر از یک حالت به حالت دیگر است و اگر به گونه‌‌ای شایسته‌ مدیریت شود، می‌توان در حوزه علمیه بهترین بهره را از آن برد.این استاد حوزه علمیه خواهران در بخش دیگری از سخنان خود به زمینه‌ها و بسترهای تحول در حوزه علمیه پرداخت و ابراز داشت: در مدیریت تحول می‌توان شیوه‌ها، الگو و محتوا را تغییر داد و زمینه را برای تحول فراهم کرد.
وی هدایت، نظارت، کنترل، برنامه‌ریزی، سازماندهی را از عناصر مهم در مدیرت تحول در حوزه خواند و تأکید کرد: باید برای هر یک از این عناصر برنامه‌ داشته باشیم. اگر نظارت و کنترلی که برای هر سازمانی لازم است، درست صورت نگیرد؛ آن سازمان هرگز به مطلوب نخواهد رسید.خانم راستی نگاه به وضع موجود را مطلوب مدیریت حوزه ندانست و ادامه داد: نکات قوت، ‌ضعف، ‌فرصت‌های موجود،‌ تهدیدها، نیروی انسانی و موانع مادی باید در مدیریت توجه شود.

وی تأکید کرد: باید در راستای مدیریت، چشم‌انداز فعالیت‌های حوزه را ترسیم کرد وچالش‌ها و نیازهای آینده را بررسی نمود.مدیر منطقه یک حوزه‌های علمیه خواهران به جایگاه و رویکرد حوزه‌‌های علمیه خواهران در مدیریت تحول در حوزه پرداخت و اظهار داشت: این جایگاه و رویکرد، بستگی به میزان جایگاه و نقش حوزه دارد که هر چه به این جایگاه توجه شود، نقش آن‌ها نیز در زمینه مدیریت تحول پررنگ‌تر خواهد شد.وی با نگاهی اجمالی به فعالیت دوازده ساله حوزه‌های علمیه خواهران گفت: خوشبختانه به نظام آموزشی حوزه‌های علمیه خواهران نگاه بسیار با دقتی شده است و مسؤولان آن در این راستا گام‌های موفق برداشته‌اند، به گونه‌ای که طراحی نظام آموزشی هر روز شکل تازه و قوی‌تری به خود می‌گیرد و متون درسی آن به وسیله کارشنان و مدرسان به خوبی بررسی و ارزیابی می‌‌شود.
راستی ادامه داد: حوزه‌ علمیه خواهران باید با نگاه تحولی به برخی مسائل و ضعف‌های خود توجه بیشتری کند و در پی اصلاح آن‌ها باشد و مدیریت تحول با رویکرد اصلاح برنامه‌ در حوزه‌ علمیه خواهران باید مورد بررسی قرار گیرد.
در ادامه این نشست علمی، فریبا علاسوند از محققان و پژوهشگران حوزه علمیه خواهران، با مقایسه‌ وضعیت حوزه‌های علمیه خواهران نسبت به پیش از انقلاب اسلامی گفت: در کشورهای پیشرفته جهان، وجود مراکز علمی مانند حوزه‌های علمیه خواهران که به تعلیم مبانی دینی می‌پردازند، بسیار ارزشمند است.
وی غفلت در برنامه‌ریزی و مهندسی فرهنگی کشور را شایسته ندانست و افزود: در هر مقطعی نیاز به بازبینی برنامه‌های فرهنگی داریم؛ زیرا تحول به خودی خود رخ نمی‌دهد و بازیابی برای این است که بشر جایگاه خودش را در آن بیابد و مدیریت عالمانه‌ای داشته باشد.این محقق حوزه علمیه خواهران، بازبینی و بازیابی را دو ضرورت مهم در مدیریت تحول خواند و اظهار داشت: باید دانست که در برنامه‌ریزی توجه به برنامه‌‌ریزان و گروه‌های مرجع فکری بسیار مهم است.
وی هدف‌گذاری را مهم‌ترین موضوع در مدیریت تحول حوزه‌های علمیه خواهران دانست و افزود: این هدف‌گذاری از نیازهای حوزه‌های علمیه خواهران و خانواده‌های آنها شروع می‌شود.

علاسوند تأکید کرد: گاهی ما احساس می‌کنیم نیازهای جزیی که طلاب باید پاسخ‌گو باشند، مهم‌تر است؛ در حالی که نباید از هدف کلان در حوزه‌ها باز بمانیم.
وی در بخش دیگری از سخنان خود بیان داشت: در حوزه‌های علمیه برادران، صرف نظر از مباحث اخلاقی، مبحث رسیدن به اجتهاد هدف اعلا در نظر گرفته شده است، که این نگاه در تمام مسائل آموزشی و پژوهشی تأثیر دارد.
این پژوهشگر حوزوی تأکید کرد: مسأله جنسیتی زن در حوزه‌های علمیه سبب تفاوت‌هایی در این میان شده است؛ در حالی که باید میان بانوان طلبه مسأله اجتهاد بسیار مورد توجه قرار گیرد.وی ادامه داد: هم اکنون برخی فعالیت بانوان طلبه را تنها محدود به پاسخ به شبهات می‌دانند؛ اما با پرورش بانوان مجتهده می‌توان این سطح توقعات را افزایش داد و در سطح جهانی پاسخ‌گوی نیازهای زنان بود.

علاسوند ابراز داشت: به هر میزان تعاملات فرهنگی به ازای تعاملات مجتهدان افزایش ‌یابد، جامعه رو به رشد و تکامل خواهد رفت و ثمرات آن در حوزه‌های علمیه نمایان خواهد شد.وی با بیان این که انسان‌ها موجودات زمان‌بر هستند، افزود: باید برنامه‌های آموزشی و شیوه‌های تحصیلی را در حوزه‌ها، متناسب با نیازهای جهانی تغییر داد.
این محقق حوزه علمیه خواهران تصریح کرد: اگر در مباحث آموزشی نوعی هماهنگی میان زنان و مردان در حوزه علمیه قائل شویم، این نگاه اشتباه است؛ باید به حوزه‌های علمیه خواهران توجه بیشتری شود و نباید این مراکز علمی در حاشیه قرار گیرند.

4- چشم انداز مشارکت سياسي اجتماعي زنان 

 

به جرات مي توان گفت بافت سنتي که بر تار و پود فکر و انديشه مردم جامعه تنيده شده است مانع جدي براي احقاق حقوق زنان محسوب مي شود و هر چند اين قاعده کل را نمي توان ناديده گرفت که آناني که درمراتب پايين هرم اجتماعي قرار گرفته اند به سختي مي توانند خواسته  هاي خود را مطرح يا کسب کنند اما زنان با نيروهي آگاهي و تلا ش بايد بکوشند  تا خواسته هاي خود را در سطوح مختلف مطالبه کنند چرا که اگر زنان تغييرات بنيادين در روند تکاملي خود ايجاد نکنند هرگز قادر نخواهند بود تا با شناخت هويت حقيقي خود به رشد و توسعه فردي و اجتماعي دست يابند، خروج آگاهانه زنان دايره بسته  بايد ها و نبايد ها آنان را به چالشي مداوم براي شکستن حصارها و بندهايي که مانع از رشد و تعالي آن هاست، فرا مي خواند. زن شرقي براي اثبات حقيقت وجودي اش براي ايجاد تغيير در نحوه گسترش جامعه نسبت به خودش راه ناهموار و طي نشده  درازي را پيش رو دارد. ضعيفه بودن زن از سوي آزمون هاي مختلف علمي و عملي مردود دانسته شده است و ضعيفه قلمداد کردن زنان به نفع جامعه نيست چرا که باعث مي شود تا نيمي از بدنه اجتماع مفلوج مانده و رسيدن به توسعه، رفاه، امنيت و مدنيت به اموري غير قابل تحقق و دستيابي درآيند. امروزه در عرصه پايان هزاره دوم که جهان به صورت دهکده کوچک ارتباطي درآمده است ديگر نمي توان مدعي بود مشکلا ت بشري از جمله مسائل مربوط به زنان با تدبير گروهي و ملي قابل حل است.واقعيت مسلم آن است که نيمي از  مردم جهان را زنان تشکيل مي دهند و اگر برنامه ريزان و سياستگذاران جهاني نتوانند جايگاه ويژه زن را در ايجاد استراتژي به نحو مطلوب تعيين کنند هرگز قادر  نخواهند بود به توسعه همه جانبه و پايدار دست يابند.

تعريف مشارکت، سياسي- اجتماعي

اگر مشارکت درامور سياسي را به معناي شرکت آگاهانه در امور سياسي و دخالت در اداره امور جامعه بدانيم، مشارکت سياسي عالي ترين فعاليت اجتماعي و اساس زندگي اجتماعي به شمار مي  رود. طبيعي است  که مشارکت سياسي حق همه مردم است و مشارکت سياسي زنان به آن دليل از اهميت و ارزش برخوردار است که ناعدالتي ها و نابرابري ها را تقليل داده  وبستري مناسب براي ايجاد توسعه  پايدار ايجادمي کند ويکي از شاخص هاي عمده توسعه هر جامعه اي محسوب مي شود و يادآور اين سخن  دبير کل سازمان ملل است که گفته است:«مي دانيم که صلح  بادوام بدون توسعه امکان پذير نيست و همچنين آگاهيم که هيچ توسعه اي بدون اينکه زنان سهم کامل خود را داشته باشند تحقق نخواهد يافت  اين به معناي برداشت موانع دخالت زنان در تصميم گيري و تضمين بهره مندي زنان از حقوق کامل سياسي و بشري است.»
از دوران مشروطه تاکنون جامعه ما تحت تاثير تحولا ت عميق اجتماعي جهان  دستخوش تحولا ت سياسي در عرصه هاي مختلف علمي، فرهنگي و اقتصادي شده است و در اين پويه زنان به عنوان نيمي از جمعيت کشور همواره از مشکلا ت، کاستي ها و کمبود ها بهره بيشتري برده  و آسيب بيشتري نيز متحمل شده اند. عمده ترين مشکلا ت اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي که گريبانگير آحاد مردم کشور بوده است بيش از مردان بر زندگي زنان آثار منفي داشته است.
هر چند نمي توان منکر اين  واقعيت تاريخي بود که امروز خواسته هاي به حق مردم ما همچون تلا ش براي ايجاد جامعه مدني، توسعه سياسي، تحقق مردم سالا ري، برابري جنسيتي و... ريشه در حرکت هاي دموکراتيک يکصد سال گذشته دارد. اما در جريان انقلا ب مشروطه ايران که در سال 1285 خورشيدي برابر با 1905 به وقوع پيوست زنان به رغم علا يقشان به شرکت در تشکل ها و آينده سياسي جامعه شان به موجب ماده دو قانون انتخابات مجلس، از«انتخاب شدن» و «انتخاب کردن» منع شدند.
«براساس ماده 10 قانون انتخابات مجلس مصوب 1329 هجري قمري، اشخاص ذيل از انتخاب کردن به طور مطلق محرومند:

1-زنان

2-کساني که خارج از رشد و تحت قيموميت شرعي هستند.
3- اشخاصي که خروجشان از دين حنيف اسلا م در حضور يکي از احکام شرع جامع الشرايط به ثبوت رسيده باشد.

4- ورشکستگان به تقصير.

5- متکديان و کساني که به وسايل بي شرفانه تحصيل معاش مي نمايند.
6- مرتکبين قتل و سرقت و ساير مقصريني که مستوجب حدود قانوني اسلا مي شده اند.»

به اين ترتيب زنان در رديف افراد نابالغ، مرتد، متکديان، قاتلا ن، سارقان و ... قرار داده شدند تا تحت لواي چنين قوانين زن ستيزانه اي فرصتي براي طرح حقوق فردي و اجتماعي خود نداشته باشند و در حاشيه  تحولا ت اجتماعي به عناصري راکد و ايستا بدل شوند.با اين وجود هر چند انقلا ب مشروطيت در ايجاد و استقرار يک نظام سياسي مردم سالا ر و تا حدودي  ناموفق بود ولي در اين دوران بود که زنان ايران در مناطق مختلفي چون آذربايجان، گيلا ن، قزوين،  اصفهان، تهران و ... با تشکيل انجمن هاي سري و ناسري همدوش مردان به مبارزه با استبداد قاجاريه پرداختند.
در دوران 57  ساله پهلوي تقابل سنت و مدرنيته به اوج خود رسيده بود و کشور در حال گذار ما به علت ماهيت وابسته اش به غرب سعي مي کرد تا عناصر وارداتي مدرنيته را بدون در نظر گرفتن شرايط ويژه فرهنگي و مذهبي جامعه به عنوان الگوي مقبول و متداول معرفي کند.به طوري که براي تکميل اين پروژه رضاخان در يک اقدام غير دمکراتيک و نسنجيده در 17 ديماه 1314 شمسي برابر با 1936 ميلا دي پوشيدن چادر را رسما غيرقانوني اعلا م کرد.با اين حال در زمان «محمدرضا» با تصويب لا يحه انجمن هاي ايالتي و ولا يتي در هيات دولت و سپس در سال 1343 در مجلس بند  1 ماده 100 قانون انتخابات مصوب 1329 ه.ق که زنان را از شرکت در انتخابات منع کرده بود، حذف شد. به موجب اين قانون زنان توانستند از «حق انتخاب شدن» و «انتخاب کردن» هر چند به طرزي فرمايشي بهره مند شوند.
چنين تغييراتي اگر چه جوامع محلي در مفهوم سنتي آن را ناپديد کرد يعني جايي که اعضاي يک اجتماع داراي روابط چهره  به چهره و وابستگي هاي متقابلي به لحاظ عاطفي و رواني با هم هستند، اما بي شک آن را تضعيف خواهد کرد. چنين امري در نهايت منجر به استحاله فرهنگ و هنجارهاي انعطاف ناپذير جايگزيني نوع ديگري از جامعه خواهد شد که سيال است و اعضايش علي رغم فاصله زيادي که ممکن است با هم داشته باشند، قادرند به واسطه علا يق مشترکشان يکپارچه شوند. امروزه با تحليل رفتن زمان و مکان ما شاهد شکل گيري و پيدايش اجتماعي متمايز و متفاوت از گذشته هستيم.جامعه زنان ايران نيز بي تاثير از روند گذار سنت به مدرنيته نبوده و گرچه  سيستم مردسالا رانه حاکم حق شرط (Reservation) را در سه بخش قانونگذاري يعني شکل و ماهيت و تفسير  براي خويش محفوظ داشته تا اهرم هاي قدرت را جهت تثبيت سلطه بر زنان حفظ کنند و هر چند رشد و بزرگ شدن در جامعه مردسالا رانه و در اجتماعي که قوانينش به طرز تبعيض آميز  توسط مردان نوشته شده است بر روي شخصيت و هويت فردي زن تاثير مي گذارد و بنا به نظر «سيمون دوبوار» «زنان از روز زادن زن نيستند و در گذر زمان زن مي شوند» و نيز با در نظر گرفتن اين مهم که «اگر زنان در بطن جامعه کاملا  مردسالا ر دست به ساختارشکني بزنند براي خود زندگي  جزيره اي به وجود مي آورند. زندگي که منزوي است زيرا زن هيچ نوع ابزار و پيوندهاي قانوني که  به آن تکيه کند و خود را از موقعيت  منزوي درآورد در دسترس ندارد در يک جامعه  مردسالا ر هيچگونه تکيه گاه قانوني و امن براي زن  ساختار شکن وجود ندارد» و مفاهيم زنانگي و مردانگي و تعاملا ت ناشي از آن حول محور  دوقطبي فرادستي و فرودستي سلطه و انقياد رشد يافته است.جامعه زنان ايران با وجود عدم سازماندهي و تشکيلا ت منسجم جاري در لا يه هاي اجتماعي در جهت اثبات هويت حقيقي خود تلا ش مي کند. آنان با فرودستي زنان مخالف بوده و به طرزي عملگرا  به دنبال دست يابي به حقوق خود هستند.
 مطالبات زنان در بعد آزادي، بيانگر تحول عميق اجتماعي در حوزه زنان است. تا وقتي نابرابري اجتماعي و طبقاتي وجود دارد نابرابري جنسيتي  نيز وجود خواهد داشت فلذا تلا ش مستمر براي حذف نابرابري جنسيتي مي تواند باعث افزايش مشارکت اجتماعي- سياسي زنان شود.در کل مي توان موانع موجود در مسير مشارکت سياسي- اجتماعي زنان را به شرح زير تقسيم بندي کرد: بي عدالتي مضاعف در خانواده، محيط کار و آموزش. تهديد و تحقير شخصيت انساني که نسبت به زنان اعمال مي شود باعث شده است تا زنان جامعه ما نسبت به قوا و توانائي هاي خود ناباور شوند و از اين رهگذر ضربه هاي روحي و جسمي  جبران ناپذيري بر آنان وارد آيد. وجود تضادهاي فکري و اعتقادي بين عينيت هاي جامعه  و حقايق آرماني و مطلوب سبب شده است تا هدفمندي زندگي و معنا و مفهوم آن براي زنان در هاله اي از ابهام و ترديد فرو رود.
زنان جامعه ما به نوعي درمسير تحولا ت و تغييرات عصر جديد قرار نگرفته اند.
عدم تساوي يا عدالت جنسيتي بر اساس باورهاي تعصب آميز عليه زنان در زمينه هاي مختلف مانند: آموزش، بهداشت، اعتبار، اشتغال، حقوق فردي، اجتماعي، شهروندي و... و نهادينه شدن تبعيض عليه زنان در مراکز  مختلف نيز از ديگر مشکلا ت موجود در ارتباط با جامعه زنان است. موضوع قابل بحث ديگر در اين رابطه بحث اشتغال و مشارکت اجتماعي زنان است به طوري که مشارکت اجتماعي زنان گاها با مسئله اشتغال زنان يکسان تلقي مي شود. در اين راستا بايد به اين واقعيت تلخ معترف بود که هر چند زنان به عنوان کارگر و کارمند در موسسات دولتي و غيردولتي کار مي کنند ولي در کارهاي گروهي و جمعي به نحوه انديشه و شناخت و قدرت خردورزي آنها در کارهاي گروهي و جمعي، چندان بهايي داده نمي شود. زنانه شدن فقر يکي از معضلا تي است که به دليل پايين بودن ميزان مشارکت اقتصادي زنان و در نتيجه پايين بودن سطح درآمد در اين گروه و وابستگي اقتصادي زنان به مردان بروز نموده است. در  تمامي جهان 1/3 ميليارد انسان در فقر مطلق زندگي مي کنند که از اين تعداد 70 درصد زنان هستند و از سوي ديگر شکست هاي اقتصادي در زندگي زنان بيش از مردان اثر دارد بنابراين تساوي جنسيتي در تمامي مراحل فقرزدايي بايد انجام شود.
در جامعه ما مديريت هاي کلا ن به دست مردان آن هم از نوع سنتي و قشري شان اداره مي شود، هنوز پاره اي از مواد قانون مدني با ديد مردسالا رانه به طرزي تبعيضآميز نوشته شده است. از سوي ديگر به واسطه فرهنگ مردسالا ري حاکم بر ساختار و شاکله ذهني جامعه، زنان در عرصه هاي اجرايي و دولتي جايگاه  چندان موثري نداشته و ندارند. در حوزه سياسي نيز زنان در شوراي مرکزي احزاب و گروه ها، بسيار قليل هستند به عبارت ديگر زنان در ايران قادرند تا سطوح مياني رشد کنند اما وقتي از اين مرحله فراتر رفتند و به سطوح ارشد مديريت نزديک شدند بيشتر از آن توان ورود به عرصه هاي مديريتي را پيدا نمي کنند.

مشارکت اجتماعي و سياسي زنان

مشارکت زنان به عنوان بيش از نيمي از جمعيت 70 ميليوني کشور بدان جهت از ارزش و اعتبار برخوردار است که زمينه را براي ايجاد توسعه پايدار مهيا مي کند.
اصلي ترين وظيفه همه ما انسان ها به خصوص زنان، رسيدن به سرچشمه هاي دانايي است چرا که تنها با خردورزي افراد هر جامعه است که آن جامعه به سوي خير و نيکي هدايت مي شود. موقعيت زنان در جامعه ما حالت بي ثباتي دارد. زنان بايد با شناخت واقعي خود و تشخيص توانايي هاي بالقوه شان بتوانند به رهيافت هاي نوين اصلا ح و توسعه سيستم دست يابند و با آگاهي و تلا ش بکوشند تا حقوق حقه خود را مطالبه کنند و براي به رسميت شناخته شدن حقوق خود و نيز تحقق کامل آن حقوق به مبارزه پيگير و مستمر خود ادامه دهند. دخالت زنان در امور سياسي - اجتماعي نمايانگر بلوغ فکري و رشد شعور اجتماعي در آنان است. براي انجام اين مهم زنان بايد خود را با مهارت ها و تخصص ها و فنون مجهز سازند. علي رغم همه اين موانع طي چند دهه گذشته جامعه زنان تحولا تي را از سر گذرانده است. با افزايش آگاهي و گسترش آموزش عالي، آنان توانمندي هاي خود را ارتقا داده اند و ديگر نمي توان زنان را در حاشيه مناسبات سياسي - اجتماعي نگه داشت. اکنون آنها خواهان پايگاه هايي هستند تا به موقعيت هاي بهتري دست يابند. زنان مصلحت انديشي هاي موجود درباره حضور در مديريت هاي کلا ن جامعه را به چالش کشيده اند. در حال حاضر بر اساس گزارش توسعه انساني سال 2001 برنامه عمران سازمان ملل متحد، 60درصد از ورودي دانشگاهها زن بوده اند و 31 درصد مسووليت ها در دستگاههاي اجرايي و قانونگذاري و مديريتي در ايران را زنان تشکيل مي دهند. NGOهاي زنان به 300 سازمان افزايش يافته است. از 2500 سازمان غيردولتي در ايران 12 درصد سازمان هاي غيردولتي به صورت جنسيتي اداره مي شوند. در سال 1355 نرخ باسوادي در ميان زنان تنها 36 درصد بود که در سال 1375 اين نسبت به 72 درصد افزايش پيدا کرده است. امروزه از 75 درصد هم فراتر رفته است. موفقيت هاي دختران در المپيادهاي مختلف علمي، ادبي و توانمندي هاي روزافزون بانوان در عرصه هاي مختلف مديريتي و هنري نشان دهنده خودباوري و حضور قاطع زنان در صحنه اجتماع است. طبق بررسي هاي انجام يافته زنان بر اساس احساس نياز و ضرورت همدوش مردان در تامين معاش و اقتصاد خانواده سهيم هستند و امروزه در بسياري از خانواده ها به علل مختلفي چون فوت پدر و همسر يا طلا ق و اموري از اين نوع بيش از يک ميليون زن سرپرست خانوار وجود دارد.
در جهان ارتباطات و اطلا عات و با افزايش ميزان رشد و آگاهي زنان، روشن است که مطالبات و توقعات آنان نيز در سطح بالا تري مطرح شود. امروزه زنان ما خواهان آن هستند که در مراحل مختلف برنامه ريزي و تصميم گيريهاي استراتژيک و کلا ن ملي حضور جدي و فعال داشته باشند چرا که حضور زن در جامعه و افزايش مشارکت اجتماعي - سياسي او يک امر واقع و مقبول است. حضور زن و آزادي انديشه نشان رشد جوامع و عقلا نيت آن است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 16:7  توسط طاهره رحیم پور  |