|
فصل اول : خلاصه ای از زندگانی حضرت زینب(س) : بنابه قول مشهور،حضرت زینب(س)سومین فرزند فاطمه زهرا(س) در روز پنجم جمادی الاول سال پنجم یا ششم هجری چشم به جهان گشودند.در این زمان، پیامبراکرم(ص) در خارج از مدینه بودند. امیرالمؤمنان (ع) نام گذاری این کودک رابه تأخیر انداختند تا رسول خدا(ص)به مدینه برگشتند.آن حضرت به فرمان الهی نام مولود مبارک را زینب گذاشتندوتوصیه فرمودندکه این طفل راهمواره گرامی بدارید،چون اوشبیه جده اش خدیجه کبری است.یعنی همان گونه که حضرت خدیجه(س)درآغازبعثت با صبروایثاروتحمل سخت ترین فشارها ازبه خطرافتادن اساس اسلام جلوگیری به عمل می آورند. درتوصیف آن حضرت می گویند : حضرت در وقار وشخصیت چون جده اش حضرت خدیجه ودر عفاف وعصمت همانندمادرش زهرا(س)بودند.زینب کبری تاحدود پنج یا شش سالگی،تحت اشراف شخص پیامبراکرم(ص) و در آغوش مادربزرگوارش حضرت زهرا)س) پرورش یافت و از این پس، مسئولیت تربیت وپرورش اوبه عهده علی(ع) گذارده شد.تا این که درسال هفدهم هجری به همسری پسرعمویش،عبدالله بن جعفردرآمد. «حاصل ازدواج زینب(س)باعبدالله سه پسربه نامهای محمد،عباس وعون ونیزیک دختربه نام ام کلثوم بود.محمدو عون به همراه دایی خودحسین بن علی(ع)درکربلابه شهادت رسیدند.»[1] آن گاه که مردم با امیرالمؤمنین بیعت کردند،حضرت برای یاری پدرازمدینه به کوفه رفت ودرمدت پنج سال دوران سخت حکومت علی(ع)همواره یاروتسکین بخش غم های پدربودندوزنان کوفه راآموزش می دادند...چون علی(ع)درمحراب عبادت باشمشیرابن ملجم مرادی ضربت خوردند ،پرستاری آن حضرت را برعهده گرفتندو به دنبال شهادت پدر و هنگام نوبت امامت بردار بزرگشان امام حسن(ع)در کنار برادر قرار گرفتند وآنگاه که امام حسن(ع) از کوفه به مدینه برگشتند،به همراه ایشان حضرت زینب(س)نیزبه مدینه آمدند.وقتی که درسال پنجاه هجری معاویه حضرت امام حسن(ع)رامسموم کرد بازغمخواری وپرستاری برادر با زینب(س)بود وپس از شهادت امام حسن(ع)در خدمت امام حسین(ع) بودند و زمانی که درسال شصت هجری امام حسین(ع)عازم مکه شدند،به همراه آن حضرت ازمدینه خارج شدندوازآن لحظه به بعدتاروزعاشورا درخدمت به قیام اباعبدالله تلاش می کردندولحظه ای ازآن حضرت جدانشدند. درعاشورا با ایثار چند برادر وفرزند وبرادرزاده و...فداکاری در راه خدا را به حدی رساندندکه حتی ملکوتیان رابه تعجب واداشت و از عصر عاشورای سال شصت هجری به بعدرسالت پیام رسانی خون شهیدان و سرپرستی ورهبری اسیران نهضت عاشورا را برعهده گرفت ولحظه ای از حمایت امام زین العابدین غافل نگشت و بارها در این سفرجان آن حضرت را از خطراتی که او را تهدید می کردنجات بخشید. حضرت زینب(س)باایرادخطبه های آتشین پایه کاخ های ستم بنی امیه را به لرزه درآوردودریک کلام،با این کار همه تبلیغات ونقشه های دشمنان راخنثی ونفاق منافقان را رسوا وغفلت غافلان رابر طرف ساخت.اگر تلاش بی نظیر و فداکاری کامل زینب(س)نبود،به یقین جریان کربلارابنی امیه یابه فراموشی می سپردندویا ازمسیرحیات بخش خودمنحرف می کردند.آن حضرت سرانجام،پس ازانجام کامل این رسالت سنگین یک سال ونیم پس ازجریان عاشورا در رجب سال62 هجری چشم ازجهان فروبست.)[2] بررسی شخصیت حضرت زینب(س) : (کسب فضائل نفسانی وابسته به دوچیزاست وآن علم وعمل می باشد،قوه علمی وعملی به منزله دوبال برای روح شریف انسانی است.درهرکس که این دوقوه بیشترباشدفضیلت وشأن وعظمتش بیشترخواهدبود. مقصودازعلم همان مقام یقین است که دارای مراتب علم الیقین،عین الیقین وحق الیقین می باشد... متعلق به یقین هم مراتب دارد.یقین به توحیدالهی عبارت است ازتوحیدافعالی وصفاتی وذاتی که بالاترازآن مقامی برای علم ویقین نیست.علم به معادهم مراتبی دارد...)[3] علم ویقین همان چیزی است که انسان برای رسیدن به کمال وانسانیت نیازدارد.مشکل اساسی برای ما پیروان آئین محمد(ص)این است که معمولا به آنچه که برزبان می آوریم یقین کافی نداریم لذا به همین دلیل است که به راحتی به هرکاری که منافات بارشدوسعادت یک انسان داردتن می دهیم و روز به روز ازشناخت ومعرفت فاصله می گیریم. چیزی که زینب(س)راتبدیل به یک زن نمونه درتاریخ می کندعلم ویقین بالای اوست.زینب دراعلی درجه مراتب یقین قراردارد. اگرماجامعه زنان می خواهیم به سعادت وخوشبختی که همگان ماآرزوی آن رادرسرمی پرورانیم دست یابیم بایدهمانندزینب بیندیشیم وبه آنچه که می دانیم عمل کنیم تاطعم سعادت رابچشیم. رسیدن به یقینی که زینب(س)به آن دست یافت از امور محال نیست که ماخودرا درکسب آن ناتوان بدانیم.زینب(س) با اراده و انتخاب خود به اعلی درجه یقین دست می یابد بنابراین نباید او را دست نیافتنی بپنداریم. این تفکرات که زینب(س) دخترعلی وفاطمه است ،نوه رسول خداست که قرآن برآن نازل می شود و مادخترفلانی وفلانی ایم که حتی گاه دراعمال ساده عبادی خود ایراددارند، واینکه ماکجا ودخترعلی وفاطمه کجا؟! و.... امثال این تفکرات است که ماراازسعادت دورمی سازدوبه شقاوت نزدیک.امثال این تفکرات است که ماباداشتن بهترین آئین وبهترین راهنماوبهترین الگوهاهنوزاندرخم یک کوچه ایم. آری زینبی شدن،زینبی ماندن وزینب وارتسلیم مرگ شدن کارآسانی نیست چراکه خوب بودن،خوب ماندن وخوب مردن آسان نیست... صراط مستقیم اگرچه مستقیم است امابرای ماپیمودن آن سخت ودشوارمی آید،سخت است تنهابرای اینکه ماخودرابه بدبودن وکج رفتن وبیراهه رفتن عادت داده ایم.(ترک عادت محال نیست اگرچه سخت باشد.) انسانی سختی صراط مستقیم رابه جان بخرداما تاپایان عمردرشیرینی ولذت بدی نماند.چراکه بیدارشدن درلحظه مرگ هیچ سودی برای مانخواهد داشت.چرابه دنبال یقین زینب(س)نمی رویم؟ چرا زینب(س)رابه عنوان دخترعلی وفاطمه ازخودجداساخته ایم وخودبرای رسیدن به سعادت به دنبال الگوهای کاذب امروزی می رویم؟ تابه کی می خواهیم پدرومادر و وراثت خوبی ها به زینب(س)رابهانه کنیم وازغافله زینب(س)ل حظه به لحظه عقب وعقب تربمانیم... زینب(س)درتمام ابعادخویش مارابه سعادت واقعی فرامی خواند... «کمالات درزینب(س)ازمرحله یقین به مرحله عمل تجلی می کند.جهت دوم کسب فضائل انسانی قوه عمل است که دراعمال وحالات ورفتاروکردارش مطابق باعلم ویقین است به عبارت دیگرازآثارعلم ویقین است که درمرحله عمل کمالات نفسانی ازاوظاهرمی شود. مثلاًعبادت وعبودیت که از آثار مقام یقین می باشد به طوری است که هراندازه یقین زیادترشود خضوع وخشوع قلب برای پروردگارعالم افزوده ترمی گردد. درریاحین الشریعه نقل کرده اند : تهجدوشب زنده داری اززینب(س)درتمام عمرش حتی شب یازدهم محرم با آن همه فرسودگی بدن ترک نشد. ازامام سجاد(ع)روایت شده است که : درآن شب عمه ام زینب(س)نمازشب رانشسته خواند. ازدیگرلوازم علم ویقین داراشدن مقام صبراست.صبرهم دارای مراتبی است،هرچه یقین بیشترباشد صبرهم بیشترخواهد بود،همچنین داراشدن مقام رضا،تسلیم،زهدحقیقی،سخاوت،شجاعت، مروّت، حلم، رأفت،رقت و... همه قوه عملیه است که ازلوازم مقام یقین می باشند. قوه عمل نیزدرزینب(س)دردرجه اعلی بوده است.اگریقین درانسان کامل گرددعمل نیزبه واسطه آن خالص وکامل می گردد.صبرزینب که درعالم بی سابقه مانده است ازیقین اوبه حق وحقیقت ساطع می شود. حسین(ع)روزعاشورا برنامه اش تمام شدولی زینب(س)ازشب عاشورابرنامه اش راآغازمی کند. او درتمام منازل،اندیشه،باور،قوت روحی،ایمان همراه باعمل خویش رادرتک تک برخوردهایش در برابرحوادث بروزمی دهد. ازصبرهم که بگذریم کمالات دیگرمانند زهدنیزدرمقوله عمل جای دارد.زهدحقیقی آن است که ازغیرخدابریده باشی.علاقه قلبی ات فقط خدا وهرچه راجع به اوست باشدوبس.هوی وهوس کنار رود،خودوخودی ازبین رود وتنهاخدابماند. حقیقت زهد،امری قلبی است وآن ازغیرخداچشم پوشیدن است وبه غیرخدادلبستگی نداشتن وآخرت رابردنیاترجیح دادن وبرای خدا ازلذات وخوشیهای نفس گذشتن. زینب(س)دراین موردنیزبرترین عالم است.زینب(س)درخانه ای زندگی می کردکه شوهرش عبدالله جعفراز ثرمتمندان مدینه است.زینب(س)درچنین خانه ای زندگی می کندکه هیچ کسری ندارد ،ناگهان می بیندکه حسین قصدحرکت داردلذا تمام خوشیها وراحتیها را رهامی کندوخودرادردریای ناملایمات می افکند. اگرجریان رانمی دانست مهم نبود ولی ازهمان شب 28 رجب که به اتفاق برادرش باترس وهراس از مدینه فرارکردندوبه سمت مکه حرکت نمودند،خودرابرای آنچه که جدش رسول خدا(ص) و پدرو مادرش گزارش داده بودندآماده کرده بود.»[4] خلاصه باعلم به این معنی ویقین به اینکه درسختیهایی فرو می رودهمراهی حسین(ع) رابرراحتی زندگی دنیائی اش انتخاب کرد. باوجوداین توصیفات اززینب(س)پس چراافکارغلطی چون زینب(س)همواره مصیبت کش بوده اندولحظه ای درزندگی آسایش نداشتندوجود دارد؟چراترس ازگذاشتن نام زینب(س)بردخترانمان درجامعه روبه افزایش است؟وچراحقیقت زینب(س)باآنچه که ماازآن فهمیدیم ودربین خودرواج می دهیم کاملاًمتفاوت است؟ جواب آن روشن است.ما شخصیت والا وحاکی از رضایت و تسلیم زینب(س)را نفهمیدیم.ما زینب(س) را به حق نشناخته ایم که این گونه درباره اومی اندیشیم. زینب(س)درزندگی دنیائی خود درخانه عبدالله بی هیچ کم وکسری می زیست امّازمانی که سفرحسین (ع)برای به نمایش گذاشتن حقایق قرآن به صورت زنده وعینی پیش آمد. زینب (س) طاقت نیاوردکه درخانه آسوده بنشیندودراین راه باحسین همراه نباشد.لذازینب(س)به انتخاب خود تمام حوادث عاشورا رابرماندن در راحتی وآسایش موجود درخانه اش ترجیح داد واین گونه حماسه عاشورا راباحضورخود تکمیل نمود،نه اینکه زینب(س) ستم کش وبلاکش باشدکه به خاطر آن دختران هم نام مانیزدچار سرنوشت زینب(س) گردند. سرنوشت زینب(س)یعنی سراسربزرگی وخوشبختی وآرامش،نه مصیبت وغم وفلاکت ونکون بختی... بنابراین ازانتخاب نام زینب(س)برای دخترانمان کوچک ترین هراسی به دل راه ندهیم چراکه آنان با داشتن نام زینب قطعاً دردنیاوآخرت سعادتمندخواهندشداگرپیرو زینب(س)باشند... وامادرباب علم ودانش زینب(س)بایدگفت : «علم ودانش اوماننددانش سایرصفوف بشری کسبی ودرلباس الفاظ نارسااکتساب نشده است بلکه ازمنبع علوم غیبی سرچشمه می گیردوبه عبارتی دارای علم لدنی است. زینب(س)براثرتلاش وتهذیب نفس و ویژگی های اعلای معنوی وخلوص وطهارت بی نظیروبانیروی ربّانی توانست ازاین منبع علوم سیراب گردد.»[5] درحدیث نبوی است که : «هرکس که عمل خودراچهل روزبرای خداوندخالص گرداندخداوندچشمه های حکمت راازقلبش به زبان جاری می کند.» بشیربن خزیم اسدی یکی ازشخصیتهای معروف آن روزمی گوید : (سوگندبه خد اهرگز زنی را که سراپاشرم و حیا باشدسخنران تراززینب(س)ندیده ام،گویی درزبان امیر مؤمنان علی(ع)نطق می کردوسخن گفتن را اززبان آن حضرت فراگرفته بود.)[6] آری هرکس که عمل خودرابرای خدای خویش خالص گرداندلایق چنین علم ودانشی می گردد.باید دانست که کسب علم ومعرفت حقیقی تنهادرغالب درس ومدرسه وسوادآموزی وگشتن درمیان اوراق کتب نیست.علم حقیقی گاه بدون قیل وقال مدرسه وتنهادرسایه اطاعت وبندگی مخلصانه اومحقق خواهدگشت.این رامی توان باوجودانسانهایی که سرشارازعلم ومعرفت اند بدون آن که به مکتب خانه سری بزنند وسوادی بیاموزندمی توان اثبات کرد. امااینکه ماباوجودخواندن به هیچ جانرسیده ایم وهیچ معرفتی کسب نکرده ایم تنها به خاطرآن است که هنوزحتی یک عمل خالصانه برای رضای اوانجام نداده ایم.فقط کافی است که قدم برداریم ودر مسیر پاکی به جلورویم تابنگریم خداوندچگونه درهای حکمت رابرما می گشایدولحظه به لحظه دربزرگ شدن وبه ثمررسیدن مایاریمان می کند. علم ویقین عمل راخالص می گرداندوعمل خالص درهای حکمت رامی گشایدوآن را ازقلب برزبان جاری می سازد.این است رابطه علم وعمل که درزینب(س)تجلی می کند... ( امام حسن(ع)درباره حضرت زینب(س) فرمود : « توازدرخت نبوت وازمعدن رسالت می باشی.» روزی امام حسن وحسین(علیهما)باهمدیگرنشسته وراجع به بعضی ازفرمایشات رسول اکرم(ص) صحبت می کردند. حضرت زینب(س)به آنها گفت : شنیدم درگفتارخودمی گفتیدکه رسول خدا(ص) فرمود : بعضی ازامورحلال آشکاراست وبعضی حرام آشکار،ولی بعضی شبهناک است که بسیاری ازمردم حکم آن رانمی دانندوتشخیص نمی دهند.آنگاه حضرت زینب(س)چنین شرح داد : هرکس ازامورمشتبه پرهیزکند دین وآبرویش را از انحراف حفظ می کند و هر کس که مرتکب امورشبهناک شدپایش به سوی حرام می لغزد یا مانند چوپانی که گوسفندانش را در نزدیک پرتگاهی عبور می دهد،قطعاً احتمال سقوط آن گوسفندان ازآن پرتگاه بسیاراست،بدان که هرچیزی پرتگاهی دارد.اموری راکه خداوندحرام کرده،همان پرتگاه هستند.ارتکاب امورشبهه ناک،نزدیک به آن پرتگاه خواهدبودکه موجب سقوط خواهدشد. درهرانسانی عضوی وجودداردکه اگرصالح شود،موجب صالح شدن سایراعضا است واگرفاسدشود باعث فاسدشدن سایراعضا می گردد،آن عضو،قلب است. ای برادرانم(حسن وحسین)آیا ازپیامبرگرامی(ص)که به تأدیب الهی ادب شده شنیده ایدکه فرمود : «خداوندمراتأدیب نمودونیکوادب کرد.» حلال آن است که خداوندآن راحلال نموده،قرآن آن رابیان کرده وپیامبر(ص)آن راتوضیح داده است، مانند :حلال بودن خریدوفروش،اقامه نمازدروقتش،ادای زکات،انجام روزه ماه مبارک رمضان وحج برای مستطیع،وترک دروغ ،نفاق وخیانت ومانندامربه معروف ونهی ازمنکر.حرام آن است که خداوند آن راحرام کرده وقرآن بیان نموده است وبه طورکلی حرام نقیض حلال است. اما امور شبهناک، اموری است که نه حلال بودن آن رامی دانیم ونه حرام بودن آن را،انسان با ایمانی که نه حلال بودن چیزی رامی داندونه حرام بودن آن را،اگرسعادت دنیاوآخرت رامی طلبد، بایدهیچ گاه به دنبال چیزی که آخرش مشتبه است نرود.واجبات الهی راانجام دهدومحرمات اوراترک نمایدواز شبهه ها پرهیزکند،دراین صورت قطعاً رستگارشودوگرنه پایش به سوی حرام بلغزدوسرانجام در میان حرام بیفتند. هنگامی که گفتارزینب کبری(س)به اینجارسید،امام حسن(ع)به زینب(س)روکردوفرمود : « خداوندبه کمالات توبیفزاید،آری همانگونه است که می گویندتوازدرخت نبوت ومعدن رسالت هستی.»)[7] نتیجه : برای تبیین شخصیت زینب(س)می توان ازقرآن مدد جست. قرآن کریم برای شخصیت وعظمت وجودی انسانهابه چهاررکن اساسی تکیه می کند وآن چهاررکن عبارتنداز: علم،تقوا،جهادوانفاق به مستمندان. جهاد دونوع است : جهاد درراه دین وجهادبانفس وهردومرحله درپیشگاه ربوبیت مقام والایی دارد.آن کس که جهادبانفس می کندوجهادباشمشیردرراه دین وشرف وناموس خودهیچ گونه به یکدیگربرتری ورحجان ندارد دراین باره آیاتی درقرآن آمده است که به چندآیه اکتفامی نماییم. درسوره مجادله آیه 58 می فرماید : « خداوندبه کسانی که ایمان آورده اندوکسانی راکه علم به آنان داده شده درجات عظیمی بخشیده است.» درسوره حجرات آیه 13 چنین می فرماید : « هماناگرامی ترین شمادرپیشگاه خداوند،پاک ترین شمااست.یعنی باتقواترین شماست.»[8] درسوره نساء آیه 95 چنین می فرماید : «خداوندمجاهدان رابرنشستگان به پاداش عظیم برتری بخشید.»[9] درباره انفاق واحسان به مستمندان ودرماندگان چنین می فرماید : سوره بقره آیه273 می فرماید : « هرگزبه سعادت کامل نمی رسید مگرآنچه راکه دوست داریدانفاق کنید وآنچه را انفاق کنید، خداوندبه آن آگاه است.»[10] حضرت زینب(س)درتمام مراحل زندگی وجودش سراپامجسمه اطاعت ازفرامین الهی بود،او داراری فضائل وارزشهای والای انسانی واسلامی،ممتازبود.به ویژه دراین چهارمطلب که گفته شدبه عالی ترین درجات یقین آن رسیده بود. آری این که بعدازگذشت هرازوچهارصدسال تمام نوشته های دوستان ودشمنان خاندان نبوت پر از تعریف وتمجیدآن بانوی مکرمه است بیهوده نیست،زینب(س)اگرچه دختر علی است واگرچه نور دیده زهرای اطهر(س) یگانه دختررسول خداست ولی شخصیت ومقام اودر اثر اعمال ورفتارو کردارش به وجودآمده چون اگربودن علی وزهرا رابرای مقام وشخصیت زینب(س)در نظر بگیریم و بگوییم چون زینب(س) دخترعلی(ع) و زهرا (س) است پس مقام رفیع دارد، درصورتی که به غیراز حضرت زینب(س)این دوبزرگواران دختران دیگری نیزداشتندولی هیچکدام به مقام وشخصیت بارز زینب(س) نرسیدند،ماجرای عظمت و مقام زینب(س)را همچون مادرش که پیامبر اکرم(ص)احترامی که بر شخصیت دخترش زهرا(س) قائل بود و می فرمود : دخترم فاطمه(س) سیده زنان درجهان از اولین و آخرین است،اوپاره ی تن من ونورچشمم ومیوه ی قلبم وروح و جانم وزن بهشتی است.وقتی اوبه نمازمی ایستد نور او برای فرشتگان درآسمان آن چنان می درخشد که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد... انسان خاکی دراثراطاعت از اوامر الهی به مقاماتی می رسدکه باخدای خود بدون واسطه حرف می زندچنان چه موسی(ع) در طور سینا،و محمد(ص)در شب معراج بدون واسطه با خدا حرف می زدند. شرایط بالادروجودزینب کبری(س)نیزنشوونما وبه مرحله ظهوررسیده بود.اطاعت وعبادت خالصانه گذشت وایثار،صبروبردباری،علم ودانش،انفاق وایثار،جهادبانفس وجهاداکبرباجان وزندگی وهرچه دارد درراه ترویج دین جدش رسول خدا و ایده مرام رهبر و امام زمان خود،پس چگونه این زن در ردیف زنان والای عصرخود و الگوبرای زنان اعصار آینده نباشد، زینب(س)درتمام مراحل زندگی چه درایام امامت پدرش،چه قبل ازآن دردوران خانه نشینی علی(ع) ودرروزهای سخت امامت برادرش حسن(ع) وچه درهنگامه ی خون آلودصحرای نینوا وچه درراه شام وکوفه وآن مجالس بحث انگیز دربارهای فاسدحکومت غاصب اموی،همه وهمه الگوبرای دختران وزنان وحتی مردان روزگارمی باشد.زنی که باجان وروحش درمقابل فشاروظلم وتجاوزحکومت گزاران فاسدقدعلم کردوباشکم گرسنه شب ها درمحراب عبادت جبین برخاک نهادوازخدای خودبرای گناهکاران طلب آمرزش کرد.[11] آری این چنین است که زینب(س) به این مقام والا می رسد.
فصل دوم : بیوگرافی امام حسین(ع) : «حضرت امام حسین(ع)درسوم شعبان سال چهارم هجری درشهرمدینه به دنیاآمد.آن حضرت هفت سال باجدّ بزرگوارش رسول اکرم(ص) وبعدازرحلت ایشان حدود سه ماه باپدرومادربزرگوارش همراه بود.بعدازاینکه رسول اکرم)ص)ومادر گرامی خودراازدست داد،سی سال تمام درخدمت پدربزرگوارش امیرمؤمنان علی(ع) بود،تا اینکه ایشان نیزدرسال چهلم هجرت نبوی به شهادت رسید.امام حسین37 سال داشت که برادرش امام حسن(ع) به امامت رسید،ایشان همچون یاری وفاداروبرادری عزیز در کنار امام مجتبی(ع)به سر برد و در سال50 هجری در سن47 سالگی بعد ازشهادت امام دوم به مقام امامت نائل گردید. حضرت به مدت10سال رهبری فکری ومذهبی امت اسلام رابرعهده داشت،حدودنه سال وچهارماه ازاین مدت درزمان حکومت معاویه بن ابی سفیان وحدود شش ماه نیزبایزیدبن معاویه سپری گشت. آن حضرت درتمام این دوران های حساس وسرنوشت سازبراساس اقتضای سیاستهاوحوادث هر دوران بهترین وشایسته ترین وعملی ترین روش رادرحفظ اسلام وستیزبا اهل نفاق درپیش گرفت وبالاخره درعاشورا،سال61 هجری باشهادت افتخارآفرین،تلاش خودرادرراه ترویج ونشرمعارف قرآن واهل بیت به اوج خودرسانید.»[12] کربلا وتحلیل واقعه آن : «کربلا،سرزمینی که واقعه عاشورادرآن رخ داد از دیرباز به عنوان«کوربابل»شناخته می شد،سپس ازآن به «کربلا» تعبیر کردند. «کوربابل»درمیان سرزمینهای نزدیک به خودنیزچندان موقعیت قابل ذکری نداشت تاچه رسدبه اطراف و اکناف سرزمینهای دور...نه موقعیت ویژه ای داشت،نه خاک حاصلخیزی ونه سابقه رخدادهای تاریخی، تاکسی رابرانگیزد که برای سیاحت به آن سرزمین برودویااینکه لحظه ای به یادکسی بیایدکه به آن جاسفرکند. سالها وحتی عصرها می گذشت بدون آنکه کسی نامی ازآن بشنودویاوجودی ازآن را احساس کند...مگرآنکه درضمن«نینوا»وسرزمینهای اطرافش ازآن نیز(نه چندان با اهمیّت) یادمی شد. تقدیراین بودکه پای کاروان حسین بن علی(ع)بعدازبسته شدن راه های دیگربه این سرزمین بازشدوازهمان تاریخ بودکه «کوربابل» یا«کربلا»باتاریخ اسلام گره خوردوازآن جایی که تمام بشریت برای حسین ارزشی والا و جاودانه قائل است می توان گفت : که تاریخ کربلاباتاریخ انسانیت قرین است. اما امروزه کربلا حرمی است که تمامی مسلمانان برای عبرت وزیارت او وغیرمسلمانان برای تحقیق ومشاهده ازآن جا دیدن می کنند.»[13] واما بررسی نهضت حسینی : (نهضت عبارت است از: قیام یک گروه یایک فردبراساس نظام شریعت ویامصلحت عمومی.همانند نهضتی که حسین بن علی(ع) داشت. حقیقت نهضت درطول تاریخ درمیان اشخاص وامتها درزمان ها ومکان های مختلف جریان داشته است ولی دراشکال مختلف وبا اهداف وجلوه های گوناگون وبه راستی تاریخ بشرچیزی جزنهضت ها وقیام های فردی وجمعی وجنبش های اقوام مختلف برای مقاصد گوناگون نیست؛روزگاری ابراهیم خلیل دربرابرنمرودها وزمانی حضرت محمد(ص) دربرابر ابوسفیان ها و...قیام کردند. وهم چنان ادامه داشت،وپیوسته درمیان امت ها،رهبران هدایت دربرابرسردمداران ظلم وجوربه پاخاسته ومی ایستادند.ولی نهضت امام حسین(ع) ازمیان همه نهضت ها،بیش ازهمه دردلها نفوذکردوباعث اعجاب بیشترشد،آن هم نه تنها به خاطر جلوه های فضیلتی که دراین نهضت بودورذایلی که از مخالفانشان سرزده،بلکه ازآن جهت که امام حسین(ع) درمخالفت بایزیدجایگاه فهم ودرک یک گروه از انسانهای زنده وباشعور راتجسم می بخشیدوآنچه راکه یک امت دست بسته ودهان دوخته،دردل داشت برملامی کرد،امتی که تحت تأثیرفرمانروایان ستمگرخود درظلمت وتاریکی به سرمی برد،از این روامام حسین(ع)به جای همه ی آنهادرجهت اثبات مرام ومقصدشان قیام کردوهرآنچه که دراختیار داشت از پربهاترین تا کم ارزش ترین همه را درراه تحقق آرزوی خودوامتش فداکرد،چنان تلاش وکوششی که ازهیچ کس دیگری جزاوساخته نبود! بنابراین نهضت حسینی مظهراتم وجلوه های کامل ازحق وحقیقت بود،درحالی که کارطرف مقابل تنهانموداری ازقدرت نمایی وزوربود،بدون اینکه حق یاشمه ای ازحق درمیان باشد.[14] اگرنهضت حسین(ع)دربین همه نهضت هادرطول تاریخ بالاترین وباشکوهترین نهضت شمرده شده وازشهرت واهمیت بیشتری برخورداراست جای تعجب نیست،زیراکه نهضت کننده حسین بن علی(ع)است که رازورمزحق والگوی فضیلت می باشدوسزای حق همان است که پایداروجاودانه بماندوشأن وفضیلت آن زبانزدومشهورگردد.)[15] دریک نگاه کلی نهضت حسینی یعنی سراسرتسلیم درراه رضای خداشدن وقربانی درگاه حق برای جاودانگی دین اوست.و این چنین است که نهضت حسین به حق پیروزاست. ( به گفته خودحسین بن علی(ع) : کسی که درراه خداقیام کند،ازیاری وهدایت اوبرخوردارمی گردد.زیرا خداوندوعده داده است که نوردین راهمواره روشن نگاه می داردو وعده الهی تخلف ناپذیراست. جهادحسین نبردی میان عقل وعشق است نه نبرد عقل و شهوت یا عقل و غضب.در این جنگ عقل می گوید : من حق رامی فهمم.عشق پاسخ می دهد : فهمیدن حق کافی نیست،بلکه بایدحق رامشاهده کرد. عقل می گوید : بهشت ودورخ موجودند،عشق می گوید : صرف علم به وجودآن هاکافی نیست بلکه بایدبهشت ودوزخ را اکنون دید،کسی که وجود دوزخ رابابرهان ثابت می کند،حکیمی عاقل است نه عارفی عاشق. بنابراین جهادحسین(ع)جهاداکبراست.درآن جاهرچه هست،حق،صداق،عدل،حسن،طاهروتقواست. ولی بایدازمیان پاک وپاک تر،یکی رابرگزید. جهاداکبر،میدان مبارزه بین معقول ومشهود،حکمت وعرفان،حصول وحضور وسرانجام،میان ذهن وعین است وشهادت طلبی عاشقانه می خواهد،نه عاقلانه وحکیمانه.)[16] درماجرای عاشورا،ازحسین بن علی(ع) که امیرلشکرحق است تازنان وفرزندان که دراین جریان با او همراهند.همه برای عینیت بخشیدن به کمال وحقیقت وزنده نگه داشتن دین وآئین محمد (ص) آمدندو حادثه آفریدند بی آنکه ذره ای ازخواستن ها و تمایلات به همراه داشته باشند. حسین و یارانش علاقه ای،حتی به باقی گذاشتن نام خود درتاریخ نداشتندکه بعدازاو بگویند : حسین که بود وچه کرد؟ شایدبتوان گفت: صحنه ای که اوج شکوفایی اخلاص حسین ویارانش رابه نمایش می گذاردهمان صحنه گفتگوی حسین با یارانش درشب عاشوراست. (حسین(ع)اصحاب خودراجمع کرد.جدی ترین لحظات اولادآدم،موقع نزدیکی شهادت باشرافت اوست.فرداحادثه ای بزرگ درراه است،انسان باتمام شخصیت دراین حادثه حرکت می کندودیگر هیچ بعدی ازشخصیت آدمی بیکارنیست،تمام قوای مغزوروانی متمرکزاست. حضرت سجادمی گوید : من بیماربودم،ولی نزدیک شدم تاببینم چه می گوید،دیدم پدرم به یارانش این طورمی فرمود : من شکروثنای خداوندی رابه جای می آورم.ستایش اورامی گویم برای هرشادی واندوهی.خداوندا، حمدتو را می گویم که ماراتکریم فرمودی به نبوت،قرآن برماتعلیم فرمودی.دین رابرماتفهیم نمودی وبرای ماگوشهای شنوا وچشم های بینا ودل های نیک قراردادی.اینک درمیان این همه بلاوخطرازتومی خواهیم که ماراازبندگان شکرگزارت محسوب نمایی. همان گونه که قرارگرفتن دردودمان نبوت عنایت خداوندی است،آدمی بایدصفا وخلوص داشته باشدتاخدابه اوکمک کندکه قرآن ودین رابفهمد... تمام حوادث دست به دست هم داده وفردارابرای من پیش آورده است من آشکارابه شمامی گویم، صریح وبی پرده،نه با اشاره،نه باترس و وحشت که به ترس و وحشت من رحم کنیدوبگوئیدکه حسین ازیک حال وحشت خبرداده،که فردایش چه خواهدشد؛پس بنشینیم این مرد راتنها نگذاریم.این ها فردا فقط بامن کاردارند.این جمله راتمام تواریخ دارند. آگاه باشید!به همه شما اجازه دادم،اعلام می کنم،اذن دادم که برخیزیدوبروید،بدون اینکه هیچ بیعتی از من برشما باشد.شب فرارسیده است،آن راغنیمت بشماریدودرتمام شب به راه ادامه دهید،هریک از شما نیزدست مردی ازخاندانم رابگیریدودر سیاهی شب متفرق شویدومرا با این قوم که جزمرانمی خواهند واگذارید. این سخن را عباس بن علی(ع) شروع کرد و بقیه هم اظهار موافقت کردند.برادرانش،فرزندانش، پسران برادرش ودوفرزند عبدالله جعفرکه دوفرزندزینب(س)می شوند،اولین کسانی هستندکه سخن گفتند.این بودکه گفتند : آیامااین کاررا بکنیم،آیادرست است که ماشماراتنهابگذاریم؟ «ما چنین نخواهیم کرد.مابعد از تو زنده نخواهیم ماند و خداوندمارازنده ندارد.»تفسیرآن زندگی بعدازتو چیست؟ ما برای آن تعریفی نداریم. وسپس تک تک یاران حضرت نیز با بیان های مختلف اظها ر داشتند که ما از یاری تو دست بر نمی داریم... این جاذبیت ازچییست؟امام هم که آنان را از قید تعهد آزاد کرده بود،پس این جذبه چیست؟عکس العملی که یاران حسین(ع) از خود بروز می دهند،عواطف محض وعواطف عامیانه واحساسات خام نیست،پس چه جاذبیتی درآن مرددیده اندکه می گویند :تو را رها نخواهیم کرد.آیا می دانید «تورا» یعنی چه؟یعنی سعادت ابدی را رها نخواهیم کرد.تواکنون تجسمی ازسعادت ابدی ما وکمال انسانی هستی، چه طورما ایمان رارهاکنیم؟ یاران امام حسین(ع) به جای این که زره بپوشند،قلب خودرا روی زره قرارداده بودند ومی گفتند : « باقلب،باپیشانی،وباسینه هایمان ازتودفاع خواهیم کرد.» این مطلب مورداتفاق همه آنان بود. آیا فلسفه ای بالاترازاین عمل حسین بن علی(ع)سراغ دارید؟حرکت حسین(ع)،موج فلسفه وموج حیات است.هیهات منّا الذلّة : محال است مابه ذلت تن بدهیم.آنان منطق حیات را شکوفا کردند وحیات شکوفاشد. درآن وضعیت حساس به محمدبن بشرحضرمی که ازصحابه بود،گفتند : پسرتودرسرحدّات ری اسیر شده است. گفت : به خدا،هم او وهم جان خود را در راه خداحساب می کنم.حسین راکجا رهاکنم و بروم.بگذارید پسرم اسیر شود.آیامن زنده بمانم بعدازحسین؟حسین سخن اوراشنیدوفرمود : خدایت رحمت کند.من توراحلال کردم،بروپسرت رانجات بده. معنای بعثت لأتمم مکارم الأخلاق این است،کاراخلاقی این است...)[17] خلاصه اینکه : (عشق ومحبت وتلاش درجهت رضای دوست در آغاز و انجام نهضت حسینی مشهود است وقیام سالار شهیدان نیز در حدوث و بقا دایرمدار محبت وعشق است وچون حادثه کربلا ازعشق تغذیه می کندوعشق همواره زنده وجاویداست خاطره سالارشهیدان وحماسه کربلابعدازگذشت چندین قرن،همچنان زنده والهام بخش بوده وبرجان ودلها اثرگذاراست.)[18] تطبیق شخصیت زینب(س) باواقعه کربلا : باتوجه به تحلیل شخصیتی حضرت زینب(س)درفصل اول می توان گفت که : زینب(س)کسی نیست که حسین(ع)رادرصحنه عاشوارکه اوج شکوفایی معنویت ومعرفت است تنها گذارد. (آن هم زینبی که درجه محبتش به حسین(ع) به گونه ای بودکه هرروزچندباربه دیدارحسین(ع) می رفت.لذا درهمان ساعات اولیه حرکت حسین بن علی(ع) با اوهمسفرشدوتابه ثمرنشاندن عاشورا درکناراوماند. اونه تنها خودبلکه فرزندانش محمدوعون رانیزنزدحسین(ع)آوردوعرض کرد : «جدم ابراهیم خلیل ازدرگاه خداقربانی راقبول فرمود،تونیزبپذیر،اگرچنین نبودکه جهادوجنگ برای زنان روا نیست، درهر لحظه هزارجان فدای جانان می کردم،هرساعت هزاربارشهادت رامی طلبیدم.» محبت زینب(س)به حسین(ع)تنهایک محبت ساده خواهرانه نبودبلکه ازیک محبت ریشه دارخالص ملکوتی خبرمی داد. فطرت زینب(س)ازهمان آغازبا ایمان کامل آمیخته بود،گرمی محبت حسین(ع) دروجودزینب(س)ازهمان ایمان می جوشید.این ازویژگیهای ایمان سالم وکامل هرانسانی است که حسین(ع) وخط فکری وعملی اورادوست بدارد،بنابراین گرمی محبت زینب(س) به حسین(ع) آمیزه ای از عشق، عاطفه ،شور و دریافت زینب(س) بود. روشن است که چنین محبتی درراه هدف،بسیارکارساز خواهدبود.)[19] درپایان بایدگفت که : عاشورا و وقایع آن سنخیت کاملی با ایمان،علم و عمل زینب(س) دارد به طوری که عاشورابی حضور زینب(س) به اهداف خودنمی رسد. درنهضتی که عشق دایرمدارآن است وسایرانگیزه ها وعوامل برمحورآن می چرخد،درنهضتی که تمام افرادآن برای ظهوررساندن پرتویی ازحق به پاخاسته اندوباتمام وجود،بازبان وقلب وسایر اعضای ظاهری ودرونی برای نشان دادن اینکه انسان می تواندتابه چه مرحله ای ازبزرگی وشرافت وانسانیت برسدبه میدان آمدند،وجودزینب که نمونه ای از انسان کامل است دراین صحنه ضروری است.زیراکه زینب(س)است که باعظمت روحی خویش مقداری ازسنگینی مسئولیت امامت رادرآن هنگام که امام سجاد(ع)بیماراست برعهده می گیرد. اگرزینب(س)بزرگ نبود وبه آن درجه ازمقام نمی رسید،نمی توانست لحظه ای درکربلابماند وباچشم خویش نظاره گر انواع فجایع نسبت به بزرگترین انسانهای روزگارگردد.اینکه ماگاهاً حتی درازدست دادن و مرگ طبیعی فرزندان و عزیزانمان چنان بی تاب می گردیم وآن رافاجعه،بلا ومصیبتی محض می خوانیم نشان ازضعف روحی وکمی بینش ما است.نه اینکه مرگ پلی است که مارا ازجهانی فانی به جهانی باقی منتقل می سازدوفاصله معبود و عابد را ازبین می بردونه اینکه،ا ولاد وعزیزان ما امانتهایی هستندکه روزی پس گرفته می شوند... درعاشوراکسی حضورپیدامی کندکه دربلندی طبع وروشنائی درون به مثابه زینب(س)باشد .شخصیت زینب(س) طوری است که اگردرعاشورا نبودجای شگفتی داشت. عاشوراجاذب افرادبزرگ است.افرادی که درسایه عظمت امام خویش به آن درجه رسیده اندکه دردادن جان خویش(حتی برای چندین بار) وفداکردن عزیزان خویش لحظه ای درنگ راجایزنمی دانند. اینکه در عاشورا حضور برخی را نمی بینیم شاید به خاطرهمین است که آنها درعظمت روحی خویش به درجه حسین(ع)و یاران واهل بیتش نرسیده اند.آنها هنوزدرمقوله عقل وحساب وکتاب عاقلانه باقی مانده اندودرمیدان عشق وباختن وفداکردن همه چیزخویش تنهابرای بقای دین ورضای او قدمی نگذاشته اند. چراکه اگرپاک باخته بودندب دون هیچ لحظه مکث وتردیدی برای یاری حسین(ع) با او همراه می شدند، مگراینکه ماندن و نیامدن،دستوری از جانب حسین(ع) باشدکه انسان بماندو با او همراه نگرددچون اطاعت ازدستورحسین(ع) همان کسب خشنودی خداونداست وحسین(ع) نیز دستوری از جانب خود نمی دهد مگراینکه صادرشده ازجانب خالقش باشد. بنابراین حضور زینب(س)در عاشورا برای این است که جریان عاشورا ومیدان جانبازی برای نیل وشتافتن به حق با شخصیت زینب(س)هم خوانی تام دارد وعاشورا او را نه تنها فقط برای حضوربلکه برای به ثمربخشیدن قیام خویش برمی گزیند که این درست ترین انتخاب تاریخ است. پس زینب(س)درکربلاحضوریافت وبایقین وعمل به آنچه که می دانست خویشتن رابرای روزهای عاشورا آماده ساخت وبه حق درعاشوراباصبروعظمت خویش پیام امام خودراتاقرن ها وسالیان دراززنده نگه داشت وبیدادگری وظلم راتا ابدیت باسخنان قاطع خودکه گوئی ازدهان علی مرتضی(ع) بیرون می آید کوبیدومنفورهمگان ساخت...
فصل سوم : نگاه زینب(س)برمصیبتهای وارده درکربلا : شروع بحث رابا سؤالاتی مطرح می سازیم وآن اینکه : آیاکسی که باتلاش وزحمت درپاک سازی روح وکسب فضائل معنوی قدم برمی دارد و روز به روز مراحل کمال وترقی را پشت سرمی نهد وبه مقام تسلیم ورضا دست می یابد،کسی که بینش خود را بر محورتوحید خدا وعمل ومحبت دوست بنا کرده و باورهای اعتقادی صحیح خودرابه یقین مبدل می سازد و آیا کسی که خدا را رحمان و رحیم می پندارد و او را تنها پناهگاه ومأمن می پندارد وبه عینیت می داندکه هرآنچه از(الله) خداوندتبارک وتعالی برسد خیروخوبی است و اینکه شرّ وبلا ومصیبت درجهان خلقت باری تعالی وجودنمی یابد،آیاچنین کسی زمانی که در ماجرایی مثل عاشورا ویانه جریانی در مرحله پایین ترازعاشوراقراربگیرد،وقایع رخ داده درآن جریان را مصیبت می پنداردویازیبایی محض؟ مادرتاریخ داریم بزرگانی راکه به جهت عظمت وشکوه روحی شان وبه جهت باورهایشان گرفتن نعمت رامصیبت نمی پنداشتندوبرداده ها ونداده های الهی شکرگذاربودند. آیازینب(س)که درپرورش روح وایمان وباورخویش الگوبرای بزرگان جهان است وبه دیگران باورتوحیدی به معنای واقعی آن می بخشدسزاوارلقب ام المصائب است یا سزاور چنان شخصیتی است که بیاناتی چون مارأیت إلا جمیلا از اوصادرمی گردد؟ خودقضاوت کنیدآیا ما انسانهایی که دراعتقادبه الفبای توحید ومعاد واصول دینی مان لنگ می زنیم و عقب مانده ایم حق این راداریم که زینب(س)را ازدیدناقص خود(که کوچک ترین کسری نعمتی راکه خود منجر به از دست دادن آن شده ایم را بلایی محض می دانیم وبه اندک چیزی بر خداوند خرده می گیریم،)بسنجیم یا اینکه باید زینب(س)را آن طورکه خود در خطبه ها و رفتار و اعمال خویش بیان می داردبشناسیم وهمگان راباشخصیت زینب(س)نه ازدیدخود بلکه اززبان خودایشان آگاه سازیم؟ زینب(س) ام المصائب نیست،چراکه زینب درماجرای عاشورا مصیبت وبلایی نمی بیندبلکه چشمان اوجانبازی درراه خدا،عمل به قرآن وپاس داری ازآن واخلاص ویقین کامل را بانقش آفرینی حسین(ع) امام امت،ویاران واهل بیتش مشاهده می کند. برای رسیدن به اینکه نگاه زینب(س) بروقایع پیش آمده درعاشوراچیست به نمونه هایی ازبرخوردهای ایشان چه قبل ازفرارسیدن جریانات کربلا(چراکه زینب(س)باآگاهی هایی که ازطرف مادروپدرخود درباره وقایع کربلاداشت جریان شهادت برادر و اسارت خاندان او را قبل از وقوع آن می دانست.)وچه درمتن خودوقایع اشاره می کنیم وقضاوت رابرعهده شما می سپاریم. جریان زیرمربوط به قبل ازفرارسیدن عاشوراست : (روزی زینب(س)برای انجام کارخودباعجله به اطاق پدرواردشد،همین که به آستانه در رسید،پدر را در حال قرائت قرآن باصدای بلنددیدهمچنان وهمان جادرآستانه دربدون حرکت ایستاد.آنقدرتأمل کرد تا قرائت قرآن خاتمه یافت. پدرازاوسؤال کردتوکه بااین عجله آمده وکارفوری داشتی چراهمان وقت داخل اطاق نشدی؟پاسخ داد، ای پدر بارها از مادرم فاطمه(س) شنیدم که او نیز از جدم رسول خدا(ص) نقل می کرد،می گفت : خداوند فرموده هروقت به جایی واردشدی یابه کاری مشغول بودی صدای قرائت قرآن وکلام حق را شنیدی بایدازآن کاردست کشیده یا ازراه رفتن بایستی،خلاصه به هرکاری که مشغول بودیدآن رامتوقف کرده وبه کلام خدابادل وجان گوش دهید.زیراشنیدن کلام الهی از هرکاری مهمتراست لذا من هم در امتثال دستورپیامبر(ص)وشنیدن دستورات خدامتوقف شده وبه شنیدن آیات قرآن کریم پرداختم. پدرپرسید : دخترم تاچه حدبه کلام خداآگاهی؟ پاسخ داد : تاآن حدکه مجازبه دانستن بوده وخداونددر خورفهم و احتیاج من مقررداشته است.پدر از این حاضرجوابی که درعین حال بامنطق قوی همراه بود وی راتحسین کرد،سپس چشمان خودرا برهم گذارده به حال تفکر فرو رفت.پس از مدتی زینب(س) پرسید:پدرممکن است تقاضاکنم بفرمائید،چراپس ازصحبت بامن به اندیشه وتفکرپرداختید.به چه فکرمی کردید؟ پدرجواب داد:دخترعزیزم به سرنوشت توفکرمی کردم اگرمیل داری قسمتی ازآن رابرای توبازگونمایم. وقتی علاقه زینب(س)رابدان جواب شنید،پاره ای از قسمتها ودورنمای زندگانی آتی اورادرپرده بدو گفت.زینب(س)باصورتی شکفته همان مراتب رامفصل ترمجدداًبیان کرد.پدرسؤال کرد : زینب تواینهارا ازکجا می دانی ؟ گفت : ای پدر،مادرم درایّام فراغت پیوسته اززندگی پیامبران ومشکلاتی که برآنهاواردشده بودبامن صحبت می کرد، مخصوصاً هنگام مرگ وصایای خصوصی خود را این چنین گفت : « از تو می خواهم هیچ گاه برادرت حسین(ع)راتنها نگذاری،زیرااودرپیشگاه عظمت باریتعالی مقام ومنزلتی عظیم دارد.» ازاوخواهش کردم،ممکن است قسمتی ازآن رابرایم واضحتر بازگوکنید؟ اظهارداشت : بله دخترم،نه تنهابرای توخواهم گفت بلکه مأموریتی دراین باره به توخواهم داد.سپس در بسترمرگ باچشمانی اشک آلود،ولی باقیافه ای روشن وبشاش که حاکی ازتسلیم ورضابودچنین گفت : «ای دخترم بدان،وقتی ابراهیم خلیل خواست فرزندخویش اسماعیل رادرراه خداوبه امراوقربانی کند،باهمه معرفت نبوت دستش می لرزیدوبااوچنین استغاثه می کرد،«خدایاچطورمی توانم این قربانی رابدهم.آخراین گوسفندنیست وپاره تن من است.؟»خداوندرحیم پس ازتأییدصداقت وی به اورحم آوردوبرای آنکه طاقت قربانی فرزندخود را نداشت گوسفندی برایش فرستادتابه جای اسماعیل آن راقربانی کند.وهمان کارراهم کرداماحالت تسلیم ورضای فرزند من مافوق تصوربشراست.» این راگفت،سپس دستهای خودرابه سوی آسمان بلندکرده وگفت : « خدایا توبه فرزندمن کمک ویاری کن.به او قدرتی عطا فرما تا بتواندخلوص وبندگی را ثابت نماید.» ای زینب روزی فراخواهدرسیدکه فرزندم حسین نه تنها اولادان خودرابا عشق بی مانندورضای دل به قربانگاه خواهدفرستاد،بلکه آنچه داردیکجا به نام یک عاشق پاک باز همه را با خود در راه حق فدا خواهدکرد.ازاوپرسیدم چرا؟ درپاسخ من گفت : اودرآن موقع سمت ولایت وجانشینی پیامبرخداراخواهدداشت درراه دفاع ازحق ورفع ظلم بامیل و رضاگلوی خودرابه تیغ دشمنان خواهدسپردتاحق وحقیقت جاویدان بماندوهمچنین فداکاری اوموجب خواهدشد،تاقرنهااین خون که مظهرتجلی حق است عامل ثبات دین اسلام وتوحیدباشد. ای زینب ازتوتنهاخواهشم این است:«درآخرین فرصت ممکن به جای یک مادر،توبه جای من زیرگلوی فرزندی که درراه حق به قربانگاه می رود ببوس.فراموش نکن،این کارازاین نظرنیست که اوفرزندمن است بلکه فقط ازاین نظراست که اوقربانی راه حق بوده ودرطریق احیای دین اسلام قربانی می شود.از این جهت برای بوسیدن،فقط گلوی اوراانتخاب کردم چون گلوی اودراین راه بریده می شود. آری فرزندم،پس ازاینکه خون حسین(ع) برای احیای حق ریخته شدهمان جا میعادگاه عارفان آگاه وروشندلان راه حق خواهدبود.امانکته ای که تذکرآن برتولازم وسبب تسلی خاطرت خواهدشد این است : تصورنکن که فقط فرزندمن درراه خداقربانی می شود ـ نه،اصولاً تاقیامت کسانی که باخداراهی دارند، همانهایی هستندکه راه شیطان راترک وعامل اجرای عدالت بوده وباتقوای خودموردحسدسایرین قرارمی گیرند.وآنهانیزبه جبران این کمبودمعنوی علیه این دسته عقده هائی پیداکرده وسعی می کنندبه طرق مختلف آنان را ازبین ببرند.» زینب(س) وقتی پدر را به گفته های خودعلاقه مند دیده وچهره او را متبسم وحاکی ازشکر و سپاسگذاری یافت،ماننداینکه ازیک مجلس مهمانی وسرورصحبت کندلبخندی رضایت آمیزبرلب داشت ازسکوت وآرامش موجوددرمحضرعلی بن ابی طالب(ع)حالتی مجذوب وروحانی بدودست داده باشوقی فراوان مجدداً به زبان آمده وگفت : مثل اینکه شماتعجب کردیدازاینکه می بینیدزینب اینگونه بی پرده سخن می گوید! وشایدمیل داریدمنبع این تعالیم واطلاعات رامعرفی نمایم؟ اگرچنین است باعرض معذرت می خواهم بگویم،مادرم باآموزشهای لازم وتعلیمات الهی که ازمکتب پدرش محمد(ص)فراگرفته بودمرابرای روزهای سخت وتاریک زندگی دنیاآماده کرده،زیرا اونیزدراین مکتب وظیفه ای مخصوص به خود داشت،چنانکه هریک ازخانواده پیامبر(ص) زن یامرد درراه نشردین اسلام وظیفه ای دارندکه مفتخروموظف به اجرای آن خواهندبود.[20]) واماعکس العمل زینب(س)باوقایع دربطن ماجرا : آیت الله دستغیب درکتاب زندگانی حضرت زینب کبری(س)آن جایی که ازجود وسخا، عطاو بخشش وازدل کندن ودرراه خدادادن زینب(س)صحبت می کند می گوید : (اهل عقل مال مهمتراست یا اولاد؟ مسلّم است که اولادخیلی عزیزاست،میوه دل ونتیجه هرانسانی است.زینب(س) علاوه براینکه ازاموال خودصرف نظرکرده،دونوردیده اش(عون ومحمد) این دوآقازاده رانیزدرراه خداداد وفدای حسین(ع) کرد. آیاجودوسخائی بالاترازاین می توان تصورکرد؟ حتماًشنیده ایدوقتی که عون ومحمد اوبامقدماتیکه داردبه میدان رفته وشهیدشدند ابی عبدالله کشته آنها رابه خیمه آورد،اما زینب(س)ازخیمه خودبیرون نیامد،ولی برعکس هنگامی که کشته علی اکبر پسر حسین(ع)را آوردندزینب(س) از خیمه خارج شد و برروی کشته علی اکبرناله ها کرد...آن چه بودواین چه هست؟ من حیرانم چه تعبیرکنم...) پس ازنقل ماجراخودایشان دست به تحلیل زده ومی گوید : آن چه به نظرمی رسد دونکته است : یکی اینکه : این عمل ازنهایت خلوص زینب(س)حکایت می کند.کارش خالصاً«لوجه الله»بوده است. کسی که درراه خدا ودوستی اوکاری انجام دادلازمه خلوصش این است که عمل را نبیند.خودش راقابل نبیندکه چه کاری کرده ام،کارزینب(س) خالص است.دونوردیده اش راداده ولی ازخیمه بیرون نمی آیدوناله نمی کند؛به عبارتی چیزی راکه انسان درراه خداداد دیگرازآن یادنمی کند. ودوم اینکه :حیاءزینب(س)را می رساند.زینب(س)دو فرزندش را می دهد اما باز هم حیاءدارد و می گوید : افسوس که درراه حسین(ع) نتوانستم خدمتی انجام بدهم وکاری کنم ولی نسبت به علی اکبر حسین(ع) قضیه فرق می کند.این جا،جای رقت است وچنان رقتی کردودل شکسته گردیدکه حسین(ع) اورا از روی کشته علی اکبربلندکرد. این جاهم اززینب(س) صفات کمالیه دیگری آشکارگردیدکه ترحم ورقت است،همدردی باحسین بن علی است.[21] جریان دیگری که تاریخ نقل می کند که دیدگاه زینب(س)را درجریانات کربلا بیان می داردبدین شرح است: (زمانی که انقلاب خونین کربلابه پاشد وسرحسین بن علی(ع) ازتن جداگردید،سجاد(ع)بیهوش بود. زینب(س)با مشاهده آن حالت دست ازدامن صبروشکیبائی برنداشت.سجاد(ع) رابه هوش آورد.بعضی می گویند:حسین(ع)به زینب(س) وصیت کرده بودکه چون من کشته شدم توسجاد (ع) رابلندکن وبه هوش آور. واسطه شدن بین دو ولی کامل،کمال جلالت ومنتهای بزرگواری رامی رساند. درجای دیگرکه حضرت سجاد(ع) ازمشاهده اوضاع شهداء منقلب گردیده بود زینب(س) گفت : «ما لی أراک تجود بنفسک یابقیّة جدّی وأبی وأخی : یعنی چه می شودتو را ای پسربرادرکه نزدیک است خودراببازی، تویادگارجدّ وپدروبرادرمنی.»)[22] پسربرادرم! این منظره های دلخراش شمارابی تاب نکند،پس به خدای سوگند! این عهدی است از رسول الله(ص)باجدّ وپدروعمویت وهرآئینه خداوندرابرگروهی ازاین امت میثاق است که فرعونیان این سرزمین آن ها رانشناسند وستمگران زمین آنهارانمی شناسندو(به نشانه ای که از محبت ما در پیشانی دارند.)نزدآسمانیان معروف باشندوپیش فرشتگان آسمان شناخته شده وآشنایند،آن ها این بدن های پاره پاره را جمع می کنند و دفن می سازند وبراین سرزمین نشانه ای برای قبرسید الشهداء(ع) نصب می کنند که آثارآن محونخواهدشدوگذشت زمان آن راکهنه نخواهدساخت. هرقدرجباران وپیروان ضلالت برای نابودی آن کوشش کنندبرعظمت وشوکت آن افزوده خواهد شد و خداوندتبارک وتعالی برمقام آن بیفزاید.[23] این امرنهایت جلالت قدرزینب(س)رامی رساند.زیراقوت قلب وثبات وصبراوطوری بودکه حجت خدا راتسلیت ودلداری می داد. (و نیز آن که از نوشته های مورخین برمی آید.شب عاشوراحضرت زینب(س)که گاهی به خیمه ها سرکشی می کردازنحوه رازونیازهای امام حسین (ع)دریافت که امام ویارانش به شهادت نزدیک اند. امام حسین (ع)به اوفرمود:خواهرم؟توبه وعده های الهی دلگرم باش چراکه ساکنین آسمان ها همه فانی می گردندواهل زمین همه می میرند وهمه ی مخلوقات جهان هستی راه نیستی می پیمایندو جزخدا همه چیزنابود می شود.پدرومادرم وبرادرانم ازمن بهتربودند .من وایشان وهرمسلمانی باید ازرسول خدا (ص)پیروی کنیم.این سخنان مقام شامخ امامت چنان دروجود مقدس حضرت زینب (س)کارگرافتاد که اورا چون کوهی محکم دربرابر شداید ثابت قدم قرارداد.تا آن جاکه وقتی در گودال قتلگاه با شمرستمگر رو به رو می شود ثابت قدم و پابرجا و خردمندانه رفتارمی کندکه ازحوصله بیان خارج است. اوست که متین وصبور،گلوی بریده برادر را به جای مادر(برای به انجام رساندن وصیت مادرش) می بوسدو با شکیبائی زاید الوصفی دست زیرپیکرحسین برده ودرمناجات باخدای خویش عرض می کند.)[24] « اللهم تقبل مناهذا القلیل من القربان : یعنی بارخدایااین اندک قربانی وکشته شده درراه خودت راازماقبول نموده وبپذیر.» این سخنان حضرت زینب(س)به تواتردرتاریخ نقل گردیده است.البته شایدباتعابیروجملات کم وبیش مختلف . کتاب گوهری ازدریا ازعلامه نقدی درتحلیل این فرازازدعای زینب(س)چنین نقل می کندکه علامه سه چیزاز این دعا استفاده می کند : (1ـ درهرحال به یادخدابودن وتوجه به اوداشتن 2 ـ هرکاری راباشرائط واخلاص وبرای نزدیکی به خداوپذیرش اوانجام دادن. 3ـ همه چیزرادرمقام عظمت خداوبرای هدف خدائی فداکردن واندک شمردن. چنان که حضرت زینب(س)چنین کرد.آری اوازهمه چیزمنقطع وازهمه جامنصرف وفقط متوجه خدای عالم ومراتب بندگی وستایش اوبوده ودرتمام شئون زندگی ازحرکات وسکنات وحتی درنفس کشیدن خودخدارادرنظرداشته وبدین جهت دارای مقام عالیه ودرجات رفیعه می باشد.)[25] ونیزاوج نگاه وبینش زینب(س)رامی توان درمجلس ابن زیاد بررسی کرد. ابن طاووس درلهوف نقل می کند که : ( راوی می گوید : ابن زیادملعون درقصرخویش نشست واجازه یک نشست عمومی داد،سرمبارک امام حسین(ع) راآورده ودرمقابل اوگذاشتند،وازطرفی زنان وکودکان حسین(ع)راداخل مجلس نمودند! زینب(س)دخترعلی(ع)به طورناشناس گوشه ای نشست.ابن زیادپرسید:این زن کیست؟ گفتند : زینب(س)دختر علی (ع) است.آن ملعون رو به زینب(س) کردوگفت :سپاس خدای راکه شمارا رسوا کرد و دروغتان را آشکارنمود. حضرت زینب(س)فرمود : « جزاین نیست که فاسق وزشتکاررسوامی شودونابکاروفاجردروغ می گوید،واوغیرازمااست.» ابن زیادگفت : کارخدا را با برادرت واهل بیت خودچگونه دیدی؟ زینب(س) فرمود : « مارأیت إلا جمیلاً : چیزی جزخوبی وزیبایی ندیدم.اینان گروهی بودندکه خداوندشهادت رابرایشان تقدیرکرده بود، پس آنها به سوی جایگاه ابدی خویش شناخته وجای گرفتند،وبه زودی خداوندبین تو وایشان داوری خواهدکرد تا تورامحاکمه کند،بنگرتادرآن محاکمه پیروزی ازآن که خواهدبود؟! ای پسرمرجانه مادرت به عزایت بنشیند.» راوی گوید : ابن زیادشدیداً خشمگین شدوگویی تصمیم به قتل زینب(س) گرفت! عمروبن حریث به ابن زیادگفت : ای امیر! اوزن است،وزن رابرسخنش ملامت نکنند. ابن زیاد به حضرت زینب(س)گفت : خداوند قلب مرا به کشتن حسین توکه سرکشی کرد،ونیزاز نافرمانان وسرکشان خانواده ات است،شفا داد!!! زینب(س) فرمود : «به جان خودم سوگند،توپیران ماراکشتی،وشاخه های ما را قطع کردی،وریشه ما را زدی؛پس اگرشفای تو به این است عجب شفایی یافتی.!»[26] بیان «اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان.»برسرقتلگاه برادر وجواب « مارأیت إلاجمیلا» درمجلس ابن زیاد حکایت ازدیدگاه عمیقی می کندکه تفکروتبیین تنها این دوجمله حضرت مسئله رابرای ما روشن می سازد.انسان درمقابل این همه سخاوت وبخشش عاجزاست ازاین که چیزی برزبان براند وادعای وجودکندوبخواهدزینب را برای دیگران تشریح سازد.هرکس باید خود به تنهایی درباره او ازدیدخود ایشان وبرزگانش بیندیشدتا به این عجزمعترف گردد.به حق زینب دریای عظیمی است که اگربخواهیم تمام نوشته های پیرامون اوراجمع کنیم بازهم می بینیم که حتی ذره ای ازاین دریا تفسیرنگشته است. این بزرگ کردن قضیه واغراق نیست . (این نمونه سخنان زینب(س) بیان گراوج معرفت توحیدی حضرت است که برای خدا وتنهادرراه او، برادرش حسین(ع)را قربانی اندک خوانده و آن همه تلخی وظلم روزگار را چون فقط وفقط به خاطر خداست زیبا می بیندبه نظرمی رسد. نکته ظریف دیگری که درموردایشان قابل توجه است این است که اودرحدوث آن قیام سهیم ودربقای آن نقش اصلی راداشته است،لذاوقتی حسین(ع) درمسلخ عشق قربانی شد،زینب(س)گویا به عنوان آغازگریک قیام بزرگ الهی ازخداوند خواست که قربانی اورابپذیرد. درواقع زینب(س)می خواست بگوید : خداوندا من باتحمل شهادت برادرم اورا در راه تو قربانی داده ام چه این که حسین(ع)باپذیرش جریان اسارت من، مرا قربانی راه رضای تو کرده است وما هردو،یکی با قبول شهادت و دیگری با پذیرش اسارت در راه تأمین یک هدف یعنی : حفظ کلمه توحید حرکت کرده ایم. هم چنین اگر در مسیر راه کربلا، هاتفی ازغیب از حوادث آینده زینب(س)را خبر داد و حضرت امام حسین(ع)باتصدیق کلام خواهرش از اجرای قضای الهی سخن گفت، یا امام سجاد(ع) از زینب(س) به عالمه ای که نزدمعلمی نیاموخته وفهیمه ای که آموزگاری ندیده است،یادکرد،این دوکلام ازآن امام معصوم درواقع تصدیق وتأیید بصیرت زینب(س)ومحدثه بودن اوست. همچنین درپرتواین نوربصیرت ومعرفت الهی بوده است که زینب(س) که گونه ای قدرت روحی یافته بود،وقتی که واردمجلس یزیدشد،بافصیح ترین کلمات وبلیغ ترین بیان خطابه ای ایرادکرد و ضمن تحقیریزیداو را از پی آمدکارش خبرداد،وازآینده سخن گفت وبه یزیداعلام نمود با این کارها هرگزموفق به نابودی دین الهی ومحوآثاراهل بیت پیامبرنمی شود.)[27]
فصل چهارم : آخرین مبارزات زینب(س) : (اوهنگامی که به مدینه واردشد،درآستانه ی درمسجدایستادوچنین گفت : ای جدّ بزرگوار،ای رسول خدا(ص)! من خبرشهادت فرزندت،برادرم حسین(ع)رابرایت آورده ام واین سخن،شعله ی اندوهی بود که زبانه کشیدوشراره ی آتشی بودکه بردودمان بنی امیه افتاد.زینب(س)واردخانه شد؛ جایی که هر گوشه ی آن خاطره ای رابرایش تداعی می کرد؛ اما این همه، اورابه خودمشغول نساخت و با مشاهده ی جای خالی عزیزانش ومحراب های عبادتی که دیگرازآنها نوای مناجات برنمی خاست، اندوه براوچیره نشد وباصبوری آتش اشتیاق ودردفراق را فرومی نشاند.زینب(س)در مدینه باقی ماندتاجهاد خود را با عزم واراده،برای به پایان بردن رسالت خویش وبهره گیری ازآثارو پیامدهای نهضت وگسترش اهداف آن ادامه دهد،وی مردم را برخونخواهی حسین(ع)تشویق می کرد،تاجایی که عوامل حکومت درمدینه، ازحضور اود آن شهرنگران شدندوبیم آن می رفت که درمدینه ومکه قیامی برپاشود.لذا فرماندار مدینه به یزیدنامه نوشت و او را ازحوادث مدینه آگاه ساخت وازخطر فعالیت های زینب(س) بیم داد. یزید به وی دستور دادکه زینب(س)را ازمدینه خارج کند؛امازینب (س) اعلام نمودکه حتی اگرخون اوبرزمین ریخته شود،از مدینه بیرون نخواهدرفت وبه آنهاگفت :«خداوندبرآنچه برماگذشت،آگاه است.یزیدنیکان مارا کشت و ما ر ابر پشت شتران سوار کرد به خدا سوگند اگر چه خون ما ریخته شود،ازمدینه بیرون نمی رویم.» سرانجام زینب(س)بااصرارهای زینب بنت عقیل وسایر زنان هاشمی هجرت دوم را آغاز کرد و باعزم و اراده،راه خودرا برای تداوم جهادخویش گشود.دراینجا راههای چندی پیش روی ماست وروایات متفاوتی درباره مسیرکاروان زینب (س)وجود دارد.دراین موردگفته اندکه درسال شصت ویک هجری، بافاطمه وسکینه دختران امام حسین(ع) به قصدمصرازمدینه خارج شد واستقبالی چشمگیرازآن حضرت به عمل آمد.رقیه دخترعقیلة بن نافع فهری می گوید : من ازکسانی بودم که هنگام ورود زینب دختر علی(ع)به مصر، از وی استقبال کردم...عبدلی،نسب شناس معروف گفته است:که ورود حضرت زینب(س)به مصر، دراول شعبان سال شصت ویک هجری واقع شد.وی درآنجا اقامت کردوتاسال شصت ودو ازبیماری رنج می برد وسرانجام شب دوشنبه چهاردهم رجب همان سال رحلت نمود و در محل اقامت خویش دفن شد.پس ازگذشت یک سال ازوفات آن حضرت،مردم مصرکه دربین آنها فقها، قاریان قرآن وبسیاری ازمردم حضور داشتند،گردآمدند ومراسمی بزرگ به شیوه ی مرسوم درآنجا برپاکردندوازآن زمان تاکنون وتاهرزمان که خدابخواهد، این مراسم،باشکوه وعظمتی بیش ازپیش برگزارمی شود.)[28] سخن آخر : همان طورکه دراین گزارشات اندک ملاحظه کردیم دیدیم که حضرت زینب(س)درتمام منازل عاشوراجز شکر دربارگاه الهی اقدام دیگری نکرد.حضرت زینب (س) با باوربه بینش خویش که از خدای رحمان وعزیز جزخیروبرکت نازل نمی گرددودرجریان عاشورا نیزجزخوبی وزیبایی نمی بینند. نمی دانم که آیا لقب ام المصائب وهمچنین برخی ازروایات تاریخی چون(پریشان کردن مو و چاک نمودن یقه)که بارها برمنابرحسین بیان شده است ودر برخی مقاتل نقل گردیده است سزاوار چنین عقیده وباوری است؟ آیا مگرجزاین است که ماچون به دیده ی ناقص خود ماجرای کربلا ووقایع آن را ارزیابی می کنیم ظلم ظالمان رابلاومصیبت می نامیم؟ آیا امثال این گونه لقب ها وروایات تاریخی نیستندکه ازحضرت زینب (س) درذهن عامه مردم زنی مصیبت زده وبلادیده درتمام ایام زندگانی وخواهری نوحه گرکه فقط باید بر او نوحه خواندو گریست نساخته اند؟ وآیا همین تفسیربه رأی ما از حضرت زینب(س)ن یست که عامه مردم حتی از گذاشتن اسم زینب بر دخترانشان گریزان اند؟ من ازبزرگان دین ومحققان ارزشمند که درمقامی بالاتر ازمن هستنداین خواهش رادارم که با قلم شیواوبیانات شیرین خویش بانثری که جوان امروز راپسندآیند زینب(س) راآن طوری که شایسته اوست به همگان بشناسانندواز روحانیونی که دربین عوام حضورمی یابند تابه این مردم که عشق رسول اکرم (ص)وخاندانش همواره درتمام جریانات زندگی شان به چشم می آیدبینش ومعرفت بخشند خواهانم که تابامطالعات عمیق ومعتبرترونگاهی که به باور هرانسانی آیددردرشب وروزهای محرم برپای منابرمقدس حسینی حضوریابند وازخواندن هرگونه مقاتل مخصوصاً مقاتلی که با شخصیت بزرگان عاشوراسازگاری ندارند (فقط به انگیزه پرشورساختن مجالس عزا) جدّاً خودداری نمایند.وقایع محرم وظلم های موجود درآن به اندازه کافی دل انسان آگاه ازحسین ویاران واهل بیتش رابه آتش می کشاند و قطعاً دیگر نیازی به خواندن مقاتل تحریفی که گاه منجر به تخریب شخصیت های عظیم عاشورا درذهن افراد به خصوص جوانان امروزی که هرچیزی رابه راحتی نمی پذیرند می شود،نداریم . سؤال اینجاست جماعتی که باعشق علی(ع)وفرزندانش زندگی می کنند چرا (یاعلی) گفتن ها و (یازینب)گفتن هایشان و... بدون بینش ودرک درستی ازآنان نیست؟ اگرزینب(س)راتفسیربه رأی نکنیم وآنچنان که هست به زنان عالم بشناسانیم قطعاًزنی درجهان نخواهد بود که زینب(س)را الگوی سعادت خویش قرارندهد. تمام انسانهای جهان،پیروجوان،زن ومرد،همه درزندگی بدون الگونیستندواین قضیه کاملاًمشهود است ونیازی به بحث ندارد،امابیشترآنان الگوی حقیقی رانیافتندوبه خاطرهمین است که باوجود بهترین الگوهای خلقت که خالق هستی آنان را معرفی می کند همچنان سرگردانی و پریشانی روح درزندگی های آنان جریان دارد و آدمی هدف خویش را در زندگی فراموش ساخته است. داشتن الگواین را ثابت می کندکه همه انسانهابه دنبال خوب جلوه دادن هستندواین یک غریزه فطری است اما خوبی را گاهاً نیافتندوبه بیراهه هاکشیده شده اندوآن تنهابه خاطراین است که شخصیت هایی چون زینب(س)برای ماخوب حلاجی نشده اندو ما هیچ شناختی درباره آنها نداریم و دربعضی موارد نیزاصلاً به دنبال شناختی ازآنهانیستیم.نمی دانم چراجوانان ما الگوهای کذایی دیگران را،نحوه زندگی آنان را می دانندوبه دنبال شناخت آنهاهستندامابه دنبال شناخت زینب(س) نیستند؟ من فکرمی کنم شایدیکی ازدلایل آن این باشدکه دیگران الگوهایشان راجذاب وبسیارعالی به تمام جهانیان عرضه می کنند وماکمتردراین مسئله موفق هستیم. آنها ازشیوه های مختلف برای عرضه الگوهای خویش درسطح جهان استفاده می کنند،ازشیوه هایی مثل داستان پردازی های بسیارجذاب،قلم های شیوا ورسا وخوب به تصویرکشیدن وخوب به صحنه نمایش درآوردن آنان وامثال آن،البته مانیزازاین شیوه ها کم وبیش استفاده می کنیم اما تلاش ما در این راه کافی ودرخورشایسته آنان نیست.چرانبایدکلاس های درس تاریخ ما تنها هرساله پرازرویدادهای تکراری باشد،چراکتاب های تاریخی مابراساس دینمان طرح ریزی نمی شود؟ چرا درمدارس به جای خواندن چندتاریخ محدود به تاریخ ائمه نمی پردازیم؟چرا خواندن تاریخ و وقایع مربوط به پیامبران وامامان محدودبه حوزه است؟در حالی که شاید خیلی ها موفق به آمدن حوزه ویا حتی دانشگاه های الهیات نگردد.چرادرکلاس درس تاریخ اولاًصحبتی ازجریانات عاشورا نمی گرددوثانیاً اگرهم مطرح شود چرا به تبیین شخصیت های شرکت کننده درآن نمی پردازیم؟به نظرمن مقطع راهنمایی ودبیرستان بهترین بستروآماده ترین دلها رابرای پذیرش صحبت ها وارزیابی الگوهای دینی مان راداردچراکه ذهن آنان کمتردرگیرشبهه ومسائل دیگراست.اما دختروپسرمازمانی که وارد دانشگاه می گردندبعضی ها باذهنی خراب ازدین وبرخی نیزباذهن شبهه ناک نسبت به مسائل دینی اند و معمولاً تربیت چنین اذهانی زمانی زیادی را می طلبد،زمانی که با تدبیر درست می تواندازهمین جوانان ما نخبگان دین هم درمرحله اندیشه وهم درمرحله عمل بسازد. واینکه چرا اکثر بزرگانی که آگاه به مسائل دینی اندو به خوبی از پس تبیین شخصیت هایمان برمی آیند تماماً دردانشگاه ها وحوزه ها می گردند،درحالی که مدارس راهنمایی ودبیرستان خالی از این افرادند وحتی گاهی افرادی که منجربه خراب شدن عقایدوباورجوانان ونوجوانان مامی شوند، درآن حضور دارند.افرادی که خودشناخت درستی ازقرآن وپیامبروائمه ندارند واین یک کاستی بزرگ است که منجربه ضربه بزرگ وشکاف عظیمی دردین ودرقلب ودراندیشه فرزندانمان می گردد.می توانیدبرای امتحان هم که شده وارد این مدارس گردیدوباجوانان ودردها ودغدغه های دینی آنان ازنزدیک دیدن کنید.ماکه همواره برای بازدید از یک جهش مثبت و از یک سازندگی آماده ایم وبا اشتیاق به بازدید می رویم چرا برای بازدیدازکاستی ها ونقص هادرجامعه سخت گام برمی داریم.اگرهمین طورادامه یابد نسل جوانمان را دراین فشار تبلیغات ازدست می دهیم. شایدخیلی ها این سخنان رانپذیرندوچشمان خودرابرآن ببندند،اما این چیزهایی است که من همیشه آن رامی بینم وحقیقتی است که درجامعه مشهوداست فقط بایدحقیقت راهرچندتلخ وناگواربپذیریم وچشممان رابرآن بازکنیم ،این به نفع ما وآئین ماست. به امیدروزی که حقیقت برهمگان آشکارگردد وتمام جهانیان راه سعادت خویش را بیابند. والسلام
نتیجه : شایدتمام حرف هایی که بایدگفته می شد در روندتحقیق مطرح شده باشد.درپایان این مقاله به این می توان رسیدکه زینب(س)بزرگ بود وبزرگوارانه زندگی کردوآنطوری که رضای حق بود دار دنیا را وداع گفت . برای اینکه به این مقامات برسیم کمی تلاش وسعی واراده لازم است وکسب بینش صحیح وعمل به آن معرفت صحیح همان کاری که حضرت کرد وبه آن جارسیدکه هرآنچه دراین دنیای فانی دیدچه سختی وچه راحتی را زیبا دید ودربارگاه الهی شکرگذاربود. رسیدن به این کمال اگرچه زمینه سازی نیازدارداما باید دانست که مهمترین عامل همان اراده وعزم برخوب زیستن است که هرکس برآن اراده پیش رود قطعاً به مقصود خواهد رسید. به طورکلی زینب(س)نماد اندیشه ومعرفت صحیح وعمل درست وزیستن پاک است همان که اگر بخواهیم الگویمان باشد می توانددر رسیدن به سعادت وخوشبختی حقیقی راهنمایمان گردد. اگرما با اوهمراه گردیم روی ناخوشی را درزندگی نخواهیم دید،چراکه اوبه ما می آموزدکه دردنیا ازجانب خدا ناخوشی وجود ندارد ونخواهد داشت واگرگاهی سختی در زندگی دیدیم آن را قبل ازاینکه ازجانب دوست بدانیم از بدی اعمال خویش بدانیم وگله ای از دوست نکنیم. إن شاء الله که ما بتوانیم اورا الگوی خویش درزندگی خود قرارداده وبه دید اوبه زندگی بنگریم ویقین داشته باشیم که اونیزبه مدد ماخواهدآمد وپیروانش رالحظه ای تنها نخواهدگذاشت وتا وصول به حق با اوست تا که یارخویش را به همان که خود رسیدبرساند.
فهرست منابع : 1) قرآن کریم 2) ابن طاوس؛ اللهوف(سوگنامه سالارشهیدان)؛مترجم : علیرضا رجالی تهرانی،قم : انتشارات نبوغ، چاپ : یازدهم،1386 3) بهشتی،ابوالفضل؛فلسفه وعوامل جاودانگی نهضت عاشورا؛ قم : بوستان کتاب،انتشارات فقه تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،1382 4) پرورش،علی؛نور وظلمت درجهان؛تهران : چاپخانه فردوسی،1350 5) تابنده گنابادی،سلطان حسین؛تجلی حقیقت دراسرارفاجعه کربلا؛ بی جا : انتشارات حقیقت، چاپ : دهم،1372 6) آیت الله جوادی آملی؛ شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی؛ قم : مرکزنشر اسراء، 1381 7) علامه جعفری، محمدتقی؛ امام حسین(ع)شهید فرهنگ پیشرو انسانیت؛ تنظیم : علی جعفری، تهران : مؤسسه تدوین ونشرآثارعلامه جعفری،1380 8) حسینی شهرستانی،سیدهبة الدین؛ نهضت امام حسین(ع)؛مترجم : محمدرضاعطایی، مشهد : ضریح آفتاب،1386 9) آیت الله دستغیب، عبدالحسین؛زندگانی حضرت زینب کبری(س)؛تهران : ناس،1368 10) شبگاهی شبستری،عباس؛ زینب عقیلة العرب؛تهران : نیروانا،1385 11) شبیری،اعظم؛سیمای حضرت زینب(س) درآئینه تاریخ؛ قم : مرکزمدیریت حوزه های علمیه خواهران،مرکز نشرهاجر،1385 12) صادقی ارزگانی،محمدامین؛جلوه های عرفانی نهضت حسینی، قم : بوستان کتاب،1384 13) عقاد،عباس محمود؛واقعه کربلا(نگرش تحلیلی به زندگانی امام حسین(ع)؛ مترجم : مسعود انصاری،تهران : پردیس،1380 14) منصوری لاریجانی، اسماعیل؛ زینب کبری(س)فریادی براعصار؛ تهران : مرکزنشرآیه فرهنگی، 1378 15) مغنیه،محمدجواد؛یادگارخیمه های سوخته(ترجمه مع بطلة کربلا)؛ مترجم : علیرضا رجالی تهرانی،بی جا : نشردارالصادقین،بهار1379 16) میرحافظ،سیدحسن؛گوهری ازدریا؛ مشهد : ترنم،1380 17) مجله دیدارآشنا،تیرماه 1381، شماره 25
[1] منصوری لاریجانی،اسماعیل؛زینب کبری(س)فریادی براعصار؛ ص 37 [2] مجله دیدارآشنا،تیرماه 1381، ش 25 [3] آیت الله دستغیب،عبدالحسین؛زندگانی زینب کبری(س)؛ص28 [5] میرحافظ، سیدحسن؛ گوهری ؛ص60 [6] شبگاهی شبستری،عباس؛زینب(س)عقیلة العرب؛ص53 و54 [7] زینب(س)عقیلة العرب،ص94 و95 [8] « ...إن أکرمکم عندالله أتقکم...» [9] « ... وفضّل الله المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیماً.» [10] « و... ماتنفقوا من خیر فإن الله به علیم.» [11] زینب عقیلة العرب؛ص89 ـ 91 [12] پاک نیا،عبدالکریم؛ ویژگیهای امام حسین(ع)،ص13 [13] عقاد،عباس محمود؛ واقعه کربلا(نگرش تحلیلی به زندگانی امام حسین(ع)؛ترجمه : مسعودانصاری،ص108 [14] حسینی شهرستانی،سیدهبة الدین؛نهضت امام حسین(ع)؛ ترجمه : محمدرضاعطایی،ص33 ـ 36 [15] نهضت امام حسین(ع)؛ص42 [16] آیت الله جوادی آملی؛ شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی؛ ص 192 و194 و195 [17] علامه جعفری،محمدتقی؛امام حسین(ع)شهیدفرهنگ پیشرو انسانیت؛ تنظیم : علی جعفری،خلاصه ای ازصفحات360 ـ 367 [18] صادق ارزگانی،محمدامین؛جلوه های عرفانی نهضت امام حسین(ع)،ص103 [19] زینب(س) عقیلة العرب،ص65 [20] پرورش،علی؛نور وظلمت درجهان؛ث48 ـ 54 [21] زندگانی حضرت زینب(س)،ص36 [22] تابنده گنابادی،سلطان حسین؛تجلی حقیقت دراسرارفاجعه کربلا،ص209 [23] بهشتی،ابوالفضل؛فلسفه وعوامل جاودانگی نهضت عاشورا؛ص42 [24] شبیری،اعظم؛سیمای حضرت زینب(س) درآئینه تاریخ؛ص131 [25] گوهری ازدریا،ص75 [26] سیدابن طاوس؛لهوف(سوگنامه سالارشهیدان)؛ترجمه : علیرضا رجالی تهرانی،ص211 [27] جلوه های عرفانی نهضت حسینی؛ص38 ـ 41 [28] همگام باحسین(ع)، خلاصه ای ازص 193 ـ 197
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:49  توسط طاهره رحیم پور
|
|