قدرت بر تصرف در دنیای بیرون
آیا از این بالاتر هم هست؟ بله، اگر شما وحشت نمی کنید، بالاترش هم هست. آن مرحله ی بالاتر، آن قدرتی است که بنده ای در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهای هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف کند، می تواند چوبی را تبدیل به اژدها کند، می تواند قرص ماه را دو نیم کند، می تواند تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین احضار کند. بله می تواند. العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة. اما این مراحل از ما خیلی دور است، ما همان مرحله ی خودمان ار صحبت کنیم.

بنده در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهای هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف کند



ما که اینجا امشب آمده ایم نشسته ایم، گذشته از اینکه امشب از شبهای احیاء است و باید احیاء بشود، ولی این شب به یک اعتبار یک میمنتی پیدا کرده است و به یک اعتبار یک شئامتی. اما به ان اعتبار که شئامت است (مقدّم ذکر می کنم). در مثل این شبی مردی مثل علی بن ابی طالب را ما از دست داده ایم. و اما میمنت، برای اینکه رفتن علی بی ابی طالب یک رفتن عادی نیست، یک رفتنی است که واقعاً «مبارک باد» دارد؛ همین طور که صعصعة بن صوحان عبدی در همان شب دفن امیرالمؤمنین وقتی که آمد بالای قبر امیرالمؤمنین ایستاد (او و چند نفر معدود بودند که حضرت مجتبی سلام الله علیه از خواص نزدیک حضرت امیر خواسته بود بیایند) گفت چه خوب زندگی کردی و چه عالی مردی! هم شب
احیاء است، هم شبی است که تعلق دارد به امیرالمؤمنین علی علیه السلام. علی نسبت به دیگران چه مزیتی دارد که شما اینقدر شیفته ی علی هستید؟ علی با شما چه قوم و خویشی دارد؟ هیچ. علی با شما چه روابط مادی داشته است؟ هیچ گونه روابط مادی نداشته است. مزیت و خصوصیت علی چیست؟ خصوصیت علی عبودیت و بندگی است. یک بنده ی صالح کامل خداست، بنده ای است که جز در موضوع بندگی در موضوع دیگری نمی اندیشد، بنده ای است که تمام آن مراحل ربوبیت و تسلطی که عرض کردم به حد اعلی طی کرده است، بنده ای است که همیشه خدا را در اعمال خودش حاضر و ناظر می بیند.
چه عالی می نویسد به مالک اشتر نخعی! فرمان علی به مالک اشتر که در نهج البلاغه هست یکی از معجزات اسلام است. انسان حیرت می کند، در چهارده قرن پیش، در میان چنان قوم بدوی و وحشی یک چنین دستورالعمل اجتماعی عظیم و بزرگ [صادر شود] که انسان خیال می کند در قرن نوزدهم و بیستم یک عده فلاسفه نشسته اند تنظیم کرده اند. من نمی دانم این مردمی که دنبال معجزه می گردند، خیال کرده اند معجزه منحصر است به اینکه یک عصا اژدها بشود؟ آن معجزه برای عوام است. برای مرم عالِم دعای کمیل و دعای ابوحمزه ی ثمالی و مناجات شعبانیه معجزه است، فرمان علی به مالک اشتر معجزه است.

آن که مسلمان است برادر دینی توست و آن هم که مسلمان نیست انسانی است همنوع تو



در آنجا این جور می نویسد: مالک! خیال نکن حالا که رفته ای در کشور مصر، چون والی و مافوق این مردم هستی و مردم را رعایت خودت می پنداری، بنابراین مثل یک گرگ درنده هر کاری که دلت می خواهد بکنی؛ نه، چنین نیست. مردم را تقسیم می کند: آن که مسلمان است برادر دینی توست و آن هم که مسلمان نیست انسانی است همنوع تو. بعد در آخرش – که شاهد کلامم اینجاست – می فرماید: مالک! فَاِنَّکَ فَوقَهُم تو البته در بالادست رعیت خودت قرار گرفته ای، آنها محکومند و تو حاکم، اما وَ والی الاَمرِ عَلَیکَ فَوقَکَ آن کسی که این فرمان را به نام تو نوشت و این ابلاغ را برای تو صادر کرد که من باشم، بالاسر توست؛ مراقب تو هستم، اگر دست از پا خطای کنی مجازاتت می کنم. وَاللهُ فَوقَ مَن وَلاّکَ و ذات اقدس پروردگار در بالای سر آن کسی است که تو را حاکم مردم مصر کرد؛ خدا در بالا سر علی است و علی همیشه از خدای خودش می ترسد مبادا دست از پا خطا کند.
در ارتباط با مرحله ی دوم که مرحله ی تمرکز خیال و فکر است، دیگر چه از این بالاتر که علی در نماز می ایستد، آنچنان مستغرق در خدا و عبادت می شود که تیری که به پای مبارکش فرو رفته است و در حال عادی اگر بخواهند بیرون بیاورند رنج می برد و شاید بی تابی می کند، در حال نماز از بدنش بیرون می کشند و حس نمی کند. علی که علی است به واسطه ی این جهات است

   خدا ویاد خدا

آغاز و پايان معنويت در اسلام به خدا ختم مي‏شود. اولين قدم در معنويت اسلامي، پذيرش موجودي برتر و تأثيرگذار تام در زندگي انسان و عالم هستي مي‏باشد. بدون اعتراف اجمالي به چنين واقعيتي، معنويت اسلامي شروع نمي‏شود. در قرآن مي‏خوانيم: (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيٍْ عَلِيمٌ) (حديد: 3) آيات اول سوره عصر نيز آغاز حركت انسان را به نحو صحيح بيان مي‏كند كه با ايمان به خدا شروع مي‏شود و با خصوصيات ويژه‏اي پايان مي‏يابد. برخي خصوصيات آن به طور پراكنده در متون ديني نظير قرآن و روايات آمده است. مثلا، در قرآن ويژگي‏هايي براي خدا ذكر شده كه انسان در سير معنوي خود دقيقا به مفاد آن‏ها علم پيدا مي‏كند، به گونه‏اي كه ديگر ترديد در وجود او باقي نمي‏ماند. ويژگي‏هاي رواني او نيز صورتي خاص مي‏يابد، به گونه‏اي كه هيچ امري در زندگي او را از ياد خدا باز نمي‏دارد، نفس آرام مي‏شود و ديگر دغدغه‏اي سراغ او نمي‏آيد. اينكه خدا فرموده: ما از رگ گردن به تو نزديك‏تريم، چنين رابطه‏اي را در عالي‏ترين حدّ ممكن درك مي‏كند و صفات جمال و جلال خدا را مي‏فهمد و تسليم محض مي‏گردد و سؤالي برايش باقي نمي‏ماند؛ يعني از آن نقطه‏اي هم كه حضرت ابراهيم فرمود: خدايا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مي‏كني، مي‏گذرد و در مسير مستقيم با سرعت وصف‏ناپذير در محضر خدا به حركت در مي‏آيد. بي‏ترديد بهترين ويژگي‏هاي انسان كامل همان است كه در زندگي‌ائمه‌(دوازده امام) در شرايط مختلف نمودار گشت؛ مانند آنچه از پيامبر اسلام (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)، علي(عليه‌السلام) و اولاد معصوم او سراغ داريم كه به تفصيل از آن بحث شده است.

شهید مطهری می فرمایند:ريشة همة آثار معنوي اخلاقي واجتماعي كه در عبادت است در يك چيز است: ياد حق وغير او را از ياد بردن.{سيري در نهج البلاغه/ ص303»}

ذكر خدا و ياد خدا كه هدف عبادت است، دل را جلا مي دهد و صفا مي بخشد و آنرا آمادة تجليات الهي قرار مي دهد، علي درباره ياد حق كه روح عبادت است چنين مي فرمايد:خداوند ياد خود را صيقل دلها قرارداده است، دلها بدين وسيله از پس كري، شنوا و از پس نابينايي ، بينا و از پس سركشي و عناد، رام مي گردند؛ همواره چنين بوده و هست كه خداوند متعال در هر برهه اي از زمان و در زمانهايي كه پيامبري در ميان مردم نبوده است بندگاني داشته و دارد كه در سرّ ضمير آنها با آنها راز مي گويد و از راه عقلها يشان با آنان تكلم مي كند. »

{نهج البلاغه/ خطبه 222»}

 

ذكر خدا و ياد خدا كه هدف عبادت است، دل را جلا مي دهد و صفا مي بخشد و آنرا آمادة تجليات الهي قرار مي دهد، علي درباره ياد حق كه روح عبادت است چنين مي فرمايد:به هراندازه كه انسان بياد خدا باشد كمتر معصيت مي كند، معصيت كردن و نكردن دائر مدار علم نيست، دائر مدار غفلت و تذكر است، بهر اندازه كه انسان غافل باشد يعني خدا را فراموش كرده باشد، بيشتر معصيت مي كند، بهر اندازه كه خدا بيشتر بيادش بيايد كمتر معصيت مي كند.{گفتارهاي معنوي/ ص 79»}

   عبادت

برنامه ديني و فراگيري كه از ناحيه خداوند براي سير آدمي تا مرحله رشد نهايي آمده، تمام خصوصيات يك برنامه كامل را داراست؛ يعني خلقت انسان هدفمند است، چنان‏كه در آيه قرآن آمده است: «من جن و انس را تنها به منظور عبادت خود آفريده‏ام.» (ذاريات: 56) و يا خداوند مي‏فرمايد: «آيا پنداشته‏ايد كه ما شما را بدون هيچ هدفي خلق كرده‏ايم و شما به سوي ما باز نمي‏گرديد؟» اين برنامه نيز در راستاي همين هدف قرار دارد؛ يعني در ابعاد مختلف گام به گام دست انسان را مي‏گيرد تا به مقصد نهايي برساند.

 

استاد مطهري از همان اوان جواني به موازات وارد شدن در عرصه علمي از خودسازي و حيات معنوي خود غافل نشد ، بلكه توأمان در اين دو عرصه با موفقيت گام برداشت .

رهبر معظم انقلاب درباره ي استاد شهيد مطهري فرموده اند :« مرحوم مطهري يك مرد اهل عبادت ، تسويه ، تزكيه اخلاق و روح بود . بسياري از توفيقات مرحوم مطهري بر اثر همين حالات بود كه بركات معنوي و آن حال توجه و عبادت و عرفان ، ايشان را موفق كرده بود . و اين جنبه در ابعاد شخصيتي استاد مطهري واقعاـ فصل بسيار شور انگيزي را مطرح مي كند و از اين لطفي كه خداوند در حق استاد مطهري كرده بود ، غبطه مي خورم .

(حاصل عمر ، يازدهمين سالگرد شهيد مطهري ، ص 62-63)

استاد مطهري همواره با وضو در كلاس درس دانشگاه و حوزه حضور مي يافت و حضورش آن چنان روحانيتي به مجلس مي بخشيد كه شنونده با تمام وجود معنويت و قداست آن را درمي يافت و به نسبت آمادگي هايش در جذبه هاي الهي آن مستغرق مي گرديد . شهيد مطهري در مدت 24 سالي كه در دانشگاه تهران تدريس داشت به دانشجويان توصيه مي كرد كه دانشگاه به منزله مسجد است ، سعي كنيد بدون وضو وارد دانشگاه نشويد ، ايشان به يكي از دانشجويان فرمود : « من هيچ وقت ، بدون وضو وارد كلاس درس نمي شوم  » (مطهر انديشه ها ، ج 1 ، ص 28

خود شهید مطهری در مورد عبادت می فرمایند:يكي از حاجتهاي بشر پرستش است. پرستش حالتي را مي گويند كه در آن انسان يك توجهي مي كند از ناحية باطني خودش به آن حقيقتي كه او را آفريده است و خودش را در قبضة قدرت او مي بيند، خودش را به او نيازمند و محتاج مي بيند.اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»

 در اسلام عبادت به صورت يك سلسله تعليمات جدا از زندگي كه صرفاً به دنياي ديگر تعلق داشته باشد وجود ندارد، عبادات اسلامي با فلسفه هاي زندگي توأم است و در متن زندگي واقع است.{ اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

انسان نمي تواند بدون عبادت زيست كند؛ همه مردم به شكلي و بنوعي عبادت و پرستش دارند و اين پرستش جزء غرائز ذاتي و فطري بشر است، يعني بشر فطرتاً گرايش دارد كه يك چيزي را تقديس و تنزيه كند و خويشتن را به او نزديك نمايد.

وقتي برنامه زندگي ما براساس تكليف و رضاي حق تنظيم شد، آن وقت خوردن ما، خوابيدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگي و مردن ما يكپارچه مي شود اخلاق، يعني يكپارچه مي شود كارهاي مقدّس{فلسفه اخلاق/ ص 127»}

از عبوديت آن چيزي كه نصيب انسان مي گردد اين است كه ضمن يك روشن بيني، خواهشها و تمايلات نفساني انسان مسخّر وي مي گردد. به عبارت ديگر اولين اثر عبوديت، ربوبيت و ولايت بر نفس اماره است.{كتاب گفتار ماه/ سخنراني دوم از جلد اول»}

عبادت آنگاه اثر خود را مي بخشد كه جذب روح شود و روح از آن به طور صحيح تغذيه نمايد. همانطور كه معني استفاده از غذاي خوب اين نيست كه هر چه بيشتر بهتر، معني استفاده از عبادت نيز آن نيست. عبادت بايد با نشاط روح توأم باشد.{امدادهاي غيبي/ ص 105»}

بندگي خدا هميشه مساوي است با آزاد شدن از غير خدا. چون ادراك عظمت الهي هميشه ملازم با ادراك حقارت غير خدا و وقتي انسان غير خدا را هرچه بود حقير و كوچك ديد، محال است انسان حقير را از آن جهت كه حقير است بندگي كند.گفتارهاي معنوي/ ص92-83»

بندگي خدا آزادي آور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بندة او مي شود و لازمه بندگي خدا، آزادي از غير خداست.{گفتارهاي معنوي/ ص92-83»}

از نظر اسلام، معنويت جدا از زندگي در اين جهان وجود ندارد. همان طور كه اگر روح از بدن جدا شود، ديگر متعلق به اين جهان نيست و سرنوشتش را جهان ديگر بايد معين كند، معنويت جدا از زندگي نيز متعلق به اين جهان نيست و سخن از معنويت منهاي زندگي در اين جهان بيهوده است.{مجموعه آثار / 3/ (ولاها و ولايتها) / ص293»}

 

 

اخلاص

اخلاص به معناي پاك بودن رفتار و كردار آدمي از تظاهر و ريا ، اكسير نابي است كه عبادت را قابل عرضه در پيشگاه الهي مي كند و عمل بدون اخلاص چون خانه بر ماسه بنا كردن است .

انسان هاي خردمند جز با اخلاص به پرستش نمي ايستند و جز با نيت پاك به ستايش نمي نشينند . استاد مطهري درباره اخلاص مي فرمايد :« كار براي خود كردن نفس پرستي است ، كار براي خلق كردن بت پرستي است ، كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است ، كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است . ‌»   (جهان بيني توحيدي ، ج 2 ، ص 83)

مسأله اي كه براي زندگي استاد مطهري وجود داشت اين بود كه هميشه مي خواست نامش مخفي باشد و اين دليلي بود بر خلوص نيت ايشان و دور بودن از ريا ، چرا كه معتقد بود : « كار بايد انجام شود ، حال به اسم هركس ، مهم هدف ماست كه بايد به آن برسيم . »

(سيماي استاد در آيينه نگاه ياران نوشته سيد حميد جاويد موسوي ، ص 95)

 اينكه در اسلام به مسألة نيـت تا اين اندازه توجه شده ، براي جلوگيري از اين است كه عبادتها آنچنان عادت نشود كه به واسطة عادت، به يك كار طبيعي و غير ارادي و غير فكري و غير هدفي و كار بدون توجه كه هدف درك نشود و فقط به پيكر عمل توجه گردد تبديل شود.

تعليم و تربيت در اسلام / ص 197»

توسل

معنويت در اسلام به ويژه در ميان شيعيان، در برخي مراتب آن، بدون واسطه ميسّر نيست. در اسلام شیعی  بدون پيامبر و امام معصوم نمي‏توان به نهايت مطلوب انساني دست يافت امام رضا(عليه‌السلام) فرمود: من از شروط كلمه «لاالهَ الاالله» هستم كلام حضرت از يك واقعيت ارتباطي در نفس الامر حكايت می كند. به عبارت ديگر، اگر كسي «يا الله» را بدون توجه به معارف محمدي و علوي بگويد، آيا در مسير صحيح سير به سوي خداوند قرار دارد يا خير؟ در اينجا برای  روشن شدن موضوع وانواع ارتباطاتی که انسان به خدا دارد به چند نكته اشاره مي‏كنيم :

1. ارتباط ذاتي: انسان با خدا ارتباط ذاتي دارد؛ به اين معنا كه در ذات خود به علت خود وابستگي تام دارد.

 

2. آشنايي ذات انسان با خالق: انسان در اين آشنايي ذاتي و اعتراف به وجود و سلطنت، به واسطه نياز ندارد؛ يعني اگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امام(عليه‌السلام) هم نباشد، چنين ارتباط و شناخت ذاتي براي انسان وجود دارد

3. رابطه از راه دور و مفهومي: در اين نوع رابطه هر چند انسان مي‏تواند بدون نياز به واسطه با خداي خود ارتباط برقرار كند، مثلا او را صدا بزند، ولي انتخاب مفاهيم، كه نمود باور انسان درباره خدا هستند، بايد از شناختي صحيح ناشي شوند، تا پيش برنده باشند. در قرآن، برخي باورهاي نادرستي كه نسبت به خدا در انسان وجود دارد، ذكر شده است: «انسان را وقتي خدا مي‏آزمايد و روزي او را تنگ مي‏گيرد، مي‏گويد: خدا مرا خوار گردانيد.» (فجر: 15) يا وقتي از حضرت علي(عليه‌السلام) پرسيدند، توحيد چيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «توحيد آن است كه خدا را توهم نكني؛ يعني او را به‏ گونه‏اي خاص به ذهن نياوري و عدل آن است كه خدا را متهم نكني.» ظاهرا آدمي در وصف مفهومي خالق و كيفيت ارتباط خود با او دچار اشتباه مي‏شود. بنابراين، در دريافت اين مفاهيم و انطباق آن‏ها بر خداوند به انساني نياز دارد كه در حدّ تام ظرفيت انسان، اين رابطه را بداند. هر چند در فهم برخي مفاهيم مانند «وجود خدا، قدرت، رازقيت» به طور عام، دچار مشكل نمي‏شود و رابطه‏اي ناقص مي‏تواند با خدا برقرار كند. دعاي كميل را در نظر بگيريد: تمام شروع و پايان اين دعاي شريف يك رابطه مفهومي در قالب الفاظ با خدا مي‏باشد. اين رابطه در جاي خود، از نوعي رابطه متناسب با خدا حكايت مي‏كند. تمام دعاها از همين دست مي‏باشند كه تربيت شدگان آستان الهي در قالب آن‏ها با خدا رابطه برقرار كرده‏اند و به ديگران نيز آموخته‏اند. اين نوع وساطت، كه از نوع واسطه در اثبات مي‏باشد، بي‏ترديد در زندگي انسان‏ها ضرورت دارد و بدون آن آدمي به سختي به اوصاف خداوند دست مي‏يابد.

 

4. رابطه عملي و برنامه‏اي: يعني ارائه برنامه تربيت معنوي كه انسان را به كمال مقصود مي‏رساند. همچنين كمك به انسان در برخي‏شرايط به صورت تكويني تا آدمي همواره در مسيرمستقيم قرار گيرد. در اينجا نيز برنامه بايد ارسالي باشد. هر برنامه ديگري كه از عقل بشري سرچشمه گيرد، ممكن است انسان را به جاي برساند كه به جايي شكوفا شدن، به پژمردگي بگرايد. بنابراين، اين رابطه نيز از نوع رابطه در اثبات مي‏باشد.

 

5. وصول و رابطه واقعي: در وصول واقعي و ارتباط وجودي طبق قاعده و بيان روايات، اين رابطه واقعي و بدون واسطه مي‏باشد. هر چند ممكن است در تسهيل رابطه افرادي مانند پيامبر و اوصياي او كمك كنند و موانع را برطرف نمايند.

 

6. تدرّج در رابطه: رابطه اختياري انسان در آغاز با رابطه مفهومي و وصفي آغاز مي‏شود و در قالب يك برنامه همه جانبه و مؤثر در ابعاد وجودي انسان به پيش مي‏رود و در نهايت، به لقاء تام و درك حضوري و اختياري منجر مي‏شود. مراد از معنويت اسلامي مقصود رابطه‏اي كه در برخي شرايط اضطراري و بدون اختيار آن را درك مي‏كند، نيست.بنابرین معلوم می شود که انسان برای تکامل وجودی خود نیاز به توسل دارد

 

توسل به اهل بيت عصمت و طهارت كه انسان را در درگاه خداوند ، بزرگ و آبرومند مي سازد ، يكي ديگر از ويژگي هاي حيات معنوي استاد مطهري بود . مردان بزرگ حتي براي كشف مجهولات و پي بردن به حل مشكلات علمي دست به توسل مي زنند تا در اثر كسب فيض از خاندان وحي ، گره از مشكل خويش بگشايند . استاد مطهري نه ننها به اهل بيت عشق مي ورزيد ، بلكه عشق خويش به ديگران را بر اين پايه استوار كرده بود . يكي از دوستان شهيد مطهري مي گويد به او عرض كردم چرا شما فوق العاده از علامه طباطبايي تجليل مي كنيد و تعبير « روحي فداه » جانم فدايش را در مورد ايشان به كار مي گيريد . استاد مطهري فرمود :« من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام ، ولي احترام من از ايشان به خاطر اين است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت است . علامه طباطبايي در ماه رمضان پياده به حرم مشرف مي شد و روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مي كرد ، سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد . اين ويژگي علامه طباطبايي مرا به شدت شيفته ايشان نموده است . » (پيام انقلاب ، ش 123)

دعا

استاد مطهري با دعا و نيايش رابطه خاصي داشت و دعا در زندگي پر بار استاد مطهري از موقعيت ويژه اي برخوردار بود . از جمله او مقيد بود آخر روز جمعه دعا بخواند ، روزي كه در منزل يكي از دوستانش جلسه اي بود با متانت و بزرگي فرمود :« من اجازه مي خواهم مقداري دعا بخوانم ، چون ساعت آخر روز جمعه است ، اگر جاي خلوتي هست بروم قدري دعا بخوانم و همين كار را هم انجام داد »  (يادنامه اولين كنگره شهيد مطهري ، ص 49)

و زماني كه به استاد مطهري خبر دادند يكي از دوستانش را به ده سال زندان محكوم كرده اند ، استاد مطهري ناراحت شد و فرمود :« برايم قرآن و مفاتيح بياوريد و آنگاه با توجه و معنويت خاص شروع به خواندن دعاي توسل كرد . »(جلوه هاي معلمي استاد مطهري ، ص 61)

اگر انسان علاقمند به تربيت خود و فرزندانش به تربيت اسلامي هست و يا مي خواهد افرادي را تربيت بكند، واقعاً بايد به مسأله نيايش، دعا و عبادت اهميّت بدهد.{"گفتارهاي معنوي/ ص76-74»

ريشة همة آثار معنوي اخلاقي واجتماعي كه در عبادت است در يك چيز است: ياد حق وغير او را از ياد بردن. / سيري در نهج البلاغه/ ص303»

نماز

يكي از بخش‏هاي قطعي دين اسلام، فعاليت هميشگي به نام نماز مي‏باشد. نماز برنامه‏اي معنوي است كه كاملا در ارتباط با خدا معنا پيدا مي‏كند، ابزاري معنوي است كه در آن تمام شرايط وجودي انسان لحاظ گرديده است. در اينجا به نكات اندكي درباره نماز اشاره مي‏شود تا قدري از شگفتي‏هاي رواني آدمي برملا شود:

1. هماهنگي با هدف خلقت؛ نماز از آغاز تا پايان عبادت خداست، همان هدفي را تأمين مي‏كند كه انسان برايش به اين جهان گام نهاده است.

2. هماهنگي با ويژگي‏هاي رواني انسان؛ آدمي در برخورد با اين جهان به روابط موجود در آن پي مي‏برد. به برخي چيزهاي موجود در آن با اكرام و اعظام نگاه مي‏كند، و در نظر او امري استقلالي جلوه مي‏كند در نتيجه، نسبت‏هاي ناصحيح در روان انسان پديدار مي‏شود. مثل اينكه، افراد ديگر نظير خود را مؤثر در عالم هستي در نظر مي‏گيرد. براي امور مادي ارزش مستقل در نظر مي‏گيرد تا جايي كه فكر مي‏كند آمدن او به اينجا براي ايجاد همين تغييراتي است كه مي‏شود در عالم ماده ايجاد كرد. نماز اين نگاه را دگرگون مي‏كند. يكباره در مقابل چنين رويكردي هر روز حداقل ده بار مي‏گويد: خدايا من فقط تو را مي‏پرستم و فقط از تو كمك مي‏خواهم، يعني مي‏خواهم بر خلاف باورهاي قبلي خود حركت كنم.

3. هماهنگي با توان و شرايط انسان؛ نماز نه چندان آسان است كه هيچ سختي نداشته باشد و نه چندان سخت است كه فرد توان انجام آن را نداشته باشد.

4. انسان به خودي خود در اين جهان  دچارمشكلِ مي شود ، نماز مشكلات وجود انسان را مي‏زدايد. بزرگ‏ترين مشكل آدمي كه در اين جهان بر او عارض مي‏شود، فراموش كردن خدا و روآوردن بي‏حد و حصر به اين جهان مادي مي‏باشد. نماز اين آفت را مي‏زدايد.

 

5. تأمين حالت‏هاي مطلوب انساني و تضعيف و زدودن تدريجي حالت‏هاي غير اصيل6. القاي انديشه صحيح در رابطه انسان با خالق. (تحقق مفاد سوره حمد و توحيد در وجود انسان)؛

7. ابزار معنوي همه جانبه :  نماز ابزار معنوي است كه انسان در هر شرايطي مي‏تواند از آن استفاده كند و به خداي خود تقرّب جويد. (يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاما وَقُعُودا و َعَلَي جُنُوبِهِمْ.) (آل عمران: 191)

 

استاد شهيد مطهري با تأسي از رهبران الهي ، مقيد به نماز اول وقت بود و هيچ كاري در موقع نماز براي ايشان به اندازه ي نماز به موقع اهميت نداشت . ايشان ديگران را نيز ، به ويژه در محيط هاي علمي و دانشگاهي ، تشويق به برگزاري نماز اول وقت مي كرد . استاد مطهري اهميت فوق العاده اي براي آداب نماز كه حضور قلب ، خشوع ، نشاط از جمله آن است ، قايل بود . همسر استاد در اين باره مي گويد :« استاد مطهري با لباس خانه نماز نمي خواند . حتي براي نماز صبح لباس مي پوشيد ، عمامه بر سر مي گذاشت و خودش را براي نماز آراسته و آماده مي كرد . اين حالت آمادگي قبل از نماز مسلماـ تأثير بسزايي دارد . » (طهارت روح ، نوشته حسين واعظي نژاد ، ص 381)

مناجات و نمازهاي شب استاد مطهري حالت ويژه اي داشت . سروش نيمه شب او هنگام نماز شب اين بود : نخوابيد ، شيطان خوشحال مي شود . مقام معظم رهبري مي فرمايد :« اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت ، نماز شب مي خواند و گريه مي كرد ، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي كرد … اتاق ايشان وضعيت خاصي داشت … يك « الله » بود كه با نئون سبز يا اين شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب جلوه داشت و مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خدا هستند و ذهنشان هم به ياد خداست ، مي خواهد از همه حواس خود نيز استفاده كند . (مهدي عليقلي ، سجاده عشق ، ص 90)

نماز نمونه اي است از رابطة خلق و خالق، زكات نمونه اي است از حسن روابط مسملمانان با يكديگر كه در اثر تعاطف و تراحم اسلامي از يكديگر حمايت مي كنند و به هم تعاون و كمك مي كنند.{مجموعه آثار/ ج 3/ (ولاها و ولايتها)/ ص 264»}

 تو كه خدا را عبادت مي كني سر بر روي هر خاكي بگذاري نمازت درست است ولي اگر سر بر روي آن خاكي بگذاري كه تماس كوچكي، قرابت كوچكي، همسايگي كوچكي با شهيد دارد و بوي شهيد مي دهد اجر و ثواب تو صدبرابر مي شود.

امام فرمود: سجده كنيد بر تربت جدم حسين بن علي (ع)، كه آنوقت نمازي كه بر آن تربت مقدس سجده كرده ايد حجابهاي هفتگانه را پاره مي كند.{ولاها و ولايتها/ ص 128-126»}

نماز قطع نظر از هر چيزي طبيب سرخانه است. يعني اگر ورزش براي سلامتي مفيد است، اگر آب تصيفه شده براي هر خانه اي لازم است، اگر هواي پاك براي هركس لازم است، اگر غذاي سالم براي انسان لازم است، نماز هم براي سلامتي انسان لازم است.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

 شما نمي دانيد اگر انسان در شبانه روز ساعتي از وقت خودش را اختصاص به راز و نياز با پروردگار بدهد، چقدر روحش را پاك مي كند! عنصرهاي روحي موذي به وسيلة يك نماز از روح انسان بيرون مي رود.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 292»}

بپا داشتن نماز غير از خواندن نماز است بپاداشتن نماز يعني نماز را جوري بخوانيد كه حق نماز ادا بشود، نماز با حضور قلب، نماز با خشوع و خضوع، نماز با تفكر كه اين را مي گويند اقامه نماز.{تفسير هفت سوره از قرآن/ ص 92»}

 نماز چيست؟ تازه كردن ايمان. اين روحيه را از «الله اكبرش» گرفته است. وقتي كه در نماز چندين بار مي گويد: «الله اكبر» جواب همه را مي دهد؛ همة اينها هيچ است. وقتي چند صدهزار سرباز را در مقابل خود مي بيند، مي گويد: «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم» ، «الله اكبر» خدا بزرگتر است، همه قدرتها به دست خداست.{انسان كامل/ ص 104»}

اگر پيغمبر فرمود: «الصلوه عمود الدين» يا فرمود: مثل اين دين و نماز در اين دين، مثل خيمه اي است كه سرپاست؛ خيمه چادر دارد، طناب دارد، ميخ دارد، عمود هم دارد، عمود اين خيمه نماز است؛ براي اين بودكه به آثار نماز آگاه بود، مي دانست نماز بزرگترين عامل مؤثر در روحيه افراد است.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 72»}

نماز و جهاد لازم و ملزوم يكديگرند، هيچكدام جاي ديگري را نمي گيرد، نه با نماز جهاد ساقط مي شود و نه با جهاد نماز ساقط مي گردد، بايد نماز خواند تا نيرو بيشتر شود و بهتر جهاد صورت گيرد «استعينوا بالصّبر و الصّلوه» چرا براي اهميت جهاد، نماز را تحقير مي كني و پايين مي آوري به حدي كه مي گويي فقط از خواب بهتر است؟

«واستعينوا بالصبر و الصّلوه و انها لكبيره الا علي الخاشعين»قرآن به ما گفته است كه نماز، آن وقت نماز است كه اثرش هويدا باشد، اثر خود را نشان دهد. چطور نشان مي دهد؟ «ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر» خصلت نماز درست، اين است كه انسان را از كارهاي زشت باز مي دارد. اگر ديدي نماز مي خواني و در عين حال معصيت مي كني، بدان كه نمازت نماز نيست. پس نمازت را درست كن.<<انسان كامل/ ص107»

 

 

قرآن

شهيد مطهري عمر گرانمايه خويش را صرف ترويج و گسترش فرهنگ ناب و اصيل قرآن نمود و انس و الفت خاصي با قرآن داشت . ارتباط استاد مطهري با قرآن از چند جنبه قابل توجه است . جنبه اول عشق و علاقه شخص او نسبت به اين كتاب مقدس و انس خاص او به تلاوت و سيراب كردن روح تشنه اش از اقيانوس بي كران و زلال قرآن بود . جنبه ي دوم ، تلاش و فعاليت او براي تفسير اين كتاب مقدس بود و جنبه سوم ، مبارزه خستگي ناپذير او با برداشت ها غلط و انحرافي از قرآن توسط دشمنان و دوستان ناآگاه بود . (روزنامه جمهوري اسلامي ، 9/2/76 ، ص 15)

مجتبي مطهري فرزند شهيد مي گويد : « پدرم قرآن را با آهنگ خوش مي خواند . هر شب بعد از نماز مغرب و عشأ يك يا چند سوره از قرآن را با صوتي خوش تلاوت مي كرد . »

(ويژه نامه استاد مطهري ، ص 41)

استاد مطهري در نامه اي به يكي از فرزندانش مي نويسد : « … حتي الامكان از تلاوت روزي يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مي كشد ، مضايقه نكن و ثوابش را هديه روح مبارك حضرت رسول اكرم (ص) بنما كه موجب بركت عمر و موفقيّت است ان شأ الله . »

 (جلوه هاي معلمي استاد مطهري ، ص 41)

فرزند شهيد مي گويد :  « استاد مطهري بارها مي گفت : من انس به قرآن و عبادت و ذكر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم . »(پيام انقلاب ، ش 31 ، 1360 ، ص 32)

بايد به مردم فهماند كه تعليمات اسلامي تجزيه ناپذير است، به منزلة اعضاء يك پيكره اند. نماز به جاي خود، حج به جاي خود، زكات به جاي خود، خمس به جاي خود، امربه معروف و نهي از منكر به جاي خود، هركدام بايد موقعشان شناخته بشود.{اسلام و مقتضيات زمان/ ص 73»}

زهد

اگر کسي بوئي از معنويت برده باشد مي‌داند که تا انسان از قيد هواپرستي آزاد نگردد و تا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود و تا مسائل مادي از صورت هدف خارج نشود و به صورت وسيله در نيايد سرزمين دل براي رشد و نمو احساسات پاک و انديشه‌هاي تابناک و عواطف ملکوتي آماده نمي‌گردد اينست که مي‌گويند: زهد شرط اصلي معرفت افاضي است و پيوندي محکم و ناگسستني با آن دارد.

حق‌پرستي بمعني واقعي کلمه يعني شور محبت و خدمت حق را داشتن و با ياد او مأنوس بودن، و از پرستش او لذت بردن، و در حال توجه و حضور و ذکر دائم بودن، با خودپرستي و لذتگرايي و در اسارت زرق و برق ماديات بودن، به هيچ وجه سازگار نيست. نه تنها خدا پرستي مستلزم نوعي زهد است هر عشق و پرستشي خواه در مورد وطن يا مسلک و مرام، مستلزم نوعي زهد و بي اعتنائي نسبت به شؤون مادي است.

عشقها و پرستشها بر خلاف عملها و فلسفه‌ها، چون سر و کارشان با دل و احساسات است رقيب نمي‌پذيرند. لهذا هيچ مانعي ندارد که يک نفر عالم يا فيلسوف بنده درم و دينار باشد و به موقع خود فکر و انديشه را در مسائل فلسفي و منطقي و طبيعي و رياضي به کار اندازد. ولي امکان ندارد قلب چنين فردي کانون يک عشق آنهم عشق به يک معني از قبيل نوع انسان و يا مرام و مسلک بوده باشد تا چه رسد به اينکه بخواهد کانون عشق الهي باشد و از عشق الهي برافروخته گردد و محل سطوع اشراقات و الهامات خدائي گردد.

پس خانه دل را از تعلقات مادي خالي و فارغ نگهداشتن و بتهاي سيم و زر را از کعبه دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوي و رشد شخصيت واقعي انساني است.

خوشا به حال آنکس که فريضه پروردگار را انجام داد و بار سنگين درد را تحمل کرد، خواب را از چشم خويش بيرون راند و شب زنده‌داري کرد آنگاه که سپاه خواب هجوم آورد به فرش زمين قناعت کرد و دست خويش را بالش قرار داد؛ از کساني بود که خوف روز باز پسين چشم‌شان را بيخواب ساخته و در دلهاي شب پهلو از خوابگاه تهي مي‌کنند و به عبادت خداي خويش مي‌پردازند و زبانهاشان به ياد روز رستاخيزشان در حرکت است آنقدر استغفار مي‌کنند تا ابر گناه را برطرف سازند آري اينانند حزب خدا، همانا تنها آنها رستگارانند.

ذکر اين دو قسمت پشت سر يکديگر رابطه زهد و معنويت را کاملا روشن مي‌کند، خلاصه دو قسمت اينست از دو راه يکي را بايد انتخاب کرد يا خورد و خواب و خشم و شهوت، نه رازي و نه نيازي، نه توجهي و نه اشکي و نه انسي و نه روشنائيي و گامي از حد حيوانيت فراتر نرفت و يا قدمي در وادي انسانيت و استفاده از مواهب خاص الهي که مخصوص دلهاي پاک و روحهاي تابناک است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:23  توسط طاهره رحیم پور  | 

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} اولین اثر عبادت این تسلط را من در پنج مرحله – و یا به یک اعتبار در شش مرحله – برای شما توضیح می دهم اگر چه آن مراحل آخرش از حدود این گونه جلسات زیادتر است، اما چون مراحل اول را باید عرض کنم ناچارم به مرحله ی آخر هم اشاره کنم. جلسه ی گذشته هم قسمتی را عرض کردم. اولین اثر عبادت، تسلط بر خود اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می کند [تسلط بر خود است.] از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است. عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست. یعنی چه؟ یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت – که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره ی نماز بیشتر صدق می کند – برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد ه بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می کنند فایده ی نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می گوید: شما می گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی داند که من بنده اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می گویید خدا هرگز یادش نمی رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست؛ بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم. پس اینکه من نماز می خوانم، مرتب می گویم: الله اکبر، لا حول و لا قوة الا بالله، سبحان الله، و اعلام عبودیت می کنم که من بنده هستم، برای این است ک همیشه یاد خدا در دل من باشد. فایده ی آن چیست؟ در این مرحله فایده اش این است: یادمان هست که بنده هستیم، یادمان هست که وظیفه داریم، یادمان هست که قانون خدایی عادلانه ای در دنیا وجود دارد؛ به این قانون باید عمل بشود. اولین مرحله ی خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم سخن ابن سینا بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، در پرتو اسلام یک سلسه مسائلی را طرح کرده است که قبل از او هیچ فیلسوفی، یونانی و غیریونانی، طرح نکرده است. از جمله وارد این مسئله می شود که انسان مدنی بالطبع است، بعد وارد مسئله ی عبادت می شود، می گوید از نظر اجتماعی (هم از نظر اجتماعی بحث می کند و هم از نظر غیراجتماعی) و برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت جلو معصیت و گناه او را می گیرد. می خواهد ظلم کند، نماز می آید جلو چشمش مجسم می شود، می گوید تو که اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم، [پس چرا می خواهی ظلم کنی؟!] در اینجات چه قانونی دارد؟ می گوید: «و فُرضت علیهم العبادة المفروضة بالتکریر» به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود و در اثر این نیرو تجدید عهد با ایمان است دائماً ایمانش تجدید گردد و این ایمان مانع گناه کردن بشود. این اولین درجه ی تسلطی است که انسان از ناحیه عبادت پیدا می کند و آن تسلط بر خود است. این مرحله را من در جلسه ی گذشته تا اندازه ای برایتان عرض کردم که یکی از خاصیتهای قطعی عبادت تسلط انسان است بر خودش، به معنی تسلط انسان بر شهوات خودش: تسلط انسان بر جاه لبی خودش، تسلط انسان بر غرایز خودش، تسلط انسان بر اعضا و جوارح خودش: تسلط انسان بر چشم و زبان و گوش و دست و پای خودش و بر سراسر وجود خودش. اگر [این خاصیت] نباشد [آن عبادت] عبادت نیست به نصّ قرآن که اِنَّ الصَّلاةَ تَنهی عن الفَحشاءِ وَالمِنکرِ. از اینکه العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة [دریافتیم که] اولین مرحله ی خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم. این مرحله، مرحله ی عامه است که عامه ی مردم هم اگر عبادت کنند، لازم نیست خیلی تمرین کرده باشند، به آن می رسند. اینکه عرض می کنم «عامه» نه اینکه خیال کنید پس ما و شما تکلیف نداریم؛ نه، تکلیف بسیار مهمی است. خدا نزدیک است حال معنی اینکه بنده ای به خدا نزدیک می شود چیست؟ مسلماً نزدیکی به معنی اول نیست؛ یعنی وقتی ما می گوییم بنده در اثر عبادت به خدا نزدیک می شود، مقصود این نیست که یک بنده فاصله اش با خدا کم می شود، به این معنا که قبلاً میان او و خدا فاصله ای وجود داشت، تدریجاً نزدیک و نزدیک می شود به گونه ای که فاصله کم می شود و آن مرحله ای که در قرآن می گوید: یا اَیُّهَا الاِنسانُ اِنَّکَ کادحٌ اِلی رَبِّکَ کَدحاً فَملاقیه که اسم آن ملاقات پروردگار و لقاء ربّ است. [تحقق می یابد؛] مثل دو جسم که به یکدیگر می رسند مثلاً شما به قم می رسید، آدم هم به خدا می رسد. این جور که معنی ندارد و قطعاً مقصود این نیست، چرا؟ برای اینکه گذشته از دهها دلیل عقلی که در اینجا وجود دارد که خدا با بندگان خودش فاصله ندارد و خدا مکان ندارد که چنین فاصله ای فرض بشود، از نظر منطق قرآن و منطق اسلام هم، یعنی منطق نقلی، همانها که به ما قرب و نزدیکی به خدا را دستور داده اند، همانها که زُلفای عندالله را به ما دستور داده اند، همانها که به ما گفته اند به خدا نزدیک بشوید، یکی از خدا دور است یکی به خدا نزدیک است، همان منطقی گفته است خدا به همه ی موجودات نزدیک است، خدا از هیچ موجودی دور نیست: و لَقد خَلَقنا الاِنسانَ و نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ و نحنُ اَقربُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید ما از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتریم. آیه ی دیگر: و هُوَ مَعکم اَینما کُنتم هر جا که شما باشید خدا با شماست. خدا از هیچ موجودی دور نیست. ولَقد خَلَقنا الاِنسانَ و نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ و نحنُ اَقربُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید ما از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتریم پس به این معنا فاصله را کم کردن معنی ندارد. بله، یک مطلب هست که بعد عرض می کنم. خدا به همه ی مردم متساویاً نزدیک است بلکه به همه ی اشیاء متساویاً نزدیک است ولی اشیاء متساویاً به خدا نزدیک نیستند. اشیاء احیاناً از خدا دورند ولی خدا به همه ی اشیاء نزدیک است که این هم رمزی دارد، شاید بتوانم برایتان عرض کنم. به هر حال به آن معنا که فاصله ی میان دو شیء باشد و ما بخواهیم در اثر عبادت فاصله ی این دو شیء را کم کنیم، نیست. پس آیا معنی دوم است؟ یعنی قرب به خداوند نظیر تقرّب به مقامات اجتماعی است؟ و به عبارت دیگر تقرّب به خدا یک تعبیر است که ما به کار می بریم؟ یک مجاز است که استعمال می کنیم؟ همین طور که در محاورات اجتماعی خودمان چنین قرارداد کرده ایم؛ یک مطلبی که واقعاً نزدیک بودن نیست یعنی مورد عنایت بودن، مورد لطف بودن، مورد توجه بودن را قرب و تقرّب نامیده ایم؟ بسیاری از افراد و حتی بسیاری از علما این جور تصور می کنند، می گویند معنی تقرّب به پروردگار همین است، که در نتیجه، تعبیر و مجاز است. اگر می گوییم پیغمبر اکرم از همه ی افراد دیگر بشر در نزد خدا مقربتر است، یعنی بیشتر مورد عنایت و لطف خداست. بلاتشبیه، نمی خواهم خدا را تشبیه کرده باشم. شما ممکن است چند فرزند داشته باشید در میان این چند فرزند یکی از فرزندانتان بیشتر مطابق ذوق و سلیقه و ایده آل شما باشد. می گویید من میان بچه هایم این بچه ام از همه ی بچه های دیگرم به من نزدیکتر است یعنی از همه آنها بیشتر مورد عنایت من است؛ والاّ همه ی بچه ها متساویاً به جسم شما نزدیک هستند، همه در یک خانه کنار هم می نشینید، احیاناً آن بچه ای که شما او را کمتر دوست دارید کنارتان می نشیند و آن بچه ای که او را بیشتر دوست دارید با دو متر فاصله از شما می نشیند. می گویند معنای مقرب شدنِ نزد پروردگار جز این نیست که ما بیشتر مورد عنایت پروردگار واقع بشویم والا اینکه ما نزدیک بشویم و به طرف خدا برویم معنی ندارد. همین طور که معنی ندارد خدا به طرف ما بیاید و خدا به ما نزدیک بشود، همچنین معنی ندارد ما واقعاً به خدا نزدیک بشویم. خدا که به همه ی چیز نزدیک است، ما به خدا نزدیک بشویم یعنی چه؟! این نزدیک شدن به خدا یعنی چه؟ یعنی خدا که کمال مطلق است، ما مرتب کمالات بیشتری پیدا می کنیم. خدا علم علی الاطلاق است؛ بر علم و ایمان و بصیر ما افزوده می شود. خدا قدرت علی الاطلاق است؛ بر قدرت ما افزوده می شود... معنی قرب به خدا اما آن عده از علما که نظری دقیق تر و معرفت بیشتری دارند، می گویند خیر، مطلب از این قرار نیست. نزدیک شدن به خدا نزدیک شدن حقیقی است نه نزدیک شدن مجازی و تعبیری. واقعاً انسان به خدا نزدیکتر می شود اما خیال نکنید که این نزدیک شدن به معنی این است که یک فاصله را کم می کنیم. صحبت فاصله در میان نیست. پس چیست؟ می گوید خدای تبارک و تعالی کمال مطلق است، وجود بی حد است، کانون لایتناهای هستی است. او علم محض است، عین علم است. به تعبیر میرداماد «عِلمٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ العِلمُ، قُدرةٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ القُدرَةُ، حیاةٌ کُلُّهُ و کُلُّهُ الحیاةُ، ارادةُ کُلُّهُ و کُلُّهُ الارادةُ.» او کمال مطلق است. موجودات به حسب کمالات واقعی وجودی که کسب می کنند به کانون و مرکز و واقعیت هستی واقعاً نزدیک می شوند. این نزدیک شدن نزدیکی واقعی است؛ جسمانی نیست ولی واقعی و حقیقی است، مجاز و تعبیر نیست، از نوع مقرب شدن یک انسان در اجتماع در نزدیک صاحب قدرت و یا از نوع مقرب شدن یک فرزند در نزد پدر نیست که به معنی این است که آثار لطفش بیشتر است؛ نه، واقعاً پیغمبر از ما به خدا نزدیکتر است، واقعاً امیرالمؤمنین از ما به خدا نزدیکتر است و این قرب، قرب واقعی است و در نتیجه آنجا که ما عبادت می کنیم، عبودیت انجام می دهیم اگر واقعاً عبودیتا ما عبودیت باشد، ما قدم به قدم به سوی خدا [حرکت می کنیم.] باز «قدم» هم که من می گویم تعبیر است، دیگر این کلمات اینجا درست نیست. «سیر» بگوییم؛ چون اشخاصی نظیر علی بن الحسین علیه السلام در اینجا تعبیر کرده اند ما هم تعبیر می کنیم. امام علی بن الحسین می گوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَجِدُ سُبُلَ المطالِبِ اِلَیکَ مُشرَعةً و مَناهِلَ الرَّجاءِ لَدَیکَ مُترَعةً و اَعلَمُ اَنَّک لِلرّاجین بِمَوضِعِ اِجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ اِغاثَةٍ تا آنجا که می گوید: وَ اَنَّ الرّاحِلَ اِلیکَ قریبُ المسافَةِ خدایا آن مسافری که به سوی تو حرکت و کوچ می کند راهش نزدیک است، راههای خیلی دوری نباید طی کند، مسافتش نزدیک است. یکی از آن گنجینه های بزرگی که در دنیای شیعه وجود دارد این دعاهاست. به خدا قسم گنجینه ای است از معرفت. اگر ما هیچ دلیل دیگری نداشتیم غیر از دعاهایی که داریم، از علی بن ابی طالب علیه السلام صحیفه ی علویه، از زین العابدین علیه السلام صحیفه ی سجادیه یا دعاهای غیر صحیفه ی سجادیه، اگر ما جز دعای کمیل از علی و جز دعای ابوحمزه از علی بن الحسین نداشتیم و اسلام در چهارده قرن چیز دیگری نداشت، همینکه توسط دو تن از شاگردهای اسلام از آن دنیای بدویّت و جهالت چنین دو اثری ظاهر شده کافی است. آنقدر اینها اوج و رفعت دارد که اصلاً اعجاز جز این چیزی نیست. به هر حال، می گویند تقرب، تقرب واقعی است و حقیقت است و انسان به راستی به خدا نزدیک می شود. این نزدیک شدن به خدا یعنی چه؟ یعنی خدا که کمال مطلق است، ما مرتب کمالات بیشتری پیدا می کنیم. خدا علم علی الاطلاق است؛ بر علم و ایمان و بصیر ما افزوده می شود. خدا قدرت علی الاطلاق است؛ بر قدرت ما افزوده می شود. خدا حیات علی الاطلاق و اراده ی علی الاطلاق است؛ بر حیات و اراده ی ما افزوده می شود. پس در مسئله ی عبودیت [و اینکه] بندگی کن (به قول آن شاعر «بندگی کن تا که سلطانت کنند» یا به تعبیر امام جعفر صادق اَلعُبودِیَّةُ جَوهَرَةٌ کُنهُهَا الرُّبوبِیَّةُ) هر چه که در راه عبودیت جلو بروی، بر ربوبیت و خداوندگاری تو (نه خدایی العیاذ بالله)، بر صاحب بودن و تسلط و قدرت تو افزوده می شود. عبادت راه کسب قدرت و تسلط است. تسلط بر قوه ی خیال از این مرحله که ما بگذریم، یک مرحله ی بالاتر و عالیتری است و آن تسلط بر اندیشه و قوه ی خیال است؛ یعنی الآن ما و شما که اینجا نشسته ایم، روزها حرکت می کنیم دنبال کا رو کسب خودمان می رویم، این جور خیال می کنیم که اندیشه ی ما در اختیار ماست و این ما خودمان هستیم که حاکم هستیم و نمی دانیم آن که بر ما فرمان می راند اندیشه است (اینجا مقصودم از اندیشه قوه ی خیال است) یعنی یک اندیشه های پراکنده ای بر ما حاکم است. شما در یک جلسه بنشینید، اگر توانستید ذهن خودتان را یک ساعت روی یک موضوع بالخصوص متمرکز کنید به طوری که قوه ی خیال از چنگال شما فرار نکند، آن وقت معلوم می شود که شما بر اندیشه ی خودتان مسلط هستید. اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم نماز برای حضور قلب است. اصلاً حضور قلب یعنی چه؟ این مسئله ی حضور قلب خیلی تعبیر عجیبی است. حضور قلب یعنی دل حاضر باشد و غایب نباشد؛ تو وقتی نماز می خوانی و رویت به طرف قبله است، حاضر غایب کن، ببین دلت در نماز حاضر است یا غایب؟ شما در اول نماز دلتان را حاضر غایب می کنید و او حاضر می شود. دلتان هم می خواهد حاضر باشد. تا می گویید الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین، یک وقت می بینید این شاگرد کلاس فرار کرده؛ شما درس را از اول تا آخر داده اید ولی خود شاگرد در کلاس نبوده است. وقتی که ما نماز می خوانیم و می گوییم الحمد لله ربّ العالمین، داریم به دل خودمان تفهیم می کنیم، به روح خودمان تلقین می کنیم. اما وقتی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته گفتیم می بینیم این جسم ما، یعنی زبان ما، اعضا و جوارح ما، مشغول درس دادن به دل ما بوده است و شاگرد کلاس، این دل بوده است اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم. به ما گفته اند حضور قلب، دل تو در نماز حاضر باشد و غایب نباشد. در این زمینه هم باز مطالب زیادی است؛ روایتی هست از علی بن موسی الرضا علیه السلام، حدیثی هست از رسول اکرم صلی الله علیه و اله، و از علما کسی که بهتر از همه این مطلب را بیان کرده شیخ الرئیس بوعلی سیناست. در باب عبادت عارف می گوید:«والعبادة عند العارف ریاضةٌ ما لهمم و قواه المتخیلة و المتوهمة لیجرّها بالتعوید عن جناب الغرور الی جناب القدس» (این مضمون عین مضمون حدیث است، درسی است که بوعلی از پیغمبر و ائمه گرفته است) می گوید آدم عارف که عبادت می کند، یک آدم دانا و شناسا وقتی که عبادت می کند، در عبادت بیش از هر چیزی به تمرکز قوه ی خیال خودش اهمیت می دهد که ذهن متوجه خدا بشود و قوه ی خیال همیشه حاضر باشد و از سر این کلاس فرار نکند. تعبیر پیغمبر اکرم از «دل» تعبیری دارد پیغمبر اکرم راجع به دل، این جور دلهایی که ما داریم، این دلهایی که از اختیار ما بیرون است. بسیار تعبیر عجیبی است! پیغمبر اکرم مثلی ذکر می کند، می فرماید: اِنّما مثلُ هذَا القَلبِ کَمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ مُعَلَّقَةٍ عَلی شَجَرَةٍ تُقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ مثَل دل انسانها، انسانهایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده اند، مثَل یک پر مثلاً پر مرغ – است. شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه ی درخت آویزان کنید، بعد نگاه کنید ببینید این پری به یک حالت می ایستد، می بینید دائماً از این رو به آن رو می شود. یک نسیم بسیار کوچک هم بوزد که شما احساس نسیم هم نمی کنید، می بینید این پر روی این شاخه دارد حرکت می کند. مثلُ هذَا القَلبِ کَمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ مُعَلَّقَةٍ عَلی شَجَرَةٍ تُقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ مثَل دل انسانها، انسانهایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده اند، مثَل یک پر مثلاً پر مرغ – است. شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه ی درخت آویزان کنید، بعد نگاه کنید ببینید این پری به یک حالت می ایستد، می بینید دائماً از این رو به آن رو می شود. می گوید مثل قلب بنی آدم (که در اینجا منظور قوه ی خیال است)، مثل قوه ی خیال که یک جا نمی ایستد، از این شاخه به آن شاخه می رود و از اختیار انسان بیرون است، مثل آن پری است که به شاخه ای در بیان آویخته باشد که ثابت نمی ماند. مولوی همین مضمون را به شعر درآورده: گفت پیغمبر که دل همچون پری است در بیابانی به دست صرصری است آیا همه ی دلها این جور است؟ ابداً. لابد خیال می کنید دل علی بن ابی طالب هم العیاذ بالله همین جور بود. خیر، این جور نبود. نه تنها علی بن ابی طالب، بلکه شاگردهای کوچک علی بن ابی طالب هم این جور نبود. آیا اویس قرنی، عمار یاسر و کمیل بن زیاد نخعی این جور بودند؟ ابداً. و حتی کمتر از اینها را ما دیده ایم، در افرادی که ما در زمان خودمان دیده ایم. از این افراد ما زیاد دیده ایم که مالک قوه ی خیال خودشان و مسلط بر قوه ی خیال خودشان هستند یعنی توانسته اند این قدرت را در اثر عبودیت و بندگی خدا پیدا کنند که اگر بخواهند یک ساعت متوالی ذهن را به یک نقطه متمرکز کنند به طوری که در تمام این یک ساعت یک ذره ذهن به هیچ نقطه ی دیگری توجه پیدا نکند می توانند چنین کاری بکنند. این خودش قدرت و تسلط است و در نتیجه ی نزدیک شدن واقعی به خدای تبارک و تعالی پیدا می شود. چنین چیزی ممکن است. اساساً اهمیت آنها به همین است که بر اندیشه ی خودشان حاکمند، اندیشه یعنی خیال بر آنها حکومت نمی کند. چقدر عالی می گوید این جور مطالب را ملای رومی! حدیثی هست از پیغمبر اکرم که فرمود: یَنامُ عَینی و لا یَنامُ قلبی من چشمم می خوابد ولی دلم بیدار است؛ برعکس ما که چشممان بیدار است و دلمان در خواب است. پیغمبر فرمود من چشمم که بخوابد دلم بیدار است. می گوید: گفت پیغمبر که عینای ینام لا ینام القلب عن رب الانام چقدر عالی است! چشم تو بیدار و دل رفته به خواب چشم من در خواب و دل در فتح باب حاکم اندیشه ام محکوم نِی چون که بنّا حاکم آمد بر بِنی مثل من و اندیشه ام مثل بنّاست و بنا؛ آن را من ساخته ام، اندیشه و خیال مرا نساخته است. من چو مرغ اوجم اندیشه مگس کی بود بر من مگس را دسترس این، مرحله ی دوم (و سوم به یک اعتبار) از مراحلی است که انسان تسلط و قدرت پیدا می کند بی نیاز شدن روح از بدن آیا مراحل دیگری هم هست؟ اگر چه این مراحل از سطح فکر و تصورات ما دور است ولی به صرف اینکه دور است عذری برای ما نمی شود که ما اینها را نشناسیم و از اینها بی خبر بمانیم. بله، مرحله ی بالاتری هم هست. (باز خیال نکنید این مراحل که می گویم، مال امام یا پیغمبر است. تا برسد به مرحله ی امام و پیغمبر، خیلی مراحل است). انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نیازمند به بدنمان است، هم بدنمان نیازمند به روحمان. الآن اگر آن روح و قوه ی حیات ما نباشد این بدن ما زنده نیست؛ اگر هم این بدن ما نباشد این روح ما در اینجا کاری از او ساخته نیست، نمی تواند کاری بکند. اما آیا همه ی انسانها همین جورند؟ هم بدنشان نیازمند به روح است و هم روحشان نیازمند به بدن؟ یا اینکه انسانهایی در نتیجه ی تقرب به خدا و عبودیت پروردگار، می رسند به این حد که لااقل روحشان از بدنشان بی نیاز می شود. چطور بی نیاز می شود؟ یعنی این قدرت را پیدا می کنند که به اصطلاح روح را از بدن تخلیه کنند (البته در اینجا تخلیه به معنی مردن نیست)، یعنی همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ می کنند. انسان در نتیجه ی تقرب به خداوند – و تقرب به خداوند در نتیجه ی عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار – می رسد به این مرحله که در عین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی نیاز می شود در زمان خودمان، هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند، یعنی روح را از بدن منفک کنند به طوری که خودش را مسلط بر این بدن می بیند. بدن خودش را می بیند که در اینجا مثلاً مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می کند، افق وسیعتری را دارد می بیند. شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به «شیخ اشراق» عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها سنگین و زیاد است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟ ما یک ماه رمضان یک روزه ی درست نگرفتیم. شما همین یک ماه رمضان را واقعاً تجربه کنید؛ شما همه ی کارها را در دنیا تجربه می کنید، یک ماه رمضان را تجربه کنید و یک روزه ی واقعی، همین طور که پیغمبر اکرم فرموده است و ائمه اطهار دستور داده اند بگیرید، یعنی اولاً ظاهر روزه را که ترک کردن مأکولات و مشروبات و یک عده مسائل دیگر است عمل کنیم. این کار را که البته همه ی ما می کنیم. ولی آن روزه ای که «روزه ی خاص» تعبیر شده است آن روزه را هم بگیریم؛ یعنی در این یک ماه، تنها دهان ما روزه نگیرد، زبان ما هم روزه بگیرد. در ماه رمضان کوشش کنیم که زبان ما غیبت نکند، دروغ نگوید ولو این دروغ برایمان منافع زیادی دارد؛ زبان ما افطار نکند، چون روزه تنها به نخوردن نیست. پیغمبر فرمود: رُبُّ صائِمٍ لا حَظَّ لَهُ اِلاَّت الجوعُ وَ العَطَشُ ای بسا روزه دارهایی که حظّ و بهره ای ندارند جز گرسنگی و تشنگی. زبان ما بیهوده و لغو نگوید، جز حرفی که مورد نیاز زندگی دنیای ما یا آخرت ماست حرف دیگری نزند. گوش ما غیبت نشنود، لهو و لعب نشنود، فحش نشنود؛ چشم ما به ناموس مردم خیره نشود؛ دست ما به طرف خیانت دراز نشود؛ قدم ما به طرف خیانت و ظلم نرود. در مقابل، این ماه رمضان را ماه اطعام و دلجویی و محبت و احسان و خدمت قرار بدهیم. امتحان کنیم، یک ماه رمضان کوشش کنیم انسان باشیم، آن وقت شما ببینید بعد از یک ماه، عبادت و عبودیت اثر خودش را می بخشد یا نمی بخشد؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه شما را عوض می کند یا نمی کند؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه به شما ربوبیت یعنی خداوندگاری و تسلط و قدرت می دهد یا نمی دهد. اگر دیدید نداد، آن مراحل بعد را انکار کنید. اما اگر دیدید در این یک ماه این مقدار ربوبیت و خداوندگاری و تصاحب یعنی تسلط بر نفس خودتان، بر غرائز و شهوات خودتان، بر اعضا و جوارح خودتان پیدا می کنید پس باور کنید که آن مراحل دیگر هم عملی است. قدرت تصرف در بدن آیا از این بالاتر هم هست؟ آیا این مرکب عبودیت از این هم بیشتر انسان را به خدا نزدیک می کند و از این بیشتر هم به انسان قدرت و توانایی می دهد؟ بله، نه تنها رابطه ی انسان با بدن خود به اینجا منتهی می شود که روح از بدن مستقل شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند، می رسد به مرحله ای که هر تصرفی که بخواهد، در بدن خودش می کند. حتی این قدرت را پیدا می کند (می دانم بعضی از شما این مطلب را شاید دیر باور می کنید) جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد، قدرت پیدا می کند دو ساعت نفس نکشد و نمیرد، قدرت پیدا می کند که با همین بدن طی الارض کند؛ بله قدرت پیدا می کند. این آ ثار عبادت است. قدرت بر تصرف در دنیای بیرون
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:21  توسط طاهره رحیم پور  | 

اهميت نماز

از مهم‌ترين عباداتي كه تمام پيروان اديان توحيدي به آن مكلف شده‌اند نماز است. نماز تا آنجا اهميت دارد كه در هيچ دين الهي از آن غفلت نشده است و اگر گوهر اصلي اديان را عبادت بدانيم (ما خلقت‌ الانس و الجن الا ليعبدون) نماز بارزترين مصداق اين عبارت است. اهميت اين نوع عبادت تا حدي است كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: الصلوه عمود الدين، نماز پايه اساسي خيمه دين است. در روايات وارده از بقيه معصومين نيز احاديثي با اين مضمون يافت مي‌شود. علي عليه‌السلام در آخرين وصيتي كه براي فرزندان و شيعيان و بقيه مسلمانان نوشته در باب اهميت نماز مي‌فرمايند: «الله الله في الصلوه فانها عمود دينكم؛ خدا را خدا را درباره نماز، كه نماز ستون دين شماست.»14

در اهميت نماز همين بس كه در روز قيامت شرط قبولي بقيه اعمال ديني نماز است كه پيامبر بزرگوار اسلام صلي‌الله عليه و آله و سلم فرمود: «‌ان قبلت قبل ما سويها و ان ردت رد ما سواها؛ يعني شرط قبولي و پذيرش ساير اعمال انسان قبولي نماز است به اين معنا كه اگر انسان كارهاي خيري انجام بدهد ولي نماز نخواند و يا نماز را سبك بشمارد، ساير كارهاي خير او هم رد مي‌شود.»15

در حديث ديگر آمده است كه «الصلوه قربان كل تقي»16 نماز مايه تقرب هر انسان پرهيزكار است. نماز ارتباط ميان عبد و معبود است نماز موجب تقرب به خداست و هيچ چيز ديگر جاي نماز را نمي‌تواند بگيرد و بديل آن شود.

هماهنگي بين عبادات و توجه به جامعه و امور اجتماعي

شهيد مطهري در عين اهميتي كه به جنبه فردي عبادات ديني مي‌دهند هرگز از منافع اجتماعي آنها غافل نيستند، البته شهيد مطهري مانند كساني نيست كه دين و اعمال ديني را صرفاً فردي دانسته و از جانب اجتماعي آن صرفنظر كند بلكه از ديدگان ايشان دين به طور اعم و عبادت بطور اخص هم جنبه دنيوي دارد و هم جنبه اخروي. بر همين اساس است كه هرجا سخن از تاثير معنوي و فردي عبادت است بلافاصله جنبه‌هاي اجتماعي آن را در نظر گرفته و از فردي‌شدن دين و اعمال ديني جلوگيري مي‌كند. از نظر استاد شهيد تنها كساني مي‌توانند اين دو جنبه را با هم جمع كنند كه هم تقواي لازم را دارا باشند و هم از بصيرت كافي برخوردار باشند و در اين صورت است كه دينداري شخص، كامل مي‌شود و عبادت او معناي واقعي پيدا مي‌كند و الا همين كه يكي از اين دو معقول واقع شود دينداري ناقص مي‌شود.

ايشان براي هر قسم مثالي آورده‌اند و به تبيين و توضيح آنها پرداخته‌اند كه در ادامه بحث به آنها نيز اشاره خواهيم كرد.

زهد بايد با مبارزه عليه باطل همراه باشد: شخصي زاهد در زمان حضرت علي عليه‌السلام زندگي مي‌كرد و از جمله سربازان و ياران او به شمار مي‌آمد و در زمان حاكميت معاويه و يزيد نيز زنده بود. او شاهد جنايت‌هاي يزيد بود «يزيدي كه بزرگ‌ترين جنايت‌ها را در تاريخ اسلام مرتكب مي‌شود و تمام زحمات پيغمبر را به هدر مي‌دهد، اين آقا در گوشه عزلت گزيده و شب و روز دائماً مشغول نماز است و جز ذكر خدا كلمه ديگري به زبانش نمي‌آيد يك جمله‌اي هم كه به عنوان اظهار تاسف از شهادت امام حسين عليه‌السلام مي‌گويد، بعد پشيمان مي‌شود كه اين حرف دنيا شد، چرا به جاي آن «سبحان‌الله» يا «الحمدلله» نگفتم؟!»17

اينگونه عبادت و زهدورزي نشانه آن است كه اين شخص از تقواي الهي برخوردار است ولي آن را با بصيرت نياميخته است و نمي‌داند كه پيامبر اسلام با آنكه از چنان عبادتي برخوردار بود و با آنكه «رحمه للعالمين» بود از حق‌ناشناسان و ستمكاران نمي‌گذشت و به انزوا روي نمي‌آورد بلكه عبادت را به ميدان نبرد منتقل مي‌ساخت. اين آموزه‌اي قرآني است كه ستمكاران را به مبارزه مي‌خواند در عين آنكه گوهر دين را عبادت خاشعانه و خاضعانه حضرت پروردگار مي‌داند.

اين چه عبادت و تقوايي است كه درباره شهادت فرزند پيامبر صلي‌الله عليه و آله به يك تاسف قناعت مي‌كند و تازه از آن هم پشيمان مي‌شود كه چرا به جاي آن ذكر خدا را نگفته است؟ غافل از اينكه حضور در ميدان حق و باطل و قرار گرفتن در صف حق خود بزرگ‌ترين ذكر الهي است. آيا عبادت و تقوي تن‌دادن به ستمگران و سكوت‌كردن در برابر آنهاست؟ واقعيت اين است كه اين روش نه با سيره پيامير صلي‌الله عليه و آله و سلم سازگاري دارد و نه با آيات الهي. مگر نه اين است كه خداي سبحان فرمود «تبت يدا ابي‌لهب و تب» مگر اين بيزاري‌جستن از ستمكار نيست؟! لذا به تعبير شهيد مطهري اگر عبادت چنين شكلي بخود بگيرد از بي‌بصيرتي است.

در مقابل چنين نگرش به عبادات، نگرش ديگري وجود دارد كه درست برعكس اين است. وقتي اديان را از نظر پرداختن به مسائل ديني،اجتماعي، سياسي و‌... بررسي مي‌كنند دين يهود را دين پرشريعت، مسيحيت را دين اخلاقي و دين اسلام را دين اجتماعي مي‌دانند. از آنجا كه در اسلام مسائل اجتماعي بيشتر مورد توجه قرار گرفته عده‌اي گمان كرده‌اند اسلام تنها به مسائل اجتماعي مي‌پردازد و بقيه مسائل جزئي و فرعي مي‌باشند. « اين عده مي‌گويند اين حرف كه الصلوه عمود الدين (نماز پايه دين است) با تعليمات اسلامي جور درنمي‌آيد، اسلام ديني است كه بيش از هر چيزي به مسائل اجتماعي اهميت مي‌دهد، اسلام دين ان الله يامر بالعدل و الاحسان (نحل،90) و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حديد،25) و كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر (آل‌عمران،110) است، اسلام دين عمل و كار است.»18لذا بايد گفت كه عمود دين همين مسائل است نه نماز و عبادت؟! عبادت كار كساني است كه بيكارند اما كساني كه كار مهم‌تري دارند ديگر لزومي ندارد عبادت كنند؟!

اشكالي اساسي كه در اين ديدگاه وجود دارد اين است كه اولاً‌ نتوانسته‌اند جوانب فردي و جمعي دين و عبادات را هماهنگ و در يك جا جمع كنند. ثانياً گمان برده‌اند كه دين تنها براي ساختن دنيا آمده است و هيچ كاري به آخرت و افراد جامعه ندارد در حالي كه اين انديشه با روح اسلام و متون اسلامي سازگاري ندارد. خداوند سبحان آيات متعددي از قرآن به اهميت عبادت و نماز پرداخته و اساساً فلسفه آفرينش را عبادت مي‌داند. اما از آن‌طرف از مسائل اجتماعي هم غافل نيست. مگر نه اين است كه جامعه از افراد تشكيل مي‌شود. مگر مي‌توان جامعه‌اي سالم داشت در حالي كه افراد آن شرور و اهل فسادند؟ لذا بايد عبادات را با اجتماعيات جمع كرد.

در مقابل اين نگرش چنانكه قبلاً به طور اجمال متذكر شديم يك‌عده اينچنين مي‌انديشند «و عده‌اي نيز از اسلام تنها عبادات را ياد گرفته‌اند و اسلام را در مفاتيح‌الجنان و زادالمعاد خلاصه كرده‌اند.»19 و اسلام را منحصر به يك جنبه مي‌كنند در حالي كه دين «مجموعه» است و هر يك از اجزاي آن متوجه اموري از زندگي دنيوي و اخروي است. ولي در عين حال يك جزء مي‌تواند از جوانب مختلف مد نظر قرار گيرد. مانند نماز كه از يكسو جنبه فردي دارد اما در عين حال زمان واحد و به سوي مكان واحد خواندن خود پيامي و جنبه‌اي ديگر دارد. بايد دانست كه فربه‌تر كردن يك جنبه و غفلت‌‌كردن از بقيه ابعاد، لاغر‌كردن دين است.

« اينگونه انديشيدن همان مصداق «نؤمن ببعض و نكفر ببعض (نساء،150) شدن» است و معناي ديگري ندارد.»20 و خداوند سبحان ما را از چنين نگرشي بازداشته است و ما را مكلف ساخته كه به تمام ابعاد دين توجه كنيم.

اگر نظر قرآن را بخواهيم به دست آوريم متوجه مي‌شويم كه اين كتاب الهي در خلوت و جلوت به پيامبر و مومنين تعليم مي‌دهد كه اين جوانب را از همديگر جدا نكنيد و هميشه به دنبال «اقيموالصلوه» ، «اتوالزكوه» آورده است و چنين همراهي در قرآن يك اصل مسلم است و مومن به مرحله كامل ايمان نمي‌رسد مگر اينكه يك دست در جماعت داشته باشد ودست ديگرش در فرديت خويش، يك دست در دستان خداوند و دستي ديگر بر سر مردم به نشانه لطف و محبت باشد، با يك پا در آسمان عبادت گام زند و با پاي ديگر به خانه نيازمندان برود و اين دو را هرگز از هم جدا نكند. ناگفته پيداست كه اتوالزكوه (و يا تعابير ديگري كه اين معنا را مي‌رسانند) اگر اولين مصداقش زكات شرعي است اما به يك قرائت مي‌توان گفت كه سمبل تمام كارهاي اجتماعي است و اقيموالصلوه نيز همين حالت را دارد به اين معنا كه مصداق اصلي‌اش نمازهاي واجب مي‌باشد. اقيمواالصلوه رابطه انسان با خدا و اتوالزكوه رابطه انسان با بندگان خدا را مي‌رساند.

مسئله ديگري كه در عبادات اسلامي بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه عبادات هر اندازه كه ما در پيشگاه خداوند خاضع، خائف و فروتن مي‌كند به همان اندازه بايد ما را در برابر گردنكشان تاريخ و ستمگران هر عصر و مصري، ستبر، استوار، مقاوم و مبارز سازد. علاوه بر اين عبادات از نظر استاد مطهري نبايد كرامت انسان و عزت نفس ما را از بين ببرد و يا حتي كمرنگ سازد. استاد شهيد به استناد به آيه «محمد رسول‌الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم (فتح،29) ايمان، تقوي، عبادت و زهد را در صورتي صحيح مي‌داند كه نه عزت و كرامت و نه ستم‌ستيزي را از مومنين باز نستاند. در عين حال به بندگي آدميان تاكيد مي‌ورزند تا به مسلمانان بگويند كه نبايد درآمدن از چاه ذلت ما را در چاه نخوت و خودپسندي بيندازد بلكه بايد در پيشگاه خدا بنده، در برابر مومنان خاضع و فروتن و در قبال ستمكاران چون كوهي استوار بود كه حضرت باري فرمود: و اغلظ عليهم... (سوره توبه)؛ بر آنان (منافقان) سختگير باش! مومنان نيز بايد اخلاق قرآني داشته باشند و شدت بر كفار و رحمت بر مومنان را از ياد نبرند.

استاد شهيد در اين زمينه مي‌نويسد: «گردن را كج كردن (عزت و كرامت نفس را از دست دادن)، از گوشه لب آب ريختن (توجه نكردن به نظافت و شخصيت انساني)، يقه‌باز بودن، يقه‌چرك بودن و كارهايي از اين قبيل كه عزت آدمي را از بين مي‌برد «اعمال خلاف اسلام» هستند.»21 البته استاد شهيد با توجه به وسعت و انديشه‌اي كه دارند از جانب مخالف نيز غافل نيستند و عبوس بودن و نجوشيدن با مسلمانان را نيز نمي‌پذيرند و به كساني كه حال سلام كردن به ديگران را ندارند و يا شايد خود را از آن بالاتر مي‌بينند كه با ديگر مومنين احوالپرسي كنند مي‌گويند كه تصور نكنند مسلمان واقعي هستند بلكه اينان نيز همچون كساني كه به عبادات بي‌توجه‌اند اسلام را خوب درك نكرده‌اند.

عبادت و دخالت در اجتماع و مبارزه را بايد از علي عليه‌السلام آموخت: شهيد مطهري براي آنكه مخاطبين و خوانندگان خود را با نمونه واقعي آشنا سازد اين حكايت را نقل مي‌كند، بعد از اينكه حضرت علي عليه‌السلام به شهادت رسيد مردي به نام مزار با معاويه روبرو مي‌شود. معاويه با شناخت به اينكه او از اصحاب علي عليه‌السلام است از او مي‌خواهد يكي از مشاهدي كه از علي عليه‌السلام ديده براي معاويه بازگو كند و او در جواب مي‌گويد: «يك شبي علي را در محراب عبادتش ديدم: يتململ تململ السليم و يبكي بكاء الحزين؛ يعني علي عليه‌السلام مثل آدمي كه مار او را زده باشد در محراب عبادت از خوف خدا به خود مي‌پيچد و مثل آدم غرق در حزن و اندوه مي‌گريست و اشك مي‌ريخت و هي مي‌گفت: آه، آه از آتش جهنم!»23 اين يك بعد از ابعاد گونه‌گون علي عليه‌السلام است و آن سوي سكه را بنگريد: «علي در حالي كه خليفه بود روزها شلاقش را روي دوشش مي‌انداخت و شخصاً در ميان مردم گردش مي‌كرد و به كارهاي آنها رسيدگي مي‌كرد. به تجار كه مي‌رسيد فرياد مي‌زد: «الفقه ثم المتجر؛ اول فقه ياد بگيريد بعد تجارت كنيد.»24 آدمي در نگاه اول كه علي را شلاق به دست مي‌بيند گمان نمي‌كند او از احساس و عاطفه برخوردار باشد اما وقتي او را در حال عبادت مي‌بيني گمان نمي‌بري كه او اهل شمشير و مبارزه باشد. تاريخ نشان مي‌دهد كه علي همانقدر كه از عاطفه و احساس عشق الهي برخوردار بود از عدالت و سختگيري در مقابل خاطيان و دشمنان نيز بهره‌مند بوده است.

تذكر يك نكته بجاست و آن اينكه شايد كسي اشكال كند كه ما نمي‌توانيم مثل علي عليه‌السلام بشويم. بايد در جواب گفت كه اميرالمومنين نيز به اين حقيقت واقف بوده‌اند ولي يك مساله را نبايد فراموش كرد و آن اينكه هركس به هر اندازه مي‌تواند بايد از او پيروي كند.

آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد

مضافاً بر اينكه انجام عبادات ديني با رسيدگي‌كردن به مردم نيازمند مبارزه عليه ستمگران و ... منافات ندارد و هر كس به قدر وسع خودش مي‌تواند به اين دو بخش مهم ديني توجه داشته باشد.

معناي سبك‌شمردن حديث معروفي از امام صادق عليه‌السلام است كه فرمودند: «ان شفاعتنا لا تنال و مستخفاً بالصلوه. هرگز شفاعت ما بر مردمي كه نماز را سبك بشمارند نخواهد رسيد. سبك‌شمردن نماز چيست؟ استاد شهيد بر اين اعتقاد است كه سبك‌شمردن منحصر به نماز هم نيست بلكه در بقيه اعمال نيز يك نحوه‌اي از سبك‌شمردن وجود دارد. به برخي از آنها از ديدگاه شهيد مطهري اشاره مي‌كنيم:

نماز: سبك‌شمردن نماز، نماز‌ نخواندن نيست بلكه بدين معناست كه آدمي نماز را آنچنان كه بايد، نگذارد، حتي قناعت نكردن براي انجام واجبات و اعراض از مستحبات مصداقي از سبك شمردن نماز است. اول وقت نخواندن نماز، به كمترين اذكار قناعت‌كردن، با عجله نماز‌خواندن، رعايت‌نكردن مقدمات، مقارنات و واجبات نماز و اذكار و تعقيبات بعد از نماز را نگفتن از مصاديق سبك شمردن نماز است. حق نماز وقتي ادا مي‌شود كه نمازگزار با خيال راحت و در وقت و فرصت مناسب و حتي المقدور اول وقت اين فريضه الهي را با رعايت واجبات و در حد توان مستحبات انجام دهد بطوري كه هيچ عجله‌اي براي زودتر تمام شدن آن نداشته باشد. البته استاد شهيد چنين نمازي را براي متوسطين جامعه پيشنهاد مي‌كنند و الا براي اهل دل نماز پيامبر بزرگوار اسلام صلي‌الله عليه و آله و علي عليه‌السلام الگوي مناسبي است.

روزه: اگر كسي صبح تا شب بيدار بماند تا تمام روز يا بيشتر ساعات آن را درخواب باشد تا از تشنگي و گرسنگي رنج نبرد از مصاديق بارز سبك شمردن روزه مي‌دانند واقعيت اين است كه با اينگونه كارها فلسفه اصلي روزه عملي نمي‌شود اگر چه ممكن است چنين روزه‌اي به لحاظ فقهي هيچ اشكالي نداشته باشد و خداوند هم آن را قبول كند اما چنين شخصي به هدف اصلي روزه كه تحصيل تقوي نائل نخواهد شد.

حج: اگر شخصي به استطاعت مالي رسيد ولي تشرف به خانه خدا را به تاخير انداخت، همچنين خمس و زكات و ساير اعمال نيز چنين هستند.

رابطه عبادات و ساير امور زندگي

گفتيم شهيد مطهري نظريه «اجتماع جوانب فردي و جمعي» اعمال ديني را ارائه مي‌كند و با اين ترتيب از يك سو جلوي افراط و تفريط را مي‌گيرند و از سويي محتواي اصلي و ايماني اعمال ديني را حفظ مي‌كنند. در اين رابطه ضمن تاكيد بر جنبه عبادي اعمال از ربط دادن آنها به امور ديگران زندگي نيز غافل نيستند و مقدسين از اعمال دين تنها جنبه عبادي را مدنظر نداشته بلكه بايد به نسبت آنها با امور ديگر نيز توجه كافي داشت. «مثلاً نماز جنبه اخروي خالصش اين است كه انسان به ياد خدا باشد، خوف خدا را داشته باشد. براي حضور قلب و توجه به خدا كه اين همه آداب از قبيل وضو گرفتن، شستشو كردن و... ضرورتي ندارد. شستشو براي نزد خدا رفتن چه تاثيري دارد؟ از نظر خدا هيچ تاثيري ندارد اما از سوي ديگر بر مومنين نظافت را تكليف مي‌كند.»25 در محل غصبي نماز نخواندن هم تاثيري در حضور در پيشگاه حق ندارد اما خداوند مي‌خواهد به مومنين رعايت حقوق ديگران را تعليم دهد يعني مي‌خواهد بگويد كه از نظر اسلام پرستشي كه در آن حقوق ديگران رعايت نمي‌شود مورد پذيرش نيست و يا مثلاً رو به قبله ايستادن رابطه عبادت با مساله اجتماعي وحدت را در اذهان تداعي مي‌كند و الا خدا كه جايگاه خاصي ندارد «فاينما تولو فثم وجه‌الله» (بقره،115) به هر سو رو كنيد خدا همان جاست.

فلسفه نماز

وقتي «الله اكبر» نماز گفته مي‌شود اگر با تامل و از صميم قلب چنين ذكري گفته شود به آدمي يك آزادي معنوي مي‌بخشد كه ديگر برده و بنده هيچ كسي نخواهد بود و حكومتي جز حكومت الله را نخواهد پذيرفت چه لازمه بندگي خدا آزادي از غيرخداست:

نشوي بنده تا نگردي حر
نتوان كرد ظرف پر را پر

«اذكار ديگر نماز هر كدام رمزي دارد، شخصي از علي عليه‌السلام پرسيد چرا ما دوبار سجده مي‌كنيم؟ اميرالمومنين اين آيه را خواند: منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تاره اخري (طه،55) اول كه سر بر سجده مي‌گذاري و بر مي‌داري يعني همه ما از خاك آفريده شده‌ايم دو مرتبه سرت را به خاك بگذار يادت بيايد كه مي‌ميري و به خاك باز مي‌گردي و ساير اذكار و اعمال ديني نيز رمزي دارند.»26 البته اين اعمال از آن جهت كه شرعي هستند و دستور خداوند است بر ما آدميان واجب شده است چه فلسفه واقعي و اصلي آنها را بدانيم و يا ندانيم بهرحال ما مكلف به انجام اين اعمال هستيم و جستجوي فلسفه اعمال ديني هم حرام نيست منتها بايد از برخورد انحصاري و جزم گرايي دوري جست و هيچوقت ادعا نكرد كه تنها فلسفه فلان اين است كه به دست آمده بلكه بايد احتمالات ديگر را نيز جايز شمرد، چه فلسفه اصلي اعمال ديني را خداوند مي‌داند

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:19  توسط طاهره رحیم پور  | 

 مقدمه

انسان به صورت اجباري يا اختياري خداوند را مي‌خواند و از او استعانت مي‌جويد. شهيد مطهري به حالت اجباري ارزش چنداني قائل نمي‌شود بلكه به قسم اختياري آن ارج مي‌نهد؛ «انسان در دو حالت ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطراب گردد و يكي در وقتي كه روح خودش اوج بگيرد و خود، خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خودبخود به طرف خدا مي‌رود، احتياج به دعوت ندارد. البته اين كمال نفس براي انسان نيست،‌ كمال نفس در اين است كه انسان خودش را به اختيار منقطع سازد و اوج بگيرد.»1

البته براي چنين انقطاع و اوج اختياري مقدماتي لازم است كه تهيه آن به دست انسان است و بدينوسيله تمهيدات اوج و تعالي روحاني پديد مي‌آيد و ارزش واقعي هم به تعبير استاد در همين نوع تعالي روحي است، و الا در صورتي كه آدمي دچار مشكلات و سختي‌هاي سخت كه چاره‌اي جز روي آوردن به خدا ندارد دعا و عبادت دو وسيله و ابزاري هستند كه آدمي را به تعالي اختياري روحي مي‌رسانند. اين دو ابزار به معناي دو ابزار كاملاً‌ جداي از هم نيستند بلكه نسبت بين آنها را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد: بخش اول آن است كه دعا باشد و عبادت به معناي اخص آن (=معناي فقهي) نباشد. بخش دوم عبادتي است كه جنبه دعايي ندارد و بخش سوم دعايي است كه جنبه عبادتي داشته باشد و يا عبادتي كه جنبه دعايي نيز داشته باشد. شهيد مطهري در اين زمينه مي‌گويد: دعا عبادت است و عبادت هم دعا اما اگر يك عمل صرفاً دعاي خالص است، يعني عبادتي كه فقط دعاست ولي عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و يا عبادت ديگري كه اساساً‌ دعا نيست مثل روزه.»2

البته شهيد مطهري براي بخش اول مثالي نزده است. ادعيه وارده در لسان معصومين عليهم السلام مي‌تواند نمونه همين بخش باشد مثل دعاي كميل اميرالمومنين عليه‌السلام كه به لحاظ فقهي عبادت مفروض محسوب نمي‌شود ولي وسيله‌اي است كه آدمي با آن تقرب به خدا مي‌جويد.

دعا نبايد جانشين فعاليت انسان باشد

از آنجا كه شهيد مطهري به تمام اعمال عبادي و يا حداقل به بخش عمده‌اي از آنها به ديده اجتماعي مي‌نگرد و هميشه تذكر مي‌دهد كه اهميت جوانب فردي عبادات نبايد ما را از پرداختن به اهميت جمعي و اجتماعي آن باز دارد و از سوي ديگر تاكيد مي‌كند كه دعا نبايد بر آدمي حالتي پديد آورد كه بخواهد همه خواسته‌هايش را از طريق دعا برطرف كند، حتي در مواردي كه خود مي‌تواند از مسير طبيعي و با تلاش و كوشش به مقصود خود نايل شود، دست از كار و كوشش بشويد و همه را به دعا واگذارد؛ شهيد مطهري با چنين نگرشي به دعا مخالفت مي‌كند و مي‌نويسد: «دعا نبايد جانشين فعاليت طبيعي آدمي بنشيند، معصومين عليهم السلام فرموده‌اند: «خمسه لا يستجاب لهم» يعني پنج دسته‌اند كه دعاي آنها مستجاب نمي‌شود: يكي دعاي كسي كه زني دارد كه او را اذيت مي‌كند و از دست او به تنگ آمده و وي مي‌تواند او را طلاق دهد و تمكن مهريه او را دارد اما طلاق نمي‌دهد. دوم كسي كه برده‌اي دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او رانگه داشته و مي‌گويد خدايا مرا از شر او راحت كن در حالي كه مي‌تواند او را بفروشد. سوم كسي كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور مي‌كند و مي‌بيند عن‌قريب سقوط مي‌كند اما دور نمي‌شود. چهارم كسي كه پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمي‌دهد و اين پيوسته دعا مي‌كند و از خدا مي‌خواهد كه پولش را به او برگرداند. پنجم كسي كه در خانه‌اش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته مي‌گويد: اللهم ارزقني! خدايا به من روزي برسان.»‌3

بنابراين در جايي كه آدمي خودش مي‌تواند مشكلي را حل كند آن را بايد خودش به انجام رساند و دعا را در جاهايي به كار برد كه از عهده او خارج است، و به اصطلاح اسباب تماماً در دست خداوند است و آدمي از انجام حداقل اقدامي دستش كوتاه است. البته حتي در انجام اموري كه آدمي مي‌تواند از عهده انجام كار برآيد براي موفقيت خود بايد دعا كند، زيرا پيروزي در امور در دست خداوند است.

دغدغه اصلي شهيد مطهري از ارائه چنين نظري كه برگرفته از احاديث معصومين عليهم‌السلام است اين است كه خداي نكرده دعا تبديل به وسيله بازدارنده از كار و تلاش نباشد. از زبان معصومين و نيز در آيات كريمه قرآن تاكيدات مكرري در اهميت كار و تلاش شده است. در قرآن مي‌خوانيم «ليس للانسان الا ما سعي» و در حديثي مي‌خوانيم كه معصوم عليهم‌‌السلام فرمود: كسي كه در راه تامين روز خانواده خود تلاش مي‌كند مانند مجاهد و رزمنده راه خداست. شهيد مطهري وقتي به جامعه زمان خود و اعصار قبل از آن مي‌نگرد مي‌بيند كه دعا براي برخي عامل رخوت و سستي شده است، لذا براي دور كردن چنين آفتي از دامن دعا موارد آن را مشخص مي‌كند.

دعا هم طلب است، هم مطلوب

برخي از اعمال در اسلام به عنوان مقدمه اعمال ديگر مطرح هستند. اگر ذي‌المقدمه نباشد مقدمه في‌نفسه و به‌طور مستقل ارزش ندارد. و يا برخي اعمال هستند كه تنها به عنوان وسيله و ابزار هستند و هيچ‌وقت جاي غايت را نمي‌گيرند، اما دعا از جمله اعمالي است كه در عين اينكه مقدمه وصال است در عين حال خودش يك عامل قوي‌ است كه دردهاي روحي و رواني را درمان مي‌كند. شهيد مطهري نيز با تأكيد بر همين نكته مي‌نويسد:

«دعا اگر از لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگي كند و روح انسان به اهتزار آيد يك روحانيت بسيار عالي دارد، مثل اين است كه خود را غرق در نور مي‌بيند، شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس مي‌كند. آن وقت خوب درك مي‌كند كه در ساير اوقات كه چيزهاي كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار مي‌داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده است، انسان وقتي كه از غيرخدا چيزي مي‌خواهد احساس مذلت مي‌كند وقتي كه از خدا مي‌خواهد احساس عزت، لهذا دعا هم طلب است (زيرا نياز دعاكننده را برطرف مي‌كند) و هم مطلوب است (زيرا دعا براي آدمي عزت و عظمت مي‌بخشد) و هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه»‌4

شرايط دعا

با توجه به حساسيتي كه شهيد مطهري براي دعا قائل است، اين مسئله را نصب‌العين قرار داده است تا سست‌عنصران و بهانه‌جويان تنبل از اين عمل نيكو سوء استفاده نكنند. دعا بايد در جايگاه خود مورد استفاده قرار گيرد و در جاي اعمال ديگر قرار نگيرد، شرايط چندي را براي بهتر برگزار شدن آن پيشنهاد مي‌كنند تا هم اثرات فردي روحي بيشتري بر دعاكنندگان بگذارد و هم از آفت‌هاي زيادي كه اين گوهر گران‌بها را تهديد مي‌كند در امان باشد.

استاد شهيد براي دعا شرايط قائل است كه مي‌توان آنها را به دو بخش شرايط خود دعا و شرايط دعاكننده تقسيم كرد. البته ايشان چنين تقسيم‌بندي ارائه نكرده‌اند اما با اندك تاملي مي‌توان چنين تقسيم‌بندي را به دست داد.

الف) شرايط دعاكننده: اولين شرطي كه شهيد مطهري براي دعا كننده قائل هستند اين است كه آدمي به‌جد احساس نياز كند نه اينكه به طور مصنوعي براي خود حالتي پديد آورد كه گمان برد نيازمند است، بلكه واقعاً‌ نيازمند باشد و كمبودي احساس كند و درصدد رفع آن كمبود از طريق دعا برآيد كه بجز دعا از طرق ديگر برآورده نمي‌شود: «شرط اولش اين است كه واقعاً‌ خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان مظهرخواستن گردد.»5

آنگاه استاد به ابياتي از مثنوي استشهاد مي‌كنند كه عيناً بيانگر و مويد نظر ايشان مي‌باشد، اجمالاً اينكه از ديدگاه مولوي برخي امور هستند كه وابسته به پديد آمدن حالت‌هايي هستند و الا وجود خارجي پيدا نمي‌كنند. مثلاً‌ درمان و طباطت در صورتي تحقق خارجي پيدا مي‌كند كه بيماري وجود داشته باشد و يا آب تنها جايي اهميت حياتي پيدا مي‌كند كه تشنگي وجود داشته باشد:

هر چه روييد از پس محتاج رست
تا بيابد طالبي چيزي كه جست
هر كه جويا شد بيابد عاقبت
مايه اش درد است و اصل مرحمت
هر كجا دردي دوا آنجا رود
هر كجا فقري نوا آنجا رود
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست6

دومين شرط دعاكننده اين است كه دعاكننده « بايد ايمان به رحمت بي‌منتهاي ذات احديت، داشته باشد، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منبعي از فيض نيست»7 از نظر استاد آدمي تا زماني كه به فيض بي‌منت و رشوت خداوندي باور و يقين نداشته باشد خواستن از او قرين استجابت نخواهد بود، چه در آن صورت خواستن و جواب گرفتن بايد به همراه اعمال يا وعده‌هايي از سوي دعاكننده باشد تا دل خدا را به دست آورد. در حالي كه خداي اديان عموماً و خدايي كه در قرآن كريم و متون اسلامي شناسانده شده آنقدر فياض است كه فيض او حتي كافران را هم فرا گرفته است و اصلاً خلقش به تعبير برخي از بزرگان به خاطر فيض‌بخشي‌اش بوده است.

من نكردم امر تا سودي كنم
بلكه تا بر بندگان جودي كنم8

آنگاه استاد شهيد به دعايي زيبا از امام سجاد عليه‌السلام اشاره مي‌كنند و از زبان حضرت امام چنين مي‌نويسد: «بارالها من جاده‌هاي طلب را به سوي تو باز و صاف، و آبشخورهاي اميد به تو رامالامال مي‌بينم. كمك خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز، و درهاي دعا را به روي آنانكه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده مي‌بينم، و به يقين مي‌دانم كه تو آماده اجابت دعاي دعاكنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستي و نيز يقين دارم كه آن كس كه به سوي تو كوچ كند راه زيادي تا رسيدن به تو ندارد. و يقين دارم چهره تو در پرده نيست، اين آمال و اعمال ناشايست بندگان است كه حجاب ديده آنها مي‌گردد.»

ب) شرط مورد دعا: شهيد مطهري در اين باب يك شرط ذكر كرده‌اند كه: «مورد دعا نبايد نتيجه گناه باشد. حالتي كه بالفعل ( در دعا كننده وجود) دارد و آرزو مي‌كنند آن به حالتي نيكو بدل شود، نتيجه كوتاهي و تقصير در وظايف نباشد، به عبارت ديگر حالتي كه دارد و دعا مي‌كند كه آن حالت عوض شود، عقوبت و نتيجه منطقي تقصيرات و گناهان او نباشد، كه اين صورت تا توبه نكند و علل و موجبات اين حالت را از بين نبرد آن حالت عوض نحواهد شد.»9

مثلاً در فرمايشات حضرت اميرالمومنين عليه‌السلام آمده است كه امربه معروف و نهي از منكر را از ياد نبريد و به آن عامل باشيد و الا بدان بر شما حاكم مي‌شوند و هر اندازه دعا كنيد، دعاي شما مستجاب نمي‌شود. حال اگر جامعه اين فريضه را ترك كند و در نتيجه چنين كوتاهي به اشرار دچار شود در آن صورت هر چه دعا كند اجابتي از سوي خدا نحواهند ديد. چه علت و سبب چنين گرفتاري مردم آن جامعه مي‌باشند و تا زماني كه خود وضع موجود را تغيير ندهند دعا تاثيري نخواهد داشت. لذا از ديدگاه شهيد مطهري مورد دعا بايد با دعا تناسب داشته باشد والا اگر خدا درمان درد را در اختيار بندگانش گذاشته باشد بايد از همان مسير حل و فصل شود و هيچ چاره‌اي جز اين نيست كه «ان الله لا يغير بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (رعد،11) خدا با (آن‌همه مهرباني) حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند.»

در مسائل فردي نيز چنين است مثلاً اگر كسي حق شرعي خود را ادا نكرد و نماز قضا بر گردن دارد هر اندازه دعا كند كه خدايا گناهم را ( درباره انجام ندادن نماز) ببخش در حالي كه هنوز قضاي اين نماز را به جا نياورده دعايش پذيرفته نيست و اصولاً چنين مواردي مشمول دعا نمي‌شوند بلكه آدمي بايد وظايف ديني خود را اعم از فردي و اجتماعي بجا بياورد و آنگاه براي تقصيراتي كه كرده است آمرزش طلب كند.

ج) شرايط دعا: دعا كننده و مورد دعا بايد شرايطي داشته باشند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: شرط اول اين است كه «دعا بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد، دعا استمرار و استمداد است براي اينكه انساني به هدفهايي كه خلقت و آفرينش و تكوين براي او قرار داده و يا تشريع (قانون الهي) كه بدرقه تكوين است، معين كرده، برسد»10 در اين صورت دعا يك شكل طبيعي بخود مي‌گيرد و همگام با نظام تكوين و تشريع عمل مي‌كند و باعث نيرومندي انسان در راه رسيدن به اهداف مشروع خود مي‌شود.

شرط دوم دعا اين است كه «ساير شؤون زندگي با دعا هماهنگي داشته باشد؛ دل‌پاك باشد، روزي حلال، و مظالم مردم به گردن نداشته باشد.»11 البته اين شرط از جهاني به بخش الف و از جهتي نيز به بخش جيم مربوط مي‌شود زيرا از آن جهت كه پاكي دل و رد مظالم به دعاكننده برمي‌گردد مربوط به دعاكننده مي‌شود اما از آنجا كه اصل دعا بايد چنان برگزار شود كه شرايط زندگي با او هماهنگي داشته به شرايط دعا برمي‌گردد، علي‌ايحال تا زماني كه اين هماهنگي حاصل نشود انتظار استجابت دعا را نبايد داشت. چه عوامل ناسازگار بيروني و دروني باعث خنثي‌شدن دعا مي‌شوند.

در اين زمينه استاد به حديثي از امام صادق عليه‌السلام استناد مي‌كند كه فرمود: «اذا احدكم اين يستجاب له فليطب كسبه و ليخرج من مظالم الناس. و ان الله لا يرفع اليه دعاء عبد و في بطنه حرام او عنده مظلمه لاحد من خلقه» هرگاه يكي از شما بخواهد دعايش مستجاب شود كار و كسب و راه درآمد و روزي خود را پاكيزه كند، و خود را از زير بار مظلمه‌هايي كه از مردم بر عهده دارد خلاص كند زيرا دعاي بنده‌اي كه در شكمش مال حرام باشد به سوي خدا بالا برده نمي‌شود.»12 در تعقيبات نماز عصر مي‌خوانيم كه «اللهم اعوذ بك من دعاء لا يسمع» بار خدايا به تو پناه مي‌برم از دعايي كه شنيده نمي‌شود. يعني چون اين نوع از دعاها مطابق فرمايش حضرت امام صادق عليه‌السلام بجا آورده نشده‌اند لذا به اجابت نمي‌رسند.

شرط سوم دعا اين است كه دعا نبايد جانشين فعاليت‌هاي طبيعي انسان مومن شود، زيرا دعا براي تحصيل توانايي است و زماني كه توانايي انجام امري (و در مورد بحث وظايف جمعي و فردي ديني) در اختيار آدمي باشد طلب‌كردن آن، چيزي جز تحصيل حاصل نخواهد بود.»13 پس، از ديدگاه شهيد مطهري دعا در موردي مصداق دارد كه فرد ابتدا از تحصيل مقصود عاجز و ناتوان باشد و نتواند آن را به دست آورد و الا چنانكه قبلاً‌ متذكر شديم اگر راهي غير از دعا براي تحصيل خواسته‌ها در اختيار انسان نهاده شده به‌ناچار بايد از آن طريق اقدام كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:18  توسط طاهره رحیم پور  | 

صرف نظر از ترجيح دادن اين ديدگاهها آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد آن است كه متولي و مسئول جمع آوري خمس كيست؟

 ظاهر مجموع رواياتي كه درباره مطلق خمس و همچنين احاديثي كه در مورد «خمس بر سود مكاسب» وارد شده اين است كه خمس، مالياتي است كه بايد به والي امر و حاكم شرع پرداخت شود. بلكه اين مسأله در اين قسم از خمس (ارباح مكاسب) روشن تر از ساير موارد است، زيرا اين احتمال وجود دارد كه گروههاي سه گانه از بني هاشم (فقيران، يتيمان و درراه ماندگان ) به مقتضاي آيه شريفه (انما غنمتم من شئ ...) 1 به طور مستقيم استحقاق دريافت خمس را داشته باشند. گرچه نظر راجح در آنها نيز آن است كه كل خمس به امام (عليه السلام)  داده شود و ايشان «سهم امام» را بر اساس مصالح عمومي مصرف نموده و «سهم سادات» را نيز در بهبود بخشيدن به وضع زندگي نيازمندان بني هاشم تا حد بي نيازي، مصرف نموده و بقيه آن را نيز در مصالح عمومي صرف نمايد. اين، آن چيزي است كه از متون نصوص به نظر مي رسد و از نظر امام خميني (ره) مسأله 1834، خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است، بنا بر اقوي بايد با اذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم يا سيدي كه در سفر درمانده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (عليه السلام)  است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفي كه او اجازه مي دهد برسانند. ولي اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدي كه از او تقليد نمي كند بدهد، در صورتي به او اذن داده مي شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدي كه از او تقليد مي كند، سهم امام را به يك طور مصرف مي كنند. 2

 آيا خمس امتياز اقتصادي براي سادات است؟

برخي به موضوع خمس كه مي رسند مي گويند چرا نيمي از اين منبع عظيم بايد به سادات اختصاص پيدا كند؟ دليل اين امتياز اقتصادي چيست؟

در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه توجه به دو نكته روشن مي نمايد كه برخوردار بودن سادات از خمس هيچ گونه امتياز اقتصادي براي آنها در برندارد:

استفاده سادات مشروط به فقر است، لذا افرادي كه امكانات مالي براي اداره زندگي سالانه خود داشته و يا قادر بركار باشند؛ حق دريافت خمس ندارند كه متون روايات نيز بر آن دلالت دارد.

 از طرف ديگر اين چنين نيست كه براي سادات فقير هيچ گونه محدوديتي وجود نداشته باشد. همان طور كه ذكر شد، آنچه براي آنها مطرح است، تأمين نياز سال مي باشد. چنانچه در روايات آمده است «يقسم بينهم ... ما يستغنون في سنتهم» امام به مقدار نياز سال، بين آنان تقسيم مي كند.و سپس آمده است اگر زايدي دارد متعلق به خود اوست؛ يعني به همان منبع مالي امامت برمي گردد كه طبق مصلحت انديشي او بايد صرف احتياجات حكومتي و مصالح جامعه شود.

  

نتيجه اينكه:

اين چنين نيست كه حتماً نيمي از خمس بايد در اختيار سادات قرار گيرد؛ بلكه همان طور كه ذكر شد «خمس» منبعي است متعلق به مقام امامت و يا به عبارت ديگر بودجه اي است حكومتي، يكي از مصارف خاصي كه براي اين بودجه تعيين شده است «سادات» هستند اما نه همه بلكه فقراي از آنها، آن هم در حد رفع فقر. بنابراين هيچ گونه امتياز اقتصادي براي سادات وجود ندارد.

پرداخت ماليات و خمس باعث كاهش اختلاف طبفاتي مي شود

عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي گفت :طبقات مختلف جامعه به دنبال فرار از ماليات از منظر دولتي و خمس از منظر اقتصاد اسلامي هستند و اگر قلباً به پرداخت آن‌ها اعتقاد پيدا كنند نه تنها تضاد طبقاتي از بين مي‌رود بلكه وحدت جامعه نيز بيشتر مي‌شود.

به گزارش رسانه مالياتي ايران به نقل از ايكنا «هادي حق شناس» گفت: مباني فقهي در كشور ما مبناي كار قرار دارند؛ مانند قوانين تصويبي كه منطبق با اصول قانون اساسي هستند و يا مصوبات مجلس كه دقيقاً با شرع اسلام مطابقت مي‌كنند.

وي افزود : بنابراين مصوبات اقتصادي نيز منطبق با شرع مقدس اسلام هستند اما مقداري در عمل با آن‌چه كه مصوب شده است تضاد دارند و علت اين تفاوت را مي‌توان هماهنگ نبودن اين مصوبات و قوانين با مكانيزم بازار دانست.

نماينده بندر انزلي افزود: بانك‌ها به جاي شركت در مشاركت‌هاي بزرگ اقتصادي با سپرده‌هاي مردم اين سپرده‌ها را دريافت كرده و سود آن‌ها را به مردم مي‌پردازند و فقط در فكر جمع‌آوري سپره‌ها هستند.
عضو هيئت رييسه كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: اقتصاد كشور در سال‌هاي پس از انقلاب در راستاي اقتصاد اسلامي بوده است اما در رسيدن به اين امر راه بسيار طولاني در پيش است.

حق شناس دليل ركود اقتصادي را خارج شدن سرمايه‌گذاران از كشور دانست و گفت: پس از انقلاب سرمايه‌داران بزرگ از كشور خارج شده و هيچ‌گاه ميان سرمايه‌دار و سرمايه‌گذار به درستي تفكيك صورت نگرفت و اين امر باعث شد كه متمولان جامعه تمايلي به سرمايه‌گذاري نداشته و از ايران خارج شوند.

وي افزود:بنابراين در دو دهه اول انقلاب سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي كشور كم رونق بود و اين مسائل باعث شد كه سيستم از دست سرمايه‌گذاران و بخش خصوصي خارج شده و به شكل ناكارآمد در دست دولت قرار بگيرد.

وي با اشاره به فاصله طبقاتي موجود در جامعه ادامه داد: فاصله بين پايين و بالاي جامعه شايد 30 يا 40 برابر شده باشد و اين به معناي نبود يك اقتصاد مناسب است.

حق شناس در ارتباط با راه‌حل‌هاي مفيد در راستاي بازگشت به اقتصاد درست افزود: بهترين راه بازگشت به مسير درست استفاده از مفاهيم اسلام است زيرا اسلام براي كساني كه متولي توليد كالا و خدمت هستند بالاترين ارزش را قائل بوده و جايگاه والايي براي سرمايه‌گذاران و نه سرمايه داران قائل است.

آیا مالیات رامی شود به جای خمس حساب کرد ؟


مالیات غیر از خمس است و به جای خمس حساب نمی شود. (1) مالیات در کشور ما و کشورهای دیگر غالباً بر تمام درآمدها وضع می شود.

بدون شک یکی از ضروری ترین مسئله‌ها به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل بیت المال و خزانه است که به وسیلة آن نیازهای اقتصادی‌ حکومت بر آورده شود؛ که در هر حکومتی وجود دارد.
هر جامعه ای دارای افرادی از کار افتاده، بیمار، یتیمان بی سرپرست، معلولان و امثال آن می باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند. نیز برای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدی دارند که هزینة آن‌ها توسط حکومت پرداخت می شود، همچنین کارمندان حکومت اسلامی، نیز وسائل تبلیغاتی و مراکز دینی، هر کدام نیازمند صرف هزینه‌هایی است که بدون پشتوانه مالی منظم و مطمئن سامان نمی‌پذیرد.

توضیح: مالیات نوعی هزینه برای اداره مردم در جامعه به هم پیوسته است، یعنی کسی که ازجاده‌ها استفاده می کند، از امنیت بهره می گیرد، ازرسانه‌های جمعی و از دیگر امکانات بهره مند می گردد، اگراین امکانات نبود، کار اقتصادی ممکن نمی شد، یابهره کمی داشت، و مشکلات دیگری برای مردم به وجود می‌آمد، بنابراین دولت وظیفه دارد سهمی از هزینه‌های عمومی را که درانجام امور اقتصادی و رفاهی مؤثراست بپردازد واین یک امر طبیعی است. از این رو بر مردم واجب است هزینه‌های زندگی اجتماعی خود را بپردازند و این ممکن نیست مگر با پرداخت مالیات.

اگربعدازپرداختن مالیات، چیزاضافه ای در طی یک سال برای شخص باقی نماند، خمس به آن تعلق نمی گیرد واگر اضافه ماند80 درصد آن مال دارنده است و20 درصد اضافه، خمس است . بنابراین اوّلاً خمس برمقداراضافه بر خرج سال یعنی بر پس انداز تعلق می گیرد ، در حالی که مالیات از ابتدا حساب می شود . ثانیا موارد مصرف خمس غیر ازموارد مصرف مالیات است. خمس درحال حاضرعمدتاً صرف گسترش فرهنگ اسلامی، تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی وحفظ عقاید وارزش‌ها می‌گردد

تهیه:بیضایی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:16  توسط طاهره رحیم پور  | 

ماليات يا خمس؟ ماليات يا خمس

ماليات در هر نظام حكومتي نقش اول و اساسي را ايفا مي كند و به طور كلي حكومت بر بال ثروت قادر به حركت و ادامه حيات مي باشد. از اين رو گفته اند: «و قوام الدوله بالمال؛ پايه استواري دولت بر گرده مال نهاده شده است.»

 اين به خاطر اين است كه دولت، بايد مجموعه امكاناتي در جهات مختلف مبذول دارد و بدون بودجه لازم، اين امكانات فراهم نمي شود. دولت بايد در ابعاد مختلف كه تأمين مصالح امت به آن بستگي دارد، بذل مساعي كند تا بتواند با فراهم شدن امكانات و تأمين مصالح عمومي، به آن امت حكومت كند. و اگر در تأمين اين مصالح يا برخي از آن كوتاه آيد يا ناتوان باشد؛ شايستگي خود را از دست مي دهد و بي گمان چنين حكومتي پايدار نبوده و در پرتگاه سقوط قرار مي گيرد. پايه هاي دولت بايد از هر نظر مستحكم و استوار باشد، چه در بعد فرهنگ، چه در بعد اقتصاد و رفاه عمومي و عدالت اقتصادي و اجتماعي، چه در بعد امنيت اجتماعي و فرد و سياست داخلي و خارجي. همچنين دولت بايد در فراهم آوردن امكانات متناسب با ابعاد ياد شده توانا و كارآمد باشد. البته فراهم شدن امكانات و نيرو در هر يك از اين ابعاد به ميزان بودجه متناسب بستگي دارد. از اين رو گفته اند:

 «المال طاقه يمكن تبديلها الي أي طاقه شئت»

ثروت نيرويي است كه قابل تبديل به هر نيروي كه بخواهي مي باشد

 از اين رو بايد دولت بكوشد تا بودجه لازم را در اختيار داشته باشد.

 تأمين اين بودجه راهبردها و راهكارهاي مشروع دارد كه حكومت هاي عادل بايد از همان مسير آن را تأمين كنند.

 ثروتهاي طبيعي كه بيشتر آن از «انفال» محسوب مي شود و نيز ثروتهاي اكتسابي كه از راه سرمايه گذاري دولت در تجارت، صنعت و كشت در سطح گسترده به دست مي آيد و نيز خراج و مقاسمه كه از طريق قرار داد با كشاورزان بر روي زمينهاي انفال و مفتوح العنوه تحصيل مي گردد و افزون بر آن، بخشي از پرداخت زكاتها كه با عنوان «في سبيل الله» مطرح است، در رابطه با تأمين همين بودجه مورد نياز حكومتي است. ولي خمس ارباح مكاسب ـ چنان كه خواهيم گفت ـ به طور كامل در اختيار مقام معظم رهبري قرار مي گيرد تا بودجه لازم در جهت شئون رهبري را تأمين كند و از اختيار دولت ـ كه تأمين مصالح عمومي را بر عهده دارد ـ بيرون است.

 ماليات در راستاي تأمين بودجه لازم، براي رفع نيازهاي حكومتي وضع شده و بنابر برداشت ما از قرآن كريم و سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) وضع ماليات از جانب دولت و وجوب پرداخت آن از جانب ملت يك حكم اولي اسلامي محسوب مي شود و اين وراي پرداخت وجوبي زكات و خمس و ساير وجوه شرعي يك واجب شرعي و مستقل به حساب مي آيد.

 

ماليات يكي از اساسي ترين منابع مالي بيشتر كشورهاست كه به گونه مستقيم يا غير مستقيم بردرآمدها نهاده مي شود و توان اجرايي دولت از همين راه تأمين مي گردد. البته مالياتها و نوع و موارد آن، بر حسب تشخيص كارشناسان در هر كشور متفاوت است و همچنين اندازه و محدوده آن بر اساس نياز و برخي پيش آمدها تفاوت مي كند و نمي توان آن را در همه جا و هميشه يكسان و يكنواخت پنداشت.

 در اسلام، براي نخستين بار ماليات در مورد جهاد تشريع شد تا مردم خود بودجه مورد نياز جنگ و جهاد را به طور كامل تأمين كنند به سخن ديگر هر كس به اندازه توانايي خود، از انفال مالي در اين باره دريغ نكند.

 در آيه كريمه: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بأيديكم الي التهلكه» به همين جهت اشارت دارد. مصداق «في سبيل الله» بر حسب نزول آيه، جهاد در راه خداست كه بايستي مسلمانان در اين راه از انفاق (بخشيدن ثروت تا رفع نياز جهاد) دريغ نورزند؛ زيرا كوتاهي در اين باره موجب سستي پايه هاي نظام اسلامي و چه بسا فروريختن آن مي گردد در اين صورت زيان آن به خود مسلمانان بازمي گردد و بدين سان خود وسيله نابودي خويشتن خواهند بود.

 تفسير «سبيل الله» به «جهاد» از باب تفسير تطبيقي است و گرنه اختصاص به آن ندارد و مقصود، اصل نظام اسلامي حاكم است كه بايد در تثبيت و تحكم پايه هاي آن كوشيد و امروز كه تثبيت پايه هاي نظام اسلامي حاكم بر فراهم شدن امكانات لازم در تماس زمينه ها ضرورت دارد تأمين بودجه لازم در سطحي گسترده تر مورد نياز است كه در صورت كمبود ديگر منابع مردم بايد بر حسب امكانات خود اين كمبودها را جبران كنند كه با تشخيص كارشناسان، چند و چون آن تعيين مي گردد. و اين يك واجب شرعي است و كوتاهي يا فرار از آن، كوتاهي از حوزه وظيفه شرعي تلقي مي شود.

 آيات وجوب انفاق في سبيل الله كه منبع اصلي اين وظيفه شرعي است، آن را يك حكم اولي و ذاتي به شمار مي آورد مانند ديگر احكام شرعي كه با عنوان ذاتي از كتاب و سنت استنباط شده است.

 بدين سان تفاوت ماليات و ديگر واجبات مالي كه مقدار و نصاب و شرايط وجوب و موارد مصرف آن در متن دليل مشخص شده است در اين است كه: اصل لزوم پرداخت و اندازه و موارد آن به مقدار نياز دولت بستگي دارد. از اين رو و درباره فريضه ماليات در آيات قرآن كريم تنها به اصل تكليف تصريح شده و از شرايط و موارد و ديگر شئون آن، سخني به بيان نيامده است و دولت اسلامي بر حسب نياز آن را تعيين مي كند.

 شايد نخستين كسي كه در اسلام ماليات مستقيم را وضع نمود؛ اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) باشد.

 ثقه الاسلام كليني به سند صحيح روايت كرده است:

«وضع اميرالمؤمنين (عليه السلام) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في عام دينارين و جعل علي البراذين ديناراً‌»1  

بر هر اسب سواري بيابان چرا در سال دو دينار و اسب باركش يك دينار وضع فرمود.

همچنين امام جواد (عليه السلام) در سال 220 هـ. بر طلا و نقره در دست مردم، ماليات وضع فرمود، كه پنج يك آن را بپردازند. و اين افزون بر خمس كه مخصوص ارباح مكاسب و افزون بر زكات كه مخصوص رسيدن به حد نصاب است مي باشد.

 خمس از جمله مالياتهاي اسلامي است كه اصل آن به وسيله قرآن كريم، روايات شريف و اجماع ثابت شده است و تنها در موارد آن ميان مذاهب گوناگون اختلاف نظر وجود دارد. يكي از آن موارد «خمس بر سود مكاسب» است كه فقهاي شيعه به طور اجمال آن را قبول داشته در حالي كه فقهاي اهل سنت آن را نمي پذيرند.

ديدگاههاي مختلفي در اين رابطه (چگونگي تشريع خمس) وجود دارد برخي گفته اند: اين خمس از ابتدا ثابت بوده است و عده اي نيز برآنند كه تشريع آن از جانب امامان معصوم (عليهم السلام) بوده است؛ زيرا معتقدند آنان حداقل در زمينه مسايل مالي، حق قانون گذاري دارند و نيز گفته شده است كه ائمه (عليهم السلام) اين خمس را مي گرفته اند زيرا اموال مردم با حق آنان مخلوط شده بود، كه در اين صورت اين خمس يكي از مصاديق تخميس مال مختلط به حرام مي باشد.

 بعضي نيز گفته اند: وضع چنين خمسي از جهت ولايت حاكم شرع مي باشد به خصوص وقتي ائمه (عليهم السلام) دريافتند كه حقوق و اموال اختصاصي آنان به موارد ديگري منتقل شده، يعني توسط ديگران غصب شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:15  توسط طاهره رحیم پور  | 

خمس و ماليات در اسلام.

خمس : يكي از فروع دين مقدس اسلام و مظهر تعبد و تشكر از عنايت هاي خداوند است .
خمس : اعلام همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين و مظهر جهاد با مال است كه در قرآن مقدم از جهاد با جان ذكر شده است .

خمس : از فروع و ضرورت دين است و انكار وجوب آن در صورتي كه به انكار اصول دين برگردد ارتداد و نجاست است .

خمس : يكي از منابع بيت المال و در آمد حكومت اسلامي است .

خمس : بيمه كننده اقتصاد حكومت اسلام و زمينه ساز قبولي عبادت و مايه بركت زندگي و بيمه كننده مال پرداخت كننده است همان طور كه زكات فطره بيمه كننده سلامتي افراد و زكات مال بيمه كننده زندگي و مال پرداخت كننده است .

خمس : در كنار عبادت بدني چون نماز و روزه يك عبادت مالي مثل زكات است و بايد با نيت و قصد الهي و قربه الي الله پرداخت شود و منتي در بين نباشد.

خمس : از فرايض مهم الهي است و كسي كه از پرداخت آن هرچند مقدار اندكي باشدـ امتناع ورزد در رديف ستمگران است .

خمس : به مونه تعلق نمي گيرد بلكه بر مازاد برمونه و مخارج زندگي واجب مي شود.
قرآن كريم و احاديث پيشوايان دين و علماي بزرگوار شيعه به اتفاق و اجماع وجوب خمس را مطرح و بيان كرده اند.

خمس : يعني يك پنجم و به عبارت ديگر يعني 20 درصد درآمد مازاد بر مخارج زندگي .
خمس مظهر تعبد و تشكر از عنايت هاي خداوند است . خمس اعلام همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين با مال مايه بركت زندگي عبادت مالي و ... است .

 

چرا در جامعه ای که خمس وزکات داده می شود مالیات گرفته می شود؟

ابتدا باید درمورد سؤال جنابعالی مختصری در خصوص مالیات دراسلام وانواع آن اشاره ای بنمائیم وسپس به اصل جواب سؤال شما بپردازیم.درحکومتهای قبل از اسلام وحکومت قبل از انقلاب اخیرایران و بسیاری از حکومت های طاغوتی واستعمارگر جهان چنین رسم بود که مالیاتهای سنگینی برطبقات فقیر ومتوسط می بستند وپادشاهان و درباریان واعیان واشراف از پرداخت هر نوع مالیات معاف بودند ویا با نیرنگهای قانونی خود را معاف می کردند. طبقات فقیر با محرومیت در خدمت اشراف وثروتمندان زندگی می‌کردند. و درباریان واشراف با گرفتن مالیات، خون طبقة محروم را می مکیدند وبیشتر آنها را صرف بنای کاخها وتجملات خود می کردند.اسلام این وضع را به کلی دگرگون ساخت و چند نوع مالیات برثروتمندان برای مصلحت فقرا واز بین بردن فقر در جامعه براساس عدالت اجتماعی مقرر داشت که در هیچ یک از مکتب های جدید نظیر آن یافت نمی شود.امتیاز دیگر مالیات اسلام این است که پرداخت آن از عبادات مهم است و اداره کنندگان ومسئولین تبلیغات اسلامی ودینی با بالا بردن نیروی انسان وروح انسانیت وانسان دوستی ومبارزه با تجمل پرستی واسراف وتبذیر، کاری می کنند که ثروتمندان خود با میل واشتیاق نسبت بر پرداخت آن مبادرت ورزند، بنابراین حکومت اسلامی در کمترموردی احتیاج به اعمال زور برای دریافت مالیات خواهد شد.درقانون اسلام چند گونه مالیات است که بعضی ازآنها به طور اجبار گرفته می شود وبعضی به طور اختیار دریافت می شود آن مالیاتها که به طور اجبار گرفته می شود به دو گونه است : مالیات سالانه وهمیشگی وآن در وقتی است که کشور درآرامش است ومورد تهاجم اجانب نیست یا انقلابی در داخل کشور نیست.مالیات فوق العاده وآن در وقت جنگ وبحرانهای دیگر است. این مالیات که در این موقع گرفته می شود، میزان محدودی ندارد ومالیات غیر محدود باید آنرا نامید زیرا بسته به نظر دولت اسلامی است.واین چون مالیات غیر مستقیم است البته در وقتی گرفته می شود که مالیات مستقیم (که به آن اشاره خواهد شد) از عهده جلوگیری از انقلاب کشور برنیاید. در این موقع دولت هر قدر احتیاج داشت از مردم می گیرد، اگر صلاح دانست بعنوان قرض والا به عنوان مالیات غیر مستقیم و فوق العاده به مقدار نیازمندی کشورـ والتبه از روی تقسیم عادلانه دریافت آن انجام می گیرد ـ حتی اگر نیازمند تمام اموال توده شد، مقدار زائد از مخارج ضروت را ازآنها می گیرد وبرای استقلال کشور اسلامی خرج می کند چنانکه در این موقع تمام افراد توده(مردم) به عنوان نظام اجباری باید درجبهه های جنگی حاضر شوند وبرای استقلال کشور اسلامی فدا کاری کنند.(مالیات مستقیم) :اما مالیاتهای مستقیم که برای اداره کشور و هزینه های احتیاطی ومصالح کشوری ولشکری به طور اجبار باید مردم به دولت بدهند چند گونه است :1. خراج : مالیاتی که از اراضی خراجیه گرفته می شود وآن اراضی کشورهائی است که دولت اسلامی آنها را فتح کرده ودرآنوقت که فتح کرده آن اراضی آباد بوده اند یعنی افتاده و موات نبوده اند.2. مالیات 20% که همان خمس می باشد (توضیح مفصل آن در رساله های عملیه وکتب فقهی آمده است)3. مالیات جنس :که همان زکات می باشد(توضیح مفصل این مطلب نیز در رسانه های عملیه و...)4. جزیه : که این مالیات برنفوس واراضی است که از اهل ذمه (یهودیها ومسیحیها که در پناه اسلام به سرمی برند) گرفته می شود هر طور و هر قدر که دولت مقتضی بداند.5. ارث بلا وارث : از درآمدهائی که دولت به طور اجبار می گیرد، ارث کسانی است که بمیرند و وارث نداشته باشند، چه مسلم باشندو چه کافرحربی باشند یا ذمی، که در این صورت کلیة اموال آنها (پس از مرگ) ضبط دولت می‌شود. و درمصالح مردم وکشور خرج می گردد.با مراجعه به تاریخ اسلام ومتون فقهی به منابع مالی بر می خوریم که برای تأمین هزینه ها ومخارج دولت اجرای برنامه‌ها وراه اندازی خدمات عمومی در سطح وسیع کفایت می کنند.ازدیدگاه حضرت امام خمینی"ره" خمس به عنوان مالیات در اختیار حاکم اسلامی قرار می گیرد : وحکومت برمبنای مصالح اجتماعی نحوة توزیع وهزینه سازی آنرا تعیین می کند، در این راستا کلیه نیازمندان از جمله گروههای سه گانه متذکر درآیه 41 از سوره انفال می بایستی تأمین شوند.حضرت امام خمینی"ره" می فرمایند :"مالیاتهائی که اسلام مقرر داشته وطرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا وسادات فقیر نیست بلکه برای تشکیل حکومت وتأمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است. مثلاً خمس یکی از درآمدهائی هنگفتی است که به بیت المال می ریزد، طبق مذهب ما از تمام منافع کشاورزی، تجارت، منابع زیرزمینی و روزمینی ویا به طور کلی از کلیه منافع و عواید بطرز عادلانه ای گرفته می شود، به طوری که از سبزی فروشی درب این مسجد تا کسی که به کشتیرانی اشتغال دارد یا معدن استخراج می کند همه را شامل می شود.منظور از چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست ـ اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند باید با همین مالیاتهائی که داریم یعنی خمس وزکات که البته مالیات اخیر زیاد نیست، جزیه وخراجات....اداره می شود""1" پس معلوم می شود خمس وزکات هم جزء مالیات است منتهی به طور عادلانه توسط حاکم اسلامی برای نیازمندان وفقرا وسادات نیازمند وتشکیل حکومت اسلامی ومخارج آن مصرف می شود. واین کاری است که قبلاً هم بوده وموردتأیید ائمه معصومین"ع" می باشد.واما درخصوص سؤال شما عرض می کنیم که خمس وزکات حقی شرعی می باشد که مانند روزه ونماز واز طرف شارع مقدس برکسانی که شرایط آن را دارند واجب شده است که آیات وروایات ودلائل زیادی"1" هم بر‌آن اقامه شده که به نظر می رسد الآن جای بحث آنها نباشد.واما مالیات حقی حکومتی است که جهت هزینه های تأمین امنیت وحفظ کشور از تجاوزات داخل وخارج است تا مردم، کشور، ناموس واموالشان درامنیت کامل باشند وهمچنین برای کشیدن جاده ها، ساختن مدارس وبیمارستانها وسایرنیازهای اجتماع می باشد."2" بیان این نکته نیز لازم است که بزرگان دین ما فرموده اند در صورتیکه ضرورتی برای جامعة اسلامی پیش آید وهیچ راهی برای حل آن، جز مالیاتهای جدید نباشد، حکومت اسلامی می تواند به مقدار لازم مالیات وضع کند ورعایت عدالت دینی در این امر واجب می باشد."3" وهمچنین باید به این نکته توجه داشته باشیم که مالیات هیچگاه جزء خمس وزکات حساب نمی شود، ونمی توان آنرا به جای خمس وزکات محسوب داشت هر چند ممکن است طبق نظر حاکم شرع و ولی فقیه عادل گاهی اوقات مورد مصرف آنها یکی شود وآنهم نیست مگر به خاطر مصلحت جامعه و مسلمانان، زیرا که مالیات مانند مال الاجاره ی منزل با اجرت دکتر وکارگر است. اگر شما مثلاً کارگری را استخدام کنید که کوچة شما را تمیز کند آیا هزینه ی آن ازباب خمس حساب می شود یا مؤونه سال شما است؟ مصارف مالیات همه از این قبیل است."4"در آخر ضمن آرزوی موفقیت درعلم وعمل خالصانه برای جنابعالی به استفتائی از مقام معظم رهبری "حفظه ا..." (ج2،اجوبه الاستفتائات ص355) اشاره می نمائیم :س 904 ـ بعضی از افراد و شرکت ها و مؤسسات خصوصی ودولتی برای فرار از پرداخت مالیات وعوارضی که دولت مستحق دریافت آن است. از راههای مختلف مبادرت به مخفی کردن بعضی حقایق می کنند، آیا این کار برای آنها جائز است؟جواب ـ خودداری کردن از اجرای قوانین دولت اسلامی جمهوری اسلامی وعدم پرداخت مالیات وعوارض وسایر حقوق قانونی دولت اسلامی برای هیچکس جائز نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:13  توسط طاهره رحیم پور  | 

·       وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ  سوره توبه – آیه 100

ترجمه: پیشگامان نخستین مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در  پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خشنودند و خداوند بهشت را برای آنان آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخهای) آن رودخانه ها جاری است و جاودانه در آنجا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ...

توضیح: این آیه به وضوح دلالت بر این دارد که کسانیکه در ابتدای ظهور اسلام به رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ایمان آورده اند مورد رضایت و خشنودی خداوند قرار گرفته اند. در این جمع از صحابه تمام کسانیکه مورد اهانت قرار می گیرند قرار دارند. مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی رضی الله تعالی عنهم و باقی اصحابی که در همان ابتدای ظهور اسلام لبیک گویان دعوت حق را پذیرفتند و با تمام وجود خود اسلام را به عنوان راه و روش زندگی دنیوی و وسیله نجات اخری برگزیدند.

·       لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا 

سوره فتح – آیه 18

ترجمه: خداوند از مومنان راضی گردید همان دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می دانست آنچه را که در درون دلهایشان (از صداقت و ایمان و اخلاص و وفاداری به اسلام ) نهفته بود لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و فتح نزدیکی را ( گذشته از نعمت سرمدی آخرت) پاداششان کرد.

توضیح: حادثه بیعت رضوان یا بیعت شجره حادثه ای معروف در تاریخ اسلام است. هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای مناسک عمره و زیارت خانه ی خداوند در اواخر سال ششم هجری قمری راهی مکه شدند، اهل مکه آماده جنگ با رسول خداوند شدند لکن رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای جنگ و قتال از مدینه بیرون نیامده بودند بلکه فقط برای عمره و تعظیم خانه خداوند. به همین دلیل افرادی از قریش و افرادی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بهد عنوان پیک پیامهایی را از دو طرف به یکدیگر رسانندند. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حضرت عثمان بن عفان را برای این مسولییت انتخاب کردند و هنگامیکه ایشان به نزد ابوسفیان و یران قریش رسیدند آنان ایشان را حبس کردن و شایعه به رسول الله صلی الله و علیه و سلم رسید که حضرت عثمان را به قتل رسانده اند. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه و سلم همه جمع کردند و عهدی گرفتند بر اینکه تا آخرین قطره خون خود با اهل قریش بجنگند و انتقام حضرت عثمان را بگیرند. لکن پس از اینکه این خبر تکذیب شد معاهده ای بین مسلمانان و اهل مکه به نام صلح حدیبه نوشته شد.

این بیعت به بیعت الرضوان (زیرا که خداوند از کسانی که در آن شرکت کردند اعلام رضایت کرد) مشهور شد. در این بیعت رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم همه حاضرین را جمع کردند و همه دستشان را بر روی دست پیامبر صلی الله و علیه و سلم می گذازدند و با ایشان بیعت می کردند. رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم دستشان را بر روی دست دیگرشان گذاشتند و فرمودند:« این دستم به جای عثمان»

کسانیکه در این بیعت شرکت کرده اند هزار و سیصد تن از اصحاب رسول الله صلی الله و علیه و سلم بودند و در این بین تمامی اصحاب سرشناس مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت علی عبدالحمن بن عوف و دیگران حاضر بودند. خداوند از این افراد اعلام رضایت کرد و آرامش خودش را بر آنان نازل کرد، حال چطور ما از آنان اعلام نارضایتی می کنیم و آنان را مورد اهانت قرار می دهیم.

·       مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا  سوره فتح – آیه 29

ترجمه: محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجده می بینی. آنان همواره فضل خدای را می جویند و رضای او را می طلبند. نشانه ایمان بر اثر سجده در پیشانیهایشان نمایان است. این توصیف آنان در تورات است و اما ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های (خوشه های) خود را بیرون زده و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه های خویش راست ایستاده باشد بگونه ای که برزگران را به شگفت می آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. خداوند به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.

توضیح: این آیه یکی دیگر از آیاتی است که اصحاب را مورد مدح قرار می دهد. اما نکته بسیار زیبای که در این آیه وجود دارد این است که « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» یعنی کسانی با رسول الله صلی الله و علیه و سلم هستند با دشمنان سخت و با یکدیگر دوست و مهربانند. رابطه بین اصحاب رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم رابطه دوستانه و عمیقی بوده است. این رابطه را در ازدواجهای آنها با یکدیگر و حتی نامگذاری فرزندانشان به نام یکدیگر می توان دید.

حضرت علی سه تن از فرزندان خود را به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان نامگذاری کرده است و ام کلثوم دختر حضرت علی همسر حضرت عمر بوده و از ایشان دو فرزند به نامهای زید و رقیه دارد. عبدالله بن جعفر ذی الجناحین بن اب طالب یکی از فرزندان خود را به نام ابوبکر نامگزاری کرده است. و حسن بن علی بن ابی طالب یکی از فرزندان خود را به نام امیر المومنین حضرت عمر نامگزاری کرده بود.

و از اینگونه روابط و نامگذاریها در نزد اصحاب بسیار است که می توان به کتب تاریخ مراجعه و آنها را مطالعه کرد.

حال با این همه محبت بین ایشان چطور امروز ما می خواهیم چنین وانمود کنیم که همه آنها با هم دشمن بودند(بر خلاف گفته قرآن) و اینکه حقد و کینه و دشمنی در بین آنها موج می زده است!!؟؟

این گزیده ای مختصر از مطالب در رابطه با اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است و اگر بخواهیم این موضوع را به طور تفصیلی بیان کنیم قطعا در صدها صفحه هم نمی گنجد.

 

خلافت بعد از پیامبر:

یکی از قضایای که مسلمانان بعد از وفات پیامبر بدان مبتلا شدند قضیه جانشینی برای رسول الله صلی الله و علیه و سلم پس از وفات ایشان بود.  دین اسلام دینی است که در عرصه شکل حکومت و ادراه آن نظریات زیادی را ارائه کرده است. خود رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نیز پس از اینکه به مدینه منوره آمدند در مدت ده سالی که در آنجا بودند این نظریات را عملی کردند. هنگامیکه رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات کردند مسلمانان داردای اختلاف نظراتی شدند که چه کسی می خواهد بعد ایشان رهبری مسلمانان و حکومت تازه تاسیس اسلامی را عهده دار شود.

تایین جانشین:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:10  توسط طاهره رحیم پور  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

تاریخ شاهد پیدایش مذاهب عقیدتی و فقهی بسیاری در دین اسلام بوده است. برخی از این مذاهب مبتنی بر دلیل و منطق بوده و برخی بر هوی و هوس. برخی در همان اوایل ظهور خود طرفدارانی دور خود جمع کرده و پس از مدتی به فراموشی سپرده شده و برخی با وجود قدمت خود همچنان دراری طرفداران بسیار بوده و روز به روز گسترده تر می شود.

این مذاهب به دلایل مختلفی تفاوتها و شباهتهای با یکدیگر دارند که می توان به برخی از آنان اشاره کرد:

·       اختلاف ادله و منابع حال

·       اختلاف رغبتها و شهوات 

·       اختلاف فهم و درک انسانها

·       اختلاف بر سر جانشینی پیامبر

·       تعصبهای قومی و قبیله ای

·       ورود آیات متشابه در قرآن

·       بحث و مناقشه بسیار درباره مسائل غامض

·       ترجمه کتب فلسفی

·       و ...

اینها برخی از دلایلی هستند که می توان به آنها اشاره کرد لکن دلایل بسیار دیگری هم  وجود دارد که  در طول تاریخ موجب پیدایش مذاهب مختلف شده است.

در بین مذاهب اسلامی دو مذهب هستند که از طرفداران بیشتری برخوردارند . مذهب اهل سنت و مذهب اهل تشیع که مذهب اول پرطرفدارترین مذهب در سطح جهان و سپس مذهب اهل تشیع در جایگاه بعدی قرار دارد.

بحثی را که من می خواهم ارائه دهم در رابطه با این دو مذهب است. این دو مذهب تفاوتها و شباهتهای بسیاری دارند. اختلافات این دو مذهب را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1-   اختلافات عقیدتی و تاریخی

2-   اختلافات فقهی

من دو مورد از اختلافات عقیدتی را مورد بحث قرار می دهم. چرا که اهل تسنن در این رابطه با یکدیگر متفقند اما در رابطه با مسایل فقهی در بین اهل تسنن نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. من در ابتدا توضیح بیسار کوتاهی در رابطه با مذاهب فقهی اهل تسسن می دهم و سپس وارد بحث اصلی می شوم.

اهل تسنن از لحاظ فقهی به چهار مذهب تقسیم می شوند.

1-   مذهب حنفی: این مذهب پیروان امام نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه هستند. ایشان فارسی هستند. ایشان در سال 80 هجری قمری متولد شدند و در سال 150 هجری وفات کردند. ابو حنیفه از تابعین (کسانی که اصحاب را دیده اند) است. ایشان در نوجوانی انس بن مالک را دیده اند و از او حدیث « طلب العلم فریضة علی کل مسلم » ترجمه: کسب علم بر هر مسلمانی واجب است را گرفته اند.

این مذهب منتشرترین مذهب در جهان است. در ایران هم اهل تسنن خراسان و بلوچستان و ترکمنها حنفی مذهب هستند.

2-   مذهب مالکی: موسس این مذهب مالک بن انس امام مدینه است. ایشان در سال 93 هجری قمری در مدینه متولد شدند. ایشان از همان کودکی راه کسب علم را پیش گرفتند و هنگامیکه به سن 17 سالگی رسیدند مشغول به تدریس شدند. از ایشان نقل شده است که: «آموزش فتوا و حدیث را آغاز نکرم مگر اینکه هفتاد تن از علمای صاحب نظر مرا تایید کردند.» این امام بزرگ در سال 179 هجری قمری دار فانی را وداع گفتند. 

اکنون این مذهب در کشورهای شمال آفریقا همچون مغرب و تونس و الجزایر و ...  رواج دارد.

3-   مذهب شافعی: امام محمد بن ادریس المُطَّلبی الهاشمی معروف به امام شافعی بنیان گذار این مذهب هستند. ایشان در سال 150 هجری قمری در شهر غزه از سرزمینهای شام متولد شدند. ایشان از همان دوران کودکی به تحصیل علم مشغول شدند و قرآن کریم را در همان کودکی در سینه خود جای دادند و اشعار زیادی را حفظ کردند تا اینکه در سن پانزده سالگی به نزد امام مالک رسیدند و از ایشان کسب علم کردند. ایشان در سال 204 هجری قمری وفات کردند.

این مذهب هم اکنون در ایران در کردستان و جنوب ایران منتشر است.

4-   مذهب حنبلی: موسس این مذهب امام احمد بن حنبل متولد 164 هجری قمری است. ایشان در بغداد متولد شدند و در آنجا مشغول به جمع آوری احادیث و حفظ و تحقیق آن شدند تا اینکه امام محدثین در زمان خودشان شدند. سپس به کوفه و بصره و مکه و مدینه و شام و یمن سفر کردند و از علمای بزرگی کسب علم کردند. ایشان در سال 241 هجری قمری در بغداد دار فانی را وداع گفتند.

هم اکنون مذهب این امام بزرگ در عربستان سعودی و برخی کشورهای عربی رواج دارد.

این توضیحی بود مختصر در رابطه با مذاهب فقهی چهار گانه اهل سنت حال به دو موردی که اشاره کرده بودم می پردازم. این دو مورد عبارتند از مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم و خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم .

اصحاب پیامبر

یکی از بزرگترین اختلافات بین اهل سنت و تشیع مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم است. از دیدگاه اهل سنت اصحاب پیامبر و لو اصحاب کوچک ( از نظر قدر و منزلت نسبت به سایرین) مورد احترام و تقدیر هستند. لکن اهل تشیع  بزرگان اصحاب را قبول ندارند و برخی از آنان نیز به آنها توهین و بی احترامی هم می کنند. حال آنکه خداوند عزوجل در چندین جای قرآن این افراد بزرگ را مورد ستایش خود قرار داده است.

نخست واژه اصحاب را از نظر اهل سنت تعریف می کنیم و سپس بیان فضل ایشان می پردازیم.

الصحبة در لغت به معنای ملازمت و دوستی و همنشینی می باشد که به فاعل آن صحابی گفته می شود و جمع آن اصحاب است.

در اصطلاح نیز به کسی گفته می شود که پیامبر را ملاقات کرده باشد و به ایشان ایمان آورده باشد و با ایمان از دنیا رفته باشد. ابن حجر عسقلانی (از محدثین و علمای بزرگ اهل تسنن) در رابطه با این تعریف چنین گفته است: «این درسترین تعریفی است که آن را دیده ام.»  در این تعریف کلیه کسانی که مدت زیادی را با پیامبر سپری کرده اند و یا اندک، کسانی که از ایشان روایت کرده اند یا نکرده اند، در غزوات شرکت کرده اند یا نکرده اند، کسی که ایشان را از دور دیده است و یا به علتی (مثلا نابینایی) نتوانسته ایشان را ببیند، جای می گیرد.

روش ثابت شدن هم نشینی: هم نشینی با پامبر به روشهای گوناگونی ثابت می شود

1.    به تواتر رسیدن هم نشینی شخص

2.    شهرت هم نشینی

3.    صحابی دیگری هم نشینی شخصی را تایید کند

فضائل صحابه در قرآن:

در قرآن کریم آیات بسیاری در رابطه با فضایل اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده است. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می کنیم:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:6  توسط طاهره رحیم پور  | 

شبهات عليه جهاد در اسلام

برخي از اسلام‌شناسان مسيحي در كتب خود بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه اسلام، دين شمشير و زور است و جهاد اسلامي، براي تحميل عقيده و سلب آزادي از پيروان مذاهب ديگر تشريع شده است.
اسقف دانكن بلاك مك دونالد، ميسيونر برجستة آمريكايي در كتاب خود، سيماي اسلام مي‌نويسد: «وظيفة ديني هر فرد مسلماني است كه اسلام را با شمشير و زور، انتشار و گسترش دهد.»

اسقف مونتگمري وات ميسيونر معروف انگليسي نيز اظهار مي‌دارد كه: «جهاد در اسلام براي ارضاي شهوت جنگ‌طلبي قوم عرب جاهلي تجويز گرديده است»

مورّخ معروف «ويل دورانت» نيز اسلام را دين شمشير مي‌داند.

كسي كه با سيرة پيامبر اعظم(ص) و فتوحات مسلمانان و منابع اوّلية اسلام آشنايي درستي داشته باشد، به خوبي مي‌داند كه اين‌گونه اظهارات، جز به منظور تضعيف روحية ملّت‌هاي اسلامي و كم‌رنگ جلوه دادن فداكاري و ظلم‌ستيزي آنان، و جلوگيري از پيشرفت و نفوذ اسلام در جهان پديد نيامده است.

در طول تاريخ، اقوام و ملل وحشي و زمامداران خودسر جهان به منظور كشورگشايي، استعمار و غارت سرمايه‌هاي ملّي، افزودن بر نيروهاي انساني و احياناً اشباع عطش خونريزي و عاطفة غرورآميز ملي و مذهبي خود، دست به جنگ و خونريزي مي‌زدند و پس از خاتمة جنگ، عقايد و افكار خود را بر ملل مغلوب تحميل مي‌كردند؛ امّا برخلاف آنها سپاهيان اسلام تنها براي رفع ظلم و تحقّق بخشيدن به عدالت اجتماعي و سربلندي كلمة حق جنگيدند و هنگامي كه آثار ستم و عدوان از بين رفت و محيط از لوث تعدّي و تجاوز پاك شد، پيرو هر آييني مي‌توانست در ساية حكومت اسلامي، از آزادي مذهبي برخوردار باشد.

سران كشورهاي اروپايي در آغاز قرن بيستم براي اشباع عطش خون‌ريزي و عاطفة غرورآميز ملّي خود در سال 1914 جنگ جهاني اوّل را به راه انداختند كه چهار سال به طول انجاميد و در اين جنگ، 10 ميليون نفر كشته و بيش از دو برابر آن مجروح شدند. فاتحان اين جنگ جهاني پس از پايان جنگ خواسته‌هاي خود را بر ملل مغلوب تحميل كردند كه اين خود به شعله‌ور شدن جنگ جهاني دوم در سال 1939 انجاميد و در اين جنگ شش ساله نيز 55 ميليون نفر كشته و بيش از سه برابر آن مجروح گرديدند.4 جنگ جهاني دوم با بمباران هسته‌اي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي ژاپن توسط آمريكا پايان يافت. پس از پايان اين جنگ، فاتحان در سال 1945 «سازمان ملل» را به وجود آورده، در شوراي امنيت اين سازمان براي خود حقّ وتو قائل شدند كه اين امر بي‌شباهت به قانون جنگل نيست.

استراتژي جديد غرب عليه اسلام

چنانكه پيش‌تر ياد شد، بعد از جنگ جهاني دوم، برخي از اسلام‌شناسان اروپايي و آمريكايي لحن توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) و قرآن مجيد را تعديل نمودند، ليكن به عنوان تحقيقات جديد در چندين كتاب خود اين مطالب را ترويج كردند كه كتاب‌هايي را كه دانشمندان و علماي اسلام دربارة حديث، سيره و تاريخ در قرون اوّل اسلام تأليف نموده‌اند بي‌اعتبار و فاقد ارزش علمي هستند و حتّي دربارة بي‌اعتبار بودن قرآن كريم كتاب نگاشتند.
بيشتر كتاب‌هايي كه آنها در اين دوران تأليف نموده‌اند در اذهان عمومي اين شبهه را القا مي‌كند كه اسلام ديني عقب‌افتاده است و با دموكراسي، مدرنيسم، پيشرفت علوم و حقوق زن مخالف است.

آنها سپس خواستار ايجاد اصلاحات اجتماعي و فرهنگي در مباني ديني اسلام شدند، تا از اين راه كشورهاي غربي همچنان سلطة خود را در كشورهاي اسلامي تداوم بخشند.

پس از حادثة 11 سپتامبر 2001، پرفسور برنارد لوئيس ـ اسلام‌شناس برجستة آمريكايي ـ در سال 2002 كتابي را با عنوان اشكال كار كجا بود؟ تأليف كرد و در آن خواستار تجديد نظر در روش‌هاي مطالعات اسلامي در آمريكا گرديد. نويسنده اذعان مي‌دارد اصلاحاتي كه از سوي حكّام وابسته به آمريكا در كشورهاي اسلامي بعد از جنگ جهاني دوم عملي گرديد ساختارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي را در بر مي‌گرفته است و مكاتب فكري غرب، مانند سوسياليسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و پلوراليسم از لحاظ نفوذ در جوامع اسلامي با شكست كامل روبه‌رو شده‌اند. وي اعلام مي‌كند مسلمانان فقط با اصلاحات تفكر ديني و اعتقادي مي‌توانند پيشرفت نمايند

اين‌گونه اظهارنظرها از جانب برجسته‌ترين اسلام‌شناس آمريكايي، سردرگمي و به بن‌بست رسيدن مطالعات اسلامي در آمريكا و اروپا را آشكار مي‌سازد. اخيراً در مراكز علمي آمريكا و اروپا اين مباحث به شدّت دنبال مي‌شود كه مطالعات اسلامي توسط دانشگاه‌هاي آمريكا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پيش‌بيني نمايد و جهان غرب در برخورد با مسلمانان هميشه غافلگير شده است.

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضربة سختي بر شبكة گستردة مطالعات اسلامي در آمريكا وارد كرد، زيرا با روي كار آمدن نظام جمهوري اسلامي ايران، با رأي مستقيم مردم، دولت آمريكا بزرگ‌ترين پايگاه خود را در جهان اسلام از دست داد و متحمّل خسارت‌هاي عظيم سياسي و اقتصادي گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بيداري جهان اسلام و بي‌اعتبار شدن تجزيه و تحليل‌هاي مراكز مطالعات اسلامي در بين دولتمردان آمريكايي شد؛ چون تمامي محاسبات و سياست‌هاي دولت آمريكا دربارة جهان اسلام بر تجزيه و تحليل مراكز مطالعات اسلامي اين كشور استوار بود. انقلاب اسلامي ايران اين حقيقت را ثابت كرد كه اسلام، قدرتمند، پويا و زنده است و مي‌تواند در برابر اقدامات سودجويانه و سلطه‌طلبانة امپرياليسم غرب در جهان اسلام بايستد.

علاوه بر مراكز مطالعات اسلام در دانشگاه‌ها و مراكز علمي آمريكا و اروپا، حوزه‌هاي ديني مسيحيت (
Seminaries) در اين كشورها بخش‌هاي مطالعات اسلامي را به وجود آورده‌اند. كه هدف آنها «مباحث بين اديان» است. چنانكه ياد شد، اين حوزه‌هاي ديني مسيحيت، كتاب‌هاي فراواني را عليه اسلام تأليف نموده‌اند كه در آنها آشكارا به قرآن كريم و پيامبر اعظم(ص) توهين شده است.


كشيشان معروف بنيادگرايان مسيحي در آمريكا كه خود را «مبلّغان انجيل» (
Evangelist) مي‌نامند، هم، آشكارا عليه پيامبر اعظم(ص) مطالب توهين‌آميز را مطرح مي‌كنند. سخنراني‌هاي توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) توسط كشيشان معروف آمريكايي، مانند «جري فالول» (Jery Falwell) «پت رابرتسون» (Pat Robertson) و «فرانك لين گراهام» (Franklin Graham) در سال‌هاي اخير بازتاب جهاني داشته است.

ناكامي توطئه‌ها عليه اسلام

از صدر اسلام تا كنون اسلام هميشه به عنوان يك قدرت بزرگ فرهنگي در اروپا مطرح بوده و در تشكيل جوامع كشورهاي حوزة مديترانه، فرهنگ اسلامي به‌سان يك فرهنگ برتر نقش داشته است. حضور و گسترش سريع اسلام در اندلس، سيسيل و شرق اروپا در قرن اوّل هجري، دين اسلام را به شرق و غرب پيوند داد.
اسلام‌شناسان و مورّخان غربي، اسلام را به عنوان يك دين شرقي و مسيحيت را به عنوان دين اروپايي و غربي معرفي مي‌نمايند، در صورتي كه تا سه قرن اوّل ظهور مسيحيت، پيروان اين دين فقط در مناطق خاورميانه پراكنده بودند و در قرن چهارم ميلادي به سال 313، بعد از مسيحي شدن امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين، آيين مسيحيت در اروپا گسترش يافت.


اروپاييان كه خود را نمايندة «دارالمسيحيت» (
Christendom) مي‌دانند در طول تاريخ، اين استراتژي را با جدّيت و تعصّب خاصي دنبال كرده‌اند كه در قارة اروپا حتّي يك كشور، به طور كامل در اختيار مسلمانان نباشد. از اين‌رو شاهد بوديم كه مدّعيان آزادي و حقوق بشر در اروپا چگونه مسلمانان مظلوم بوسني،


غربيان ادّعا داشتند قاره‌هاي آمريكا و اروپا را «دارالمسيحيت» قلمداد نمايند، ليكن گسترش سريع اسلام در اين دو قاره، آنها را در حال حاضر به «قاره‌هاي اسلامي ـ مسيحي» تبديل نموده است. ايدئولوژي‌هاي سكولار در غرب با همان روحية ديرينة جنگ‌هاي صليبي هر روز با شگردهاي خود با گسترش اسلام در آمريكا و اروپا مبارزه مي‌كنند.
رهبر مسيحيان كاتوليك هم مطابق خواسته‌هاي دولتمردان اروپايي و آمريكايي، اخيراً آشكارا به پيامبر اعظم(ص) توهين نمود و اظهار داشت كه اسلام با قدرت شمشير پيشرفت كرده است. در سال گذشته، روزنامة پرتيراژ دانماركي و شماري از روزنامه‌ها و مجلات كشورهاي اروپايي كاريكاتورهاي توهين‌آميزي عليه پيامبر اعظم(ص) را به بهانة آزادي بيان به چاپ رسانده بودند، ليكن همين اروپاييان دو نفر از مورّخان و دانشمندان اروپايي را كه در تحقيقات آكادميك خود بر مسئلة هولوكاست خدشه وارد كرده بودند، محكوم به زندان نمودند.


علما و دانشمندان مسلمان از سراسر جهان به مطالب توهين‌آميز پاپ عليه پيامبر اعظم(ص) پاسخ دادند؛ از جمله حقوق‌دان و مورّخ برجستة مسلمان سيد اميرعلي در كتاب خود روح اسلام اظهار مي‌دارد: «اسلام دست به شمشير برد تا از خود دفاع كند، امّا مسيحيت شمشير را برگرفت تا آزادي تفكر و آزادي عقيده را از ميان بردارد. با گرويدن كنستانتين به آيين مسيح، مسيحيت به صورت دين مسلّط جهان غرب درآمده بود و از آن پس ديگر دليلي نداشت كه از دشمنان بيمي به خود راه دهد؛ امّا از همان لحظه‌اي كه مسيحيت برتري يافت، خصيصة واقعي جدايي‌خواهي و انحصارطلبي خود را گسترش داد. هر كجا مسيحيت حكم‌فرما مي‌شد پيروان هيچ مذهب ديگري از اذيت و آزار در امان نبودند. از سوي ديگر، تمام آنچه مسلمانان از پيروان ديگر اديان مي‌خواستند تضمين سادة صلح و مناسبات دوستانه بود و با پرداخت جزيه در ازاي حمايت شدن، و در صورتي كه اسلام را قبول مي‌كردند، با كلية مسلمانان از نظر حقوق و ساير امتيازات برابري كامل مي‌يافتند.»
صهيونيسم كه با اسلام دشمني آشكار دارد، در دانشگاه‌ها و مراكز علمي خود در سرزمين اشغالي مراكز مطالعات اسلام را تشكيل داده كه در آنها كتاب‌ها و مقالات فراواني عليه اسلام، پيامبر اعظم(ص) و حقانيّت قرآن كريم تدوين مي‌گردد و سپس توسط مؤسسات انتشارات آمريكايي وابسته به صهيونيست‌ها چاپ و منتشر مي‌شود.

بي‌گمان تهاجم گستردة فرهنگي عليه مسلمانان جهان و توهين به پيامبر اعظم(ص) با هدف نابودي اعتقادات مسلمانان صورت مي‌گيرد. در اين تهاجم فرهنگي اساس قرآن كريم و شخصيت پيامبر اعظم(ص) مورد حملة مستقيم قرار گرفته است. دشمنان اسلام با تجربة هزارسالة تبليغات عليه اسلام و مسلمانان، به اين نتيجه رسيده‌اند كه به رغم همة ترفندها، حيله‌ها و امكانات گستردة مالي و تبليغي نتوانستند مسلمانان را رسماً مسيحي نمايند، از اين رو مي‌كوشند تا با تحريفات گسترده در اركان اسلام، براي مسلمانان، مخصوصاً جوانان ايجاد شبهه نمايند تا آنان در اعتقادات ديني خود دچار شكّ و ترديد شوند و از ايفاي رسالت جهاني خود بازمانند و نتوانند سدّي و مانعي در برابر سلطة جهاني غرب ايجاد نمايند. براي همين منظور در دو دهة گذشته تعداد زيادي كتاب و مقاله در زمينة مطالعات قرآني و زندگاني پيامبر اعظم(ص) از سوي مراكز علمي جهان غرب منتشر شده كه هدف اصلي آن، ايجاد شكّ و شبهه در اعتبار قرآن كريم و شخصيت و خاتميت پيامبر اعظم(ص) است.

تهیه:جلیلی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع وماخذ

 

 

        از برخورد تا گفت و گو (مقالاتي درباره مناسبات اسلام و مسيحيت)‏



    پديدآوراصلى

:


             ناشر

:

لوح فکر


 



        پيشينه تاريخي گفت و گوي اسلام و مسيحيت با تاکيد بر ديدگاه شيعه و کاتوليک



 پديدآور اصلى

:

طاهري آکردي، محمدحسين

ناشر

:

موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني


 

 



 

         اسلام از دريچه چشم مسيحيان



پديدآور اصلى

:

مينوي، مجتبي

ناشر

:

بي‌نا


 

  

       http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID

 

         

           http://mouood.org/content/view/379/3/

 

  

            http://www.tahoordanesh.com/docs/6b3b2c011244.php

 

  

            http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=53336
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 20:0  توسط طاهره رحیم پور  |