قدرت بر تصرف
در دنیای بیرون
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مالیات غیر از خمس است و به جای خمس حساب نمی شود. (1) مالیات در کشور ما و کشورهای دیگر غالباً بر تمام درآمدها وضع می شود.
بدون شک یکی
از ضروری ترین مسئلهها به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل بیت المال و خزانه است که به
وسیلة آن نیازهای اقتصادی حکومت بر آورده شود؛ که در هر حکومتی وجود دارد.
هر
جامعه ای دارای افرادی از کار افتاده، بیمار، یتیمان بی سرپرست، معلولان و امثال
آن می باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند. نیز برای حفظ موجودیت خود در برابر
هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدی دارند که هزینة آنها توسط حکومت پرداخت می
شود، همچنین کارمندان حکومت اسلامی، نیز وسائل تبلیغاتی و مراکز دینی، هر کدام
نیازمند صرف هزینههایی است که بدون پشتوانه مالی منظم و مطمئن سامان نمیپذیرد.
توضیح: مالیات نوعی هزینه برای اداره مردم در جامعه به هم پیوسته است، یعنی کسی که ازجادهها استفاده می کند، از امنیت بهره می گیرد، ازرسانههای جمعی و از دیگر امکانات بهره مند می گردد، اگراین امکانات نبود، کار اقتصادی ممکن نمی شد، یابهره کمی داشت، و مشکلات دیگری برای مردم به وجود میآمد، بنابراین دولت وظیفه دارد سهمی از هزینههای عمومی را که درانجام امور اقتصادی و رفاهی مؤثراست بپردازد واین یک امر طبیعی است. از این رو بر مردم واجب است هزینههای زندگی اجتماعی خود را بپردازند و این ممکن نیست مگر با پرداخت مالیات.
اگربعدازپرداختن
مالیات، چیزاضافه ای در طی یک سال برای شخص باقی نماند، خمس به آن تعلق نمی گیرد
واگر اضافه ماند80 درصد آن مال دارنده است و20 درصد اضافه، خمس است . بنابراین
اوّلاً خمس برمقداراضافه بر خرج سال یعنی بر پس انداز تعلق می گیرد ، در حالی که
مالیات از ابتدا حساب می شود . ثانیا موارد مصرف خمس غیر ازموارد مصرف مالیات است.
خمس درحال حاضرعمدتاً صرف گسترش فرهنگ اسلامی، تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی وحفظ
عقاید وارزشها میگردد
تهیه:بیضایی.
ماليات يا خمس؟ ماليات يا خمس
ماليات در هر نظام حكومتي نقش اول و اساسي را ايفا مي كند و به طور كلي حكومت بر بال ثروت قادر به حركت و ادامه حيات مي باشد. از اين رو گفته اند: «و قوام الدوله بالمال؛ پايه استواري دولت بر گرده مال نهاده شده است.»
اين به خاطر اين است كه دولت، بايد مجموعه امكاناتي در جهات مختلف مبذول دارد و بدون بودجه لازم، اين امكانات فراهم نمي شود. دولت بايد در ابعاد مختلف كه تأمين مصالح امت به آن بستگي دارد، بذل مساعي كند تا بتواند با فراهم شدن امكانات و تأمين مصالح عمومي، به آن امت حكومت كند. و اگر در تأمين اين مصالح يا برخي از آن كوتاه آيد يا ناتوان باشد؛ شايستگي خود را از دست مي دهد و بي گمان چنين حكومتي پايدار نبوده و در پرتگاه سقوط قرار مي گيرد. پايه هاي دولت بايد از هر نظر مستحكم و استوار باشد، چه در بعد فرهنگ، چه در بعد اقتصاد و رفاه عمومي و عدالت اقتصادي و اجتماعي، چه در بعد امنيت اجتماعي و فرد و سياست داخلي و خارجي. همچنين دولت بايد در فراهم آوردن امكانات متناسب با ابعاد ياد شده توانا و كارآمد باشد. البته فراهم شدن امكانات و نيرو در هر يك از اين ابعاد به ميزان بودجه متناسب بستگي دارد. از اين رو گفته اند:
«المال طاقه يمكن تبديلها الي أي طاقه شئت»
ثروت نيرويي است كه قابل تبديل به هر نيروي كه بخواهي مي باشد
از اين رو بايد دولت بكوشد تا بودجه لازم را در اختيار داشته باشد.
تأمين اين بودجه راهبردها و راهكارهاي مشروع دارد كه حكومت هاي عادل بايد از همان مسير آن را تأمين كنند.
ثروتهاي طبيعي كه بيشتر آن از «انفال» محسوب مي شود و نيز ثروتهاي اكتسابي كه از راه سرمايه گذاري دولت در تجارت، صنعت و كشت در سطح گسترده به دست مي آيد و نيز خراج و مقاسمه كه از طريق قرار داد با كشاورزان بر روي زمينهاي انفال و مفتوح العنوه تحصيل مي گردد و افزون بر آن، بخشي از پرداخت زكاتها كه با عنوان «في سبيل الله» مطرح است، در رابطه با تأمين همين بودجه مورد نياز حكومتي است. ولي خمس ارباح مكاسب ـ چنان كه خواهيم گفت ـ به طور كامل در اختيار مقام معظم رهبري قرار مي گيرد تا بودجه لازم در جهت شئون رهبري را تأمين كند و از اختيار دولت ـ كه تأمين مصالح عمومي را بر عهده دارد ـ بيرون است.
ماليات در راستاي تأمين بودجه لازم، براي رفع نيازهاي حكومتي وضع شده و بنابر برداشت ما از قرآن كريم و سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) وضع ماليات از جانب دولت و وجوب پرداخت آن از جانب ملت يك حكم اولي اسلامي محسوب مي شود و اين وراي پرداخت وجوبي زكات و خمس و ساير وجوه شرعي يك واجب شرعي و مستقل به حساب مي آيد.
ماليات يكي از اساسي ترين منابع مالي بيشتر كشورهاست كه به گونه مستقيم يا غير مستقيم بردرآمدها نهاده مي شود و توان اجرايي دولت از همين راه تأمين مي گردد. البته مالياتها و نوع و موارد آن، بر حسب تشخيص كارشناسان در هر كشور متفاوت است و همچنين اندازه و محدوده آن بر اساس نياز و برخي پيش آمدها تفاوت مي كند و نمي توان آن را در همه جا و هميشه يكسان و يكنواخت پنداشت.
در اسلام، براي نخستين بار ماليات در مورد جهاد تشريع شد تا مردم خود بودجه مورد نياز جنگ و جهاد را به طور كامل تأمين كنند به سخن ديگر هر كس به اندازه توانايي خود، از انفال مالي در اين باره دريغ نكند.
در آيه كريمه: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بأيديكم الي التهلكه» به همين جهت اشارت دارد. مصداق «في سبيل الله» بر حسب نزول آيه، جهاد در راه خداست كه بايستي مسلمانان در اين راه از انفاق (بخشيدن ثروت تا رفع نياز جهاد) دريغ نورزند؛ زيرا كوتاهي در اين باره موجب سستي پايه هاي نظام اسلامي و چه بسا فروريختن آن مي گردد در اين صورت زيان آن به خود مسلمانان بازمي گردد و بدين سان خود وسيله نابودي خويشتن خواهند بود.
تفسير «سبيل الله» به «جهاد» از باب تفسير تطبيقي است و گرنه اختصاص به آن ندارد و مقصود، اصل نظام اسلامي حاكم است كه بايد در تثبيت و تحكم پايه هاي آن كوشيد و امروز كه تثبيت پايه هاي نظام اسلامي حاكم بر فراهم شدن امكانات لازم در تماس زمينه ها ضرورت دارد تأمين بودجه لازم در سطحي گسترده تر مورد نياز است كه در صورت كمبود ديگر منابع مردم بايد بر حسب امكانات خود اين كمبودها را جبران كنند كه با تشخيص كارشناسان، چند و چون آن تعيين مي گردد. و اين يك واجب شرعي است و كوتاهي يا فرار از آن، كوتاهي از حوزه وظيفه شرعي تلقي مي شود.
آيات وجوب انفاق في سبيل الله كه منبع اصلي اين وظيفه شرعي است، آن را يك حكم اولي و ذاتي به شمار مي آورد مانند ديگر احكام شرعي كه با عنوان ذاتي از كتاب و سنت استنباط شده است.
بدين سان تفاوت ماليات و ديگر واجبات مالي كه مقدار و نصاب و شرايط وجوب و موارد مصرف آن در متن دليل مشخص شده است در اين است كه: اصل لزوم پرداخت و اندازه و موارد آن به مقدار نياز دولت بستگي دارد. از اين رو و درباره فريضه ماليات در آيات قرآن كريم تنها به اصل تكليف تصريح شده و از شرايط و موارد و ديگر شئون آن، سخني به بيان نيامده است و دولت اسلامي بر حسب نياز آن را تعيين مي كند.
شايد نخستين كسي كه در اسلام ماليات مستقيم را وضع نمود؛ اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) باشد.
ثقه الاسلام كليني به سند صحيح روايت كرده است:
«وضع اميرالمؤمنين (عليه السلام) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في عام دينارين و جعل علي البراذين ديناراً»1
بر هر اسب سواري بيابان چرا در سال دو دينار و اسب باركش يك دينار وضع فرمود.
همچنين امام جواد (عليه السلام) در سال 220 هـ. بر طلا و نقره در دست مردم، ماليات وضع فرمود، كه پنج يك آن را بپردازند. و اين افزون بر خمس كه مخصوص ارباح مكاسب و افزون بر زكات كه مخصوص رسيدن به حد نصاب است مي باشد.
خمس از جمله مالياتهاي اسلامي است كه اصل آن به وسيله قرآن كريم، روايات شريف و اجماع ثابت شده است و تنها در موارد آن ميان مذاهب گوناگون اختلاف نظر وجود دارد. يكي از آن موارد «خمس بر سود مكاسب» است كه فقهاي شيعه به طور اجمال آن را قبول داشته در حالي كه فقهاي اهل سنت آن را نمي پذيرند.
ديدگاههاي مختلفي در اين رابطه (چگونگي تشريع خمس) وجود دارد برخي گفته اند: اين خمس از ابتدا ثابت بوده است و عده اي نيز برآنند كه تشريع آن از جانب امامان معصوم (عليهم السلام) بوده است؛ زيرا معتقدند آنان حداقل در زمينه مسايل مالي، حق قانون گذاري دارند و نيز گفته شده است كه ائمه (عليهم السلام) اين خمس را مي گرفته اند زيرا اموال مردم با حق آنان مخلوط شده بود، كه در اين صورت اين خمس يكي از مصاديق تخميس مال مختلط به حرام مي باشد.
بعضي نيز گفته اند: وضع چنين خمسي از جهت ولايت حاكم شرع مي باشد به خصوص وقتي ائمه (عليهم السلام) دريافتند كه حقوق و اموال اختصاصي آنان به موارد ديگري منتقل شده، يعني توسط ديگران غصب شده است.
خمس و ماليات در اسلام.
خمس : يكي از فروع دين مقدس اسلام و مظهر تعبد و تشكر از عنايت
هاي خداوند است .
خمس
: اعلام
همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين و مظهر جهاد با مال است كه در قرآن مقدم
از جهاد با جان ذكر شده است .
خمس : از فروع و ضرورت دين است و انكار وجوب آن در صورتي كه به انكار اصول دين برگردد ارتداد و نجاست است .
خمس : يكي از منابع بيت المال و در آمد حكومت اسلامي است .
خمس : بيمه كننده اقتصاد حكومت اسلام و زمينه ساز قبولي عبادت و مايه بركت زندگي و بيمه كننده مال پرداخت كننده است همان طور كه زكات فطره بيمه كننده سلامتي افراد و زكات مال بيمه كننده زندگي و مال پرداخت كننده است .
خمس : در كنار عبادت بدني چون نماز و روزه يك عبادت مالي مثل زكات است و بايد با نيت و قصد الهي و قربه الي الله پرداخت شود و منتي در بين نباشد.
خمس : از فرايض مهم الهي است و كسي كه از پرداخت آن هرچند مقدار اندكي باشدـ امتناع ورزد در رديف ستمگران است .
خمس : به مونه تعلق نمي گيرد بلكه بر مازاد برمونه و مخارج
زندگي واجب مي شود.
قرآن
كريم و احاديث پيشوايان دين و علماي بزرگوار شيعه به اتفاق و اجماع وجوب خمس را
مطرح و بيان كرده اند.
خمس : يعني يك پنجم و به عبارت ديگر يعني 20 درصد درآمد مازاد
بر مخارج زندگي .
خمس
مظهر تعبد و تشكر از عنايت هاي خداوند است . خمس اعلام همدردي با مستمندان مشاركت در تبليغ دين
با مال مايه بركت زندگي عبادت مالي و ... است .
چرا در جامعه ای که خمس وزکات داده می شود مالیات گرفته می شود؟
ابتدا باید درمورد سؤال جنابعالی مختصری در خصوص مالیات دراسلام وانواع آن اشاره ای بنمائیم وسپس به اصل جواب سؤال شما بپردازیم.درحکومتهای قبل از اسلام وحکومت قبل از انقلاب اخیرایران و بسیاری از حکومت های طاغوتی واستعمارگر جهان چنین رسم بود که مالیاتهای سنگینی برطبقات فقیر ومتوسط می بستند وپادشاهان و درباریان واعیان واشراف از پرداخت هر نوع مالیات معاف بودند ویا با نیرنگهای قانونی خود را معاف می کردند. طبقات فقیر با محرومیت در خدمت اشراف وثروتمندان زندگی میکردند. و درباریان واشراف با گرفتن مالیات، خون طبقة محروم را می مکیدند وبیشتر آنها را صرف بنای کاخها وتجملات خود می کردند.اسلام این وضع را به کلی دگرگون ساخت و چند نوع مالیات برثروتمندان برای مصلحت فقرا واز بین بردن فقر در جامعه براساس عدالت اجتماعی مقرر داشت که در هیچ یک از مکتب های جدید نظیر آن یافت نمی شود.امتیاز دیگر مالیات اسلام این است که پرداخت آن از عبادات مهم است و اداره کنندگان ومسئولین تبلیغات اسلامی ودینی با بالا بردن نیروی انسان وروح انسانیت وانسان دوستی ومبارزه با تجمل پرستی واسراف وتبذیر، کاری می کنند که ثروتمندان خود با میل واشتیاق نسبت بر پرداخت آن مبادرت ورزند، بنابراین حکومت اسلامی در کمترموردی احتیاج به اعمال زور برای دریافت مالیات خواهد شد.درقانون اسلام چند گونه مالیات است که بعضی ازآنها به طور اجبار گرفته می شود وبعضی به طور اختیار دریافت می شود آن مالیاتها که به طور اجبار گرفته می شود به دو گونه است : مالیات سالانه وهمیشگی وآن در وقتی است که کشور درآرامش است ومورد تهاجم اجانب نیست یا انقلابی در داخل کشور نیست.مالیات فوق العاده وآن در وقت جنگ وبحرانهای دیگر است. این مالیات که در این موقع گرفته می شود، میزان محدودی ندارد ومالیات غیر محدود باید آنرا نامید زیرا بسته به نظر دولت اسلامی است.واین چون مالیات غیر مستقیم است البته در وقتی گرفته می شود که مالیات مستقیم (که به آن اشاره خواهد شد) از عهده جلوگیری از انقلاب کشور برنیاید. در این موقع دولت هر قدر احتیاج داشت از مردم می گیرد، اگر صلاح دانست بعنوان قرض والا به عنوان مالیات غیر مستقیم و فوق العاده به مقدار نیازمندی کشورـ والتبه از روی تقسیم عادلانه دریافت آن انجام می گیرد ـ حتی اگر نیازمند تمام اموال توده شد، مقدار زائد از مخارج ضروت را ازآنها می گیرد وبرای استقلال کشور اسلامی خرج می کند چنانکه در این موقع تمام افراد توده(مردم) به عنوان نظام اجباری باید درجبهه های جنگی حاضر شوند وبرای استقلال کشور اسلامی فدا کاری کنند.(مالیات مستقیم) :اما مالیاتهای مستقیم که برای اداره کشور و هزینه های احتیاطی ومصالح کشوری ولشکری به طور اجبار باید مردم به دولت بدهند چند گونه است :1. خراج : مالیاتی که از اراضی خراجیه گرفته می شود وآن اراضی کشورهائی است که دولت اسلامی آنها را فتح کرده ودرآنوقت که فتح کرده آن اراضی آباد بوده اند یعنی افتاده و موات نبوده اند.2. مالیات 20% که همان خمس می باشد (توضیح مفصل آن در رساله های عملیه وکتب فقهی آمده است)3. مالیات جنس :که همان زکات می باشد(توضیح مفصل این مطلب نیز در رسانه های عملیه و...)4. جزیه : که این مالیات برنفوس واراضی است که از اهل ذمه (یهودیها ومسیحیها که در پناه اسلام به سرمی برند) گرفته می شود هر طور و هر قدر که دولت مقتضی بداند.5. ارث بلا وارث : از درآمدهائی که دولت به طور اجبار می گیرد، ارث کسانی است که بمیرند و وارث نداشته باشند، چه مسلم باشندو چه کافرحربی باشند یا ذمی، که در این صورت کلیة اموال آنها (پس از مرگ) ضبط دولت میشود. و درمصالح مردم وکشور خرج می گردد.با مراجعه به تاریخ اسلام ومتون فقهی به منابع مالی بر می خوریم که برای تأمین هزینه ها ومخارج دولت اجرای برنامهها وراه اندازی خدمات عمومی در سطح وسیع کفایت می کنند.ازدیدگاه حضرت امام خمینی"ره" خمس به عنوان مالیات در اختیار حاکم اسلامی قرار می گیرد : وحکومت برمبنای مصالح اجتماعی نحوة توزیع وهزینه سازی آنرا تعیین می کند، در این راستا کلیه نیازمندان از جمله گروههای سه گانه متذکر درآیه 41 از سوره انفال می بایستی تأمین شوند.حضرت امام خمینی"ره" می فرمایند :"مالیاتهائی که اسلام مقرر داشته وطرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا وسادات فقیر نیست بلکه برای تشکیل حکومت وتأمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است. مثلاً خمس یکی از درآمدهائی هنگفتی است که به بیت المال می ریزد، طبق مذهب ما از تمام منافع کشاورزی، تجارت، منابع زیرزمینی و روزمینی ویا به طور کلی از کلیه منافع و عواید بطرز عادلانه ای گرفته می شود، به طوری که از سبزی فروشی درب این مسجد تا کسی که به کشتیرانی اشتغال دارد یا معدن استخراج می کند همه را شامل می شود.منظور از چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست ـ اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند باید با همین مالیاتهائی که داریم یعنی خمس وزکات که البته مالیات اخیر زیاد نیست، جزیه وخراجات....اداره می شود""1" پس معلوم می شود خمس وزکات هم جزء مالیات است منتهی به طور عادلانه توسط حاکم اسلامی برای نیازمندان وفقرا وسادات نیازمند وتشکیل حکومت اسلامی ومخارج آن مصرف می شود. واین کاری است که قبلاً هم بوده وموردتأیید ائمه معصومین"ع" می باشد.واما درخصوص سؤال شما عرض می کنیم که خمس وزکات حقی شرعی می باشد که مانند روزه ونماز واز طرف شارع مقدس برکسانی که شرایط آن را دارند واجب شده است که آیات وروایات ودلائل زیادی"1" هم برآن اقامه شده که به نظر می رسد الآن جای بحث آنها نباشد.واما مالیات حقی حکومتی است که جهت هزینه های تأمین امنیت وحفظ کشور از تجاوزات داخل وخارج است تا مردم، کشور، ناموس واموالشان درامنیت کامل باشند وهمچنین برای کشیدن جاده ها، ساختن مدارس وبیمارستانها وسایرنیازهای اجتماع می باشد."2" بیان این نکته نیز لازم است که بزرگان دین ما فرموده اند در صورتیکه ضرورتی برای جامعة اسلامی پیش آید وهیچ راهی برای حل آن، جز مالیاتهای جدید نباشد، حکومت اسلامی می تواند به مقدار لازم مالیات وضع کند ورعایت عدالت دینی در این امر واجب می باشد."3" وهمچنین باید به این نکته توجه داشته باشیم که مالیات هیچگاه جزء خمس وزکات حساب نمی شود، ونمی توان آنرا به جای خمس وزکات محسوب داشت هر چند ممکن است طبق نظر حاکم شرع و ولی فقیه عادل گاهی اوقات مورد مصرف آنها یکی شود وآنهم نیست مگر به خاطر مصلحت جامعه و مسلمانان، زیرا که مالیات مانند مال الاجاره ی منزل با اجرت دکتر وکارگر است. اگر شما مثلاً کارگری را استخدام کنید که کوچة شما را تمیز کند آیا هزینه ی آن ازباب خمس حساب می شود یا مؤونه سال شما است؟ مصارف مالیات همه از این قبیل است."4"در آخر ضمن آرزوی موفقیت درعلم وعمل خالصانه برای جنابعالی به استفتائی از مقام معظم رهبری "حفظه ا..." (ج2،اجوبه الاستفتائات ص355) اشاره می نمائیم :س 904 ـ بعضی از افراد و شرکت ها و مؤسسات خصوصی ودولتی برای فرار از پرداخت مالیات وعوارضی که دولت مستحق دریافت آن است. از راههای مختلف مبادرت به مخفی کردن بعضی حقایق می کنند، آیا این کار برای آنها جائز است؟جواب ـ خودداری کردن از اجرای قوانین دولت اسلامی جمهوری اسلامی وعدم پرداخت مالیات وعوارض وسایر حقوق قانونی دولت اسلامی برای هیچکس جائز نیست.
· وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ سوره توبه – آیه 100
ترجمه: پیشگامان نخستین مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خشنودند و خداوند بهشت را برای آنان آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخهای) آن رودخانه ها جاری است و جاودانه در آنجا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ...
توضیح: این آیه به وضوح دلالت بر این دارد که کسانیکه در ابتدای ظهور اسلام به رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ایمان آورده اند مورد رضایت و خشنودی خداوند قرار گرفته اند. در این جمع از صحابه تمام کسانیکه مورد اهانت قرار می گیرند قرار دارند. مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی رضی الله تعالی عنهم و باقی اصحابی که در همان ابتدای ظهور اسلام لبیک گویان دعوت حق را پذیرفتند و با تمام وجود خود اسلام را به عنوان راه و روش زندگی دنیوی و وسیله نجات اخری برگزیدند.
· لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا
سوره فتح – آیه 18
ترجمه: خداوند از مومنان راضی گردید همان دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می دانست آنچه را که در درون دلهایشان (از صداقت و ایمان و اخلاص و وفاداری به اسلام ) نهفته بود لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد و فتح نزدیکی را ( گذشته از نعمت سرمدی آخرت) پاداششان کرد.
توضیح: حادثه بیعت رضوان یا بیعت شجره حادثه ای معروف در تاریخ اسلام است. هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای مناسک عمره و زیارت خانه ی خداوند در اواخر سال ششم هجری قمری راهی مکه شدند، اهل مکه آماده جنگ با رسول خداوند شدند لکن رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برای جنگ و قتال از مدینه بیرون نیامده بودند بلکه فقط برای عمره و تعظیم خانه خداوند. به همین دلیل افرادی از قریش و افرادی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بهد عنوان پیک پیامهایی را از دو طرف به یکدیگر رسانندند. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حضرت عثمان بن عفان را برای این مسولییت انتخاب کردند و هنگامیکه ایشان به نزد ابوسفیان و یران قریش رسیدند آنان ایشان را حبس کردن و شایعه به رسول الله صلی الله و علیه و سلم رسید که حضرت عثمان را به قتل رسانده اند. به همین خاطر پیامبر صلی الله علیه و سلم همه جمع کردند و عهدی گرفتند بر اینکه تا آخرین قطره خون خود با اهل قریش بجنگند و انتقام حضرت عثمان را بگیرند. لکن پس از اینکه این خبر تکذیب شد معاهده ای بین مسلمانان و اهل مکه به نام صلح حدیبه نوشته شد.
این بیعت به بیعت الرضوان (زیرا که خداوند از کسانی که در آن شرکت کردند اعلام رضایت کرد) مشهور شد. در این بیعت رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم همه حاضرین را جمع کردند و همه دستشان را بر روی دست پیامبر صلی الله و علیه و سلم می گذازدند و با ایشان بیعت می کردند. رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم دستشان را بر روی دست دیگرشان گذاشتند و فرمودند:« این دستم به جای عثمان»
کسانیکه در این بیعت شرکت کرده اند هزار و سیصد تن از اصحاب رسول الله صلی الله و علیه و سلم بودند و در این بین تمامی اصحاب سرشناس مثل حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت علی عبدالحمن بن عوف و دیگران حاضر بودند. خداوند از این افراد اعلام رضایت کرد و آرامش خودش را بر آنان نازل کرد، حال چطور ما از آنان اعلام نارضایتی می کنیم و آنان را مورد اهانت قرار می دهیم.
· مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا سوره فتح – آیه 29
ترجمه: محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجده می بینی. آنان همواره فضل خدای را می جویند و رضای او را می طلبند. نشانه ایمان بر اثر سجده در پیشانیهایشان نمایان است. این توصیف آنان در تورات است و اما ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های (خوشه های) خود را بیرون زده و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه های خویش راست ایستاده باشد بگونه ای که برزگران را به شگفت می آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. خداوند به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.
توضیح: این آیه یکی دیگر از آیاتی است که اصحاب را مورد مدح قرار می دهد. اما نکته بسیار زیبای که در این آیه وجود دارد این است که « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» یعنی کسانی با رسول الله صلی الله و علیه و سلم هستند با دشمنان سخت و با یکدیگر دوست و مهربانند. رابطه بین اصحاب رسول اکرم صلی الله و علیه و سلم رابطه دوستانه و عمیقی بوده است. این رابطه را در ازدواجهای آنها با یکدیگر و حتی نامگذاری فرزندانشان به نام یکدیگر می توان دید.
حضرت علی سه تن از فرزندان خود را به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان نامگذاری کرده است و ام کلثوم دختر حضرت علی همسر حضرت عمر بوده و از ایشان دو فرزند به نامهای زید و رقیه دارد. عبدالله بن جعفر ذی الجناحین بن اب طالب یکی از فرزندان خود را به نام ابوبکر نامگزاری کرده است. و حسن بن علی بن ابی طالب یکی از فرزندان خود را به نام امیر المومنین حضرت عمر نامگزاری کرده بود.
و از اینگونه روابط و نامگذاریها در نزد اصحاب بسیار است که می توان به کتب تاریخ مراجعه و آنها را مطالعه کرد.
حال با این همه محبت بین ایشان چطور امروز ما می خواهیم چنین وانمود کنیم که همه آنها با هم دشمن بودند(بر خلاف گفته قرآن) و اینکه حقد و کینه و دشمنی در بین آنها موج می زده است!!؟؟
این گزیده ای مختصر از مطالب در رابطه با اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است و اگر بخواهیم این موضوع را به طور تفصیلی بیان کنیم قطعا در صدها صفحه هم نمی گنجد.
خلافت بعد از پیامبر:
یکی از قضایای که مسلمانان بعد از وفات پیامبر بدان مبتلا شدند قضیه جانشینی برای رسول الله صلی الله و علیه و سلم پس از وفات ایشان بود. دین اسلام دینی است که در عرصه شکل حکومت و ادراه آن نظریات زیادی را ارائه کرده است. خود رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نیز پس از اینکه به مدینه منوره آمدند در مدت ده سالی که در آنجا بودند این نظریات را عملی کردند. هنگامیکه رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات کردند مسلمانان داردای اختلاف نظراتی شدند که چه کسی می خواهد بعد ایشان رهبری مسلمانان و حکومت تازه تاسیس اسلامی را عهده دار شود.
تایین جانشین:
تاریخ شاهد پیدایش مذاهب عقیدتی و فقهی بسیاری در دین اسلام بوده است. برخی از این مذاهب مبتنی بر دلیل و منطق بوده و برخی بر هوی و هوس. برخی در همان اوایل ظهور خود طرفدارانی دور خود جمع کرده و پس از مدتی به فراموشی سپرده شده و برخی با وجود قدمت خود همچنان دراری طرفداران بسیار بوده و روز به روز گسترده تر می شود.
این مذاهب به دلایل مختلفی تفاوتها و شباهتهای با یکدیگر دارند که می توان به برخی از آنان اشاره کرد:
· اختلاف ادله و منابع حال
· اختلاف رغبتها و شهوات
· اختلاف فهم و درک انسانها
· اختلاف بر سر جانشینی پیامبر
· تعصبهای قومی و قبیله ای
· ورود آیات متشابه در قرآن
· بحث و مناقشه بسیار درباره مسائل غامض
· ترجمه کتب فلسفی
· و ...
اینها برخی از دلایلی هستند که می توان به آنها اشاره کرد لکن دلایل بسیار دیگری هم وجود دارد که در طول تاریخ موجب پیدایش مذاهب مختلف شده است.
در بین مذاهب اسلامی دو مذهب هستند که از طرفداران بیشتری برخوردارند . مذهب اهل سنت و مذهب اهل تشیع که مذهب اول پرطرفدارترین مذهب در سطح جهان و سپس مذهب اهل تشیع در جایگاه بعدی قرار دارد.
بحثی را که من می خواهم ارائه دهم در رابطه با این دو مذهب است. این دو مذهب تفاوتها و شباهتهای بسیاری دارند. اختلافات این دو مذهب را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- اختلافات عقیدتی و تاریخی
2- اختلافات فقهی
من دو مورد از اختلافات عقیدتی را مورد بحث قرار می دهم. چرا که اهل تسنن در این رابطه با یکدیگر متفقند اما در رابطه با مسایل فقهی در بین اهل تسنن نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. من در ابتدا توضیح بیسار کوتاهی در رابطه با مذاهب فقهی اهل تسسن می دهم و سپس وارد بحث اصلی می شوم.
اهل تسنن از لحاظ فقهی به چهار مذهب تقسیم می شوند.
1- مذهب حنفی: این مذهب پیروان امام نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه هستند. ایشان فارسی هستند. ایشان در سال 80 هجری قمری متولد شدند و در سال 150 هجری وفات کردند. ابو حنیفه از تابعین (کسانی که اصحاب را دیده اند) است. ایشان در نوجوانی انس بن مالک را دیده اند و از او حدیث « طلب العلم فریضة علی کل مسلم » ترجمه: کسب علم بر هر مسلمانی واجب است را گرفته اند.
این مذهب منتشرترین مذهب در جهان است. در ایران هم اهل تسنن خراسان و بلوچستان و ترکمنها حنفی مذهب هستند.
2- مذهب مالکی: موسس این مذهب مالک بن انس امام مدینه است. ایشان در سال 93 هجری قمری در مدینه متولد شدند. ایشان از همان کودکی راه کسب علم را پیش گرفتند و هنگامیکه به سن 17 سالگی رسیدند مشغول به تدریس شدند. از ایشان نقل شده است که: «آموزش فتوا و حدیث را آغاز نکرم مگر اینکه هفتاد تن از علمای صاحب نظر مرا تایید کردند.» این امام بزرگ در سال 179 هجری قمری دار فانی را وداع گفتند.
اکنون این مذهب در کشورهای شمال آفریقا همچون مغرب و تونس و الجزایر و ... رواج دارد.
3- مذهب شافعی: امام محمد بن ادریس المُطَّلبی الهاشمی معروف به امام شافعی بنیان گذار این مذهب هستند. ایشان در سال 150 هجری قمری در شهر غزه از سرزمینهای شام متولد شدند. ایشان از همان دوران کودکی به تحصیل علم مشغول شدند و قرآن کریم را در همان کودکی در سینه خود جای دادند و اشعار زیادی را حفظ کردند تا اینکه در سن پانزده سالگی به نزد امام مالک رسیدند و از ایشان کسب علم کردند. ایشان در سال 204 هجری قمری وفات کردند.
این مذهب هم اکنون در ایران در کردستان و جنوب ایران منتشر است.
4- مذهب حنبلی: موسس این مذهب امام احمد بن حنبل متولد 164 هجری قمری است. ایشان در بغداد متولد شدند و در آنجا مشغول به جمع آوری احادیث و حفظ و تحقیق آن شدند تا اینکه امام محدثین در زمان خودشان شدند. سپس به کوفه و بصره و مکه و مدینه و شام و یمن سفر کردند و از علمای بزرگی کسب علم کردند. ایشان در سال 241 هجری قمری در بغداد دار فانی را وداع گفتند.
هم اکنون مذهب این امام بزرگ در عربستان سعودی و برخی کشورهای عربی رواج دارد.
این توضیحی بود مختصر در رابطه با مذاهب فقهی چهار گانه اهل سنت حال به دو موردی که اشاره کرده بودم می پردازم. این دو مورد عبارتند از مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم و خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم .
اصحاب پیامبر
یکی از بزرگترین اختلافات بین اهل سنت و تشیع مسئله اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم است. از دیدگاه اهل سنت اصحاب پیامبر و لو اصحاب کوچک ( از نظر قدر و منزلت نسبت به سایرین) مورد احترام و تقدیر هستند. لکن اهل تشیع بزرگان اصحاب را قبول ندارند و برخی از آنان نیز به آنها توهین و بی احترامی هم می کنند. حال آنکه خداوند عزوجل در چندین جای قرآن این افراد بزرگ را مورد ستایش خود قرار داده است.
نخست واژه اصحاب را از نظر اهل سنت تعریف می کنیم و سپس بیان فضل ایشان می پردازیم.
الصحبة در لغت به معنای ملازمت و دوستی و همنشینی می باشد که به فاعل آن صحابی گفته می شود و جمع آن اصحاب است.
در اصطلاح نیز به کسی گفته می شود که پیامبر را ملاقات کرده باشد و به ایشان ایمان آورده باشد و با ایمان از دنیا رفته باشد. ابن حجر عسقلانی (از محدثین و علمای بزرگ اهل تسنن) در رابطه با این تعریف چنین گفته است: «این درسترین تعریفی است که آن را دیده ام.» در این تعریف کلیه کسانی که مدت زیادی را با پیامبر سپری کرده اند و یا اندک، کسانی که از ایشان روایت کرده اند یا نکرده اند، در غزوات شرکت کرده اند یا نکرده اند، کسی که ایشان را از دور دیده است و یا به علتی (مثلا نابینایی) نتوانسته ایشان را ببیند، جای می گیرد.
روش ثابت شدن هم نشینی: هم نشینی با پامبر به روشهای گوناگونی ثابت می شود
1. به تواتر رسیدن هم نشینی شخص
2. شهرت هم نشینی
3. صحابی دیگری هم نشینی شخصی را تایید کند
فضائل صحابه در قرآن:
در قرآن کریم آیات بسیاری در رابطه با فضایل اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده است. در اینجا به برخی از این آیات اشاره می کنیم:
شبهات عليه جهاد در اسلام
برخي از اسلامشناسان
مسيحي در كتب خود بر اين نكته تأكيد ميكنند كه اسلام، دين شمشير و زور است و جهاد
اسلامي، براي تحميل عقيده و سلب آزادي از پيروان مذاهب ديگر تشريع شده است.
اسقف دانكن بلاك مك دونالد، ميسيونر برجستة آمريكايي در كتاب خود، سيماي اسلام مينويسد:
«وظيفة ديني هر فرد مسلماني است كه اسلام را با شمشير و زور، انتشار و گسترش دهد.»
اسقف مونتگمري وات ميسيونر معروف انگليسي نيز اظهار ميدارد كه: «جهاد در اسلام براي ارضاي شهوت جنگطلبي قوم عرب جاهلي تجويز گرديده است»
مورّخ معروف «ويل
دورانت» نيز اسلام را دين شمشير ميداند.
كسي كه با سيرة پيامبر اعظم(ص) و فتوحات مسلمانان و منابع اوّلية اسلام آشنايي
درستي داشته باشد، به خوبي ميداند كه اينگونه اظهارات، جز به منظور تضعيف روحية
ملّتهاي اسلامي و كمرنگ جلوه دادن فداكاري و ظلمستيزي آنان، و جلوگيري از
پيشرفت و نفوذ اسلام در جهان پديد نيامده است.
در طول تاريخ، اقوام و ملل وحشي و زمامداران خودسر جهان به منظور كشورگشايي،
استعمار و غارت سرمايههاي ملّي، افزودن بر نيروهاي انساني و احياناً اشباع عطش
خونريزي و عاطفة غرورآميز ملي و مذهبي خود، دست به جنگ و خونريزي ميزدند و پس از
خاتمة جنگ، عقايد و افكار خود را بر ملل مغلوب تحميل ميكردند؛ امّا برخلاف آنها
سپاهيان اسلام تنها براي رفع ظلم و تحقّق بخشيدن به عدالت اجتماعي و سربلندي كلمة
حق جنگيدند و هنگامي كه آثار ستم و عدوان از بين رفت و محيط از لوث تعدّي و تجاوز
پاك شد، پيرو هر آييني ميتوانست در ساية حكومت اسلامي، از آزادي مذهبي برخوردار
باشد.
سران كشورهاي اروپايي در آغاز قرن بيستم براي اشباع عطش خونريزي و عاطفة غرورآميز
ملّي خود در سال 1914 جنگ جهاني اوّل را به راه انداختند كه چهار سال به طول
انجاميد و در اين جنگ، 10 ميليون نفر كشته و بيش از دو برابر آن مجروح شدند.
فاتحان اين جنگ جهاني پس از پايان جنگ خواستههاي خود را بر ملل مغلوب تحميل كردند
كه اين خود به شعلهور شدن جنگ جهاني دوم در سال 1939 انجاميد و در اين جنگ شش
ساله نيز 55 ميليون نفر كشته و بيش از سه برابر آن مجروح گرديدند.4 جنگ جهاني دوم
با بمباران هستهاي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي ژاپن توسط آمريكا پايان يافت. پس
از پايان اين جنگ، فاتحان در سال 1945 «سازمان ملل» را به وجود آورده، در شوراي
امنيت اين سازمان براي خود حقّ وتو قائل شدند كه اين امر بيشباهت به قانون جنگل
نيست.
استراتژي جديد غرب عليه اسلام
چنانكه پيشتر ياد شد، بعد از جنگ جهاني
دوم، برخي از اسلامشناسان اروپايي و آمريكايي لحن توهينآميز عليه پيامبر اعظم(ص)
و قرآن مجيد را تعديل نمودند، ليكن به عنوان تحقيقات جديد در چندين كتاب خود اين
مطالب را ترويج كردند كه كتابهايي را كه دانشمندان و علماي اسلام دربارة حديث،
سيره و تاريخ در قرون اوّل اسلام تأليف نمودهاند بياعتبار و فاقد ارزش علمي
هستند و حتّي دربارة بياعتبار بودن قرآن كريم كتاب نگاشتند.
بيشتر كتابهايي كه آنها در اين دوران تأليف نمودهاند در اذهان عمومي اين شبهه را
القا ميكند كه اسلام ديني عقبافتاده است و با دموكراسي، مدرنيسم، پيشرفت علوم و
حقوق زن مخالف است.
آنها سپس خواستار ايجاد اصلاحات اجتماعي و فرهنگي در مباني ديني اسلام شدند، تا از
اين راه كشورهاي غربي همچنان سلطة خود را در كشورهاي اسلامي تداوم بخشند.
پس از حادثة 11 سپتامبر 2001، پرفسور برنارد لوئيس ـ اسلامشناس برجستة آمريكايي ـ
در سال 2002 كتابي را با عنوان اشكال كار كجا بود؟ تأليف كرد و در آن خواستار
تجديد نظر در روشهاي مطالعات اسلامي در آمريكا گرديد. نويسنده اذعان ميدارد
اصلاحاتي كه از سوي حكّام وابسته به آمريكا در كشورهاي اسلامي بعد از جنگ جهاني
دوم عملي گرديد ساختارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي را در بر ميگرفته است و مكاتب
فكري غرب، مانند سوسياليسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و پلوراليسم از لحاظ نفوذ در
جوامع اسلامي با شكست كامل روبهرو شدهاند. وي اعلام ميكند مسلمانان فقط با
اصلاحات تفكر ديني و اعتقادي ميتوانند پيشرفت نمايند
اينگونه اظهارنظرها از جانب برجستهترين اسلامشناس آمريكايي، سردرگمي و به بنبست
رسيدن مطالعات اسلامي در آمريكا و اروپا را آشكار ميسازد. اخيراً در مراكز علمي
آمريكا و اروپا اين مباحث به شدّت دنبال ميشود كه مطالعات اسلامي توسط دانشگاههاي
آمريكا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پيشبيني نمايد و جهان غرب در
برخورد با مسلمانان هميشه غافلگير شده است.
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضربة سختي بر شبكة گستردة مطالعات اسلامي در آمريكا
وارد كرد، زيرا با روي كار آمدن نظام جمهوري اسلامي ايران، با رأي مستقيم مردم،
دولت آمريكا بزرگترين پايگاه خود را در جهان اسلام از دست داد و متحمّل خسارتهاي
عظيم سياسي و اقتصادي گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بيداري جهان اسلام
و بياعتبار شدن تجزيه و تحليلهاي مراكز مطالعات اسلامي در بين دولتمردان
آمريكايي شد؛ چون تمامي محاسبات و سياستهاي دولت آمريكا دربارة جهان اسلام بر
تجزيه و تحليل مراكز مطالعات اسلامي اين كشور استوار بود. انقلاب اسلامي ايران اين
حقيقت را ثابت كرد كه اسلام، قدرتمند، پويا و زنده است و ميتواند در برابر
اقدامات سودجويانه و سلطهطلبانة امپرياليسم غرب در جهان اسلام بايستد.
علاوه بر مراكز مطالعات اسلام در دانشگاهها و مراكز علمي آمريكا و اروپا، حوزههاي
ديني مسيحيت (Seminaries) در اين كشورها بخشهاي مطالعات اسلامي را به وجود آوردهاند. كه
هدف آنها «مباحث بين اديان» است. چنانكه ياد شد، اين حوزههاي ديني مسيحيت، كتابهاي
فراواني را عليه اسلام تأليف نمودهاند كه در آنها آشكارا به قرآن كريم و پيامبر
اعظم(ص) توهين شده است.
كشيشان معروف بنيادگرايان مسيحي در آمريكا كه خود را «مبلّغان انجيل» (Evangelist)
مينامند، هم، آشكارا عليه پيامبر اعظم(ص) مطالب توهينآميز را مطرح ميكنند.
سخنرانيهاي توهينآميز عليه پيامبر اعظم(ص) توسط كشيشان معروف آمريكايي، مانند
«جري فالول» (Jery Falwell) «پت رابرتسون» (Pat
Robertson)
و «فرانك لين گراهام» (Franklin
Graham) در سالهاي اخير بازتاب
جهاني داشته است.
ناكامي توطئهها عليه اسلام
از صدر اسلام تا كنون اسلام هميشه به عنوان
يك قدرت بزرگ فرهنگي در اروپا مطرح بوده و در تشكيل جوامع كشورهاي حوزة مديترانه،
فرهنگ اسلامي بهسان يك فرهنگ برتر نقش داشته است. حضور و گسترش سريع اسلام در
اندلس، سيسيل و شرق اروپا در قرن اوّل هجري، دين اسلام را به شرق و غرب پيوند داد.
اسلامشناسان و مورّخان غربي، اسلام را به عنوان يك دين شرقي و مسيحيت را به عنوان
دين اروپايي و غربي معرفي مينمايند، در صورتي كه تا سه قرن اوّل ظهور مسيحيت،
پيروان اين دين فقط در مناطق خاورميانه پراكنده بودند و در قرن چهارم ميلادي به
سال 313، بعد از مسيحي شدن امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين، آيين مسيحيت در
اروپا گسترش يافت.
اروپاييان كه خود را نمايندة «دارالمسيحيت» (Christendom)
ميدانند در طول تاريخ، اين استراتژي را با جدّيت و تعصّب خاصي دنبال كردهاند كه
در قارة اروپا حتّي يك كشور، به طور كامل در اختيار مسلمانان نباشد. از اينرو
شاهد بوديم كه مدّعيان آزادي و حقوق بشر در اروپا چگونه مسلمانان مظلوم بوسني،
غربيان ادّعا داشتند قارههاي آمريكا و اروپا را «دارالمسيحيت» قلمداد نمايند،
ليكن گسترش سريع اسلام در اين دو قاره، آنها را در حال حاضر به «قارههاي اسلامي ـ
مسيحي» تبديل نموده است. ايدئولوژيهاي سكولار در غرب با همان روحية ديرينة جنگهاي
صليبي هر روز با شگردهاي خود با گسترش اسلام در آمريكا و اروپا مبارزه ميكنند.
رهبر مسيحيان كاتوليك هم مطابق خواستههاي دولتمردان اروپايي و آمريكايي، اخيراً
آشكارا به پيامبر اعظم(ص) توهين نمود و اظهار داشت كه اسلام با قدرت شمشير پيشرفت
كرده است. در سال گذشته، روزنامة پرتيراژ دانماركي و شماري از روزنامهها و مجلات
كشورهاي اروپايي كاريكاتورهاي توهينآميزي عليه پيامبر اعظم(ص) را به بهانة آزادي
بيان به چاپ رسانده بودند، ليكن همين اروپاييان دو نفر از مورّخان و دانشمندان
اروپايي را كه در تحقيقات آكادميك خود بر مسئلة هولوكاست خدشه وارد كرده بودند،
محكوم به زندان نمودند.
علما و دانشمندان مسلمان از سراسر جهان به مطالب توهينآميز پاپ عليه پيامبر
اعظم(ص) پاسخ دادند؛ از جمله حقوقدان و مورّخ برجستة مسلمان سيد اميرعلي در كتاب
خود روح اسلام اظهار ميدارد: «اسلام دست به شمشير برد تا از خود دفاع كند، امّا
مسيحيت شمشير را برگرفت تا آزادي تفكر و آزادي عقيده را از ميان بردارد. با گرويدن
كنستانتين به آيين مسيح، مسيحيت به صورت دين مسلّط جهان غرب درآمده بود و از آن پس
ديگر دليلي نداشت كه از دشمنان بيمي به خود راه دهد؛ امّا از همان لحظهاي كه
مسيحيت برتري يافت، خصيصة واقعي جداييخواهي و انحصارطلبي خود را گسترش داد. هر
كجا مسيحيت حكمفرما ميشد پيروان هيچ مذهب ديگري از اذيت و آزار در امان نبودند.
از سوي ديگر، تمام آنچه مسلمانان از پيروان ديگر اديان ميخواستند تضمين سادة صلح
و مناسبات دوستانه بود و با پرداخت جزيه در ازاي حمايت شدن، و در صورتي كه اسلام
را قبول ميكردند، با كلية مسلمانان از نظر حقوق و ساير امتيازات برابري كامل مييافتند.»
صهيونيسم كه با اسلام دشمني آشكار دارد، در دانشگاهها و مراكز علمي خود در سرزمين
اشغالي مراكز مطالعات اسلام را تشكيل داده كه در آنها كتابها و مقالات فراواني
عليه اسلام، پيامبر اعظم(ص) و حقانيّت قرآن كريم تدوين ميگردد و سپس توسط مؤسسات
انتشارات آمريكايي وابسته به صهيونيستها چاپ و منتشر ميشود.
بيگمان تهاجم گستردة فرهنگي عليه مسلمانان جهان و توهين به پيامبر اعظم(ص) با هدف
نابودي اعتقادات مسلمانان صورت ميگيرد. در اين تهاجم فرهنگي اساس قرآن كريم و
شخصيت پيامبر اعظم(ص) مورد حملة مستقيم قرار گرفته است. دشمنان اسلام با تجربة
هزارسالة تبليغات عليه اسلام و مسلمانان، به اين نتيجه رسيدهاند كه به رغم همة
ترفندها، حيلهها و امكانات گستردة مالي و تبليغي نتوانستند مسلمانان را رسماً
مسيحي نمايند، از اين رو ميكوشند تا با تحريفات گسترده در اركان اسلام، براي
مسلمانان، مخصوصاً جوانان ايجاد شبهه نمايند تا آنان در اعتقادات ديني خود دچار
شكّ و ترديد شوند و از ايفاي رسالت جهاني خود بازمانند و نتوانند سدّي و مانعي در
برابر سلطة جهاني غرب ايجاد نمايند. براي همين منظور در دو دهة گذشته تعداد زيادي
كتاب و مقاله در زمينة مطالعات قرآني و زندگاني پيامبر اعظم(ص) از سوي مراكز علمي
جهان غرب منتشر شده كه هدف اصلي آن، ايجاد شكّ و شبهه در اعتبار قرآن كريم و شخصيت
و خاتميت پيامبر اعظم(ص) است.
تهیه:جلیلی
|
منابع وماخذ
از برخورد تا گفت و گو (مقالاتي درباره مناسبات اسلام و مسيحيت) |
||||||
|
||||||
|
پيشينه تاريخي گفت و گوي اسلام و مسيحيت با تاکيد بر ديدگاه شيعه و کاتوليک |
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
اسلام از دريچه چشم مسيحيان |
|||||||
|
|||||||
http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID
http://mouood.org/content/view/379/3/
http://www.tahoordanesh.com/docs/6b3b2c011244.php
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=53336