|
الف: اسباب و ريشه هاي برده گيري
ب : سير تاريخي برده گيري
ج: نظر اسلام درباره برده گيري و رفتار با بردگان
الف : تا آنجايي كه تاريخ بشريت نشان مي دهد از زمان هاي قديم تا حدود صد سا ل قبل مسئله برده داري و خريد و فروش افرادي از جنس بشر به نام «غلام» و «كنيز» مسئله اي دائر و معروف در بين مجموعه هاي بشري بوده است و شايد امروزه هم در بين بعضي از قبائل دور افتاده و عقب مانده آفريقا و آسيا معمول باشد. ولي اين مسئله آنقدر سابقه دار و قديمي است كه نمي توان ابتدايي تاريخي براي آن پيدا كرد. ولي تاريخ اين معنا را نشان مي دهد كه مسئله بردگي داراي نظام مخصوصي در ميان همه ملت ها بوده و مقررات مخصوصي داشته است.
و معناي اصلي آن اين بوده كه انسان در شرايط مخصوصي آزاديش سلب شده و بصورت متاعي مانند ساير اجناس و حيوانات به ملكيت در مي آيد، و معلوم است كه اگر انساني مملوك شد ديگر از خود اختياري ندارد، چون اعما ل و آثار او نيز به ملكيت ديگران درآمده است و مالك و صاحب او هر طور بخواهد مي تواند در اعمال و آثار او تصرف كند.
ريشه و اساس بردگي مبتني بر نوعي غلبه و تسلط و به يكي از صورت هاي زير بوده است:
1- غلبه در جنگ به اين معني كه وقتي جنگ در مي گرفته، غلبه در جنگ مجوز اين مي شده كه غالب يا فاتح نسبت به مغلوب هر كاري مي خواهد انجام دهد، او را بكشد يا اسير كند يا پولي گرفته و رهايش سازد.
2- غلبه از طريق زور و قلدري: به اين معني كه هر شخصي كه داراي قدرت بود به خود اجازه مي داد كه افراد ضعيف را برده و بنده خود ساخته و آنها را بفروش برساند يا استفاده هاي ديگر از آنها بنمايد.
3- غلبه از طريق ولايت پدر بر فرزندانش، كه به پدر حق مي داده نسبت به فرزندانش هر كاري كه دلش بخواهد انجام دهد حتي او را بفروشد يا به ديگران ببخشد و يا با فرزند شخص ديگري مبادله اش نمايد و يا بلاي ديگري به سرش بياورد.
اين مسئله غلبه پيدا كردن و تسلط يافتن بر انسان هاي ديگر، مبتني است بر غريزه انتفاع و استخدام كه در ذات انسان وجود دارد و در راه بقاي حيات خود هر چيزي را که بتواند استخدام نموده و از منافع وجودي آن استفاده مي کند. خواه ماده اي از مواد طبيعت باشد يا حيواني از حيوانات و يا انساني که همنوع او و در انسانيت مثل اوست. و اگر احساس احتياج به اجتماع و تعاون در زندگي نبود آرزويش اين بود که تمام افراد هم نوع خود را استثمار نمايد. شاهد بر اين مطلب اينکه همين انسان هر گاه در خود قوت و شدتي مي بيند به تمام قوانين اجتماعي پشت پا مي زند و به ما ل و جان و ناموس ديگران دست درازي مي کند.
خلاصه کلام اينکه برده گيري در جوامع انساني به مسئله استخدام و انتفاع از غیر از خود بر می گردد که ذاتی و طبیعی همه انسان هاست.
ب: گر چه تاریخ شروع سنت برده گیری در مجتمع بشری در دست نیست، لیکن چنین بنظر می رسد که این سنت نخست در باره زنان و فرزندان عملی شده است زیرا در تاریخ اقوام و ملل آن مقدار که به قصص و حکایات و قوانین و احکام مربوط به سنت برده گیری اسرای جنگی بر می خوریم به داستان های برده گیری زنان و فرزندان بر نمی خوریم این سنت در میان جمیع ملل و امم متمدن قدیم مانند هند، یونان، روم، ایران و همچنین در بین ادیان آسمانی آن روز مثل دین یهود و نصاری (بطوری که از تورات و انجیل استفاده می شود) رواج داشته است.
ج: پس از ظهور اسلام، از آنجا که امکان برداشتن برده داری به یک باره نبود در ابتداء تضییقاتی را ایجاد کرد و به تدریج مسئله برده داری را به صورتی که ذیلا می آید حل نمود.
مورد اول: بستن سرچشمه های بردگی. گفتیم که عمده اسباب بردگی سه چیز بوده است: 1- جنگ
2- زور و قلدری
3- ولایت داشتن پدر بر فرزندان و شوهر بر همسر خود
یکی از تضییقات اسلام این بود که از میان این اسباب، دو سبب اخیر (زور و قلدری و ولایت پدر بر فرزندان و شوهر بر همسر) را لغو کرد و حقوق جمیع طبقات بشر از شاه و رعیت و حاکم و محکوم و سرباز و فرمانده و خادم و مخدوم را به طور یکسان محترم شمرده و امتیازات و اختصاصات زندگی را لغو و در احترام به جان و مال و عرض همه یکسان نگریسته است و همه را در بکار بردن حقوق محترم تام الاختیار ساخته است. روی این حساب، در حکومت اسلامی زمامدار جز در اجرای احکام و حدود و جز در اطراف مصالح عمومی جامعه، ولایتی ندارد و اینطور نیست که در زندگی شخصی و فردی هر چه را بخواهد بخود اختصاص بدهد بلکه در امور شخصی و تمتعات زندگی همانند یک فرد عادی است. بنابر این اسلام با این طرز حکومت زمینه استرقاق از راه زور و قلدری و ریاست و قدرت را از بین برده است.همچنین اسلام ولایت پدران را نسبت به فرزندشان محدود کرده است و برای فرزندان حقوقی را بر گردن والدین قرار داده است همان طوری که بر گردن فرزندان نیز حقوقی را برای والدین قرار داده و همه را ملزم به رعایت این حقوق کرده است.
همچنین ولایتی که بشر برای شوهران نسبت به زنان قائل بود تعدیل کرده و برای زنان در جامعه جایی را باز کرده و ارزش اجتماعی بر ایشان قائل شد و در نتیجه از نظر اسلام زنان در کنار مردان و دوش به دوش آنان یکی از دو رکن اجتماعی گردیدند حال آنکه در قبل از اسلام از چنین ارزشی محروم بودند، اسلام زمام انتخاب شوهر و زمام اداره اموال شخصی آنان را به خودشان واگذار نمود و آنان را در امور معینی با مردان شریک کرد و در امور دیگر جدایشان نمود چنانکه اموری را هم به مردان اختصاص داد و در تمامی امور رعایت وضع ساختمان بدنی و روحی شان را نمود.
اسلام تمام عزت ها و کرامت های موهوم را لغو، و تنها عزت و احترام دینی را که با تقوا بدست می آید معتبر دانسته است.
(پس روشن شد که اسلام دو سبب از اسباب بندگی را که قبلا وجود داشت لغو کرده و تنها در يك مورد اجازه بردهگيرى داد و آن در مورد اسيران جنگى بود ، و تازه آن نيز جنبه الزامى نداشت ، و به طورى كه در تفسير آيات 2 الی 6 سوره محمد(ص) بيان شده اجازه مىداد طبق مصالح اسيران را بىقيد و شرط يا پس از پرداخت فديه آزاد كنند .)
در جنگ تنها كساني از دشمنان كشته مي شدند كه شمشير كشيده و در معركه و ميدان جنگ حاضر شده باشند. اما همانطوركه اسلام شبيخون زدن و بدون اطلاع بر دشمنان تاختن و آب بر آنها بستن و شكنجه و مثله كردن دشمنان را اجازه نمي دهد، كشتن زنان و مردان مستضعف و همچنين كساني كه تسليم شدند و مجروحان را هم اجازه نمي دهد. حا ل با آنها چه بايد كرد؟ آيا آنها را رها كنند تا بار ديگر تجديد قوا كرده و با آمادگي بيشتر از پيش به سپاه اسلام و حكومت اسلامي و مسلمانان حمله نمايند؟ آيا عقل چنين اجازه اي مي دهد؟
اينجاست كه اسلام چاره اي نمي بيند جز اينكه اسير كردن آنها را اجازه دهد. بعد از اينكه كفار اسير شدند دو راه وجود دارد: 1- اينكه در اختيار دولت اسلامي باشند و در اردوگاه ها و زندان ها و پادگان ها باشند و از آنها نگه داري شود كه هزينه زيادي بر بيت المال تحميل مي گردد.
2- اينكه در اختيار مسلمانان گذاشته شوند و به ملكيت آنان درآيند و تحت نظر آنان به فعاليت هاي اجتماعي بپردازند و ... .
اسلام براي آشنا كردن بردگان با اسلام و شركت آنان در فعاليت هاي اجتماعي، آنان را به ملكيت مسلمانان در مي آورد تا در بين آنها زندگي كرده و با اسلام و معارف الهی آشنا شوند و در نهايت بتوانند اسباب آزادي خود را فراهم آورند.
«.. بعد از اسارت صحنه دگرگون مىشود ، و اسير با تمام جناياتى كه مرتكب شده است به صورت يك امانت الهى در دست مسلمين درمىآيد كه بايد حقوق بسيارى را در باره او رعايت كرد .
قرآن مجيد از كسانى كه ايثار كردند و غذاى خود را به اسيرى دادند تجليل و احترام به عمل مىآورد ، و مىگويد : و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا
: ابرار و نيكان غذاى خود را با آنكه به آن علاقه و نياز دارند به فقير و يتيم و اسير مىدهند
( اين آيه طبق روايت معروف در مورد حضرت على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام) نازل شده كه روزهدار بودند و غذاى افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند ) .
حتى در مورد اسيرانى كه استثنائا به خاطر خطرناك بودنشان يا به علل ارتكاب جرائم خاصى اعدام مىشوند دستور داده شده قبل از اجراى حكم با آنها نيكى شود .
چنانكه در حديثى از على (عليهالسلام) مىخوانيم : اطعام الاسير و الاحسان اليه حق واجب و ان قتلته من الغد : غذا دادن به اسير و نيكى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد كه فردا او را اعدام كنى و احاديث در اين زمينه بسيار است .
حتى در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام) آمده است كه فرمود : اذا اخذت اسيرا فعجز عن المشى و ليس معك محمل فارسله ، و لا تقتله ،فانك لا تدرى ما حكم الامام فيه : هنگامى كه اسيرى گرفتى و او را با خود مىآورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مركبى براى حمل او ندارى او را رها كن ، و به قتل مرسان ، چرا كه نمىدانى هنگامى كه او را نزد امام آوردى چه حكمى در باره او خواهد كرد .
حتى در حالات پيشوايان اسلام در تاريخ آمده است كه آنها از همان غذائى كه خودشان تناول مىكردند به اسيران مىدادند .
اما حكم اسير همانگونه كه در تفسير آيات گفتيم بعد از خاتمه جنگ يكى از سه چيز است : آزاد كردن بىقيد و شرط ، آزاد كردن مشروط به پرداخت فديه ( غرامت ) و برده ساختن او ، و البته انتخاب يكى از اين سه امر منوط به نظر امام و پيشواى مسلمين است .
و او هم با در نظر گرفتن شرائط اسيران و مصالح اسلام و مسلمين از نظر داخل و خارج آنچه را شايستهتر باشد برمىگزيند و دستور اجرا مىدهد .
بنابر اين نه غرامت گرفتن جنبه الزامى دارد نه برده گرفتن ، بلكه اينها تابع مصالحى است كه امام مسلمين پيش بينى مىكند ، هر گاه مصلحت نباشد از آن چشم مىپوشد و اسيران را بدون غرامت و بردگى آزاد مىكند .
در باره فلسفه گرفتن فداء در جلد 7 صفحه 250 به بعد مشروحا بحث كردهايم ( ذيل آيه 70 سوره انفال ) . »
مورد دوم: گشودن دریچه های آزادی
1- یکی از مصارف زکات را آزادی بردگان قرار داده است.
2-مکاتبه بین مولا و برده (قرار داد کتبی) جهت آزادی
3-پیشوایان اسلام برده خود را با کمترین بهانه ای آزاد می کرده اند تا سرمشقی برای دیگران باشند تا آنجا که حضرت امام باقر (ع) به جهت تشویق از انجام کاری نیکی، برده اش را آزاد کرده و فرموده است: "انت حر" تو آزادی.
4-اسلام آزادی بردگان را یک عبادت الهی شمرده است، و پیشوایان اسلام مانند حضرت علی (ع) که هزار برده را با دسترنج خود آزاد کرده است، در این راه پیشقدم بوده اند
5- در برخی روایات آمده است که برده پس از هفت سال خود به خود آزاد است.
6-اگر مالک برده ای، بخشی از او را آزاد کرده بقیه او هم آزاد است.
7-اگر مالک از کنیز خود صاحب فرزند گردد، فروختن آن کنیز جایز نیست و از سهم الارث فرزند آزاد می گردد.
8- کفاره بسیاری از تخلفات آزادی بردگان است.
9- پاره ای از مجازات های سخت را اگر مالک نسبت به برده اش اعمال کند برده آزاد می گردد. مورد سوم: احیاء شخصیت بردگان است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:44  توسط طاهره رحیم پور
|
|