|
امیرالمومنین علیهالسلام ـ پس از شهادت امیرالمومنین علیهالسلام ـ بیرغبتی آنها به جهاد بیشتر شد، خانوادههایی که در این جنگها کشته داده و عزاردار بودند بیشتر با ادامه جهاد روی خوش نشان نمیدادند.
کثرت مقتولین در این جنگهای داخلی قیافه جهاد را مهیب و وحشتزا ساخته و مردمان کوتاه فکر و راحتطلب را که همیشه اکثریت دارند از آن گریزان کرده بود، لذا وقتی حضرت امام حسن علیهالسلا ـ تصمیم به جهاد گرفت و مردم را به جهاد ترغیب کرد، بیشتر نپذیرفتند.
2ـ وقتی تهاون و سستی آنها در امر جهاد معلوم، و دانسته شد که اکثر او را تنها و غریب گذاردهاند، برای اتمام حجت و قطع عذر خطبهای خواند و در موضوع جهاد و صلح به طور آشکار از آنها نظر خواست آنان از اطراف فریاد برداشتند ما حاضر به جهاد نیستیم ما را هلاک نکن.
«قناداهُ القومُ مِن کُلّ جانب البَقِیَّه البقیَّه»
مردم از هر سو فریاد زدند ما را باقی بدار ما را از ریشه بیرون نیاور!
«فلمّا اَفرَدُوهُ امضی الصُلحَ»
پس چون او را تنها گذاردند صلح کرد.
3ـ گروهی هم بودند که ادامه جنگ را موجب ضعف کلی مسلمین میدانستند و بیم آن داشتند که اگر جنگ دنبال شود ذخائر جنگی مسلمانان تمام شود و دشمنان خارجی به آنها هجوم آورند و در ممالکی که تازه ضمیمه قلمرو حکومت اسلام شده انقلاب و کودتا علیه حکومت مرکزی آغاز گردد.
او سالها نقشهکشیها کرده و خیانتها و جنایتها مرتکب شده که بر مردم سلطنت یابد، چگونه حاضر خواهد شد کنار رود و تسلیم حق شود اگر در او ذرهای غیرت دین و علاقه به عزت اسلام بود از روز نخست با علی علیهالسلام ـ مخالفت نمیکرد و این فتنهها را بر پا نمینمود.
در این شرایط کسیکه مصالح مسلمین را حفظ میکند و از مقام زمامدار و خلافت که حق او است. به ظاهر صرفنظر میکند، حضرت امام حسن علیهالسلام ـ است که ناچار برای برای حفظ دین به صلح تن در داد، و آنهمه شدائد و زخم زبانهای را در راه خدا خریدار شد و مانند پدرش علی علیهالسلام ـ در عصر ابیبکر و عمر و عثمان، شمشیر در غلاف کرد.
4ـ مسلمانها بیشتر نیرنگهای معاویه و مظالم بنیامیه و خسارتهائی را که حکومت آنها به بار میآورد پیشبینی نمیکردند و هر چند میدانستند بنیامیه در فکر و عقاید و رهبری مردم، و علاقه به اسلام و عدالت گستری، مانند بنیهاشم نیستند؛ اما گمان نمیکردند وضع حکومت با حکومت در عصر ابیبکر و عمر چندان تفاوت یابد، و بر فرض تفاوتی پیدا کند، و معاویه در حفظ ظاهر مثل آنها نباشد.
دیگر اینکه مردم فکر نمیکردند که بنیامیه درصدد فرصت هستند که اساس اسلام را منهدم و دوران جاهلیت را تجدید و تمام حقوق افراد را پامال و همه را استثمار نمایند.
اما در این عصر، مزاج اجتماع تغییر کرده و مردم به ظلم و تجاوز حکام، مخصوصاً در زمان عثمان آشنا شده و سودپرستان و جاه طلبان به دستگاه خلافت نزدیک و متصدی مقامات گردیده بودند و شرط اعطای مناصب را، لیاقت و صلاحیت و حفظ مصالح و اجرای برنامههای اسلامی نمیدانستند و در قبول مناصب نیز منظور بسیاری، انجام تکلیف شرعی و خدمت به اسلام نبود.
این مطالب کم و بیش بر بیشتر مردم پوشیده بود تصور میکردند که وضع خلافت چندان با وضع اول تفاوت پیدا نخواهد کرد این بود که ادامه این جنگ و کشتار را لازم نمیدانستند و بلکه خطرناک میشمردند.
5ـ اوضاع و احوال نشان میداد که جنگ را معاویه میبرد و سپاه امام به صورت ظاهر مغلوب میشوند، در این صورت صدماتی که بر شیعه و به طور کلی بر افراد جامعه وارد میشد بیشتر میگردید. و بانک اعتراض مردم به حضرت امام علیهالسلام ـ که چرا صلح را با آن شرایط نپذیرفت، بلند میشد مخصوصاً که طرفداران جنگ کمتر و طرفداران صلح بیشتر بودند.
پس همانطو که قیام حسین علیهالسلام ـ برای اسلام نافع و نجات بخش گردید؛ روش امام حسن علیهالسلام ـ نیز باعث بقای دین و حف مصالح مسلمین شد و اگر آن حضرت یک تنه با یاوران کم در آن شرائط و احوال قیام میکرد، خونش بیثمر به هدر میرفت. و دست بنیامیه در محو اسلام بازتر میشد و اثری بر آن قیام مرتب نمیگشت.
6ـ رهبران دینی و رجال الهی مانند علی، حسن و حسین علیهماالسلام ـ در جنگ و صلح و دوستی و دشمنی به راه حقیقت میروند و سیاستهای باطل و فریب مردم و دروغ و خیانت و مکر را نردبان نیل به مقاصد خود قرار نمیدهند.
وقتی ما به تاریخ اسلام رجوع کنیم و وضع روحی جامعه را در زمان خلافت حضرت مجتبی علیهالسلام ـ و تغلب معاویه مطالعه کنیم، میبینیم حضرت مجتبی علیهالسلام ـ یاورانی که بتوان با آنها فتنه معاویه را خاموش کرد، نداشت و بیشتر اطرافیان و سپاهیانش مورد اعتماد نبودند. و رهبریهای مردمان نالایق و تربیتهای غلط، جامعه را گرفتار انحطاط شدید اخلاقی ساخته بود.
اشخاصی را از دستگاههای اسلامی کنار نمودند و افرادی را که طرفار منافع آنها بودند بر سر کار میآوردند و مقام و رتبه میدادند. اسلام را از سادگی خارج نمودند، و به تدریج کاری کردند که مسلمانهائی که در زمان پیغمبر دارای همت عالی و گذشت از دنیا بودند، و به امید ثواب و تقرب به خدا و اعلای کلمه اسلام، جهاد و جان نثاری میکردند، در این عصر بیشتر متوجه به دنیا، تجملات، خوشگذرانی، راحتطلبی، سودجوئی و جمع مال و ثروت شده بودند.
معاویه هم از این فرصت حداکثر استفاده را نمود و دانست که شرایط و وضع زمان باری تشکیل حکومتی که هدف و از همین راه دست به توطئه علیه حضرت مجتبی علیهالسلام ـ و ایجاد هرج و مرج و اختلاف داخلی در بین اصحاب آن حضرت شد.
آنها را تطمیع کرد و وعده و نوید داد، برای بعضی از آنها رشوه فرستاد. و یکی از معروفترین فرماندهان لشکر امام را با دادن رشوه زیادی از آن حضرت جدا ساخت.
بعضی دیگر از اصحاب امام را به گرفتن رشوه متهم ساخت. به این جهت سپاه امام حسن علیهالسلام ـ که اکثر از مردمی بودند که بیست و
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:30  توسط طاهره رحیم پور
|
|