بلاغت چيست؟در تعريف بلاغت گفتهاند، متناسب بودن سخن فصيح است با مقتضاى حال، يعنى رعايت كردن وضع شنونده و يا خواننده از جهت ميزان دريافت، و مقدار اطلاع وى، نيز رعايت موقعيت زمان و مكان و ديگر خصوصيتها كه موجب شود سخن يا نوشته، در شنونده و يا خواننده اثرى مطلوب بجا نهد. به تعبير كوتاهتر بليغ كسى است كه سخن را پيرايه بندد و دراز گويد آنجا كه بايد و كوتاه سازد و لفظ وى ساده بود آنجا كه دراز گفتن و پيرايه بستن لفظ را نشايد . دقت در مجموعه فراهم آورده سيد شريف رضى روشن مىسازد كه خطبهها، نامهها و گفتارهاى كوتاه امام (ع) مصداق درست چنين تعريفى است. هنگامى كه خطبه مىخواند و بايد شنوندگان را از آنچه به سود دين و دنياى آنان است بياگاهاند، گفتهاش به تفصيل است و آنجا كه شايد و سزاست و بايد كه سخن در دل شنونده نشيند، و جاى گيرد و او از آن سخن پند پذيرد، معنى را در عبارتهاى گونهگون نشاند، چنانكه هر عبارت نكتهاى نو را رساند، هر فقره درسى را آموزد، و چراغ دل شنونده را بيشتر برافروزد. به سخنان او كه در خطبه نخستين و در باره فرشتگان و در خطبه غرا و اشباح و در چگونگى زندگى و مرگ انسان آمده بنگريد. در اين خطبهها صحنهها و حالتها را چنان وصف مىكند كه گوئى شنونده خود در آنجا به سر مىبرد. اينها نه تنها نشان دهنده بلكه آموزنده دقت در لطف تعبير و حسن تركيب و زيبائى لفظ و بلندى معنى است. اما نكتهاصلى يعنى بلاغت يا مطابقت گفته يا مقتضاى حال را، چنانكه بايد آن گاه درمىيابيم كه وضع اجتماعى عصر و حالت مستمعان امام را در نظر بگيريم چه آگاهى از وضع آنان در آن روزگار است كه ما را از سر تكرار چنين نكتهها در چند خطبه آگاه مىسازد. آنانكه تاريخ اجتماعى اسلام را خواندهاند، مىدانند از سال بيست و پنجم هجرى (تقريبا) اندك اندك مقدمات جدائى مسلمانان از عصر نبوت و بازگشت به زندگانى پيش از بعثت آغاز گرديد. بزرگان و قدرتطلبان قريش كه تا فتح مكه مسلمان نشده بودند، پس از گشوده شدن اين شهر مقدس پيشپاى خود راهى جز پذيرفتن اسلام نديدند، اما گروهى از آنان جز كلمه توحيد و نبوت كه به زبان آوردند تا زنده مانند از اسلام چه مىدانستند هيچ و شايد هم نمىخواستند بدانند. دوران زندگانى پربركت رسول اكرم، پس از اين فتح بيش از سه سال نبود. و پس از رحلت او عصر فتوحات آغاز گرديد. بيشتر اين بزرگان با منصب فرماندهى روانه ميدانهاى جنگ شدند و يا ولايت شهرهاى گشوده را يافتند. سرگرمى سران مهاجر و انصار در جنگهاى برون مرزى از يكسو و سادگى وضع عموم مسلمانان، نيز سختگيرى نسبى دو زمامدار پس از پيغمبر از سوى ديگر بآنان رخصت نمىداد كه هر چه مىخواهند بكنند. اما از سال بيست و پنجم به بعد زمينه براى تاخت و تاز قريش و خاندان اموى آماده گرديد. مساوات اسلامى اندك اندك از ميان رفت، و كسانى كه خود را صحابى پيغمبر و حافظ سنت او مىديدند ترجيح دادند زندگى بىدردسرى داشته باشند و از غنيمتهاى جنگى و خزانه مسلمانان هر چه بيشتر بردارند و خدا و روز جزا را هر چه كمتر به ياد آرند. دل بستگى آنان به اين جهان روزافزون، و علاقمندىشان به آن جهان و فراهم آوردن ساز آن اندك. پس از شورش مسلمانان و كشته شدن عثمان و بيعت مهاجر و انصار با امير مؤمنان، اين دسته از مردم نيز در جمع اصحاب او در آمدند. اما چون عدالت على را در تقسيم بيت المال و زهد او را در امارتديدند، ناخشنودى خود را به زبان و كردار به امام مسلمانان نمودند، و اين گروهاند كه امام آنانرا با سخنانى كه ترجمه آن چنين است اندرز مىدهد و از دوزخ مىترساند و به برداشتن توشه آخرت مىخواند: «كار از روى دل چنان كنيد كه گوئى از بيم جان كنيد. من چون بهشت جائى را نديدهام خواهان آن آسوده و از پاى نشسته، و نه چون دوزخ ترسنده از آن خفته و از بيم رسته. بدانيد آنكه حق او را سود ندهد باطل زيانش رساند و آنكه به راه نيفتد گمراهى به هلاكتش كشاند. شما را فرمودهاند بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مىترسم: دنبال هواى نفس رفتن و آرزوى دراز در سر پختن. پس تا در اين جهانيد از آن چندان توشه برداريد كه فردا خود را بدان نگاهداشتن توانيد.» و چه نكو نوشته است سيد شريف در پايان اين خطبه كه «اگر سخنى بود كه مردم را به زهد كشاند و به كار آخرت ناچار گرداند اين سخن است و در باره آن بس كه دل را از آرزوها چنان بركند كه روشن شود و پند پذيرد و بيش پى كار دنيا نگيرد.» و نيز اين سخنان: «اما مردمانى ديگرند كه ياد قيامت ديدهشان را فرو خوابانيده و بيم رستاخيز سرشكشان را روان گردانيده يا از مردم گريزانند و يا مقهور و ترسان، يا خاموش و دهان بسته يا از روى اخلاص به دعا نشسته يا گريان و دل شكسته. در كنج گمنامى خزيده و خوارى و مذلت را بجان خريده... پس دنيا را خرد مقدارتر از پر كاه و گياه خشكيده بينيد. و از پيشينيان خود پند گيريد، پيش از آنكه پسينيان از شما عبرت گيرند. دنياى نكوهيده را برانيد چه او كسانى را از خود رانده است كه بيش از شما شيفته آن بودهاند.» نبرد بصره كه نخستين درگيرى در حوزه مسلمانى است هر چند به سود خليفه وقت پايان يافت، ليكن اندك اندك اثرى نامطلوب در ذهن گروهى كه ايمانى درست نداشتند باقى گذارد. نبرد صفين و روياروئى گروههاى يك خانواده با هم اين نگرانى را بيشتر كرد و دامنه اثر آنرا در دلها گستردهتر.تا آنجا كه آنان را در رفتن به ميدان كارزار بىرغبت ساخت، چنانكه هر يك كار را بعهده ديگرى مىانداخت. در خطبههائى كه پس از اعتراض آنان به رأى داوران خوانده شده امام از ضمير اين دسته خبر مىدهد. و ايمان و اخلاص خود و مسلمانان عصر پيغمبر را فراياد آنان مىآورد: «ما در ميدان كارزار با رسول خدا بوديم. پدران، پسران، برادران و عموهاى خويش را مىكشتيم و در خون مىآلوديم، اين خويشاوندكشى ما را ناخوش نمىنمود بلكه بر ايمانمان مىافزود، كه در راه راست پا برجا بوديم و در سختىها شكيبا و در جهاد با دشمن كوشا. گاه تنى از ما و تنى از سپاه دشمن به يكديگر مىجستند و چون دو گاو نر سر و تن هم را مىخستند. هر يك مىخواست جام را به ديگرى به پيمايد و از شربت مرگش سيراب نمايد. گاه نصرت از آن ما بود و گاه دشمن گوى پيروزى را مىربود... به جانم سوگند اگر رفتار ما همانند شما بود نه ستون دين بر جا بود و نه درخت ايمان شاداب و خوشنما.» و آنجا كه مىبيند هم چشمىهاى قبيلهاى كه در عصر رسول خدا (ص) از ميان رفته بود زنده گرديده و ازدى به رقابت تميمى ايستاده و مضرى با يمانى در افتاده مىفرمايد: «بدانيد كه شما پس از هجرت و ادب آموختن از شريعت به خوى باديهنشينى بازگشتيد. و پس از پيوند دوستى دسته دسته شديد. با اسلام جز به نام آن بستگى نداريد، و از ايمان جز نشان آنرا نمىشناسيد. مىگوئيد به آتش مىسوزيم و ننگ را نمىتوزيم گويا مىخواهيد اسلام را دگرگون كنيد با پرده حرمتش را دريدن و رشته برادرى دينى را بريدن...» با توجه بدين وضع اجتماعى است كه ما از سر تكرار تقوى و تحريض بدان در سخنان امير مؤمنان و پى در پى ترساندن ياران خويش از كيفر آن جهان آگاه مىشويم و بلاغت را به معنى حقيقى آن در اين خطبهها مىيابيم. اما آنچه اين اثر را از ديگر نمونههاى سخنان بليغ جدا و خواننده آنرا در چهار موج إعجاب رها مىسازد، تنها مطابقت سخن با مقتضاى حال نيست، هرچند در اين باب به كمال است. آنچه سخنان امام (ع) را تا بدان درجه بالا برده كه گويند برتر از سخن آفريده و فروتر از گفته آفريننده است، رنگى است كه از كلام پروردگار در گفتار على (ع) مىبينيم. گفتارى بىانديشه پيش و بىآموختن از استادى، ـ كم يا بيش ـ . مىدانيم هر گوينده كه در فن سخنورى به كمال رسد و هر نويسنده كه در ميدان ترسل پيش افتد بايد سالها در محضر استادان زانو زند تا هنر گويندگى و يا نويسندگى را بياموزد . حالى كه امام بزرگوار جز محضر رسول اكرم دبستانى نديده و جز از آورنده قرآن از كسى درس بلاغت نشنيده. آن گاه خواست او از اين سخنان نه ترسل است نه انشاء و نه كوشش در آوردن سجع، يا ترصيع، يا موازنه يا طباق يا مراعات النظير و ديگر هنرهاى لفظى و معنوى . با اين همه چنانكه مىبينيم سخنان وى آراسته به چنين زيورهاست. اين خطبههاى گوناگون به حكم ضرورت در جمعهها و يا در اجتماع مسلمانان القاء گرديده است و بدون ترديد گوينده پيش از آغاز خطبه در لفظ نينديشيده و قبلا معنى را در خاطر نسنجيده، اما آنچه از معنى در قالب لفظ آورده است زيور صناعت را يكى پس از ديگرى هر چه زيباتر و متناسبتر به خود مىگيرد. مجموعه سخنان امام پندى است يا حكمتى، تعليمى يا ارشادى تهديدى يا تشويقى، عبرتى يا موعظتى، تشريفى و يا كرامتى كه گاه در صلابت چون صخرههاى سخت است كه از ستيغ كوهى بلند فرا زير آيد و به ژرفاى دريايى خروشان فرو ريزد و صدمت آن در اين سو و آن سو آوا در افكند، و گاه در نرمى چون شبنم بهارى كه بر برگ گل نشيند يا نسيم سحرگاهى كه چهره خفتهاى را نوازش دهد. در بيم چون صاعقهاى كه زمين را بلرزاند و در اميد چون آبشارى كه از فاصلهاى نزديك آهنگ موزون خود را به گوش جگر تافتهاى رساند. اين جنس انشاء سخن، فن كس يا كسانى نيست كه بتوانند از راه تدريس و محاورت و تمرين و ممارست بر آن دست يابند، موهبتى است خاص كه از خزانه علم الهى به نادره مردان جهان تفويض مىگردد. در باره نهج البلاغه و محتواى آن از ديرباز بحثها شده و شرحها و تفسيرها به زبانهاى گوناگون بر اين مجموعه نوشتهاند، اما هر چه نوشته باشند و هر چه بنويسند باز هم حق اين سخنان را نگزاردهاند. نهج البلاغه دائرة المعارفى از فرهنگ اسلامى است: خداشناسى، و جهان فرشتگان، پيدايش عالم، طبيعت انسان، امتها و حكومتهاى نيكوكار و يا ستمباره اما نكته اصلى اين است كه در سراسر اين سخنان، خواست امام تدريس علوم طبيعى و جانورشناسى يا فهماندن نكتههاى فلسفى و يا تاريخى نيست. سخنان على در طرح اين گونه بحثها همچون قرآن كريم است كه به زبان موعظت از هر پديده محسوس يا معقولى نمونهاى روشن و قابل درك در پيش چشم شنونده قرار مىدهد، سپس آرام آرام او را با خود به سر منزلى مىبرد كه بايد بدان برسد، به درگاه خدا و آستان پروردگار يكتا. آنجا كه سخن در خلقت آسمان و زمين و آفتاب و ماه و ستاره و كوههاست، به زبان اندرز ياد مىدهد كه آنچه آفريدگار به آفريدگان بخشيده خير محض است، اما انسان ناسپاس حق اين همه نعمت را نمىگزارد و از راه خدا به راه شيطان روى مىآورد و بخشش الهى را در راه انگيختن شر و بر پا كردن فتنه صرف مىكند، و آنجا كه تذكار داستان پيشينيان است، به حاضران تعليم مىدهد كه روزگار آيينه عبرت است و گذشته را در آن توان ديد اما عبرت گيرنده كى و چه كسى است ببينيد امتهاى از ميان رفته و در زير خاك خفته چه كردند و چه ديدند كار نيك آنان را تقليد كنيد و از ارتكاب كار زشتى كه به نابودى آنان منتهى گشت بپرهيزيد. در خلال اين اندرزها گاهى هم به اصحاب خود مىنگرد و به حال و كردار آنان مىانديشد، ناگهان كوهى از اندوه و دريغ بر دل او فرود مىآيد و آن هنگامى است كه ديده حقيقت بين را از مردمى كه پاى منبرش نشستهاند مىگرداند، و به افقى دورتر مىگشايد به روزگار محمد (ص) و ياران پاكدل او كه با اعتقاد به خدا و روز رستاخيز نصرت دين را بر سود دنياى خود مقدمداشتند. ديگر بار به جمع حاضران مىپردازد و مىبيند هنوز از آن زمان بيش از سى سال نگذشته است، چه شد كه در اين فاصله كوتاه مسلمان نماها جاى مسلمانان راستين نشستهاند مردمى كه چون دنيا به روى آنان خنديد خدا را فراموش و امام خود را نافرمانى كردند. آن مردم كه گردنها را مىكشيدند و بر خود مىباليدند كه ما در راه خدا شهيد دادهايم و خود نيز در آرزوى شهادتيم كجا رفتند چرا اينان كه گرد مرا گرفتهاند تن آسانى را بر كشته شدن در راه دين ترجيح مىدهند و هر يك مىكوشد تا اين وظيفه دينى را به گردن ديگرى اندازد؟ به مساوات و ايثار مسلمانان در صدر اسلام مىنگرد كه چگونه ديگرى را بر خود مقدم مىداشتند و مىكوشيدند خود را از آلوده شدن به مال دنيا پاك نگاه دارند. اكنون چرا اينان مال اندوز و دنيا پرست شدهاند اين نمونهها و دهها نمونه ديگر محتواى خطبههاى امام است . نامهها بيشتر دستور كار حكمرانان است كه: چگونه با طبقات مردم رفتار كنند و چسان در نگهبانى خزانه ملت بكوشند. در هزينه صرفه و صلاح جامعه را در نظر بگيرند. اما مضمون اين نامهها دستور حاكم نيمى از پهنه مسكونى جهان آن روز كه به عاملان زيردست خود فرمان مىدهد نيست، نوشته پدرى مهربان، سالخورده و سرد و گرم روزگار چشيده است كه به فرزندان نورس خويش مىآموزد تا در نبرد زندگى چگونه با مشكلات روبرو شوند. در باره فقرهها و جملههاى كوتاه از خود چيزى نمىنويسم، و نوشتهام را يك بار ديگر با قضاوت امام اديبان عرب عمرو بن بحر ملقب به جاحظ مىآرايم. «اگر از سخن على جز همين نكته را نداشتيم آن را شافى كافى و بىنياز كننده مىيافتيم بلكه افزون از كفايت و منتهى به غايت مىديديم.» براى آن كه نپندارند دلبستگى نگارنده به مذهب شيعه و شيفتگى وى به مكارم اخلاق و صفات انسانى على عليه السلام او را به چنين داورى واداشته است، تنها ترجمه يك فقره از مقدمه شيخ بزرگوار محمد عبده رحمة الله عليهمفتى پيشين ديار مصر را كه از علماى سنت و جماعت است مىنويسم تا معلوم شود صرافان سخن بدين گنجينه گوهر چه نظرى دارند و چه أرجى مىنهند : «هنگام خواندن چون از عبارتى به عبارت ديگر مىپرداختم مىديدم جولانگاه انديشه و ديدگاه بصيرت تغيير مىيابد. گاهى خود را در جهانى از معانى بلند مىديدم كه در پوششى از لفظهاى رخشان و خيره كننده، به زيارت جانهاى پاك مىآيد و در دلهاى زدوده از غل و غش رخت مىگشايد ... و گاهى جمله و عبارتها چنان مىنمود كه گويى با چهرههاى عبوس و درهم ريخته و دندانهاى بر يكديگر فشرده و چنگال عقابان درهم شكننده آماده حمله روبرو هستم و گاه عقلى نورانى را مىديدم كه با آفريده جسمانى همانندى ندارد. از كاروان خدايى جدا شده و با روح انسانى پيوسته و پس از آن كه آن را از آلودگى وسوسهها پاك ساخته تشريفى از عالم طبيعت بدو پوشانده سپس آن را با خويش به ملكوت اعلى برده و تا پايگاه تجلى نور الهى رسانده و در كنف قدس ربوبى ساكن كرده است، و گاهى خطيبى را مىديدم كه واليان امت را مخاطب ساخته با صدايى رسا آنان را تعليم مىدهد و راه صواب و خطا را به ايشان مىنماياند و دقايق سياست را به آنان مىآموزد و از پيمودن راهى كه به ورطه گمراهى پايان مىيابد، بر حذر مىدارد.» آرى چنين است سخنان على عليه السلام. گفتارى فروتر از كلام خالق و برتر از سخن مخلوق .
منابع و ماخذ: 1.زندگاني امام علي (ع) (سيد هاشم رسولي ) 2_فروغ ولايت(جعفر سبحاني) 3_زندگي فاطمه زهرا(سيد جعفر شهيدي) 4_نهج البلاغه ترجمه سيد جعفر شهيدي 5_تجلي امامت (سيد اصغر ناظم زاده) 6_درسنامه علوم قراني(حسين جوان آراسته) 7_سيره معصومان (سيد محسن امين؛ترجمه علي حجتي كرماني) 8 _اينترنت تهيه و تدوين:
حسنيه گياهي و سميه يزدان دوست
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:10  توسط طاهره رحیم پور
|
|