|
آثار علمى امير المؤمنين (ع) پيش از اين در جلد اول در مقدمات، در اين باره سخن گفتيم اما به جهت ارتباط اين مبحثبا زندگى آن حضرت دوباره و به صورت كوتاه متذكر آنها مىشويم. 1- جمع القران و تاويله يا جمعآورى آيات قرآن بر اساس ترتيب نزول. 2- كتابى كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنى را جمع كرده و براى هر نوع از آنها مثالى زده است.ما در مقدمات كتاب، سند خود را درباره اين كتاب بيان كرديم. 3- الجامعه، 4- الجفر، 5- صحيفه الفرائض، 6- كتابى درباره زكات چارپايان، 7- كتابى در ابواب فقه، 8- كتابى ديگر در ابواب فقه، 9- نامه آن حضرت به مالك اشتر، 10- وصيت وى به محمد حنفيه، كتاب 11- عجايب احكام و قضاوتهاى آن حضرت كه توسط برخى از علما جمعآورى شده است و ما نيز اين كتاب را جمع آوردهايم و كتاب عجايب احكام امير المؤمنين به روايت محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم قمى از پدرش از جدش را نيز در آن درج كردهايم. (اين كتاب به طبع رسيده است.) 12- دعاها و مناجاتى كه از آن حضرت بهجا مانده است و برخى از دانشمندان آنها را جمع كرده و بدان صحيفه علويه گفتهاند، (اين كتاب نيز به چاپ رسيده است) . 13- مسند آن حضرت كه توسط نسايى جمع آورده شده است.اين كتاب حاوى احاديث و رواياتى است كه از آن حضرت نقل شده.در كشف الظنون در اين باره گفته شده: «مسند على (ع) تاليف ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب نسايى متوفا در سال 303 ه».اين كتاب غير از كتاب خصايص است كه در فضل على بن ابيطالب به نگارش درآمده كه در كشف الظنون هم نام آن آمده است.اين سه كتاب اخير را در واقع مىتوان از باب توسع، جزو تاليفات آن حضرت دانست. 14- جنة الاسماء.در كشف الظنون در اين باره آمده است: «جنة الاسماء نوشته امام على بن ابيطالب است كه امام محمد غزالى (متوفا در 505 ه) بر آن شرحى نوشته است.من خود نيز اين مطلب را در برخى از كتابها يافتم».براى ما روشن نشد كه اين كتابى كه غزالى آن را شرح كرده است چيست؟و چرا آن را به على (ع) نسبت مىدهند؟و بعيد نيست كه در اين سخن تحريفى صورت گرفته باشد. كتابهايى كه سخنان آن حضرت را گرد آوردهاند در قسمت اول از اين جلد سخن ابن ابى الحديد را نقل كرديم كه گفته بود: براى هيچ يك از فصحاى صحابه يك دهم يا نصف آن، از سخنانى كه از على (ع) گردآورى شده، تدوين نشده است.ما پيش از اين، درج سوم قسمتيك فهرستى از كتبى كه سخنان آن حضرت را جمع آوردهاند ارائه داديم و در اينجا نيز اين فهرست را همراه با اختصار و زيادتى نسبتبه آنجا، ذكر مىكنيم: 1- نهج البلاغه كه توسط شريف رضى جمع آورى شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است. 2- مافات نهج البلاغه من كلامه (سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است) جمع آورى شده توسط فاضل معاصر شيخ هادى بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفى (اين كتاب به چاپ رسيده است) . 3- مائة كلمه جمعآورى شده توسط جاحظ (مطبوع) . 4- غرر الحكم و درر الكلم گردآورى شده توسط عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدى تميمى.وى اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمعآورى كرده و با نهج البلاغه نزديك است.انگيزه آمدى در تاليف اين كتاب، كارى بود كه جاحظ در تاليف مائة الكلمه به انجام رسانده بود. (مطبوع) . 5- دستور معالم الحكم (مطبوع) . 6- نثر اللآلى جمعآورى شده به وسيله ابو على فضل بن حسن طبرسى مؤلف مجمع البيان (مطبوع) . 7- مطلوب كل طالب من كلام على بن ابيطالب جمعآورى شده توسط ابو اسحاق و طواط انصارى.در اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است.اين كتاب در لايپزيك و بولاق به طبع رسيده و به فارسى و آلمانى برگردانده شده است. 8- قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآورى شده توسط قاضى ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفراينى. 9- معميات على (ع) . 10- امثال الامام على بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است. 11- سخنان على (ع) شيخ مفيد كه در كتاب ارشاد خود نقل كرده است. 12- سخنان و نامههاى آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود، نقل كرده است. 13- سخنان على (ع) كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است.و كتابهاى ديگرى غير از آنچه نام برديم.
وصيتهاى حضرت
امير المؤمنين (ع) كه باب مدينه العلم وسرچشمه فضايل ومناقب ونمونه كامل پيغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براى تبيين ونشر حقايق اسلام بود. آن حضرت در آخرين لحظات زندگى، وصيتى كرد كه براى هميشه تاريخ براى بشريت درس خوب زيستن است. البته وصيتهاى حضرت، دو جنبه خصوصى وعمومى داشت كه در ذيل به آنها اشاره مىكنيم: وصاياى خصوصىالف: نخست
اين كه در تجهيز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را
وصى وجانشين خود قرار داد وبه همه فرزندان ديگر از حضرت حسين (ع) ومحمد وعون وجعفر
وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش را واجب
الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته اين وصيت جنبه عمومى هم دارد
كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او
از امام حسين اطاعت
كنند وآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند. وصاياى عمومىوصاياى
عمومى حضرت، متعدد ومختلف نقل شده است در اين جا يكى از آنها را كه در اكثر
كتابهاى حديثى علماى شيعه وسنى آمده است مىآوريم: وصيت امام (ع) درباره كيفيت غسل وكفن ودفنمحمد بن
حنفيه روايت كرده است: شب بيست ويكم ماه رمضان رسيد وشب تاريك شد على(ع) همه
فرزندان واهل بيت خود را جمع كرد وبا آنها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود:
«خداوند اين مصيبت را بر شما نيكو گرداند، همانا من از ميان شما مىروم، وهمين
امشب به ملاقات خدا خواهم رفت وبه حبيبم رسول خدا (ص) همان
طورى كه وعدهام داده، ملحق خواهم شد، اى پسرم! وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده
وكفن كن، وبه بقيه حنوط جدّت رسول خدا (ص) كه از
كافور بهشت است وجبرئيل آن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سرير گذاريد،
جلوى تابوت را كسى حمل نكند بلكه دنبال او را بگيريد، وبهر جانبى كه تابوت رفت شما
هم برويد، وهر جا كه ايستاد بدانيد قبر من آن جاست، جنازهام را آن جا زمين
بگذاريد وتو اى پسرم بر جنازهام نماز بگذار، هفت تكبير بگو، وبدان كه هفت تكبير
به غير از من بر هيچ كس مشروع نيست جز بر فرزند برادرت حسين كه او قائم آل محمد
ومهدى اين امت است واو كجىهاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ
شدى، جنازه را از آن محل بردار وخاك آن جا را حفر كن، قبر كنده ولحدى ساخته وتخت
چوبى نوشته شده خواهى يافت كه مر پینوشتها:مصحف على (ع)دوره نگارش قرآن پس از رحلت را از اهتمام شخصيتى چون على بن ابىطالب (ع) بدين كار، آغاز مىكنيم. على (ع) كه بزرگترين شخصيت پس از پيامبر اكرم (ص) و در همه صحنهها پيشتاز و پيشگام بود و از آغاز نزول وحى سايه به سايه در خدمت پيامبر (ص) كتابت وحى را نيز به طور مداوم بر عهده داشت، در واپسين روزهاى حيات پربركت رسول گرامى اسلام، از جانب آن حضرت مأمور به جمعآورى قرآن گرديد. ابن مسعود، كه خود صحابى بزرگ پيامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابىطالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن نديدم» . ابوبكر حضرمى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه پيامبر به على (ع) فرمود: يا علي، القرآن خلف فراشي في المصحف والقراطيس، فخذوه واجمعوه ولاتضيعوه كما ضيعت اليهود التوراة؛ اى على! اين قرآن در كنار بستر من، ميان صحيفهها و حرير و كاغذها قرار دارد، قرآن را جمع كنيد و آن را آنگونه كه يهوديان، تورات خود را از بين بردند، ضايع نكنيد . و اينگونه بود كه على بن ابىطالب پس از رحلت پيامبر (ص) مهمترين وظيفه خويش را جمعآورى قرآن قرار داد. پس از رحلت پيغمبر اكرم، على (ع) كه به نص قطعى و تصديق پيامبر اكرم (ص) از همه مردم به قرآن مجيد آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخته، قرآن مجيد را به ترتيب نزول در يك مصحف جمع فرمود و هنوز ششماه از رحلت نگذشته بود كه فراغت يافت و مصحفى را كه نوشته بود به شترى بار كرده نزد مردم آورد و به آنان نشان داد از ابن عباس در ذيل آيه لاتحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه وقرآنه نقلشده كه على بن ابى طالب پس از مرگ پيامبر (ص) قرآن را به مدت ششماه جمعآورى نمود . ابن سيرين گفته است: على فرمود: «وقتى پيامبر رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردايم را جز براى نماز جمعه بر دوش نگيرم تا آن كه قرآن را جمع نمايم» . (5) در خبرهاى ابورافع آمده است كه: على به خاطر توصيه پيامبر در زمينه جمعآورى قرآن، قرآن را در جامهاى پيچيد و به منزل خويش برد. پس از آن كه پيامبر رحلت نمود، در خانه نشست و قرآن را، همان گونه كه خدا نازل كرده بود، تأليف نمود. على به اين كار، آگاه بود . محمد بن سيرين از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بيعت مردم با ابوبكر، علىبن ابى طالب در خانه نشست. به ابوبكر گزارش دادند كه او از بيعت با تو كراهت دارد؛ ابوبكر آن حضرت را خواست و به او گفت: از بيعت با من سر باز زدى؟ على (ع) فرمود: «نه به خدا سوگند، ديدم در كتاب خدا چيزهايى افزوده مىشود. پس با خود گفتم كه جز براى نماز ردا بر دوش نگيرم، تا آن كه قرآن را جمع نمايم.» ابوبكر گفت: چه كار شايستهاى! محمد بن سيرين مىگويد: از عكرمه پرسيدم آيا ديگران قرآن را به ترتيب نزول تأليف نمودند؟ وى پاسخ داد: «اگر جن و انس جمع گردند تا تأليفى مانند تأليف على ابن ابى طالب داشته باشند، توانايى آن را نخواهند داشت» ويژگىهاى مصحف على (ع)مصحفى را كه على بن ابىطالب (ع) جمعآورى نمود، نسبت به ديگر مصاحفى كه قبلا وجود داشت و يا بعدا به وجود آمد از امتيازات فراوانى برخوردار بود. برخى از آنها بدين قرار است : .1 ترتيب سورهها به همان ترتيب نزول، تنظيم گشته بود. سيوطى در الاتقان ضمن بيان اين مطلب مىگويد: «اولين سوره، اقرأ، سپس مدثر، سپس نون، بعد از آن مزمل و به همين ترتيب، تبت، تكوير و... تنظيم شده بودند.» شيخ مفيد نيز در مسايل سرويه، تأليف قرآن على بن ابىطالب را به همان ترتيب نزول مىداند كه سوره مكى بر مدنى و آيه منسوخ بر ناسخ مقدم بوده و هرچيز در جاى خويش قرار داده شده است . .2 قراءت مصحف على بن ابى طالب دقيقا مطابق با قراءت پيامبر (ص) بوده است. .3 اين مصحف مشتمل بر اسباب نزول آيات، مكان نزول آيات و نيز اشخاصى كه در شأن آنها آيات نازل گشتهاند، بوده است. .4 جوانب كلى آيات به گونهاى كه آيه، محدود و مختص به زمان يا مكان يا شخص خاصى نگردد، در اين مصحف روشن شده است . سرنوشت مصحف على بن ابى طالب (ع)در روايات شيعه آمده است: على بن ابىطالب (ع) پس از جمعآورى قرآن، آن را نزد مردم كه در مسجد جمع بودد آورد و پس از آن كه قرآن را در ميان آنان قرار داد، چنين فرمود: پيامبر فرمود: من در ميان شما چيزى را به جاى مىگذارم كه اگر به آن تمسك نماييد هرگز گمراه نگرديد؛ كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من. آنگاه على (ع) خطاب به آنان گفت: «اين كتاب است و من هم عترتم .» در اين هنگام شخصى برخاست و گفت: اگر نزد تو قرآنى است، پيش ما نيز قرآنى همانند اوست . ما را نيازى به كتاب و عترت نيست. آن حضرت پس از آن كه حجت را بر آنان تمام كرد كتاب را برداشت و برگشت . در مورد سرنوشت اين مصحف، بعضى بر اين عقيدهاند كه به عنوان ميراثى نزد امامان است و از امامى به امام ديگر مىرسد. در روايتى طلحه از على (ع) در مورد مصحفش و اين كه پس از خود به چه كسى آن را واگذار مىكند، سؤال مىنمايد. على (ع) مىگويد: مصحف خود را به همان كسى كه پيامبر به من دستور داده مىدهم، به فرزندم حسن كه پس از من وصى من و از همه به من اولى است. فرزندم حسن مصحف را به فرزند ديگرم حسين مىدهد و پس از او در دست فرزندان حسين (ع) يكى پس از ديگرى قرار خواهد گرفت... . و اما قرآنها يا نسخههايى از قرآن كه منسوب به على بن ابى طالب (ع) است و در بعضى از موزهها و كتابخانهها موجود است، به عقيده برخى از محققان نمىتوانند از نظر تاريخى و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشند . نهج البلاغه
«نهج البلاغه» يا راه سخن رسا گفتن اين تركيب زيبا نامى است كه سيد شريف رضى رحمة الله عليه بر گرد آورده خود از خطبهها، نامهها و گفتارهاى كوتاه مولى امير المؤمنين على عليه السلام نهاده است. در ميان هزاران نام كه مصنفان، مؤلفان و يا مترجمان حوزه مسلمانى بر كتابهاى خود نهادهاند، هيچ نامى چون «نهج البلاغه» با محتواى كتاب منطبق نيست و مىتوان گفت اين نام از عالم غيب بر دل روشن شريف رضى رحمه الله إفاضه گرديده است، كه «الأسماء تنزل من السماء» راه سخن رسا گفتن را در اين مجموعه بايد يافت. آنكه بخواهد عربى بنويسد يا به عربى سخن گويد و گفته وى پخته باشد و به جمال آراسته و لفظ آن سخته و از واژه نابجا پيراسته، بايد در اين مجموعه بنگرد و آنرا بارها بخواند، و فقرههايش را بكار برد تا ملكه بلاغت در گفته و يا نوشته او پديد گردد، و سخنش مورد قبول همگان افتد. چنانكهگويندگان و مترسلان عرب از سده نخستين هجرت به بعد چنين كردهاند . عبد الحميد بن يحيى عامرى مقتول به سال 132 ه. ق كاتب مروان بن محمد آخرين خليفه مروانى است. در باره او گفتهاند هنر كتابت به عبد الحميد آغاز گرديد. عبد الحميد گفته است : هفتاد خطبه از خطبههاى أصلع را از بر كردم و اين خطبهها در ذهن من پى در پى (چون) چشمهاى جوشيد. و ابو عثمان جاحظ (م ـ 255 ه. ق) كه او را امام ادب عربى شمردهاند و مسعودى وى را فصيحترين نويسندگان سلف دانسته است پس از نوشتن اين فقره از سخنان امام «قيمة كل امرىء ما يحسن» . چنين نويسد: اگر از اين كتاب جز همين جمله را نداشتيم، آنرا شافى، كافى، بسنده و بىنياز كننده مىيافتيم. بلكه آنرا فزون از كفايت و منتهى به غايت مىديديم و نيكوترين سخن آنست كه اندك آن تو را از بسيار، بىنياز سازد و معنى آن در ظاهر لفظ آن بود. ابن نباته عبد الرحيم بن محمد بن اسماعيل (م ـ 374 ه. ق) كه از اديبان بنام، و خطيبان مشهور عرب است و در حلب در عهد سيف الدوله منصب خطابت داشته است، گويد: از خطابهها گنجى از بر كردم كه هر چند از آن بردارم نمىكاهد، و افزون مىشود و بيشتر آنچه از بر كردم يك صد فصل از موعظتهاى على بن ابى طالب است. زكى مبارك در كتاب «النثر الفنى» آنجا كه از سبك ابو اسحاق صابى (م ـ 380) سخن مىگويد فقرهاى از نوشته صابى را آورده و چنين نويسد: اگر ما اين عبارت را با همانند آن كه شريف رضى از گفتار على آورده برابر كنيم، مىبينيم صابى و شريف رضى هر دو از يك آبشخور سيراب شدهاند. پژوهنده هرگاه خطبهها و رسالههاى اديبان عرب و بلكه شعرهاى شاعران عربى زبان پس از اسلام را بررسى كند، خواهد ديد كمتر شاعر و اديبى است كه معنيى را از سخنان على (ع) نگرفته و يا گفته او را در نوشته و يا سروده خويش تضمين نكرده باشد. در ايران اسلامى نيز سيرت شاعران و نويسندگان بر اين بوده است كه نوشتههاى خود را به گفتههاى امام بيارايند، يا معنىهاى بلند سخنان وى را در شعر خود بياورند و آنچه موجب روى آوردن اين اديبان و سخنگويان به گفتار امير المؤمنين على عليه السلام بوده است گذشته از كمال معنى و جمال لفظ، بلاغت است كه در عبارتهاى امام نهفته است: گنجاندن معنى بسيار در كمتر لفظ، بدون اخلال در معنى. بلاغت چيست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:8  توسط طاهره رحیم پور
|
|