آثار علمى امير المؤمنين (ع)

پيش از اين در جلد اول در مقدمات، در اين باره سخن گفتيم اما به جهت ارتباط اين مبحث‏با زندگى آن حضرت دوباره و به صورت كوتاه متذكر آنها مى‏شويم.

1- جمع القران و تاويله يا جمع‏آورى آيات قرآن بر اساس ترتيب نزول.

2- كتابى كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنى را جمع كرده و براى هر نوع از آنها مثالى زده است.ما در مقدمات كتاب، سند خود را درباره اين كتاب بيان كرديم.

3- الجامعه،

4- الجفر،

5- صحيفه الفرائض،

6- كتابى درباره زكات چارپايان،

7- كتابى در ابواب فقه،

8- كتابى ديگر در ابواب فقه،

9- نامه آن حضرت به مالك اشتر،

10- وصيت وى به محمد حنفيه، كتاب

11- عجايب احكام و قضاوتهاى آن حضرت كه توسط برخى از علما جمع‏آورى شده است و ما نيز اين كتاب را جمع آورده‏ايم و كتاب عجايب احكام امير المؤمنين به روايت محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم قمى از پدرش از جدش را نيز در آن درج كرده‏ايم. (اين كتاب به طبع رسيده است.)

12- دعاها و مناجاتى كه از آن حضرت به‏جا مانده است و برخى از دانشمندان آنها را جمع كرده و بدان صحيفه علويه گفته‏اند، (اين كتاب نيز به چاپ رسيده است) .

13- مسند آن حضرت كه توسط نسايى جمع آورده شده است.اين كتاب حاوى احاديث و رواياتى است كه از آن حضرت نقل شده.در كشف الظنون در اين باره گفته شده: «مسند على (ع) تاليف ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب نسايى متوفا در سال 303 ه».اين كتاب غير از كتاب خصايص است كه در فضل على بن ابيطالب به نگارش درآمده كه در كشف الظنون هم نام آن آمده است.اين سه كتاب اخير را در واقع مى‏توان از باب توسع، جزو تاليفات آن حضرت دانست.

14- جنة الاسماء.در كشف الظنون در اين باره آمده است: «جنة الاسماء نوشته امام على بن ابيطالب است كه امام محمد غزالى (متوفا در 505 ه) بر آن شرحى نوشته است.من خود نيز اين مطلب را در برخى از كتابها يافتم‏».براى ما روشن نشد كه اين كتابى كه غزالى آن را شرح كرده است چيست؟و چرا آن را به على (ع) نسبت مى‏دهند؟و بعيد نيست كه در اين سخن تحريفى صورت گرفته باشد.

كتابهايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده‏اند

در قسمت اول از اين جلد سخن ابن ابى الحديد را نقل كرديم كه گفته بود: براى هيچ يك از فصحاى صحابه يك دهم يا نصف آن، از سخنانى كه از على (ع) گردآورى شده، تدوين نشده است.ما پيش از اين، درج سوم قسمت‏يك فهرستى از كتبى كه سخنان آن حضرت را جمع آورده‏اند ارائه داديم و در اينجا نيز اين فهرست را همراه با اختصار و زيادتى نسبت‏به آنجا، ذكر مى‏كنيم:

1- نهج البلاغه كه توسط شريف رضى جمع آورى شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است.

2- مافات نهج البلاغه من كلامه (سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است) جمع آورى شده توسط فاضل معاصر شيخ هادى بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفى (اين كتاب به چاپ رسيده است) .

3- مائة كلمه جمع‏آورى شده توسط جاحظ (مطبوع) .

4- غرر الحكم و درر الكلم گردآورى شده توسط عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدى تميمى.وى اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمع‏آورى كرده و با نهج البلاغه نزديك است.انگيزه آمدى در تاليف اين كتاب، كارى بود كه جاحظ در تاليف مائة الكلمه به انجام رسانده بود. (مطبوع) .

5- دستور معالم الحكم (مطبوع) .

6- نثر اللآلى جمع‏آورى شده به وسيله ابو على فضل بن حسن طبرسى مؤلف مجمع البيان (مطبوع) .

7- مطلوب كل طالب من كلام على بن ابيطالب جمع‏آورى شده توسط ابو اسحاق و طواط انصارى.در اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است.اين كتاب در لايپزيك و بولاق به طبع رسيده و به فارسى و آلمانى برگردانده شده است.

8- قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآورى شده توسط قاضى ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفراينى.

9- معميات على (ع) .

10- امثال الامام على بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است.

11- سخنان على (ع) شيخ مفيد كه در كتاب ارشاد خود نقل كرده است.

12- سخنان و نامه‏هاى آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود، نقل كرده است.

13- سخنان على (ع) كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است.و كتابهاى ديگرى غير از آنچه نام برديم.

 

وصيتهاى حضرت

 

امير المؤمنين (ع) كه باب مدينه العلم وسرچشمه فضايل ومناقب ونمونه كامل پيغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براى تبيين ونشر حقايق اسلام بود. آن حضرت در آخرين لحظات زندگى، وصيتى كرد كه براى هميشه تاريخ براى بشريت درس خوب زيستن است. البته وصيتهاى حضرت، دو جنبه خصوصى وعمومى داشت كه در ذيل به آنها اشاره مى‏كنيم:

وصاياى خصوصى

الف: نخست اين كه در تجهيز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را وصى وجانشين خود قرار داد وبه همه فرزندان ديگر از حضرت حسين (ع) ومحمد وعون وجعفر وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش را واجب الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته اين وصيت جنبه عمومى هم دارد كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او از امام حسين اطاعت كنند وآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند.
ب: وديگر اين كه سفارش كرد ايمان خود را حفظ كنند واز احكام اسلام مراقبت نمايند وتقوا وفضيلت را شعار خود قرار دهند.
ج: در مورد چگونگى غسل وكفن ونماز وتدفين به آنها سفارش كرد كه چگونه عمل كنند وشبانه اين كار انجام شود كه در صفحات بعد درباره آن بحث خواهيم كرد.
د: فرزندان خود، مخصوصاً
امام حسن وامام حسين - عليهما السلام - را به صبر وتحمل مصائبى كه در پيش خواهند داشت سفارش كرد

وصاياى عمومى

وصاياى عمومى حضرت، متعدد ومختلف نقل شده است در اين جا يكى از آنها را كه در اكثر كتابهاى حديثى علماى شيعه وسنى آمده است مى‏آوريم:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ اين آن چيزى است كه
على بن ابى طالب وصيت مى‏كند. على به وحدانيت ويگانگى خدا شهادت مى‏دهد، واقرار مى‏كند كه محمّد بنده وپيغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدايت كند ودين خود را بر اديان ديگر غالب گرداند ولو كافران كراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حيات وممات من از خدا وبراى خداست، شريكى براى او نيست من به اين دستور امر شده‏ام وتسليم خداوند هستم.
اى پسرم حسن! تو وهمه فرزندان واهل بيتم وهر كس را كه اين نامه به او برسد به امور زير توصيه وسفارش مى‏كنم:
1 - هرگزتقواى الهى رااز يادنبريد،كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2 - همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد وبر اساس ايمان به خدا متحد باشيد واز هم جدا نشويد، همانا از پيغمبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاحِ ميان مردم از نماز وروزه دائم افضل است وچيزى كه دين را محو ونابود مى‏كند فساد واختلاف است ولا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللَّهِ العليّ العظيم.
3 - «ارحام وخويشاوندان» را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‏كند.
4 - خدا را، خدا را! درباره «يتيمان»، مبادا گرسنه وبى‏سرپرست بمانند.
5 - خدا را، خدا را! درباره «همسايگان» خوشرفتارى كنيد، پيغمبر آن قدر در مورد همسايه سفارش كرد كه ما گمان كرديم مى‏خواهد آنها را در ارث شريك كند.
6 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «قرآن»، نكند ديگران در عمل به قرآن بر شما پيشى گيرند!
7 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «نماز» چرا كه نماز ستون دين شماست.
8 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «كعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطيل شود كه اگر كعبه خالى بماند وحج متروك شود مهلت داده نخواهيد شد ومغلوب دشمنان خواهيد شد.
9 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره ماه «رمضان» كه روزه آن ماه سپرى است براى آتش جهنم.
10 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «جهاد در راه خدا» از مال وجان خود در اين راه كوتاهى نكنيد.
11 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «زكات مال» كه زكات، آتشِ خشمِ الهى را خاموش مى‏كند.
12 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «امّت پيامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گيرند.
13 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «صحابه وياران پيغمبرتان» زيرا
رسول خدا درباره آنان سفارش كرده است.
14 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «فقرا وتهيدستان» آنها را در زندگى خود شريك كنيد.
15 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «بردگان وكنيزان» كه آخرين سفارش پيامبر(ص) درباره اينها بود.
على (ع) مجدداً سفارش نماز را كرد وفرمود: كارى كه رضاى خدا در آن است در انجام آن بكوشيد.
16 - با مردم به خوشى ونيكى رفتار كنيد همان طورى كه قرآن دستور داده است وبه ملامت مردم ترتيب اثر ندهيد.
17 - امر به معروف ونهى از منكر را ترك نكنيد، نتيجه ترك آن اين است كه بدان وناپاكان بر شما مسلط خواهند شد وبه شما ستم خواهند كرد، آن گاه هر چه نيكان شما دعا كنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد.
18 - بر شما باد كه بر روابط دوستانه ميان خود بيافزاييد، به يكديگر نيكى كنيد از كناره‏گيرى از يكديگر وقطع ارتباط وتفرقه وتشتت بپرهيزيد.
19 - كارهاى خير را به مدد يكديگر واجتماعاً انجام دهيد واز همكارى در مورد گناهان وچيزهايى كه موجب كدورت ودشمنى مى‏شود بپرهيزيد: «تعاونوا على البرّ والتقوى.....»
20 - از خدا بترسيد كه كيفر خدا شديد است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَديدُ العِقاب.»
خداوند نگهدار شما خاندان باشد وحقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم وشما را به خداى بزرگ مى‏سپارم وسلام ورحمتش را بر شما مى‏خوانم.
در آخر اين وصيت در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت حضرت پيوسته مى‏گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتى كه روح مقدسش به ملكوت اعلى پيوست.
در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام (ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت وبه آنها فرمود:
«يا بني عَبدُ المطّلب لا يَلفِينَّكُم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمينَ خُوضاً تَقولون: قُتِلَ أميرُ المؤمنين! ألا لا يَقْتُلُنَّ بي إلاّ قاتلي، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِ فَاضربوهُ ضَربَةً، لا يُمثَّل بالرَّجُلِ فإنّي سَمِعتُ رَسولَ اللَّه(ص) يَقول: إيّاكُم والمُثلة ولو بِالكلْبِ العَقور؛
اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد ودست به كشتار بزنيد به بهانه اين كه بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده وبدانيد كه در برابر من جز كشنده من كسى نبايد كشته شود، نگاه كنيد چون من از ضربت او از دنيا رفتم به او يك ضربت بزنيد واو را مُثله نكنيد كه من از
رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: "از مُثله كردن بپرهيزيد اگر چه به سگ گزنده وهار باشد".»

وصيت امام (ع) درباره كيفيت غسل وكفن ودفن

محمد بن حنفيه روايت كرده است: شب بيست ويكم ماه رمضان رسيد وشب تاريك شد على(ع) همه فرزندان واهل بيت خود را جمع كرد وبا آنها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند اين مصيبت را بر شما نيكو گرداند، همانا من از ميان شما مى‏روم، وهمين امشب به ملاقات خدا خواهم رفت وبه حبيبم رسول خدا (ص) همان طورى كه وعده‏ام داده، ملحق خواهم شد، اى پسرم! وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده وكفن كن، وبه بقيه حنوط جدّت رسول خدا (ص) كه از كافور بهشت است وجبرئيل آن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سرير گذاريد، جلوى تابوت را كسى حمل نكند بلكه دنبال او را بگيريد، وبهر جانبى كه تابوت رفت شما هم برويد، وهر جا كه ايستاد بدانيد قبر من آن جاست، جنازه‏ام را آن جا زمين بگذاريد وتو اى پسرم بر جنازه‏ام نماز بگذار، هفت تكبير بگو، وبدان كه هفت تكبير به غير از من بر هيچ كس مشروع نيست جز بر فرزند برادرت حسين كه او قائم آل محمد ومهدى اين امت است واو كجى‏هاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ شدى، جنازه را از آن محل بردار وخاك آن جا را حفر كن، قبر كنده ولحدى ساخته وتخت چوبى نوشته شده خواهى يافت كه مر
ا در آن جا دفن مى‏كنى، وقتى خواستى از قبر خارج شوى اندكى صبر كن آن گاه نگاه كن مى‏بينى كه من در قبر نيستم، زيرا به جدت
رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پيغمبرى را در مشرق به خاك سپارند ووصى او را در مغرب دفن كنند حق تعالى بين روح وجسد آن دو را جمع نمايد، وپس از زمانى از هم جدا خواهند شد وبه قبرهاى خويش برمى‏گردند، سپس قبر مرا با خاك پر كن وآن محل را از مردم پنهان دار.
آن گاه على با فرزندان خود اندكى صحبت كرد وآنان را از آينده‏اى كه حسن وحسين دارند آگاه نمود وآنها را به صبر وتقوى دعوت كرد، سپس لختى بيهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اينك
رسول خدا، وحمزه عم بزرگوارم، وجعفر برادرم نزد من آمدند وگفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق ومنتظر تو هستيم»، پس نگاهى به اهل بيت خود كرد وفرمود: «همه شما را به خدا مى‏سپارم، خداوند همه را به راه راست هدايت واز شرّ دشمنان محافظت نمايد، خدا خليفه من است بر شما وشما را كافى است براى خلافت ونصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد وگفت:
«لِمثلِ هذا فَلْيَعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذينَ اتَقوَّا والَّذينَهُم مُحسِنُون؛
از براى مثل اين مقام بايد عمل كنند عمل كنندگان، زيرا كه خداوند با پرهيزكاران ونيكوكاران است.»
سپس عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، چشمهاى مبارك را بر هم گذاشت، دست وپا به جانب قبله كشيد وگفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَريكَ لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» اين را گفت ومرغ روحش به ملكوت اعلى در كنار پيغمبران واولياء خدا پرواز كرد، صلوات اللَّه وسلامه وسلام ملائكته وانبيائه ورسله عليه، ولعنة اللَّه على قاتله.
وبدين ترتيب مشعل هدايت وكانون عدالت خاموش شد، اين واقعه در شب جمعه بيست ويكم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود.

پینوشتها:


 

مصحف على (ع)

دوره نگارش قرآن پس از رحلت را از اهتمام شخصيتى چون على بن ابى‏طالب (ع) بدين كار، آغاز مى‏كنيم. على (ع) كه بزرگ‏ترين شخصيت پس از پيامبر اكرم (ص) و در همه صحنه‏ها پيشتاز و پيشگام بود و از آغاز نزول وحى سايه به سايه در خدمت پيامبر (ص) كتابت وحى را نيز به طور مداوم بر عهده داشت، در واپسين روزهاى حيات پربركت رسول گرامى اسلام، از جانب آن حضرت مأمور به جمع‏آورى قرآن گرديد.

ابن مسعود، كه خود صحابى بزرگ پيامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابى‏طالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن نديدم» .

ابوبكر حضرمى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه پيامبر به على (ع) فرمود:

يا علي، القرآن خلف فراشي في المصحف والقراطيس، فخذوه واجمعوه ولاتضيعوه كما ضيعت اليهود التوراة؛

اى على! اين قرآن در كنار بستر من، ميان صحيفه‏ها و حرير و كاغذها قرار دارد، قرآن را جمع كنيد و آن را آن‏گونه كه يهوديان، تورات خود را از بين بردند، ضايع نكنيد .

و اين‏گونه بود كه على بن ابى‏طالب پس از رحلت پيامبر (ص) مهم‏ترين وظيفه خويش را جمع‏آورى قرآن قرار داد.

پس از رحلت پيغمبر اكرم، على (ع) كه به نص قطعى و تصديق پيامبر اكرم (ص) از همه مردم به قرآن مجيد آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخته، قرآن مجيد را به ترتيب نزول در يك مصحف جمع فرمود و هنوز شش‏ماه از رحلت نگذشته بود كه فراغت يافت و مصحفى را كه نوشته بود به شترى بار كرده نزد مردم آورد و به آنان نشان داد

از ابن عباس در ذيل آيه لاتحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه وقرآنه نقل‏شده كه على بن ابى طالب پس از مرگ پيامبر (ص) قرآن را به مدت شش‏ماه جمع‏آورى نمود .

ابن سيرين گفته است:

على فرمود: «وقتى پيامبر رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردايم را جز براى نماز جمعه بر دوش نگيرم تا آن كه قرآن را جمع نمايم» . (5)

در خبرهاى ابورافع آمده است كه: على به خاطر توصيه پيامبر در زمينه جمع‏آورى قرآن، قرآن را در جامه‏اى پيچيد و به منزل خويش برد. پس از آن كه پيامبر رحلت نمود، در خانه نشست و قرآن را، همان گونه كه خدا نازل كرده بود، تأليف نمود. على به اين كار، آگاه بود .

محمد بن سيرين از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بيعت مردم با ابوبكر، على‏بن ابى طالب در خانه نشست. به ابوبكر گزارش دادند كه او از بيعت با تو كراهت دارد؛ ابوبكر آن حضرت را خواست و به او گفت: از بيعت با من سر باز زدى؟ على (ع) فرمود: «نه به خدا سوگند، ديدم در كتاب خدا چيزهايى افزوده مى‏شود. پس با خود گفتم كه جز براى نماز ردا بر دوش نگيرم، تا آن كه قرآن را جمع نمايم.» ابوبكر گفت: چه كار شايسته‏اى!

محمد بن سيرين مى‏گويد: از عكرمه پرسيدم آيا ديگران قرآن را به ترتيب نزول تأليف نمودند؟ وى پاسخ داد: «اگر جن و انس جمع گردند تا تأليفى مانند تأليف على ابن ابى طالب داشته باشند، توانايى آن را نخواهند داشت»

ويژگى‏هاى مصحف على (ع)

مصحفى را كه على بن ابى‏طالب (ع) جمع‏آورى نمود، نسبت به ديگر مصاحفى كه قبلا وجود داشت و يا بعدا به وجود آمد از امتيازات فراوانى برخوردار بود. برخى از آنها بدين قرار است :

.1 ترتيب سوره‏ها به همان ترتيب نزول، تنظيم گشته بود. سيوطى در الاتقان ضمن بيان اين مطلب مى‏گويد: «اولين سوره، اقرأ، سپس مدثر، سپس نون، بعد از آن مزمل و به همين ترتيب، تبت، تكوير و... تنظيم شده بودند.»

شيخ مفيد نيز در مسايل سرويه، تأليف قرآن على بن ابى‏طالب را به همان ترتيب نزول مى‏داند كه سوره مكى بر مدنى و آيه منسوخ بر ناسخ مقدم بوده و هرچيز در جاى خويش قرار داده شده است .

.2 قراءت مصحف على بن ابى طالب دقيقا مطابق با قراءت پيامبر (ص) بوده است.

.3 اين مصحف مشتمل بر اسباب نزول آيات، مكان نزول آيات و نيز اشخاصى كه در شأن آنها آيات نازل گشته‏اند، بوده است.

.4 جوانب كلى آيات به گونه‏اى كه آيه، محدود و مختص به زمان يا مكان يا شخص خاصى نگردد، در اين مصحف روشن شده است .

سرنوشت مصحف على بن ابى طالب (ع)

در روايات شيعه آمده است:

على بن ابى‏طالب (ع) پس از جمع‏آورى قرآن، آن را نزد مردم كه در مسجد جمع بودد آورد و پس از آن كه قرآن را در ميان آنان قرار داد، چنين فرمود: پيامبر فرمود: من در ميان شما چيزى را به جاى مى‏گذارم كه اگر به آن تمسك نماييد هرگز گمراه نگرديد؛ كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من. آن‏گاه على (ع) خطاب به آنان گفت: «اين كتاب است و من هم عترتم .» در اين هنگام شخصى برخاست و گفت: اگر نزد تو قرآنى است، پيش ما نيز قرآنى همانند اوست . ما را نيازى به كتاب و عترت نيست. آن حضرت پس از آن كه حجت را بر آنان تمام كرد كتاب را برداشت و برگشت .

در مورد سرنوشت اين مصحف، بعضى بر اين عقيده‏اند كه به عنوان ميراثى نزد امامان است و از امامى به امام ديگر مى‏رسد.

در روايتى طلحه از على (ع) در مورد مصحفش و اين كه پس از خود به چه كسى آن را واگذار مى‏كند، سؤال مى‏نمايد. على (ع) مى‏گويد: مصحف خود را به همان كسى كه پيامبر به من دستور داده مى‏دهم، به فرزندم حسن كه پس از من وصى من و از همه به من اولى است. فرزندم حسن مصحف را به فرزند ديگرم حسين مى‏دهد و پس از او در دست فرزندان حسين (ع) يكى پس از ديگرى قرار خواهد گرفت...  .

و اما قرآن‏ها يا نسخه‏هايى از قرآن كه منسوب به على بن ابى طالب (ع) است و در بعضى از موزه‏ها و كتابخانه‏ها موجود است، به عقيده برخى از محققان نمى‏توانند از نظر تاريخى و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشند  .

نهج البلاغه

 

«نهج البلاغه» يا راه سخن رسا گفتن اين تركيب زيبا نامى است كه سيد شريف رضى رحمة الله عليه بر گرد آورده خود از خطبه‏ها، نامه‏ها و گفتارهاى كوتاه مولى امير المؤمنين على عليه السلام نهاده است.

در ميان هزاران نام كه مصنفان، مؤلفان و يا مترجمان حوزه مسلمانى بر كتاب‏هاى خود نهاده‏اند، هيچ نامى چون «نهج البلاغه» با محتواى كتاب منطبق نيست و مى‏توان گفت اين نام از عالم غيب بر دل روشن شريف رضى رحمه الله إفاضه گرديده است، كه «الأسماء تنزل من السماء» راه سخن رسا گفتن را در اين مجموعه بايد يافت.

آنكه بخواهد عربى بنويسد يا به عربى سخن گويد و گفته وى پخته باشد و به جمال آراسته و لفظ آن سخته و از واژه نابجا پيراسته، بايد در اين مجموعه بنگرد و آنرا بارها بخواند، و فقره‏هايش را بكار برد تا ملكه بلاغت در گفته و يا نوشته او پديد گردد، و سخنش مورد قبول همگان افتد. چنانكه‏گويندگان و مترسلان عرب از سده نخستين هجرت به بعد چنين كرده‏اند . عبد الحميد بن يحيى عامرى مقتول به سال 132 ه. ق كاتب مروان بن محمد آخرين خليفه مروانى است. در باره او گفته‏اند هنر كتابت به عبد الحميد آغاز گرديد. عبد الحميد گفته است : هفتاد خطبه از خطبه‏هاى أصلع را از بر كردم و اين خطبه‏ها در ذهن من پى در پى (چون) چشمه‏اى جوشيد.

و ابو عثمان جاحظ (م ـ 255 ه. ق) كه او را امام ادب عربى شمرده‏اند و مسعودى وى را فصيح‏ترين نويسندگان سلف دانسته است پس از نوشتن اين فقره از سخنان امام «قيمة كل امرى‏ء ما يحسن» . چنين نويسد: اگر از اين كتاب جز همين جمله را نداشتيم، آنرا شافى، كافى، بسنده و بى‏نياز كننده مى‏يافتيم. بلكه آنرا فزون از كفايت و منتهى به غايت مى‏ديديم و نيكوترين سخن آنست كه اندك آن تو را از بسيار، بى‏نياز سازد و معنى آن در ظاهر لفظ آن بود.

ابن نباته عبد الرحيم بن محمد بن اسماعيل (م ـ 374 ه. ق) كه از اديبان بنام، و خطيبان مشهور عرب است و در حلب در عهد سيف الدوله منصب خطابت داشته است، گويد: از خطابه‏ها گنجى از بر كردم كه هر چند از آن بردارم نمى‏كاهد، و افزون مى‏شود و بيشتر آنچه از بر كردم يك صد فصل از موعظت‏هاى على بن ابى طالب است.

زكى مبارك در كتاب «النثر الفنى» آنجا كه از سبك ابو اسحاق صابى (م ـ 380) سخن مى‏گويد فقره‏اى از نوشته صابى را آورده و چنين نويسد: اگر ما اين عبارت را با همانند آن كه شريف رضى از گفتار على آورده برابر كنيم، مى‏بينيم صابى و شريف رضى هر دو از يك آبشخور سيراب شده‏اند.

پژوهنده هرگاه خطبه‏ها و رساله‏هاى اديبان عرب و بلكه شعرهاى شاعران عربى زبان پس از اسلام را بررسى كند، خواهد ديد كمتر شاعر و اديبى است كه معنيى را از سخنان على (ع) نگرفته و يا گفته او را در نوشته و يا سروده خويش تضمين نكرده باشد.

در ايران اسلامى نيز سيرت شاعران و نويسندگان بر اين بوده است كه نوشته‏هاى خود را به گفته‏هاى امام بيارايند، يا معنى‏هاى بلند سخنان وى را در شعر خود بياورند و آنچه موجب روى آوردن اين اديبان و سخنگويان به گفتار امير المؤمنين على عليه السلام بوده است گذشته از كمال معنى و جمال لفظ، بلاغت است كه در عبارت‏هاى امام نهفته است: گنجاندن معنى بسيار در كمتر لفظ، بدون اخلال در معنى.

بلاغت چيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:8  توسط طاهره رحیم پور  |