بنا به نوشته مورخان ولادت علي عليه السلام در روز جمعه سيزده رجب در سال سي ام عام الفيل بطرز عجيبي در درون خانه كعبه يعني خانه خدا بوقوع پيوست.پدر آنحضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف ومادرش هم فاطمه بنت اسدبن هاشم بودبنابراين علي عليه السلم از هر دو طرف هاشمي نسب است. ابن صباغ مالكي در فصول الهمه ميگويد: پيش از آنحضرت احدي در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود اوواين فضيلتي است كه خداي تعالي به علي عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند اورا بشناسندواز اوتجليل وتكريم نمايند. از القاب مشهور آنحضرت حيدرواسدالله ومرتضي وامير المومنين واخورسول الله بوده است وكنيه آنحضرت ابوالحسن وابوتراب است. تربيت اوليه آنحضرت : "وقدعلمتم موضعي من رسول الله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصة،وضعني في حجره واناوليد ،يضمنب الي صدره ويكنفني في فراشه" (نهج البلاغه-خطبه قاصعه) ابوطالب پدر علي عليه السلام در ميان قريش بسيار بزرگ ومحترم بود،او در تربيت فرزندان خوددقت وافي نموده وآنها رابا تقوي وبا فضيلت بار مي آورد واز كودكي فنون سواري وكشتي وتيراندازي رابرسم عرب به آنها تعليم ميداد. در هنگام شش سالگي آنحضرت قحطي عظيمي در مكه پديدار شدوچون ابوطالب مرد عيالمندي بود واز اداره خانواده خود برنمي آمد لذا حضرت محمد ،آن حضرت را كه دوران رضاع وكودكي را گذرانده بود را جهت تكفل معاش از پدرش گرفته وبدين بهانه ايشان را تحت قيموميت وتربيت خويش درآورد. علي عليه السلام ازكودكي سرگرم عواطف محمدي بوده ويك الفت وعلاقه بي نظيري به پيغمبر داشت كه رشته محكم آن به راحتي قابل گسستن نبود. دوره زندگي آدمي به چندمرحله تقسيم ميشود وانسان در هر مرحله به اقتضاي سن اعمالي راانجام مي دهد،دوران طفوليت بااشتغال به اعمال وحركات خاصي ملازمه داردولي علي برخلاف عموم كودكان به دنبال بازي هاي كودكانه نرفته واز چنين اعمالي احتراز مي جست بلكه از همان كودكي در فكر عظمت بودورفتار وكردارش ازابتداي طفوليت نمايشگر تكامل معنوي ونمونه يك عظمت خدايي بود. علي عليه السلام تاسن هشت سالگي تحت قيموميت نبي خدا قرار داشت وپس از آن به خانه پدري مراجعت فرمودند ولي اين بازگشت صورت تشريفاتي داشت واكثر اوقات ايشان در كنار حضرت محمد سپري ميشد.بدين ترتيب دوران كودكي آنحضرت تا سن ده سالگي در پناه وحمايت حضرت محمد برگزار گرديد وهمين تعليم وتربيت مقدماتي موجب شد كه علي قبل از همگان دعوت آنحضرت را بپذيردوتاپايان عمر آماده جانفشاني در راه حقيقت گردد. علي عليه السلام هنگام بعثت: "سبقتكم الي الاسلام طفلا صغيرا مابلغت اوان حلمي". علي عليه السلام حضرت محمد روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد وعلي عليه السلام در روز سه شنبه اسلام آورد.عمر ميگويد:من با ابوعبيده وابوبكر وگروهي ديگر بودم كه پيامبر برشانه علي زدوفرمودياعلي توازمومنين ،اولين كسي هستي كه اسلام آوردي ومقام من نسبت به تو مانند مقام موسي به هارون است.اگر ايمان علي از روي تقليد كودكانه بودنبي اكرم به او مي فرمود يا علي تو هنوز جواني وبه حد بلوغ نرسيده اي ،پيامبر نه تنها چنين نگفتند بلكه ايمان علي را پذيرفت ودر همان جا وراثت ووصايت وخلافت اور نيز به همه گوشزد كرد. مي توان گفت پيامبر (ص)فداكارتر از علي (ع)كسي را نداشت وخدمات وفداكاريهاي او را در راه اعتلاي اسلام كسي نمي تواند انكار كند ودر تمام مواقف مشكل جان خود را سپر پيغمبر مي نمود واين فداكاري را از جان ودل مي پذيرفت. نقش علي عليه السلام در هجرت: يكي از عللي كه زمينه را براي هجرت پيغمبر به مدينه فراهم كرد انتشار اسلام در ان شهر بود در مواقعي كه قبايل عرب براي تجارت از مدينه به مكه مي امدند پيغمبر با انها ملاقات كرده وانها را به دين اسلام دعوت مي كردواز اين اقدام خود نتيجه مطلوب نيز مي گرفت.چون قريش از انتشار دين اسلام در مدينه وپيشرفت سزيع ان در شهر مزبور وهمچنين از مهاجرت عده اي از مسلمين به انجا اگاه شدند بيم ان را داشتند كه دين اسلام دران شهر قوت بگيرد وبعدا باعث مزاحمت انها شود. به همين دليل سران قريش در خفا كميسيوني تشكيل دادند وپس از مشورت به اين نتيجه رسيدند كه از هر قبيله يك نفر قهرمان شمشير زن انتخاب شود وشبانه به خانه پيامبر حمله كنند واو را در بسترش به قتل برسانند وچون بني هاشم به تنهايي قدرت مقابله با تمام قبايل عرب را نخواهد داشت در نتيجه خون پيامبر (ص)به هدر مي رفت. خداوند متعال همان خدايي كه پرتئيي از جمال خود را به وجود محمد (ص)انداخته دل روشن و حقيقت جوي پيامبر را از اين تصميم اگاه كرد واجازه داد شبانه از مكه به مدينه هجرت كند . اما تدبيري لازم بود تا كفار قريش از هجرت پيامبر با خبر نباشند وخانه وبستر او بدون صاحب نماند، "حالا چه كسي است كه به عوض پيامبر در بستر بخوابد وخود را طعمه شمشير مهاجمين قريش سازد" پيامبر علي را مي شناخت وبه ايمان وخلوص اواگاه بود رو به سوي او اورد وگفت فرمان الهي اين است كه در بستر من بخوابي تامن پنهاني مهاجرت كنم. علي (ع) با جان ودل دعوت پيامبر را پذيرفت وگفت اطاعت ميكنم يا رسول الله ودر اجراي اين امر بسيار خرسند وسپاسگذارم.پيامبر فرمود يا علي كار بسيار خطرناكي است زيرا رجال قريش شبانه به خانه من ريخته وبستر مرازير شمشيرهاي برهنه خواهند گرفت در حاليكه تو مي خواهي در ان بستر بخوابي ! پيامبر(ص)هرچه اعلام خطر نموده واهميت اين امر خطير را در نظر علي (ع) مجسم مي ساخت خرسندي او بيشترمي شد .پيامبر چون جان فشاني علي عليه السلام رادر راه حق وحقيقت مشاهده كرد چشمان مباركش پر اب شد وبا همان حال عطوفت سر وروي علي را غرق در بوسه كرد واورا وداع كرد وبه عزم مهاجرت مكه را ترك كرد.وحضرت علي عليه السلام با موفقيت ماموريت خود را انجام داد. فداكاريهاي علي عليه السلام در موضوع هجرت منحصر به خوابيدن اودر بسترپيامبر نبود بلكه در غياب ان حضرت حل وفصل امور مسلمانان مكه وهمچنين برگشت اماناتي كه مردم به پيامبر سپرده بودند به دست علي عليه السلام انجام مي شد.در مدينه نيز علي عليه السلام همواره ملازم پيامبر اكرم بود ودر سال يكم هجري كه ميان صحابه ومهاجرين وانصار پيمان اخوت بسته شد ان حضرت علي عليه السلام را نيز برادر خود خواند. خدمات نظامي علي عليه السلام: به علت اينكه در طول چهارده سال دعوت پيامبر مواعظ ونصايح ان حضرت كه متكي به منطق واستدلال بو در هدايت قبايل گمراه وبت پرست عرب مؤثر واقع نشد لذا فرمان جهاد به صورت اياتي چند نازل گرديد واز سال دوم هجرت تا مدت نه سال كه پيامبر اكرم در قيد حيات بود ،در حدود هشتاد جنگ وقتال با كفار ومشركين ويهوديان عربستان نموده است كه در بعضي از انها خود ان حضرت شخصا حضور داشته وانها را غزوه گويند. فداكاري واز خود گذشتگي علي عليه السلام در اين جنگها بر احدي پوشيده نماند ودر اثر ابراز رشادت وشجاعت بي نظيرش اورا"ضيغم الغزوات"و"قتال العرب"مي ناميدندوجز جنگ تبوك كه به دستور پيامبر در مدينه مانده بود در تمام جنگها شركت كرده وپرچم فتح وپيروزي هميشه در دست او بوده است. از غزوات مشهور ومهمي كه پيامبر اكرم با مشركين ودشمنان اسلام نموده است معلي عليه السلام نيز ابطال وقهرمانان عرب را در ان جنگها طعمه شكشير خود ساخته است مي توان غزوه بدر واحد وغزوه بني نضير وغزوه احزاب وخيبر وفتح مكه وجنگ حنين وطائف را نام برد. پيامبر در رابطه شهامتهاي علي عليه السلام فرمودند:اگر شمشير علي نبود اسلام قائم نمي گشت. نص بر امامت علي عليه السلام: درسال دهم هجري پيامبر اكرم از مدينه حركت وبه منظور اداي مناسك حج عازم مكه گرديدند.در اين مراسم بالغ بر چند هزار نفر در ركاب آنحضرت حضور داشتندواين مراسم به حجة الوداع مشهور است. پيامبر گرامي اسلام پس از انجام مراسم حج ومراجعت از مكه بسوي مدينه در مكاني بنام غدير خم توقف نمودند حديث غدير گفتيم رسول الله(ص) از آغازين روزهاى ابلاغ پيام رسالت، بر امامت و پيشوايى پس از خود نيز تأكيد ورزيد، و جاى جاى در مواضع مختلف در درازناى بيست و سه سال رسالت با تعبيرهاى مختلف و گفتار گونه گون «حق» را فراز آورده و پيشواى پس از خود را با ويژگيهاى والا به گونه اى معيّن و مشخص در پيشديدها نهاد، و گفتيم كه اين حق گزاريها و ابلاغ حق و نشان دادن آينده پيشوايى در واپسين حج رسول الله(ص) ـ كه بدين جهت «حجة الوداع» نام گرفته ـ به اوج رسيد و با فرمان الهى ولايت «ابلاغ» شد و بدين سان اين حج «حجة البلاغ»54 نام گرفت: رسول الله(ص) به سال دهم هجرت آهنگ حج كرد و مردمان را از اين قصد آگاهاند. بدين سان كسان بسيارى براى حج گزارى راهى مكه شدند تا با رسول الله(ص) حج گزارند و مناسك حج را از آن بزرگوار بياموزند، پيامبر(ص) با مسلمانان حج گزارد و به سوى مدينه بازگشت. در روز هجدهم ذو حجه در حالى كه كسان بسيارى پيش از پيامبر حركت مى كردند و قافله هاى بسيارى از پس از وى، پيامبر به سرزمينى رسيد با نام «غديرخم» در وادى جحفه (كه راه اهل مدينه و مصر و … جدا مى شود). در حالى كه گرماى آفتاب اوج گرفته بود و بى امان بر زمين حرارت مى ريخت، به فرمان الهى دستور داد سواران و پيادگان توقف كنند، روندگان باز آيند و واپس مانده ها برسند. حرارت نيم روز مردمان را مى آزرد، لباسها و مركبها را سايه بان قرار داده بودند، پيامبر (ص) بر انبوهى از جهاز شتران فراز رفت و خطبه آغاز كرد؛ خداى را سپاس گفت و از اينكه بزودى از ميان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست تا درباره چگونگى رسالت گذارى وى گواهى دهند. مردمان يكسر فرياد برآوردند: نشهد انّك قد بلّغت و نصحت وجَهَدت فجزاك اللّه خيراً… آنگاه براى آماده سازى مردمان براى شنيدن پيام آخرين، با مردم از صداقت در ابلاغ و از «ثقلين» سخن گفت و جايگاه والاى خود در ميان امت را برنمود و بر اولويت خود بر آنان گواه خواست، و پاسخهاى بلند يكصدا را شنيد و آنگاه دست على(ع) را گرفت و فراز آورد و باشكوهى شگرف و فريادى بس رسا فرمود: فمن كنت مولاه فعلى مولاه سه بار اين جمله را تكرار كرد و بر همسويان، ياوران و پذيرندگان ولايت او دعا كرد. و بدين سان در تداوم آن روشنگريها و اعلام حقها، در نهايت تدبير و آگاهى و در ميان دهها هزار انسان آمده از اقاليم قبله به حج«ولايت و خلافت على(ع)» را رقم زد و «حق خلافت» را و «خلافت حق» را نشان داد. آن روز هيچ كس در اين حقيقت ترديد نكرد، و در اينكه پيامبر(ص) على(ع) را با اين عبارتها به ولايت و امامت منصوب ساخت ترديدى روا نشد. اگر كسانى گرانجانى كردند، در محتوا و مفاد پيام نبود. آن گونه كسان به لحاظ تيره جانى در اينكه اين حركت وحيانى باشد سخن داشتند. به هر حال كسان بسيارى به محضر على(ع) شتافتند و «امارت و ولايت» وى را تهنيت گفتند. بدين سان روشن است كه آن روزگاران اين حقيقت ترديد بردار نبود. از جمله كلام عمربن الخطاب را بنگريد: هنيئاً لك يابن أبى طالب. أصبحت اليوم ولىّ كل مؤمن.55 امّا، پس از رسول الله(ص) واقع صادق دگرگون شد؛ سياست بازان، ماجرا را وارونه ساختند و جامه خلافت را بر قامت ديگرى كشيدند، امّا هرگز در اين همه فضلها و فضيلتها ترديد روا نداشتند، بلكه، بهانه هاى ديگرى تراشيدند. امّا پس از آن روزگار كوشيدند از يكسو در دلالت اين سخن شريف بر «امامت و ولايت» ترديد كنند 1ـ سند حديث غدير حديث غدير از مشهورترين و بلند آوازه ترين احاديث نبوى است، كه بسيارى از محدثان و عالمان بر استوارى بلكه تواتر آن تأكيد كرده اند؛56 ابن كثير مى گويد: و صدر الحديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر اتيقّن ان رسول الله(ص) قاله.57 علاّمه امينى حديث غدير را ازصدوده تن از صحابيان گزارش كرده است و آنگاه در پايان تأكيد كرده است كه گزارش او تمام آن چيزى نيست كه وجود دارد.58 در «الغدير» فهرست بلندى از اقوال تابعيان نيز آمده است كه حديث غدير را نفى كرده اند. عالم جليل القدر و مدافع نستوه ولايت «مير حامد حسين هندى» نيز كه بخش بزرگى از اثر بى مانندش «عبقات الأنوار» را ويژه حديث غدير ساخته است و سند حديث را به تفصيل گزارش كرد، در نقد ديدگاه كسانى كه به عدم تواتر حديث باور دارند بتفصيل تمام سخن گفته و نااستوارى اين ديدگاه را روشن ساخته است. 59 غدير ازنظر حضرت فاطمه: با اينكه سخنان زيادى در موضوعات مختلف از حضرت زهراعليها السلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حديث غدير، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصياتى در حديث غدير هست كه محور اصلى بحث گشته است؟در جواب بايد گفت: گرچه شيعه براى اثبات ادعاى خود - مبنى بر امامت اميرمؤمنان‏عليه السلام و جانشينى ايشان نسبت به پيامبر - دلايل فراوانى دارد؛ اما در اين ميان، حديث غدير از ويژگى‏ها و امتيازاتى برخوردار است كه آن را نسبت به دلايل ديگر، برتر و شاخص‏تر كرده است؛ از جمله: 1- علاوه بر محدّثان شيعه كه همگى حديث غدير را نقل كرده‏اند، اغلب محدّثان بزرگ اهل سنّت و مورّخان جهان اسلام حديث غدير را نقل و صحّت آن را تأييد نموده‏اند؛ تا آنجا كه اگر كسى در صحّت اين حديث ترديد داشته باشد، بايد به همه احاديث ديگر و حتّى مسائل بديهى اسلام نيز با ديده ترديد بنگرد. 2- گرچه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در فرصت‏هاى مختلف و موقعيت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشينى حضرت على‏عليه السلام تصريح كرده بودند؛ اما اعلام رسمى اين مطلب مهم در «غدير خم» بوده است. با توجه به اينكه اين اعلام بعد از «حجّةالوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزديك شدن حادثه رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند و به طور طبيعى در انتظار معرفى جانشين ايشان به سر مى‏بردند؛ رسميّت بيشترى به روز غدير داده بود. 3- اجتماع عظيم مردم نيز در غديرخم، كم نظير بود. بيشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقيقت نقش پيك رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم را بر عهده داشتند، تا «پيام غدير» را به عنوان مهم‏ترين خبر حجّ آن سال به منطقه خود برده و ديگر مسلمانان را از اين رويداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به اين نكته كه حجّ آن سال نيز آخرين حجّى بود كه مسلمانان به همراهى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حسّاسيت حديث غدير بيشتر آشكار مى‏شود. 4- آماده كردن فضا براى اعلام اين خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثير به سزايى در ماندگار شدن حادثه غديرخم داشت. رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم اين اجتماع را در محلّى تشكيل داد كه در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراين به جمعى كه از آن محل گذشته بودند، خبر دادند كه جهت استماع سخنان رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر كنند تا بقيه نيز به اين محل برسند. سپس منبرى فراهم كردند و رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در اجتماع عظيم مردم به سخنرانى پرداخت. مقدمه چينى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرّفى اميرمؤمنان‏عليه السلام و بلندكردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجيه و تأويلى بست و «غديرخم» را در تاريخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند. 5- آيه‏اى كه قبل از اعلام رسمى ولايت اميرمؤمنان‏عليه السلام نازل شد، بيانگر اهميّت فوق العاده غدير بود و از سويى، بيانگر نگرانى‏هاى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در اين زمينه هست: «يا ايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه يعصمك من الناس انّ اللّه لايهدى القوم الكافرين»1 اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان، و اگر (اين كار را) نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند. در قرآن چنين آيه تهديدآميزى خطاب به رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولايت على‏عليه السلام را، مساوى با عدم تبليغ رسالت الهى معرّفى مى‏نمايد و در مقابل نگرانى‏هايى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم داشت، وعده حفظ و حراست به ايشان داده مى‏شود. اما آيه‏اى كه بعد از اعلام ولايت على‏عليه السلام در غدير نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پديد آورد و آرامش و اطمينان خاطرى به آنان بخشيد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشونى اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم‏الاسلام ديناً»2 امروز كافران از (زوال) دين شما مأيوس شدند. بنابراين از آن‏ها نترسيد و از من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم. 6- فرمان رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم به همه مسلمانان حاضر در غديرخم، مبنى بر بيعت با اميرمؤمنان‏عليه السلام نيز حادثه مهمّى بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با اميرمؤمنان‏عليه السلام دست بيعت دهند و اعلام وفادارى كنند. به همين منظور، خيمه‏اى فراهم شد و على‏عليه السلام در آن خيمه نشست و مسلمانان يكايك با ايشان بيعت كردند و حتى روش خاصّى براى بيعت زنان با حضرت تدارك ديده شد؛ تا آنان نيز با خليفه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم بيعت نمايند. به رغم صراحت سخنان رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در غدير و شفاف بودن مقصود ايشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشكلات عديده‏اى بروز كرد و مسير ترسيم شده از طرف آن بزرگوار تغيير نمود. در چنين شرايطى بود كه حضرت زهراعليها السلام با موقعيت خاصّى كه در ميان امت مسلمان داشت، به حمايت از اميرمؤمنان‏عليه السلام برخاست و با استدلال‏هاى قوى و منطق متين، از حقّ الهى على‏عليه السلام دفاع نمود و با تأكيد بر جريان غديرخم و كلمات صريح رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم در آن روز تاريخى، پرده از رخسار حقيقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بيعتى كه در غديرخم با اميرمؤمنان‏عليه السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمين بار، حجّت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شيفتگان حق هموار گردد منبع: برگرفته شده از كتاب علي كيست؟واينترنت. نويسنده :فضل الله كمپاني-سال1366-چاپ مروي استاد محترم:خانم طاهره رحيم پور گردآورندگان:الهام بركشاهي –زينب قرايي
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 11:54  توسط طاهره رحیم پور  |