حضرت عثمان از قبيله قريش و از خانواده بني اميه بود . سلسله نسبش به واسطه عبد مناف جد سوم رسول الله كه جد سوم حضرت عثمان نيز بود به رسول الله ميرسد.
نام پدرش عفان و اسم مادرش اروي (بر وزن پروا) بنت كريز قرشي بود.جد چهارم اروي نيز عبد مناف بود. بنابراين حضرت عثمان هم از جهت پدر و هم از جهت مادر از اقربا و خويشاوندان نزديك حضرت محمد ص است.
آن حضرت در سال پنجم ميلاد مبارك رسول الله ص در مكه متولد شد بنابراين پنج سال كوچكتر از رسول الله ص بود.

چون پدرش عفان از ثروتمندان  و بزرگان قريش بود توانست او را طبق اوضاع و فرهنگ رايج آن روزگار خوب پرورش دهد و بر اساس آداب و خصال پسنديده اعراب اصيل او را بار آورد. لذا حضرت عثمان خواندن  و نوشتن و فن خطابه را كه در آن زمان در حجاز جز براي فرزندان اشراف و بزرگان ميسر نبود بياموخت.

حضرت عثمان تا آنجا مورد اعتماد و محبت رسول ص بود كه دخترش رقيه را به عقد او در اورد چون رقيه در سال دوم هجرت در گذشت دختر ديگرش را به نام ام كلثوم به او دادند. چون ام كلثوم نيز پس از چندي از دنیا رفت رسول ص فرمودند اگر دختر ديگري داشتم باز به او ميدادم.
حضرت عثمان جهت تجهيز لشكر مشهور به جيش العسره براي مقابله با لشكر مجهز روم در تبوك واقع در مرزشام يك هزار شتر و پنجاه اسب و يك هزار دينار به رسول الله تقديم كرد. عبدالله بن سمره صحابه رسول ص ميگويد: بعد از اين عمل حضرت عثمان حضرت رسول ص  فرمودند:ما ضر عثمان ما فصل بعد اليوم.ما ضر عثمان ما فصل بعد اليوم.
يعني هر كاري كه عثمان پس از امروز بكند زياني به او نخواهد رسيد. يعني اجر و ثواب اين پول نسبتا زيادي كه حضرت عثمان در راه خدا انفاق كرد به حدي زياد و موثر است كه اثر هر گناهي را كه فرضا از عثمان سر زند محو ميكند وضرر و زياني از اين بابت به او نخواهد رسيد و حضرت رسول ص براي تاكيد اين امر اين جمله را دوبار به زبان اوردند.
و اين بشارت حضرت محمد ص به حضرت عثمان منطبق با آيه 114سوره هود است كه ميفرمايد:
ان الحسنات يذهبن السيئات يعني براستي كه اثرات و ثواب اعمال نيك اقوال صادقانه كه از انسان صادر ميشود آثار گناهان كارها و گفتارهاي بدش را محو ميكند و از بين ميبرد.

در هيچ يك از نخلستانهاي مدينه آبي شيرين تر و گواراتر از آب چاه مشهور به بئر رومه نبود كه مالك آن يك نفر يهودي بود كه با اخذ پول به اهل مدينه آب ميداد. حضرت عثمان اين چاه را در حيات پيامبر ص به مبلغ 35000درهم كه در آن زمان پول زيادي بود از صاحبش خريد و مجاني در اختيار عموم مردم گذارد كه خودش نيز مانند بقيه مردم حق داشته باشد از آن آب بردارد0(پاورقي صفحه54ج 3 الكامل ابن الاثير وغالب تواريخ ديگر)
در بيعت رضوان چون حضرت عثمان جهت انجام ماموريتي كه حضرت محمد ص به او سپرده بود به مكه رفته بود و در بين مسلمانان نبود تا مانند آنها براي جنگ با مشركين دست بيعت به رسول الله دهد حضرت رسول ص  دست راست مبارك خود را در دست شريف ديگرش گرفت و فرمود اين است بيعت عثمان....
حضرت عثمان در زمانيكه در خانه اش توسط فتنه گران محاصره شده بود چنانكه در تاريخ الكامل ج 3 صص 86 ذكر شده ميفرمايد: فانكم اذ قتلتموني وضعتم السيف علي رقابكم ثم لم يرفع الله عنكم الاختلاف


يعني پس اگر شما مرا بكشيد شمشير برگردن خودتان مي نهيد خدا پس از اين هرگز اختلاف را از ميان شما برنميدارد...
و در البدايه والنهايه ج 7 صص 180 اثر ابن الكثير نيز آمده كه حضرت عثمان بار ديگر به اشرار گفت:
لان قتلتموني لا تتحابوا بعدي و لا تصلو اجميعا... يعني به خدا قسم اگر مرا بكشيد پس از آن هرگز به يكديگر محبت و دوستي نخواهيد كرد اگر چه با هم نمازميخوانيد و براي جماعت در كنار هم مي ايستيد قلوبتان با هم جمع نيست و اتحاد نخواهيد داشت...
و هر كس كه از تاريخ اسلام و از كشمكشهاي سياسي و جنگها و خونريزيهاي داخلي مسلمين پس از شهادت حضرت عثمان اطلاع دارد به صحت آنچه حضرت عثمان پيشگويي كرده اذعان خواهد كرد...

خلافت عثمان ( خلیفه سوم) استانداران عثمان

عثمان حکومت و استانداری شهرستانهای بزرگ را که عبارت بودند از: بصره، کوفه، شام، و مصر، به خویشان و بستگان خود سپرد.

این شهرها از لحاظ نظامی، اقتصادی، و اجتماعی دارای موقعیت مهمی بودند زیرا هم مرکز ثروت و تجارت و زراعت بودند و اموال و خوار و بار از آنها به نقاط دیگر حمل می‏شد، و هم مرکز تجمع سپاهیان اسلامی بودند که از نقاط مختلف کشور اسلامی در آنها گرد می‏آمدند . علاوه بر این مرکز عملیات فتوحات بزرگ اسلامی بودند که هنوز در اوج پیشرفت بود. بقیه شهرها در درجه دوم اهمیت قرار داشته چندان قابل توجه و عنایت نبودند.

عثمان پسر دائی خود «عبد الله بن عامر بن کریز» را که بیست و پنج سال داشت، به فرمانداری «بصره» منصور کرد، برادر مادری خود «ولید بن عقبة بن ابی معیط» را والی کوفه قرار داد ولی پس از آنکه داستان معروف شرابخواری و لا ابالیگری وی ثابت شد، زیر فشار افکار عمومی او را بر کنار نمود و به جای وی «سعید بن عاص» را منصوب کرد. معاویه از طرف «عمر» حاکم «دمشق» و «اردن» بود، ولی عثمان «حمص» و «فلسطین» و «جزیره» را نیز به آنها ضمیمه ساخت و باین ترتیب موجبات تسلط و نفوذ معاویه را تا آخرین حد ممکن، فراهم ساخت. همچنین عثمان برادر رضاعی خود «عبد الله بن سعد بن ابی سرح» را به استانداری مصر تعیین نمود.

این استانداران و فرمانداران عموما از خویشان عثمان بودند و روش دینی یا اداری ـ و یا هر دو روش ـ آنها در شهرستانها و با توده مردم، مقبول و رضایتبخش نبود. اینها همه از قریش بودند و در رفتار خود تعصب قبیله‏ای و برتری فروشی نسبت به غیر قریش را هیچ وقت پنهان نمی‏کردند.

عناصر فاسد

یکی از اینها «سعید بن عاص» بود که روزی در کوفه از قریش جانبداری کرده با تکبر گفت : «عراق باغ قریش است، از میوه‏های آن هر چه خواستیم استفاده می‏کنیم و آنچه نخواستیم صرفنظر می‏نمائیم» چند نفر از مسلمانان غیر قرشی به او اعتراض کردند، سعید آنها را به شام تبعید کرد.

در شام معاویه برای اثبات افضلیت و برتری قریش نسبت به سایر مسلمانان، با آنان به بحث و گفتگو پرداخت ولی چون سخنان معاویه را رد کردند، آنها را به «جزیره» تبعید نمود و تحت فرمان «عبد الله بن خالد بن ولید مخزومی» بدانسو روانه ساخت، عبدالله در اثنای راه با آنها با تحقیر رفتار می‏کرد و با هتک حرمت و عدم رعایت احترام آنها، برتری قریش را به رخ آنها می‏کشید. در مصر، «عبد الله بن سعد» در جمع آوری خراج خشونت به خرج داد و با ظلم و ستم خود، مردم را به ستوه آورد، و در اظهار تعصب و جانبداری از قریش بقدری تند روی کرد که احساسات مسلمانان عرب غیر قرشی را جریحه دار ساخت و این موضوع باعث شد که از وی به عثمان شکایت کنند. عثمان به او نوشت که از رفتار خود دست بردارد ولی او به جای تغییر روش و جبران گذشته، شهودی را که بر ضد او شهادت داده بودند، سخت مؤاخذه و تنبیه کرد و یکی از آنها را آنقدر زد که جان سپرد!

استانداران و نمایندگان عثمان، نه تنها دارای سابقه درخشان دینی و مجاهدت در راه اسلام نبودند، بلکه از نظر دینی افراد متهم و لکه‏داری بودند و حتی در میان آنها کسانی بودند که در فسق و آلودگی و ضعف دین، مشهور عام و خاص بودند.

یکی از این گونه افراد «عبد الله بن سعد» بود که آنقدر پیامبر اسلام (ص) را آزار و مسخره و قرآن را استهزاء کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 10:1  توسط طاهره رحیم پور  |