|
حضرت عثمان از قبيله قريش و از خانواده بني اميه بود . سلسله نسبش
به واسطه عبد مناف جد سوم رسول الله كه جد سوم حضرت عثمان نيز بود به رسول الله
ميرسد. چون پدرش عفان از ثروتمندان و بزرگان قريش بود توانست او را طبق اوضاع و فرهنگ رايج آن روزگار خوب پرورش دهد و بر اساس آداب و خصال پسنديده اعراب اصيل او را بار آورد. لذا حضرت عثمان خواندن و نوشتن و فن خطابه را كه در آن زمان در حجاز جز براي فرزندان اشراف و بزرگان ميسر نبود بياموخت. حضرت عثمان تا آنجا مورد اعتماد و محبت رسول ص بود كه دخترش رقيه
را به عقد او در اورد چون رقيه در سال دوم هجرت در گذشت دختر ديگرش را به نام ام
كلثوم به او دادند. چون ام كلثوم نيز پس از چندي از دنیا رفت رسول ص فرمودند اگر
دختر ديگري داشتم باز به او ميدادم.
خلافت عثمان ( خلیفه سوم) استانداران عثمان عثمان حکومت و استانداری شهرستانهای بزرگ را که عبارت بودند از: بصره، کوفه، شام، و مصر، به خویشان و بستگان خود سپرد. این شهرها از لحاظ نظامی، اقتصادی، و اجتماعی دارای موقعیت مهمی بودند زیرا هم مرکز ثروت و تجارت و زراعت بودند و اموال و خوار و بار از آنها به نقاط دیگر حمل میشد، و هم مرکز تجمع سپاهیان اسلامی بودند که از نقاط مختلف کشور اسلامی در آنها گرد میآمدند . علاوه بر این مرکز عملیات فتوحات بزرگ اسلامی بودند که هنوز در اوج پیشرفت بود. بقیه شهرها در درجه دوم اهمیت قرار داشته چندان قابل توجه و عنایت نبودند. عثمان پسر دائی خود «عبد الله بن عامر بن کریز» را که بیست و پنج سال داشت، به فرمانداری «بصره» منصور کرد، برادر مادری خود «ولید بن عقبة بن ابی معیط» را والی کوفه قرار داد ولی پس از آنکه داستان معروف شرابخواری و لا ابالیگری وی ثابت شد، زیر فشار افکار عمومی او را بر کنار نمود و به جای وی «سعید بن عاص» را منصوب کرد. معاویه از طرف «عمر» حاکم «دمشق» و «اردن» بود، ولی عثمان «حمص» و «فلسطین» و «جزیره» را نیز به آنها ضمیمه ساخت و باین ترتیب موجبات تسلط و نفوذ معاویه را تا آخرین حد ممکن، فراهم ساخت. همچنین عثمان برادر رضاعی خود «عبد الله بن سعد بن ابی سرح» را به استانداری مصر تعیین نمود. این استانداران و فرمانداران عموما از خویشان عثمان بودند و روش دینی یا اداری ـ و یا هر دو روش ـ آنها در شهرستانها و با توده مردم، مقبول و رضایتبخش نبود. اینها همه از قریش بودند و در رفتار خود تعصب قبیلهای و برتری فروشی نسبت به غیر قریش را هیچ وقت پنهان نمیکردند. عناصر فاسد یکی از اینها «سعید بن عاص» بود که روزی در کوفه از قریش جانبداری کرده با تکبر گفت : «عراق باغ قریش است، از میوههای آن هر چه خواستیم استفاده میکنیم و آنچه نخواستیم صرفنظر مینمائیم» چند نفر از مسلمانان غیر قرشی به او اعتراض کردند، سعید آنها را به شام تبعید کرد. در شام معاویه برای اثبات افضلیت و برتری قریش نسبت به سایر مسلمانان، با آنان به بحث و گفتگو پرداخت ولی چون سخنان معاویه را رد کردند، آنها را به «جزیره» تبعید نمود و تحت فرمان «عبد الله بن خالد بن ولید مخزومی» بدانسو روانه ساخت، عبدالله در اثنای راه با آنها با تحقیر رفتار میکرد و با هتک حرمت و عدم رعایت احترام آنها، برتری قریش را به رخ آنها میکشید. در مصر، «عبد الله بن سعد» در جمع آوری خراج خشونت به خرج داد و با ظلم و ستم خود، مردم را به ستوه آورد، و در اظهار تعصب و جانبداری از قریش بقدری تند روی کرد که احساسات مسلمانان عرب غیر قرشی را جریحه دار ساخت و این موضوع باعث شد که از وی به عثمان شکایت کنند. عثمان به او نوشت که از رفتار خود دست بردارد ولی او به جای تغییر روش و جبران گذشته، شهودی را که بر ضد او شهادت داده بودند، سخت مؤاخذه و تنبیه کرد و یکی از آنها را آنقدر زد که جان سپرد! استانداران و نمایندگان عثمان، نه تنها دارای سابقه درخشان دینی و مجاهدت در راه اسلام نبودند، بلکه از نظر دینی افراد متهم و لکهداری بودند و حتی در میان آنها کسانی بودند که در فسق و آلودگی و ضعف دین، مشهور عام و خاص بودند. یکی از این گونه افراد «عبد الله بن سعد» بود که آنقدر پیامبر اسلام (ص) را آزار و مسخره و قرآن را استهزاء کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر ۱۳۹۰ساعت 10:1  توسط طاهره رحیم پور
|
|