|
انتظار، صرف نظر از معناى لغوى آن - چشم داشتن، چشم به راه بودن-، باورى است بارور به عمل که در زندگى انسان منتظر در غالب کردارى خاص تجسم مى یابد. انتظار، اعتقادى است در گرو عمل و به حالت کسى گفته مى شود که از وضع موجود ناراحت است و براى ایجاد وضع بهتر تلاش مى کند.
انتظار ذاتى وجود بشر و در نهاد جمله انسانها نهفته و عامل حرکت و پویایى و فعالیت ایشان به سوى سازندگى و رشد و کمال است، و فرو کش نمودن نیروى پر قدرت انتظار و امید در وجود فرد و تسلط یاس بر وى به معنى رسیدن به نقطه پایان حیات سازنده فکرى و عملى او خواهد بود. نوع انتظارها در میان افراد بشر بر اساس تفکر، جهان بینى و فرهنگ هر فرد متفاوت بوده و در نتیجه ارزش، قدرت انگیزش و تقدس آن نیز متفاوت خواهد بود.
حاکمیت حقیقت، عدالت و معنویت بر زندگى همه افراد بشر و در نهایت، سعادت و نیکبختى همه بندگان خدا و دستیابى به مدینه فاضله، مقدس ترین و برترین آرزو و انتظارى است که با زندگى مظلومان و مؤمنان در طول تاریخ، عجین شده و امیدوار کننده ترین بشارتى است که همه اولیا و انبیا براى پیروان خویش به ارمغان آورده اند و در کتب مقدسشان نیز درج گردیده است.
اندیشه تشکیل چنین جامعه اى به وسیله شخصیتى مقدس و عالى قدر که در روایات متواتر اسلامى از او به مهدى تعبیر شده است، اندیشه اى است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامى نیز با تفاوتها و اختلافهایى بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا انتظار در اسلام، به عنوان یک اصل مسلم اعتقادى مطرح است. به خصوص در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) انتظار، از جایگاه ویژه اى برخوردار بوده و تأکید فراوانى از سوى ائمه اطهار (علیهم السلام) بر ضرورت و لزوم انتظار فرج صورت گرفته است.
امام صادق (علیه السلام) خطاب به یکى از اصحاب خود فرمود: «آیا شما را خبر ندهم به چیزى که خداى عزّوجل هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمى پذیرد؟ گفتم: چرا. فرمود: گواهى دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشى جز خدا نیست و آنکه محمد (صلى الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده و ولایت ما و بیزارى از دشمنان ما و تسلیم شدن در برابر ما و پرهیزکارى و اجتهاد و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام).»
همچنین امام جواد (علیه السلام) خطاب به جناب عبدالعظیم حسنى فرمود: «اى ابوالقاسم! بدرستى که قائم از ماست و اوست مهدى که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد.»
و روایات بسیارى که تشبیهاتى والا درباره منتظران ظهور حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بیان فرموده اند، مانند:
کالمفارغ بین یدیه (القائم) بسیفه.
کمن استشهد مع رسول اللّه (صلى الله علیه و آله).
کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه.
کالشاهر سیفه بین یدى رسول اللّه (صلى الله علیه و آله) یذبُّ عنه.
آنچه باعث شده چنین فضایل و تأکیدهایى از سوى پیشوایان دین (علیهم السلام) براى انتظار فرج بر شمرده شود را مى توان در نقش سازنده انتظار و نتایج و آثار آن یافت، که البته در صورت جمع آمدن شرایط و آداب انتظار صحیح که آن نیز به طور دقیق از سوى ائمه معصوم (علیهم السلام) بیان شده است، حاصل خواهد شد. برخى از این اثرهاى حیات بخش که مى توان از آن به عنوان فلسفه انتظار یاد کرد، تحت عناوین ذیل بررسى مى شود:
1. تقویت روح امید
در آموزه هاى عالى و جاوید اسلام، این آرزو (ظهور منجى) تقویت و در مذهب پاک تشیع جزء عقیده قرار داده شده تا به واسطه ظلم و تعدى و نواقص اجتماعى بشر، بدبینى به دستگاه وجود پیش نیاید و انسان دچار یأس و ناامیدى نگردد و زندگى اجتماعى را براى همیشه تاریک و ناراحت کننده نبیند؛ چه کوچک ترین اثر بدبینى، بى رغبتى به خدمات اجتماعى و دل سردى از اقدام به کارهاى عام المنفعه و نیکوست. پس توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق جزء عقیده قرار داده شده و انتظار را از عبادات دانسته تا مسلمانان حق پرست بر اثر ظلم و تعدى زمامداران خود پرست و تسلط دولتهاى باطل و تحولات اجتماعى بزرگ و حکومت ملل ماده پرست اعم از شرقى و غربى خود را نبازند و دل قوى دارند و جمعیت را آماده نمایند و متوجه باشند که حق داراى نیروى بس عظیم و قدرت شدیدى است که بالاخره خود را ظاهر مى سازد.
همین عقیده است که هنوز مسلمانان را امیدوار و فعال نگه داشته؛ با آنکه از هر طرف موجبات تلاشى و مرگ را براى ملت اسلام فراهم کرده اند؛ ولى قدرت معنوى آنها از دست نرفته و نمى رود تا آن روزى که دشمنان از آن مى ترسیدند و مى ترسند، آشکار شود.
یأس و ناامیدى نه تنها مانع از کارهاى اصلاحى و پیشرفت جوامع مى گردد که گاه باعث انحلال جریان موجود جامعه و عدم مقاومت در برابر آن مى شود.
هنگامى که فساد فراگیر مى شود و اکثریت یا جمع کثیرى را به آلودگى مى کشاند، افراد پاک در یک بن بست سخت روانى قرار مى گیرند، بن بستى که از یأس در اصلاحات سرچشمه مى گیرد و این نومیدى ممکن است آنها را تدریجا به سوى فساد و همرنگى با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند.
2. انتظار فرج و ارزشمندى انسان
همان طور که پیشتر بیان شد، انتظار در معناى عام آن، عامل امید و حرکت است و هیچ انسانى از آن بى نیاز نمى باشد، انتظارها و آرزوهاى افراد متفاوت است؛ «آرزوهاى بلند، متعالى و ارزشمند، حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلنداى همت آنها مى کند. به عکس، آرزوهاى خرد، حقیر و بى ارزش، نشان از بى همتى و رشد نیافتگى افراد دارد.»
آرزوها انسان را به حرکت وا مى دارند و به طور طبیعى هر چه همت بلندتر و آرزو، ارزشمندتر باشد حرکت و تلاش نیز از ارزش بیشترى برخوردار خواهد بود و چون انسان منتظر برترین و ارزشمندترین آرزوهاى ممکن را داراست، به طور طبیعى از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخوردارست؛ زیرا آرزوى نهایى انسان منتظر، حاکمیت دین خدا و مذهب اهل بیت (علیهم السلام) بر سراسر جهان، استقرار حکومت صالحان و مستضعفان در سراسر گیتى، کوتاه شدن دست ظالمان و مستکبران از گوشه گوشه جهان، برقرارى نظام قسط و عدالت بر پهنه زمین و گسترش امنیت و رفاه در جاى جاى کره خاک است. قطعا چنین آرزوى بلندى از ارزش و فضیلتى وصف ناپذیر برخوردار است. به شرط آنکه «منتظر» به تناسب آرزوى بلند خود از تلاش و کوشش براى تحقق هر چه زودتر این آرزو کوتاهى نکند.
این انتظار است که دیدگاه وسیع و افق بلند مسلمانان و مخصوصا شیعیان را نشان مى دهد.
3. انتظار، عامل پویایى و سازندگى
«انتظار مرکب از دو عنصر است. عنصر نفى و عنصر اثبات.» فرد منتظر در پى نفى وضعیت موجود و ثبوت و دستیابى به وضعیت مطلوب است.
فردى که در انتظار ظهور امام عصر (علیه السلام) است، از ظلم، فساد بى عدالتى، بى هویتى و سرگردانى جهان امروز آزرده بوده و به دنبال منتفى نمودن این وضع است و از طرف دیگر مشتاق رسیدن به حکومت حق و عدالت و معنویت مى باشد.
بنابراین، از یک سو انتظار مانند یک قوه مبقیه و عامل بقا و پایدارى، طرفداران حق و عدالت و اسلام خواهان حقیقى را در برابر تمام دستگاههاى فشار، استبعاد، جهل و شرک، بشر پرستى و فساد انگیزى پایدار نگه مى دارد و همواره بر روشنى چراغ امیدوارى منتظران و ثبات قدم و مقاومت آنها مى افزاید و در مبارزه حق و باطل، صفوف طرفداران حق را فشرده تر و مقاوم تر مى کند و آنها را به نصرت خدا و فتح و ظفر نوید مى دهد و گوش آنها را همواره با صداهاى نوید بخش قرآن آشنا مى دارد: «قُل إنْتَظِرُوا إنّا مُنتَظِرُونَ»
این انتظار همواره یکى از پایه هاى مهم و زنده مبارزه علیه فساد، در جامعه اسلام بوده که آن را باید سرچشمه مقاومتها و منبع تحریکات و مبارزات ایجابى و سلبى اهل حق با اهل باطل شمرد.
انتظار از سوى دیگر عامل تلاش براى هماهنگ کردن فرد و جامعه با حکومت موعود بوده، «مستلزم تلاش فراگیر فردى و اجتماعى در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، و نظامى است. تلاشى که اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق روایاتى خواهند شد که در آنها منتظران ظهور را با یاوران امام مهدى (علیه السلام) و حاضران در صحنه هاى نبرد عصر ظهور مقایسه کرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را یکسان دانسته اند.»
این انتظار، شخص را متعهد و مسئول مى سازد که براى تحقق هدفهاى اسلام و عملى شدن برنامه هاى دین، شب و روز کوشش نماید و فداکارى کند تا بلکه یک گام به سوى مقاصد اسلام جلو برود.
4. انتظار، مقدمه ظهور
مهم ترین اثر انتظار فرج، نزدیک شدن ظهور حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) و حکومت حق و عدل الهى است. پیروزى هر انقلاب و هر فعالیت اجتماعى، به یک سلسله شرایط و موقعیتهاى عینى و خارجى بستگى دارد که بدون فراهم شدن آن شرایط نمى تواند به هدف خود برسد.
اگر چه قسمتى از شرایط و موقعیتهاى انقلاب مهدى (علیه السلام) خدایى است و جنبه آسمانى دارد، اما اجراى کلى مأموریت او به گرد آمدن شرایط عینى و خارجى وابسته است آرى سنت تغیرناپذیر الهى بر این است که اجرا و ایجاد تغییرات اصلاحى بستگى به عوامل خارجى، فضاى مناسب و جو عمومى داشته باشد. پس با اینکه خداى بزرگ توانایى دارد همه مشکلات را براى پیام رسانهاى آسمانى، هموار و به وسیله اعجاز فضاى مناسب ایجاد کند، این روش را انتخاب نکرده است؛ زیرا انتخاب و ابتلا و رنجى که مایه تکامل انسان مى شود، در صورتى تحقق مى یابد که تحولات، طبیعى و مطابق با شرایط خارجى باشد.
قیام حضرت ولى عصر (علیه السلام) قیامى مردمى و وابسته به تلاش ملت است. جملات امام محمد باقر (علیه السلام) در این باره قابل توجه است. راوى مى گوید: به خدمت امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: «مردم مى گویند چون مهدى قیام کند، کارها خود به خود درست مى شود و به اندازه یک حجامت خون مى ریزد. فرمود: «هرگز چنین نیست. قسم به کسى که جانم به دست اوست، اگر قرار بود کار براى کسى، خود به خود درست شود، براى پیامبر (صلى الله علیه و آله) درست مى شد، هنگامیکه دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیست، به کسى که جانم در دست اوست، کار درست نخواهد شد تا اینکه ما و شما در عرق و خون غرق شویم.» آنگاه به پیشانى خود دست کشید.
(إنَّ اللّهَ لا یُغَیّرُ ما بقومٍ حتّى یُغَیِّروا ما بأنْفُسِهِم.)؛ «و خدا حال هیچ قومى را دگرگون نخواهد کرد تا زمانى که آن قوم حالشان را تغییر دهند.»
آمادگى مردم نه تنها براى قیام و انقلاب مهدى (علیه السلام) ضرورت دارد بلکه شایستگى آنان براى ارتباط مستقیم با وجود مقدس حضرت ولى عصر (علیه السلام) نیز شرطى اساسى است؛ «چون میان قابلیتها و شایستگیهاى ذاتى مردم براى پذیرش امام معصوم (علیه السلام) و میزان حضور امام در جامعه ارتباطى متقابل وجود دارد. به هر اندازه که جامعه شایستگى و لیاقت خود را از دست داده و از ارزشهاى الهى فاصله بگیرد، امام معصوم (علیه السلام) نیز که یکى از تجلیات رحمت الهى به شمار مى آید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه مى کاهد.
در بخشى از توقیع شریف و مبارک حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) چنین آمده است:
«اگر شیعیان ما - که خداوند توفیق طاعتشان بخشد - با دلهایى متحد و یکپارچه به پیمانى که با ما دارند، وفا مى کردند، هرگز میمنت و فیض ملاقات ما از آنان به تأخیر نمى افتاد و به زودى سعادت دیدار همراه با معرفتى کامل نصیبشان مى گردید. پس ما را از شیعیان پنهان نساخته مگر آن دسته از کردارشان که بر ما خوشایند نیست و از ایشان توقع نداریم...».
پس انتظار با ایجاد آمادگى و شایستگى در منتظران حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ایشان را لایق قدوم مبارک حضرتش ساخته و در تعجیل فرج تأثیر بسزایى خواهد داشت.
5. انتظار، حلقه اتصال شیعه با امام
ولایت و امامت، رکن اساسى مکتب تشیع است. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومان (علیهم السلام) و به طور کلى تسلیم در برابر امام و حجت عصر، سرآمد همه فضیلتها و شرط اساسى قبولى همه اعمال عبادى است. با توجه به این نکات در مى یابیم که «انتظار» در زمان غیبت و عدم حضور ظاهرى امام در جامعه به نوعى اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین امام از سلسله امامان شیعه است و همین انتظار موجب مى شود که ارتباط شیعیان با امامشان، اگر چه به صورت قلبى و معنوى، حفظ شود و آنها در همه اعصار از فیض وجود امامشان برخوردار باشند.
در روایتى که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده، ایشان مردم دوران آخر الزمان را برترین مردم همه زمانها معرفى مى کنند، «دلیل این برترى را این مى دانند که براى آنها غیبت و حضور هیچ تفاوتى نداشته و همان وظایفى را که در زمان حضور باید انجام دهند، در زمان غیبت انجام مى دهند.»:
«اى ابا خالد! آن گروه از مردم که در زمان غیبت او، امامتش را پذیرفته و منتظر ظهور اویند، برترین مردم همه زمانها هستند؛ زیرا خداوند عزوجل چنان خرد، درک و شناختى به آنها ارزانى داشته که غیبت براى آنها همانند مشاهده (و حضور امام) است. خداوند مردم این زمان را به مانند کسانى قرار داد، که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) جهاد مى کنند. آنها مخلصان واقعى و شیعیان راستین ما و دعوت کننده به سوى خدا در پنهان و آشکار هستند.»
آنچه در بیان نقش سازنده و اثر حیات بخش انتظار گذشت، نشان دهنده فلسفه انتظار و دلیل تأکیدهاى بسیار ائمه (علیهم السلام) درباره انتظار مى باشد. نیز دلیل اینکه در برخى روایات، انتظار فرج، خود فرج و یا پاره اى از آن شمرده شده است، مشخص مى شود. ابوبصیر مى گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: «فدایت شوم، فرج کى خواد بود؟ حضرت فرمود: «اى ابا بصیر! آیا تو هم از کسانى هستى که دنیا را مى خواهند؟ کسى که این امر را شناخت به راستى براى او گشایش ایجاد شده به جهت انتظار کشیدنش».
محمد بن فضل مى گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) «درباره چیزى از فرج پرسیدم، فرمود: آیا مگر نه انتظار فرج خود از فرج است؟ خداوند عزّوجلّ مى فرماید: منتظر باشید که من هم در حال انتظار مى باشم». |
ممكن است براى شما نيز اين سؤال پيش آيد كه : سخن از آينده جهان بشريّت، چه نتيجه اى براى امروز ما مى تواند داشته باشد؟ امروز با هزاران مشكلات و گرفتارى دست بگريبانيم و بايد براى پيروزى بر اين مشكلات بينديشيم، ما را با فردا چه كار؟
آينده بالاخره خواهد آمد، خوب باشد يا بد، آنها كه تا آن روز زنده اند از مواهبش برخوردار مى شوند، و آنها كه نيستند خدا رحمتشان كند! به هر حال، اين مسأله فعلا «نسيه» است و اثر مثبت و سازنده اى در زندگى امروز ما ندارد! ولى اين سخن را كسانى مى گويند كه هميشه با ديد سطحى حوادث را مى نگرند، و تصوّر مى كنند امروز از ديروز و فردا جدا است و جهان را مركّب از واحدهاى پراكنده و از هم گسسته مى پندارند. ولى با توجّه به اين كه ريشه هاى «حوادث امروز» در گذشته است و آينده را هم از امروز بايد بسازيم، و اين كه توجّه به يك آينده «تاريك» يا «درخشان» انعكاس فورى در زندگى امروز و موضع گيرى هاى مادر برابر حوادث دارد، روشن مى شود كه ما به خاطر امروز هم كه باشد بايد گذشته و آينده را مورد بررسى دقيق قرار دهيم و بزودى خواهيم ديد چه اندازه سازنده است اين انتظار بزرگ.
امّا عجب اين كه، بعضى از نويسندگان نه تنها جنبه مثبت اين قضيّه را منكر شده اند بلكه تصريح كرده اند كه در انتظار چنان آينده اى بودن، اثرات منفى در كاربرد نيروهاى اجتماعى امروز دارد و آنها را كند مى سازد! و عجبتر اين كه، بعضى معتقدند ايمان به وجود يك آينده روشن، بازتابى از محروميّتهاى طبقه شكست خورده است كه غالباً در شكل مذهبى خود نمايى كرده.
ولى انكار نمى توان كرد كه عدّه اى كوته فكر از مسأله انتظار سوء استفاده كرده و به عنوان اين كه ما منتظر چنان ظهورى هستيم تمام مسؤوليّتها را از دوش خود برداشته و به جاى همه آنها، مسأله انتظار ـ آن هم محدود به زبان ـ گذارده اند! براى بر طرف شدن هر گونه سوء تفاهم از طرفين لازم مى دانم قسمتى از رساله اى را كه چندى قبل پيرامون اين موضوع نوشته ام از نظر خوانندگان عزيز بگذرانم:
داوريهاى حساب نشده
با اين كه جمعى از خاورشناسان اصرار دارند ايمان به وجود يك مصلح بزرگ جهانى را «واكنشى» از وضع نابسامان مسلمانان در دورانهاى تاريك تاريخ بدانند، و با اين كه جمعى از پژوهشگران شرقى و اسلامى كه تحت تأثير افكار غربيها قرار دارند به اين طرز تفكّر دامن مى زنند و حتّى اصرار دارند كه ايمان به وجود «مهدى» و مصلح جهانى را يك فكر وارداتى تلقّى كنند كه از عقايد يهود و مسيحيان گرفته شده، و با اين كه جمعى از جامعه شناسان ماترياليست مى كوشند كه از مسأله انتظار ظهور مهدى، دليلى بر عقيده خود ترتيب دهند كه اين عقيده يك ريشه اقتصادى دارد و براى تخدير افكار توده هاى به زنجير استعمار كشيده ساخته و پرداخته شده است،
با تمام اين گفتگوها، بايد توجّه داشت كه اعتقاد به چنين ظهورى يك ريشه فطرى در همه نهادها دارد كه در اعماق عواطف انسان نفوذ كرده است و يك ريشه اصيل اسلامى كه در منابع مهمّ اسلامى ديده مى شود.
ولى شايد مطالعات محدود اين پژوهشگران از يك سو، و علاقه به «توجيه مادّى» براى هر گونه فكر و عقيده مذهبى، از سوى ديگر، اين گونه افكار را به وجود آورده است.
جالب اين كه جستجوگرانى از غرب، همچون «مارگلى يوت» به انكار احاديث اسلامى پيرامون مهدى(عليه السلام) برخاسته و مى گويد: اين احاديث را هر گونه تفسير كنند، دليل قانع كننده اى در دست نيست كه تصوّر كنيم پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) ظهور يك مهدى را براى احياء، تحقّق اكمال و تقويت اسلام، لازم و حتمى شمرده باشد، ليكن درگيرى آتش جنگهاى داخلى در ميان يك نسل واحد، پس از وفات پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و درهمى و آشفتگى جهان اسلام كه بر اثر اختلاف آنان با يكديگر روى داد، موجب اقتباس فكر ظهور «منجى» از يهود يا مسيحيان گرديد، كه به ترتيب در انتظار ظهور و بازگشت «مسيح» به سر مى برند.
نمى دانم «مارگلى يوت» چه كتابهايى از منابع اسلامى را در اين زمينه ديده و چگونه در تفسير آنها چيزى كه او را قانع كند نيافته است، در حالى كه در مهمترين منابع شيعه و اهل تسنّن درباره اين ظهور احاديث صريحى وجود دارد، و اين احاديث در سر حدّ تواتر است.
چگونه همه دانشمندان و محقّقان اسلامى تقريباً بدون استثناء (جز افراد بسيار نادرى همچون ابن خلدون كه در مقدّمه تاريخ خود در احادث مهدى ترديد كرده) گفتگويى در صدور اين احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ندارند و تنها گفتگوها پيرامون شاخ و برگها و مسائل فرعى آن است، ولى تنها «مارگلى» نتوانسته قانع شود؟ اين سؤالى است كه خود او بايد پاسخ آن را بدهد.
در اين ميان عدّه ديگرى مى گويند: ما كار به عمل و انگيزه هاى اين انتظار عمومى نداريم، ما پى آمدهاى آن را مى نگريم كه سبب تحمّل دردها و شكيبايى در برابر نابسامانيها و تن در دادن به مظالم و ستمها و فرار از زير بار مسؤوليت هاست. ما به اين مى نگريم كه اين انتظار، توده هاى رنجديده را در يك عالم رويايى فرو مى برد و از آنچه در اطراف آنها مى گذرد غافل مى سازد، و آنها را به تنبلى و فرار از تعهّدهاى اجتماعى تشويق مى كند.
و به عبارت ديگر، از نظر فردى عاملى است براى ركود و توقّف، و از نظر اجتماعى وسيله اى است براى خاموش ساختن جنبشهاى ضدّ استعمارى و به هر صورت اثر منفى آن آشكار است.
ولى به عقيده ما يك پژوهشگر آگاه كه نمى خواهد از دور قضاوت كند بلكه خود را موظّف مى بيند كه از نزديك همه مسائل مربوط به «انگيزه ها و نتيجه ها» را بنگرد نمى تواند تنها به اين داوريهاى حساب نشده قانع شود. اكنون اجازه دهيد بيطرفانه انگيزه هاى انتظار و نتايج و پى آمدهاى آن را يك يك، مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم عامل پيدايش آن شكست هاست و يا يك سلسله واقعيّتهاى فطرى و عقلانى است و نتايج آن سازنده و مثبت است يا منفى و نامطلوب؟
فلسفه انتظار، دميدن روح اميدوارى و پايدارى است.
انتظار و عقيده به ظهور مصلح، شيعه را در جريان زمان، براى مقاومت پرورش داد و جامعه شيعه را از زوال نگاه داشت و تا امروز، اين عقيده، عامل بقاى شيعه و پايدارى اوست.
شيعيانى كه با وضعيت اسفبار حكومت بنى امیه و بنى عباس، روبه رو شده بودند، اگر منتظر وآينده بين نبودند و اعتقاد به پيروزى حق و عدالت نداشتند، هرگز براى شان حال مقاومت باقى نمى ماند و از دگرگون شدن اوضاع نا اميد مى شدند و ريشه هر حركت و پايدارى در آن ها خشك مى شد .
اما قرآن كريم بشارت داده و پيامبر اكرم (ص) وحضرت على(ع) نيز وعده داده اند كه اين دين، پايدار مى ماند و هميشه، حق پيروز است. پس از رحلت رسول خدا(ص) تا به امروز، ريشه همه حركت ها ونهضت هاى شيعه عليه باطل، همين فلسفه انتظار و عقيده به ادامه مبارزه حق وباطل بوده است.
اين همان فلسفه اى است كه در اديان گذشته نيز مايه اميدوارى پیروان آن ها و مشوق آنان به پايدارى بوده است.
پس فلسفه انتظار، مانند يك عامل و ماده حياتى مهم، در تمام اديان آسمانى وجود داشته و رمز بقا و موجوديت آنان بوده است و اكنون هم از عوامل بقاى جامعه مسلمانان است
دشوارى انتظار
از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ازجمله وظایف منتظران از زبان ائمه
امام مهدی (عج) در سخن پیامبر(ص)پیامبر اکرم (ص) می فرماید: ... خداوند از فرزندان حسین (ع) امامانی قرار داده است که راه و روش و آیین مرا بر پا می دارند .نهمین آنان قائم خاندان من ((مهدی ))امتم می باشد.او شبیه ترین مردمان به من است، در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سردرگمی مردم ظاهر می شود و آنگاه آیین خدا را آشکار می سازد،پس زمین را از عدل و داد پر می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد....
امام مهدی (عج) در سخن پیامبر(ص)
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: ... خداوند از فرزندان حسین (ع) امامانی قرار داده است که راه و روش و آیین مرا بر پا می دارند .نهمین آنان قائم خاندان من ((مهدی ))امتم می باشد.او شبیه ترین مردمان به من است، در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سردرگمی مردم ظاهر می شود و آنگاه آیین خدا را آشکار می سازد،پس زمین را از عدل و داد پر می کند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
امام مهدی (عج)در سخن فاطمه (س)
جابر می گوید: خدمت حضرت فاطمه (س) رفتم ،لوحی نزد آن بانو نهاده بود که در آن نام های امامان نوشته شده بود (از آن جمله درباره ی دوازدهمین امام چنین آمده بود)پس از امام یازدهمین (امام حسن عسکری (ع ) راه امامت را کامل می کند با فرزندش که رحمت برای همه ی جهانیان است. او (امام دوازدهم ) دارای کمال موسی و شکوه عیسی و شکیبایی ایوب است.در زمان غیبت این امام ،دوستان من (دوستداران راستین)به مشکلات گرفتار می شوند.... آنان به حق دوستان منند (چون در دینداری پایداری می کنند)درود و رحمت خداوند بر آنان باد.(مردمان در دوران غیبت )بی گمان هدایت شدگان و راه یافتگانند.
شناخت حجت خدا و امام عصر(عج):
اولین و مهمترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد ،کسب معرفت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است.این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد که در روایات بسیاری که به طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) نقل شده، آمده است : هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است. و در روایت دیگری از امام محمد باقر (ع) نقل می کند :هر کس در حالی که امامی نداشته باشد بمیرد ، مردنش مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد، پیش افتادن و یا تأخیر این امر[دولت آل محمد(عج)] او را زیان نرساند و هرکس که بمیرد در حالی که امامش را شناخته ،همچون کسی است که در خیمه ی قائم (عج)با آن حضرت باشد. امام صادق (ع) در مورد کمترین حد معرفت امام می فرماید:کمترین حد معرفت به امام آن است که [بدانی ] امام مساوی با پیامبر (ص) است مگر درجه نبوت. امام ،وارث پیامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و باید در هر امری تسلیم او بود و به سخن و فرمان او عمل کرد.نکته ای که در این جا باید در نظر داشت ، این است که شناخت امام زمان (عج) از شناخت دیگر امامان معصوم (ع)جدا نیست و اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه ائمه هدی واقف شد،صفات و ویژگی های آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پی برد،قطعاً نسبت به امام عصر (عج) به شناختی شایسته می رسد . شاید بتوان گفت که شناخت نشانه ها و علایم ظهور نیز یکی ازفروع شناخت امام عصر (عج)است،زیرا شناخت دقیق نشانه ها و علایم ظهور موجب می گردد که انسان فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیادانی که ادهای مهدی بودن دارند ،نیفتد.
پیراستگی از بدی ها و آراستگی به خوبی ها
وظیفه ی مهم دیگری که هر شیعه منتظر بر عهده دارد ،پیراستن خود از خصایص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نیکو است،چنان که در روایتی که از امام صادق (ع)نقل شده ،آمده است :هر کس دوست می دارد از یاران حضرت قائم (عج) باشد باید که منتظر باشد و دراین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید؛ در حالی که منتظر است ،پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم (عج) به پا خیزد ،پاداش او همچون کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است.پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این اجر].ای گروه مشمول رحمت خداوند ! باید توجه داشت که ما تنها زمانی می توانیم خود را منتظر امام عدالت گستر و پیرو او بدانیم که در زندگی فردی و اجتماعی خود،راه و روش مورد نظر او را اجرا کنیم.چنان که در نامه ی امیرالمؤمنین علی (ع) خطاب به عثمان بن حنیف ، فرماندار مصر آمده است:آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پیِِ وی را پوید و از نور دانش او روشنی جوید،بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه ی فرسوده و دو قرص نان را خوردنی خویش نموده، بدانید که شما چنین نتوانید کرد.لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و پاک دامنی و درستی ورزیدن.
پیوند با مقام ولایت
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر(عج) و تجوید دایمی عهد و پیمان با آن حضرت یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه ی منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.بدین معنا که یک منتظر واقعی حضرت حجت (عج) با وجود غیبت ظاهری آن حجت الهی هرگز نباید احساس کند که در جامعه بی مسئولیت رها شده و هیچ تکلیفی نسبت به امام و مقتدای خود ندارد.در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده ،آن حضرت در تفسیر این کلام خدای تعالی که می فرماید: (ای کسانی که ایمان آورده اید،شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایی فرا خوانید و مراقب و مواظب باشید و از خدا بترسید،باشد که رستگار شوید.)بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنان پایداری کنید و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحکم نمایید.همچنین امام صادق (ع)در روایت دیگری که در تفسیر آیه ی مزبور وارد شده ،می فرمایند:بر واجبات صبر کنید و یکدیگر را بر مصائب به صبر وادارید و خود را بر پیوند با امامان و [یاری آنها] ملتزم سازید.
کسب آمادگی برای ظهور حجت حق
یکی دیگر از وظایفی که به تصریح روایات ،در دوران غیبت بر عهده ی شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمد (ص) است،کسب آمادگی های نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری و نصرت امام غائب (عج)است.چنان که در روایتی که نعمانی از امام صادق(ع)نقل کرده ،آمده است :هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم (عج) [سلامی] مهیا کنید ، هر چند یک تیر باشد.خدای تعالی هرگاه بداند کسی چنین نیتی دارد ،امید آن است که عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند [و از یاران و همراهانش قرار گیرد].در روایت دیگری مرحوم کلینی از امام ابوالحسن [موسی کاظم(ع)]نقل می کند که: .... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که او منسوب به ماست، خداوند روزی اش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری کند.
دعا برای تعجیل فرج
یکی دیگر از وظایف مهمی که بنا به تصریح حضرت صاحب الامر (عج)بر عهده ی همه ی منتظران گذاشته شده، دعا برای تعجیل فرج است . امام عصر(عج) در توقیعی که خطاب به "اسحاق بن یعقوب"صادر شده، می فرمایند:برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما همان است.امام حسن عسکری (ع) نیز دعا برای تعجیل فرج را شرط رهایی از فتنه های دوران غیبت دانسته، می فرمایند:به خدا سوگند[او] غیبتی خواهد داشت که در آن تنها کسانی از هلاکت نجات می یابند که خداوند آنها را بر قول بر قول بر امامتش ثابت قدم داشته و در دعا برای تعجیل فرجش موفق کرده است.دعا برای تعجیل فرج از چنان اهمیتی برخوردار است که امام صادق (ع) می فرماید:هر کس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگوید: ((خداوندا!بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان تعجیل کن نمیرد تا قائم (عج)را دریابد.)) و در روایت دیگری نیز آمده است:هر کس چنین کند خداوند شصت حاجت او برآورده می سازد،سی حاجت در دنیا و سی حاجت از حوائج آخرت.و......
انشاء الله از جمله منتظرین واقعی امام زمان (عج) باشیم.
آيا در انتظار قصد قربت شرط است يا نه؟
شرح اين مطلب به بيان دو مقدّمه بستگى دارد؛
مقدّمه اوّل: در بيان آنچه نيّت در آن شرط است، در اينجا مىگوييم: اوامرى كه از سوى خداوند صادر مىشود بر سه گونه است:
يكم: آنچه مىدانيم كه مصلحت در آن انجام دادنش به صورت تعبّد است، مانند نماز.
دوم: آنچه مىدانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر نيست، بلكه مقصود انجام يافتن آن است به هر نحوى كه باشد، چنانكه فرموده: جامهات را از ادرارهاى آنچه گوشتش حلال نيست بشوى. كه مىدانيم مقصود شسته شدن جامه است با صرف نظر از نيّت و قصد شوينده .
سوم: آنچه مىدانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر باشد، مانند ديدار مؤمن و مانند آن
. و ترديدى نيست كه در گونه اوّل نيّت شرط است، كه اگر در آن نيّت خللى وارد آورد، تكليف از گردنش ساقط نمىگردد، همچنانكه بدون ترديد نيّت در گونه دوم شرط نيست. و امّا در گونه سوم؛ هرگاه شخص آن را به قصد تعبّد به جاى آورد، استحقاق ثواب دارد و اگر آن را بدون قصد عبادت به جاى آورد، استحقاق ثواب ندارد، موجب عقاب هم نيست. و فرق بين اين با كارهاى مباحى كه هرگاه شخص آنها را به قصد طاعت به جاى آورد، آن است كه در اينجا امر به طور مستقيم به آنها تعلّق يافته، در صورتى كه در آن كارهاى مباح، امر به طور مستقيم متوجّه آنها نيست، چون فرض اين است كه آنها مباح هستند، بلكه بدين جهت امر به آنها تعلّق مىگيرد كه واسطه رسيدن به امر راجحى در شرع مىباشند.
مقدمه دوم: در بيان منظور از قصد قربت كه در عبادات شرط است، مىگويم: منظور از آن آوردن مأمور به چيزى كه به آن امر شده به قصد اطاعت خداوند - جلّ شأنه - و به كار بستن فرمان او مىباشد، خواه انگيزه او از اطاعت اين باشد كه خداوند را شايسته اطاعت مىداند، يا انگيزهاش محبّت خداوند يا سپاسگزارى نسبت به او، يا تقرّب جستن به سوى او، يا اميد پاداش الهى و يا ترس از عقوبتش بوده باشد، كه مراتب و درجات مختلفى است، هر يك برتر از ديگرى و هر كسى بر روش خود عمل مىكند. (1)
و دلايل شرط بودن نيّت به گونه ياد شده نسبت به عبادات، در كتب فقه ذكر گرديده از اجماع و آيات، مانند فرموده خداى تعالى: فَاعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين(2)
پس خداوند را با اخلاص كامل در دين پرستش نماييد.
و احاديث از جمله؛ حديث صحيحى كه در اصول كافى روايت شده، امام زينالعابدينعليه السلام فرموده: هيچ عملى جز با نيّت درست نيست. (3)
و از جمله؛ در وسائل به سند خود، از حضرت موسى بن جعفر، از پدرانش، از رسول خدا - عليهم السلام - ضمن حديثى آورده كه فرمود: همانا اعمال بسته به نيّتها است و براى هركس آنچه را نيّت كرده خواهد بود، پس هر آنكه به قصد آنچه نزد خداوند هست در غزوهاى شركت كند، البته پاداشش بر خداى - عزّوجلّ - خواهد بود و هر كس به خاطر دنيا يا به نيّت به دست آوردن غنيمتى به غزوه رود، جز آن چيزى حاصلش نخواهد شد.(4)
و در همان كتاب از امام صادقعليه السلام آمده كه: خداى - عزّوجلّ - فرموده: من بهترين شريك هستم، هركس غير مرا در عملى با من شريك سازد، آن را نخواهم پذيرفت، مگر آنچه را كه براى من خالص باشد. (5)
و احاديث ديگرى كه در كتابهاى علماى ما - كه خداوند بر آنان رحمت آرد - تدوين گرديده است. چون اين را دانستى، پس بدان كه آنچه به نظر نزديكتر است، اينكه انتظارى كه در اخبار به آن امر شده از گونه سوم مىباشد، بنابراين چند صورت در آن تصوّر مىشود؛
اوّل: اينكه منظور شخص منتظِر، اطاعت امر خداوند باشد، خواه انگيزه او بر اطاعت، اميد ثوابى باشد كه در روايات به آن وعده شده، يا انگيزه ديگرى داشته باشد
. دوم: اينكه انگيزهاش بر انتظار، اطاعت امر و نايل شدن به پاداش دنيوى يا اخروى باشد، ولى قصد پاداش فرعى و تابع قصد اطاعت باشد. يعنى مقصود اصلى او از انتظار اطاعت امر باشد و به پيوست آن، پاداش را قصد نمايد.
و اين دو قسم موجب نايل شدن به تمام پاداشها و ثوابهايى است كه در روايات وارد گرديده و شايسته است كه مؤمن قسم اوّل را انتخاب كند، بلكه عالىترين گونههايش را - كه به آنها اشاره نموديم – برگزيند.
سوم: اينكه انتظار به منظور رستگارى به ثوابها و مواهب اخروى يا دنيوى باشد، به جهت آگاهىاش به جمع شدن لوازم زندگى و طول عمر و فراخى روزى و فراوانى نعمتها و زايل شدن همّ و غم و درد و رنج در زمان ظهور مولايمان صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - به طورى كه از انتظارش جز اين نخواهد و اطاعت امر خداوند در نظرش نباشد.
چهارم: عكس قسم دوم يعنى منظور اصلىاش از انتظار، پاداش باشد و به پيوست آن بخواهد امر خداوند را اطاعت كند
. و ظاهر آن است كه در اين دو قسم استحقاق ثوابهايى كه در روايات وعده شدهاند را ندارد، زيرا كه استحقاق پاداش عبادت، به قصد اطاعت بستگى دارد - چنانكه ديديد در صريح روايت آمده است - . و فرض اين است كه مأمور به را به قصد تعبّد به جاى نياورد، پس انتظارش عبادت نيست.
و همانطور كه مستحقّ ثواب نيست، همچنين استحقاق عقاب نيز ندارد، زيرا كه چنين نمىدانيم كه مصلحت انتظار فقط در صورت انجام دادن آن به قصد قربت باشد، بلكه ظاهر از مطالعه اخبارى كه در اين باره رسيده، اين است كه به منظور جلوگيرى از يأس و نااميدى مؤمن از ظهور امامعليه السلام است، لذا امير المؤمنينعليه السلام در حديثى كه در مبحث اوّل آورديم، فرموده: منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد... كه ظاهر فرموده حضرت: مأيوس نشويد، بيان نخستين درجات انتظار مىباشد.
و نيز اشاره به همين است فرموده مولايمان حضرت صادقعليه السلام در روايت ابوبصير كه سابقاً گذشت اينكه: اى ابوبصير! آيا تو هم از كسانى هستى كه دنيا مىخواهند... و بدين ترتيب بر او اعتراض كردند، يعنى: آيا همچون تويى سزاوار است كه خواستهاش از انتظار فرج، رسيدن به لذّتهاى دنيوى باشد؟ و اين بيان بر آنچه يادآور شديم، دلالت دارد كه اگر هدفش در رسيدن به پاداش محدود باشد، مستحقّ عقوبت نيست. و نظير اين مطلب در اعمال بسيار است، مانند: ديدار مؤمن، عيادت بيمار، تشييع جنازه، برآوردن حوايج برادران دينى و غير اينها كه هيچ كس نگفته اگر مؤمن، حاجت برادر مؤمن خويش را برآورده سازد و به اين كارش قصد تعبّد نكند، مستحقّ عقوبت مىشود، البته استحقاق ثواب در اين عمل و مانند آن به قصد تعبّد بستگى دارد، چنانكه توجّه داديم. (6)
اگر بگوييد: مىتوان قايل شد كه قصد تقرّب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام مىباشد، نظر به حديثى كه در كتاب تحف العقول از مفضّل بن عمر، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: مردم درباره ما بر سه گروه شدند: گروهى ما را دوست داشته و در انتظار قائم ما شدند تا از دنياى ما برخوردار گردند، كه گفتند و سخنان ما را حفظ كردند و از كردار ما كوتاهى نمودند، كه اينها را خداوند به سوى آتش محشور خواهد ساخت... .
مىگويم: اين صفت منافقان است كه محبّت خاندان عصمت را به زبان اظهار كنند و دلهايشان منكر آن است. و اين مطلب از فرموده امام صادقعليه السلام: كه گفتند... ظاهر و آشكار است، بنابراين مقصود چنين است - واللَّه العالم - كه: اين منافقان محبّت ما را به زبان آشكار ساختند تا هرگاه قائم خاندان عصمت بپاخاست، به هدفهاى دنيوى خويش نايل گردند و حال آنكه فعل آنها مخالف قولشان مىباشد و اين دليل نفاق آنها است و عاقبت كارشان جهنّم است، و اين افراد همانهايى هستند كه در بعضى از روايات آمده كه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - دستور مىدهد گردنشان را بزنند، در حالى كه كنارش ايستاده باشند و خدا دانا است .
1- سوره اسراء، آيه 84.
2- سوره زمر، آيه 2.
3- اصول كافى، 84/2 باب نيت ح 1.
4- وسائل الشيعه، 34/1 باب 5 ح 10.
5- وسائل الشيعه، 44/1 باب 8 ح 9
2- 6- وسائلالشيعه، 144/1 ح 1
3- انتظار مثبت و انتظار منفى
4- انتظار مثبت، نقطه مقابلِ انتظار منفى است .
اين گروه معتقدند: ظهور حضرت مهدى (ع) حلقه اى است از حلقه هاى مبارزه اهل حق وباطل كه به إنت پیروزى اهل حق منتهى مى شود .
سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملاً درگروه اهل حق باشد. در روايت آمده است: یملا ء الله به الارض قسطاَ وعَدلأ بعد ما مُلِئَت ظلما وجورا, خداوند، زمين را پر از عدل وداد می كند، پس از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد .
در اين حديث، تكيه بر روى ظلم شده وسخن ازگروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند كه قيام مهدى (ع) براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند. شيخ صدوق روايتى از امام صادق (ع) نقل می كند مبنى بر اين كه، اين امر تحقق نمى پذيرد، مگر اين كه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد .
پس سخن در اين است كه گروه سعدا و اشقيا هركدام به نهايتِ كار خود برسند، سخن در اين نيست كه سعيدى دركار نباشد وفقط اشقيا به منتها درجه شقاوت برسند كه در انتظار منفى آمده است.
از نظر روايات اسلامى در مقدمه قيام وظهور امام (ع)، يك سلسله قيام هاى ديگر از طرف اهل حق صورت می گيرد. آن چه به نام قيام يمانى قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اى از اين سلسله قيام هاست. (1)
پس انتظار مثبت، انتظارى است كه در آن، هر فرد نسبت به خود وجامعه مسؤول است. اين انتَظار، تعهد آفرين وتحرَك بخش است ونوعى عبادت شمرده مى شود.
5- 1- سيماى آفتاب حبيب الله طاهرى ص 208.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6- انتظار منفى
انتظار منفى، برداشت قشرى و سطحى از مهدويت است .
اين گونه افراد می گویند، آن گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق وحقيقت طرفدارى نداشته باشد، باطل يکه تاز ميدان شود، جز نيروى باطل، نيرويى حكومت نكند وفرد صالحى در جهان يافت نشود، دست غيب از آستين بيرون مى آيد .
با وجود اين، هر اصلاحى محكوم است، زیرا هر اصلاح، يك نقطه روشن است وتا در اجتماع، نقطه روشنى هست، دست غيب ظاهر نمى شود . برعكس، هرگناه وفسادى، ظهور را نزديك مى سازد .
پس بهترين كمك به تسريع در ظهور بهترين كل النتظار، ترويج واشاعه فساد ريا حداقل، سكوت در برابر فساد و حكومت هاى ظالم است.
اين گروه، طبعاً به مصلحان ومجاهدان آمران به معروف وناهيان از منكر، با نوعى بغض وعداوت مى نگرند، زیرا آنان را تأخيراندازان ظهور وقيام مهدى موعود(ع) مى شمارند.
اين نوع برداشت از النتظار، منجر به نوعى تعطيل شدن حدود و مقررات اسلامى مى شود و بايد نوعى اباحی گرى شمرده شودكه به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى موافقت ندارد. (1)
البته اين گروه به جهت بد فهمى از برخى روايات به چنين اشتباهى افتاد ه اند. آن ها می گويند: در روايت آمده است: خداوند زمين را پر از قسط وعدل می كند، پس از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد. كه توضيح اين روايت را در النتظار مثبت آورده ايم .
7- منتظران حقيقى
8- در روايات، استقامت در دين، پارسايى و تخلق به مكارم اخلاق از ويژگى هاى منتظران حقيقى شمرده شده است.
پیامبرگرامى اسلام (ص) در تجليل از مقام شامخ منتظران حقيقى خطاب به صحابه فرمود: شما اصحاب من هستيد، ليكن برادران من مردمى هستندكه در آخرالزمان مى آیند.
آن گاه در مقام توصيف اوج مجاهدت و تدين ايشان مى فرمايد: هر يك از ايشان، بيش از كسى كه بر زجر پوست كندنِ درختِ خار با دست خالى در شبِ تاريك يا نگهدارىِ آتش سوزانِ چوبِ درختِ تاغ دركفِ دست صبر مى كند، در ديندارى خود استقامت مى ورزد. به راستى كه آنان چراغ هاى هدايت در شب هاى ظلمانى هستند. (1)
امام جعفر صادق (ع) نيز فرمود: هركس بخواهد در شمار منتظران حقيقى آن عدلِ منتظَر باشد، بايد پارسايى پيشه كند و متخلَق به مكارم اخلاق گردد. (2)
9- زمينه سازان ظهور
10-
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها، بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آید، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد .
بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است.
با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند .(1)
رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2)
نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است؟ پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند؟ هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند .(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد: گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند . بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند. در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم .(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است.
همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهیا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد .
بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است. (5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايا ت آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند.
در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست
11- ضرورت انتظار از زبان ائمه (ع)
12- در تفكر شيعي انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلم اعتقادي مطرح بوده و در بسياري از روايا ت بر ضرورت انتظار قائم ال محمد تصريح شده است ، كه از جمله مي توان به روايات زير اشاره كرد....
13- محمد بن ابراهيم نعماني در كتاب الغيبه روايت كرده است كه روزي امام صادق خطاب به اصحاب خود فرمودند آيا شما راخبر ندهم به ان چه خداي صاحب عزت و جلال ، هيچ عملي را جز به آن از بندگان نمي پذيرد؟
گفت : چرا. فرمود : گواهي دادن به اينكه هيچ شايسته پرستشي جز خدوند نيست و ان كه محمد بنده و فرستاده اوست و اقرار كرد به ان چه خداوند به ان امر فرموده و ولایت ما و بيزاري از دشمنانمان و... و پرهيزكاري وتلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم . فضيلت انتظار در روايات اسلامي ان چنان مقام و منزلتي براي منتظران موعود برشمرده شده كه انسان را به تعجب وا مي دارد كه چگونه ممكن است عملي كه شايد در ظاهر ساده جلوه كند از چنين فضيلتي برخوردار باشد . از پيامبر گرامي اسلام روايت شده است كه فرمودند : برترين عبادتها انتظار فرج است . هم چنين از ان حضرت روايت شده كه : برترين جهاد امت من انتظار فرج است . رحوم مجلسي در كتاب بحار الانوار از امير المومنين نقل مي كند كه ان حضرت فرمودند: منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد . به درستيكه خوشايندترين اعمال نزد خداوند صاحب عزت و جلال انتظار فرج است . شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از امام صادق روايت كرده كه ان حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان كه بر انها درود باد – فرمود: منتظر امر حكومت ما بسان ان است كه درراه خدا به خون غلتيده باشد . در همان كتاب به نقل از امام صادق روايت ديگري به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده است : خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش چشم به راه ظهور او هستند ودر هنگام ظهورش فرمانبردار انان اوليا خدا هستند ، همانها كه نه ترسي به ايشان هست و نه اندوهگين می شوند .
رسول اكرم مي فرمايند : مهدي از اولاد منست خداوند به وسيله او مشرقها و مغربهاي زمين را فتح مي كند مهدي همانست که از دوستا ن خود ناپديد مي شود ، يك ناپديد شدني كه براعتقاد خود در امامت استوار نمی ماند جز كسي كه خداوند دلش را براي ايمان ازموده است.
اما حسين مي فرمايد: براي او غيبتي هست كه گروهي بد ان مرتد مي شوند و گروهي ديگر ثابت و استوار مي مانند. انها كه در زمان غيبت او به ازار و تكذيب صبر مي كنند مانند كساني هستند كه در محضر رسول اكرم (ص) شمشير زده اند.
امام زين العابدین مي فرمايد: انتظار فرج از برترين اعمال است .
اما باقر مي فرمايد : سوگند به خدا ازموده مي شوي امتحا ن مي شوي غربال مي شوي ، ان سان كه گندم غربال مي شود و از شلمك جدا مي گردد. كسيكه خداوند اورا با ان امر ( امر امامت در عهد غيبت ) اشنا ساخته اورا چه باك از اينكه در قله كوهي زندگي كند و از گياه زمين ارتزاق كند تا مرگش فرا رسد. اما صادق مي فرمايد: از ائيين امامان است، تقوي، عفت، صالح بودن و انتظار فرج باصبر و شكيبايي . اما كاظم مي فرمايد : خوشا به حال شيعيان ما ، كه در دوران غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و در ولايت ما ثابت و استوار مي مانند واز دشمنان ما برائت و بيزاري ابراز مي كنند، انان از ما هستند و ما نيز از انها هستيم. انها ما را به امامت پذيرفته اند و ما انها را به عنوان شبيعه پسنديده ايم . خوشا به حال انها خوشا به حال انها به خدا سوگند كه انه ادرروز قيامت با ماوردرديف ماهستند.
اما م رضا مي فرمايد : چه نيكوست صبر وانتظار فرج مگر نشنيده ايد گفتار خدارا كه فرموده است: منتظر باشيد كه من نيز همراه شما از منتظرانم ، صبر و شكيبایي را پيشه خود سازيد كه فرج بعد از ياس و نواميدي خواهد امد . اقوامي كه پيش از شما بودند از شما شكيباتر بودند .
اما جواد مي فرمايد : برترين عمل شيعيان ما انتظار فرج است هر كس اين امررا بداند و انرا بشناسد خداوند با همين انتظار براي ان ها فرج عطا مي فرمايد .
امام هادي مي فرمايد: اگر نبود دانشمنداني كه بعد از غيبت قائم ، شما را به سوي او دعوت كنند و به سوي او رهنمون شوند واز دين او دفاع كنند و بندگان ناتوان را از دامهاي شيطان نجات دهند ، احدي باقي نمي ماند جز اينكه از دين خدا مرتد شود . ولي انوقت دانشمندان زمان ،دل ضعفا ر ابه دست با كفايت خود مي گيرند چنانكه ملوان ها زمام كشتي را به دست مي گيرند و سرنشينهاي كشتي را از خطر مرگ حفظ مي كنند اينها در نزد خداوند تبارك برترين هستند .
امام حسن عسكري ع مي فرمايد: مثل اورد اين امت مثل حضر تخضر و ذي القرنين است . به خدا سوگند از ديده ها غائب مي شود؛ يك غيبت طولاني و دراز كه از هلاكت نجات پيدا نمی كند به جز كسي كه خدايش اورا در اعتقاد برامامت او ثابت و استوار نگه دارد و اورابراي دعا به تعجيل فرج او موفق بدارد .
مهدي منتظر كيست ؟ پيامبر اكر م مي فرمايد: زمين هر گز خالي از حجت نخواهد بود كه يا ظاهر و اشكار و يا خائف و نها ن خواهد بود تا حجتها و بنيات حضرت پروردگار باطل نشود .
امير مومنان مي فرمايد: بعد از حسين نه تن خليفه خدادر روي زمين هستند و حجت خدا بربندگان و امين خدا بروحي اوهستند . انها پيشواي مسلمين ، رهبر مومنين وسرور پرهيزگاران مي باشند که نهمين انها قائم است . امام حسن مجتبي مي فرمايد كه كسی که بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است . امام حسين مي فرمايد: نهمين فرزند من قائم به حق است . خداوند به وسيله او زمين مرده رازنده گردانده و دين را به دست او اشكار مي نمايد و حق را احقاق نماید، گر چه مشركان خوش ندارند .امام صادق مي فرمايد : هنگامي كه سه نام مقدس محمد علي وحسن پشت سر هم قرار بگيرد چهارمين انها قائم خواهد بود .
اما كاظم مي فرمايد : ولادتش برمردم پوشيده مي ماند و بردن نامش تا روزي كه خداوند فرمان ظهورش دهد روا نمي باشد.
امام رضا (ع)مي فرمايد : خداوند براي اين امر مردي را برمي انگيزد كه ولادتش برمردم پوشيده است ولي نسب و شخصيت او بركسي پوشيده نيست . امام جواد مي فرمايد : قائم ما هما ن مهدي منتظر است كه بايد در غيبتش انتظار اورا كشيد و در موقع ظهورش از او فرمان برد او سومين فرزند من مي باشد .
اما م هادي مي فرمايد : خلف بعد از من پسرم حسن مي باشد و لكن چگونه است حال شما در مورد خلف بعد از او ؟! گفته شد از چه نظر ؟ جان ما فداي تو باد ! فرمود: زيرا شخص اورانخواهيد ديد و بازگو كردن نام او برشما روا نخواهد بود . گفتند : پس چگونه از او ياد بكنيم ؟ فرمود كه بگوييد : حجت خدا از آل محمد می باشد.
اما م حسن عسكري (ع ) مي فرمايد : گويا با چشم خود مي بينم كه بعد ازمن در مورد جانشين من به اختلاف افتاده ايد، اگاه باشيد كه هر كس به همه امامان بعد از پيامبر اكرم اعتراف كند ولي پسرم را انكار نمايد ، همانند كسي است كه به همه پيامبران اعتراف ننموده و رسالت پيامبر اكر م را انكار می نماید زيرا كه اطاعت اخر ما اطاعت اول ماست و انكار اخر ما چون انكار اول ماست.
محقق:ندا بکاولی