|
" بسم الله الرحمن الرحيم "
موضوع : * مباهله*
زير نظر استاد محترم :
سركارخانم رحيم پور ازغدي
گردآورندگان :
مهديه سروري- مهديه مظفري دانشجويان گروه 21 رشته روانشناسي زمستان 88
اهميت واقعه مباهله: پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزيرةالعرب، پيروان ديگر اديان و مذاهب و رهبران و رجال سياسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون اين قدرت عظيم يعنى مدينةالرسول پيدا كردند. اين امر زمينه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پيامبر اسلام توانست از اين فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامهها و نمايندگان ويژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند. طبيعى است كه بسيارى از مخاطبين اين نامهها علاقهمند بودند كه به مدينه و به مقر دولت اسلامى بيايند و با شخص رسولخدا آشنا شوند و از نزديك وضعيت مسلمانان را ببينند. اين بود كه در سال نهم هجرى به تدريج هيئتهاى نمايندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسولخدا مىرسيدند و اين سال را مورخين «عام الوفود» نام نهادهاند. نامه رسولخدا به مسيحيان نجران از جمله نامههاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدينه كشاند. اين هيئت بلندپايه چون در مذاكرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسيدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانعكننده ندانستند پيشنهاد ديگرى از سوى رسولخدا دريافتند مبنى بر اين كه اكنون كه هر طرف خود را محق و ديگرى را باطل مىشمارد بياييد عزيزان خود را جمع كنيم و دست به دعا برداريم و خداى خويش را بخوانيم و هر يك بر ديگرى نفرين كند تا ببينيم خداوند نداى كدام طرف را پاسخ مىدهد و آشكار شود چه كسى در ادعاى خود دروغگويى بيش نيست. اين عمل كه در لغت عرب مباهله ناميده مىشود، راهى جديد بود كه به نص آيه 61 سوره آلعمران :(فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله على الكاذبين)
پيامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پايان بخشيدن به مجادلات هيئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسيحيان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاريخى مسيحيان نجران پس از قبول اين پيشنهاد چون به ميعادگاه وارد شدند و نشانههاى حقانيت رسولخدا را در دعوت خويش مشاهده كردند از اقدام بدين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه و امضاى صلحنامهاى كه رسولخدا شروط آن را مشخص مىساخت، تن در دادند.
اين واقعه با همه خصوصيات و لوازم و آثارش نظر محققان شيعه و سنى و حتى پارهاى از مستشرقين را بهخود جلب كرده است و ما در اين واقعه تاريخى سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مىدانيم :
جهت اول: ظهور حقانيت اسلام در برابر مسيحيت. و جالب توجه آن است كه تا به امروز نيز هيچ عالم و عابد مسيحى نخواسته است كه بار ديگر به ميدان مباهله با مسلمانان درآيد تا بدين وسيله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعايش و يقين به حقانيت دينش خبر دهد ؛ بلكه در پيرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسيد كه عكس اين مطلب را ثابت كرد و بخوبى آشكار شد كه مسيحيان علائم پيغمبر خاتم را كه در كتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پيامبر اسلام منطبق ديدند و او را در ادعاى نبوت بر حق مىدانستند و به تعبير قرآن «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (بقره / 146) ولى با اين حال نمىخواستند از دين خود و موقعيت ويژهاى كه نزد مردم خود پيدا كردهاند دست بكشند.
جهتدوم: اثبات فضيلتىعظيم براى علىعليه السلام و زهراءعليها السلام و حسنينعليهما السلام كه تنها همراهان رسولخدا در اين ماجرا بودند و اختيار نمودن پيغمبر اينان را از ميان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترين دليل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسولخداست.
جهت سوم: دلالت آيه مباهله بر امامت علىعليه السلام چرا كه كلمه «انفسنا» در آيه مذكور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص علىعليه السلام نزد رسولخداست كه هيچكس بدان نرسيده و نخواهد رسيد و هموست كه در لسان وحى نفس پيغمبر شمرده شده است و از اينجاست كه مىتوان گفت علىعليه السلام افضل صحابه بلكه افضل خلق بعد از رسولخدا است و طبعا همه كمالاتى كه براى رسولخدا ثابت است، براى او نيز ثابت مىگردد مگر اصل نبوت.
مباهله در عرف و لغت عرب : واژه مباهله مشتق از ماده «بهل» است. گفته مىشود «بهلهالله» يعنى «لعنهالله»... ولى مباهله با ملاعنه اين تفاوت را دارد كه «لعن» عبارت است از دعا به ضرر شخص كه از رحمت الهى دور باشد و «بهل» اجتهاد در لعن است و لذا كسى كه اصرار و التماس در دعا و نفرين داشته باشد «مبتهل» است. مباهله راهى فراروى هر انسان خداشناسى است كه در دين و مذهبش خود را صادق مىشمارد و گرفتار دشمنى است كه حق را مىشناسد ولى آن را انكار مىكند و به تعبير قرآن «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا» (نمل / 14) يعنى همواره يك طرف مباهله فردى است كه يقين به حقانيت خود دارد و طرف ديگر كسى كه حقانيت او را مىشناسد ولى به ستم و از سر برترى جويى آن را انكار مىكند...
تفصيل واقعه تاريخى مباهله : بخش با صفاى «نجران» با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه ى مرزى حجاز ويمن قرار گرفته است. ودر آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه ى مسيحى نشين، در حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده وبه آيين مسيح گرويده بودند.([1]) پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به موازات مكاتبه با سران دول جهان، ومراكز مذهبى، نامه اى به اُسقف نَجران ([2]) (ابوحارثه) نوشت وطىّ آن نامه، ساكنان نجران را به آيين اسلام دعوت نمود، كه مضمون نامه ى آن حضرت چنين است: «به نام خداى ابراهيم واسحاق ويعقوب( اين نامه اى است) از محمّد پيامبر ورسول خدا به اسقف نجران، خداى ابراهيم واسحاق ويعقوب را حمد وستايش مى كنم و شماها را از پرستش «بندگان» به پرستش «خدا» دعوت مى نمايم، شما را دعوت مى كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد ودر ولايت خداوند وارد آييد واگر دعوت مرا نپذيرفتيد (لااقل) بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه) بپردازيد(كه در برابر اين مبلغ جزيى از جان ومال شما دفاع مى كند)ودر غير اين صورت به شما اعلان خطر مى شود».([3]) برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مى كند كه آن حضرت آيه ى مربوط([4]) به اهل كتاب را، كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوت شده اند نيز نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه ى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را به اسقف دادند، وى نامه را با دقّت هرچه تمامتر خواند وبراى تصميم، شورايى مركّب از شخصيتهاى بارز مذهبى وغير مذهبى تشكيل داد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل ودرايت وكاردانى معروف بود وى در پاسخ «اسقف» اظهار نمود كه اطلاعات من در مسايل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين من حقّ ابراز نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شور شويد، من مى توانم راه حلهايى در اختيار شما بگذارم. امّا ناچارم مطلبى را تذكر دهم وآن اين كه ما مكرّر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم كه روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت، هيچ بعيد نيست كه محمّد از اولاد اسماعيل است همان پيغمبر موعود باشد. شورا نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئت نمايندگان نجران» به مدينه بروند، تا از نزديك با محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) تماس گرفته دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهند. شصت تن از زبده ترين وداناترين مردم نجران انتخاب گرديدند، كه در رأس آنان سه تن پيشواى مذهبى قرار داشت. 1. «ابوحارثة بن علقمه» اسقف اعظم نجران كه نماينده ى رسمى كليساهاى روم در حجاز بود. 2. «عبدُ المسيح» رئيس هيئت نمايندگى كه به عقل وتدبير وكاردانى معروفيت داشت. 3. «ايهم» كه فرد كهنسال وشخصيت محترم ملّت نجران بشمار مى رفت.([5]) هيئت نمايندگى، هنگام عصر در حالى كه لباس هاى تجملى ابريشمى بر تن، وانگشترهاى طلا بر دست وصليبها بر گردن داشتند وارد مسجد شده به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سلام كردند ولى وضع زننده ونامناسب آنان آن هم در مسجد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را سخت ناراحت نمود. آنان احساس كردند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از آنان ناراحت شده است امّا علّت ناراحتى را ندانستند كه چيست. فوراً با عثمان بن عفان وعبدالرحمان بن عوف كه سابقه ى آشنايى با آنان داشتند، تماس گرفتند وجريان را به آنها گفتند آنها اظهار داشتند كه حلّ اين گره به دست على بن ابى طالب (عليه السلام)است، آنان به اميرمؤمنان مراجعه كردند على (عليه السلام) در پاسخ آنها چنين فرمود:«شما بايد لباسهاى خود را تغيير دهيد، وبا وضع ساده بدون زر وزيور به حضور حضرت بياييد، در اين صورت مورد احترام وتكريم قرار خواهيد گرفت. نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شده وسلام كردند، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) با احترام خاص، پاسخ سلام آنان را داد وبرخى از هدايايى را كه براى وى آورده بودند پذيرفت. نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند ، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود را در مسجد مدينه بخوانند و آنان در حالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، نمازشان را خواندند.([6]) مذاكره نمايندگان نجران با پيامبر: گوشه اى از مذاكرات آنان را كه «حلبى» در سيره ى خود آورده است در اينجا ذكر مى نماييم.([8]) پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم): «من شما را به آيين توحيد وپرستش خداى يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت مى كنم سپس آياتى چند از قرآن براى آنان خواند». ـ نمايندگان نجران:اگر منظور از اسلام ايمان به خداى جهان است ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مى نماييم. ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم): «اسلام علايمى دارد وبرخى از اعمال شما حاكى است كه به اسلام واقعى نگرويده ايد چگونه مى گوييد كه خداى يگانه را پرستش مى كنيد، درصورتى كه شماها صليب را مى پرستيد و از خوردن گوشت خوك پرهيز نمى كنيد و براى خدا فرزند معتقديد؟». ـ نمايندگان نجران: ما او را خدا مى دانيم زيرا او مردگان را زنده كرد وبيماران را شفا بخشيد و از گل پرندگانى ساخت وآنها را به پرواز در آورد وتمام اين اعمال، حاكى است كه او خدا است. ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم): نه ، او بنده ى خدا ومخلوق خدا است كه او را در رحم مريم قرار داد واين قدرت وتوانايى را خدا به او داده بود». ـ يك نفر از نمايندگان: آرى او فرزند خدا است زيرا مادر او مريم، بدون اين كه با كسى ازدواج كند او را به دنيا آورد، پس ناچار بايد او همان خداى جهان باشد.
ـ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم): (فرشته ى وحى در اين موقع نازل گرديد وبه پيامبر گفت كه به آنان بگويد) :وضع حضرت عيسى از اين نظر مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بى پايان خود، بدون اين كه داراى پدرى ومادرى باشد از خاك آفريد([9]) واگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد كه او فرزند خدا است پس حضرت آدم براى اين منصب شايسته تر است زيرا او نه پدر داشت ونه مادر». ـ نمايندگان نجران: گفتگوهاى شما ما را قانع نمى كند، راه اين است كه در وقت معيّنى با يكديگر مباهله كنيم وبر دروغگو نفرين بفرستيم و از خداوند بخواهيم دروغگو را هلاك ونابود كند.([10]) در اين موقع پيك وحى نازل گرديد وآيه ى مباهله را آورد و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را مأمور ساخت تا با كسانى كه با او به مجادله ومحاجه برمى خيزند وزير بار حق نمى روند، به مباهله برخيزد وطرفين از خداوند بخواهند كه افراد دروغگو را از رحمت خود دور سازد. آيه ى مباهله: (فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ).([11]) «هركس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله بكند بگو بياييد فرزندان و زنان ونزديكان خود را گرد آوريم وانابه كنيم وبناليم ولعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم». طرفين به فيصله دادن مسأله از طريق مباهله آماده شدند، وقرار شد كه فرداى آن روز همگى براى مباهله حاضر وآماده شوند. وقت مباهله فرا رسيد. قبلاً پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و هيئت نمايندگى «نجران» توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه اى خارج از شهر مدينه در دامنه ى صحرا انجام بگيرد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از ميان مسلمانان وبستگان زياد خود فقط چهار نفر را انتخاب كرد كه در اين حادثه تاريخى شركت نمايند، واين چهار تن جز على بن ابى طالب (عليه السلام) وفاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر وحسن و حسين (عليهما السلام) كس ديگرى نبود زيرا در ميان مسلمانان نفوسى پاكتر، وايمانى استوارتر از نفوس وايمان اين چهار تن، وجود نداشت. حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:«در روز مباهله پیامبر اکرم حضرت امام حسین علیه السلام را بغل گرفت و دست امام حسن را گرفت، پشت سرش حضرت فاطمه و پشت او هم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به سوی مسیحیان نجران رفتند.» پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فاصله منزل ونقطه اى را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگيرد با وضع خاصى طى نمود، او در حالى كه حضرت حسين (عليه السلام) را در آغوش([12]) ودست حضرت حسن (عليه السلام)را در دست داشت وفاطمه(عليها السلام) بدنبال آن حضرت وعليبن ابى طالب(عليه السلام) پشت سر وى حركت مى كردند گام به ميدان مباهله نهاد وپيش از ورود به ميدان مباهله به همراهان خود گفت:«من هر موقع دعا كردم شما دعاى مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد».
سران هيئت نمايندگان نجران پيش از آن كه با پيامبر روبرو شوند به يكديگر مى گفتند هرگاه ديديد كه «محمد» افسران وسربازان خود را به ميدان مباهله آورد، وشكوه مادى وقدرت ظاهرى خود را نشان ما داد در اين صورت وى يك فرد غير صادق بوده واعتمادى به نبوت خود ندارد ولى اگر او با فرزندان وجگر گوشه هاى خود به «مباهله» بيايد وبا يك وضع وارسته از هر نوع جلال وجبروت مادى، رو به درگاه الهى گذارد، پيداست كه او يك پيامبر راستگو است وبه قدرى به خود ايمان واعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودى قرار دهد بلكه با جرأت هرچه تمام تر حاضر است عزيزترين وگرامى ترين افراد نزديك خود را در معرض فنا ونابودى واقع سازد. هنوز سران هيئت نمايندگى در اين گفتگو بودند، كه ناگهان قيافه ى نورانى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها شاخه هاى شجره ى وجود او بودند براى مسيحيان نجران نمايان گرديدند و همگى با حالت بهت زده وتحيّر به چهره ى يكديگر نگاه كردند و از اين كه او جگرگوشه هاى معصوم وبى گناه ويگانه دختر ويادگار خود را به صحنه ى مباهله آورده است، انگشت تعجّب به دندان گرفتند و همگى گفتند كه اين مرد به دعوت ودعاى خود اعتقاد راسخ دارد وگرنه يك فرد مردّد، عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى وعذاب الهى قرار نمى دهد. اسقف نجران گفت:«من چهره هايى را مى بينم كه هرگاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهى بخواهند كه بزرگترين كوهها را از جاى بكند، فوراً كنده مى شود وهرگز صحيح نيست ما با اين قيافه هاى نورانى وبا اين افراد با فضيلت، مباهله نماييم، زيرا بعيد نيست كه همه ى ما نابود شويم، وممكن است دامنه ى عذاب گسترش پيدا كند، وهمه ى مسيحيان جهان را بگيرد ودر روى زمين يك مسيحى باقى نماند». انصراف نمايندگان نجران از مباهله: هيئت نمايندگى با ديدن وضع ياد شده وارد شور شدند وبه اتّفاق آراء تصويب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند وحاضر شدند كه هر سال مبلغى به عنوان «جِزيه» (ماليات سالانه) بپردازند ودر برابر آن، حكومت اسلامى از جان ومال آنان دفاع كند. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) رضايت خود را اعلام كرد، قرار شد هر سال برابر پرداخت يك مبلغ جزيى، از مزاياى حكومت اسلامى برخوردار گردند، سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «عذاب سايه ى شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود واگر از درِ ملاعنه ومباهله وارد مى شدند، صورت انسانى خود را از دست داده و از آتشى كه در بيابان بر افروخته مى شد، مى سوختند و دامنه ى عذاب به سرزمين «نجران» كشيده مى شد». از عايشه نقل شده است روز مباهله پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) چهارتن همراهان خود را زير عباى مشكى رنگى وارد كرد و اين قسمت از آيه23 سوره ى احزاب را تلاوت نمود: (إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً). سپس زمخشرى وارد بيان نكات آيه مباهله شده ودر پايان بحث مى نويسد:«سرگذشت مباهله ومفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء بوده وسندى زنده بر حقانيت آيين اسلام است».([13])
صلحنامه اى به امضاى طرفين: هيئت نمايندگى نجران از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) درخواست كردند، كه مقدار ماليات سالانه آنان در نامه نوشته شود ودر آن نامه امنيت منطقه ى نجران از طرف پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) تضمين گردد، اميرمؤمنان به فرمان پيامبر نامه ى زير را نوشت: «به نام خداوند بخشنده ى مهربان، اين نامه اى است از محمّد رسول خدا به ملّت نجران وحومه ى آن، حكم وداورى محمّد در باره ى تمام املاك وثروت ملّت نجران اين شد، كه اهالى نجران هر سال دو هزار لباس كه قيمت هر يك از چهل درهم تجاوز نكند به حكومت اسلامى بپردازند وآنان مى توانند نيمى از آن را در ماه صفر ونيم ديگر را در ماه رجب پرداخت كنند وهرگاه از ناحيه ى «يمن» آتش جنگ شعله ور گشت بايد ملّت نجران به عنوان همكارى با دولت اسلامى، سى زره، سى اسب، سى شتر، به عنوان عاريت مضمونه در اختيار ارتش اسلام بگذارند وپذيرايى نمايندگان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در سرزمين نجران به مدّت يك ماه ، به عهده آنان است.و هر موقع نماينده اى از ناحيه ى وى به سوى آنان آمد، بايد از او پذيرايى نمايند وجان ومال سرزمينها ومعابد ملّت نجران در امان خدا ورسول او است مشروط بر اين كه از همين حالا از هر نوع رباخوارى خوددارى كنند ودر غير اين صورت ذمّه محمّد از آنان برى بوده وتعهدى در برابر آنان نخواهد داشت».([14]) اين نامه روى پوست سرخى نوشته شد و دو نفر از ياران پيامبر به عنوان گواه زير آن را امضاء نمودند وسرانجام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نامه را مهر نمود وبه سران هيئت داد اين صلحنامه كه به طور اجمال آن را در اينجا آورديم نمودى از شدّت عدالت ودادگسترى رهبرى عاليقدر اسلام حكايت كرده ومى رساند كه حكومت اسلامى بسان دولتهاى زورمند جهان نبوده كه از ضعف وبيچارگى طرف سو استفاده كند و ماليات هاى سنگين را بر آنها تحميل نمايد بلكه در تمام لحظات روح مسالمت آميز دادگرى واصول انسانى را در نظر گرفته گام از آن فراتر ننهاد. بزرگترين سند فضيلت : داستان مباهله وآيه اى كه در اين باره نازل گرديده است در طول تاريخ براى شيعه بزرگترين سند افتخار وفضيلت بوده است. انسانهايى كه وجدان بيدار دارند مى توانند از برهانى كه پيامبر در مذاكره آوردند، به توحيد ويگانگى وپيراستگى خداوند از داشتن فرزند، پى ببرند ولى در اينجا راه ديگرى براى اثبات حقانيّت يگانگى خدا هست و آن اين كه ما هم فرزندان و زنان و مردان خود را دعوت كنيم، شما نيز اين كار را انجام دهيد وبه ملاعنه يكديگربرخيزيم و از خداوند بخواهيم كه دروغگويان را از رحمت خود دور سازد... در رساله ى حضرت استاد علاّمه طباطبايى چنين مى خوانيم:«مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است وهر فرد با ايمانى به پيروى از نخستين پيشواى اسلام مى تواند در راه اثبات حقيقتى از حقايق اسلام با مخالفين خود به مباهله بپردازد وازخداوند جهان درخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد ومحكوم سازد»([15]).([16]) "پايان"
پي نوشت ها :
[1] . ياقوت حموى، در معجم البلدان، ج5، ص 267ـ 266 علل گرايش آنان را به آيين مسيح بيان كرده است. [2] . اُسقف، معرّب كلمه ى يونانى «اپسكوپ» به معنى رقيب و ناظر است و هم اكنون نشانه منصب روحانى ، مافوق كشيش مى باشد. [3] . البداية والنهاية، ص 53; بحار الأنوار، ج21، 285. [4] . منظور، آيه (قُل يا أهل الكتابِ تعالَوا إلى كلمة سَواء بَيْنَنا و بَينكم...) آل عمران، آيه 64مى باشد ; بحار، ج21، ص 287. [5] . تاريخ يعقوبى، ج2، ص 66. [6] . سيره ى حلبى، ج3، ص 239. [7] . كسانى كه مى خواهند به تمام خصوصيات اين واقعه تاريخى واقف شوند به كتاب «اقبال»مرحوم ابن طاوس صفحه496 ـ 513 مراجعه نمايند. [8] . سيره ى حلبى، ج3، ص 239. [9] . منظور آيه: (إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونَ) ، سوره ى آل عمران، آيه 59 مى باشد. [10] . بحار، ج21ـ 32، نقل از «اقبال» ولى از سيره ى حلبى استفاده مى شود كه موضوع مباهله را خود پيامبر پيشنهاد كرد. [11] . آل عمران/61. [12] . در برخى از روايات وارد شده است:«پيامبر دست حسن و حسين را گرفته بود، وعلى پيش روى پيامبر و فاطمه پشت سر آن حضرت حركت مى كردند».بحار، ج21، ص 338. [13] . كشّاف، ج1، ص328.«لينبه على لطف مكانهم، وقرب منزلتهم...». [14] . فُتوحُ البلدان، ص 76. [15] . در برخى از روايات اسلامى نيز به اين موضوع تصريح شده است. به اصول كافى، كتاب دعا، باب مباهله ، ص 538 مراجعه فرماييد. [16] . منشور جاويد، ج7، ص 95ـ 109. [17] . اينترنت
سوال ها
· 1)دو نكته ي مهم در هجرت پيامبر به مدينه كدام است؟ · 2)اولين اقدام پيامبر پس از ورود به مدينه چه بود؟ · 3)علت اجراي عقد اخوت در مدينه چه بود؟ · هدف پيامبر از تدوين قانون اساسي چه بود؟ · 5)قانون اساسي از چه بخش هايي تشكيل ميشد؟ · 6)اقدامات اقتصادي پيامبر در چه محورهايي صورت گرفت؟ · 7)سيره ي عملي پيامبر در جنگها چه بود؟ · 8)تدابير جنگي پيامبر در درگيري ها چه بود؟ · 9)عوامل پيروزي مسلمانان در درگيري ها كدامند؟ · 10)پيامبر چگونه در جنگها عدالت را رعايت ميكرد؟ · 11)پيامبر چه پيماني با يهوديان منعقد كرد؟ · 12)بندهاي پيمان نامه پيامبر با يهوديان چه بود؟ · 13)خصوصيات ظاهري منافقان چه بود؟ · 14)رياست منافقين عليه اسلام برچه سياستي بود؟ · 15)هدف منافقين از ساختن مسجد ضرار چه بود؟ · 16)برخي از اقدامات منافقين چه بود؟ · 17)جنگ هاي پيامبر با مشركان چه بود؟ · 18)چرا پيامبر تصميم به فتح مكه نمود؟ · 19)پس از صلح خديبه براي گسترش اسلام پيامبر چه كرد؟ · 20)مباهله يعني چه؟ · 21)مباهله بين چه كساني صورت گرفت ونتيجه آن چه بود؟ · 22)فوايد صلح حديبيه چه بود؟ · 23)حج برايت در چه سالي و با چه هدفي انجام گرفت؟ · 24)دو نكته ي مهم در مورد حديث غدير چيست؟ · 25)اصول،شيوه ها و اهداف حكومت حضرت محمد(ص) را برشمريد؟ · 26)از عوامل پيروزي مسلمانان چه بود؟ · 27)قرآن كريم چگونه موجب گسترش شد؟
· 28)" انك لعلي خلق عظيم "در چه زمينه اي است؟ · 29)چه دلايلي بر انتخاب جانشين توسط پيامبر وجود دارد؟ · 30)چرا پيامبر بر فرستادگان سپاه اسامه تاكيد كرد؟ · 31)چرا پيامبر به آوردن قلم و كاغذ اصرار نكرد؟ · 32)چگونه زمينه موفقيت مهاجر در سقيفه فراهم شد ؟ · 33)اقدامات ابوبكر را نام ببريد؟ · 34)آيا غصب فدك به انگيزه اقتصادي بود؟ · 35)اقدامات عمر را نام ببريد؟ · 36)چه كسي نگارش حديث را منع كرد؟ · 37)پيامد منع حديث چه بود؟ · 38)شيوه سياسي عثمان در دوران خلافت چگونه بود؟ · 39)اقدامات عثمان را نام ببريد؟ · 40)دو ارزش فضيلتي در بين صحابه پيامبر مخصوص علي(ع) است كدامند؟ · 41)عملكرد حضرت علي در دوران خلافت خلفاي سه گانه چه بود؟ · 42)چه عاملي سبب كاهش مخالفت هاي داخلي با خليفه اول و دوم شد؟ · 43)علي(ع) درانتقاد به خلفا به چه اصولي استدلال مي كند؟ · 44)حضرت علي در انتقاد به خليفه دوم چه فرمود؟ · 45)اعضاي شوراي شش نفره را نام ببريد؟ · 46)ويژگي هاي بيعت علي(ع) با مردم چه بود؟ · 47)موانع و مشكلات حكومت علي(ع) را بنويسيد؟ · 48)جنگ هاي داخلي با چه كساني صورت گرفت؟
1) الف- به اتفاق سيره و تاريخ نويسان با آنكه شهر مدينه كاملا آماده استقبال از پيامبر بود به طوري كه هيچ خانه اي از خانه هاي انصار نماند مگر آنكه در آنجا از رسول اكرم(ص) سخن مي رفت، پيامبر بر عكس بسياري از رهبران به محض احساس خطر پيش از پيروانش از دام بلا نگريخت وآنها را در ميان مشكلات و سختي ها رها نكرد؛ بلكه پس از حركت مهاجران به مدينه تصميم به هجرت گرفت. مورخان نوشته اند: در مكه از مسلمانان جز پيامبر،ابوبكر،علي(ع) وبرخي كه محبوس يا بيمار يا ناتوان از سفر بودند،كسي باقي نماند. ب- بر خلاف بسياري از رهبران، اموالي را كه به رسم امانت نزد پيامبر سپرده بودند غنيمت نشمرده و به همراه خود نبرد،بلكه علي را در مكه كذاشت تا سپرده هاي مردم را بدانان باز گرداند،در حاليكه همه مردم وصاحبان امانت از پيروان وي نبودند. طبري مي نويسد: پيامبر علي را دربارهًخروج خود از مكه آگاه كرد و دستور داد كه پس از وي در مكه بازماند تا سپرده هاي مردم را كه نزد پيامبر بود،از طرف او به آنها بپردازد ودر مكه هيچ كس نبود كه مالي نزد خود داشته باشد و بر آن بيمناك باشد،مگر كه آن را نزد پيامبر مي نهاد. از آن رو كه راستي و امانت داري وي بر همه معلوم بود. 2) تاسيس مسجد، به مثابهً يك نهاد اجتماعي ، نشان وحدت مسلمانان، مركز آموزش و پرورش و پرستش، مهمترين و نخستين اقدام عملي پيامبر در جهت پيوند دين ودانش بود. او نخستين خشت مسجد را خود حمل كرد. ابن خضير پيش شتافت و گفت:جا به جايي خشت را به من بسپاريد. فرمود: خشت ديگر حمل كن. بي ترديد تلاش مسلمانان، جز اندكي راحت طلب، در ساخت اين بناي معنوي هم از شوق آنان حكايت داشت وهم از مشاركت فعال پيامبر متاًثر بود. به زودي ساختمان مسجد و در كنار آن بينوايان و مهاجران تهيدست ساخته شد ومعلمي وظيفهً آموختن قرآن،خواندن و نوشتن به آنان را بر عهده گرفت. 3) اعراب باديه نشين كه اسلام مي پذيرفتند نيز از تعصبي شديد برخوردار بودند. گوناگوني زبان، نژاد و زادگاه اين تازه ايمان آورندگان، در آيندهً نزديك، دامنهً اختلافات را فزوني مي بخشيد واساس توحيد وحكومت الهي را تهديد مي كرد. يكي از راه هاي كاهش اين خطر ونفوذ دادن هم پيماني ديني و پيوند معنوي به جاي تعصب قومي و حزبي به درون شخصيت افراد ، عقد اخوت بود. 4) ايجاد پيوند ميان همهً قبايل،جناح ها، و جريان هاي مدينه مي توانست تمام امكانات دفاعي شهر را در راستاي منافع خود و جامعه هماهنگ سازد و همگان را از آزادي هاي عقيدتي برخوردار كند. افزون بر اين، در پرتو اتحاد مردم، محيطي بسيار مطلوب براي فكري منطقي پديد مي آمد؛ مشركان فرصت مطالهً اسلام مي يافتند و مسلمانان از امكان گفتگو و دعوت برخوردار مي شدند. 5) 1- روابط مسلمانان اوس و خزرج و مسئوليت متقابل انصار و مهاجر نسبت به يكديگر در همان مقطع زماني خاص. 2- قرارداد ترك تعرض بين مسلمانان و يهود. 3- بخش عمومي و جهاني كه حافظ وحدت مسلمانان در همهً زمان هاست. 6) تحديد قلمرو مالكيت و تعيين ثروتهاي عمومي، قانون خمس و كيفيت تقسيم غنايم جنگي و تحريم
تدريجي ربا بخشي ديگر از سياست هاي اقتصادي پيامبر اكرم به شمار مي آيد. 7) سيرهً عملي پيامبر نيز در تمامي درگيري ها با مشركان، كفار يا يهوديان، بر ترك تجاوز و ستم استوار بود و اساساٌ فلسفهً جهاد در اسلام، برقراري عدالت و تاًمين مصالح واقعي و آزاديهاي مردم، بر اساس ارزشهاي انساني و ديني بوده است. 8) 1- شناسايي دقيق و كامل دشمن از طريق جمع آوري اطلاعات، آمار و خبرگيري هاي دقيق. 2- اجتناب از جنگهاي همزمان در چند جبهه. 3- رعايت اصل غافلگيري و مخفي نگه داشتن اسرار نظامي. 4- فشار اقتصادي بر دشمن. 5- بهره گيري از نيروهاي تهاجمي و ضربتي و سرعت در پوششهاي عملياتي. 6- فرماندهي عالي و پيشگامي در تمامي لحظات بحراني و محورهاي تشديد نبرد. 7- مراقبت كامل وحدت مجاهدان. 8- بهره گيري دقيق و مناسب از شيوهً جنگ رواني. 9- توجه به اصول اخلاقي وانساني. 10- توجه به نظرها و پيشنهادهاي فرماندهان نظامي. 9) الف- فرماندهي هوشمندانه پيامبر(ص) ب- روحيهًايماني و جنگاوري مجاهدان ج- رعايت عدالت در جنگ با دشمن 10) 1- تمام نبردهاي پيامبر دفاعي وبراي تحكيم پايه هاي صلح بوده است.(صلح جويي غير از تسليم پذيري و تحمل ذلت است.) 2- غير نژادي و غير مادي بودن و جنبهً آرماني و اعتقادي داشتن اين نبرد ها مشخصه اي است كه شكست ناپذيري در هر شكل را توجيه مي كرد. 3- سازگاري رفتار و عملكرد حضرت و پايبندي ايشان به اصول انساني از جمله: تعرض نكردن به بي گناهان، زنان و كودكان، مراعات حقوق اسيران، مراقبت از مجروحان. 11) پيامبر اكرم(ص) با آنان ترك تعرض و همزيستي مسالمت آميز امضا كرد. 12) 1- مسلمانان و يهوديان همچون امتي واحد در مدينه خواهند بود. 2- هر گروه در انجام مراسم ديني خود در مدينه خواهند بود. 3- چنانكه جنگي رخ دهد، اگر تجاوزي نباشد،به يكديگر كمك خواهند كرد. 4- هرگاه مدينه مورد يورش دشمن قرار گيرد. هر دو گروه در دفاع شركت مي كنند. 5- صلح با دشمن با مشورت هر دو طرف انجام خواهد شد. 6- امضاكنندگان اين پيمان با خير خواهي و نيك رفتاري در كنار هم به سر خواهند برد. 13) دروغگويي، تظاهر به اصلاح طلبي، فقدان شعور واقعي، نداشتن انديشه و فهم درست، سرگرداني و حيرت، شايعه پراكني، اضطراب دروني، تعصب بيجا، دورويي و لجاجت بخشي از ويژگي هاي رفتاري و شخصيتي اينان است. 14) سياست به كارگيري دين عليه دين است. 15) اين مسجد به بهانهً انجام دادن فريضه و با هدف گفتگو دربارهً مسائل سري و شيوهً اجراي نقشه هاي حزبي براي ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان ساخته شد. 16) كارشكني و توطئهً آنان در جنگ خندق، نقشهً آنان براي كشتن پيامبر(ص) به وسيله ي گروه دوازده نفري،هم پيمان شدن بايهود بني نظير،مسخره كردن مسلمانان اظهار بي ادبي به پيامبر(ص)و000 17) جنگهاي بدر،احد،احزاب،جنگ بني قريظه و بني مصطلق و خيبر با يهوديان،جنگ موته با روميان،فتح
مكه،حنين و طائف 18) مكيان در رويداد صلح حديبيه با پيامبر پيمان بسته بودند كه به مسلمانان و هم پيمانان آنها تجاوز نكنند، ولي پيمان خود را شكسته و با قبيلهً "بني بكر" همكاري كردند تا قبيلهً "خزاعه" را كه از هم پيمانان مسلمانان بود، نابود سازند. از طرفي، شمار علاقه مندان به مكتب تعالي بخش اسلام در مكه رو به فزوني نهاد و خود را براي استقبال از پيامبر آماده مي نمود. اين امور سبب شد تا رسول خدا رهسپار مكه شود و بدون خونريزي آن سرزمين مقدس را از سلطهً كافران خترج كند. 19) ارسال پيكهاي متعدد به نقاط مختلف مثل يمن، ايران،حبشه،عمان،بحرين 20) مباهله از بهل گرفته شده و به معناي نفرين كردن نسبت به هم است. 21) هيآت 60نفري به سرپرستي سه پيشواي بزرگ مذهبي وارد مدينه شدند و پس گفتگو پيشنهاد مباهله كرد0 22) مبلغان مسلمان با خاطري آسوده در داخل وخارج عربستان به نشر آيين اسلام پرداختند،رفت و آمد مردم مكه و مدينه آغاز شد،با گفتگوي سران قريش و پيامبر(ص) همه با اخلاق نيك و رفتار منصفانه آن حضرت آشنا شدند. 23) در سال نهم هجري، با فضايي كه در نتيجه حضور نظامي تبوك وفتح مكه كه با حج برائت قدم بزرگتري براي گسترش توحيد و ريشه كن شدن بت پرستي برداشته شود0با نزئل آيات سوره برائت،پيامبر(ص)ماموريت يافت از مشركاني كه تا آن زمان بر اساس آداب و رسوم جاهلي شان در حج اعلان بيزاري كند. 24) اين حديث به طور متواطع ميباشد و از راويان زيادي نقل شده است. 25) 1- ايجاد روحيه اخوت ميان مسلمانان 2- طرح نظام نوين اجتماعي ديني 3- فراهم ساختن بستر سازمان فكري و ايده فرهنگي واحد در بيعت عقبه اول 4- بهره گيري از اصل مشورت در مشاركت دادن مردم در امور سياسي، اجتماعي، نظامي و فرهنگي 5- مطرح كردن قانون و قدرت اجرايي در كنار اخلاق 6- خالصانه بودن و پيراسته بودن از تعدي و تجاوز را معيار اصلي قبولي در وظيفهً جهاد ميدانست 7- بنيان حكومتي بر اساس عدل 8- ظهور در ميان محرومان و بر گرداندن حق احترام به آنها 26) 1- قرآن كريم 2- سيرهً پيامبر اكرم(ص) 27) 1- تصور قرآن از خداي تعالي به گونه اي است خردپسند كه به آساني فهميده و تصديق مي شود. 2-مطالبي در قرآن وجود دارد كه فراتر از اوضاع و احوال، و زمان و مكان خاص است. 3- هيچ دين و مذهبي را به طور كلي نفي نمي كند، بلكه معمولآ بر وجه اشتراك خود با ديگران تكيه مي كند. 28) والاترين اخلاق پيامبر 29) 1- دلايل و فلسفهً بعثت پيامبران(ع) مانند قانون و ضروري هدايت عمومي. 2- نياز جامعه به زمامدار. 3- لزوم ارتباط بين عالم ربوبي و عالم انساني. 4- تفسير و بيان اصول كلي دين و آيات قرآن. 5- تاًكيد قرآن بر نقش جانشين پيامبر در تكميل دين و اتمام نعمت. 30) دور ساختن عوامل توطئه از مدينه هنگام رحلت يا طبيعي نماياندن امارات جوان كمتر از بيست سال بر
همهً صحابه و خنثي كردن بهانهً كم سن بودن علي(ع) را هدف اين همه ترغيب و تاًكيد پيامبر به شمار آورد. 31) دانشمندان مصري اهل تسنن احمد حسين يعقوب درباره علت پافشاري نكردن در نوشتن معتقد است: چنانچه پيامبر بر نگارش اصرار مي ورزيد، شخص معترض(عمر) و طرفدارانش بر نظر خود پاي مي فشردند و حتي براي به كرسي نشاندن مدعا و خواستهً خويش به كوشش هايي دست مي يازيدند. كمترين دستاورد اين تلاش بي ثمر شدن آن نگاشته بود. در كنار آن، خطر بزرگي اصل دين و تمام دعوت بيست و سه سالهً پيامبر را تهديد و حتي قرآن را نيز از اعتبار ساقط مي كرد. 32) به هر تحليل در سقيفه مهاجرت، قريشي بودن و دوستي با پيامبر مورد استدلال قرار گرفت و سرانجام آخرين برگ پيروزي يعني كهنسالي آشكار شد. يكي از انصار- بشير بن سعد- كه بعدها در شمار نزديكترين ياران معاويه قرار گرفت به عنوان اولين نفر بيعت كرد. البته در آن موقعيت زمزمه هايي دربارهً غيبت اهل بيت، بني هاشم و ديگر مهاجران و شخص علي بن ابي طالب(ع) به گوش مي رسيد؛ ولي سرگرم بودن آن حضرت به كار تجهيز پيامبر، دور بودن بني هاشم از صحنه سياست هاي گروهي،رقابتهاي طايفه اي و حسادت هاي شخصي جاهلي دو قبيلهً اوس و خزرج، زمينهً موفقيت كارگردانان اخذ بيعت را فراهم آورد. سرانجام طايفهً اسلم با جار و جنجال وبه شكل پليسي وارد معركه شدند و با خليفه بيعت كردند وپيروزي را قطعي ساختند! 33) 1- سركوبي پيامبران دروغين 2- سركوبي مرتدين( كسانيكه از دين برگشته بودند وكسانيكه زكات نميدادند.) 3- اغرام سپاه اسامه 4- غصب فدك . 34) در فرهنگ شيعه فدك نمادي از معنايي بزرگ است كه هرگز در چهار چوب آن قطعه زمين نمي گنجد و همين معناي رمزي است كه درگيري را از مخاصمهً سطحي و محدود به مبارزهاي سياسي تبديل ميكند. منازعهًفدك در واقع فرياد اعتراض يادگار رسول خدا(ص) به انحراف پديد آمده در جهان اسلام است. 35) 1- فتح ناحيهً حيره در 12هجرت و پيروزي بر شام و بخش هايي از سرزمين روميان 2- وضع مقررات دربارهًاهل ذمه ( ذمه: افراد اهل كتاب- مسيحيان ، يهوديان ...) 3- قرار دادن ديوان و دفتر براي ماليات و بيت المال 4- ايجاد پايگاه هاي نظامي 5- تسخير سراسر جزيرة العرب 6- جداسازي شام و مصر از چنگ امپراتوري روم 7- فتح ايران 8- ممنوعيت نگارش احاديث 9- تبعيضات قومي ميان مهاجران و انصار در تقسيم اموال 10- تفاوت نهادن ميان مسيحيان عرب و غير عرب 11- جلوگيري از ورود غير عرب به مدينه به بهانهًپيشگيري از آلوده شدن شهر 36) از زمان خليفه اول آغاز شد و با بخشنامهً خليفه دوم شدت يافت. 37) پيامد منع حديث آن چيزي شد كه در كلام علي(ع) در ترسيم وضع جامعه و مردم آمده است: مردم در فساد و جنايت همداستان شدند، از دين فاصله گرفتند، بر دروغگويي پيمان بستند واز راستگويي پروا كردند... . بدين ترتيب فضايل اهل بيت و صحابهً عاليقدر فراموش شد و جمعيت رو به گسترش مسلمانان از درك حقيقت اسلام و قرآن محروم ماند.
38) عثمان كه حدود 70 سال داشت به« مخالفت بيش از 70 نفر از صحابه با خلافتش» توجهي نكرد، بلكه به زودي عمل به سيرهً دو خليفه پيشين را كه تعهد و سبب اصلي پيروزي اش به شمار مي آمد نيز فراموش كرد. او بر خلاف شيخين به خوش نشيني و تجملات علاقهً فراوان داشت؛ براي خود خانهً خوب ساخت و رخت و كالاي بسيار فراهم آورد؛ در دوستي و رعايت خاطر خويشان بي اختيار بود و ميدان را براي تاخت وتاز آنها باز گذاشت. 39) ثروت هنگفت به دست آمده از فتوحات بي هيچ تدبير خرد پسند و برنامهً مناسبي در جهت ساخت كاخها و تجملات فرعوني به مصرف رسيد و اطرافيان و بستگان خليفه در خوش گذراني فرو رفتند. كار جوايز و هديه هاي خليفه از بيت المال به آنجا كشيد كه مسؤول بيت المال (ابن مسعود) به مسجد رفت و به مردم گفت: عثمان چنان مي پندارد كه من خزانه دار او و خويشاوندانش شدهام. من خود را خازن بيت المال شما مردم مي پندارم . نمي خواهم آن را به عثمان تسليم كنم. آنگاه كليد بيت المال را نزد مردم افكند و ناخشنود مسجد را ترك كرد. داستان يكي كردن مصاحف، به ويژه به علت سوزاندن نسخه هاي گونه گون قرآن، مورد نفرت واقع شد. كنار گذاشتن بسياري از سنت هاي معمول زمان شيخين، عزل واليان شايسته و قرار دادن خويشاوندان وبني اميه در مناصب كليدي. 40) 1- عدم سبقت در آلودگي و شرك 2- سبقت در پذيرش اسلام 41) پس از حوادث از پيش طراحي شده اي كه نقطهً واگرايي تاريخ قلمداد شده است، گرايش هاي شيعيان، عملكرد فعال خود را از دست داد. مقايسهً كردار علي(ع) در طول زندگي پيامبر(ص) و نقش وي پس از رحلت آن بزرگوار، نشان دهندهً نگرش انفعالي او به قدرت حاكم است. چرا كه شخصيتي كه به دليل توان شايستگي لازم در دوران حيات رسول اكرم(ص) در هنه ابعاد جامعه اسلامي نقش اول را با كمال اخلاص و كارآيي مناسب دارد از اين پس فقط در زوايايي بسيار محدود مورد توجه قرار مي گيرد. از سوي ديگر، توجه به ايمان راسخ علي(ع) وشايستگي كامل وي براي جانشيني پيامبر و زحمات طاقت فرسايي كه در طول اين مدت به انجام رسيده است، اين انتظار را كه او بايد براي احقاق حقوق خود و اعتلاي اسلام راستين تا آخرين نفس جنگيده باشد، كاملآ موجه مي سازد. به يقين انفعال و ترك اقدام مسلحانه و خشونت آميز وي علل جدي داشته است. 42) تقارن جانشيني ابوبكر با واقعيت ارتداد، تلاشهاي خلفا به ويژه كشورگشايي هاي خليفه دوم، به طور طبيعي مدينه را واداشت تا عليه خطر مشترك، متحد شوند و اختلافات شخصي و عقيدتي موجود را فراموش كنند. مطابق انتظار، اين خطر داخلي و تهديدهاي خارجي در كاهش مخالفت هاي داخلي با حكمراني ابوبكر و عمر بسيار مؤثر بود. 43) به سه اصل استدلال ميكند؛ وصايت و نص رسول خدا(ص) شايستگي هاي شخصيتي، برتري هاي فكري و فرهنگي و قابليت هاي فردي و اجتماعي خود و سرانجام روابط نزديك روحي، معنوي، اخلاقي و نسبي با پيامبر(ص). 44) 1- حضرت علي (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «لغزشها و سپس پوزش خواهي اش فراوان بود و اينكه خشونت و شتابزدگي در بيان راًي دارد.
45) علي(ع) - طلحه و زبيره - عبدالله بن عرف - عبد الله بن عمر - عثمان - سعد بن ابي وقاص. 46) 1- علي(ع) بدون اينكه- بر اساس روند عادي امور- كسي او را نامزد نمايد يا رقباي او را از صحنه خارج كند، با حضور و بيعت اكثريت مردم مدينه برگزيده شد. در واقع اين تنها بيعت و انتخابي بود كه ميتوان آن را بيعت مردمي دانست. نكتهً تازه، آن بود كه علاوه بر شركت فراگير مهاجران و انصار،نمايندگان مردم عراق و مصر نيز در آن شركت داشتند. تاًثير حضور آن نمايندگان را مي توان دست كم سبب بالا بردن جنبهً مردمي اين انتخاب دانست. 2- پافشاري امام بر لزوم علني بودن بيعت- آن هم در مسجد- توهم هرگونه توطئهً قبلي را نفي ميكند؛ همچنان كه رد كردن چند بارهً تقاضا ها و مجال انديشه دادن به مردم، پندار ناگهاني بودن بيعت رااز ميان مي برد. 3- با آنكه امام مي توانست طبق روال جاري و سنت پيشين گروه اندك غير موافقان را به تسليم وبيعت ناگزير ساخت. 4-پس از خليفه دوم شرط پيروي از روش شيخين در بيعت وارد شد ولي امام علي آن را نپذيرفت و فرمود:حتي ابوبكر و عمر نيز اگر به چيزي جز كتاب خدا و سنت رسول عمل كنند بر حق نيستند.امام علي با برخي از بستگان كه مشروع دانستن دارايي خويش از سوي امام را شرط بيعت قرار دادند مخالفت كرد و همواره تأكيد مي كرد كتاب خدا وسنت رسول ملاك كردار اوست . 47) 1-عدالت اقتصادي و اجتماعي 2-انحرافها وبدعتها 3-رفاه گرايي 4-تضعيف ارزش هاي ديني .
48) 1- جنگ اول با طلحه و زبير و عايشه(ناكثين) با نام جنگ جمل صورت گرفت اگر چه پيروز اين ميدان علي بود ولي از پيامدهاي اين نبرد شكاف بين صفوف مسلمين و تقويت جبهه معاويه بود. 2- جنگ دوم با معاويه و همدستان او غامطين (ستمگران) بود. 3- جنگ صفين به علت عدم واگذاري شام به علي(ع) صورت گرفت.
بدن مثالي وبدن برزخي همان طور که می دانید با خروج روح از بدن، جسم انسان هیچ گونه احساس و درکی ندارد و اگر تکه تکه هم شود، چیزی متوجه نمی شود. چطور است که در متون دینی صحبت از شب اول قبر، سختی های آن، ورود نکیر منکر، فشار قبر، عذاب و... می شود در حالی که این موارد برای جسم بدون روح نمی تواند صادق باشد و اگر اتفاقی هم بیفتد، کاملاً روحی است و ارتباطی با جسم و محل دفن آن نخواهد داشت، ضمن این که عالم برزخ فاقد دو ویژگی عالم ماده است، یعنی زمان و مکان. بنابراین، اصطلاح «شب اول قبر» نیز نمی تواند صحیح باشد؟ عذاب قبر جسمانی و روحانی است، ولی جسم و بدن برزخی معذب است نه بدن مادی و دنیایی. توضیح مطلب با توجه به دو نکته روشن می شود: 1. روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و قالب مثالی می یابد و می بیند. در واقع آدمی با رفتن از حیات دنیوی به حیات برزخی، بدن مادی خود را رها کرده، با بدن مثالی خود متحد می گردد؛ بدنی که با نظام برزخی متناسب بوده و اتحادش با روح از اتحاد آن با بدن مادی در زندگی دنیوی قوی تر است. قالب مثالی موجود در خواب می تواند ما را به بدن برزخی تا حدودی هدایت کند، هنگام خواب که تعلق روح به بدن مادی تا اندازه ای کم می شود و از حدود مادی تا اندازه ای آزاد می گردد، روح خود را با یک نوع تمثیل مثالی یافته، با بدنی شبیه بدن مادی و دنیوی می بیند. این شاهد روشنی است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادی یا تعلق کم تر، قدرت تمثل به بدن مثالی می یابد. انسان، هنگام خواب و خواب دیدن، خودش را با همان بدن می بیند با همان شکل و تصویر و این حکایتگر وجود بدن مثالی و قالب برزخی است که با انتقال روح از این عالم مادی به نظام برزخی به وجود نیامده بلکه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته، ولی ما از آن محجوب بوده ایم. اگر این حجاب را ـ که تعلق و توجه به نظام مادی و مادیات است ـ کنار زنیم، هم اکنون نیز خود را در آن قالب مثال متمثل می بینیم؛ چنان که در خواب تا حدودی که تعلق روح به بدن مادی کم می شود، در حالی که بدن مادی ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنی مشابه با این بدن یافته و سیرها و حرکت ها و فهم ها و دیدنی ها و شنیدنی ها و خوردنی ها و خواستن با آن داریم.1 ناگفته نماند، از نظر روایات وجود بدن برزخی امری مسلم و قطعی است، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «اما [ارواح موءمنان] در بدن هایی شبیه بدن های دنیوی آنان است2». یا در جای دیگری فرمود: «ارواح انسان ها به صورت جسدهای دنیوی در درختی در بهشتند3». این روایات حکایتگر وجود بدن برزخی و مثالی در عالم برزخ است. 2. میان قبر برزخی و قبر خاکی ارتباط خاصی حاکم است، یعنی میان روح انسان در برزخ و بدن مادی او در قبر خاکی ارتباط وجود دارد و این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادی که در طول زندگی دنیوی با یکدیگر نوعی اتحاد داشته اند، سرچشمه می گیرد. با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ، ارتباط آن ها به کلی از میان نمی رود، بلکه نوعی ارتباط در حد پایین تر میان روح برزخی و بدن خاکی و مادی وجود دارد البته نه در حد و اندازه ای که در زندگی دنیوی و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن کیفیت و کمیت بلکه در میزانی ضعیف تر و با کم و کیفی دیگر. از همین رو، قبر خاکی با قبر و عالم برزخی روح ارتباطی دارد که جاها و نقاط دیگر این ارتباط را ندارد و به همین جهت است که به رغم حضور روح در عالمی فوق ماده، زمان و مکان [برزخ] توجه خاصی به بدن مادی و به نقطه ای که بدن خاکی در آن است، دارد. بر اساس همین ارتباط میان قبر برزخی و قبر خاکی است که دستورها و احکام خاصی در باب قبر خاکی، تشییع جنازه، کفن، دفن، حرمت قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظایر آن ها در شریعت اسلامی وجود دارد. بنابر آنچه گذشت، عذاب قبر همان عذاب های برزخ است که از نخستین مرتبه آن به فشار قبر تعبیر می شود مسئله عالم برزخ و چگونگی آن، از مباحث دقیق در فرجامشناسی میباشد و آیات و روایات متعددی به این بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادی، تصوری غلط از مسائلی مثل عالم برزخ ایجاد كرده، از این رو نیازمند طرح مقدمات مختلفی برای توضیح مسئله میباشیم ارتباط با عالم برزخ (محل دفن میت) چگونه است؟ مسئله عالم برزخ و چگونگی آن، از مباحث دقیق در فرجامشناسی میباشد و آیات و روایات متعددی به این بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادی، تصوری غلط از مسائلی مثل عالم برزخ ایجاد كرده، از این رو نیازمند طرح مقدمات مختلفی برای توضیح مسئله میباشیم. برای پاسخ سؤال به نكات زیر توجه نمایید: ۱. بسیاری از حقایق هستی - و خصوصاً حقایقی كه در ماورای جهان طبیعت وجود دارد - برای ما مجهول است. این ندانستن، بیشتر در كمّ و كیف و چگونگی آن حقایق است؛ ولی اصل آن حقایق را عقل و وحی در جای خود اثبات كرده و ما نسبت به آن آگاهی داریم. علم ما به كنه و ماهیت آن حقایق بسیار محدود است؛ مگر برای عده كمی كه با سلوك عملی در همین دنیا به آن عوالم راه یافته باشند و علم اجمالی آنها به علم تفصیلی تبدیل شده باشد. از این رو، سنخیت و چگونگی بدنهای برزخی برای ما به صورت كامل و دقیق روشن نیست؛ ولی در عین حال، از مجموع آیات و روایات و تحلیلهای عقلی میتوان دورنمایی از كم و كیف بدن برزخی را تصور كرد. قبل از تفسیر اجمالی مطلب، توجه به مطالب زیر ضروری است: الف) در تمام عوالم هستی (عالم مادی، برزخ و قیامت) انسان دارای بدن است و در هیچ عالمی بیبدن نیست؛ به دلیل این كه در متن و ذات روح انسانی، تعلق به بدن خوابیده است؛ از این رو، ممكن نیست كه روح باشد و بدنی در كار نباشد. پس اگر بدن در عالم طبیعت، برزخ و قیامت، دارای روح است - كه هست - واجد بدن نیز خواهد بود. ب) هر یك از عوالم هستی، دارای نظام، آثار و قوانین مخصوص به خود است؛ یعنی در عالم طبیعت، قوانینی غیر از عالم برزخ حكمفرماست و در عالم قیامت، آثاری است كه در دو عالم برزخ و ماده نیست. از این رو، بدنی كه در عالم طبیعت است، همسنخ با قوانین حاكم بر این دنیاست؛ و این بدن، غیر از بدن برزخی است. بدن برزخی، همسنخ با احكام و آثار عالم برزخ است. همچنین بدن در قیامت، غیر از بدن برزخی و بدن مادی است و بدنی است كه همسنخ با سنن ویژه عالم قیامت و آماده پذیرش آن قوانین مخصوص است؛ مثلاً بدن قیامتی، بدنی است كه در عین سوختن مدام، از بین نمیرود و بدن قیامتی یك فرد بهشتی به صورتی است كه در عین خوردن و آشامیدن، نیازی به تخلیه مواد تغذیه شده از بدن ندارد و بدن طوری ساخته شده است كه نیازمند چنین امری نیست. بنابراین، نباید تصور كرد كه بدن مادی، برزخی و قیامتی یكسان هستند. در جای خود ثابت شده است كه عالم تجرد و قیامت، عالم بالاتر و نزدیكتر به مبدأ متعال است و از این رو، موجودات آن از مراتب وجودی بالاتر و كاملتری برخوردارند. قبل از آن (یعنی در مرتبه فروتر)، عالم مثال و برزخ است كه مترتب بر عالم تجرد و متأخر از آن است. عالم آخر، عالم جسم و جسمانیات و یا نظام مادی است كه دورترین عالم از مبدأ متعال است. از این رو، موجودات آن نیز از مراتب ضعیفتر و ناقصتری بررخوردارند. بنابراین، موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادی، كاملتر و نسبت به موجودات عالم قیامت و تجرّد، ناقصترند. با دقت در مطالب پیشین، مطالب زیر روشن میشود: . بدن برزخی، غیر از بدن مادی و غیر از بدن قیامتی است. . بدن برزخی، متناسب با احكام، آثار و قوانین عالم برزخ است. . بدن برزخی، از بدن مادی كاملتر و بالاتر و از بدن قیامتی، ناقصتر و پایینتر میباشد. بنابراین، بدن برزخی از بدن عادی بالاتر است و از سنخ ماده و جسم طبیعی نیست تا احكام ماده بر آن غالب باشد؛ ولی از آن جا كه از بدن قیامتی پایینتر است، واجد برخی لوازم ماده، چون شكل، اندازه و مقدار میباشد. روایات نیز به صراحت بیانگر این حقیقتند كه بدن برزخی شبیه بدن دنیوی است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ارواح مؤمنان (در برزخ) در بدنهایی شبیه بدنهای دنیوی آنان است».۲ امام علیهالسلام در جملهای دیگر میفرماید: «ارواح انسانها (در برزخ) به صورت جسدهای دنیوی اند».۳ هر چند بدن برزخی بالاتر و كاملتر از بدن مادی است، در عین حال، از بدن قیامتی ناقصتر است. در سخن امام صادق علیهالسلام آمده است كه آنان «بدنهایی شبیه بدنهای دنیوی» دارند یا «در صورت جسدهای دنیوی» هستند كه این، بیانگر شباهت است، نه یكسان بودن و شبیه آن است، چون شكل، مقدار و اندازه دارد و هر فرد مردهای، مرده دیگر را در این قالب مشاهده كرده، او را میشناسد؛ چنان كه در خواب، آدمی صورت خود را به شكل دنیوی با دیگران در سرور یا رنج میبیند؛ اما عین شكل دنیوی خود نیست؛ چون میتواند بدون وسایل و ابزار مادی، مثلاً مسافت طولانی را سیر كند و با ارادهای خود را در جای دیگر قرار دهد؛ چنان كه درعالم خواب، آدمی بدون استفاده از ابزار مادی، سیر و سفر میكند و به همین جهت، در بسیاری از روایات خواب را نشان خوبی برای عالم برزخ و بدن برزخی دانستهاند.۴ پس بدن برزخی، نه مادی محض است، مانند بدن دنیوی و نه غیر مادی محض است، مانند بدن قیامتی؛ بلكه بدنی است كه در قالب جسم طبیعی دنیوی نمیباشد و در عین حال، برخی از آثار جسم طبیعی چون شكل، اندازه و مقدار را دارد. ۲. روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و قالب مثالی مییابد و میبیند. در واقع، روح آدمی بإ؛ّّس رفتن از حیات دنیوی به حیات برزخی، بدن مادی خود را رها كرده، با بدن مثالی خود متحد میگردد؛ بدنی كه متناسب با نظام برزخی بوده، اتحادش با روح، قویتر از اتحاد آن با بدن مادی در زندگی دنیوی است. قالب مثالی موجود در خواب، میتواند تا حدودی ما را به بدن برزخی هدایت كند؛ زیرا هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادی تا اندازهای كم میشود و از حدود مادی تا اندازهای آزاد میگردد، روح، خود را با یك نوع تن مثالی - یا بدنی شبیه بدن مادی و دنیوی - میبیند و این، دلیل روشنی است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادی یا تعلق كمتر، قدرت تمثّل به بدن مثالی را دارد. انسان در هنگام خواب دیدن، خودش را با همان بدن و با همان شكل و تصویر میبیند و این، حكایتگر وجود بدن مثالی و قالب برزخی است كه با انتقال روح از این عالم مادی به نظام برزخی به وجود نیامده؛ بلكه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته، ولی ما از آن محجوب بودهایم و اگر این حجاب را - كه تعلق و توجه به نظام مادی و مادیات است - كنار زنیم، هم اكنون نیز خود را در آن قالب مثالی متمثّل میبینیم؛ همان گونه كه در خواب كه تعلق روح به بدن مادی كم میشود و بدن مادی در رختخواب افتاده، در حال آرامش است، خود را با بدنی مشابه با این بدن یافته، سیر، حركت، فهم، دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیها و خواستنها با آن داریم. مسئله عالم برزخ و چگونگی آن، از مباحث دقیق در فرجامشناسی میباشد و آیات و روایات متعددی به این بحث پرداخته است. انس با محسوسات و امور مادی، تصوری غلط از مسائلی مثل عالم برزخ ایجاد كرده، از این رو نیازمند طرح مقدمات مختلفی برای توضیح مسئله میباشیم ناگفته نماند كه از نظر روایات، وجود بدن برزخی، امری مسلم و قطعی است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ارواح ما (مؤمنان) در بدنهایی شبیه بدنهای دنیوی آنان است».۶ و در جای دیگر میفرماید: «ارواح انسانها به صورت جسدهای دنیوی در درختی در بهشتند».۷ هر دو حدیث، بیانگر وجود بدن برزخی و مثالی در عالم برزخ است. ۳. میان قبر برزخی و قبر خاكی، ارتباط خاصی حاكم است؛ یعنی میان روح انسان در برزخ و بدن مادی او در قبر خاكی، ارتباط وجود دارد و این ارتباط در اصل از ارتباط روح و بدن مادی - كه در طول زندگی دنیوی با یكدیگر یك نوع اتحاد داشتهاند - سرچشمه میگیرد كه با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به كلی از میان نمیرود؛ بلكه یك نوع ارتباط در حد پایینتری میان روح برزخی و بدن خاكی و مادی وجود دارد. این ارتباط نه در حد و اندازه ارتباط در زندگی دنیوی و در دوران تعلق روح به بدن است و نه با آن كیفیت و كمیت؛ بلكه در میزانی ضعیفتر و با كم و كیفی دیگر است. از همین رو، قبر خاكی با قبر و عالم برزخی روح، ارتباطی دارد كه در نقاط دیگر، این ارتباط وجود ندارد و به همین جهت است كه با وجود حضور روح در عالمی فوق ماده، زمان و مكان (برزخ)، توجه خاصی به بدن مادی و به نقطهای كه بدن خاكی در آن است وجود دارد و بر اساس همین ارتباط میان قبر برزخی و قبر خاكی است كه دستورها و احكام خاصی درباره قبر خاكی، تشییع جنازه، كفن، احترام قبور، استحباب زیارت قبور، دعای طلب رحمت و مغفرت در سر قبور و نظایر آنها در شریعت اسلامی وجود دارد. ناگفته نماند كه این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادی او در قبر خاكی، در ساعت و روزهای اول مرگ، بیش از روزها و اوقات بعدی است و این به دلیل الفت شدیدی است كه روح با بدن مادی دراین دنیا داشته كه البته به تدریج با انس گرفتن روح با بدن برزخی و قالب مثالی، از این توجه و ارتباط كاسته میشود و ارتباط ضعیفی میان روح و بدن خاكی باقی میماند. با توجه به این دو نكته، روشن میشود كه بعد از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخی، اگر اهل عذاب باشد، در عذاب و اگر اهل نعمت باشد، در نعمت و بهجت خواهد بود. عذاب و نعمت، متوجه روح ما در قالب بدن برزخی است؛ نه بدن مادی و خاكی ما كه در این عالم مادی در زیر خاك مدفون میباشد. این بدن مادی، پس از مرگ، نه حركتی دارد و نه احوالی؛ اما روح با قالب مثالی در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناكی به سر میبرد و فریادش بلند است كه تصورش بسیار مشكل است و یا در نعمت و ابتهاج به سر میبرد كه تصوّر آن هم بسی مشكل است. این كه گفته میشود انسان پس از مرگ، یا معذب است یا متنعم؛ زیرا هنگامی كه بدن مادی را در قبر میگذاریم و روی آن را میپوشانیم، پس از مدتی قبر را میشكافیم و هیچ خبری نمییابیم و نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبری است و نه از مصفّا گشتن آن اثری و آنچه میبینیم تنها همان بدن خاكی است كه در قبر با سكون كامل افتاده و هیچ اثری از آثار وحشت یا نعمت در آن نیست. برخی نیز دوربین در درون قبر كار میگذارند و مسائل آن را در هنگام دفن تا مدتی بعد دنبال میكنند؛ ولی هیچ اثر و تغییر و تحولی كه دلالت بر رنج یا شادی داشته باشد، نمییابند. تنها آنچه آنها از طریق دوربین فیلمبرداری مشاهده میكنند، همان بدن خاكی است كه در كمال سكوت و سكون آرمیده است. آیا این امور دلالت میكند بر این كه هیچ عقابی (چه خوب و چه بد) در كار نیست و فشار قبر، سؤال منكر و نكیر، عذابها و نعمتها، پوچ و غیرواقعی است؟ با توجه به توضیحات گذشته، پاسخ این پرسش روشن است؛ ولی درعین حال برای روشن شدن اصل پرسش شما و نیز پاسخ به این پرسش، توجه به خواب دیدن بسیار راهگشاست. اگر در خواب دیدن تأمل كنیم، درخواهیم یافت كه خواب دیدن، حكایتگر عجیبی از نسبت میان قبر خاكی و قبر برزخی است. بدن شخصی كه میخوابد و خواب وحشتناكی میبیند، به صورتی است كه اگر از خواب برخیزد، خدا را شكر میكند كه خواب بوده است. آیا بدن مادی در این حالت كه خواب میبیند، در سكون و آرامش نیست؟ البته چنین است. كسانی كه كنار بدن این خواببیننده حضور داشته باشند، بدن او را در هنگام خواب، در كمال سكون و سكوت مییابند؛ به صورتی كه اگر خواببیننده، از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند، اینان آگاه نخواهند شد كه در آن زمانی كه آنها نظارهگر بدن ساكن و آرام این شخص بودهاند، او در چه عذاب و وحشتی بوده است. همچنین بدن كسی كه خواب فرحناك و دلپذیر میبیند نیز در كمال آرامش و سكون است و افرادی كه در كنار او حضور دارند، این امر را تصدیق خواهند كرد. این بهترین نشان میان نسبت قبر خاكی و قبر برزخی است و به ما میفهماند كه انسان میتواند در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال، اثری در بدن خاكی او در قبر از عذاب یا ابتهاج نباشد. گاهی كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كنندهای میبیند، بدن عرق میكند كه اثری از خواب او بوده است؛ ولی اولاً این امر همیشگی نیست و ثانیاً میان عالم خواب و برزخ، تفاوت است. در عالم خواب، ارتباط روح با بدن مادی كاملاً قطع نشده است؛ ولی در عالم برزخ، ارتباط روح با بدن مادی، به كلی منقطع است؛ مگر ارتباط بسیار محدود و ناچیزی كه حتی در صورت معذب بودن روح در عالم برزخ نیز تأثیر قابل مشاهدهای بر بدن مادی در زیر خاك نخواهد گذاشت.۸ ۴. بر اساس روایات و همچنین با توجه به ارتباط نسبی كه بدن برزخی با بدن مادی پنهان در زیر خاك دارد، ارواح انسانی در برزخ، بر اساس منزلت و فضایلی كه در دنیا داشتهاند، امور دنیوی را درك كرده، حتی به خانواده خود سر میزنند و آنها را زیارت میكنند. این امر میتواند در هر زمانی و برای هر فردی باشد؛ ولی روز جمعه مشخصترین زمانی است كه در روایات وجود دارد. در این باب، تنها به ذكر دو روایت بسنده میكنیم: ۱. اسحق بن عمار از امام كاظم علیهالسلام پرسید: آیا مؤمن خانواده خویش را زیارت میكند؟ امام علیهالسلام فرمود: «آری». گفتم: چقدر؟ فرمود: «بر حسب فضایلشان؛ پارهای از آنان هر روز و پارهای هر سه روز، خانواده خود را زیارت میكنند». اسحق بن عمار میگوید: در اثنای كلام حضرت دریافتم كه میفرمود: كمترین آنان هر جمعه (خانواده خود را زیارت میكنند)؛ پس گفتم: در چه ساعتی؟ فرمود: «هنگام زوال خورشید یا مثل آن، پس خداوند فرشتهای را با او روانه میكند تا چیزهایی را به او نشان دهد كه شاد شود و از وی چیزهایی را بپوشاند كه او را غمگین سازد».۷ ۲. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «به درستی كه مؤمن خانواده خویش را زیارت میكند؛ پس آن چه را دوست دارد، میبیند و آن چه را ناخوشایند دارد، از او پوشیده میشود و به درستی كه كافر خانواده خویش را زیارت میكند؛ پس میبیند آن چه ناخوشایند اوست و از او پوشیده میشود، آن چه را دوست دارد. امام علیهالسلام میفرماید: پارهای از ایشان هر جمعه زیارت میكنند و پارهای بر حسب عمل خود زیارت میكنند».۱۰
به حکومت رسیدن علی علیه السلام پس از بی نتیجه ماندن میانجی گرانه امام علی علیه السلام و برخی از اصحاب در رخداد شورش علیه خلیفه سوم ، آنگاه که خلیفه کشته شد و خشم عمومی فرو نشست ، مردم دریافتند حوزه مسلمانی بی سرپرست مانده است . رفت و آمد و گفتگوها آغازشد . با آنکه گروهی از صحابه ی اعضای شورای عمر ، به ویژه طلحه که مورد حمایت عایشه نیز بود ، مدعی خلافت بودند ، معترضان یعنی همه ی زندگان اصحاب بدر ، بسیاری ازصحابه ، قاریان کوفه ، انصار و ..... به خانه امام علی علیه السلام هجوم آورده ، از امام که تاکنون در پاسخ تقاضای مکرر می فرمود " دَعونی والتمِسُوا غیری " خواستند خلافت را بپذیرد و بر این امر پای فشردند . در منابع از محمد ابن حنیفه نقل شده است : پس از کشته شدن عثمان ، اصحاب نزد پدرم آمدند و گفتند : ما برای خلافت کسی شایسته تر از تو نمیشناسیم . علی علیه السلام گفت : من وزیر شما باشم بهتر ازآن است که امیرتان باشم . آنان گفتند : جز بیعت با تو چیزی نمی پذیریم . حضرت علیه السلام فرمود : بیعت نمی تواند پنهانی باشد و باید در مسجد انجام شود . در اجتماع مسجد که انصار و مهاجران حضور داشتند ،طلحه و زبیر نیز آزادانه بیعت کردند . سعد بن ابی وقاص گفت : بعد از همه ی مردم بیعت می کنم و کسی معترض او نشد . از انصار گروهی اندک از عثمانیه ، چون کعب بن مالک و تنی چند از بهره مندان خوان نعمت خلافت عثمان مانند عبدالله بن عمر ، بیعت نکردند و کسی متعرض آنان نشد . یعقوبی می نویسد : همه ی مردم بیعت کردند . جز سه تن که یکی از آنها نیز اندکی بعد بیعت کرد . امام علی علیه السلام خود درباره ی کیفیت بیعت مردم ، می فرماید : سوگند به خدا ، من خواستار خلافت و علاقه مند به حکومت نبودم ، ولی شما مرا دعوت کردید و به آن وا داشتید . بیعت شما با من بدون اندیشه نبود . ...... شما مانند شتران تشنه که اطراف حوضهای آب گرد می آیند ، پیرامونم اجتماع کردید ؛ به طوری که پنداشتم هر گاه خواست شما را نپذیرم ، مرا خواهید کشت یا برخی از شما در حضور من کشته میشوید . بدین سبب ، دست گشادم و شما در کمال اختیار با من بیعت کردید . در خصوصسپردن رهبری سیاسی – اجتماعی و مسئولیت راهنمایی دنیایی و آخرتی مردم به امام علی علیه السلام توجه به نکاتی چند ضروری می نماید : 1. چنانکه اشاره شد ، شرکت مردم در انتخاب خلیفه اول در آغاز ، محدود به دو مهاجر و در نهایت محدود به حاضران در سقیفه بود . انتخاب عمر درشکل استخلاف و نصب شخص ابوبکر ، و برگزیده شدن عثمان محدود به شورای شش نفری بود . با چشم پوشی از مباحث کلامی در مساله امامت ، علی علیه السلام بدون اینکه – براساس روند عادی امور – کسی او را نامزد نماید یا رقبای او را از صحنه خارج کند ، با حضور و بیعت اکثریت مردم مدینه برگزیده شد . در واقع این تنها بیعت و انتخابی بود که می توان آن را بیعت مردمی دانست . نکته تازه ، آن بود که علاوه بر شرکت فراگیر مهاجران و انصار ، نمایندگان مردم عراق و مصر نیز در آن شرکت داشتند . تاثیر حضور آن نمایندگان را می توان دست کم سبب بالا بردن جنبه مردمی این انتخاب دانست . 2. پافشاری امام علیه السلام بر لزوم علنی بودن بیعت – آن هم در مسجد – توهم هر گونه توطئه قبلی را نفی می کند ؛ همچنان که رد کردن چند باره تقاضاها و مجال اندیشه دادن به مردم ، پندار ناگهانی بودن بیعت را از میان می برد . 3. با آنکه امام علیه السلام می توانست ، طبق روال جاری و سنت پیشین ، گروه اندک غیر موافقان را به تسلیم و بیعت وا دارد ، هرگز کسی را به بیعت ناگزیر نساخت . 4. پس از خلیفه ی دوم شرط پیروی از روش شیخین در بیعت وارد شد ، ولی امام علیعلیه السلام آن را نپذیرفت و فرمود : حتی ابوبکر و عمر نیز اگر به چیزی جز کتاب خدا و سنت رسول الله علیه السلام عمل کنند ، بر حق نیستند . امام علیه السلام با برخی ازبستگان عثمان که مشروع دانستن دارایی خویش از سوی امام را شرط بیعت قرار دادند مخالفت کرد و همواره تاکید می کرد کتاب خدا و سنت رسول علیه السلام ملاک کردار اوست . 5. نکته ی بسیار مهم ، نطق رسمی آن حضرت در روز دوم مراجعه مردم و انتخاب است . علی علیه السلام در پی اصرار انبوده مردم که متقاضی خلافت او بودند ، فرمود : خداوند خود می داند که من به خلافت ، از آن جنبه که ریاست و قدرتی است علاقه ندارم .... آن گروهی که دنیا آنها را در خود غرقساخته، برای خویش املاک و نهرها و اسبان عالی و کنیزکان تهیه کرده اند ، فردا وقتی همه ی اینها را از آنان می گیرم و به بیت المال برمی گردانم و به اندازه حقشان به آنها می دهم ، نگویند علی علیه السلام ما را فریفت ؛ اول ، چیزی می گفت و اکنون گونه ای دیگر عمل می کند . من از همین حالا برنامه ی روشن خود را اعلام می کنم ...... من منکر فضیلت صحابی بودن و سابقه خدمت افراد نیستم ، اما اینها چیزهایی است که خداوند خود پاداش آن را خواهد داد . این امور نباید ملاک تبعیض واقع شود . موانع و مشکلات حکومت علی علیه السلام زمانی که علی علیه السلام به خلافت ظاهری رسید ، انبوهی از دشواری ها پدید آمده بود و آثار منفی اجتماعی و حتی سیاسی توسعه فتوحات و کشتن عثمان آینده را تاریک تصویر می کرد . بخشی از مشکلات ، که براساس سخنان امام علی علیه السلام در نهج البلاغه دلیل استنکاف امام از پذیرش خلافت شمرده می شود ، عبارت است از : عدالت اقتصادی و اجتماعی ، انحرافها و بدعتها و رفاه گرایی و تضعیف ارزشهای دینی . 1. عدالت اقتصادی خلیفه ی دوم ، دیوان را براساس سوابق اسلامی افراد و ترکیب قبیله ای قرار داده بود . قریش بر غیر قریش ، مهاجر بر انصار ، عرب بر غیر عرب و موالی ترجیح داشتند ؛ در حالی که در زمان پیامبر چنین نبود . این وضعیت در کنار بخشش های عثمان ، فاصله غنی و فقیر را غیر قابل تحمل کرد . خمس غنایم ، مالیات و جزیه سرزمین های فتح شده ، که به همه ی مردم تعلق داشت ، تنها در اختیار افراد و گروه های خاص قرار می گرفت . براساس گزارش ها ، عثمان یک پنجم غنایم آفریقا را – حدود 200 تا 500 هزار دینار – به مروان بخشید . به ابوسفیان هدایای 200 هزار درهمی اعطا کرد . ثروت عبدالرحمن بن عوف ، برادر خوانده و داماد عثمان ، پس از مرگش میان چهار همسرش تقسیم شد و به هر یک 80 هزار دیناررسید . امام علی علیه السلام در سخنرانی نخست خود ، سیاست مالی برگرفته ازسیره پیامبر علیه السلام را مطرح کرد ؛ برتری مهاجر و انصار بر دیگران را معنوی خواند و فرمود : هر که دعوت خدا و رسول علیه السلام را بپذیرد و به قبله ی مسلمانان نماز گزارد ، از تمامی حقوق بهره مند میشود و حدود اسلام درباره ی همه اجرا خواهد شد . مخالفتها از همین جا آغاز شد و امام علیه السلام در برابر اصحاب معترض به این روش ، که به سنت عمر استناد می کردند ، فرمود : آیا روش و سنت پیامبر خدا علیه السلام شایسته پیروی است یا روش عمر ! بسیاری از مورخان نوشته اند : علت جدا شدن برخی اعراب از امام علی علیه السلام و پیوستن به صف مخالفان این بود که می گفتند : علی علیه السلام در تقسیم ملاحظه اشراف را نمی کند و عرب را بر عجم و موالی آنها برتری نمی دهد . 2. عدالت اجتماعی یکی ازآثار فتوحات ، اختلاط نژادهای مختلف بود . موالی یا اسیران آزاد شده در قیاس با عربها از حرمت اجتماعی و حقوق مدنی کمتر برخوردار بودند . جامعه ، برتری عرب بر موالی را اصلی مسلم می پنداشت . این امر برای روحیه عدالت خواهانه امام علیه السلام مشکلی مهم بود . او از نظر دینی ، هیچ دلیلی بر درستی این تبعیض نمی دید . در حالی که عمر فرمان داده بود بردگان عرب را از بیت المال آزاد کنند ، امام علیه السلام هیچ تفاوتی میان بردگان عرب و عجم نمی گذاشت و هنگام تقسیم اموال ، می فرمود : حضرت آدم نه غلام به دنیا آورد ، نه کنیز ، بندگان خدا همه آزادند .... اکنون مالی نزد من است و من میان سفید و سیاه فرقی نخواهم گذاشت . او در پاسخ به اعتراض گروهی از عربها فرمود : من در قرآن ، برتری عرب بر عجم را ندیده ام . 3. انحرافها و بدعتها انحرافات دینی و بدعتها مهم ترین مشکل حکومت امام علی علیه السلام بود . ناآگاهی جامعه از دین و نبودن برنامه منسجم در جهت روشنگری مردم ، ابعاد این دشواری را پیچیده تر می ساخت . بسیاری ازسخنان پیامبر علیه السلام متروک شده بود . بنیان این انحراف ها در کنار بستر بیماری پیامبر خدا علیه السلام ، با شعار " حسبنا کتاب الله " ، گذاشته شد و با سخن خلیفه ی اول در توجیه اشتباهاتش ( پیامبر علیه السلام با وحی یاری میشد ، ولی دست من از وحی کوتاه است و به مصلحت اندیشی و اجتهادم عمل می کنم ) به طور ضمنی مورد تایید قرار گرفت . این روند نادرست در مرحله ای ، به طور رسمی با بخشنامه ها و قوانین ویژه جلوگیری از نقل و نگارش حدیث ، به اوج رسید و نتیجه طبیعی این کژروی گشایش راه نفوذ شبهه ها و انحراف آموزه های اسلام از مسیر اصلی بود .ک بدین سبب امام علیعلیه السلام در برابر پافشاری مردم بر بیعت با وی ، فرمود : ما با مسایلی چند چهره ] و پیچیده [ مواجهیم ، به طوری که دلها بر آن آرام نمی گیرد و عقول بر آن ثابت نمی ماند . افقها مه آلود و تاریک شده و صراط مستقیم و راه و روش سلوک زمان پیامبر علیه السلام تغییر یافته است . و ] با این اوضاع و احوال [ بدانید که اگر دعوتتان را بپذیرم ، بر طبق آنچه خود می دانم باشما رفتار می کنم و به سخن این و آن و نکوهش سرزنش کنندگان گوش فرا نخواهم داد . آن حضرت ، در نامه ای به مالک ، ازآن سالها چنین یاد کرده است : دین اسیر دست شروران بود ، هوسها و دنیای خود را ازآن طلب می کردند . 4. رفاه گرایی و تضعیف ارزش های دینی اشاره شد که پیدایش شکاف های اجتماعی از دوران خلیفه دوم آغاز شد . هم او بود که تبعیض در توزیع بیت المال را بدعت نهاد و گرایش های قومی را ، که پیامبر اکرم علیه السلام شدیدا مخالف آن بود و با آن مبارزه می کرد ، احیا کرد و برتری جویی قومی به صورت فراگیر و جدی دوباره پدیدار گشت . در این میان ، به ویژه ملتهای غیر عرب مثل ایرانیان و رومیان بیش ازسایر گروه ها و ملتها تحقیر شدند ؛ تا آنجا که شخص خلیفه از ورود آنان به مدینه جلوگیری کرد و ابن عباس و پدر و فامیلش را مقصر این کار معرفی می نمود . بنابراین ، تلاش برخی نویسندگان اهل سنت و برخی از متفکران شیعه که به عمد یا سهو انحرافات را به نیمه دوم دوران حکومت عثمان مربوط می سازند نوعی توجه به روبناست و در حقیقت ، بازتاب سیاست غلط عمر در این دوران خودنمایی جدی داشته است . بعضی از نویسندگان معتقدند : استدلال خلیفه دوم در تبعیض در خصوص بیت المال ، به آیه 10 سوره حدید بود ، ولی حقیقت خلافآن است . زیرا اگر این آیه مجوز برتری مادی در دنیا بود بایستی رسول الله خود آن را قبل از عمر به کار می گرفت و به فرض بپذیریم ، مستند عمر این آیه بوده ، باید پذیرفت که خلیفه دوم " اجتهاد در برابر نص " را جایز می دانست . بنابراین ، طبیعی بود که برای حل مشکلات جامعه اسلامی کاری بنیادین آغازشود ؛ هرچند خطر چنان جدی و شرایط به گونه ای آشفته بود که علی علیه السلام خود می فرمود : " خردها توان درک آن را ندارند . " بر همین اساس بعد از اینکه علی علیه السلام در روز دوم بیعت ، برنامه فعالیت خود را در ترک تبعیض اعلان کرد ، فردای آن روز مردم حاضر شدند و علی علیه السلام به کاتبش عبدالله بن ابی رافع فرمود : از مهاجران آغاز کن و به هر یک سه دینار بده و پس از آن ، در رتبه ی بعد با انصار همین گونه رفتار کن و نیز با هر کس از مردم که حاضر است ازسرخ و سیاه همین سهم را بده . سهل بن حنیف گفت : ای امیر مومنان ، این شخص تا دیروز غلام من بوده و امروز آزاد شده است . آیا به او نیز همین را می دهی که سهم من است ؟! علی علیه السلام فرمود : سهم او با تو برابر است . در این روز ، طلحه ، زبیر ، عبدالله بن عمر ، سعید بن عاص و مروان بن حکم و بعضی دیگر از مردان قریش حاضر نشدند . فردای آن روز که مردم در مسجد جمع شدند طلحه و زبیر به مسجد آمدند و در گوشه ای دور از علی علیه السلام نشستند . سپس مروان ، سعید بن عاص و عبدالله بن زبیر به آن دو پیوستند و پس از آن ، جمع دیگری از مردان قریش در جمع آنان حاضر شدند و مدتی با یکدیگر آهسته سخن گفتند . سپس ، ولید بن عقیه به نمایندگی از جانب آنان نزد علی علیه السلام آمد و گفت : ای اباالحسن ! تو خود می دانی که از هر یک از ما فردی را ] در جنگ ها [ کشته ای و ÷در خود من در بدر ، به دست تو کشته شد و دیروز برادرم عثمان را نیز یاری ندادی تا کشته شد و پدر سعید بن عاص را نیز در جنگ بدر کشتی و پدر مروان را ، هنگامی که عثمان او را پذیرفت ، خوار ساختی ؛ در حالی که ما با تو از نظر افتخارات قومی برابریم و همه ما همانند تو ، فرزندان عبد مناف هستیم . از این رو تنها به شرطی با تو بیعت می کنیم که با ثروت ما ، که در دوران عثمان به دست آورده ایم ، کاری نداشته باشی و کشندگان عثمان را هم قصاص نمایی و الا اگر از ناحیه تو امنیت نداشته باشیم تو را اها ساخته ، به شام می گریزیم . علی علیه السلام فرمود : اما اینکه افرادی ازشما در گذشته کشته شده اند ، مسئولیت آن با من نیست ، بلکه با خداست که فرمان جهاد داده است . اما اینکه با ثروت شما کار نداشته باشم ، من حق ندارم که نه از شما و نه از غیر شما حق حقدار را باز نستانم . وقتی خلیفه ی سوم به بهای تضییع بیت المال مسلمانان به رفاه گراییشدید روی آورد ، بسیاری از کارگزاران و صاحب منصبان نیز چنین روحیه ای یافتند و به تدریج غاین روحیه به فرهنگ تبدیل شد ؛ فرهنگی که حقیقتا با فرهنگ جامعه جاهلی مقایسه می شد . امام علیه السلام در یکی از خطبه های خود ، با تاکید بر این نکته ، جامعه عصر خلافت خویش را چون جامعه ی جاهلی معرفی می کند و یادآور میشود این جامعه باید غربال شود . آنان که پیش افتاده اند ، بازگردانده شوند و کسانی که واپس مانده اند ، پیش برده شوند . وقتی کسانی چون ابن مسعود ، دانشمند و مفسر بزرگ قرآن ، تنها به خاطر دفاع از بیت المال مسلمانان و تن ندادن به تقاضاهای غیر منطقی اطرافیان خلیفه ، با وضعی دلخراش تنبیه و از مسجد بیرون رانده شود ؛ وقتی شخصیت های ارجمندی چون عماریاسر ، که پیامبر او را معیار حق بودن جبهه نبرد شمرد ، فقطبه خاطر انتقاد از کارگزاران حکومت مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گیرد ؛ وقتی ابوذر به خاطر حمایت از حقوق ستمدیدگان به صحرایی خشک و تها از هر گونه امکانات تبعید شود ، طبیعی است که پسرخاله خلیفه ، عبدالله بن عامر ، که از فرط بیگانگی با اسلام در اولین خطبه اش هنگام تلاوت آیه " الحمد لله الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام " ، " ستة ایام " را " ستة سنوات " خواند ، فرماندار شود ؛ عبدالله بن سعد ابی سرح ، که مورد غضب خدا و رسولش بود ، والی مصر گردد ؛ پسر عموی خلیفه ، مروان بن حکم ، که رانده شده پیامبر علیه السلام و شیخین به شمار میآمد ، به مدینه فراخوانده شود و منصب وزارت و مشاور خلیفه یابد . به دلیل برخورد شدید حکومت با مخالفان ، که بسیاری ازآنها سابقه ی سالها جهاد در رکاب پیامبر علیه السلام داشتند ، سخن حق و دفاع از معروف و عمل براساس ارزش ها به فراموشی سپرده شد . امام علیه السلام در جای دیگر از این انحراف به روشنی پرده برمیدارد و می فرماید : شما در زمانی به سر می برید که گوینده ی حق اندک است ؛ زبان در گفتن سخن راست ناتوان است ؛ طرفداران حق خوار و مردم به نافرمانی گرفتارند ؛ جوان جامعه بد خو و پیرش گنهکار است ؛ دانشور مردم دورو و قاری آنها سودجوست ؛ نه خردشان سالمند را حرمت می نهد و نه توانگرشان مستمند را یاری می کند . معضل کارگزاران فاسد و استانداران بی لیاقت ، مشکل نو مسلمانان ناآشنا با الفبای اسلام ، مشکل منافقان که پیکار باآنان از پیکار با کفر و شرک مشکل تر است و حتی گاه ناممکن می نماید ، ابعاد دیگری از دشواری های دوران حکومت امام علی علیه السلام است که در تحمیل جنگ های داخلی بر آن حضرت نقش اساسی داشت .
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 19:49  توسط طاهره رحیم پور
|
|