X
تبلیغات
خاتون - مقایسه رضایت زناشویی در زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله

عوامل موثر در رضایت مندی زناشویی

هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد و هیچ یک از آسیبهای اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آید و در حقیقت حفظ و تداوم این نهاد مقدس در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر می باشد. رابطه زناشویی که زیر بنای نظام خانواده می باشد در زمره پیچیده ترین روابط انسانی است. حال چنانچه انتخاب همسر بر پایه شناخت و به کارگیری معیارهای حساب شده و عمیق تری صورت گیرد احتمال اینکه زندگی در مسیر سازنده تری بیفتد و عشق در پیری به پختگی و شیرینی خاصی برسد بیشتر است و دختران و پسران جوانیکه می خواهند ازدواج نموده و تشکیل خانواده دهند با آگاهی از این عوامل می توانند در انتخاب خود دقت لازم را بنمایند تا تبوانند با انتخاب صحیح یک زندگی راحت و آرامی را برای خود و فرزندان خود به وجود آورند.

ازدواج یکی از مهمترین ارکان زندگی اجتماعی هر فرد را تشکیل می دهد. می دانیم که سه موضوع مهم تحصیل، شغل و ازدواج از ارکان اصلی زندگی اجتماعی است. همانگونه که دو اصل تحصیل و شغل در ازدواج تاثیر دارند، این تاثیر نیز متقابل می باشد. یعنی ازدواج بر تحصیل و شغل تاثیر مستقیم دارد.

لذا بررسی عواملی که می تواند رضایت زناشویی را تداوم بخشد و یا خانواده ها را در معرض نابسامانی و از هم پاشیدگی قرار می دهد ضروری به نظر می رسد.

 

1- ارتباط

مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است بنابراین، هر یک از زوجین به سهم خود مسئولیت دارند که از بوجود آمدن سوء تفاهم و سوء ارتباطات پیشگیری کنند.

2- سن

نزدیکی محل سکونت و شباهت پاره ای ویژگیهای تن مانند رنگ پوست و اندازه قد، آنچنان کافی نیستند که دو فرد را پیوند زناشویی وادارد گو اینکه در این میان متغیرهای دیگری نیز وجود دارد اما نزدیکی سن یکی از بنیادی ترین آنها است. آلن ژیرا می نویسد: آگاهیهای جمعیت شناسانه درباره سن همسران به هنگام زناشویی آموزنده است و می دانیم که بیشتر اوقات افرادی با هم پیوند زناشویی می بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند. از این رو همسانی سنی را باید به عنوان یک ضریب مهم همسان همسری که در جوامع باختری از اهمیت بالاتری برخوردار است در نظر بگیریم.

3- اعتماد و صداقت

زن و شوهر برای وصول اعتماد و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر، در درجه اول هر دو موظف هستند از انجام هر نوع رفتاری که موجب سوء تفاهم می گردد، شدیداً اجتناب کنند. و همچنین از ابزار کلمه یا جمله ای که در طرف مقابل شک و تردید ایجاد می نماید، پرهیز کنند.

4- درک همسر و تفاهم

زوجین با در نظر گرفتن تفاوتهای فردی بین انسانها، باید شنونده خوبی باشند و با حوصله به سخنان طرف مقابل گوش دهند.

5- محبت

ابزار محبت به موقع در زندگی مشترک، علاقه، نشاط و طراوت بوجود می آورد

 

6- همکاری

زن و شوهر زمانی احساس زضایت از زندگی زناشوئی دارند که شوهر در کارهای خانه همکاری کند و درآمد خانواده نیز افزایش پیدا کند

7- مسائل جنسی

اگر چه زناشویی سعادتمندانه فقط تا اندازه ای مربوط به روابط لذت بخش جنسی است، ولی این روابط یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است، زیرا اگر این روابط قانع کننده نباشد، منجر به احساس محرومیت، ناکامی و عدم احساس ایمنی گردد. طبق نتایج تحقیقات انجام شده، مسئله رضایت جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول قرار دارد.

8- صمیمیت

بدون تردید، مهمترین کیفیت یک ازدواج خوب صمیمیت است.

9- توجه و علاقه

تمایل و توجه، یعنی باور داشتن و این باور را انتقال دادن به زوج،

دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست.

 10- مسائل مالی و اقتصادی

فشارهای اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم، در بروز ناهماهنگیهای زناشوئی است

11-  طول دوره ازدواج

بیشترین میزان رضامندی، در سالهای اولیه زندگی زناشوئی و کمترین آن زمانی است که خانواده دارای فرزندان دبیرستانی است.

رضامندی از زندگی زناشویی در اواسط سالهای ازدواج کاهش می یابد.

 

12-  فرزندان

تولد کودک نشانه یک تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. وقتی کودکی متولد می شود باید نقش های تازه ای ظاهر شود، باید عملکرد واحد زن و شوهری، برای پاسخگویی به وظایف پدری و مادری تغییر کند.

13- تصمیم گیری

عامل تصمیم گیری نیز می تواند بر میزان رضامندی زناشویی زوجین موثر باشد

14- اشتغال

اشتغال از جمله عواملی است که بر جریان حیات خانواده تاثیر می گذارد  و روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می سازد

15- شخصیت

یکی دیگر از عوامل موثر بر رضامندی زناشوئی، شخصیت زوجین است.

رضایت مندی زناشویی در زنان طبق نتایج تحقیقی که دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری انجام شده رضایت زناشویی در زنان تحصیلکرده بهتر از زنان دیپلمه است. در این تحقیق بین رضایت زناشویی و تحصیلات رابطه مثبتی مشاهده شده که نشان می دهد که زنان تحصیلکرده از خصوصیات همسر خود رضایت بیشتری دارند. شناخت بهتر زوج و انتخاب مناسب تر در زنان کمک کرده تا طلاق در میان کسانی که بعد از سی سالگی ازدواج می کنند کمتر اتفاق افتد و زنان تحصیلکرده ارتباط خوبی با شوهر برقرار کنند و تعارضات و اختلافات را در تمامی زمینه ها به ویژه مسائل مالی کار آمد تر حل و فصل نماید.

در نتیجه، رضایت زناشویی در زنان دیپلمه پایین تر از زنان تحصیلکرده بوده است ولی در کل سطح رضایت زناشویی زنان ایرانی بسیار پایین گزارش شده است.

ویلیام ساکو( 1999) از تحقیقات خود نتیجه گرفت که زنان شاغلی که به طور نیمه وقت به کار اشتغال دارند از نظر میزان رضامندی زناشویی در سطح بالاتری اززنان خانه دار قرار دارند و در مقابل زنان شاغلی که به طور شیفتی و شبها مشغول به کار هستند نسبت به زنان شاغل دیگر رضامندی زناشویی پایین تری دارند.

درآمد به عنوان عاملی که می تواند امنیت اقتصادی افراد را تامین کند از جمله عواملی است که نقش موثری در رضایت از زندگی زناشویی افراد دارد. بدین معنی که میزان درآمد پایین در کاهش رضامندی زناشویی و انحلال آن موثر است.

در تحقیق سینارکور ( 1999) مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر میزان رضامندی زناشوئی تفاوت معنا داری وجود ندارد.

در تحقیقی که توسط حافظ شعر باف ( 1382) صورت گرفت مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر رضامندی زناشویی تفاوت معنا داری وجود ندارد.

طبق تحقیقاتی که از 50 نفر زن خانه دار و شاغل در محلات 4 و7 منطقه 4 شهر تهران با استفاده از پرسشنامه استاندارد ENRICH    درباره رضایت زناشویی زنان متاهل خانه دار و شاغل 30 الی 40 ساله بعمل آمد مشخص شد که  بين رضایت زناشویی زنان خانه دار و شاغل تفاوت معنی داری وجود دارد و همچنین با 95% اطمینان می توان نتیجه گرفت که بین شغل و اوقات فراغت و رضايت زناشوئي افراد ارتباط معناداری وجود دارد ولی بین رابطه مدیریت مالی زنان و مدت ازدواج افراد رابطه معنی دار وجود ندارد.

بررسي تأثير اشتغال زنان بر رضايت همسرانشان از زندگي مشترک

پژوهش حاضر با هدف «بررسي تأثير اشتغال زنان بر رضايت همسرانشان از زندگي مشترك» صورت گرفته است. چهارچوب نظري پژوهش بر اساس نظريات دوگانگي نقش زن (نظريه فرهنگ، نظريه نقش اقتصاد و نظريه شبكه) و نظريات ثبات و استحكام خانواده (نظريه كاركردگرايي، نظريه مبادله و نظريه برابري) تنظيم شده است. 

روش تحقيق مورد استفاده در اين كار روش پيمايشي بود. با توجه به تعداد افراد جامع آماري كه 350 نفر بودند با استفاده از جدول كرچسي و مورگان حجم نمونه 140 نفر در نظر گرفته شد و اطلاعات لازم براي كار با روش پرسشنامه از افراد نمونه كه به روش نمونه گيري طبقه بندي ساده انتخاب شده بودند گرد‌آوري گرديد و داده‌ها در پايان با روش‌هاي مختلف آماري و با استفاده از برنامه نرم افزاري spss تجزيه و تحليل شدند و در جداول يك بعدي دو بعدي توصيف شدند و در بخش بعدي يافته‌هاي آماري توضيح داده شدند. در بين 10 متغيري كه تأثيرشان بر متغير رضايت از زندگي مشترك سنجيده شد، بين متغيرهاي سن مردان، سن زنان، ميزان درآمد مردان، ميزان درآمد زنان، تعداد فرزندان، تحصيلات مردان و رضايت شغلي مردان با متغير وابسته ارتباط معني‌دار آماري ديده نشد و بين متغيرهاي نوع شغل مردان، ميزان مسئوليت‌پذيري زنان و ميزان ارتباط با اقوام و اطرافيان با متغير وابسته (رضايت از زندگي مشترك) ارتباط معني‌دار آماري وجود داشت كه با توجه به اين مسئله در فصل آخر تحقيق به ارائه راهكارهايي جهت بهبود وضعيت رضايت از زندگي مشترك در بين زوجين داده‌شد.

مشاركت زنان بطور چشمگير در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... از بعد از جنگ جهاني دوم آغاز شد و فعاليت زنان در هر يك از اين زمينه‌ها پيامدهاي منفي و مثبتي در پي داشته است.

«نقش شغلي زنان، نقشي جديد در مقايسه با نقش‌هاي سنتي همسري و مادري مطرح و عوامل متعددي مي‌توانند بر احراز نقش شغلي زنان يا عدم آن و ادامه يا ترك آن موثر واقع شوند.

شايسته است جهات مثبت و امتيازات نقش اشتغال زنان از ابعاد مختلف اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي براي افراد جامعه چه زن و چه مرد مورد شناسايي و تاكيد قرار گيرد. پرداختن به نقش اشتغال براي زنان در كنار نقش‌هاي خانوادگي، وظيفه‌ي سنگين و خطيري است كه بر دوش مادران نهاده مي‌شود»

بطور كلي بيرون رفتن زن از خانه و چند ساعتي از روز را در اجتماع بودن باعث مي‌شود كه رفتار وي در خانواده هم تحت تاثير قرار گيرد و در مواردي وظايف مادري و همسري را هم به نحو بهتري انجام دهد و يا به عكس.تاثيري كه اشتغال زنان بر رضايت زناشويي (چه از جهت منفي و چه از جهت مثبت) مي‌گذارد آنچنان ابعاد وسيع و گسترده‌اي را دارد كه بسياري از جامعه شناسان، روانشناسان و اقتصاددانان به اين قضيه مي‌پردازند. به نظر مي‌رسد كه زنان هنگامي كه به استقلال مالي مي‌رسند،آرامش خاطر بيشتري دارند و همين آرامش خاطر تاثير بسزايي بر روابط وي با همسر، بچه‌ها و ساير اقشار جامعه مي‌گذارد كه باعث به وجود آمدن رضايت زناشويي در زندگي مي‌شود.

 بيان مسئله

تاثيري كه كار زن و درآمد وي در ابعاد مختلف زندگي دارد بر كسي پوشيده نيست خصوصاً اثري كه اين درآمد بر رفاه خانواده و رضايت زناشويي مي‌گذارد. امروزه رفاه خانواده در جوامع بسيار مهم است و اعضاي آن خصوصاً زن و شوهر تلاش خود را انجام مي‌دهند تا از هر جهت به آرامش و خوشبختي و رضايت برسند.

اشتغال زنان در فعاليت‌هاي اقتصادي خارج از چهارچوب خانوار كه طي چند دهه گذشته تدريجاً اهميت يافته مسائلي را مطرح كرده است كه به دليل اهميت، موضوع پژوهشهاي متعددي قرار گرفته‌است و از آنجا كه اين امر خصوصا در ایران با شتابزدگي در ميان برخي از گروه‌ها مطرح گرديد و در عين حال شرايط اجتماعي، فرهنگي جامعه ایران در خيلي موارد پويايي مناسب با آن را نداشته است، اشتغال زنان از سويي با مسائل حاد -در برخي از موارد- مواجه گرديده و از سويي ديگر اختلاف عقيده در ميان توده‌هاي مختلف مردم موجب شد

از جمله این عوامل رضايت يا عدم رضايت زناشويي است. اگر بخواهيم رضايت زناشويي را در خانواده ايجاد كنيم بايد به دنبال عواملي باشيم كه موجب ايجاد رضايتمندي مي‌شود و خانواده‌ها را به سوي آن ترغيب كنيم. يكي از اين عوامل اشتغال زنان است. مشاركت روزافزون زنان در بيرون از خانه باعث تقويت حس اعتماد به نفس و استقلال و افزايش قدرت تصميم‌گيري و برخورد مناسب با و حوادث زندگي و اثر مطلوب بر روابط خانوادگي بر جاي گذارده است.مطالعات زيادي نشان داده كه يكي از مهمترين عوامل موثر بر رضايت زناشويي مسئله اقتصادي و درآمد است، چنانچه اين درآمد از طرف هر دو زوج باشد باعث سهولت زندگي مي‌شود؛ ولي در كنار اين سهولت زندگي، در پاره‌اي موارد باعث بروز مسائل و مشكلات هم مي‌شود كه در اين تحقيق به آن پرداخته مي‌شود.

بطور كلي پژوهش حاضر در پي آن است كه تاثير اشتغال و استقلال مالي زنان را بر رضايت زناشويي در بين معلمان زن مدارس دخترانه شهرك معلم شهرستان كرمانشاه بررسي كند. در واقع مساله اصلی اينست كه زنان بعد از اشتغال، استقلال مالي پيدا مي‌كنند، چه تاثيري بر زندگي خانوادگي و رضايت همسرانشان از زندگي مشترك مي گذارند؟

 ضرورت و اهميت تحقيق

جهان امروز سير هزاران ساله‌اي را براي رسيدن به تمدن جديد گذرانده‌است كه اين سير همچنان ادامه دارد. كشور ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست و تلاش مي‌كند تا همگام با كشورهاي پيشرفته براي رسيدن به تمدنهاي جديد حركت كند. در اين ميان «گشايش جامعه ايران به سوي آورده‌هاي تمدن جديد دگرگوني‌هاي بسياري به بار آورد كه از مهمترين آنها حركت زن از خانه و دستيابي وي به بازار اشتغال است. اين پديده جامعه و مخصوصاً خانواده ايراني را از جهاتي بسيار تحت تاثير قرار داد و چهره اشتغال صورتي تازه يافت. با رفتن زنان از خانه و اشتغال آنان اصول زندگي سنتي درهم شكسته شد و در همه زمينه‌ها محاسن و معايبي را به دنبال داشت؛ انقلابي را در بسياري از اركان جامعه به وجود آورد كه بيشترين تاثير آن بر  روی ساختار خانواده بوده است.

رضايت زناشويي از عوامل بسيار مهم در زندگي است، در صورت وجود آن در زندگي و خانواده، باعث مي‌شود زوجين آرامش را در زندگي ببينند و با آرامش و رضايت آنها، فرزندان نيز در خانواده به خوبي تربيت مي‌شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهندداد؛ نبود رضايت زناشويي باعث مشكلات و اختلافات زيادي در بسياري از زمينه‌ها مي‌شود، حتي در پاره‌اي موارد زوجين را تا پاي ميز طلاق هم مي‌كشاند كه عواقب بسيار بد و وخيم آن بر كسي پوشيده نيست.

در اين ميان وجود نگرش منفي مردان نسبت به نقش شغلي زنان و تاثير عمده ممانعت برخي از مردان از شروع به كار يا ادامه اشتغال همسران، شرايط نابرابري شغلي و درآمدي زنان و مردان در بازار كار، ابراز ناخرسندي شوهران نسبت به كاركردن زنان شاغل، احساس تعارض نقش در مورد مادران شاغل كه در نتيجه شرايط اجتماعي فرهنگي مذكور پديد آمده، بعضاً منجر به مشكلات سلامت رواني و جسماني براي زنان شاغل مي‌گردد (احمدي‌نيا، 1383 : 340-339).  همين مشكلات سلامت رواني و جسماني در زنان باعث بروز مشكلات در خانواده شده و موجب مي‌شود كه زنان مسئوليت‌هاي همسري و مادري خود را در خانواده انجام ندهند؛ همين امر اهميت تحقيق حاضر را دو چندان مي‌كند چرا كه خانواده بنيان جامعه است و چنانچه خللي بر آن وارد شود كل جامعه دچار مشكل مي‌شود.

 

 

 مباني نظری (زناشويي):

سازگاری زوجی به معنای عمل‌کرد و رفتار متناسب زوجین براساس وظایف سنتی و عرفی و قانونی تعیین شده برای هر كدام از آنان در قالب قانون خانواده و خرده فرهنگ است این تناسب عمل‌کرد مي‌تواند در جنبه‌‌های رفتاری، شناختی و عاطفی مطرح شود مهمترین نظریه‌ای که در مورد سازگاری زوجی وجود دارد، نظریه روان‌کاوی فیربیرن (1964- 1889) است این نظریه که به «ارتباط موضوعی» مشهور است، با نظریه فروید متفاوت است. فیربیرن (1952) معتقد است که چیزی به عنوان نهاد وجود ندارد تنها چیزی که هست «من» مرکزی است که در هنگام  تولد ظاهر مي‌شود «من» دارای منبع انرژی است، به علاوه به عقیده وی انگیزش اساسی انسان در جهت کاهش اضطراب، تنش و جستجوی لذت و خوشی نیست بلكه انگیزش اولیه رفتار (جستجوی اشیاء) است. فیربیرن معتقد است كه رشد شخصیت به وسیله مراحل متمایز از وابستگی، یعنی بوسیله مرحله انتقالی به وابستگی کامل مي‌رسد، منظور از او وابستگی بزرگسالی این است که فرد قابلیت دارد خود را بعنوان يك فرد متمایز از دیگران دریابد به عبارت دیگر فردی که بتواند به روابط مسالمت آمیز با سایر افراد دست‌یابد؛ وی نیز مي‌خواست مانند سایر روانکاوان نحوه‌ي پیدایش و ایجاد اختلافات روانی را تبیین کند او هم مثل دیگران به وجود يك تعارض اعتقاد داشت اما معتقد بود که این تعارض ربطی به نهاد ندارد بلكه این تعارض به تجربه‌‌های ناهماهنگ فرد با اشیاء مربوط است

ديكس در مورد روابط شیء موضوعی و مطالعات زوجی مي‌گوید: «من در واحد زناشویی از چارچوب فیربیرن برای استخراج تعامل بین دو شخص استفاده مي‌کنم» و در ادامه می‌افزاید که در عمل از «حیطه فرهنگ و شخصیت مرتبط با منش ملی به اهمیت مطالعات زناشویی پی برده است وی که به اثرات فرهنگ و نقش خانواده علاقمند بوده است به این نتیجه رسید که «الگو‌های نقش» افراد دارای مشكلات زوجی در مورد رفتار خودشان و همسرانشان قویاً به شكل «غیر قابل انتقال» است در حقیقت این «الگو‌های نقش غیر قابل انتقال، همان واقعیت‌سنجی ناخود‌آگا‌هانه ازدواج هستند که فرد در تعامل روزمره صمیمانه خوا‌هان آن است.

اما ازدواج که يك رابطه جامعه‌زاد است در گسترده‌ترین سطح انبساط دو شخص است (با من‌‌های مرکزی آنها) که هر كدام نقش‌‌های اجتماعی مشخصی را به سبکی ایفا مي‌کنند. نه تنها نیاز‌های دیگری را به نحوی که او ادراک مي‌کند برآورده مي‌سازد بلكه به درجات مختلفی لوازم فرهنگی و اخلاقیات جامعه آنان را نیز ارضاء نماید.

 ازدواج در سطح عمیق‌تر، گذر بین خرده هویت‌‌های پنهانی زوجین است که در ورای ریشه ظاهری برآورده مي‌شود، ليكن طبق حقایق بالینی پس از يك فاصله زمانی معقول، ممکن است اهداف اجتماعی-زیستی در زوج و «من‌‌های» مرکزی آنها به وسیله فشار‌های فراتر از طاقت، بخش‌‌های پنهانی شخصیت آنان مورد تهدید قرار گیرد.

به نظر ديكس (1963) بر اساس نتایج بدست آمده از موارد بالینی، ناهمخوانی زوجی بوسیله عدم پذیرش شخصیت واقعی دیگری توسط يكی یا هر دو شريك زندگی ایجاد مي‌شود، بطوريكه آنان در کنش متقابل با يكدیگر گاهی از طریق تنبیه یا طرد شدن یا سرزنش کردن شريك زندگی «تأیید ناکننده»، به او واكنش نشان مي‌دهند از طرف دیگر هر كدام از زوجین می‌کوشند تا دیگری را وادار کنند که مطابق با میل و الگو‌های درونی او رفتار کنند و این نیز موجب افزایش تعارضات زوجین مي‌شود البته این اعمال در سطح ناخود‌آگا‌هانه عمل مي‌کنند و بخشی از يك فرایند ساخت و پاخت هستند به همین دلیل نیز ازدواج‌‌های «سگ و گربه» به رغم تحریفات مداوم و رفتار‌های وابسته به نقش آزارنده و مخرب ادامه مي‌یابند این موارد را فقط مي‌توان با مفاهیم اشتقاق «من» فیربیرن تبیین کرد.

 

تأثير كار زنان بر زندگي خانوادگي

روابط خانوادگي، تحت تأثير پويايي نهادهاي اجتماعي، با تحول دائم روبه‌روست. با تحول شرايط زيستي و به تبع آن، بروز نيازهاي جديد، پيوسته نقش‌ها در حال تغييرند، به طوري كه از اعتبار نقش‌هاي سنتي روزبه‌روز بيشتر كاسته شده و موجبات دگرگوني آنها فراهم مي‌شود. همراه با تغييرات ساختاري جامعه و بر اثر تحولات زندگي خانوادگي، زن خانه‌دار در عين مسئوليت‌هاي متعارف خود، بيش از پيش، مجبور به كار در خارج از خانه شده است. در عين حال، اشتغال زن در سطح وسيع جامعه، به رغم تعهدات دوگانه‌اش الزاماً‌ به معني بردگي و استثمار او نيست و نبايد به چنين تحولي به ديده انكار نگريست؛ زيرا آثار مثبت مادي و معنوي اين اشتغال غالباً‌ علاوه بر وضع خود زن، كه ضمن كسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعي بيشتري دست مي‌يابد، متوجه همسر و فرزندان او نيز مي‌شود. تأثير اجتماعي عمده اين تغيير، دگرگوني روال سنتي در نقش زنان و تقسيم كار درون خانواده است. هر چند كه، به رغم پذيرش وسيع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعي ايران، هنوز آن تغييرات فرهنگي كه لازمه هماهنگي ميان اشتغال زن و تقسيم وظايف و مسئوليت‌ها در خانواده است به طور كامل روي نداده است، بررسي روابط و مناسبات درون خانواده چنين نشان مي‌دهد كه با زير سؤال رفتن پاره‌اي از ارزش‌ها و هنجار‌هاي سنتي، نقش زن با تغييراتي روبه‌رو شده است و حاصل اين تغييرات بسط و توسعه زمينه فعاليت‌هاي اجتماعي اوست. رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از كانون خانوادگي تأثيري بسزا در ابعاد هويت اجتماعي آنان داشته و اين امر، به نوبه خود، موجب افزايش اعتماد به‌نفس جامعه زنان شده است. احراز موقعيت اجتماعي بهتر با تأثيري كه از نظر شخصيتي به جا مي‌گذارد، تا حدودي، معضلات ناشي از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه اين تحول هميشه هموار نيست، احتمال هم دارد كه در اثر تضاد ارزشي، در ايفاي نقش‌ها تعارضاتي پديد آيد. خطر بروز چنين حالتي بيشتر در مواقعي است كه فعاليت‌ شغلي زن با الگوي سنتي همخواني نداشته باشد. بويژه آنكه، در زندگي سنتي، با تقسيم كار براساس جنسيت، تحت هر شرايطي، اداره امور خانگي به عهده زن پنداشته مي‌شود و براساس همين ارزش‌هاي سنتي، فعاليت وي در خارج از خانه به معني تضعيف انسجام خانواده تلقي مي‌گردد. تفكيك مشاغل بر حسب جنسيت و پذيرفتن تفاوت در توانايي‌هاي زن و مرد طرز تفكري است كه در بيشتر مواقع بر ذهنيت خود زنان نيز اثر مي‌گذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 16:25  توسط طاهره رحیم پور  |