X
تبلیغات
خاتون - بانوان عالمه مسلمان(اسما بنت عمیس،رباب،ام هانی،شهربانو)

اسما بنت عمیس

اسـمـا دخـتـر عميس بن معدبن تيم بن حارث كه مادرش خوله نام داشت , از بانوانى است , كه در همان روزهاى آغازين بعثت پيامبر(ص ) با آن حضرت بيعت كرد, به آستان مقدس اسلام وارد شد, و كـار دانـش آمـوزى و دريـافت مطالب دينى او بجايى رسيد, كه مى نويسند: اسما ازپيغمبر(ص ) شصت حديث روايت كرده است .
اسما دختر عميس , از بانوانى است كه در سال  پنجم  بعثت به همراه شوهر خود جعفربن ابي طالب و حدود 80 نفر از مردان و زنان مخلص و مجاهد, براى حفظ دين خود از مكه به حبشه هجرت كرده و پـس از سـيـزده سـال اقـامـت در آن كـشور, به سال هشتم هجرت بعد از جنگ خيبر به مدينه مهاجرت نموده است .
اسـمـا , داراى نـه خـواهـر بود, كه معروفترين آنها ميمونه همسر رسول اللّه (ص ) , ام الفضل - لبابه همسر عباس عموى بزرگوار پيامبر(ص ) و سلمى همسر حمزه سيدالشهدا بوده اند.
وضع خانوادگى
اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابيطالب برادر امام على (ع) بود , وى در مدت اقامت خود در حبشه سه فرزند به نامهاى :عبداللّه , همسر زينب كبرى دختر على (ع ),ومحمد وعـون بـه دنـيـا آورده وآن گـاه هـم كـه شـوهرش جعفر در جنگ موته شهيد گرديد,با ابوبكر ازدواج كرد,و از او هم داراى فرزندى به نام محمد شد.
آن وقـتـى هـم كـه ابـوبـكـر از دنـيـا رفـت ,اسـمـا در حالى كه از سن فرزندش محمد سه سال مـى گذشت ,وى به شرف همسرى با امام على (ع ) توفيق يافت و براى آن حضرت هم فرزند پسرى بدنيا آورد كه , يحيى نامگذارى گرديد.
زنـدگـى اسـما, با تحولات و حوادث تلخ و سختى همراه بوده است , يك روز براى حفظ عقيده و مرام خويش يك مهاجرت سيزده ساله آغازمى كند, روزگارى هم كه از مشكلات آوارگى تا حدى مـى آسـايد, در مدينه خبر شهادت شوهر خود جعفر را كه به عنوان فرمانده ارتش در جبهه حضور يـافـتـه بود مى شنود, و پيامبر براى تسليت به خانه اش مى رود, و آن گاه هم كه رسول خدا(ص ) دخـتـر خـود فـاطمه (س ) را در حال گريه وسوگوارى زياد مشاهده مى كند, مى فرمايد: وعلى جعفر فلتبك الباكيه .
آرى , واقعا براى عزاى شخصيتى مانند جعفر طيار بايد سوگواران گريه كنند.
سپس رسول خدا دستور مى دهد, براى خانواده سوگوار جعفر, كه عزادارى فرصت تهيه غذا را به آنها نمى دهد مدت سه روز غذا ببرند, و اين كاربعد به عنوان يك رسم پسنديده در بين مسلمانان معمول مى گردد.
يـك روز هـم كـه هـمـيـن اسـمـا خـبر شهادت مظلومانه فرزندش محمدبن ابى بكر را كه براى اسـتاندارى مصر از سوى على بن ابيطالب (ع ) اعزام گرديده بود مى شنود, بسيار آشفته و ناراحت مى گردد و در خانه خود مسجد و محلى را براى عبادت اختصاص مى دهد و آنقدر گريه مى كند و غـم وانـدوه را بـه دل مـى ريـزد كـه از شدت ناراحتى و فشار روحى از پستانهايش خون جارى مى شود!.
در كنار على و فاطمه (ع ). دانــايـى و هـوشـيـارى و خـردمندى اسمـا دختر عميس تا آنجا قابل اهميت است كه , اين بانوى شـايسته در خانه على (ع ) و فاطمه (س ) رفت وآمد زياددارد و بخصوص براى فاطمه (ع ) محرم راز محسوب مى شود.
بـه هنگام بيمارى دخـتر والا گهر رسول اللّه , پرستار دلسوز ومراقب مخلص اوست , و آن گاه هم كه اسما در روزهاى آخر عمر, بانوى خويش فاطمه (ع ) را غمناك و افسرده مشاهده مى كند, علت ناراحتى آن بانوى بزرگ را جويا مى شود, وى مى فرمايد: بخـاطر نحوه حمل جنازه زنان , بگونه ايكه حـجم بدن آنان از زير پارچه روى جنازه , نمايش خوشى ندارد ناراحت است , آن وقت اسما صورت تـابـوتـى را كـه در حـبــشه ديده بود, بـراى آن بـزرگوار ترسيم مى كند, آن صورت مورد پسند فـاطـمـه (س ) قـرار مـى گـيـرد و لبخندى هم مى زند و سپس مى گويد: اين تابوت براى حمل جنازه خوب است , چون حجم بدن زن و مرد تشخيص داده نمى شود.
بعدهم فاطمه (ع ) وصيت مى كند: اى اسما! آن گاه كه من از دنيا رفتم , بايد تو با على (ع ) بدن مرا غسل بدهى و هيچكس حق ندارد كنار جنازه من حاضر شود.
آنـوقـت اسـمـا بـه كمك على (ع ) مى رود, و بدن بى جان فاطمه (س ) دختر پيامبر بزرگ اسلام را (شبانه ) غسل مى دهند و كفن مى نمايند.
الـبـتـه برخى هم در اينجا به جاى اسما خواهر او سلمى را در كنار على (ع ) و يارى دهنده مراسم غسل دانسته اند,

داستان زندگى اسما, داستان شگفتى است , زيرا همين اسما بر اثر لياقت همنشينى و خدمت به فاطمه زهرا(س ) آن چنان مقامى پيدا كرده , كه آنروز هم كـه فـاطـمـه (س ( فـرزنـدان خـود, حـسـن و حـسـيـن (ع ) را بـه دنـيـا مـى آورد, اسما قابله و خـدمـتـگـزارفـاطـمـه (س ) مـى شـود, به دستور پيامبر آن كودكان را به نوبت در هر دو زايمان فـاطـمـه (ع ) در پـارچـه سـفـيـد قـرار مـى دهـد, وبـعـد هم با كمال افتخار وسربلندى به امام زين العابدين (ع ) مى گويد:.
قبلت جدتك فاطمه (س ) بالحسن والحسين (ع ). من در مورد ولادت حسن و حسين (ع ) براى جدت فاطمه (ع) قابلگى كرده ام .
احاديث اسما.
احـاديـثى را كه اسما دختر عميس روايت كرده فراوان است , همانطور كه بسيارى از افراد مانند: جـعـفـر شـوهـر او, عـبـداللّه و مـحـمـد فـرزنـدان اسـمـاسـعـيدبن مسيب , عبيداللّه بن رفاعه , ابـوبـردة ابـى موسى , فاطمه دختر على (ع ), عبداللّه بن عباس , و افراد ديگرى احاديثى را از زبان او بـازگـو كرده ودانشمندانى مانند: شيخ صدوق فيض كاشانى ابن عبدالبر و ابن حجر عسقلانى و ديـگران به مقام ارزشمند روايت حديث اسما اعتراف نموده اند, واز باب نمونه سه حديثى را كه از زبان اسما روايت شده , از نظر مى گذرانيم :.
1
ـ شـيخ صدوق مى نويسد: اسما دختر عميس روايت مى كند: يكوقت پيامبر اسلام خوابيده بود و سـر آن بـزرگوار در دامن على (ع ) قرار داشت , اماآفتاب غروب كرد و نماز عصر على (ع) ازدست رفـت , وقـتـى پيامبر بيدار شد و از اين وضع مطلع گرديد, گفت : خدايا! على در حال اطاعت تو وپيامبرت بوده اكنون خورشيد را براى او بازگردان .
اسـمـا مـى گـويـد: مـن بـا دو چشم خود ديدم با قدرت الهى باز خورشيد طلوع كرد, و آن گاه على (ع ) وضو گرفت و نماز خود را خواند و خورشيدهمچنان غروب كرد!.
2
ـ اسما روايت مى كند: در شبى كه عايشه خود را آماده مى كرد كه نزد پيامبر برود, من با تعدادى از بـانـوان هـمـراه عـايشه بوديم , وقتى به حضور آن حضرت رسيديم , به غير از ظرف شيرى چيز ديـگـرى در آنـجا وجود نداشت , پيامبر از آن شير نوشيد و سپس ظرف شير را به عايشه داد تا وى هم بنوشد, اما عايشه خجالت كشيد و ظرف شير را نمى گرفت !.
گفتم : دست پيغمبر(ص ) را كوتاه نكن , آن گاه كه عايشه شير را نوشيد, پيغمبر(ص)فرمود:.
شـيـر را به دوستانت نيز بده , اما بانوان همراه كه گويا خجالت مى كشيدند, گفتند: ما شير ميل نداريم , ولى پيامبر(ص ) فرمود: گرسنگى را با دروغ جمع و مخلوط نكنيد!.
اسـمـا مـى گـويد: من گفتم : اى رسول خدا! آيا اگر كسى از ما چيزى را ميل داشته باشد, ولى بگويد: ميل ندارم , اين دروغ حساب مى شود؟ آن حضرت فرمود: دروغ هرچند كوچك باشد, دروغ است و در پرونده عمل انسان نوشته مى شود!.
3
ـ ابـن سعد روايت مى كند: وقتى اسما دختر عميس از حبشه به مدينه وارد شد, عمر به منظور يك افتخار براى خود, اسما را مورد خطاب قرارداد و گفت : اى بانوى حبشى ! ما بخاطر رسيدن به مقام هجرت از شما گوى سبقت را ربوده ايم !.
اما اسما هم در جواب گفت : درست مى گوئى , شما همراه پيامبر بوديد, و آن حضرت گرسنگان شـما را سير و نا آگاههاى شما را علم مى آموخت ,ولى ما از وطن خود دور و آواره بوديم , در عين حـال مـن سـخـن افتخارآميز ترا با پيغمبر(ص ) مطرح مى كنم , تا ببينم نظر او چيست ؟ سپس به حضوررسول خدا رفتم و آنچه را شنيده بودم معروض داشتم .
پـيامبر هم در جواب فرمود: اى اسما! اين را بدان كه , شما دو هجرت انجام داده ايد, و ديگران يك هجرت .
به هر حال , سراسر زندگى اسما دختر عميس , هجرت و فداكارى و نقل حديث و خدمات فرهنگى و تربيتى بوده , و آن طور كه امام صادق (ع ) هم فرموده : محمدبن ابى بكر, فرزند اسما هم , نجابت و شـخـصــيـت را از مــادر خـود بـه ارث بـرده و امـام باقر(ع ) هـم فرموده است : خداوند رحمـت كـندخـواهـرانى كه اهـل بهـشـت مى باشند و آنها عبارتند از: اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابى طالب و سلمى دختر عميس , همسر حمزه سيدالشهدا

                                                       

 

رباب

رباب، همسر امام حسين عليه السلام، (محدث، متوفى سال 62 ه) دختر امرى القيس و مادرش ميسور دختر عمرو و فرزندانش سكينه و عبد الله است.وى همراه امام حسين عليه السلام و ساير خانواده و نزديكان آن حضرت راهى كربلا شد و پس از آن واقعه جانگداز، به عنوان اسير همراه ساير بانوان و طفلان آل رسول الله صلى الله عليه و آله، به كوفه و شام برده شد و پس از آن به مدينه بازگردانده شد و در آنجا اقامت گزيد.گرچه پس از اتمام عده ‏اش، افرادى از اشراف و بزرگان از او خواستگارى كردند، اما رباب نپذيرفت و گفت: هرگز پس از فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله، همسرى نمى گزينم.رباب از بهترين و برترين زنان زمان خويش بود.وى پس از تحمل آن همه مشقت سفر، اسارت و خوارى در كوفه و شام را تحمل نمود تا به مدينه باز گردانده شد، در مدينه شب و روز بر شهادت حسين عليه السلام گريه می ‏كرد، و در سوگ آن حضرت شعر مى ‏سرود.مرحوم كلينى نيز خبر عزادارى رباب را ذكر كرده است و از امام صادق عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود: هنگامى كه حسين عليه السلام شهيد شد، همسر كلبى آن حضرت (رباب دختر امرى‏ء القيس كلبى) برايش سوگوارى بر پا كرد و گريست و زنان و خدمتگزاران او گريه كردند تا اشك چشمشان خشك شد و از بين رفت.

علامه مامقانى او را در زمره زنان راوى نام برده، مى نويسد: «يعتمد على رواياتها غاية الاعتماد» .عمر رضا كحاله مى ‏گويد: از شاعران عرب و از برترين و برگزيده ترين زنان زمان خويش بود.

رباب در رثاى شهادت همسرش ابا عبد الله الحسين عليه السلام اشعارى سروده است از جمله :

ان الذى كان نورا يستضاء به‏ 
بكربلاء قتيل غير مدفون

سبط النبى جزا ا؟ : صالحة 
عنا، و جنبت خسران الموازين

قد كنت لى جبلا صعبا ألوذ به‏ 
و كنت تصحبنا بالرحم و الدين

من لليتامى و من للسائلين و من‏ 
يغنى و يأوى اليه كل مسكين

وا: لا أبتغى صهرا بصهركم‏ 
حتى أغيب بين الرمل و الطين

 

ام هانی

ام هانى، (محدث، متوفى قرن 1 ه) دختر ابو طالب، نام او را فاخته و يا هند هم گفته اند .شيخ كلينى به سند خويش از ابو بصير از يكى از دو امام باقر و يا صادق عليه السلام روايت می ‏كند كه فرمود: (پس از اسلام آوردن ام هانى و فرار هبيره) رسول خدا صلى الله عليه و آله از ام هانى خواستگارى فرمود، وى گفت: من زن مصيبت ديده‏ اى هستم و چند فرزند دارم می ‏ترسم كه نتوانم حق شما را ادا كنم.حضرت فرمود: هيچ زنى در سواركارى و مهربانى با اطفال و مدارا و رعايت حال اقتصادى همسر، به زنان قريش نمى رسد.

عبد الرحمن بن ابى ليلى به چند طريق از ام هانى روايت می ‏كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز فتح مكه به خانه او وارد شد و هشت ركعت نماز گزارد.ابن سعد به سند خود از ابى صالح از ام هانى روايت می ‏كند كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از من خواستگارى كرد و من عذر خواستم، و اين آيه نازل شد «يا أيها النبى انا أحللنا لك أزواجك اللاتى اجورهن و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك و...» .

ام هانى از راويان حديث الثقلين است.او حديث غدير را نيز روايت كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه...» .طبرانى نزديك به 109 حديث از ام هانى نقل كرده است كه بيشتر درباره نماز و روزه است.وى خواهر امام على عليه السلام و مادر طالب و عقيل و جعفر و جمانه است.

 

شهربانو

شهربانو، (محدث، متوفى سال 38 ه) شهربانو دختر (يا نواده) يزدگرد فرزند شهريار فرزند شيرويه پسر خسرو پرويز، و مادر امام على بن الحسين عليه السلام، نام او را سلامه، جهان شاه، شاه زنان، سلافه، غزاله نيز ذكر كرده‏اند.شهربانو، از بانوان محدث، بسيار نيكوكار، عابد، صالح و متقى بود كه شرف و افتخار همسرى سيد الشهداء، امام حسين عليه السلام و مادرى امام زين العابدين عليه السلام را يافت.وى نزد خداوند متعال چنان مقام والا و شامخى داشت كه از دربار سلطنت مجوس و دور از تربيت اسلامى و داشتن هادى و راهنمايى به اسلام تمايل داشت و وارد مهد اسلام و خاندان طهارت و عصمت گرديد.وى در پى شكست سپاه فارس از مسلمانان، اسير شد سپس به ازدواج حسين بن على عليه السلام در آمد و امام على بن الحسين عليه السلام را به دنيا آورد.شيخ كلينى خبرى از عمرو بن شمر از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه: چون دختر يزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه براى تماشاى او سر مى‏كشيدند و هنگامى كه وارد مسجد شد، مسجد پر از نور شد.عمر به او نگريست .دختر روى خود را پوشاند و گفت: اف بيروج بادا هرمز  (كلمه اف در اينجا به معنى افسوس و آه است.بيروج معرب بيروز به معنى سيه روزى است.معنى عبارت چنين است: آه، هرمز سيه روز باد كه فرزندانش به اسارت در آمدند.) .عمر گفت به من ناسزا مى‏گويد؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «او با خود بود و تو حقى بر او ندارى، به او اختيار بده كه خودش مردى را انتخاب نمايد (و هر كه را انتخاب كرد، او را سهم غنيمت آن مرد قرار ده» .دختر، حسين عليه السلام را انتخاب نمود.امير المؤمنين به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: جهان شاه، حضرت فرمود: بلكه شهربانويه باشد.سپس به حسين فرمود: اى ابا عبد الله، اين دختربهترين شخص روى زمين را براى تو به دنيا خواهد آورد.شهربانو پس از ولادت امام زين العابدين رحلت كرد و در مدينه مدفون شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:43  توسط طاهره رحیم پور  |