X
تبلیغات
خاتون

مقدمه

روزهعمليعباديوهماهنگباروحوروانانساناستكهدرصورتتحققدقيقباتوجهبهشرايطومعيارهاييكروزهواقعينتايجگرانيرادرامورروحي،رواني،معنوي،بهداشتي،اقتصاديو ... برايفردواجتماعبهارمغانمي‌آورد.روزهظهوردرپيرواناديانالهيدارد،چونناشيازمبداايمانوامرخدامي‌باشدونيرويمقاومتراافزايشمي‌دهدتاانسانرابهمقامتقوابرساند. روزهضمنوجوبدراديانالهي،انگيزهفطرينيزداشتهزيرابشرتعاليطبيايدويكسرهمحكومتمايلاتوشهواتحيوانيگردد،روزهراوسيلهوسپريبرايمقاومتدربرابراينگونهتمايلاتقراردادهتاخودرابهكمالبرساندلبكهنمي‌خواستتاسطححيواناتپايينبيايدويكسرهمحكومتمايلاتوشهواتحيوانيگردد،روزهراوسيلهوسپريبرايمقاومتدربرابراينگونهتمايلاتقراردادهتاخودرابهكمالبرساند. چنانكهپيامبرمي‌فرمايد: امتمنوقتيروزهگرفتننيرويشهوتوهواوهوسدرآنهاضعيفشدهوديگرگرداعمالزشتنمي‌گردند. روزهگرفتندرمياناديانالهي،تاريخيبسطولانيداردوازجملهعباداتديرينياستكهپيدايشآنرامي‌توانباراندهشدنحضرتآدموحواازبهشتمقارندانست.

"یاایهاالذینآمنواکتبعلیکمالصیامکماکتبعلیالذینمنقبلکملعلکم تـتـقون"

"ایکسانیکهایمانآورده‌اید،روزهبرشماواجبشدهاست،همانگونهکهبراقوامقبلازشماواجبشدهبود،تاپرهیزکارشوید."

                                                                     (سورهبقرهآیه 183)

درتوراتوانجیلفرازهاییاستکهروزهرامدحمی‌کندوآنراعظیممی‌شماردواماخودیهودونصاریرامی‌بینیمکهتاعصرحاضر،درسالچندروزبهاشکالمختلفروزهمی‌گیرند؛یاازخوردنگوشتویاازآشامیدنشیرویاازخوردنوآشامیدنبهطورمطلقخودداریمی‌کنند.درقرآنکریمداستانروزهزکریاوقصهروزهمریمازسخنگفتن،آمدهاستودرغیرقرآنمسألهروزهازاقوامبی‌دیننیزنقلشده،همچنانکهازمصریانقدیمویونانیانورومیانوحتیبتپرستانهندیتابهامروزنقلشده،کههریکبرایخودروزه‌ایداشتهودارند،بلکهمی‌توانگفتاینکهروزهعبادتووسیلهت بتپرستان (همانگونهکهاشارهشد) بهمنظورتقرببهالههخودودرهنگامیکهجرمیمرتکبمی‌شدند،بهمنظورخاموشکردنفورانخشمخدایانخودروزهمی‌گرفتندوهمچنینوقتیحاجتیداشتند،بهمنظوربرآمدنشدستبهاین عبادت می‌زدند. این قسم روزه در حقیقت معامله و مبادله بوده است؛ عابد با روزه گرفتن احتیاج معبود را بر می‌آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد و یا او رضایت این را بدست می‌آورده، تا این هم رضایت او را حاصل کند.

ولی در اسلام روزه معامله و مبادله نیست؛ چرا که خداوند عز و جل بزرگتر از آنست که در حقش فقر و احتیاج و یا اثر پذیری و اذیت تصور شود. سخن کوتاه آنکه خداوند سبحان مبری و به دور از هر نقصی است؛ پس هر اثر نیکی که عبادتها داشته باشد – حال هر عبادتی که باشد – تنها عاید خود عبد می‌شود؛ همچنانکه اثر سوء گناهان نیز هر چه باشد به خود بندگان باز می‌گردد و این معنایی است که قرآن کریم به آن اشاره می‌نماید و می‌فرماید:

"اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید و اگر بدی کنید نیز به خود بدی کرده‌اید."(1)

در خصوص روزه همین بازگشت آثار طاعت به انسان را بیان می‌کند و می‌فرماید: فایده روزه تقواست (لعلکم تتقون). فایده داشتن تقوا مطلبی است که احدی در آن شک ندارد؛ چرا که هر انسانی به وسیله فطرت خود این معنا را درک می‌کند که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزی که لازم است به آن پایبند گردد، آنست که از افسار گسیختگی خود جلوگیری کند و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذات جسمی و شهوات بدنی نباشد و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد و خلاصه آنکه خود را از هر چیزی که او را از پروردگار متعال مشغول سازد، بپرهیزد.

و این تقوا تنها از راه روزه و خودداری از شهوت بدست می آید و نزدیکترین راه و مؤثرترین و عمومی‌ترین رژیم معنوی، به طوریکه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند و نیز هم اهل آخرت و هم طالبان دنیا از آن سود ببرند، عبارتست از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای آن هستند و آن عبارت از شهوت شکم – اعم از خوردن و آشامیدن – و شهوت جنسی می‌باشد. اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند، به تدریج نیروی خویشتن داری از گناهان در آنان قوت می‌گیرد و به مرور بر اراده خود مسلط می‌شوند. آن وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی‌دهند و نیز در تقرب به خدا دچار سستی نمی‌شوند؛ چرا که روشن است کسی که دعوت خدا در اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسی مباح را اجابت می‌کند، قطعا در اجابت دعوت به دوری از گناهان و نافرمانیها شنواتر و مطیع‌تر خواهد بود ...  

« برگرفته از تفسیر المیزان(2)، تالیف علامه طباطبایی (ره) »

ادیان گوناگون در طی قرون متمادی ، هر یک راه و روش و آئین های خاصی را برای ارتقای روحی و روانی بر پیروان خود واجب دانسته اند. از جمله ی این آموزه های دینی روزه است که در ادیان، آئین ها و سرزمین های مختلف، شکل های گوناگون و گاه بسیار متفاوت به خود گرفته است.

به تصریح قرآن کریم، روزه بر پیروان ادیان آسمانی قبل از اسلام نیز واجب بوده است. اما تنها مسلمانان، مسیحیان و یهودیان نیستند که روزه می گیرند، بلکه حتی آئین های غیر الهی نظیر بودیسم و هندوئیسم نیز روزه و ریاضت های جسمی را برای تربیت جسم و روح پیروان خود ضروری می دانند.

در مطلبی که از نظرتان می گذرد، چگونگی روزه و روزه داری در آیین هندو،بودا و یهودیت از دید یک فرد خارجی به اختصار مورد بررسی قرار گرفته است.

البته خاطر نشان می کنم که هدف از بیان نوع روزه در آیین بودا و هندو به معنای تایید این فرقه ها نیست،بلکه برای آشنایی افراد با روزه ی آیین های مختلف این مطالب را ترجمه کرده ایم.

هندوئیسم ( HINDUISM )

هندوئیسم یکی از قدیمی ترین دین هاست که 2500 تا 4000 سال پیش از میلاد ،از تمدن دره ی ایندوس برخاسته است. هندوئیسم دین خدایان است که اساس آن اعتقاد بر یگانگی هر چیز است. این کلیت، برهمن نامیده می شود. هندوها معتقدند هدف از زندگی این است که ما درک کنیم بخشی از خدا هستیم که می توانیم این سطح حیات را ترک کرده و به خدا بازگردیم. این آگاهی حقیقی فقط با ورود به چرخه " تولد ، مرگ و زندگی که سمسره* «SAMSARA» خوانده می شود امکان پذیر است. موفقیت هرکس در این راه با مقدار اعمال خوب و بدش «KARMA» ارزیابی شده و تعیین کننده تناسخ بعدی اوست. خدمت به دیگران و قربانی کردن، موجب ارتقاء درجه و تولد دوباره ی فرد در درجه ی بالاتر می شود و انجام اعمال بد، او را به سطح پایین تر یا حتی به سطح یک حیوان تنزل می دهد.

روزه در آیین هندو

هندوها معمولاً در روزهای ماه جدید و جشن هایی مانند SHIVRATRI، DURGA PUJA و SARASWATI PUJA روزه می گیرند. زنان شمال هند در روز KARVA CHAUTH هم روزه می گیرند.

نحوه ی روزه بستگی به خود فرد دارد. ممکن است روزه، امتناع از خوردن و آشامیدن هر نوع غذا یا نوشیدنی برای مدت 24ساعت باشد، اما بیشتر شامل نخوردن غذاهای جامد است و نوشیدن مقداری آب یا شیر مجاز است.

هدف از این روزه، افزایش تمرکز در مدیتیشن (MEDITATION) یا عبادت برای تطهیر درون است و گاهی به عنوان دادن یک قربانی در نظر گرفته می شود.

بودیسم ( BUDDHISM )

دین بودا برخاسته از آموزش های سیدارتا گوتاما ( SIDDHARTHA GAUTAMA ) است که 535 سال پیش از میلاد به شکوفایی رسید و بودا نام گرفت. او سیاق میانه روی را جایگزین ریاضت های شدید جسمی یا دنیا پرستی و خوش گذرانی زیاد کرد. سال ها پس از مرگ بودا ، آموخته های او به رشته ی تحریر درآمد و تریپی تاکا ( TRIPITAKA ) نام گرفت. بودایی ها به اصل تناسخ روح و چرخه ی حیات معتقدند، بدین صورت که هر کس روند تولد ، زندگی و مرگ را می پیماید. پس از این چرخه، اگر فرد وابستگی خود به جسم و علائق را رها کند می تواند نیروانا ( NIRVANA ) را کسب کند.

همه ی فرقه های اصلی بودیسم دوره هایی برای روزه دارند که معمولاً روزهای چهاردهم ماه و دیگر روزهای مقدس است. در آیین بودا، روزه به معنای خودداری از خوردن غذاهای جامد است، ولی استفاده از برخی مایعات مانعی ندارد. روزه ی بودائیان روشی برای پاک سازی است.

راهبان بودایی تراوادین (THERAVADIN) و تِندایی (TENDAI) برای آزادسازی ذهن روزه می گیرند . بعضی از راهبان بودایی کشور تبت، برای کمک به رسیدن اهداف یوگا ، نظیر انرژی درونی ، روزه می گیرند.

یهودیت(JUDAISM)
یهودیت نیز یکی از ادیان آسمانی است که پیامبر آنها حضرت موسی می باشد. موسی مردمش را از اسارت مصر خارج ساخت و کتاب قانون را از سوی خدا به آنها عرضه کرد. سپس یوشع نبی آنها را به سرزمین موعود برد. جایی که ساموئل، پادشاهی عبرانیان را تأسیس کرد. داوود پیامبر، اورشیلم را بنا نهاد و سلیمان اولین معبد را بنا کرد که در سال 70 پس از میلاد تخریب شد. یهودیان به پیامبر آخرالزمانی معتقدند که می آید و آن معبد را از نو بنا می کند.

 

روزه در آئین یهودیت

یهودی ها در یوم کیپور (YOM KIPPUR) روزه می گیرند. یوم کیپور تعطیلی مذهبی یهودیان در ماه سپتامبر یا اکتبر است که مردم در آن روز روزه می گیرند و در کنیسه، دعای صبر می خوانند. آن روز را، روز کفاره هم می گویند.

یهودیان شش روز دیگر را نیز روزه می گیرند که " TISHA B"AV " ( نهم آوریل، روزی که معبد یهودیان در آن روزتخریب شد) از آن جمله است.

در «یوم کیپور» و " TISHA B"AV " خوردن و آشامیدن از زمان غروب آفتاب تا غروب بعدی به مدت 24 ساعت ممنوع است، در حالی که در سایر ایام روزه اشان ، این محدودیت از طلوع تا غروب آفتاب است.

محقق:فرزانه عسگری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 13:16  توسط طاهره رحیم پور  | 

مشخصات كتاب

نويسنده: حيدر علی قلمداران

نام كتاب: پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم (پيرامون امامت و خلافت)

تيراژ: 5000

چاپ: اول

تاريخ: پاييز 1382

انتشارات: حقيقت

     en_haghighat@yahoo.com

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:58  توسط طاهره رحیم پور  | 
محل شهادت امير المؤمنين علي بن ابوطالب

مقتل علي بن أبي طالب

شيخ الاسلام ابن تيميه

بسم الله الرحمن الرحيم

از شيخ الاسلام ابن تيميه پرسيدند آيا براي علما و محدثين و کساني که مي توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علي فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنيد هر کجا خوابيد آنجا مرا دفن کنيد پس از شهاداتش اين چنين کردند و به همين علت در حال حاضر محل دفن وي معلوم نيست آيا چنين چيزي صحت دارد يا خير؟ آيا کسي از علما محل دفن امام علي را مي داند؟ و اصلاً علت به قتل رسانيدن وي چه بود؟ و در چه وقتي روي داد؟ و چه کسي وي را به شهادت رساندند؟ و همچنين و به چه علت امام حسين را به شهادت رساند؟ و آيا صحت دارد که به اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وسلم توهين شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عريان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانيده باشند و خداوند براي شتر دو کوهان آفريده باشد تا عورت آنها را در ميان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آيا صحت دارد پس از شهادت امام حسين سرِ وي را در تمام شهرها نمايش داده سپس به سوريه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام اين جنايتها را يزيد پسر معاويه با اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وسلم انجام داده باشد؟ (و در صورت عدم صحت) آيا گوينده اين جملات بدعت گذار در دين محسوب مي شود يا خير؟ و سزاي کسي که اين جريانات را در ميان مردم اشاعه مي دهد چيست؟ آيا کسي که جلوي پخش و اشاعه اينها را بگيرد کارش امر به معروف و نهي از منکر به حساب مي آيد يا خير؟ لطفاً به صورت واضح و روشن ما را راهنمايي فرمائيد خداوند متعال به شما اجر و پاداش خير دهد.
داستان سوار کردن جنازه امام علي بر شتر يک روايت کاملاً جعلي است.

(1/1)


شيخ الاسلام ابن تيميه پاسخ دادند که: اين که امير المؤمنين علي وصيت کرده باشد که پس از مرگش بر پشت شترش سوارش کرده و شتر را رها کرده و هر کجا که شتر خوابيد دفن گردد و چنين کرده باشند، اين جريان به اتفاق تمام علما دروغ و ساختگي و جعلي بوده، امام علي چنين وصيتي نکرده و چنين جرياني اصلاً رخ نداده و هيچ کدام از اهل علم و انصاف آن را نفرموده اند اين جملات فقط از عده اي دروغگو نقل شده است. و اصلاً جايز نيست چنين عملي با جنازه هيچ مسلماني انجام داده شود و اين چنين وصيتي نامشروع است و اين عمل همان مثله کردن جنازه به حساب مي آيد و فايده اي در انجام اين کار وجود ندارد اگر منظور از اين عمل مخفي ساختن محل دفن است، اصلاً نيازي به اين اهانت و توهين به جنازه نيست بلکه مي توان به صورت سرّي و مخفيانه قبري کند و او را در آن دفن کرد چه نيازي هست که جنازه را سوار بر شتر در ميان مردم بگردانند.
اما علما در مورد محل واقعي دفن امام علي اختلاف نظر دارند، معروف و مشهور نزد علما اين است که امام پس از شهادتش در قصر حکومتي کوفه معروف به دار الاماره دفن گشته تا بدين شيوه مخفي بماند. مبادا خوارج وي را از قبر بيرون آورده و جنازه را هتک حرمت کنند. (چنين کاري از خوارج بر مي آيد) آنها امام علي را کافر پنداشته و خون ريختنش را حلال مي دانستند کسي که وي را به شهادت رساند عبدالرحمن پسر ملجم مرادي يکي از افراد خوارج بود که با دو نفر ديگر از خوارج براي کشتن امام علي، معاويه و عمرو عاص با هم پيمان بسته بودند چون هر سه نفر را کافر مي دانستند و هم چنين هر کسي را که با فکر و انديشه آنان سازگاري نداشته را تکفير مي کردند.
توطئه چيني براي قتل عده اي از اصحاب و جنگ امام علي با خوارج

(1/2)


احاديث پيامبر در مذمت خوارج به حد تواتر رسيده است امام مسلم در صحيح خود از ده طريق و امام بخاري نيز از طريقهاي متعددي حديث مربوط به خوارج را نقل کرده اند و هم چنين در ساير سنن و مسانيد بيشتر از صحيحين (مسلم و بخاري) در اين رابطه حديث به دست ما رسيده است. پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم در رابطه با خوارج مي فرمايد: (يحقر احدکم صلاته مع صلاتهم و صيامه مع صيامهم و قرائته يقرئون القرآن لا يجاوز حناجرهم يمرقون من الاسلام کما يمرق السهم من الرّمية لئن ادرکهم لأقتلنهم قتل عاد) – و في رواية – (أينما لقيتموهم فاقتلوهم فان في قتلهم اجراً لمن قتلهم عندالله يوم القيامة يقتلون اهل الاسلام و يدعون اهل الاوثان). هر کدام از شما در مقابل نماز و روزه و قرائت قرآن آنان، نماز و روزه و قرائت خود را کم و اندک و ناچيز مي شمارد، آنان قرآن مي خوانند اما از حنجره هايشان تجاوز نمي کند از اسلام بيرون مي روند همانند بيرون رفتن تير از لاشه حيوان شکار شده اگر آنها را ببينيم همانند قوم عاد آنان را به قتل مي رسانم – و در روايتي ديگر مي فرمايد – هر کجا که آنها را ديديد بکشيدشان براستي که در روز قيامت به قاتلين آنان اجر و پاداش داده مي شود آنها امت اسلام را مي کشند در حالي که به بت پرستان کاري ندارند. تمام اصحاب پيامبر بر کشتن آنان اتفاق نظر داشتند اما کسي که مستقيماً با آنان جنگيد و به کشتن شان دستور داد امام علي بود. همچنان که در صحيحين (مسلم و بخاري) آمده که ابي سعيد خدري از پيامبرصلي الله عليه وسلم نقل کرده که فرمود: (تمرق مارقة علي حين فرقة من الناس تقتلهم أولي الطائفتين بالحق).

(1/3)


به هنگام بروز اختلاف و دو دستگي در ميان مسلمين، گروهي از اسلام جدا مي شوند که نزديک ترين دسته و طائفه به حق، با آنان مي جنگد همين شد امام علي در روز جنگ نهروان آنان را به قتل رسانيد چون خوارج در محلي به اسم حروراء جمع شده بودند، به آنان حروريه مي گفتند. قبل از اين که جنگ رخ دهد امام علي عبدالله ابن عباس رضي الله عنهما را به نزد آنان جهت مناظره فرستاد و در نتيجه بحث و گفتگوي ابن عباس با آنان نزديک به نصفشان به سوي حق بازگشته و بقيه بر عقيده خود ماندند پس از آن عبدالله پسر خباب را به شهادت رسانده و حيوانات و اموال مسلمانان را غارت کردند امام علي نيز مردم را براي جنگ و رويارويي با آنان فرا خواند و احاديث پيامبر در رابطه با خوارج را به مردم گوشزد کرده و وجود نشانه ها و علامات ذکر شده در احاديث را در افراد خوارج براي مردم ثابت کرد.

(1/4)


و اين حديث پيامبر را به ياد آنان انداخت که فرمود: در ميان آنان مردي با دستهاي ناقص و کوتاه وجود دارد که روي يکي از پستانهايش تکه گوشتي اضافه آويزان است، پس از پايان جنگ در ميان جنازه هاي خوارج دقيقاً چنين فردي را پيدا کردند. هم چنان که قبلاً ذکر شد وقتي سه نفر از خوارج جهت قتل سه نفر از بزرگان مسلمين آماده شدند، عبدالرحمن پسر ملجم مرادي موفق شد امام علي را در روز جمعه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال چهل هجري به شهادت برساند، وقتي امام علي براي اداي نماز صبح به مسجد تشريف آورد ابن ملجم مرادي که خود را مخفي ساخته بود او را با شمشير زد. سنت در ميان مسلمين همين بود که خلفاء و اميرهاي جانشين آنان نمازهاي پنجگانه، نماز جمعه و نماز عيد و نمازهاي طلب باران و خورشيد گرفتگي و نمازه جنازه و غيره را براي مردم به امامت بخوانند همان امير جنگ، امام نماز نيز بود. اما کسي که خواست امير معاويه را به قتل برساند عده اي مي گويند موفق شد او را زخمي کند اما پزشکان وي را علاج کردند و به او گفتند به علت ضربه اي که خورده نسلش قطع خواهد شد. و برخي ديگر مي گويند: امير معاويه قسمتي از مسجد را به صورت ديوار و حصار جدا کرده بود تا خود و اُمرا و افراد عالي رتبه حکومت اسلاميش در آنجا پشت سر وي نماز بخوانند تا مخالفين دستشان به خليفه نرسد اگر چنين کاري کرده باشد. هستند کساني که نماز خواندن در چنين مکانهايي را مکروه مي دانند.

(1/5)


و اما کسي که خود را براي کشتن عمرو ابن عاص آماده ساخته بود موفق نشد چون آن روز عمرو ابن عاص به نماز صبح نيامده بود بلکه فردي به اسم خارجه را جايگزين کرده بود وقتي آن مرد او را به قتل رساند و مطمئن شد عمرو ابن عاص نيست و خارجه است گفت: من قصد قتل عمرو را کردم اما خدا قصد قتل خارجه را داشت پس خارجه نيز مانند عمرو شد (مانند عمرو کافر شد) مي گويند: مسلمانان قبر امام علي و امير معاويه و عمرو عاص را از ترس فتنه خوارج مخفي کردند و از ترس خوارج بود که معاويه را پشت ديوار جلوي مسجد جامع در قصر حکومتي که «خضراء» نام داشت دفن کردند و همين قبر است که مردم آن را به قبر پيامبر خدا هود عليه السلام مي شناسند. به اتفاق علما حضرت هود به دمشق نيامده بلکه ايشان در کشور يمن همانجايي که به پيامبري برگزيده شد دفن گشته اند. و عده اي مي گويند حضرت هود به مکه هجرت کرده و در همانجا سکونت کرده و در مکه مدفون است و هيچ عالمي نگفته که در دمشق است. اما قبري که در بيرون «باب التصغير» به قبر معاويه مشهور است قبر معاويه پسر يزيد است که مردي پارسا و اهل تقوي بود و چهل روز بر مردم حکومت کرد و امام علي نيز در همانجا دفن شده و قبرش با خاک يکسان شده تا مخفي بماند.
زيارتگاه مشهور نجف، قبر امام علي نيست

(1/6)


اهل علم بر اين امر اتفاق نظر دارند که قبر امام در زيارتگاه مشهور نجف نيست بلکه عده اي مي گويند مغيره پسر شعبه در آنجا مدفون است هيچ عالمي نفرموده که قبر امام علي در نجف است جالب اينجاست بيش از سيصد سال از شهادت امام علي گذشته بود و هنوز کسي به زيارت، زيارتگاه نجف نرفته بود در حالي که مسلمانان زيادي از اهل بيت، شيعه و سايرين در نجف زندگي مي کردند، آن قبر پس از سيصد سال يعني در زمان حکومت بني بويه که يکي از پادشاهان غير عرب بود، به عنوان زيارتگاه انتخاب شد و به قبر امام علي نامگذاري شد. داستانهايي نيز در رابطه با آمدن رشيد خليفه به سوي آن قبر روايت کرده اند اما قابل اعتماد نيستند.
شهادت امام حسين

(1/7)


امام حسين که لعنت بر قاتلش و هم چنين لعنت بر کسي که به قتلش راضي بود باد، در روز عاشورا (دهم محرم) سال 61 هجري شهيد شد، کسي که بسيار براي کشتنش تلاش مي کرد شمر پسر ذي الجوشن بود که چندين بار به جانشين يزيد در حکومت عراق يعني عبيدالله پسر زياد نامه نوشت و بالأخره ابن زياد نيز به جنگ و رويارويي با امام حسين دستور داد، ابن زياد، عمر پسر سعد ابن ابي وقاص را به جانشيني خود در اين جنگ انتخاب کرد هر چند که امام حسين مانند ساير مسلمانان به آنها گفت با خود جنگ آور نياورده و قصد جنگ ندارد و از آنها خواست او را آزاد بگذارد تا به سوي مدينه بازگشته و يا او را به نزد پسر عمويش يزيد بفرستند يا بتواند به «ثغر» رفته و با کفار بجنگد اما آنها گفتند يا بايد به اسارت آنها در آيد يا با او مي جنگند امام حسين اسارت را قبول نکرد و با او جنگيد تا خود و عده اي از خانواده و يارانش را به شهادت رساندند سپس جنازه و خانواده اش را به نزد يزيد پسر سر معاويه در دمشق فرستادند يزيد به قتل امام حسين دستور نداده بود بلکه از کشتنش نيز خوشحال نشد مي گويند وقتي جريان را فهميد گفت: لعنت خدا بر بن زياد باد به خدا سوگند اگر در ميان ابن زياد و حسين صله رحمي وجود داشت حسين را نمي کشت. يزيد خواست با اين جمله، ادعاي ابن زياد را زير سوال ببرد که خود را از ابي سفيان مي دانست. (ابوسفيان از بني اميه و امام حسين از بني هاشم بود) و بني اميه و بني هاشم هر دو از بني عبد مناف بوند.

(1/8)


روايت شده وقتي جنازه امام حسين و خانواده ايشان به نزد يزيد رسيدند گريه و زاري تمام کاخ و منزل يزيد را گرفت يزيد احترام و محبت فراواني را به نسبت خانواده ايشان اظهار کرده و پسرش علي را در بين ماندن نزد يزيد و يا رفتن به مدينه مختار کرد که علي رفتن به مدينه را انتخاب کرد اما محلّي در مسجد جامع دمشق که به زندان علي ابن حسين معروف است باطل و بي اساس است اما متاسفانه با وجود همه اينها يزيد نه تنها حد و قصاص شرعي را با قاتلين امام حسين اجرا نکرد بلکه براي تداوم حکومت و ملک خويش ياران وي را نيز به قتل رساند. در اين رابطه اشعاري نيز از وي نقل گشته که کفر صريح و آشکار است:
لما بدت تلک الحمول و اشرفت تلک الرّؤس الي ربّي جيروني
نعق الغراب فقلت نح او لا تنح فلقد قضيت من النبي ديوني
نظر مردم در رابطه با يزيد ابن معاويه
نظر و رأي مردم در رابطه با يزيد متفاوت است، بعضي او را کافر پنداشته و حتي پدرش را تکفير کرده و به همين اندازه بسنده نکرده بلکه حتي ابوبکر و عمر و عثمان و جمهور مهاجرين و انصار را نيز مرتد و کافر دانسته اند اين گروه رافضه نام دارند که جاهل ترين و گمراه ترين مردمان اند و بيشترين دروغها را به خدا و پيامبر و اصحاب اهل بيت بسته اند پس افترا و دروغ بستنشان به يزيد مانند افترا و دروغ بستن به ابي بکر و عمر و عثمان است بلکه نسبتاً بسيار اندک و ناچيز است.
گروهي ديگر وي را از جمله ائمه و پيشوايان ديني و خليفه هاي عادل و صالحين درگاه خدا و حتي صحابه شمرده اند و گروهي ديگر وي را پيامبر ناميده اند که اين ادعاها از جمله روشن ترين و واضح ترين جهالت ها و ضلاتها است يزيد پادشاهي است مانند ساير پادشاهان مسلمان که نيکي و بدي فراواني داشته است قول صحيح در رابطه با او همانند قول در رابطه با ساير پادشاهان است در جاهاي ديگر اين بحث را به طور مفصل شرح داده ايم.
«

(1/9)


نقد و بررسي روايات مربوط به يزيد و شهادت امام حسين و محل دفن وي»
امام حسين در محل کربلا نزديک به رود فرات شهيد گشته و جنازه وي در همان محل دفن شده و سر بريده شده اش به نزد عبيدالله ابن زياد در کوفه فرستاده شد اين چيزي است که امام بخاري در صحيح خود و عده اي ديگر از ائمه آن را نقل کرده اند. اما حمل جنازه به سوي شام به نزد يزيد در روايتهاي منقطعي آمده که هيچ يک از اين روايتها ثابت نيستند حتي در بعضي از آنها کلماتي وجود دارد که شکّي در ساختگي بودن آن باقي نمي گذارد مثلاً در يکي از اين روايات آمده که يزيد با تکه چوبي لب امام حسين را بالا زده و آن را به دندانهايش کشيده و عده اي از اصحاب مانند انس ابن مالک و ابي برزه در آنجا حضور داشته و از اين کار نهي کرده اند که اين، انحراف و عوض کردن ماجرا است.
اولاً هم چنان که در احاديث صحيح آمده کسي که اين کار را انجام داده عبيدالله ابن زياد بود نه يزيد در اين روايت يزيد را به جاي ابن زياد گذاشته اند شکي نيست که ابن زياد دستور قتل امام حسين را صادر کرده و امر کرد تا سرش را به نزد وي ببرند.
ثانياً پس از اين ماجرا ابن زياد به همين خاطر از جانب مسلمين کشته شد چيزي که ماجرا را بيشتر روشن مي کند اين است که دو صحابه مذکور در شام نبوده اند بلکه در آن هنگام در عراق سکونت داشته اند. دروغگويان سازنده اين روايت حداقل همين اندازه آگاهي نداشته اند تا بدانند به چه چيزي استناد کرده اند. اما داستان حمل و انتقال جنازه و يا سر امام حسين به مصر باطل و جعلي است تمام علما بر اين رأي متفق اند که زيارتگاه مشهور به قبر حسين در مصر کاملاً ساختگي است نه جنازه و نه سر امام حسين در آنجا دفن نشده است.

(1/10)


اين زيارتگاه در اواخر دوره حکومتي اولاد عبيدالله ابن قداح که دويست سال بر مملکت مصر حکومت کرده و در زمان نورالدين محمود حکومتشان نابود گرديد ساخته شد آنها ادعا مي کردند از اولاد حضرت فاطمه هستند و ادعاي شرف نسب و خاندان مي کردند در حالي که دانشمندان و متخصصين علوم انساب مي گويند حسب و نسب شريفي ندارند و بعضي مي گويند جدّ بزرگ آنان ربيب شريف حسيني است که به خاطر رسيدن به او در نسب است که ادعاي شرف خاندان و نسب مي کنند علماي کرام مي گويند اين گروه، مذهب و عقيده منکر و خبيثي داشته اند.
مذاهب شيعه را در مصر علني کردند اما بيشتر افراد بزرگ و افراد عادي آنها مذهب خبيث قرامطه باطنيه را داشته اند که از جمله خبيث ترين مذهبهاي روي زمين و خطرناک تر از دين يهود و مذهب يهود و نصاري است.
به همين خاطر بود که تمام کساني که به اين جماعت پيوستند اهل کفر و نفاق و بدعت فلاسفه و اباحيه و رافضي و امثال اينها بودند که اهل علم و معرفت شکي در کفري بودن اين عقايد و مذاهب ندارند.
زيارتگاه مذکور در مصر در قرن پنجم ساخته شده است مدتي پس از آن دولت و حکومتي که آن را ساخته بود با مرگ عاضد آخرين پادشاهشان منقرض شد. آنچه در رابطه با محل دفن سرِ امام حسين مورد اعتماد باشد گفته زبير بن بکار است که در کتاب (انساب قريش) مي گويد: سر امام حسين به مدينه انتقال داده شد و در آنجا مدفون است زبير آگاه ترين و مورد اعتماد ترين عالم در علم انساب است و گفته اش نيز مناسب و عقل پسند است.

(1/11)


قبر پسرش علي، برادرش امام حسن و عموي پدرش حضرت عباس نيز همانجا است. ابوالخطاب پسر دحيه که به او مي گويند صاحب دو نسب، نسبي از امام و نسبي از دحيه در کتاب (العلم المشهور في فضل الأيام و الشهور) همان جمله زبير را از محمد پسر امام حسن نقل کرده و سپس مي گويد: وقتي سر امام حسين به مدينه رسيد بني اميه نزد عمرو بن سعيد (حاکم مدينه) بودند صداي شيون و زاري را شنيده و پرسيده صداي چيست؟ گفتند صداي گريه زنان بني هاشم است چون سرِ حسين را ديده اند شيون و زاري مي کنند. سپس ابوالخطاب مي گويد: سر امام حسين را به نزد عمرو بن سعيد بردند گفت اي کاش امير المومنين سر حسين را نزد من نمي فرستاد و در آخر مي گويد: اين اثر(1)ثابت مي کند که سر امام حسين به مدينه انتقال داده شده است و جز اين اثر قول صحيحي در دست نيست و زبير آگاه ترين عالم در علم نسب است. اما آنچه مي گويند سر امام حسين در عسقلان مصر دفن شده است داستاني است ساختگي و باطل که هرگز آن را قبول نمي کند کسي که يک ذره عقل داشته باشد چون بني اميه با وجود همه دشمني ها و کينه و عداوتي که در دل داشتند چگونه تصور مي شود که بر محل دفن سر امام حسين زيارتگاه بسازند؟ اين کار در زمان بني عبيد روي داده، در روزهاي شکست و زمان روي آوردن نکبتي و بدبختي به آنها و اواخر حکومتشان يعني در زمان فرمانروايي قاسم عيسي پسر ظافر که در سن پنج سالگي رياست را به وي سپردند. چون روز جمعه يازدهم محرم سال 544 متولد شده و در روز کشته شدن پدرش ظافر يعني در روز پنجشنبه آخر محرم سال 549 حکومت را در دست گرفت. بيعت و امامت هيچ حاکمي در سن کودکي جايز نيست.
__________
(1) - اثر به قول صحابه و تابعين گفته مي شود. (مترجم).

(1/12)


اين حاکم کودک، در شب جمعه هفدهم ماه رجب سال 555 پس از يازده سال و شش ماه عمر فوت کرد. زيارتگاه مشهور مصر در زمان حکومت وي در قاهره ساخته شد، ساختن گنبد و بارگاه و زيارتگاه موسوم به زيارتگاه سرِ امام حسين فقط به خاطر خود شيريني و کسب قدرت و سلطه از دست رفته و جلب اعتماد دوباره مردم مسلمان مصر بود و کاري عمدي و قصدي و برنامه ريزي شده بود براي کسب اعتماد و طرفداري مردم، سازنده آن نيز فردي بود به نام طلائع پسر رز يک رافضي بود.
هيچ کدام از نويسندگاني که در رابطه با شهادت امام حسين، کتاب نوشته اند نگفته اند که سر مبارک امام حسين به کشوري غريب برده شده است. و چيزي که ابوالخطاب ابن دحيه در رابطه با ساختگي و جعلي بودن آن محل نوشته، مورد اتفاق اهل علم است.
گفتار در اين مورد و موارد مشابه بسيار زياد است چون به سبب شهادت امام عثمان و امام حسين فتنه هاي زيادي پديد امده و دروغ و افتراهاي بسياري ساخته شده عده زيادي از مردمان قديم و جديد در اين فتنه ها و افترائات افتادند انواع اکاذيب و افترائات به هر دو امير المؤمنين عثمان و علي نسبت داده د، بخشي از اين افترائات را دوستان و شيعيان و بخشي ديگر را دشمن ساختند خصوصاً پس از شهادت امام عثمان که دروغ پردازيها زياد شد. در رابطه با امام علي افترائات زيادي از دو طرف دوست و دشمن ساخته شده که امام علي از هر دو بري است.

(1/13)


بالأخره بدعت سازي کارش به جايي رسيد که شرحش بسيار طولاني است مانند: بدعت سازي روز عاشورا که اخيراً ساخته شده و ان اينکه در روز عاشورا عده ايي عزا و ماتم گرفته و در آن مجالس، کارهايي از قبيل شيون و زاري و خود زني و خود آزاري و ستم بر حيوانات انجام گرفته و همچنين به اولياي بزرگ الهي که در قديم الأيام وفات کرده اند، دشنام و اهانت و توهين مي شود و افترائات و دروغهاي زيادي به اهل بيت نسبت مي دهند که تمام اعمال مذکور از جانب قرآن و سنت و اجماع نهي شده اند (و در مقابل بدعتهاي فراواني از جانب دشمنان مانند: برپايي جشن و سرور و غسل و پوشيدن لباس نو و عطر افشاني و غيره در همين روز ساخته شده است).
(مقام حسن و حسين و اعمال مشروع و نا مشروع به هنگام مصيبت)
خداوند متعال در روز عاشورا، امام حسين را به درجه رفيع شهادت مکرّم و عزيز ساخته و همچنين قائل و همدستانش و هر کس که به قتلش راضي بود را ست و خوار و ذليل کرد و اسوه و امام و مقتداي حسين در شهادتش، شهداي قبل از او هستند.
حسن و حسين سيد و سرور جوانان بهشتي اند اما چون هر دو در زمان عزت و قدرت و حکومت اسلام تربيت شده و از هجرت و جهاد و صبر بر اذيت و آزار به خاطر خدا، بهره ايي نبرده بودند، خداوند متعال آنها را به شهادت، مکرّم و معزّر کرد تا همانند ساير افراد اهل بيت درجه و مقام و منزلتشان کامل گشته و درجه کامل آنها را دريافت کنند و براستي که شهادت امام حسين مصيبتي عظيمي بود.

(1/14)


خداوند متعال به هنگام مصيبت دستور به استرجاع فرموده همچنان که مي فرمايد: «و بشّر الصابرين الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله و إنا إليه راجعون أولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون» به بردباران بشارت دهيد آنانيکه به هنگام مصيبتشان مي گويند: ما همه متعلق به خدا بوده و همگي به سوي او باز مي گرديم آنان کساني هستند که از جانب پروردگارشان رحمت و برکت بر آنان است و آنها هدايت يافته هستند.
در صحيحين (مسلم و بخاري) از پيامبر اکرم روايت شده که فرمود: «ما من مسلم يصاب بمصيبة فيقول إنا لله و إنا إليه راجعون أللهم أجرني في مصيبتي و اخلف لي خيراً منها،إلا آجره الله في مصيبة و أخلف له خيراً منها» هر مسلماني که به مصيبتي گرفتار آيد بگويد: ما همه متعلق به خدا هستيم و همگي به سوي او بر مي گرديم خداوندا در مصيبتم مرا اجر و پاداش عطا فرموده و بهتر از آنچه از دست داده ام را برايم جايگزين فرما، قطعاً خداوند او را اجر و پاداش عطا فرموده و بهتر از آن را برايش جايگزين خواهد کرد.

(1/15)


جالب اينجاست که امام احمد و امام ابن ماجه از فاطمه دختر امام حسين روايت کرده اند که امام حسين از پيامبر نقل مي کند که فرمود: «ما من مسلم يصاب بمصيبة فيذکر مصيبة و إن قدمت فيحدث عندها إسترجاعا کتب الله له مثلها يوم أصيب» هر مسلماني که به مصيبتي گرفتار آيد هر وقت که آن مصيبت را به ياد آورد بگويد: إنا لله و إنا إليه راجعون، خداوند همان اندازه برايش اجر و پاداش مي نويسد که روز اول مصيبت و گرفتاري نوشته است هر چند که مدت زماني طولاني از وقوع مصيبت سپري شده باشد. اين حديث را فاطمه از امام حسين بازگو مي کند فاطمه ايي که شاهد شهادت پدرش بوده است. جاي شک و ترديد نيست که با وجود مرور زمان و قدمت ايام، باز هم مصيبت کربلا و شهادت امام حسين هميشه به ياد مسلمانان مي افتد پس چه زيبا است که هر مسلماني به سنت پيامبر عمل کرده و هر وقت اين مصيبت را به ياد آورد استرجاع کند تا همان اجري را دريافت کند که مسلمانان در روز عاشورا و وقوع حادثه عظيم کربلا دريافت کرده اند.
اما اگر مسلماني پس از مدت زماني طولاني به هنگام ياد آوري آن مصيبت کارهاي نامشروعي را انجام دهد که پيامبر اکرم آن را در زمان وقوع مصيبت منع فرموده و از آن نهي نامشروعي را انجام دهد که پيامبر اکرم آن را در زمان وقوع مصيبت منع فرموده و از آن نهي مي کند مانند: خود زني، سينه دريدن، واويلا گفتن و غيره، بداند که عقوبت و سزاي او بسيار خطرناک تر از کسي است که آنها را در لحظه اول وقوع حادثه مرتکب شده است. در صحيحين (مسلم و بخاري) از عبدالله ابن مسعود روايت شده که پيامبر اکرم مي فرمايد: ليس منّا من ضرب الخدود و شقّ و دعا بدعوي الجاهلية کسي که بر صورت خود کوبيده، سينه را پاره کرده و مانند زمان جاهليت واويلا بگويد، از ما نيست.

(1/16)


همچنين در صحيحين از ابوموسي اشعري روايت است که فرمود: أنا بريٌ مما بريٌ منه رسول الله إن رسول الله بريٌ من الحالقة و الصالقة و الشاقة من از هر آنچه پيامبر از آن بري بوده، بري هستم براستي که پيامبر اکرم از کسي که به هنگام مصيبت موي خود را بکشد و يا صدايش را بلند کرده و يا سينه را پاره کند، بري بود.
در صحيح مسلم نيز از ابومالک اشعري آمده که پيامبر فرمود: «أربع في أمتي من أمر الجاهلية لا يترکونهن: ألفخر بالأحساب و الطعن في الأنساب و الأستسقاء بالنجوم و النياحة علي الميّت» و قال: «ألنائحة إذا لم تثب قبل موتها تقام يوم القيامة و عليها سربال من قطران و درع من جرب» چهار اثر از آثار زمان جاهليت در ميان امتم باقي مانده که ترک نمي کنند: افتخار به حسب و نسب خود، طعنه زدن به حسب و نسب ديگران، طلب باران به وسيله ستاره ها و داد و فرياد واويلا کردن بر مرده و همچنين فرمود: زني که بر مرده نوحه خواني مي کند، اگر از عمل خود پشيمان نشود در روز قيامت وقتي برخاسته مي شود پيراهني از قطران(1)و زرهي از گري بر تن دارد.
در اين رابطه احاديث بسيار است اين همه عقوبت و سزا براي ارتکاب اعمالي همچون واويلا و نوحه سرايي است چه برسد به اينکه اعمالي ديگر همچون: ظلم و ستم بر مسلمانان (اصحاب)، لعن و نفرين و دشنام و توهين به آنان و همکاري کردن با کفار در رسيدن به اهداف ضد ديني خود که انداختن فتنه و فساد و اختلاف در ميان مسلمين است نيز به آن اضافه مي شود.
(تاثير احاديث ضعيف و موضوع در ظهور و انتشار بدعت)
__________
(1) - شيره ايي است که از بعضي از درختان مانند صنوبر گرفته و به شتر مي مالند. ألمنجد باب قاف (مترجم).

(1/17)


سنّي گراهايي بوده اند که احاديثي جعلي و ساختگي را روايت کرده و يا بر ايشان روايت شد که پايه بدعتهاي مخصوص روز عاشورا را بر آنها گذاشته که بدين گونه خواسته اند با اعمال اهل تشيع مقابله کنند، در واقع به وسيله باطل با باطل مقابله کرد و بدعت را با بدعت پاسخ داده اند، هر کدام از اين دو اعمال بيشترين فتنه و فساد را به دنبال داشته و کفار را در رسيدن به هدفشان بهتر ياري مي دهد مانند حديث طولاني (غسل عاشورا) که مي گويد: کسي که در روز عاشورا غسل کند در طول سال مريض نمي شود هر کس که در آن روز چشمان را سرمه بمالد آن سال درد چشم پيدا نمي کند.

(1/18)


در اين روايت، اعمالي ديگر مانند: حنا گرفتن (حنابندان) در روز عاشورا، با يکديگر دست دادن و غيره نيز، يافت مي شود به اتفاق تمام محدثين اهل سنت، اين حديث و امثال آن دروغ محض و جعلي و ساختگي هستند هر چند که در بعضي از کتابهاي حديثي يافت مي شوند و هستند مؤ لفيني که گفته اند: اين حديث صحيح است اما همچنان که قبلاً گفته ايم بدون شک چنين گفته ايي کاملاً غلط است و هيچکدام از پيشوايان امت اسلام غسل کردن، سرمه به چشم زدن حنا بستن و غيره را در روز عاشورا مستحب ندانسته اند و حتي يک نفر از کساني که بتوان در امورات ديني به وي مراجعه کرد چنين موردي را ذکر نکرده و اين اعمال را پيامبر اکرم و جانشيانش ابوبکر و عمر و عثمان و علي انجام نداده اند. اين و امثال آن در هيچکدام از مسانيد معتبر حديثي مانند: مسند امام احمد، مسند اسحاق، سند حميدي، مسند دالاني، مسند ابويعلي و غيره و يا در هيچ کدام از صحاح سته و سنن و ساير آثار محدثين مانند: موّطأ امام مالک، کتاب حديث وکيع، مصنف حافظ عبدالرزاق و يا کتابهاي ارزشمند امام ابن منصور، امام ابن ابي شيبه و غيره يافت نمي شود. (با توجه به وجود اين روايت جعلي و ساختگي) عده ايي از اهل بدعت گمان کرده اند که کساني که در روز عاشورا غسل کرده يا سرمه به چشم زده و يا حنا به موي خود بزنند اين کارها را به خاطر دشمني و عداوت با اهل بيت و انتقام گرفتن از آنان انجام مي دهند، اما اهل سنت واقعي به آنان پاسخ داده و برائت خود را از دشمني با اهل بيت پيامبر اعلام داشته و روشن کرده اند که در واقع اهل سنت، بيشتر مستحق و لايق دوستي و موالات با اهل بيت هستند و در حقيقت نيز چنين است.

(1/19)


اما هستند کساني از اهل سنت (با وجود محبت و موالات و دوستي فراوان با اهل بيت، به علت عدم اطلاع از ساختگي بودن چنين رواياتي) واقعاً گمان کرده اند که چنين اعمالي در روز عاشورا مستحب است. حال خدا مي داند چه کسي اين روايات را جعل کرده و چنين بدعتهايي ساخته و آيا واقعاً هدفش دشمني با اهل بيت بوده يا با شيعه؟ اما در هر حال، هدايت را بايستي از خداوند گرفت و گشتن به دنبال هدايت از طريق غير خدا، گمراهي است.
بر ما واجب است از کتاب و سنتي که از جانب پروردگارمان براي ما نازل شده پيروي کرده و به راه راست پايبند باشيم، راه کساني که خداوند نعمت (ايمان) را به آنان عطا فرموده يعني پيامبران، تصديق کنندگان آنان، شهداي راه حق و نيکوکاران.
و همچنين بر ما لازم است همگي به ريسمان محکم و ناگسستني چنگ زده و پراکنده نشويم و به هر آنچه خدا امر فرموده امر کنيم که معروف همان است و از آنچه خداوند نهي فرموده نهي کنيم که در واقع منکر نيز همان است و تلاش کنيم در تمام کارهاي نيکمان اخلاص داشته باشيم و دين اسلام همين است و بس.
(اين آيات قرآن را ببينيد که همگي دعوت به اخلاص عمل و وحدت و پرهيز از تفرقه مي کنند).
بلي من اُسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون بله آن کس که روي خود را تسليم خدا کرده و در عين حال نيکوکار است اجر و پاداش او نزد خدا بوده و ترس بر آنان نيست و غم و اندوهي ندارند.
و من أحسن دينا ممن أسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهيم حنيفاً و اتخذ الله ابراهيم خليلاً چه کسي دين بهتري دارد از آن کسي که روي خود را تسليم خدا کرده و در عين حال نيکوکار است و دنبال راه پاک ابراهيم مي رود و براستي که خداوند ابراهيم را دوست و محبوب خود قرار داده است.

(1/20)


و إذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا و الله أمرنا بها قل إن الله لا يأمر بالفحشاء أتقولون علي الله ما لا تعلمون قل امر ربي بالقسط و اقيموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصين له الدين کما بدأکم تعودون فريقاً هدي و فريقاً حق عليهم الضلالة إنهم اتخذوا الشياطين اولياء من دون الله و يحسبون أنهم مهتدون.
وقتي کار بدي انجام مي دهند مي گويند: پدران ما بر اين راه بوده اند و خدا نيز ما را بدين کار امر فرموده، بگو هرگز خدا به کار بد دستور نمي دهد آيا کلامي را به خدا نسبت مي دهيد که به آن آگاهي نداريد؟ بگو پرورگارم به قسط و داد امر کرده و (فرموده است) در هر محل سجده ايي روي خود را براي عبادت خدا خالص کرده و خالصانه وي را بخوانيد که دين و برنامه از آن او است. همچنان که از اول شما را خلق کرده باز مي گرداند عده ايي از شما هدايت يافته و عده ايي ديگر گمراهي بر وي واجب مي گردد براستي که آنان به جز خدا (بجاي او) شياطين را دوست و سرپرست خود قرار داده و گمان مي کنند که هدايت يافته اند.
يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتنّ الا و انتم مسلمون الي قوله تعالي يوم تبيضّ وجوه و تسودّ وجوه. اي کساني که ايمان آورده ايد، تقواي خدا را پيشه کرده و سعي کنيد که جز به مسلماني از دنيا نرويد تا آنجا که مي فرمايد: (روز قيامت) روزي است که چهره هايي سفيد و نوراني و چهره هايي ديگر سياه مي شوند.
امام ابن عباس مي فرمايد: چهره هاي اهل سنت و جماعت سفيد و نوراني و چهره هاي اهل بدعت و حزبگرايي سياه مي شوند.
إن الذين فرّقوا دينهم و کانوا شيعا لست منهم في شيئ آنانيکه دين خود را پارچه پارچه کرده و به گروهها و حزبها تقسيم شده اند، تو در هيچ موردي با آنان نيستي.

(1/21)


و ما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلاة و يؤتوا الزکاة و ذالک دين القيمة به آنان امر نشده جز اينکه خالصانه براي خدا عبادت کنند که دين و برنامه از آن او است و نماز را بر پا داشته و زکات را بپردازند که اين، دين راست و محکم و مستقيم است.
گنبد و بارگاه و قبرهاي منسوب به پيامبران جعلي و دروغين است.
تنها دربار قبر ائمه دروغ پردازي نشده بلکه قبرهاي منسوب به پيامبران نيز، ساختگي است مانند: قبري که در دامنه کوهي در لبنان نزديک بعلبک که به آن قبر حضرت نوح مي گويند و يا قبري که در جلو مسجد جامع دمشق واقع است و به قبر حضرت هود معروف است که در واقع قبر معاويه پسر ابي سفيان است.
و يا قبر أبي ابن کعب (صحابي) در شرق دمشق در حالي که به اتفاق تمام علما ابي ابن کعب به دمشق نيامده و همچنين قبرهاي همسران پيامبر (اُمهات المؤمنين) در دمشق در حالي که همه آنان در مدينه منوره وفات يافته اند.
و يا قبر علي ابن حسين و امام جعفر صادق در مصر در حالي که علما بر ساختگي بودن آنان اتفاق نظر دارند و اين دو شخصيت بزرگوار هر دو در مدينه وفات يافته اند.
شيخ عبدالعزيز کناني در کتاب الحديث المعروف مي گويد: درباره قبر پيامبران به جز پيامبر خودمان هيچ حديث و روايت ثابت و مورد اطميناني در دست نيست و هستند کساني که گفته اند به جز قبر پيامبر خودمان تنها قبر حضرت ابراهيم صحيح است.
سبب اضطراب در تعيين محل قبر بزرگان چيست؟
علت اضطراب علما در تعيين و تشخيص محل قبر بزرگان اين بوده که محفوظ ماندن قبر از جمله مسائل ديني نيست چون پيامبر اکرم از اينکه قبر، محل سجده واقع شود نهي فرموده است.

(1/22)


پس چيزي که دانستنش جزو مسائل ديني نباشد، محفوظ ماندنش نيز واجب نيست. اما علمي که خداوند پيامبرش را براي آن فرستاده، محفوظ و نگهباني شده است همچنان که خداوند مي فرمايد: إنا نحن نزّلنا الذکر و إنا لحافظون ما خود قرآن را نازل کرده و خود نيز از آن محافظت مي کنيم.
در حديث صحيح موجود است که پيامبر فرمود: لا تزال طائفة من أمتّي ظاهرين علي الحق لا يضرهم من خالفهم و لا من خذلهم حتي تقوم الساعة هميشه عده ايي از امتم بر دفاع از حق باقي مي مانند، کساني که با آنان مخالفت مي کنند و يا مي خواهند آنها را ذليل و خوار کنند، نمي توانند به آنان ضرري برسانند و اين وضع ادامه دارد تا قيامت برپا خواهد شد.
ريشه اين دروغ پردازيها گمراهي و بدعت گزاري و شرک است. گمراهان گمان کرده اند که سفر کردن به سوي اين قبرها و نماز خواندن و نذر و نياز کنار آنها و بوسيدن و لمس کردن و غيره، عبادت و کار نيک محسوب مي شوند حتي مي بينيم که يکي از پيشوايان رافضي به اسم محمد پسر نعمان مشهور به شيخ صدوق و ملقب به مرتضي و ابي جعفر طوسي در کتابي تأليف کرده با نام ألحج الي زيارة المشاهد، در اين کتاب روايات زيادي در رابطه با زيارت قبر و سفر به سوي آنها را به پيامبر و اهل بيت نسبت داده که نمونه آن براي زيارت خانه خدا در دست نيست.
بيشترين رواياتي که در کتابش ذکر کرده واضح ترين دروغ و روشن ترين تهمت است و من بسيار بيشتر از اکاذيب و افترائات کتابهاي يهود و نصاري در آن کتاب دروغ و افترا را ديده ام، اين روايات را در اصل منافقين و کفار به وجود آورده و ساخته اند تا بدين شيوه بتوانند راه مردم از پيشرفت به سوي دين اسلام را گرفته، دينشان را فاسد کرده و نابود کننده اخلاص در عبادت و دين يعني شرک را برايشان اختراع کنند.

(1/23)


همچنانکه ابن عباس و عده ايي ديگر از سلف صالح در رابطه با اين آيه شريفه که درباره قوم نوح مي فرمايد: و قالوا لا تذرن آلهتکم و لا تذرن ودّاً و لا سواعاً و لا يغوث و يعوق و نسراً و قد أضلّوا کثيراً مي گفتند خدايان خود را ترک نکنيد و همچنين ودّ و سواع، يغوث، يعوق و نسر را ترک نکنيد و بدين شيوه مردمان زيادي را گمراه کردند.
(سلف) مي فرمايد: اين پنج نام، اسامي مردان صالحي از قوم نوح بوده وقتي مرده اند مردم روي قبر آنان عبادت کرده و سپس تصوير و مجسمه آنان را ساخته اند.
امام بخاري در صحيح خود ين داستان را به طور مفصل در اول کتاب قصص الأنبياء بيان فرموده است.
اين گونه شد که عده ايي از فلاسفه ستاره پرست و مشرک در تأييد اين شرک، کتابهايي تاليف کرده و گروه خبيث قرامطه باطنيه بر دشمني خدا و رسول به توافق رسيده تا به کمک يکديگر توانستند مردمان بسيار زيادي را گمراه کرده و از راه راست دورشان کنند.
کمترين علامت و نشانه آنان تعطيل مساجد و در مقابل تعظيم و بزرگداشت قبور ائمه است. آنها قبر ائمه را بزرگ داشته و آنها را (مانند خانه خدا) زيارت مي کنند قبرها را به گونه ايي براي خدا شريک قرار مي دهند که هرگز خدا و پيامبر و پيشوايان دين به آن امر نکرده بلکه خداوند متعال به شدت بندگان خود را از آن باز مي دارد.
و مسجد همان مکان مقدسي که خداوند به ساختن و عبادت و ذکر در آن امر فرموده را عملاً تخريب و ويران کرده اند نمازهاي جمعه و جماعت را به بهانه هاي واهي مانند: نماز فقط پشت سر معصوم جايز است، ترک مي کنند.
اولين کسي که قول به عصمت امام علي را اختراع کرد.

(1/24)


اولين کسي که قول به عصمت امام علي و خلافت بلافصل وي را ابداع کرد رئيس اين منافقان عبدالله پسر سبأ يهودي بود، اين مرد در اصل يهودي بوده و به ايمان و اسلام تظاهر مي کرد و همچنان که بولص دين نصاري را به فساد کشاند، ابن سبأ نيز خواست دين اسلام را به فساد بکشاند، امام علي در عهد خلافت خويش وقتي شنيد که ابن سبأ به ابوبکر و عمر اهانت مي کند خواست تا وي را به قتل برساند اما او فرار کرد.
کساني نيز بودند که امام علي را خداي خويش مي دانستند امام علي آنان را با آتش سوزاند و در رابطه با کساني که وي را بر ابوبکر و عمر برتري مي دادند فرمود: هر کدام از آنان را بگيرم حدّ مفتري (هشتاد ضربه شلاق) را بر وي جاري مي کنم.
اين گمراهان دروغ پرداز، دنباله روان منافقين و کفار مهمترين شعار دين اسلام و ستوان آن را تعطيل کرده و بزرگترين سنت و روش از سنن هايت پيامبر را ترک کرده اند با چنين بهانه ايي پوچ و بي معنا در نماز جمعه و جماعت شرکت نمي کنند.(1)
دارندگان اين عقيده در ميان مساجد و مقابر فرقي نگذاشته و انواع عبادت مانند: نماز، دعا، تلاوت قرآن، ذکر و غيره را همانند مساجد در مقابر نيز مشروع و روا مي دانند حتي گاهاً با زبان حال يا مقال عبادت در کنار قبر را بر عبادت در مساجد برتري مي دهند در بسياري از موارد اگر يکي از آنان قصد توبه و عبادت کند، فوراً به نزد قبر يکي از بزرگان رفته و در آنجا آنچنان با جديت به دعا و گريه و خشوع و خضوع و توبه کردن مي پردازد که هرگز در مساجد و يا نيمه هاي شب و سجده هاي وي براي پروردگار چنين حالتي ديده نمي شود.
__________
(1) - ديديم که در ايران تا حکومت شيعه تشکيل نشد جمعه و جماعت وجود نداشت و اولين نماز جمعه تهران به امامت طالقاني پس از تشکيل حکومت و پيروزي انقلاب اقامه شد (مترجم).

(1/25)


کار به جايي رسيده که بيشتر آن جاهلان چگونه قوم نصاري از حضرت عيسي و مادرش کمک و ياري مي طلبند، اينها نيز مردگان را به ياري و کمک مي خوانند آن هم در کارهايي از قبيل حل مشکلات بر آورده شدن نيازها، آساني کارها، غلبه بر دشمن، دفع مصيبت و بلا و امثال اينها که جز در توان پروردگار زمين و آسمان نيست.
حتي وقتي يکي از آنان به حج مي رود هدف اصلي و نيت دروني اش انجام عبادتي نيست که خدا بر وي فرض کرده و شعار يکتاپرستي آئين ابراهيمي است بلکه مقصود اصلي وي از حج کردن، زيارت مدينه است و حتي هدف وي از زيارت مدينه نيز کاري نيست که پيامبر اکرم او را به انجام آن تشويق کرده همچنان که مي فرمايد: صلاة في مسجدي هذا خير من الف صلاة فيما سواه إلا المسجد الحرام خواندن يک نماز در مسجد من بهتر از خواندن هزار نماز در ساير مساجد است جز مسجد الحرام.
و در مدينه منوره نيز به کارهايي اهميت نمي دهد که خداوند به آن امر فرموده از قبيل فرستادن درود و سلام بر پيامبر اکرم، اطاعت امر و تبعيت از سنتهاي ايشان، احترام و بزرگداشت وي به نحوي که او را از خانواده، ثروت، اولاد، اقوام و حتي از نفس خويش محبوب تر بداند. بلکه تنها منظور وي از سفر به مدينه، زيارت قبر پيامبر و چند قبر ديگر است که نه تنها خدا و پيامبرش به آن امر نفرموده اند بلکه ياران پيامبر نيز آن را انجام نداده و ائمه و پيشوايان ديني هم تأييد نکرده اند.
بعضي مواقع زيارت قبر را بر حج خانه خدا برتري داده و يا آن دو را با هم برابر مي دانند، در هر حال به اتفاق تمام علما، تمام اين موارد گمراهي آشکار و انحراف از دين است.
نهي از سفر به قصد زيارت قبر، رأي جمهور علما است.

(1/26)


اصل سفر کردن به قصد زيارت قبر، نزد جمهور علم نامشروع است حال فرقي ندارد آن قبر پيامبر يا غير پيامبر باشد حتي رأي جمهور بر اين است در صورت وقوع چنين سفري آن مسافر به علت معصيت بودن سفرش نمي تواند نمازهايش را شکسته بخواند بلکه بايد تمام آنها را کامل بخواند براي اين برخورد شديد نيز به اين حديث صحيح پيامبر استناد کرده اند که مي فرمايد: لا تشدّ الرّحال إلا إلي ثلاثة مساجد المسجد الحرام و المسجد الأقصي و مسجدي هذا به سوي هيچ مکاني بار سفر نبنديد جز به سوي سه مسجد: 1- مسجد الحرام 2- مسجد الأقصي 3- همين مسجد خودم (جاي شک و ترديد نيست که) پيامبر از همه بيشتر به اين مسئله علم و آگاهي داشته است. کليه احاديثي که در رابطه با زيارت قبر آمده ضعيف بلکه بيشتر آنان ساختگي و جعلي هستند. تا حدي که امام مالک و بسياري ديگر از مجتهدين امت اسلام مي گويند: کراهت دارد بگويي: قبر پيامبر را زيارت کردم، مشروع و مستحب اين است که وقتي به نزد قبر پيامبر رسيدي، بر وي سلام کني، همانند صحابه و تابعين که چنين کرده اند، اين موضوع در جاهاي ديگر روشن گشته است.
يکي ديگر از اعمال نامشروعي که از آن نهي شده طواف کردن غير کعبه است. تمام مسلمانان بر اين متفق اند که طواف فقط مخصوص بيت المعمور بوده و جايز نيست اماکني همچون صخره بيت المقدس، حجره پيامبر، قبه کوه عرفات و غيره را طواف کرد.
و همچنين بر اين نيز متفق اند که لمس کردن و بوسيدن نيز، جز براي رکن يماني و حجر الأسود نامشروع و ناروا است حجر الأسود لمس گشته و بوسيده مي شود و رکن يماني فقط لمس مي شود چون قول به بوسيدن رکن يماني ضعيف است.
اما بوسيدن و لمس کردن اماکني همچون گوشه هاي بيت الله الحرام، دو رکن شامي، مقام ابراهيم، صخره بيت المقدس، حجره پيامبر، قبر پيامبران و اوليا و غيره همگي نامشروع و ناروا است.

(1/27)


پيامبر اکرم از اينکه امتش مانند يهود و نصاري گردد، هشدار داده است.
در صحيحين (مسلم و بخاري) از ابي هريرة روايت است که پيامبر اکرم فرمود: قاتل الله اليهود و النصاري اتخذوا قبور أنبيائهم و في رواية لمسلم لعن الله اليهود و النصاري اتخذو قبور أنبيائهم مساجد خداوند يهود و نصاري را نابود کند که قبر پيامبران خود را محل سجده قرار داده اند و در روايت مسلم آمده که خدا يهود و نصاري را لعنت کند که قبر پيامبران خود را سجده گاه قرار داده اند.
و همچنين در صحيحين از ام المؤمنين عايشه و ابن عباس روايت است که: لما نزل برسول الله طفق يطرح خميصة له علي وجهه: فإذا اغتمّ بها کشفها عنه وجهه فقال و هو کذالک لعن الله اليهود و النصاري اتخذوا قبور انبيائهم مساجد يحذر ما صنعوا پيامبر اکرم در مرض الوفاتش هر بار که احساس شدت درد مي کرد با تکه پارچه ايي صورت مبارکش را مي پوشاند اما به محض اينکه مقداري آرام مي شد، فوراً پارچه را بر مي داشت و در همان حالت مي فرمود خدا يهود و نصاري را لعنت کند که قبر پيامبران خود را محل سجده قرار داده اند پيامبر به وسيله اين جملات به امت خود از ارتکاب چنين عملي هشدار مي داد.
و دوباره در صحيحين از ام المؤمنين عايشه روايت است که فرمود: قال رسول الله في مرضه الذي لم يقم منه لعن الله اليهود و النصاري اتخذوا قبور انبيائهم مساجد و اولا ذالک أبرز قبره غير أنه خشي أن يتخذ مسجداً پيامبر اکرم در همان مريضي آخر که از آن بر نخواست فرمود: خداوند يهود و نصاري را لعنت کند که قبر پيامبران خود را محل سجده قرار دادند، و اگر پيامبر چنين نمي فرمود، قبرش را بلند مي کرديم اما ترس از اين بود که مبادا سجده گاه مردم قرار بگيرد.

(1/28)


در صحيح مسلم از جندب بن عبدالله روايت است که فرمود: سمعت رسول الله قبل موته بخمس إني أبرؤ الي الله أن يکون لي منکم خليل فأن الله اتخذني خليلاً کما اتخذا ابراهيم خليلاً و لو کنت متخذاً من امتي خليلا لاتخذت أبابکر خليلا ألا و إن من کان قبلکم اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد ألا فلا تخذوا القبور مساجد فإني أنهاکم عن ذالک من از اينکه در ميان شما خليلي(1)انتخاب کنم برائت خود را به نزد خدا اعلام مي کنم خداوند مرا به عنوان خليل خود انتخاب فرموده و اگر قرار بود در ميان امتم کسي را به عنوان خليل انتخاب کنم، ابوبکر را انتخاب مي کردم، آگاه باشيد امتهاي قبل از شما قبر پيامبران خود را به محل نماز تبديل کرده بودند، بيدار باشيد شما قبرها را سجده گاه قرار ندهيد من شما را از چنين کاري باز مي دارم.
و همچنين در صحيح مسلم از ابو مرثد غنوي روايت است که پيامبر فرمود: لا تجلسوا علي القبور و لا تصلّوا اليها روي قبر ننشينيد و به سوي ان نماز نخوانيد.
از ابوسعيد خدري نيز روايت است که مي فرمايد: پيامبر اکرم فرمود: الأرض کلها مسجد إلا المقبرة و الحمام همه جاي سرزمين محل سجده است جز گورستان و حمام.(2)
در صحيحين از ام المؤمنين عايشه روايت است که فرمود: لمّا اشتکي النبي ذکر له بعض نسائه أنها رأت کنية بأرض الحبشة يقال له: مارية و کانت أم سلمة و أم حبيبة أتيا أرض الحبشة فکرتا من حسنها و تصاويرها فيها فرفع رأسه فقال: أولئک إذا مات فيهم الرجل الصالح بنوا علي قبره مسجداً و صوّروا فيه تلک الصّور اولئک شرار الخلق عندالله.
__________
(1) - خليل به دوستي گفته مي شود که محبت وي در دل بالاترين محبت باشد. النهاية في غريب الحديث و الأثر ج1 باب خاء (مترجم).
(2) - ابوداود، ابن ماجه و ترمذي آن را روايت کرده بعضي از آنها آن را مرسل دانسته و حافظ آن را صحيح مي داند.

(1/29)


وقتي پيامبر اکرم مريض شد همسرش ماريه کنيسه ايي را که در سرزمين حبشه ديده بود برايش تعريف مي کرد، ام سلمه و ام حبيبه (که در وقت هجرت) به حبشه رفته بودند از زيبائيها و تصاوير داخل آن گفتند، پيامبر اکرم سرش را بلند کرد و فرمود: آن قوم (نصاري) اگر مرد صالحي در ميان آنها بميرد بر قبرش مسجدي ساخته و آن تصاوير را داخل آن مي برند آنان بدترين مخلوق نزد خدايند.
ابن عباس مي فرمايد: لعن رسول الله زوارات القبور و المتخذين عليها المساجد و السرج(1)
پيامبر خدا زنان زيارت کننده قبر را لعنت کرده و همچنين بر کساني که بر روي قبر، مسجد ساخته و آن را چراغاني مي کنند لعنت فرستاده است.
امام مالک در موطأ از پيامبر اکرم نقل کرده که فرمود: اللهم لا تجعل قبري و ثنا يعبد پروردگارا قبر مرا بتي قرار نده که پرستش شود.
و همچنين در سنن ابي داود نيز آمده که پيامبر فرمود: لا تتخذوا قبري عيداً و لا تتخذوا بيوتکم مقابر قبر مرا محل رفت و آمد قرار ندهيد و منازل خود را به گورستان تبديل نکنيد (پس عبادت در گورستان حرام و نامشروع است) اما عبادت در مساجد مانند: نماز، تلاوت قرآن، دعا و غيره (امري مشروع و دستور خدا است اين آيات قرآن را ببينيد که همگي آنها انسان را به عبادت در مساجد تشويق مي کنند).
و من أظلم ممن منع مساجد الله أن يذکر فيها اسمه و سعي في خرابها چه کسي ظالمتر از آن کسي است که (مردم را) از ذکر و ياد خدا در مساجد منع کرده و در ويراني مسجد تلاش مي کند؟
إنما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الأخر و أقام الصلاة کساني مساجد را آباد مي کنند که به خدا و روز قيامت ايمان داشته و نماز را برپاي مي دارند.
__________
(1) - ابوداود، نسائي و ترمذي آن را روايت کرده و تزمذي آن را حسن دانسته است.

(1/30)


قل أمر ربي بالقسط و أقيموا وجوهکم عند کل مسجد بگو پروردگارم به عدالت دستور داده و امر فرموده که در هر مسجدي عبادت خود را براي خدا خالص کنيد.
و أن المساجد لله فلات دعوا مع الله أحداً مساجد متعلق به خدايند پس همراه خدا کسي ديگر را نخوانيد.
في بيوت أذن الله أن ترفع و يذکر فيها اسمه در خانه هايي که خدا اجازه داده بر پا گشته و در آنها ذکر و ياد خدا گردد.
و لا تباشروهن و أنتم عاکفون في المساجد در حالي که در مساجد مشغول اعتکاف هستيد با همسران خود مقاربت نکنيد.
در صحيحين آمده که پيامبر اکرم فرمود: صلاة الرجل في المسجد تفضل علي صلاته في بيته و سوقه بخمس و عشرين درجة و في لفظ صلاة الجماعة أفضل من صلاة أحدکم بخمس و عشرين درجة. نماز انسان در مسجد 25 برابر برتر از نماز وي در منزل و يا مغازه اش مي باشد و در لفظي ديگر مي فرمايد: نماز جماعت 25 درجه برتر از نماز هر کدام از شما (بصورت انفرادي است).
در حديث صحيح آمده که پيامبر بزرگوار مي فرمايد: أثقل الصلاة علي المنافقين صلاة العشاء و صلاة الفجر و لو يعلمون ما فيهما لأتوهما و لو حبواً و لقد هممت أن آمر بالصلاة فتقام ثم آمر رجلا فيصلي بالناس ثم أنطلق برجال معي، معهم حزم من حطب الي قوم لا يشهدون الصلاة فأحرق عليهم بيوتهم بالنار سنگين ترين نماز بر دوش شما منافقين نمازهاي عشاء و صبح است و اگر مي دانستند چه اجر و پاداشي در آن دو نماز وجود دارد خود را به مسجد مي رساندند حتي اگر تنها روي دست و زانو ممکن بود، براستي که مي خواستم دستور به برپايي نماز جماعت داده و مردي را براي امامت نماز انتخاب کنم و سپس با مرداني که هيزم و چوب خشک همراه دارند بروم و منازل کساني را که در نماز جماعت حاضر نشده اند بسوزانم.

(1/31)


در صحيح سملم از ابوهريره روايت شده که أتي النبي رجل أعمي فقال رسول الله إنه ليس لي قائد يقودني إلي المسجد فسأل رسول الله أن يرخص له فلما ولي دعاه فقال: هل تسمع النداء بالصلاة؟ قال نعم قال: فأجب مرد نابينايي به محضر پيامبر آمده و گفت: اي پيامبر خدا کسي را ندارم که دستم را گرفته و مرا به مسجد برساند و از پيامبر درخواست کرد تا اجازه دهد نمازهايش را در منزل بخواند پيامبر به وي اجازه داد اما وقتي مرد خواست برود پيامبر وي را صدا زد و فرمود: آيا صداي اذان را مي شنوي؟ آن مرد گفت: بله، پيامبر فرمود: پس بايد اجابت کني (به مسجد بيايي).
همچنين در صحيح مسلم آمده که عبدالله ابن مسعود فرموده است: من سرّه أن يلقي الله غداً مسلماً فليحافظ علي هذه الصلوات حيث ينادي بهنّ فإن الله شرع لنبيّکم سنن الهدي و إنهن من سننن الهدي و لو أنکم صليتم في بيوتکم کما يصلي هذا المتخلف في بيته لترکتم سنة نبيّکم و لو ترکتم سنة نبيکم لضللتم و ما من رجل يتطهر فيحسن الطهور ثم يعمد إلي مسجد من هذه المساجد إلا کتب الله له بکل خطوة يخطوها حسنة و يرفعه بها درجة و يحط عنه بها خطيئة و لقد رأتينا و ما يتخلف عنها إلا منافق معلوم النفاق و لقد کان الرجل يؤتي به يهادي بين رجلين حتي يقام في الصّف.

(1/32)


هر کس که دوست دارد فرداي قيامت به صورت يک مسلمان به حضور خدا برسد، از اين نمازها محافظت کند براستي که خداوند سنتهاي هدايت را براي پيامبر شما مشروع فرموده و اين نمازها از جمله آن سنتها هستند و اگر شما مانند اين فردي که از نماز جماعت تخلف کرده و در منزل خود نماز را خوانده در منازلتان نمازها را بخوانيد راه و روش پيامبرتان را ترک کرده ايد و اگر راه و روش وي را ترک کنيد گمراه مي شويد هر کس که وضوي صحيحي گرفته و سپس به يکي از مساجد برود با هر قدمي که بر مي دارد خداوند براي وي حسنه ايي نوشته، درجه ايي مقامش را بلند کرده و گناهي را از وي پاک مي کند (شما) ما را مي ديديد (در زمان پيامبر) جز منافعي آشکار هيچ کس از نماز جماعت تخلف نمي کرد. (به تحقيق مي ديدي اگر کسي مريض بود با وجود مريضي اش) خود را در ميان دو نفر آويزان مي کرد و آن دو نفر وي را کمک کرده و مي آوردند تا داخل صف نماز جماعت مي شد.
اين فصل بسيار وسيع است که ما با کتابهايي که بر راه و روش هدايت در اين مورد نوشته ايم، بسيار هشدار داده ايم که به راستي جدايي است ميان اهل توحيد دنباله روان آئين ابراهيمي و تابعين ديني که خداوند پيامبرانش را براي تحقق بخشيدن به آن فرستاده و کتابهايش را نيز به همين منظور نازل فرموده و در ميان کساني که حق را با باطل پوشانده و توحيد را با شرک آميخته اند.
(اين آيات قرآن را بنگريد که همگي به توحيد امر کرده و از شرک حذر
مي دهند).
و اسأل من أرسلنا من قبلک من رسلنا أجعلنا من دون الرحمن آلهة يعبدون درباره کساني که قبل از تو به عنوان پيامبر آنها را فرستاده ايم بپرس،آيا به جز خداي مهربان خداياني را براي پرستش قرار داده ايم؟

(1/33)


و ما أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحي اليه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون ما هيچ پيامبري را قبل از تو نفرستاده ايم مگر اينکه به او وحي کرده ايم که هيچ معبود بر حقي جز من وجود ندارد پس فقط مرا پرستش کنيد.
و لقد بعثنا في کل امة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت در ميان هر امتي پيامبري را مبعوث کرديم تا آن قوم الله راپرستش کرده و از طاغوت دوري گزينند.
و ما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين به آنها امر نشده بود جز اينکه خالصانه براي الله عبادت کنند که دين، فقط از آن او است.
فأقم وجهک للدين حنيفاً فطرة الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذالک الدين القيم و لکن اکثر الناس لا يعلمون ينبين اليه و اتقوه و أقيموا الصلاة و لا تکونوا من المشرکين من الذين فرقوا دينهم و کانوا شيعاً کل حزب بما لديهم فرحون.
خود را براي عبادت و دين پاک خدا خالص کنيد، اين فطرت خداوندي است که مردم را بر آن آفريده و آفرينش پرورگار غير قابل تغيير است، اين دين محکم و استوار است اما بيشتر مردم نمي دانند به سوي خدا برگشته و تقواي او را داشته باشيد و نماز را براي داشته و از زمره مشرکين قرار نگيريد مشرکيني که دين خود را پارچه پارچه کرده و به گروههاي متعددي تقسيم شده اند و هر حزبي به برنامه خود شادمان است.

مجموع الفتاوي جلد 4 ص498 به بعد با تصرفي اندک.

(1/34)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:56  توسط طاهره رحیم پور  | 

اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم

نصوص و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را از نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد.
اعتراف اول

صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )
يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».

اعتراف دوم

محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌ «آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».

محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .

اعتراف سوم

ملا باقر مجلسي مي نويسد:‌«… همچنين است انكار شيخ مفيد از اصل جريان ازدواج. اين براي بيان اين مطلب است كه آن (ازدواج)‌ از طريق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روايات و روايات ديگري كه با سند خواهد آمد كه علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد نزد ام كلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روايات ديگري كه از بحار الانوار آورده ام اين انكار، عجيب مي نمايد، ‌اصل جواب اين است كه اين ازدواج از روي تقيه واضطرار بوده است…….الخ » !!!

اعتراف چهارم

انصاف هم خوب است. ‌صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌ المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌ قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)
« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)

اعتراف پنجم

خوانندة عزيز! با بعضي از علماي معاصر تشيع درباره اين ازدواج صحبت كردم،‌ از بهترين ردودي كه آنان براي توجيه اين ازدواج نوشته اند رد قاضي محكمة اوقاف و مواريث شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« و اما اينكه قهرمان اسلام امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورده جاي تعجب ندارد، زيرا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم براي هر فردي از مسلمين أسوة ‌حسنه‌ هستند، ‌ايشان با ام حبيبه رضي الله عنها دختر ابوسفيان ازدواج كردند، در حاليكه شخصيت ابو سفيان در برابر عمر رضي الله عنهما اصلا قابل مقايسه نيست!، ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌ و اما اين گفته شما كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».

شيخ پيرامون بحث مورد نظر يعني نقش مصاهره در پيوندهاي اجتماعي چيزي نگفته و حتي اشاره اي نكرده،‌كه اينگونه پيوند اجتماعي در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمي يابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشكاري بر محبت و أخوت و الفت بين دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.
خوانندة عزيز! بر شما پوشيده نيست كه بين ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب و بين ازدواج مرد اهل كتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشكار وجود دارد، كه اولي جايز و دومي ناجائز است،‌ دقت كنيد.

خلاصه:

مصاهره بين صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است بويژه بين خاندان علي با خاندان خلفاي راشدين رضي الله عنهم اجمعين، كما اينكه مصاهره بين بني اميه و بني هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسيار معروف است، كه بارزترين آن ازدواج رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابو سفيان است.

‌مقصود ما در اينجا اشاره به دستاوردهاي رواني و اجتماعي مصاهره بود كه از بزرگترين و بارزترين آن محبت بين طرفين مصاهره است. اميدواريم همين مقداري كه بعرض رسانديم كافي باشد

                                                                                                                   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:55  توسط طاهره رحیم پور  | 

اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم

نصوص و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را از نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد.
اعتراف اول

صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )
يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».

اعتراف دوم

محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌ «آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».

محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .

اعتراف سوم

ملا باقر مجلسي مي نويسد:‌«… همچنين است انكار شيخ مفيد از اصل جريان ازدواج. اين براي بيان اين مطلب است كه آن (ازدواج)‌ از طريق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روايات و روايات ديگري كه با سند خواهد آمد كه علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد نزد ام كلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روايات ديگري كه از بحار الانوار آورده ام اين انكار، عجيب مي نمايد، ‌اصل جواب اين است كه اين ازدواج از روي تقيه واضطرار بوده است…….الخ » !!!

اعتراف چهارم

انصاف هم خوب است. ‌صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌ المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌ قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)
« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)

اعتراف پنجم

خوانندة عزيز! با بعضي از علماي معاصر تشيع درباره اين ازدواج صحبت كردم،‌ از بهترين ردودي كه آنان براي توجيه اين ازدواج نوشته اند رد قاضي محكمة اوقاف و مواريث شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« و اما اينكه قهرمان اسلام امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورده جاي تعجب ندارد، زيرا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم براي هر فردي از مسلمين أسوة ‌حسنه‌ هستند، ‌ايشان با ام حبيبه رضي الله عنها دختر ابوسفيان ازدواج كردند، در حاليكه شخصيت ابو سفيان در برابر عمر رضي الله عنهما اصلا قابل مقايسه نيست!، ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌ و اما اين گفته شما كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».

شيخ پيرامون بحث مورد نظر يعني نقش مصاهره در پيوندهاي اجتماعي چيزي نگفته و حتي اشاره اي نكرده،‌كه اينگونه پيوند اجتماعي در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمي يابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشكاري بر محبت و أخوت و الفت بين دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.
خوانندة عزيز! بر شما پوشيده نيست كه بين ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب و بين ازدواج مرد اهل كتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشكار وجود دارد، كه اولي جايز و دومي ناجائز است،‌ دقت كنيد.

خلاصه:

مصاهره بين صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است بويژه بين خاندان علي با خاندان خلفاي راشدين رضي الله عنهم اجمعين، كما اينكه مصاهره بين بني اميه و بني هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسيار معروف است، كه بارزترين آن ازدواج رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابو سفيان است.

‌مقصود ما در اينجا اشاره به دستاوردهاي رواني و اجتماعي مصاهره بود كه از بزرگترين و بارزترين آن محبت بين طرفين مصاهره است. اميدواريم همين مقداري كه بعرض رسانديم كافي باشد

                                                                                                                   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:55  توسط طاهره رحیم پور  | 

اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم

نصوص و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را از نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد.
اعتراف اول

صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )
يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».

اعتراف دوم

محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌ «آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».

محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .

اعتراف سوم

ملا باقر مجلسي مي نويسد:‌«… همچنين است انكار شيخ مفيد از اصل جريان ازدواج. اين براي بيان اين مطلب است كه آن (ازدواج)‌ از طريق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روايات و روايات ديگري كه با سند خواهد آمد كه علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد نزد ام كلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روايات ديگري كه از بحار الانوار آورده ام اين انكار، عجيب مي نمايد، ‌اصل جواب اين است كه اين ازدواج از روي تقيه واضطرار بوده است…….الخ » !!!

اعتراف چهارم

انصاف هم خوب است. ‌صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌ المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌ قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)
« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)

اعتراف پنجم

خوانندة عزيز! با بعضي از علماي معاصر تشيع درباره اين ازدواج صحبت كردم،‌ از بهترين ردودي كه آنان براي توجيه اين ازدواج نوشته اند رد قاضي محكمة اوقاف و مواريث شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« و اما اينكه قهرمان اسلام امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورده جاي تعجب ندارد، زيرا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم براي هر فردي از مسلمين أسوة ‌حسنه‌ هستند، ‌ايشان با ام حبيبه رضي الله عنها دختر ابوسفيان ازدواج كردند، در حاليكه شخصيت ابو سفيان در برابر عمر رضي الله عنهما اصلا قابل مقايسه نيست!، ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌ و اما اين گفته شما كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».

شيخ پيرامون بحث مورد نظر يعني نقش مصاهره در پيوندهاي اجتماعي چيزي نگفته و حتي اشاره اي نكرده،‌كه اينگونه پيوند اجتماعي در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمي يابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشكاري بر محبت و أخوت و الفت بين دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.
خوانندة عزيز! بر شما پوشيده نيست كه بين ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب و بين ازدواج مرد اهل كتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشكار وجود دارد، كه اولي جايز و دومي ناجائز است،‌ دقت كنيد.

خلاصه:

مصاهره بين صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است بويژه بين خاندان علي با خاندان خلفاي راشدين رضي الله عنهم اجمعين، كما اينكه مصاهره بين بني اميه و بني هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسيار معروف است، كه بارزترين آن ازدواج رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابو سفيان است.

‌مقصود ما در اينجا اشاره به دستاوردهاي رواني و اجتماعي مصاهره بود كه از بزرگترين و بارزترين آن محبت بين طرفين مصاهره است. اميدواريم همين مقداري كه بعرض رسانديم كافي باشد

                                                                                                                   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:55  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه                                                                                                                  

 

تمام مذاهب؛ يهود، نصارا، زرتشتيان، بودايى‏ها، بت‏پرستان، هندوها و... معتقدند كه در آخرالزمان شخصى مى‏آيد و انقلابى جهانى ايجاد مى‏كند، يك انقلاب جهانى على‏الدّوام نه مقطعى و موقت. شخصى مى‏آيد و حكومت الهى و عدالت واقعى در اجتماع پياده مى‏كند. مجموع اين مكاتب به عناوين مختلف همين مطلب را كه ما معتقديم، آنها هم همين مطلب را بيان كرده‏اند، البته با تعابير ديگر. در كتاب‏هايشان مطالبى راجع به امام زمان(عج) موجود است؛ مثلاً در كتاب زبور حضرت داوود(ع)، در مزامير عهد عتيق بشارت از آمدن امام زمان و بشارت از حكومت صالحان در سراسر جهان داده شده است. در تورات فصل هفدهم يا فصل اشعيا باب يازدهم خبر از آمدن رجل الهى در آخرالزمان داده است و در انجيل بُرنابا آمدن حضرت بقيةاللَّه را با اسم ذكر نموده است. در انجيل متّى فصل بيست و چهارم و در انجيل مَرقُس و لوقا قيام حضرت مهدى(عج) را در آخرالزمان بيان نموده است. در كتب هندويان حضرت بقيةاللَّه را اسم برده و از قيام ايشان بشارت داده است به اين عبارت كه: پس از خرابى دنيا (هرج و مرج شدنش) پادشاهى در آخرالزمان ظاهر شود كه پيشواى خلايق شود و نامش منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و تمام اشخاص را از مومن و كافر بشناسد در كتب زردشتيان آمده است كه: بيايد زمانى كه قوت و شوكت بر اهريمنان باشد و جهان را مسخّر كند و حضرت عيسى(ع) از آسمان نازل شود. پس اعتقاد به آمدن امام زمان(عج) در آخرالزمان فقط مخصوص شيعه نيست، بلكه اعتقاد جميع ملل و نِحَل است كه آنها هم به آمدن شخصى و ايجاد انقلاب جهانى و انقلاب درونى و به اوج رساندن بشر به تقرب الهى و قرب به حق معتقدند. و امّا در قرآن، متجاوز از 200 آيه موجود است كه تأويل يا تفسير به امام زمان شده است. كه كتب مفسران در دسترس است. راجع به حضرت مهدى(ع) متجاوز از 2500 كتاب نوشته شده است. كتاب‏هاى مفصل و مختصر. مجموع رواياتى كه از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در مورد امام زمان رسيده، از زمان نبى‏اكرم(ص) تا امام حسن عسكرى(ع)، متجاوز از 6207 است كه در ابعاد مختلف وارد شده است. در موضوع اينكه حضرت بقيةاللَّه(عج) فرزند امام حسن عسكرى(ع) مى‏باشند 293 روايت از حضرت نبى‏اكرم(ص) تا امام حسن عسكرى(ص)؛ در موضوع اينكه حضرت نوه امام هادى(ع) مى‏باشند 90 روايت، در موضوع اينكه حضرت چهارمين فرزند امام على بن موسى‏الرضا(ع) مى‏باشند 95 روايت، اينكه حضرت پنجمين فرزند امام موسى‏بن جعفر(ع) هستند 199 روايت، اينكه ايشان ششمين فرزند امام صادق(ع) هستند 202 روايت، اينكه ايشان هفتمين فرزند امام محمد باقر(ع) هستند 103 روايت؛ اينكه ايشان هشتمين فرزند امام سجاد(ع) هستند 185 روايت؛ اينكه ايشان نهمين فرزند امام حسين(ع) هستند 308 روايت؛ اينكه ايشان دهمين فرزند اميرالمؤمنين(ع) هستند 214 روايتاز فرزندان حضرت زهرا(س) هستند 192 روايت و اينكه ايشان هم نام حضرت خاتم‏الانبياء(س) هستند 48 روايت و اينكه خاتم‏الاوصياء هستند 136 روايت نقل شده است كه مجموعاً 6207 روايت مى‏شود

انتظار: ديده به راه دوختن است، لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است، به اميد كسى يا چيزى ماندن است، چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است، نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است. انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست. انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به «غيب» اقرار به «ولايت» و باورداشت حق حاكميت «قرآن» است. عصاره «يقين»، چكيده «تقوى» و خلاصه «عمل صالح» است. عشق به «زيبايى ها»، التزام به «خوبى ها» و شوق به «كمالات» است. «تلاش» براى «يافتن»، «مقاومت» براى «رسيدن» و «جهاد» براى «ساختن» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت «اشتياق»، حديث «جستجو» و قصّه «وصل» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست. انتظار مهدى(عليه السلام) : «عامل رشد»، «پشتوانه مقاومت» و «ضامن پيروزى» پيروان امامت است. انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى «عقيده»، مرزبانى «انديشه» و مبارزه در راه پاسدارى از «فرهنگ اسلام و ولايت» است. انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است.

 افق گشاييِ فلسفه انتظار

  در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد. 1. بنيادي ترين آموزه دين در معناي باطني، اعتقاد و ايمان به وجود جهاني ديگر است. اين انديشه، كه ركن همه معتقدات ايماني و وحياني است، فراتر و برتر از جهان محسوس است. جهان و بلكه جهان هايي هست كه به گونه اي پوشيده و در بطن غيب، در درون اين جهانِ عيان اند. در اين فراروند ديني، ايمان به خدواند، آخرت، ملكوت، فرشته و همه گستره هاي معنوي و دنيوي، مفهوم مي يابد و تبيين مي شود. راست اين است كه بي شكوه اين اعتقاد، حتي عمل آرمانيِ آدميان نيز صبغه ايماني ندارد و هرچند مي تواند نيكو و بسزا باشد، اما ديني و ايماني نيست. هم به اين دليل است كه در همه كتاب هاي آسماني، ايمان سرآغاز همه شناخت ها است. 

مؤمنان، جهان صورت را نقابي پنهان كننده مي انگارند كه بطن هويت هستي را از چشم ها نهان مي دارد و آن ها را به خود گرفتار مي كند. در پسِ اين جهان ظاهري، جهان هايي ديگر هست كه هم موازي با اين جهان در دامنه هاي هستي سير مي كنند و هم در فواصل زماني حيات ما آدميان رخ مي نمايند. تنها پس از مرگ است كه مي توانيم چهره ديگر هستي خود را ببينيم و فقط آن هنگام است كه به جهاني ديگر درمي آييم. 

اگر اين آموزه بنيادي ديني

” اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد. “

را بپذيريم، آن گاه همه ساحت هاي گوناگون وجودي را مطابق با تعلق ديني و ايماني، متفاوت، پيچيده، رازمدارانه و تودرتو خواهيم يافت. اين اعتقاد در لايه هاي همين زندگي طبيعي و ناسوتي ما نيز تجلي خواهد داشت و درست به همان دليل پيش گفته ، در معنابخشي ما به علم، طبيعت، تاريخ، تمدن و روح بشري اثر خواهد نهاد. نگاه مؤمنانه، همه ظواهر را خواهد شكافت و در پسِ هرچيز- هر مفهوم انساني- معنايي ديگر خواهد جست. 

در چنين ساحتي، فلسفه تاريخ، فرايند تمدن سازي انسان و ايستگاه آخر جهان، تصويري ديگر دارد. اسلام اين تصوير را در همه متون خود تذكر داده و بر آن تأكيد كرده است. در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد. 

واژه رمزگون «انتظار» در متون ديني همين آرمان را بسط مي دهد و آشكار مي كند. مؤمن در اين ديدگاهِ ايمان ساخته، «منتظر» است. اين انتظارِ البته به پايان رسنده و سيراب شونده، بي ترديد گونه اي تكاپو، اضطراب فعال (
active anxiecy)، رشدخواهي، تحرك و اميد را با خود مي آورد، و روشن است كه چون همه انتظارهاي بشري و همسو با رنگ وروي آن، دغدغه، نگرانيِ مثبت و كارساز، آرزو، مراقبت و طرح ريزي و برنامه انديشي دارد و مي طلبد. 

تصور پايان و فرجامي خاص براي مسير زندگيِ جمعي بشر، آن را از بن بست تهي بودگي به در آوردن است. تصوير آغاز و انجام زندگي بشر، آن را از وضع بي ثبات و پوچ انگاريِ فلسفه بافانه نجات مي دهد و بدان ساماني هدفدار مي بخشد. 

2. انتظار، گونه اي

” تصور پايان و فرجامي خاص براي مسير زندگيِ جمعي بشر، آن را از بن بست تهي بودگي به در آوردن است. تصوير آغاز و انجام زندگي بشر، آن را از وضع بي ثبات و پوچ انگاريِ فلسفه بافانه نجات مي دهد و بدان ساماني هدفدار مي بخشد. “

فلسفه جهان نگريِ نو است: اين كه كار و كنش انسان، روزي در نيكوترين و بسامان ترين قالب و صورت خود جلوه خواهد كرد و جهان، طبيعت، سياست، حكومت، اقتصاد، رفاه، عدالت، ادراك، آموزش و طعم زندگي، در غايت رشد خود رخ خواهد نمود. آشكارتر از روز است كه اين آرمان، دروني ترين هسته همه رنج ها و شادي هاي بشري و تمامي فلسفه هاي شفاهي و مكتوب و هنر و ادبيات است.
 
كدام اسطوره، كدامين فلسفه و يا كدام شعر و ترانه است كه اين آرمان را به زباني ديگر- با واژگان مربوط به حوزه معنايي خود- زمزمه نكند و آن را نخواهد و نبيند؟ اين آرمان انساني در مفهوم «انتظار» - به معناي ديني آن- تجلي تمام يافته است. هم بدين سبب، منتظران در فراسوي امروز به فردا مي نگرند؛ فردايي كه همه سويه هاي زندگي انسان در آن زيباتر و پرمعناتر است. اين اصل آينده انديشيِ معناساز، تنها به مفاهيم سياسي و اجتماعي باز نمي گردد. فرديتِ مبتني بر چنين انگاره فرا انديشانه ديني نيز ساماني متمايز از ديگر گونه هاي زندگي فردي دارد.
 
نكته روشنايي آور اين است: در فراسوي افق هاي جهان كنوني و در فردايي بس نزديك، شهري هست كه حيات انساني در آن در اوجِ شكوه و تعالي ممكنِ خويش، همه گره هاي بسته پيشين را مي گشايد و از همه سختي هاي ادوار تاريخ بشري سربلند بر مي آيد و به مفهوم «زيستن انسان گون» تجسمي راستين- اما زميني و ملموس- مي بخشد. اين شهر، رويه ديگر تمدن انساني است. مدنيّت هويت دار بشر، فارغ از همه زنجيرها و تيرگي ها، در افق تاريخ بر كرانه هستي ايستاده است. آيا چنين افق گشاييِ دين مدارانه اي، زيست فردي و اجتماعي آدمي را دگرگون نمي سازد؟

” انتظار، فراتر از همه جوانب خود، گونه اي مفهوم متافيزيكي است. تنها شناخت و معرفت ويژه اي از جهان هستي است كه مي تواند در ادامه خود به مفهومي مانند انتظار بينجامد. بي آن نگره هاي فلسفي و معرفتي، سخن گفتن از انتظارِ جهاني نو بي معناست. “

تماشاي اين افق در معنايي ژرف و ناب، در كلمه «ظهور» صورت مي بندد. ظهور، عيان شدن هويت الهي انسان است. اين البته معنايي لاهوتي تر دارد. 

انتظار، فراتر از همه جوانب خود، گونه اي مفهوم متافيزيكي است. تنها شناخت و معرفت ويژه اي از جهان هستي است كه مي تواند در ادامه خود به مفهومي مانند انتظار بينجامد. بي آن نگره هاي فلسفي و معرفتي، سخن گفتن از انتظارِ جهاني نو بي معناست. اگر بشر چشم خود را در فلسفه هاي زيستي بگرداند، جهان را همواره چنان كه هست مي بيند و پيوندي ميان زمين و آسمان نمي يابد. انتظار تماشاي اين پيوند است: همين كه از دامنه هاي «خلقت» سرازير شويم و به سوي قله هاي رفيع «شدن» كوچ كنيم. اين ديد تازه اي به جهان است. 

3. در پسِ انديشه «انتظار» ، يك پرسش و در واقع رويكردي بنيادين وجود دارد. اين رويكرد، ناگزير، در همه ساحت هاي اعتقاد ديني- از هر شكل و رنگ- جريان مي يابد و تمامي جوانب زندگي ديندارانه را در بر مي گيرد. زندگي ديني همواره ملازم و مستلزم گونه اي نياز به اشتياق به رستگاري است. رستگاري در همه زندگي هاي ممكن، غايت مراد و اوج آروزي مؤمنان است. 

مؤمن در پي رستگاري هر دو جهاني است و در اين راه نه به عمل و ايمان خود كه در عين حال به امداد الهي نيز دل مي بندد. نجات يافتن از اين طبيعت دربندكننده و رها شدن از تيرگي جسم، ظلمت گناه، قفس تن، محدوديت جهان و مواردي چنان اين، كما بيش در همه متون ديني در فرهنگ هاي گوناگون بشري جلوه دارد. 

از اين همه بر مي آيد كه نياز به رستگاري، امري عيني و حقيقي در باطن اديان تلقي مي شود. آن پرسش پنهان از مفهوم «انتظار» اين است: آيا جهان به نجات بخش نياز

” اين اعتقاد، به راستي، عقيده اي ديني و ايماني و ماورايي است كه در سراسر عالم و تاريخ و در همه فرهنگ ها و تمدن ها نفوذ دارد: «اكنون» - با تأكيد بر معناي كلمه- وضع جهان چنان است كه بي گمان نيازمند منجي است. اين نه به معناي امري فراانساني، بلكه دقيقاً به مفهومي انساني، از ضرورت تغيير دادن جهان خبر مي دهد. “

دارد؟ به حتم، فلسفه هاي نظري و عملي و نيز اصول زندگي روزمره در جهان كنوني- و به تأكيد، همه نگاه هاي روان شناختي، جامعه شناختي و معرفت شناختي- چنين پرسشي را فراپيش دينداران مي نهند. آيا به راستي جهان كنوني نيازمند منجي است؟ تبليغِ اين كه ما در بهترين وضع ممكن تاريخ بشري زيست مي كنيم، اين پرسش را تيزتر و پردامنه تر مي كند. عقلانيت مسلط كنوني برنمي تابد كه مفهوم نجات بخشي و رستگاري در كار جهان، تبليغ و ترويج شود و آن را مغاير با مباني هستي شناختي خود مي يابد. با اين همه، در سراسر اديان و هنرها و آرمان ها، نياز و اعتقاد به چيزي يا وضعي بيش يا بهتر از آنچه «اكنون هست» امري انكارنكردني است. 

هيچ كس، و با هرگونه فلسفه ممكن، نمي تواند ادعا كند كه ما «اكنون» در برترين شكلِ زندگي انساني قرار داريم و وضع چنان است كه بهتر از آن نمي شود. البته آنچه اهميت تام دارد، هسته عدالت خواهي آرمان است. در اين نگاه، شكل زندگي روزمره، نظام سياسي و اجتماعي، رفاه، دانش و عناصري از اين گونه، در رده هاي بعدي اهميت جاي مي گيرند.
 
اين اعتقاد، به راستي، عقيده اي ديني و ايماني و ماورايي است كه در سراسر عالم و تاريخ و در همه فرهنگ ها و تمدن ها نفوذ دارد: «اكنون» - با تأكيد بر معناي كلمه- وضع جهان چنان است كه بي گمان نيازمند منجي است. اين نه به معناي امري فراانساني، بلكه دقيقاً به مفهومي انساني، از ضرورت تغيير دادن جهان خبر مي دهد. 

4. در پسِ معناي فلسفه انتظار، حضور پايدار «انسان» حس مي شود. آنچه در فرهنگ دانشي و بينشي دين، «انسان كامل» نام مي گيرد، تجلي اراده خداوند در تجسد بخشيدن به كمال انساني در هيأت انسان كامل است. غايت و مراد خلقت انسان، در ساحت وجودي انسان كامل شكل مي بندد و حضور او در همه ادوار تاريخ بشر، اين سرّ آفرينش را امتداد مي دهد.

” مفهوم انتظار با چشم گشودن به افق هستي براي ظهور انسان كامل نيز پيوندي تمام دارد. انسان كامل در عصر خاتميت نيز هست، اما زمان «ظهور» او فرا نرسيده است. اين اعتقاد به وجود انسان كامل، كه نمونه آرماني انسان است، آفرينش انسان را معنادار مي كند و در امكان تحقق هدف آن، ترديدها را مي زدايد. “

آن نشانه راستين لاهوت بر روي خاك همواره هست و از صدر تاريخِ ازلي تا ذيل ابدي آن، حضور ممتد دارد. پيامبران و اوليا همواره امكان تحقق كمال انساني را در وجود خود تداعي كرده اند. 

مفهوم انتظار با چشم گشودن به افق هستي براي ظهور انسان كامل نيز پيوندي تمام دارد. انسان كامل در عصر خاتميت نيز هست، اما زمان «ظهور» او فرا نرسيده است. اين اعتقاد به وجود انسان كامل، كه نمونه آرماني انسان است، آفرينش انسان را معنادار مي كند و در امكان تحقق هدف آن، ترديدها را مي زدايد. در اين بيان، يك بُعد ديگر نيز كاويدني است: نياز تمثال جويي و شمايل خواهيِ بشري انكار ناشدني است. اين نياز به شكل هاي گوناگون در طي حيات بشر خود را آشكار ساخته است. آنچه هست اين است: بشر نيازمند ديدن شمايل كامل خود است. هنوز هم جهان، چونان گذشته، نيازمند و مشتاق برافراشتن اين شمايل است. ادبيات، ورزش و حتي علم- هر يك به نوبه خود- سرشتي شمايل گرايانه يافته اند.
 
آيا اين همه آشكار نمي كند كه در بشر چيزي هست كه مي خواهد مَثَل اعلاي نوع خود را در بيرون از خود تماشا كند؟ انتظار، در كنار همه لايه هاي معنايي خود، اين نياز را نيز پاسخ مي گويد: هم از آن برمي آيد و هم به آن مي انجامد.
در پديدارشناسي دين مي توان به همه وجوه پيش گفته «انتظار» و نيز معاني ديگر آن نگاهي تازه داشت. بر اين بنياد، اگر سياليّت جاريِ مفاهيم ديني را بازستانيم و آن را از ريشه هاي تاريخي و معناساز خود بگسليم، پرسش هاي زمانه را در برابر دين طرح نمي توانيم كرد. انتظار از آن جمله مفاهيم است كه بايد در همه هويت و دامنه هاي خود بازسنجيده شود. ناگزير بايد گفت كه حتي اگر رويكردي كار ويژه گرايانه به دين داشته باشيم، انتظار، آفاق معرفتي تازه اي را در جهان نو خواهد گشود. اين گشايش رهايي بخش، از فلسفه زندگي روزمره آغاز مي شود و تا پيچيده ترين مناسبات انساني امتداد مي يابد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:43  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه:

1) بر مبنای جهان بینی توحیدی، از آن جا که خداوند مالک تمام هستی است سررشته و اختیار هستی به دست اوست. شخص مؤمن که خداوند را ولی و اختیاردار خود می داند، خود را در سایه سار و ولایت خدا قرار می دهد و خداوند ولایت خاص خویش را از او دریغ نمی کند. هر کسی که خداوند را به ولایت خود انتخاب کند از هر مولای دیگر بی نیاز است.

کی که ولایت خداوند را در عمل نپذیرفته و از مسیر حق خارج شده است بی پناه و بی ولایت خواهد ماند و جز پذیرفتن شیطان راهی پیش پای او نیست و چه زیان بار است هر گام که در این راه می گذارد.

شخص مؤمن نباید ولایت کفار را که از ایمان به خداوند رو گردانده پذیرا باشد چون خداوند می فرماید:

گروه کفار به خود و خدای خود ظلم کرده است.

بنابراین فرمانبرداری از غیر خدا نقص ولایت خداوندی است زیرا با ایمان سر سازگاری ندارد و کسی که غیر خداوند پیروی می کند بی جهت ادعای ایمان کرده است. چرا که پیام تمامی پیامبران اعتراض از طاغوت است

2) نشانه ی پذیرش ولایت خدا، در عرصه ی عمل فردی تن دادن به احکام اوست و در صحنه اجتماع نیز دل نبستن به غیر قانون الهی است. پذیرش قاون غیرالهی کفر ورزیدن به ربوبیت خدا است و چنین کسانی که در حق خدای خود ظلم روا می دارند از مسیر عدالت و تقوا خارج شده است.

و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون

آنان که فرمان می دهند به غیر آن چه خدا فرستاده است همه آنان فاسقانند. هرگونه تصمیم مؤمن باید بر مبنای خدا و احکام او باشد و هرگونه اختلاف با رجوع به دین خدا حل و فصل شود. به حتم چنین جامعه ای که ولایت و حاکمیت را تنها از آن خدا می داند به غیر قانون و حکم خداوند تن نمی دهد.

«حکومت اسلام، حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون، فرمان و حکم خدا است. قانون 3) همه نمی توانند قانون را در مورد دیگران اجرا کنند زیرا قانون برگرفته از دستورات دینی است و تنها کسانی چنین صلاحیتی را دارا هستند که حقِ فرمانروایی و الزام و دستور برخوردار باشند. هیچ انسانی و هیچ دستگاهی نمی تواند حکمی را بر دیگران جاری کند مگر از چنین حقی برخوردار باشد دستگاهی واجد چنین صلاحیتی است که مشروعیت داشته باشد.

حق حاکمیت و ولایت در انحصار خدا است بنابراین اعمال ولایت نیز در انحصار کسی خواهد بود که مجوز چنان تصرف و ولایتی را از سوی خداوند داشته باشد.

مفهوم «حق الهی حاکمیت» این است که دخالت در امور دیگران، از اختیارات انحصاری خالق و مدبّر و ولیّ حقیقی انسان ها است. خداوند این ولایت را از طریق اذنی که به فرد یا گروه خاصی می دهد، اعمال می کند.

اسلام یا فرمان خدا بر همه ی افراد و بر دولت اسلامی حکومت نام دارد.» بنابراین حاکمیت ذاتاً و اصالتاً حق خداوند است.

انسان ها به هیچ وجه دارای حق ذاتی برای حاکمیت نیستند آنان اگر حقی داشته باشند حقی است که خداوند به ایشان عطا فرموده است.

4) خداوند اگرچه دارای حق حاکمیت و تصمیم گیری برای همگان است. انسان ها در پذیرفتن ولایت خداوند بر خود مختارند همچنان که راه گمراهی نیز به روی ایشان گشوده است.

حاکم اصلی خداوند است او می تواند حاکمیت و ولایت را بر دیگران نیز اعتبار کند با این تفاوت که ولایت او اصلی و ذاتی است و ولایت دیگران تَبَعی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 23:52  توسط طاهره رحیم پور  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:21  توسط طاهره رحیم پور  | 

زوج شدن :

!        توافق است برای تفاهم

!        سوختن است برای ساختن

!        کمال است  نه فقط رفاه

!        مداوا و رفع معایب است ، نه نمایش قدرت وثروت

!        انجا وظیفه است نه فقط ارضای غریزه [1]

!        حرکت در جهت خدا گونه شدن است نه تنوّع و تفنّن

!        خود را در کنار دیگری یافتن است نه خود را برای دیگری باختن

خوب شدن است نه فقط خوش بودن

پاره ای از خصوصیات مردان

!        این واقعیت ندارد که مردها اهمیت کمتری برای عشق و روابط قائل هستند بلکه حقیقت در این تفاوت هاست :

-    از اولویت های مهم برای مردان شغل آنان و موفقیت در آن است.

-    آنچه برای زنان در اولویت است روابط خانوادگی است .

!    مردان به سختی می توانند از تعلق و عقلانیت به یک باره به سمت احساسات تغییر موضع دهد ، گویی جایگاه مردها بیشتر در سرشان است تا اقلبشان .

!    مردان خود و هویتشان را با شغل و موفقیت هایشان تعریف می کنند و اعتماد به نفس و خود باوریشان را صرفاً با دستیابی به هدف هایشان می دانند.

!    مردها هنگامی که نقشه مشخصی داشته باشند ، راحت تر کار می کنند . بنابراین تعیین یک برنامه زمانی برای هر کاری ، امنیت بیشتری به آنها می دهد .

!        مردان معمولاً گله و شکایت خود را به درون می ریزند.

!    مردها تا موقعی که به راه حلّی نرسیده اند ، پاسخی نمی دهند اما آن ها در حین صحبت کردن به راه حلّ هم می رسند .

!    مردان به گونه ای تربیت شده اند که همیشه می خواهند دنیای بیرون را تحت کنترل خود داشته باشند و همواره به موفقیت دست یابند، در عوض به دنیای درونی خود کمتر توجه نشان می دهند

!    مردها از کوچکی شرطی شده اند که تمامی جواب ها را بدانند و تمامی کارها را به خوبی انجام دهند ، بنابراین به حمایت و تحسین زیادی احتیاج دارند .

!    مردانی که از درون احساس ناامنی می کنند ، سعی می کنند همسرشان را از سیستم های حمایتی اش مثل خانواده و دوستانش ، دور نمایند. این یکی از تاکتیک هایی است که آنان جهت نفوذ و سلطه بر روی همسرشان به کار می برند که البته دو نتیجه دارد :

   الف ) وابستگی زن به مردش بیشتر می شود.

   ب) به خاطر رابطه کمتری که مرد دارد از انتقاد و نظرات منفی نسبت به خودش مصون می ماند.

!    مردها هنگامی بهتر ارتباط برقرارمی کنند که بتوانند روی مکالمة خودشان با شما ، تمرکز کنند ، برای همین است که در مقابل در خواست ها و صحبت های مبهم ، معذب می شوند ، گویی می بایست هم خواسته واقعی شما را درک کنند و هم آن را بر آورده سازند اما زن ها چنین نیستند ، دو زن می توانند به راحتی به صحبت بنشینند در حالی که نمی دانند راجع به چه موضوعی می خواهند صحبت کنند و یا هدف از صحبت چیست . چرا که از ابراز کردن خودشان لذت می برند .

!    برای یک مرد غالباً خواندن یک کتاب در زمینه رشد شخصیتی و نزد مشاور رفتن به این معنی است که اعتراف کند که کارها را خوب انجام نمی دهد و مرد بدی است.

!    مردان عادت دارند یأس ها و سرخوردگی هایشان را به شکل خشم ابراز کنند ، به جای آن که احساسات دیگری از خود نشان دهند ، چرا که خشم امنیت بیشتری برایشان دارد .

!    برای اغلب مردان نشان دادن احساساتی نظیر عجز و ناتوانی و یا ترس بسیار مشکل است ، تنها هنگامی چنین احساساتی را از خودشان بروز می دهند که وضع آن ها خیلی خراب باشد .  

برگرفته از کتاب رازهایی درباره مردان

-        باربارا دی آنجلیس

عاطفه زن و هنر استفاده از آن

!    محبت زن نباید دست و پای مرد را ببندد ، مثلاً  به خاطر محبت از او بخواهد که همواره کنار او در منزل بماند ، چرا که در این صورت بعد از مدتی مرد به نفرت می ر سد .

!    با چشمان اشک آلود توأم با لبخند ، آن هم در حال پناه آوردن به مرد (گریه بر شانه مرد) می توان سنگدل ترین مرد را بدست آورد .

!    مردها مهارت چندانی در زمینه احساسات و عواطف ندارند . زنان به خاطر عدم آشنایی با این ویژگی مردان و مقایسه با خودشان ، رفتارهای جدی مردان را به حساب لجبازی و مقاومت آنها می گذارند و آنان را به خاطر بی احساسی بودنشان سرزنش می کنند .

عاطفه زن و هنر استفاده از آن

!        مردها عاشق استعداد و توانایی در زن هستند به شرط آن که زن همواره متواضع باقی بماند. یکی از نمودهای عاطفی زن فروتنی است .

!    هنگامی که زن از مسئله ای ناراحت است و نزد همسرش می رود ، مرد عملاً کلماتی را که زن برزبان می آورد نمی شنود ، بلکه چنین می فهمد : به من کمک کن . مرا نجات بده . چون مردان همواره به راه حل می اندیشند . در حالی که روحیه عاطفی زن ، تنها حمایت می طلبد .

!    مرد ها با شناختی که از زن دارند ، فکر می کنند زن ها به محض شروع به کلمه و شکایت ، دیگر دست از این کار بر نمی دارند و تا ابد ادامه می دهند . به همین دلیل می گویند : می خواهی همین طور ادامه بدهی ، - «الان حوصله ندارم درگیر یک دعوای بزرگ شویم » «بفرما باز دوباره شروع شد » .

    نباید ها

!    در حق مردِ زندگی تان مادری نکنید گر چه به خاطر انجام کارهایش بوسیله زن احساس رضایت می کند ولی تداعی جایگاه مادرانه ، نقش معشوق بودن را کم رنگ می کند زیرا رفتار عاطفی مادر با منع جنسی همراه بوده است و از طرف دیگر یاد آوری سلطة مادرانه ، نوعی عدم آزادی را در پی داشته است .

!    از اشتباهات بزرگ زن این است که در برخورد با همسرش همیشه از موضع ضعف عمل کند ، چرا که قابلیت ها و توانمندی ها در هر انسانی زیباست و جاذبه دارد .

!    بعضی از زنان تصور می کنند سکوت و تأیید همسرانشان ، و رأی و نظری از خود نداشتن ، موجب محبوبیت شان خواهد شد ، در حالی که زن ومرد قبل از این که زن و شوهر باشند دو انسانند که در سایر ابعاد نیاز به همراهی و همفکری دارند.

!    اصولاً مردان ترجیح می دهند نقط ضعفشان به صورت غیر مستقیم به آنان عرضه شود چرا که معمولاً نتیجه تذکر مداوم و بیان صریح عیب ها ، « لجبازی » است .

      نباید ها

!        آنچه مردان را از زندگی بیزار و خسته می کند :

الف) پرداختن به مباحث جزئی و اصرار در ثابت کردن یک مطلب در یک مقطع زمانی .

ب) گریه های طولانی

ج) ناز آوردن های بیجا و بی موقع (لوس کردن)

د) حساس و عاطفی بودن بیش از حدّ که موجب محدودیت غیر متعارف و غیر عادلانه برای مرد بشود .

چند مثال کاربردی :

!  هنگامی که ناراحت هستید اغراق نکنید ، ناراحتی تان را از آنچه هست بزرگتر جلوه ندهید (مردها همواره به معنای لغوی کلماتی که به کار می برید ، توجه می کنند. مثلاً وقتی می گویید دیگر صبرم تمام شده همسرتان فکر می کند دیگر همه چیز تمام شده است ).

!  به مجرد ورود همسرتان به منزل ، با مسائل و مشکلات احساسی تان به او هجوم نبرید ، به او فرصت بدهید تا آرام بگیرد.

!  هنگامی که مردها را در مورد احساساتشان محکوم می کنید . آنان احساس می کنند مورد انتقاد واقع شده و زن ها نمی توانند درکشان کنند ، بنابراین با سرد شدن به لحاظ عاطفی ، انتقام می گیرند و در مقابل برخورد احساسی که مطلوب شماست ، مقاومت می ورزند ، از شما عصبانی شده  و با متهم کردنتان به این که بیش از حد احساساتی هستید ، به شما حمله می کنند .

      نباید ها

!  زنان نباید خود و خواسته های معقولشان را فراموش کنند ، بلکه می تواننند منصفانه و هنرمندانه از حق خود دفاع نمایند و اگر در مواردی لازم به فداکاری و از خود گذشتگی باشد ، با توجه به توان و ظرفیت روحی ، می توانند از خواسته خود بگذرند ، چرا که در فرهنگ اعتقادی ما ، زمانی که آدمی کاری را به خاطر رضای خدا انجام می دهد ، مطمئن است که چیزی را از دست نداده است ، بلکه تجارت سودمندی کرده است (می توان هر نظر وعملی را با اتصال به باقی ، جاودانه ساخت ).

!  زنان نباید جملات و کلمات تحقیر آمیز در مورد خودشان به کار ببرند چون موقعیت طبیعی آنان را به خطر می اندازند .جملاتی مانند « خیلی بد قیافه شده ام » ، « از نگاه به من حالت بهم می خورد » ، « راه انداختن آن مهمانی کار سختی نبود دیگران هم کمک کردند ، لازم نیست تشکر کنی » .

!  زنان نباید هنگامی که می خواهند به همسرشان بگویند از دستش عصبانی و ناراحت هستند ، از حالت های بچگانه استفاده می کنند مثلاً به جای این که صدای قوی زنانه داشته باشند مانند دختر بچه ها حرف بزنند .

!  با مرد زندگیتان چنان رفتار نکنید که گویی پدرتان هستند البته هیچ اشکالی ندارد گاهی اوقات به مردی که دوستمان دارد اجازه بدهیم به طریقی پدرانه از ما مواظبت کند ، اما اغلب نباید این گونه باشد .

با الهام از کتاب رازهایی درباره مردان

     اقتدار مرد یک اصل مهم در زندگی مشترک

!        اجازه گرفتن از همسرش ، سبب تأمین حس ولایت و اقتدار مرد می شود.

!    تأمین حسّ اقتدرا مرد از سوی همسرش موجب بروز جوانمردی و مردانگی است . چون مرد هیچگاه نمی خواهد از زن کمتر باشد ، بنابراین در تمامی زمینه ها بهتر عمل می کند .

!    زن برای تقویت اقتدار در مرد ، بهتر است از جملاتی چون ک « تو تکیه گاه من هستی » ، « من به تو اعتماد کامل دارم » ، « تو پشتیبان من در تمامی مسائل زندگی هستی » و ... استفاده کند.

!    نه زن سالاری درست است و نه مرد سالاری ، بلکه آنچه شایسته شأن انسانی است ، حق مداری و حق سالاری است .

!    در خانواده ، باید زمینه ای فراهم شود که مرد با پذیرش ولایت و سرپرستی ، به خود ش اعتماد کند تا بتواند با قاطعیت و قدرت ، وظایف خطیر اجتماعی و خانوادگی را بر عهده بگیرد . ( البته مردان باید مراقب باشند که از این اقتدرا سوء استفاده نکنند) .

!        مرد به شدت از این که زن به او پناه بیاورد ، لذّت می برد و به شدت از قلدری و ریاست طلبی زن ، بیزار است .

!    مردان اساساً نیاز دارند ، کنترل کامل همسر خود را در دست داشته باشند ، اما از این  که خودشان کنترل شوند به شدت متنفرند .

!        رابطه زن و مرد در زندگی مشترک

!    زن وظیفه ندارد برای کمک مالی به خانواده ، مدت زمانی را خارج از منزل سپری کند ، اما این وظیفه را دارد که با آغوش باز و با نشاط با همسرش برخورد نماید و رضایت او را جلب کند.

!    هرگز عکس العمل های تند و دفعی کارساز نیست ، با فکر و صبر و حوصله و گفتار نرم و مشورت ، کارها بهتر پیش می رود .

!    مواظب باشید هیچ چیز را از همسرتان مخفی نکنید که در صورت رو شدن ، اعتمادش را به شما از دست خواهد داد .

!    خطاهای یکدیگر را بزرگ نکنید ، سعی کنید  اشتباهات را فراموش کنید و در صورت لزوم ، طرح آن را در زمان مناسب و با بهترین روش به انجام برسانید .

!        همیشه برای همسرتان یک فرد جدید باشید و برای پیشرفت فکری و ارتقای زندگی خود اهمیت قائل شوید .

!    زود احساس شکست نکنید ، استوار باشید و در عین حال احساس خوشبختی خود را هم در خلوت و هم در جمع بیان کنید .

!    مردی که از کار خسته شده ، اگر از او قدردانی نشود ، تعادلش را از دست می دهد و به یکی از شیوه های زیر رو می آورد :

          الف) معتاد به کر می شود و به طور سرسام آوری کار می کند.

         ب) در لاک خود فرو می رود و ازآن بیرون نمی آید .

               ج) به سمت جنبه های زنانه خویش سوق پیدا می کند و از مشکلات خودش

              صحبت می کند  .

!    هدف اولیه مرد این است که همسرش را خوشحال کند و هیچ لذتی برای مرد بالاتر از این نیست البته به شرط این که بینشان مشکلی نباشد .

!        معمولاً توقعات مرد از همسرش در دو چیز خلاصه می شود :

               الف) روحیه شاداب و با نشاط زن

        ب) ارتباط روحی و روانی و جسمی مثبت با او

رابطه زن و مرد در زندگی مشترک

!    اگر مردی بداند در بدو ورود به خانه باشور و نشاط و استقبال همسرش مواجه می شود و مورد قدردانی قرار می گیرد ، شوق آمدن به خانه ، سختی کار بیرون را آسان کرده و ختسگی او را بر طرف می سازد .

!        مرد با تشویق و توجهات همسرش ، به زندگی و کارش دلگرم می شود.

!    این که همسرتان احساس کند درکش می کنید ، مسئله مهمی است ، اگر از موضوعی رنج می برید ، حداقل با گفتار و رفتار خود نشان دهید که او را درک می کنید و سختی کار او را می فهمید .

!    زنی که انتظار دارد همسرش در تمامی زمینه ها با او مشورت کند در حقیقت به طور غیر مستقیم به او پیام می دهد که تو ناتوان و عاجز از تصمیم گیی هستی .

!    زن می تواند برای تقویت روابط زناشویی ، همسرش را به این باور برساند که تنها متعلق به اوست و به همین دلیل در ارتباطات اجتماعی اش به شدت محتاط است .

!        با همسرتان به مانند شخص لایق ، دانا ، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید ، سعی ننمایید به جای او فکر کنید .

!    طرز سؤال کردن از مرد باید به گونه ای باشد که او بتواند ساختار واضحی در ذهنش تسیم کند ، هر چه پرسش ها خصوصی تر باشند ، بهتر است پس رک و راست صحبت کنید ، وقتی در پرده ابهام وارد گفتگو می شوید ، مردها فکر می کنند ، آن ها را بازی می دهید و عصبانی می شوند .

!    هنگامی که همسرتان ساکت است به ااین معنی نیست که به شما بی توجه است بلکه ذهنش مشغول پردازش اطلاعاتی شده که به او داده اید یا این که سعی می کند ، با احساسات خود تماس برقرار کند .

!    وقتی زنان احساس سر درگمی و بیچارگی می کننند و به گونه ای رفتار می کنند که گویی دچار بحران عظیمی شده اند تا همسرتان بیاید و نجاتشان دهد ، البته این کار به  عنوان روشی برای جلب توجه همسر است اما کاملاً بچگانه است . در این صورت مردان جواب می دهند و با احساس برتری و رئیس بودنی که می کنند ، اما احترام برای شما قائل نخواهند بود و رفته رفته شور و حرارت روابط کاهش می یابد .

    مادرها و پدرها ( خانواده های طرفین )

!    هیچگاه همسرتان را به خاطر بدی خانواده اش ، محکوم و مؤاخذه نکنید ، شنیدن این عبارت که « تقصیر خانواده توست » برای هر دو طرف به شدت رنج آور است .

!        انتظار عصمت از همسرمان نداشته باشیم ، همانگونه که ما عیب داریم او هم قطعاً بی نقص نیست .

!    زن و مرد باید همواره به تکریم یکدیگر در مقابل خانواده هایشان بپردازند و حتی اگر اختلافی دارند نباید در هیچ یک از دو خانواده ، همسرشا ن را تضعیف و ذلیل کنند.

!        در زندگی مشترک ، هر یک از طرفین دو مادر و دو پدر دارد که باید به آنها به یک اندازه احترام گذاشت .

!        سعی کنید خوبی های همسرتان را جلوی دیگران مخصوصاً خانواده خودتان و بالاخص مادرتان بگویید .

 



[1] - به خواسته های غریزی هم آنقدر توجه دارند که وظایفشان را فراموش نکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:49  توسط طاهره رحیم پور  | 

تربيت دختران در سيره معصومين (ع)

مهم ترين هدف از تربيت دختران افزون بر خودسازي و پرورش باورهاي ديني، آشنا کردن آنان با فنون و شيوه هاي زندگي مانند شيوه شوهرداري، فرزند پروري، همسايه داري و معاشرت با مردم است. بدين معنا که دختران در کنار فراگيري انديشه هاي ديني و آموختن رفتارهاي اسلامي، نقش آفريني در عرصه هاي گوناگون زندگي را بياموزند.

اهميت تربيت دختران

امروزه بيش از هر زمان ديگر بايد به تربيت دختران همت گماشت؛ زيرا از يک سو نزديک به نيمي از نيروهاي فعال و کارآمد جامعه را قشر زنان و دختران تشکيل مي دهند و از سوي ديگر، گستره فعاليت آنان، همه امور فردي و اجتماعي را در بر مي گيرد. ضمن آنکه پرهيز از اختلاط زن و مرد در بيشتر مراکز و اداره هاي خصوصي و دولتي، امري سخت شده است، در چنين شرايطي بايد دانست که تنها در صورت تربيت درست و اسلامي دختران است که جامعه در امنيت به سر مي برد و نابهنجاري هاي اخلاقي و اجتماعي کاهش مي يابد. اگر جامعه زنان و دختران در رفتار و داد و ستد و رفت و آمدهايشان، دستورهاي شرعي را رعايت کنند و با حفظ حجاب و پوشش اسلامي در اجتماع حضور يابند، انحراف هاي اخلاقي به ميزان قابل توجهي کاهش مي يابد؛ زيرا بيشتر نابساماني هاي فرهنگي و اجتماعي بر اثر اختلاط زن و مرد و جوانان دختر و پسر و در پي رعايت نکردن حدود اسلامي پديد مي آيد که با تربيت ديني نسل جوان به ويژه دختران مي توان از اين مسئله پيش گيري کرد.

حضور چشم گير دختران و زنان در جامعه و گسترده بودن فعاليت آنها، به فرهنگ سازي درست اين گونه ارتباط ها نيازمند است که با پرورش درست به دست مي آيد.

تربيت دختران در محيط خانواده

مهم ترين هدف از تربيت دختران افزون بر خودسازي و پرورش باورهاي ديني، آشنا کردن آنان با فنون و شيوه هاي زندگي مانند شيوه شوهرداري، فرزند پروري، همسايه داري و معاشرت با مردم است. بدين معنا که دختران در کنار فراگيري انديشه هاي ديني و آموختن رفتارهاي اسلامي، نقش آفريني در عرصه هاي گوناگون زندگي را بياموزند. وظيفه مادر است که از کوچکي به آموختن نقش ها به فرزندان و دختران شان بپردازد؛ زيرا محيط خانه مناسب ترين فضا براي نقش آموزي دختران است و مادر، شايسته ترين معلم و راهنما براي دختر به شمار مي رود.

ارتباط عميق مادر و فرزند و اعتماد همه جانبه دختر به مادر، مهم ترين عامل در اجراي فرآيند تربيت و اثر گذاري آن است. دختر با ديده اطمينان و اعتماد به مادر مي نگرند، به گفته او گوش مي دهد و هر چه بخواهد بدان عمل مي کند. بدين سان مادر، تنها کسي است که از نزديک با دخترش ارتباط دارد و از نيازهاي مادي و معنوي او آگاه است. او بيشترين زمان را در کنار دختر سپري مي کند و از خواسته هاي قلبي وي آگاهي کامل دارد. از اين رو، قادر است مسائل مهم و ضروري را روشن و آشکارا با دخترش در ميان بگذارد و انجام دادن آن را از وي بخواهد. البته مادر در صورتي مي تواند به نقش آفريني دختر کمک کند که خود، با نقش هاي مورد نظر آشنايي کامل داشته باشد.

هدف از تربيت دختران، افزون بر بيمه کردن آنان در برابر انحراف هاي ديني و اخلاقي، آموزش نقش هاي مورد نياز وي در زندگي خانوادگي و اجتماعي است، که مناسب ترين معلم در اين زمينه، مادر و بهترين مدرسه براي انجام اين کار، محيط خانه است .

تربيت اقتصادي دختران

يکي از جنبه هاي تربيت زنان و دختران، تربيت اقتصادي آنان است. اگر زنان و دختران از دانش اقتصاد خانواده بهره مند باشند، بهتر مي توانند به ايفاي نقش خانه داري بپردازند. تربيت اقتصادي به معناي کارآموزي فنون خانه داري و فراگيري شيوه هاي درست مصرف مالي است. آشنا ساختن دختران با آشپزي و تهيه غذاي مناسب بدون اسراف و تباه کردن مواد اوليه، از وظايف مادران است.

قرآن کريم دستورهاي متعددي در زمينه اقتصاد و امور معيشتي مردم دارد و همه آنها را به رعايت ميانه روي در دخل و خرج سفارش مي کند. مسرفين و کساني که در استفاده از منابع و امکانات مادي زياده روي مي کنند، در قرآن از اهل دوزخ شمرده شده اند، آنجا که خداوند مي فرمايد : «و ان المسرفين هم أصحاب النار؛ و مسرفان اهل آتشند.» (غافر43 )

ايجاد روحيه ميانه روي در دختران، از عوامل مهم در اداره اقتصاد خانواده است، به گونه اي که اين ويژگي در موفقيت و پيدايش رضايت اعضاي خانواده و سازگاري با آنان، به ويژه تأمين رضايت شوهر نقش حياتي دارد. اگر دختر در خانه پدر با روحيه ميانه روي و آينده نگري بزرگ شود، مي تواند آن روش را در خانه شوهر نيز ادامه دهد و زندگي آبرومندي را براي خود و اعضاي خانواده اش فراهم کند. در مقابل، اگر پدر و مادر به تربيت دختر توجه نکنند و او تجمل گرا و خودسر بار آيد، چنين دختري در اداره امور خانه موفق نخواهد بود، چنان که دختران خانواده هاي سرمايه دار که بيشتر در ناز و نعمت بزرگ مي شوند، توانايي چنداني در اداره خانه ندارند. در واقع، بسياري از آنها با توجه به نوع زندگي در خانه پدر، توقع زياد و خواسته هاي نامعقول دارند که شوهران سطح متوسط جامعه، از پاسخ گويي دچار سستي و فروپاشي مي شود.

سيره فاطمه زهرا عليها السلام، الگوي مناسب ميانه روي و قناعت و بي نيازي از مردم است که زنان مسلمان بايد از آن پيروي کنند. جريان انفاق لباس عروسي و بسنده کردن به پيراهن کهنه، از رويدادهاي بسيار زيبا و جالبي است که تنها در شب عروسي دخت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فاطمه زهرا عليها السلام واقع شده و در طول تاريخ نظير آن مشاهده نشده است. (اخلاق حضرت فاطمه زهرا ص 86) يکي از آرزوهاي معمول جوانان اين است که مراسم ازدواجشان به عنوان مراسمي که يک بار در زندگي شان اتفاق مي افتد، بايد هر چه با شکوه برگزار شود. اين مسئله، طبيعي است و هر جواني خواهان آن است، ولي حضرت زهرا عليها السلام که تربيت يافته مکتب مکتب وحي بود، فراتر از خواسته ها و گرايش هاي انساني مي انديشيد و با عمل به سيره رسول خدا صلي الله عليه و آله در قناعت ورزي، در همان شب به ياد ماندني زيباترين لباسش را به سائل داد و رضاي خدا و پيامبرش را بر خواسته هاي طبيعي خود مقدم داشت.

تربيت اقتصادي، در اداره کردن زندگي نقش اساسي دارد و در ايفاي نقش خانه داري و امور معيشتي اثر گذار است. از اين رو، لازم است از دوره کودکي به تربيت اقتصادي دختران اهتمام ورزيد و آنها را با روحيه قناعت و صرفه جويي پرورش داد. زندگي با عزت و شرافت فاطمه زهرا عليهاالسلام که با ايثار و از خود گذشتگي عجين بود،برترين راهنماي زنان و دختران مسلمان است .

دختران و مسائل بلوغ

بر اساس تفاوت هاي جسمي و روحي زن و مرد، شرايط بلوغ و زمان انجام دادن وظايف ديني و مذهبي آنان نيز متفاوت است. دختر زودتر از پسر به تکليف مي رسد و پدر و مادر بايد به اين مسئله توجه داشته باشند. چه بسا ممکن است برخي از خانواده ها از اهميت اين امر بي خبر باشند و سن تکليف فرزندان خود را از ياد ببرند و زماني با خبر شوند که بسياري از تکليف هاي الهي از آنان فوت شده و فرزندان به موقع آنها را انجام نداده اند. دختر بر اساس ويژگي هاي بيولوژيکي و رواني خود، زودتر آماده پذيرش وظايف و آموزه هاي ديني مي شود. اسلام با توجه به اين ويژگي مي خواهد، دختران پيش از پسران در زير خيمه انسان ساز دين و مذهب وارد شوند و معارف اسلامي را بياموزند؛ زيرا انجام دادن عبادت و پاي بندي به وظايف ديني و اسلامي، در اصلاح و تربيت انسان نقش اساسي دارد. خداوند خطاب به مريم - مادر حضرت عيسي عليه السلام - مي فرمايد: «اي مريم ! در برابر پروردگارت خضوع کن و پيشاني بر زمين بگذار و با رکوع کنندگان رکوع کن».(آل عمران : 43)

از بعضي تفسيرها بر مي آيد که اين خطاب در نه سالگي مريم بوده و او پس از آن، همواره در حال عبادت بود تا آنجا که بر اثر عبادت، در رسيدن به کمالات معنوي از بزرگان و دانشمندان عصر خود پيشي گرفت. (تفسير نمونه ج 2 ص 399) شايد به اين دليل بود که حضرت مريم با جان و دل پذيراي دستورهاي خدا شد و عاشقانه به عبادت او پرداخت. به هر حال، پاي بندي به انجام دادن وظايف ديني و مذهبي، اين امکان را به دختران مي دهد که زودتر آمادگي لازم را براي ايفا نقش هايي چون مادري و خانه داري پيدا کنند.

از آن جا دختر زودتر از پسر به تکليف مي رسد، آموزش هاي ويژه اي را مي طلبد. بدين معنا که احکام عملي ويژه زنان و دختران، بايد پيش از بلوغ ، به آنان آموزش داده شود تا هنگام روبه رو شدن با آنچه به زوي برايشان پيش مي آيد، دچار مشکل روحي نشوند. چه بسا دختراني که بر اثر بي خبري از آنچه هنگام بلوغ براي دختران اتفاق مي افتد، دچار نگراني و پريشاني رواني و گاه گرفتار پي آمدهاي ناگواري چون بيماري مي شوند. اين مسئله را با تربيت و آموزش به موقع وظايف ديني و آگاه سازي او مي توان کنترل کرد.

آگاهي دادن به دختر درباره آنچه بر اثر دگرگوني هاي جسمي هنگام بلوغ براي او رخ مي دهد، او را از سرگرداني و افسردگي حفظ مي کند.

نقش فرهنگی، تربیتی زنان؛ شاه کلید ایجاد جامعه مهدوی

در دنیای پرهیاهوی امروز که غوغاسالاران پشت پرده مدیریت رسانه ها، رشته حکومت دنیا را به دست گرفته اند و هر گاه که اراده کرده اند شگفتی نوینی را خلق کرده و با بوق و کرنا در ضمیر مخاطبان میلیاردی خود جای داده اند، نقشه های پیچیده و شگفت آوری وجود دارد.

در این رسانه ها که دیگر فقط به تلویزیون های ماهواره ای یا رادیوها و شبکه های عظیم و پیچیده اینترنتی محدود نیست، بلکه رسانه های دنیای مدرن شامل تمامی ابزارهایی که توان انتقال پیام همچون سینما، کتاب، رسانه های دیجیتال، عکس، آثار هنری مختلف و خیلی چیزهای دیگر را شامل می شوند نکته جالب و تعیین کننده ای نقش دارد که در عین حال مورد غفلت بسیاری از اندیشمندان شرقی هم قرار گرفته و ظاهرا تلاش چندانی برای بازیابی این نقش یعنی نقش زن صورت نمی گیرد. 
آری، زن در بسیاری از ممالک غربی به عنوان کالایی است که می تواند در جذب بیننده و افزایش بازاریابی موثرتر از هر چیز دیگری عمل کند، شاید استفاده از این کلمات برای موجود ارزشمندی چون زن در خور و شایسته نباشد ولی چه کنیم که در بسیاری از مناطق جهان امروزی هنوز معنای واقعی زن درک نشده و به زن با نگاهی به غیر از معنای اصلی آن نگریسته می شود و کارهایی همچون موارد ذکر شده بر روی آنها اعمال می شود و حتی بیشتر و بدتر از آن. 

در حالی که اگر دقیقتر و عمیق تر بیندیشم زن در عین ظرافت و زیبایی که خداوند به طور فطری در وجود آن خلق کرده، می تواند همچون مردان در امور مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و آموزشی نقش موثری ایفا کند، خصوصا آموزشی که به طور غریزی یکی از مسئولیت ها و وظایف زن به شمار می رود. 
زن در نقش یک مادر اصلی ترین عنصر تربیتی فرزند به شمار می رود و در زندگی یک فرد نحوه تعلیم و پرورش مادر از اهمیت ویژه ای برخوردار است، این نیز چنانچه یاد شد از حکمت و عظمت الهی سرچشمه می گیرد. 
نقش زن در تعلیم و تربیت خانواده

زن آئینه تمام نمای شخصیت انسان است . او مظهر پرورش است و صفت الهی پروردن از جانب خدای خویش را به ودیعه دارد. این وجود سراسر نیاز، خود نیازمندان را غنا می بخشد، آنان را به كمال معنوی سوق می دهد تا با احاطه بر كلیات هستی و شناخت برهانی به مبدا و غایت وجود دست یابند. آنان را به جایگاهی می رساند كه جز قداست و پاكی چیزی نیست، به راستی این وجود لطیف با همه ظرایف روحی كه دیگران ضعیف می خوانندش، چگونه می تواند جلوه و جمالی از حق و عامل تجلی صفات الهی در سایرین باشد؟ رمز آن قدرت عظیم  كه در این وجود نهفته است در چیست؟ اندیشه های والا و نگرش عمیق و دقیق، راز این حكمت را در قدرت پرورش و تعلیم می دانند كه از دامن زن و بلكه از بطن او آغاز می گردد.

 

در مكتب قرآن ، انسانیت را ابتدا  تزكیه لازم است، سپس افشاندن بذر آموزش. در مقام تعیین این دو عامل ارزشمند قرآن ابتداتربیت را توصیه می نماید، تا تزكیه بر آن مقدور گردد.  تربیت نفس كه باید از خواستگاه ایجاد و جایگاه تولد مهیای پاكی و عفاف گردد رسالتش به عهده اولینمربی حیات یعنیeاست. وجود ناتوانی به امانت به وی سپرده می شود تا به حول و قوه الهی وی را صاحب توان وقدرت نماید. (الله الذی خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه) این توانمندی می تواند در مسیر هدایت یا ضلالت باشد و زن بیشترین نقش را در استقرار هر یك از دو مسیر فوق در تكامل شخصیت انسان دارد. همراهی تعلیم و تربیت با تزكیه نفس، سازنده انسانی است والا یعنی همان انسان صاحبعلم و تقوا.

دامن مادر اولین كلاس درس و بهترین محل تربیت كودك است، خانواده نخستین جایگاه آموزش و پرورش او است. ظهور و بروز استعدادهای زیستی، فكری  و عاطفی وی تحت شعاع این كانون قرار دارد و از گرمی وجود مادر نشأت گرفته و كمال می یابد، به نحوی كه آثار آن تا پایان حیات در جهان ماده و تداومش در نشئه روح باقی خواهد ماند.

زن پایه گذار وجود و حیات آدمی است، در پی ریزی اساس و ساختار شخصیت انسان، زن معماری نقش آفرین و هنرمندی چیره دست است. او با رفتار خود آینده طفل را رقم می زند و اینگونه است كه به معراج رفتن مرد از دامن زن میسر می گردد. ادیان اهلی حكما و دانشمندان در این امر اتفاق نظر دارند كهبشردرسایه تربیت صحیحبهسعادترسیده و یا در مسیر طوفان های صلالت و گمراهی در چنگال شقاوت گرفتار می آید و نیز متفق القولند كه آن بخش از تعلیم و تربیت كه به دوران كودكی و طفولیت فرد مربوط می شود از اهمیت بیشتری برخوردار است،به گونه ای كه دوران كودكی را پدر حیات آدمی دانسته اند.

در آموزشگاه بزرگ حیات نقش اول در تعیین ساختار شخصیت كودك برعهده مادر است. او محور عاطفی خانواده را در ید قدرت خویش دارد و محبتش سبب رشد عاطفی می گردد. حاصل این ویژگی و نقش پذیری كودك از افعال و اقوال مادر است، كه آینده او رامعنی می بخشد و از طریق تجلی صفات ثانویه می تواند، انسان هایی وارسته و زنان و مردانی بزرگ و با فضیلت به حیات اجتماعی و تاریخ بشری تقدیم و نقش مستقیم خود را در صحنه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا نماید؛ یا اینكه بر اساس مضامینی از نظر اسلام مطرود و بر اساس تقلید و تزریق فرهنگ بیگانگان و سرسپردگان كودك را از بدو تولد از دامن پر مهر و محبت خویش جدا نموده و با اشتغالاتی بی اساس و مبتذل و بدور از منزلت علمی و فرهنگی و شخصیتی زن، دختران و پسرانی بیمار گونه و انسانهایی با عقده های روانی و مشكلات اخلاقی، وابسته به فرهنگ غرب و شرق، بی ثبات، بی اراده و ... تحویل جامعه دهد.

مبتذل نمودن شغل مادر توسط اجانب در آن رژیم به منظور عدم تربیت صحیح فرزند، درست نشدن انسان مومن طالب شهادت، جدا كردن كودكان از دامن مادر و سپردن آنان به موسسات فاقد صلاحیت و افراد غیر رحیم و پیدایش عقده و فاسد بار آوردن آنان، به دور از تربیت انسانی است. رابطه دور شدن فرزند از مهر و محبت مادری با انحطاط و فساد جامعه توام است كه در جامعه اگر حرمت عاطفه شكسته شود، نظام اجتماعی آن جامعه تدریجاً متلاشی خواهد شد.

سخن گفتن از مسئولیت های خطیر زن در امر انسان سازی و سازندگی و یا تخریب جامعه و بلكه دنیا، مطلبی ساده نیست. ادراكی ژرف و اندیشه های توانا و بصیرت همه جانبه، قدرت دریافت و تحلیل آن را دارد تا آن مقاصد الهی و اهداف متعالی تحقق یابد.

.. و تو ای زن با همه اوصاف كریمانه و نفوذ ماهرانه خود و توانمندی عادلانه كه در استعدادهای بالقوه خویش داری، چگونه آن را تجلی می بخشی؟

آیا در انتظاری كه بدور از تلاش و پویش، به طور معجزه آسا، فطرت  پاكت در دامن عفیفت ظهور یابد و یا آنكه بدنبال كسب بینش و معرفت الهی هستی؟

آیا می دانی كه هنز مدیریت و تدبیر صحیح در گردش فضای معنوی خانواده به دست توست؟ تو هستی كه نقش پایداری و بقای خانه و خانواده را رقم زده و به دنبال آن محیط دنیا را از آلودگی ها و خبث و تشبثات شیطانی پاك و مصفا می نمایی . به خود آئیم و حیات انسان ها را مظهر تجلی نعم الهی و عفت و پاكدامنی، ایثار و فداكاری ، عطوفت، مهرورزی، و خلوص و شهامت و شجاعت گردانیم، تا بدین وسیله افتخار تربیتِ بزرگ مردان و بزرگ زنان تاریخ را داشته باشیم

چگونگی حضور زنان در نظام آموزشی کشور 
حال با این مقدمه نگاهی می اندازیم به کیفیت و چگونگی حضور زنان در نظام آموزشی کشور. همزمان با گذشت سي‌امين بهار انقلاب اسلامي آمار ارائه شده از سوي مراجع رسمي آموزش عالي كشور گوياي گوشه‌اي از تحول چشمگير در نگرش به زنان است:
افزايش جمعيت دانشجويي زنان از 54 هزار و 250 نفر در سال 1357 به يك ميليون و 490 هزار نفر در سال 1385 و به‌عبارتي ديگر 27 برابر شدن جمعيت دانشجويي زنان؛ افزايش تعداد زنان هيأت علمي در كل نظام آموزش عالي كشور از يك هزار و 890 نفر در سال 1357 به 100 هزار و 98 نفر در سال 1385.
به نظر مي رسد رشد تصاعدي حضور زنان در بدنه آموزشي كشور كه با آمار كمي ارائه شده از سوي سازمانهاي رسمي به اثبات رسيده است، در اين مجال نيازي به مرور مجدد ندارد، اما پرسش اصلي آن است كه نظام آموزشي موجود تا چه حد در رشد و تعالي زنان در حوزه‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي مؤثر بوده است؟

آيا ميان نظام آموزش رسمي و نظام ارزشي انقلاب رابطه‌اي معنادار وجود دارد؟ سهم آموزش کلاسیک کشور در ارتقای مادی و معنوی فراگیران به چه میزان است؟
رصد نمودن ادبيات بين‌الملل در حوزه آموزش عالي روشن مي‌نمايد كه با تقويت ايده جهاني‌سازي تلاش مي شود تا مرزهاي اعتقادي و ارزشي به نفع هم‌جواري جهاني از ميان برداشته شود.
امروزه با دور كردن دانش از ارزش و نقد غيرمنصفانه دين به نفع عقل، مذهب چنان در دايره علم ‌زدگي به حاشيه رانده مي‌شود كه هيچ ملتي نتواند در ساحت علوم از مذهبي حمايت كند كه مدعي ارزش‌هاي متعالي و واقعيت‌هاي و حياني است.
محدود نمودن دانش به تجربه حسي و محكوميت ارزش‌ها به بهانه اسطوره بودن، علم امروز را با بحران معنویت مواجه نموده است.
از سويي ديگر زماني كه آرمانهاي ارزشي و اعتقادات ديني بخواهند دستآوردهای علمی امروز به خصوص در حوزه علوم انسانی را مورد نقد و چالش قرار دهند و در مقابل آرمانهای بشر ساخته، الگویی متعالی را مطرح نمایند، شبهه ناكارآمدي دين، انتزاعی و ایده آلیستی بودن آن و عدم سنخيت علم و دين و در نهايت ضرورت رانده شدن دين به عرصه فردي رواج مي‌يابد.
این در حالی است که در جامعه کنونی ایران عده بسیاری سعی دارند بر خلاف حرکت جهانی سازی غربی در جهانی سازی مهدوی از تمامی پتانسیل های اجتماعی و منابع انسانی بهره جویند که در اندیشه اینان زنان نقشی بسیار اساسی داشته و در حقیقت بستر تربیت منابع انسانی به حساب می آیند. 
در این راستا باید اذعان داشت که مشاركت زنان در آموزش عالي يك واقعيت چند وجهي و داراي پيامدهاي گوناگون است. اين افزايش مشاركت که بر ابعاد كمي استوار است، بايد با عنایت به كيفيت و محتوا، هدايت و برنامه‌ريزي گردد.
دير زماني است كه در دنیا ايده‌هاي رايج در نظريه‌پردازي آموزشي با چشم‌پوشي از امر جنسيت، زنانگي و مردانگي را همانند ويژگي‌هاي قومي و نژادي بي‌اهميت تلقي مي‌نمايند.
اگرچه اين نگرش در پي سالها ظلم و بي‌عدالتي رفته بر زنان در محافل علمي و آموزشي شكل گرفته ، ليكن نتيجه اين ساده‌انديشي، افراطي در پي تفريط ديگری است.
در تدوين موفق يك الگوي كيفي جامع، در كنار حضور زناني متعهد و متخصص در ساختار آموزش عالي كشور، توجه به نیازهای عینی جامعه، پيش شرط كارآمدي است.
در این بین آنچه ضروري است حركت به سمتي است كه بتوان ارزشها و اصول ثابت دين را با اعتماد به نفس در كالبد تحول‌پذير نسل آينده اعم از پسر و دختر جاري و استوار به حركت درآورد.(1)
لازمه حرکت در این راستا در گام نخست شناسایی دکترین مهدویت و ترسیم مسیر توسعه و در نهایت به روزسازی تمامی امکانات برای جهانی سازی مهدوی است که این امر بدن توجه به نقش تربیتی و ظرفیت های بالای اجتماعی امکان پذیر نیست.
توسعه در جامعه مهدوی به تغيير نگرش هاي جنسيتي بستگی دارد 
به خوبی می دانیم در جمع 313 یار امام مهدی (عج) قریب به 50 نفر از بانوان حضور دارند که دقت در این امر و مقایسه آن با رویدادهای اسلامی در طول تاریخ نشان می دهد که به نسبت آنها بانوان در میان مبارزان و یاران حضرت مهدی (عج) نقش بارزتر و شاخص تری دارند به طوری که یک ششم از کل یاران را شامل می شوند که این امر حکایت از اهمیت نقش بانوان دارد.
حال براي رفع محروميت‌هاي زنان در جامعه ناچار و برای نیل به آرمان های جامعه مهدوی به فرهنگ‌سازي و ايجاد جامعه مدني نیازمند هستيم كه اين امر نيز جز در سايه تلاش‌هاي مداوم امكان پذير نيست.
با توجه به حضور پرتلاش زنان ايراني در انقلاب سال 57 می توان گفت اين فعاليت‌ها بر مبناي باورها و آرمانهاي آنان در دفاع از حقوق انساني صورت گرفت.
حال با درک این واقعیت اگرچه تغيير نگرش‌هاي جامعه در گرو سيستم آموزشي است ولي اين امر بدون كمك رسانه‌هايي نظير سينما، كتاب و… ميسر نمي‌شود.
در بررسی سیر تاریخی توجه به زنان در رویدادهای اجتماعی ، اولين حركت اجتماعي ، سياسي اي كه به طور يكسان در سيره نبوي و به دعوت قرآن به چشم مي خورد شركت همسر پيامبر در حركت هاي نماديني بود كه با اقتدار تمام پيدايش و ظهور دين جديدي را نويد مي داد.
حضور آن بانو در كنار رسول خدا (ص) و برپايي نماز جماعت در كنار كعبه بهترين شاهد بر ضرورت حضور زنان مؤمنه در چنان مواقعي است.
شجاعت خديجه(س) در كنار موقعيتي كه رسول خدا(ص) براي اين حضور و بروز مي گشود حكايت از تحولي عميق در زندگي زنان آن عصر بود.
زناني كه تا آن روز، وصف يا حضورشان مايه گرمي محافل فسق و فجور بود، اينك نشان و نماد جدي ترين حضورند.
با تامل در این واقعه بعید نیست که حرکت های قیام گونه مهدوی در دوران حکومت آن حضرت و یا در دوران انتظار نسخه ای بروز شده و الهام گرفته از چنین وقایعی باشد که این امر هم آموزش است و هم آثار تربیتی دارد.
رعایت عدالت جنسیتی در تصدى مناصب‏ در نظام مهدوی
مرد و زن در عين اشتراك در انسانيت، از نظر جسمى و روانى تفاوت‏هايى نيز دارند؛ چنان كه گويى نظام خلقت هر يك را براى انجام وظايفى متفاوت با ديگرى، آفريده است‏.
قانون آفرينش، گرمى كانون خانواده و پرورش نسل‏ها را بر عهده زن گذاشته به همين دليل، سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است.
در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى، بر عهده مرد است و سهم بيشترى از قدرت و دورانديشى به او اختصاص يافته است.
بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم، بايد پاره‏اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدايد دارد، بر عهده مردان و وظايفى كه ظرافت، عواطف و احساسات لطيف‏ترى را مى‏طلبد، بر عهده زنان گذاشته شود.

قرآن كريم با توجه به اينكه لازمه عدالت، عدم تشابه بين زنان و مردان در برخى از روبناهاى حقوقى است، مى‏فرمايد: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَهٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنان است، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است.
سندی تاریخی
در تفسير مجمع البيان آمده است‏ روزى ام‌سلمه يكى از همسران پيامبر(ص) به آن حضرت عرض كرد: چرا مردان به جهاد مى‏روند و زنان جهاد نمى‏كنند؟چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده است؟ اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مى‏رفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم!
همانند اين پرسش‏ها را ديگر زنان نيز نزد پيامبر(ص) مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد:
«برترى‏هايى كه خداوند نسبت به برخى شما بر بعضى ديگر قرار داده را آرزو نكنيد. اين تفاوت‏هاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام زندگى و اجتماع شما و طبق اصل عدالت است. با اين حال، مردان و زنان، هر كدام بهره‏اى از كوشش‏ها و تلاش‏ها و موقعيت خود دارند و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد و از فضل و رحمت و بركت‏ خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز داناست.»(2)
نظام مهدوی نقطه تعالی بهره مندی از تجربیات بشری در مورد زنان
تجربه انسان در تاریخ همواره با آزمایش و خطا در پی شکلی از حکومت بر بشریت بوده و رهبری نظام حکومتی توسط فرد یا گروهی با ویژگی های تربیتی و خواست های سطحی و دنیایی و نهایتاً افق فکری محدود و امیال شخصي تعیین کننده نظام های برنامه ریزی حکومتی بوده است.

اکنون در قرن بیست و یکم، بشریت خسته از آزمون و خطاهای گذشته تاریخ، در پي كمال به دنبال منجی و مشتاق تر از پیش تشنه آزادی و عدالت واقعی است.
برای پاسخگویی به این نیاز جهانی گسترش و تعمیق مهدی باوری در سطح جهان نیازمند فرهنگ سازی در حوزه کلان و بهره گیری از استعدادها و توان فکری و علمی همه افراد و گروهها به ويژه نخبگان و اندیشمندان و اجرای برنامه های منظم و فراگیر جهانی است.
علاوه بر دين مبين اسلام بسياري از اديان الهي بشارت منجي آخرالزمان را نويد داده اند و ما مسلمانان بر اساس آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...» تمام دین و کمال نعمت را در گرو اعتقاد به امامت و رهبری مي دانيم و بر اين باوريم كه تمام امامت، قائم به باور مهدوی و تنها راهکار عملی است که سعادت و سلامت آینده جامعه بشری را تضمین می نماید.
یکی از عرصه های مهم در انتقال باور دینی و باور مهدوی بهره مندي از توان زنان به عنوان یکی از مهمترین بخشهای جامعه انسانی و مهمترین منبع سازنده اجتماعی یعنی خانواده و اولین معلمان تربیت در جامعه هم از حیث ارتقای فکری خود آنان و هم از حیث مدیریت افکار مي باشد و پرداختن به آنان حاوی اثراتی مضاعف است.

نقش تربیتی زنان در جامعه و اهتمام جهت ارائه آموزش دینی به ایفاکنندگان این نقش شاه کلید ایجاد جامعه ای ره یافته است.

چنانچه بخواهیم زمینه ظهور را فراهم و نسل منتظر تربیت نمائیم باید در نخستین گامها به تربیت دختران و زنان جامعه بپردازیم.
بر این اساس به نظر می رسد یکی از موثرترین فعالیتهای و اولویت مدیران فرهنگی در جامعه تقویت دین باوری در زنان و انتقال آگاهی به آنان در رابطه با نقش محوریشان در تربیت است.3
نتیجه گیری
انقلاب اسلامی ایران از سال 57 و در طول سه دهه گذشته به عنوان مدعی ترین و شاید تنهاترین حکومت در طول تاریخ و حال حاضر برای زمینه سازی ظهور در کنار فراز و نشیب های مختلف که در تمامی نظام های تازه استقرار یافته طبیعی است سعی کرده توجه ویپه را به زنان به عنوان نیمی از جامعه معطوف دارد.

در بررسی رویدادهای اجتماعی که جنبه اعتقادی و فرهنگی آنها از وجوه اصلی ارزیابی است دو سه دهه نمی تواند زمان زیادی باشد بلکه به تعبیری یا زمان میانه است و شاید هم کمتر از آن .

با این توصیف انتظار بیجایی نیست که اگر توقع داشته باشیم مسئولان نظام اسلامی در دهه چهارم انقلاب توجه ویژه و کاربردی به تئوری های پیشین مطرح شده در مورد زنان کرده و در کنار آن با الگو قرار دادن آرمان های جامعه مهدوی و ویژگی های زن در جامعی مدعی زمینه سازی ظهور به بازآفرینی و خلق نقش های جدید و بروز شده بانوان در ابعاد مختلف باشند که در این میان توجه به رویدادهای صدر اسلام از طریق منابع قرآنی و احادیث و روزآمدی و معاصر سازی آنان با نگاه به افق مهدوی هم ناگزیر و بلکه ضرورتی موکد است.

 

 

 

 

 


منابع و مأخذ:
(1) برگرفته از سخنرانی دکتر طبیب زاده نوری در نخستین گردهایی بانوان عضو هیأت علمی دانشگاه تهران 5/12/87
(2) ماهنامه معارف ، شماره 44
(3) مركز امورزنان و خانواده رياست جمهوري

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:41  توسط طاهره رحیم پور  | 

جايگاه زن در اسلام

درك اين نكته مهم است كه بر خلاف جهان غرب به ويژه آمريكا كه مي‌كوشد مرد و زن را به نحوي كمي و ظاهري، برابر قرار دهند، چنان كه گويي هيچ تفاوت و تمايزي ميان آنها نيست، اسلام، مردان و زنان را موجودات كامل كنندة يكديگر مي‌داند. تفاوت اين دو جنس در نقش و وظيفه ظاهري اجتماعي آن دو است و اسلام در اين زمينه، به نوعي استكمال زن و مرد نسبت به يكديگر قائل است تا برابري كمي ايشان، انتقادي كه غالباً به نقش زن در اسلام دارند بيش از هر چيز اطلاق متكلفانة رسم و روش‌هاي غربي بر جهان اسلام مبتني است. در اسلام به شدت بر ازدواج تأكيد شده و در جامعه اسلامي، فشار معنوي و اجتماعي نيرومندي، مردان و زنان را به ازدواج وامي‌دارد. تجرد و بي‌همسري در جامعه اسلامي، فوق‌العاده نادر بوده و افراد اعم از زن و مرد از طريق ازدواج، آن چنان در ساختار گستردة خانواده ادغام شده‌اند كه مانع از ذره‌اي شدن جامعه و استقلال يافتن مطلق فرد در آن بوده است. از حيث مشاركت سياسي زنان نيز اسلام، پيشرو بوده است. فراخوان مرد مسلمان به انجام وظيفه در مقابل زن و حفظ حرمت و حقوق او، مشاركت سياسي، نظامي و اجتماعي زنان از صدر اسلام به بعد (غزوات، مهاجرت‌ها، نماز جمعه و جماعات، حضور در مسجد و مشاركت فرهنگي ـ آموزشي) و طرح مستقل مسأله «بيعت زنان» با پيامبر و... همگي دال بر اين امر هستند كه اسلام، بسيار فراگيرتر و در فاصلة زماني بسيار پيش‌تر و دورتر از ليبراليسم و سوسياليسم، زن و حقوق سياسي و اجتماعي او را مدنظر داشته و اين مسأله را به نحوي مترقي و ارزشمند، جامة عمل پوشانده است. فهرست كتب متعددي كه سلسله نامهاي زنان دانشمند، پژوهشگر، شاعر و مبارزان صحنه‌هاي سياسي و... را ثبت كرده‌اند. جايي براي دغدغه ضعف زن، باقي نمي‌گذارد. . طنين انساني همين فرهنگ است كه حتي امروزه در دورترين نقاط غرب، باعث اقبال وسيع زنان به سوي اسلام شده است. روزنامه هرالدتريبون در 9 نوامبر 1993 در مقاله‌اي با عنوان «زنان مسلمان رو در روي آمريكا قرار مي‌گيرند» مي‌نويسد:

«زنان مسلمان كه از منطقة فلوريدا تا قلب لوس آنجلس و ويرجينيا درصدد حمايت از يكدگير بوده و از تبعيضات، خشمگين هستند درصدد سازماندهي گروه‌هاي كوچك برآمده‌اند».

خبرگزاري ايتاليا در 11 نوامبر 1993 در گزارشي از لندن، توضيح مي‌دهد كه زنان انگليسي، چه راه حلي براي مشكل زنان غرب به آنان نشان مي‌دهند:

«اين زنان هميشه در دور ماندن از دام‌هاي زندگي و پيش گرفتن راه‌هاي جديد، از ساير زنان غرب جلوتر بوده‌اند. راه حل زنان انگليسي، روي آوردن به اسلام است. تنها در 2 سال اخير بيش از 20 هزار نفر از باسوادترين زنان انگليسي به اسلام روي آوردند. »

در نظام اسلامي زن داراي مسئوليت‌هاي متعدد است از جمله:

1 ـ زن در جامعه اسلامي به عنوان يك مسلمان موظف به كسب آگاهي‌هاي لازم جهت حيات و فراهم كردن موجبات رشد و ارتقاي خويش است. زن وظيفه دارد خود را براساس وظايف و ضوابط و تعالي شرعي بسازد، صفات و ويژگي‌هاي مورد نظر اسلام را در خود پديد آورد، از طريق امر به معروف و نهي‌از منكر و تبشير و انذار به سازندگي ديگران اقدام نموده و در امور سياسي و اجتماعي و براساس ضوابط شرع به پيش رود و در كارهاي مالي و اقتصادي حق دخالت و نظر داشته باشد .

2 ـ دومين مسئوليت زن «در نقش همسري» است.                                                              

در صورت شايستگي در اداي وظيفة همسري مي‌توان او را فردي معجزه‌گر دانست و در تعبيرات اسلامي زن شايسته، به عنوان خير دنيا و آخرت معرفي شده، او را كارگزار خدا لقب داده‌اند و در برخي از روايات به عنوان يكي از سنت‌هاي الهي قلمداد گرديده است. وظيفه او را در دو عبارت مي‌توان خلاصه كرد. [22]

3 ـ مسئوليت ديگر زن نقش مادري است:

زن بايد بكوشد مادري الگو و تمام عيار باشد و فرزندان را در دامن پرمهر و محبت خود بپروراند. زن آگاه مسلمان مي‌داند كه بيش از شوهر در ساختن يا ويران كردن بناي اخلاقي كودك مؤثر است، سعادت‌ها و شقاوت‌ها تا حدود نسبتاً زيادي به مادران مربوط است.

4 ـ مسئوليت ديگر زنان «مديريت كانون» است.

زن مدير و كانون خانه است و وظيفة گردانندگي و گرمي آن را به عهده دارد. رفتارهاي در خانه بايد تابع زن باشد نه تابع خواست ديگران. ادارة امور اقتصادي خانواده، ادارة امور اخلاقي خانواده در خصوص همسر و فرزند، آموزگار درس انسانيت و اخلاق و تقوا و پاكي، حفظ محيط خانواده از نفوذ عوامل فساد و بالاخره مديريت حيات داخلي خانه بر عهدة زن است.

5 ـ مسؤوليت ديگر زن «نقش اقتصادي» است:

اسلام از زن وظيفة اقتصادي را نخواسته است، ولي دوست دارد در اين زمينه او هم نقش سازنده و مثبت داشته باشد. همين كه زن به كارخانه و فرزندان مي‌رسد وظيفه‌اي سنگين و شغلي دشواري است، در عين حال جنبة گذشت و ايثار زن، فداكاري او را در راه حفظ گرمي كانون، آدمي را طلب مي‌كند كه از او بخواهد در ساعت فراغت به كاري دستي و يا خدمت درآمدزا مشغول باشد. اين امر ضمن اين‌كه موجب رونق كانون خانواده است زمينه را براي ايجاد تنوع در زندگي او نيز فراهم خواهد كرد. . زن از لحاظ علم، جز دانستن اصول و معارف و فروع ديني كه عبارتند از احكام عبادات و قوانين اجتماعي، چيزي بر او نيست و از لحاظ عمل فقط بايد وظيفه ديني‌اش را انجام بدهد و از شوهرش در اموري كه مربوط به استمتاع از اوست اطاعت نمايد و اموري مانند تحصيل علم و كسب و پرورش نوباوگان امري زايد بر وظيفه و موجب افتخار اوست و اسلام تفاخر را بر زنان جايز، بلكه مطلوب شمرده است.

درست است كه بر مردان واجب است مخارج خانواده را تأمين كنند و بانوان شرعاً در اين باره مسؤوليتي ندارند، ليكن خانم‌ها نيز بايد شغل و كاري داشته باشند. در اسلام فراغت و بي‌كاري مذمت شده است.

كار زن يك نوع ايثار است: تحقيقات به عمل آمده نشان مي‌دهد كه اين خودخواهي زن نيست كه بر جان خود دردسر مي‌خرد، اين خيرخواهي و ايثار اوست كه موجب مي‌گردد تا هزاران صدمه را بر جان و عمر خويش بپذيرد، ريشه كار زن در بيرون حادثه‌جويي يا اثبات برتري خود نسبت به شوهر نيست هر چند مرداني كه از دسترنج زنان خويش بهره مي‌برند، عملاً ضعف خويش را به اثبات رسانده، شرعاً مديون همه آن‌چه زن هزينه كرده است مي‌باشند .  

* حقوق و مسئوليت‌هاي فردي زنان در منشور:
در اين منشور زنان، حق برخورداري از حيات شايسته و تماميت جسماني و مسئوليت حفاظت از آن در مقابل هرگونه بيماري حادثه و يا تعدي، حق برخورداري از تكريم و مسئوليت رعايت آن براي ديگران، حق آزادي انديشه و مصونيت از تعرض و عدم امنيت در داشتن اعتقاد،حق برخورداري از ايمان، تقوا و حفظ آن و تكامل معنوي در عرصه باورها و رفتارها و مصونيت از تعرض غيرقانوني را دارند . همچنين زنان داراي حق برخورداري از عدالت اجتماعي، حق داشتن نام، حفظ يا تغيير آن، همچنين نسب و حفظ آن، حق تابعيت كشور ايران و سلب تابعيت به درخواست خود او، حق آزادي انجام مراسم و تعليمات ديني و احوال شخصي بر طبق آئين خود در محدوده قانون، حق آزادي در استفاده از پوشش و گويش‌هاي بومي و اجراي آداب و سنت‌هاي محلي در صورت عدم مغايرت با اخلاق حسنه، حق مصونيت از ضرر‌هاي مادي و معنوي با توجيه اعمال ديگران وحق بهره‌مندي از محيط زيست سالم ومسئوليت محافظت از آن هستند.

* حقوق و مسئوليت‌ زنان در تشكيل و تداوم خانواده:
زنان در خانواده حق و مسئوليت در تحكيم بنيان خانواده و برخورداري از امكانات و حمايت‌هاي قانوني لازم به منظور پيشگيري از بروز اختلافات و كاهش طلاق، حق بهره‌مندي از امكانات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جهت تسهيل امر ازدواج در زمان مناسب و مسئوليت خويشتن‌داري تا آستانه ازدواج و حق آگاهي از حقوق و تكاليف زوجين و آئين همسرداري و برخورداري از امكانات لازم در اين زمينه را دارند.
همچنين زنان حق آشنايي با معيارهاي مناسب همسرگزيني و شناخت و انتخاب همسر، حق و مسئوليت آگاهي و رعايت ضوابط ديني و قانوني در ازدواج از جمله يكساني زوجين در باور با مباني اعتقادي و حق تعيين شروط موردنظر ضمن عقد نكاح در چارچوب ضوابط شرعي و تضمين اجراي اين شروط، حق ثبت ازدواج، طلاق و رجوع در مراسم رسمي و قانوني و حق برخورداري از حقوق مالي در ايام زوجيت را دارا هستند. علاوه بر موارد ذكر شده زنان، حق و مسئوليت تأمين، تخصيص، طهارت و سلامت در ارتباط جنسي با همسر قانوني و حق اعتراض قانوني در صورت نقض آنها، حق و مسئوليت سكونت مشترك و حسن معاشرت و تامين امنيت رواني در روابط با همسر و حق اعتراض طرح دعوا در مراجع قانوني در صورت سوء معاشرت همسر، حق و مسئوليت رشد علمي، معنوي و اخلاقي با همكاري و حمايت اعضاي خانواده و حق و مسئوليت جهت انجام صله رحم را دارد. همچنين بر اساس اين منشور زنان داراي حق باروري، بارداري، تنظيم و كنترل آن و بهره‌مندي از آموز‌ش‌ها و امكانات مناسب در اين زمينه، حق برخورداري از حمايت‌هاي مادي و معنوي در ايام بارداري و شيردهي، مسئوليت رعايت حقوق جنيني به ويژه محافظت از حيات و رشد آن، حق و مسئوليت حضانت و تأمين امنيت رواني و عاطفي فرزندان و تربيت شايسته ديني و اخلاقي آنان، حق برخورداري از حمايت و مشاركت همسر در تربيت فرزند، حق برخورداري مادران از امنيت مادي و معنوي خصوصا در ايام سالمندي و از كارافتادگي و حق زن نسبت به نگهداري و تأمين معاش والدين نيازمند در حد استطاعت هستند.
*حقوق و مسئوليت زنان در صورت انحلال خانواده:
زنان در خانواده حق جدايي از همسر در صورت عدم امكان سازش پس از مراجعه به دادگاه و ارايه دلايل موجه و مسئوليت رعايت قوانين طلاق، حق برخورداري از فسخ نكاح در صورت تدليس و عيوب مقرره و اخذ خسارت در تدليس، حق برخورداري از حقوق مادي خود هنگام انحلال خانواده و بهره‌مندي از رفتار نيكوي همسر هنگام جدايي، حق و مسئوليت حضانت فرزند و لزوم برخورداري از حمايت مالي پدر و حق ملاقات با فرزند در صورت انقضاء يا اسقاط دوران حضانت،حق بهره‌مندي از حقوق در ايام عده و برخورداري از حق ازدواج پس از انقضاء عده، حق طرح دعوا در محاكم جهت ممانعت از ازدواج مجدد همسر در صورت عدم توانايي شوهر در تأمين نفقه و اجراي عدالت و ساير حقوق و مسئوليت مدني و كيفري در قبال كوتاهي از محافظت كودك و مسئوليت نسبت به ممانعت از بهره‌مندي فرزندان از ملاقات با والدين را دارند.
*حقوق و مسئوليت‌هاي اجتماعي زنان:
زنان در جامعه داراي حق برخورداري از سلامت جسمي و رواني در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي با توجه به ويژگي‌هاي زنان در مراحل مختلف زندگي و مسئوليت حفاظت از آن، حق بهره‌مندي از بهداشت (محيط كار و ...) و اطلاعات و آموزش‌هاي مورد نياز، حق مشاركت در سياستگذاري، قانونگذاري، مديريت، اجرا و نظارت در زمينه بهداشت و درمان به ويژه در خصوص زنان، حق بهره‌مندي از برنامه‌ها و تسهيلات بهداشتي و درماني مناسب جهت پيشگيري از بيماري و درماني بيماري‌هاي جسمي و اختلالات رواني و حق انتخاب فرد و مركز ارائه كننده خدمت در امر سلامت، بر اساس ضوابط اسلامي و استاندارد‌هاي علمي و پزشكي و بهره‌مندي از اطلاعات مناسب و كافي براي انتخاب آگاهانه و بهينه آنان هستند.
همچنين زنان در اجتماع داراي حق آگاهي و مشاركت در تصميم‌گيري‌ مربوط به كنترل باروري و تنظيم خانواده، حق دسترسي فراگير و عادلانه به امكانات ورزشي و آموزشي در زمينه تربيت بدني و تفريحات سالم حق پرورش و شكوفايي استعداد‌هاي ورزشي و حضور در ميادين ورزشي در سطح ملي و بين‌المللي متناب با موازين اسلامي، حق برخورداري از بهداشت باروري و بارداري، زايمان سالم، مراقبت‌هاي بهداشتي پس از زايمان با استفاده از زنان متخصص و پيشگيري و درمان بيماري‌هاي شايع زنان، بيماري‌هاي مقاربتي و نازايي هستند. .علاوه برآن زنان از حق برخورداري از خدمات مشاوره‌اي و آزمايش‌هاي پزشكي به منظور اطمينان از سلامت كامل مرد در امر ازدواج و در حين ازدواج،حق بهره‌مندي دختران بي‌سرپرست، زنان مطلقه، بيوه، سالخورده و خودسرپرست نيازمند از بيمه‌هاي عمومي، خدمات مددكاري و بيمه‌هاي خاص به ويژه در بخش بهداشت و درمان، حق بهره‌مندي زنان و دختران آسيب ديده جسمي، ذهني، رواني و در معرض ‌آسيب از امداد‌ رساني و توانبخشي مناسب وحق بهره‌مندي از تغذيه سالم خصوصاً در دوران بارداري و شيردهي و وظيفه مراقبت از كودك و تغذيه مناسب او، با اولويت استفاده از شير مادر در جامعه برخوردارند.
*
حقوق و مسئوليت‌هاي فرهنگي و معنوي زنان:
زنان از نظر فرهنگي داراي حق و مسئوليت در كسب و افزايش آگاهي نسبت به شخصيت، حقوق و نقش خويش در عرصه‌هاي مختلف زندگي منطبق با آئين مقدس اسلام، حق مصونيت از تعرض گفتاري و رفتاري ديگران و مسئوليت گفتار و رفتار خويش همراه با احترام نسبت به اعضاي جامعه، حق و مسئوليت برخورداري از امكان عمل به احكام اسلامي در پوشش اسلامي و مسئوليت رعايت عفاف در جامعه،حق و مسئوليت ارتقاي بينش، منش و كنش ديني و انساني و مصونيت از هنجارهاي فرهنگي و اخلاقي و رفع آنها حق شركت در اجتماعات عبادي، فرهنگي و سياسي هستند. همچنين زنان از حق توليد برنامه‌ها و كالاهاي فرهنگي و سالم و بهره‌مندي از آنها، حق تشكيل و اداره مركز و سازمانهاي فرهنگي، هنري توسط آنان به منظور تربيت زنان متعهد و متخصص جهت توسعه فعاليت‌هاي فرهنگي آنان، حق تبادل اطلاعات و ارتباطات فرهنگي سازنده در ابعاد ملي و بين‌المللي، حق و مسئوليت زنان در ترويج معارف و فرهنگ اسلام و ارايه الگوي زن مسلمان در سطح ملي و بين‌المللي و حق و مسئوليت زنان در ايجاد همگرايي با رويكرد اخلاقي، ديني در مسايل زنان در سطح بين‌المللي بهره‌مندند. علاوه بر آن زنان در حيطه فرهنگي داراي حق مشاركت در سياستگذاري، قانونگذاري، اجرا و نظارت در امور فرهنگي به ويژه در خصوص مسائل زنان،حق و مسئوليت آگاه و كسب مهارت‌هاي لازم در مديريت خانه و خانواده، تربيت و پرورش فرزند و مقابله با آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي، حق بهره‌مندي از نظارت مستمر بر فعاليت‌هاي فرهنگي مرتبط با زنان به منظور حفظ شخصيت، حرمت و كرامت انساني زن در محصولات فرهنگي، حق بهره‌مندي از مراكز فرهنگي ويژه بانوان با رعايت ضوابط اسلامي، با توجه به خصوصيات روحي و جسمي آنان وبا اولويت مناطق محروم، حق برخورداري زنان آسيب‌ديده وآسيب‌پذير اجتماعي از حمايت‌هاي مناسب به منظور بهبود وضعيت فرهنگي خود و جامعه و مسئوليت در محافظت از استقلال فرهنگي، هويت اسلامي، ايراني و همبستگي ملي در فعاليت‌هاي فرهنگي، آموزشي هستند.
*
حقوق و مسئوليت زنان در آموزش:
زنان در زمينه آموزش داراي حق سوادآموزي عمومي، ارتقاي آموزشي و برخورداري از امكانات آموزش و پرورش، حق تحصيل در آموزش عالي تا بالاترين سطح علمي، حق كسب مهارت‌ها و آموزش‌هاي تخصصي به صورت كمي و كيفي تا بالاترين سطح، حق برخوداري از حمايت‌هاي خاص در امر آموزش در مناطق محروم، حق و مسئوليت در تدوين برنامه‌هاي درسي و متون آموزشي، حق و مسئوليت در برخورداري از جايگاه شايسته و متناسب با نقش، شأن و منزلت زنان در متون درسي و اموزشي و حق مشاركت در سياستگذاري و تصميم‌گيري و مديريت‌هاي آموزشي، علمي و حضور فعال در مجامع فرهنگي و علمي داخلي و بين‌المللي هستند.
*
حقوق و مسئوليت زنان در پژوهش:
زنان در زمينه پژوهش از حق پژوهش، تأليف، ترجمه و انتشار كتب، مقالات در نشريات عمومي و تخصصي با رعايت صداقت، امانت و مصلحت جامعه، حق برخورداري از حمايت‌هاي لازم نسبت به منابع و امكانات در خصوص تحقيق در مسايل زنان و تربيت نيروي انساني محقق و حق آگاهي از اطلاعات و نتايج تحقيقات در زمينه‌هاي مختلف، حق بهره‌مندي از حمايت در آثار علمي، پژوهشي زنان و گسترش مراكز تحقيقات با مديريت زنان و مسئوليت پژوهش در ارايه ديدگاه و تبيين دستاوردهاي مثبت ديني و ملي در زمينه مسايل زنان به جهانيان برخوردارند.
*حقوق و مسئوليت‌هاي اقتصادي زنان:
حقوق و مسئوليت‌هاي مالي زن در خانواده شامل حق بهره‌مندي از نفقه در ازدواج دايم مطابق با شأن زن، توسط شوهر يا توسط پدر و فرزند در صورت نياز زن و توانمندي آنان، حق برخورداري از ماترك متوفي و وصاياي مالي آن طبق قوانين اسلامي، حق وقف، پذيرش وقف و رسيدگي به آن و حق پذيرش وكالت يا وصايت در امور اقتصادي، حق تعيين مهريه و دريافت آن از همسر و هرگونه دخل و تصرف در آن، حق برخورداري از مستمري در صورت فوت پدر، همسر و فرزند طبق قانون يا قرارداد حق برخورداري وارث قانوني از حقوق بازنشستگي زن كارمند متوفي است. همچنين از ديگر موارد حقوق اقتصادي زن حق پذيرش قيمومت مالي فرزندان و مسئوليت رعايت حقوق اقتصادي فرزند، حق برخورداري زنان و دختران از حمايت‌هاي لازم در صورت فقر، طلاق، معلوليت، بي‌سرپرستي، بدسرپرستي و ايجاد امكانات جهت توانبخشي و خودكفايي آنها ، حق دريافت دستمزد از همسر در برابر انجام امور خانه‌داري در صورت تقاضا و حق حمايت از تاثير كار زن در منزل بر اقتصاد خانواده و درآمد ملي، حق مالكيت بر اموال و دارايي شخصي و بهره‌برداري از آنها با رعايت حدود شرعي و قانوني و حق زنان در انعقاد قراردادها و ايقاعات است.  علاوه بر آن حق اشتغال بعد از رسيدن به سن قانوني كار و آزادي انتخاب شغل و بكارگيري سرمايه‌هاي فردي و مسئوليت رعايت قوانين اسلامي در كسب درآمد و نحوه مصرف آن، حق بهره مندي زنان از اطلاعات، آموزش‌ها و كسب مهارت‌ها و امكانات كار جهت اشتغال مناسب و حق برخورداري از حمايت در اين امور براي زنان خودسرپرست (مستقل، غيروابسته) و سرپرست خانوار، حق برخورداري زنان از مشاوره شغلي و كاريابي توسط بانوان،حق برخورداري از مزد و مزاياي برابر در شرايط كار مساوي با مردان و ساير زنان و حق بهره‌مندي از امنيت شغلي، اخلاقي و ايمني و مسئوليت رعايت عفاف در محيط كار از ديگر موارد حقوق اقتصادي زنان در منشور است.  همچنين حق معافيت زنان از كار اجباري، خطرناك، سخت و زيان آور در محيط كار، حق برخورداري از تسهيلات و ضوابط و قوانين متناسب با مسئوليت‌هاي خانوادگي (همسري ـ مادري) زنان در جذب، بكارگيري، ارتقاء و بازنشستگي آنان در زمان اشتغال، حق برخورداري از تامين اجتماعي تسهيلات اقتصادي ،حق مشاركت زنان در سياستگذاري اقتصادي و ايجاد و اداره تشكل‌هاي اقتصادي و عضويت در آنها حق و مسئوليت دريافت و پرداخت ديه و خسارات بر اساس قوانين و مقررات و حق برخورداري از حمايت‌هاي قانوني مناسب و كارآمد براي ممانعت از بهره‌كشي و تجارت و جلوگيري از به كارگيري زنان و دختران در مشاغل غيرقانوني و غيرمشروع از جمله حقوق مالي و اقتصادي زنان است.
*حقوق و مسئوليت هاي سياسي زنان در منشور:

حقوق و مسئوليت‌هاي زنان در سياست داخلي شامل حق و مسئوليت كسب آگاهي و مشاركت و نقش‌آفريني در تعيين مقدرات اساسي كشور جهت حفظ و تحكيم نظام اسلامي،حق و مسئوليت مشاركت در امور جامعه و نظارت بر آن جهت هدايت جامعه به سوي معنويت و فضايل اخلاقي و پيراستن آن از ناهنجاري‌هاي اخلاقي و رفتاري، حق آزادي قلم، بيان، اجتماعات با رعايت موازين، حق تاسيس احزاب و ديگر تشكل‌هاي سياسي و فعاليت در آنها با رعايت حفظ استقلال كشور، وحدت ملي و مصالح نظام اسلامي ، حق شركت در انتخابات و انتخاب شدن در مجلس يا شوراهاي مختلف، مشاركت در برنامه‌ريزي‌هاي دولتي و تصدي مديريت‌هاي عالي با رعايت موازين است . حقوق و مسئوليت‌هاي زنان در سياست بين‌المللي نيز شامل حق و مسئوليت آگاهي از رويداد‌ها و مسائل سياسي جهان، به ويژه جهان اسلام، حق توسعه ارتباط و تبادل اطلاعات سياسي سازنده بين بانوان ايران و جهان با رعايت مصالح ملي و ضوابط قانوني، حق و مسئوليت حضور فعال و موثر در مجامع اسلامي، منطقه‌اي و بين‌المللي به ويژه در زمينه مسايل مربوط به زنان با رعايت ضوابط قانوني، مسئوليت تلاش جهت تقويت همبستگي در ميان زنان مسلمان و حمايت‌هاي از حقوق زنان و كودكان محروم و مستضعف جهان، حق برخورداري زنان پناهنده به جمهوري اسلامي ايران در تامين امنيت، سلامت و امكان بازگشت آنها به وطن خود، حق برخورداري اتباع زن ايراني از حمايت‌هاي دولت در برابر اتباع ساير كشورها در حدود مقررات و معاهدات و حق بهره‌مندي زنان ايراني از حمايت‌هاي قانوني در خصوص ازدواج و تشكيل خانواده با مردان غيرايراني با رعايت ضوابط است.
*
حقوق و مسئوليت‌هاي زنان در امور دفاعي ـ نظامي:
حق و مسئوليت زنان در دفاع مشروع از دين و كشور و نيز جان، مال و ناموس خود و ديگران، حق و مسئوليت زنان در مشاركت و تلاش براي تأمين و تحكيم صلح عادلانه جهاني، حق برخورداري زنان از حمايت‌هاي لازم به منظور حفظ تماميت جسماني و جلوگيري از هتك حيثيت و ناموس زنان در دوران جنگ، اسارت و اشغال نظامي، حق برخورداري از مصونيت خانه و خانواده از تهاجمات نظامي، حق برخورداري خانواده‌هاي شهدا، جانبازان، رزمندگان و آزادگان از حمايت‌هاي ويژه نظام اسلامي ،حق و مسئوليت مادران در نگهداري، تربيت و اولويت در قيمومت فرزندان در صورت شهادت، اسارت و مفقود الأثر شدن همسر و حق بهره‌مندي از آموزش و تصدي مشاغل انتظامي از حقوق و مسئوليت زنان در امور دفاعي و نظامي است.
* حقوق و مسئوليت‌هاي قضايي زنان:
حق برخورداري زنان از‌ آموزش‌هاي حقوقي، حق برخورداري از تدابير قانوني و حمايت قضايي به منظور پيشگيري از جرم و ستم به زنان در خانواده و جامعه و رفع آن، حق برخورداري از محاكم خاص خانواده در جهت حفظ اسرار، ايجاد صلح و سازش در خانواده‌ و تسهيل در حل و فصل اختلافات، حق دسترسي زنان به نيروي انتظامي و ضابطين دادگستري زن در صورت تعرض، بزه‌ديدگي، اتهام و ارتكاب جرم،حق زنان در تصدي مشاغل حقوقي و قضايي مطابق قانون، حق اقامه دعوا و دفاع در نزد محاكم دادگستري و ساير مراجع قانوني و حق استفاده از وكيل و مشاور حقوقي در دادگاه و يا ساير مراجع قانوني از جمله حجقوق قضايي زنان است . همچنين حق برخورداري از حمايت‌هاي همه‌جانبه دستگاه قضايي با عوامل زمينه‌ساز جرايم عليه زنان و ارتكاب جرايم توسط زنان، حق مصونيت زنان متهم از هتك حرمت، اهانت و محروميت هاي فردي و اجتماعي فراتر از مجازات قانوني، حق زنان در معافيت از مجازات در صورت وجود عوامل رافع مسئوليت كيفري، حق اعاده حيثيت زنان در اثر تقصير، اشتباه قاضي در موضوع حكم يا در تطبيق حكم در مورد خاص و جبران خسارت مادي و معنوي از آنها، حق برخورداري از تخفيف قانوني از نظر ميزان مجازات يا معافيت از آن يا نحوه اجرا، در صورت ندامت و اثبات توبه زنان بزهكار در زمان بارداري، شيردهي و بيماري و حق زنان در ملاقات والدين، فرزندان و همسر در دوران حبس طبق قوانين كشور از ديگر حقوق قضايي زنان است . علاوه بر آن حق زنان در برخورداري از امكانات مناسب بهداشتي، فرهنگي، آموزشي و تربيتي در زندان‌ها جهت اصلاح و بازگشت به زندگي سالم اجتماعي، حق دختران در برخورداري از كانون‌هاي اصلاح و تربيت با شرايط مناسب، حق زنان در رسيدگي به شكايات از آئين‌هاي دولتي، مأمورين قضايي و يا واحد‌هاي دولتي جهت احقاق حقوق خود، حق و مسئوليت شهادت در دادگاه مطابق با موازين شرعي و قانوني و حق برخورداري از حمايت‌هاي قضايي از سوي مدعي‌العموم عليه ولي و سرپرست قانوني فاقد صلاحيت و ديگر متجاوزان به حقوق آنان از حقوق قضايي زنان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:19  توسط طاهره رحیم پور  | 

اشتغال زنان در ایران

 

 

اشتغال زنان

در دو قرن اخیر، جهان، شاهد پدیده اجتماعی ـ اقتصادی جدیدی به نام مشارکت زنان در بازار کار» بوده است. این رخداد، پیامد تغییر و تحوّلات اساسی در رویکردهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جوامع بشری به مسئله زنان و کار» بوده است.

در کل، دو سوم کارهای انجام شده در جهان را زنان ـ‌‌که نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهندـ، به عهده دارند. چنانچه به استعدادهای بالقوّه این پتانسیل قوی ـ‌که انواع مختلف کارها را چه به صورت رسمی و چه غیررسمی انجام می‌دهندـ‌، توجّه شود، می‌تواند آن را به یکی از بزرگ‌ترین منابع سرمایه‌گذاری برای کشورهای در حال توسعه تبدیل کند.

مشارکت زنان ایرانی در بازار کار، صد سال بعد از حضور همتایانشان در جوامع صنعتی بوده است و این مشارکت، در طول سه دهه اخیر، با نوسان‌های شدیدی روبه‌رو شده است. طبق آمارهای ارائه شده، نرخ مشارکت زنان در بازار کار کشورهای پیشرفته امریکای شمالی و کانادا، حدود پنجاه درصد است، در حالی که این عدد در کشور‌های خاورمیانه، بین یازده تا سیزده درصد است. نرخ اشتغال زنان در ایران، بر اساس آمارهای سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، حدود یازده درصد و بر اساس برخی آمارهای غیر رسمی، بالغ بر سیزده درصد است.

در بررسی عرصه‌های بین‌المللی، شاخص رفاه زنان را می‌توان از سطح آموزش، باروری و میانگین عمر آنان مشخّص نمود. آمارهای موجود در این زمینه، در کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا، نشانگر پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای بوده است؛ امّا در زمینه مشارکت زنان در اقتصاد و ارتقای توانمندی آنان در عرصه‌های سیاسی، شاهد حضور بسیار کم‌رنگ این کشورها در این زمینه بوده‌ایم. این امر را می‌توان به علّت وجود منابع سرشار نفتی و بالا بودن سطح درآمدِ غیر از حاصل کار دانست. رونق نفتی‌ای که در دهه 1970 میلادی در خاورمیانه به وقوع پیوست، موجب افزایش سریع دستمزدهای واقعی شد و افراد شاغل را قادر ساخت تا بتوانند مخارج بستگان غیر شاغل خود را تا اندازه‌ای تأمین نمایند؛ امّا در دهه 1980م، با شروع رکود اقتصادی و افزایش فشارهای اقتصادی بر خانوارها، اشتغال زنان در بیرون از منزل، ضرورت پیدا کرد. البته ذکر این نکته، دارای اهمیت است که زنان، همواره در کنار کار و اشتغال رسمی، به امور منزل نیز پرداخته‌اند و در قبال آن، هیچ گونه مزدی دریافت نکرده‌اند. لذا این بخش از فعّالیت‌های آنان، در آمارهای رسمی به حساب نمی‌اید.

در کشورهایی نظیر کشور ما، هم به لحاظ میراث سنّتی و هم به لحاظ واقعیت‌های فرهنگی موجود، مردان، تأمین‌کننده اصلی اقتصاد خانواده هستند. همچنین با توجّه به بعضی از کارکردهای زنان، از جمله، به دنیا آوردن فرزندان و تغذیه و تربیت آنها و نیز وظایف زناشویی، در مجموع، زنان، میزان کمتری از مسئولیت کاری و اجتماعی جامعه را بر عهده دارند و این فرصت را به مردان واگذار می‌کنند. حال، این پرسش مطرح است که: ایا زنان، توانایی به دستگیری مشاغل تخصّصی و مدیریتی را در جامعه دارند؟

ایا زنان می‌توانند؟

در اقتصاد جهانی، با مکانیزه شدن تولید بعد از انقلاب صنعتی، دیگر، قدرت جسمانی، عامل تعیین‌کننده برای انجام یافتن بسیاری از امور، به حساب نمی‌اید. در این میان، در بسیاری از جوامع، خصوصاً کشورهای آسیایی (از جمله چین)، زنان، سهم به‌سزایی در رشد اقتصادی جامعه خود ایفا کرده‌اند. از سوی دیگر، با خدماتی شدن اقتصاد (از آموزش و پرورش و بانکداری گرفته تا بهداشت و درمان)، نقش اقتصادی ـ اجتماعی زنان، رشد به‌سزایی یافته است.

با نگاهی به وضعیت فعلی بازار کار ایران، می‌توان دریافت که زنان ایرانی، فاصله زیادی تا وضعیت مطلوب دارند. در حال حاضر، نرخ مشارکت زنان، حدود یازده درصد و نرخ بیکاری آنان حدود بیست درصد است. از ترکیب جمعیت فعّال کشور، 85 درصدِ نیروی فعّال را مردان و فقط پانزده درصدِ آن را زنان تشکیل می‌دهند؛ امّا این آمار در کشورهای صنعتی پیشرفته، بسیار متفاوت است. در بعضی از این کشورها، حدود پنجاه درصد نیروی کار را زنانْ در اختیار دارند و در کشورهای در حال توسعه، در بخش کشاورزی، 67 درصد از نیروی کار، به زنان اختصاص دارد و 55 درصد محصولات غذایی در جهان را زنان تولید می‌کنند. در کشورهای آسیای شرقی ـ‌که در بخش منسوجات و کالاهای خانگی، رکورددار صادرات هستندـ، 74 درصد زنان، جزو نیروی کار هستند.

عوامل مؤثّر بر اشتغال زنان

الف. توانمندسازی زنان

صاحب‌نظران، تعاریف گوناگونی برای توانمندسازی ارائه داده‌اند. نویسنده کتاب توسعه و چالش‌های زنان ایران» می‌نویسد: توانمندسازی، یعنی این که مردم، به سطحی از توسعه فردی دست یابند که به آنها امکان انتخابْ بر اساس خواسته‌های خود را بدهد». در کل، توانمندسازی، از دو طریقْ امکان‌پذیر است:

1.حذف عواملی که مانع فعّالیت‌های زنان هستند؛

2. افزایش قابلیت‌ها و توانایی‌های زنان.

برای حذف موانع موجود بر سر راه اشتغال زنان، می‌توان به: رفع تبعیض میان زن و مرد در بازار کار، دسترسی یکسان داشتن زن و مرد به منابع مالی و آموزشی، برخورداری زنان از حقّ مالکیت قانونی، مشارکت احتمالی دیگران در نگهداری از کودکانِ زنان شاغل و تقسیم کار در منزل، اشاره نمود. در نهایت، باید در حفظ سلامت زنان برای ایفای نقش دوگانه آنان در مقام مادر و مدیر منزل، از سویی و همچنین تقویت نقش اجتماعی آنان از سوی دیگر، کوشش نمود.

در کل، می‌توان مهم‌ترین مانع اجتماعی اشتغال زنان را مسئله آموزش آنان دانست. زنان، با دشوار شدن راهیابی به مشاغل رسمی، در دستیابی به سطوح آموزشی بالاتر برای یافتن شغل مناسب‌تر، سعی کرده‌اند و همگام با این افزایش سطح تحصیلات، سهم آنان در بازار کار نیز روند صعودی یافته است. از این رو، چنانچه موانع فرهنگی‌ای که ریشه در باورهای سنّتی برخی جوامع دارند، گسترش مشارکت زنان در بازار کار را با مشکل روبه‌رو نسازند و موانع موجود، برای حضور آنان در مناصب مدیریتی و مشاغل تخصّصی از بین برود و اصل شایسته‌سالاری در پذیرش افراد، مدّ نظر قرار گیرد، می‌توان امیدوار بود که زنان تحصیلکرده و لایق ایرانی، در اینده نزدیک، جایگاه واقعی خود را در بازار کار کشور (بویژه در بخش‌های مُدرن و مشاغل تخصّصی) به دست آورند. هر چند تا کنون نیز در بررسی جایگاه زنان ایرانی، کشور ما شاهد حضور زنان تحصیلکرده و متخصّص در سطوح مختلف (کار و کارآفرینی، تولید علم و فنّاوری، آموزش، خدمات، مدیریت، فعّالیت‌های حرفه‌ای هنری و ادبی و ورزشی و رسانه‌ای و...) بوده است و این حضور گسترده، پیامدهای مهمّی داشته است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. بالا رفتن سطح درآمد خانواده.

2. کاهش بار سرپرستی مردان در خانواده و کاهش فشار اقتصادی بر آنان.

3. بالارفتن عرضه نیروی کار از سوی زنان و به تبع آن، کاهش هزینه‌های تولید و خدمات در کل جامعه.

پس اوّلین قدم، احیای مقام زن ایرانی است و در این راه باید به شایستگی و توانمندی زنان، ایمان داشت و مسئولیت‌های متناسب با توانمندی‌شان را به آنها سپرد و در نهایت، موانع قانونی را از سر راه اشتغال آنان برداشت؛ زیرا توسعه پایدار، تنها در گرو مشارکت همه‌جانبه آحاد ملت (زن و مرد) است.

ب. گسترش زمینه‌‌های اشتغال زنان

از آن هنگام که مدیران و کارفرمایان ایرانی، به ضرورت حضور نیروی کار زنان در بخش‌های تولیدی و خدماتی پی بردند و زنان را باور کردند، تا زمانی که این حضور، به صورت گسترده و انبوه در آمد، تحوّلاتی کُند و آهسته، رقم خورده است.

در سال‌های اخیر، با افزایش سطح تحصیلات زنان در جامعه، نگرش آنها نیز تغییر کرده و به اهمیت فرصت‌های از دست رفته، آگاه شده‌اند. این، خود، موجب کاهش منطقی میزان باروری و کنترل نرخ رشد جمعیت شده و همچنین تقاضای زنان را برای حضور در بازار کار و به دست آوردن استقلال مالی، افزایش داده است. در این سال‌ها، اگرچه همراه با رشد سطح تحصیلات زنان و بالا رفتن سنّ ازدواج، عرضه نیروی کار زنان افزایش یافته و نرخ مشارکت آنان از 1/9 درصد در سال 1375، به 8/11 درصد در سال 1382 رسیده است، ولی فرصت‌های شغلی آنان با همان سرعت، رشد نکرده است، به گونه‌‌ای که نرخ بیکاری زنان شهری خواستار اشتغال، در عرض هشت سال اخیر، دو برابر و بالغ بر 5/24 درصد شده است.

در جدول شماره یک، نرخ بیکاری زنان و مردان طی سال‌های 1380 تا 1384، به تصویر کشیده شده و پیش‌بینی آن تا سال 1388 نیز انجام شده است. با مقایسه نرخ بیکاری زنان و مردان، متوجّه اختلاف ناشی میان این دو جنس می‌شویم. طبق آمار سال 1384، نرخ بیکاری مردان، یازده درصد و زنان، هفده درصد بوده است. همچنین از دیگر شاخص‌های مهم، نرخ باسوادی است که بر اساس آمارها در سال 1384، حدود 3/90 درصد مردان کشور، باسواد بوده‌اند و این آمار برای زنان، 82 درصد بوده است. بر اساس این جدول، از معدود شاخص‌هایی که زنان ایران در آن نسبت به مردان، از وضعیت بهتری برخوردارند، سنّ امید به زندگی است که این آمار در سال 1388 برای مردان، 07/69 درصد و برای زنان، 5/71 درصد، پیش‌بینی شده است.

مقایسه مردان و زنان ایران

سال - جمعیت کشور -جمعیت نرخ بیکاری -ترکیب جمعیت فعّال- نرخ فعّالیت اقتصادی -نرخ باسوادی -سن امید به زندگی

1380 90/64 91/32 99/31 93/13 9/18 22/84 78/15 82/61 69/11 84/83 89/77 61/67 2/72

1381 51/65 31/33 22/32 7/11 5/17 51/84 49/15 4/62 0/12 8/84 6/72 06/68 69/72

1382 99/66 05/34 93/32 19/10 18/20 79/85 21/14 8/62 9/10 3/86 2/75 5/68 16/73

1383 65/67 31/34 34/33 30/11 8/17 6/83 4/16 5/64 9/12 0/89 0/80 0/68 8/70

1384* 46/68 80/34 66/33 0/11 0/17 5/83 5/16 0/65 9/12 3/90 0/82 44/68 28/71

1388* 90/77 75/39 15/38 2/8 3/9 3/81 7/18 2/69 2/16 0/95 0/86 07/69 5/71

*یادداشت : در آمارهای سال 1384، شاخص‌های نرخ بیکاری، ترکیب جمعیت فعّال، نرخ فعّالیت اقتصادی، باسوادی و امید به زندگی، پیش بینی واحد تحقیقات ماه‌نامه اقتصاد ایران» هستند.

*در آمارهای سال 1388، شاخص‌های نرخ باسوادی و سن امید به زندگی، پیش‌بینی واحد تحقیقات ماه‌نامه اقتصاد ایران» هستند.

استخراج : واحد تحقیقات ماه‌نامه اقتصاد ایران» از گزارش آماری دفتر اشتغال زنان، وزارت کار و امور اجتماعی، تیر ماه 1384.

در چند دهه اخیر، افزایش ورود زنان به بازار کار، کمک قابل توجّهی به رشد اقتصادی جهان کرده است؛ زیرا با مکانیزه شدن کارخانه‌ها، تقاضا برای نیروی کار فیزیکی، کمتر مورد توجّه قرار گرفته و در نتیجه، حضور زنان در عرصه‌های اقتصادی (تجارت کالا و خدمات، مدیریت بازرگانی و تبلیغات و...) گسترده‌تر شده است. این امر، موجب شده که زنان و مردان در کشور‌های غربی، به طور یکسان در کفه ترازو قرار گیرند و ارزیابی شوند و با موفّقیت و شانس تقریباً برابری، جذب بازار کار شوند. در همین راستا، در بازارهای آسیای شرقی، در برابر هر صد نفر نیروی کار مرد، حدود 83 نفر نیروی کار زن وجود دارد. این ارقام، از حدّ متوسّط کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی» (OECD)1 فراتر رفته است. در حقیقت، یکی از رموز موفّقیت اقتصادی کشورهای در حال توسعه آسیای شرقی (چین، مالزی، کره و...) در بخش صادرات و بویژه منسوجات را می‌توان در به کارگیری زنان در این صنایع، جستجو کرد.

ج. رفع بی‌عدالتی جنسیتی

از نظر جامعه‌شناسی امروز، توسعه به معنای: افزایش مستمر استفاده بهینه از منابع، برای افزایش تولیدات ناخالص ملّی2 و داخلی،3، صادرات محصول و دانش فنّی، رشد بخش‌های صنعت، خدمات و کشاورزی و افزایش مستمر درآمد سرانه، به منظور تأمین آموزش، بهداشت، مسکن و اشتغال افراد جامعه و در نهایت، بهبود کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی است. در این میان، نیروی انسانی، هم هدف و هم عامل توسعه است و می‌تواند ابعاد مختلف توسعه را تعریف کند.

با توجّه به این که در سنجش شاخص توسعه، دو عنصر مهم میزان بهره‌گیری از منابع مادی و انسانی» و میزان توزیع عدالت»، به عنوان دو رکن اصلی در عملکرد آن، تعریف شده‌اند و از آن جا که زنان، با دارا بودن نیمی از نیروی انسانی (عامل توسعه) و نیمی از جمعیت (هدف توسعه)، می‌توانند عاملی برای ایجاد و گسترش توسعه باشند، حال، این پرسش مطرح است که: ایا جامعه ما توانسته است منابع و فرصت‌ها را به طور برابر برای زنان و مردانْ فراهم آورد؟

متخصّصان معتقدند که زنان و نهاد خانواده، عامل اساسی توسعه محسوب می‌شوند؛ زیرا هم تولیدکننده نسل‌اند و هم عامل توسعه به حساب می‌ایند. در گذشته، سیاست‌های حمایت از حقوق زنان، بر محور امور رفاهی آنان متمرکز بود؛ امّا امروزه، زنان از حالت انفعالی، خارج شده‌اند و خود، عامل توسعه به حساب می‌ایند و می‌توانند همراه مردان، جامعه خود را متحوّل سازند. با این حال، با توجّه به آمارها، هنوز هم دو سوم فقرای جهان را زنان تشکیل می‌دهند و این روند افزایشی، نشانگر جنسیتی شدن فقر است که خود، موجب کاهش هم‌زمان ثروت اجتماعی، محصول ناخالص ملّی و بهره‌وری شده است. همچنین سهم ساعات کار زنان، دو برابر مردان و دستمزد آنان، نصف مردان است.

در کشور ما نیز زنان، در وضعیتی نابرابر از نظر توزیع منابع و رفاه قرار دارند. بر اساس گزارش مرکز آمار و اطلاعات شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان، با وجود موفّقیت زنان در آموزش و بخصوص آموزش عالی (شصت درصد ورودی دانشگاه‌ها)، نرخ اشتغال آنها، در سال 1383، به میزان 14/82 درصد، کاهش نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، نرخ بیکاری زنان (زنان نیازمند کار)، در سال 1383، برابر با 81/17 درصد برآورد شده که نسبت به سال 1375، 41/4 درصد، افزایش نشان می‌دهد. همچنین نرخ بیکاری زنان تحصیلکرده کشورمان، معادل 25 درصد است که نسبت به بیکاری مردان تحصیلکرده، حدود هفت درصد، بیشتر است.

مهم‌ترین عوامل عدم حضور زنان در حوزه‌های مختلف، در ایران را می‌توان در سه عامل زیر خلاصه کرد:

1. عدم خودباوری زنان.

2. حاکمیت نظام مردسالارانه که بسترهای قانونی و عرفی را برای حضور اجتماعی زنان، محدود می‌کند.

3. وجود قوانینی که مسئولیت تأمین هزینه زندگی را تحت هر شرایطی، به عهده مردان (شوهر، پدر یا برادر بزرگ‌تر)گذاشته‌اند و توانمندی‌ها و نیازهای زنان (بویژه زنان طبقات پایین جامعه و زنان سرپرست خانواده) را نادیده می‌گیرند.

در کل، می‌توان گفت که مشارکت زنان در همه عرصه‌ها، ارتباطی معنادار با قوانین حقوقی و مدنی جامعه دارد. تشویق زنان برای حضور در جامعه، نیاز به یک تحوّل اساسی در زیرساخت‌های فکری و فرهنگی آن جامعه دارد. امروزه، یکی از شاخص‌های مهم توسعه انسانی را امکان رقابت برابر زنان و مردان در همه فعّالیت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌دانند. در این میان، کشورهایی موفّق‌تر بوده‌اند که زنان آن جوامع، حضور و مشارکت پُررنگ‌تری در عرصه‌های مختلف اجتماعی داشته‌اند.

بر اساس آمارهای سال 2004م، رتبه جنسیتی ایران در میان 124 کشور جهان که هر ساله برنامه عمران سازمان ملل متّحد (UNDP)»4 منتشر می‌کند، رقم 82 است. این رقم، از کشورهای همسایه ایران نیز پایین‌تر است. رتبه ترکیه: 70، اردن: 76، مالزی: 51، عربستان: 72 و بحرین: 39 بوده است. رتبه جنسیتی را می‌توان از سه شاخص: بهداشت، آموزش، اقتصاد و کسب درآمد به دست آورد. در ایران، رتبه بهداشت و آموزش زنان، هر ساله، رو به افزایش بوده است و این وضعیت اقتصادی و درآمدی زنان ماست که این رتبه را در مقام پایین‌تری قرار داده است.

در مورد ایران نیز آمارها نویدبخش اینده بهتری برای زنان هستند؛ چرا که بنا بر گزارش واحد تحقیقات ماه‌نامه اقتصاد ایران» ـ‌که در جدول شماره دو، به تصویر کشیده شده است‌ـ، نرخ مشارکت زنان کشورمان، از 9/12 درصد در سال 1383، به 2/16 درصد در سال 1388، افزایش خواهد یافت. همچنین نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی، از 6/23 درصد در سال 1383، به 3/9 درصد در سال 1388، تقلیل پیدا خواهد کرد.

پیش‌بینی وضعیت بازار کار کشور

شاخص 1383 1388

کلّ جمعیت شاغل(میلیون نفر) 90/18 38/23

کلّ جمعیت بیکار (میلیون نفر) 62/26 50/21

نرخ مشارکت مردان 5/64 20/69

نرخ مشارکت زنان 9/12 2/16

نرخ بیکاری زنان 8/17 3/9

نرخ بیکاری مردان 3/11 2/8

فاصله بین نرخ بیکاری زنان و مردان 5/6 1/1

سهم اشتغال زنان (از کلّ جمعیت زنان) 4/15 5/18

نسبت نرخ مشارکت مردان به زنان 0/5 4/3

سهم جمعیت فعّال زنانِ دارای تحصیلات عالی، از کلّ جمعیت فعّال زنان 50/23 60/27

سهم جمعیت فعّال مردانِ دارای تحصیلات عالی، از کلّ جمعیت فعّال مردان 3/9 10/11

نرخ بیکاری زنانِ دارای تحصیلات عالی 6/23 3/9

نرخ بیکاری مردانِ دارای تحصیلات عالی 09/9 9/7

فاصله نرخ بیکاری مردان و زنانِ دارای تحصیلات عالی 50/14 4/1

استخراج : واحد تحقیقات ماه‌نامه اقتصاد ایران»، از سند اشتغال برنامه چهارم توسعه

در کل، با رفع تبعیض در تمامی حوز‌ه‌ها و بازنگری قوانین کشور در راستای نگاه حقوق بشری و با هدف برقراری عدالت جنسیتی، می‌توان شاهد افزایش نقش زنان در جامعه بود. در این میان، زنان و مردان باید در برابر قانون، از حقوقی مساوی برخوردار باشند و به آنان به یک چشم نگاه شود. اگر زنان ایرانی، از فرصت‌های برابر با مردان و در نتیجه، امکان رقابت برابر با آنان در کسب موقعیت‌های اجتماعی، برخوردار باشند، می‌توان امید داشت که جامعه ایران، یک گام به شایسته‌سالاری و عدالت و پیشرفت، نزدیک‌تر شود.

نتیجه‌گیری

در کشور ما، زنان، همواره دوشادوش مردان در صحنه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی، حضور داشته‌اند؛ امّا هیچ گاه این حضور، به مشارکتی جدّی در صحنه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تبدیل نشده بود و زنان، معمولاً به ساده‌ترین کارها در پایین‌ترین رده‌ها اشتغال داشتند؛ ولی در سال‌های اخیر، با تغییرات اجتماعی‌ای که در کشور رخ داده، گرایش زنان، به عرصه‌های فنّاوری، دانش و کارآفرینی، افزایش یافته است. امید است که این روند، به مشارکتی جدّی و فعّال تبدیل شود؛ زیرا این افزایش کیفی اشتغال زنان، می‌تواند در بخش‌های مختلف جامعه، اثرات حائز اهمّیتی داشته باشد. از جمله، موجب بالا رفتن سطح درآمد خانواده و به تبع آن، بالا رفتن سطح رفاه آن خانواده خواهد شد و در این میان، بار سرپرستی خانواده برای مردان، سبک‌تر و با بالارفتن عرضه نیروی کار، سطح دستمزدها و هزینه تولید و قیمت محصولات، کمتر می‌شود.

در وضعیت فعلی اقتصاد ایران، کاهش دستمزدها در شرایط رکود تورّمی، باعث تقاضای بیشتر برای نیروی کار است و در نتیجه، به کاهش بیکاری می‌انجامد. به علاوه، چون بخش مهمی از زنان بیکار، از قشر فقیر جامعه هستند، درآمد ناشی از کار آنان، از یک طرف، سپری محافظتی برای زنان محسوب می‌گردد و از سوی دیگر، به کاهش فقر در جامعه منجر می‌شود.

در پایان، به چند راه‌کار اساسی که زنان می‌توانند از طریق آنها به ارتقای وضعیت اشتغال خود کمک کنند، اشاره می‌‌شود:

1. شناسایی مشاغل غیرسنّتی و تلاش برای ورود به این گونه مشاغل، مانند: بازرگانی، آموزش و پژوهش، ارتباطات و رسانه‌ها.

2. شرکت در دوره‌های آموزش کارآفرینی و مدیریت و آشنایی با این مراکز و رفع مشکلاتْ با کمک آنها.

3. دفاع از شایسته‌سالاری و مبارزه با تبعیض جنسیتی، به منظور ارتقای رتبه کارکنان زن، به پست‌های مدیریتی بالاتر.

4. حمایت از سازمان‌های مربوط به زنان، در بخش‌های دولتی و غیردولتی و همچنین دیدن آموزش‌های لازم و تلاش برای ایجاد تشکّل‌های غیر دولتی(NGO) مربوط به زنان.

بدون تردید، شناخت جایگاه واقعی زنان ایرانی و احیای جایگاه سازندگی آنها، نیازمند بازنگری جدّی به این مقوله است. اوّلین قدم را می‌توان در خودباوری و توجّه به شایستگی‌ها و توانمندی‌های زنان و رفتن به سمت کسب جایگاه‌های متناسب با این توانمندی‌ها و در نهایت، تلاش برای بازنگری قوانین رسمی که مانعی در سر راه پیشرفت آنان (و در نتیجه، خلاف عدالت) است، دانست.

 

اشتغال زنان چالش جديد كشورهاي صنعتي

 

 

ایران اکونومیست: نشريه اكونوميست در تحليلي از بروز يك چالش جديد طي دهه هاي آتي در كشورهاي توسعه يافته و صنعتي جهان به نام "اشتغال زنان " خبر داد و نوشت: اين مساله مي‌تواند چالشهاي جدي و بزرگي را براي اقتصاد كشورهاي صنعتي به وجود آورد.

به گزارش فارس، نشريه تخصصي اكونوميست در ادامه افزود، قدرت اقتصادي زنان در كشورهاي ثروتمند به يكي از مهمترين و قابل توجه ترين تحولات 50 سال گذشته در اين كشورها تبديل شده است. اين تحولات از اين جهت قابل توجه بوده كه تغييرات ساختاري زيادي در اقتصاد

 

كشورهاي صنعتي ايجاد كرده است.


تبعات اجتماعي اشتغال زنان بزرگترين چالش 50 سال آينده
ميليونها نفر از زنان اروپا كه زندگي اقتصادي خود را با تكيه به مردان تامين مي كردند، اكنون كنترل شرايط اقتصادي خود را بر عهده گرفته اند. اين مساله علاوه بر ايجاد تغييرات ساختاري در اقتصاد كشورهاي صنعتي و ثروتمند، آثار اجتماعي، سياسي و فرهنگي خاصي نيز دربر داشته است. البته قراردادها و تعهدات اجتماعي در خصوص كار و فعاليت زنان هماهنگ و متناسب با قراردادهاي اقتصادي توسعه و پيشرفت نداشته است. اگر قدرت اقتصادي زنان به عنوان يكي از بزرگترين تحولات اقتصادي 50 سال گذشته در كشورهاي صنعتي ارزيابي شود بايد گفت تاثيرات و تبعات اجتماعي اين مساله يكي از بزرگترين چالشهاي كشورهاي صنعتي طي 50 سال آينده خواهد بود.


زنان آمريكايي هم اكنون نيمي از جمعيت شاغل و نيروي كار اين كشور را تشكيل مي دهند رقمي معادل 9/49 درصد . زنان آمريكايي كنترل و هدايت برخي از شركتهاي بزرگ و مهم اين كشور مثل پپسي، آرشر دانيلز ميدلند و دبليو ال گور را بر عهده دارند. زنان هم اكنون 60 درصد دانش آموختگان دانشگاهها را در اروپا و آمريكا تشكيل مي دهند . البته ميزان فعاليت اقتصادي زنان در كليه كشورهاي صنعتي و ثروتمند يكنواخت و متناسب نيست . در ايتاليا و ژاپن نرخ اشتغال مردان 20 درصد بيشتر از زنان است . نرخ اشتغال زنان ايتاليايي طي دهه اخير رشد چشمگيري داشته ولي همچنان كمتر از 50 درصد است ولي اين رقم 20 درصد كمتر از نرخ اشتغال زنان در سوئد و دانمارك است.
درآمد زنان در غرب كمتر از مردان است.


ميزان درآمد زنان به طور ميانگين كمتر از مردان است و به ندرت در راس هرم مديريتي شركتهاي بزرگ قرار مي گيرند . نكته قابل ذكر اينكه نحوه حضور و فعاليت هاي اقتصادي زنان در كشورهاي صنعتي و ثروتمند نسبت به دهه 1960 ميلادي تحول زيادي داشته است . اگر زنان در اوايل دهه 1960 ميلادي بيشتر براي بهره كشي جنسي مورد استفاده قرار مي گرفتند و بيشتر كارهاي ابتدايي و نه چندان مهم شركتها به آنها واگذار مي شد ولي اكنون بخش زيادي از كارهاي حرفه اي و تخصصي در شركتهاي معتبر و مهم به آنها واگذار مي شود. به عنوان مثال اين نرخ در آمريكا به بيش از 51 درصد رسيده است . اين وضعيت در كشورهاي حوزه مديترانه نيز تغييرات زيادي داشته است . در اسپانيا سهم زنان جوان در بازار كار اين كشور معادل آمريكا شده است. تقريبا نيمي از فرصتهاي شغلي اسپانيا از سوي زنان اين كشور اشغال شده است . چگونه مي توان اين تحول و انقلاب بزرگ را توجيه كرد؟ سياست البته نقش مهم و كليدي داشته است. تفكرات فمينيستي بتي فريدمن ابعاد جديدي به زندگي اقتصادي زنان در كشورهاي ثروتمند بخشيده است. دولتها طي سالهاي اخير قوانين زيادي را براي تساوي حقوق زن و مرد در

كشورهاي توسعه يافته به تصويب رسانده اند.


سياستمداران زن مثل مارگارت تاچر و هيلاري كلينتون بر اين باورند كه امكان انجام هر كاري براي زنان جوان ميسر است . ولي سياست تنها بخشي از پاسخ اين سوال است . به نظر مي رسد در جهان توسعه يافته و صنعتي نيز تقاضا براي كار و اشتغال زنان افزايش يافته است. يكي از مهمترين عوامل فمينيستي شدن فضاي كار و اشتغال در كشورهاي صنعتي ، بيرحمي بخش خدمات است كه زنان به خوبي مي توانند در اين بخش با مردان رقابت كنند. تقاضا در بازار كار كشورهاي صنعتي براي كار زنان به خوبي از سوي شركتها عرضه تامين مي شود . زنان طي سالهاي اخير تمايل زيادي براي كار كردن خارج از خانه پيدا كرده اند. پيشرفت تكنولوژي موجب كاهش ساعات كار زنان در منزل شده است و زنان براي انجام كارهاي منزل مثل پخت غذا و شستشو وقت كمتري صرف مي كنند . زنان ترجيح مي دهند وقت مازاد خود را براي كسب مهارتهاي جديد و بيشتر به منظور كسب درآمد بيشتر صرف كنند. افزايش سطح تحصيلات و دانش زنان نيز تاثير زيادي در تحولات جايگاه زنان در بازار كار كشورهاي صنعتي و ثروتمند داشته است .


امروزه زنان تحصيل كرده و ماهر موقعيتهاي شغلي زيادي را در كشورهاي صنعتي اشغال كرده اند . امروزه يك زن تحصيل كرده به مراتب بهتر از يك زن با تحصيلات پايين مي تواند شغل مناسب پيدا كند . در سال 1962 ميلادي حدود 62 درصد زنان فارغ التحصيل از دانشگاههاي امريكا جذب بازار كار مي شدند و اين رقم در بين زنان با مدرك دبيرستان تنها

4درصد بوده است.


امروزه بيش از 80 درصد زنان تحصيل كرده در دانشگاههاي آمريكا جذب بازار كار مي شوند و 67 درصد دارندگان مدرك ديپلم دبيرستان به بازار كار وارد مي شوند . اين رقم براي زنان بدون اين مدرك نيز به 47 درصد رسيده است . البته رشته هاي تحصيلي زنان آمريكايي نيز طي سالهاي اخير متحول شده است . در سال 1966 بيش از 40 درصد زنان آمريكايي ليسانس آموزش ، 2 درصد ليسانس مديريت و بازرگاني داشتند . اين رقم امروز به ترتيب به 12 و 50 درصد تغيير كرده است . البته زنان در كسب مهارتهاي خاص در رشته هاي صنعتي و دانش كامپيوتر هنوز عقب تر از مردان هستند . زنان آمريكايي در سال 2006 تنها بيست درصد مدارك دانشگاهي در اين رشته ها را در اختيار داشتند.


مردان آمريكايي از اشغال موقعيت شغلي خود توسط زنان به شدت

نگران هستند


يكي از مهمترين تحولاتي كه طي سالهاي اخير به وقوع پيوسته افزايش ميانگين درآمد زنان نسبت به مردان است . تازه ترين تحقيق بنياد راكفلر نشان مي دهد سه چهارم آمريكايي ها از اين تحولات استقبال مي كنند. 90 درصد مردان آمريكايي نيز با اين مساله هيچ مشكلي ندارند . البته مردان آمريكايي از اشغال موقعيتهاي شغلي خود توسط زنان به شدت نگران و ناراحت هستند . البته زنان در كشورهاي صنعتي ناچار به فعاليت اقتصادي هستند . افزايش تعداد مادران تنها و بي سرپرست بسياري از زنان در اين گونه جوامع را به انجام فعاليتهاي اقتصادي سوق داده است.
زنان از روي ناچاري به هر كار تن مي‌دهند.


تعداد شوهران آمريكايي كه مجبورند اين روزها در خانه بمانند و به جاي انها همسرانشان فعاليت اقتصادي داشته باشند به طور چشمگيري افزايش داشته است و به سطح ركوردهاي دهه 1970 ميلادي رسيده است . البته به نظر مي رسد اين مساله چالشهاي زيادي را براي جوامع صنعتي طي سالهاي آينده ايجاد كند . يكي از مهمترين چالشها اين است كه نيازهاي احساسي و عاطفي زنان در خصوص مسائل شغلي به طور كامل پاسخ داده نمي شود . تنها 2 درصد روساي 500 شركت بزرگ آمريكايي و 5 شركت در بازار بورس آمريكا ، زن هستند . زنان تنها 13 درصد اعضاي هيات مديره شركتهاي بزرگ آمريكايي را تشكيل مي دهند . اكثر پستهاي عالي رتبه مديريتي به مردان اختصاص داده شده است .

در آمريكا و انگليس يك زن كارگر تمام وقت معادل 80 درصد يك مرد حقوق دريافت مي كند . علت اصلي اين مساله اين است كه بسياري از زنان در جوامع صنعتي از روي نياز و ناچاري كار مي كنند و بنابراين به هر گونه شرايط كاري و قراردادي تن مي دهند.


ميزان درآمد زنان با فرزند در شركتهاي آمريكايي تقريبا معادل مردان است . ميزان درآمد مادران با والدين و زنان مجرد كمتر از مردان است . معمولا درآمد معلمان زن در طول سال تغيير چنداني ندارد و افزايش چشمگيري ندارد ولي اين مساله در ساير بخشهاي اقتصادي متفاوت است . شكاف درامدي بين زنان و مردان هزينه هاي زيادي را بر افراد و جامعه تحميل مي كند.


بسياري از زنان ماهر و متخصص به طور كامل از مسئوليت مادر شدن شانه خالي مي كنند . در سوييس 40 درصد زنان شاغل بدون فرزند هستند . درصد زيادي از زنان شاغل نيز زمان بچه دار شدن را تا سالهاي زيادي به تاخير مي اندازند .


بچه‌دار شدن براي زنان آمريكا كابوس شده است.


بر اساس تازه ترين تحقيق دانشگاه شيكاگو در آمريكا ، پس از گذشت ده سال از فارغ التحصيلي زنان آمريكايي از دانشگاهها ، تنهاي نيمي از آنها تمايلي براي بچه دار شدن دارند . بر اساس تحقيق ديگري كه انجام شده مشخص شد تنها 7 درصد زنان آمريكايي پس از بچه دار شدن تمايلي براي بازگشت به سر كارهاي خود دارند . براي خانوارهاي فقير كار كردن و بچه دار شدن به طور همزمان به يك كابوس بزرگ تبديل شده است . بزرگ كردن بچه ها هزنيه سنگيني را بر بودجه خانوارها تحميل مي كند و به همين علت بسياري از خانوارها ترجيح مي دهند بچه دار نشوند . از دست دادن شغل پس از بچه دار شدن نيز به معناي بحران مالي خانواده خواهد بود .


بر اساس تازه ترين تحقيق موسسه خيريه جامعه كودكان انگليس ، 60 درصد والدين بر اين باورند كه وقت كافي را براي رسيدگي به فرزندان خود ندارند . 74 درصد والدين آمريكايي نيز با اين مساله موافقند . بسياري از كودكان در كشورهاي توسعه يافته و صنعتي از نبودن كنار مادر رنج مي برند . البته در برخي كشورها تدابيري براي رفع اين مشكل انديشيده شده است . مثلا در اتريش ، جمهوري چك ، فنلاند و مجارستان سه سال حقوق براي مادران شاغل بچه دار در نظر گرفته اند . آلمان نيز طرح حقوق والدين را در نظر گرفته است تا مادران را براي ماندن در خانه ترغيب كنند . كشورهاي ديگر بر آموزشهاي قبل از مدرسه تاكيد مي كنند . نيوزلند و برخي كشورهاي همسايه بر بازگشت مادران به سر كارهاي خود و نگهداري كودكان در مهد كودكها تاكيد مي كنند .
انگليس ، آلمان ، ژاپن ، سوييس و هلند نيز كار موقت وپاره وقت را براي مادران پيشنهاد مي كنند . كشورهاي اسكانديناوي نيز انگيزه هاي زيادي را براي پدران ايجاد مي كنند تا وقت بيشتري را براي نگهداري از فرزندان صرف كنند . وضعيت آمريكا از اين لحاظ پايين تر از سطح استانداردهاي ساير كشورهاي عضو سازمان توسعه و همكاري هاي اقتصادي است . آمريكا تنها 0.5 درصد توليد ناخالص داخلي خود را صرف برنامه هاي حمايت از كودكان مي كند . اين رقم در فرانسه 1.3 درصد و در دانمارك 2.7 درصد بوده است . نكته قابل ذكر اينكه روند افزايش شغل و كار زنان رو به افزايش و ادامه است .


بحران مردان را سه برابر زنان بيكار كرده است


در اروپا زنان 6 ميليون از 8 ميليون فرصت شغلي ايجاد شده از سال 2000 تا كنون را اشغال كرده اند . در آمريكا از زمان آغاز بحران مالي و اقتصادي از هر چهار فرصت شغلي از دست رفته سه فرصت شغلي در اختيار مردان بوده است . نرخ بيكاري زنان در آمريكا 8.6 درصد و در مردان بيش از 11.2 درصد است . زنان آمريكايي طي سالهاي اخير بيش از دو سوم فرصتهاي شغلي جديد را در اختيار گرفته اند . تا سال 2011 تعداد زنان دانشگاهي در آمريكا 2.6 ميليون نفر بيشتر از مردان خواهد بود .
بالا رفتن سن نيروي كار و تخصصي شدن شغلهاي مختلف به اين معني است كه جامعه آمريكا بايد از جمعيت زنان شاغل بهتر استفاده كند. بر اساس محاسبات گلد من ساش سهم زنان در افزايش توليد ناخالص داخلي در ايتاليا 21 درصد ، اسپانيا 19 درصد ، ژاپن 16 درصد و آمريكا 9 درصد ، فرانسه و آلمان و انگليس تنها 8 درصد است.


غرب تازه به فكر كار زن در خانه افتاد


به نظر مي رسد راهكار هاي مناسب تري براي ايجاد اشتغال زنان در منزل وجود داشته باشد تا بتوان از اين طريق علاوه بر حفظ درامد مالي براي زنان ، جايگاه مادر بودن آنها نيز در كشورهاي صنعتي و توسعه يافته به خطر نيفتد . آلمان طي سالهاي اخير تمركز ويژه اي بر شغلهاي درون منزل براي زنان داشته است تا اجازه دهد مادران به وظايف مادري خود در قبال فرزندان نيز عمل كنند.

 

 زنان و اقتصاد جهاني  

زنان تحصيلکرده و مجرب، نه فقط به افزايش بهره وري و بازدهي نيروي کار جوامع مي افزايند، بلکه فرزنداني سالم تر، باسوادتر و ماهرتر را تربيت مي کنند و از اين طريق نيز به رشد و ترقي همه جانبه و پايدار کشورها کمک مي کنند.


دولت ها مي بايد براي بهره گيري کامل از استعدادها و توانايي هاي سرشار زنان، ضمن برداشتن موانع موجود بر سر راه مشارکت هرچه بيشتر زنان، «مادران شاغل و موفقي» را در جامعه و در کنار مردان، به کار گيرند.


در کشورهاي ثروتمند، هم اکنون، دختران، بهتر از پسران درس مي خوانند، در دانشگاه ها موفق ترند و مشاغل بهتري را به خود اختصاص مي دهند. در نتيجه، امروز شاهديم که زنان به مهم ترين و قوي ترين موتور محرکه رشد جهاني، تبديل شده و سکاندار کشتي اقتصاد جهاني شده اند.


در سال 1950، فقط يک سوم زنان و دختراني که در سن اشتغال قرار داشتند، به طور رسمي، داراي شغلي خاص بودند و حقوق دريافت  مي کردند، حال آنکه امروزه دو سوم زنان در چنين موقعيتي قرار دارند. هم اکنون، زنان، نزديک به نيمي از نيروي کار آمريکا را تشکيل مي دهند.


از سال 1950 به بعد، سهم مردان از اشتغال با 12 درصد کاهش به 77 درصد رسيد و در نتيجه، فضا براي نقش آفريني بيشتر و پررنگ تر زنان در عرصه کار و کسب و اقتصاد، فراهم شد و پس از سال 1950 بود که درصد مردان شاغل در آمريکا رو به کاهش نهاد. هرچند که در کشورهايي مانند ژاپن و ايتاليا، سهم زنان از مشاغل، هنوز هم در سطح 40 درصد يا کمتر باقي مانده است.


افزايش اشتغال زنان در کشورهاي توسعه يافته، با تحولي عظيم در نوع مشاغلي که غالبا به زنان پيشنهاد مي شود، همراه شد. در چند دهه اخير، کارهاي توليدي که به طور سنتي کارهاي مردانه قلمداد مي شود، دچار کاهش شد و کارهاي خدماتي رو به افزايش نهاد; يعني همان کارهايي که هم زنان و هم مردان قادر به انجام دادن آن هستند. علاوه بر اين، تقاضا براي کارهاي دستي و طاقت فرسا به شدت کاهش يافت و در نتيجه شرايط برابري براي کار زنان، فراهم شد.
امروزه در کشورهاي در حال توسعه نيز وضعيت در حال دگرگرني است و در اين کشورها نيز زنان، حضور پررنگ تري در مجامع کاري و خدماتي را تجربه مي کنند. هم اکنون در کشورهاي پيشرفته جنوب شرقي آسيا، در ازاي هر 100 نفر نيروي کار مرد، 83 زن شاغل وجود دارد که اين نرخ، حتي از ميانگين اشتغال زنان در کشورهاي عضو سازمان توسعه همکاري هاي اقتصادي(
DECD)  نيز بيشتر است. در سال هاي اخير زنان کشورهاي آسيايي سهم بسزايي در موفقيت صنايع صادراتي داشته اند، به طوري که بين 60 تا 80 درصد مشاغل بخش هاي صادراتي اين کشورها، به ويژه بخش نساجي و پوشاک با دستان توانمند زنان اداره مي شود.


البته، بايد دانست که نقش آفريني زنان در اقتصاد جهاني، صرفا به حضور آنها در محيط کار و سهم آنها از کل نيروي کار کشورها محدود نمي شود: زنان، علاوه بر اشتغال رسمي، در خانه نيز مشغول به کار هستند و به اصطلاح «خانه داري» مي کنند، از کودکان خود نگهداري و مراقبت مي کنند، خانه را تميز مي کنند، آشپزي مي کنند و هزاران کاري را انجام مي دهند که در ازاي آنها، هيچ مزدي نمي گيرند. کارهايي که با وجود پيامدهاي مثبت بسيار، در آمار و ارقام رسمي وارد نمي شوند. با اين وجود به همان اندازه که بر اشتغال رسمي زنان افزوده مي شود، از ميزان ساعات کار غيررسمي و بدون مزد آنها در خانه کاسته مي شود. البته اين کاهش ساعات کار در خانه مي تواند به افزايش بهره وري کليت اقتصاد جامعه کمک کند. براي اثبات اين ادعا کافي است به نرخ عظيم توليد ماشين هاي شستشوي ظرف و ماشين لباس شويي  يا تعداد قابل توجه پرستار بچه، مهد کودک و خدمتکاران پاره وقت در جوامع امروزي نگاهي بيندازيد تا دريابيد اشتغال زنان در بيرون از خانه، تا چه حد مي تواند به اشتغال آفريني و رونق اقتصادي کمک کند.


در اقتصادهاي توسعه يافته، هنوز هم سهم زنان از توليد ناخالص داخلي  در سطح (
GDP) کمتر از 40 درصد قرار دارد. اما اگر ارزش واقعي کار زنان در خانه (به جاي پرستار بچه يا خدمتکار) را محاسبه کنيم، درمي يابيم که زنان، بيش از نيمي از توليد ناخالص داخلي کشورهاي توسعه يافته را به وجود مي آورند.


افزايش در اشتغال زنان، يکي از عوامل اصلي رشد جهاني، طي دهه هاي اخير بوده است. رشد توليد ناخالص داخلي، از سه منبع، ناشي مي شود: اشتغال افراد بيشتر، استفاده از سرمايه بيشتر در ازاي هر کارگر و افزايش بهره وري نيروي کار و سرمايه با کمک فن آوري هاي نوين.


پس از سال 1970، از هر سه فرصت شغلي جديد، دو فرصت نصيب زنان و تنها يک فرصت نصيب مردان شده است. نتايج بررسي هاي کارشناسانه، حاکي از آن است که اشتغال هرچه بيشتر زنان، نه تنها باعث افزايش
GDP شده است، بلکه در مقايسه با تاثير اشتغال مردان بر GDP  افزايش بيشتر و سريع تر بهره وري نيروي کار و سرمايه را نيز به دنبال داشته است. همه اين نتايج و تحولات، ما را به اين نتيجه گيري جالب مي رساند که: طي پانزده سال اخير، تاثير اشتغال روزافزون زنان در اقتصادهاي توسعه يافته بر رشد اقتصاد جهاني، بيش از تاثير رشد اقتصادي چين بر اقتصاد جهاني، طي همين دوره بوده است.

قدرت زنان

 اهميت و قدرت روزافزون زنان در بازارهاي جهاني، نه فقط به عنوان کارگر، بلکه به عنوان مصرف کننده، مدير، مخترع، مبتکر، محقق و سرمايه گذار، جلوه گر شده است. زنان، به طور سنتي بخش عمده خريد خانه را انجام مي دادند. اما، امروزه آنها پول بيشتري براي خرج کردن در اختيار دارند که حاصل زحمت و تلاش خودشان است و آنها قادرند اين پول را هر کجا که دلشان خواست، هزينه کنند. پژوهش ها نشان مي دهند که بيش از 80 درصد از تصميم هاي مربوط به خريدهاي مصرفي را زنان مي گيرند و اين مسئله شامل مواردي از قبيل خريد لوازم منزل، غذا و پوشاک نيز مي شود.
«کاتي ماتسوي«، از برنامه ريزان و کارشناسان موسسه «گلدمن ساکس» در توکيو، معتقد است که زنان تاثيري کليدي بر رونق اقتصادي ژاپن طي دهه هاي اخير داشته اند. او براي اثبات اين ادعا، به تحقيقي اشاره مي کند که براساس نتايج به دست آمده از آن، 115 شرکت بزرگ ژاپني، صرفا به واسطه قدرت خريد زنان و تغيير کردن روش زندگي زنان در ژاپن، به حيات توام با پيشرفت خود ادامه مي دهند. برخي از اين شرکت ها در حوزه خدمات مالي ويژه زنان فعاليت مي کنند و برخي ديگر در حوزه توليد لوازم آرايشي، زيبايي، پوشاک و تهيه غذاهاي آماده براي زنان شاغل، مشغول فعاليت هستند.
با وجود همه اين پيشرفت ها، سهم زنان از کل نيروي کار، داراي حد و مرزي است که اين حد در آمريکا از سال ها پيش مشخص و رعايت شده است. در نتيجه زنان در بسياري از کشورهاي جهان ترجيح مي دهند به جاي کشمکش و رقابت با مردان بر سر تصاحب مناصب عالي، بر کيفيت و بهره وري کار خود بيفزايند. در سال هاي اخير، دختران نمره هاي بهتري در مقايسه با پسران همکلاسي خود در مدارس کسب مي کنند و در بسياري از کشورهاي توسعه يافته، نزديک به نيمي از فارغ التحصيلان دانشگاه ها و دانشجويان شاغل به تحصيل را دختران تشکيل مي دهند. در آمريکا، دختران دانشجو بر پسران دانشجو پيشي گرفته اند، به طوري که در ازاي هر 100 نفر فارغ التحصيل پسر، 140 دختر از دانشگاه هاي آمريکا فارغ التحصيل مي شوند. دختران سوئدي دست آمريکايي ها را نيز از اين حيث از پشت بسته اند، زيرا در ازاي هر 100 پسري که از دانشگاه هاي اين کشور فارغ التحصيل مي شوند، 150 دختر فارغ التحصيل حضور دارند، ژاپن از اين نظر داراي وضعيت خوبي نيست، زيرا در اين کشور نسبت فارغ التحصيلان دختر به پسر، 90 به 100 است.
پيش بيني مي شود در سال هاي آينده بر تعداد زنان تحصيلکرده اي که به مدارج عالي و مناصب با ارزشي چون وزارت و نمايندگي پارلمان و مديريت سازمان ها و شرکت ها مي رسند، افزوده شود. هم اکنون نيز تعداد پزشکان و وکلاي زن در انگليس بر تعداد پزشکان و وکلاي مرد برتري دارد، هر چند که پزشکان زن متخصص و جراح يا وکلاي درجه يک زن در اين کشور، بسيار محدود و انگشت شمارند. دليل اصلي اين مسئله که دستمزد پرداختي به زنان به مراتب کمتر از دستمزد مردان است، اين نيست که نسبت به زنان، تبعيض وجود دارد، بلکه اين امر از آنجا ناشي مي شود که زنان (به اندازه مردان)، تمايلي به بالا رفتن از نردبان ترقي و پيشرفت نشان نمي دهند  يا اينکه به انجام دادن مشاغل کم درآمد و آسان گرايش بيشتري نشان مي دهند. با اين حال، همين الگو نيز در حال تغيير و دگرگوني است.
 منصفانه تر و مناسب تر استفاده بهينه از مهارت ها و توانايي هاي زنان، مسئله اي صرفا اقتصادي يا اجتماعي نيست، بلکه همان گونه که از تحقيقات و بررسي هاي انجام شده، برمي آيد، اين امر، براي رونق کار و کسب و تجارت جهاني نيز مفيد خواهد بود. هنوز هم سهم زنان از اعضاي هيات مديره شرکت هاي بزرگ جهان، به طور متوسط 7 درصد است.


بررسي هاي اخير حاکي از آن است که شرکت هاي محدودي که زنان بيشتري در هيات مديره آنها عضويت دارند، از سودآوري و درآمد بيشتري در مقايسه با شرکت هاي «مردسالار» برخوردار بوده اند. به عقيده کارشناسان، کارآيي و کارآمدي تيم هاي کاري مرکب از زنان و مردان، از بازدهي و موفقيت بيشتري نسبت به تيم هاي کاري تک جنسيتي، برخوردارند که اين موفقيت در حوزه حل مسئله و مقابله با تهديدات و خطرات و مديريت ريسک، پررنگ تر و مشخص تر است. تجربه ثابت کرده است که زنان گرايش بيشتري براي کار گروهي و برقراري ارتباطات شغلي با ديگران، از خود نشان مي دهند.
ممکن است اين واقعيت براي مردان تلخ و ناگوار باشد، اما پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که زنان، هم سرمايه گذاران خوبي هستند و هم استفاده کنندگان خوبي از سرمايه. بررسي موسسه مالي ديجيتال لوک نشان مي دهد که زنان در پول درآوردن و ترقي اقتصادي از مردان پيشي گرفته اند. دليل اصلي اين موفقيت نيز در اين مسئله نهفته است که زنان نسبت به «هدر رفتن» سرمايه خود، بسيار حساس و دقيق هستند و معمولا پيش از تصميم گيري، با افراد مختلفي، هم انديشي و مشورت مي کنند، حال آنکه مردان به نخستين ايده اي که از آن خوششان آيد، اکتفا و براساس آن عمل مي کنند.


به رغم همه اين دستاوردها و موفقيت هاي زنان در عرصه هاي ملي و بين المللي، هنوز هم زنان جزو آن دسته از منابع اقتصاد جهاني هستند که به فعاليت کافي نرسيده اند، هنوز هم جاي زنان در بسياري از مشاغل و مناصب خالي است و بسياري از زنان شاغل نيز در جايي مشغول به کار هستند که از مهارت ها و توانايي هاي بالقوه آنها، به درستي استفاده نمي شود.

 
مشارکت بيشتر و عميق تر زنان در بازار کار و نقش آفريني جدي تر آنها در عرصه هاي گوناگون، مي تواند راه چاره اي باشد براي مقابله با معضلاتي همچون پير شدن جمعيت و در نتيجه تقويت فرايند رشد و توسعه. خانم «ماتسوي» معتقد است که اگر ژاپن بتواند از خواب غفلت بيدار شود و سهم زنان از بازار کار را به سطح کشورهايي چون ايالات متحده آمريکا برساند، در آن صورت، قادر خواهد بود ظرف 20 سال آينده تا 3 درصد بر نرخ رشد سالانه خود بيفزايد.
شبيه همين ادعا را مي توان در خصوص اتحاديه اروپا مطرح کرد: در حال حاضر، کمتر از 50 درصد زنان ايتاليايي و 55 درصد تا 60 درصد زنان آلماني و فرانسوي کار مي کنند که اين آمار و ارقام بسيار نگران کننده است. با اين همه، نرخ مشارکت زنان 25 تا 29 سال در فعاليت هاي اقتصادي و تجاري کشورهاي اروپايي، در حد آمريکاست که اين نزديکي و شباهت، با افزايش سن زنان اروپايي کاهش مي يابد. به هرحال، چنين به نطر مي رسد که اشتغال زنان در اروپا نيز روبه فزوني مي رود و بخش هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي کشورهاي اروپايي نيز از مزاياي حضور پررنگ و موثر زنان در صحنه بهره مند شوند.


  در کشورهاي فقير نيز استفاده نکردن بهينه از ظرفيت ها و توانايي زنان باعث کندي و تاخير در رشد اقتصادي شده است. پژوهشي که در سال گذشته از سوي مجمع جهاني اقتصاد به عمل آمد، نشان دهنده اين نکته عميق و کليدي بود که يک همگرايي آشکار و قوي بين برابري هاي جنسي و توليد ناخالص داخلي بلندمدت در کشورها، به ويژه کشورهاي در حال توسعه مي شود.
شواهد و مدارک مستدلي وجود دارند که نشان مي دهند تحصيل دختران موجب ارتقاي سطح سعادت و خوشبختي عمومي در جامعه مي شود. لذا سرمايه گذاري بر روي زنان، بهترين و آينده دارترين سرمايه گذاري در کشورهاي در حال توسعه خواهد بود. زنان تحصيلکرده و مجرب، نه فقط به افزايش بهره وري و بازدهي نيروي کار جوامع مي افزايند، بلکه فرزنداني سالم تر، باسوادتر و ماهرتر را تربيت مي کنند و از اين طريق نيز به رشد و ترقي همه جانبه و پايدار کشورها کمک مي کنند. با اين همه، متاسفانه شاهديم که به رغم افزايش درآمد سرانه در بسياري از کشورهاي در حال توسعه، هنوز هم تعداد اندکي از دختران اين کشورها، راهي مدارس و دانشگاه ها مي شوند و هنوز هم بيش از دو سوم بي سوادان دنيا را زنان تشکيل مي دهند.


گاهي اوقات از گوشه و کنار مي شنويم که دادن سهم قابل توجه به زنان از کل اشتغال، سياستي نابخردانه و کوته بينانه است و اين روند مي بايد متوقف شود. طرفداران اين نظريه معتقدند که هرچه بر ميزان اشتغال زنان در بيرون از خانه افزوده شود، از ميزان زاد و ولد آنها کاسته مي شود، حال آنکه آمار و ارقام عکس اين مطلب را ثابت مي کند. در کشورهايي که نرخ مشارکت زنان در بازار کار آنها، بالاتر است (از قبيل سوئد)، ميزان زاد و ولد زنان نيز به همان اندازه، بيشتر بوده است.

 
اين واقعيت ما را به اين نتيجه مي رساند که در کشورهايي که سهم زنان از بازار کار در حد نازلي قرار دارد، نه تنها باروري و زاد و ولد زنان بيشتر نيست، بلکه به دليل فقر اقتصادي و عواملي همچون نبود امکانات بهداشتي و رفاهي، يا زاد و ولد در سطح پاييني قرار دارد و يا نرخ مرگ و مير کودکان زير 5 سال، در سطح بسيار بالايي است.
چنانچه مشارکت زنان در نيروي کار با سياست هاي درست راهبردي، همراه و همساز شود، جوامع دچار کاهش زاد و ولد و پديده پير شدن جمعيت نخواهد شد. بنابراين، دولت ها مي بايد براي بهره گيري کامل از استعدادها و توانايي هاي سرشار زنان، ضمن برداشتن موانع موجود بر سر راه مشارکت هرچه بيشتر زنان، «مادران شاغل و موفقي» را در جامعه و در کنار مردان، به کار گيرند. براي رسيدن به اين هدف، دولت ها بايد اقداماتي از قبيل انعطاف پذيرتر کردن ساعات کار، تغيير نظام مالياتي و تقويت نظام هاي حمايتي به نفع زنان انجام دهند تا از اين طريق، انگيزه زنان براي کار کردن بيشتر و قوي تر شود.


قدر مسلم اين است که در کشورهايي که نرخ مشارکت زنان در بازار کار آنها اندک است (مانند آلمان، ايتاليا، ژاپن و بسياري از کشورهاي در حال توسعه)، دولت ها نتوانسته اند به نحو مطلوبي از توانايي ها و استعدادهاي زنان بهره گيرند و علاوه بر آن، آنها را از مادر شدن آسان و با خيال راحت محروم کرده اند.


اگرچه اهميت زنان در عرصه اقتصاد جهاني، طي دهه هاي اخير به سرعت افزايش يافته است، اما هنوز هم زنان مي توانند در اين عرصه پيشرفت کنند. هنوز هم زنان قادرند در سلسله مراتب سازماني و اداري به پيش روند و از نردبان ترقي، صعود کنند و رشد بلندمدت و پايداري را براي جوامع به ارمغان آورند. زنان، کليد رشد و ترقي کشورهاي در حال توسعه و تنها راه برون رفت از فقر و فساد را در دستان خود دارند.

  احياي مقام زن ايراني در سازندگي

 

يك زن در وهله اول بايد يك مادر خوب باشد. به همين ترتيب، مهم ترين وظيفه يك مرد ،يك پدر خوب بودن است. لذا در اين ارتباط، تقارن ميان زن و مرد از ديدگاه سلول خانواده جاري است.
ولي براي اشرف مخلوقات، وظايف مرد و زن به چارچوب خانواده منحصر نمي شود. انسان فارغ از جنسيت در كنار بُعد فردي، بُعد و مسؤوليت هاي اجتماعي نيز دارد.
قطعاً، مكمل هم بودن زن و مرد در اجتماع و در سياست و اقتصاد مي تواند همافزايي )Synergy( خارق العاده اي ايجاد كند. اين همبستگي تا جايي پيش مي رود كه مي بينيم در تاريخ اسلامي- ايراني كشورمان، زنان دوشادوش مردان در ميادين جنگ حاضر ميشوند.
جايگاه زن ايراني پس از انقلاب از منظري پيشرفت و از ديدگاهي، دچار سكون شده است. مهمترين پيشرفت زنان از منظر مقام اجتماعي بوده است كه به آنان حق انتخاب )Choice( داده شده تا مقام خود را از جايگاه صرفاً فيزيكي ارتقاء بخشند كه اين قدمي بزرگ و جاي بسي خوشوقتي است. اما از ديدگاه ديگر، هنوز بسياري از استادان، مديران و كارشناسان زن كشورمان از نگرش هاي تبعيض آميز و مردسالارانه جامعه كه در سال هاي قبل از انقلاب هم وجود داشت، انتقاد كرده و رنج مي برند. آنها فرصت ها را برابر نمي بينند، گزينش ها در انتصاب ها و انتخاب ها را براساس شايسته سالاري تفسير نمي كنند، نرخ مشاركتشان در اقتصاد بسيار نازل است و نقشي در توسعه و سازندگي كشور احساس نمي كنند.
در اقتصاد، طبيعي است كه با مكانيزه شدن توليد، قدرت فيزيكي و جسماني در بسياري از كارها ديگر عامل تعيين كننده اي نمي باشد. برعكس، در بسياري از جوامع - خصوصاً در ببرهاي آسيا و چين- زنان سهم بسزايي در رشد اقتصادي معجزه آساي كشورهايشان داشته اند. در بسياري از توليدات- شامل منسوجات- نيروي كار را غالباً زنان تشكيل مي دهند. از سوي ديگر، با خدماتي شدن اقتصادها - از بانكداري و آموزش و پرورش گرفته تا بهداشت و درمان - نقش اقتصادي و اجتماعي زن ارتقاء يافته است. از شرق آسيا تا روسيه و از اروپا تا آمريكا، زنان مشاركت و تأثيرغيرقابل باوري در اقتصادها دارند.
از ديدگاه مدرن و در اقتصادهاي نوين، اين جنسيت نيست كه تعيين كننده شايسته سالاري مرد يا زن است، بلكه بهره وري هر فرد- بدون عامل جنسيت- ملاك قرار مي گيرد.


زنان و بازار كار

نگاهي به وضعيت فعلي بازار كار زنان كشورمان، نشان دهنده فاصله هاي زياد با وضعيت مطلوب است:

در حال حاضر نرخ مشاركت زنان در ايران بسيار نازل و در حدود 11 درصد و نرخ بيكاري آنان در حدود 20 درصد است.
تركيب جمعيت فعال كشور بسيار نامتعادل بوده و هم اكنون از 85 درصد نيروي فعال مرد و تنها 15 درصد زن تشكيل شده است، در حالي كه در برخي از كشورهاي توسعه يافته اين نسبت 50 -50 است. حتي در كل كشورهاي در حال توسعه 67 درصد نيروي كار كشاورزي را زنان تشكيل داده و 55 درصد محصولات غذايي جهان توسط آنان توليد مي شود. جالب آنكه، 74 درصد زنان در آسياي شرقي جزو نيروي كار هستند. نكته قابل تأمل تر اينكه، آمار بيكاري زنان داراي تحصيلات عالي كشورمان، روز به روز در حال افزايش است. طبيعتاً، اين واقعيت كه علاوه بر مسايل فرهنگي، ناشي از ضعيف تدبير نيز مي باشد، چيزي جز افزايش نارضايتي در جامعه و اتلاف منابع به ارمغان نمي آورد.


افزايش مشاركت زنان در بازار كار كشور مي تواند چند اثر حايز اهميت داشته باشد:

مهم ترين بازخورد حضور زنان، بالا رفتن سطح درآمد خانواده و بالطبع رفاه خانواده است.


تقليل بار تكفل مردان و كاهش فشار اقتصادي كه در حال حاضر بر دوش آنان است، منجر به آزادتر شدن وقت مردان و پرداختن آنها به وظايف حياتي پدر، همسر و پسر بودن خواهد شد.


اثر وضعي بالا رفتن عرضه نيروي كار توسط زنان، كاهش سطح دستمزدهاست. در وضعيت فعلي اقتصاد ايران كه در يك ركود تورمي به سر مي برد، كاهش دستمزدها به تقاضاي بيشتر براي نيروي كار و نهايتاً به كاهش نرخ بيكاري منجر خواهد شد.
با كاهش سطح دستمزدها، هزينه تمام شده توليد پايين آمده و مي توان بسياري از مزيت هاي نسبي كشور را در رقابت با جهانيان احياء كرد.


يكي از راهكارهايي كه مي تواند به اشتغال زنان كمك بسزايي بنمايد و با سياست هاي دولت جديد نيز همخواني دارد، تشويق زنان براي فعاليت در بنگاه هاي كوچك اقتصادي است. تجربه كشورهاي نوظهور نشان مي دهد كه بنگاه هاي كوچك با مديريت زنان تأثير قابل توجهي بر رشد اقتصادي و رفع معضل بيكاري داشته اند.

به علاوه، چون بخش عمدهاي از زنان ، از فقيرترين فقراي يك جامعه محسوب مي شوند، درآمد ناشي از كار، از يك سو سپري براي محافظت آنها و از سوي ديگر، نوعي استراتژي كاهش فقر در جامعه به حساب مي آيد.
البته يك بحث رايج در مورد اشتغال زنان، بحث دستمزدهاي آنها و تفاوت آن با دستمزدهاي مردان است. اين امر نبايد باعث نگراني زنان و احساس تبعيض شود. اين تفاوت دستمزد به دلايلي از قبيل شرايط خاص زنان شامل بارداري و ورود و خروجشان به بازار كار مرتبط مي باشد كه در تمامي جوامع نيز قابل مشاهده است. با وجود اين، هرگونه تبعيض ميان مرد و زن بايد در جامعه از بين برداشته شود.
هنوز وزير زن نداريم! آيا تاكنون هيچ زن شايسته اي در كشورمان در حد وزارت وجود نداشته است؟ قطعاً پاسخ اين سؤال منفي است و علّت اين امر چيزي جز وجود ديدگاه هاي تبعيض آميز نسبت به زنان در كشور نيست.
سهم زنان از قضات، مديران و كاركنان ارشد در ايران فقط 13 درصد است كه البته نسبت به متوسط جهاني قابل قبول است. اين رقم در ژاپن 10 و در تركيه 6 درصد مي باشد. اما اين نسبت در مالزي 23 درصد است. همچنين سهم كرسي هاي زنان در مجلس طبق آخرين مقايسه سازمان ملل، در كشورمان 1/4 درصد است.

 اين نسبت در دانمارك 37 و در هند 3/ 8 درصد است.

زن يا نفت

سرمايه انساني، يكي از اركان اساسي هر كشور در روند توسعه به حساب مي آيد.

استفاده از تمام ظرفيت هاي انساني كشور كه زنان هم جزيي از آن هستند و تاكنون كمتر به طور شايسته مورد استفاده قرار گرفته اند، مي تواند به توسعه همه جانبه كشور كمك كند. اين سياست مي تواند به تحقق اهداف سند چشم انداز 20 ساله كمك نمايد.
همچنين برخي از زنان به دليل وظايفي كه در خانواده به عهده دارند، امكان كار كردن پاره وقت را دارا بوده و اين نياز جامعه و بازار كار را بهتر از مردان مي توانند تأمين كنند.


كشور ما از لحاظ درآمدي شديداً به نفت و يا به عبارت ديگر، به فروش ثروت نفت، معتاد است. با استفاده از جايگزيني درآمد كار به جاي فروش ثروت و استفاده از انرژي زنان، مي توان وابستگي به نفت را در اقتصاد ايران كاهش داد. طبيعتاً در هر استراتژي اقتصادي، بكارگيري سرمايه انساني بايد به فروش ثروت ارجحيت داشته باشد.

بدون شك، جايگاه زنان و احياي مقام سازندگي آنان در جمهوري اسلامي نيازمند بازنگري جدي است. اولين قدم در اين زمينه، توجه به شايستگي و توانمندي هاي زنان و سپردن مسؤوليت هاي متناسب با اين توانمندي ها به آنها و بازنگري در موانع رسمي موجود از جمله قوانين مي باشد. توسعه پايدار تنها با مشاركت همه جانبه و با خواست تمامي مردان و زنان ايراني و فراهم شدن پيش نيازهاي فرهنگي آن به وقوع خواهد پيوست.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:11  توسط طاهره رحیم پور  | 

بهداشت و رسيدن به زمينه اي مشترك : فرهنگ ، جنسيت و حقوق بشر

 فرهنگ به عنوان بخشي بنيادين و اصلي از زندگي انسان ها، بايستي در سياست ها و برنامه ريزي هاي مربوط به توسعه گنجانده شود. گزارش صندوق جمعيت سازمان ملل متحد،UNFPA ، از وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 نشان مي دهد كه اين فرايند چگونه در عمل قابل اجراست.

امسال شصتمين سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر است. اين گزارش با اشاره به اين نكته آغاز مي شود كه  حقوق بشربازتابي از ارزش هاي جهاني است. بنابراين، شيوه هايي با رویکردفرهنگی را  براي دستيابي به توسعه لازم مي داند، زيرا چنين رويكردهايي براي حقوق بشر به طور كلي و حقوق زنان به طور خاص ضروري می باشند.

شيوه هایی با رویکرد فرهنگي نيز نيازمند روان بودن و سلاست فرهنگي وآشنايي با چگونگي كاركرد و عملكرد فرهنگ ها مورد بررسی و توجه قرارگرفته اند. بنا بر اين گزارش، مشاركت ها،  بعنوان  مثال ميان صندوق جمعیت ملل متحد و تشكيلات غيردولتي NGO)هاي( داخلی ، مي تواند خط مشي هاي مفيد و موثري را جهت توسعه حقوق بشر نظير توانمندسازی زنان و برابري جنسیتی؛ و خاتمه دادن به سوءاستفاده از حقوق بشرو تجاوز به آن مانند قطع يا ناقص كردن اعضاي تناسلي زنان به وجود آورد.

بنا بر اين گزارش، فرهنگ بركيفيت اداره زندگي مردم تأثير مي گذارد. فرهنگ ها چگونگي تفكر و رفتار مردم را تحت تأثير قرار مي دهند؛ اما باعث نمي شوند كه همه افراد مانند هم فكر و عمل كنند. فرهنگ ها از شرايط و پيشامدهاي خارجي تأثير مي پذيرند، برآنها اثر مي گذارند و در پاسخ به آنها دستخوش تغيير مي شوند. مردم دائماً فرهنگ ها را دچار تغيير شكل مي كنند،  هرچند كه بعضي از جنبه هاي فرهنگ همچنان بر انتخاب ها و شيوه هاي زندگي به مدت طولاني اثر گذارهستند.

اين گزارش مي گويد كه تعميم دادن فرهنگ ها كار پرمخاطره اي است و به خصوص قضاوت درباره يك فرهنگ توسط ارزش ها، معيارها و هنجارهاي يك فرهنگ ديگر كار خطرناكي است. حتي در يك فرهنگ واحد، تمامي افراد در مورد ارزش ها و هنجارها توافق نظر ندارند- در حقيقت تغيير هنگامي رخ مي دهد كه مردم در برابر فشارهاي فرهنگي مقاومت مي كنند. جنبش برابري جنسیتی مثال خوبي در مورد چگونگي كاركرد اين مسئله است.

توسعه فرهنگي نيز به اندازه توسعه اقتصادي يا اجتماعي يك حق محسوب مي شود. رویکردهایی با دیدگاه فرهنگي در جستجوي راه حل هاي خلاقی هستند كه در ميان فرهنگ ها توليد شده و با آنها كار كرده اند. اين شيوه ها در درك مناسبات ميان قدرت قانوني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و اين كه آنها براي توسعه چه مفهومي دارند، تعيين كننده هستند.

اين گزارش هشدار مي دهد كه حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي و پرداختن به آن، به معني قبول آداب و رسوم مضر سنتي يا راهي مجاز براي سوءاستفاده از حقوق بشر نبوده و بسيار از اين مفاهيم دور است. آداب و رسومي كه حقوق بشر را نقض مي كنند در تمامي فرهنگ ها يافت مي شوند. پذيرفتن حقايق فرهنگي مي تواند مؤثرترين راه براي مبارزه با عادات مضر فرهنگي و تقويت و تحكيم عادات مفيد را آشكار كند.

حقوق بشر

كشورهاي عضو سازمان ملل متحد، علاوه براعلاميه جهاني حقوق بشر (1948) دامنه گسترده اي از اسناد حقوق بشرو توافق نامه هاي عمومي نظير برنامه كاری كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه 1994 (ICPD) و يا خط مشي براي كارهای مربوط به چهارمين كنفرانس جهاني زنان (1995) را نيزپذيرفته اند.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 مي گويد كه بحث درباره اين كه آيا حقوق بشر حقيقتاً جهاني هستند يا نه، اغلب باعث چشم پوشي از تأثيرات متقابل حساس و مهمي شده است كه ميان حقوق بشر و فرهنگ ها وجود دارد. حقوق بشر همانگونه كه از تك تك افراد حمايت مي كند، حافظ گروه ها نيز مي باشد. مثلاً يكي از انواع حمايت ازحقوق اجتماعي گروه ها، حق بهداشت و سلامتي است كه شامل بهداشت باروری نيز مي شود. مخالفت با محروميت و ظلم و ستم دربين تمامي فرهنگ ها مشترك است و مردم براي ابراز اين مخالفت، از زبان حقوق استفاده مي كنند. اما چه تك تك افراد و چه گروه هاي فرهنگي، حقوق جهاني را به روش خودشان درك مي كنند و از اين حقوق تا جايي كه متناسب با مفاهيم فرهنگي آنها باشد جانبداري مي نمايند. آن چه را كه اين گزارش " مشروعيت فرهنگي" مي نامد، مي تواند حقوق بشر را ریشه دار كند اما براي دستيابي به اين مشروعيت، آگاهي از فرهنگ و به کارگیری آن الزامي است.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي بايستي به تمامي جوامع، منجمله گروه هاي حاشيه اين جوامع، دسترسي پيدا كنند. اين روندي سريع يا قابل پيش گويي نيست. توسعه بشري با درك كامل از حقوق بشر، بستگي به تعامل جدي و احترام آمير با فرهنگ ها دارد.

توانمند سازی  زنان و برابري جنسیتی

اين گزارش نشان مي دهد كه عليرغم توافق هاي بين المللي، من جمله اهدف توسعه هزاره (MDGs) كه به تازگي مطرح شده است، نابرابري جنسیتی همچنان به صورت گسترده و عميقي در بسياري از فرهنگ ها وجود دارد. زنان و دختران سه پنجم جمعيت يك ميلياردي فقيرترين افراد دنيا را تشكيل مي دهند؛ زنان دو سوم از 960 ميليون نفراشخاص بالغي در جهان هستند كه سواد خواندن و نوشتن ندارند؛ و دختران 70% از 130 ميليون كودكي كه به مدرسه نمي روند را تشكيل مي دهند. آداب و رسوم و سنت هاي فرهنگي مي توانند خشونت بر مبناي جنسيت را به صورت يك روال دائمي درآورند و به هردو گروه زنان و مردان بياموزند كه چشم خود را به روي اين حقايق ببندند.

بنا بر اين گزارش، فرهنگ سلطه خود را به صورت قهري و  اجباري تحميل مي كند. اين تحميل ممكن است به صورت آشكار، پنهان در ساختارهاي حكومتي و قانون، يا نهادينه شده در دريافت و ادراك مردم از خودشان باشد. روابط و مناسبات سلطه جويانه روابط جنسیتی را شكل مي دهند و زمينه ساز رسومي نظير ازدواج كودكان ( كه يك علت عمده زخم زايمان و مرگ در اثر زايمان است) و قطع يا ناقص كردن (ختنه زنان) را به وجود مي آورند. با اين كه قوانين مخالف چنين رفتارهايي هستند، اين رسوم و ساير آداب مضر در بسياري از كشورها همچنان ادامه دارند. ممكن است كه زنان با اين باور كه این رسوم از فرزندان يا خود آنان محافظت خواهند كرد، از اين رسوم حمايت بكنند.

پيشرفت هايي كه در زمينه برابري جنسیتی به دست آمده اند هرگز بدون مبارزات و كشمكش هاي فرهنگي نبوده اند. به عنوان مثال، زنان در آمريكاي لاتين در آشكار سازي خشونت جنسي و تدوين و تصويب قوانيني برعليه آن موفق بوده اند، اما اجراي آن همچنان يك مسئله است.

اين گزارش خاطرنشان مي كند كه شيوه كار صندوق جمعیت ملل متحد درباره حقوق بشر و برابري جنسیتی به گونه اي است كه آنها را با حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي توأم كرده است. اين شيوه، درعين احترام به تماميت فرهنگي و حاكميت ملي، تغييرو تحول از درون را تشويق مي نمايد. صندوق جمعیت ملل متحد نه تنها با دولت ها، بلكه با انواع سازمان ها و افراد محلي كه بسياري از آنان را به عنوان نمايندگان تحول مي شناسد همكاري مي كند.

  صندوق جمعیت ملل متحد براي اجراي اين خط مشي از ابزاري به نام "ذره بين فرهنگ" استفاده مي كند. براي گفتگو درباره پذيرش فرهنگي و تشويق و ترويج آن، سلاست و روان بودن فرهنگي امري ضروري مي باشد و ذره بين فرهنگ به گسترش اين مطلب كمك مي نمايد. اين ابزار به برنامه هايي كه صندوق حامي آنهاست كمك    مي كند كه پاسخگوي نيازها، تجارب و فرهنگ هاي گوناگون باشند؛ متوجه شوند كه مردم چگونه مفاهيم موردنظرشان را منتقل مي كنند و از مقاومت ها و مخالفت هاي داخلی درس هايي بياموزند.

 

حقوق باروري

اين گزارش به اين نكته اشاره دارد كه شناخت مردم و فرهنگ هاي مختلف از بهداشت و سلامت و حقوق باروري، ممكن است بسيار متفاوت و متنوع باشد حتي در درون يك جامعه. حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي، ‌درباره آگاه شدن از اين مفاهيم متفاوت و آمادگي پيدا كردن براي رويارويي با مسائل پيش بيني نشده است :‌ بطورمثال امكان دارد بعضي از مردان عليرغم  اين كه در ظاهر علاقه شخصي به برابري جنسیتی نشان ندهند، اما براي دستیابی به تلاش كنند و يا بعضي از زنان از رفتارهايي كه آنها را ظاهراً آزار مي دهد حمايت كنند. شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي بر آن است كه ديدگاه هاي يك جامعه را شناخته و بر روي آنها كار كند: مثلاً درباره اين كه وقتي يك زن يا يك زوج بچه دار نمي شوند، چه معنايي دارد ؛ تأثير جلوگيري از بارداري بر قابليت حامله شدن يك زن؛ و يا بر روي نگاه يك مرد به آنچه كه "مردانگي" او را مي سازد.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي، كمك مي كنند كه مقاومت فرهنگي در برابر زوج ها و افراد مجردي كه به شيوه هاي امروزي از بارداري جلوگيري مي كنند، كاهش يافته و از بين برود. راه توانمندسازی زنان را بخصوص با كنترل باروري آنها هموار مي نمايد. اين گونه شيوه هاي با رویکرد فرهنگي براي سازمان ها و نهادهاي توسعه كه مرتبط با ترويج سلامت جنسي و باروری هستند، ابزاري لازم و ضروري است.

براي مثال، اكثر حكومت هاي ملي، جوامع محلي و بين المللي به طرز گسترده اي، قطع يا نقص عضو تناسلي زنان را تجاوز به حقوق بشرو خطري براي سلامت جسمي و رواني مي دانند. اما در بعضي از جوامع، اين كار بسيار گسترده و ريشه دار است. ممكن است براي ورود كامل يك دختر به دوران بزرگسالي و عضويت او در جامعه، امري ضروري درنظر گرفته شود؛ يا امكان دارد زنان بدون اين وضعيت، زشت يا ناپاك محسوب شوند. لازمه پايان بخشيدن به اين اعمال، به حساب آوردن تمام مفاهيم گوناگون فرهنگي و يافتن جايگزين هاي معنادار براي آنها به وسيله همكاري و گفتگوي نزديك با آن جامعه است.

ايجاد همبستگي با رهبران، نظريه پردازان و نيز مردم و سازمان هايي كه در اين زمينه ها فعال هستند، نكته اي مهم است. گاهي اوقات خود مسئولان فرهنگي، حاميان و مبلغان حقوق زنان هستند. در كامبوج راهبان زن و مرد بودايي در مبارزه بر عليه HIV  و AIDS نقش مهمي دارند؛ در زيمبابوه رهبران محلي اين مبارزه را به دست گرفته اند. همبستگي هاي موفقيت آميز، مشاركت هاي گسترده را مي طلبند كه به عنوان مثال شامل سازمان هاي زنان، جوانان و كارگران مي شود، تشكيلاتي كه مي توانند با هم كار كرده و يكديگر را تقويت كنند.

براساس اين گزارش، شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي براي دستيابي به اهداف هزاره ، من جمله هدف 5 جهت بهبود سلامت مادران ، ضروري هستند. تعداد زناني كه دراثر بارداري و زايمان مي ميرند، از دهه 1980 تا كنون تغييري نيافته و حدود 536000 نفر است. چندين برابر اين تعداد،  يعني بين 10 تا 15 ميليون نفر، از بيماري يا جراحت رنج مي برند. كاهش ميزان مرگ و ميرهاي مربوط به توليدمثل و اجتناب از جراحات و صدماتي نظير زخم عميق زايمان، مشروط به مراقبت بهتر در زمان بارداري و زايمان، خدمات اورژانسي در موارد خاص و داشتن برنامه ريزي براي خانواده است. بکاربردن شیوه های با رویکرد فرهنگی براي موفقيت در اين اقدامات حساس و مهم، لازم و ضروري است.

اين گزارش تصديق مي كند كه مذهب هسته مركزي زندگي بسياري از مردم است و خصوصي ترين تصميم ها و اعمال آنها را تحت تأثيرخود قرار مي دهد. اما اين گزارش همچنين متذكر مي شود كه اين توجه مردم به مذهب مي تواند براي توجيه و تبرئه تجاوزهاي خشن به حقوق بشر نظير كشتن زنان به نام "عزت و شرف" يا "غیرت" مورد استفاده قرار گيرد. شیوه های با رویکرد فرهنگی، در مواردی كه مخالف با اين اعمال است از زنان و مردان حمايت مي كند.

 درگير كردن مردان در اين طرح، به عنوان مثال انتقال برنامه هاي بهداشت باروری به آنها و به كارگيري آن، راهي براي اطمینان یافتن از اين نکته است كه اين گونه برنامه ها رویکردی فرهنگي دارند. توجه به تجارب مردان از جنسيت و نابرابري هاي آن، مي تواند به خاتمه بخشيدن به مقاومت مردان كمك نمايد.

فقر، نابرابري و جمعيت

بنا بر اين گزارش، توسعه علاوه بر ساير عوامل، بستگي به دستيابي به اهداف جمعيتي نيزدارد. در كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه (1994)، 179 دولت بر سر اين كه تا سال 2015 به برخي اهداف برسند، با هم توافق كردند. بسياري از آنها هم اكنون وارد اهداف توسعه هزاره ( MDGs ) شده اند كه شامل دستيابي جهاني به خدمات بهداشت باروری، تعليم و تربيت همگاني، توانمند سازی زنان و برابري جنسیتی مي شود.

جوامع بسيار فقير و جوامع حاشيه اي، كمترين بهره را از خط مشي هاي مربوط به توسعه مي برند. سطح تحصيلات و خدمات درماني آنها پائين ترو عمر آنان نيز كوتاهتر از جوامعي است كه شرايط بهتري دارند. به خصوص زنان فقيرتر، با احتمال بيشتري از مرگ و مير، جراحت و بيماري هاي ناشي از بارداري و زايمان كه براي آنها وجود دارد، از عواقب زيان آور سنت و فرهنگ رنج مي برند.

"توسعه" نابرابر، فقراي بيشتري را به دنبال آورده و آنهايي را كه فقيرند فقيرتر مي كند. برخورداري از سطح بهداشت، سلامتي و تحصيلات پائين تر، راههای افزایش درآمد خانواده را دشوارتر مي سازد. دستيابي به فرصت ها و منابع و نيز برخوردار شدن از حقوق بشر، تا اندازه اي به ارتباطات مربوط به  جنسيت و  ظرفيت ها و استعدادهاي فيزيكي بستگي دارد. اين گزارش نتيجه مي گيرد كه تجزيه و تحليل سلائق و انتخاب هاي مردم، در شرايط محلي و زمينه هاي فرهنگي آنها، پيش شرطي براي سياست ها و خط مشي هاي بهتر مي باشد.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008، به اين یافته مي رسد كه درجايي كه فشارها و محدوديت هاي فرهنگي بيش از فقر، مانع استفاده زنان از برنامه ريزي براي خانواده مي شود، حتي اگر اندكي رشد اقتصادي حاصل شده باشد، برنامه ها با موفقيت اجرا خواهند شد، همچنان كه در بنگلادش اتفاق افتاد. از سوي ديگر، بعضي از زنان فقيراز برنامه هاي جلوگيري از بارداري استفاده مي كنند زيرا علاوه بر آن كه نمي توانند سلامت خود را به هنگام باروری حفظ كنند، استطاعت بزرگ كردن چند فرزند را نيز ندارند.

اين گزارش بيان مي دارد كه راه حل مادرشدن بي خطرتر و سالم تر، بهداشت باروري بهتر است، ازطریق : 1- دست يابي به تنظیم خانواده جهت كاهش بارداري هاي ناخواسته و فاصله گذاري ميان بارداري هاي برنامه ريزي شده ؛ 2- مراقبت هاي تخصصي براي تمام زايمان ها ؛ 3- مراقبت های اورژانسی در زمان زایمان؛ و 4- مراقبت تخصصي از زنان و نوزادان پس از تولد كودك.

هرچقدر امكان زايمان يك زن در حضور يك متخصص بيشتر باشد، احتمال رسيدن به نتيجه اي بهتر نيز افزايش مي يابد. زنان فقيرتر و كشورهاي ضعيف تركه از تعداد كمتري زايمان هاي داراي مراقبت هاي تخصصي برخوردارند، درصد مرگ و مير و بيماري ناشي از زايمان بيشتري دارند. اما اين گزارش معتقد است كه اين مسئله بيشتربه صورت اعداد و ارقام است. رقابت بر سر خدمات بهداشت باروری، نه تنها باعث تأمين تعداد بيشتري متخصصان زايمان شده است، بلكه متخصصاني را عرضه كرده كه پيوندي فرهنگي با زنان مراجعه كننده دارند و علاوه بر آن، مراقبت هاي پشتیبانی اورژانسي، در زمان زايمان و پس از زايماني را ارائه مي دهند كه از لحاظ فرهنگي براي مراجعين قابل قبول و پذيرفتني است.

اين گزارش تاييد مي كند كه مهاجرت تجربه اي مركب و درهم آميخته براي تمام كساني است كه به نوعي با آن مرتبطند. مهاجرين بين المللي – حدود 191 ميليون نفر در سال 2005 – سالانه حداقل 251 ميليارد دلار پول به خانه هايشان مي فرستند. اين كمك آنها علاوه بر اقتصادي بودن،‌ فرهنگي نيز مي باشد‌ : مهاجرين با پيام هاي فرهنگي آشنا شده و آنها را منتقل مي كنند، پيام هايي كه شامل گرايش هايي به حقوق بشر و برابري جنسیتی مي شوند.

 مشكلات كشورهاي ميزبان شامل سوءتفاهم، تبعيض، دشمني و رفتارهاي خصومت آميز با مهاجرين بوده و مشكلات كشورهاي مبدأ علاوه بر از دست دادن افراد خانواده ها و جامعه، شامل از دست دادن افراد ماهر و نيروهاي متخصص نيز مي شود. قاچاق بعنوان لايه زيرين و سياه مهاجرت، به هر دو كشور و به افرادي كه درگير آن هستند آسيب مي زند.

مهاجرت داخلي مجموعه اي از خطرات و فرصت ها را فراهم مي آورد، هرچندكه اين گزارش اشاره مي كند كه افراد فقير دچار خطرات بيشتر شده و فرصت هاي كمتري را به دست مي آورند. خدمات شهري بهترند اما فقرا استطاعت استفاده از آنها را ندارند. به عنوان مثال، بسياري از مهاجرين عليرغم مراقبت هايي با كيفيت ظاهراً پائين تر و كمتر، براي زايمان به زادگاه خود مي روند.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 نتيجه مي گيرد كه فشار شديد تغييرات اقتصادي و اجتماعي، فرهنگ ها را نيز در پاسخ به تغيير وامي دارد، ليكن سازگاري و تطبيق صحیح به درك درست اين كه چه اتفاقي درحال رخ دادن است و پاسخ به آن، بستگي دارد.

سلامتي و بهداشت جنسي و توليد مثل در موقعيت هاي بحرانی

موقعيت زنان به عنوان "محافظين فرهنگ" اغلب در جنگ ها آنان را به يك هدف تبديل مي كند. تجاوز خشونتي است كه نه تنها يك زن را نشانه مي گيرد، بلكه تمامي فرهنگ او را هدف قرار مي دهد. اين گزارش مي گويد چنين زني به طور مضاعف آسيب مي بيند : ممكن است جوامع او را به چشم يك شخص آلوده شده يا بي ارزش نگاه كنند و درنتيجه اين نگاه ممكن است كه او مورد خشونت هاي بيشتري قرار گيرد.

نظامی کردن يك فرهنگ، قابليت پذيرش خشونت را بالا برده، احتمال بروز آن را بيشتر كرده و مانع زنان براي  به دست گرفتن اختياراتشان و برابري با مردان مي گردد. درعين حال، در غياب مردان ناچار به تحمل هزينه ها و مسئوليت هاي اضافي نظيركار كردن به عنوان سرپرستان خانواده مي شوند. مردان نيز كه احساس مي كنند در وظيفه خود براي حفاظت از خانواده شان ناموفق بوده اند، ممكن است بي محبت و خشن شوند.

در مصوبه شماره1325 شوراي امنيت (در سال 2000)، پذيرفته شده است كه حقوق انساني زنان امري مربوط به امنيت جهاني است. با وجود نگراني هايي در مورد اين كه بعضي از نكات در آن از قلم افتاده اند، اين مصوبه مشكلات سياسي مهمي را تشخيص داده و تغيير را ضروري مي داند.

اين گزارش تأكيد مي كند كه كمك هاي مربوط به توسعه و كمك هاي بشر دوستانه بايد نسبت به فشارهاي روحي و رواني كه توسط مبارزات مسلحانه به وجود مي آيند حساسيت نشان دهند. هدف شيوه هاي با رویکرد فرهنگي، حمايت از هرگونه پيشرفتي است كه زنان در زمينه برابري جنسیتی، منجمله سلامت، بهداشت و حقوق باروري به دست آورده اند. همچنين ممكن است اين شيوه ها بتوانند از زنان در برابر خشونت حفاظت كرده و به مردان كمك كند كه از ابراز آن خودداري نمايند.

توصيف زنان به عنوان قربانيان و مردان به عنوان متجاوزان، باعث مي شود مسئوليت هاي گوناگوني را كه زنان در زمان جنگ به دوش مي كشند نظير گردانندگان زندگي، نان آوران، محافظان و مبارزان، ناديده گرفته شود. سياست ها و خط مشي ها بايد انعطاف پذیری، تدبير و كارداني مردم و آنچه را كه در نتيجه جنگ تغيير كرده است، تشخيص دهند. كوتاهي در انجام اين مسئله مهم، ممكن است زنان و اقليت ها- نظير كساني كه ناتواني هايي دارند- را  از درگير شدن در اولويت هاي پس از جنگ و استراتژي هاي توسعه دور نگاه دارد.

شيوه هاي بارویکرد فرهنگي همچنين براي مردمي كه با آسيب هاي روحي و رواني دست به گريبانند؛ شناخت نيازهاي پناهندگان در زمينه مراقبت هاي بهداشت باروری و جنسي؛ ايجاد مشاركت با سازمان هاي داخلی و كمك به مردم براي حفظ يا بازيابي حس هويت فرهنگي شان در كشاكش درگيري با بلاياي جنگ، لازم و ضروري است.

نتيجه گيري

حاميان بين المللي توسعه، در زمينه مسئوليت هاي خود، فرهنگ را ناديده گرفته و يا آن را در حاشيه قرار مي دهند. به پيش بردن حقوق بشر نيازمند درك ميزان پيچيدگي، سياليت و مركزيت فرهنگ از طريق شناخت نمايندگان محلي تحول و مشاركت با آنان است.

شيوه هايي كه مبني بر دانش و آگاهي فرهنگي باشند، به سياست گذاري هاي ماندگار و سودبخش دست يافته و "سياست هاي فرهنگي" مورد نياز براي حقوق بشر را فراهم مي آورند.

سلاست و روان بودن فرهنگ است كه تعيين مي كند سيستم هاي مخالف و متعارض سياسي، اقتصادي و محتوايي يا خط مشي هاي حمايتي چگونه گسترش يافته - و مي توانند توسعه يابند

صندوق جمعیت ملل متحد براي توسعه سلاست فرهنگي، "ذره بين فرهنگ" را به عنوان وسيله اي براي برنامه ريزي توصيه مي كند.

خط مشي هاي با رویکرد فرهنگي بررسي مي كنند كه چگونه متغيرهايي نظير وضعيت اقتصادي، اصول سياسي، قانون، طبقه، سن، جنس، مذهب و نژاد، مفاهيم و جلوه هاي قدرت را  تقسيم كرده و منجربه گرايشات متفاوت و دور از هم مي شود.

شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي، چهارچوب هاي تحليلي و عملي و نيز نگرش عميق به درون جامعه پيشرفته را لازم و ضروري مي داند.

www.unfpa.org 

 

 

 

گزارش جديد سازمان ملل رویکرد فرهنگي را در جهت برنامه های راهبردی موفق توسعه و تساوی حقوق زنان نشان می دهد

 تهران 22 آبان ماه 1387 (مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد)— بر اساس گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 كه توسط صندوق جمعيت سازمان ملل متحد(UNFPA) تهيه شده است، راهبردها و تدابير مربوط به توسعه كه با رویکرد فرهنگی برنامه ریزی شده باشند، مي توانند آداب و رسوم مضري را كه بر عليه زنان وجود دارد كاهش داده و حقوق بشر را كه شامل تساوي حقوق جنسیتی و قدرت بخشيدن به زنان مي شود، ترويج نمايند.

در این گزارش با عنوان" رسيدن به زمينه اي مشترك : فرهنگ ، جنسيت و حقوق بشر"  كه امروز در جها ن ارئه شده است آمده است فرهنگ، جزئي اصلي از توسعه موفق در كشورهاي فقير بوده و بايستي در برنامه ريزي و سياست گذاري هاي توسعه گنجانده شود.اين گزارش كه با شصتمين سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر همزمان است، بر اين مفهوم تكيه دارد كه چارچوب حقوق بشر درسطح بین الملل، داراي اعتباري جهاني است. حقوق بشر ارزش هايي را بيان مي دارد كه در تمامي فرهنگ ها مشترك بوده و علاوه بر تك تك افراد از گروه ها نيزحمايت مي نمايد. اين گزارش بر شيوه هاي با رویکرد فرهنگی جهت دستيابي به توسعه و ترويج حقوق بشر به طور كلي و حقوق زنان به طور خاص تأکید دارد.

ثريا احمد عبيد، مدير اجرايي صندوق جمعيت ملل متحد می گويد " حقوق بشر وظيفه تمام انسان هاست و شیوه های با رویکرد فرهنگی و درك اين مفهوم، بايد مشغله هر كسي باشد." شيوه هاي با رویکرد فرهنگي نيازمند جریان فرهنگي است – آشنايي با چگونگي كاركرد و عملكرد فرهنگ ها و اين كه چگونه بايد با آنها كار كرد. بنا بر پيشنهاد اين گزارش، مشاركت ها – براي مثال ميان صندوق جمعیت و سازمان ها، نهادها و رهبران اجتماعي -  مي تواند خط مشي هاي مفيد و موثري را جهت توسعه حقوق بشر و خاتمه دادن به سوءاستفاده و تجاوز به آن مانند قطع يا ناقص كردن اعضاي تناسلي زنان به وجود آورد.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي در جستجوي راه حل هاي خلاقی هستند كه در ميان فرهنگ ها بوجودآمده و با آنها كار كرده است.خانم عبيد همچنين خاطر نشان كرد:"جوامع ناگزيرند كه به ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگي خود نگاهي انداخته و مشخص كنند كه آيا این آداب مانع تحقق حقوق بشر يا پيشرفت آن شده است. سپس قادر خواهند بود عوامل منفي را تغيير داده و عوامل مثبت را تقويت كنند."

وضعيت جمعيت جهان  هشدار مي دهد كه حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي و پرداختن به آن، به معني قبول آداب و رسوم مضر سنتی يا راهي مجاز براي سوءاستفاده از حقوق بشر نبوده بلکه تا حد زیادی از اين مفاهيم دور است. آداب و رسومي كه حقوق بشر را نقض مي كنند در تمامي فرهنگ ها يافت مي شوند. پذيرفتن حقايق فرهنگي مي تواند مؤثرترين راه ها براي مبارزه با عادات مضر فرهنگي و تقويت و تحكيم عادات مفيد را آشكار كند.

اين گزارش نشان مي دهد كه عليرغم اعلاميه ها و تأكيدهاي فراوان در حمايت از حقوق زنان، نابرابري جنسیتی همچنان به صورت گسترده و عميقي در بسياري از فرهنگ ها وجود دارد. مناسبات اجباري قدرت، زمينه آداب و رسومي نظير ازدواج كودكان – كه يك علت عمده زخم زايمان و مرگ در اثر زايمان است- و قطع يا نقص آلت تناسلي زنان را فراهم مي آورد. با اين كه قوانين مخالف چنين رفتارهايي هستند، اين رسوم و ساير آداب مضر در بسياري از كشورها همچنان ادامه دارند. ممكن است كه زنان با اين باور كه آن رسوم از فرزندان يا خود آنان محافظت خواهند كرد، از اين رسوم حمايت نمایند.

بنا بر اين گزارش، شيوه صندوق جمعیت ملل متحد مشوق تغيير و تحول از درون است. اين صندوق با دولت ها، سازمان ها و افراد گوناگون محلي به واسطه يك "ذره بين فرهنگ" كار مي كند. خانم عبيد مي گويد:" در درون هر فرهنگي،‌ كساني هستند كه با آداب و رسوم مضر فرهنگي مخالفند. تجربه ما نشان مي دهد كه مي توانيم براي ايجاد تحول فرهنگي به منظور حمايت از حقوق بشر، با اين افراد همكاري نزديك داشته باشيم."

اين گزارش بر اهميت به كارگيري شيوه اي  كه نسبت به مسائل فرهنگي حساس باشد، نه تنها درمورد توسعه بلكه در زمينه فعاليت هاي بشردوستانه، تأكيد مي كند. اين گزارش همچنين تأكيد مي كند كه كمك هاي بشردوستانه بايد در زمان تعارضات و جنگ ها، از هرگونه پيشرفتي كه زنان در زمينه برابري جنسیتی منجمله سلامت، بهداشت و حقوق باروري به دست آورده اند، حمايت نمايند. توصيف زنان به عنوان قربانيان و مردان به عنوان متجاوزان، باعث مي شود حقايق فرهنگي و مسئوليت هاي گوناگوني را كه زنان در زمان جنگ به دوش مي كشند نظير گردانندگان زندگي، نان آوران، محافظان و مبارزان، ناديده گرفته شود. بر اساس اين گزارش، شيوه هاي با رویکرد فرهنگي جهت دستيابي به اهداف توسعه هزاره، از جمله هدف شماره 5 : بهبود بهداشت باروری، ضروري هستند. خانم عبيد مي گويد: " سالم بودن درطول چرخه زندگي – پيش از بارداري، درطي بارداري وپس از آن – يك حق انساني است."

اين گزارش در انتها نتيجه مي گيرد كه تجزيه و تحليل سلایق و انتخاب هاي مردم، در شرايط داخلی و زمينه هاي فرهنگي آنها، پيش شرطي براي سياست ها و خط مشي هاي بهتر توسعه است.خانم عبيد می گوید: " فرهنگ ها تغيير مي كنند، به سوي بهتر يا بدتر شدن، در شرايط خوب و بد . اين گزارش درباره ترويج حقوق بشر در هرگونه شرايطي است." او خاطر نشان كرد:" فرهنگ ديواري نيست كه بايد فرو بريزد. پنجره اي است براي اين كه از خلال آن بنگريم و دري است كه باید براي پيشرفت بيشتر حقوق بشر بگشاييم."

***

صندوق جمعيت سازمان ملل متحد (UNFPA)، نماينده بين المللي توسعه است كه حقوق هر زن، مرد و كودك را براي برخورداري از يك زندگي سالم و داراي فرصت هاي برابر، توسعه مي بخشد. این صندوق  در زمينه استفاده از اطلاعات جمعيتي جهت سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي مربوط به كاهش فقر و اطمينان از اين كه هر بارداري خودخواسته؛ هر تولد امن و بي خطر؛ هر جوان رها از اچ آی وی و ایدز بوده و با هر دختر و زني با احترام رفتار مي شود، از كشورها حمايت مي نمايد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:59  توسط طاهره رحیم پور  | 

در مسائل مربوط به زنان زمینه های بررسی و پژوهش بسیار است و کارهای بر جای مانده فراوان.

با این که پس از انقلاب اسلامی، کتابها و مقاله های فراوانی در این باره نگاشته شده و سمینارهای بسیاری برپا شده است، ولی هنوز کاری در خور انجام نگرفته است; از این روی، بایسته است پژوهشگران مسائل و معارف اسلامی، با توجه به گستردگی میدان تحقیق و گوناگونی موضوعها، با همتی بلند و عزمی آهنین در این عرصه به تحقیق و پژوهشهای بایسته بپردازند و به پرسشهای گوناگون پاسخ دهند.

از جمله بحثهای بایسته تحقیق و پژوهش، جایگاه زنان در جهانگردی است که در دو بخش پی می گیریم:

الف. زنان مسلمان جهانگرد: یعنی زنانی که با اعتقاد و باور به ارزشهای مکتبی و اسلامی می خواهند به گردشگری بپردازند.

ب. زنان غیر مسلمان جهانگرد: یعنی زنان غیر مسلمانی که برای گردشگری به کشورهای اسلامی سفر می کنند.

در هر دو بخش، با پرسش های فراوانی رو به رو هستیم که پاسخهای بایسته ای را می طلبد. در بخش نخست با پرسشهایی از این دست روبه رو هستیم:

آیا سیروسفر و گردشگری زن مسلمان به کشورهای اسلامی و یا غیر اسلامی جایز ست یا نه؟ آیا در این مساله بین زن و مرد تفاوت است؟

بر فرض جواز، آیا این حکم، مطلق است یا محدود؟ یعنی آیا سیروسفر زن محدود به شرایط و آدابی است که رعایت آن از سوی زن واجب باشد یا نه؟ از باب نمونه:

آیا سیروسفر زن نیاز به اجازه پدر و یا شوهر دارد؟

اگر گفتیم نیاز به اجازه است، حدودآن کدام است؟

آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت است، و یا همه این ها یک حکم دارند؟

آیا وجود همراه: شوهر یا یکی از محرم های دیگر در سفر لازم است یا نه؟

بر فرض این که زن مجاز باشد بدون همراه مسافرت کند، در صورتی که امنیت جانی، مالی یا آبرویی او تضمینی نداشته باشد، سیروسفر او چه حکمی دارد؟

اگر بداند که برای گردشگری در کشورهای غیراسلامی، باید به پاره ای از گناهان و کارهای زشت تن در دهد، آیا در این صورت سفر او جایز است یا نه؟ و....

در بخش دوم، یعنی زنانی که برای جهانگردی به کشورهای اسلامی وارد می شوند، پرسشهای زیر در خور طرح است:

آیا رفت وآمد زنهای غیر مسلمان، به کشورهای اسلامی، جایز است یا نه؟

بر فرض جواز، آیا زنان غیر مسلمان، همانند: زنان مسلمان، باید محدودیتهای شرعی را رعایت کند؟ از باب نمونه: دارای پوشش اسلامی باشند؟ یا می توانند بدون حجاب در کشورهای اسلامی به گردشگری بپردازند؟

اگر گفتیم حجاب برای آنان الزامی نیست، آیا به عنوان ثانوی و ضرورت و یا براساس مصلحت و حکم حاکم اسلامی، می توان حدود و ضوابطی برای پوشش و یا حتی ورود آنان به کشورهای اسلامی، وضع کرد؟

رفتار مسلمانان، با آنان چگونه باید باشد؟ آیا نگاه کردن به سروصورت و موهای آنان جایز است یا نه؟

آیا ورود زنان به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است یا نه؟

آنچه در این دو بخش آمد، نمونه ای از پرسشهای درخور طرح بودند که تلاش خواهیم کرد در این مقاله، درحد توان، بدان پاسخ دهیم.

مشروع بودن گردشگری زنان مسلمان

درباره سیروسفر و گردشگری زنان مسلمان دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

الف. مشروع بودن: زنان همانند مردان می توانند با نگهداشت ترازها و معیارهای اسلامی به گردشگری بپردازند.

ب. مشروع نبودن: گردشگری با وظیفه اساسی زن که خانه داری و بچه داری و دوری از جامعه و انظار عمومی است، ناسازگاری دارد. بنابراین، سیروسفر زن، مگر برای انجام واجب، جایز نیست.

در این نوشتار، به دلیلهای دو دیدگاه یاد شده اشاره می کنیم و سپس به نقد و بررسی آنها می پردازیم:

مشترک بودن زن و مرد در تکالیف الهی

دیدگاه نخست، بر این باور است که در بینش اسلامی، زن و مرد هر دو انسانند، هویتی یگانه دارند و از گوهری یگانه برآمده اند. (1) محور تکلیفها و دستورهای اسلامی، انسان است. این اوست که بارسنگین مسؤولیت پذیری را که آسمانها و زمین و کوهها، با همه بزرگی که دارند، تحمل پذیرش آن را نداشته اند بر دوش گرفت:

 

«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان.» (2)

 

ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند، انسان، آن امانت را بر دوش گرفت....

 

مخاطب انذارها و تبشیرهای الهی انسان است. قرآن کریم، پیامها و دستورهای خود را گاه با واژه هایی فراگیر، همانند: انسان، بنی آدم و الناس، بیان می کند که این واژه ها بر نوع بشر، بی هیچ تمایزی بین زن و مرد اطلاق می شوند.

 

«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون.» (3)

 

هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان به آنان خواهیم داد.

 

در آیه ای دیگر می فرماید:

 

«ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما.» (4)

 

خداوند در این آیه شریفه، ده ماده ارزشی بسیار مهم را ملاک و معیار کمال تقوا دانسته است و به روشنی اعلام می کند که زن در این عرصه می تواند پا به پای مرد، به همه این مراتب و مدارج بالا رود. در دو آیه یاد شده و مانند آن، اساس تکلیفها و ارزشهای الهی و همچنین پاداش آنها به صورتی یکسان برای مرد و زن بیان شده است.

 

در پاره ای دیگر از آیات، به روشنی از مشترک بودن زن و مرد در حقوق و واجبات الهی، سخن به میان آمده است از باب نمونه:

 

در امر به معروف و نهی از منکر (5) ، شرکت در مسائل سیاسی اجتماعی از جمله: بیعت پیامبر(ص) با زنان (6) ، آموختن دانش (7) ، هجرت از دارالکفر به دارالاسلام (8) و... زن و مرد یکسانند.

 

بر همین اساس، امام خمینی می فرماید:

 

«از نظر حقوق انسانی، بین زن و مرد تفاوتی نیست، زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش، همچون مرد را دارد.» (9) بر این اساس، اصل در تکالیف و مسؤولیتهای اسلامی، بر مشترک بودن است; مگر آن جا که دلیل ویژه ای بر اختصاص داشته باشیم.

 

با توجه به همین اصل در جاهایی که خطابهای شرعی به صیغه های مذکر آمده است، همانند:«یا ایها الذین آمنوا»، یا ضمائر مذکر «کم » و «هم » همه فقیهان و مفسران حمل بر عموم می کنند، مگر آن جا که قرینه ویژه ای درمیان باشد.

 

«قد اجمع المسلمون علی کل ما فرضه الله تعالی علی عباده وکل ما ندبهم الیه فالرجال والنساء فیه سواء الا ما استثنی مما هو خاص بالنساء لانوثتهن فی الطهاره والولاده والحضانه وما رفع عنهن من القتال و غیر ذلک مما هو معروف.» (10) همه مسلمانان بر این باورند که هر چه را خدا بر بندگانش واجب کرده و آنان را بدان فرا خوانده، زنان و مردان در آن مشترکند، مگر آن مواردی که به سبب زن بودن، ویژه زنان است. از قبیل: طهارت، ولادت، حضانت و... همچنین مواردی که خداوند از آنان تکلیف را برداشته است مانند: جنگ و غیر آن از مواردی که معروف و مشهور است و نیازی به یادآوری آنها نیست.

 

نتیجه:

در هر جا که در ویژه بودن حکمی از احکام شریعت، به زن یا مرد، تردید داشته باشیم، باید به سراغ دلیل محکم برای ثابت کردن اختصاص برویم، نه به دنبال دلیل، جهت ثابت کردن اشتراک.

 

بر این اساس، کسانی که در موضوع های مربوط به زنان پرسش را به گونه زیر طرح می کنند نادرست است:

 

آیا زن حق فلان کار و یا پذیرش فلان مسؤولیت را دارد یا نه؟

 

زیرا طرح این گونه پرسش از کسانی است که در وظایف و مسؤولیتهای شرعی، اصل را بر اختصاص نهاده اند، نه بر اشتراک.

 

گردشگری یک ارزش اسلامی

با توجه به اصل اشتراک مرد و زن در تکالیف، آیات و روایاتی که انسان را به سیروسفر و گردشگری در روی زمین دعوت می کنند، ویژه مردان نیستند، زنان نیز در این تکلیف شریکند. در نتیجه زنان، همانند مردان مجازند که به سیروسفر و گردشگری بپردازند.

 

آیات قرآن در این باره به پنج گروه تقسیم می شود:

 

1. در پاره ای از آیات، مسلمانان با اهداف ویژه ای به سیروسفر و گردشگری در روی زمین فراخوانده شده اند از جمله:

 

«قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین. هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین.» (11)

 

پیش از شما سنتهایی وجود داشت [هر قوم برابر کارها و ویژگیهای خود سرنوشتی داشتند که شما نیز همانند آن را دارید] پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان [آیات الهی] چگونه بود؟ این روشنگری برای همه مردم و هدایت و اندرزی برای تقواپیشگان است.

 

خداوند در دو آیه بالا و چندین آیه دیگر (12) ، گذشته را با زمان حاضر، و زمان حاضر را با گذشته پیوند می دهد; از این روی، از انسانها می خواهد به سیروسفر بپردازند و در آثار پیشینیان، ملتها و زمامداران و آثار بر جای مانده از آنان دقت کنند، تا با بهره وری از آن، راه زندگی را بیابند.

 

«هذا بیان للناس » خداوند در آیه بالا، عموم مردم چه کافر و چه مسلمان، چه مرد و چه زن را به سیروسفر و گردشگری فراخوانده است.

 

2. در بسیاری از آیات کافران و مشرکان (13) نکوهش شده اند که چرا برای عبرت آموزی به سیروسفر نپرداخته اند:

 

«قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقبة المکذبین.» (14)

 

بگو: در زمین گردش کنید، سپس بنگرید سرانجام آنان که آیات الهی را تکذیب می کردند چه شد؟

 

خداوند در آیه بالا به پیامبرش دستور می دهد که مشرکان و کافران را به سیروسیاحت در زمین فرا خواند تا سرانجام کسانی که حقایق را تکذیب کردند با چشم خود ببینند، تا شاید به خود آیند و بیدار شوند و از خودخواهی و لجاجت ست بردارند و حق را بپذیرند.

 

هر چند آیه خطاب به مشرکان و کافران است ولی ویژه آنان نیست، مردان و زنان مسلمان را نیز در بر می گیرد.

 

3. در شماری از آیات قرآن، سهمی از زکات به «ابن السبیل » اختصاص داده شده است (15); یعنی کسانی که به سفر رفته اند و پولی برای برگشت به خانه و یا وطن خود ندارند. همان گونه که دادن زکات بر زن و مرد واجب است; زن و مردی هم که در راه مانده باشند از این سهم می توانند استفاده کنند.

 

4. قرآن، در برخی از آیات، از زنان مؤمن به عنوان: «سائحات » و از مردان به «سائحین » یاد کرده است. (16) سائح به کسی گفته می شود که برای هدفی درست به گردشگری می پردازد.

 

یکی از مفسران قرآن می نویسد: برخی از مفسران «سائحات » را به «صائمات » یعنی زنهای روزه دار تفسیر کرده اند و سپس در انگیزه آنان می نویسد:

 

«اینان، ستایش خداوند را از زنانی که به سیروسفر بپردازند، بعید دانسته اند با این که اگر آداب و شرایط را رعایت کنند سفر آنان جایز و ستایش خداوند بی اشکال است. بالاتر، زنان و مردان، نه تنها در تشویق به سیر و سیاحت که در همه کارهای سودمند در زندگانی مشترکند. بنابراین، تفسیر، سائحات، به روزه داران بسیار بعید است.» (17)

 

وی سپس، به سیره پیامبر(ص) و یاران آن حضرت که همسران خود را در جنگها همراه می بردند استناد جسته است و سیروسفر آنان را به همراه همسران خود نه تنها جایز، که شایسته دانسته در همه سفرها زن و مرد با هم به سیاحت بپردازند. (18)

 

5. در شماری از آیات نمونه ای از انسانهایی که در زمین به سیروسفر پرداخته اند آمده است (19) که می تواند الگویی برای زنان و مردان مسلمان جهانگرد باشد.

 

با توجه به اصل اشتراک در تکلیف و آیاتی که در تشویق به سیروسفر و نکوهش ترک آن و.. . آمده است، زن همانند مرد می تواند با شرایط و آداب آن، به سیروسفر بپردازد، مگر آن که دلیل محکم و قانع کننده ای بر ممنوع بودن آن داشته باشیم.

 

این جاست که باید دلیلهای کسانی را که مدعی ممنوع بودن هستند به دقت بررسی کنیم، تا ببینیم آیا این دلیلها برای چشم پوشی، از اصل اولی و اثبات ممنوع بودن، کافی است یا نه؟

 

دلیلهای مشروع نبودن گردشگری زنان

هرچند در فقه، از سیروسیاحت زنان سخنی به میان نیامده است، ولی مبانی اندیشه کسانی که حضور زنان را در اجتماع نمی پذیرند، به روشنی بر ممنوع بودن گردشگری آنان نیز دلالت دارد; چرا که گردشگری زنان مصداق کاملی از حضور آنان در اجتماع است.

 

براین اساس، دلیلهای مشروع نبودن جهانگردی زنان، همان دلیلهایی است که از سوی مخالفان برای حضور زنان در اجتماع بدان استناد شده است:

 

1. آیات قرآن:

باورمندان به ممنوع بودن حضور زنان در اجتماع به آیاتی استناد کرده اند، از جمله:

 

«و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی.» (20)

 

درخانه های خود بمانید و همانند جاهلیت نخستین، با خودنمایی و خودآرایی از خانه بیرون نروید.

 

مخاطب آیه شریفه، گرچه زنان پیامبرند، ولی ویژه آنان نیست. برابر این دستور شریف، قرآن، زنان مسلمان را به خانه نشینی و پیوند و معاشرت نداشتن با نامحرمان دستور داده است. بنابراین، هر کاری که با این فرمان الهی ناسازگار باشد، انجام آن برای زنان، جایز نیست. سیروسفر و گردشگری به طور طبیعی بیرون رفتن از خانه و ارتباط با نامحرمان، بالاتر ارتباط با بیگانگان و کافران را در پی دارد. بنابراین، روا نیست که زنان مسلمان به سیروسفر و جهانگردی بپردازند.

 

پاسخ:

برابر باور بسیاری از مفسران و فقیهان با توجه به صدر و ذیل آیه شریفه، دستور یاد شده ویژه زنان پیامبر(ص) است.

 

و بر فرض فراگیر بودن، مقصود از «قرن فی بیوتکن » خانه نشینی و انزوای از جامعه نیست و گرنه زنان پیامبر(ص) که مخاطبان اصلی آیه شریفه اند، هیچ کدام، چه در زمان حیات آن حضرت و چه پس از آن، به این دستور عمل نکرده اند (21). سیره خود پیامبر(ص) نیز خلاف این بوده است (22). آن بزرگوار زنان خود را به سفر می برد و آنان را از بیرون رفتن از خانه باز نمی داشت. بنابراین، مقصود از این دستور آن است که زن با هدف خودنمایی از خانه بیرون نرود، نه این که هیچ گاه حق بیرون رفتن نداشته باشد. زنان پیامبر(ص) در جامعه آمدوشد داشته اند مردان به حضورشان می رفته اند که احادیث پیامبر(ص) را از آنان بشنوند.

 

افزون بر این، هیچ فقیهی به مقتضای ظاهر این آیه شریفه، فتوا به واجب بودن خانه نشینی و حرام بودن آمدوشد زنان را در جامعه نداده است.

 

خداوند در جای دیگر می فرماید:

 

«و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن.» (23)

 

اگر از زنان پیامبر چیزی خواستید، از پشت پرده بخواهید. این کار، هم برای دلهای شما و هم برای دلهای آنان پاکیزه تر است.

 

گفته اند از آیه شریفه بالا استفاده می شود که زن باید در خانه بماند و هیچ گونه پیوندی با مردان نداشته باشد و اگر خواست با مردی بیگانه و نامحرم سخن بگوید از پشت پرده (24) با او سخن بگوید. بنابراین، حضور او درعرصه های اجتماعی از جمله سیرو سفر به هیچ روی جایز نیست.

 

با توجه به صدر آیه:

 

«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی...»

 

و ذیل آن:

 

«و ما لکم ان توذوا رسول الله و لا تنکحوا ازواجه...»

 

دستور یاد شده ویژه زنان پیامبر(ص) است. عربهای مسلمان بدون اجازه و سرزده وارد اتاقهای پیامبر(ص) می شدند. زنان پیامبر(ص) نیز در آن جا بودند. آیه آمد که بدون اجازه داخل نشوید وقتی می خواهید چیزی از زنان پیامبر(ص) بگیرید، از پشت پرده بخواهید بدون این که داخل خانه شوید. این کار برای پاکیزگی دل شما و آنان بهتر است.

 

بر فرض فراگیر بودن آیه، مقصود این نیست که زنان به هیچ روی حق معاشرت با مردان را ندارند وگرنه همان گونه که در نقد برداشت از آیه پیش آوردیم، زنان پیامبر و حتی خود آن حضرت باید نخستین کسانی باشند که به این دستور عمل نکرده اند; چرا که آن بزرگوار، با همسران خود به سفر می رفت. (25) زنان آن حضرت نیز در میان اجتماع آمدوشد داشتند. مردم نیز به خانه آنها رفت و آمد داشتند و با آنها گفت وگو می کردند. (26) بنابراین، آنچه که از آن نهی شده این است که انسان بدون اجازه وارد خانه دیگران شود. از باب نمونه:

 

امام صادق(ع) می فرماید:

 

«نهی رسول الله(ص) ان یدخل الرجال علی النساء الا باذنهن.» (27)

 

پیامبر(ص) ازاین که مردان بدون اجازه وارد بر زنان گردند نهی کرد.

 

افزون بر این، سیره و عمل پیامبر(ص) با این برداشت ناسازگار است. پیامبر اسلام(ع)، هم به خانه همسرانش و هم به خانه دخترش فاطمه زهرا(س) با یاران خود رفت وآمد داشتند، از باب نمونه: جابربن عبدالله انصاری، همراه پیامبر از فاطمه زهراء(س) عیادت کردند. (28) به نقلی دیگر: پیامبر(ص) با شماری از یارانش برای عیادت زهراء(س) به قصدخانه آن بزرگوار حرکت کردند، هنگامی که در زدند به فاطمه(ع) فرمود:

 

«شدی علیک ثیابک فان القوم جائوا یعودونک.» (29) خودت را بپوشان گروهی به عیادت تو آمده اند.

 

فاطمه در پاسخ گفت:

 

«چیزی جز یک عبای کوچک ندارم.»

 

پیامبر(ص) عبای خودش را از پشت در به او داد و فرمود: «شدی بها راسک » سر را با این عبا بپوشان. پس از آن پیامبر(ص) با یاران به خانه درآمدند و از حال آن بزرگوار جویا شدند.

 

2. احادیث

از دلیلهایی که ممکن است بر ممنوع بودن زن از سیروسفر و گردشگری استناد شود، روایاتی است که صدای زن را «عورت » دانسته اند. (30) و از سلام کردن بر آنان بازداشته اند. (31) در گذشته برخی، بر اساس همین روایات فتوا داده اند که شنیدن صدای زن نامحرم، حرام است. (32) گردشگری لوازمی دارد از جمله: خارج شدن از منزل، ارتباط با نامحرم و سخن گفتن با آنان را در پی دارد، بنابراین، جایز نیست که زنان به سیروسفر بپردازند.

 

نقد و بررسی

آیا صدای زن عورت است؟ و اگر در حدیث آمده که در برخورد با زنان ابتدای به سلام نکنید و یا این که سلام ندهید، چون صدای آنها عورت است و جایز نیست مردی صدای آنان را بشنود و یا قضیه چیز دیگری است؟

 

صاحب جواهر، پس از نقل روایات و اشاره به برخی از فتاوا در این باب، می نویسد:

 

«ولکن ذلک کله مشکل بالسیرة المستمره فی الاعصار والامصار من العلماء والمتدینین وغیرهم علی خلاف ذلک، وبالمتواتر او المعلوم مما ورد من کلام الزهراء وبناتها علیها و علیهن السلام، ومن مخاطبة النساء للنبی(ص) و الائمه(ع) علی وجه لایمکن احصاؤه ولاتنزیله علی الاضطرار لدین او دنیا بل قوله تعالی: «فلاتخضعن بالقول »دال علی خلاف ذلک ایضا، ولعله لذا وغیره صرح جماعة کالکرکی والفاضل فی المحکی عن تذکرته و غیرهما ممن تاخر عنه کالمجلسی و غیره بالجواز، بل بملاحظه ذلک یحصل للفقیه القطع بالجواز فضلا عن ملاحظة احوالهم فی ذلک الزمان، من کونهم، اهل بادیه، وتقام المآتم والاعراس و غیرها فیما بینهم، ولازالت الرجال منهم مختلطه مع النساء فی المعاملات والمخاطبات وغیرها.» (33) عورت بودن صدای زن و حرام بودن شنیدن صدای او با استناد به روایاتی که گذشت، درست نمی نماید; زیرا با سیره پایدار عالمان دینی و انسانهای متدین و غیر آنان، در همه دوره ها و شهرها ناسازگار است. به نقل متواتر و معروف فاطمه زهرا(س) و دختران آن بزرگوار، با مردم سخن گفته اند (اگر صدای زن عورت بود آنان به چنین کاری دست نمی زدند.)

 

پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در جاهای بسیاری با زنان به گفت وگو پرداخته اند، به گونه ای که شمارش این گفت وگوها ممکن نیست. همچنین نمی توان این گفت وگوها را از باب اضطرار در دین یا دنیای آنان دانست [چون در بسیاری از این موارد چنین اضطراری نبوده است و یا راه دیگری برای پرسیدن مسائل وجود داشته است.]آیه شریفه:«فلا تخضعن بالقول » (34) نیز با این برداشت «عورت بودن صدای زن » ناسازگار است. [چون در این آیه، از زنان خواسته شده است که خضوع در گفتار نداشته باشند نه این که حق حرف زدن با مردان را ندارند.]شاید به سبب همین شواهد و مانند آن بوده است که گروهی از فقها چون: محقق کرکی، علامه حلی و غیر آن دو، از کسانی که پس از آنها آمده اند مانند: علامه مجلسی و غیر او به جایز بودن فتوا داده اند [یعنی گفته اند: صدای زن عورت نیست و شنیدن آن نیز جایز است] با توجه به این همه شواهد، فقیه یقین پیدا می کند که صدای زن عورت نیست. افزون بر اینها، با اندک دقتی در زندگی مردم صدر اسلام که بیش تر آنان در بیابان زندگی می کردند، در مجالس عزا و عروسی، در خرید و فروشها و آمدورفتنها زنها و مردها با هم بوده اند... [همه این ها نشانگر این است که صدای زن عورت نیست و شنیدن صدای او نیز جایز است.] آیة الله حکیم نیز، حرمت شنیدن صدای زن را بر خلاف سیره مستمره قطعی مسلمانان دانسته است. او نیز، همانند صاحب جواهر، اشاره می کند که زنها از صدر اسلام، تاکنون، پیوسته در بازارها، صحنه های جنگ، در خانه های خود و آمد و رفتنها با مردها سخن می گفته اند و کسی نگفته است که عمل آنان با اسلام ناسازگاری دارد. (35)

 

2. در برابر آن روایات، روایاتی داریم که پیامبر(ص) (36) و علی(ع) (37) به زنان سلام می کردند و آنان نیز جواب می دادند. اگر صدای زن عورت بود چگونه رسول خدا(ص) و علی(ع) بدون هیچ ضرورتی ابتدای به سلام می کردند. شاید جمع این روایات به این باشد: سخن گفتن زن عورت نیست، اما در صورتی که تهییج نامحرمان را در پی داشته باشد همان گونه که آیه شریفه:«فلا تخضعن بالقول »به آن اشاره کرده است جایز نباشد. در روایت نیز آمده است که علی(ع) به زنان سلام می کرد، اما بر زنان جوان سلام نمی کرد و در علت آن می فرمود:

 

«می ترسم که صدای او مرا به گناه وادارد و بیش از آن که ثواب ببرم گناه کرده باشم.» (38)

 

3. از روایات دیگری نیز استفاده می شود که صدای زن عورت نیست از باب نمونه:

 

ابی بصیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودم که ام خالد، اجازه خواست که به حضور آن حضرت مشرف شود. امام(ع) به من گفت:

 

«ایسرک ان تسمع کلامها؟ قلت نعم. فاذن لها واجلسنی معه علی طنفسته قال: ثم دخلت فتکلمت فاذا هی امراة بلغیه فساله عنها...» (39)

 

می خواهی سخنان ام خالد، را بشنوی؟

 

گفتم: بله.

 

امام به او اجازه حضور داد، و مرا در کنار خود نشاند.

 

ام خالد، داخل شد و سخن گفت. او، زنی فصیح بود و شیوا سخن می گفت.

 

اگر صدای زن عورت بود، هرگز امام صادق(ع) اجازه نمی داد که ابی بصیر بنشیند و به سخنان نامحرم گوش دهد. اگر صدای زن همانند دیگر اعضا و جوارح او برای نامحرم حرام بود، امام(ع) نخستین کسی بود که از آن پرهیز می کرد. در صورتی که برابر حدیث بالا، نه تنها ابوبصیر را از آن منع نکرد که او را تشویق به شنیدن سخنان، ام خالد نیز کرد.

 

افزون بر این، پس از شهادت امام صادق(ع) ابی بصیر نزد همسر امام صادق(ع) برای تسلیت گویی رفت در هنگام ورود، ام حمیده با دیدن ابوبصیر، به گریه افتاد ابوبصیر نیز، از گریه او گریان شد پس از آن ام حمیده گفت:

 

«امام(ع) به هنگام مرگ چشمانش را باز کرد و فرمود: همه بستگان مرا گردآورید، پس از آن که همه جمع شدند به آنان نگاهی کرد و فرمود:

 

«ان شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلوة »

 

شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.» (40)

 

اگر صدای زن عورت بود و گفت وگوی او، با مردان نامحرم حرام، پس چگونه ابی بصیر برای تسلیت به خانه ام حمیده می رود و او نیز جریانی که به هنگام مرگ امام(ع) رخ داده است، شرح می دهد.

 

بنابراین، اگر زن به صورت عادی و به شکل طبیعی سخن بگوید به هیچ روی، حرام نیست. بله، زنان باید به گونه ای سخن بگویند که سبب تحریک و تهییج مردان بیگانه نشوند و بر فرض این که تحریک آمیز سخن بگویند صدایشان عورت نیست، بلکه آن گونه سخن گفتن نارواست.

 

از این روی، بسیاری از فقیهان چون: آیة الله حکیم، امام خمینی (41) و بسیاری دیگر از بزرگان فقه، همانند: صاحب جواهر، شیخ انصاری، علامه حلی، محقق کرکی و... شنیدن صدای زن را جایز دانسته اند. (42) مرحوم سید محمد کاظم یزدی در عروة الوثقی می نویسد:

 

«لاباس بسماع صوت الاجنبیه ما لم یکن تلذذ و ریبه... ویحرم علیها اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع بتحسینه وترقیقه، قال تعالی:فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض.» (43)

 

شنیدن صدای زن نامحرم در صورتی که به قصد لذت بردن و ترس از گرفتار شدن به گناه نباشد، جایز است. حرام است بر زن به گونه ای سخن بگوید که سبب تحریک شنونده شود، مثل این که که صدایش را نازک کند و زنانه سخن بگوید. خداوند می فرماید: در سخن گفتن نرمش به کار نبرید تا بیماردلان در شما طمع نورزند.

 

3. مذاق شریعت

درموضوع مورد بحث ممکن است شماری از مذاق شریعت به عنوان دلیل یاد کنند به این بیان: مذاق شریعت حکم می کند که زنان در پس پرده باشند و از هرگونه آمدوشد و سیروسفر و کارهای اجتماعی، مگر به هنگام ضرورت دامن برچینند. این گروه بر این باورند که: وظیفه زن خانه داری و تربیت فرزندان است و بس:

 

«سلامت و سعادت زن در این است که یا حامله باشد و یا بچه به زیر پستان خود داشته باشد.» (44)

 

«زنان باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیت... با مردان هماهنگ باشند.» (45)

 

این دیدگاه به زن، به عنوان کارخانه مولد انسان می نگرد، از این روی، هرگونه حضور او را در جامعه ناپسند می داند.

 

آیت الله خویی، در این باب سخنی دارد، ما را به کار می آید. البته سخن ایشان، در باب تقلید از زن است، ولی استدلال ایشان فراگیر است و موضوع ما را نیز در بر می گیرد. ایشان پس از آن که دلیلهای کسانی که می گویند مرجع تقلید باید مرد باشد به نقد و بررسی گذاشته و نتیجه می گیرد: هیچ دلیلی بر این که مرجع تقلید باید مرد باشد نداریم و مقتضای اطلاقات و سیره عقلا همسانی زن و مرد در مرجعیت تقلید است. ولی ایشان از این مبنا، به استناد مذاق شریعت صرف نظر می کند و فتوا می دهد که مرجع تقلید باید مرد باشد و تقلید از زن جایز نیست:

 

«والصحیح ان المقلد یعتبر فیه الرجولیه ولایسوغ تقلید المرئه بوجه وذلک لاناقد استفدنا من مذاق الشارع ان الوظیفة المرغوبه من النساء هی التحجب والتستر وتصدی الامور البیتیه دون التدخل فیما ینافی تلک الامور.» (46) درست این است که مفتی باید مرد باشد و تقلید از زنان به هیچ روی، روا نیست;زیرا از مذاق شریعت استفاده می شود که زنان باید حجاب و پوشش خود را حفظ کنند و به کارهای منزل بپردازند و به کارهایی دست نزنند که با این امور ناسازگار است.

 

ایشان در گفتار بالا، بر این باور است که مذاق شریعت حکم می کند که: زن حجاب و پوشش خود را حفظ کند و به کارهای منزل بپردازد و با کارهایی که با این امر سازگار نیست روی نیاورد.

 

ایشان، چون درباره مرجعیت بحث می کند، نتیجه می گیرد که تصدی مقام افتاء، زن را در مقام پرسش و پاسخ قرار می دهد و این کار با وظیفه اصلی او که حجاب و دوری از نامحرمان باشد سازگار نیست. بنابراین، شارع مقدس، به هیچ روی، به چنین کاری راضی نیست. دلیل ایشان فراگیر است و مسائلی از قبیل: سیروسفر و گردشگری را نیز می گیرد. چون گردشگری نیز بر این اساس، با وظیفه اصلی زن ناسازگار است.

 

این استدلال بر دو پایه استوار است:

 

1. تصدی مقام افتاء، با حفظ حجاب و پوشش و تستر ناسازگار است. در موضوع بحث هم می توان گفت: حفظ حجاب و پوشش با گردشگری منافات دارد.

 

2. مذاق شریعت حکم می کند که زنها به کارهای منزل بپردازند و خود را در معرض دید نامحرمان قرار ندهند.

 

نقد و بررسی

در پاسخ بخش نخست این دیدگاه می توان گفت: زن می تواند به سیروسفر برود، با این حال، حجاب و دیگر وظایف خود را نیز به خوبی رعایت کند. لازمه گردشگری بی حجابی و بی بندوباری نیست. پایه اصلی این استدلال، این است که مذاق شریعت را درحدی می داند که می توان به وسیله آن به دیگر دلیلها اهمیتی نداد از این روی، باید دید مذاق شریعت درباره زن بر چه پایه ای استوار است. آیا همان گونه است که اینان ادعا می کنند، یا این که مذاق شریعت، حفظ حجاب و رعایت حریم میان زن و مرد است و اگر این باشد با حضور اجتماعی زن، هیچ ناسازگاری ندارد.

 

باید توجه داشت که دستیابی به مذاق شریعت، کار آسانی نیست، تا بتوان با دیدن چند حدیث و نگاهی گذرا به فقه چنین ادعایی کرد. شریعت دستگاه و سیستمی به هم پیوسته است و دریافتن مذاق شرع، در یک مساله و یا یک بخش، بدون تصویر و برداشت از کل شریعت نادرست و غیرممکن است. برای دستیابی به مذاق شریعت افزون بر قرآن کریم و روایات رسیده از معصومان(ع)، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم و مسلمانان متدین و متشرع نیز باید مطالعه شود. باید دید، زنان پیامبر(ص) و امامان(ع)، و نزدیکان آنان چگونه عمل می کرده اند. رفتار زنان مسلمان در صدر اسلام چگونه بوده است. آیا پس از پذیرش دین اسلام همه فعالیتهای اجتماعی را به کنار نهاده و انزوا گزیده اند؟ یا افزون بر اداره خانه در بسیاری از کارهای اجتماعی و سیروسفرها همراه مردان بوده اند. در بینش اسلامی، زن افزون بر مسؤولیت اداره خانه و تربیت فرزندان که از مهم ترین وظایف اوست در بسیاری از مسؤولیتهای اجتماعی با مرد شریک است. به برخی از آن مسؤولیتها در گذشته اشاره کردیم. انجام آن وظایف خواه ناخواه، او را از خانه به صحنه های اجتماع می کشاند، این نه تنها با حفظ حجاب و عفاف که وظیفه دیگر اوست ناسازگار نیست که او را در انجام بهتر مسؤولیتها یاری می رساند. بله، آنچه ناسازگار است واجب بودن خانه نشینی زن است که اسلام، به هیچ روی، آن را نخواسته است. جای جای آموزه ها و دستورهای اسلامی، سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و مسلمانان متعهد گواه این مدعاست. به گونه ای که محقق را در گزینش شواهد و نمونه ها متحیر می سازد. روشنی این موضوع، به اندازه ای است که درازگویی در آن به یقین ملال آور است. ولی در هر صورت ناگزیریم به برخی از نمونه ها اشاره کنیم:

 

1. با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام می یابیم که در صدر اسلام، زنان به تنهایی و یا همراه با شوهران خود در صحنه های پیکار و جهاد با دشمن برای امدادگری و تهیه آب و غذا و... حضور می یافته اند و در صورت نیاز، به نبرد نیز می پرداخته اند. اینک به نمونه هایی تاریخی از سیره پیامبر(ص) اشاره می کنیم:

 

در جنگ خیبر، زنانی با اجازه پیامبر(ص) شرکت داشته اند که مجروحان را مداوا و آب و غذا برای رزمندگان تهیه می کرده اند:

 

یکی از زنان بنی غفار می گوید: به هنگام عزیمت پیامبر(ص) به خیبر، با عده ای از زنان بنی غفار، خدمت آن حضرت رسیدیم و عرض کردیم می خواهیم با شما همراه باشیم. مجروحان را مداوا کنیم، مسلمانان را در حد توان کمک کنیم پیامبر(ص) فرمود: «اخرجی علی برکة الله »:آن حضرت اجازه فرمودند و دعا کردند. (47) ام سنان اسلمیه، (48) ام مطاع (49) و... نیز با اجازه آن حضرت در جنگ خیبر شرکت جسته اند.

 

در جنگ احد، نیز شماری از زنان برای مداوای مجروحان و کمک به مجاهدان اسلام شرکت داشته اند:

 

واقدی می نویسد:

 

«چهارده زن، از جمله: فاطمه دختر رسول خدا(ص)، به احد آمده بودند، غذا و آب سربازان را بر پشت خود حمل می کردند. به مجروحان آب می دادند و آنان را مداوا می کردند.» (50) در جنگ احد، زنی به نام «نسیبه » برای امدادگری شرکت کرده بود، ولی به هنگام سختی کارزار و فرار بسیاری از جنگجویان مسلمان از میدان جنگ، خود را به پیامبر(ص) رساند و به دفاع از آن حضرت پرداخت، به گونه ای که زخمهای بسیاری برداشت. پیامبر(ص) از وی تجلیل کرد و وقتی آن حضرت از حمراءالاسد برگشت پیش از آن که به خانه برود از حال نسیبه که در خانه بستری بود جویا شد و وقتی که خبر سلامتی او را شنید، بسیار خوشحال شد. (51) شماری از زنان صحابی، در جنگهای گوناگون شرکت کرده اند از جمله ام عطیه می گوید:

 

«در هفت غزوه همراه پیامبر(ص) بودم، غذا بر ایشان می پختم و از اثاثیه آنها محافظت می کردم، مجروحان را مداوا کرده و به کار مریضان می پرداختم.» (52) برخی از زنان هم در رکاب پیامبر(ص) بوده اند و هم در رکاب علی(ع) از جمله: لیلا غفاریه، که افتخار لقب مجاهد و رزمنده را گرفته است، در جنگهای متعدد با پیامبر(ص) و در جنگ جمل در کنار سربازان علی(ع) بوده است:

 

«لیلی الغفاریه مجاهدة غازیه کانت تخرج مع النبی(ص) فی مغازیه فتداوی الجرحی وتقوم علی المرضی. ولما خرج علی بن ابیطالب(ع) الی البصره خرجت معه.» (53) لیلا غفاری، زنی مجاهد و رزمنده بود. با پیامبر(ص) به غزوات می رفت. مجروحان را مداوا می کرد و به امور مریضان می پرداخت و هنگامی که علی(ع) برای سرکوبی اصحاب جمل، به بصره می رفت همراه آن حضرت بود.

 

ام الخیر، از زنان تابعی، در جنگ صفین شرکت کرد و با نطقهای مهیج خود روح شجاعت و حماسه آفرینی را در سربازان علی(ع) تقویت می کرد. تاثیر کار او به گونه ای بود که سالها بعد معاویه او را بر این کار سرزنش کرد، اما او پاسخی کوبنده و شجاعانه داد. (54) ام هیثم، یکی دیگر از زنان مسلمان است که همراه با شوهر خود در سپاه معاویه بوده است، ولی چون پیرو علی(ع) بوده، اخبار سپاه معاویه را به علی(ع) می داده است. (55) اینها و دهها نمونه بارز دیگر، حکایت گر حضور فعال زنان در اجتماع و سیروسفر آنان برای کمک رساندن به مجاهدان اسلام بوده است.

 

2. زنان در صدر اسلام به خدمت پیامبر(ص) رفت وآمد داشتند. پرسشهای خود را از آن حضرت می پرسیدند. شمار زیادی از این زنان به مقام بلند راویان احادیث پیامبر(ص) راه یافتند.

 

به این رفت وآمدها کسی خرده نمی گرفت و آن را خلاف شرع نمی دانست که صاحب شریعت، بارها با عمل خود آن را تایید کرده است، از باب نمونه:

 

روزی پیامبر(ص) در جمع صحابه نشسته بود. اسماء که زنی فاضل و سخنور بود و به خطیب زنان شهرت داشت، بر آن جمع وارد شد و پس از احترام به پیامبر(ص) عرض کرد: به نمایندگی از سوی زنان پرسشی دارم و پرسش خود را مطرح کرد. پیامبر(ص) و اصحاب گوش می دهند. حضرت روبه یاران می کند و در تشویق و تحسین وی می فرماید:

 

«هل سمعتم مسالة امراة قط احسن من مسالتها فی امر دینها من هذه.» (56) آیا تاکنون به این زیبایی که این زن، درباره دینش سؤال کرد از کسی شنیده اند؟

 

آن گاه پیامبر(ص) پاسخ می دهد و در ضمن می فرماید:

 

«آنچه را گفتم، به همه زنانی که از سوی آنان نمایندگی داری ابلاغ کن.»

 

براساس این روایت، روشن می شود که حضور زنان در مجامع، برای فراگیری مسائل دینی، امری عادی، بلکه خوش آیند بوده است.

 

3. گروه زیادی، از زنان مسلمان در صدر اسلام، برای امر به معروف و نهی از منکر به سیروسفر پرداخته و با حکومتهایی چون معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی و... درگیر شده اند از جمله:

 

سوده، از قبیله همدان، پس از شهادت علی(ع) برای شکایت از حاکمی که معاویه بر آنان گمارده بود به شام آمد و پس از گفت وگوی بسیار، معاویه مجبور شد که به خواسته او تن در دهد. (57) همین سوده در زمان علی(ع) وقتی با بی عدالتی مامور مالیاتی علی(ع) روبه رو شد به نمایندگی از قبیله خود به نزد علی(ع) رفت و حکم عزل آن مامور را از علی(ع) گرفت. (58) زرقاء یکی دیگر، از زنان مسلمان بود که از کوفه به شام آمد و در برابر معاویه ایستاد. (59) «بکاره هلالیه » و «اروی » دختر حارث بن عبدالمطلب، (60) دو زن سالخورده ای بودند که به هنگام ورود بر معاویه او و پیرامونیانش را به باد انتقاد گرفتند.

 

ابن عبد ربه، در عقدالفرید، نامهای بسیاری از زنانی که در برابر معاویه ایستاده اند، آورده است: ام سنان بنت خیثمه، عکرشه بنت اطریش، درامیه حجونیه، ام الخیر بنت حریش، از جمله این افراد هستند. (61)

 

سیره

افزون بر نمونه های یاد شده، که هر کدام دلیلی بر درستی مدعای ما در باب مذاق شریعت بود، سیره پیامبر(ص) و معصومان(ع) ومتشرعان و متدینان در رابطه با زنان، بویژه بستگان خود دلیل دیگری بر مدعا و پاسخی است به کسانی که سیره متشرعان را هماهنگ با مذاق شریعتی می دانستند که از دین و دستورهای آن می فهمیدند.

 

1. به نقل شیعه و سنی، پیامبرگرامی اسلام(ص) در مسافرتها و جنگها به قید قرعه یکی از همسران خود را همراه می برد. (62)

 

2. پس از جنگ جمل، علی(ع) چهل زن را مسلح کرد و برای پاسداری از عایشه از بصره تا مدینه فرستاد. (63)

 

3. به همراه بردن امام حسین(ع) همسران، خواهران و دختران خود را به سمت کوفه، چه به قصد حکومت و چه با آگاهی از شهادت، هر کدام باشد، بردن زنان به همراه خود، ضرورتی نداشت و حتی به نظر بزرگان قوم، به صلاح نبود. محمد بن حنفیه از سر خیرخواهی گفت:

 

«حال که مصمم به رفتن هستی، زنان و کودکان را با خود نبر.»

امام می فرماید:

«ان الله شاء ان یراهن سبایا.» (64)

امام حسین(ع) زنان را به کاری واداشته که در غیر چهارچوب خانه است و آن را نه تنها ناسازگار با شریعت نمی داند که مشیت صاحب شریعت می داند.

4. سخنرانی فاطمه زهراء(س) در جمع مهاجران و انصار: خطبه ای است مفصل درباره توحید، نبوت، کوششهای پیامبر(ص) فلسفه احکام و محاجه با سران حکومت درباره فدک و ارثیه خود از پیامبر(ص) و... (65)

اگر گفته شود که حضور آن بزرگوار براساس ضرورت بوده است، پاسخ آن روشن است چون «الضرورات تتقدر بقدرها» بنابراین لزومی نداشت که آن حضرت مطالبی درباره توحید، فلسفه نبوت و احکام و... بگوید. همه اینها حاکی از این است که فاطمه زهرا(ع) این گونه امور را ناسازگار با شان زن نمی داند.

5. امام صادق(ع) می فرماید: پدرم وصیت کرد که مقداری ازاموالش را وقف کنم و به زنان بدهم که به مدت ده سال به هنگام انجام مراسم حج در منی برایش ندبه و زاری کنند. (66)

هدف امام(ع) این بوده است که زنان به این وسیله مکتب و فضائل امام(ع) را نشر دهند. اگر حضور زن در اجتماع جایز نبود چگونه دو امام معصوم(ع) دستور می دهند زنان در اجتماع بزرگ مکه صدایشان را به نوحه خوانی بلند کنند و به مدیحه سرایی بپردازند.

6. امام صادق(ع) مادر و همسر خود را می فرستاد تا حقوق اهل مدینه را ادا کنند.

شخصی به امام موسی بن جعفر(ع) عرض می کند:

«همسرم با همسر یکی دیگر برای شرکت در مجالس عزا از خانه بیرون می روند. من مانع آنان می شوم. همسرم می گوید: اگر حرام است، بگو تا نرویم و گرنه چرا باز می داری؟ با این عمل تو، اگر ما هم مجلسی داشته باشیم کسی شرکت نخواهد کرد.

امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: از حقوق پرسش می کنی، این جزو حقوقی است که افراد جامعه به گردن یکدیگر دارند.

پدرم پیوسته مادرم و ام فروه، مادر خود را، می فرستاد تا حقوق مردم مدینه را ادا کنند.» (67)

نتیجه:

بنابر شواهد و نمونه های یاد شده، این سخن که مذاق شریعت بر خانه نشینی زنان و حضورنیابیدن آنان در اجتماع است، نه از شرع دلیل دارد و نه از سیره، بلکه سیره معصومان(ع) و متشرعان برخلاف آن است.

بنابراین، این دلیل آنان نیز، همانند دلیلهای دیگر آنان ناتوان از اثبات ممنوع بودن حضور زنان در اجتماع و مسؤولیت پذیری آنان است. و خود این ناتوانی دلیلهای یاد شده کافی است برای این که دیدگاه جواز را بپذیریم و بگوییم حضور زنان در صحنه های اجتماعی از جمله: سیروسفر و گردشگری بی شک، جایز، و برابر با اصول اولیه است و ممنوع بودن زنان از حضور در اجتماع و سیروسفر نیاز به دلیل دارد که نداشتیم، بلکه دلیل برخلاف آن بود.

محدویتها و شرایط

از آنچه گذشت روشن شد که حضور زنان مسلمان در عرصه های اجتماعی از جمله سیروسفر و گردشگری جایز است. ولی از آن جا، که زن مسلمان، پایبند به ارزشهای اسلامی و دستورهای دینی است، حضور او دارای شرایط و محدودیتهایی است که باید در همه تلاشهای اجتماعی وی و از جمله در سیروسفر به آن توجه داشته باشد از جمله:

رعایت عفاف و حجاب

در بینش اسلامی، آنچه سلامت اخلاق جامعه را خدشه دار کند، باید با آن مبارزه کرد; و آنچه آن را تضمین می کند باید تقویت کرد. بنابراین، پاسداری از عفت اجتماعی، وظیفه همگان است، ولی سهم زنان در این بعد سنگین تر و مهم تر است; زیرا این زنهای بی بندوبارند که مردان را به گمراهی می کشانند.

از دیدگاه اسلامی، بی حجابی با عفاف سازگار نیست. خودداری از آمیزشهای نامشروع تنها عفاف به شمار نمی آید، بلکه خودداری از نگاههای مسموم و پوششهای نامناسب، لباسهای تحریک آمیز و مهیج و... نیز لازم است.

در سوره نور، آیاتی که مربوط به عفاف و حجاب است (68) وظایف زن و مرد را در معاشرتها و رفت وآمدها با یکدیگر بر سه اصل زیر مبتنی می داند:

1. مردان و زنان مسلمان باید از نگاههای مسموم به یکدیگر بپرهیزند.

2. مردان و زنان مسلمان باید عفیف و پاکدامن باشند.

3. زنان باید پوشش داشته باشند. آرایش و زیور خود را در نزد نامحرمان آشکار نکنند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند.

چگونگی پوشش نیز در همین آیات آمده است. با رعایت این شرایط حضور زن در جامعه بی اشکال است. قرآن، به روشنی بر حضور عفیفانه زن در اجتماع تاکید دارد. از باب نمونه:

داستان موسی در برخورد با دختران شعیب بهترین نمونه است. پس از کمک موسی به دختران شعیب در آب دادن گوسفندانشان، یکی از دختران شعیب، با اجازه پدرش، از ایشان دعوت می کند وقتی که او به خانه شعیب می آید، آن بزرگوار در حضور دخترانش پیشنهاد ازدواج با یکی از آنان را به موسی می دهد. دقت و تامل در آیاتی که این داستان آمده (69) بیانگر این مطلب است که حضور عفیفانه زن در اجتماع جایز است.

متانت درگفتار و رفتار

زن و مرد هر دو باید از کارهایی که سبب فتنه در دین و اخلاقشان می گردد بپرهیزند. با متانت و وقار در اجتماع حاضر شوند. البته چون حرکت و حضور زن در جامعه حساس تر و راه لغزش برای او فراهم تر است، او باید به هنگام حضور، دقیق تر باشد و از حرکتها و رفتارهای خودش بیش تر مواظبت کند:

«و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن.» (70)

زنان با هدف آشکار ساختن زینتهای خود پا بر زمین نکوبند.

 

در گذشته، زنهای عرب، خلخال به پا می کردند، برخی از آنان برای این که آن را به دیگران نشان دهند، پا بر زمین می کوبیدند. آیه بالا، آنها را از این کار باز داشت.

 

بی گمان، مورد مخصص نیست. بنابراین، هر چیزی که سبب جلب توجه مردان گردد از قبیل: آرایش چهره، لباسهای مهیج و تحریک آمیزو... حرام است. به طور کلی زن در رفت و آمدها نباید کاری کند که سبب تحریک و تهیج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

 

به گفته استاد شهید مرتضی مطهری:

 

«شرافت زن اقتضاء می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود، متین و سنگین و باوقار باشد. در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد. عملا مردم را به سوی خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد، چه آن که گاهی اوقات ژستها سخن می گویند. راه رفتن سخن می گوید، طرز حرف زدنش حرف دیگر می زند.» (71)

 

«فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا.» (72)

 

در گفتار خضوع نکنید، تا آن که دلش بیمار است طمع کند و به خوبی و شایستگی سخن گویید.

 

هر چند در این آیه، روی سخن با زنان پیامبر(ص) است، اما بی شک، حکم ویژه آنها نیست. بنابراین، از آیه استفاده می شود که هیچ زنی حق ندارد به گونه ای سخن بگوید که افراد منحرف تحریک شده و در او طمع کنند. هر کار دیگری که سبب تحریک و تطمیع گردد، ممنوع است; زیرا هنگامی که علت حکمی به روشنی آمده باشد به استناد آن، می توان حکم را تعمیم و یا تخصیص داد.

 

درحقیقت در این آیه شریفه، تحریک و تطمیع افراد بیمار دل از سوی زنان نهی شده است، به وسیله سخن باشد و یا چیز دیگر.

 

اجازه همسر برای جهانگردی

آیا زن، برای سیروسفر باید از پدر و یا شوهر خود اجازه بگیرد؟

 

اگر اجازه را لازم دانستیم آیا بین سفرهای واجب، مستحب و مباح تفاوت ست یا نه؟

 

بی شک، زن اگر شوهر نداشته باشد خارج شدن او از منزل و یا سیروسفر او هیچ منعی ندارد. او تنها باید، حدود و شرایط اسلامی را رعایت کند، همان گونه که مرد به هنگام خارج شدن از خانه و یا گردشگری باید حدود و معیارهای اسلامی را رعایت نماید. البته اگر پدر از سیروسفر دخترش جلو بگیرد در این مورد دختر از باب حقوق والدین باید از وی پیروی کند. این ویژه زن نیست اگر پدری راضی به سیروسفر جوانش نباشد سفر او نیز روا نیست.

 

اما زنی که ازدواج کرده است، به سبب ازدواج بر زن و مرد به گونه ای متقابل حقوق و وظایفی واجب می گردد. این حقوق و وظایف گاه جنبه مالی دارد و گاه غیرمالی. در بعد مالی از قبیل: مهر، نفقه، جهیزیه و... تکلیف بر عهده شوهر و حق از آن زن است. شوهر مکلف است به همسر خود مهر بپردازد، زن مالک مهر می گردد. آنچه به عنوان جهیزیه به خانه شوهر می آورد از آن خود اوست،تامین مخارج زندگی زن بر عهده شوهر است و زن هر چند توانگر باشد وظیفه ندارد که دراین باره مشارکت کند.

 

اما در روابط غیرمالی می توان گفت: مطلب به عکس است. یکی از حقوق مرد بر زن اطاعت و پیروی از شوهر است.

 

استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می نویسد:

 

«مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توام با رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیش تر.» (73)

 

شوهرنباید از این اختیار قانونی، بسان حاکمی خودخواه و مستبد استفاده کند، بلکه او باید همانند مسؤولی دلسوز با بردباری و متانت از این اختیار بهره بگیرد. زن نیز نظرهای منطقی شوهر را بپذیرد.

 

روایات زیادی دراین باره آمده است از جمله:

 

امام باقر از قول پیامبر(ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

 

«نهی رسول الله ان تخرج المرئه من بیتها بغیر اذن زوجها فان خرجت لعنها کل ملک فی السماء وکل شی تمر علیه من الجن والانس حتی ترجع الی بیتها و نهی ان تتزین لغیر زوجها فان فعلت کان حقا علی الله ان یحرقها بالنار.» (74)

 

پیامبر(ص) از خارج شدن زن بدون اجازه شوهرش نهی کرده است. اگر زن بدون اجازه خارج شود همه ملائکه آسمانها و هر چه آن زن بر آنان گذر کند از جن و انسان بر او نفرین می کنند، تا به خانه بازگردد.

 

همچنین، پیامبر(ص) از زینت کردن زن برای غیرشوهرش نهی کرد. اگر زن چنین کاری را انجام دهد، سزاوار است که خداوند او ر ا به آتش جهنم بسوزاند.

 

فقهای شیعه، با توجه به روایت بالا و مانند آنها، دو دیدگاه زیر را طرح کرده اند:

 

1. مشهور فقهای شیعه بر این باورند که خارج شدن زن از منزل بدون اجازه شوهر جایز نیست. و این، حق مستقلی است و هیچ ارتباطی به تمکین زن ندارد. بنابراین، زن باید برای خارج شدن از منزل و یا سیروسفر از شوهرش اجازه بگیرد. (75)

 

2. وظیفه زن «تمکین و ایفای حقوق همسری » است. و هر کاری از جمله خارج شدن از خانه و سیروسفر و گردشگری اگر با آن وظیفه ناسازگاری نداشته باشد، نیاز به اجازه شوهر نیست. براساس این دیدگاه پیروی زن از مرد در خارج شدن از خانه و سیروسفر مطلق نیست. (76) تنها در زمانی که مرد به او نیاز دارد جایز نیست که از خانه خارج شود، ولی اگر خارج شدن او با این حق ناسازگار نباشد، مثل این که مرد در اداره یا مسافرت باشد و... خارج شدن زن از خانه جایز است.

 

فقیهان شیعه، در کتابهای خود خارج شدن زن از خانه و یا سیروسفر او را به دوگونه زیر تقسیم کرده اند: (77)

 

1. خارج شدن از خانه و یا سفر او برای انجام یکی از واجبات باشد.

 

2. خارج شدن او برای امری مستحب و یا مباح باشد.

 

در صورت نخست، مثل این که زن می خواهد مسائل مورد نیاز خود را بیاموزد و یا این که مستطیع است می خواهد برای حج واجب سفر کند و یا در صورتی که برخی از واجبات کفایی بر زن واجب عینی شود در این گونه جاها مرد حق ندارد او را از بیرون رفتن و سیروسفر باز دارد از باب نمونه:

 

محمدبن مسلم می گوید از امام باقر(ع) پرسیدم از زنی که حج بر او واجب است ولی شوهرش اجازه نمی دهد به این سفر برود، آیا می تواند بدون اجازه او به این سفر برود؟

 

امام(ع) در پاسخ فرمودند:

 

«لاطاعة له علیها فی حجة الاسلام.» (78)

 

پیروی زن، از شوهرش در حج واجب، واجب نیست.

 

در روایت دیگری امام(ع) می فرماید:

 

لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق.» (79)

 

در معصیت آفریدگار، پیروی از بنده روا نیست.

 

و اما اگر سیروسفر از گونه دوم باشد; یعنی سفرمستحب و یا مباح باشد، در این جا اجازه شوهر لازم است.

 

اسحاق بن عمار از امام جواد(ع) می پرسد که زنی ثروتمند، حج واجب خود را انجام داده است، ولی از شوهرش اجازه می خواهد که حج استحبابی انجام دهد، آیا شوهرش می تواند او را باز دارد؟

 

امام(ع) می فرماید: بله، می تواند او را از حج استحبابی منع کند. (80)

 

فقهای شیعه، نیز به مضمون، این روایت فتوا داده اند. (81) با توجه به روایات یاد شده، سیروسفر زن یا همانند سفر حج، واجب است که نیاز به اجازه شوهر ندارد و حتی زن با منع شوهر نیز می تواند برای انجام حج واجب و یا همانند آن مسافرت کند و اما اگر سفر او مستحب، همانند حج استحبابی و یا مباح باشد باید با اجازه شوهر باشد و یا دست کم با حق همسرش ناسازگار نباشد.

 

همراه محرم در سفر برای زن

آیا همراه محرم برای زنان در سیروسفر لازم است یانه؟

 

دراین مساله دو دیدگاه وجود دارد:

 

1. فقهای شیعه بر این باورند که وجود همراه لازم نیست. زن بدون همراه نیز می تواند مسافرت کند، از باب نمونه:

 

محقق در شرایع می نویسد:

 

«الرابعة: لایشترط وجود المحرم فی النساء بل یکفی غلبة ظنها بالسلامه.» (82) وجود همراه محرم برای زنان در سفر شرط نیست، بلکه اطمینان زن به سلامت و امنیت در سفر کافی است.

 

صاحب جواهر، می نویسد: در این مساله بین فقهای شیعه اختلافی نیست. (83) فقهای شیعه، فرع بالا را درباب حج طرح کرده اند ولی ملاک در حج و غیر حج، بویژه اگر سفر، سفر واجب باشد یکسان است. بنابراین، از دیدگاه علمای شیعه، سفر زن به تنهایی در صورتی که امنیت جانی، مالی و آبرویی او تامین باشد مانعی ندارد، مثل این که با فردی و یا افرادی درستکارهم سفر گردد و یا با کاروانها و گروههایی که امنیت آن را تا حدودی حکومتها تضمین می کنند مسافرت کند.

 

صفوان جمال، چنان که از نامش پیداست، افراد را برای انجام حج با شترانش به مکه می برد. او از امام صادق(ع) می پرسد:

 

«قد عرفتنی بعملی، تاتینی المرئه اعرفها باسلامها وحبها ایاکم و ولایتها لکم لیس لها محرم، قال: اذا جاءت المراه المسلمه فاحملها فان المؤمن محرم المؤمنه، ثم تلاهذه الایه:«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض...» (84) روایات بسیاری داریم (85) که مضمون روایت بالا را تایید می کنند از جمله:

 

در روایتی معاویة بن عمار، از امام صادق(ع) سؤال می کند، آیا زن می تواند بدون سرپرست به سفر حج برود، امام(ع) می فرماید:

 

«لاباس تخرج مع قوم ثقات.» (86)

 

مانعی ندارد. با گروهی که مورد اطمینان هستند می تواند به حج برود.

 

فرعهای فراوانی در این جا مطرح است که فقهای شیعه درکتابهای فقهی خود آن را طرح و بدان پاسخ گفته اند.

 

از باب نمونه:

 

اگر بدون همراه محرم، از امنیت برخوردارنیست، در این جا، آیا وجود همراه محرم، لازم است یا نه؟

 

در صورتی که زن از شوهرش بخواهد که در سفر همراه او باشد، آیا بر مرد لازم است که بپذیرد؟ اگر شوهر و یا یکی از محرمهای دیگر به زنی که حج بر او واجب شده ست بگوید در صورتی همراه تو به حج خواهم آمد که مخارج سفر و افزون بر آن هم مقداری پول به من بدهی، آیا بر زن پذیرش آن لازم است؟ آیا بین سفر واجب همانند حج و غیر آن تفاوت است؟

 

آیا در صورتی که رفتن به حج بستگی بر وجود شوهر باشد، آیا لازم است که زن ازدواج کند؟

 

اگر مرد ادعا کند که همسر او در این سفر امنیت ندارد و زن برخلاف او اعتقاد داشته باشد در این جا چه باید کرد؟ سخن کدامیک مقدم است؟

 

صاحب جواهر پرسشهای بالا را طرح و بدانها پاسخ گفته است (87) و ما برای این که این مقال به درازا نکشد از آوردن آن صرف نظرمی کنیم.

 

دیدگاه اهل سنت

بیش تر اهل سنت، همراه محرم را در سیروسفر برای زنان واجب می دانند. از باب نمونه: حنفیان پس از آن که بین شرائط وجوب حج و شرائط ادای آن فرق می گذارند، وجود همراه را برای انجام حج لازم می دانند.

 

«ثالثها: وجود زوج او محرم للمراة، لافرق بین ان یکون المراة شابه اوعجوزا، اذا کان بینها وبین مکه ثلاثه ایام، فاکثر، اما اذا کانت المسافه اقل من ذلک فیجب علیها اداء الحج و ان لم یکن معها محرم.» (88) سومین شرط از شرایط واجب بودن ادای حج آن است که: شوهر و یا یکی از محرمهای زن، همراه او باشد. زن جوان و پیر در این حکم تفاوتی ندارد. البته لزوم وجود همراه برای زن در صورتی است که زن بخواهد از جایی به مکه برود که سه روز یا بیش تر راه باشد و اما اگر کم تر از آن اندازه باشد، بر او واجب است حج بگزارد، هر چند شوهر یا یکی از محرمهایش با او نباشد.

 

در مذهب حنبلی آمده است:

 

«واما المراه لایجب علیها الحج الا اذا کان معها زوجها او احد من محارمها.» (89) بر زن، حج واجب نیست مگر این که شوهر یا یکی از محرمهای زن همراه او باشند.

 

در مذهب مالکی: در صورتی که شوهر یا یکی از محرمها و یا گروهی مورد اطمینان برای همراهی وجود داشته باشند، حج بر زن واجب است و اگر نباشند واجب نیست. (90) در مذهب شافعی آمده است:

 

در صورتی حج بر زن واجب است که شوهر یا یکی از محرمها و یا زنان مورد اطمینان: دو نفر یا بیش تر همراه او باشند. اگر تنها یک زن به عنوان همراه پیدا کند، حج بر او واجب نیست، هر چند جایز است که حج واجب را همراه همان یک زن انجام دهد، بلکه جایز است به تنهایی برای ادای حج واجب مسافرت کند در صورتی که امنیت باشد. (91) نویسنده «المنار فی تفسیر القرآن » پس از آن که «سائحون » در سوره توبه (92) ، را به سیاحت و سیروسفر در زمین برای هدفی درست همانند: دانش آموختن، جهاد در راه خدا، هجرت در راه خدا و... تفسیر می کند و می گوید:

 

«علت این که برخی از مفسران «سائحات » را به روزه داران، تفسیرکرده اند، این است که بعید دانسته اند، خداوند زن را به خاطر سیاحت در روی زمین ستایش کرده باشد.»

 

سپس ایشان می نویسد:

 

«انما یحظر فی الاسلام سفرالمراة منفردة دون زوجها او احد محارمها واما اذا کانت تسیح مع الزوج و المحرم حیث یسیح لغرض صحیح من علم نافع او عمل صالح اوطلب الصحه او الرزق فلااشکال فی مدحها بالسیاحه.» (93) در اسلام، سفر زن به تنهایی بدون شوهر و یا یکی از محرمهایش حرام است، اما اگر زن با شوهر و یا یکی از محرم هایش و با انگیزه و هدف درستی چون: آموختن دانش سودمند، عمل صالح، حفظ سلامتی و یاکسب رزق و در آمد، به سیروسیاحت بپردازد هیچ اشکالی ندارد که خداوند چنین زنانی را ستایش کند.

 

سپس ایشان استدلال می کند که زنان پیامبر(ص) و یاران او، همراه آنان به سیروسفر می رفته اند. (94)

 

امنیت زن مسلمان در سیروسفر

یکی دیگر از محدودیتها برای سیروسفر زن مسلمان، این است که امنیت مالی و جانی و آبرویی داشته باشد. در روایات ما درباره حکومت جهانی امام زمان(ع) آمده است:

 

«در آن روزگار زن با زیب و زیور خویش از عراق درآید و تا شام برود و از هیچ چیز نترسد.» (95) از این روایت و مانند آن فهمیده می شود که اگر جامعه سالم باشد و خطری زن را تهدید نکند سفر او به تنهایی هیچ منعی ندارد.

 

در چندین روایت (96) از امامان معصوم(ع) آمده است که سفر زن برای حج در صورتی که امنیت باشد و خطری او را تهدید نکند جایز است، از باب نمونه:

 

از امام صادق(ع) سؤال شد که زنی می خواهد به حج برود، اما همراه محرم ندارد آیا چنین سفری برای او جایز است؟ امام(ع) در پاسخ می فرماید:

 

«نعم، اذا کانت مامونة.» (97)

 

بله، جایز است، اگر سفر او بی خطر و از امنیت برخوردار باشد.

 

و در جای دیگر در پاسخ می فرماید:

 

«ان کانت مامونة تحج مع اخیها المسلم.» (98)

 

بنابراین، جایز نیست به کشور و یا شهری برود که از پیش می داند در آن جا امنیتی برای او وجود ندارد.

 

آیا ارزیابی و تشخیص شرایط به فهم خودش واگذاشته شده است؟ یعنی اگر زن می خواهد به شهر یا کشوری مسافرت کند خودش باید تشخیص بدهد که در آن جا شرائط چگونه است؟

 

بی گمان، اگر انسان به شهر و یا کشوری که می خواهد مسافرت کند دارای آگاهیهای کافی از آن جا باشد، به گونه ای که بتواند موقعیت و شرائط آن جا را ارزیابی کند، او خود به این کار می پردازد; زیرا این کار، به تکلیف شرعی او مربوط می شود، ولی اگر دارای آگاهی و بصیرت کافی نیست، باید از کسانی که آگاهیهای لازم را دارند جست وجو کند و وظیفه خود را باز شناسد.

 

ممکن است در این گونه موارد صلاح اندیشی زن از پدر و یا شوهر کارساز باشد.

 

زنان جهانگرد غیر مسلمان

ضرورت بحث و بررسی درباره قوانین حاکم بر روابط ملتها وملیتها و تدوین قانونهایی روشن در این راستا، بویژه در دنیای امروز، بر کسی پوشیده نیست. امروزه، پیوند مسلمانان باغیر مسلمانان بسیار گسترده و گونه گون است، از این روی، بایسته است که بررسی درباره مسائل و احکام آن، در سرلوحه کارهای پژوهشی فقهی قرار گیرد. خوشبختانه کتابهای حدیثی و فقهی ما سرشار از احادیث و قواعدی است که می توان احکام مورد نیاز را از آن استنباط کرد.

 

در این بخش به گوشه ای از این موضوع می پردازیم یعنی گردشگری زنان غیر مسلمان به کشورهای اسلامی.

 

بخشی از اصولی که در روابط غیرمسلمانان با مسلمانان مطرح است، فراگیرند و اختصاص به زنان یا مردان ندارد; از قبیل: لزوم احترام متقابل، حسن معاشرت با آنان، رعایت حرمت جان و مال و آبروی آنان....

 

همچنین برخی از محدودیتهایی که آنان باید بدان تن در دهند، از جمله: آنان باید در کشورهای اسلامی آشکارا گناه نکنند، قانونهای کشوری را که وارد آن می شوند رعایت کنند. در پی توطئه، جاسوسی، گسترش فساد و... نباشند.

 

این اصول و محدودیتهایی است که در آن تفاوتی بین زن و مرد نیست. همه غیر مسلمانان در سرزمینهای اسلامی باید بدان پایبند باشند. ما در این جا در صدد شرح این بخش نیستیم. ما در این بخش بر آنیم به پاره ای از ترازها که رعایت آنها اختصاص به زنهای غیر مسلمان دارد و یا رعایت آن ازسوی آنان از اهمیت بیش تری برخوردار است، اشاره ای گذرا داشته باشیم، از جمله:

 

1. پوشش زنان جهانگرد

پوشش زن، در برابر مردان بیگانه از ویژگیهای اسلام نیست. در شریعت موسی و عیسی(ع) و دیگر آیینهای توحیدی نیز «پوشش » وجود داشته است.

 

در عهد قدیم، زنانی که بدون پوشش و با قصد خودنمایی درمیان مردم حرکت کنند، نکوهش شده اند و کیفر سختی ازسوی خداوند برای آنان وعده داده شده است. (99) ویل دورانت درباره این قانون در میان یهود می نویسد:

 

«اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت: چنانکه مثلا بی آن که چیزی به سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت و یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» (100) عهد جدید، نیز پوشش سر را برای زنان واجب می داند و برای کسانی که از این قانون سرباز زنند کیفر سختی همانند: تراشیدن موهای سر آنان را در نظر گرفته است.

 

حجابی که امروزه، راهبه های مسیحی دارند، همان حجاب و پوششی است که شریعت عیسی(ع) از زنان مسیحی خواسته است. (101) برای شناخت حکم پوشش زنان غیرمسلمان، و یا وادار کردن آنان به پوشش اسلامی، به هنگام حضور در جوامع اسلامی، باید به دو نکته اساسی زیر توجه داشته باشیم:

 

1. با مطالعه قراردادهایی که پیامبر اسلام(ص) با اهل ذمه داشته است، (102) به این نتیجه می رسیم که آنان می توانند بر اساس فرهنگ خودشان رفتار کنند و هیچ الزامی نسبت به پوشش اسلامی ندارند; زیرا با این که در این قراردادها اهداف و مواد آن به گونه ای روشن تنظیم می شده است، در عین حال، هیچ سخنی از پوشش زنان آنها به میان نیامده است.

 

افزون بر این، در قراردادهای ذمه، فقهای شیعه، دوگونه شرط را یادآوری کرده اند:

 

الف. شرایطی که باید در متن قرارداد قید گردد از قبیل: جزیه، احترام به قانونهای اسلام، پذیرش احکام جزایی و قضایی اسلام و...

 

ب. شرایطی که با توافق مسلمانان و اهل ذمه بهتر است در قرارداد گنجانده شود: از قبیل: خودداری از پیشنهاد ازدواج با زنان مسلمان، خودداری از تلاشهای تبلیغی و... (103) در هر دو بخش اشاره ای به الزام زنان اهل ذمه به حجاب نیامده است.

 

با این که اگر از مواد اساسی بود و یا دست کم از مواردی بود که بهتر بود که در قرارداد گنجانده شود، باید جزو آن شرایط آورده می شد.

 

2. در شماری از روایات از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سؤال شده که نگاه کردن به سروصورت و موهای اهل ذمه چه حکمی دارد؟ از باب نمونه:

 

درحدیثی از علی(ع) آمده است:

 

«لاباس بالنظر الی رؤوس النساء من اهل الذمه.» (104) نگاه به سرهای زنان اهل ذمه جایز است.

 

در روایتی دیگر، سکونی، از امام صادق(ع) نقل کرده که پیامبر اسلام(ص) فرمود:

 

«لاحرمة لنساء اهل الذمه ان ینظرالی شعورهن وایدیهن.» (105) حرام نیست که به موها و دستهای زنان اهل ذمه نگاه شود.

 

از این روایات، به دست می آید که زنان اهل ذمه، فرهنگ پیش از اسلام را حفظ کرده بودند و به پوشش اسلامی پایبند نبوده اند و الزامی هم برای آنان از سوی پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) همانند زنان مسلمان وجود نداشته است. پرسش مسلمانان نیز، برای این بوده است که تکلیف خودشان را در برخورد با آنان بفهمند.

 

از این دو نکته به این نتیجه می رسیم که زنان اهل ذمه ملزم به حجاب و پوشش اسلامی نبوده اند. وقتی که زنان اهل ذمه ملزم نباشند، به طریق اولی، زنان دیگر کافران ملزم به پوشش اسلامی نیستند.

 

فقهای شیعه، با توجه به این مطلب که واداشتن آنان به پوشش واجب نیست، حکم شرعی نگاه به سروصورت و موهای آنان را بیان کرده اند.

 

همه فقهای شیعه، نگاه به زنان غیرمسلمان را جایز دانسته اند، ولی شماری از آنان قیدی را اضافه کرده اند و آن این است: باید به اندازه ای که در زمان پیامبر(ص) نپوشیدن آن معمول بوده است، بسنده کرد. یعنی باید دید چه اندازه از بدن خود را در آن زمان نمی پوشانده اند، نگاه به همان مقدارجایز است، اما بیش از آن، مثل نگاه کردن به برخی از زنهایی که به گونه ای نیمه عریان، در میان مردم ظاهر می شوند، جایز نیست. ولی دیدگاه دیگر بر آن است که هر اندازه از بدنشان که به طور معمول آن را در میان مردم نمی پوشانند، نگاه به آن مانعی ندارد. هر چند در زمان پیامبر(ص) کم تر از آن را باز می گذاشته اند.

 

امام خمینی در این باره می نویسد:

 

«نگاه کردن به زنان نامحرم غیرمسلمان جایز است. بنابر احتیاط واجب نمی توان به مواضعی که به طور معمولی می پوشانند نگاه کرد، مشروط به آن که به قصد ریبه و تلذذ نباشد.» (106) بسیاری از فقهای شیعه، این دو قید را در نگاه کردن به زنان اهل کتاب و دیگر زنان غیرمسلمان، آورده اند. مقصود از این دو چیست؟

 

تلذذ: لذت بردن، یعنی نگاهی نباشد که به قصد لذت باشد.

 

ریبه: یعنی نگاهی که برای چشم چرانی و لذت بردن نیست، ولی وضعیت به گونه ای است که نگاه کردن ممکن است، لغزشی را در پی داشته باشد.

 

صاعب عروه، ریبه، را به ترس از این که به حرام بیفتد معنی کرده است. (107) مرحوم آیت الله حکیم، می نویسد:

 

«روایات مطلق است و دارای هیچ گونه قیدی نیستند; از این روی، فقهای شیعه، برای لزوم آن دو قید، به اجماع استناد کرده اند.» (108) بنابراین، نگاه کردن به صورت و دستها و موهای زنان اهل کتاب و دیگر زنهای غیرمسلمان جایز است. البته اگر انسان ترس از آن داشته باشد که با نگاه کردن به حرام بیفتد، نباید نگاه کند. از این فتاوا نیز می فهمیم که واداشتن آنان به پوشش لازم نیست.

 

یادآوری: فقهای شیعه بر این باورند: کافران، چه اهل کتاب و چه غیرآنان، همان گونه که مکلف به اصول دین هستند، مکلف به فروع و احکام دین نیز هستند. (109) در نتیجه بر آنان واجب است که همه واجبات اسلامی را انجام دهند. از جمله: حجاب و پوشش اسلامی را رعایت کنند و از همه حرامها نیز بپرهیزند.

 

باور یاد شده، هیچ گونه ناسازگاری با آنچه آوردیم ندارد. و دلیلی برای ضرورت پوشش زنان غیر مسلمان نخواهد بود; چرا که تکلیف کافران تنها اثر اخروی دارد، نه دنیوی، از این روی، اگر آنان به واجبات عمل کنند پذیرفته نیست، چون شرط درستی این تکالیف اسلام است که در آنان نیست.

 

مسلمانان با این که قدرت داشتند که اهل ذمه را به انجام نماز، حج و... و دادن زکات و پوشش و... مجبور کنند، چنین نکردند.

 

حکم ثانوی یا حکومتی

از آنچه آمد، روشن شد که زنان اهل کتاب و کافران می توانند با لباس معمولی خودشان و با پوششی متناسب با عرف و آیین خودشان درکشورهای اسلامی به سیروسفر و گردشگری بپردازند.

 

در عین حال، آیا واداشتن آنان به رعایت حجاب و یا پوشش مشخصی براساس مصلحت و حکم حکومتی و یا به عنوان ثانوی، جایز است یا نه؟

 

بی گمان، حکومت اسلامی، باید از عفت عمومی جامعه اسلامی پاسداری کند و از راهها و عواملی که سبب فساد و انحراف می گردد، جلو بگیرد. بر این اساس، اگر حاکم اسلامی تشخیص دهد که رفت وآمد زنان غیرمسلمان بدون پوشش مناسب در میان جامعه اسلامی گسترش فسادرا در پی دارد و یا سبب می شود که زنان مسلمان به بی حجابی روی آورند، می تواند از اختیارات حکومتی خود بهره گرفته و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و امت اسلامی آنان را به پوشش خاصی وادارد، پوششی که از فساد و انحراف جلوگیری کند، هر چند همانند پوشش زنهای مسلمان نباشد، دست کم، بدن و سروگردن آنها پوشیده باشد.

 

ورود زنان کافر به مساجد و مشاهد مشرفه

درباره ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه دیدگاهها یکسان نیست. اگر پذیرفتیم که ورود کافران به مساجد و مشاهد مشرفه جایز است و کفر به تنهایی سبب حرام بودن ورود آنان نیست، روشن است که ورود زنان نیز جایز است; زیرا در این جهت فرقی بین زنان و مردان نیست، آیا در این صورت حکومت اسلامی می تواند به عنوان ثانوی و یا براساس مصلحت، برای ورود آنان به طور عموم و برای زنان بویژه محدودیتهایی را به اجرا بگذارد. از باب نمونه: دستور دهد در صورتی زنان غیرمسلمان می توانند به این مکانهای مقدس وارد شوند که حجاب کامل و یا دست کم با پوشش بدن و روسری باشند.

 

بی شک، هر چند کفر را مانع از ورود کافران به مسجد ندانیم، ولی این بدان معنی نیست که در مساجد و مشاهد مشرفه، بدون قاعده و برنامه به روی هر غیر مسلمانی باز باشد. مسجد مکان عبادت، ارشاد و هدایت، و تبلیغ دین است انجام هر کاری که با این امور ناسازگار باشد روا نیست، حتی برای مسلمانان، چه رسد به غیر مسلمانان.

 

بر این اساس، ورود کافران به مساجد در درجه نخست باید انگیزه شرع پسند داشته باشد، مانند: آشنایی با معارف اسلامی، شنیدن سخن وحی، آشنایی با آداب و رسوم عبادی مسلمانان و... و یا دست کم انگیزه های عقلایی همانند: مشاهده آثار و تمدن اسلامی بر جای مانده در بناهای مساجد.

 

با این همه، حفظ شؤون مسجد و مکانهای مقدس نیز لازم است. به این معنی که از نظر پوشش و چگونگی رفت وآمد و نگهداشت ادب و احترام، رفتارها باید به گونه ای باشد که بی احترامی به مسجد و حرم امامان(ع) و امام زادگان و هتک حرمت آن مکانهای مقدس نشود که در این صورت، بدون تردید، جایز نیست.

 

احترام متقابل

روابط مسلمانان با غیرمسلمانان باید براساس احترام متقابل باشد. همان گونه که مسلمانان وظیفه دارند به نیکی با آنان معاشرت کنند... آنان نیز وظیفه دارند در وطن اسلامی، برای مردم، مذهب و حکومت ما احترام قائل شوند. بدین معنی: از کارهایی که ناسازگار با اصل «احترام متقابل » است خودداری کنند. از باب نمونه: به آزار و اذیت مسلمانان نپردازند. به دشمنان اسلام و مسلمانان کمک نکنند، آشکارا منکرها را انجام ندهند، در پی جاسوسی و گسترش فساد نباشند و....

 

اگر بدانیم گروهی از مردان و یا زنانی که به عنوان جهانگردی می خواهند به ایران اسلامی مسافرت کنند، در پی جاسوسی و یا اشاعه فحشا و فسادند وظیفه ما در برابر آنها چیست؟

 

آیا می توانیم آنان را به عنوان جهانگرد بپذیریم؟

 

در صورت پذیرش، اگر دست به چنین کارهایی زدند، با آنها چگونه باید برخورد کنیم؟

 

آیا تنها باید آنها را از کشور خارج کنیم؟ و یا آنان را براساس معیارها اسلامی محاکمه کنیم؟

 

و....

 

بی گمان، پذیرش مردان و یا زنانی که انسان آگاهی دارد در صورتی که به کشور اسلامی وارد شوند گناه و منکرات را گسترش می دهند و یا در پی اهداف دیگری برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هستند جایز نیست. البته در صورتی که توان نظارت و مراقبت بر آنها را داشته باشیم به گونه ای که نتوانند اهداف خود را عملی کنند پذیرش آنان اشکالی ندارد... پرسشهای یاد شده چون از مسائل ویژه زنان نیست و در جای خود به شرح خواهد آمد از بحث و بررسی بیش تر پیرامون آن صرف نظر می کنیم.

 

در پایان این مقال، یادآوری مجدد این نکته را بی سود نمی دانیم که: در احکام مربوط به زنان زمینه های تحقیق و پژوهش بسیار است و پرسشهای بر جای مانده فراوان، امید آن که محققان و پژوهشگران در این راه گامهای مؤثر و اساسی بردارند.

 

پی نوشتها:

 

1. سوره «حجرات »، آیه 13; «نساء»، آیه 1; «اعراف »، آیه 189; «نحل »، آیه 72.

 

2. سوره «احزاب »، آیه 72.

 

3. سوره «نحل »، آیه 97; سوره «نساء»، آیه 124; «آل عمران »، آیه 195; «غافر»، آیه 40.

 

4. سوره «احزاب »، آیه 35; سوره «توبه »، آیه 72.

 

5. سوره «توبه »، آیه 71، «وسائل الشیعه »، شیخ حر عاملی، ج 11/353-416 «العقدالفرید»، ابن عبدربه اندلسی، تحقیق عبدالمجید ترحیینی، ج 1/344-358، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، گروهی از زنان صدر اسلام را که در برابر معاویه ایستاده اند و یا مردم را به جنگ او تحریض می کرده اند آورده است.

 

6. سوره «ممتحنه »، آیه 12; «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/11، دار صادر، بیروت; «تاریخ الامم والملوک »، ابی جعفر محمدبن جریر طبری، ج 2/92 و 337، انتشارات ارومیه، قم; «الکامل فی التاریخ »، ابن اثیر، ج 2/252، دار صادر، بیروت.

 

7. «بحارالانوار»، علامه مجلسی، ج 1/177، 180، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان; «نهج الفصاحه » مجموعه کلمات قصار پیامبر اسلام(ص) مترجم و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، 64، سازمان انتشارات جاویدان.

 

8. سوره «نساء»، آیه 97 98.

 

9. «صحیفه نور»، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج 3/49، ارشاد اسلامی.

 

10. «حقوق النساء فی الاسلام »، سید محمد رشید رضا، 31، دارالاضواء.

 

11. سوره «آل عمران »، آیه 138-137.

 

12. سوره «روم »، آیه 9، 42.

 

13. سوره «نمل »، آیه 69; «عنکبوت »، آیه 20; «فاطر»، آیه 44; «مؤمن »، آیه 82; «حج »، آیه 46; «یوسف »، آیه 109.

 

14. سوره «انعام »، آیه 11.

 

15. سوره «توبه »، آیه 60.

 

16. سوره «توبه »، آیه 112; «تحریم »، آیه 5.

 

17. «تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار»، محمد رشید رضا، ج 11/52، ج 8/289، دارالمعرفة، بیروت.

 

18. همان مدرک، ج 11/53.

 

19. در این باره، آیاتی که در آن، قصه خضر(ع) ، موسی(ع)، ابراهیم(ع)، و... آمده، مطالعه کنید.

 

20. سوره «احزاب »، آیه 34.

 

21. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، ام سلمه با اجازه پیامبر(ص) در مجلس عزا شرکت می کند. افزون بر این، ام سلمه، با خلفا نیز، گفت وگوهایی داشته است، روایاتی نیز از او نقل کرده اند.

 

22. «سیرة النبویه »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «طبقات الکبری »، ج 8/294; «در المنثور»، سیوطی، ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المیزان »، ج 18/96، اعلمی، بیروت.

 

23. سوره «احزاب »، آیه 53.

 

24. در گفتار عالمان دینی هر جا سخن از آیه حجاب رفته مقصود همین آیه است. دستور حجاب در این آیه، غیر از «ستر و پوشش » است که هر زن مسلمان موظف است آن را رعایت کند.

 

بر اساس این آیه مرد اگر چیزی از زن می خواهد بدون این که داخل اطاق شود، باید از پشت پرده صدا بزند. در قرآن و کتابهای فقهی ما برای پوشش زن از نامحرم واژه حجاب نیامده است.

 

در گذشته در کتابهای فقها «ستر» به کار می رفته است و به گفته برخی از عالمان معاصر روشن نیست این کلمه (حجاب) از چه زمانی به جای «ستر» به کار گرفته شده است.

 

«مساله حجاب » شهید مطهری، نشریه انجمن پزشکان/62-66.

 

25. «در المنثور»، ج 5/25; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبایی، ج 18/96.

 

26. «وسائل الشیعه »، ج 12/89، دیگر همسران پیامبر(ص) نیز در جامعه رفت وآمد داشتند; «صحیح بخاری »، ج 7/49; ج 8/66.

 

27. «الفروع من الکافی »، کلینی، 5/528، دارصعب، دارالتعارف.

 

28. «همان مدرک »، 528 529.

 

29. «حلیة الاولیاء» ج 2/69 70، چهره زن در آئینه اسلام و قرآن، مرتضی فهیم کرمانی 20/.

 

30. «وسائل الشیعه »، ج 14/173; «فروع کافی »، ج 5/535.

 

31. همان مدرک.

 

32. «جواهر الکلام »، شیخ محمد حسین نجفی، ج 29/97; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48 خود این دو بزرگوار این فتوا را نپذیرفته اند.

 

33. «جواهرالکلام »، ج 29/98.

 

34. سوره «احزاب »، آیه 36.

 

35. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

 

36. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 18/451.

 

37. «همان مدرک ».

 

38. «فروع کافی »، ج 5/535; «وسائل الشیعه »، ج 8/452; ج 14/173.

 

39. «وسائل الشیعه »، ج 14/143.

 

40. «بحارالانوار»، ج 47/2، ج 80/19، ج 81/235، ج 79/227 و 236.

 

41. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48; «تحریر الوسیله »، ج 2/245.

 

42. «جواهر الکلام »، ج 29/98; «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/48.

 

43. «عروة الوثقی »، سید محمد کاظم یزدی، کتاب النکاح، مساله 39.

 

44. «انوار الملکوت »، محمد حسین تهرانی ج 1/178، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد.

 

45. همان مدرک/ 178، 182.

 

46. «التنقیح فی شرح عروة الوثقی »، تقریر درس آیت الله خوئی، مقرر: میرزا علی تبریزی غروی، ج 1/226، کتاب اجتهاد وتقلید، دارالهادی، قم.

 

47. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، دار احیاء التراث العربی، بیروت; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسة الرساله، بیروت، «الطبقات الکبری »، ج 8/293.

 

48. «الطبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/292.

 

49. همان مدرک.

 

50. «المغازی »، واقدی، ج 1/248، نشر دانش، قم.

 

51. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 14/266.

 

52. «طبقات الکبری »، ابن سعد، ج 8/455.

 

53. «سیرة النبویه » ابن هشام، ج 3/356.

 

54. «اعیان الشیعه »، سید محسن امین، ج 3/476، دارالتعارف للمطبوعات; بیروت، «ریاحین الشریعه »، ذبیح الله محلاتی، ج 3/383.

 

55. «شرح نهج البلاغه »، ابن ابی الحدید، ج 4/92، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

 

56. «سیرة النبویة »، ابن هشام، ج 3/356، داراحیاء التراث العربی; «اعلام النساء»، عمر رضا کحاله، ج 4/336، مؤسسه الرساله، بیروت.

 

57. «بحارالانوار»، ج 41/119-120.

 

58. همان مدرک.

 

59. «العقد الفرید»، ابن عبد ربه، ج 1/347-349، دارالکتب العلمیه.

 

60. همان مدرک/346، 357.

 

61. «همان مدرک » 349، 352، 354.

 

62. «در المنثور»، جلال الدین سیوطی،ج 5/25، کتابخانه آیت الله مرعشی; «المنار»، ج 11/53; «المیزان »، علامه طباطبائی، ج 18/96، مؤسسه اعلمی، بیروت.

 

63. «الجمل »، شیخ مفید، تحقیق سید علی میرشریفی، 415، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم.

 

64. «لهوف »، سیدبن طاووس/ 28، حیدریه، نجف.

 

65. «الاحتجاج » طبرسی، تعلیق و تحقیق، محمد باقر موسوی خرسان، ج 1/97 107; مؤسسه اعلمی، بیروت.

 

66. «وسائل الشیعه »، ج 12/88.

 

67. «الفروع من الکافی »، ج 3/217، دار صعب، دارالتعارف، بیروت.

 

68. سوره «نور»، آیه 30-31.

 

69. سوره «قصص »، 25-28.

 

70. سوره «نور»، آیه 31.

 

71. «مساله حجاب »، شهید مطهری/86.

 

72. سوره «احزاب »، آیه 32.

 

73. «مساله حجاب »/ 88.

 

74. «وسائل الشیعه »، ج 14/112، 114، 156، 157.

 

75. «جواهرالکلام »، ج 31/314; ج 17/333.

 

76. همان مدرک; «المسائل الفقهیه »، آیة الله سید محمد حسین فضل الله، ج 1/261، 264، مجله «الموسم » شماره 21-22/92.

 

77. «جواهر الکلام »، ج 31/313. فقهای بزرگوار ما تقسیم بندی را برای تعیین وجوب نفقه و یا سقوط نفقه انجام داده اند که در نتیجه حکم سفر زن نیز از آن فهمیده می شود.

 

78. «وسائل الشیعه »، ج 8/110.

 

79. همان مدرک/ 111.

 

80. همان مدرک/ 110.

 

81. «جواهر الکلام »، ج 17/332، ج 31/314.

 

82. «شرایع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/229، دارالاضواء، بیروت.

 

83. «جواهر الکلام »، ج 17/330.

 

84. «وسائل الشیعه »، ج 8/108.

 

85. همان مدرک/ 108-110.

 

86. همان مدرک/ 109.

 

87. «جواهر الکلام »، ج 17/331-332.

 

88. «الفقه علی المذاهب الاربعه »، عبدالرحمن حریزی، ج 1/633، احیاء التراث العربی.

 

89. همان مدرک/ 635.

 

90. همان مدرک/ 634.

 

91. همان مدرک/ 636.

 

92. سوره «توبه »، آیه 112.

 

93. تفسیر «المنار»، ج 11/52.

 

94. همان مدرک/ 53.

 

95. «منتخب الاثر»، لطف الله صافی گلپایگانی، 474، مکتبة الداوری، قم.

 

96. «وسائل الشیعه »، ج 8/108-111.

 

97. همان مدرک/ 109.

 

98. همان مدرک.

 

99. «المراة فی التاریخ والشریعه »، دکتر اسعد سحمرانی، 195، دارالنفائس، بیروت.

 

100. «مساله حجاب » شهید مطهری، 5 6 به نقل از «تاریخ تمدن »، ویل دورانت ج 12/30.

 

101. «المراة فی التاریخ والشریعه »، 196-195.

 

102. «السیرة النبویه »، ابن هشام، 2/147، دار احیاء التراث العربی; «مجموعة الوثائق السیاسه »، محمد حمید، دارالنفائس، بسیاری از این قراردادها را آورده است.

 

103. «تذکرة الفقهاء»، علامه حلی، ج 1/443-442، مکتبة المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریه.

 

104. «وسائل الشیعه »، ج 14/149.

 

105. همان مدرک.

 

106. «تحریر الوسیله »، امام خمینی، ج 2/244.

 

107. «عروة الوثقی »، کتاب النکاح، مساله، 27.

 

108. «مستمسک العروة الوثقی »، ج 14/20.

 

109. «تذکرة الفقهاء»، ج 1/202 و 204; «شرائع الاسلام »، محقق حلی، ج 1/142، دارالاضواء، بیروت; «جواهر الکلام »، ج 15/64-61، دار احیاء التراث العربی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:45  توسط طاهره رحیم پور  | 

1ـ لازم است خانواده هاى عزيز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمينه ديدار آن دورا با هم فراهم نمايند، در اين زمينه خواندن عقد و ايجاد محرميّت لازمنيست، اين واقعيتى است كه اسلام آن را اجازه مى دهد، و فقه اسلامى آن رابى مانع مى داند، اين ديدار براى هر دو ضرورى است، تا با ديدن يكديگركمالات و عيوب ظاهرى را بفهمند، و سپس در تصميم گيرى اقدام نمايند، علاوهراه ردّ و ايراد و اشكال تراشى را براى بعد از ازدواج ببندند، البته دراين ديدار بايد قصد و نيت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضاىبرنامه از معصيت حق پاك بماند، به رواياتى كه در اين زمينه وارد شده عنايتكنيد :قالَ النَّبِىُّ لِلْمُغيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَإِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَيْها فَإِنَّهُ اَحْرى اَنْ يَدُومَبَيْنَكُما. رسول حق به مغيرة بن شعبه كه با زنى ازدواج كرده بود فرمود :اگر قبلاً او را مى ديدى اميد توافق و سازش در بين شما بيشتر بود.محمد بنمسلم مى گويد از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيدم :عَنِ الرَّجُلِ يُريدُاَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَيَنْظُرُ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّمايَشْتَريها بِاَغْلَى الثَّمَنِ. مردى كه مى خواهد ازدواج كند، حق دارد زنمورد نظر براى ازدواج را ببيند ؟ فرمود : آرى به گران ترين قيمت مى خرد،چرا حقّ ديدن نداشته باشد ؟حسن سرى گويد :ُلْتُ لاَِبى عَبْدِاللّهِالرَّجُلُ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ يَتَأَمَّلُها وَ يَنْظُرُاِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ يَنْظُرَالرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَزَوَّجَها يَنْظُرُاِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها. به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتمبراى مرد جايز است پيش از ازدواج در وجود زن دقت كند، پشت سر و صورتش راببيند ؟ فرمود : آرى مانعى ندارد كه زن مورد نظر را از پشت سر يا جلوى روببيند.و مردى به امام ششم گفت :اَيَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِيُريدُ تَزْويجَها فَيَنْظُرُ اِلى شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَبِذلِكَ اِذا لَمْ يَكُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فى خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّىيَنْظُرَ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّيابَ.جائز استمرد موى سر و زيبائيهاى زنى را كه مى خواهد بگيرد، ببيند ؟ فرمود : اگرمنظور آگاهى از خصوصيات اوست اشكال ندارد، در خبر ديگرى آمده كه از حضرتسئوال شد، جايز است زن بايستد تا مرد او را نظر كند، فرمود : آرى، بلكهپوشيدن لباس نازك هم در آن وقت مانعى ندارد.وَ قالَ (صلى الله عليه وآلهوسلم) لِصَحابِىٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلى وَجْهِها وَكَفَّيْها. رسول خدا به مردى از صحابه كه زنى را خواستگارى كرده بود فرمود: صورت و دستهاى او را ببين.امثال اين روايات مى خواهد بگويد اگر كسى زنىرا براى همسرى انتخاب كرد پس از بررسيهاى لازم در رابطه با خانواده واخلاق و ايمان او، مانعى ندارد براى آگاهى از خصوصيات بدنى او نظير مو،قيافه، زيبائى، قد و قامت، اندام، وى را ببيند، مبادا نقص و عيبى در وجوداو باشد، يا موردى در او ببيند كه باعث دلسردى، يا موجب تفرقه شود، نهاينكه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را يك به يك از نظربگذراند، و سراپاى همه را دقت نمايد تا اگر خواست يكى را از آن ميانانتخاب كند .
2 ـ چون زن را پسنديد، و مايل به ازدواج با او شد در عينزيبائى زن، و آراسته بودنش به جمال و كمال، و دلبرى و طنازى وى، نيت خودرا در ازدواج با او براى خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمانحضرت حق و اجراى سنت انبياء الهى، بخصوص رسول باكرامت اسلام قدم بردارد.
دراين زمينه يعنى اقدام براى ازدواج به قصد قربت و به نيت جلب خوشنودى حقروايت بسيار مهمى از رسول خدا نقل شده :مَنْ نَكَحَ لِلّهِ وَ أَنْكَحَلِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلايَةَ اللّهِ. آنكه براى خدا ازدواج مى كند، و براىفراهم كردن وسيله ازدواج ديگران محض خدا قدم برمى دارد استحقاق قرار گرفتندر ولايت خدا را پيدا مى كند .آرى چنين انسانهاى بافضيلتى مشمول اين آيهشريفه مى گردند :الله ولىّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور.خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعفروحى، بداخلاقى، سستى در عمل به نورانيت فهم و بصيرت، عدالت، قوت قلب خوشخلقى و قدرت در عمل مى برد.خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همينخاطر در سن پيرى به زكريا، يحيى و به ابراهيم، اسماعيل را عنايت فرمود، ودر آيه اى از كتابش به رسول مطهّرش فرمود :و لقد ارسلنا رسلاً من قبلك وجعلنا لهم ازواجاً و ذريّة. و به تحقيق رسولانى براى هدايت مردم، پيش ازتو فرستاديم و براى آنان زنان و فرزندان قرار داديم.
3 ـ عجله درازدواج كار صحيحى نيست، در معارف اسلامى آمده كه : عجله كار شيطان است،انتخاب همسر بايد بادقت و وقت گذارى و مشورت، و شناخت لازم از او وخانواده اش صورت بگيرد، مبادا كه در اين زمينه خسارتى به طرفين وارد شود،و ضربه روحى و روانى ببار آيد.حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينهفرموده :اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ...
همانا زن گردن بند است، دقت كن چه گردن بندى بر گردن زندگى و حيات خود مى افكنى.
4ـ در رواياتى كه از رسول حق و اهل بيت طاهرين آن حضرت در كتابهاى پرارزششيعه آمده خصوصيات زنى كه لايق همسرى مرد مؤمن و جوان مسلمان است و باظرافت و دقت كامل بيان شده :
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :اِذا اَرادَ اَحَدَكُمْ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْيَسْأَلْعَنْ شَعْرِها كَما يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُالْجَمالَيْنِ. به هنگامى كه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت، ( درصورت پيش آمدن مانع از ديدن او ) از مويش تحقيق كند، چنانكه از رويش، چهمو هم يكى از مايه هاى زيبائيست.
5 تا 13 ـ جابر بن عبد اللّه انصارىگويد : با رسول خدا نشسته بوديم، سخن از زنان، و برترى بعضى از آنان بربعض ديگر به ميان آمد، رسول الهى فرمود، من در اين زمينه با شما سخن بگويم؟ عرضه داشتم آرى.فرمود : بهترين زنان شما زنى است كه فرزند آورد، مهربانباشد، از پاكدامنى نصيب داشته، نزد فاميل خود عزيز و محترم، و در برابرشوهر متواضع و فروتن باشد.براى شوهر زينت كند، و نسبت به ديگران باوقار وبى اعتنا ديده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وى فرمان ببرد، در خلوت دراختيار او باشد، ولى مانند مردان مبتذل نباشد .
14 تا 18 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
خَيْرُنِسائِكُمْ اَلْخَمْسُ فَقيلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَيِّنَةُاللَّيِّنَةُ الْمُواتِيَةُ الَّتى اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَكْتَحِلْبِغُمْض حَتّى يَرْضى، وَ الَّتى اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فىغَيْبَتِهِ فَتِلْكَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخيبُ. بهترين زنانشما پنج گونه اند، گفته شد پنج گونه كدام است ؟ فرمود : آسان گير، نرم خو،بساز، چون شوهر به خشم آيد نيارامد تا خوشنودى او را فراهم آورد، در غيابشوهر حيثيت او را حفظ كند، اين زن از عمّال حق است و از لطف پروردگارنااميد نشود.
19 ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
أَتى رَجُلٌرَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَسْتَأْمِرُهُ فِى النِّكاحِفَقالَ : نَعَمْ اِنْكِحْ وَ عَلَيْكَ بِذَواتِ الدّينِ تَرِبَتْ يَداكَوَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِالاَْعْصَمِ الَّذى لا يَكادُ يُقْدَرُ عَلَيْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُالاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْيَضُ اِحْدى رِجْلَيْهِ. مردى با رسول خدا درمسئله ازدواج مشورت كرد، حضرت فرمود : ازدواج كن، ولى با زن ديندار، خدايتخير دهد، زن شايسته مانند كلاغ اعصم است كه دسترسى به او آسان نيست، عرضهداشت كلاغ اعصم كدام است ؟ فرمود كلاغى كه يك پايش سپيد است.
20 و 21 ـابراهيم كرخى گويد به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم : همسرم از دنيا رفت ،زنى همدم و همساز بود، اينك به فكر ازدواج هستم، حضرت فرمود :أُنْظُرْأَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تُشْرِكُهُ فى مالِكَ وَ تُطْلِعُهُ عَلىدينِكَ وَ سِرِّكَ وَ اَمانَتِكَ فَإِنْ كُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِكْراًتُنْسَبُ اِلَى الْخَيْرِ وَ اِلى حُسْنِ الْخُلُقِ. كمال دقت را به خرجبده كه وجودت را كجا قرار مى دهى و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و براسرار و امانت خود مى نمائى، اگر از ازدواج چاره اى ندارى، دوشيزه اى پيداكن نيك رفتار و خوش اخلاق.
22 ـ رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْتَكُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَيْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَحَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ. از مقدرات الهى براى مرد مسلمانكه وضع او را اصلاح مى كند، زنى است كه چون شوهر بر وى نظر كند خرسند شود،در غياب او آبرويش را حفظ كند، و در حضور وى فرمانش را اطاعت نمايد.
23ـ رسول خدا (عليه السلام) فرمود :اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّوَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.برترين زنان امّتم زيباترين آنان و كممهريه ترينشان هستند.
24 ـ
عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ (عليهالسلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ :أَخْبِرُونى أَىُّ شَيْء خَيْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (عليهاالسلام) أَنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَالنَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌمِنّى. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به منخبر دهيد چه چيزى براى زنان بهتر است ؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ دادمردان را نبينند، و مردان هم آنها را نبينند « هرزه و بى بند و بار غيرمقيد  به مسائل شرعى و اخلاقى نباشد » رسول حق از اين جواب شگفت زده شد وفرمود: فاطمه پاره تن من است!!
25 و26 ـ
قالَ الصّادِقُ (عليهالسلام) :خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ وَ اِنْمُنِعَتْ رَضِيَتْ. امام صادق(عليه السلام)فرمود: بهترين زنان شما زنى استكه اگر مال دراختيارش گذاشتى سپاسگزارى كند، و اگر به مصلحتى از وى منعنمودى خوشنود و راضى باشد.
27 تا 30 ـ امام ششم(عليه السلام) فرمود:
خَيْرُنِسائِكُمُ الطَّيِّبَةُ الرّيحِ، الطَّيِّبَةُ الطَّبيخِ الَّتى اِذاأَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَكَتْ، أَمْسَكَتْبِمَعْرُوف فَتِلْكَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لايَخيبُ وَ لا يَنْدَمُ.بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و خوش پخت و پزباشد، بجا خرج كند، و بجا امساك نمايد، چنين زنى از كاركنان حق است، وعامل حق را نااميدى و پشيمانى نيست.
31 ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآلهوسلم) فرمود :أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً أَيْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.پربركت ترين همسر، زنى است كه براى شوهر هزينه اش كمتر باشد.
32 تا 34 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :
خَيارُخِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَالْبُخْلُ فَإِذا كانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَكِّنْ مِنْنَفْسِها، وَ اِذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَاِذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْء يُعْرَضُ لَها. بهترينويژگيهاى زن در فضاى زناشوئى و شوهردارى بدترين صفات مرد است: كبر، ترس،بخل، اگر زن متكبر باشد تسليم غيرشوهر نمى شود، اگر بخيل باشد مال خود وشوهر را حفظ مى كند، و اگر ترسو باشد از هر پيش آمدى بيمناك مى شود و درصدد حفظ خود بر مى آيد، و در نتيجه به دام ديگران نمى افتد.
35 تا 38 ـرسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :تَزَوَّجُوا الاَْبْكارَفَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُتَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ. با دختران بكر و دست نخوردهازدواج كنيد كه دهانهاى گواراتر، و رحِم هاى جمع تر دارند، يادگيرى آنانسريع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگى پايدارتر است.
39 و 40 ـامام صادق (عليه السلام) فرمود :خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِذا خَلَتْمَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَياءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْدِرْعَ الْحَياءِ. بهترين زنان شما زنى است كه چون با شوهر خلوت كند وجامه از تن برگيرد پرده حيا را نسبت به شوهر خود به دور افكند « همه گونهو به هر شكل در اختيار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حيا رانيز همراه آن بپوشد.اين است خصوصياتى كه بايد در زن مسلمان و دوشيزه مؤمنهباشد، و بر جوانان عزيز مؤمن و مسلمان فرض است كه به هنگام آماده شدن براىازدواج از اين خصوصيات كه با حذف مكررات آن در روايات حدود چهل ويژگى استجستجو كنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشيزه اى يافتند او را براى همسرىخود و مادرى فرزندانشان انتخاب كنند، و بر اين معنى سعى داشته باشند كه دراين زمينه دچار سخت گيرى بيجا و وسواس در انتخاب نگردند، كه وسواس و دقتزياد كار را سخت و زمينه ازدواج را به بن بست دچار مى كند.( والـذينيقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّيّاتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقيناماماً )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:40  توسط طاهره رحیم پور  | 

تفاوت های روان شناختی بین زن ومرد

 

 

 

 

 

 

 

بنابرمفاهیم دینی ومبانی جدیدعلمی دردانش روان شناسی بین زن ومرداختلاف های رفتاری ،روانی وجسمی وجودداردکه به هیچ عنوان قابل انکارنبوده وامری مسلم است.

اینک بحث تفاوت های زن ومردرادرابعادی گوناگون پی می گیریم:

 

 

 

·        تفاوت های عاطفی:

از نظر روانی، احساسات زن جوشان تر از مرد است و زنان سریع الهیجان تر از مردها هستند. زنان محتاط تر، مذهبی تر، پر حرف تر و ترسوتر و تشریفاتی از مردان هستند. زنان به ارتباط های عاطفی علاقه نشان می دهند و احساس محبت در دختان بیش از پسران است.

زنان در علوم استدلالی و مسایل خشک عقلانی به پای مردها نمی رسند ولی در ادبیاتف نقاشی و سایر مسایلی که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمی از مردها ندارند.

قدرت کتمان مردها بیشتر از زنان است. احساسات زن صلح جویانه و بزمی و احساسات مرد مبارزانه و جنگی است.

جینالمبروزو می گوید:

«زنان به سوی امور زنده (غیرانتزاعی) و سودمند تمایل دارند. زنان دیگر خواه هستند و از تصور این که زحمت آن ها موجب راحتی دیگران است خرسند شده و به هر رنجی تن می دهند. ولی مرد قیدی به مفید بودن اعمال خود برای دیگران نداشته و تنها منظورش آن است که خرسندی خاطر خویش را فراهم سازد.»

گفتنی است که صفات ذکر شده توسط خانم لمبروزو به صورت مطلق و برای همه مردان و زنان صادق نیست بلکه صفت غالبی زنان و مردان چنین است از این رو اگر در هر زمانی استثناهایی به وجود آمد از موارد نقض این قضایا نبوده  جزء غیر غالب ها محسوب می شوند.

برای مثال بسیاری از مردان بزرگ و اولیاء الهی که عمر خویش را صرف خدمت به بشریت کرده اند و با مولفه های اخلاقی و دینی زندگی می کنند این صفات را با نی شهرت که بیان شد ندارند.

جان گری می گوید:

«زن فقط احتیاج به گفتگو دارد و به نتیجه نمی اندیشد در حالی که مرد احساس می کند او توقع حل مشکلات را دارد.»

شاید یکی از دلایل جواز دادن وعده دروغ به همسر از نظر شرع مقدس اسلام، ارضاء نیاز روانی زنان است. زنان نیاز به گفتگو با همسر دارند و حتی اگر همسرشان به وعده هایش عمل نکند آن ها با صرف حرف زدن با او آرامش می یابند و در واقع پاسخی برای سئوال همیشگی خویش می یابند که «آیا او مرا دوست دارد؟»

روان شناسان می گویند زنان حسابگر بزرگی هستند. آن ها در باطن حساب همه چیز را دارند. می پندارند یک روزباید همه حسابها تسویه شود.

این ویژگی زنان در روایات نیز به چشم می خورد آن جا که حضرت علی (ع) می فرماید:

«بارهای زندگی خویش را بر دوش زنان مگذارید و تا می توانید خود را از آنان بی نیاز کنید زیرا آن ها بسیار منت گذارند و نیکی را کفران می کنند.»

زن در مورد اموری که علاقمند به آن هاست و یا موجب ترس او می شوند زودتر و سریع تر تحت تاثیر احساسات خویش قرار می گیرد. در واقع مناشا رفتارهای زنان احساسات و عواطف آن هاست.

از دیدگاه روان شناسان و متخصصان فن، زنان در تحمل مسئولیت های سنگین و بارهای ثقیل و طاقت فرسا نسبت به مردان متفاوت بوده و آثار روانی تحمیل مسئولیت های بیش از حد توان زنان در جسم و روح آن ها کاملا مشهود است.

جان گری می گوید:

«زنان چون دارای دید بسیار باز و گسترده هستند احتیاجات دیگران آنها را خیلی زود کلافه می کند. زنان در آن واحد حواس خود را به چندین موضوع و مشکل معطوف می دارند و یکی از عواملی که باعث کلافه شدن زنان می شود این است که خیلی سریع توانایی خود را در تعیین اولویت امور از دست می دهند و نمی دانند کدام یک از مسایل را زودتر بررسی کنند .... این حالت سبب می شود که زودتر از مردان مغشوش و آشفته شوند و در یک لحظه احساس می کنند توانایی انجام هیچ کاری را ندارند.»

ولی مردان به علت هوشیاری و درایت مرکزی صمم تر از زنان بوده و کارآیی مثبت تری در انجام تکالیف سنگینی که به عهده دارند خواهند داشت. بسیاری از روان شناسان علت افسردگی در زنان را تحمیل وظایف و انتخاب اهدافی بیش از حد توان آنها و یا کمتر از توانش آنان ذکر کرده اند. از این رو حضرت علی (ع) به پیروان خویش در قالب نامه ای به امام حسن (ع) توصیه می فرماید که بر زنان بیش از توان آنها بارهای سنگین روحی و روانی حمل نکنید که آن ها موجوداتی لطیف بوده و محتاج به مراقبت هستند.

جینالمبروزو، روان شناس غربی می گوید:

«آن چه زن را به اتخاذ مهمترین تصمیمات خود برمی انگیزد احساسات قلبی اوست نه مقدمات عقلی ... در عالم انفعالات که ظاهرا عالمی مرموز است زن می تاند سیر و گردش نموده به خوبی در آن عالم نفوذ کند حال آن که مرد فقط در عالم منافع  سیر می نماید.»

شناخت دنیای احساسات و عواطف زنان و محدوده تاثیر آن بر دنیای بیرون نخستین گام به سوی شناخت واقعی زن و روان شناسی زنان است. حضرت امیر (ع) با شناخت عمیق و آگاهی نبت به این دنیای مرموز و ناشناخته خطاب به لشگری که آماده روبرو شدن با دشمن، در صفین بودند فرمود: «زنان را با آزار دادن تحریک نکنید، هرچند آبروی شما را بریزندف یا امیران شما را دشمنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند، در روزگاری که زنان مشرک بودند مامور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهیت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی به زنی حمله می کرد، او و فرزندانش را سرزنش می کردند.

به عبارت دیگر حضرت در این سخنان اشاره به کم بودن نیروی تحمل زنان در مواجهه با دشمن کرده و می فرماید آن ها زودتر از مردان تحت تاثیر احساسات خود واقع شده و به هیجان می آیند و تصمیمات آن ها و رفتارهایشان بر اساس عواطف و احساسات آن هاست که غلبه بر عقل و اندیشه ی زنان دارد.

در طبیعت، مرد بنده شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد. مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را تسخیر کند.

پروفسور ریک در این مورد می گوید:

«زن و مرد از نظر ترکیب به کلی با هم فرق می کنند، علاوه بر این احساس این دو موجود هیچ وقت مقل هم نخواهند بود و هیچ گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاق ها عمکس العمل نشان نمی دهند.»

او مقایسه ای میان روحیه زن و مرد کرده و تفاوت های روانی آن ها را یافته و می گوید:

«برای مرد خسته کننده است که دائم زنی که دوستش دارد به سر ببرد اما هیچ لذتی برای زنان بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد مورد علاقه خویش به سر برند. (البته این موضوع با توجه به فرهنگ و اعتقادات در بین افراد متفاوت است.)

خوشبختی از نظر مردها به دست آوردن مقام شخصیتی قابل احترام در اجتماع است ولی برای یک زن خوشبختی یعنی به دست آوردن قلب یک مرد و نگاهداری او برای تمام عمر. یک مرد همیشه می خواهد که زن مورد علاقه اش را به دین و ملیت خو در آورد و برای یک زن همان قدر که تغییر دادن نام خانوادگی بعد از ازدواج آسان است. عوض کردن دین و ملیت به خاطر مردی که دوستش دارد آسان است.»

با توجه به همه سونگری، در قوانیم شرع مقدس اسلام و نکته روان شناسی فوق که پس از سالها تحقیق و پژوهش به دست آمده است می توان رمز جایز نبودن ازدواج زن با مرد غیر مسلمان و حتی غیرشیعه را درک کرد. بنابر دین مبین اسلام مردان می توانند با هال کتاب و غیرشیعه ازدواج کنند ولی زنان مجاز به چنین پیوندی نیستند.

به راستی زنان با روحیه دیگرخواهی و وفاداری که نسبت به همسر خویش دارند اگر با غیر مسلمان ازدواج کنند بنا به نظر پرفسور ریک به همان مقدار که تغییر نام خانوادگی برای آن ها آسان است دین و ملیت خود را هم تغییر می دهند. ولی مردان بنا بر نظر روان شناسان خواستار این هستند که زن مورد علاقه خود را به دین خویش درآورند و با تاثیری که روی زنان دارند می توانند چنین کاری را انجام دهند و اینگونه به شمار مسلمانان اضافه خواهد شد.

حضرت امیر (ع) در این زمینه سخن زیبایی می فرماید:

«زنان، آرمانشان مردان هستند.»

زنان و مردان از نظر نوع استفاده از مکانزیمهای دفاعی متفاوت هستند و از نظر شخصیتی زنان حسودتر و کنجکاوتر از مردان هستند و اعتماد به نفس کمتری دارند. در هر حال نمود عاطفی زنان بیش تر از مردان است. برخی می نویسند:

«نقطه افتراق و تمایز بین زنان و مردان در دوست داشتن، در نمایش محبت و دوستی است.»

البته احساس خشم هم در زنان بیش از مردان است و نمایش آن هم بیشتر است.

 

·        تفاوت در برخورد با تنش ها:

یکی از مسایل مهم در رابطه با زندگی فردی و اجتماعی افراد، چگونگی برخورد آن ها هنگام مقابله با سختی ها و تنش هاست. در زندگی با توجه به گستردگی روابط انسانی و تفاوت های فردی ناگزیر شاهد بروز حالتهای غیرطبیعی و تنش زا هستیم که با تنش زدایی افراد اندیشمند و آگاه برطرف می گردد.

تفاوت زن و مرد در مواجهه با این حالات یکی از مباحث جالب روان شناسی و جامعه شناسی است که با در نظر گرفتن این تفاوت ها می توان به حل مشکلات ناشی از آن پرداخت.

روان شناسان می گویند:

«زمانی که مرد تحت فشار و تنش است تعداد مراکز توجه او افزایش می یابد و حتی نسبت به سایرین بی اعتنا می شود. این حالت مردان باعث می شود که ظاهرا آن ها را خودخواه و بی مبالات نشان دهند. اما زنان در مواقع تنش هوشیار می شوند و در مورد آن هایی که دوست دارند هوشیارتر به نظر می رسند. مردی که مشکل شغلی دارد روی کار خود متمرکز می شود گویا خانواده را فراموش می کند اما زن که در محل کارش مضطرب است در این حالت نیازها و خواسته های خانواده اش را بیش تر احساس می کند. شوهر متمرکز می شود در حالی که زن گسترده تر و بازتر به مسایل می نگرد.»

پیش از این در مورد شیوه کار مرد و زن و نگرش آن ها به جهان هستی و مسایل اطراف آن ها سخن گفتیم و دانستیم که مردان بر روی یک موضوع به ویژه اگر مربوط به شغل و امور مردانه باشد متمرکز می شوند ولی زنان هر چیزی را با محیط اطراف آن می سنجند و به تناسب اهمیت بیش تری می دهند. در رابطه با چگونگی برخورد با تنش های موجود در زندگی این ویژگی های مردانه و زنانه حرف اول را می زنند. ما با مشاهده برخوردهای زنان در هر سطح و از هر نژاد که باشند می بینیم که حتی در اوج مشکلات و مصایب و سختی ها هرگز از وظایف تربیتی خویش غافل نمی شوند.

آن ها در هر حالتی رفتار فرزندان را کنترل می کنند و به میهمان های تازه از راه رسیده و دوستان خود توجه دارند. حتی به نظم موجود در مکانی که نشسته اند توجه دارند. اگرچه آواری از مصیبت ها و مشکلات بر سر آن ها فرو ریخته باشد.

هرگز از پذیرایی شرکت کندگان غافل نمی شوند و از طریق گوناگون و با تذکرهای مگرر به خدمتگزاران در مجلس سعی در حفظ آبروی خویش دارند.

حتی آنگونه که «جان گری» می گوید در سختی ها و تنش ها دید آن ها گسترده تر می شود و بیش از پیش به تحلیل مسایل می پردازند از طرفی در چنین مجالسی اگر رفتار مردان را مورد توجه قرار دهیم می بینیم که در مصیبت وارده و یا شادی متمرکز شده و کمتر متوجه مسایل پیرامون خود هستند. در واقع مردان احساس غمگینی عمیقی دارند و تفاوت عمده آن ها با زنان در غم و شادی، کیفیت نمود آن است. به عبارتی زن غم و شادی خود را بیش تر می نمایانند ولی در مردان کمتر نمود دارد.

اگرچه زنان بیش از مردان افسرده می شوند ولی این افسردگی سطحی است در حالی که افسردگی مردان عمقی است و سریعتر رو به افسردگی می گذراند.

در هر حال نمایش عاطفه در زن قوی تر است ولی در مرد عمیق تر است از این رو زنان قهرهای طولانی دارند و همه مظاهر عاطفه را از شادی و نفرت و خشم و دوست داشتن و ترس و ... در کوتاهترین مدت بروز می دهند.

نیاز حقیقی زن در مواقع سختی ها و تنش هاف محبت و عشق است نه موعظه و امر و نهی. در حالی که مردان در چنین حالات بحرانی نیاز به فرصت برای بررسی و سنجش عمل خویش دارند.

 

 

 

 

 

 

 

·        تفاوت درنیازها:

یکی ازنیازهای مشترک زن ومردعشق است ودرزن ومردبه طورمساوی وجودداردامازنان ومردان درکیفیت ابرازعشق ومحبت تفاوت هایی دارند که به نیازهای متفاوت آن هامربوط می شود.نیازهای متفاوت زن ومردعبارتنداز:

-          مردان نیازدارندکه مورداعتمادهمسرشان قرارگیرندودرمقابل زنان بیشترنیازمندبه مراقبت ازسوی همسرخودهستندوبرای انجام کارهاوتصمیم گیری خودبه حمایت اواحتیاج دارند.

-          زنان نیازمندبه درک احساسات درونی اشان ازسوی همسرشان هستند.دوست دارندکه به سخنان آن هاگوش داده شودوهمسرشان آن هارادرک کندومردها به پذیرش ازسوی همسرنیازدارند.درواقع مردان برای این که اعتمادبه نفس پیداکرده ومردانه به تدبیراموربپردازند،نیازمندبه پذیرش همسرشان هستندواگرزنان مردهاراپذیراباشند،مردهاهم آن ها درک می کنندونیازهای درونی هردوبه صورت غیرمستقیم پاسخ داده می شود.

-          مردان نیازمندبه ستایش ازطرف همسرخویش هستندوهمواره درانتظارواژه هایی هستندکه درآن ها به نوعی ازآنهاقدردانی وسپاسگذاری شده باشدومتفابلازنان به احترام نیازمندهستند.زنان دوست دارند که مرداحترام همسرودیگران قرارگیرندوبه سخن وسلیقه ورفتارآنان احترام گذاشته شود.

-          جان گری می گوید:

چون زنان ومردان نمی دانندکه نیازهای عاطفی اصلی آن ها نسبت به یکدیگرمتفاوت است مرتکب اشتباه مشترکی می شوندیعنی آن چه رابرای خودمی خواهندبرای دیگری هم می خواهند.

·        تفاوت های عقلی:

یکی ازتفاوت های غیرقابل انکاربین زن ومردتفاوت ازحیث قوای دماغی،عقلانی وعاطفی است.مردان ازنظرعقل تجریدی وبه عبارت دیگرعقل نظری اززنان قوی تربوده وزنان ازنظرعقل عملی برمردان غلبه دارند.یعنی عقل تئوریک وتحلیل گروفرضیه باف وعقل سیاسی –اجتماعی درمردان دامنه ی گسترده تری نسبت به زنان داردواین برتری به علت وظیفه ی طبیعی مردان که تسخیرطبیعت ومبارزه بامشکلات اجتماعی برای ایجادرفاه خانوادگی است درمردان وجوددارد.لازم به ذکراست که اگرچه دنیای عقلی وشهودی باهم تفاوت دارنداماهیچ یک ازاین مواردمعیاری برای ارزشگذاری افرادنبوده وتنهاوسیله ای برای جداکردن راه های رسیدن به کمال انسانی است.قیاس واستقراوحل معادلات ریاضی ازیک طرف وکشف وشهودوبینش درونی ازطرف دیگرابزارویاراه هایی برای رسیدن به کمال مطلوب هستند.

ازآن جاکه شدت عواطف درزنان  بیش تراست،ادراکات عقلی زن بیش ترازعواطف اوجهت وتاثیرمی پذیردولی مردان به جهت آن که کمترتحت تاثیرعواطف خویش قرارمی گیرندازجهت عقلانی قوی تراززنان بوده وتصمیمات جدی تروقابل قبول تری می گیرند.برخی می نویسند:

گرچه فعالیت عقلی تجرید ی وتعمیمی درمغزمردبیشتراست امابزگتربودن جمجه وسنگین تربودن مغزمردان وبیشتربودن عقل نظری درآنان به معنای نزدیک بودن به آستان حقیقت متعالی ودرک بهتری ازواقعیت هستی نیست بلکه اگرمردبه وسیله ی حواس وعقل نظری خودبه حیات می نگردوبه حقیقت نایل می شود،زن بیش ترنوعی علم حضوری وشهودی دارد.اگرمرددرآیینه ی عقل به حقایق چشم می دوزدولی زن درآیینه ذات خودبه حقیقت می نگرد.

از آن جاکه درقرآن کریم وروایات آن چه مایه ی کرامت وبزرگواری انسان می شودتقواوپرهیزگاری است وبه عبارت دیگر ملاک ارزشگذاری برافرادمیزان تقوای آنان است وازطرفی تقوا،عملی بوده ودراثرعمل صالح ،رشدیافته ودروجودافرادنهادینه می شودوهمان طورکه گفته شدزنان درعقل عملی نه تنهاضعیف ترازمردان نیستندبلکه مساوی ودربرخی اموربرترازمردان هستندازاین روصعف درعقل تجریدی هیچ گونه آسیبی درصعودبه قله ی کمال ازناحیه ی زن واردنمی کند.درقرآن کریم آمده است:

وزنهارآنچه راخداوندبهضی ازشمارابربعضی برتری داده آرزونکنیدبرای مردان ازآنچه به اختیارکسب کرده اندبهره ایست وبرای زنان نیزازآنچه کسب کرده اندبهره ای است.

برتری مرددرعقل تجریدی فضلی است ازسوی خداوندمتعال به مردان همان گونه که برتری زنان درعقل عملی وعواطف ازالطاف الهی نسبت به زنان است وهیچ یک نبایدآرزوی داشتن فضلی چونان دیگری راداشته وازنعمت خویش غافل شود.خداوندبه هرانسانی وسیله ی رسیدن به کمال وارتقامعنوی رامتناسب باساختارطبیعی وروانی اواعطافرموده واین لازمه ی خلقت حکیمانه است که باافزایش درک وبینش متعالی می توان به این حقیقت بلندوحکمت آمیزپی برد.

·        تفاوت درتصمیم گیری:

آنگونه که بیان شدزنان ومردان درنوع هشیاری متفاوت هستند.مردان،هشیاری بادیدمتمرکزدارندوزنان هشیاری باحواس ودیدازتر.همین مسئله درنوع قضاوت مردوزن تاثیرمی گذارد.مردان درصدوررای تمام جوانب مخفی رامی بیننداماخانم هابه اشدمجازات فکرمی کنندزیراهمان گونه که درابراز محبت سریع هستنددراعمال خشم هم شدیدهستند.زنان ازهر100محرکه،90محرکه رادرک می کنندوذهن آن هامعمولاشلوغ ترازمردان است ازاین رودرتصمیم گیری هاباهم متفاوت هستند.این متمرکزبودن مردان وگسترده نگری زنان درتصمیم گیری های آنان نقش بسیاوموثری ایفا می کند.زنان برای حل مشکلات چنذین راه حل پیدا می کنندلذاقدرت تمرکزدریک راه کاروتصمیم گیری راندارند.

برای مثال درصورتی که زنان قصدخریدن هدیه راداشته باشندیه علت دیدبازوگسترده آنقدرمواردمتنوع راموردتوجه قرارمی دهندکه درتصمیم گیری دچارمشکل می شوندوگاه بایدبارهاوبارهابه مغازه ای رجوع کنندتاهدیه ی موردنظرراانتخاب نمایند.زنان به علت حس تناسب ودمسازی درباره ی شی موردنظرشان همه ی جوانب رادرنظرگرفته وبه تناسب همه جانبه می اندیشندوشایداین یکی ازمهمترین دلایل عدم قدرت درتصمیم گیری سریع ازسوی آن هاباشد.

نکته ی قابل توجه دیگراین که زنان همیشه خواهان برقراری ارتباط هستندازاین رومایل به شرکت دادن دیگران درتصمیم گیری خودهستندوچون سلیقه های افرادمتفاوت است روندانتخاب وتصمیم گیری زنان نسبت به مردان که محورتصمیم گیری آن ها خودشان وقدرت تعقل آن هاست کندترخواهدبود.

روان شناسان می گویند:مردان درابتداخودشان تصمیم می گیرندوبعدآماده هستندکه برمبنای اطلاعات دیگران تصمیم خودراتغییردهند.

بارهادرزندگی نزدیکان ودوستان خوددیده ایم که مردان بدون درنظرگرفتن نظرهای دیگرافرادخانواده تصمیم به انجام کاری می گیرندوآنگاه که درمقام مشورت برمی آینددرصورتی که بادلیل منطقی برای ترک ویاانجام کاربرخوردکردندتصمیم خودراعوض می کنند.

دراینجانتیجه ی عمل موردنظرمانیست بلکه نوع تصمیم گیریوراه هاوشیوه هایی که زن ومردازآن استفاده می کنندبرای اتخاذیک تصمیم مهم است.

جان گری می گوید:

مردابتداهدف راپیدامی کندبعدحرف می زندوزن حرف می زندوبعدهذف راپیدامی کند.

درواقع می توان گفت زنان باایجادهماهنگی وتوازن بین نظریه های دیگران ودرنظرگرفتن کلیه ی سلیقه ها وخواسته های افرادخانواده تصمیم می گیرندوسعی می کننددرتصمیم گیری خودنظرهمه تاحدی تامین شودودراین صورت بامقاومت روانی هیچ یک ازافرادمواجه نشوند.

گفتنی است درایت وهوشیاری مرکزی درمردان باعث مصمم بودن وکارامدتربودن آن هامی شودامااین صفت نوعی فراموشی نسبت به نیازهای دیگران ایجادمی کندوباعث می شودکه نیازهای همسرودیگراعضای خانواده درلیست اولویت اهداف مردان قرارنگیردوآزردگی روحی-روانی درهمسروفرزندان اوایجادشود.برخی روانشناسان می گویند:

آنگاه که مردان همه چیزرانادیده گیرندواگرهمسروفرزندانشان آزرده وناراحت شدندواکنش آنهابه این صورت باشدکه نبایدآزرده شونداین بی توجهی هاوانکارکردن ها تاثیردردآوری روی سایرین می گذاردویکی ازعوامل ویرانگرزن وشوهرخواهدبود.

حضرت علی تفاوت های زن ومرددرتصمیم گیری رابابینشی هوشمندانه چنین بیان می کند:

ازمشورت بازنان بپرهیزکه رای آنان زودسست می شودوتصمیم آنان ناپایداراست.

ناپایداری وسستی درتصمیم گیری زنان ازیکسوبه علت تاثیرعواطف واحساسات برآن ها وازسوی دیگرهمان گونه که بیان شدبرجاسته ازدیدگسترده وبازآن هاست.وهن درعزم شایداشاره به کندی درتصمیم گیری آن هاباشده ازنظرروان شناسان نیزموردتاییداست سستی درتصمیم گیری هادرنهج البلاغه تنهابه زنان نسبت داده نشده است بلکه می بینیم که به صورت عام آن گاه که حضرت امیره دسته بندی مردم می پردازدومی فرماید:

وبرخی ازآنهاازتصمیمات خودبازگشته و...

که این سخن به نوع انسان اشاره داردنه تنهایک جنس.

·        تفاوت ازنظرتوانایی شناختی:

توانایی ها شناختی رامی توان درسه نوع کلامی فضایی وریاضیات موردبررسی قرارداد.یافته های علمی نشان می دهدکه زن ومرددرهرسه قسم دارای تفاوت های محسوسی هستند.

آزمون های کلامی توانایی افرادرادرزبان گفتاری ونوشتاری اندازه می گیرندکه درواقع بیشتردرک کلام موردنظراست نه طرزبیان مثل حافظه ی عددی،کلمات متشابه ومتضادومعنی لغات ولی درآزمون های غیرکلامی توانایی های افرادرادرانجام دادن برخی ازکارهای عملی اندازه می گیرندمانندتکمیل تصاویر،تنظیم تصاویر،سوارکردن ابزارهاوالحاق قطعات و...

روان شناسان بهترین آزمون کلامی وغیرکلامی راازمون هوشی وکسلرمی دانندودرنتیجه ی این آزمون می خوانیم که:

دختران وپسران ازنظرآزمون کلامی تفاوت معناداری ندارندولی درآزمون های غیرکلامی تفاوت های چشم گیری نشان می دهند.دراستعدادتجسم فضایی تشخیص جهت وهدف گیری پسرهابهترازدختران هستند.ازنظراستعدادکلامی دختران زودترازپسرهاسخن گفتن رامی آموزندوبیش ترازپسرهای هم سن وسال خودلغت یادمی گیرند.بهترمی نویسندوبهترکلمات رابیان می کنندودرگرامروجمله سازی نیزمهارت دارند.رشدهوشی دختران بیشترازطریق زبان آموزی شروع می شوددرصورتی که رشدهوشی پسران ازطریق مهارت های عملی صورت می گیرد.

پسرهادراستعدادهای ریاضی به مراتب بهترازدخترهاهستندامادرکارها ی دستی مخصوصاکارهایی که نیازبه چالاکی دستان دارنددخترهابهترند.

اگرچه دراین زمان نفاوت معناداری درتوانایی های کلامی ذکرنشده است اماذکرنکته ای ضروری است وآن این که بنابرنظرروان شناسان دختران ازابتداازبدوتکلم درقدرت گویایی جلوترازپسران هستند.

بنابراین می توان گفت که رشدذهنی دختران باقدرت تکلم آنان درارتباط است.

برخی ازنویسندگان برابرنگروجودتفاوت های کلامی بین زن ومردراناچیزدانسته وبااعتراض به نظریه پردازان گذشته می نویسند:

اگرچه ازگذشته القاکرده اندکه توانایی کلامی زنان بیشترازمردان است امابایدخاطرنشان کردکه این تفاوت بسیارجزیی وسطحی است.

یکی دیگرازتوانایی های شناختی مردوزن توانایی درک ودریافت ریاضیات است که یافته های علمی نشان می دهدکه توانایی حل مسئله درپسران بهترازدختران است.

انچه مسلم است این که شناخت تفاوت های زن ومرددرنوع نگرش وزاویه ی دیدآن هانسبت به یکدیگرومسایل پیرامون آن هاضروری است زیرابرای زن ومرداین فرصت راایجادمی کندکه باآگاهی بیشتربه ارتباط باهم پرداخته وخودراازپرتگاه آسیب های روانی ناشی ازانتظارات  نابجانجات دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:37  توسط طاهره رحیم پور  | 

زوج شدن :

!        توافق است برای تفاهم

!        سوختن است برای ساختن

!        کمال است  نه فقط رفاه

!        مداوا و رفع معایب است ، نه نمایش قدرت وثروت

!        انجا وظیفه است نه فقط ارضای غریزه [1]

!        حرکت در جهت خدا گونه شدن است نه تنوّع و تفنّن

!        خود را در کنار دیگری یافتن است نه خود را برای دیگری باختن

خوب شدن است نه فقط خوش بودن

پاره ای از خصوصیات مردان

!        این واقعیت ندارد که مردها اهمیت کمتری برای عشق و روابط قائل هستند بلکه حقیقت در این تفاوت هاست :

-    از اولویت های مهم برای مردان شغل آنان و موفقیت در آن است.

-    آنچه برای زنان در اولویت است روابط خانوادگی است .

!    مردان به سختی می توانند از تعلق و عقلانیت به یک باره به سمت احساسات تغییر موضع دهد ، گویی جایگاه مردها بیشتر در سرشان است تا اقلبشان .

!    مردان خود و هویتشان را با شغل و موفقیت هایشان تعریف می کنند و اعتماد به نفس و خود باوریشان را صرفاً با دستیابی به هدف هایشان می دانند.

!    مردها هنگامی که نقشه مشخصی داشته باشند ، راحت تر کار می کنند . بنابراین تعیین یک برنامه زمانی برای هر کاری ، امنیت بیشتری به آنها می دهد .

!        مردان معمولاً گله و شکایت خود را به درون می ریزند.

!    مردها تا موقعی که به راه حلّی نرسیده اند ، پاسخی نمی دهند اما آن ها در حین صحبت کردن به راه حلّ هم می رسند .

!    مردان به گونه ای تربیت شده اند که همیشه می خواهند دنیای بیرون را تحت کنترل خود داشته باشند و همواره به موفقیت دست یابند، در عوض به دنیای درونی خود کمتر توجه نشان می دهند

!    مردها از کوچکی شرطی شده اند که تمامی جواب ها را بدانند و تمامی کارها را به خوبی انجام دهند ، بنابراین به حمایت و تحسین زیادی احتیاج دارند .

!    مردانی که از درون احساس ناامنی می کنند ، سعی می کنند همسرشان را از سیستم های حمایتی اش مثل خانواده و دوستانش ، دور نمایند. این یکی از تاکتیک هایی است که آنان جهت نفوذ و سلطه بر روی همسرشان به کار می برند که البته دو نتیجه دارد :

   الف ) وابستگی زن به مردش بیشتر می شود.

   ب) به خاطر رابطه کمتری که مرد دارد از انتقاد و نظرات منفی نسبت به خودش مصون می ماند.

!    مردها هنگامی بهتر ارتباط برقرارمی کنند که بتوانند روی مکالمة خودشان با شما ، تمرکز کنند ، برای همین است که در مقابل در خواست ها و صحبت های مبهم ، معذب می شوند ، گویی می بایست هم خواسته واقعی شما را درک کنند و هم آن را بر آورده سازند اما زن ها چنین نیستند ، دو زن می توانند به راحتی به صحبت بنشینند در حالی که نمی دانند راجع به چه موضوعی می خواهند صحبت کنند و یا هدف از صحبت چیست . چرا که از ابراز کردن خودشان لذت می برند .

!    برای یک مرد غالباً خواندن یک کتاب در زمینه رشد شخصیتی و نزد مشاور رفتن به این معنی است که اعتراف کند که کارها را خوب انجام نمی دهد و مرد بدی است.

!    مردان عادت دارند یأس ها و سرخوردگی هایشان را به شکل خشم ابراز کنند ، به جای آن که احساسات دیگری از خود نشان دهند ، چرا که خشم امنیت بیشتری برایشان دارد .

!    برای اغلب مردان نشان دادن احساساتی نظیر عجز و ناتوانی و یا ترس بسیار مشکل است ، تنها هنگامی چنین احساساتی را از خودشان بروز می دهند که وضع آن ها خیلی خراب باشد .  

برگرفته از کتاب رازهایی درباره مردان

-        باربارا دی آنجلیس

عاطفه زن و هنر استفاده از آن

!    محبت زن نباید دست و پای مرد را ببندد ، مثلاً  به خاطر محبت از او بخواهد که همواره کنار او در منزل بماند ، چرا که در این صورت بعد از مدتی مرد به نفرت می ر سد .

!    با چشمان اشک آلود توأم با لبخند ، آن هم در حال پناه آوردن به مرد (گریه بر شانه مرد) می توان سنگدل ترین مرد را بدست آورد .

!    مردها مهارت چندانی در زمینه احساسات و عواطف ندارند . زنان به خاطر عدم آشنایی با این ویژگی مردان و مقایسه با خودشان ، رفتارهای جدی مردان را به حساب لجبازی و مقاومت آنها می گذارند و آنان را به خاطر بی احساسی بودنشان سرزنش می کنند .

عاطفه زن و هنر استفاده از آن

!        مردها عاشق استعداد و توانایی در زن هستند به شرط آن که زن همواره متواضع باقی بماند. یکی از نمودهای عاطفی زن فروتنی است .

!    هنگامی که زن از مسئله ای ناراحت است و نزد همسرش می رود ، مرد عملاً کلماتی را که زن برزبان می آورد نمی شنود ، بلکه چنین می فهمد : به من کمک کن . مرا نجات بده . چون مردان همواره به راه حل می اندیشند . در حالی که روحیه عاطفی زن ، تنها حمایت می طلبد .

!    مرد ها با شناختی که از زن دارند ، فکر می کنند زن ها به محض شروع به کلمه و شکایت ، دیگر دست از این کار بر نمی دارند و تا ابد ادامه می دهند . به همین دلیل می گویند : می خواهی همین طور ادامه بدهی ، - «الان حوصله ندارم درگیر یک دعوای بزرگ شویم » «بفرما باز دوباره شروع شد » .

    نباید ها

!    در حق مردِ زندگی تان مادری نکنید گر چه به خاطر انجام کارهایش بوسیله زن احساس رضایت می کند ولی تداعی جایگاه مادرانه ، نقش معشوق بودن را کم رنگ می کند زیرا رفتار عاطفی مادر با منع جنسی همراه بوده است و از طرف دیگر یاد آوری سلطة مادرانه ، نوعی عدم آزادی را در پی داشته است .

!    از اشتباهات بزرگ زن این است که در برخورد با همسرش همیشه از موضع ضعف عمل کند ، چرا که قابلیت ها و توانمندی ها در هر انسانی زیباست و جاذبه دارد .

!    بعضی از زنان تصور می کنند سکوت و تأیید همسرانشان ، و رأی و نظری از خود نداشتن ، موجب محبوبیت شان خواهد شد ، در حالی که زن ومرد قبل از این که زن و شوهر باشند دو انسانند که در سایر ابعاد نیاز به همراهی و همفکری دارند.

!    اصولاً مردان ترجیح می دهند نقط ضعفشان به صورت غیر مستقیم به آنان عرضه شود چرا که معمولاً نتیجه تذکر مداوم و بیان صریح عیب ها ، « لجبازی » است .

      نباید ها

!        آنچه مردان را از زندگی بیزار و خسته می کند :

الف) پرداختن به مباحث جزئی و اصرار در ثابت کردن یک مطلب در یک مقطع زمانی .

ب) گریه های طولانی

ج) ناز آوردن های بیجا و بی موقع (لوس کردن)

د) حساس و عاطفی بودن بیش از حدّ که موجب محدودیت غیر متعارف و غیر عادلانه برای مرد بشود .

چند مثال کاربردی :

!  هنگامی که ناراحت هستید اغراق نکنید ، ناراحتی تان را از آنچه هست بزرگتر جلوه ندهید (مردها همواره به معنای لغوی کلماتی که به کار می برید ، توجه می کنند. مثلاً وقتی می گویید دیگر صبرم تمام شده همسرتان فکر می کند دیگر همه چیز تمام شده است ).

!  به مجرد ورود همسرتان به منزل ، با مسائل و مشکلات احساسی تان به او هجوم نبرید ، به او فرصت بدهید تا آرام بگیرد.

!  هنگامی که مردها را در مورد احساساتشان محکوم می کنید . آنان احساس می کنند مورد انتقاد واقع شده و زن ها نمی توانند درکشان کنند ، بنابراین با سرد شدن به لحاظ عاطفی ، انتقام می گیرند و در مقابل برخورد احساسی که مطلوب شماست ، مقاومت می ورزند ، از شما عصبانی شده  و با متهم کردنتان به این که بیش از حد احساساتی هستید ، به شما حمله می کنند .

      نباید ها

!  زنان نباید خود و خواسته های معقولشان را فراموش کنند ، بلکه می تواننند منصفانه و هنرمندانه از حق خود دفاع نمایند و اگر در مواردی لازم به فداکاری و از خود گذشتگی باشد ، با توجه به توان و ظرفیت روحی ، می توانند از خواسته خود بگذرند ، چرا که در فرهنگ اعتقادی ما ، زمانی که آدمی کاری را به خاطر رضای خدا انجام می دهد ، مطمئن است که چیزی را از دست نداده است ، بلکه تجارت سودمندی کرده است (می توان هر نظر وعملی را با اتصال به باقی ، جاودانه ساخت ).

!  زنان نباید جملات و کلمات تحقیر آمیز در مورد خودشان به کار ببرند چون موقعیت طبیعی آنان را به خطر می اندازند .جملاتی مانند « خیلی بد قیافه شده ام » ، « از نگاه به من حالت بهم می خورد » ، « راه انداختن آن مهمانی کار سختی نبود دیگران هم کمک کردند ، لازم نیست تشکر کنی » .

!  زنان نباید هنگامی که می خواهند به همسرشان بگویند از دستش عصبانی و ناراحت هستند ، از حالت های بچگانه استفاده می کنند مثلاً به جای این که صدای قوی زنانه داشته باشند مانند دختر بچه ها حرف بزنند .

!  با مرد زندگیتان چنان رفتار نکنید که گویی پدرتان هستند البته هیچ اشکالی ندارد گاهی اوقات به مردی که دوستمان دارد اجازه بدهیم به طریقی پدرانه از ما مواظبت کند ، اما اغلب نباید این گونه باشد .

با الهام از کتاب رازهایی درباره مردان

     اقتدار مرد یک اصل مهم در زندگی مشترک

!        اجازه گرفتن از همسرش ، سبب تأمین حس ولایت و اقتدار مرد می شود.

!    تأمین حسّ اقتدرا مرد از سوی همسرش موجب بروز جوانمردی و مردانگی است . چون مرد هیچگاه نمی خواهد از زن کمتر باشد ، بنابراین در تمامی زمینه ها بهتر عمل می کند .

!    زن برای تقویت اقتدار در مرد ، بهتر است از جملاتی چون ک « تو تکیه گاه من هستی » ، « من به تو اعتماد کامل دارم » ، « تو پشتیبان من در تمامی مسائل زندگی هستی » و ... استفاده کند.

!    نه زن سالاری درست است و نه مرد سالاری ، بلکه آنچه شایسته شأن انسانی است ، حق مداری و حق سالاری است .

!    در خانواده ، باید زمینه ای فراهم شود که مرد با پذیرش ولایت و سرپرستی ، به خود ش اعتماد کند تا بتواند با قاطعیت و قدرت ، وظایف خطیر اجتماعی و خانوادگی را بر عهده بگیرد . ( البته مردان باید مراقب باشند که از این اقتدرا سوء استفاده نکنند) .

!        مرد به شدت از این که زن به او پناه بیاورد ، لذّت می برد و به شدت از قلدری و ریاست طلبی زن ، بیزار است .

!    مردان اساساً نیاز دارند ، کنترل کامل همسر خود را در دست داشته باشند ، اما از این  که خودشان کنترل شوند به شدت متنفرند .

!        رابطه زن و مرد در زندگی مشترک

!    زن وظیفه ندارد برای کمک مالی به خانواده ، مدت زمانی را خارج از منزل سپری کند ، اما این وظیفه را دارد که با آغوش باز و با نشاط با همسرش برخورد نماید و رضایت او را جلب کند.

!    هرگز عکس العمل های تند و دفعی کارساز نیست ، با فکر و صبر و حوصله و گفتار نرم و مشورت ، کارها بهتر پیش می رود .

!    مواظب باشید هیچ چیز را از همسرتان مخفی نکنید که در صورت رو شدن ، اعتمادش را به شما از دست خواهد داد .

!    خطاهای یکدیگر را بزرگ نکنید ، سعی کنید  اشتباهات را فراموش کنید و در صورت لزوم ، طرح آن را در زمان مناسب و با بهترین روش به انجام برسانید .

!        همیشه برای همسرتان یک فرد جدید باشید و برای پیشرفت فکری و ارتقای زندگی خود اهمیت قائل شوید .

!    زود احساس شکست نکنید ، استوار باشید و در عین حال احساس خوشبختی خود را هم در خلوت و هم در جمع بیان کنید .

!    مردی که از کار خسته شده ، اگر از او قدردانی نشود ، تعادلش را از دست می دهد و به یکی از شیوه های زیر رو می آورد :

          الف) معتاد به کر می شود و به طور سرسام آوری کار می کند.

         ب) در لاک خود فرو می رود و ازآن بیرون نمی آید .

               ج) به سمت جنبه های زنانه خویش سوق پیدا می کند و از مشکلات خودش

              صحبت می کند  .

!    هدف اولیه مرد این است که همسرش را خوشحال کند و هیچ لذتی برای مرد بالاتر از این نیست البته به شرط این که بینشان مشکلی نباشد .

!        معمولاً توقعات مرد از همسرش در دو چیز خلاصه می شود :

               الف) روحیه شاداب و با نشاط زن

        ب) ارتباط روحی و روانی و جسمی مثبت با او

رابطه زن و مرد در زندگی مشترک

!    اگر مردی بداند در بدو ورود به خانه باشور و نشاط و استقبال همسرش مواجه می شود و مورد قدردانی قرار می گیرد ، شوق آمدن به خانه ، سختی کار بیرون را آسان کرده و ختسگی او را بر طرف می سازد .

!        مرد با تشویق و توجهات همسرش ، به زندگی و کارش دلگرم می شود.

!    این که همسرتان احساس کند درکش می کنید ، مسئله مهمی است ، اگر از موضوعی رنج می برید ، حداقل با گفتار و رفتار خود نشان دهید که او را درک می کنید و سختی کار او را می فهمید .

!    زنی که انتظار دارد همسرش در تمامی زمینه ها با او مشورت کند در حقیقت به طور غیر مستقیم به او پیام می دهد که تو ناتوان و عاجز از تصمیم گیی هستی .

!    زن می تواند برای تقویت روابط زناشویی ، همسرش را به این باور برساند که تنها متعلق به اوست و به همین دلیل در ارتباطات اجتماعی اش به شدت محتاط است .

!        با همسرتان به مانند شخص لایق ، دانا ، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید ، سعی ننمایید به جای او فکر کنید .

!    طرز سؤاب کردن از مرد باید به گونه ای باشد که او بتواند ساختار واضحی در ذهنش تسیم کند ، هر چه پرسش ها خصوصی تر باشند ، بهتر است پس رک و راست صحبت کنید ، وقتی در پرده ابهام وارد گفتگو می شوید ، مردها فکر می کنند ، آن ها را بازی می دهید و عصبانی می شوند .

!    هنگامی که همسرتان ساکت است به ااین معنی نیست که به شما بی توجه است بلکه ذهنش مشغول پردازش اطلاعاتی شده که به او داده اید یا این که سعی می کند ، با احساسات خود تماس برقرار کند .

!    وقتی زنان احساس سر درگمی و بیچارگی می کننند و به گونه ای رفتار می کنند که گویی دچار بحران عظیمی شده اند تا همسرتان بیاید و نجاتشان دهد ، البته این کار به  عنوان روشی برای جلب توجه همسر است اما کاملاً بچگانه است . در این صورت مردان جواب می دهند و با احساس برتری و رئیس بودنی که می کنند ، اما احترام برای شما قائل نخواهند بود و رفته رفته شور و حرارت روابط کاهش می یابد .

    مادرها و پدرها ( خانواده های طرفین )

!    هیچگاه همسرتان را به خاطر بدی خانواده اش ، محکوم و مؤاخذه نکنید ، شنیدن این عبارت که « تقصیر خانواده توست » برای هر دو طرف به شدت رنج آور است .

!        انتظار عصمت از همسرمان نداشته باشیم ، همانگونه که ما عیب داریم او هم قطعاً بی نقص نیست .

!    زن و مرد باید همواره به تکریم یکدیگر در مقابل خانواده هایشان بپردازند و حتی اگر اختلافی دارند نباید در هیچ یک از دو خانواده ، همسرشا ن را تضعیف و ذلیل کنند.

!        در زندگی مشترک ، هر یک از طرفین دو مادر و دو پدر دارد که باید به آنها به یک اندازه احترام گذاشت .

!        سعی کنید خوبی های همسرتان را جلوی دیگران مخصوصاً خانواده خودتان و بالاخص مادرتان بگویید .



[1] - به خواسته های غریزی هم آنقدر توجه دارند که وظایفشان را فراموش نکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:27  توسط طاهره رحیم پور  | 

مسائل روبط اجتماعی

آیا می دانید سه ركن اصلی زندگی سالم چیست ؟

بسیاری از جوان ها رسیدن به سن خاص و یا دارا بودن شرایط متعارف مادی را ، برای ازدواج كافی می دانند ، در حالی كه در كنار رشد جسمی ، رسیدن به رشد  اجتماعی ، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است كه به آن اشاره می كنیم :

1) رشد اجتماعی

رشد اجتماعی ، سازگاری خوب اجتماعی با همه ی آدم ها  و از جمله با همسری است كه قرار است عمری با او زندگی كنیم . افرادی كه در زندگی مشتركشان رعایت حقوق همسر را می كنند، احترام می گذارند و حق تصمیم گیری برای همسر قائل می شوند از رشد اجتماعی برخوردارند. یكی دیگر از مشخصه های رشد اجتماعی ، داشتن استقلال فكری است . افراد مستقل توانایی ها و محدودیت هایشان را به خوبی می شناسند و این شناخت به تصمیم گیری صحیح كمك می كند، آنها در مورد مسائل مختلف خوب می اندیشند و ارزیابی می كنند و پیامدها و نتایج كارهای خود را بر عهده می گیرند. در بسیاری از ازدواج ها عدم استقلال یكی از زوجین باعث بروز اختلافات بسیاری می شود. افرادی كه استقلال ندارند ، وابسته اند و توجهشان بیشتر معطوف به دیگران است تا خودشان ، اهل فكر كردن و اندیشیدن نیستند وچون خود را قبول ندارند دائماً دنبال كسی هستند تا به جای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از گردن آنها سلب كند . گاهی حتی برای امور ساده ای مثل انتخاب رنگ پارچه دچار تزلزل می شوند. افرادی كه روحیه استقلال طلبانه ندارند زندگی مشترك ناموفقی خواهند داشت.

استقلال فكری از دو راه به دست می آید : یكی از طریق مطالعه ( درسی ، متفرقه و آزاد ) در مورد چگونگی رفتارهای اجتماعی و دیگری از طریق تجربه ؛ به این معنا كه تجربه ای كه از كارهای گذشته داریم درمورد كارهای آتی در نظر بگیریم . در اینجا ذكر این  نكته لازم است كه مستقل بودن به معنای مشورت نكردن نیست ، استقلال فكری وقتی تحقق پیدا می كند كه هدفی را كه شخص دنبال می كند تنها به واسطه صحبت دیگران زیر پا نگذارد بلكه برای رسیدن به آن اهداف از مشورت كردن با دیگران استفاده كند.

یكی دیگر از فاكتورهای رشد اجتماعی اعتماد به نفس است . یعنی باور داشتن توانایی ها و شناخت محدودیت ها واین كه فرد بداند می تواند از عهده ی مسئولیت های خود برآید. می توان اعتماد به نفس را  نوعی واقع بینی نیز دانست؛ زیرا افرادی كه دارای اعتماد به نفس هستند . تصویر درستی ازخود دارند و افرادی كه اعتماد به نفس ندارند مردد و دودل هستند . كاری را شروع كرد ه ولی به آخر نمی رسانند و بیشتر منفی بافند . " من نمی توانم " " غیر ممكن است" " نمی توانم تصمیم بگیرم " جملاتی هستند كه این افراد زیاد به كار می برند و تحت تأثیر دیگران قرار گرفته تصمیم گیری شان سست می شود. نقطه مقابل این افراد ، افراد مغرورند كه توانایی های خود را بیش از اندازه می پندارند و در ارزیابی خود دچار اشتباهند . برای تقویت اعتماد به نفس باید شناخت واقع بینانه ای از توانایی ها و نقاط مثبت خود داشته باشیم و آنها را تقویت كنیم.  به كار بردن عبارات مثبت نیز در تقویت اعتماد به نفس نقش مؤثری دارد. باید هدف هایی را كه انتخاب می كنیم در حد توانایی هایمان باشد تا هر بار كه كاری را با موفقیت به اتمام می رسانیم یك لایه به اعتماد به نفس ما اضافه شود.

هنر گوش دادن

عامل دیگری كه درزندگی زناشویی بسیار حائز اهمیت است ولی كمتر به آن پرداخته می شود؛ هنرگوش دادن و چگونگی سخن گفتن است.

دقت و توجه به صحبت دیگران و مفاهیم آن ، به موقع صحبت كردن و سخن مفید و نه بیهوده گفتن یكی از عواملی است كه به درك متقابل زوجین كمك بسزایی می كند. باید به صحبت های طرف مقابل به خوبی گوش داد . به خصوص در زمان بحث و گفتگو كه آن نیز زمان مخصوصی دارد . این امر باعث می شود كه بحث به مشاجره كشیده نشود . مطلب دیگر با ملاطفت صحبت كردن است چرا كه گاهی نحوه و چگونگی سخن گفتن مقدم بر محتوا و به عبارتی "چه گفتن" است.

در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.

هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي‌روند. محققان مدعي‌اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي‌دهد نيز 75 درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي‌شود، اشتباه درك مي‌شود و يا به سرعت فراموش مي‌شود. توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي‌گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي‌كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.» بيشتر اوقات حرف‌هاي گوينده از يك گوش وارد مي‌شوند و از گوش ديگر خارج مي‌شوند. در جامعه ما يكي از دلايل عمده گوش كردن نامناسب، آن است كه بيشتر ما آموزش مقدماتي بسيار عميقي را براي گوش نكردن دريافت مي‌كنيم.در دوره پيش‌دبستان، تاكيد والدين به توجه نكردن به آنچه خوب نيست و در سال‌هاي اوليه تحصيل پرداختن و تاكيد صرف بر خواندن، از سويي ديگر آغاز الگوبرداري ما از همان سال‌هاي نخست كودكي از بزرگترهايي كه خود هرگز درست گوش نمي‌دهند همه از جمله عوامل ياد دهنده گوش نكردن هستند. نتايج بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه عدم استفاده صحيح از اين مهارت، موجب ناتواني افراد در حل مشكلات اعم از خانوادگي و يا شغلي مي‌شود. اما اين مهارت نيز همچون ساير مهارت‌ها، كسب كردني و آموختني است، كافي است به برخي نكات و اصول لازم در اين خصوص توجه و عمل كنيم تا از نيروي حاصل از آن در پيشگيري از مسائل و حل مشكلات موجود و نيز برقراري روابطي سازنده بهره‌مند شويم. از جمله اين نكات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. اين نكات ساده در قالب جملاتي بيان شده است كه توجه به آنها در رفتار عملكرد موجب تقويت گوش دادن فعالانه و موثر مي‌شود.

در حين رويارويي با هر مراجعه كننده‌اي اعم از همكاران و يا اعضاء خانواده‌ام تا زماني كه كاملاً متوجه موضوع نشده‌ام، زمان گفت‌وگو را به بعد موكول نمي‌كنم.

در طول صحبت كردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش‌گذاري كلام او در ذهن خودم نيستيم.

بدون پيشداوري و فارغ از شنيده‌هاي قبلي‌ام به سخنان طرف مقابل گوش مي‌كنم. به اين ترتيب ذهن من با نگاهي تازه به تحليل مسئله مورد نظر مي‌پردازد.

بعد از اتمام حرف‌هاي طرف مقابل به خودم فرصت فكر كردن مي‌دهم. من مجبور نيستم بلافاصله تصميم بگيرم و يا چيزي بگويم.

كوتاه و روشن سخن مي‌گويم تا فرصت لازم براي درك كلامم و نيز صحبت كردن از طرف مقابل وجود داشته باشد.

براي ذكر مصاديق در حرفهايم از خاطرات دور و دراز خود كه تعريف آنها زمان زيادي صرف مي‌كند و رشته كلام را نيز از هم مي‌گسلد، پرهيز مي‌كنم.

در حين گفت‌وگو با حركات سر و كلمات مناسب تمايل و علاقمندي خود را به شنيدن نشان مي‌دهم.

در طول گفت‌وگو تلاش مي‌كنم كه اصل كلام و منظور طرف مقابل را درك كنم و به برداشت ذهنم اكتفا نكنم.

مي‌دانم خشم مانع فهم درست معاني خواهد شد، بنابراين در اين زمان تلاش مي‌كنم با سكوت بيشتر و توجه به بيان و احساس گوينده موجب كنترل خشم در خود شوم.

صريح سخن گفتن

بيان آن چه مي‌خواهيم و انتظار داريم به طريق مستقيم و شفاف بهترين روش براي انتقال ايده‌ها و تفكرات يك مدير به مجموعه‌اش است. گفتن مطالب و خواسته‌ها به صورت غيرمستقيم و توسط افراد نامرتبط به موضوع باعث سر در گمي كاركنان مي‌شود.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در وبلاگ"خاطرات يك مدير" به نشاني http://yekmodir.irآمده است: اگر از سبك كار يا روند پيشرفت كارها راضي نيستيم، بهترين كار بيان دقيق علت نگراني با فرد مسؤول اين كار است.

بيان اين موارد با افرادي كه مستقيم با موضوع درگير نيستند يا اصلا كار به آن‌ها مرتبط نيست باعث تشويش ذهنيت كساني مي‌شود كه درگير كار هستند، يا در انتقال اين خواسته‌ها به علل مختلف سهوي يا عمدي تغيير ايجاد مي‌شود كه رسيدن پيام يا ايده را دچار اختلال مي‌كند.

مدير توليد در اجراي برنامه توليد ماه دچار مشكل است، بهترين كار تشكيل جلسه‌اي با او براي براي بررسي مشكلات و خواستن گزارش از او است، ولي اگر بيايم و از روند كار او به مدير فني و مدير بازرگاني و… انتقاد كنيم و آن‌ها با نيت خوب يا بد اين موارد را منتقل كنند، اولين ناراحتي براي مدير توليد اين است كه چرا مسائل مرتبط با من با ديگران در ميان گذاشته مي‌شود. يا اگر فرياد و نگراني از نرسيدن ملزومات توليد را كه وظيفه تداركات است بر سر مدير فني خالي كنيم در ايجاد ارتباط درست و بي تنش موفق عمل نكرده‌ايم.

كاركنان دوست دارند كارشان به طور مستقيم و شفاف مورد ارزيابي قرار گيرد. از پيشرفت كارشان قدرداني شود و كندي كارشان مورد بررسي منصفانه قرار گيرد....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:22  توسط طاهره رحیم پور  | 

        چرا فاطمه (س) فدك را مطالبه نمود؟

حضرت فاطمه سلام ا... عليها به علت علو نفس و بزرگي معنوي خويش هيچ گاه از منافع فدك بهره مند نمي شدند. پس سبب اين همه اصرار و پي گيري در طلب فدك و اهتمام به بازپس گرفتن آن زمين ها و نخل ها و نخل ها چه بود؟

بايد گفت عواملي چند مي تواند دراين موضوع دخالت داشته باشند كه به تعدادي از آن ها اشاره مي كنيم:

1-    حكومت وقت قصد و عزمش از مصادره ي اموال حضرت زهرا(س)، تضعيف جناح اهل بيت بود و مي خواستند به اين ترتيب با علي ابن ابي طالب مبارزه ي اقتصادي نمايند، تا او فقير شده و مردم از گرد او پراكنده شوند.

2-    اراضي فدك كم بهره نبود و درآمد قابل ملاحظه اي داشت و چشم پوشي از آن از نظر هيات حاكمه ي آن روز صحيح نبود.

3-   فاطمه ي زهرا به دنبال مطالبه ي فدك، مطالبه ي خلافت و حكومت براي همسر عزيزش  علي ابن ابي طالب را مي نمود. همان خلافت و حكومتي كه از آن پدر بزرگوارش رسول خدا(ص) مي بود.

4-    حق را بايد طلب كرد و به خودي خود داده نمي شود. پس انساني كه مالش را غصب كرده اند بايد حق خود را طلب كند

  اعتراضات فاطمه(س) به حكومت، براي دفاع از حريم ولايت و امامت:

فاطمه سلام ا... عليها براي حكومت وقت، موجودي خطر آفرين بود، از آن بابت كه با اعتراض خود، و با اعلام خشم خود نسبت به اقدامات ناحق و خود خواهي هاي آنان و ايجاد تفرقه و بدعت هاي غلطتشان، آنان را آرام نمي گذاشت.

او معترض است به كساني كه بر منبر پيامبر(ص) نشسته اند در حالي كه هيچ گونه صلاحيتي براي احراز اين امت ندارند او به حقوق از دسترفته ي خود و همه ي كساني كه محروميت ديدند، ناملايمات چشيدند و در زير يوغ اسارت ها قرار گرفتند معترض است. فاطمه( س) براي خدا خشم مي گيرد و براي خدا اعتراض مي كند و سعي مي كند جامعه را به قيام و حركت وادارد و آن ها را چون كوهي آتشفشان به جريان اندازد، تا هر ناحقي را از ميان بردارد

نحوه ي اعتراض فاطمه(س) از راه مبارزه ي منفي است، او زبان سخن دارد، در مسجد عليه ابوبكر سخن مي گويد، مهاجر و انصار را جمع مي كند و به روشنگري مي پردازد. به در خانه ي صحابه مي رود و از آن شهادت و اعلام حق مي طلبد و وضع آينده را برايشان ترسيم و تصوير مي كند تا به تكاپو و حركتشان وا دارد.

در جنبه ي مبارزه ي منفي، او از همه ي موقعيت ها و روش ها سود مي جويد. در عين اين كه زبان دارد با سكوت، خشم و نفرت خود را اعلام مي كند و در عين قدرت قلبي و علو روح، گاهي با  گريه اعتراض خود را بيان مي كند.

     گريه هاي حضرت فاطمه(س):

تاريخ نام فاطمه سلام ا... عليها را به عنوان يكي از پنج تنيذكر مي كند كه بسيار گريستند: آدم، نوح، يعقوب، يحيي و فاطمه(س). اما كمتر درباره ي راز گريستن فاطمه سلام ا... عليها پرسش شده است.

در حقيقت حضرت فاطمه(س) با اين كار براي مردم ايجاد انگيزه و سوال مي كرد كه چرا دختر پيامبر(ص) مدام در حال اشك ريختن است؟ او مي خواست ذهن ها و انديشه ها را به سوي خود جلب كند و آنان را متوجه حقايق سازد. او مي گريد: از آن بابت كه حق علي و به تبع، حق اسلام ناديده گرفته شده است. براي اين كه از گذشته ي تاريخ و از جاهليت ناخشنود است و نمي خواهد آن تكرار شود. براي اين مي گريد كه كاروان بشريت را بر اساس اين سير رو به فنا و زوال مي بيند، مستضعفان را در رنج بيشتر مي يابد و ستمكاران را قوي تر و غالب تر مي بيند و ... سلاح حضرت زهرا سلام ا... عليها در اين مبارزه اشك بود و شايد بارها شنيده ايد كه ولايت ستيزان از گريه هاي ايشان به ستوه مي آمدند و تحمل صداي گريه ي ايشان را نمي كردند زيرا حضرت با گريه هاي خود به امت اسلامي آگاه داده و مظلوميت ولايت را بازگو مي كردند.

حضرت براي اين كه اين مبارزه تا رسيدن به حق و جايگاهش ادامه پيدا كند در وصيت خود از اميرالمومنين درخواست مخفي بودن قبر خود را مي كند. او مي خواهد حتي از فرصت مردن هم، عليه ظلم و ستم استفاده كند. سفارش مي نمايد: جنازه اش را شب غسل دهند، شب كفن و دفن نمايند، شيخين جنازه اش را تشييع نكنند و آن ها بر او نماز نگزارند.

او با اين وصيت تاريخي نارضايي خود را نسبت به اوضاع حكومت نشان داد و در تاريخ ثبت كرد كه با ناحق مخالف است. در حالي كه دوست و دشمن مي دانستند و مي دانند كه نارضايي فاطمه (س) نارضايي خدا و پيامبر(ص) و مايه ي آزار رسول خداست

« اللّهم صل ّعَلي فاطمه و ابيها و بَعلها و بَنيها و سرّ المُستَودعِ فيها بِعددِما احاطَ بهٍ عِلمُك

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:36  توسط طاهره رحیم پور  | 

نقش تربيتي حضرت زهرا(سلام الله عليها) در خانواده

مقدمه: خانواده در اسلام به عنوان اساسي ترين بنياد نظام اجتماعي شناخته شده است. فرد در خانواده بسياري از ارزش هاي نظام اجتماعي را آموخته و آن ارزش ها در او نهادينه مي شود . از اين رو خانواده محملي براي تمرين عادات وهنجارهايي است كه يك نظام اجتماعي به آن نيازمند است. بديهي است كه نقش خانواده نقشي محوري بوده و سلامت يا عدم سلامت آن تاثيرگذار در سلامت يا عدم سلامت جامعه است. از اين رو در اسلام سه قشر و بعد از ابعاد فرد را بايد مدنظر قرار داد .
    -1 فرد بما هو فرد يعني شخصيتي است كه براي خود داراي هويت و نظام فكري مي باشد هر چند منابع نظام فكري او مي تواند خانواده يا جامعه باشد -2 خانواده به عنوان معبري بين فرد وجامعه كه بسياري از استعدادهاي فرد در اين عمل شكوفا شده و براي ورود به جامعه آماده مي شود-3 جامعه نيز به عنوان سومين قشر از نظام اجتماعي در عين اينكه از يك طرف محل بروز هويت شخصي فرد وارزش هاي نهادينه شده وي در خانواده است ؛ از طرف ديگر محل بازتاب عملكرد صحيح يا ناصحيح دو قشر اوليه نيز مي باشد

 

در اسلام خانواده با ازدواج زن و مرد تشكيل مي شود . مرد رئيس خانواده و زن مدير خانواده است. از اين رو نقش ما درخانواده در تربيت فرزندان بسيار مهم است . شخصيت مادر در شخصيت فرزندان بسيار تاثيرگذار است. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: “ اعظم الناس حقا علي المراه زوجها و اعظم الناس حقا علي الرجل امه”(كنز العمال ، 44771) از اين رو در اسلام نقش مادر بيشتر نافذ به بعد تربيتي بوده و در صورتي كه زن بتواند بهترين نقش همسري را براي شوهرش و بهترين نقش مادري را براي فرزندانش ايفا كند هم به وظيفه خود عمل كرده وهم موجبات استحكام پايه هاي خانواده را فراهم مي آورد كه تاثيرگذار در تعالي جامعه است وهم موجب رضاي خداوند متعال مي شود .
    در اين مجال سعي شده با استناد از شخصيت حضرت فاطمه الزهرا ( سلام الله عليها )به عنوان سرور زنان عالم تاثير تربيتي اين شخصيت عظيم را در نظام هاي حق و تكليفي مختلف بررسي شود .
    نقش هاي مختلف حضرت زهرا در خانواده خود ابتدا در مقابل رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به عنوان دختر آن حضرت پس در مقابل حضرت امير ( سلام الله عليه) به عنوان همسر آن حضرت و در انتها در مقابل فرزندان آن حضرت به عنوان مادر آن تقسيم مي شود

    دختر نبوت :
    مهمترين لقبي كه از سوي پيامبر (ص) به دخترشان اعطا شد لقب ام ابيها بوده است .(اسدالغابه 520/5) لقب ام ابيها تنها لقبي از روي محبت و علاقه قلبي پدر به دخترش نيست بلكه برآيند نوعي نظام حق وتكليف بوده و حاوي ارزش ها و بارمعنايي فراواني مي باشد. در زير چند روايت تاريخي كه حاكي از ايفاي نقش دختري در خانواده مي باشد بيان مي گردد

  در بسياري از منابع تاريخي محبت شديد حضرت زهرا ( سلام الله عليه) به پدر بزرگوارشان نقل شده است. بعد از درگذشت حضرت خديجه ( سلام الله عليها)و حضرت ابوطالب ( سلام الله عليه) در سال نهم بعثت كه در بين سيره نويسان به سال عام الحزن معروف شده فاطمه الزهرا (سلام الله عليها) توانست جاي مادر را براي پدرش بگيرد همان طور كه حضرت امير( سلام الله عليه) توانست جاي پدر بزرگوارشان را براي حضرت (ص) بگيرد.
    گاه دشمنان سنگدل خاك يا خاكستر بر سر پيامبر(ص) مي پاشيدند هنگامي كه پيامبر(ص) به خانه مي آمد فاطمه (س) خاك وخاكستر را از سر وصورت پدر پاك مي كرد در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود پيامبر (ص) فرمود :” دخترم! غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ ونگهبان پدر توست .” (سيره ابن هشام 416/1)
    گاه دشمنان در حجر اسماعيل اجتماع داشتند و به بت ها سوگند مي خورند كه هر كجا محمد (ص) را پيدا كنند او را به قتل برسانند . فاطمه (س) اين خبر را شنيد و به اطلاع پدر مي رسانيد تا مراقبت بيشتري از خود كند .( مناقب ابن شهر آ شوب 71/1

  هنگامي كه جنگ احد پايان يافت و تازه لشكر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پيامبر (ص) با دندان شكسته و پيشاني مجروح هنوز در ميدان احد بود فاطمه (س) با سرعت به احد آمد و با اينكه هنوز نوجوان كم سن وسالي بود فاصله ميان مدينه تا احد را با پاي پياده و با شوق زياد طي كرد صورت پدر را با آب شستشو داد خون را از چهره پدر زدود اما زخم پيشاني همچنان خونريزي مي كرد. قطعه حصيري را سوزاند و خاكستر آن رابر جاي زخم ريخت ومانع خونريزي شد وعجيب تر اينكه براي جنگي كه در روز بعد اتفاق مي افتاد دو اسلحه براي پدر فراهم مي كرد .( اسناب الاشراف ،ص 324، مغازي ص 249

  از حوادث تاريخي كه گذشت دريافت مي شود كه آن حضرت تنها به عنوان دختر براي رسول خدا نبوده و در سال هاي سخت بعد از عامل الحزن تا هجرت به مدينه كه واقعا عرصه بر رسول خدا(ص) تنگ شده بود فاطمه الزهرا ( سلام الله عليها) به عنوان حامي و پشتيبان آن حضرت بوده و در تسكين آلام پيامبر (ص) مي كوشيده. اين تنها ناشي از رابطه نسبي نيست بلكه به خاطر شدت ادب وعلم حضرت زهرا ( سلام الله عليها )نسبت به مقام رسول اكرم (ص) بوده كه خود را موظف به پاسداري از حضرت رسول(ص) مي دانستند. در تاريخ است كه وقتي آيه “ لاتجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعا بعضكم بعضا “ ( نور آيه 63) نازل شد.مسلمانان پيامبر را با خطاب “يا محمد” صدا نكردند بلكه يا رسول الله و يا “ايها النبي” مي گفتند . فاطمه الزهرا ( سلام الله عليها )مي گويد: بعد از نزول اين آيه من ديگر جرات نكردم پدرم را با عنوان “ يا ابتاه” صدا كنم و هنگامي كه به خدمتش رسيدم يا رسول الله مي گفتم.
    يكي دو بار اين خطاب را تكرار كردم ديدم پيامبر ناراحت شد و از من روي برتافت بار سوم رو به من كرد و فرمود :
    “ يا فاطمه انها لم تنزل فيك ولافي اهلك و لانسلك. انت مني وانا منك انما ترلت في اهل الجفاء و الغلفه من قريش

  ( اي فاطمه ! اين آيه درباره تو نازل نشده و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از مني و من از توام ، اين در مورد جفاكاران و تندخويان بي ادب از قريش نازل شده است.)
    پس اين جمله عجيب و روح پر را افزود : “ قولي! يا ابت! فانها احياء للقلب و ارضي للرب “( مناقب شهرآشوب)
    (بگو پدر جان كه اين سخن قلب مرا زنده مي كند و خدا را خشنود مي سازد .)
    همسر ولايت:
    حضرت زهرا ( سلام الله عليها )پس از اول ذي حجه سال دوم هجرت عهده دار نقش همسري در خانه علي بن ابيطالب ( سلام الله عليه) شد .آن حضرت پس از ازدواج با اميرالمومنين تا پايان عمر كوتاهشان در لحظه لحظه زندگي در كنارش بود. سخن اميرالمومنين در هنگام دفن پيكر مطهر حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) خطاب به رسول خدا (ص) بيانگر ميزان عشق و علاقه ميان اين دو زوج مي باشد

 “ قل يا رسول الله عن صفيتك صبري ورق عليها تجلدي ،... و اما حزني فسد مد و اما ليلي فمشهد “
    (اي رسول خدا از جدايي دردانه دخترت صبرم لبريز گشته و تاب و توان از كفم رفته است . اما از اين پس اندوه من هميشگي خواهد بود و شب هايم به بيداري خواهد گذشت

  مهمترين بنيان تشكيل خانواده وارتباط بين زن و مرد محبت است كه قرآن كريم از آن به عنوان “ مودت” تعبير مي كند .” وجعل بينكم موده و رحمه “ (روم ، 21) اين شاخص در زندگي فاطمه الزهرا ( سلام الله عليها ) و اميرالمومنين به خوبي به چشم مي آيد .
    علي بن عيسي اربلي از اميرالمومنين ( سلام الله عليه) اين چنين نقل مي كند :
    پيغمبر (ص) شب عروسي زهرا به من گفت با همسرت به لطف و مدارا رفتار كن ! كه او پاره تن من است. هر كه او را بيازارد مرا آزرده است. سپس فرمود : شما را به خدا مي سپارم به خدا سوگند تا فاطمه زنده بود او را به خشم نياوردم او نيز كاري نكرد كه مرا به خشم آرد. هر گاه به او مي نگريستم غم و اندوه من برطرف مي شد .( كشف الغمه ، ج1،ص ؛363 بحار ،ص 134-133، ج 4

بين حضرت زهرا(س)و اميرالمومنين(ع) تقسيم كار صورت گرفت. از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فاطمه ( سلام الله عليه) كار خانه و تميز كردن و نان پختن و نظافت را عهده گرفت و علي عليه السلام نيز در برابر كارهاي بيرون خانه مانند آوردن هيزم و خريدن غذا و امثال آ ن را متعهد شده بود.( تفسير عياشي، ج1،ص171)
    حضرت زهرا(س) هر چند وظيفه اداره منزل و كارهاي داخل بيت و تربيت فرزندان را برعهده گرفت ولي هرگز نقش سياسي و اجتماعي يك زن را فراموش نكرد. در ماجراي غصب فدك همين طور در دفاع از حريم ولايت وارد اين عرصه شد والگويي تمام عيار نقش سياسي اجتماعي را براي زنان مسلمانان ترسيم كرد.
    علي عليه السلام درباره زهرا ( سلام الله عليها ) فرمود : (وقتي به خانه مي آمدم به زهرا نگاه مي كردم تمام غم واندوه هم بر طرف مي شد.( ) مناقب خوارزمي، ص256

 در جاي ديگر فرمود : به خدا سوگند هرگز كاري نكردم كه فاطمه ( سلام الله عليها )از من خشمناك شود و فاطمه نيز هيچ گاه مرا خشمناك ننمود .( ) بحارالانوار ، ج 43،ص 191)
    مادر امامت:
    نقش مادر در تربيت فرزندان به عنوان مدير خانه مهم و ضروري است . مطمئنا فرزنداني كه بايد در آينده امام امت شوند نيازمند مادري هستند كه بتواند از عهده تربيت درست و صحيح آ نان برآيد. يكي از جنبه هاي تربيتي مادر در خانه اهميت دادن به “عبادت “ است. فرزند وقتي درمي يابد كه والدين بالاخص مادر خانواده تاكيد و توجه زيادي به عبادت دارد اين توجه در روح و جان او نفوذ مي كند.
    امام صادق عليه السلام از پدران خويش از حسن به علي روايت كرد كه :
    مادرم شب هاي جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مي ايستاد و چون دست به دعا برمي داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مي كرد. اما درباره خود چيزي نمي گفت ؛ روزي بدو گفتم : مادر ! چرا براي خود نيز مانند ديگران دعاي خير نمي كني! گفت : فرزندم همسايه مقدم است ( ! كشف الغمه /1ص 448)
    مطلب را با حديثي از حضرت حجت سلام الله عليه به پايان مي بريم كه فرموده :” مرا فاطمه دختر پيامبر الگويي نيكوست

 

مدينه منوره بعد از وفات رسول اکرم (ص) شاهد عجيب ترين حوادث روزگار بود و بدون شک اثر فوق العاده اي در تاريخ آن عصرمسلمين و عصر هاي ديگر حتي تا به امروز داشته است .

حوادثي که پيامبر (ص) پيشا پيش برخي از آن را براي عموم و برخي را به صورت خصوصي براي اهل بيت (ع) بيان فرمودند .

 

از آن جمله فرمايشي است که پيامبر اکرم (ص) به حضرت امير (ع) فرمودند : « يا علي سياتي زمان علي امتي لا يبقي من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا درسه » = يا علي به همين زودي زماني فرا مي رسد که از اسلام چيزي جز اسمش و از قرآن جز درسش چيزي باقي نمي ماند . اکنون جاي تامل است که پيامبر اکرم 23 سال زحمت کشيد تا اسلام را تبليغ کند حال چه اتفاقي قرار است بيافتد ،که پيامبر (ص) مي فرمايد از اسلام جز اسم چيزي باقي نمي ماند ،با کمي تامل در تاريخ اسلام به اين مساله پي مي بريم .

دنيا طلبان در تمامي روزگاران با دستورات ديني که با منافع دنيايي آنان منافات و تعارض ايجاد کرده بود، سخت مبارزه مي کردند ،رسول اکرم (ص) نيز از اين قاعده مستثني نبود و عمده دشمني هاي سران قريش با حضرت نيز از اين مساله سرچشمه مي گرفت

آنان براي تامين خواسته هاي خويش، تمامي راهها را( اعم از تطميع ، تهديد ، ترور شخصيت و حتي ترور شخصي در ليلة المبيت ) با پيامبرآزمودند و در اهدافشان عقيم ماندند . تنها اميد اين گونه افراد بر مرگ و وفات پيامبر (ص) بود، مي گفتند:« پيامبر از دنیا می رود و ما راحت می شویم»  این امید شان هم در حادثه غدیر خم به نا امیدی تبدیل شد ،آنجا که قرآن مجید می فرماید : « الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون » (1) = امروز ، کافران از زوال دین شما نا امید شدند بنا بر این از آنها نترسید بلکه از من بترسید .

حدیث نا نوشته

 

اولین حادثه در زمان حیات رسول خدا (ص) اتفاق افتاد حضرت (ص) فرمودند : « ایتونی بدواة و کتف لا کتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا »

((تاریخ طبری ج3 / 61؛ ارشاد مفید ص 87 )) = دوات و کاغذی برایم بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشوید ؛ اما فردی ؟گفت: « برگردید ، درد بر پیامبر غلبه کرده و هذیان می گوید کتاب خدا برای ما کافی است

انکار وفات پیامبر (ص)

دومین حادثه انکار وفات پیامبر توسط یکی از صحابه ؟ ( می توانید برای پی بردن به نام این شخص به منابعی که ذکر می گردد مراجعه کنید برای حفظ وحدت ملی و انسجام اسلامی از بردن نام این گونه افراد خودداری می کنم )می باشد هنوز لحظاتی از وفات پیامبر نگذشته بود ولی او می گفت : « کسی که گمان کند پیامبر از دنیا رفته ، بداند پیامبر باز می گردد و دست و پای او را قطع خواهد کرد.

تشکیل سقیفه

سومین حادثه  مربوط به زمانی می شود که حضرت امیر (ع) به همراهی   با عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و قثم بن عباس و اسامه مشغول به تجهیز و تغسیل پیامبر بودند که خبر اجتماع انصار در سقیفه بنی ساعده به گوش ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح رسیدشتابان به سوی سقیفه رفتند (( تاریخ طبری ج3/67 و الکامل ابن اثیر ج2/189 ))

مبارزه با اهل بیت (ع) پس از جریان سقیفه و به خلافت رسیدن خلیفه اول مسائلی برای خاندان وحی و نبوت ایجاد گردید .

 

 

 

 

سران قریش با خاندان وحی سه گونه مبارزه را آغاز کردند:

1-   مبارزه اقتصادی یا همان غصب فدک

2-   مبارزه فرهنگی یا همان شعار کتاب خدا ما را بس است

3- مبارزه سیاسی یا همان غصب خلافت

در مقابل این مبارزات باید دفاعی صورت بگیرد در آن زمان که ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثة او سبعة = بعد وفات پیامبر مردم مرتد شدند الا سه یا هفت نفر که این ارتداد به معنای بازگشت به جاهلیت است نه ارتداد به معنای مسیحی یا یهودی شدن ...

 

 و چونکه روح عصبیت و عربیت دوباره در مردم جزیرة العرب زنده شده بود ،بلال حبشی و سلمان فارسی و ابوذر غفاری و صهیب رومی در نظر آنان ارزشی نداشتند ،چرا که سلمان و صهیب عرب نبودند بلال برده آزاد شده بود و ابوذر هم قبیله نداشت تا از او حمایت کند . از طرفی دیگر حضرت امیر (ع) برای حفظ اصل اسلام مامور به سکوت بودند پس چه کسی بایداز حریم اما مت و ولایت در مقابل این بدعت ها مبارزه کند ؟ا

  اینجاست که به  نقش حضرت زهرا (س)  در این نقطه حساس پی می بریم او که خود معصومه است و از هر گونه خطا و اشتباهی مبرا است 

در مقابل هر سه نوع مبارزه به تنهایی به دفاع برخاسته و تا پای جان در این راه ( حمایت از حریم امامت و ولایت ) ایستادگی نمود تفصیل این سه نوع مبارزه باشد برای بعد ان شاء الله   موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحيم
« سلام بر فاطمه سلام الله عليها كوثر بي كران حق و مدافع حريم ولايت»

چرا كه بعد از واقعه ي غدير خم و معرفي علي عليه السلام به عنوان اميرالمومنين و جانشين پيامبر، جرياني در جهت كنار زدن و حذف امر پيامبر در مورد سرپرستي امت بعد از خود، در سقيفه نمود پيدا كرد و شكل گرفت.

حال اين سوال مطرح است كه چرا خارج كردن امامت از حكومت، براي اين جريان از اهميت اوليه برخوردار است و چرا فاطمه ي زهرا سلام الله عليها تا سرحد مرگ از ولايت دفاع مي كند؟

در روايتي امام باقر عليه اسلام مي فرمايد:«بني الاسلام علي خمس، علي الصلاه و الزكاه والصوم والحج والولايه و لم يناد شيء كما نودي بالولايه» ( الكافي ج2 ص 18) اسلام روي پنج پايه نهاده شده: نماز و روزه و زكات و حج و ولايت. وبه چيزي مانند ولايت فرياد زده نشده

امام در اين روايت به پيكره ي اسلام اشاره مي كند كه در راس آن ولايت قرار دارد و اهرم ولايت است كه ديگر اهرم ها را برپا مي كند. هر كس ولايت را قبول كرد اسلام را به طور كامل پذيرفته است و طبق اين روايت هر كس ولايت را نپذيرفته باشد اركان ديگر اسلام هم از او قبول نمي شود.

به همين جهت امام باقر(ع) مي فرمايند: به هيچ چيز مثل ولايت فرياد زده نشده است

   ولايت:

بايد دانست ولايت عشق و محبت نيست بلكه لازمه ي ولايت عشق و محبت است. ولايت يك چينش اجتماعي است و چينش يك نظم همراه با جلو رفتن به سوي كمال انساني. اگر در جامعه مظهر خدا كه امام معصوم است، در راس مخروط جامعه قرار گيرد جامعه اي ولائي تشكيل مي شود كه به رفع تمام نيازهاي مردم مي پردازد. پس جريان سقيفه به ما مربوط مي شود زيرا اگر در آن زمان حاكميت در مسير امامت قرار مي گرفت. ديگر وضعيت بشر به اين شكل نبود

حضرت فاطمه زهرا سلام ا... عليها به خوبي از آينده ي بشر آگاه بود. فلذا به ايستادگي در مقابل جريان ولايت ستيز پرداخت و با آنان مبارزه نمود  و در اين راه از روش هاي مختلف استفاده كرد تا بتواند صداي حقانيت اسلام را به گوش همه ي مسلمانان برساند و آنان را از خواب غفلت بيدار نمايد.

راهكار مبارزاتي حضرت زهرا سلام ا... عليها، مقابله با تبليغات دشمن بود و بصيرت دادن به مسلمانان از گذشته و يادآوري آن چه كه گذشته است و آن چه در حال وقوع مي باشد، بوده است

     فرازهايي از خطبه ي حضرت در دفاع از حق و ولايت:

حضرت فاطمه (س) در شرح جانفشاني هاي پدر و شوهرش مي فرمايد:« در تمام حوادث و جنگ ها حضرت رسول برادر و پسر عم خود را به مركز دشمنان مي فرستاد و او آن ها را در هم مي شكست. او هميشه در كنار رسول خدا بود و در جنگ هاي هولناك حضور فعالانه داشت.» او هم چنين در وصف همسر گراميش مي فرمايد: « جرثومه هاي تباهي و ستم را از ميان برمي داشت. و خار و خس ها را از سر راه جامعه ي انساني دور مي ساخت و آتش جنگ را با شمشير آسماني و و ستم ستيزش خاموش مي كرد و راه را براي گسترش كلمه ي لا اله الاا.. هموار مي ساخت. و اين همه رنج ها را در راه تقرب به خدا به جان مي خريد و در اجراي فرامين الهي بسيار كوشا بود. »

فاطمه سلام ا... عليها علي عليه السلام را به اين صفات مي ستايد كه او آستين همت را بالا زده و با آمادگي همه جانبه براي پيشرفت جامعه و مصالح اسلام و نيكبختي توده هاي مسلمان و غير مسلمان تلاش مي كند

خيرخواهي وصف ناپذير، براي امت است و خستگي و فرسودگي در قاموس زندگي او ره ندارد و او را از ادامه ي تلاش باز نمي دارد.

چكيده ي سخن فاطمه سلام ا... عليها در اين فراز از خطبه، سخن از موقعيت ممتاز و مهم امير مومنان در پيشرفت اسلام و در كنار پيامبر(ص) است.

حضرت در توبيخ انصار مي فرمايد:« شما با آن همه سوابق درخشان و خدمت به اسلام از عهده ي امتحان الهي برنيامديد و با سهل انگاري امامت و خلافت وصي پيامبر را نپذيرفتيد و با كمال ميل و علاقه دعوت شيطان را مورد استجابت قرار داديد و پذيرفتيد. انصار در بي اهميت شمردن و بي اعتنايي به نصوص خلافت الهي، در خصوص مولاي متقيان عليه السلام به همهي مسلمانان سبقت جستند، هنگامي كه حرص خلافت و امارت آن ها را واداشت كه در سقيفه ي بني ساعده، مجلس شورايي تشكيل بدهند تا با يكي از قبيله ي انصار بيعت كنند

حضرت فاطمه سلام ا... عليها در ادامه ي سخنانش در مورد انصار مي فرمايد:« پس برشتر ديگران نشان مالكيت زديد و به آبشخوري كه از آن شما نبود وارد شديد، يعني خلافت را كه در آن حقي نداشتيد غصب كرديد. واين در حالي است كه زماني از پيمان شما نگذشته است. كاري كه شما كرديد فتنه اي تبهكارانه بود. شما حق را به ناروا از صاحبش ربوديد تا به پندار خويش از پديد آمدن فتنه و آشوب جلوگيري كنيد! اما كدام مصيبت سهمگين تر از دگرگون كردن مسير اسلام و تبديل مقررات آن و پايمال نمودن حقوق ترديد ناپذير خاندان وحي و رسالت است و رفتاري اين گونه خشونت بار و لبريز از قساوت

منصب امامت در كمال رفعت و عظمت است و از دست هر كسي غير از آن كه خداوند تعيين كرده است دور است. چنين شخصي بعد از رسول خدا بايد همان كس باشد كه پيامبر(ص) در روز عيد غدير تعيين فرموده بود. پس كنار زدن كسي كه از طرف خدا تعيين شده و روي كار آوردن كسي كه سابقه ي بت پرستي داشته به معني پشت سرگذاشتن قرآن و رجوع به جاهليت است.

حضرت در ادامه مي فرمايد:« فهيهات منهم» اين ها كجا و منصب خلافت رسول اكرم(ص) كجا؟ و « انّي توفكون» به كجا سوق داده مي شويد؟ چگونه شيطان امري را كه در خور شان شما نيست براي شما جلوه داده است؟

حضرت فاطمه ي زهرا سلام ا... عليها در قسمتي از خطبه ي خود در ارتباط با حكمت امامت مي فرمايد:« و خداوند اطاعت از ما را باعث انتظام  ملت و امامت ما را مايه ي ايمني از تفرقه قرارداد. چرا كه عمل به قرآن و احكام آن به اضافه ي اطلاعت از رهبري، نظام اسلامي را از پراكندگي نجات مي دهد و سبب ايمني از اختلاف و تشتّت، كه بلاي خانمان سوز ملت هاست مي گردد.» حضرت در اين دو فراز، نظام امت اسلامي و مصون بودن از پراكندگي و تفرقه را در گرو امامت و پيروي از رهبري خودشان معرفيمي كند.

هنگامي كه عمر به پشت درب منزل حضرت علي عليه السلام آمد تا به زور بيعت بگيرد، هيچ كس به اندازه ي حضرت زهرا سلام ا... عليها شايسته ي دفاع از حريم پيامبر(ص) نبود، چرا كه او حلقه ي ميان نبوت و ولايت بود و برترين واسطه و بهترين پيوند ميان رسالت و وصايت.

فاطمه عليه السلام با تمامي توان خود به مبارزه براي احقاق حقوق از دست رفته مي پرداخت. او با بينشي عميق و آگاهانه دريافته بود كه در آينده خسارت هاي سنگيني به خاطر انحراف رهبري متوجه اسلام و مسلمانان خواهد شد و شايد اين اندوه و رنج بيش از تمامي مصائب و ستم هايي كه بر او رفته بود عمق جانش را مي گداخت. آخر پدرش بار گران رسالت را سال ها با سختي و با تلاش بردوش كشيد و در سخت ترين نبردها براي اسلام عزيز مقاومت كرد و بهترين يارانش در اين راه شهيد شدند. شوهرش علي عليه السلام چه در ميدان هاي نبرد و چه در صحنه هاي ديگر براي اسلام رنج فراوان برد

همه ي اين تلاش ها و ايثارها براي حاكميت اسلام راستين و گسترش عدل و داد بود كه تنها در سايه ي پرچم امامت ادامه ي آن ممكن بود.

فاطمه سلام ا... عليها به از دست دادن موقعيت ظاهر اجتماعي علي عليه السلام در مسئله ي خلافت نمي انديشيد. مگر خلافت و پست و مقام ظاهري چه تاثيري در زندگي رفاهي و مادياين خانواده داشت فاطمه سلام ا... عليها به امانتي الهي مي انديشيد كه در غدير خم رسماً به عهده ي علي عليه السلام و خاندانش واگذار شده بود. او نگران اداء امانت و در پي انجام وظيفه ي ديني و شرعي اش بود و براي بازگردانيدن خلافت به مسير اصليش از همان روزهاي آغازين مبارزه ي مسالمت جويانه اي را آغاز كرد.

به نوشته ي ابن قتيبه دينوري :« علي عليه السلام فاطمه سلام الله عليها را سوار بر چهارپا مي كرد و به مجالس انصار مي برد تا آنان را ياري طلبد، انصار نيز پاسخ مي دادند كه اي  دختر رسول خدا! بيعت ما با اين مردم تمام شده است. اگر شوهر و پسر عمت قبل از ابوبكر نزد ما مي آمد ما از او روي گردان نبوديم. علي عليه السلام فرمود: آيا بايستي پيكر پيامبر(ص) را در خانه اش رها مي كردم و او را دفن نكرده براي جانشيني اش با مردم به جدال مي پرداختم؟»

حضرت زهرا سلام ا... عليها فرمود:« ابوالحسن كاري غير از آن چه كه سزاوار و مناسب او بود، انجام نداد و آنان نيز كاري كردند كه حسابشان با خداست و خداوند از آنان بازخواست خواهد كرد.»

موارد دفاعي كه از آن حضرت نسبت به اميرالمومنين عليه السلام نقل شده، نه از آن جهت بوده كه مي خواسته از شوهرش دفاع كند، بلكه به خاطر دفاع از امامت و پيشوايي امت بوده است.

وقتي كه از حضرت زهرا سلام ا... عليها در مورد سكوت اميرالمومنين نسبت به حقش پرسيدندفرمود:« امام چون كعبه است، به سوي او مي روند و او به سوي كسي نمي رود.» و هم چنين حضرت فرمود:« به خدا سدگند، اگر مي گذاشتند كه حق برمحور خود بچرخد و آن را براي اهلش باقي مي گذاشتند و از خاندان پيامبر خدا پيروي مي كردند، هيچ گاهدو نفر درباره ي خدا با يكديگر مخالفت نمي كردند

        فاطمه (س) سبب ادامه ي رسالت:

فاطمه ارائه دهنده ي راه رسالت است. همراه علي و همگام با او تلاش مي كند تا امر اسلام را به پيش ببرد، شب ها به عنوان يك صادق مصدق به همراه علي به درب خانه ي اصحاب مي رود و حجت را بر آنان تمام مي نمايد، فضايل علي را يكايك بر مي شمارد، سفارش هاي پيغمبر را يكايك به يادشان مي آورد و به آنان تفهيم مي كند كه حق با علي است و اگر امروزه آن را نمي پذيرند بايد جواب گوي خدا باشند. او شاهد و مويد علي است. سخنش را تاييد مي كند، دعوي او را به كرسي مي نشاند و هيچ مانعي نمي تواند او را از ادامه ي رسالت باز دارد حتي شهادت و مرگ در راه خدا.

او ادامه دهنده ي راه رسالت است زيرا به تربيت نسلي پرداخت كه هر كدام حافظ دين و مدافع شرف اسلامي بودند و امامت دنباله ي رسالت درنسل اوست و فردا كه مهدي (عج) به پاخيزد تا اسلام را رونق و حيات بخشد او هم از نسل زهراست و مدافع اهداف او خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:35  توسط طاهره رحیم پور  | 

منزلت علمي و نفوذ تاريخي حضرت زهرا (س)

 

به روايتي سيزدهم جمادي‌الاولي سال‌گشت شهادت حضرت فاطمه‌ي زهرا (س) است. عالمان ديني، محققان و دوست‌داران اهل بيت (ع) تا به حال در وصف شخصيت عظيم اين بانوي بزرگ، بسيار گفته‌اند و نوشته‌اند اما هرچه بيشتر بگويند و بنويسند حق آن بانوي دو عالم ادا نمي‌شود. عظمت اين بانوي بلند مرتبه آن‌قدر در فرهنگ شيعه بالاست كه دو دهه را براي تعظيم، بزرگ‌داشت و سوگواري در رحلتش اختصاص داده‌اند. اما در بيشتر مجالس فقط به سوگواري براي آن حضرت مي‌پردازند و از شخصيت علمي و نفوذ تاريخي اين بانوي جليل‌القدر هيچ نمي‌گويند يا كم مي‌گويند. فراموش نكنيم يكي از مهم‌ترين كاركردهاي مجالس عزاداري انتقال مفاهيم بلند فكري ائمه‌ي هدي (ع) است. صاحب ناچيز اين قلم با تقديم اين سطور به سهم خود سعي در تبيين مقام و منزلت علمي حضرت فاطمه سلام‌الله عليها دارد.

معرفي:

اسم آن حضرت، فاطمه است و براي آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‌اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره. در بعضي روايات، زكيّه و محدّثه از القاب ايشان و كنيه‌ي او «ام ابيها» ذكر شده است. 

عمر آن بزرگوار تقريباً هجده سال بوده است. در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت به دنيا آمد و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادي‌الثاني به دست گردانندگان سقيفه‌ي بني ساعده شهيد شد.(1)

گوشه‌اي از شخصيت حضرت زهرا (س):

شخصيت اسلامي از دو راه يافت مي‌شود

. نَسَبي   

2. حسبي و فضايل نفساني.

شخصيت نَسَبي كه اسلام آن را پذيرفته است تحت تأثير عوامل مختلفي است. قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تأثير محيط، تأثير همسر و دوست، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيّتي نقش دارند. حضرت زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدري چون حضرت محمد (ص) دارد كه به تعبير سعدي همه‌ي مراتب انسانيت را با كمالاتش پيموده است. همه‌ي تاريكي‌ها به جمالش روشن شده است و همه‌ي صفات او در انتهاي خوبي است:

بلغ العلي بكماله            كشف الدّجي بجماله

حسنت جميع خصاله      صلّوا عليه و آله

مادري چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون آن بزرگوار است. مادري كه سه سال مسلمانان محصور در شعب ابي‌طالب را اداره كرد و همه‌ي‌ اموال خود را در اين راه هزينه كرد. مادري كه چندين سال در مكه با آن مصيبت‌هاي طاقت‌فرسا ساخت و دوشادوش رسول اكرم (ص)، اسلام را ياري فرمود و در اين راه مشقت‌هاي فراوان ديد.(2)

اما از نظر قانون تأثير غذا؛ مورخين نوشته‌اند وقتي اراده‌ي حق تعالي به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت پيامبر گرامي مأمور شد چهل شبانه‌روز دركوه حرا به رياضت ديني بپردازد. حضرت خديجه در خانه‌ي خود از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامي در كوه حرا. پس از آن مدّت فرمان آمد كه پيامبر به خانه باز گردد. از عالم ملكوت براي آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تأثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن زن فداكار، با گذشت و با استقامت و در دامن پدري چون پيامبر گرامي (ص) پرورش يافت. محيط زندگي او محيط پر تلاطمي بود. مكه با آن مصيبت‌ها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابي‌طالب با آن حوادث دلخراش، زندگي كرد

حضرت اميرالمؤمنين (ع) در نهج‌البلاغه آنجا را براي معاويه چنين توصيف مي‌كند: »شما ما را سه سال در ميان آفتاب زنداني كرديد به‌طوري‌كه بچه‌هاي ما از گرسنگي و تشنگي مردند. بزرگان ما پوست گذاردند، صداي آه و ناله‌ي زن‌ها و بچه‌ها بلند بود...» روشن است كودكي كه در اين چنين محيطي پرورش يابد مخصوصاً‌ اگر راهبري چون پيامبر گرامي (ص) داشته باشد، استقامت ، صبر و سعه‌ي صدر او زياد خواهد بود.(3)

حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها از نظر همسر و مصاحب و از نظر اولاد صالح نيز فوق‌العاده است. شوهري چون اميرالمؤمنين (ع) دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن مجيد درباره‌ي‌ او نازل شده است. حضرت زهرا (س) از نظر فرزند، ام‌الائمه و سرّ مستودع است. مادر عصاره‌ي عالم خلقت، حضرت بقيّة الله (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.

شخصيت و منزلت انساني:

از نظر فضايل انساني، چه مي‌توان گفت در حق كسي كه پيامبر گرامي (ص) مكرر درباره‌اش فرموده است: «انّ الله اصطفيك و طهرك واصطفيك علي نساء العالمين: همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه‌ي زن‌ها رجحان داده است.»

زهرا را «ام ابيها» گفته‌اند و اين كنيه را پيامبر گرامي به ايشان داده است. ام ابيها (مادر پدرش( يعني زهرا مادر پدر خويش است . با استفاده از اين كنيه بايد گفت زهرا علّت غايي جهان هستي است.(4)

نقش و نفوذ حضرت زهرا (عليها السلام) در ميان مسلمانان

در تاريخ، فرهنگ و تمدّن ايران پس از اسلام، حضرت فاطمه(عليها السلام) يكى از چهره‌هاى مستمرّ الهام‌آفرين براى متديّنان راست‌كيش، فعّالان سياسى حق‌طلب، مصلحان اجتماعى خيرخواه، معلّمان صبور و حليم، نويسندگان آگاه و اصلاح‌طلب، اسلام‌شناسان متعهد و دنياناگرا، روشنفكران زمان‌شناس و اصولگرا، هنرمندان دين‌دار و سنّت‌گرا، شاعران قوم‌دوست و مذهب‌گرا، خطّاطان با ذوق و معنويت‌گرا، كارشناسان مسائل جنسيتى، خانواده و تعليم و تربيت، همسران خانواده‌دوست، زنان پركار و قناعت‌پيشه و مادران دلسوز و مهربان بوده است. عرصه‌هاى اين سازندگى و نفوذ را مى‌توان در ادبيات (شعر و نثر)، الهيّات، عرفان، اخلاق، تعليم و تربيت، هنر (خطّاطى، طرّاحى، خوش‌نويسى، كتيبه‌ها و نقاشى‌ها)، در شعارهاى سياسى و انقلابى، در توسّلات و عزلت‌ها و خلوت‌نشينى‌هاى دين‌دارانه مشاهده نمود

فاطمه زهرا (عليها السلام) به طور غيرمستقيم، از طريق فرزندان اسوه‌اش، حسنين و زينبين(عليهم السلام) نيز در قوام و بقاى حيات شيعى ما مؤثر بوده است. از اين‌رو، به نظر مى‌رسد اصل نقش و نفوذ اين بانوى بزرگ در زندگى جمعى ما چندان موردى براى بحث نداشته باشد. او بدون ترديد، يكى از پرجاذبه‌ترين شخصيت‌هاى معنوى براى گروه‌هاى وسيعى از اقشار جامعه در طول تاريخ مسلمانى ما بوده، بلكه بحث در نوع نقش و نوع جاذبه‌اى است كه ايشان در قالب مذهب و فرهنگ و تاريخ براى ما دارد.(5)

تأثير و نقش مربّيگرى و احياگرى حضرت فاطمه(عليها السلام)

اصولا زن هويّت تربيتى و نقش مربيگرى براى جامعه‌ي بشرى دارد. در كنار هر پيامبر عظيمالشأن و هر مصلح بزرگ، چهره‌ي يك زن مربّى وجود دارد كه او را پرورده است. در كنار مصلحان و احياگران بزرگ هم‌چون حضرت ابراهيم، موسى و عيسى و پيامبر(عليهم السلام) و در كنار اميرالمؤمنين و ائمّه اطهار(عليهم السلام) يك بانوى بزرگوار قرار داشته كه واسطه‌ي فيض خدا با بشريت بوده است. حضرت موسى(عليه السلام) در كنار مادر و خواهر ارجمندش پرورده شد و در دوره‌ي ظهور حضرت عيسى(ع)، گويا در ميان مردان (مردى كه شأن پدري حضرت عيسى(عليه السلام) را داشته باشد، وجود نداشت)، ولى زنى كه شايستگى پيامبرپرورى داشته باشد، وجود داشت و از اين رو، حضرت عيسى(عليه السلام) فقط از دامن يك زن ظهور كرد.

اولين انيس و ياور پيامبر(صلى الله عليه وآله) يك زن بود و اين زن اولين كسى بود كه به او ايمان آورد. پس از حضرت خديجه(عليها السلام) در كنار تنهايى‌هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، فاطمه‌ي كوچك سر رسيد و براى او مادرى كرد و پيامبر هميشه مى‌فرمود: «الفاطمة امُّ ابيها.» (6) اگر پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى‌فرمود: فاطمه مادر من است، از اين نظر بود كه حضرت فاطمه(عليها السلام) در سن كم، براى پيامبر (صلى الله عليه وآله) مادرى مى‌كرد و پس از آن، وجود حضرت زهرا(عليها السلام) در كنار حضرت على (عليه السلام

منشأ برترين احياگرى‌ها در همه‌ي تاريخ و در ميان همه‌ي اقوام و واسطه‌ي دوام نسل‌ها مردها هستند، ولى سلسله ي رهبرى و نسل عصمت مى‌بايست از طريق زن به پيامبر (صلى الله عليه وآله) متصل شود و حضرت فاطمه(عليها السلام) اين حلقه‌ي اتصال بود. زنان نقش مربّيگرى در تاريخ دارند و تاريخ گواه اين واقعيت است.

امام راحل(رحمه الله) بر اين نكته تأكيد مى‌فرمودند كه: «زن، رهبرپرور است.» اين تعبير را كسي بيان مي‌نمايد كه در فرهنگ وحى ذوب شده بود. اگر فاطمه(عليها السلام)«كوثر» است، به همين دليل است. مقام تربيتى و علمى او همانند كوثرى جوشان، هنوز هم موج مى‌زند و همه‌ي پهناى تاريخ را سيراب مى‌كند. فاطمه‌ي معصومه(عليها السلام)، كه در قم مدفون است و مرقد ايشان قرن‌هاست منشأ حركت و بركت است، جرقه‌اى از وجود پربركت حضرت فاطمه‌ي زهرا(عليها السلام) است.

روايتي از حضرت امام صادق (ع) است كه فرمودند «الفاطمةُ ليلةُ القدر». به واقع، بين حضرت فاطمه(عليها السلام) و «ليلة القدر» شباهت‌هايى وجود دارد; از جمله‌ي آن‌ها، اينكه همان‌گونه كه تدبير يازده ماه ديگر در ماهى كه ليلة القدر در آن قرار دارد، انجام مى‌پذيرد، يازده امام معصوم(عليهم السلام) نيز در وجود حضرت فاطمه(عليها السلام) مقدّر مى‌گردند و مقدر مى‌شود كه يازده ماه عصمت از دامن او ظهور كنند. (7)

 

تصويرى از منزلت علمى حضرت فاطمه(عليها السلام)

حضرت زهرا (عليها السلام) درس رسمى و مكتبى به شيوه‌ي متعارف نخوانده‌اند و در تاريخ نيز در اين‌باره كه ايشان نزد معلّم و آموزگار خاصى - غير از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)- تحصيل كرده باشد، مطلبى وارد نشده است، ولى در عين‌حال، ايشان با وجود آنكه راه معمولى و طولانى كثرت تعليم و تعلّم را به طريق عادى طى نكرده، حايز بالاترين منازل و مراتبِ علمى است يكى از نكات مهمى كه درباره‌ي منزلت علمى حضرت فاطمه(عليها السلام) بايد گفت، مطلبى است كه مى توان از تعبير بلند حضرت سجّاد(عليه السلام) درباره‌ي حضرت زينب(عليها السلام) استنباط نمود. حضرت سجّاد(عليه السلام) درباره‌ي حضرت زينب(عليها السلام)مى‌فرمايد: «أنتِ بِحمد اللّهِ عالمةٌ غير معلَّمة»; (8) شما بحمدالله دانايى هستى كه با تعليم معمولى به علم و دانش دست نيافته‌اى.

قطعاً اين تعبير و اين تعريف درباره‌ي حضرت زهرا(عليها السلام) بيشتر صدق مى‌كند و ايشان عالمه‌ي غيرمعلَّمه است و علم ايشان خدادادى است. كسى كه در روايات، به عنوان «محدَّثه» معرفى شده و فرشته با او سخن مى‌گفته و حقايق را براى او بيان مى‌كرده و ايشان املا مى‌نموده و حضرت امير(عليه السلام) مى‌نوشته، قطعاً وجودى است كه به گنجينه‌هاى علم لدنّى راه دارد.

كسى كه وجود مباركش طبق شهادتِ روايات و زيارات، مهبط ملائكه‌ي الهى و محل نزولِ كلام و تكلّم پروردگار بوده، مسلّماً داراى مقامِ بلند «عالمه غيرمعلَّمه» است. حضرت زينب كبرى(عليها السلام) داراى عصمت صغرا و حضرت زهرا(عليها السلام) داراى عصمت كبرا مى‌باشند و اگر مقاماتِ علوم لدنّى و افاضات نوريه و اشراقيه‌ي علوم الهيّه از لوازم مقام عصمت است مسلّماً و به طريق اولى حضرت فاطمه(عليها السلام) صاحب مقامات علوم غيرتعليمى است. (9)

از خداوند بزرگ و سبحان مي‌خواهيم توفيق تعزيت حضرت فاطمه‌ي زهرا (س) را در دهه‌ي فاطميه و شفاعت آن وجود شريف را در روز محشر نصيب ما فرمايد.

الهي آمين

ارزشهاي اجتماعي در هر جامعه عبارت از زنجيزه اي از بايدها و نبايدها در زمينه روابط اجتماعي انسانهاست كه در طول زمانها و بنا به مقتضيات اجتماعي هر منطقه سازمان يافته است . اين ارزشها به ميزان بهره مندي از شرايط مطلوب يا نا مطلوب سياسي - فرهنگي و اجتماعي متفاوت بوده و در تعيين و تركيب آنها عواملي مانند استقلال سياسي و فرهنگي ، روابط اقتصادي و حتي شرايط اقليمي و جغرافيايي حضور داشته و بهره مندي از عامل مهم اعتقاد به اديان الهي و يا خرافي در جهت گيري شكل و ساختار هر يك از عوامل ياد شده تعيين كننده بوده است.

حضرت زهرا(س) درجامعه اي متولد مي شود كه فاقد هر يك از عوامل مهم براي شكل گيري يك نظام ارزشمند در تعيين ارزشهاي اجتماعي است به نحوي كه به اقرار تاريخ نگاران و پژوهشگران در تعريف از عربستان قبل از اسلام آ“ را چامعه اي بدوي و عاري از ارزشهاي انساني دانسته كه نظام ارزشي آن مبني بر خرافه و خرافه پرستي است ، زنده ماندن در پناه كشتن ديگران ، فخر فروشي بر يكديگر و گورهاي مردگان ، دختران را در نخستين دم حيات زنده به گور سپردن و ديگر ضد ارزشهاي انساني را كه به صورت ارزشهاي اجتماعي شكل يافته و در جان و روح مردم آن سرزمين خانه گزيده است

مردم نيز متعصبانه در ادامه اين شيوه از حيات با گذشت زمان و به قدرت معجزه كلام خداوند و اسوه حسنه اي كه از سوي ذات اقدسش مامور و سفير نجات اين مردم است معماري اولين اجتماع اسلامي به رهبري رسول اكرم (ص) بدست اينان ميسر مي شود در اين اجتماع حضرت زهرا (س) الگوي سنت شكني است.[ii] سنت هاي غلطي كه تنها خاص جاهليت قديم نيست بلكه در جاهليت مدرن عصر حاضر نيز با رنگ و بويي ديگر جلوه گر مي باشد.

زندگي حضرت زهرا (س) سراسر ايجاد تغيير و تحول است . تغيير سنت ها و ارزشهاي جاهلي به طور اعم و سرنوشت زنان به طور اخص مي باشد. آن حضرت الگوي سنت شكني پيامبر(ص) در بي حرمتي و بي توجهي به شخصيت دختران و زنان است در عصري كه دختران زنده به گور مي شوند حضرت زهرا (س) دستانش بوسه گاه رسول الله[iii] است. در حالي كه بي پسران با داشتن فرزندان دختر ابتر شناخته مي شوند ، فاطمه (س) كوثر است

*. بي توجهي و بي علاقگي آن حضرت به زرق و برق دنيا و دلسپردگي به تجملات و ساده زيستي آن حضرت (س) [iv] و اصرار پيامبر به آن از ديگر سنت شكني هايي است كه زنان عصر حاضر از هر زمان ديگر به آن نيازمندترند. ازدواج حضرت زهرا (س) يكي ديگر از الگوهاي سنت شكني است حضرت زهرا (س) نه تنها الگوي سنت شكني است بكله بنيانگذار تغير دهنده محور ارزشهاي اجتماعي براي زنان نيز مي باشد. آنگونه كه از آيات و روايات استفاده مي شود حركت و موضع گيري معصومين و اهل بيت (ع) حركتي تكامل بخش و جاري در زمانها و مكانهاست و مختص به عصر و زمان خاصي نيست . از آنجا كه لازمه تكامل انسان ارتقاء جهت گيري هماهنگ با شرايط اجتماعي و تاريخي است لذا نقش حركت معصومين و اهل بيت (ع) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي و تكامل آن تعيين كننده جوامع مسلمان است.

بنابر اين حضرت زهرا (س) اولاً بعنوان زن مسلمان تربيت يافته در دامن اسلام و مكتب وحي و همچنين حضور ايشان در خانه اي كه جبرئيل امين در آن حضور مي يافت و پيام خداوند را قرائت مي فرمود و ثانياً الگوي زنان مسلمان به جهت درجات كمالات روحي آن حضرت و تقرب ايشان به ذات اقدس باريتعالي به ميزاني كه زني ديگر را ياراي رسيدن به آن درجه نيست تعيين كننده محور ارزشهاي اجتماعي است كه زنان مسلمان مي توانند برحول اين محور حركت تاريخي باشند. در بررسي هر چه بيشتر نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محورهاي اجتماعي لازم است به بررسي جنبه هاي مختلف آن پرداخته و از ابعاد زير آن را بررسي كرد

1 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزش از بعد سياسي

2 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از لحاظ فرهنگي

3 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از نظر اجتماعي

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد سياسي

نقش سياسي حضرت زهرا(س) به دو برهه از سرنوشت اسلام قابل تقسيم است.

1 - زمان حيات حضرت رسول (ص) 2 - پس از رحلت پيامبر (ص).

الف - در اين بخش به تاريخچه زندگي حضرت زهرا(س) در دوران طفوليت و شروع زندگي سياسي حضرت زهرا(س) در سه سالگي آن حضرت (س) مي پردازيم. حضرت زهرا(س) در اين سنين در معرض يكي از سخت ترين آزمايشهاي مسلمانان در راه ايمان خود يعني واقعه شعب ابي طالب قرار گرفتند.[v]

پس از آن ايشان شاهد دشمني ها و كارشكني هاي دشمنان اسلام بودند.

زندگي آن حضرت در خانه اي آغاز شد كه كانون مبارزات مختلف سياسي عليه كفر و شرك و نفاق بود. پدر و همسر ايشان در كوران تلخ جنگها و مبارزات اسلام عليه كفر فرمانده ، صف شكن و تعيين كننده سرنوشت اسلام بودند حضرت فاطمه (س) در اين حوادث يار و ياور و همراه ايشان بودند [vi] و با تكيه به رهبري مسلمانان توسط پدر گرانقدرشان مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سرگذاشته .

موضع گيري حضرت زهرا (س) مبني بر پايدار ماندن بر بيعتي كه در زمان حضرت رسول (ص) صورت گرفته بود و رو به رو شدن با صدمات و رنجهايي كه بر اين پايداري متحمل شدند.[vii]بخش ديگري از شاخصه دوم از زندگي سياسي آن حضرت پس از رحلت پيامبر است .

حوادث آينده نه چندان دور دليل نگراني هاي حضرت زهرا (س) و دلايل جهت گيري و موضعگيري ها و افشاگري هاي حضرت زهرا (س) را بهتر و بيشتر روشن مي كند و خود كه نيازمند مراجعه به انبوه اسناد تاريخي و جريانات سياسي آن روزگار مي باشد.[viii

چگونگي فعاليتهاي آن حضرت در روشن شدن چهره حق و تلاش در يادآوري اصول پايه گذار شده از سوي خداوند و به دست رسول گرامي (ص) و مخالفت با جريانهايي كه قصد تقسيم ارزشها به عنوان غنايم پس از رحلت پيامبر و جايگزيني نظام قبيله اي و استكباري با هدف باز گرداندن روابط حاكم در گذشته را و هوشياري در مقابل حركات خزنده در جهت بازگشت نظام اقتصادي و سياسي همواره مي تواند راهگشاي زنان در عرصه فعاليتهاي سياسي باشند. زنان امروز با مقابله با رواج ضد ارزشهايي كه با شعارهاي ارزشمند اما دروغين از سوي استكابر سرداده مي شود و در چارچوب سازمانها و شوراهاي به اصطلاح حقوق بشر طراحي مي شود مي توانند نقش تاريخي خود را ايفا كنند.

مسائلي همچون حقوق زنان كه از حنجره اين سازمان ها بيرون مي آيد، خود طراح اسارت و به باد رفتن آزادي و حقوق زنان است. دفاع از ارزشهاي ديني و ملي در برابر قد برافراشتن شعارهاي جهاني و قطعنامه هاي اين سازمان جهت منكوب ساختن آنها وظيفه خطيري است كه زنان عصر حاضر با توجه به حركت تاريخي حضرت زهرا (س) مي توانند اخذ كنند.

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد فرهنگي تغييرات فرهنگي در سايه انتقال اطلاعات و شيوه هاي بكارگيري صحيح اطلاعات و دانش ميسر است . حضرت زهرا (س) با استفاده از ابزار قدرتمند انتقال اطلاعات به فعاليت در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي پرداخته و با حضور فعال خود در عرصه دانش و كسب بالاترين مرتبه آن با بكارگيري صحيح روشهاي انتقال اطلاعات (مانند ايراد سخنراني ، خواندن خطابه و ...) به تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد فرهنگي

امروز آنچه كه از اين حركت تاريخي حضرت زهرا (س) مورد توجه زنان مسلمان قرار مي گيرد كسب دانش و اطلاعات است.

شناخت راه هاي انتقال آن با توجه به شرايط كنوني زمان حاضر است در حال حاضر بيش از هر قشر ديگري از سهم واقعي خود در توليد و انتقال اطلاعات و دانش و فرهنگ به دليل كاربرد روشهاي گوناگون استكباري محروم مي باشند.

عصر كنوني كه عصر انفجار اطلاعات نام گرفته بر خلاف ظاهر اين نام عصري است كه نه تنها زنان بلكه ديگر اقشار جوامع غير استكباري از دريافت اين اطلاعات اولاً محروم بوده ثانياً در معرض غارت اطلاعات قرار مي گيرند در اين راستا شبكه هاي عظيم اطلاعاتي و نحوه كنترل بر اين شبكه ها بيانگر دقيق اين معناست

بنابر اين زنان نه تنها در توليد اطلاعات سهم چنداني نداشته بلكه با عدم دسترسي به شيوه هاي صحيح انتقال اطلاعات و دانش در معرض غارت اطلاعات از كشورهايشان از سوي استكبار جهاني قرار مي گيرند.

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محورهاي اجتماعي مبارزه حضرت زهرا (س) با آن نوع زندگي اجتماعي و حيات سياسي است كه خود ايشان درباره اش اينگونه مي فرمانيد: «دانيد كه فتنه و بلا دو راه است و گرفتار آمدن بر شمشيرها برنده و تسلط تجاوزگران ظالمان و هرج و مرج و آشفتگي و استبداد ستمگران بدانيد كه بيت المالتان به غارت خواهد رفت و وحدتتان از هم پاشيده خواهد شد و بر باد خواهد رفت».[بيانات حضرت زهرا (س) در اين خطبه علاوه بر دلالت بر دلسوزي حضرت زهرا (س) بر سرنوشت مسلمين است كه در اين پيشگويي حكيمانه آمده است. نهيب و هشداري است بر مسلمانان همه عصرها و نسلها در تصميم گيري‌هاي اجتماعي خود.

بعلاوه بيداري است بر ما زنان عصر حاضر در جهت كوشش براي رفع ظلم و تسلط تجاوزگران ظالم بر سرنوشت مردم جهان و دست يافتن آنها به بيت المال (ثروت كشور) و شريانهاي اقتصادي جامعه و سرنوشت جمع بشري اين سخنان گرچه اجتماع آن روز را به حركتي شايسته و كافي در جهت تغييرات لازم اجتماعي و سياسي قانع نكرد اما وظيفه تاريخي حضرت زهرا (س) را در معرض نحوه حركت مسلمين در تصميم گيري هايشان را به خوبي روشن ساخت.

دفاع زنان از عدالت جهاني ، تأكيد عدم دخالت قدرت هاي استكباري در سرنوشت ملتهاي مظلوم و تحت ستم رفع نابرابريها ايجاد امنيت جهاني از طريق مبارزه اصولي با عاملان نا امني هاي جهاني ، روشن ساختن سهم ملتها خصوصاً زنان از اقتصادجهاني نتايج عملكرد شبكه هاي اقتصاد جهاني (همچون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و ...) در سرنوشت ملتها و ... در آويختن به حبل المتين الهي و وحدت كلمه مسلمين و مستضعفين جهان همان مبارزه اي است كه شيوه حضرت زهرا (س) بوده و تكامل بخش تاريخي روشن و سيره آن حضرت (س) است .

با اميد به اينكه اين مباحث آغاز بازگشايي زندگي كسي باشد كه خداوند به كارنامه ا ش مهر قبولي زده آنجا كه در زيارتنامه حضرتش (س) مي خوانيم: « يا ممتحنه امتحنك الله فوجدك لما امتحنك صابره»

و السلام 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:30  توسط طاهره رحیم پور  | 

نقش حضرت زهرا (س ) در تغيير محور ارزش هاي اجتماعي

گروه مطالعات و تحقيقات موسسه فرهنگي كوثر ولايت

مقدمه

ارزشهاي اجتماعي در هر جامعه عبارت از زنجيزه اي از بايدها و نبايدها در زمينه روابط اجتماعي انسانهاست كه در طول زمانها و بنا به مقتضيات اجتماعي هر منطقه سازمان يافته است . اين ارزشها به ميزان بهره مندي از شرايط مطلوب يا نا مطلوب سياسي - فرهنگي و اجتماعي متفاوت بوده و در تعيين و تركيب آنها عواملي مانند استقلال سياسي و فرهنگي ، روابط اقتصادي و حتي شرايط اقليمي و جغرافيايي حضور داشته و بهره مندي از عامل مهم اعتقاد به اديان الهي و يا خرافي در جهت گيري شكل و ساختار هر يك از عوامل ياد شده تعيين كننده بوده است.

حضرت زهرا(س) درجامعه اي متولد مي شود كه فاقد هر يك از عوامل مهم براي شكل گيري يك نظام ارزشمند در تعيين ارزشهاي اجتماعي است به نحوي كه به اقرار تاريخ نگاران و پژوهشگران در تعريف از عربستان قبل از اسلام آ“ را چامعه اي بدوي و عاري از ارزشهاي انساني دانسته كه نظام ارزشي آن مبني بر خرافه و خرافه پرستي است ، زنده ماندن در پناه كشتن ديگران ، فخر فروشي بر يكديگر و گورهاي مردگان ، دختران را در نخستين دم حيات زنده به گور سپردن و ديگر ضد ارزشهاي انساني را كه به صورت ارزشهاي اجتماعي شكل يافته و در جان و روح مردم آن سرزمين خانه گزيده است . مردم نيز متعصبانه در ادامه اين شيوه از حيات با گذشت زمان و به قدرت معجزه كلام خداوند و اسوه حسنه اي كه از سوي ذات اقدسش مامور و سفير نجات اين مردم است معماري اولين اجتماع اسلامي به رهبري رسول اكرم (ص) بدست اينان ميسر مي شود در اين اجتماع حضرت زهرا (س) الگوي سنت شكني است.[ii] سنت هاي غلطي كه تنها خاص جاهليت قديم نيست بلكه در جاهليت مدرن عصر حاضر نيز با رنگ و بويي ديگر جلوه گر مي باشد

زندگي حضرت زهرا (س) سراسر ايجاد تغيير و تحول است . تغيير سنت ها و ارزشهاي جاهلي به طور اعم و سرنوشت زنان به طور اخص مي باشد. آن حضرت الگوي سنت شكني پيامبر(ص) در بي حرمتي و بي توجهي به شخصيت دختران و زنان است در عصري كه دختران زنده به گور مي شوند حضرت زهرا (س) دستانش بوسه گاه رسول الله[iii] است. در حالي كه بي پسران با داشتن فرزندان دختر ابتر شناخته مي شوند ، فاطمه (س) كوثر است*. بي توجهي و بي علاقگي آن حضرت به زرق و برق دنيا و دلسپردگي به تجملات و ساده زيستي آن حضرت (س) [iv] و اصرار پيامبر به آن از ديگر سنت شكني هايي است كه زنان عصر حاضر از هر زمان ديگر به آن نيازمندترند. ازدواج حضرت زهرا (س) يكي ديگر از الگوهاي سنت شكني است حضرت زهرا (س) نه تنها الگوي سنت شكني است بكله بنيانگذار تغير دهنده محور ارزشهاي اجتماعي براي زنان نيز مي باشد. آنگونه كه از آيات و روايات استفاده مي شود حركت و موضع گيري معصومين و اهل بيت (ع) حركتي تكامل بخش و جاري در زمانها و مكانهاست و مختص به عصر و زمان خاصي نيستپ

. از آنجا كه لازمه تكامل انسان ارتقاء جهت گيري هماهنگ با شرايط اجتماعي و تاريخي است لذا نقش حركت معصومين و اهل بيت (ع) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي و تكامل آن تعيين كننده جوامع مسلمان است.

بنابر اين حضرت زهرا (س) اولاً بعنوان زن مسلمان تربيت يافته در دامن اسلام و مكتب وحي و همچنين حضور ايشان در خانه اي كه جبرئيل امين در آن حضور مي يافت و پيام خداوند را قرائت مي فرمود و ثانياً الگوي زنان مسلمان به جهت درجات كمالات روحي آن حضرت و تقرب ايشان به ذات اقدس باريتعالي به ميزاني كه زني ديگر را ياراي رسيدن به آن درجه نيست تعيين كننده محور ارزشهاي اجتماعي است كه زنان مسلمان مي توانند برحول اين محور حركت تاريخي باشند. در بررسي هر چه بيشتر نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محورهاي اجتماعي لازم است به بررسي جنبه هاي مختلف آن پرداخته و از ابعاد زير آن را بررسي كرد:

1 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزش از بعد سياسي

2 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از لحاظ فرهنگي

3 - نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از نظر اجتماعي

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد سياسي

نقش سياسي حضرت زهرا(س) به دو برهه از سرنوشت اسلام قابل تقسيم است.

1 - زمان حيات حضرت رسول (ص) 2 - پس از رحلت پيامبر (ص)

الف - در اين بخش به تاريخچه زندگي حضرت زهرا(س) در دوران طفوليت و شروع زندگي سياسي حضرت زهرا(س) در سه سالگي آن حضرت (س) مي پردازيم. حضرت زهرا(س) در اين سنين در معرض يكي از سخت ترين آزمايشهاي مسلمانان در راه ايمان خود يعني واقعه شعب ابي طالب قرار گرفتند.[v]

پس از آن ايشان شاهد دشمني ها و كارشكني هاي دشمنان اسلام بودند.

زندگي آن حضرت در خانه اي آغاز شد كه كانون مبارزات مختلف سياسي عليه كفر و شرك و نفاق بود. پدر و همسر ايشان در كوران تلخ جنگها و مبارزات اسلام عليه كفر فرمانده ، صف شكن و تعيين كننده سرنوشت اسلام بودند حضرت فاطمه (س) در اين حوادث يار و ياور و همراه ايشان بودند [vi] و با تكيه به رهبري مسلمانان توسط پدر گرانقدرشان مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سرگذاشته

ب - در بخش دوم از زندگي سياسي حضرت زهرا (س) به دو شاخصه مهم بر مي خوريم . اولاً دفاع حضرت زهرا (س) از قول خداوند كريم و پيامبر اكرم كه به شهادت تاريخ تعداد كثيري آن را خود شنيده و مامور رساندن آن به سايرين شده اند مي باشد. (آيه شريفه ام اليوم اكملت لكم دين... و واقعه تارخي غدير خم).

دوم ، موضع گيري و اقدامات ايشان در مسير تحقق اين مهم.

اين بخش از زندگي حضرت زهرا (س) و اين دفاع كه به قيمت جان نازنين ايشان تمام شده است جهت گيري يك استراتژي واحد است از سوي حضرت (س) كه محور تغيير ارزشهاي اجتماعي قرار مي گيرد. در يك سو حركت هاي سازشكارانه و عافيت طلبانه اي كه داوري را ساده انگاشته و از پيامدهاي آن بي خبرند و در سويي ديگر افق ديد وسيع و آزاد منشانه اهل بيت (ع) نسبت به تغيير سرنوشت مسلمين بنا به قول قرآن و رسول اكرم (ص) آنچه كه ما در عصر حاضر شاهد عواقب آن بر سرنوشت مسلمين و پي آمدهاي نفاق انگيز و شكاف برانگيز آن بر اسلام عزيز و فرقه ساز آن هستيم.

موضع گيري حضرت زهرا (س) مبني بر پايدار ماندن بر بيعتي كه در زمان حضرت رسول (ص) صورت گرفته بود و رو به رو شدن با صدمات و رنجهايي كه بر اين پايداري متحمل شدند.[vii]بخش ديگري از شاخصه دوم از زندگي سياسي آن حضرت پس از رحلت پيامبر است .

حوادث آينده نه چندان دور دليل نگراني هاي حضرت زهرا (س) و دلايل جهت گيري و موضعگيري ها و افشاگري هاي حضرت زهرا (س) را بهتر و بيشتر روشن مي كند و خود كه نيازمند مراجعه به انبوه اسناد تاريخي و جريانات سياسي آن روزگار مي باشد.[viii]

چگونگي فعاليتهاي آن حضرت در روشن شدن چهره حق و تلاش در يادآوري اصول پايه گذار شده از سوي خداوند و به دست رسول گرامي (ص) و مخالفت با جريانهايي كه قصد تقسيم ارزشها به عنوان غنايم پس از رحلت پيامبر و جايگزيني نظام قبيله اي و استكباري با هدف باز گرداندن روابط حاكم در گذشته را و هوشياري در مقابل حركات خزنده در جهت بازگشت نظام اقتصادي و سياسي همواره مي تواند راهگشاي زنان در عرصه فعاليتهاي سياسي باشند

. زنان امروز با مقابله با رواج ضد ارزشهايي كه با شعارهاي ارزشمند اما دروغين از سوي استكابر سرداده مي شود و در چارچوب سازمانها و شوراهاي به اصطلاح حقوق بشر طراحي مي شود مي توانند نقش تاريخي خود را ايفا كنند.

مسائلي همچون حقوق زنان كه از حنجره اين سازمان ها بيرون مي آيد، خود طراح اسارت و به باد رفتن آزادي و حقوق زنان است. دفاع از ارزشهاي ديني و ملي در برابر قد برافراشتن شعارهاي جهاني و قطعنامه هاي اين سازمان جهت منكوب ساختن آنها وظيفه خطيري است كه زنان عصر حاضر با توجه به حركت تاريخي حضرت زهرا (س) مي توانند اخذ كنند.

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد فرهنگي تغييرات فرهنگي در سايه انتقال اطلاعات و شيوه هاي بكارگيري صحيح اطلاعات و دانش ميسر است . حضرت زهرا (س) با استفاده از ابزار قدرتمند انتقال اطلاعات به فعاليت در تغيير محور ارزشهاي اجتماعي پرداخته و با حضور فعال خود در عرصه دانش و كسب بالاترين مرتبه آن با بكارگيري صحيح روشهاي انتقال اطلاعات (مانند ايراد سخنراني ، خواندن خطابه و ...) به تغيير محور ارزشهاي اجتماعي از بعد فرهنگي پرداختند.[ix]

امروز آنچه كه از اين حركت تاريخي حضرت زهرا (س) مورد توجه زنان مسلمان قرار مي گيرد كسب دانش و اطلاعات است.

شناخت راه هاي انتقال آن با توجه به شرايط كنوني زمان حاضر است در حال حاضر بيش از هر قشر ديگري از سهم واقعي خود در توليد و انتقال اطلاعات و دانش و فرهنگ به دليل كاربرد روشهاي گوناگون استكباري محروم مي باشند.

عصر كنوني كه عصر انفجار اطلاعات نام گرفته بر خلاف ظاهر اين نام عصري است كه نه تنها زنان بلكه ديگر اقشار جوامع غير استكباري از دريافت اين اطلاعات اولاً محروم بوده ثانياً در معرض غارت اطلاعات قرار مي گيرند در اين راستا شبكه هاي عظيم اطلاعاتي و نحوه كنترل بر اين شبكه ها بيانگر دقيق اين معناست.

بنابر اين زنان نه تنها در توليد اطلاعات سهم چنداني نداشته بلكه با عدم دسترسي به شيوه هاي صحيح انتقال اطلاعات و دانش در معرض غارت اطلاعات از كشورهايشان از سوي استكبار جهاني قرار مي گيرند.

- نقش حضرت زهرا (س) در تغيير محورهاي اجتماعي مبارزه حضرت زهرا (س) با آن نوع زندگي اجتماعي و حيات سياسي است كه خود ايشان درباره اش اينگونه مي فرمانيد: «دانيد كه فتنه و بلا دو راه است و گرفتار آمدن بر شمشيرها برنده و تسلط تجاوزگران ظالمان و هرج و مرج و آشفتگي و استبداد ستمگران بدانيد كه بيت المالتان به غارت خواهد رفت و وحدتتان از هم پاشيده خواهد شد و بر باد خواهد رفت».[x]

بيانات حضرت زهرا (س) در اين خطبه علاوه بر دلالت بر دلسوزي حضرت زهرا (س) بر سرنوشت مسلمين است كه در اين پيشگويي حكيمانه آمده است. نهيب و هشداري است بر مسلمانان همه عصرها و نسلها در تصميم گيري‌هاي اجتماعي خود.

بعلاوه بيداري است بر ما زنان عصر حاضر در جهت كوشش براي رفع ظلم و تسلط تجاوزگران ظالم بر سرنوشت مردم جهان و دست يافتن آنها به بيت المال (ثروت كشور) و شريانهاي اقتصادي جامعه و سرنوشت جمع بشري اين سخنان گرچه اجتماع آن روز را به حركتي شايسته و كافي در جهت تغييرات لازم اجتماعي و سياسي قانع نكرد اما وظيفه تاريخي حضرت زهرا (س) را در معرض نحوه حركت مسلمين در تصميم گيري هايشان را به خوبي روشن ساخت

بعلاوه بيداري است بر ما زنان عصر حاضر در جهت كوشش براي رفع ظلم و تسلط تجاوزگران ظالم بر سرنوشت مردم جهان و دست يافتن آنها به بيت المال (ثروت كشور) و شريانهاي اقتصادي جامعه و سرنوشت جمع بشري اين سخنان گرچه اجتماع آن روز را به حركتي شايسته و كافي در جهت تغييرات لازم اجتماعي و سياسي قانع نكرد اما وظيفه تاريخي حضرت زهرا (س) را در معرض نحوه حركت مسلمين در تصميم گيري هايشان را به خوبي روشن ساخت

دفاع زنان از عدالت جهاني ، تأكيد عدم دخالت قدرت هاي استكباري در سرنوشت ملتهاي مظلوم و تحت ستم رفع نابرابريها ايجاد امنيت جهاني از طريق مبارزه اصولي با عاملان نا امني هاي جهاني ، روشن ساختن سهم ملتها خصوصاً زنان از اقتصادجهاني نتايج عملكرد شبكه هاي اقتصاد جهاني (همچون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و ...) در سرنوشت ملتها و ... در آويختن به حبل المتين الهي و وحدت كلمه مسلمين و مستضعفين جهان همان مبارزه اي است كه شيوه حضرت زهرا (س) بوده و تكامل بخش تاريخي روشن و سيره آن حضرت (س) است .

با اميد به اينكه اين مباحث آغاز بازگشايي زندگي كسي باشد كه خداوند به كارنامه ا ش مهر قبولي زده آنجا كه در زيارتنامه حضرتش (س) مي خوانيم: « يا ممتحنه امتحنك الله فوجدك لما امتحنك صابره»

و السلام

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:28  توسط طاهره رحیم پور  | 

7 - جمس فردريك

درس امام حسين (ع) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند . همچنين مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند . (8)

اصول ابدی عدالت وترحم ومحبت ،اصول نظام هستی می باشند ونظام هستی بر پایه عدالت ومحبت بنانهاده شده است.

این سخن جناب جمس فردریک،از آن سخنانی است که سرچشمه همان اصول عالی اخلاق می باشد وتا انسان واصول انسانی اخلاق (که هرگز نیستی ندارد)بر جهان حاکم باشد این سخن باقی خواهد بود وبشر از چنین سخنانی بی نیاز نمی گردد.

 

8 - جوزف، رينو متشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين

شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين (ع) شركت كنند . (9)

شیعه  یک دین نیست بلکه مذهبی از یک دین است.

واژه دین درباره مذهب شیعه درست نیست وبا عث نفاق وشقاق در میان امت اسلامی می گردد.

نه تنها مذهب شیعه، مذهب خود را با شمشیر به پیش نبرده است بلکه خود اسلام هم با شمشیر جهان گیر نشده بلکه ازراه دعوت وتبلیغ وتبیین توسط مسلمانان در جهان دامن گستر شده است.

پس اصل دعوت وگفت گو اصول اساسی دین اسلام است وتمام فرق اسلامی اعم از شیعه وسنی

به این اصول ایمان دارند ولی ممکن است در بعضی از فرق اسلامی این اصول نادیده گرفته شده باشد.

9 - ديكنس، چارلز

اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته‏هاى دنيايى خود بود، من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مى‏كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد . (10)

اگر حسین اهلبیت خود را نمی برد وبعد از شهادت شان دشمنانش با اهلبیتش آنگونه عمل نمی کرد، شاید نمی توانستیم امام حسین را بدرستی بشناسیم وفلسفه قیام اورا بدرستی می فهمیدیم.

البته امام حسین در تبیین فلسفه قیام خود راه های بسیار روشن وهمه فهم را درپیش گرفت ومخصوصا وصیت نامه اش به برادرش محمد حنفیه،نامه هایش به سران بصره وسخنرانی های امام حسین از مدینه تا کربلا ومخصوصا سخنرانی های امام حسین در روز عاشورا،همه وهمه در جهت شفاف سازی وتبیین هدف قیام بود .

از جمله شفافیت های راه حسین ونیکوتبیین کردن هدف قیام امام حسین ،روی دست گرفتن کود شش ماهه اش علی اصغر بود که امام حسین او را روی دست خود گرفته ودر مقابل سپاه دشمن ایستاد وبرای کود طلب آب نمود ودشمن بر خلاف فطرت انسان این کودک را تشنه شهیدکردند .

همین صحنه بتنهای می توانست هدف وفلسفه قیام امام حسین را تبیین کند ،تا نسل فردای بشر نگوید که امام حسین بدنبال قدرت بود نه اصلاح جامعه.

10 -دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى

پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى‏دانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود . (11)

اصل این سخن درست است اما افسوس که در جامعه اسلامی تحقق عملی ندارد وامروز هیچ کشوری اسلامیی نیست که به نوعی زیر سلطه استعمار نباشد.

11طوماس، مان متفكر آلمان

اگر بين فداكارى مسيح و حسين (ع) مقايسه شود، حتما فداكارى حسين پر مغزتر و با ارزش‏تر جلوه خواهد نمود . زيرا مسيح روزى كه آماده براى فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فكر آنان نبوده كه بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسين (ع) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها كودك خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند . (13)

این مقایسه بسیار سطحی وعوامانه است.

یقینا مسیح اگر زن وبچه هم می داشت در راه هدف از زن وفرزندانش می گذشت. چون مردان خدای چون مسیح وامام حسین از چنان وارستگی وتعالی روحی برخوردار می گردند که تقدیم جان وهستی در راه هدف که همان خدایی شدن است ،نتنها آسان می شود بلکه شرین می گردد.

12 فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى

امام حسين (ع) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد . . . تصميم ثابت‏حسين (ع) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجت‏بود نه معلول هوى و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف پر نسيب (عقيده، آرمان والا) خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد .

مى‏دانيم كه حسين (ع) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشت‏خويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مى‏تاخت و شمشير مى‏انداخت . . . . حسين (ع) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه پر نسيب خود مى‏دانست در نظر حسين (ع) در همانجا توقف كردن و گردن بر قضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند . تا او را به قتل برسانند . خودكشى محسوب مى‏شود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمى‏كند . (14)

13 -كارلايل، توماس دانشمندى بزرگ انگليسى

بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى‏گيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند . آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مى‏شوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است . (15)

در این سخنی جناب کارلایل تناقضی وجود دارد وآن این که :

ایشان مدعی است ، در جای که حق وباطل رو در رو قرار گیرند ،اگرچه حق از نظر عددی در اقلیت باشد ،پیروزی از آن حق خواهد بود.

ایشان امام حسین را همان حقی می داند که در برابر باطل ایستاده است

اما از این که امام حسین با آن اقلیت پیروز شده است برای ایشان موجب شگفتی شده است.

اگر منظور جناب کارلایل پیروزی در صحنه جنگ باشد که امام حسین پیروز نشد.

واگر منظور ایشان پیروزی درمیدان باز حیات معقول است که نباید موجب گفتی ایشان گردد.

14 - گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان

من زندگى امام حسين (ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سر مشق امام حسين (ع) پيروى كند . (16)

کاش امت اسلامی به اندازه مهاتماگاندی ،مرد صلح سبز، غیرت می داشتند وراه امام حسین را در پیش می گرفتندتا آزاده باشند ونه برده.

15 -گبن، مسيو

فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على (ع) وارد شده، بعد از قرن‏ها متمادى و اقاليم خيلى دور دست‏حس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سخت‏ترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مى‏سازد . (17)

16-مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه

بزرگ‏ترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين (ع) مسلمان‏ها قربانى دادن بچه شير خواره‏اش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب (بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند . اين عمل دشمن اثبات مظلوميت‏حسين (ع) را نمود و به همين نيروى مظلوميت‏بساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازى‏هاى او و اهل بيت‏بزرگش دين محمد صلى الله عليه وآله حيات نوينى بخود گرفت . (18)

17  -ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى

گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مى‏سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (ع) يافت مى‏شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد . گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر . (19)

اما امروزه برعکس شده است این کشیشان مسیحی هستند که  در تبشیرگری، گوی سبقت را از روحانیون امت  اسلامی ربوده اند وبسیار از روحانیون امت اسلامی صدقه خور همین کشیشان تبشیری هستند


عاشورا و امام حسين(ع) از ديدگاه انديشمندان بزرگ جهان

 

۲۷ دي ۱۳۸۶

آنطون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.


عظمت قيام، اوج فداكاري و ويژگي‌هاي ديگر امام حسين(ع) و يارانش، سبب شده كه نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، در بارة اين نهضت و حماسه‌آفرينان عاشورا اظهار نظرهاي بسياري داشته، حتي برخي از نويسندگان غيرمسلمان دربارة اين واقعه كتاب بنويسند. اكنون به برخي از اين ديدگاه‌ها اشاره مي‌كنيم.

·         جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي)

وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل امام حسين(ع) و مأمور به خون‌ريزي تشويق مي‌‌كرد، آن‌ها مي‌گفتند: چه مبلغي به ما مي‌دهي؟ امّا انصارحسين(ع) به او گفتند: ما با تو هستيم و اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

·         آنطون بارا (انديشمند مسيحي)

اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

·         تاملاس توندون (رئيس سابق كنگرة ملّي هندوستان)

اين فداكاري‌هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع)، سطح فكر آدمي را ارتقاء بخشيده، و شايسته است خاطرة آن هميشه باقي بماند و يادآوري شود.

·         فردريك جِمس

درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا، اصول ابدي عدالت و ترحم و محبّت وجود دارد كه تغيير‌ناپذيرند و همچنين مي‌رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري كند، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

·            بنت الشاطي (نويسندة معروف مصري)

زينب، خواهر حسين‌بن علي، لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني‌اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت. در همة حوادث سياسي پس از عاشورا همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويّان و برپايي حكومت عباسيّان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب ـ قهرمان كربلا ـ نقش برانگيزاننده داشت.

·         عباس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري)

جنبش حسين، يكي از بي‌نظيرترين جنبش‌هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينة دعوت‌هاي ديني يا نهضت‌هاي سياسي پايدار گشته است... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي، دوام نياورد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

·           چارلز ديكنز (نويسندة معروف انگليسي)

اگر منظور حسين، جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد.

·         محمد علي جناح (رهبر بزرگ پاكستان)

هيچ نمونه‌اي از شجاعت بهتر از اين كه حسين از لحاظ فداكاري و شهامت نشان داد، در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيدة من، تمام مسلمانان بايد از اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي كنند.

·         ل. م. بويد

در طول قرون، افراد بشر هميشه جرئت و پردلي، عظمت روح و بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و به خاطر همين‌هاست كه آزادي و عدالت ‌هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود. شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند، شركت كرده‌ام، هر چند كه 1300 سال از آن تاريخ گذشته است.

·            مهاتما گاندي (رهبر بزرگ هندوستان)

من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خوانده‌ام و توجّه كافي به صفحات كربلا كرده‌ام بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از امام حسين پيروي كند. 2

·             توماس كارلايل (دانشمند انگليسي)

بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش به خدا ايمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق و باطل روبه‌رو مي‌شوند، اهميّت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليّتي كه داشت، باعث شگفتي من است.3

·         توماس ماساريك:

اگر چه كشيشان ما هم از ذكر مصايب حضرت مسيح، مردم را متأثّر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين يافت مي‌شود، در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب، اين باشد كه مصايب مسيح در برابر مصايب حسين، پر كاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.4

·             ادوارد براون (پروفسور):

حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي تحت لواي آن انجام گرفت، انكار كنند. 5

·         واشنگتن ايرونيگ (تاريخ‌نگار امريكايي):

در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگ‌هاي تفتيدة عراق، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونة شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين.6

·            موريس دوكبرا:

اگر مورّخان ما حقيقت روز (عاشورا) را مي‌دانستند و درك مي‌كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي‌پنداشتند، زيرا پيروان حسين به واسطة عزاداري حسين مي‌دانند كه پستي و زير دستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند و شعار پيشرو و آقاي آن‌ها، تن به ظلم و ستم ندادن بود.7

·            بروكلمان كارل (خاورشناس و پژوهشگر آلماني):

شهادت حسين علاوه بر نتايج و اثرات سياسي، موجب تحكيم و اشاعة مذهب8 شيعه گرديد و اين مذهب، مركز و مظهر تمايلات ضدّ غرب شد.


اثر گذاري قيام عاشورا بر جنبش‌هاي آزادي‌بخش جهان
قيام كربلا به صورت يك حادثه هر چند جانكاه در دل تاريخ مدفون نگشت و ديري نپائيد كه به يك حماسة جاويدان تبديل شد. قيام حسيني به صورت قيام و انقلابي الگو آفرين و تاريخ ساز درآمد و الهام بخش جنبش‌هاي گوناگون در تاريخ گرديد.
يكي از دستاوردهاي مهمّ قيام كربلا، تبيين شيوه‌اي اصولي و بسيار مؤثّر در مبارزه با حكومت‌هاي سلطه‌گر و زورمدار بوده است. حادثة كربلا، يك قيام اسوه و يك سيرة عام براي تئوري انقلاب و يك پيام انقلابي ـ تاريخي است كه براي هر عصري، پيام ويژه‌اي دارد. بر اساس ويژگي‌هاي شاخص نهضت امام حسين(ع)، ميان جنبش‌هاي اسلامي در سراسر جهان اسلام، پيوند به وجود آمد و موج بيداري و انقلاب، مناطق وسيعي از جهان اسلام مانند مصر، سوريه، لبنان، عراق، تركيه، افغانستان، پاكستان، الجزاير، تونس، مراكش، حجاز، اندونزي، هندوستان و ايران را در بر گرفت.
در بيشتر كشورهاي اسلامي، ويژگي مردمي بودن روحانيّت، رسالت رهبري حركت‌ها و جنبش‌ها را بر دوش رهبران ديني نهاد. «شاه ولي‌الله دهلوي» و فرزندش، «سيّد احمد خان هندي»، «سيّد جمال الدّين اسدآبادي»، «اقبال لاهوري»، «محمّد علي جناح»، «شيخ محمد عبده»، «شيخ عبدالرّحمان كواكبي»، «حسن البنا» و امام خميني(ره)، نمونه‌هايي برجستة مبارزه بر ضدّ استكبار و طاغوت بر اساس نظام هدفمند انقلاب حسين بودند.
برخي از جنبش‌ها عبارتند از:
1. جنبش اسلامي شبه قارة هند
2. جنبش اسلامي در شمال آفريقا و كشورهاي عربي (به ويژه مصر)
الف) جنبش سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي در مصر
ب) جنبش شيخ محمّد عبده
ج) جنبش شيخ عبدالرّحمان كواكبي
د) جنبش حسن البنا
3. جنبش‌هاي اسلامي ايران
الف) جنبش تنباكو
ب) جنبش مشروطيّت
ج) جنبش سردار جنگل
ه‍) قيام شيخ محمّد خياباني
و) جنبش آيت‌الله كاشاني
ز) جنبش فدائيان اسلام
ح) جنبش آزادي ايران
ط) جنبش امام خميني (ره)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:22  توسط طاهره رحیم پور  | 

نقد ديدگاه بزرگان، و انديشمندان غير مسلمان در باره امام حسين (ع)



امام حسین (ع)پیشوای شهیدان راه آزادی وپاسدار کرامت انسانی وشهید راه استقرار عدالت واسطوره مصلحان دینی واجتماعی،است وکمتری متفکری آزاده،مصلح دینی ورهبر جنبش های آزادی بخش ای را می توان پیداکرد که یک بار گذر ش به تاریخ کربلا افتاده باشند وایشان لب به تحسین امام حسین نگوشده باشند واز تأثیر حسین بر افکار آزادیخواهانه اش سخنی نگفته باشند وراه حسین را برترین راه ندانسته باشند.

در جهان، غیر امام حسین وپدرش امام علی کسی دیگر را نمی یابید که همه ی جهانیان اعم از مسلمان وغیرمسلمان (به همان مقداری که با زندگی ایشان آشنایی پیداکرده باشند) علی وحسین را بزرگ ندانسته باشند ودر برابر عظمت وبزرگی وکمالات والای انسانی ایشان سر تعظیم فرود نیاورده باشند.

 اصل این مطلب ،چنان روشن وشفاف است که نیازی به هیچ گونه تلاش علمی وارائه آمار تاریخی ندارد.

ولی آنچه را که بزرگان غیرمسلم وغیر شیعه در باره امام حسین گفته اند ،خالی از نقد نمی باشد .لذا ما در این نوشته کوتاه نگاهی نقد گونه بر برخی از گفته های این بزرگان غیر مسلم داریم ونقد برادران اهل سنت را در فرصت دیگر اگر توفیق حق رفیق بود پی خواهیم گرفت.

1  انگرى، كابريل

به عوض اينكه واقعه كربلا، موجب ترس طرفداران حسين (ع) و على (ع) شود، شجاعت‏شيعيان را برانگيخت و آنان را به گرفتن انتقام تهييج كرد . (1)

 

این دانشمند بزرگوار(به احتمال زیاد از ایتالیا)دو خطای بزرگ مرتکب شده است:

1 – قیام های بعد ازواقعه کربلا را ،به طرفداران حسین وعلی منحصر کرده است ومنظور ایشان از طرفداران حسین وعلی همان شیعیان مصطلح در عصر مامی باشد .در حالی که در آن زمان طرفدارن امام حسین وعلی اعم از شیعه به معنا واصطلاح عصر ما است وقیام های آزادی بخش وضد ظلم واستبداد بعد از قیام امام حسین،همه اش قیام شعیان نبود  بلکه بسیاری از قیام های برادران اهل سنت با الهام از قیام امام حسین ,علیه ظلم واستکبار آغاز شد ولی رهبران این نهضت ها همه شیعه نبودند.

2 – ایشان قیام های بعد از واقعه کربلا را شورش های با انگیزه انتقام یاد می کند واین یک قضاوت بسیار بی خبرانه وبدور از واقعیت وعاری از حقیقت است.

همین قیام توابین  که اولین قیام آزادی خواهانه بعد از قیام عاشورا با الهام از نهضت امام حسین بو،درحقیقت این قیام برای انتقام نبود بلکه قیام برای باز گرداندن دین در اجتماع  واصلاح جامعه بود.

وانگیزه دیگراین قیام گران  رجعت به وجدان انسانی خود بود ودر حقیقت قیام توابین قیام وجدان ها وبداری من متعالی وکمال خواه مردمان آن عصرمی باشد که بعد از شهادت حسین به یک رجعت وخود آگاهی رسیدند وفهمیدند که چه فرصت بزرگی را برای اعتلای کلمه حق وخویش تن از دست داده اند

2 ايروينگ، واشنگتن مورخ آمريكايى

در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگ‏هاى تفديده عراق، روح حسين فناناپذير است ; اى پهلوان، و اى نمونه شجاعت واى شهسوار من، اى حسين! (2)

عبارات که در این گفته آمده اند :فناناپذیری روح حسین و پهلوان هستند.

این که روح امام حسین فناناپذیر می باشد با آموزه های دینی همه ی ادیان سازگاری دارد وسخنی است حق اما این دانشمند معیار وعلت جاودان شدن روح امام حسین را ذکر نکرده است واین سخن به همین صورت به شعر بیشتر شبیه است تا تحلیلی تاریخ وبیان فلسفه جاودانه شدن روح  امام حسین .

نقصی این گونه سخن ها در این است که این نوع سخن هارا می توان برای هر انسانی که روز گاری قهرمانیی کرده است ،بکاربرد .

وقتی برای بیان یک سخن علتی بیان نشود ویک قهرمان معیار قهرمانی او ذکر نگردد ،هرسخنی را که درباره آن قهرمان ویا غیر آن بکاربریم ،هیچ معرفتی را برای ما خلق نمی کند.

این در حالی است که معیار جاودانه شدن روح حسین همان بعد متعالی روح حسین ودر جاذبه ربوبی قرار گرفتن بود وچون حسین جانش را با آگاهی بر اختیار وآزادی خویش در راه حق داد ،جاودان شد.

اگر این بُعد از تعالی روح امام حسین را ما از نهضت امام حسین بگیریم، نهضت امام حسین با دیگر جنبش های آزادی بخش دنیا تفاوت چندان نخواهد داشت.

2 - پهلوان واژه ی است که بیشتر درباره کسانی بکاربرده می شود که نوعا دارای زور بازو باشد ودر اجتماع هم کار های محورانه وگردن فرازانه انجام می دهد ولی در این کار های پهلوانی او فلسفه وآرمانی مبتنی بر آگاهی واخیار وآزادی از من خود طبیعی،نیست.

اما کار های بزرگ چون نهضت امام حسین که مبتنی بر یک فلسفه ی متعالی وآرمان بلند انسانی بود، نه گردن فرازانه ونه برای ارضاءخود خواهی من طبیعی در بیستر حیات است.

بنا بر این کار برد واژه پهلوان ،در باره همت وغیرت وآزادی خواهی امام حسین که مبتنی بر آرمان بود ورویا روی امام حسین با آن گروه که به نیت کشتن او آمده بودند،قابل قیاس نبود واین تصمیم امام حسین بر دفاع از حیات عالی انسان وپاسداشت آرمان ومکتب،هیچ گونه رنگ پهلوانی نداشتند.

3 بر و كلمان، كارل خاورشناس و محقق آلمانى

شهادت حسين (ع) علاوه بر نتايج و اثرات سياسى، موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد و اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد . (3)

در سخن این خاور شناس ومحقق آلمانی ،عبارات وجود دارد که با حقیقت ساز گاری ندارد: موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد . اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد»

1 – مذهب شیعه بر اساس عقیده عصمت  رهبران شان ،همه ی پیشوایانش را یک حقیقت واحد می داند که در هربرهه از زمان واقضاء حیات برین  وارزشی  به صورتی علی الظاهر متضاد از هم ظهور می کنند ومی بینید امام حسین بعنوان یک مبارز وانقلابی وسردار آزادی وآزادی وفرزندش امام سجاد بعنوان یک شخص متعبد وسوز ناکترین راز ونیاز های عاشقانه وامام جعفر صادق وامام محمد باقر بعنوان بخشیندگان علم ومعرفت  در همه ی حوزه های علوم الهی وبشری ظهور می کنند.

تحکیم مذهب شیعه همان عقیده  اتصال رهبران دینی این مذهب به رسول خدا است ومذهب شیعه توسط امام صادق وامام محمد باقر تبیین وتفسیر شد بگونه که مذهب شیعه بنام مذهب جعفری مشهور شد.

2 - «اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد غرب شد»

مذهب شیعه با هیچ فرهنگ وجامعه ی ضدیت ندارد ،مذهب شیعه مذهب برهان ومنطق است وسیره پیشوایان این مذهب در رویاروی با پیروان دیگر ادیان  راه منطق وگفت وگوی بر اساس برهان واحترام متقابل بوده اند که نمونه گویای این سیره را در سیره امام صادق وامام رضا به وضوح می بینیم.

امروزه هم مذهب شیعه ضد غرب نیست اما از آنجای این مذهب در امور اجتماعی مذهب عدالت وکرامت انسانی است با هرگونه ظلم واستبداد واستکبار وتفرعن مخالف است وهر قطب از جهان سیاست که راه ظلم وتعدی وتجاوز را در پیش بگیرد مذهب شیعه با آن مخالف است حال می خواهد این استبداد در غرب باشد ویا در شرق، در جهان اسلام بنام دین محمد باشد ویا در جهان غرب بنام دین صلح ومحبت وعشق مسیحیت.

معیار دوستی ودشمنی مذهب شیعه همان عدالت وکرامت انسانی است نه نژاد ومذهب ودین انسان ها.

4 - برون، ادوارد مورخ و دانشمند انگليسى

به عقيده ما دسته شيعه يا طرفداران على (ع) به قدر كافى هيجان و از خود گذشتگى نداشتند، ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سست‏ترين مردم را به هيجان آورد و روح‏ها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبت‏به مرگ بى اعتنا شوند . (4)

این که  مردم کوفه مردمان خود گذشته نبوده اند ودر دعوت از امام حسین  هیجان روحی وباور یقینی نداشته اند ، قضاوت در باره چنین قضایای پیچیده تاریخی ،قضاوتی ساده وآسانی نیست ونیاز به جامعه شناسی  از جامعه آن روز کوفه دارد وتاریخ سیاسی این شهر نشان از این ندارد که مردمان کوفه مردمان بی تفاوت وسست عنصری بوده اند.

متأسفانه هنوز که هنوز است  تاریخ جامعه شناسانه از مردم کوفه ارایه نشده است واین اندیشه به باز خوانی گرفته نشده است که چه عواملی باعث شد که مردم کوفه بجای  که در کنار حسین باشند وبه دعوت خودشان از امام حسین وفادار بمانند،رو در روی امام حسین قرار گرفتند وبه روی حسین تیغ کشیدند وخون حسین را بر زمین ریختند.

تاریخ نشان نمی دهد که لشکر وسپاهی از شام برای کشتن حسین به کربلا آمده باشند وابن زیاد آن لشکر 25 هزار نفری را از همین مردم کوفه که حسین را دعوت به قیام کرده بودند ،آماده کرده برای کشتن امام حسین به کربلا فرستاد.

براستی چه عواملی باعث شد که این مردم باشناختی که از امام حسین داشتند، کمر بر قتل امام حسین بستند.

تعجب یک کاوش گر تاریخ آنگاه بیشتر می شود که بداند این کسانی که به قتل حسین کمر بستند واو ویارانش را آن گونه غیر انسانی وظالمانه به شهادت رساندند شیعه حسین وپدر حسین بودند واین شهر روز گاری پایه تخت پدر امام حسین بود واین امام حسین در میان همین مردم حضور داشتند.

در باره سستی مردم کوفه در یاری نکردن امام حسین نباید شتاب زده وعجولانه قضاوت نمود .ومخصوصا که نویسنده محترم در ادامه می نویسد:

ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سست‏ترين مردم را به هيجان آورد و روح‏ها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبت‏به مرگ بى اعتنا شوند»

براستی اگر این مردم کوفه انسان های سست عنصر بودند وخود حسین نتوانست با سخنرانی خود عواطف انسانی این مردم را برانگیزد،چطور شد که این مردم فقط بادیدن پیکر پاره پاره حسین یک باره عواطف شان بر افروخته شدند ؟بگونه که حتی به مرگ هم بی اعتنا بودند.

آیا انسان های که با دیدن آن صحنه های بعد از شهادت عواطف شان چون کوه

آتش فشان سرباز کردند،چه عواملی این آتش فشان را در خاموشی نگهداشت بودن که حتی حسین با نفس مسیحایی خود نتوانست آن را به فوران بیاورد؟

 

 

5 - توندول، بورشو تامداس

شهادت حسين (ع) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مى‏بخشيد . من اهميت‏بر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مى‏دانم . اين فداكارى‏هاى عالم از قبيل شهادت امام حسين (ع) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره‏ى آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود . (6)

این دانشمند بزرگوار، روی نقطه بسیار بسیار اساسی انگشت گذاشته است.

یقینا ،اگر فداکاری های انسان های بزرگ مثل امام حسین را از فرهنگ بشری حذف کنیم، دیگر تاریخ بشر،تاریخ بشری نخواهد بود. بلکه تاریخ اولاد آدم، تاریخ پرلکه وسیاهی خواهد بود که بشر در این تاریکی در کشمکش های خونینی تنازع بقاء دست وپای زده اند وصحنه حیات را به نفع برتر از خود ترک نموده اند.

این دانشمند ،حسین را در یک دایره وسیع تر به نظاره نشسته است وکار حسین را در قلمرو حیات برین به بررسی گرفته است وبسیار دقیق هم هدف گیری نموده وحسین را بر افق این حیات یافته است.

6 -  توين بى، ارنولد، جوزف فيلسوف و مورخ انگليسى

این که معاویه از  سیاستمدارترین سیاستمدارانی مکتب ماکیاولی در عصر خود بوده است هیچ جای شک وشبه نمی باشد واین که امام علی نتوانست سیاست ماکیاولی معاویه را برای مردم عیان کند، نیز از مصلمات تاریخ می باشد.

ولی این نتوانستن امام علی از آن نتوانستن های نیست که  از سر عجز وناتوانی باشد بلکه این نتوانستن امام علی از آن نتوانستن های است که آرمان بلند وروح متعالی، انسان را نمی گذارد که در هماوردی با این سیاستمداران ماکیاولی از دایره انسانیت خارج شد وبرای باز کردن مشت ایشان از همان راهی رفت که این ماکیاولیست ها می روند.

امام علی نخواست این پیروزی بر معاویه، به قیمت لکه دار شدن حیات شکوفا شده در جاذبه کمال مطلق تمام شود وبرای از بین بردن بدعتی ،بدعتی دیگر بنیاد گردد.

2 – شهادت مظلومانه امام حسین نتیجه کارهای معاویه بود نه اقدام شخصی معاویه واگر معاویه زنده بود ،قراین تاریخی نشان می دهد که معاویه نمی خواست با حسین در صحنه نظامی وآن هم در دشت کربلا رویا رو شود.بلکه از راه های دیگر اقدام می کرد وبه احتمال بسیار زیاد همان شیوه ی را در پیش می گرفت که دربرابر امام حسن در پیش گرفت.

شواهد تاریخی حکایت از این دارد که معاویه به فرزندش یزید وصیت کرده بود که تا حسین زنده است کاری بکاری حسین نداشته باشد.

امام حسین هم تا معاویه زنده بود هرگز دست به قیام نزد وبا معاویه از در گفت و گو وارد مبارزه شد ومعاویه هم در حرکت هایش هوای حسین را داشت تامبا دا کاری کند که امام حسین از آن علیه او استفاده کند.

اما فرزندش، یزید از خیره سری خود دربرابر امام حسین راهی را در پیش گرفت که علی الظاهر به شهادت مظلومانه امام حسین ختم شد ولی در حقیقت با این کار ریسمان عمر خود را برید وخود را در چاهی افکند که هرگز راه بیرون رفت نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 9:17  توسط طاهره رحیم پور  | 

مختصري از زندگي
خديجه   

دختر خولد

عمو زاده پيامبر

از خانواده با اصل و نسب اشراف مكه 

هنگام ازدواج خواستگاران زيادي داشت

ازدواج هاي گذشته :

عتيق بن عائدمخزوني

ابوهالة بن منذراسدي

نتيجه ازدواج دوم :

دخترش هند

معروف به ام هند    

 

 

ثروت خديجه

برنامه و سياست

تجارت خديجه

كرم و بخشش او

ام اليتام

فقر ابوطالب

پيشنهاد كاربا خديجه

     پذيرفتن خديجه

 

فرستادن ميسره همراه محمد

سفر آسوده و بي خطر

بركت و فراخي نعمت

دلايل ازدواج خديجه با پيامبر

جريان مسافرت ميسره و آنچه ديده بود

مشاهده راهب ”نسطورا”


 

 

 

فرزندان رسول خدا(ص)از خديجه

دو پسر و چهار دختر

 پسران آن حضرت عبارت بودند از قاسم و عبد الله

 دختران:زينب،ام کلثوم،رقيه و فاطمه زهرا(س).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 1:0  توسط طاهره رحیم پور  | 

اسما بنت عمیس

اسـمـا دخـتـر عميس بن معدبن تيم بن حارث كه مادرش خوله نام داشت , از بانوانى است , كه در همان روزهاى آغازين بعثت پيامبر(ص ) با آن حضرت بيعت كرد, به آستان مقدس اسلام وارد شد, و كـار دانـش آمـوزى و دريـافت مطالب دينى او بجايى رسيد, كه مى نويسند: اسما ازپيغمبر(ص ) شصت حديث روايت كرده است .
اسما دختر عميس , از بانوانى است كه در سال  پنجم  بعثت به همراه شوهر خود جعفربن ابي طالب و حدود 80 نفر از مردان و زنان مخلص و مجاهد, براى حفظ دين خود از مكه به حبشه هجرت كرده و پـس از سـيـزده سـال اقـامـت در آن كـشور, به سال هشتم هجرت بعد از جنگ خيبر به مدينه مهاجرت نموده است .
اسـمـا , داراى نـه خـواهـر بود, كه معروفترين آنها ميمونه همسر رسول اللّه (ص ) , ام الفضل - لبابه همسر عباس عموى بزرگوار پيامبر(ص ) و سلمى همسر حمزه سيدالشهدا بوده اند.
وضع خانوادگى
اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابيطالب برادر امام على (ع) بود , وى در مدت اقامت خود در حبشه سه فرزند به نامهاى :عبداللّه , همسر زينب كبرى دختر على (ع ),ومحمد وعـون بـه دنـيـا آورده وآن گـاه هـم كـه شـوهرش جعفر در جنگ موته شهيد گرديد,با ابوبكر ازدواج كرد,و از او هم داراى فرزندى به نام محمد شد.
آن وقـتـى هـم كـه ابـوبـكـر از دنـيـا رفـت ,اسـمـا در حالى كه از سن فرزندش محمد سه سال مـى گذشت ,وى به شرف همسرى با امام على (ع ) توفيق يافت و براى آن حضرت هم فرزند پسرى بدنيا آورد كه , يحيى نامگذارى گرديد.
زنـدگـى اسـما, با تحولات و حوادث تلخ و سختى همراه بوده است , يك روز براى حفظ عقيده و مرام خويش يك مهاجرت سيزده ساله آغازمى كند, روزگارى هم كه از مشكلات آوارگى تا حدى مـى آسـايد, در مدينه خبر شهادت شوهر خود جعفر را كه به عنوان فرمانده ارتش در جبهه حضور يـافـتـه بود مى شنود, و پيامبر براى تسليت به خانه اش مى رود, و آن گاه هم كه رسول خدا(ص ) دخـتـر خـود فـاطمه (س ) را در حال گريه وسوگوارى زياد مشاهده مى كند, مى فرمايد: وعلى جعفر فلتبك الباكيه .
آرى , واقعا براى عزاى شخصيتى مانند جعفر طيار بايد سوگواران گريه كنند.
سپس رسول خدا دستور مى دهد, براى خانواده سوگوار جعفر, كه عزادارى فرصت تهيه غذا را به آنها نمى دهد مدت سه روز غذا ببرند, و اين كاربعد به عنوان يك رسم پسنديده در بين مسلمانان معمول مى گردد.
يـك روز هـم كـه هـمـيـن اسـمـا خـبر شهادت مظلومانه فرزندش محمدبن ابى بكر را كه براى اسـتاندارى مصر از سوى على بن ابيطالب (ع ) اعزام گرديده بود مى شنود, بسيار آشفته و ناراحت مى گردد و در خانه خود مسجد و محلى را براى عبادت اختصاص مى دهد و آنقدر گريه مى كند و غـم وانـدوه را بـه دل مـى ريـزد كـه از شدت ناراحتى و فشار روحى از پستانهايش خون جارى مى شود!.
در كنار على و فاطمه (ع ). دانــايـى و هـوشـيـارى و خـردمندى اسمـا دختر عميس تا آنجا قابل اهميت است كه , اين بانوى شـايسته در خانه على (ع ) و فاطمه (س ) رفت وآمد زياددارد و بخصوص براى فاطمه (ع ) محرم راز محسوب مى شود.
بـه هنگام بيمارى دخـتر والا گهر رسول اللّه , پرستار دلسوز ومراقب مخلص اوست , و آن گاه هم كه اسما در روزهاى آخر عمر, بانوى خويش فاطمه (ع ) را غمناك و افسرده مشاهده مى كند, علت ناراحتى آن بانوى بزرگ را جويا مى شود, وى مى فرمايد: بخـاطر نحوه حمل جنازه زنان , بگونه ايكه حـجم بدن آنان از زير پارچه روى جنازه , نمايش خوشى ندارد ناراحت است , آن وقت اسما صورت تـابـوتـى را كـه در حـبــشه ديده بود, بـراى آن بـزرگوار ترسيم مى كند, آن صورت مورد پسند فـاطـمـه (س ) قـرار مـى گـيـرد و لبخندى هم مى زند و سپس مى گويد: اين تابوت براى حمل جنازه خوب است , چون حجم بدن زن و مرد تشخيص داده نمى شود.
بعدهم فاطمه (ع ) وصيت مى كند: اى اسما! آن گاه كه من از دنيا رفتم , بايد تو با على (ع ) بدن مرا غسل بدهى و هيچكس حق ندارد كنار جنازه من حاضر شود.
آنـوقـت اسـمـا بـه كمك على (ع ) مى رود, و بدن بى جان فاطمه (س ) دختر پيامبر بزرگ اسلام را (شبانه ) غسل مى دهند و كفن مى نمايند.
الـبـتـه برخى هم در اينجا به جاى اسما خواهر او سلمى را در كنار على (ع ) و يارى دهنده مراسم غسل دانسته اند,

داستان زندگى اسما, داستان شگفتى است , زيرا همين اسما بر اثر لياقت همنشينى و خدمت به فاطمه زهرا(س ) آن چنان مقامى پيدا كرده , كه آنروز هم كـه فـاطـمـه (س ( فـرزنـدان خـود, حـسـن و حـسـيـن (ع ) را بـه دنـيـا مـى آورد, اسما قابله و خـدمـتـگـزارفـاطـمـه (س ) مـى شـود, به دستور پيامبر آن كودكان را به نوبت در هر دو زايمان فـاطـمـه (ع ) در پـارچـه سـفـيـد قـرار مـى دهـد, وبـعـد هم با كمال افتخار وسربلندى به امام زين العابدين (ع ) مى گويد:.
قبلت جدتك فاطمه (س ) بالحسن والحسين (ع ). من در مورد ولادت حسن و حسين (ع ) براى جدت فاطمه (ع) قابلگى كرده ام .
احاديث اسما.
احـاديـثى را كه اسما دختر عميس روايت كرده فراوان است , همانطور كه بسيارى از افراد مانند: جـعـفـر شـوهـر او, عـبـداللّه و مـحـمـد فـرزنـدان اسـمـاسـعـيدبن مسيب , عبيداللّه بن رفاعه , ابـوبـردة ابـى موسى , فاطمه دختر على (ع ), عبداللّه بن عباس , و افراد ديگرى احاديثى را از زبان او بـازگـو كرده ودانشمندانى مانند: شيخ صدوق فيض كاشانى ابن عبدالبر و ابن حجر عسقلانى و ديـگران به مقام ارزشمند روايت حديث اسما اعتراف نموده اند, واز باب نمونه سه حديثى را كه از زبان اسما روايت شده , از نظر مى گذرانيم :.
1
ـ شـيخ صدوق مى نويسد: اسما دختر عميس روايت مى كند: يكوقت پيامبر اسلام خوابيده بود و سـر آن بـزرگوار در دامن على (ع ) قرار داشت , اماآفتاب غروب كرد و نماز عصر على (ع) ازدست رفـت , وقـتـى پيامبر بيدار شد و از اين وضع مطلع گرديد, گفت : خدايا! على در حال اطاعت تو وپيامبرت بوده اكنون خورشيد را براى او بازگردان .
اسـمـا مـى گـويـد: مـن بـا دو چشم خود ديدم با قدرت الهى باز خورشيد طلوع كرد, و آن گاه على (ع ) وضو گرفت و نماز خود را خواند و خورشيدهمچنان غروب كرد!.
2
ـ اسما روايت مى كند: در شبى كه عايشه خود را آماده مى كرد كه نزد پيامبر برود, من با تعدادى از بـانـوان هـمـراه عـايشه بوديم , وقتى به حضور آن حضرت رسيديم , به غير از ظرف شيرى چيز ديـگـرى در آنـجا وجود نداشت , پيامبر از آن شير نوشيد و سپس ظرف شير را به عايشه داد تا وى هم بنوشد, اما عايشه خجالت كشيد و ظرف شير را نمى گرفت !.
گفتم : دست پيغمبر(ص ) را كوتاه نكن , آن گاه كه عايشه شير را نوشيد, پيغمبر(ص)فرمود:.
شـيـر را به دوستانت نيز بده , اما بانوان همراه كه گويا خجالت مى كشيدند, گفتند: ما شير ميل نداريم , ولى پيامبر(ص ) فرمود: گرسنگى را با دروغ جمع و مخلوط نكنيد!.
اسـمـا مـى گـويد: من گفتم : اى رسول خدا! آيا اگر كسى از ما چيزى را ميل داشته باشد, ولى بگويد: ميل ندارم , اين دروغ حساب مى شود؟ آن حضرت فرمود: دروغ هرچند كوچك باشد, دروغ است و در پرونده عمل انسان نوشته مى شود!.
3
ـ ابـن سعد روايت مى كند: وقتى اسما دختر عميس از حبشه به مدينه وارد شد, عمر به منظور يك افتخار براى خود, اسما را مورد خطاب قرارداد و گفت : اى بانوى حبشى ! ما بخاطر رسيدن به مقام هجرت از شما گوى سبقت را ربوده ايم !.
اما اسما هم در جواب گفت : درست مى گوئى , شما همراه پيامبر بوديد, و آن حضرت گرسنگان شـما را سير و نا آگاههاى شما را علم مى آموخت ,ولى ما از وطن خود دور و آواره بوديم , در عين حـال مـن سـخـن افتخارآميز ترا با پيغمبر(ص ) مطرح مى كنم , تا ببينم نظر او چيست ؟ سپس به حضوررسول خدا رفتم و آنچه را شنيده بودم معروض داشتم .
پـيامبر هم در جواب فرمود: اى اسما! اين را بدان كه , شما دو هجرت انجام داده ايد, و ديگران يك هجرت .
به هر حال , سراسر زندگى اسما دختر عميس , هجرت و فداكارى و نقل حديث و خدمات فرهنگى و تربيتى بوده , و آن طور كه امام صادق (ع ) هم فرموده : محمدبن ابى بكر, فرزند اسما هم , نجابت و شـخـصــيـت را از مــادر خـود بـه ارث بـرده و امـام باقر(ع ) هـم فرموده است : خداوند رحمـت كـندخـواهـرانى كه اهـل بهـشـت مى باشند و آنها عبارتند از: اسما دختر عميس , همسر جعفربن ابى طالب و سلمى دختر عميس , همسر حمزه سيدالشهدا

                                                       

 

رباب

رباب، همسر امام حسين عليه السلام، (محدث، متوفى سال 62 ه) دختر امرى القيس و مادرش ميسور دختر عمرو و فرزندانش سكينه و عبد الله است.وى همراه امام حسين عليه السلام و ساير خانواده و نزديكان آن حضرت راهى كربلا شد و پس از آن واقعه جانگداز، به عنوان اسير همراه ساير بانوان و طفلان آل رسول الله صلى الله عليه و آله، به كوفه و شام برده شد و پس از آن به مدينه بازگردانده شد و در آنجا اقامت گزيد.گرچه پس از اتمام عده ‏اش، افرادى از اشراف و بزرگان از او خواستگارى كردند، اما رباب نپذيرفت و گفت: هرگز پس از فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله، همسرى نمى گزينم.رباب از بهترين و برترين زنان زمان خويش بود.وى پس از تحمل آن همه مشقت سفر، اسارت و خوارى در كوفه و شام را تحمل نمود تا به مدينه باز گردانده شد، در مدينه شب و روز بر شهادت حسين عليه السلام گريه می ‏كرد، و در سوگ آن حضرت شعر مى ‏سرود.مرحوم كلينى نيز خبر عزادارى رباب را ذكر كرده است و از امام صادق عليه السلام نقل مى ‏كند كه فرمود: هنگامى كه حسين عليه السلام شهيد شد، همسر كلبى آن حضرت (رباب دختر امرى‏ء القيس كلبى) برايش سوگوارى بر پا كرد و گريست و زنان و خدمتگزاران او گريه كردند تا اشك چشمشان خشك شد و از بين رفت.

علامه مامقانى او را در زمره زنان راوى نام برده، مى نويسد: «يعتمد على رواياتها غاية الاعتماد» .عمر رضا كحاله مى ‏گويد: از شاعران عرب و از برترين و برگزيده ترين زنان زمان خويش بود.

رباب در رثاى شهادت همسرش ابا عبد الله الحسين عليه السلام اشعارى سروده است از جمله :

ان الذى كان نورا يستضاء به‏ 
بكربلاء قتيل غير مدفون

سبط النبى جزا ا؟ : صالحة 
عنا، و جنبت خسران الموازين

قد كنت لى جبلا صعبا ألوذ به‏ 
و كنت تصحبنا بالرحم و الدين

من لليتامى و من للسائلين و من‏ 
يغنى و يأوى اليه كل مسكين

وا: لا أبتغى صهرا بصهركم‏ 
حتى أغيب بين الرمل و الطين

 

ام هانی

ام هانى، (محدث، متوفى قرن 1 ه) دختر ابو طالب، نام او را فاخته و يا هند هم گفته اند .شيخ كلينى به سند خويش از ابو بصير از يكى از دو امام باقر و يا صادق عليه السلام روايت می ‏كند كه فرمود: (پس از اسلام آوردن ام هانى و فرار هبيره) رسول خدا صلى الله عليه و آله از ام هانى خواستگارى فرمود، وى گفت: من زن مصيبت ديده‏ اى هستم و چند فرزند دارم می ‏ترسم كه نتوانم حق شما را ادا كنم.حضرت فرمود: هيچ زنى در سواركارى و مهربانى با اطفال و مدارا و رعايت حال اقتصادى همسر، به زنان قريش نمى رسد.

عبد الرحمن بن ابى ليلى به چند طريق از ام هانى روايت می ‏كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز فتح مكه به خانه او وارد شد و هشت ركعت نماز گزارد.ابن سعد به سند خود از ابى صالح از ام هانى روايت می ‏كند كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از من خواستگارى كرد و من عذر خواستم، و اين آيه نازل شد «يا أيها النبى انا أحللنا لك أزواجك اللاتى اجورهن و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك و...» .

ام هانى از راويان حديث الثقلين است.او حديث غدير را نيز روايت كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه...» .طبرانى نزديك به 109 حديث از ام هانى نقل كرده است كه بيشتر درباره نماز و روزه است.وى خواهر امام على عليه السلام و مادر طالب و عقيل و جعفر و جمانه است.

 

شهربانو

شهربانو، (محدث، متوفى سال 38 ه) شهربانو دختر (يا نواده) يزدگرد فرزند شهريار فرزند شيرويه پسر خسرو پرويز، و مادر امام على بن الحسين عليه السلام، نام او را سلامه، جهان شاه، شاه زنان، سلافه، غزاله نيز ذكر كرده‏اند.شهربانو، از بانوان محدث، بسيار نيكوكار، عابد، صالح و متقى بود كه شرف و افتخار همسرى سيد الشهداء، امام حسين عليه السلام و مادرى امام زين العابدين عليه السلام را يافت.وى نزد خداوند متعال چنان مقام والا و شامخى داشت كه از دربار سلطنت مجوس و دور از تربيت اسلامى و داشتن هادى و راهنمايى به اسلام تمايل داشت و وارد مهد اسلام و خاندان طهارت و عصمت گرديد.وى در پى شكست سپاه فارس از مسلمانان، اسير شد سپس به ازدواج حسين بن على عليه السلام در آمد و امام على بن الحسين عليه السلام را به دنيا آورد.شيخ كلينى خبرى از عمرو بن شمر از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه: چون دختر يزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشيزگان مدينه براى تماشاى او سر مى‏كشيدند و هنگامى كه وارد مسجد شد، مسجد پر از نور شد.عمر به او نگريست .دختر روى خود را پوشاند و گفت: اف بيروج بادا هرمز  (كلمه اف در اينجا به معنى افسوس و آه است.بيروج معرب بيروز به معنى سيه روزى است.معنى عبارت چنين است: آه، هرمز سيه روز باد كه فرزندانش به اسارت در آمدند.) .عمر گفت به من ناسزا مى‏گويد؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «او با خود بود و تو حقى بر او ندارى، به او اختيار بده كه خودش مردى را انتخاب نمايد (و هر كه را انتخاب كرد، او را سهم غنيمت آن مرد قرار ده» .دختر، حسين عليه السلام را انتخاب نمود.امير المؤمنين به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: جهان شاه، حضرت فرمود: بلكه شهربانويه باشد.سپس به حسين فرمود: اى ابا عبد الله، اين دختربهترين شخص روى زمين را براى تو به دنيا خواهد آورد.شهربانو پس از ولادت امام زين العابدين رحلت كرد و در مدينه مدفون شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:43  توسط طاهره رحیم پور  | 


چکیده:

فرزند وارث مادر و پدر است و این دو، الگو و سرمشق زندگی او به شمار می¬روند؛ خصلت¬ها و خوی¬ها را از ایشان به ارث می¬برند و در زندگی چگونه زیستن را از آن ها می¬آموزد. از این رو، چنان چه ایمان، درستی، صداقت و پاکی ملکه وجود پدر و مادر باشد، فرزند آن¬ها نیز انشاء الله همان گونه خواهد بود.
دوازده امام معصوم شیعیان(علیهم السّلام) از نسل پاک و طاهر به دنیا آمدند و هر یک علاوه بر عصمت و علم، از شایستگی¬های فراوان برخوردار بودند و به ویژگی خاصی شهرت داشتند. پدران این بزرگواران امام و اسوه بودند، لکن مادرانشان از خاندان¬های گوناگون و از ملیت¬های مختلف. شرح حال این بانوان نشان می¬دهد که ایشان در صفات و شایستگی¬ها همانند یکدیگر بودند؛ صفاتی همچون پاکی، طهارت، عبودیت و خلوص در ایمان. این مقاله به معرفی این بزرگواران می¬پردازد.
کلید واژه¬ها: مادران ائمه(علیهم السّلام)، طهارت.

مقدّمه

آیه 33 سوره احزاب اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را فاقد هرگونه آلودگی دانسته، آنان را طاهر و مطهّر معرفی می¬کند. ائمه¬ی اطهار(علیهم السّلام) که مصداق بارز اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند، در رحم¬های پاک و دامن¬های فضیلت و تقوا پرورش یافتند و بسیاری از شایستگی¬های آنان را به ارث بردند؛ چرا که فرزند آینه¬ی تمام¬نمای والدین خود است.پدر یازده تن از این بزرگواران امام بود و از مادران نجیب و عابد و شایسته پا به این دنیا نهادند. این مقاله به معرفی مادران این بزرگواران پرداخته و در حد امکان فضایل و شایستگی¬های ایشان را بیان کرده است. این بانوان ارجمند که همگی از طاهرترین و پاکدامن¬ترین زنان جهان اسلام و بلکه بشریت بوده¬اند، عبارتند از: فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)، شهربانو، فاطمه بنت حسن(علیه السّلام)، ام فروه، حمیده، نجمه، خیزران، سمانه، سوسن و نرجس. امید است زنان مسلمان با پیروی از این بزرگ بانوان جهان اسلام، در اطاعت از حق تعالی و پاکی و صداقت و ایمان و پرهیزگاری مادرانی نمونه برای فرزندان و جامعه خویش باشند.
فاطمه بنت اَسَد هاشمی، مادر امیرالمؤمنین(علیه السّلام)
فاطمه، دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف قُرَیشی ، و مادرش فاطمه بنت هرم بن رواحـة بن حجر... بن لؤی است. همسرش ابوطالب بن عبدالمطلب، عموی رسول الله(صلی الله علیه و آله)، است و پسرانش طالب، عقیل، جعفر و علی، و دخترانش جُمانَه، ام هانی و رَیطَه می¬باشند.
فاطمه بنت اسد در مدینه در سال چهارم هجری از دنیا رفت و در بقیع مدفون گردید. مراسم تدفین وی را ابن اثیر، طبرانی و کلینی ضمن نقل خبری روایت کرده¬اند که خلاصه مضمون آن چنین است: پس از غسل فاطمه بنت اسد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیراهن زیرین خویش را داد تا او را کفن کنند، سپس جنازه را بر دوش حمل کرد تا به کنار قبر رسید. پیامبر(صلّی الله علیه و آله) در قبر فاطمه دراز کشید و پس از آن جنازه را در قبر گذاشت و فرمود: (( لا اِلهَ اِلاَّ الله، اَللّهُمَّ إنّی أستَودِعُها اِیّاکَ )) ( ابن اثیر، بی¬تا، ج5، ص 517/ طبرانی، 1404 ق، ج24، ص351/ کلینی، 1367ش،ج1 ، ص453)؛ خدایی جز الله نیست، بار خدایا او را نزد تو امانت گذاشتم.
ام¬المؤمنین فاطمه بنت اسد دارای فضیلت¬ها و صفت¬های بی-شماری است؛ از این رو، برای رعایت اختصار به برخی از آن ها اکتفا می¬شود. او تنها بانویی بود که برای وضع حملش دیوار خانه خدا برایش شکافته شد و کعبه او را پناه داد. فاطمه، مادر ولیِّ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، علی مرتضی(علیه السّلام) و بلکه مادر ائمه اثنا عشر است. پس از رحلت عبدالمطلب، که سرپرستی محمد(صلی الله علیه و آله) به ابوطالب(همسر فاطمه) واگذار شد، او در حق پیامبر(صلی الله علیه و اله) مادری کرد و آن حضرت را بر فرزندان خود مقدم داشت. زمانی هم که خدیجه(علیها السّلام) از دنیا رفت و فاطمه زهرا(علیها السّلام) خردسال بود، فاطمه بنت اسد از زهرا(علیها السّلام) مراقبت کرد. وی نخستین زنی است که پس از حضرت خدیجه(علیها السّلام) مسلمان شد و اولین بانویی است که با پای پیاده هجرت کرد و در مدینه بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شد.(کلینی، 1367، ج1، ص 453/ ما مقانی، 1352، ج3، ص 80) فاطمه بنت اسد اولین زن هاشمی1 است که فرزند هاشمی به دنیا آورد. کلینی حدیثی به اسناد خویش از مفضّل بن عمر نقل می¬کند که گفت: از امام صادق(علیه السّلام) شنیدم که فرمود: وقتی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) متولد شد، سفیدی کنگره¬های قصر مملکت فارس و کاخ¬های شام برای آمنه(مادرش)نمایان شد. فاطمه بنت اسد،خندان نزد ابوطالب رفت و آن چه را آمنه گفته بود به او خبر داد. ابوطالب گفت: تعجب کردی؟ تو نیز وصی و وزیر او را حامله خواهی شد و به دنیا می¬آوری. (کلینی، 1367، ج1، ص 454، کتاب الحجـة)
این حدیث دلیل روشنی بر علم و ایمان ابوطالب به پیامبری حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله) و وصی آن حضرت (امیرالمؤمنین) است. این که برخی گفته¬اند ابوطالب ایمان نیاورد و مشرک ازدنیا رفت، کلامی بیهوده است. ابوطالب برای حمایت از رسول الله(صلّی الله علیه و آله) در برابر بزرگان قریش و مشرکان در ظاهر اقرار به اسلام نکرد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) به دیدن فاطمه، مادر علی(علیه السّلام)، می¬رفت و در خانه¬اش استراحت می¬کرد و او را بسیار احترام و تعظیم می¬نمود.(کاتب واقدی، بی¬تا، ج8، ص 222) به هر حال، او بانویی است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پیراهن خویش را کفن وی قرار داد و او را به خاک سپرد. پس از پایان مراسم، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سؤال شد: نماز و احترامی به کار بردید که برای کسی تاکنون نکردید؟! حضرت فرمود: امروز نیکوکاری ابوطالب از دست رفت. فاطمه اگر چیز خوبی نزدش بود، مرا بر خود و فرزندانش مقدم می-داشت.(کلینی، 1367،ج1،ص453) من از روز قیامت یاد کردم و گفتم: مردم برهنه محشور شوند.او گفت: وای از این رسوایی! من ضامن شدم که خدا او را با لباس محشور کند، و از فشار قبر یادآور شدم. او گفت وای از ناتوانی! من ضمانتش کردم که خدا او را کفایت کند. از این رو او را در پیراهنم کفن کردم و در قبرش خوابیدم و سر به گوشش
گذاردم و آن چه از او می¬پرسیدند تلقینش کردم. چون از او درباره پروردگارش پرسیدند پاسخ داد؛ و چون از پیامبرش پرسیدند، جواب گفت؛ لکن چون از ولی و امامش سؤال کردند، زبانش به لکنت افتاد؛ من گفتم: پسرت ، پسرت.(همان ، کتاب الحجـة) جبرییل (علیه السّلام) به رسول الله(صلّی الله علیه و آله) خبر داد که فاطمه بنت اسد اهل بهشت است. آن حضرت برای فاطمه بنت اسد به درگاه الهی چنین دعا فرمود: (( اللهم اغفر لأمی فاطمه بنت أسد، و لقّنها حجّتها، و وسّع علیها مدخلها، بحق نبیّک محمد و الأنبیاء الذین من قبلی، فانک أرحم الراحمین)) (ابونعیم، 1405ق،ج3،ص121)؛ پروردگارا! مادرم فاطمه دختر اسد را بیامرز و حجتش را به او بنما و محل ورودش را بر او فراخ گردان، به حق پیامبرت محمد و پیامبرانی که قبل از من بودند. به درستی که تو بخشنده مهربانی.
ابن سعد، سیره نویس مشهور قرن سوم هجری، درباره فاطمه بنت اسد می¬نویسد: (( بانویی صالح بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ملاقاتش می¬رفت و در خانه¬اش خواب قیلوله می¬کرد.)) (کاتب واقدی، بی¬تا، ج8، ص22)
ابن عبدالبر، از علمای قرن پنجم هجری، او را این گونه معرفی کرده است: (( مادر علی بن ابی¬طالب و برادرانش است.)) ( ابن عبدالبر، بی¬تا، ج4، ص 1891، ح 3485) این تعریف نشانه ارزش و مقام این بانوست که او را با نام علی(علیه السّلام) توصیف کرده است.
عمر رضا کحاله، از نویسندگان معاصر، می¬گوید: (( [ فاطمه بنت اسد] از راویان حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که 46 حدیث از آن حضرت روایت کرده است. صحیح بخاری و صحیح مسلم حدیث مشترکی از وی نقل کرده-اند. وی بانویی صالح و متدّین بود.)) (کحاله، 1404، ق، ج4، ص 33) علامه مامقانی این بانوی گرامی را از راویان حدیث برشمرده و شرح حالی از او و کلمات پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در مراسم تدفین وی ذکر کرده است.( ما مقانی، 1352ق، ج3، ص 81)
احادیث: سید بن طاووس می¬نوسید: در کتابی قدیمی به نام الابواب الدامغه، که تألیف ابو بشر احمد بن ابراهیم بن احمد العمی است مطلبی دیدم بدین مضمون: (( قالَت فاطمـة بنتُ اَسد: فَلَمّا اَملَقَ ابوطالب جاءَهُ رَسولُ اللهِ (صلّی الله علیه و آله) وَ العَبّاسُ، فَاَخذا مِن عِیالِهِ اِثنَینِ بِالقُرعَـةِ، فَصارَ سَهمُ رَسولُ اللهِ(صلّی الله علیه و آله) بِعَلیٍ(علیه السّلام) فَصارَ مَعَهُ وَ لَهُ، وَ اَنشَأهُ وَ رَبّاه، فأخَذَ عَلیٌ (علیه السّلام) بِخُلُقِ رَسولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) وَ هَدیهِ وَ سیرَتِهِ ، وَ کانَ اَوَّلَ مَن آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَهُ)) (ابن طاووس، 1409 ق، ص 96)؛ فاطمه بنت اسد گفت: هنگامی که ابوطالب در اثر بخشش همه اموالش فقیر شد، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) و عباس آمدند و از فرزندان او دو تن را با قرعه انتخاب کردند. علی (علیه السّلام) سهم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) شد و با آن حضرت رفت. پیامبر(صلّی الله علیه و آله) او را تربیت نمود و پرورش داد. علی به سیره و روش و هدایت رسول الله(صلّی الله علیه و آله) متخلق گردید. راه و روش آن حضرت را در نظر داشت و اول کسی بود که به آن حضرت ایمان آورد و رسالت آن جناب را تصدیق کرد.
مادر امام علی(علیه السّلام) نقل می¬کند: در حیاط خانه-ام درخت بی¬بری بود که خشک شده بود.پیامبر(صلّی الله علیه وآله ) نزد آن درخت رفت، دستی به آن کشید. درخت سبز شد و بار خرما برداشت. هر روز برایش در سبد خرما جمع می¬کردم. هنگام شدت نور ظهر می¬آمد و می¬گفت: مادر! دیوان عسکر را بده. سبد را می¬گرفت و می¬رفت و خرما را میان بچه¬های بنی هاشم قسمت می¬کرد. پس از مدتی آمد و گفت: مادر دیوان عسکر را بده. گفتم: فرزندم بدان که درخت امروز خرما نداده. مادر علی بن ابی¬طالب گفت: قسم به حق، نور سیمایش را دیدم. به طرف درخت رفت، با کلماتی سخن گفت. درخت متمایل شد، به سر او رسید و هر مقدار خرما خواست چید. سپس درخت به جای خود بازگشت. به این سبب امروز گفتم: ((اللّهم ربّ السّمآء ارزقنی ولداً ذکراً بکون أخاً لمحمّد. ففی تلک اللیلـة واقعنی أبوطالب فحملت بعلی بن ابی طالب فرزقته، فما کان یقرب صنماً و لایسجد لوثن، کلّ ذلک ببرکـة محمد(صلّی الله علیه و آله)) (مجلسی، 1403ق، ج15، ص 336)؛ بار خدایا! فرزند پسر به من عطا کن که برادر محمد شود. پس در آن شب به علی بن ابی¬طالب حامله شدم. علی به بت نزدیک نشد و بر بتی سجده نکرد.همه این به برکت محمد(صلی الله علیه وآله) بود.

پی¬نوشت:

1. هاشمی به فردی اطلاق می¬شود که مادر و پدرش هر دو از بنی¬هاشم باشند.

دکتر نهله غروی نائینی

 

 

"فاطمه بنت­ اسد بن هاشم بن عبدمناف"(جد سوم پیامبر(ص))، در مکه چشم به جهان گشود، نام مادر وی "فاطمه بنت هوم بن رواحة بن حجر بن عبد بن معیص بن عام بن لوی"(جد هشتم پیامبر(ص)) می­باشد؛[1] لذا این بانو هم قریشی(فرزندان عبدمناف) و هم هاشمی(فرزندان هاشم) می­باشد.[2]

  این بانو نخستین زن هاشمی است که از شوهر هاشمی فرزند­دار شد.[3] او دارای چهار پسر، به نام­های "طالب"، "عقیل"، "جعفر"، "حضرت علی(ع)" و دو دختر به نام­های "جمانه" و "فاخته"(ام­هانی) می­باشد.[4]

   "ابن­سعد" می­گوید: «او زنی صالحه و پاکدامن بود و گفته می­شود، نسل "اسد"(پدر ایشان) از فاطمه ادامه پیدا کرد.»[5]

 

رسول­­خدا(ص) در خانه­ی ابوطالب و فاطمه

   زمانی که رسول­­خدا به سن هشت سالگی رسید، یکی از بزرگ‌ترین حامیان خود یعنی "جناب عبدالمطلب" را از دست داد که بعد از مادرش "آمنه"، یار و یاور پیامبر­(ص) بودند، از این زمان به بعد بود که مورد حمایت و سرپرستی جناب ابوطالب قرار گرفت و تا ده سال بعد از بعثت مورد حمایت این مرد بزرگ بودند.[6]

   "حضرت ابوطالب" پیامبر(ص) را که در شرایط سخت از دست دادن جد بزرگوارش قرار داشت، به سفارش پدر بزرگوارش جناب عبدالمطلب به خانه آورد و وظیفه حمایت او را بر عهده گرفت، رسول­خدا تحت محبت شدید اهالی خانه از جمله فاطمه بنت اسد همسر جناب ابوطالب قرار گرفت.[7]

   حضرت ابوطالب به خاطر محبت و علاقه­ای که به پیامبر(ص) داشت و به سفارش پدر درباره آینده­ی درخشان پیامبر(ص)، دمی از پیامبر(ص) جدا نشد و فاطمه بنت اسد نیز در این امر مهم؛ یعنی نگهداری و سرپرستی پیامبر(ص)، با ابوطالب همکاری می­کرد و پیامبر(ص) را در مهر ورزیدن و نیکی کردن بر فرزندان خود مقدم می­شمرد تا جایی که از طرف پیامبر(ص) به تلافی و     قدر­دانی به لقب "اماه"(مادر) مفتخر شد.[8]

رسول­خدا از این بانو چنین یاد می­کند: «او پس از ابیطالب، بهترین خلق خدا به لحاظ رفتار با من بود و مادر دیگر من پس از آمنه بود. ابوطالب نیکی می­کرد و صاحب سفره بود و فاطمه ما را بر طعامی که گرد می­آورد، جمع می­کرد و از هر غذایی که بود، سهم مرا از دیگران بیشتر می­داد.»[9]

 

فاطمه مادر حضرت علی(ع)

   فاطمه بنت اسد، تنها زنی است که فرزند خود را در خانه کعبه به دنیا آورد[10]، چون آثار وضع حمل در او پدیدار شد، به مسجدالحرام و نزدیک کعبه آمد و به خدای خود گفت: «پروردگارا!، من به تو و پیامبرانی که از سوی تو آمدند و به کتاب­های آنان و به گفتار جدم، ابراهیم خلیل،­ ایمان دارم. خداوندا!، به حق کسی که این خانه را بنا کرده و به حق نوزادی که در رحم من است، این زایمان را برای من آسان گردان.»

   دعای فاطمه مستجاب شد. فاطمه بنت اسد، در قسمت پشت کعبه(یعنی پشت آن سمتی که درب آن است) ایستاده بود و رو به کعبه دعا می­خواند که ناگهان پیش چشمان همه حاضران، دیوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آن­قدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف دیوار، وارد خانه خدا شود، جبرئیل امین او را به داخل کعبه برد و دوباره دیوار به هم آمد و داخل کعبه سه روز ماند و اهل مکه در کوچه و بازار این قصه را نقل            می­کردند.[11]

   در مورد نحوه ولادت حضرت علی(ع) روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است. به طوری که صدها تن از مورخین، محدثین و سیره نویسان آن را نقل کردند.

   "علامه امینی" درباره محل تولد امام علی(ع) می­فرمایند: «این حقیقت آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفقند و احادیث آن متواتر و کتاب‌ها از آن لبریز است.»[12]

   از جمله این علما، عالم مشهور اهل سنت، "الحافظ ابوعبدالله" ملقب به «حاکم نیشابوری» متوفی 405هـ.ق. صاحب کتاب «المستدرک علی الصیحین» می­باشد. او در باب مناقب "حکیم بن حزام" که بنابر روایت "مصعب بن زبیر" که گفت: «همانا مادر حکیم بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، می­گوید: «مصعب دچار توهم شده،[13] به تحقیق اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می­کند که همانا فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی(ع) را در کعبه به دنیا آورد».

 

اسلام فاطمه بنت اسد

   هر کسی از سیره­­نویسان که به شرح حال فاطمه بنت اسد، پرداخته است، او را از نخستین زنان مسلمان برشمرده است.

   "ابن­جوزی" آورده است که او نخستین زنی بود که با پیامبر(ص) بعد از خدیجه(س) در مکه بیعت کرد.[14]

   "ابن ابی­­الحدید" روایت کرده است که فاطمه بعد از ده تن اسلام آورد و او نفر یازدهم و از نخستین مسمانان است.[15]

 

فاطمه بنت اسد در قرآن

   در مقاتل الطالبیین از امام صادق(ع) نقل شده است که وقتی آیه مبارکه

«یا أیها النبی إذا جاءک المؤمنات یبایعنک...»[16]

«ای پیامبر(ص) چون زنان مؤمن به سوی تو آیند که با تو بر ایمان بیعت کنند که دیگر به خدا شرک نورزند و دزدی نکنند، با این شرایط با آنان از خداوند آمرزش بخواه؛ زیرا که بخشنده و مهربان است.»

  نازل شد فاطمه بنت اسد، نخستین زنی بود که با پیامبر(ص) بیعت کرد.[17] "ابن عباس" می­گوید این آیه درباره فاطمه بنت اسد نازل شد.[18]

   از امام صادق(ع) نقل شد که فاطمه بنت اسد نخستین زنی بود که با پای پیاده به سوی مدینه هجرت کردند.[19]

 

هجرت به مدینه  

   وقتی فرمان هجرت مسلمانان از مکه به سوی مدینه از طرف خدا بر پیامبر(ص) ابلاغ شد، مسلمانان گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند، از جمله آنان حضرت علی(ع) به همراه فواطم(فاطمه زهرا(س)، فاطمه بنت اسد فاطمه بنت زبیر) به همراه پسر ام­ایمن بودند که از مکه به سوی مدینه هجرت کردند.

   "ابو واقد" فرمانبر پیامبر(ص)، شتران آنها را می­راند. علی(ع) فرمود: «ابو واقد با زنان مدارا کن، چه آنان توان مشقت و سختی راه را ندارند.» ابو واقد عرض کرد: «می­ترسم ما را تعقیب کنند»، حضرت فرمود: «بایست؛ زیرا   رسول­خدا به من فرمود: ای علی آنها اکنون نمی­توانند، صدمه­ای بر تو وارد آورند»، پس آن حضرت خود هدایت آن گروه را بر عهده گرفت و آرام و ملایم می­راند. در همین هنگام گروهی از مشرکین مکه که در تعقیب آنها بودند، سد راه آنان شدند و قصد برگرداندن آنها را داشتند. در این هنگام حضرت(ع) با گروه مشرکان درگیر شدند و بعضی از آنها را کشتند و بقیه فرار کردند. سپس حضرت و همراهان در محله‌ای به نام «ضجنان»(کوهی نزدیکی مکه)، فرود آمدند. در طول شبانه روزی که در آنجا توقف کرده بودند، چند تن از مستضعفین مؤمن که "ام­ایمن"(دایه حضرت رسول) در میان آنها بود، به آنان پیوستند.

   حضرت علی(ع) آن شب با فواطم یا به نماز و یا به ذکر خدا در حال ایستاده و نشسته سر آوردند و تا سپیده دم چنین کردند، سپیده دم نماز صبح را حضرت با ایشان به جای آورد و منزل به منزل را با یاد خدا طی کردند تا به مدینه رسیدند. در این شرایط فرشته وحی قبل از ورود ایشان به مدینه بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و این آیه را در شأن آنان آورد.

«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض».[20]

«آنهایی که در حال ایستاده و نشسته و خفتن خدا را یاد می­کنند و پیوسته در خلقت آسمان‌ها و زمین می­اندیشند... پس خداوند دعایشان را مستجاب گردانید؛ زیرا من که پروردگارم عمل هیچ کس از زن و مرد را بی­مزد نگذارم.»

  که منظور از «مرد» حضرت علی(ع) و از «زن» فواطم می­باشند که فاطمه بنت اسد یکی از افراد مورد اشاره آیه است.[21]

 

وفات

   آری، این بانوی با فضیلت پس از سال‌ها مبارزه و حمایت از دین خدا و رسول او و پرورش ولی او سرانجام در سال چهارم هجری دیده از جهان فرو بست.[22]

امام صادق(ع) فرمودند: «بی­گمان فاطمه بنت اسد مهربان‌ترین مردم به پیامبر(ص) بود و از پیامبر خدا شنید که می­فرمود: بی­گمان مردم در روز قیامت لُخت مادر زاد محشور می­شوند، پس فاطمه بنت اسد گفت وای از رسوایی!»

   سپس پیامبر­خدا به او گفت: «من از خدا می­خواهم که تو را پوشیده  برانگیزد.» و نیز شنید که پیامبر(ص) از فشار قبر یاد می­کند، پس گفت وای از ناتوانی، پیامبر(ص) خدا به او فرمود: «من از خدا می­خواهم که از این(فشار قبر )کفایتت کند.»[23]

   فاطمه بنت اسد وقتی بیمار شد، پیامبر(ص) را وصی خود قرار داد و وصیتش را به پیامبر(ص) نمود و پیامبر(ص) قبول کردند.

   روزی پیامبر(ص) نشسته بود که امیرالمؤمنین گریان نزدش آمد، پیامبر(ص) فرمود، چه چیزی گریانت کرده است. عرض کرد: مادرم فاطمه درگذشت؛ پیامبر(ص) فرمودند: «و نیز مادر من به خدا سوگند!» و شتابان برخاست و به درون خانه آمد، سپس به او نگریست و گریست.[24]

   امام علی(ع) فرمودند: «چون مادر ما فاطمه بنت اسد درگذشت. پیامبر خدا او را در پیراهن خود کفن کرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد تکبیر گفت و در قبرش فرود آمد و به اطراف قبرش اشاره می­نمود، گویی که آن را فراخ و بر او هموار می­کرد و از قبرش بیرون آمد، در حالی که اشک از چشمانش روان بود و بر قبر او خاک می­ریخت، پس چون از قبرستان بیرون رفت، "عمر بن خطاب" به ایشان عرض کرد: ای رسول­خدا دیدم کاری برای این زن کردی که برای هیچ کس نکردی حضرت فرمودند: ای عمر این زن مادر من بود، پس از مادرم که مرا بزاد، ابوطالب احسان می­کرد و صاحب سفره بود و ما را خوراک و طعام می­داد، پس این زن همه سهمش را به من می­داد و جبرئیل از سوی پروردگارم به من خبر داد که او اهل بهشت است و جبرئیل به من خبر داد که خدای عزوجل به هفتاد هزار فرشته فرمان داد تا بر او نماز بگذارند.[25]

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:33  توسط طاهره رحیم پور  | 

نقش زنان در نهضت ‏حسينى
  حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. 

در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم.

 

بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت.

 

در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود.

 زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- مشاركت در جهاد

شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است.

2- آموزش صبر

روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند.

3- پيام رسانى

افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند.

4- روحيه بخشى

يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر.

در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

5- پرستارى

رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست.

6- مديريت

بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت.

7- حفظ ارزشها

درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد»

اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند.

8- تغيير ماهيت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند.

9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا

گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد.

 

آمار و اطلاعات دقیق از عملکرد زنان در عاشورا

 پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.

زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى از اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.

زينب،ام كلثوم، فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص امام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

 

 

 پنج نفر زنی كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب كبرى«ع».

 زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.

 

در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:

يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت،كه امام حسين«ع»او را به خيمه‏ها برگرداند.(2) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.

زهير بيشتر تحت تأثير سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام حسين«ع»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيز حضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى طلبيد.

 

زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.

 

مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:24  توسط طاهره رحیم پور  | 

پس از واقعه تلخ عاشورا، رسالت سنگين بانوان کاروان حسيني آغاز گرديد. آنان با وجود شرايط سخت جسمي و روحي، مي بايست از انديشه و کلام و احساس ياري گرفته و با خطبه هاي پرشور خويش، مردمي که در عمق ناداني به سر مي بردند را از حقانيت راه امام حسين(عليه السلام) و مظلوميت ايشان آگاه سازند و به رهبري زينب(عليهاالسلام)، به نشر معارف اسلام و رساندن پيام شهيدان بپردازند تا اسلام را از هدم و زوال نجات بخشند. اينجاست که به هدف والاي امام حسين(عليه السلام) از همراه نمودن زنان و کودکان، با خويش پي مي بريم.
    شهيد مطهري مي فرمايند: ...« ابا عبدالله(عليه السلام) اهل بيت خودش را حرکت مي دهد، براي اينکه در تاريخ رسالتي عظيم را انجام دهند. براي اينکه نقش مستقيمي در ساختن اين تاريخ عظيم داشته باشند، اما با قافله سالاري زينب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند، از عصر عاشورا زينب(عليهاالسلام) تجلي مي کند و از آن به بعد به او واگذار شده بود.»
    فعاليت ها و حماسه زن عاشورايي را پس از قيام، مي توان به دو بخش تقسيم نمود:
    1- حماسه آفريني زينب(عليهاالسلام)، در نهضت عاشورا
    2- نقش و فعاليت ساير بانوان، در اين نهضت
    حماسه آفريني زينب (عليهاالسلام) در نهضت عاشورا
    همان گونه که مي دانيم، حفظ و نگهداري يک نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است. حضرت زينب (عليهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال 61 هجري، پيام رساي خويش را از دشت خونين کربلا براي مسلمانان ابلاغ نمود و آن را براي هميشه در تاريخ، زنده نگاه داشت.
    البته، حضور و نقش عظيم آن حضرت در نهضت کربلا، منحصر به بعد از قيام نيست، بلکه ايشان از ابتداي راه، حضوري فعال و تعيين کننده در انقلاب حسيني داشتند. همياري حضرت زينب (عليهاالسلام) با امام حسين (عليه السلام) در انجام مسئوليت ها را مي توان بزرگترين نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست. آن حضرت به عنوان امين امام، بخش وسيعي از مسئوليت ها و امور کاروان را بر عهده داشت، تا امام (عليه السلام) فرصت و فراغ بيشتري براي آماده سازي قيام داشته باشد.
    اما اصلي ترين وظيفه حضرت زينب (عليهاالسلام)، بعد از ظهر عاشورا، متجلي مي شود. اگر نبود آن عالمه غير معلمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسين(عليه السلام) دستخوش تحريف مي گرديد، بلکه اسلام نيز در معرض خطري جدي قرار مي گرفت.
    پيرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن مي توان گفت: يکي آن که آنان چند نفر و چه کساني بودند، ديگر آن که چه نقشي داشتند. زناني که در کربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي«ع» بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران. زينب، ام کلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سکينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، کنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در کربلا بودند 5 نفر زن که از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: کنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبي، مادرعبد الله کلبي، مادر عمر بن جناده، زينب کبري«ع.» زني که در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير کلبي که بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت کرد و همانجا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
    در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
    يکي مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي کرد و امام او را برگرداند. ديگري مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن کشت، سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت، که امام حسين«ع» او را به خيمه ها برگرداند. دلهم، دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسيني پيوست. زهير بيشتر تحت تاثير سخنان همسرش حسيني شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القيس کلبي،همسر امام حسين«ع» نيز در کربلا حضور داشت، مادر سکينه و عبد الله. زني از قبيله بکر بن وائل نيز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولي هنگام حمله سپاهيان کوفه به خيمه هي اهل بيت، شمشيري برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بکر بن وائل را به ياري طلبيد.
    زينب کبري و ام کلثوم، دختران اميرالمومنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزء اسيران بودند و در کوفه و... سخنرانيهاي افشاگر داشتند. مجموعه اين بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراي اهل بيت را تشکيل مي دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهي و اسير به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
    اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رساني» بايد اشاره کرد. البته جهات ديگري نيز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مي شود که هر کدام مي تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:
    - مشارکت زنان در جهاد: شرکت در جبهه پيکار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام حسين و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاي اين حضور است. چه همکاري طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهي همسران برخي از شهداي کربلا، چه حتي اعتراض و انتقاد برخي همسران سپاه کوفه به جنايتهاي شوهرانشان مثل زن خولي.
    - آموزش صبر: روحيه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در کربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب کبري«ع» جلوه گر بود.
    - پيام رساني: افشاگريهاي زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه پاسداري از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاي پراکنده به تناسب زمان و مکان.
    - روحيه بخشي: در بسياري از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مي بخشيد. در کربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را داشتند.
    - پرستاري: رسيدگي به بيماران و مداوي مجروحان از نقش هاي ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد«ع» يکي از اين نمونه هاست
    - مديريت: بروز صحنه هاي دشوار و بحراني، استعدادهاي افراد را شکوفا مي سازد.
    نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستي کاروان اسرا، درس«مديريت در شرايط بحران» را مي آموزد. وي مجموعه بازمانده را در راستي اهداف نهضت، هدايت کرد و با هر اقدام خنثي کننده نتايج عاشورا از سوي دشمن، مقابله نمود و نقشه هاي دشمن را خنثي ساخت.
    - حفظ ارزشها: درس ديگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاي ديني و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاي آلوده است. زنان اهل بيت، با آن که اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تاکيد مي ورزيدند. ام کلثوم در کوفه فرياد کشيد که آيا شرم نمي کنيد براي تماشاي اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟
    وقتي هم در کوفه در خانه بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز کنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنراني خود در کاخ يزيد نيز بر اين گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «ا من العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الي بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»و نمونه هاي ديگري از سخنان و کارها که همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
    - تغيير ماهيت اسارت: اسارت را به آزادي بخشي تبديل کردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعي درس حريت و آزادگي دادند.
    - عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديک کربلا: گريه ها، شيونها،عزاداري بر شهدا و تحريک عواطف مردم، به ماجري کربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.
    شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در کربلا،تاثير بيدارگر و حرکت آفرين داشت و خوني تازه در رگهاي جامعه اسلامي دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهاي آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتي در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات سياسي اين حادثه در انديشه هاي مردم آشکار شد.گروهي از اسرا را که به شام مي بردند،چون به تکريت رسيدند، مسيحيان آنجا در کليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسين «ع »،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
    نيز رسيدند.مردم آنجا همگي گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بيرون کردند.چون خبر يافتند که مردم «جهينه »
    هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب »رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس که وارد شدند،مردم تظاهرات کردند و شعار دادند:«اکفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدي؟»و با آنان درگير شدند و تعدادي را کشتند. برخي از تاثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
    1-قطع نفوذ ديني بني اميه بر افکار مردم2 -احساس گناه و شرمساري در جامعه،به خاطر ياري نکردن حق و کوتاهي دراداي تکليف3 -فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم4 -رسوايي يزيديان و حزب حاکم اموي5 -بيداري روح مبارزه در مردم6 -تقويت و رشد انگيزه هاي مبارزاتي انقلابيون7 -پديد آمدن مکتب جديد اخلاقي و انساني(ارزشهاي نوين عاشورايي و حسيني)
    8-پديد آمدن انقلابهاي متعدد با الهام از حماسه کربلا9-الهام بخشي عاشورا به همه نهضتهاي رهايي بخش و حرکتهاي انقلابي تاريخ10 -تبديل شدن «کربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براي نسلهاي انقلابي شيعه11 -به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغي و سازندگي در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع »
    از نهضتهاي شيعي پس از عاشورا،مي توان «انقلاب توابين »،«انقلاب مدينه »،«قيام مختار»،«قيام زيد»،و...حرکتهاي ديگر را نام برد.براي توضيح بيشتر،به مدخل خاص هر يک از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاي بزرگي که در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه درکشورهاي ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت »و انگيزه جهاد و جانبازي که درانقلاب اسلامي ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود،گوشه اي از اين تاثير پذيري است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه »که در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افکن بود و نيز شور حسيني جبهه هاي رزم ايران،گواه روشن تاثير گذاري کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يکي از نويسندگان محقق،نتايج نهضت کربلا را عبارت مي داند از:
    1-پيروزي مسئله اسلام و حفظ آن از نابودي2 -هزيمت امويان از عرصه فکري مسلمين3 -شناخت اهل بيت به عنوان نمونه هاي پيشوايي امت4 -تمرکز شيعه از بعد اعتقادي بر محور امامت5 -وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه6 -ايجاد حس اجتماعي در مردم7 -شکوفايي موهبتهاي ادبي و پديد آمدن ادبيات عاشورايي 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم9 -تداوم انقلاب به صورت زمينه سازي نهضتهاي پس از عاشورا حادثه کربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حکومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردي که روحهاي بزرگ را به عصيان و افشاگري واداشت،و چه به شکل مبارزه هاي گروهي و قيامهاي عمومي در شهري خاص يا منطقه اي وسيع.
    خون او تفسير اين اسرار کرد
    ملت خوابيده را بيدار کرد
    درباره نقش زنان در واقعه عاشورا کتاب زنان عاشورايي که چندي است موسسه فرهنگي موعودآن را منتشر کرده يکي از خواندني ترين آثار اين حوزه است که تا کنون چندين بار تجديد چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:20  توسط طاهره رحیم پور  |