X
تبلیغات
خاتون

زنان نیمی از جامعه بشری را تشکیل داده و از جهات مختلف دارای اهمیت بوده و در برنامه ریزی های گوناگون جامعه، باید در نظر گرفته شوند.یکی از اموری که برای زنان مطرح است، ورزش است. امروزه زنان زیادی در سطح جهان به ورزش های مختلف اشتغال دارند. گروهی ورزشکار حرفه ای اند و تعدادی ورزشکار آماتور؛ گروهی به ورزش های سبک می پردازند و برخی به ورزش های سنگین و خشن؛ گروهی از آنان برای رسیدن به مقامات و قهرمانی تلاش می کنند و برخی برای حفظ سلامتی و یا تناسب اندام. و عدّه بیش تری از زنان نیز از ورزش و ورزشکار، بیگانه و یا حتی از آن بیزارند. حال باید دانست، کار کدامین گروه از این زنان صحیح تر بوده و به صلاح نزدیک تر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:30  توسط طاهره رحیم پور  | 

پس از مطرح کردن معیارهای انتخاب همسر ، سؤالی که در ذهن همه افراد مطرح می شود این است که چگونه می توان قبل از ازدواج به خصوصیات روحی و روانی  همسر پی برد؟ و آیا می شود با رعایت موازین شرعی و عرفی، شخصی را قبل از ازدواج شناخت؟

خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.

جواب این سؤال تا حدودی مثبت است به شرطی که عاقلانه با موضوع برخورد شود.

دقت کنید شخصی را که برای ازدواج انتخاب می کنید، آیا شخصیت اجتماعی، یعنی مجموعه حرکات، رفتارها، آدابِ معاشرت و برخورد اجتماعی اش با عقاید شما همخوان هست یا خیر؟ اگر همخوانی وجود داشت تحقیقات جزیی در مورد خانواده اش به عمل آورید و خانواده او را با خانواده خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی مقایسه کنید، اگر در یک ردیف بودید به خواستگاری  بروید.

دختر خانم های جوان  باید ابتدا تحقیقات جزیی در مورد خواستگارشان به عمل آورند اگر در کلیات مانند وضعیت اقتصادی و اجتماعی، موقعیت شغلی و تحصیلی، فرد مورد نظرشان با آنها همخوان است، اجازه دهند خواستگار به خانه آنها بیاید.

تاریخچه خواستگاری به قبل از میلاد مسیح برمی گردد. خواستگاری از طرف مردان انجام می شده. به عبارت دیگر مرد به خواستگاری زن می رود، و این امر به خاطر تفاوت های روان شناختی زن و مرد  است، خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.

زمانی که به خواستگاری می روید و یا از شما خواستگاری می شود، زیباترین لباسهایتان را به تن کنید و پوششی شیک و مناسب داشته باشید. اولین دیدارها همیشه در اذهان باقی می مانند. عده ای با لباس های نامناسب و نه چندان تمیز به خواستگاری می روند و تصورشان این است که این شخص باید وضعیت زندگی مرا بداند در صورتی که این وضعیت خاطره خوشی به جا نمی گذارد. در تمام طول مراسم خواستگاری متانت و وقار باید از ناحیه هر دو خانواده مراعات شود و رفتارهای نامناسب و جلف ، ذهنیت های بدی را رقم می زنند.

 هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانید دیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید.

در هنگام صحبت کردن با فرد مورد نظر در اولین جلسه بنا را بر صداقت  و یکرنگی بگذارید و متعهد شوید که آنچه می گوئید کاملاً از سر صدق و صفا باشد و به این تعهد خود نیز پای بند شوید. بهتر است به عنوان اولین سؤال از فرد مقابل بخواهید خودش را کامل معرفی کند؛ به عبارت دیگر از او بخواهید خلاصه ای از گذشته زندگیش برای شما بگوید خودتان نیز متقابلاً خلاصه ای از سرگذشت خود را مطرح نمایید.سرگذشت و بیوگرافی شامل این موارد می شود: معرفی کامل نام و نام خانوادگی، شغل، سن، شغل پدر و مادر، میزان تحصیلات هر یک از آنها، وضعیت شغلی و تحصیلی و سنی دیگر افراد خانواده، و این که شما در چه خانواده ای و با چه شرایطی بزرگ شدید و مسائل خاص زندگی شما در گذشته چگونه بوده است. در هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانیددیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید. بپرسید نگرش شما راجع به مذهب چیست؟ مذهب چقدر در زندگی شما نقش دارد و تا چه اندازه به آن اهمیت می دهید؟ و بعد متقابلاً دیدگاه خودتان را راجع به مذهب مطرح نمایید و دقیقاً نگرش خود را در این مورد تشریح نمایید؛ اگر برای مثال در مورد احکام مقید هستید و علاوه بر واجبات، مستحبات را نیز رعایت می کنید، این مورد را حتماً تذکر دهید و با نگرش ها و احساسات فرد مقابل مقایسه نمایید.

مطلب دیگری که می توانید سؤال کنید نگرش مخاطب شما راجع به مسائل اقتصادی  و نحوه درآمد است، در اینجا شغل خود و میزان درآمد ماهیانه خود را مطرح کنید؛ بلوف نزنید، آنچه واقعاً هست را بگویید.

خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست.

امکانات مالی خود را توضیح دهید، اگر توان مالی شما در شرایط فعلی بیشتر از امکانات موجود نیست این مورد را نیز تذکر دهید و سپس نظر دختر خانم را در این مورد بخواهید، ببینید ایشان چه مقدار پول  را برای داشتن یک رفاه نسبی لازم می دانند، و اگر خواسته های ایشان با درآمد شما همخوان نیست موضوع را مطرح و روی آن تأکید نمایید،

وعده ها و قول هایی که با امکانات شما نمی خواند و امکان برآورده شدنش نیست ندهید.

همیشه برای بهتر شدن زندگی تلاش کنید ولی قول های نابه جا ندهید. علاوه بر نگرش خود و فرد مورد نظر، در مورد مسائل مادی و اقتصادی باید موقعیت اقتصادی هر دو خانواده را با یکدیگر مقایسه کنید. فراموش نکنید بسیار مهم است که دختر و پسر  از یک ردیف اقتصادی با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج  طبقات متضاد اجتماعی اصلاً صلاح نیست.

یکی دیگر از مطالبی که حتماً باید در جلسه خواستگاری پرسیده شود،ارزش های خانوادگی است. باید بفهمید در خانواده فرد مقابل چه چیزهایی ارزش است. اگر در خانواده شما تحصیل جایگاه مهمی دارد و خانواده برای تحصیلات و فرد تحصیل کرده ارزش زیادی قائل هستند، ولی در خانواده شخص مورد نظر شما هیچ بهایی به تحصیل و تحصیل کرده داده نمی شود، جای تأمل دارد؛ باید اندکی دست نگه دارید. یا چنانچه در خانواده شما حجاب و رعایت کردن آن بسیار مهم است و یکی از ارزش های حساس در خانواده به شمار می رود ولی در خانواده طرف مقابل حجاب کم رنگ است و یا اصلاً جایگاهی ندارد و در عوض پول مهمترین ارزش است، در اینجا شما با یکدیگر همخوانی ندارید.

بعد از بررسی نگرش های فرد مقابل راجع به مذهب و مسائل اقتصادی و ارزش های خانوادگی، نوبت به بررسیارزش های درون فردی می رسد. در اینجا افکار، عقاید، ایده آل ها و علائق را به طور کاملاً جزیی مطرح کنید. آقایان حتماً از خانم ها بپرسند، به نظر آنها یک مرد ایده آل چگونه فردی است، و چه شرایطی باید داشته باشد؟ اگر خصوصیاتی را که خانم مطرح می کند در وجود شما نیست سریعاً اعلام نمایید این خصوصیات فردی مورد نظر شما، در ما نیست و یا اصلاً نمی توانیم اینگونه باشیم. خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست. اگر خانم ها در شرایط فعلی شاغلند و به شغلشان نیز علاقه مند هستند و کار کردن برایشان اهمیت دارد، ولی احساس می کنند خواستگارشان نظر چندان مساعدی نسبت به شاغل بودن زن ندارد باید به این نکته تأکید شدید کنند، حتی در صورت لزوم آن را شرط ضمن عقد قرار دهند.

 فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید.

مسئله دیگری که باید در خواستگاری مطرح شودبرنامه های فعلی و برنامه های آینده است. وضعیت فعلی تان را کاملاً مشخص نمایید، برنامه های آینده را نیز حتماً مطرح کنید. اگر قصد ادامه تحصیل دارید این نکته را تذکر دهید. اگر قصد جا به جایی و مسافرت خارج از کشور دارید، باید قبل از ازدواج مطرح نمایید. اگر بیماری های جسمانی خاص دارید، و یا قبلاً در زندگی شما اتفاقی افتاده است (احتمالاً نامزدی  یا عقد داشته اید و ناموفق بوده است و یا مسائل مشابهی داشته اید) آنها را پنهان نکنید قبل از این که همسرتان از دیگران بشنود و نسبت به شما بی اعتماد گردد خودتان مطرح نمایید؛ در این صورت وجدان راحتی نیز خواهید داشت.

شاید همه این مطالب را در جلسه خواستگاری نتوان مطرح کرد، هیچ اشکالی ندارد تعداد جلسات خواستگاری را اضافه نمایید، مشروط به این که حسن نیت داشته باشید. بعد از این که طی جلسات خواستگاری اطلاعات لازم را دریافت کردید و نکته ای بر شما مبهم نماند، زمان ارزشیابی و تجزیه و تحلیل فرا می رسد. در اینجا فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید. گاهی اوقات یک مورد منفی به تمام موارد مثبت می چربد مثلاً فرد مورد نظر تحصیلات و شغل خوب دارد از خانواده خوب و نجیب و موقعیت اقتصادی اش نیز مناسب است، اخلاق خوبی هم دارد ولی معتاد است. در این شرایط باید دست نگه داشت و برای ازدواج عجله نکرد و یا این که شرایط زندگی خوب است ولی شغل غیرقانونی دارد. مسلماً زندگی با چنین شخصی سراسر اضطراب  خواهد بود.

پس از آنکه ارزشیابی انجام شد و وجوه اشتراک و تفاهم  زیاد بود باید تحقیقات کامل، در محل زندگی و محیط کار در مورد چگونگی رفت و آمد با دوستانش و دیگر موارد به عمل آید عده ای معتقد به انجام تحقیق قبل از ازدواج  نیستند و می پندارند افرادی که از آنها تحقیق می شود اگر گرایش و نظر خوب به فرد داشته باشند همه چیز را مثبت جلوه می دهند و اگر با فرد مورد نظر مشکل داشته باشند وی را آدمی منفی ارزیابی می نمایند و واقعیات را مطرح نمی کنند. در صورتی که در واقع چنین نیست. اگر از تعداد زیادی تحقیق به عمل آید حداقل نتیجه اش این خواهد بود که به شما می گویند آیا این فرد قبلاً ازدواج کرده است یا خیر؟ و آیا اینها خانواده جار و جنجالی هستند یا خیر؟ آیا برخورد اجتماعی خوبی با مردم دارند یا نه؟ بنابراین تحقیق بدون منفعت هم نیست؛ شناخت شما را نسبت به همسر آینده و فرد مورد نظر افزایش می دهد.

پشتوانه تمامی مسائل گفته شده، توکل به خدای متعال و قادر مطلق است. در صورتی که تشابهات زیاد و تحقیقات انجام شده، مثبت بود با توکل بر خدا ازدواج کنید. ان شاءا... زندگی خوب و سرنوشت خوبی در انتظار شما خواهد بود.

در اینجا نکته ای قابل ذکر است و آن این که، هر ازدواجی علیرغم تمامی دقت هایی که برای آن به عمل آید و با رعایت کلیه ملاک ها و معیارهای گفته شده، باز هم حدود بیست درصد ریسک دارد. و این ریسک به خاطر جنبه های ناشناخته آن است یا پیش بینی هایی که به وقوع پیوسته است یا خلاف تصور بوده است و به خاطر مسائلی بوده که قبل از ازدواج سؤال و مطرح نشده اند و یا اگر پرسیده شده اند جواب صحیحی برای آنها دریافت نکرده اند. بنابراین رعایت کردن معیارهای ازدواج ، تضمین صد در صد برای  ازدواج موفق  را همراه ندارد ولی در بسیاری از مواقع از به وجود آمدن مشکلات پس از ازدواج جلوگیری می کند و از تنش ها و ناراحتی های درون خانوادگی پس از ازدواج می کاهد.

سخنی با خانواده ها

بعضی از خانواده ها مقیدند بلافاصله پس از یک جلسه خواستگاری، تکلیف دختر و پسر مورد نظرشان مشخص شود و موافق نیستند خواستگاری به چندین جلسه موکول شود. به این دسته خانواده ها متذکر می شویم انتخاب همسر  و ازدواج نیاز به مطالعه و شناخت دارد و این شناخت در یک جلسه خواستگاری مثلاً یک ساعته مقدور نیست. بنابراین اگر دختر و پسر به قصد ازدواج می خواهند با یکدیگر صحبت بیشتری داشته باشند ، خانواده ها باید در این مورد قدری انعطاف به خرج دهند:شناخت لازمه زندگی است. نگرانی این نوع خانواده ها به خاطر قضاوت مردم و آشنایان است در صورتی که مردم، آشنایان و همسایگان هم نظر منفی راجع به خواستگاری کردن از دختران ندارند. پسری هم که به قصد خواستگاری وارد خانه شما می شود حریم خانه برایش اخلاق ایجاد می کند و این امر بسیار بهتر از آن است که دختر و پسر در خارج از محیط خانه و دور از اطلاع خانواده ها رفت و آمد داشته باشند و تصمیمات نسنجیده بگیرند و یا معضلات اخلاقی به وجود آورند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 12:50  توسط طاهره رحیم پور  | 

سوال این است كه برای شناخت بیشتر به چه مسائلی باید پرداخته شود؟ بسیاری از دختران و پسران هنگام مصاحبت قبل از ازدواج نمی‌دانند كه برای شناخت و تفاهم چه باید بكنند. بسیاری از همان ابتدا وارد جزئیات غیر ضروری می‌شوند و یا خاطرات خود را تعریف می‌كنند. در حالی كه مهمترین مقطع یك ازدواج موفق ، مرحله شناخت از یك‌دیگر قبل از ازدواج است. و این مرحله برای آن نیست كه دو نفر صرفا با هم ارتباط داشته باشند. بلكه برای آن است كه با صحبت و گفتگو و كنترل رفتاری محترمانه یك‌دیگر ، بتوانند شناخت بیشتری نسبت به فرد مورد نظر خود پیدا كنند و به مرحله‌ای برسند كه بتوانند تشخیص دهند آیا قادر به زندگی با آن فرد هستند یا نه. یكی از نكات بسیار مهم این مرحله كه متاسفانه در بسیاری از موارد نادیده گرفته می‌شود این است كه طرفین باید از ایجاد روابط صمیمانه با یك‌دیگر تا قبل از عقد شرعی و رسمی پرهیز كنند. چرا كه ایجاد روابط صمیمانه و ابراز علاقمندی هر كدام از طرفین به دیگری ، موجب بسته شدن مسیر شناخت او از طرف مقابل شده و دخیل شدن احساسات و عواطف موجب می‌شود كه انسان نتواند به شناخت كافی نسبت به فرد مورد نظر خود برسد و هر آن‌چه را كه از طرف مقابل می‌بیند برایش توجیه مثبت می‌سازد. از این رو، این مرحله هر قدر هم طولانی شود نه تنها تاثیری در شناخت وی نسبت به طرف مقابل ندارد بلكه وی را شیفته‌تر و وابسته‌تر می‌نماید. این نكته را به خاطر بسپارید كه مرحله مصاحبت قبل از ازدواج ، فرصتی برای مطالعه رفتار و كردار و گفتار فرد مورد نظر و تطبیق آن‌ها با معیارهای ازدواج خود است نه برای ایجاد یك ارتباط صمیمانه بین دو جنس مخالف.

خب بهتر است قبل از ورود به جلسه خواستگاری و مراحل شناخت قبل از ازدواج ، نگاهی به معیارهای ازدواج و نكاتی كه باید در نظر داشته باشیم بیاندازیم. البته این معیارها مطلق نیستند و ممكن است مواردی پیدا شوند كه در آن‌ها این معیارها صدق نكند ولی آن‌چه كه مهم است این است كه عمومیت دارد و قطعا رعایت این نكات در زندگی آینده و موفقیت‌های ازدواج تاثیر بسزایی دارد.

معیارهای انتخاب همسر : (1)
معیارها و ملاک هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع است:
الف – آنهایی که رکن و اساس اند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتماً لازم اند.
ب – آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی لازم اند و بیشتر به سلیقه افراد و موقعیت آنها بستگی دارند.


مذهب:
یکی از معیارهایی که باید حتماً در ازدواج در نظر گرفته شود، عامل مذهب و نگرش فرد مقابل نسبت به مذهب است. طبیعی است فردی که به اصول و ارزش‌های مذهبی معتقد است با شخصی كه نسبت به مذهب بی اعتماد یا بی تفاوت باشد، زندگی خوبی نخواهد داشت. انسان متدین، همسری متدین می خواهد، اگر یکی متدین و دیگری بی دین و بی قید باشد، خوشبخت نخواهند شد. بنابراین از این لحاظ باید فردی را انتخاب کنید که همانند شما فکر کند.


تناسب خانوادگی:
یکی دیگر از مسائل تناسب خانوادگی است. بر خلاف تصور بسیاری از افراد ، ازدواج با یک فرد مساوی است با پیوند با یک خانواده، فامیل و یک نسل. خانواده دختر و پسر باید با یکدیگر سنخیت و تناسب داشته باشند. در انتخاب همسر معقول نیست شما بگویید «من می خواهم با این فرد زندگی کنم و کاری با خانواده اش ندارم» چرا که این فرد جزیی از همان خانواده و فامیل و شاخه ای از همان درخت است. این شاخه، از ریشه همان درخت تغذیه کرده؛ مسلم است که بسیاری از صفات اخلاقی، روحی، عقلی و جسمی آن خانواده و فامیل از راه وراثت و تربیت و محیط به این فرد منتقل شده است، این فرد در دامن همان خانواده بزرگ شده است. باید موقع ازدواج ارزش های درون خانواده فرد را بررسی کنید و با ارزش های درون خانواده خودتان مقایسه نمایید. اگر این ارزش‌ها با یک‌دیگر تناسب داشته باشند، زندگی آرامی خواهید داشت. در مقایسه ارزش‌ها دقت داشته باشید. برای مثال اگر در خانواده شما تحصیل یک ارزش است، در خانواده فرد مقابل نیز تحصیل یک ارزش باشد، اگر در خانواده شما حجاب یک ارزش است، در خانواده طرف مقابل حجاب ضد ارزش نباشد.
آنچه در تناسب اجتماعی باید در نظر داشت، ارتباطات و رفت و آمدهای خانوادگی است. این که خانواده با چه افرادی رفت و آمد می کنند و دارای چه جایگاهی هستند، آیا شهرت اجتماعی دارند یا خیر، مهم است. همه اینها در جایی جمع می شود که به آن تناسب اجتماعی می گوییم. در حقیقت مردم دوست دارند با افرادی رفت و آمد کنند که از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردار باشند. دو خانواده باید از این حیث با یکدیگر تناسب داشته باشند. مسئله دوم تناسب رفتار اجتماعی دختر و پسر است. مثلاً اگر یک دختر لوس و جلف با مرد متین و موقری ازدواج کند، تحمل رفتار اجتماعی زن برای مرد مشکل است.
بنابراین از مسائل مهم انتخاب همسر در نظر گرفتن تناسب اجتماعی دو خانواده است و چقدر خوب است که پسر و دختر در یک ردیف اجتماعی با هم ازدواج کنند.


مسائل مالی و اقتصادی:

یکی دیگر از مواردی که باید در ازدواج در نظر گرفت مسائل مالی و اقتصادی است. هر چقدر دو خانواده از لحاظ مالی در یک سطح باشند ازدواج، ازدواج خوبی است. صلاح نیست دختر و پسر و خانواده‌هایشان از لحاظ مالی و ثروت تفاوت زیادی با هم داشته باشند. ازدواج دو طبقه متضاد اجتماعی همیشه مشکلاتی به همراه خواهد داشت. شما نمی‌توانید با فردی زندگی کنید که از نظر اقتصادی در ردیف شما نیست، هرگز این کار را نکنید. برای مثال کسی که از نظر اقتصادی در یک طبقه بالای اجتماعی است در ناز و نعمت بزرگ شده، همه چیز برایش مهیا بوده، هیچوقت مشکلات و تنگنای مالی نداشته است، حالا با فردی از خانواده بسیار پایین از نظر اقتصادی ازدواج می کند که سبک زندگیش با این فرد متفاوت بوده است. فرهنگ خانوادگیش متفاوت، نیازهایش متفاوت. فرضاً قرار می شود این دو با یکدیگر به مهمانی بروند، شخص اول هر لباسی می پوشد خجالت می کشد، احساس می کند نازیباست ، مورد تأییدش نیست، در عوض همسرش زمانی که به خانه آنها می رود احساس کدخدایی می کند. خانه سطحش پایین است. این احساسات در وی ایجاد تعارض می کند. عصبانی می شوند، با هم دعوا می کنند، دعوا بر سر یک قضیه بسیار ساده زندگی است ولی ریشه اش در عدم همخوانی و تناسب طبقه اقتصادی است، اکثر دعواهای چنین زن و شوهرهایی بعد از میهمانی ها شروع می شود.


تناسب تحصیلی :

یکی دیگر از معیارهایی که باید در ازدواج در نظر گرفته شود، تناسب تحصیلی است. بسیار خوب است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصیلات علمی، خیلی با هم فاصله نداشته باشند و در ردیف یکدیگر باشند تا تفاهم بیشتر در زندگی شان به وجود آید. مهم است که زن و شوهر سطح دانششان به هم نزدیک باشد، زنی که تحصیل کرده و دانشگاهی است نمی‌تواند همسر یک مرد بی سواد یا کم سواد باشد. اگر هم توانست مدت کوتاهی می‌تواند ولی در درازمدت خیر. متقابلاً مردی که دارای تحصیلات عالی است نمی تواند با زنی که دارای تحصیلات پایینی است ازدواج کند. حتی بهتر است مردان یا زنان پزشک با هم ردیفان خود ازدواج بکنند. یکی از چیزهایی که باید در ازدواج رعایت شود فاکتورهای حرفه‌ای است. بنابراین سطح تحصیلات و سطح حرفه در زندگی زناشویی بسیار مهم است.

سطح فكر:

حالا که به مسئله تحصیل اشاره کردیم خوب است که به مسئله تفکر نیز اشاره کنیم. متأسفانه مردان ما بسیار مقیدند که همسر زیبا داشته باشند، در صورتی که زیبایی در آمار جهانی بهداشت فقط 25 نمره دارد در حالی که به تفکر 300 نمره داده اند. در مورد عروس خانم همیشه می پرسند آیا زیبا هست یا نیست. زیبایی دوره محدودی دارد ، ولی ما نمی توانیم تفکر و تعلیم و تربیت را انکار کنیم. بعضی از مردم ما در ازدواج جایی برای تفکر باز نگذاشته اند.
اولین چیزی که در تفکر جلوه گر می شود، عامل هوش است. زندگی با یک آدم کم هوش بسیار مشکل است. ممکن است بپرسید چگونه می شود هوش یک نفر را قبل از ازدواج تشخیص داد؟ پاسخ بسیار آسان است. افرادی که درجه هوشی خیلی پائین دارند کاملاً در رفتار و کردارشان مشخص است، پختگی لازم را ندارند، قدرت تشخیصشان ضعیف است. عامل دیگر تشخیص هوش، تفکر انتزاعی است. انتزاع کردن یعنی بیرون کشیدن، و تفکر انتزاعی یعنی توانایی استنباط و درک مفاهیم از موقعیت‌های کلی. این نوع تفکر ابعادش بسیار گسترده است، افرادی که تفکر انتزاعی دارند خیلی زود شما را می‌فهمند. لازم نیست که دائم برایشان تکرار کنید. بعد دیگرش، تفکر حل مسئله‌ای است، تفکری که در آن انسان می تواند مسائل خودش را حل کند. کسانی که این نوع تفکر را ندارند دائم دور خودشان می چرخند، گیجند، دائم می پرسند چه گفتی، یعنی چه، منظورت چه بود…. کسی که این نوع تفکر را ندارد به همسری برنگزینید. گاهی اوقات افراد از روی ترحم با فردی ازدواج می کنند که از نظر هوشی در سطح پایینی است، می خواهند ایثار کنند ولی سخت در اشتباهند. زندگی با افراد کم هوش بسیار مشکل است. کسی که تفکر و هوش خوبی دارد کیفیت فراوان در مدیریت دارد. یکی از ارکان اصلی مدیریت ، تفکر خوب است.

گذشته:

یکی دیگر از معیارهایی که باید در ازدواج در نظر گرفت گذشته افراد است. یعنی، باید تشابهاتی بین گذشته شما با گذشته فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید باشد. اگر این تشابهات بود، آن وقت شما به درک متقابل خواهید رسید. بسیاری از مردم می گویند همسرم مرا درک نمی کند. درک چه موقع صورت می گیرد، زمانی که ما سرنوشت مشابهی داریم، شما کسی را درک می‌کنید که در زندگی‌تان باشد، یک غریبه را نمی‌شود درک کرد. اگر گذشته فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید خیلی شیک بوده، اصلاً بالاتر از گل به او نگفته اند، و گذشته شما همه اش درد و رنج و زحمت بوده، و دائم خون دل خورده‌اید؛ رهایش کنید این فرد مناسب زندگی شما نیست. گذشته بسیار مهم است. این فرد نمی‌تواند شما را درک کند. نمی‌تواند بفهمد موقعیت فعلی را به چه قیمتی به دست آورده‌اید، برایش اهمیتی ندارد. تمام آنچه با زحمت به دست آورده‌اید را جزء بدیهیات و ملزومات زندگی می‌داند، حتی گاهی اوقات اصرار می‌کند موقعیت فعلی را نیز از دست بدهید در حالی که موقعیت فعلی حاصل یک عمر تلاش شماست. در ازدواج به سراغ فردی بروید که گذشته‌ای مشابه شما داشته باشد و شما را درک کند.
یکی از مسائلی که در گذشته ماست، عشق و عاطفه در زندگی است. بعضی‌ها در گذشته ، بسیار دوست داشته شده‌اند، مثل این که هیچ‌کس به اندازه اینها مهم نبوده است، مانند عروسک در دست این و آن مورد نوازش و محبت قرار گرفته‌اند. عده‌ای دیگر اصلاً مورد توجه نبوده‌اند و کسی به اینها اهمیتی نداده است مثل این که اصلاً شناسنامه‌ای ندارند . حالا اگر این دو نفر با هم ازدواج کنند، نمی‌دانند چه اتفاقی می‌افتد . گاهی می‌گویند این شخصیت خلاء عاطفی مرا پر خواهد کرد. در صورتی که چنین نیست. کسی که هیچ‌وقت مورد محبت قرار نگرفته، تشنه محبت است، هرچه محبت کنید سیراب نمی‌شود. همیشه می‌پرسد مرا دوست داری، می گویید بله، باز می‌پرسد، قسم می‌خورید، ولی باور نمی‌کند. برعکس، شخصی که برایش همه چیز مهیا بوده سیراب است هیچ چیز چشمش را نمی‌گیرد، به زحمت هدیه‌ای را برایش فراهم می‌کنید اما جلب توجهش را نمی‌کند. گاهی اصلاً شما را تحویل نمی‌گیرد، آنها آدم های سردی‌اند، هر کاری کنید فایده‌ای ندارد، در مقابل آنها وضعیت شما مثل فردی است که می گوید نمی دانم چرا دستم نمک ندارد. می گوییم دست شما نمک دارد اما این شخص سیراب است. پس بهترین حالت، تعادل است. باید دنبال کسی بگردید که گذشته معتدل داشته است گذشته ما سرنوشت ما را تعیین می‌کند. خب حالا چطور می‌توانید به این مسئله پی ببرید؟ کافی است از او سؤال کنید شما را چقدر دوست داشته اند. اگر گفت «تا حالا هیچ‌کس را به اندازه من دوست نداشته‌اند و از ابتدای امر هر چه خواسته‌ام برایم فراهم بوده است.» قدری دست نگه دارید. یا مثلاً چنانچه مادر دختر خانم می گوید «اگر قسمت شد و داماد ما شدید این را بدانید که ما تا حالا بالاتر از گل به این دختر نگفته‌ایم.» قدری تامل كنید. ممكن است این دختر خیلی به درد شما نخورد. پدر و مادرها در محبت کردن به بچه ها، باید حد تعادل را رعایت کنند.

رديف فرزندان:

از ديدگاه دكتر مجد یکی از مسائل بسیار مهم که باید در ازدواج مورد توجه قرار گیرد ردیف فرزندان خانه است. فرزند چندم خانواده باشد خوب است و یا چرا خوب نیست. به اعتقاد ایشان بچه های ردیف اول غالباً دارای وضعیتی هستند که عمدتاً معاون اند، دختر معاون مادر، پسر معاون پدر، بچه های ارشد خانواده غالباً مسئولیت های زیادی را قبول می کنند و مثلاً از دیگر فرزندان مراقبت می کنند، تکالیف اقتصادی و خرید به آنها واگذار می شود بسیاری از کارهای خانه را انجام می دهند. بچه های اول سنگ های زیرین آسیاب هستند. علاوه بر کارهای منزل و خرید و مواظبت از بچه های دیگر باید به عنوان قاضی، مجادلات بین پدر و مادر را نیز حل کنند. بچه های اول عمدتاً زندگی سختی دارند. این زندگی سخت ، مزایا و معایبی دارد. از این جهت خوب است؛ افرادی که زندگی سختی تجربه کرده اند مسئولیت پذیرند، اتفاقاتی را تجربه می کنند که سبب می شود برای زندگی بعدی پخته شوند، غالباً نظرشان شرط است. اینها رأی شان نافذ است اگر پدر و مادر بخواهند با کسی مشورت کنند معمولاً با فرزندان ارشد است. روی دیگر فرزندان نفوذ دارند، اصلاً گاهی به جای پدر و مادر مهار زندگی را اینها به دست می گیرند. از بعضی جهات هم خوب نیست. اینها معمولاً مظلوم واقع می شوند، حقشان خورده می شود. همیشه زمانی که دو بچه با یکدیگر دعوا می کنند به بچه بزرگتر می گویند تو بزرگتری تو ببخش، و غافل از این که اینها هر دو کودک اند و هر دو احساسات کودکانه دارند.
بچه های آخری چه وضعیتی دارند؟ بچه آخر معمولاًً هیچ مسئولیتی ندارد. ریلکس است خیلی راحت است. بعد از او دیگر بچه ای به دنیا نیامده و تاج پادشاهی همچنان بر سرش باقی مانده است. اگر در خانه مشکلاتی به وجود بیاید این قدر افراد هستند که مشکلات را حل بکنند بنابراین کاری به این فرد ندارند. به اینها سرویس زیاد داده شده و خیلی به آنها خوش گذشته است به کسی هم که زیاد خوش بگذرد ... تمام افرادی که به این ترتیب بزرگ می شوند تحمل اتفاقات عادی زندگی را ندارند. هیچ استرسی را نمی توانند تحمل بکنند.
حالا اگر بچه اول خانواده ( پسر) با دختری ازدواج کند که فرزند آخر خانواده است چه اتفاقی می افتد؟ بیچاره پسر، عمری حقش ضایع شده بود و در خانه بچه داری کرده بود حالا هم بایستی از خانمش به عنوان یک بچه نگهداری کند! این دختر خانم هم به کوچکترین مطلبی قهر می کند. اینها همان افرادی هستند که دو ماه بعد از ازدواج چمدانهایشان را بسته اند و راهی خانه پدرشان می شوند.
اگر دختر فرزند اول باشد و پسر فرزند آخر، چه خواهد شد؟ خانم ها معمولاً تحملشان خیلی زیاد است معمولاً دندان روی جگر می گذارند، گاهی نقش مادر را برای همسر بازی می کنند و بعضی مردها نیز از این حالت استقبال می کنند. بچه های اول عادت کرده اند بگویند خب حالا مهم نیست و بعد می بینند که به دردهای روان تنی دچار شده اند.

اما آن‌چه كه مسلم است اين است كه تربیت خانوادگی بر شخصیت و نحوه رشد افراد اثر می‌گذارد. به نظر می‌رسد آنچه بیشتر از ردیف و جایگاه فرزندان خانه اهمیت دارد نحوه تربیت آنهاست. اگر در خانواده راه و رسم زندگی مشترک به افراد آموخته شود و آنها را برای پذیرش یک سری از مسائل و واقعیات زندگی آماده نمایند آخر یا اول بودن آنها چندان اهمیتی ندارد. نکته دیگر این که همیشه برای فرزندان آخر همه چیز مهیا نبوده است. گاهی فرزندان آخر بیشتر از دیگر فرزندان دچار استرس می شوند برای این که پدر و مادر در جوانی بیمار نبوده اند و حالا بیمار شده اند و این در حالی است که دیگر فرزندان خانواده ازدواج کرده اند و مسئولیت پدر و مادر بیمار بر عهده فرزند آخر است. گاهی نیز فرزند آخر خانواده نقش مربی مهد كودك را بازی می کند و خواهران و برادران جهت نگهداری فرزندانشان از بچه آخر کمک می گیرند. از همه اینها گذشته اگر در یک خانواده دو فرزند بیشتر وجود نداشت، یکی اولی بود و دیگری آخری، تکلیف چیست؟ در اینجاست که می گوییم نوع تربیت، نحوه برخورد و گذشته افراد مهمتر از جایگاه آنها در خانواده است.

تناسب سنی:
در انتخاب همسر توجه به همتایی و تناسب در سن نیز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسی در دختر و پسر، یک امر طبیعی است، پسر حدود چهار سال دیرتر از دختر به بلوغ جنسی می رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنها در امر ازدواج نیز حداقل به همین مقدار باشد ( پسر بزرگتر باشد) بهتر است چنین باشد ولی الزامی نیست. اگر در بقیه موارد گفته شده یعنی زمینه‌های اقتصادی، خانوادگی، اجتماعی، عاطفی، تناسب وجود داشته باشد ولی تناسب سنی وجود نداشته باشد مثلاً زن و شوهر هم سن باشند و یا حتی زن یک سال نیز بزرگتر باشد به شرط این که مرد وقوف و آگاهی کامل به این موضوع داشته باشد مشکل خاصی ایجاد نمی‌شود. اما ازدواج هایی که اختلاف سنی زیاد وجود دارد مثلاً یک نفر بیست سال از دیگری بزرگتر است اصلاً صلاح نیست.


اخلاق نیک:
یکی از ویژگی های اساسی و لازم برای زندگی شاد، اخلاق نیک است. منظور از اخلاق نیک تنها خنده رویی وخوش خلقی اصطلاحی نیست، زیرا خندیدن و ... در بعضی مواقع، نه تنها مطابق اخلاق نیست بلکه ضداخلاق نیز هست. منظور از اخلاق نیک ، داشتن صفات و خلق و خوهای پسندیده از نظر عقل و شرع است.

سلامت جسمانی و روانی:
سلامت جسمانی و روانی در موفقیت و سعادت زندگی مشترک، نقش مهمی بر عهده دارد. بعضی از بیماری‌های جسمانی و روانی اهمیت چندانی ندارند و مانع زندگی نیستند و لطمه ای به آن وارد نمی‌کنند و با معالجه و مراقبت، درمان می شوند. آنچه باید در زمینه انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد بیماری‌ها و نقص‌ها و معلولیت‌های جسمی و روحی عمیق و غیرقابل درمان است که در طول عمر همراه انسان است و تحملش برای همسر سخت است. توجه نکردن به این امر و برخورد «احساساتی و غیرمنطقی» با آن ممکن است لطمه‌های سنگینی به زندگی بزند.

همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری:
تفاهم و توافق فکری و فرهنگی میان دو همسر در زندگی مشترک، نقش اساسی دارد. برای ایجاد یک زندگی پربار و سعادتمند، باید معماران این کانون بتوانند یکدیگر را درک کنند و مکنونات و محتویات درونی خود را به هم تفهیم کنند و در بسیاری از مسائل، تصمیم مشترک و یکسان بگیرند و بر مبنای آن عمل کنند و در نشیب و فرازهای زندگی، یاور هم باشند و فرزندانشان را براساس یک طرح هماهنگ تربیت کنند.
چنانچه امام صادق (ع) می فرمایند:
«العارفة لا توضع الا عند العارف».
زن عارفه ( فهمیده فرزانه ) باید در کنار مرد عارف ( اهل معرفت ) قرار گیرد نه غیر آن.

تناسب سیاسی:
دختر و پسر باید از لحاظ گرایش نسبت به مسائل سیاسی شبیه به هم باشند. اگر یک نفر علاقه شدیدی به مسائل سیاسی و شرکت در آن دارد و برای دیگری سیاست هیچ جایی در زندگیش ندارد، در زندگی مشترک دچار مشکلاتی خواهند شد و آرامش لازم را از دست می دهند.

تناسب شخصیتی:
دختر و پسری که می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند، بهتر است تناسب شخصیتی داشته باشند و از نظر صفات شخصیتی با یکدیگر همسان باشند.


البته يك نكته خيلی مهم اين است كه با وجود تمام معيارهای بالا نبايستی در امر ازدواج زياد سخت گيری كرد و به همان اندازه ای كه خودمان خوب هستيم بايستی انتظار خوبی و بی نقصی از طرف مقابل داشته باشيم. تمامی اين موارد همگی در طی دو تا چهار جلسه قابل بررسی هستند و نيازی به يك دوره طولانی نيست و هر چه سريعتر بتوانيد به نتيجه برسيد اثرات روحی و روانی كمتري نصيبتان خواهد شد و بهتر می توانيد نسبت به زندگی مشترك با او تصميم بگيريد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 12:43  توسط طاهره رحیم پور  | 

چکيده:

 

 مداخله شخص ثالث در توليد مثل مصنوعی انسان که در ساية پيشرفت­های عظيم علمی و با بهره­گيری از اسپرم، تخمک يا جنينی اهدائی و استفاده از مادر جانشين امکان­پذير گرديده، باعث بروز مباحث جديدی در حقوق خصوصی به ويژه حقوق خانواده شده است. اين روشها موسوم به وضعيتتلقيح مصنوعی با اسپرم بيگانه، حالت مادر جانشين و حالت اهدا تخمک/ جنين می­باشند.

 موضوع اصلی اين کتاب حالت مادر جانشين و حالت اهدا تخمک/ جنين می­باشد که با توجه به انجام عمل تلقيح مصنوعی در روند عمل به حالات ذکر شده و عدم وضوح مسائل حقوقی ناشی از وضعيت تلقيح مصنوعی در حقوق ايران ناگزيريم که پاره­ای از مسائل حقوقی ناشی از تلقيح مصنوعی را که آگاهی از آن برای ورود به مباحث اصلی ضروری است مورد بحث قرار داده و تجزيه و تحليل نمائيم.

 وضع حقوقی ناشی از استفاده از حالت مادر جانشين و حالت اهدا تخمک/ جنين، حقوق و تکاليف طرفين در رابطه با بچه و وضعيت حقوقی طفل به دنيا آمده از جمله مباحثی است که دانش حقوق ناگزير به پاسخگويي به آنها می­باشد.

 گرايش طرفين به انعقاد قرارداد در جهت حصول اطمينان در نيل به مقاصد، به نوبة خود مسائل جديدی را در حقوق قراردادها و تعهدات به وجود آورده است.

 مشروعيت تعهدات مندرج در اين قراردادها از نظر« شرايط اساسی صحتمعاملات»  و همين طور چگونگی برخورد قرارداد با قانون، نظم عمومی و اخلاق حسنه از نظر« اعتبار و قابليت اجرای قرارداد» در حقوق خارجی مطرح شده اما در حقوق ايران تاکنون اين مباحث به صورت تحليلی مورد توجه قرار نگرفته است.

 نسبت طفل به دنيا آمده در اثر بهره­گيری از اين روشها و آثار آن از مباحثی است که بعضی از سيستم­های حقوقی خارجی سعی  در تصميم­گيری در مورد آنها و حل و فصل قضييه نموده­اند.

 مسائل مطروحه و تحليل­های ارائه شده در سيستم­های حقوقی مختلف مورد اشاره قرار گرفته و سپس اين مباحث در حقوق ايران که در مسائلی ناشی از خانواده، نکاح و نسب به شدت از حقوق اسلام متاثر می­باشد، تحليل شده است.

 در حقوق اسلام نتايج با استناد به منابع فقهی مانند آيات قران و روايات معصومان( ع) و استفاده از فتاوای فقها به دست آمده است اگر چه به هر حال در مستندات، تفاسير و احکام استنباط شده اختلاف نظر وجود دارد.

 بررسی بحث­های مختلف، امکان نزديک نمودن مباحث گوناگون در سيستم­های حقوقی را در جهت ارائه راه حل برای مسائل برآمده ناشی از بکارگيری حالات فوق­الذکر مهيا می­سازد.

 در اين تحقيق ضمن بررسی نوع نگرش سيستم­های حقوقی مختلف و ارائه بحث­های مربوطه، به برخی از موضوعات فرعی مرتبط با بحث پرداخته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 12:7  توسط طاهره رحیم پور  | 

1- بارداری و باروری در قرآن

 (اعراف : 189 ، رعد: 8، مریم : 22، حج : 2، لقمان : 14، فاطر:11، فصّلت : 47، احقاف : 15، طلاق : 4 و 6) به برخی از مسائل فقهی راجع به بارداری (حَمْل ) و زایمان (وضع حمل )، مانند عدّة زن باردار و وجوبِ نفقه دادن به او پس از طلاق تا هنگام زایمان و نیز به رنجهایی که مادران در دوران بارداری و زایمان و شیرخواری فرزندان می کشند و به تَبَع آن بر فرزندان خود حقّی پیدا می کنند (مثلاً: و وَصَّیْنَا الاِنسانَ بِوالِدَیْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً و وَضَعَتْهُ کُرْهاً، احقاف : 15) اشاره شده است . احادیث بسیاری نیز دربارة احکام حمل (به دو معنای بارداری و جنین ) و حامل (زن باردار) و نکات اخلاقی و بهداشتی آن روایت شده است . این مقاله فقط به مباحث فقهی و حقوقی موضوع می پردازد و شامل سه قسمت است : مسائل کلی بارداری ، احکام زن باردار، احکام حمل (جنین ).

الف ) مسائل کلی

 

1. در منابع ، فرزند آوردن از مهمترین آثار و انگیزه های ازدواج خصوصاً ازدواج دایم معرفی شده است (از جمله رجوع کنید به غزالی ، ج 2، ص 28ـ32؛ حرّ عاملی ، ج 15، ص 94ـ97) حتّی مرد و زن می توانند در عقد ازدواج ، «استیلاد» (امکان بارور کردن و بارور شدن ) را به صورت شرطِ ضمن عقد قرار دهند (نجفی ، ج 30، ص 383 ـ 384). بعلاوه ظهور برخی از عیوب پس از ازدواج (رجوع کنید به نکاح * ) (مانند قَرَن در زن ، که غالباً مانع بارداری می شود، و عَنَن و خِصاء * در مرد، که به ناتوانی در بارور کردن می انجامد)، با احراز شرایطی که فقها ذکر کرده اند، به طرفین نکاح حق فسخ آن را می دهد (نجفی ، ج 3، ص 318 - 335؛ بحرانی ، ج 24، ص 335 ـ 369؛ زحیلی ، ج 7، ص 514 ـ 522). هر چند این عیبها مستقیماً راجع به باروری نیست و بیشتر به مقدمات آن برمی گردد، امّا در برخی از احادیث ناباروری یکی از حکمتهای جواز فسخ عقد در این عیبها شمرده شده است . مثلاً در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده (کلینی ، ج 5، ص 409؛ ابن بابویه ، ج 3، ص 274)، دربارة عیب قَرَن و جواز فسخ ازدواج بدان دلیل ، گفته شده است : «ه'ذِهِ لا'تَحْبَلُ» (این زن بارور نمی شود). بحرانی (ج 24، ص 367) احتمال می دهد که این عبارت را (که ضمیمه ای نیز دارد) بتوان دالّ بر جواز فسخ عقد نکاح و، درنتیجه ، قابل تعمیم به موارد مشابه تلقّی کرد. با اینهمه ، شیخ طوسی (1388، ج 4، ص 250؛ و نیز رجوع کنید به گلپایگانی ، ج 2، ص 196) تصریح می کند که عقیم بودن زن یا مرد (و نیز «عدم الاءنزال » در مرد) را نمی توان از عیبهای مجوّز فسخ نکاح شمرد. او، بر همین اساس ، در عیب بودن خِصاء از نظر ازدواج تردید کرده است (طوسی ، 1388، ج 4، ص 250 ـ 251). این نکته نیز در خور ذکر است که ازدواج با علم به ناباروری مرد یا زن ، از نظر فقها، به استناد احادیث ، جایز ولی مکروه است (حرّعاملی ، ج 14، ص 32 ـ 33؛ نجفی ، ج 29، ص 37 ـ 38؛ غزالی ، ج 2، ص 46).


ب ) هر چند در منابع حدیثی و فقهی نسبت به پسندیده نبودن پیشگیری از بارداری اشاراتی وجود دارد (از جمله رجوع کنید به حر عاملی ، ج 15، ص 99؛ گلپایگانی ، ج 2، ص 173)، مواردی چند نیز هست که به تصریح یا تلویحْ روابودن این کار را افاده می کند؛ البته زن و مرد در این مسئله مشمول حکم واحد نیستند، همچنانکه نسبت به راهها و وسایل پیشگیری از بارداری حکم شرعی واحد وجود ندارد. در کتابهای طبّ دورة اسلامی به شیوه های مختلف پیشگیری از باروری اشاره شده است ، ولی ظاهراً به دلیل عدم ابتلا و احیاناً رواج نداشتن روشهای مذکور، در حدیث و کتب متقدّم فقه فقط از دو روش عَزْل و عدم مباشرت (عَدَمُ الوَطی ، عدمُ الافتضاض ) بحث شده است .                

دربارة پیشگیری از باروری از راه «عزل » (ریختن نطفه در خارج رحم )، بنابر رأی همة فقها مرد می تواند در مواردی ، از جمله در عقد انقطاعی در فقه امامیّه ، عمل عزل را انجام دهد؛ اما این کار در عقد دایم بدون رضایت زن یا شرط قبلی مرد، به فتوای بیشتر مذاهب اهل سنّت و فتوای مشهور فقهای امامی ، مکروه است . برخی از فقهای امامی و نیز ظاهریان از فقهای عامّه فتوا به حرمت عزل داده اند. مستندِ کراهت آن روایاتی است که دلالت بر جواز و در عین حال ناپسند بودن آن بدون رضایت زن یا شرط قبلی دارد؛ در حالی که قایلان به حرمت به یکی دو حدیث ، که در آنها از این کار به زنده به گور کردن پنهان (اَلْوَأدُ الخفیّ) تعبیر شده است ، استناد کرده و نیز بر این تلقی تأکید کرده اند که غایت اصلی ازدواج توالد و تناسل است («لاِنَّ حِکْمةَ النکاحِ الاستیلادُ») و، بعلاوه ، زن نیز مانند مرد، نسبت به باردار شدن و مقدّمات آن حق دارد. علاوه بر این ، از نظر وجوب یا استحباب پرداختِ دیة نطفه در صورت عزل ، چه بر فرض حرمت و چه بر فرض کراهت ، نیز بین فقها اختلاف است (غزالی ، ج 2، ص 57 ـ 60؛ شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج 1، «کتاب النکاح »؛ نجفی ، ج 29، ص 111 ـ 115؛ بحرانی ، ج 23، ص 86 ـ 89؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 23 ـ 24؛ زحیلی ، ج 7، ص 107، 331 ـ 332؛ ج 3، ص 554 ـ 555)؛ اما عزل زن بدون رضای همسر، به دلیل تنافی با «تمکین »، که بر او واجب است (رجوع کنید به نشوز * )، جایز نیست (یزدی ، ص 628؛ خویی ، 1412، ص 123). در هر صورت عزل مجوّز نفیِ ولد نمی شود، چنانچه ولادتِ طفل در فاصلة زمانیِ مقبولْ، رخ دهد (رجوع کنید به لِعان * ، الاولاد * ). نسبت به جواز یاعدم جواز امتناع زن از مباشرت ، که بالتبّع به پیشگیری از باروری می انجامد و غالباً به همین منظور صورت می گرفته است ، اگر مسبوق به شرط ضمن عقد ازدواج باشد، فقها اختلاف نظر دارند. نظر غالب در مذاهب اربعة عامه بنابر نقل زحیلی (ج 7، ص 53 ـ 62) بر درستی عقد و فساد شرط است . در فقه امامی در بارة شرط مذکور (عدم الوطی ، عدم الافتِضاض ) و نیز عقدی که با این شرط صورت پذیرد چند قول وجود دارد: درستی شرط و بالتّبع درستی عقد و لزوم رعایت شرط برای مرد (مگر آنکه زن بعد از عقد از شرط خود صرف نظر کند)؛ نادرستی شرط به طور مطلق ؛ نادرستی شرط در عقد دایم و درستی آن در عقد انقطاع ؛ بطلان عقد به سبب نادرستی شرط ، صحّت آن حتی بافرض نادرستی شرط (نجفی ، ج 31، ص 98 ـ 100؛ بحرانی ، ج 24، ص 531 ـ 536). احادیثِ روایت شده در این باب غالباً لزوم رعایت شرط را افاده می کنند، ولی بیشتر قایلان به فسادِ شرط به ناسازگای آن با مقصودِ اصلیِ ازدواج (توالد) و با مقتضای عقد ازدواج (جواز مباشرت ) استناد می کنند. در حالی که قایلان صحت معتقدند که هدفِ ازدواج می تواند غیر از دو مقصد یاد شده (شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج 1، «کتاب النکاح »، «النظرالثانی فی المهور»: وَالْمَقاصِدُ فِی النِّکاح مُخْتَلِفَةٌ) باشد و، بعلاوه ، دلیلی بر ضرورت رعایت همة مقاصد رایج و غالب ازدواج نداریم .                 

امّا در این زمان ، با توجه به شیوع روشهای گوناگون و وابستگی مسئلة تناسل به اقتصاد و تربیت و آموزش و کاریابی و غیر آن ، پرسشهایی دربارة پیشگیری موقّت یا دایم از باروری و نیز شیوه های متداول آن مطرح شده است . فقها تصریح کرده اند که حتّی زن می تواند بدون اجازة همسر، در صورتی که به حقوق زناشویی لطمه وارد نشود و برای خود او ضرر بسیار نداشته باشد، وسایل پیشگیری موقت را به کار بندد و مرد نباید او را به فرزند آوردن مجبور کند (از جمله رجوع کنید به گلپایگانی ، ج 2، ص 173؛ خویی ، 1397، ج 2، ص 309؛ همو، 1412، ص 121 ـ 122). بنابراین ، به کار بردن این وسایل با رضایت همسر و نیز اقدام مرد در این خصوص به طریق اولی ' مانعی ندارد و البته بر ضرورت رعایت دو نکتة مهم تأکید شده است : یکی آنکه از لمس و نظر حرام اجتناب شود و دیگر آنکه این کار به نقص عضو یا نازایی وناباروری بعدی زن یا مرد (عُقْم ) نینجامد. هرچند، به عقیدة برخی از پزشکان ، حتی کسانی را که با عمل جرّاحی عقیم شده باشند می توان بار دیگر با عمل جراحی بارور کرد، ظاهراً این نظر مقبول همة پزشکان نیست و در نتیجه در فقه نسبت به جواز این روشها تردید وجود دارد. با اینهمه ممکن است در موارد استثنایی عقیم کردن نیز روا باشد (زحیلی ، ج 3، ص 558 ـ 559؛ گلپایگانی ، ج 2، ص 173، ج 3، ص 215، 244 ـ 245؛ خویی ، 1412، ص 121). از آراء اخیر می توان دریافت که اختلاف فتوای فقها عمدتاً به مقدمات باروری ، که بنابر رأی اکثر آنها از مقتضیات ازدواج است ، برمی گردد و نه به اصل پیشگیری از باروری .

گفتنی است که برخی از مبرّرات پیشگیری از بارداری در احادیث و کتب فقه مذکور است ، از جمله : سوءرفتار و اخلاق زن ، محرومیت او از نعمت عقل ، استنکاف او از شیردادن فرزند، کِبَر سنّ او، نگرانی او از برخی مشکلات اجتماعی (خوفُ الفضیحةِ). همچنین پیشگیری از بارداری به بهانة ناداری یا سختی تربیت فرزندان را منع ـ و نه تحریم ـ کرده اند (حرّ عاملی ، ج 14، ص 57، 106 ـ 107، 137؛ ج 15، ص 45، 99؛ بحرانی ، ج 24، ص 533). غزالی (ج 2، ص 58ـ59) نیز انگیزه هایی را که به پیشگیری از باروری می انجامد و بعضاً از نظر اخلاقی ناپسند است بیان کرده اند که از آن جمله است : حفظ زیبایی و شادابی خود، نگرانی از تحمل مشقّت به سبب کثرت فرزندان ، ترس از دختر آوردن ، علاقة بی اندازه به پاکیزه ماندن که با زایمان و فرزندداری سازگار نیست .

در این باب که حکومت اسلامی در برنامه ریزی فعّالیتهای گوناگون آیا می تواند رشد جمعیت را از طریق پیشگیری از باروری با تمهیدات قانونی متوقّف یا تنظیم کند رجوع کنید به رشد جمعیّت * .    

ج ) بارورسازی (تلقیح ) با بهره گیری از تسهیلات پزشکی نیز از مسایل مبتلابهِ شرعی در عصر حاضر است . در اینکه تزریق نطفة مرد به رحم همسر او شرعاً مانعی ندارد تردید نشده است (امام خمینی ، تحریرالوسیله ، ج 2، ص 559؛ خویی ، مستحدثات المسائل ، ص 27؛ گلپایگانی ، ج 2، ص 176 ـ 177؛ زحیلی ، ج 3، ص 559)؛ اما در فتاوی فقها غالباً به این نکته اشاره شده که باید از مقدماتی که حرام است اجتناب شود؛ مثلاً در مواردی که عمل تلقیح مستلزم نگاه کردن به بدن زن یا تماس با آن است خود همسر مباشرت کند. البته بر فرض دخالت شخص ثالث یا ارتکاب هرگونه مقدمة حرام فقط گناه صورت گرفته است و تأثیری در صحت نَسَب ندارد (امام خمینی ، همانجا). بعلاوه در صورت اضطرار، به شرط آنکه از مقدار نیاز تجاوز نشود، مداخلة شخص ثالث نیز اجازه داده شده است (امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسألة 2447، 2448؛ خویی ، توضیح المسائل ، مسألة 2449، 2450). دیگر اینکه تلقیح زن با نطفة مرد اجنبی ، حتی اگر همسر او شخصاً تلقیح را انجام دهد، حرام است ؛ با اینهمه نسبت به لحوق فرزند متولد از این عمل به صاحب نطفه و نیز به زن و، در نتیجه ، ارث بردن فرزند از آن دو، و برعکس ، برخی فتوا داده اند (خویی ، مستحدثات المسائل ، ص 26؛ گلپایگانی ، ج 2، ص 175). همچنین قرار دادن نطفه در رحم مصنوعی ، به شرط احتراز از مقدمات حرام ، جایز است و طفل به صاحب نطفه ملحق می شود (امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ج 2، ص 560؛ خویی ، همانجا). فروع دیگری نیز در این باب مطرح است که در برخی از کتابها به احکام آنها اشاره شده است (امام خمینی ، همانجا؛ عزیزی ، ص 52 ـ 61؛ خویی ، همانجا؛ گلپایگانی ، ج 2، ص 233).           

د) کمترین زمان بارداری را همة فقها، براساس دلالت اشاره ای دو آیة 15 احقاف و 233 بقره ، شش ماه می دانند. در آیة اول مجموع دوران بارداری زن و شیرخوارگی نوزاد سی ماه (حَمْلُهُ و فِصا'لُهُ ثَلاثُون شَهْراً) و در آیة دوم دوران شیرخوارگی بیست وچهارماه (وَالوالداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ کامِلَیْنِ) دانسته شده است ؛ در نتیجه ، کمترین مدت بارداری شش ماه می شود (شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج 1؛ طباطبایی ، ج 2، ص 154؛ میرزای قمی ، ج 1، ص 168؛ نجفی ، ج 31، ص 244؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 428). به این استدلال در روایات نیز اشاره شده است (حرّ عاملی ، ج 15، ص 117). البته برخی از فقهای اهل سنت به نُه ماه فتوا داده اند (زحیلی ، ج 8، ص 411). امّا نسبت به بیشترین زمان بارداری اقوال مختلف وجود دارد. قول اشهر بلکه مشهور در میان فقهای شیعه را نُه ماه دانسته و به احادیث بسیاری هم استناد کرده اند. قول به ده ماه نیز مطرح شده و قول به یک سال متروک شمرده شده است (بحرانی ، ج 25، ص 6ـ13؛ نجفی ، ج 31، ص 244ـ229). با اینهمه برخی از فقهای معاصر قول اخیر را ترجیح داده اند (امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ج 2، ص 275؛ خویی ، 1397، ج 2، ص 307؛ گلپایگانی ، ص 174) اما در میان فقهای عامه ، گذشته از نه ماه و یک سال قمری یا شمسی ، اقوال شاذّی نیز مطرح شده است ، هر چند کسانی نسبت به مستند آنها، که گزارشهای برخی از زنان بوده است ، تشکیک کرده اند (زحیلی ، ج 7، ص 636، 676 ـ 678). در قانون مدنی ایران (مادة 1158) بیشترین زمان بارداری ده ماه و در قانون مدنی سوریه و مصر (زحیلی ، ج 7، ص 678، ج 8، ص 411) یک سال شمسی تعیین شده است . این مسئله ، هر چند فقهی نیست ، احکام فقهی چندی برآن مترتّب است از جمله در الحاق فرزند به پدر و در لعان ، که باید مدت بارداری در فاصلة کمترین و بیشترین زمان پذیرفتة بارداری باشد و در غیر این صورت نه فرزند به پدر ملحق می شود و نه نیازی به لعان است . در عِدّة طلاقِ زن باردار و وصیت برای جنین وارث او، که توضیح آنها در همین مقاله خواهد آمد، نیز این بحث مطرح است .

2) احکام زن باردار           

الف ) زن باردار که زایمان او نزدیک است (الحامِلُ المُقْرب )، در صورتی که از روزه گرفتن زیان ببیند یا خوف زیان بر خود یا جنین را داشته باشد. افطار روزة ماه رمضان بر او جایز و چه بسا واجب است (إنَّ هذا الافطار... عزیمةٌ لارُخصَةٌ). مستند این حکم را، علاوه بر روایات ، قاعدة لاحَرَج و لاضرر و عمومیّت آیة «یریدُ اللّهُ بِکُمُ الیُسْرَ و لایُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (بقره : 185) دانسته اند. اما نسبت به وجوب قضای این روزه و پرداخت فدیه اتّفاق نظر وجود ندارد. بیشتر فقهای شیعه بر وجوب قضا به طور کلی و وجوب پرداخت فدیه (یک مُدّ طعام ) در صورتی که خوف ضرر فقط نسبت به جنین باشد فتوا داده اند و برخی به وجوب مطلق فدیه قایل شده اند (نجفی ، ج 17، ص 151ـ154؛ حکیم ، ج 8، ص 451 و اکثر منابع ). فتوای شافعیان و حنبلیان مانند فتوای مشهور امامیه است . مالکیان و حنفیان فقط قضا را واجب می دانند (زحیلی ، ج 2، ص 646ـ647، 688؛ جزیری ، ج 1، ص 573 ـ574).

ب ) در طلاق زن باردار برخی از شرطها ساقط می شود (نجفی ، ج 32، ص 41) و، به تعبیر برخی روایات ، طلاق او در هر حالی بلامانع است (بحرانی ، ج 25، ص 283؛ حرّعاملی ، ج 15، ص 305ـ306). بر همین اساس ، چنانچه شیخ طوسی (1382، ج 2، ص 228) نیز اشاره کرده ، در مورد زن باردار طلاق بدعی متصوّر نیست (رجوع کنید به طلاق * ). از طرفی ، در صورتی که طلاق جاری شود، عدّة * او تا هنگام زایمان است ، اگرچه بلافاصله بعد از وقوع طلاق باشد. در روایات شیعه و در کلمات برخی از فقها از آن به «اَقْرَبُ الاجَلَیْنِ» (نزدیکترینِ دو مدت ) تعبیر شده است (کلینی ، ج 6، ص 82؛ حرّ عاملی ، ج 15، ص 418 ـ 419). ابن بابویه (ج 3، ص 329) و برخی دیگر در توضیح این عبارت گفته اند که اگر زایمان پیش از سه ماه (عدّه طلاق در اکثر موارد) روی دهد و دراین فاصله رجوع صورت نگیرد، زن از همسر خود به طور قطعی جدا می شود و می تواند با هر کس که بخواهد ازدواج کند؛ و اگر تا سه ماه زایمان روی ندهد، جدایی از همسرش قطعی است اما نمی تواند پیش از زایمان ازدواج کند. بنا بر نقل بحرانی (ج 25، ص 449)، ابن ادریس حلّی این توضیح را نپذیرفته است . به اعتقاد خود او نیز منظور روایات نه آن است که صدوق فهمیده بلکه فقط دلالت بر زودتر پایان یافتن عدة زن باردار در صورت وقوع زایمان پیش از سه ماه دارد (ج 25، ص 450). نجفی نیز این احتمال را مطرح و در عین حال فتوای ابن بابویه را قابل قبول تلقی کرده است (ج 32، ص 253ـ254). در هر صورت حکم مزبور، علاوه بر قرآن (وَأولاتُ الاحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ، طلاق : 4)، در روایات بسیاری وارد شده و اجماعی نیز هست . فقهای امامیه با استناد بر روایات ، زایمان را خواه مولودْ تام باشد یا غیر تام ، حتی در حدّ مُضغه بودن ، موجب انقضای عده می دانند و، به استناد تعبیرات حدیثی (مثلاً: کلّ شَی ْءٍ یَسْتَبینُ انّه حَمْلٌ رجوع کنید به نجفی ، همانجا)، شرط اصلی را صدق عنوان «حمل » بر آن از نظر عرف دانسته اند و در اینکه آیا به نطفه و علقه عرفاً حمل گفته می شود (همچنانکه نسبت به افزودن قید «مبدأ نشو آدمی بودن ») اختلاف کرده اند. بعلاوه این نکته نیز نزد ایشان مورد بحث است که آیا گمان به طورکلی یا گمان ناشی از گواهی قابله ها برای صدق «حمل » کافی است یا آنکه باید علم به «حمل بودن » حاصل شود (نجفی ، ج 25، ص 254 ـ 256، ج 43، ص 369؛ بحرانی ، ج 25، ص 451 ـ 452). فقهای عامه نیز کمابیش همین مسائل را مطرح کرده اند و غالباً وجود مولود غیر تام را موجب انقضای عده می دانند. بنابر نقل زحیلی (ج 7، ص 635 ـ 637)، مالکیان حتی اسقاط عَلَقه را کافی می دانند؛ حنفیان اسقاط را به شرط پیدایش برخی از اعضای بدن انسان سبب انقضای عده می دانند؛ حنبلیان و شافعیان ، علاوه بر آنچه حنفیان گفته اند، مُضغه ای را هم که قابله ها بر بودنِ برخی از نشانه های جسم انسانی بر روی آن گواهی داده اند مصداق «حمل » می دانند. اینان به تَبَع همین دیدگاه و نیز با استناد به روایت ابن مسعود، که مضمون آن در احادیث امامی نیز نقل و در آن مدت زمان استحالة نطفه به مضغه 80 روز ذکر شده ، تأکید کرده اند که اسقاط حمل در صورتی سبب پایان یافتن عده می شود که فاصلة انعقاد نطفه تا اسقاط کمتر از 80 روز نباشد؛ همچنانکه ، طبق فتوای همة فقها، در صورت ولادت مولود تام باید کمترین و بیشترین مدت دوران بارداری لحاظ شود. البته مشهور نزد فقهای امامی این است که ادّعای وضع حمل و، در نتیجه ، انقضای عده از زن باردار پذیرفته می شود و نیازی به اقامة بیّنه یا حاضرکردن مولد نیست ؛ اما، از نظر اهل سنت و برخی از فقهای شیعه ، لازمة قبول قول وی امکان لحوق مولود به اوست (نجفی ، ج 32، ص 194 ـ 196؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 287 ـ 288).

ج ) دربارة اینکه آیا زن حامل را می توان بیش از یک بار طلاق داد، فقهای امامی ، به دلیل اختلاف روایات ، اختلاف فتوا دارند. عده ای فقط یک بار طلاق را جایز دانسته اند؛ یعنی ، اگر بعد از طلاق رجوع صورت گیرد، مرد نمی تواند تا زایمان او را مجدداً طلاق دهد. به فتوای عدّه ای دیگر، اگر مرد بعد از رجوع و مباشرت یک ماه صبر کند، طلاق مجدّد مانعی ندارد و برخی طلاق مجدد را مکروه دانسته و عده ای نیز به طور مطلق فتوا به جواز داده اند. شیخ طوسی (1401، ج 8، ص 70 ـ 73) بین طلاق سُنّی و عِدّی فرق گذاشته و روایاتی را که فقط بر درستی یک بار طلاق در دوران حمل دلالت دارد ناظر به طلاق سُنّی به معنی اخصّ، که شرط تکرار آن خروج از عدّه است (رجوع کنید به طلاق )، می داند (نجفی ، ج 32، ص 132 ـ 135؛ بحرانی ، ج 25، ص 283 ـ 308).           

د) دربارة عدة وفات زن باردار، فقهای عامه مانند عدة طلاق فقط زایمان را، که در آیة 4 سورة طلاق ذکر شده ، شرط دانسته اند؛ درحالی که در فقه امامیه هم گذشتِ چهارماه و ده روز و هم زایمان (اَبْعَدُ الاجلین ) شرطِ لازم است . بعید نیست عبارت «اقرب الاجلین »، که در روایات راجع به عدّة طلاق زن باردار به آن اشاره شده ، نیز فقط در مقام بیان تفاوت آن با عدة وفات بوده باشد.                           

ه ) زایمان کامل ، و نه خروج برخی از اجزا، شرط پایان یافتن عده است (ابن قدامه ، ج 7، ص 474؛ نجفی ، ج 32، ص 258؛ بحرانی ، ج 25، ص 451؛ زحیلی ، ج 7، ص 635)؛ امّا، در صورتی که مولود بیش از یکی باشد، بنابر نظر بیشتر فقهای عامه و شماری از فقهای امامی ، با زایمان مولود اول ، به دلیل عدم استبرای رحم و دلایل دیگر، عدّه پایان نمی یابد؛ بااینهمه ، عده ای از فقهای امامی ، به استناد برخی از روایات ، و نیز برخی از فقهای عامه زایمان اول را برای جدایی قطعی زن از همسر خود کافی می دانند، هر چند ازدواج مجدد او را فقط بعد از اتمام زایمان اجازه می دهند (ابن قدامه ، ج 7، ص 274 ـ 275، 280؛ نجفی ، ج 32، ص 259؛ بحرانی ، ج 25، ص 450 ـ 451).                 

و) زن بارداری که از همسر خود جدا شده ، هر چند این جدایی به طاق بائن بوده باشد، همسر او تا هنگام زایمان باید به او جای دهد و نفقه اش را بپردازد. این حکم به دلیل آیة 6 طلاق (فَأَنفِقوا عَلَیهِنَّ حَتّی ' یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ) مورد اتفاق است ، هر چند در اینکه آیا وجوب پرداخت نفقه برای خود او یا برای جنین است میان فقهای امامیه ، همچنانکه میان مذاهب اهل سنت ، اختلاف وجود دارد که متفرّعاتی نیز بر آن جاری است (نجفی ، ج 31، ص 320 ـ 325؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 606 ـ 610؛ زحیلی ، ج 7، ص 816 ـ 817؛ بحرانی ، ج 25، ص 127 ـ 130). فقهای اهل سنت همچنین حکم مزبور را در جدایی ناشی از فسخ عقد ازدواج (با'نَتْ بِفَسْخٍ) جاری می دانند (ابن قدامه ، همانجا). امّا فقهای امامی در این مسئله اختلاف دارند و البته ، در صورت تعلق نفقه به جنین ، همة فقها فتوا به وجوب می دهند (نجفی ، همانجا). درمورد زن بارداری که همسر او درگذشته باشد نیز از نظر وجوب پرداخت نفقه همة فقها یکسان نظر نداده اند؛ ولی فتوای مشهور و چه بسا متفق علیه فقهای امامی و اهل سنت بر عدم وجوب است (ابن قدامه ، ج 7، ص 608؛ نجفی ، ج 31، ص 325 ـ 327؛ زحیلی ، ج 7، ص 816).                      

ز) اجرای حدّ و هرگونه قصاص نسبت به زن باردار هر چند پیش از بارداری مرتکب جنایت شده و حتی از راه نامشروع باردار شده باشد، تا هنگام زایمان و رفع عوارض آن جایز نیست و پس از زایمان نیز در صورتی حد قصاص جاری می شود که کسی عهده دار شیردادن به کودک شود. بعلاوه چنانچه حیات کودک به نحوی از انحاء به حیات مادر بستگی داشته باشد، اجرای حکم تا برطرف شدن کامل مانع ، به تعویق می افتد (ابن قدامه ، ج 8، ص 171 ـ 172، ج 7، ص 731 ـ 732؛ نجفی ، ج 41، ص 337 ـ 339، ج 42، ص 322 ـ 325). همچنین اگر بعد از قصاص معلوم شود که زن باردار بوده ، در صورت سقط جنین ، پرداخت دیه ، به حسب مورد، واجب و به مقتضای اوضاع بر عهدة حاکم یا مجری حکم خواهد بود (نجفی ، همانجا؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 732 ـ 733). دیگر اینکه اگر زن باردار برای اجرای حد یا بازپرسی نزد حاکم فراخوانده شود و از روی ترس سقط جنین کند (فَأَجْهَضَتْ خوفاً) دیة جنین باید پرداخت شود (نجفی ، ج 41، ص 472 ـ 473؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 732؛ زحیلی ، ج 6، ص 256 ـ 258).                      

3) احکام حمل                                               

الف ) نطفه به محض استقرار در رحم ، حتی اگر از راه نامشروع باشد، حرمت می یابد و از حقوق خاصی برخوردار می شود و به موازات رشد، خصوصاً بعد از پیدایش حیات در آن (وُلوج روح )، این حرمت و برخورداری از حقوق نیز بیشتر می شود. حکمت اصلی وجوب تأخیر اجرای حدود شرعی و حتی تنبیهات بدنی و نیز قصاص نسبت به زن باردار، چنانکه فقها تصریح کرده اند، همین حرمت است (ابن قدامه ، ج 8، ص 171 ـ 172؛ نجفی ، ج 41، ص 337 ـ 338). در فقه امامی ، اسقاط عمدی جنین (إجهاض ) در هر مرحله ای و از هر راهی (مثلاً خوردن دارو که در حدیث حرّ عاملی ، ج 19، ص 15 به آن تصریح شده ) حرام و موجب دیه است ، زیرا که طبق روایت مذکور خلقت انسان از همان انعقاد نطفه آغاز می شود (إنَّ اوّلَ ما' یُخْلَقُ نُطْفَةٌ). این حکم حتی نسبت به جنین حاصل از راه غیر شرعی ، خصوصاً جنین محکوم به اسلام ، نیز جاری است (امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسألة 2460؛ خویی ، توضیح المسائل ، مسألة 2462؛ همو، 1412، ص 105، 122؛ گلپایگانی ، ج 3، ص 246 ـ 247). نه تنها زن یا مرد نمی توانند بدون دلیل اقدام به إجهاض کنند، پزشک نیز نمی تواند، چه با رضایت زن و مرد و چه بدون رضایت آن دو، با تجویز دارو یا عمل جراحی سبب یا عامل سقط جنین شود و حتی پزشک نباید، به قصد درمان زن باردار، دارویی را که به احتمال عقلایی و عملی موجب سقط جنین می شود برای او تجویز کند، اگر چه لازمة درمان او را افکندن جنین بداند (گلپایگانی ، ج 3، ص 244 ـ 246، 268). البته در مواردی که به تشخیص پزشک ادامة بارداری برای زن خطر جانی داشته و از مدت حمل کمتر از چهار ماه (پیش از دمیده شدن روح ، بنابر احادیث ) گذشته باشد، برخی به جواز اسقاطْ فتوا داده اند (عزیزی ، ص 67 ـ 68 به نقل از رسالة نوین )، در حالی که بعد از دمیده شدن روح ، به دلیل صدق «نفس محترم » بر جنین ، فقها اجازة اسقاط (و در حقیقت اعدامِ) آن را، حتی با فرض احتمال قوی خطر جانی برای زن نداده اند همچنانکه بر عکس آن را نیز روا نمی دانند (گلپایگانی ، ج 3، ص 218). دلیل این فتوا حرمت قتل نفس به طور عام است که در این مورد با «ضرورت حفظ نفس محترم » در تزاحم قرار گرفته و دلیلی بر جواز قتل نفس به قصد حفظ جان انسان محترم ، چه از نظر عقلی و چه از نظر شرعی ، در دست نیست .                             

در فقه اهل سنت ، بنابر نقل زحیلی (ج 3، ص 556 ـ 558، ج 7، ص 108)، إجهاض بعد از چهار ماهگی بدون عذر، به دلیل صدق «قتل نفس »، قطعاً جایز نیست ؛ اما نسبت به قبل از آن چند نظر وجود دارد: حنبلیان و حنفیان و برخی از فقهای شافعی فتوا به جواز داده اند؛ مالکیان و ظاهریان و نیز غزالی از شافعیان (ج 2، ص 58) با فقهای امامی همعقیده اند؛ اکثر فقهای شافعی إجهاض را تا 40 روز از آغاز حمل به شرط رضایت طرفین جایز و مکروه می دانند ولی بعد از آن مطلقاً فتوا به حرمت داده اند. برخی نیز گفته اند که از نظر حنفیان اسقاطِ بدون عذرْ مکروه است و برخی آن را حرام شمرده اند.              

ب ) در فقه امامی ، اسقاط به عمد یا شبه عمد جنین موجب دیه و، بنابر نظر برخی ، در صورت ولوج روح و اسقاط عمدی موجب دیه و کفّاره است (نجفی ، ج 43، ص 356ـ366؛ خویی ، 1400، ص 142؛ امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ج 2، ص 538) و پرداخت آن بر عهدة فرد یا افرادی است که مباشر یا آمر بوده اند، خواه مرد یا زنی که جنین متعلق به آنهاست و خواه پزشک مباشر (و نه فقط تجویز کنندة استعمال دارو) و خواه فرد دیگر (نجفی ، ج 43، ص 383 ـ 384؛ امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ص 539؛ گلپایگانی ، ج 3، ص 244 ـ 247)؛ اگر اسقاطْ بخطا روی دهد و روح در جنین دمیده شده باشد دیه بر عاقلة * کسی است که مرتکب خطا شده ، ولی نسبت به قبل از آن رأی مشهور فقها آن است که همان شخص باید دیه را بپردازد (نجفی ، همانجا؛ امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ص 538 ـ 539؛ خویی ، 1400، ص 144). حتی اگر زن باردار کشته شود و جنین در رحم او بمیرد، علاوه بر دیة زن مقتول (یا قصاص )، جنین نیز دیه خواهد داشت ؛ همچنانکه زدن یا ترساندن زن باردار (حتی با جواز شرعی ، مثلاً فراخواندن او به دادگاه برای ادای توضیح ) که بر اثر آن جنین ساقط شود، دیه دارد (حرّ عاملی ، ج 19، ص 200؛ نجفی ، ج 43، ص 373 ـ 374) و اگر جنین زنده باشد و هنگام افتادن بمیرد، برخی از فقها فتوا به قصاص در صورت عمد داده اند (خویی ، 1400، ص 143 ـ 144؛ همو، 1396، ج 2، ص 417).        

بنابر نظر مشهور و قریب به اتفاق به استناد روایات (حرّ عاملی ، ج 19، ص 169) دیة جنین کاملِ محکوم به اسلام پیش از ولوجِ روح ، یک دهم دیة مرد مسلمان ، یعنی 100 دینار است و اگر روح دمیده شده باشد برابر دیة کامل افراد زنده است : برای مردان 000 ، 1 دینار و برای زنان 500 دینار. در برخی از روایات ، مقدار دیة جنین ، آزاد کردن یک بردة مرد یا زن (غُرَّة ) تعیین شده که فقها، به دلایلی که ذکر کرده اند، مطابق آنها فتوا نداده اند (خویی ، 1396، ج 2، ص 400ـ402؛ نجفی ، ج 43، ص 356ـ361). همچنین دیة جنین کامل که بعد از دمیده شدن روح از میان برود و مذکّر یا مؤنّث بودن آن معلوم نباشد نصف مجموع دیة یک مرد و یک زن است ؛ قول به قرعه نیز نقل شده است (نجفی ، ج 43، ص 373 ـ 374؛ خویی ، 1396؛ ص 410). در مورد جنین اهل ذمّه نیز بیشتر فقها به همان نسبت یک دهم دیة مردان اهل ذمه (عُشْرُ دِیَةِ أَبیه ) فتوا داده اند: خلقت کامل پیش از دمیده شدن روح 80 دینار و پس از دمیده شدن روح درصورت مذکر بودن 800 دینار و در صورت مؤنث بودن 400 دینار. امّا براساس برخی از روایات ، عده ای از فقها نسبت یک دهم دیة زنان اهل ذمّه (عُشْرُ دَیِة أمّه ) را پذیرفته اند. همچنانکه برای جنین برده نیز دو نظر در میان فقها مطرح است (نجفی ، ج 43، ص 361 ـ 363؛ خویی ، 1396، ص 407 ـ 408)؛ به جنین حاصل از راه غیرمشروع نیز پیش از دمیده شدن روح یک دهم دیة کامل مرد، یعنی 80 دینار، تعلق می گیرد (خویی ، 1396، ص 414). مقدار دیة جنین پیش از خلقت کامل به عمر آن بستگی دارد و از یک پنجم دیة جنین کامل تا چهار پنجم تغییر می کند. مثلاً نسبت به جنین محکوم به اسلام ، دیة نطفة مستقر در رحم 20 دینار، علقه 40 دینار، مضغه 60 دینار و مرحلة استخوان بندی 80 دینار است (نجفی ، ج 43، ص 369ـ373؛ خویی 1396، ص 398، 403ـ409). همچنین دیة اعضای جنین نسبت به جنین کامل سنجیده می شود و مثلاً اگر یک دست جنین کامل مسلمان پیش از دمیده شدن روح قطع شود، دیة آن 50 دینار خواهد بود (نجفی ، ج 43، ص 375؛ خویی ، 1396، ص 411). دیة جنین به ورثة او، مگر کسانی که در اسقاط آن دخالت عمدی داشته باشند، تعلق می گیرد و در برخی موارد لازم است مصالحه شود (گلپایگانی ، ج 3، ص 244 ـ 246؛ نجفی ، ج 43، ص 373 ـ 374). فقهای اهل سنت بین جنینی که زنده سقط شود با جنین مرده ، همچنانکه بین سه حالت عمد و شبه عمد و خطا، فرق گذاشته اند. بجز مالکیان و برخی از فقهای شافعی ، مذاهب دیگر عامه ، اسقاط عمدی را برای جنینی که بعد از افتادن بمیرد قابل تصور نمی دانند، زیرا علم به زنده بودن جنین پیش از اسقاط آن حاصل نمی شود. درنتیجه ، فقط به وجوب پرداخت دیة کامل در حالت خطا و دیه و کفاره در حالت شبه عمد فتوا می دهند.

 امّا مالکیان در مواردی که جنایت غالباً به مرگ جنین می انجامد (مثلاً وارد آوردن ضربة شدید بر شکم یا پشت زن ) فتوا به قصاص داده اند و سایر موارد، مانند مذاهب دیگر، دیة کامل را (بدون وجوب کفاره ) کافی می دانند. نسبت به نطفه و علقه پرداخت دیه را لازم نمی دانند و در مورد جنینی که از مرحلة علقه بودن گذشته در همة مذاهب یک غُرّه (بردة مرد یا زن ) به قیمت 50 دینار یا 500 درهم (یک دهم دیة زن ) تعیین شده است ، با این تفاوت که شافعیان و حنبلیان پرداخت کفاره را نیز واجب دانسته اند امّا فقهای دو مذهب دیگر رأی به استحباب آن داده اند.                                  

دیة جنین در صورت عمد، که فقط مالکیان به آن معتقدند، بر عهدة کسی است که مرتکب جنایت شده و در حالت شبه عمد و خطا بر عاقله است و خود شخص نیز از جملة آنهاست . این دیه ، همچنانکه در فقه امامی اشاره شد، به ورثة جنین ، مگر آنکه جانی باشد، مطابق قواعد ارث منتقل می شود. تشدید یا تسهیل در مورد دیه و لزوم پرداخت فوری (حالّةً معجّلة ) یا امکان پرداخت قسطی (مُنجَّمَةً) آن نیز، باتوجه به عمدی یا خطایی بودن جنایت ، فرق می کند. فروع دیگری نیز در کتابهای فقهی مطرح شده است (طوسی ، 1382، ج 2، ص 408 ـ 411؛ زحیلی ، ج 6، ص 362 ـ 367؛ جزیری ، ج 5، ص 372 ـ 376).

ج ) برای جنین موجود، حتی قبل از حلول حیات ، از دو طریق امکان مالکیت وجود دارد: ارث و وصیّت ، ولی شرط استقرار آن ، زنده به دنیا آمدن جنین است . حال اگر جنین بعد از ولادت ، اگر چه با فاصله ای اندک ، فوت کند سهم الارث یا مال مورد وصیت به ورثة او منتقل می شود. البته شماری از فقها، در این صورت نسبت به وصیت ، رد یا قبول ولی او را معتبر شمرده اند (نجفی ، ج 28، ص 386 ـ 387؛ حسینی عاملی ، ج 9، ص 398؛ فخرالمحققین ، ج 2، ص 481؛ شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج 1، ص 410؛ همو، 1403، ج 5، ص 25). فقهای اهل سنت نیز در وصیت مانند فقهای شیعه فتوا داده اند و فقط مالکیان شرط وجود جنین را در موقع وصیت نفی کرده اند (فَیصِحُّ الایصاءُ لِلْحَملِ الموجودِ اَوِالّذی سَیُوجَدُ). همچنین نسبت به تعدّد جنین و امارات وجود جنین در موقع وصیت ، بر اساس بحث کوتاهترین و بلندترین مدت بارداری ، نکاتی را مطرح کرده اند (ابن قدامه ، ج 6، ص 56 ـ 58؛ جزیری ، ج 3، ص 319، 321، 323، 325؛ زحیلی ، ج 8، ص 65 ـ 68). بنا به فتوای بیشتر فقهای امامی در بحث ارث در حالتی که یکی از ورثه جنین باشد و سایر ورثه درخواست تقسیم میراث را داشته باشند، برای رعایت احتیاط ، از میراث به اندازة سهم دو مرد کنار گذاشته می شود، چون تعداد مواردی که حمل بیش از دو تا باشد نادر است . برخی کنار گذاشتن سهم یک مرد را به شرط اطمینان ، کافی می دانند (خویی ، 1397، ج 2، ص 415). گفتنی است که وجود حمل گاهی به صورت حَجْب نقصانی و گاهی به صورت حجب حِرمانی اثر می گذارد (رجوع کنید به ارث * )؛ و دیگر اینکه در این باب نیز به بحث کوتاهترین و بلندترین دورة بارداری باید توجه شود (نجفی ، ج 29، ص 70 ـ 74). اما فقهای عامه ـ بجز مالکیان که بر عدم جواز تقسیم میراث تا به دنیا آمدن جنین یا ناامید شدن از آن فتوا داده اند ـ برای پیشگیری از اضرار بر ورثه ، تقسیم میراث را جایز دانسته اند و دربارة شمارة فرضی جنینها و روش تقسیم مال اختلاف نظر دارند (زحیلی ، ج 8، ص 412 ـ 418؛ او مثالهای بسیار در این باب آورده است ).                             

د) در فقه امامی ، وقف به استقلال برای جنین ، به دلیل عدم صلاحیت جنین برای تملک بجز از طریق ارث و وصیت جایز نیست ، امّا وقفِ به تَبَع افراد موجود، به معنای تصرف بعد از آنها، درست است (نجفی ، ج 28، ص 27 ـ 28). از میان فقهای اهل سنت ، حنفیان و مالکیان مطلقاً فتوا به جواز داده اند؛ شافعیان حتی «وقف به تَبَع » را نیز نفی کرده اند و حنبلیان «وقف به تَبَع » را درست دانسته اند (زحیلی ، ج 8، ص 190 ـ 192).


 

3-      منابع و مآخذ:

علاوه برقرآن ؛ ابن بابویه ، من لایحضره الفقیه ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت 1401؛ ابن قدامه ، المغنی ، چاپ محمد خلیل هراسی ، قاهره ] بی تا. [ ؛ یوسف بن احمد بحرانی ، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، قم 1408ـ1410؛ عبدالرحمن جزیری ، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة ، استانبول 1404/1984؛ محمدبن حسن حرّ عاملی ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی ، بیروت 1403/1983؛ محمد جوادبن محمد حسینی عاملی ، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة ، قم 1326 ش ؛ محسن حکیم ، مستمسک العروة الوثقی ، قم 1406؛ روح اللّه خمینی ، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، تحریرالوسیله ، قم 1404؛ همو، رسالة توضیح المسائل ، قم ] بی تا. [ ؛ ابوالقاسم خویی ، تکملة المنهاج الصالحین ، 1400؛ همو، توضیح المسائل ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، مبانی تکملة المنهاج ، قم 1396؛ همو، مستحدثات المسائل ، ضمیمة توضیح المسائل ، قم ] بی تا. [ ؛ همو، منهاج الصالحین ، نجف 1397؛ همو، منیة السّائل ، 1412؛ وهبه مصطفی زحیلی ، الفقه الاسلامی وادلته ، بیروت 1404؛ زین الدین بن علی شهید ثانی ، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدّمشقیة ، چاپ محمد کلانتر، بیروت 1403/1983؛ همو، مسالک الافهام ؛ علی طباطبایی ، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل ، قم ] بی تا. [ ؛ احمدبن حسن طوسی ، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه ، چاپ حسن موسوی خرسان ، بیروت 1401؛ همو، الخلاف فی الفقه ، تهران 1382؛ همو، المبسوط فی فقه الامامیة ، چاپ محمد باقر بهبودی ، تهران 1388؛ فریدون عزیزی ، فقه و طب ، تهران 1370 ش ؛ محمدبن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ، بیروت 1406/1986؛ محمدبن حسن فخرالمحقّقین ، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد ، تهران 1388؛ محمدبن یعقوب کلینی ، الکافی ، چاپ علی اکبر غفاری ، بیروت 1401؛ محمدرضا گلپایگانی ، مجمع المسائل ،
قم 1364 ش ؛ ابوالقاسم بن محمد حسن میرزای قمی ، قوانین الاصول ، تبریز 1315 ش ؛ محمدحسن نجفی ، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام ، بیروت 1981؛ محمد کاظم بن عبدالعظیم یزدی ، العروة الوثقی ، چاپ آخوندی ، تهران 1397

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 11:55  توسط طاهره رحیم پور  | 

مقدمه

ظهور تكنولوژي نوين و بكارگيري روش‌هاي علمي مدرن در بهره‌برداري از طبيعت، گرچه از جهاتي زندگي را بر بشر مطبوع و لذت بخش ساخته و گره‌هاي فراواني را كه سابقاً بشر قادر به گشودنش نبوده باز نموده است، ولي در پاره‌اي موارد خود منجر به بروز مشكلات جديدي شده است. اين مشكلات تنها در عرصه سلامت و بهداشت و محيط زيست انسانها محصور نمانده، بلكه در عرصه باورهاي مذهبي، ارزشهاي اخلاقي و روابط حقوقي هم موجب ظهور پرسش‌هاي متعددي شده است. پاره‌اي از اين پرسشها آن چنان به هم گره خورده‌اند كه كلاف سردرگمي را ترتيب داده‌اند كه گشودن آنها به آساني ميسر نيست. ظهور اين پرسش‌هاي نو كه در دنياي پيشين فقه، اخلاق و حقوق سابقه نداشته است، هم اكنون ذهن فقيه، عالم اخلاق و حقوقدان را چنان به خود مشغول ساخته است كه در برخي موارد سازمان فكريش را در نحوه برخورد با آنها بر هم ريخته است.

يكي از اين نمونه‌ها بكارگيري تكنيك‌هاي باروري كمكي يا Assisted Reproductive Technologies (ART) و اخيراً دانش مهندسي ژنتيك در امر تولد است. علم سوداي آن دارد كه انسان بسازد و در اين راستا چندي است كه به كمك قوانين طبيعت شتافته و امر فرزنددار شدن را كه در شرايط طبيعي براي بسياري از زوجها ميسر نيست تا حدودي فراهم ساخته است. زن و شوهري كه در شرايط طبيعي قادر به فرزند دار شدن نيستند، اما مايلند فرزندي از آن خود داشته باشند، با روش‌هاي نوين توليد مثل انساني صاحب فرزند مي‌شوند.

اگر چه موطن اوليه ظهور اين تكنيك‌ها مغرب زمين بوده است، اما نه آن تكنيكها در آنجا محصور مانده است و نه بيماران مايل به فرزندارشدن بدين طريق منحصر در آنجا ميباشند. كاروان دانش نوين توليدمثل انساني چندي است كه از مرزهاي سرزمين ما عبور نموده و هم اكنون در نقاط مختلف كشور خيمه‌هاي خويش را برافراشته است. بيماران هموطن با كسب آگاهي از وجود چنين مراكزي رفته رفته به سوي آنها سرازير شده‏اند، و چه بسا در آينده نزديك هم بر تعداد اين مراكز و هم ميزان متقاضيان افزوده گردد. به موجب آماري، تنها در كشور انگليس در سال 1988 حدود 956 كودك از طريق باروري خارج رحمي (IVF) متولد شده است . همچنين بر طبق يك بررسي كه اخيراً ‌انجام شده است تنها در ايالات متحده آمريكا بيش از 000/40 سيكل ART انجام گرفته كه در عمل منجر به 8741 وضع حمل شده است كه 5103 مورد ازآنها تنها از طريقIVF بوده است . اگر چه آمار دقيقي از تعداد متقاضيان و ميزان موفقيت روش‌هاي معمول در باروري بيماران در كشور ما در دسترس نيست، ولي با توجه به جمعيت فعلي كشور و تعداد مراكز درماني فعلي در امر باروري كمكي (حدود20 مركز در تهران و شهرستانها) آمار كودكان حاصل از اين روشها بدون ترديد قابل ملاحظه خواهد بود.

بهره‌برداري از اين روشها در پاره‌اي موارد شايد منجر به طرح مسائل بغرنجي در قلمرو فقه و حقوق و باورهاي مذهبي و اخلاقي نشود، ولي در برخي از اشكال چنان پرسش‌هايي را برمي‌انگيزد كه دريافت پاسخ هاي يكنواخت از صاحب‌نظران حوزه‌هاي مزبور دور از انتظار است. ارائه پاسخ‌هاي گوناگون و بعضاً‌ متضاد از سوي فقيهان، حقوقدانان، عالمان مذهب و اخلاق در برخورد به اين پرسشها به لحاظ نظري شايد چندان تعجب‌انگيز نباشد، ولي در عرصه عمل و تنظيم روابط حقوقي، اخلاقي و مذهبي موجب بروز پاره‌اي مشكلات خواهد شد كه اگر راه حل شايسته‌اي براي آنها انديشيده نشود، چه بسا آسيب‌هاي جدي به پيوند خانوادگي، زناشويي و روابط اطفال و والدين وارد سازد.

بديهي است مسائل ناشي از اين روش‌ها متنوع بوده و از منظرهاي متفاوت قابل بررسي است. بازتاب‌هاي اجتماعي بكارگيري اين روش‌هاي با نگاه روانشناسي اجتماعي و فردي، عكس‌العملهاي محافل مذهبي و اخلاقي در توليد فرزند به كمك روش‌هاي مزبور و مسائل حقوقي ناشي از تولد كودك و تعيين روابط اطفال با والدين و ديگر افراد درگير از منظر فقه و حقوق از جمله مسائل مهم مي‌باشد. با عنايت به اين مهم، بر محافل فقهي، حقوقي، مذهبي و اخلاقي است كه پيشاپيش به استقبال اين موضوعات جديد الولاده رفته و با فراست و دقت شايسته آنها را از زواياي مختلف مورد بررسي و مداقه قرار داده و پيشاپيش جامعه و نهادهاي تصميم گيرنده را با راه حل‌هاي مناسب آشنا سازند. آنچه نويسنده در اين مقاله در نظر دارد تعيين وضعيت شرعي بهره‌برداري از تكنيك‌هاي نوين پزشكي در امر توليد مثل انساني است. دراين نوشتار تلاش بر اين است ابتدائاً با طرح مسائل جديد، ديدگاه‌هاي فقهي فقيهان اماميه را شناسايي و آنگاه با عنايت به منابع اصلي فقه اسلامي به ارزيابي آن ديدگاه‌ها پرداخته و سپس ديدگاه شخصي پيشنهاد

خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:56  توسط طاهره رحیم پور  | 

 علوم ژنتيک که تاريخ آن به آزمايش­ها و اقدامات پيشگامانة آقای گريگور مندل در قرن پيشين برمی­گردد علی­الرغم نوظهور بودن، منفعت­های بسيار زيادی را برای بشر به ارمغان آورده است. ژنتيک و کاربردهای آن در هر سطحی از علوم و زندگی بشری خواه در ارتباط با جداسازی و جاسازی ژن­های بشری، توليد مثل غيؤ جنسی حيوانات و يا مخلوط کردن و به بازار عرضه نمودن نباتات و گياهان اطلاح شده و... همه و همه موضوع توجه رسانه­ها و بحث­های عمومی قشرهای مختلف اجتماع می­باشد.

ژنتيک بدون اغراق از اخبار داغ است؛ اگر چه تمام دستاوردهای آن بحث­انگيز بوده و به طور وسيع عکی­العم­های مختلفی را در جامعه ايجاد می­کند. در يک جهت جشن و خوش­بينی بی­پايان و در طرف ديگر بدگمانی عميق و پيش­گويي­های شوم و بين اين دو نهايت ديدگاهی وجود دارد با نگاه مثبت به ژنتيک منتها محدود به بيانات مشحون از احتياط و نگرانی.

در حال حاضر بخشی از جهان توسعه يافته و الزاما کشورهای غربی به نقطه­ای از تحول و تطور تاريخی رسيده­اند که جهت آن را نه خود بشر بلکه دست­ساز او يعنی تکنولوژي معين می­کند و تکنولوژي عامل برتری شناخته شده است. اگر چه موطن اصلی ظهور اين علم و انفجار اطلاعات، در اين سوی دهکدة جهانی، مارا با پرشس­هايي مواجه نموده که لزوم پاسخ به اين سوالات با استفاده از اصول، قواعد و پيش فرض­هايي که بدون توجه به اين دستاوردهای شکل گرفته است، ما را به پيچيده­گويي و بيان نظريه­های غير مسلم وا می­دارد. آيا ما واقعا می­خواهيم که دانش و قدرت کنترل و تنظيم درست ابعاد اين پديده را داشته باشيم؟

آيا ما واقعا می­خواهيم که مکانيزمی را پيش­بينی می­کنيم که مبادله بين واقعيت­ها و ارزش­ها را تسهيل نموده و در اين زمينه تصميمات ضروری را اتخاذ نمايد؟

پاسخ هر چه باشد، اين مطمئنا غلو نيست که بگوييم « ما در آستانة يک انقلاب ايستاده­ايم»

يک انقلاب در بيوتکنولوژي و به موازات آن انقلاب در روابط و قيود زندگی اجتماعی بشر.

ظاهرا قانون با تمايل آن به سمت پيشرفت و توسعه آرام و ملايم و تدريجی به نظر می­رسد که برای کاربرد در هر نوع انقلابی مهيا نشده است. آيا راه چاره اين است که اجازه دهيم انقلاب در بخش­های ارائه شده و به وسيله ژنتيک مدرن به تنهايي راه خود را ادامه دهد؟

مطمئنا ژنتيک به پيش خواهد رفت و روز به روز دريچه­های جديدی از ابعاد زندگی بشری را آشکار خواهد ساخت و به موازات حرکت به جلو، مسائل غامض و معماهای پيچيده­ای را در جامعه انسانی ايجاد خواهد کرد که به نظر می­رشد محدوديـ نمی­شناسد و بعضا سد راهی برای پيشرفت­های ژنتيکی به شمار می­روند.

پيشرفت­های سريع ژنتيک در عرصة بافت­های انسانی نه تنها مشکلات جديدی را در عرصة سلامت، بهداشت و محيط زيست انسانها ايجاد نموده بلکه در عرصة باورهای اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و روابط حقوقی موجب بروز پرسش­های فراوانی شده است. پاره­ای از اين پرسش­ها آنچنان به هم گره خورده­اند و کلاف سر در گمی را ترتيب داده­اند که گشودن آن به آسانی ميسر نيست. ظهور اين پرسش­ها که در دنيای پيشين اخلاق و حقوق سابقه نداشته است، ذهن علمای اخلاق و حقوقدانان را چنان به خود مشغول می­سازد که برخی اوقات سازمان فکری آنان را در نحوة برخورد با اين پديده بر هم می­ريزد.

ما نبايد نگراني­های قانونی و اخلاقی را که با روبرو هستيم، کوچک بشماريم و نبايد فرض کنيم که به آسانی بر آنها چيره خواهيم شد؛ در عين حال به خودمان نيز نبايد اجازه دهيم که در سنگينی اين وزنه­های خرد شويم. گام­های علم سريع است در حالی که پاسخ­های ما به اين معماها به کندی داده می­شود. به هر حال بحث در اين مورد ضروری است.

به طور مثال آيا امکان پذير است ( يا اصلا خواستنی است) که نتايج حاصل از آزمايش­های ژنتيک زيستی را به آنانکه مستقيما طرف­های يک آزمايش مخصوص هستند، منحصر کنيم؟

آيا در آينده آزمايش­های ژنتيکی، اساس طبقه­بندی جديد تلقی نخواهند گرديد و در نتيجه احتمالات جديدی برای تميز اشخاص ثالث  ايجاد نخواهند کرد؟ يعنی اظهار نظرهای ژنتيکی نعيار شناسايي اشخاص ثالث در نظر گرفته شود و نتيجه­گيری بر اساس آنها به عمل آيد آيا خوب است يا نه؟ مخاطره­آميز است يا نه؟ مطلوبيت اجتماعی دارد يآ خير؟

اين اطلاعات حساس و احتمالات جديد چگونه به وسيله متخصصان امر به کار برده خواهد شد؟ به طور مثال در حقوق خانواده با جنين­هايي سر و کار خواهيم داشت که قبل از انتقال رحم، مورد شناسايي و بررسی ژنتيکی قرا خواهند گرفت به طوری که تشخيص پژشکی، مطلوبيت آنها را از نظر ژنتيکی و سلامت معلوم خواهد کرد و ژنتيک ميزان برخورداری آنها را از شرايط زيستی گواهی خواهد نمود. 

اين توانمندی­ها به طور اجتناب­پذيری بايد توسط حقوقدانان، وکلا، تدوين کنندگان سياست کيفری کشورها و آزاديخواهان در نظر گرفته شود. به نظر می­رسد در مقايسه با ساير رشته­های علمی، حقوقدانان قرن جديد تماس با ژنتيک را در سطح وسيعی از عملکردهايشان احساس خواهند کرد. اين قانون است که بايد مکانيزمی را تدارک ببيند که در هر مورد  با تسهيل مبادلة بين واقعيت­ها و ارزش­­های مقبول جامعه، تصميمات ضروری رااتخاذ نموده و از اين به دستاوردهای ژنتيکی ناهيت و جهت ببخشد.

با توجه به اين زمينه­ها، اين کتاب حاوی مجموعه مطالبی است که اميد می­رود مقدمه­ای در باب مفهوم انقلاب ژنتيکی به حساب آيد و آغازی برای اين مباحث باشد.

ژنتيک انسانی از ميان اشکال ديگر ژنتيکی که در دنيای امروزی به راحتی قابل لمس است، انتخاب شده و مورد تاکيد قرار گرفته است. به هر حال اهميت بحث در اين رشته از ژنتيک کياهان و جانوران بالاتر است.

" تنظيم مقررات برای تکنولوژي ژنتيک" خصوصا در مورد ژنتيک انسانی از علاقمنديهای عمومی بشر قرن بيست و يکم است، اگر چه اين عبارت در نظر بعضی از صاحبنظران استعمال کلمات متناقض و ضد نقيض می­باشد زيرا آنها بر ايمن باورند که تکنولوژي ژنتيک خارج از کنترل است و تدوين مقررات برای آنان ناممکن می­باشد.1 هم اکنون در تمامی جوامع بشری مقررات قانونی، قواعد حقوقی، کنوانسيون­های بين­المللی، کميته­ها، شخصيت­های حقوقی و انجمن­های صنعتی در سطوح زير داخلی بين­المللی در حال تنظيم جنبه­های مختلف تکنولوژيک ژينتيک هستند. البته اين موضوع مبرهن است که ژنتيک آشکارا يک موضوع خطرناک برای سلامتی و محيط، يک موضوع انتخاب برای مصرف­کننده­ها و بيماران، موضوع حقوق خانواده در مورد تلقيح مصنوعی، موضوع حقوق مالکيت برای مالکيتDNA انسانی، موضوع کارشناسی در دعاوی مطروحه در دادگاههای و يک موضوع اخلاقی برای سطوح مختلف جانعه است.

با توجه به پيامدهای اجتماعی، مذهبی و احساسی اين بحث، ضرورت اين امر حساس می­شود که حقوقدانان به عنوان متکفل ارائه راه­حل­های مناسب برای تنظيم پديده­های پيچيدة اجتماعی، درهای گفتگو را با عموم مردم باز نمايد و نوآوريهای خود را بر روی بنای کهن حقوقی استوار نموده و درصدد تطبيق وهماهنگ نمودن و در صورت امکان حرکت اين بنای عظيم به سمت قواعد و اصول جديدی شوند که با توجه به نيازهای ژنتيکی احساس شده در جامعه تدوين خواهند شد به صورتی که اين قواعد بتوانند جوابگوی سوالات به وجود آمده باشند.

بحث­های ژنتيک هيچ مرز داخلی نمی­شناسد و شک نيست که در اين زمينه می­توان از تجارب کشورهای ديگر( البته با توجه بع رعايت فرهنگ ملی، نيازهای اجتماعی، اصول اخلاقی و اعتقادات مذهبی) استفاده کرد چرا که انقلاب ژِنتيکی يک پديده­ای است که اهميت جهانی دارد.

با وجودی که عمده نظريات حقوقدانان در اين مجموعه گردآوری شده اما در حد امکان سعی شده است که از دستاوردهای مختلف علمی ديگر نيز بهره­­برداری­های لازم به عمل آيد.

امروزه سرعت پيشرفت­ها به حدی است که اولا بايد در نظريات خود انعطاف­پذير باشيم، ثانيآ با آگاهی و اطلاع از اين پيشرفت­ها، آنها را از منظر رشته علمی خود بررسی کنيم و در نهايت دامنه بحث­ها را از محافل علمی به مجالس عمومی کشانده و در سطح فهم عموم مبادرت به ارائه مطالبی در اين خصوص نماييم.

گام­های سريع در علم ژنتيک بشری و اهميت آن و ايجاد نگرانی­های عميق برای بشريت، ما را ملزم می­کند که مطالب علمی را در معرض افکار عمومی ببريم و در رابطه با فهم عمومی تدارک وسيعی ببينيم. به طور مثال دولت انگلستان دراين راستا کمسيون مشورتی ژنتيک انسانی را به عنوان يک سازمان مشورتی در سال 1996 تاسيس کرد.

وظايف اين کمسيون عبارت است از:

1.       مرور پيشرفت­های علمی در مرزهای ژنتيک انسانی و رشته­های وابسته.

2.      گزارش مسائل ناشی از پيشرفت­های جديد در ژنتيک انسانی که انتظار می­رود نتايج اجتماعی، اخلاقی يا اقتصادی داشته باشد.

3.      ارائه پيشنهادها در زمينه راههای ايجاد اطمينان عمومی و ارتقا فهم عموم در مورد اينمطالب به خوبی مويد گفته­های ماست.

علم، قانون، جامعه و ژنتيک انسانی يکديگر را به مبارزه می­طلبند و رسالت حقوق در تنظيم پديده­ها و ايجاد ارتباط بين آنهاست که همه را به دوبار فکر کردن در مفاهيم اساسی دعوت نموده و به ماياد می­دهد که در محيطی که خودمان را در آنجا می­يابيم، چگونه عکس­العمل نشان دهيو.

ماهيت پيچيده و متناقض همراه با مخاطره و مسئوليت در تکنولوژي ژنتيکی در جوامع فوق صنعتی مورد تاکيد قرار گرفته است. ژنتيک انسانی همان طور که يک نوع از خطر را حذف می­کند، خطر ديگری جايگزين می­نمايد. امورزه ترس از پيشرفت در تکنولوژي ژنتيکی به طور فراگيری گسترده شده است. از شنيده­ها برمی­آيد که کليسا اعتراض کرده است. هر دانشمندی هر چند وفادار به پيشرفت،  نمی­تواند مشکلات را انکار کند.

سوال اين است که آيا ژنتيک پشت در خانه معطل می­ماند؟ آيا ژنتيک منتظر اجازة ورود ما می­ماند و يا...، خير قبلا ژنتيک وارد خانه شده است و واقعيتی است که مرد هم اکنون در حال بحث در مورد آن هستندو در واقع عملا از سالهای دور شروع شده است. می­توان پيشرفت را انکار کرد واين عمل روند آن را تغيطر نمی­دهد؛ پيشرفت چيزی است که بايستی مورد احترام واقع شود.

ما در حال ورود به يک دورة غير قابل پيش­بينی از تغيطرات در ژنتيک هستيم؛ گفته شد که پيشرفت­های ژنتيکی باعث دگرگونی مقررات در بسياری از زمينه­ها خواهد شد؛  در مورد نگرانی­های به وجود آمده بحث شد؛ مضافا به اين که فرض سواستفاده­ای احتمالی از اين علم نيز وجود دارد. ما باور داريم که ژنتيک يک شمشير دوبله است و بايذ در مورد کنترل آن حساسيت به خرج داد. بايد در اين مورد بحث­های گسترده عمومی را شروع کنيم. مذاکرات اجتماعی، باورهای مذهبی و ديدگاههای عمومی است که روشن خواهد کرد چه چيزی مورد قبول است و چه چيز مورد قبول نيست. اين مراحل اجتماعی به حقوقدانان در ارائه نظريات خود کمک کرده و در نهايت حقوق با تلفيق اطلاعات اجتماعی با ارزش­های اخلاقی و باورهای مذهبی نقش خود را در تنظيم مققرات در مورد گسترش و کاربرد علم ژنتيک ايفا خواهد نمود.

اين کتاب خوش آمدگويي و در عين حال يک مشارکت مهم در دوره­ای است که اگر به طور جدی در نظر گرفته شود، ما را در جايگاه استواری در قرن بيست و يکم قرار خواهد دارد.

خلاصه و نتيجه­گيری

مهمترطي« نتايج به دست آمده از مجموعة مطالب مطرح شده در اين تحقيق را می­توان به شکل زير بيان نمود:

1.تلقيح مصنوعی زن با اسپرم شوهر از نظر حقوق کنونی ايران عمل صحيحی است که دارای آثار حقوقی می­باشد و از نقطه نظر فقهی تقريبا بالااشکال می­باشد. اگر گروهی از فقها به کارگيری اين روش را مورد ترديد قرار داده­اند، احتمالا به جهت بيم از ارتکاب کارهای مقدماتی حرام نظير اخذ تخمک از زن توسط نامحرم و يا اخذ اسپرم به روش غير مجاز بوده است. در حقوق ايران و حقوق خارجی به اين عمل به ديدة يک روش درمانی نگريسته و نيازی به وضع مققرات در اين زمينه نمی­بيند. کودک به دنيا آمده دراثر تلقيح مصنوعی زن با اسپرم شوهر در حقوق ايران و حقوق خارجی ملحق به زن و شوهر خواهد شد و نتسب به آنان است.

2. تلقيح مصنوعی زن با اسپرم شوهر مرده نيز در حقوق خارجی مورد بحث قرار گرفته و پيچيدگيهای حقوقی مربوطه مخصوصا در زمينه نسب پدری، ارث و وصيت تحليل شدخ است. در حقوق ايران با استفاده از مققرات قانون مدنی راجع به غايب مفقواالاثر می­توان نسب پدری طفل به دنيا آمده را با مرد متوفی در صورتی که انتقال جنين در ايام عدة وفات انجام پذيرفته باشد، محقق دانست.

3. تلقيح مصنوعی زن با اسپرم شوهر بيگانه محيط ظهور آرا متفاوت هم در منظر حقوقدانان و هم از سوی فقها می­باشد. به کارگيری اين روش، موافقان اتدک ولی مخالفان فراوانی دارد. اگر چه در بين فقها در " مستندات و حکم مستخرجه" اختلاف نظر وجود دارد ئلی دليل قاطعی بر حرمت يا عدم جواز عمل تلقيح مصنوعی زن با اسپرم شوهر بيگانه يافت نمی­شود. طفل متولد شده در اثر بهره­گيری از اين روش قابليت انتساب به اشخاصی به عنوان پدر و مادر را دارد.

در بعضی از سيستم­های حقوقی خارجی در مورد نسب پدری طفل مذکور، نوعی« جعل نسب» انجام شده به طوری که شوهر زنی را که مورد ايجاد رابطة « رضايت شوهر به انجام عمل تلقيح مصنوعی» با « تحقق نسب پدری» دارند ولی در يک جمع­بندی کلی می­توان گفت که حقوق خارجی در مورد ايجاد رابطه بين شوهر زن نابارور و کودک به دنيا آمده، اصرار بر « رضايت شوهر» دارد.

4- حالت مادر جانشين از جهت چگونگی ارتباط ژنتيکی" مادر جانشين و والدين حکمی يا ئالدين متقاضی با جنين حاصله" به سه دستة جانشينی در بارداری، جانشينی با باروری مصنوعی و جانشينی با استفاده از تخمک/جنين اهدايي تقسيم می­شوند.

5- قرارداد مادر جانشين در بعضی ازسيستم­ها حقوقی مطرح گرديده که اصطاحات و عبارات و بحث­های نسبتا مشابهی در اين خصوص ارائه شده است.

با استفاده از تعاريف موجود در مورد قرارداد مادر جانشين می­توان اين قرارداد را اين چنين تعريف کرد:

« قراردادی که به موجب آن يک زن( مادر جانشين) در مقابل يک زوج ازدواج کرده( والدين حکمی) موافقت می­کند که جنينی را برای آنها حمل کرده و بچه را به دنيا آورده و او را به مجرد تولد به آن زوج تسليم نمايد که آنها بچه را مثل فرزند خودشان بزرگ کنند.»

اين قرارداها به قراردادهای مادر جانشينی تجارتی و قراردادهای مادر جانشينی نوع دوستانه تقسيم می­شوند.

6- " زوج ناباور( والدين حکمی) و مادر جانشين" طرفين قرارداد مادر جانشين می­باشند. البته اشخاص حقيقی يا حقوقی ديگری نيز هستند که جز طرفين قرارداد نمی­باشند ولی به نحوی درگير با قرارداد هستند که اين اشخاص که نقش  آنها نسبت به طرفين اصلی يک نقش فرعی است نيژ معرفی شده­اند.

7- قرارداد مادر جانشين مانند ساير عقود در اثر توافق دو طرف به وجود می­آيد و قواعد عمومی قراردادها بر آن حاکم است؛ البته با توجه به ارتباط اين قرارداد با حقوق خانواده و  ويزگی­های منحصر به فرد تعهدات موضوع قرارداد بايد پذيرفت که اجرای کامل قواعد عمومی قراردادها در اين قرارداد امکان­پذير نيست.

قرارداد مادر جانشين عقدی لازم است که در گروه عقود عهدی قرار دارد. قرارداد مادر جانشين تحارتی از عقود معوق و قرارداد مادر جانشين نوع دوستانه از عقود غير معوض است. قرارداد مادر جانشين در زمرة عقود مسامحه می­باشد.

8- در حقوق خارجی نظريه­های مختلفی در مورد اين که دسترسی به ترتيبات مادر جانشين بايد در اختيار چه اشخاصی و با چه شرايطی قرار داشته باشد، ابزار شده است. موارد ذکر شده و محدوديت­های در نظر گرفته شده برای اشخاص در قوانين موضوعه در رابطه با انعقاد قرارداد مادر جانشين، از موارد عدم اهليت اشخاص در انجام حمل حقوقی می-باشد که ضمانت اجرای آن در حقوق خارجی بطلان و در حقوق ايران بطلان يا عدم نفوذ قرارداد مادر جانشين می­باشد.

9- موضوع تعهد والدين حکمی در قرارداد مادر جانشينی تجارتی« پرداخت پول به مادر جانشين» می­باشد. والدين حکمی در قرارداد مادر جانشينی نوع دوستانه تعهدی در مقابل تعهد مادر جانشين ندارند و تعهد آنها که ناظر به پرداخت هزينه­های انجام ترتيبات مادر جانشينی و مواردی از اين قبيل می­باشد، چهره فرعی داشته و در مقابل تعهد اصلی مادر جانشين قرار نمی­گيرد. در مورد وضعيت پول پرداختنی به مادر جانشين چهار انتخاب اصلی در حقوق خارجی بيان شده است.

از نظر حقوق ايران مبنای پول پرداختنی به مادر جانشين در قرارداد مادر جانشينی نوع دوستانه بر اساس مصالحه است در حالی که پرداخت پول در قرارداد مادر جانشينی تجارتی دارای دو مبنا است: قسمتی از پول در مقابل خدمات مادر جانشين قرار می­گيرد که ريشة قراردادی دارد و قسمت ديگر بر مبنای مصالحه است که در رابطه با خسارات و هزينه­های مادر جانشين می­باشد.

موضوع تعهد مادر جانشين" حمل جنين در رحم، به دنيا آوردن بچه و تسليم او به مجرد تولد به والدين حکمی" می­باشد. مهمترين بحث در مورد تعهدات مندرج در قرارداد از نظر شرايط اساسی صحت معاملات، مشروع بودن کار مورد تعهد مادر جانشين دائر بر حمل جنين و به دنيا آوردن بچه است که در حقوق خارجی بر اساس تئوری مشروعيت حل و و فصل می­گردد و در حقوق ايران نيز بايستی با الزامات، مسلمات و بايسته­های شرعی مخالف نباشد که در بررسی  فقهی دليل قاطعی بر مخالفت اين تعهد با الزامات شرعی به دست نيامد.

10- ماهيت حقوقی قرارداد مادر جانشين در قالب عقود اجازة اشيا( اجازة رحم)، اجازة اشخاص، وديعه، عاريه نمی­گنجد و بايد آن را بر اساس قرارداد خصوصی موضوع مادة 10 قانون مدنی توجيه کرد؛ ضمن اين که در طول مباحث به اين نتيجه رسيديم که حق مادر جانشين بر اعضا بدن خود در زمرة حقوق مربوط به شخصيت می­باشند.

11- به طور کلی از نظر سيستم­های مختلف حقوقی ملاک اصلی در اعتبار و قابليت اجرای قرارداد مادر جانشين که نظم عمومی و اخلاق حسنه است. در حقوق ايران که آن قسمت از موضوع تعهد مادر جانشين که ناظر بر تسليم بچه به مجرد تولد به والدين حکمی است با قوانين حاکم بر حضانت طفل دربعضی حالات برخورد می­کند که اين امر بر قابليت اجرای قرارداد تاثير می­گذارد. 

12- قرارداد مادر جانشين به لحاظ تعهداتی که مادر جانشين به موجب آن متقبل می­شود با حقوق شوهر مادر جانشين نسبت به تمکين همسرش( مادر جانشين) و به مفهوم عام و خاص لطمه وارد می­آورد که در نتيجه، انعقاد قرارداد در تعارض با حقوق شوهر مادر جانشين قرار می­گيرد؛ در اين راستا شوهر مادر جانشين حق تنفيذ يا رد قرارداد را دارد.

13- نسب قانونی و شرعی در مورد طفل به دنيا آمده از حالت مادر جانشين تحقق پيدا می­کند.

در حالت جانشينی در بارداری سه نظريه در مورد رابطة مادری نسبت به طفل مطرح شده است: گروهی زن صاحب تخمک،  عده­ای زن صاحب رحم و برخی هر دو را مادر طفل می­دانند. دلايل ارائه شده توسط هر گروه در جهت اثبات نظرية خود آورده شده است که در تحليل­های ارائه شده ما نظريه سوم يعنی« دو مادری بودن طفل» را از ساير نظريه­ها مناسب­تر دانسته­ايم.

در حالت جانشينی با باروری مصنوعی، مادر جانشين که هم صاحب تخمک و هم­زنی است که جني« را حمل نموده و بچه را به دنيا آورده است، مادر طفل محسوب می­شود.

ملاک اصلی در نسب پدری رابطة بيولوژيکی است که به لحاظ تکون طفل از اسپرم مرد می­باشد، فلذا مرد صاحب اسپرمپدر طفل محسوب می­شود. در اين راستا می­توان از ادله اثبات دعوی و امارة فراش بهره جست، اگر چه در صورتی که مادر جانشين دارای شوهر باشد امارات فراش شوهر مادر جانشين و پدر حمی ممکن است با هم تعارض پيدا کنند که در اين مورد راه حل ارائه شده است.

14- بعضی از سيستم­های حقوقی که بر اساس حقوق موجو خانواده يا قوانين موضوعه اشخاصی را به عنوان پدر و مادر در حالت­های مادر جانشين تعيين کرده­اند، مقرراتی برای دگرگونی مقام والدين تعيين شده و در نظر گرفته­اند که در بعضی از آنها اين مقررات شامل طی مراحل گوناگون مقام والدين تعيين شده در نظر گرفته­اند که در بعضی از آنها اين مقررات شامل طی مراحل قانونی فرزند خواندگی می­گردد و در برخی ديگر در صورت وجود شرايط مذکور در قانون، دادگاه راسا و بدون نياز به فرزندخواندگی، مقام والدينی را تغيير داده و اشخاص جديد را به عنوان پدر يا مادر قانونی طفل تعيين می­نمايد.

15- با توجه به نظرية مشروعيت نسب ناشی از مادر جانشين و تحقق قانونی در آن، آثار حقوقی اين نسب در حقوق مدنی مورد بررسی قرار گرفته است.

16- در حالت جانشينی در بارداری اگر مادر حکمی يعنی زن صاحب تخمک را مادر قانونی طفل بدانيم، با ستفاده از ملاک قرابت رضاعی در اسلام می­توان حکم ممنوعيت نکاح را بين صاحب رحم(مادر جانشين) و طفل به دنيا آمده محقق دانست. اين قرابت را که از نظر مموعيت نکاح در حکم قرابت رضاعی است،« قرابت مادر جانشينی» نام نهاده­ايم.

آثار قرابت مادر جانشينی و رابطة اطفال متولد شده از طريق باروری جانشينی يک مادر جانشينی با يکديگر مورد بررسی قرار گرفته است.

17- حضانت طفل متولد در اثر حالت مادر جانشين بر اساس قوانين حاکم بر حضانت تعيين می­شود که مسئله اصلی در تعيين اشخاصی که بايد عهده­دار حضانت دگرگونی مقام مادری و اغتشاش در رابطة مادری نسبت به طفل می­باشد که فروض گوناگونی در اين مورد مطرح شده است. در صورتی که مادر جانشين مادر قانونی طفل باشد، شوهردار بودن وی در زمان تولد مانع اجرای حق حضانت خواهد بود.

در فرض دو مادری بودن طفل با استناد به قواعد حاکم بر حضانت و ارتباط آنها با نظم عمومی و رعايت ملاک مصلحت و سعادت طفل، مادر حکمی را به عنوان کسی که حضانت طفل با اوست، تعيين کرده­ايم.

18- نفقة حمل در حالت مادر جانشين بهعهدة پدر حکمی( مرد صاحب اسپرم) است اين امر تعارضی با حق نفقة مادر جانشين بر شوهرش در ايام بارداری ندارد.

19- زمان شروع تمتع کودک آزمايشگاهی از حقوق مدنی لحظه انعقاد جنين می­باشد و کودک آزمايشگاهی حتی در خارج از رحم و در محيط آزمايشگاه( داخل لولة آزمايش) از حقوق مدنی متمتع می­گردد مشروط بر اين که زنده متولد شود.

20- مباحث گوناگونی پيرامون ارث و وصيت در مورد حالت مادر جانشين مطرح شده است. در صورتی که قائل به دو مادری بودن طفل باشيم وی از طريق دو رابطة مادری ارث خواهد برد.

21-حقوق پدر يا مادر حکمی نسبت به اسپرم، تخمک و جنين بالقوه مورد بررسی قرار گرفته و در حقوق ايران بر اساس عمل حقوقی« اذن» توجيه شده است.

22- راه­حل­های موجود در حقوق خارجی در مورد ثبت تولد و صدور شناسنامه برای اين گونه اطفال ارائه شده است. در حقوق ايران چگونگی صدور شناسنامه بر اساس قوانين  موجود مورد تحليل قرار گرفته است.

23- اصل بر« محرمانه بودن اطلاعات کسب شده در روش توليد مثل با دخالت شخصی ثالث» می­باشد که اين اصل در مورد« حق دانستن» که در حقوق خارجی برای طفل به دنيا آمده در نظر گرفته شده است، استثنا می­شود. جلوگيری از ازدواج افراد هم خون و محارم با يکديگر از اين حق حمايت می­کند.

24- در روش بهره­گيری از شخص يا اشخاص ثالث در امر توليدمثل، پزشک و اهدا کننده گامت يا اهدا کنندگان جنين در مقابل طفل به لحاظ خسارات راجع به دوران جنينی مسئوليت مدنی دارند و شخصی که از آن جنين آمده است يا نمايندة او حق مطالبه خسارت را دارد. برای صاحبان اسپرم و تخمک و همين طور مادر جانشين نيز می­توان به تحقق مسئوليت مدنی نسبت به طفل گرديد.

25- از نظر فقهی نمی­توان دليل قلطعی مبنی بر حرمت و عدم جواز حالت اهدا تخمک، حالت اهدا جنين و يا حالت مادر جانشينی با تخمک/ جنين اهدايي به دست آورد.

قوانين موضوعه و روية قضايي موجود در حقوق خارجی در مورد حالت اهدا تخمک و حالت اهدا جنين ذکر گرديده است.

26- حق انسان بر فرآورده­های بيولوژيکی بدن خود از جمله اسپرم و تخمک بر حسب مورد و همطن طور جنين بالقوه از حقوق مربوط به شخصيت است.

با توجه به معيار شخصی" مال بودن" می­توان به اسپرم، تخمک و جنين بالقوه انسانی عنوان« مال» را در قراردادها اطلاق نمود.

اسپرم، تخمک و جنين بالقوه انسانی دارای شرايط مورد معامله از نظر قانون مدنی می­باشند بنابراين می­توانند در قرارداد« مورد معامله» واقع شوند.

معامله بعضی از فراورده­های بيولوژيکی بدن از نظر فقهی ممنوع اعلام شده است. با دقت و توجه کافی در دلايل استنادی و با توجه به اوضاع و احوال مردم آن زمان و نوع انتفاعات و استفاده­هايي که از آن اشيا می­شده است می­توان اين نتيجه را گرفت که ممنوعيت معامله اشيا مزبور، مطلق نبوده بلکه ادله حرمت و ممنوعيت ناظر به منفعت و استفاده متعارف و رايج آن زمان بوده است و اين ادله شامل منافع و استفاده­هايي که در زمان­های بعدی و زمان حاضر از آن اشيا می­شود، نمی­گردد بنابراين اين ادله مانعی برای مورد معامله قرار دادن اسپرم، گامت و جني« بالقوه در قرارداد اهدا گامت/ جنين نمی­باشند.

27- عمل حقوقی در اختيار قرار دادن گامت يا جنين بالقوه از سوی صاحب و يا صاحبان آنها به موسسة يا کلينيک مربوط به صورت مخفيانه( اهدا مخفيانه گامت/ جنين) بااعراض، اذن، صلح، هبه، وکالت و قرارداد خصوصی موضوع مادة 10 قانون مدنی قابل تطبيق است که هر کدام از اينها آثار حقوقی مخصوص به خود را دارد. بنابر صحت چنين عملی شايد نظر اخير يعنی نامعين بودن قالب حقوقی، درست­تر باشد.

اهدا کننده گامت يا اهدا کنندگان جنين در اهدا آشکار يا با نام می­توانند رابطة حقوقی بين خود با پذيرندگان گامت/ جنين را تحت يکی از عقود هبة صلح و وکالت در آورند ضمن اينکه می­توانند از قرارداد خصوصی بر اساس مادة 10 قانون مدنی برای تحقق مقاصد خود استفاده کنند.

28- نسب قانونی و شرعی در مورد طفل به وجود آمده در اثر بهره­گيری از حالت اهدا تخمک/ جنين و حالت مادر جانشينی با تخمک/ جنين اهدايي محقق است.

در حالت اهدا تخمک، پدر حکمی را که هم صاحب اسپرم و هم شوهر زنی است که بچه را به دنيا آورده است، پدر طفل محسوب می­شود و در حالت اهدا جنين، اماره فراش پدر حکمی به نفع وی باعث تحقق رابطة بين پدری حکنی و طفل به د«يا آمده است.

راه­حل­های موجود در حقوق خارجی در جهت روشن نمودن وضعيت نسب طفل به دنيا آمده در اثر بهره­گيری از حالت اهدا تخمک/ جني« مورد بررسی قرار گرفته است.

29-در حقوق ايران برای رسيدن به مطلوب والدينی حکمی يا متقاضی در حالت اهدا تخمک/ جنين بايد به نحوی آثار ناشی از رابطة بيولوژيکی بين اهدا کننده گامت يا اهدا کنندگان جنين را در مورد نسب طفل از بين برد که در اين زمينه دخالت قانو گذار از طريق تدوين قانون موضوعه لازم است.

30- برای روشن نمودن وضعيت نسب طفل متولدشده در اثر حالت مارد جانشينی با تخمک / جنين اهدايی، در حقوق خارحی از قوانين مربوط به حالت اهداء تخمک / جنين و يا توجه به قصد قراردادی طرفين استفاده می­کنند. در حقوق ايران با اصلاح جزيي در قانون حمايت از کودکان بي سرپرست مصوب 1354 می­توان حقوق و مسئوليت­های پدری و مادی را برای والدين حکمی يا متقاضی نسبت به بچة  به وجود آمده از اين حالت برقرار نمود.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:48  توسط طاهره رحیم پور  | 
ازديرباز توليد مثل و در نتيجه تداوم نسل يکي ازآمال و خواسته‌هاي طبيعي بشر و درحقيقت نوعي کمال محسوب مي‌شده است. هرچند در قرن‌هاي متمادي انسان‌هاي متعددّي به دليل ناتواني باروري شخصي و يا به علّت نازايي همسرانشان به اين آرزوي خود دست نيافتند و نسل آنها منقرض شده است ولي امروزه پيشرفت‌هاي نوين و روزافزون علم پزشکي سبب شده است که بسته شدن نطفه انسان و حيوانات به غير از راه شناخته شده و طبيعي آن (آميزش) ازطرق ديگري نيز امکان‌پذير شود. اين روش‌هاکه در حالت کلّي به باروري‌هاي پزشکي معروف هستند، از راه‌هاي متعددّي از جمله ART، ميکروانجکشن، تلقيح مصنوعي و غيره انجام مي‌شوند. اين نوع از باروري‌ها از نيمه دوم قرن بيستم گسترش فوق‌العاده‌اي يافته است. به نحوي که امروزه از اهمّ پديده‌ها و پيشرفت‌هاي اين قرن محسوب مي‌شود و ساليان مديدي است که در اکثر کشورهاي دنيا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. بهره‌گيري از اين فن‌آوري از سال 1368 در ايران آغاز شده و هم اکنون ايران به عنوان بکي از کشورهاي پيشرو در اين زمينه مطرح است. موضوع مورد مطالعه (تلقيح مصنوعي) يکي از قديمي‌ترين متدهاي باروري غيرطبيعي است و شامل انواع روش‌هايي است که درآن‌ها تمام مايع مني بعد از آمادگي يا پرورده شدن در رحم قرار مي‌گيرد و بدون نزديکي جنسي، امکان برخورد اسپرم و اوويست را فراهم مي‌کند و درحال حاضر شايع‌ترين نوع تلقيح مصنوعي، تلقيح داخل رحمي يعني استفاده از اسپرم پرداخت شده (نه کل مايع مني) از شوهر (همولوک يا AIH1) و يا فرد ديگري (هترولوک يا AID2) و يا TDI3 است. تلقيح مصنوعي تخمک زن با اسپرم شوهرش (تلقيح همگون يا متجانس) عمل صحيحي است که داراي آثار حقوقي است و از نقطه نظرفقهي نيز تقريباً بلااشکال است و درحقوق ايران و حقوق خارجي هم به اين عمل به ديده يک روش درماني مشروع نگريسته است و طفل متولد شده ناشي از اين نوع تلقيح را ملحق به زن و شوهر و منتسب به آنان مي‌دانند وگروهي از فقها هم که به کارگيري اين روش را مورد ترديد قرار داده‌اند، به جهت بيم از ارتکاب کار‌هاي مقدماتي حرام، نظير اخذ تخمک از زن توسط نامحرم و يا اخذ اسپرم به روش غيرمجاز بوده است ولي تلقيح مصنوعي تخمک زن با اسپرم مرد بيگانه (تلقيح ناهمگون يا نامتجانس) چه با رضايت يا بدون رضايت زوج، محيط ظهورآراي متفاوت هم در منظر حقوقدانان و هم از ديدگاه فقها است و به طورکلّي استفاده از اين روش موافقان اندک ولي مخالفان فراواني دارد. هرچند موضوع مورد مطالعه را از جنبه‌هاي مختلفي، همچون نسب، ارث، مَحرميت، حضانت، ولايت، نفقه و غيره مي‌توان مورد بررسي قرارداد. ولي ابتناي اين مقاله بر شناسايي و بررسي موضوع از ديدگاه اخلاق وحقوق کيفري و تشريح لزوم جرم انگاري درخصوص برخي از مسائل و حواشي مستحدثه مرتبط است.

 

 

 

 

 

 

مقدمه: پيشرفت‌هاي سريع و روزافزون علم پزشکي در عرصه‌هاي مختلف و به‌ويژه در زمينه ژنتيک انساني نه تنها مشکلات جديدي را در عرصه سلامت، بهداشت و محيط زيست انسان‌ها ايجاد كرده بلکه در عرصه باورهاي اجتماعي، اخلاقي، مذهبي و روابط حقوقي نيز موجب بروز پرسش‌هاي فراواني شده است. پاره‌اي از اين پرسش‌ها آن چنان به هم گره خورده‌اند و کلاف سردرگمي را ايجاد كرده‌اند که گشودن آنها به آساني ميسر نيست. ظهور اين پرسش‌ها که در دنياي پيشين اخلاق و حقوق سابقه نداشته است، ذهن علماي اخلاق و حقوقدانان را چنان به خود مشغول مي‌كند که برخي اوقات سازمان فکري آنان را در برخورد با اين پديده‌ها به هم مي‌ريزد. در اين عرصه با وجود اين‌که پيشرفت‌ها سريع است و نگراني‌هاي حقوقي و اخلاقي فراواني وجود دارد، ولي قانون همگام با اين پيشرفت‌ها نيست و توسعه‌اي آرام و تدريجي دارد. قانون بايد مکانيزمي را تدارک ببيندکه در هر مورد با تسهيل مبادله بين واقعيت‌ها و ارزش‌ها مقبول جامعه، تصميمات ضروري را اتخاذ كرده و از اين طريق به دستاوردهاي ژنتيکي ناهيت و جهت بخشد و با جرم انگاري در موارد لزوم از هرگونه سوءاستفاده اخلاقي پيشگيري به عمل آورد. تنظيم مقررات براي تکنولوژي ژنتيک خصوصاً درموردژنتيک انساني از علاقه‌مندي‌هاي عمومي بشر قرن بيست‌ويکم است، به نحوي که هم اکنون در تمامي جوامع بشري، مقررات قانوني، قواعد حقوقي، کنوانسيون‌هاي بين‌المللي، کميته‌ها، شخصيت‌هاي حقوقي و انجمن‌هاي صنفي در سطوح داخلي و بين‌المللي در حال تنظيم جنبه‌هاي مختلف تکنولوژيک ژينتيک هستند و با توجه به اينکه ژنتيک انساني يک موضوع خطرناک و مشحون از احتياط و نگراني براي سلامتي، محيط، مصرف‌کننده‌ها، بيماران، خانواده‌ها، حقوق مالکانه، دادگاه‌ها و يک موضوع اخلاقي براي اقشار مختلف جامعه است و داراي پيامد‌هاي اجتماعي، مذهبي و احساسي است فلذا تنظيم مقررات قانوني در اين خصوص و موضوعات مرتبط ضرورتي اجتناب‌ناپذير است و از آنجايي که اين گونه مباحث مرز داخلي نمي‌شناسد، مي‌توان در اين زمينه‌ها از تجارب ديگر کشورها استفاده كرد.

 

مسأله ناباروري و روش‌هاي درمان آن از ديرباز مورد توجه حکيمان و پزشکان بوده است و حتّي در مصر، يونان و رم باستان نوشته‌هايي درباره مداواي ناباروري بر جاي مانده است. مسائل پزشکي، از جمله ناباروري در پنج قرن آغازين هجري شکوفاتر شد. زکرياي رازي در الحاوي و ابن سينا در قانون براي درمان نازايي داروهايي را تجويز كرده‌اند و از قرن شانزدهم ميلادي موضوع ناباروري به صورت تخصّصي مطرح شده است.

 

تلقيح مصنوعي به عنوان يکي از روش‌هاي باروري بدواً براي اصلاح نژاد و تکثير نسل حيوانات اهلي به کار گرفته شده ولي در سه دهه اخير، به خصوص پس از تولد نخستين نوزاد حاصل از روش لقاح خارج رحمي، علوم توليد مثل در ابعاد مختلف پيشرفت کرده است. اين پيشرفت‌ها مديون به‌کار‌گيري فن‌آوري‌هاي نوين و انجام تحقيقات مدوّن در زمينه‌هاي بيولوژي تکويني، بيولوژي مولکولي، بيوتکنولوژي ژنتيک، ايمونولوژي، جنين‌شناسي، طب و ساير رشته‌هاي مرتبط با بحث توليدمثل است که منجر به شکل‌گيري روش‌هاي تشخيصي و درماني جديد در ناباروري‌ها شده است.6 يکي از اين روش‌ها تلقيح مصنوعي است. ازنظر لغوي، تلقيح از واژه لقح که به معني آبستن کردن و آبستن شدن جنس مؤنث است، مأخوذ شده است وکلمه لقاح عبارت است ازآميخته شدن يک تخمک و يک اسپرماتوزوئيد و خود کلمه تلقيح در لغت به معني آبستن کردن، و در علم طب به مفهوم مايه‌کوبي، تزريق واکسن به بدن براي پيشگيري به کار رفته است.

 

در مورد تلقيح مصنوعي تعاريف متعدّد و متنوعي ارائه شده است. به نظر مي‌رسد جامع‌ترين تعريفي که مي‌توان ارائه داد، عبارت است از آبستن كردن اسپرم مرد و تخمک زن در رحم زن يا خارج رحم به کمک ابزار پزشکي بدون نزديکي طبيعي.

 

تلقيح مصنوعي به شکل علمي پديده‌اي نسبتاً جديد و زاييده دانش امروزي بشر است. اين پديده موانع بارداري را مرتفع کرده است و در توليد مثل نقش شايان توجهي را ايفا مي‌كند و با بهره‌گيري از اين روش دانش پزشکي مي‌تواند بسياري از نواقص و عيوب زن و مرد در توليد نسل را جبران كند. باروري به کمک ابزار پزشکي به شيوه‌اي که امروزه مطرح است، با عنوان انتقال مني از راه مساحقه كه در فقه اماميه حرام است و نيز استدخال مني در فقه شافعي تناسب دارد ولي اين نوع از باروري (پزشكي) در روايات سابقه‌اي نداشته است و در فقه نيز جز در عصر حاضر پيشينه‌اي ندارد و فقط ازآيات، روايات و ابواب فقهي مرتبط و اصول وکليات فقه شيعه و از ادلّه و روايات خاص مربوط به شيوه‌هاي غيرطبيعي توليدمثل مي‌توان احکام و آثار باروري پزشکي را استنباط کرد.

 

موضوع مورد تحقيق و ساير طرق باروري‌هاي پزشکي در قوانين بسياري ازکشورها، از جمله ايران سابقه ندارد. ولي در دکترين و نظريه‌هاي حقوقدانان و آراي دادگاه‌هاي کشورهاي غربي و بعضاً در اين اواخر در پاره‌اي از قوانين اين کشورها مطرح شده است. در سال1951 درکنگره حقوقدانان اروپاي شمالي، حاضران در زمينه روش تلقيح مصنوعي به توافق نرسيدند. در نهمين کنگره بين‌المللي حقوق جزا در سال 1964 در شهر هلند هرچند در اين مورد اظهار شدکه در تلقيح مصنوعي زن به وسيله نطفه شخصي غير از شوهر چه با رضايت يا بدون رضايت زوج، مشکلات فراواني روي مي‌دهد و اين اقدام خالي از اشکال قانوني نيست ولي در نهايت نمايندگان کنگره عقيده داشتند که تلقيح مصنوعي نبايد جرم شناخته شود و قوانين جزايي نبايد تلقيح مصنوعي را جز در موردي که زن راضي نباشد و در موردي که شوهر به اين کار رضايت ندهد، منع کند. طرح جديد قانون جزاي آلمان نيز تلقيح مصنوعي را در صورتي که نطفه متعلّق به شوهر نباشد، منع کرده است.

 

در سال1985 در استراليا قانون مختصري در اين زمينه و در سال 1990 در انگليس و در اسپانيا وضع شد و اين دو کشور در حال حاضر در اين زمينه پيشگام هستند و قانون نسبتاً جامعي دارند. تا سال 2004 آلمان بيشترين تعداد بارداري مصنوعي درکل اروپا را داشت و فرانسه و بريتانيا در رده‌هاي چهارم بودند.ولي در سال 2004، فرانسه (با تقريباً70 هزار مورد) در رده نخست، آلمان (با بيش از60 هزار مورد) در رده دوم، اسپانيا (با تقريباً 41 هزار مورد) در رده سوم و بريتانيا (با بيش از40 هزار مورد) در رده چهارم قرار داشتند. تخمين زده مي‌شود که کل عمل لقاح مصنوعي در سراسر دنيا، سالانه 1/1 ميليارد باشد. در سال 2003 تقريباً 240هزار نوزاد در سراسر جهان با استفاده از اين روش به دنيا آمده‌اند. از هنگام نخستين لقاح مصنوعي، يعني از 29 سال پيش، بيش از سه ميليون نوزاد از اين طريق به دنياآمده‌اند.

 

درخصوص مسائل کيفري مُبتلا به درخصوص موضوع مورد مطالعه، درسال1994 در فرانسه دو قانون به شماره‌هاي 653 و 654 در مورد نسب و امنيت و بهداشت توليدمثل وضع شده است. ولي در ايران قانوني که به تبيين مسائل و حواشي کيفري محتمل اين امر بپردازد، به تصويب نرسيده است و صرفاً قانون نحوه اهداي جنين به زوجين نابارور در امرداد سال 1382 پس از کش و قوس‌هاي فراوان ميان مجلس و شوراي نگهبان و بعد از چند بار اصلاح مورد تصويب قرار گرفت که اين قانون هم به جهت تعجيل و عدم بهره‌گيري از متخصّصان اهل فن و پيش بيني نشدن همه جوانب امر، بسيار ناقص است.

 

منابع:

2-
Artificial Insemination by Hosband - 1 Artificial Insemination by Doner

3-
Therapeutic Doner Insemination

4 - نايب زاده عباس، بررسي حقوقي روش‌هاي نوين باروري مصنوعي «مادرجانشين- اهدا تخمک/جنين» مطالعه تطبيقي حقوق ايران، اسلام وسيستم‌هاي حقوقي خارجي، صفحه15

5-
http;//www.tco.ac.ir

6-
http ;// www.avesina.ac.ir

7-
Artificial insemination

8- دهخدا علي اکبر، لغت نامه دهخدا، جلد4، صفحه 6082- جلد 11، صفحه 16923- جلد12، صفحه 17416

9-
fertilization

10 - بارباراجي کوهن، ترجمه سيدمحسن برزي و سيدمجيد برزي، ترمينولوژي پزشکي، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1373

11- دکتر خليل جر، ترجمه سيد حميد طبيبان، فرهنگ لاروس عربي به فارسي، ترجمه کتاب المعجم العربي الحديث، جلد اول، چاپ خانه سپهر تهران، چاپ سوم، 1370

12 - رضا نيا معلم محمد رضا، باروري‌هاي پزشکي از ديدگاه فقه و حقوق؛ پژو هشگاه علوم وفرهنگ اسلامي، پژو هشکده فقه وحقوق، قم، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )، 1383

13 - ضيايي سيد حسين و امامي اسدالله، حقوق خانواده، جلد3، صفحه 105 و امامي اسدالله، مطالعه تطبيقي نسب در حقوق ايران و فرانسه تهران، چاپ اول، 1349 صفحه 376

14 - همان، صفحه 101 و 394

15 - فقير تقي، گزارش کنگره، چاپ شده در مجله حقوقي وزارت دادگستري، شماره 3، اسفند 1343

16-
http:// www.iranianuk.com

منبع: فصلنامه حقوق پزشکي، سال اول،شماره دوم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:47  توسط طاهره رحیم پور  | 

رسيدن به زمينه اي مشترك : فرهنگ ، جنسيت و حقوق بشر

 فرهنگ به عنوان بخشي بنيادين و اصلي از زندگي انسان ها، بايستي در سياست ها و برنامه ريزي هاي مربوط به توسعه گنجانده شود. گزارش صندوق جمعيت سازمان ملل متحد،UNFPA ، از وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 نشان مي دهد كه اين فرايند چگونه در عمل قابل اجراست.

امسال شصتمين سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر است. اين گزارش با اشاره به اين نكته آغاز مي شود كه  حقوق بشربازتابي از ارزش هاي جهاني است. بنابراين، شيوه هايي با رویکردفرهنگی را  براي دستيابي به توسعه لازم مي داند، زيرا چنين رويكردهايي براي حقوق بشر به طور كلي و حقوق زنان به طور خاص ضروري می باشند.

شيوه هایی با رویکرد فرهنگي نيز نيازمند روان بودن و سلاست فرهنگي وآشنايي با چگونگي كاركرد و عملكرد فرهنگ ها مورد بررسی و توجه قرارگرفته اند. بنا بر اين گزارش، مشاركت ها،  بعنوان  مثال ميان صندوق جمعیت ملل متحد و تشكيلات غيردولتي NGO)هاي( داخلی ، مي تواند خط مشي هاي مفيد و موثري را جهت توسعه حقوق بشر نظير توانمندسازی زنان و برابري جنسیتی؛ و خاتمه دادن به سوءاستفاده از حقوق بشرو تجاوز به آن مانند قطع يا ناقص كردن اعضاي تناسلي زنان به وجود آورد.

بنا بر اين گزارش، فرهنگ بركيفيت اداره زندگي مردم تأثير مي گذارد. فرهنگ ها چگونگي تفكر و رفتار مردم را تحت تأثير قرار مي دهند؛ اما باعث نمي شوند كه همه افراد مانند هم فكر و عمل كنند. فرهنگ ها از شرايط و پيشامدهاي خارجي تأثير مي پذيرند، برآنها اثر مي گذارند و در پاسخ به آنها دستخوش تغيير مي شوند. مردم دائماً فرهنگ ها را دچار تغيير شكل مي كنند،  هرچند كه بعضي از جنبه هاي فرهنگ همچنان بر انتخاب ها و شيوه هاي زندگي به مدت طولاني اثر گذارهستند.

اين گزارش مي گويد كه تعميم دادن فرهنگ ها كار پرمخاطره اي است و به خصوص قضاوت درباره يك فرهنگ توسط ارزش ها، معيارها و هنجارهاي يك فرهنگ ديگر كار خطرناكي است. حتي در يك فرهنگ واحد، تمامي افراد در مورد ارزش ها و هنجارها توافق نظر ندارند- در حقيقت تغيير هنگامي رخ مي دهد كه مردم در برابر فشارهاي فرهنگي مقاومت مي كنند. جنبش برابري جنسیتی مثال خوبي در مورد چگونگي كاركرد اين مسئله است.

توسعه فرهنگي نيز به اندازه توسعه اقتصادي يا اجتماعي يك حق محسوب مي شود. رویکردهایی با دیدگاه فرهنگي در جستجوي راه حل هاي خلاقی هستند كه در ميان فرهنگ ها توليد شده و با آنها كار كرده اند. اين شيوه ها در درك مناسبات ميان قدرت قانوني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و اين كه آنها براي توسعه چه مفهومي دارند، تعيين كننده هستند.

اين گزارش هشدار مي دهد كه حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي و پرداختن به آن، به معني قبول آداب و رسوم مضر سنتي يا راهي مجاز براي سوءاستفاده از حقوق بشر نبوده و بسيار از اين مفاهيم دور است. آداب و رسومي كه حقوق بشر را نقض مي كنند در تمامي فرهنگ ها يافت مي شوند. پذيرفتن حقايق فرهنگي مي تواند مؤثرترين راه براي مبارزه با عادات مضر فرهنگي و تقويت و تحكيم عادات مفيد را آشكار كند.

حقوق بشر

كشورهاي عضو سازمان ملل متحد، علاوه براعلاميه جهاني حقوق بشر (1948) دامنه گسترده اي از اسناد حقوق بشرو توافق نامه هاي عمومي نظير برنامه كاری كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه 1994 (ICPD) و يا خط مشي براي كارهای مربوط به چهارمين كنفرانس جهاني زنان (1995) را نيزپذيرفته اند.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 مي گويد كه بحث درباره اين كه آيا حقوق بشر حقيقتاً جهاني هستند يا نه، اغلب باعث چشم پوشي از تأثيرات متقابل حساس و مهمي شده است كه ميان حقوق بشر و فرهنگ ها وجود دارد. حقوق بشر همانگونه كه از تك تك افراد حمايت مي كند، حافظ گروه ها نيز مي باشد. مثلاً يكي از انواع حمايت ازحقوق اجتماعي گروه ها، حق بهداشت و سلامتي است كه شامل بهداشت باروری نيز مي شود. مخالفت با محروميت و ظلم و ستم دربين تمامي فرهنگ ها مشترك است و مردم براي ابراز اين مخالفت، از زبان حقوق استفاده مي كنند. اما چه تك تك افراد و چه گروه هاي فرهنگي، حقوق جهاني را به روش خودشان درك مي كنند و از اين حقوق تا جايي كه متناسب با مفاهيم فرهنگي آنها باشد جانبداري مي نمايند. آن چه را كه اين گزارش " مشروعيت فرهنگي" مي نامد، مي تواند حقوق بشر را ریشه دار كند اما براي دستيابي به اين مشروعيت، آگاهي از فرهنگ و به کارگیری آن الزامي است.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي بايستي به تمامي جوامع، منجمله گروه هاي حاشيه اين جوامع، دسترسي پيدا كنند. اين روندي سريع يا قابل پيش گويي نيست. توسعه بشري با درك كامل از حقوق بشر، بستگي به تعامل جدي و احترام آمير با فرهنگ ها دارد.

توانمند سازی  زنان و برابري جنسیتی

اين گزارش نشان مي دهد كه عليرغم توافق هاي بين المللي، من جمله اهدف توسعه هزاره (MDGs) كه به تازگي مطرح شده است، نابرابري جنسیتی همچنان به صورت گسترده و عميقي در بسياري از فرهنگ ها وجود دارد. زنان و دختران سه پنجم جمعيت يك ميلياردي فقيرترين افراد دنيا را تشكيل مي دهند؛ زنان دو سوم از 960 ميليون نفراشخاص بالغي در جهان هستند كه سواد خواندن و نوشتن ندارند؛ و دختران 70% از 130 ميليون كودكي كه به مدرسه نمي روند را تشكيل مي دهند. آداب و رسوم و سنت هاي فرهنگي مي توانند خشونت بر مبناي جنسيت را به صورت يك روال دائمي درآورند و به هردو گروه زنان و مردان بياموزند كه چشم خود را به روي اين حقايق ببندند.

بنا بر اين گزارش، فرهنگ سلطه خود را به صورت قهري و  اجباري تحميل مي كند. اين تحميل ممكن است به صورت آشكار، پنهان در ساختارهاي حكومتي و قانون، يا نهادينه شده در دريافت و ادراك مردم از خودشان باشد. روابط و مناسبات سلطه جويانه روابط جنسیتی را شكل مي دهند و زمينه ساز رسومي نظير ازدواج كودكان ( كه يك علت عمده زخم زايمان و مرگ در اثر زايمان است) و قطع يا ناقص كردن (ختنه زنان) را به وجود مي آورند. با اين كه قوانين مخالف چنين رفتارهايي هستند، اين رسوم و ساير آداب مضر در بسياري از كشورها همچنان ادامه دارند. ممكن است كه زنان با اين باور كه این رسوم از فرزندان يا خود آنان محافظت خواهند كرد، از اين رسوم حمايت بكنند.

پيشرفت هايي كه در زمينه برابري جنسیتی به دست آمده اند هرگز بدون مبارزات و كشمكش هاي فرهنگي نبوده اند. به عنوان مثال، زنان در آمريكاي لاتين در آشكار سازي خشونت جنسي و تدوين و تصويب قوانيني برعليه آن موفق بوده اند، اما اجراي آن همچنان يك مسئله است.

اين گزارش خاطرنشان مي كند كه شيوه كار صندوق جمعیت ملل متحد درباره حقوق بشر و برابري جنسیتی به گونه اي است كه آنها را با حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي توأم كرده است. اين شيوه، درعين احترام به تماميت فرهنگي و حاكميت ملي، تغييرو تحول از درون را تشويق مي نمايد. صندوق جمعیت ملل متحد نه تنها با دولت ها، بلكه با انواع سازمان ها و افراد محلي كه بسياري از آنان را به عنوان نمايندگان تحول مي شناسد همكاري مي كند.

  صندوق جمعیت ملل متحد براي اجراي اين خط مشي از ابزاري به نام "ذره بين فرهنگ" استفاده مي كند. براي گفتگو درباره پذيرش فرهنگي و تشويق و ترويج آن، سلاست و روان بودن فرهنگي امري ضروري مي باشد و ذره بين فرهنگ به گسترش اين مطلب كمك مي نمايد. اين ابزار به برنامه هايي كه صندوق حامي آنهاست كمك    مي كند كه پاسخگوي نيازها، تجارب و فرهنگ هاي گوناگون باشند؛ متوجه شوند كه مردم چگونه مفاهيم موردنظرشان را منتقل مي كنند و از مقاومت ها و مخالفت هاي داخلی درس هايي بياموزند.

 

 

بهداشت و حقوق باروري

اين گزارش به اين نكته اشاره دارد كه شناخت مردم و فرهنگ هاي مختلف از بهداشت و سلامت و حقوق باروري، ممكن است بسيار متفاوت و متنوع باشد حتي در درون يك جامعه. حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي، ‌درباره آگاه شدن از اين مفاهيم متفاوت و آمادگي پيدا كردن براي رويارويي با مسائل پيش بيني نشده است :‌ بطورمثال امكان دارد بعضي از مردان عليرغم  اين كه در ظاهر علاقه شخصي به برابري جنسیتی نشان ندهند، اما براي دستیابی به تلاش كنند و يا بعضي از زنان از رفتارهايي كه آنها را ظاهراً آزار مي دهد حمايت كنند. شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي بر آن است كه ديدگاه هاي يك جامعه را شناخته و بر روي آنها كار كند: مثلاً درباره اين كه وقتي يك زن يا يك زوج بچه دار نمي شوند، چه معنايي دارد ؛ تأثير جلوگيري از بارداري بر قابليت حامله شدن يك زن؛ و يا بر روي نگاه يك مرد به آنچه كه "مردانگي" او را مي سازد.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي، كمك مي كنند كه مقاومت فرهنگي در برابر زوج ها و افراد مجردي كه به شيوه هاي امروزي از بارداري جلوگيري مي كنند، كاهش يافته و از بين برود. راه توانمندسازی زنان را بخصوص با كنترل باروري آنها هموار مي نمايد. اين گونه شيوه هاي با رویکرد فرهنگي براي سازمان ها و نهادهاي توسعه كه مرتبط با ترويج سلامت جنسي و باروری هستند، ابزاري لازم و ضروري است.

براي مثال، اكثر حكومت هاي ملي، جوامع محلي و بين المللي به طرز گسترده اي، قطع يا نقص عضو تناسلي زنان را تجاوز به حقوق بشرو خطري براي سلامت جسمي و رواني مي دانند. اما در بعضي از جوامع، اين كار بسيار گسترده و ريشه دار است. ممكن است براي ورود كامل يك دختر به دوران بزرگسالي و عضويت او در جامعه، امري ضروري درنظر گرفته شود؛ يا امكان دارد زنان بدون اين وضعيت، زشت يا ناپاك محسوب شوند. لازمه پايان بخشيدن به اين اعمال، به حساب آوردن تمام مفاهيم گوناگون فرهنگي و يافتن جايگزين هاي معنادار براي آنها به وسيله همكاري و گفتگوي نزديك با آن جامعه است.

ايجاد همبستگي با رهبران، نظريه پردازان و نيز مردم و سازمان هايي كه در اين زمينه ها فعال هستند، نكته اي مهم است. گاهي اوقات خود مسئولان فرهنگي، حاميان و مبلغان حقوق زنان هستند. در كامبوج راهبان زن و مرد بودايي در مبارزه بر عليه HIV  و AIDS نقش مهمي دارند؛ در زيمبابوه رهبران محلي اين مبارزه را به دست گرفته اند. همبستگي هاي موفقيت آميز، مشاركت هاي گسترده را مي طلبند كه به عنوان مثال شامل سازمان هاي زنان، جوانان و كارگران مي شود، تشكيلاتي كه مي توانند با هم كار كرده و يكديگر را تقويت كنند.

براساس اين گزارش، شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي براي دستيابي به اهداف هزاره ، من جمله هدف 5 جهت بهبود سلامت مادران ، ضروري هستند. تعداد زناني كه دراثر بارداري و زايمان مي ميرند، از دهه 1980 تا كنون تغييري نيافته و حدود 536000 نفر است. چندين برابر اين تعداد،  يعني بين 10 تا 15 ميليون نفر، از بيماري يا جراحت رنج مي برند. كاهش ميزان مرگ و ميرهاي مربوط به توليدمثل و اجتناب از جراحات و صدماتي نظير زخم عميق زايمان، مشروط به مراقبت بهتر در زمان بارداري و زايمان، خدمات اورژانسي در موارد خاص و داشتن برنامه ريزي براي خانواده است. بکاربردن شیوه های با رویکرد فرهنگی براي موفقيت در اين اقدامات حساس و مهم، لازم و ضروري است.

اين گزارش تصديق مي كند كه مذهب هسته مركزي زندگي بسياري از مردم است و خصوصي ترين تصميم ها و اعمال آنها را تحت تأثيرخود قرار مي دهد. اما اين گزارش همچنين متذكر مي شود كه اين توجه مردم به مذهب مي تواند براي توجيه و تبرئه تجاوزهاي خشن به حقوق بشر نظير كشتن زنان به نام "عزت و شرف" يا "غیرت" مورد استفاده قرار گيرد. شیوه های با رویکرد فرهنگی، در مواردی كه مخالف با اين اعمال است از زنان و مردان حمايت مي كند.

 درگير كردن مردان در اين طرح، به عنوان مثال انتقال برنامه هاي بهداشت باروری به آنها و به كارگيري آن، راهي براي اطمینان یافتن از اين نکته است كه اين گونه برنامه ها رویکردی فرهنگي دارند. توجه به تجارب مردان از جنسيت و نابرابري هاي آن، مي تواند به خاتمه بخشيدن به مقاومت مردان كمك نمايد.

فقر، نابرابري و جمعيت

بنا بر اين گزارش، توسعه علاوه بر ساير عوامل، بستگي به دستيابي به اهداف جمعيتي نيزدارد. در كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه (1994)، 179 دولت بر سر اين كه تا سال 2015 به برخي اهداف برسند، با هم توافق كردند. بسياري از آنها هم اكنون وارد اهداف توسعه هزاره ( MDGs ) شده اند كه شامل دستيابي جهاني به خدمات بهداشت باروری، تعليم و تربيت همگاني، توانمند سازی زنان و برابري جنسیتی مي شود.

جوامع بسيار فقير و جوامع حاشيه اي، كمترين بهره را از خط مشي هاي مربوط به توسعه مي برند. سطح تحصيلات و خدمات درماني آنها پائين ترو عمر آنان نيز كوتاهتر از جوامعي است كه شرايط بهتري دارند. به خصوص زنان فقيرتر، با احتمال بيشتري از مرگ و مير، جراحت و بيماري هاي ناشي از بارداري و زايمان كه براي آنها وجود دارد، از عواقب زيان آور سنت و فرهنگ رنج مي برند.

"توسعه" نابرابر، فقراي بيشتري را به دنبال آورده و آنهايي را كه فقيرند فقيرتر مي كند. برخورداري از سطح بهداشت، سلامتي و تحصيلات پائين تر، راههای افزایش درآمد خانواده را دشوارتر مي سازد. دستيابي به فرصت ها و منابع و نيز برخوردار شدن از حقوق بشر، تا اندازه اي به ارتباطات مربوط به  جنسيت و  ظرفيت ها و استعدادهاي فيزيكي بستگي دارد. اين گزارش نتيجه مي گيرد كه تجزيه و تحليل سلائق و انتخاب هاي مردم، در شرايط محلي و زمينه هاي فرهنگي آنها، پيش شرطي براي سياست ها و خط مشي هاي بهتر مي باشد.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008، به اين یافته مي رسد كه درجايي كه فشارها و محدوديت هاي فرهنگي بيش از فقر، مانع استفاده زنان از برنامه ريزي براي خانواده مي شود، حتي اگر اندكي رشد اقتصادي حاصل شده باشد، برنامه ها با موفقيت اجرا خواهند شد، همچنان كه در بنگلادش اتفاق افتاد. از سوي ديگر، بعضي از زنان فقيراز برنامه هاي جلوگيري از بارداري استفاده مي كنند زيرا علاوه بر آن كه نمي توانند سلامت خود را به هنگام باروری حفظ كنند، استطاعت بزرگ كردن چند فرزند را نيز ندارند.

اين گزارش بيان مي دارد كه راه حل مادرشدن بي خطرتر و سالم تر، بهداشت باروري بهتر است، ازطریق : 1- دست يابي به تنظیم خانواده جهت كاهش بارداري هاي ناخواسته و فاصله گذاري ميان بارداري هاي برنامه ريزي شده ؛ 2- مراقبت هاي تخصصي براي تمام زايمان ها ؛ 3- مراقبت های اورژانسی در زمان زایمان؛ و 4- مراقبت تخصصي از زنان و نوزادان پس از تولد كودك.

هرچقدر امكان زايمان يك زن در حضور يك متخصص بيشتر باشد، احتمال رسيدن به نتيجه اي بهتر نيز افزايش مي يابد. زنان فقيرتر و كشورهاي ضعيف تركه از تعداد كمتري زايمان هاي داراي مراقبت هاي تخصصي برخوردارند، درصد مرگ و مير و بيماري ناشي از زايمان بيشتري دارند. اما اين گزارش معتقد است كه اين مسئله بيشتربه صورت اعداد و ارقام است. رقابت بر سر خدمات بهداشت باروری، نه تنها باعث تأمين تعداد بيشتري متخصصان زايمان شده است، بلكه متخصصاني را عرضه كرده كه پيوندي فرهنگي با زنان مراجعه كننده دارند و علاوه بر آن، مراقبت هاي پشتیبانی اورژانسي، در زمان زايمان و پس از زايماني را ارائه مي دهند كه از لحاظ فرهنگي براي مراجعين قابل قبول و پذيرفتني است.

اين گزارش تاييد مي كند كه مهاجرت تجربه اي مركب و درهم آميخته براي تمام كساني است كه به نوعي با آن مرتبطند. مهاجرين بين المللي – حدود 191 ميليون نفر در سال 2005 – سالانه حداقل 251 ميليارد دلار پول به خانه هايشان مي فرستند. اين كمك آنها علاوه بر اقتصادي بودن،‌ فرهنگي نيز مي باشد‌ : مهاجرين با پيام هاي فرهنگي آشنا شده و آنها را منتقل مي كنند، پيام هايي كه شامل گرايش هايي به حقوق بشر و برابري جنسیتی مي شوند.

 مشكلات كشورهاي ميزبان شامل سوءتفاهم، تبعيض، دشمني و رفتارهاي خصومت آميز با مهاجرين بوده و مشكلات كشورهاي مبدأ علاوه بر از دست دادن افراد خانواده ها و جامعه، شامل از دست دادن افراد ماهر و نيروهاي متخصص نيز مي شود. قاچاق بعنوان لايه زيرين و سياه مهاجرت، به هر دو كشور و به افرادي كه درگير آن هستند آسيب مي زند.

مهاجرت داخلي مجموعه اي از خطرات و فرصت ها را فراهم مي آورد، هرچندكه اين گزارش اشاره مي كند كه افراد فقير دچار خطرات بيشتر شده و فرصت هاي كمتري را به دست مي آورند. خدمات شهري بهترند اما فقرا استطاعت استفاده از آنها را ندارند. به عنوان مثال، بسياري از مهاجرين عليرغم مراقبت هايي با كيفيت ظاهراً پائين تر و كمتر، براي زايمان به زادگاه خود مي روند.

گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 نتيجه مي گيرد كه فشار شديد تغييرات اقتصادي و اجتماعي، فرهنگ ها را نيز در پاسخ به تغيير وامي دارد، ليكن سازگاري و تطبيق صحیح به درك درست اين كه چه اتفاقي درحال رخ دادن است و پاسخ به آن، بستگي دارد.

سلامتي و بهداشت جنسي و توليد مثل در موقعيت هاي بحرانی

موقعيت زنان به عنوان "محافظين فرهنگ" اغلب در جنگ ها آنان را به يك هدف تبديل مي كند. تجاوز خشونتي است كه نه تنها يك زن را نشانه مي گيرد، بلكه تمامي فرهنگ او را هدف قرار مي دهد. اين گزارش مي گويد چنين زني به طور مضاعف آسيب مي بيند : ممكن است جوامع او را به چشم يك شخص آلوده شده يا بي ارزش نگاه كنند و درنتيجه اين نگاه ممكن است كه او مورد خشونت هاي بيشتري قرار گيرد.

نظامی کردن يك فرهنگ، قابليت پذيرش خشونت را بالا برده، احتمال بروز آن را بيشتر كرده و مانع زنان براي  به دست گرفتن اختياراتشان و برابري با مردان مي گردد. درعين حال، در غياب مردان ناچار به تحمل هزينه ها و مسئوليت هاي اضافي نظيركار كردن به عنوان سرپرستان خانواده مي شوند. مردان نيز كه احساس مي كنند در وظيفه خود براي حفاظت از خانواده شان ناموفق بوده اند، ممكن است بي محبت و خشن شوند.

در مصوبه شماره1325 شوراي امنيت (در سال 2000)، پذيرفته شده است كه حقوق انساني زنان امري مربوط به امنيت جهاني است. با وجود نگراني هايي در مورد اين كه بعضي از نكات در آن از قلم افتاده اند، اين مصوبه مشكلات سياسي مهمي را تشخيص داده و تغيير را ضروري مي داند.

اين گزارش تأكيد مي كند كه كمك هاي مربوط به توسعه و كمك هاي بشر دوستانه بايد نسبت به فشارهاي روحي و رواني كه توسط مبارزات مسلحانه به وجود مي آيند حساسيت نشان دهند. هدف شيوه هاي با رویکرد فرهنگي، حمايت از هرگونه پيشرفتي است كه زنان در زمينه برابري جنسیتی، منجمله سلامت، بهداشت و حقوق باروري به دست آورده اند. همچنين ممكن است اين شيوه ها بتوانند از زنان در برابر خشونت حفاظت كرده و به مردان كمك كند كه از ابراز آن خودداري نمايند.

توصيف زنان به عنوان قربانيان و مردان به عنوان متجاوزان، باعث مي شود مسئوليت هاي گوناگوني را كه زنان در زمان جنگ به دوش مي كشند نظير گردانندگان زندگي، نان آوران، محافظان و مبارزان، ناديده گرفته شود. سياست ها و خط مشي ها بايد انعطاف پذیری، تدبير و كارداني مردم و آنچه را كه در نتيجه جنگ تغيير كرده است، تشخيص دهند. كوتاهي در انجام اين مسئله مهم، ممكن است زنان و اقليت ها- نظير كساني كه ناتواني هايي دارند- را  از درگير شدن در اولويت هاي پس از جنگ و استراتژي هاي توسعه دور نگاه دارد.

شيوه هاي بارویکرد فرهنگي همچنين براي مردمي كه با آسيب هاي روحي و رواني دست به گريبانند؛ شناخت نيازهاي پناهندگان در زمينه مراقبت هاي بهداشت باروری و جنسي؛ ايجاد مشاركت با سازمان هاي داخلی و كمك به مردم براي حفظ يا بازيابي حس هويت فرهنگي شان در كشاكش درگيري با بلاياي جنگ، لازم و ضروري است.

نتيجه گيري

حاميان بين المللي توسعه، در زمينه مسئوليت هاي خود، فرهنگ را ناديده گرفته و يا آن را در حاشيه قرار مي دهند. به پيش بردن حقوق بشر نيازمند درك ميزان پيچيدگي، سياليت و مركزيت فرهنگ از طريق شناخت نمايندگان محلي تحول و مشاركت با آنان است.

شيوه هايي كه مبني بر دانش و آگاهي فرهنگي باشند، به سياست گذاري هاي ماندگار و سودبخش دست يافته و "سياست هاي فرهنگي" مورد نياز براي حقوق بشر را فراهم مي آورند.

سلاست و روان بودن فرهنگ است كه تعيين مي كند سيستم هاي مخالف و متعارض سياسي، اقتصادي و محتوايي يا خط مشي هاي حمايتي چگونه گسترش يافته - و مي توانند توسعه يابند

صندوق جمعیت ملل متحد براي توسعه سلاست فرهنگي، "ذره بين فرهنگ" را به عنوان وسيله اي براي برنامه ريزي توصيه مي كند.

خط مشي هاي با رویکرد فرهنگي بررسي مي كنند كه چگونه متغيرهايي نظير وضعيت اقتصادي، اصول سياسي، قانون، طبقه، سن، جنس، مذهب و نژاد، مفاهيم و جلوه هاي قدرت را  تقسيم كرده و منجربه گرايشات متفاوت و دور از هم مي شود.

شيوه هاي حساس به مسائل فرهنگي، چهارچوب هاي تحليلي و عملي و نيز نگرش عميق به درون جامعه پيشرفته را لازم و ضروري مي داند.

www.unfpa.org 

 

 

 

گزارش جديد سازمان ملل رویکرد فرهنگي را در جهت برنامه های راهبردی موفق توسعه و تساوی حقوق زنان نشان می دهد

 تهران 22 آبان ماه 1387 (مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد)— بر اساس گزارش وضعيت جمعيت جهان در سال 2008 كه توسط صندوق جمعيت سازمان ملل متحد(UNFPA) تهيه شده است، راهبردها و تدابير مربوط به توسعه كه با رویکرد فرهنگی برنامه ریزی شده باشند، مي توانند آداب و رسوم مضري را كه بر عليه زنان وجود دارد كاهش داده و حقوق بشر را كه شامل تساوي حقوق جنسیتی و قدرت بخشيدن به زنان مي شود، ترويج نمايند.

در این گزارش با عنوان" رسيدن به زمينه اي مشترك : فرهنگ ، جنسيت و حقوق بشر"  كه امروز در جها ن ارئه شده است آمده است فرهنگ، جزئي اصلي از توسعه موفق در كشورهاي فقير بوده و بايستي در برنامه ريزي و سياست گذاري هاي توسعه گنجانده شود.اين گزارش كه با شصتمين سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر همزمان است، بر اين مفهوم تكيه دارد كه چارچوب حقوق بشر درسطح بین الملل، داراي اعتباري جهاني است. حقوق بشر ارزش هايي را بيان مي دارد كه در تمامي فرهنگ ها مشترك بوده و علاوه بر تك تك افراد از گروه ها نيزحمايت مي نمايد. اين گزارش بر شيوه هاي با رویکرد فرهنگی جهت دستيابي به توسعه و ترويج حقوق بشر به طور كلي و حقوق زنان به طور خاص تأکید دارد.

ثريا احمد عبيد، مدير اجرايي صندوق جمعيت ملل متحد می گويد " حقوق بشر وظيفه تمام انسان هاست و شیوه های با رویکرد فرهنگی و درك اين مفهوم، بايد مشغله هر كسي باشد." شيوه هاي با رویکرد فرهنگي نيازمند جریان فرهنگي است – آشنايي با چگونگي كاركرد و عملكرد فرهنگ ها و اين كه چگونه بايد با آنها كار كرد. بنا بر پيشنهاد اين گزارش، مشاركت ها – براي مثال ميان صندوق جمعیت و سازمان ها، نهادها و رهبران اجتماعي -  مي تواند خط مشي هاي مفيد و موثري را جهت توسعه حقوق بشر و خاتمه دادن به سوءاستفاده و تجاوز به آن مانند قطع يا ناقص كردن اعضاي تناسلي زنان به وجود آورد.

شيوه هاي با رویکرد فرهنگي در جستجوي راه حل هاي خلاقی هستند كه در ميان فرهنگ ها بوجودآمده و با آنها كار كرده است.خانم عبيد همچنين خاطر نشان كرد:"جوامع ناگزيرند كه به ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگي خود نگاهي انداخته و مشخص كنند كه آيا این آداب مانع تحقق حقوق بشر يا پيشرفت آن شده است. سپس قادر خواهند بود عوامل منفي را تغيير داده و عوامل مثبت را تقويت كنند."

وضعيت جمعيت جهان  هشدار مي دهد كه حساسيت نسبت به مسائل فرهنگي و پرداختن به آن، به معني قبول آداب و رسوم مضر سنتی يا راهي مجاز براي سوءاستفاده از حقوق بشر نبوده بلکه تا حد زیادی از اين مفاهيم دور است. آداب و رسومي كه حقوق بشر را نقض مي كنند در تمامي فرهنگ ها يافت مي شوند. پذيرفتن حقايق فرهنگي مي تواند مؤثرترين راه ها براي مبارزه با عادات مضر فرهنگي و تقويت و تحكيم عادات مفيد را آشكار كند.

اين گزارش نشان مي دهد كه عليرغم اعلاميه ها و تأكيدهاي فراوان در حمايت از حقوق زنان، نابرابري جنسیتی همچنان به صورت گسترده و عميقي در بسياري از فرهنگ ها وجود دارد. مناسبات اجباري قدرت، زمينه آداب و رسومي نظير ازدواج كودكان – كه يك علت عمده زخم زايمان و مرگ در اثر زايمان است- و قطع يا نقص آلت تناسلي زنان را فراهم مي آورد. با اين كه قوانين مخالف چنين رفتارهايي هستند، اين رسوم و ساير آداب مضر در بسياري از كشورها همچنان ادامه دارند. ممكن است كه زنان با اين باور كه آن رسوم از فرزندان يا خود آنان محافظت خواهند كرد، از اين رسوم حمايت نمایند.

بنا بر اين گزارش، شيوه صندوق جمعیت ملل متحد مشوق تغيير و تحول از درون است. اين صندوق با دولت ها، سازمان ها و افراد گوناگون محلي به واسطه يك "ذره بين فرهنگ" كار مي كند. خانم عبيد مي گويد:" در درون هر فرهنگي،‌ كساني هستند كه با آداب و رسوم مضر فرهنگي مخالفند. تجربه ما نشان مي دهد كه مي توانيم براي ايجاد تحول فرهنگي به منظور حمايت از حقوق بشر، با اين افراد همكاري نزديك داشته باشيم."

اين گزارش بر اهميت به كارگيري شيوه اي  كه نسبت به مسائل فرهنگي حساس باشد، نه تنها درمورد توسعه بلكه در زمينه فعاليت هاي بشردوستانه، تأكيد مي كند. اين گزارش همچنين تأكيد مي كند كه كمك هاي بشردوستانه بايد در زمان تعارضات و جنگ ها، از هرگونه پيشرفتي كه زنان در زمينه برابري جنسیتی منجمله سلامت، بهداشت و حقوق باروري به دست آورده اند، حمايت نمايند. توصيف زنان به عنوان قربانيان و مردان به عنوان متجاوزان، باعث مي شود حقايق فرهنگي و مسئوليت هاي گوناگوني را كه زنان در زمان جنگ به دوش مي كشند نظير گردانندگان زندگي، نان آوران، محافظان و مبارزان، ناديده گرفته شود. بر اساس اين گزارش، شيوه هاي با رویکرد فرهنگي جهت دستيابي به اهداف توسعه هزاره، از جمله هدف شماره 5 : بهبود بهداشت باروری، ضروري هستند. خانم عبيد مي گويد: " سالم بودن درطول چرخه زندگي – پيش از بارداري، درطي بارداري وپس از آن – يك حق انساني است."

اين گزارش در انتها نتيجه مي گيرد كه تجزيه و تحليل سلایق و انتخاب هاي مردم، در شرايط داخلی و زمينه هاي فرهنگي آنها، پيش شرطي براي سياست ها و خط مشي هاي بهتر توسعه است.خانم عبيد می گوید: " فرهنگ ها تغيير مي كنند، به سوي بهتر يا بدتر شدن، در شرايط خوب و بد . اين گزارش درباره ترويج حقوق بشر در هرگونه شرايطي است." او خاطر نشان كرد:" فرهنگ ديواري نيست كه بايد فرو بريزد. پنجره اي است براي اين كه از خلال آن بنگريم و دري است كه باید براي پيشرفت بيشتر حقوق بشر بگشاييم."

***

صندوق جمعيت سازمان ملل متحد (UNFPA)، نماينده بين المللي توسعه است كه حقوق هر زن، مرد و كودك را براي برخورداري از يك زندگي سالم و داراي فرصت هاي برابر، توسعه مي بخشد. این صندوق  در زمينه استفاده از اطلاعات جمعيتي جهت سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي مربوط به كاهش فقر و اطمينان از اين كه هر بارداري خودخواسته؛ هر تولد امن و بي خطر؛ هر جوان رها از اچ آی وی و ایدز بوده و با هر دختر و زني با احترام رفتار مي شود، از كشورها حمايت مي نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:39  توسط طاهره رحیم پور  | 

انسان موجودی است که همواره محتاج به خداست و باید در همه احوال متوسَل به خدای تعالی شود و از وی به عنوان منبع فیوضات و کرامات استمداد کند. در مقابل، خداوند متعال نیز به انسان وعده استجابت داده است. چنانکه در سوره بقره می‌فرماید: "دعای هر کس را که مرا بخواند، اجابت می‌کنم." و نیز در سوره غافر می‌فرماید: "مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم."  
بر این اساس دعا امری ضروری و فطری است و مساله‌ای است که خدا به آن دستور داده، انسان با دعا شایستگی گرفتن عطای حق را پیدا می‌کند چرا که دعا همان خواستن است و باعث گشایش کارها و نجات از هر غم و رنجی است چون بنا به گفته امام صادق علیه السلام دعا درمان هر دردی است، در واقع دعا و نیایش وسیله سریع و موثری است برای خودسازی و پیوند نزدیکی میان انسان و خدا است، چونکه بر اساس پاره‌ای از روایات محبوبترین کارها برای خدای تعالی در روی زمین، دعا است و امیرالمومنین علی علیه السلام نیز مردی بود که بسیار دعا می‌کرد.

اهميت(( دعا ))در اسلام

اهميت نيايش را در اين كتاب مقدس آسمانى (قرآن كريم) مى توان از سه نظر استفاده كرد:
1- از آياتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغيب و تاكيد فرموده كه او را نيايش كنند. مانند اين آيات «اجابت مى نمايم دعاى نيايشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانيد پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نياز است و در حال پنهانى كه دليل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)  
2- از آيات و قصه هاى برخى از پيامبران كه هرگاه نيازى داشته اند و يا به شدائدى گرفتار شده اند تنها مشكل گشاى آنان نيايش بوده است حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصير چنين استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس هاى خود ستم كرديم اگر نيامرزى ما را بو بر ما رحم نياورى هر آينه از زيانكاران باشيم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شدايد نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسيله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبياء 76)
3- اهميت نيايش را مى توان از آياتى فهميد كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در اين سراى توفيق بندگى و در آن سراى جزاى نيك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (1)     
و نيز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنين آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى كرد (6) و همچنين امام رضا(ع) از پيامبر نقل مى كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دين و روشنائى آسمانها و زمين است » (3)     
مرد شامى از امام على(ع) پرسيد كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسيار، تضرع به خدا و دعا (4)          
حضرت امام خمينى(ره) پيرامون اهميت دعا چنين فرموده اند كه: «همه خيرات و بركات از همان دعا خوانهاست حتى آنها كه به طور ضعيف دعا مى خوانند و ذكر الله مى گويند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثير كرده بهتر از آنهايى هستند كه ترك دعا كرده اند. نماز خوان ولو اينكه مرتبه نازله اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همين دعا خوانها و همين كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى كنند يا پرونده جنايت ندارند يا پرونده جنايتشان نسبت به ديگران كمتر است همين دعا خوان ها در نظم اين عالم دخالت دارند دعا را نبايد از بين اين جمعيت بيرون برد جوانهاى ما را نبايد از دعا منصرف كرد» (5)      
استاد مرتضى مطهرى(ره) نيز پيرامون اهميت دعا از ديدگاه اولياء الهى گويند «اولياء خدا هيچ چيزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در ميان مى گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوب هاى خود اهميت مى دادند بخود طلب و راز و نياز اهميت مى دادند، هيچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى كردند.» (6)    
از ديدگاه اهل معرفت و عابدان حقيقى سر آمد تمامى زيبايى ها و خيرات همانا توجه و نجواى حقيقى با خداوند است آنان ياد و ذكر خداوند را جزو زيباترين و شريف ترين حالات در عالم هستى مى دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترين قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذيرى و شكست ناپذيرى مردان بزرگ الهى نيز در همين نكته است كه روح آنان در حالت بالائى از شيفتگى و اميد و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با يك تكه نان مشغول مى دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنيا پرستى ها و ظواهر دلفريب و گمراه كننده آن نمى كنند تا بتوانند به مقامات عاليه روحانى برسند و اندكى بيشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.         
دنيا بدون ياد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه اش زندگى جهنمى است زيرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده اند همينطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نيز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق هاى پاك و سازنده و اميد به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از ياد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى هاى ديگران است.     
جدى ترين و پاك ترين حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پيدا مى كند زيرا انسان به يقين مى داند كه نمى تواند چيزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زيبايش را به خوبى مى داند. و اين بدين علت نيز مى باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهيم ترين و مهربان ترين موجودات احساس مى كند.            
دكتر آلكسيس كارل نيز بيان بسيار زيبايى پيرامون اهميت و لزوم دعا دارد. ايشان گويند «انسان هم چنانك به آب و اكسيژن نيازمند است بخدا نيز محتاج است احساسى عرفانى در رديف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصيت بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى بخشند ... روح نيمى اش عقل است و نيم ديگرش احساس ما بايد هم زيبايى دانش را دوست بداريم و هم زيبايى خدا را» (7)  
«اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشته اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مسئله رشد همه فعاليت هاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند» (8)        
اين حقيقتى است بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شيفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زيرا كه عقل جز احتياط كارى هايش و توجيه و تفسيرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چيز ديگرى توجه نمى كند ولى دل آگاه و بيدار همه چيزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكيمانه و بر حق او فدا مى كند و البته خداوند نيز دلى را كه اينگونه باشد به مهر و خير عظيم خودش واصل خواهد نمود.  
اصلا چگونه ممكن است به خداوند و اوامر او توجه نكنيم در حالى كه سراسر وجودمان آه نيازمندى اش به سوى آن خالق يكتا و مهربان همواره بلند است و نيز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و اميد مى توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت به وظايف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان ميزان از چيزهاى باارزش و مفيد بسيارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربيت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.  
اگر اندكى بيشتر مطالعه و دقت كنيم ريشه همه نابسامانى ها و گرفتارى هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنويات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهيم يافت و البته براى بوجود آمدن اين ضعف ها و نقائص نيز علل بسيارى مى توان ذكر نمود كه شايسته است براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغين دينى و نيز مسئولين حكومتى در اين امر تدبيرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام هاى مثبتى بر داشته شود.   
1- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
2-دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.   
3- همانجا ،ص 37 
4-همانجا، ص 50  
5-آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 23 و 24     
6- بيست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.   
7-نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 67.    
8- همانجا، ص 57

 

 

تاملی در مسأله دعا                           

 

شناخت انسان بدون شناخت جنبه های مختلف روحی او ممکن نخواهد بود و یکی از مهمترین و پیچیده ترین حالات روحی انسان که هم در حوزه انسان شناسی و هم در حوزه حکمت و عرفان الهی بطور بسیار دقیق و گسترده ای مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد وجود حالات عرفانی او و از آن جمله دعا و راز و نیازهای او با خدایش است و همین حالت است که می توان آن را نقطه اتصال وجود آدمی با متافیزیک (ماوراء الطبیعه) دانست. زیرا دعا جدی ترین و پاک ترین و قوی ترین نحوه برقراری ارتباط انسان با خالق حکیم و مهربانش است.
فرق اساسی انسان نیز با موجودات دیگر در سه چیز است یکی تفکر متعالی و قدرتمند اوست و دیگری اختیار و اراده او برای رسیدن به آرزوهای گوناگونش و دیگری عشقی همراه با معرفت به خداوند و یکی از تجلیات این عشق و شیفتگی دعا و مناجات و رازگوئی با خداوند است.   
با ذکر این مطلب آشکار می شود که دعا علاوه بر اینکه در معارف الهی خصوصا در عرفان اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است تا حدی که عرفاء آن را یکی از ابواب کشف و شهود حقایق برای اولیاء الهی دانسته اند همچنین در نزد طبقات دیگری از انسانها هم دارای اهمیت مخصوصی است و لذا در این فرصت اندک و لزوم بحث از دعا ما به مهم ترین اصول و بنیادهای آن اکتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبی پیرامون تعریف دعا، عوامل و زمینه های توجه نمودن به دعا، اهمیت دعا، فواید دعا، و آداب دعا، به پایان می رسانیم.     
تعریف دعا  
در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون چنین آمده است که «دعا طلب کردن حاجت است از باری تعالی به تضرع و اخلاص و گاه بود که غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بیشتر ادعیه خواص و اولیاء که از ما سوی الله اعراض نموده اند از این قبیل تواند بود و جمعی گفتند دعا آن است که مروی باشد از شارع به تصریح یا به تعریض و هر آنچه مروی نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صریح بود چنانکه رب ارحم واعط و یا به تعریض چنانکه رب انی ضعیف و هم به فعل.» (1)       

دکتر آلکسیس کارل نیز بیان زیبایی در تعریف دعا دارد. وی می گوید: نیایش اصولا کشش روح به سوی کانون غیر مادی جهان است. به طور معمول نیایش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب یاری و استعانت و گاهی یک حالت کشف و شهود روشن و آرام درونی و مستمر و دور تر از اقلیم همه محسوسات است. به عبارت دیگر می توان گفت که نیایش پرواز روح به سوی خداست و یا حالت پرستش عاشقانه ای نسبت به آن مبدئی است که معجزه حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار کوشش انسان است برای ارتباط با آن وجود نامرئی آفریدگار همه هستی عقل کل، قدرت مطلق، خیر مطلق» (2)       
دعا توجه و سخن آگاهانه وجدی فطرت پاک انسانی با خالق دانا و مهربانش در تمامی حالات و بخصوص در تنهاترین و غریبانه ترین حالاتش است که از سر آگاهی به جنبه های گوناگون نیازهای خود و یا اعتراف به پلیدی گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود می آید و می تواند شامل اظهار نیازها و یا مدح و ثنای او بوده باشد و این حالتی عرفانی است که به صورت مناجات و ذکر قلبی و یا زبانی در افراد آشکار می شود.      

عوامل توجه به دعا

در نظر اهل معرفت و عارفان حقیقی وجود خداوند به قدری مقدس و محترم و دارای محبوبیت است که او را با هیچ چیز نمی توان برابر دانست زیرا تمامی خیرات و زیبائی ها و نیز تمامی آنچه را که آرزوهای متعالی انسان و هر موجود دیگری را بوجود می آورد و محقق می سازد از خداوند است. خداوند هم خلق کردنش حکیمانه و بی مانند است و هم محبتش بیکران و وصف ناپذیر و روح نواز و هم تنبیه و ادب کردنش عین عدالت و محبت است. با این وصف تمامی موجودات که ساخته ست حکمت و محبت خداوند هستند تا زمانی که موجود هستند و نیز تا زمانی که از خود و فطرت حقیقی شان غافل نشده اند همواره رو به سوی آن کمال مطلق و زیبایی مطلق و خیر مطلق دارند و به سوی او نیز در حرکت خواهند بود. منتها در مسیر زندگی علل و شرایطی مانع توجه و ارادت قلبی آنها به خالق شان می شود که با رفع این موانع دوباره آن توجه و ارادت حقیقی موجود شده و ادامه می یابد.

استاد آیت الله جوادی آملی پیرامون این مسئله گفته اند که: «چیزی در جهان نیست که به یاد حق و خدای سبحان نباشد این انسان می باشد که گاهی غافل است و گاهی غیر غافل » (3)
استاد مرتضی مطهری پیرامون علل توجه به خداوند گفته اند: «انسان در دو حال ممکن است خدا را بخواند یکی وقتی که اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد و یکی وقتی که روح خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع کند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا می رود احتیاج به دعوت ندارد و البته این کمالی برای نفس انسان نیست کمال نفس در این است که خودش خود را منقطع سازد و اوج بگیرد.» (4)
آن زمان که آدمی به بلاها و سختی های بزرگ مبتلا می شود و یا در زمانی که مسئله مرگ کسی و یا کارگشائی و معجزه بزرگی در زندگی اش مطرح می شود. همان موقع است که اصل مهم خداجویی بوجود آمده و کم کم رشد می کند.
همچنین آدمی اگر مراحل وجود یافتن و سیر تحولات زندگی خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با دیده بینا و منصف مورد مطالعه و بررسی قرار دهد به طور طبیعی توجه اش به خداوند و الطاف کریمانه او معطوف خواهد شد و این خود می تواند عامل بسیار قوی برای دعا و مناجات و ذکر الهی باشد.
عامل مهم دیگر این است که روح انسان وقتی از این عالم دنیا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره ای در دلش نور معرفت و ایمان الهی باشد خدایش را با زبان فقر و نیازمندی و شکر می خواند.
اهمیت دعا
اهمیت نیایش را در این کتاب مقدس آسمانی (قرآن کریم) می توان از سه نظر استفاده کرد:
1- از آیاتی که خدای تعالی در آن بندگان مومن خود را ترغیب و تاکید فرموده که او را نیایش کنند. مانند این آیات «اجابت می نمایم دعای نیایشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا که باشد (بقره 186)، بخوانید پروردگار خود را با حالت زاری که نشانه نیاز است و در حال پنهانی که دلیل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را (مومن 62)
2- از آیات و قصه های برخی از پیامبران که هرگاه نیازی داشته اند و یا به شدائدی گرفتار شده اند تنها مشکل گشای آنان نیایش بوده است حضرت آدم(ع) پس از ترک اولی در مقام اعتراف به تقصیر چنین استغاثه کرد ای پروردگار ما بر نفس های خود ستم کردیم اگر نیامرزی ما را بو بر ما رحم نیاوری هر آینه از زیانکاران باشیم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شداید نجات خود را از چنگال قوم بی انصاف به وسیله دعا به دست آورد و نوحا اذنادی من قبل فاستجبناله (انبیاء 76)
3- اهمیت نیایش را می توان از آیاتی فهمید که خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در این سرای توفیق بندگی و در آن سرای جزای نیک و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)
و نیز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنین آمده است که «بگو خداوند من، اگر دعای شما نبود به شما اعتناء نمی کرد (6) و همچنین امام رضا(ع) از پیامبر نقل می کند که فرمود «دعا سلاح مومن، ستون دین و روشنائی آسمانها و زمین است » (7)
مرد شامی از امام علی(ع) پرسید کدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذکر بسیار، تضرع به خدا و دعا (8)
حضرت امام خمینی(ره) پیرامون اهمیت دعا چنین فرموده اند که: «همه خیرات و برکات از همان دعا خوانهاست حتی آنها که به طور ضعیف دعا می خوانند و ذکر الله می گویند به همان اندازه که طوطی وار در آنها تاثیر کرده بهتر از آنهایی هستند که ترک دعا کرده اند. نماز خوان ولو اینکه مرتبه نازله ای داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آری همین دعا خوانها و همین کسانی که به ظواهر اسلام عمل می کنند یا پرونده جنایت ندارند یا پرونده جنایتشان نسبت به دیگران کمتر است همین دعا خوان ها در نظم این عالم دخالت دارند دعا را نباید از بین این جمعیت بیرون برد جوانهای ما را نباید از دعا منصرف کرد» (9)
استاد مرتضی مطهری(ره) نیز پیرامون اهمیت دعا از دیدگاه اولیاء الهی گویند «اولیاء خدا هیچ چیزی را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش ها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در میان می گذاشتند و بیش از آن اندازه که به مطلوب های خود اهمیت می دادند بخود طلب و راز و نیاز اهمیت می دادند، هیچ گونه احساس خستگی و ملامت نمی کردند.» (10)
از دیدگاه اهل معرفت و عابدان حقیقی سر آمد تمامی زیبایی ها و خیرات همانا توجه و نجوای حقیقی با خداوند است آنان یاد و ذکر خداوند را جزو زیباترین و شریف ترین حالات در عالم هستی می دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترین قدرت دهنده روح است و راز خستگی ناپذیری و شکست ناپذیری مردان بزرگ الهی نیز در همین نکته است که روح آنان در حالت بالائی از شیفتگی و امید و توکل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با یک تکه نان مشغول می دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولی هرگز روح شان را سرگرم دنیا پرستی ها و ظواهر دلفریب و گمراه کننده آن نمی کنند تا بتوانند به مقامات عالیه روحانی برسند و اندکی بیشتر لذت قرب و انس با خداوند را درک کنند.
دنیا بدون یاد و ذکر خدا کفرستانی بزرگ خواهد بود که زندگی در آن هر لحظه لحظه اش زندگی جهنمی است زیرا همان گونه که موجودات به اتکاء به لطف الهی موجود شده اند همینطور هم زندگی مطلوب انسانها بدون توجه جدی و عملی به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهای انسانها نیز همچون درختان بهار و زمستانی دارد بهار آنها عشق های پاک و سازنده و امید به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از یاد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا کاری های دیگران است.


جدی ترین و پاک ترین حالاتش را آدمی فقط در مناجات و دعا با خداوند پیدا می کند زیرا انسان به یقین می داند که نمی تواند چیزی را از او مخفی کند پس او همه افکار کوچک و بزرگش و زشت و زیبایش را به خوبی می داند. و این بدین علت نیز می باشد که آدمی خودش را در مقابل فهیم ترین و مهربان ترین موجودات احساس می کند.

دکتر آلکسیس کارل نیز بیان بسیار زیبایی پیرامون اهمیت و لزوم دعا دارد. ایشان گویند «انسان هم چنانک به آب و اکسیژن نیازمند است بخدا نیز محتاج است احساسی عرفانی در ردیف قدرت مکاشفه، احساس اخلاقی احساس جمال و نور عقل به شخصیت بشری شکفتگی و انبساط پر معنا و کاملی می بخشند ... روح نیمی اش عقل است و نیم دیگرش احساس ما باید هم زیبایی دانش را دوست بداریم و هم زیبایی خدا را» (11)
«اجتماعاتی که احتیاج به نیایش را در خود کشته اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. این از آن جهت است که متمدنین بی ایمان نیز همچون مردم دیندار وظیفه دارند که به مسئله رشد همه فعالیت های باطنی و درونی خود که لازمه یک وجود انسانی است دلبستگی پیدا کنند» (12)
این حقیقتی است بزرگ که عقل گرائی و علم مداری محض هرگز منجر به تکامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلکه توجه و شیفتگی و فداکاری در راه خداوند است که زندگی و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زیرا که عقل جز احتیاط کاری هایش و توجیه و تفسیرهای شخصی و منفعتی و بعضا غلط خود به چیز دیگری توجه نمی کند ولی دل آگاه و بیدار همه چیزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حکیمانه و بر حق او فدا می کند و البته خداوند نیز دلی را که اینگونه باشد به مهر و خیر عظیم خودش واصل خواهد نمود.
اصلا چگونه ممکن است به خداوند و اوامر او توجه نکنیم در حالی که سراسر وجودمان آه نیازمندی اش به سوی آن خالق یکتا و مهربان همواره بلند است و نیز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم کردن توشه عبادات و طاعات و وفاداری در راهش با کدام جرئت و امید می توان به طرف او حرکت کرد. اساسا هرگاه آدمی نسبت به وظایف و توجهات مهم زندگی خود چه مادی و چه معنوی غفلت ورزد به همان میزان از چیزهای باارزش و مفید بسیاری محروم خواهد شد مثلا آن کسانی که به تربیت فرزندان خود توجهی نداشته باشند بدون شک از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.
اگر اندکی بیشتر مطالعه و دقت کنیم ریشه همه نابسامانی ها و گرفتاری های زندگی فردی - اجتماعی خود را در ضعف توجه به معنویات الهی و ضعف در پرورش استعدادهای مثبت روحی خود خواهیم یافت و البته برای بوجود آمدن این ضعف ها و نقائص نیز علل بسیاری می توان ذکر نمود که شایسته است برای رفع آنها بطور جدی از طرف دانشمندان علوم انسانی و عالمان و مبلغین دینی و نیز مسئولین حکومتی در این امر تدبیرات سودمندی در نظر گرفته شود و گام های مثبتی بر داشته شود.
فواید دعا
دکتر آلکسیس کارل پیرامون این حقیقت که دعا دارای اثرات مثبت و سازنده ای است چنین گفته است «آنچه تا کنون بطور مطمئنی می دانیم این است که نیایش ثمرات مخصوص و لمس شدنی بسیار ببار می آورد نیایش هر چقدر به نظر عجیب بنماید ما ناچاریم آن را همچون واقعیتی بنگریم که هر چه بخواهد می یابد و هر دری را که بکوبد در برابرش گشوده می شود.» (13)
ایشان باز چنین گفته اند که «حتی وقتی که دعا تا سطح بسیار پائینی تنزل می کند و به صورت بیان طوطی وار فرمول های معینی در می آید تمرینی برای پیدایش یک زمینه کاملا لازم روحی به شمار می رود. و احساس عرفانی و احساس اخلاقی را همراه با هم تقویت می کند در چهره کسانی که به نیایش می پردازند تا حدود تقریبا ثابتی حس وظیفه شناسی، کمی حسد و شرارت و تا اندازه ای حس نیکی و خیر خواهی نسبت به دیگران خوانده می شود.
مسلم به نظر می رسد که در صورت تساوی قدرت مغزی و علمی میان دو نفر سجایا و خصایص اخلاقی آنکه حتی به صورت بسیار معمولی و متوسطی نیایش می کند تکامل یافته تر از آن دیگری است نیایش هنگامی که مدام و پرشور و حرارت است تاثیرش بهتر آشکار می شود.» (14)

حضرت امام خمینی(ره) در جواب به آن دسته از افراد که می گویند ادعیه انسان را از کار و سازندگی باز می دارد و دعا خوانی امری بی ثمر و بیهوده است. چنین گفته اند: دعا نقش سازندگی دارد آنهایی که به خیال خودشان مردم را از دعا و ذکر پرهیز می دهند تا مردم به دنیا بپردازند نمی دانند که همین دعا آدم را می سازد اقامه عدل را در دنیا همین انبیایی کردند که اهل ذکر و فکر و دعا بودند قیام ضد ستمگرها را همین ها کردند همان حضرت حسین بن علی(ع) که دعای روز عرفه اش را می بینید همین دعاها همین توجهات به خدا انسان را به مبداء غیبی متوجه می کند که اگر انسان درست بخواند این توجه به مبداء موجب می شود که انسان علاقه اش به خود کم شود و نه تنها مانع فعالیت نمی شود، بلکه فعالیت هم می آورد. فعالیتی که برای خودش نیست برای بندگان خداست و می فهمد که فعالیت برای بندگان خدا خدمت به خداست.

کسانی که از کتب ادعیه انتقاد می کنند، برای این است که جاهلند و نمی دانند که این کتب ادعیه چطور انسان می سازد، نمی دانند این دعاهایی که از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، دعای کمیل، دعای عرفه حضرت سید الشهداء، دعای سمات و ... چه جور انسان را درست می کند همان کسی که دعای شعبانیه را می خواند شمشیر هم می کشد و با کفار جنگ می کند.

دعا فعالیت و نور می آورد. ادعیه انسان را از ظلمت نجات می دهد وقتی از ظلمت رها گردد انسانی می شود که برای خدا کار می کند برای خدا شمشیر می زند، برای خدا جنگ می کند قیامش برای خداست نه این که ادعیه انسان را از کار باز خواهد داشت...

همین کتابهای ادعیه انسان را آدم می سازد وقتی یک انسانی آدم شد و به همه مسائل اسلامی و انسانی عمل می کند و برای خود یا زراعت می کند یا تجارت و یا کار دیگر و برای خدا جنگ، همه جنگ هائی که در مقابل کفار و ستمگرها شده از اصحاب توحید و از این دعا خوانها بوده است آنهایی که در رکاب رسول خدا(ص) و در رکاب امیر المؤمنین(ع) بودند اکثرا اهل دعا و عبادت زیاد بودند.» (15)

حضرت امام خمینی سپس سخن خود را چنین ادامه می دهند که «دعا اثر اقتصادی دارد آیا آنها که اهل حدیث و اهل ذکر و اهل دعا بوده اند به این جامعه بیشتر خدمت کرده اند یا آنهائی که اهل اینها نبوده و می گفتند ما اهل قرآنیم؟!

تمام این خیرات و مبرات که می بینید از این مؤمنین است تمام این موقوفات از اهل ذکر و اهل نماز است نه از غیر اینها، در میان اشراف و متمولین، سابق آنهائی که نماز خوان بودند مدرسه و مریض خانه و امثال آن درست کردند این یک مطلبی است که نباید از بین مردم بیرونش برد. بلکه باید ترویجش کرد باید مردم را وادار کرد به اینکه این توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سیاسی و تربیتی دارد قطع نظر از اثر دعا برای رسیدن انسان به کمال مطلق برای اداره کشور هم کمک می کند برای کمک کردن یک وقت انسان می رود. دزد را می گیرد یک وقت دزدی نمی کند آنهائی که اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمی کنند این خودش کمکی به جامعه است.

آنهایی که سر گردنه می روند و آدم می کشند اهل این معانی نیستند اگر بودند این جنایات را نمی کردند. تربیت جامعه به همین چیزهاست به همین ادعیه است که از خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آیت الله محمد تقی مدرسی نیز اثرات دعا را اینگونه بیان نموده اند:

«ذکر: ذکر خدای متعال امری است که قرآن در بسیاری از آیات خود بر آن تاکید می ورزد. ای کسانی که ایمان آوردید! خدا را بسیار ذکر کنید. (41 احزاب) حکمت ذکر از آنجاست که ذکر دانه دوستی خدا را در دل انسان می کارد و به آن اکتفا نمی کند که انسان خدا را فقط بشناسد بلکه باید او را دوست بدارد و زمانی که بنده به مرحله دوستی خدا رسید و دلش را به محبت او آباد کرد طاعات دارای محتوای حقیقی خواهند شد و نیز طاعات به شکل طبیعی از اعضاء انسان جاری می شود. همان گونه که سیل از بلندی سپس دعا به درود فرستان به پیامبر و ذکر ثنای او و بیان صفات پسندیده و ستوده آن حضرت می رسد این کار ایمان تو را به پیامبر عمیق تر از قبل می کند. همچنین بر اهل بیت(ع) نیز در دعا ثنا و ستایش می شود.

عقاید: دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت می کند هر مسلمانی مؤمن شمرده نمی شود زیرا ایمان مرحله ای از اسلام به حساب می آید و قرآن شرطهائی برای آن قرار داده است. مؤمنان کسانی هستند که هرگاه ذکر خدا شود دلهای اینان بیمناک می گردد. هرگاه آیات او بر آنان خوانده شود. ایمانشان می افزاید و بر خداوند توکل می کنند (انفال 12).

تزکیه و پاکسازی نفس: دعا همچنین عامل تزکیه و تکامل آگاهی و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگی نیز هست هر انسانی در زندگی هدف های مشخصی دارد. خواه کوچک و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و کاملترین اهداف می کوشد یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب کلی زندگی انسان تلاش می کند.

اخلاص: دعا به پاکسازی نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر می خیزد بنای اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهای انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح ذات بین، انفاق و

دکتر آلکسیس کارل همچنین به اثرات طبی دعا اینگونه اشاره می کند که: «امروز نیز در جاهایی که به نیایش می پردازند از شفاهایی که با تضرع و توسل به خدا و اولیاء خدا نصیب شده است بسیار سخن به میان می آید.

اما وقتی که مسئله شفا یافتن امراض مشکوک به طور خود به خودی و یا به کمک داروهای معمولی پیش می آید بسیار مشکل است که بدانیم عامل واقعی این شفا چه بوده است.

تنها در مواردی نتایج نیایش می تواند مطمئنا به تحقق برسد که همه راههای درمانی غیر عملی و یا مردود باشد. در این خصوص سازمان «طبی لورد» خدمت بزرگی به علم کرده و واقعیت اینگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نیایش گاهی تاثیرات شگفت آوری دارد. بیمارانی بوده اند که تقریبا به طور آنی از دردهایی چون خوره، سرطان، و عفونت کلیه و زخم های مزمن و سل ریوی و استخوانی پریتونئال شفا یافته اند. چگونگی اینگونه شفا یافتن ها تقریبا همواره یکسان است.


یک درد بسیار شدید و بعد احساس شفا یافتن در چند دقیقه و حداکثر تا چند ساعت آثار بیماری محو می شود و جراحات و صدمات جسمی آن نیز التیام می یابد.

این معجزه با چنان سرعتی سلامت را به بیمار باز می دهد که هرگز حتی امروز جراحان و نیز فیزیولوژیست ها در طول تجربیات شان مشاهده نکرده اند.

برای اینکه این پدیده ها بروز کند نیازی نیست که حتما خود بیمار نیایش کند اطفال کوچکی که هنوز قدرت حرف زدن نداشته اند و همچنین مردم بی عقیده نیز در لورد شفا یافته اند لیکن در کنار آنها کسی نیایش کرده است.

نیایشی که به خاطر دیگری انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روایتی نیز امام کاظم (ع) به این حقیقت اشاره می کنند که: «هر دردی دعایی دارد پس اگر دعا به بیمار الهام شد اجازه شفایش داده شده است » (19)

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی که خود جزو عابدان حقیقی و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهی دارای مقامات عالیه ای است یکی دیگر از فواید دعا را گشوده شدن درهای مکاشفه و مشاهده و تحصیل معارف و حقایق عالیه در نزد عارفین و عابدان حقیقی می داند آنجا که می گوید «در بیشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمی دانند مناجات شامل معارف بالائی است که به جز اهلش که همان اولیای خدا هستند و از طریق کشف و شهود به آن رسیده اند کسی از آن آگاهی ندارد. و رسیدن به این معارف از راه مکاشفه از بهترین نعمت های آخرت است که قابل مقایسه با هیچکدام از نعمت های دنیا نیست.» (20)

یاد خداوند و مناجات با او یکی از بهترین وسایل انسان سازی است. عبادات و اطاعات خداوند و دیگر کارهای نیک افراد همچون آب و غذا و گرما برای گیاه است که موجب شکوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گیاه می شود. همچنین گل های زیبای معنویت در فصل بهار دل انگیز و روح پرور ذکر خداوند شکوفا می شوند.

وقتی کسی سعی کند رابطه آگاهانه و صمیمی بین خود و خدایش ایجاد کند و در این راه مشغول به خودشناسی و تهذیب نفس و کسب فضایل اخلاقی شود بدون شک خداوند او را قرین الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمایت و یاری قرار خواهد داد.

آری یاد خداوند کار گشای قدرتمند مشکلات و خواسته های آدمیان است البته به شرط آنکه خوب او را بشناسیم و به او وفادار باشیم و به خوبی اظهار بندگی کنیم.

تنها در دعا است که آدمی در خواست ها و پرسش های بزرگش را با خدایش مطرح می کند که در جای دیگری چنین امکانی و با این همه عظمت وجود ندارد.

یکی از فواید بسیار بزرگ دعا و مناجات با خداوند این است که از آن براحتی می توان برای اثبات وجود خداوند و یگانگی او و دیگر صفات کمالیه او استفاده نمود زیرا طبق برهان فطرت آدمی در نیازمندترین و عارفانه ترین حالاتش توجه خود را بسوی وجود کامل و بلند مرتبه ای می کند که نیازهای او را هر چند هم که بزرگ و متعدد باشد می تواند براحتی برآورده کند و بی شک چنین موجودی باید حتما وجود داشته باشد. زیرا انسان هرگز به عدم محض و یا موجودی خیالی نمی تواند چنین توجهی عمیق و راستین داشته باشد و نیز در چنین حالتی مخاطب سخنان و دعای قلبی بسوی کدام موجود غیر از خداوند متعال می تواند باشد؟ یعنی حتما یک نیروی فهیم و قدرتمند و مهربان باید باشد که روح آدمی با همه خلوص خود به سوی او توجه کند و با او سخن بگوید زیرا فرد از آن جهت که خود گوینده است نمی تواند علت و بهانه ای برای بیان کردن سخن ها و راز و نیازهای خودش بوده باشد. لذا این فرضیه که ممکن است فرد برای خودش سخنی بگوید و راز و نیازی کند امری بطلان پذیر و نا صحیح است. همچنین از طریق این دلیل آشکار می شود که خداوند متعال یکی است زیرا آدمی در تمامی این حالات فقط رو به سوی یک موجود کامل و غنی با لذات ازلی و ابدی می کند و نه چندین موجود مفروض خدایی.

و در اینجاست که خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نیازهای کوچک و بزرگ آدمیان از طریق دعا این برهان را نیز ثمر بخش نموده و از این طریق صحت و اعتبار این برهان را بخوبی تائید نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهی این بود که گر چه در این دنیا سالهای سال زندگی کردند و رنج های فراوانی را بر خود تحمل نمودند و لیکن هرگز خودشان را بنده دنیا نکردند و سر گرم فریب های دنیا و دنیا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوی نیکان و مؤمنین قرار گرفتند و رسم و آئین الهی شان جاودانی شد. و این همه بدلیل این بود که در مکتب قرآن و اهل بیت(ع) و عرفان و ذکر و دعای حقیقی پرورش یافته و تعلیم گرفته بودند. و چه بسیار انسانهای گرفتار و دردمندی بودند که با آه و ناله مداوم خود در دعاهایشان و نیز توکل شان بر خداوند و اظهار نیازمندیشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه ای که بعد از استجابت دعای خود شیرنی این توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به یاد و ذکر خداوند فرا می خواند.

آداب و شرایط دعا:

آدمی وقتی خداوندش را شناخت و به او ایمان قلبی پیدا کرد و به عنوان مقدس ترین چیزها او را پذیرفت در نهانخانه قلبش نوری از عظمت وجود خداوند در جانش تابیده می شود و همین امر موجب می شود که چه در مقام عبادات و مناجات و چه غیر آن نسبت به خدایش حالت احترام و ادب خاصی پیدا کند و می کوشد که در مقام بندگی عباداتش را خالصانه تر انجام بدهد زیرا خداوند به میزان صدق افراد و نیز کیفیت عمل آنها خیلی توجه دارد.

بر وجه تمثیل چنین گوئیم که لزوم رعایت ادب دعا و عبادات مثل این است که فردی که از کسی چیزی را می خواهد هر چند هم که آن چیز کوچک بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسی می کند و با رفتاری مؤدبانه در برابر آن فرد قرار می گیرد آنگاه خواهش خود را بیان می کند. حالات خداوند متعالی که بالاترین و مهمترین مقامات را دارد. البته رعایت ادب در محضر او لازم تر و واقعی تر از هر کس دیگری باید باشد البته این حقیقت را نیز باید در نظر داشت که خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهری بلکه ادب باطنی افراد را نیز می خواهد مثلا علاوه بر اینکه باید در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشیم در باطن خود نیز با مراقبت هایی که انجام می دهیم. می کوشیم تا سخنی غیر حق و غیر ذکر نگوئیم و انگیزه های گناه آلود و شیطانی را به دل خود راه ندهیم.

دعای حقیقی تنها خدا را یاد کردن و اظهار نیازها به درگاه او نیست بلکه همراه با آن دعا کننده می باید بکوشد ادب محضر خداوند را نیز بجای آورد و این جز با وفاداری به شریعت او و عمل به خواسته های او به دست نمی آید.

آری براستی که معامله با خدا هر چند که پرسودترین و پرخیرترین معاملات و تجارت هاست ولی در همان حال سخت ترین و دشوارترین معامله ها نیز هست که دلی بس قوی و شجاع می طلبد. عابدان حقیقی از سر معرفت و شوق حقیقی به خداوند است که به او توجه می کنند و نه از سر عادت و ظاهر سازی برای فریب و یا جلب منافع. اینها هرگز به زیادی عبادات و اطاعت شان نظر نداشته و تکیه نمی کنند بلکه فقط به لطف حق امید دارند و فقط طالب انس و قرب الهی هستند.

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی همچنین پیرامون لزوم رعایت آداب دعا چنین گفته اند: «دعا کننده باید فرمایش امام صادق(ع) در مصباح الشریعه را بیاد داشته باشد که فرمودند ادب دعا را رعایت کرده و بنگر که چه کسی را چگونه و برای چه می خوانی؟ عظمت و بزرگی خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهی او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاک خود را دریاب مبادا چیزی از خدا بخواهی که هلاکت تو در آن بوده ولی گمان داری که باعث نجات تو است زیرا خداوند متعال می فرماید و انسان با دعای خیر شر خود را می خواهد و انسان شتابکار است. بیندیش که چه و چه مقدار و برای چه درخواست می کنی.» (21)

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی همچنین پیرامون اهمیت رعایت آداب باطنی عبادات و لزوم کسب حقیقت عبادات چنین گفته اند. «چیزی که برای همگان قابل رویت می باشد این است که بیشتر مردم در عبادات و کارهای آخرت و حتی در ایمان و اخلاق خود به شکل ظاهری آن چسبیده ولی در امور دنیائی علاوه بر انجام دادن شکل ظاهری برای به دست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادی به خرج می دهند مثلا بیشتر مردم فقط شکل نماز را بوجود آورده و برای تکمیل ظاهر آن کوشش کرده ولی در پی بدست آوردن روح آن نیستند و مهمترین چیزی که باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوی دنیا کشیده و باعث حاکمیت هوای نفس بر انسان می شود همین مطلب است. (22)

ایشان گوید «شرایط باطنی عبارت است از این که ایمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و این که خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و باقی تر است و این که هیچ خیری نیست مگر با ولایت خدا و نزدیک شدن و دیدار با او و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه که بازگشتش به آن است نماید تا جایی که این مؤمن هیچ لذتی از نعمت های خدا نبرد مگر از این جهت که این نعمت از خدا است و حتی در نعمت ها چیزی نبیند جز این که این نعمت ها از جانب خداوند است تا جائی که نفس عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثنای او شوند ادامه این حال بسیار گرانبهاست که بجز عده معدودی از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ کنند.» (23)
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی شرایط دعا را اینگونه بیان کرده اند:
1- «حضور قلب: با توجه به این که دعا عبارت است از خواستن و خواستن امری باطنی است نتیجه می گیریم که دعای بدون حضور قلب دعا نیست.

2- خضوع و فروتنی;

3- امیدواری چون خواستن بدون امیدواری تحقق نمی یابد امیدواری نیز از شرایط دعاست.

4- شناخت خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز زیرا امیدواری که یکی از شرایط دعا می باشد در صورتی تحقق می یابد که دعا کننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت به خواسته خود باور داشته باشد;
5- امیدواری به خدا و قطع امید از دیگران خداوند می فرماید و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید;
6- پرهیز از گناه بویژه ستم مالی و آبرویی به مردم در حدیث قدسی آمده است. دعا از تو اجابت از من زیرا دعایی از من پوشیده نمی ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)
7- گریستن روایت شده است بین بهشت و جهنم گردنه ای است که کسی از آن عبور نمی کند مگر کسانی که از ترس خدا خیلی گریه کرده باشند;
8- سپاس و ستایش خداوند...
9- ذکر نام های خدا که مناسب دعایش می باشد و نیز گفتن نعمت های خداوند و شکر آن بیان گناهان و آمرزش خواستن برای آنها.

10- درنگ و عجله نکردن و اصرار و پافشاری در دعا زیرا که خداوند درخواست کننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشاری این است که دعای خود را 3 بار تکرار کرده و خواسته خود را 3 بار بگوید;
11- پنهان کردن دعا (25) زیرا هم فرمان خداوند را که پنهانی دعا کنید اجابت کرده و هم از آفت ریا دور می ماند و روایت شده دعای پنهانی برابر با 70 دعای آشکار است;
12- شریک ساختن دیگران در دعا;
13- با دیگران دعا کردن دعا در جمع نیز باعث اجابت است;
14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسی;
15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;
16- پاک دلی و روی آوردن با تمام وجود به خداوند. امر دیگری که باعث اجابت است توجه کردن بنده به مولای بخشنده، مهربان و رحیم با قلب باطن و روح خود می باشد نیز باید دل خود را از غیر خدا بخصوص افکار پستی که باعث نجاست دل و کثیف شدن روح می باشد مانند افکار حرام، مکروه بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگواری ها و بدگمانی به خداوند متعال و بی اعتقادی به وعده های او پاک نمود;
17- دعا قبل از بلا چنین دعائی خیلی مؤثرتر از دعایی است که پس از رسیدن بلا و سختی صورت می گیرد.

18- شریک نمودن دیگران در دعا قبل از خود و برای آنان دعا کردن امر دیگری که در دعا مؤثر است این است که دیگران را در دعای خود شریک نمایند ولی بهتر است قبل از خود برای آنان دعا کند.
19- بلند کردن کف دستها هنگام دعا.
20- در دست داشتن انگشتری عقیق یا فیروزه
21- صدقه دادن.
22- اوقات خاص از قبیل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهای واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزیدن بادها و باریدن باران، از بین رفتن سایه ها و ...;
23- مکان های خاص، انتخاب مکان های شریف;
24- حالات عالی مانند رقت قلب.
25- طهارت نماز و روزه.» (26)
علاوه بر آنچه گفته شد تفکر در معانی دعاها و همچنین بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نیز واجب است زیرا هر نوع عبادت و پرستشی و بلکه هر نوع عمل نیکی می باید با جریانی از معرفت و حکمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون یک عمل جبری و یا عملی که فقط از روی عادت انجام می شود.پائین خواهد آمد.

برای استجابت دعا نیز علاوه بر رعایت آن آداب دعا. می باید همواره به این دو نکته نیز توجه فراوان داشت اول اینکه صاحب حقی بوده باشیم مثل مظلومین و نه مثل ظالمین و دیگر اینکه بکوشیم همواره با کسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برویم همچنین از شکر خالصانه خداوند برای نعمت های عظیم مادی و معنوی اش و اظهار توبه و تصحیح اعمال نباید غافل شد زیرا اینها نیز عوامل مؤثری در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است که اگر با ادب و سلوک الهی هر چه از او بخواهیم (البته اگر از روی حکمت و خیر بوده باشد) او به ما خواهد داد ولی ما اغلب فقط به نعمت های مادی و نیازهایی که فقط زندگی ما را سر و سامان می دهند قناعت می کنیم و سخت از نعمت ها و الطاف عظیم معنوی او غافل و بی توجه هستیم.

در آخر از خداوند متعال چنین می خواهیم که ما را در فهم اسرار عبادات و دوری از دنیا طلبی های مذموم و ناپسند موفق بدارد و نیز به همراه آن می خواهیم که به ما شوق و همتی قوی برای انجام عبادات و اوامر حکیمانه اش ببخشد بگونه ای که سختی و ناملایمات روزگار هرگز نتواند به آن آسیبی وارد کند همچنین استجابت دعاهای خیر مؤمنین و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خیر و زیبایی مطلق و بی پایان خواهانیم.

الحمد لله رب العالمین.


1- فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، بهروز ثروتیان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1352.

2- نیایش، آلکسیس کارل، محمد تقی شریعتی، ص 41، شرکت سهامی انتشار، 1355

3- اسرار عبادات، عبد الله جوادی آملی، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.

4- بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.

5- آئین نیایش، ابراهیم غفاری، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوی: 1373.

6- دعا پرواز روح و راه زندگی، محمد تقی مدرسی، مصطفی کمال نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.

7- همانجا ،ص 37

8- همانجا، ص 50

9- آئین نیایش، ابراهیم غفاری، صص 23 و 24

10- بیست گفتار، مرتضی مطهری(ره)، ص 286.

11- نیایش، آلکسیس کارل، محمد تقی شریعتی، ص 67.

12- همانجا، ص 57

13- همانجا، ص 66.

14- همانجا، صص 60 و 61

15- آئین نیایش، ابراهیم غفاری، صص 22 و 23.

16- همانجا، ص 24.

17- دعا پرواز روح و راه زندگی، محمد تقی مدرسی، مصطفی کمال نژاد، صفحات 81 تا 85

18- نیایش، آلکسیس کارل، محمد تقی شریعتی، صفحات 63 تا 65

19- دعا پرواز روح و راه زندگی، محمد تقی مدرسی، مصطفی کمال نژاد، صص 57 و 58

20- المراقبات، میرزا جواد ملکی تبریزی(ره)، ابراهیم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.

21- المراقبات، میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) ابراهیم محدث، ص 450.

22- همانجا، صص538 و 539

23- همانجا، صص 257 و 258

34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطیف است که هر نوع دعائی را هر کجا که باشد و هر چقدر که آرام و آرام نیز گفته شود بطور دقیق آن را می شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنیم خدا باز آن را خواهد شنید پس فقط باید کوشید که قابلیت و زمینه برای استجابت دعاهایمان را بدست آوریم.

25- رفتار انسانها در تنهائی هایشان بسیار مختلف و بلکه عجیب است یکی در تنهائی هایش فقط به افکار پست و شیطانی اش عمل می کند و دیگری در تنهائی ها وقتش را به بطالت می گذراند و دیگری در تنهائی هایش خدا را می خواند و دائم در فکر پرورش استعدادهای روحی مثبت خود است.

26- همانجا، صص 231 تا 257.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:35  توسط طاهره رحیم پور  | 

 

·         1)دو نكته ي مهم در هجرت پيامبر به مدينه كدام است؟

·         2)اولين اقدام پيامبر پس از ورود به مدينه چه بود؟

·         3)علت اجراي عقد اخوت در مدينه چه بود؟

·         هدف پيامبر از تدوين قانون اساسي چه بود؟

·         5)قانون اساسي از چه بخش هايي تشكيل ميشد؟

·         6)اقدامات اقتصادي پيامبر در چه محورهايي صورت گرفت؟

·         7)سيره ي عملي پيامبر در جنگها چه بود؟

·         8)تدابير جنگي پيامبر در درگيري ها چه بود؟

·         9)عوامل پيروزي مسلمانان در درگيري ها كدامند؟

·         10)پيامبر چگونه در جنگها عدالت را رعايت ميكرد؟

·         11)پيامبر چه پيماني با يهوديان منعقد كرد؟

·         12)بندهاي پيمان نامه پيامبر با يهوديان چه بود؟

·         13)خصوصيات ظاهري منافقان چه بود؟

·         14)رياست منافقين عليه اسلام برچه سياستي بود؟

·         15)هدف منافقين از ساختن مسجد ضرار چه بود؟

·         16)برخي از اقدامات منافقين چه بود؟

·         17)جنگ هاي پيامبر با مشركان چه بود؟

·         18)چرا پيامبر تصميم به فتح مكه نمود؟

·         19)پس از صلح خديبه براي گسترش اسلام پيامبر چه كرد؟

·         20)مباهله يعني چه؟

·         21)مباهله بين چه كساني صورت گرفت ونتيجه آن چه بود؟

·         22)فوايد صلح حديبيه چه بود؟

·         23)حج برايت در چه سالي و با چه هدفي انجام گرفت؟

·         24)دو نكته ي مهم در مورد حديث غدير چيست؟

·         25)اصول،شيوه ها و اهداف حكومت حضرت محمد(ص) را برشمريد؟

·         26)از عوامل پيروزي مسلمانان چه بود؟

·         27)قرآن كريم چگونه موجب گسترش شد؟

 

 

·         28)" انك لعلي خلق عظيم "در چه زمينه اي است؟

·         29)چه دلايلي بر انتخاب جانشين توسط پيامبر وجود دارد؟

·         30)چرا پيامبر بر فرستادگان سپاه اسامه تاكيد كرد؟

·         31)چرا پيامبر به آوردن قلم و كاغذ اصرار نكرد؟

·         32)چگونه زمينه موفقيت مهاجر در سقيفه فراهم شد ؟

·         33)اقدامات ابوبكر را نام ببريد؟

·         34)آيا غصب فدك به انگيزه اقتصادي بود؟

·         35)اقدامات عمر را نام ببريد؟

·         36)چه كسي نگارش حديث را منع كرد؟

·         37)پيامد منع حديث چه بود؟

·         38)شيوه سياسي عثمان در دوران خلافت چگونه بود؟

·         39)اقدامات عثمان را نام ببريد؟

·         40)دو ارزش فضيلتي در بين صحابه پيامبر مخصوص علي(ع) است كدامند؟

·         41)عملكرد حضرت علي در دوران خلافت خلفاي سه گانه چه بود؟

·         42)چه عاملي سبب كاهش مخالفت هاي داخلي با خليفه اول و دوم شد؟

·         43)علي(ع) درانتقاد به خلفا به چه اصولي استدلال مي كند؟

·         44)حضرت علي در انتقاد به خليفه دوم چه فرمود؟

·         45)اعضاي شوراي شش نفره را نام ببريد؟

·         46)ويژگي هاي بيعت علي(ع) با مردم چه بود؟

·         47)موانع و مشكلات حكومت علي(ع) را بنويسيد؟

·         48)جنگ هاي داخلي با چه كساني صورت گرفت؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1) الف- به اتفاق سيره و تاريخ نويسان با آنكه شهر مدينه كاملا آماده استقبال از پيامبر بود به طوري كه هيچ خانه اي از خانه هاي انصار نماند مگر آنكه در آنجا از رسول اكرم(ص) سخن مي رفت، پيامبر بر عكس بسياري از رهبران به محض احساس خطر پيش از پيروانش از دام بلا نگريخت وآنها را در ميان مشكلات و سختي ها رها نكرد؛ بلكه پس از حركت مهاجران به مدينه تصميم به هجرت گرفت. مورخان نوشته اند: در مكه از مسلمانان جز پيامبر،ابوبكر،علي(ع) وبرخي كه محبوس يا بيمار يا ناتوان از سفر بودند،كسي باقي نماند.        ب- بر خلاف بسياري از رهبران، اموالي را كه به رسم امانت نزد پيامبر سپرده بودند غنيمت نشمرده و به همراه خود نبرد،بلكه علي را در مكه كذاشت تا سپرده هاي مردم را بدانان باز گرداند،در حاليكه همه مردم وصاحبان امانت از پيروان وي نبودند. طبري مي نويسد: پيامبر علي را دربارهًخروج خود از مكه آگاه كرد و دستور داد كه پس از وي در مكه بازماند تا سپرده هاي مردم را كه نزد پيامبر بود،از طرف او به آنها بپردازد ودر مكه هيچ كس نبود كه مالي نزد خود داشته باشد و بر آن بيمناك باشد،مگر كه آن را نزد پيامبر مي نهاد. از آن رو كه راستي و امانت داري وي بر همه معلوم بود.

2) تاسيس مسجد، به مثابهً يك نهاد اجتماعي ، نشان وحدت مسلمانان، مركز آموزش و پرورش و پرستش، مهمترين و نخستين اقدام عملي پيامبر در جهت پيوند دين ودانش بود. او نخستين خشت مسجد را خود حمل كرد. ابن خضير پيش شتافت و گفت:جا به جايي خشت را به من بسپاريد. فرمود: خشت ديگر حمل كن. بي ترديد تلاش مسلمانان، جز اندكي راحت طلب، در ساخت اين بناي معنوي هم از شوق آنان حكايت داشت وهم از مشاركت فعال پيامبر متاًثر بود. به زودي ساختمان مسجد و در كنار آن بينوايان و مهاجران تهيدست ساخته شد ومعلمي وظيفهً آموختن قرآن،خواندن و نوشتن به آنان را بر عهده گرفت.

3) اعراب باديه نشين كه اسلام مي پذيرفتند نيز از تعصبي شديد برخوردار بودند. گوناگوني زبان، نژاد و زادگاه اين تازه ايمان آورندگان، در آيندهً نزديك، دامنهً اختلافات را فزوني مي بخشيد واساس توحيد وحكومت الهي را تهديد مي كرد. يكي از راه هاي كاهش اين خطر ونفوذ دادن هم پيماني ديني و پيوند معنوي به جاي تعصب قومي و حزبي به درون شخصيت افراد ، عقد اخوت بود.

4) ايجاد پيوند ميان همهً قبايل،جناح ها، و جريان هاي مدينه مي توانست تمام امكانات دفاعي شهر را در راستاي منافع خود و جامعه هماهنگ سازد و همگان را از آزادي هاي عقيدتي برخوردار كند. افزون بر اين، در پرتو اتحاد مردم، محيطي بسيار مطلوب براي فكري منطقي پديد مي آمد؛ مشركان فرصت مطالهً اسلام مي يافتند و مسلمانان از امكان گفتگو و دعوت برخوردار مي شدند.

5) 1- روابط مسلمانان اوس و خزرج و مسئوليت متقابل انصار و مهاجر نسبت به يكديگر در همان مقطع زماني خاص. 2- قرارداد ترك تعرض بين مسلمانان و يهود. 3- بخش عمومي و جهاني كه حافظ وحدت

 مسلمانان در همهً زمان هاست.

6) تحديد قلمرو مالكيت و تعيين ثروتهاي عمومي، قانون خمس و كيفيت تقسيم غنايم جنگي و تحريم

 

 

تدريجي ربا بخشي ديگر از سياست هاي اقتصادي پيامبر اكرم به شمار مي آيد.

7) سيرهً عملي پيامبر نيز در تمامي درگيري ها با مشركان، كفار يا يهوديان، بر ترك تجاوز و ستم استوار بود و اساساٌ فلسفهً جهاد در اسلام، برقراري عدالت و تاًمين مصالح واقعي و آزاديهاي مردم، بر اساس ارزشهاي انساني و ديني بوده است.

8) 1- شناسايي دقيق و كامل دشمن از طريق جمع آوري اطلاعات، آمار و خبرگيري هاي دقيق. 2- اجتناب از جنگهاي همزمان در چند جبهه. 3- رعايت اصل غافلگيري و مخفي نگه داشتن اسرار نظامي. 4- فشار اقتصادي بر دشمن. 5- بهره گيري از نيروهاي تهاجمي و ضربتي و سرعت در پوششهاي عملياتي. 6- فرماندهي عالي و پيشگامي در تمامي لحظات بحراني و محورهاي تشديد نبرد. 7- مراقبت كامل وحدت مجاهدان. 8- بهره گيري دقيق و مناسب از شيوهً جنگ رواني. 9- توجه به اصول اخلاقي وانساني. 10- توجه به نظرها و پيشنهادهاي فرماندهان نظامي.

9) الف- فرماندهي هوشمندانه پيامبر(ص)  ب- روحيهًايماني و جنگاوري مجاهدان  ج- رعايت عدالت در جنگ با دشمن 

10) 1- تمام نبردهاي پيامبر دفاعي وبراي تحكيم پايه هاي صلح بوده است.(صلح جويي غير از تسليم پذيري و تحمل ذلت است.)  2- غير نژادي و غير مادي بودن و جنبهً آرماني و اعتقادي داشتن اين نبرد ها مشخصه اي است كه شكست ناپذيري در هر شكل را توجيه مي كرد.  3- سازگاري رفتار و عملكرد حضرت و پايبندي ايشان به اصول انساني از جمله: تعرض نكردن به بي گناهان، زنان و كودكان، مراعات حقوق اسيران، مراقبت از مجروحان.

11) پيامبر اكرم(ص) با آنان ترك تعرض و همزيستي مسالمت آميز امضا كرد.

12) 1- مسلمانان و يهوديان همچون امتي واحد در مدينه خواهند بود.  2- هر گروه در انجام مراسم ديني خود در مدينه خواهند بود.  3- چنانكه جنگي رخ دهد، اگر تجاوزي نباشد،به يكديگر كمك خواهند كرد.  4- هرگاه مدينه مورد يورش دشمن قرار گيرد. هر دو گروه در دفاع شركت مي كنند.  5- صلح با دشمن با مشورت هر دو طرف انجام خواهد شد.  6- امضاكنندگان اين پيمان با خير خواهي و نيك رفتاري در كنار هم به سر خواهند برد.

13) دروغگويي، تظاهر به اصلاح طلبي، فقدان شعور واقعي، نداشتن انديشه و فهم درست، سرگرداني و حيرت، شايعه پراكني، اضطراب دروني، تعصب بيجا، دورويي و لجاجت بخشي از ويژگي هاي رفتاري و شخصيتي اينان است.

14) سياست به كارگيري دين عليه دين است.

15) اين مسجد به بهانهً انجام دادن فريضه و با هدف گفتگو دربارهً مسائل سري و شيوهً اجراي نقشه هاي حزبي براي ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان ساخته شد.

16) كارشكني و توطئهً آنان در جنگ خندق، نقشهً آنان براي كشتن پيامبر(ص) به وسيله ي گروه دوازده نفري،هم پيمان شدن بايهود بني نظير،مسخره كردن مسلمانان اظهار بي ادبي به پيامبر(ص)و000

17) جنگهاي بدر،احد،احزاب،جنگ بني قريظه و بني مصطلق و خيبر با يهوديان،جنگ موته با روميان،فتح

 

 

مكه،حنين و طائف

18) مكيان در رويداد صلح حديبيه با پيامبر پيمان بسته بودند كه به مسلمانان و هم پيمانان آنها تجاوز نكنند، ولي پيمان خود را شكسته و با قبيلهً "بني بكر" همكاري كردند تا قبيلهً "خزاعه" را كه از هم پيمانان مسلمانان بود، نابود سازند. از طرفي، شمار علاقه مندان به مكتب تعالي بخش اسلام در مكه رو به فزوني نهاد و خود را براي استقبال از پيامبر آماده مي نمود. اين امور سبب شد تا رسول خدا رهسپار مكه شود و بدون خونريزي آن سرزمين مقدس را از سلطهً كافران خترج كند.

19) ارسال پيكهاي متعدد به نقاط مختلف مثل يمن، ايران،حبشه،عمان،بحرين

20) مباهله از بهل گرفته شده و به معناي نفرين كردن نسبت به هم است.

21) هيآت 60نفري به سرپرستي سه پيشواي بزرگ مذهبي وارد مدينه شدند و پس گفتگو پيشنهاد مباهله كرد0

22) مبلغان مسلمان با خاطري آسوده در داخل وخارج عربستان به نشر آيين اسلام پرداختند،رفت و آمد مردم مكه و مدينه آغاز شد،با گفتگوي سران قريش و پيامبر(ص) همه با اخلاق نيك و رفتار منصفانه آن حضرت آشنا شدند.

23) در سال نهم هجري، با فضايي كه در نتيجه حضور نظامي تبوك وفتح مكه كه با حج برائت قدم بزرگتري براي گسترش توحيد و ريشه كن شدن بت پرستي برداشته شود0با نزئل آيات سوره برائت،پيامبر(ص)ماموريت يافت از مشركاني كه تا آن زمان بر اساس آداب و رسوم جاهلي شان در حج اعلان بيزاري كند.

24) اين حديث به طور متواطع ميباشد و از راويان زيادي نقل شده است.

25) 1- ايجاد روحيه اخوت ميان مسلمانان  2- طرح نظام نوين اجتماعي ديني  3- فراهم ساختن بستر سازمان فكري و ايده فرهنگي واحد در بيعت عقبه اول  4- بهره گيري از اصل مشورت در مشاركت دادن مردم در امور سياسي، اجتماعي، نظامي و فرهنگي   5- مطرح كردن قانون و قدرت اجرايي در كنار اخلاق  6- خالصانه بودن و پيراسته بودن از تعدي و تجاوز را معيار اصلي قبولي در وظيفهً جهاد ميدانست  7- بنيان حكومتي بر اساس عدل  8- ظهور در ميان محرومان و بر گرداندن حق احترام به آنها 

26) 1- قرآن كريم  2- سيرهً پيامبر اكرم(ص)

27) 1- تصور قرآن از خداي تعالي به گونه اي است خردپسند كه به آساني فهميده و تصديق مي شود. 2-مطالبي در قرآن وجود دارد كه فراتر از اوضاع و احوال، و زمان و مكان خاص است.  3- هيچ دين و مذهبي را به طور كلي نفي نمي كند، بلكه معمولآ بر وجه اشتراك خود با ديگران تكيه مي كند. 

28) والاترين اخلاق پيامبر

29) 1- دلايل و فلسفهً بعثت پيامبران(ع) مانند قانون و ضروري هدايت عمومي.  2- نياز جامعه به زمامدار.  3- لزوم ارتباط بين عالم ربوبي و عالم انساني.  4- تفسير و بيان اصول كلي دين و آيات قرآن.  5- تاًكيد قرآن بر نقش جانشين پيامبر در تكميل دين و اتمام نعمت.

30) دور ساختن عوامل توطئه از مدينه هنگام رحلت يا طبيعي نماياندن امارات جوان كمتر از بيست سال بر

 

 

 همهً صحابه و خنثي كردن بهانهً كم سن بودن علي(ع) را هدف اين همه ترغيب و تاًكيد پيامبر به شمار آورد.

31) دانشمندان مصري اهل تسنن احمد حسين يعقوب درباره علت پافشاري نكردن در نوشتن معتقد است:

چنانچه پيامبر بر نگارش اصرار مي ورزيد، شخص معترض(عمر) و طرفدارانش بر نظر خود پاي مي فشردند و حتي براي به كرسي نشاندن مدعا و خواستهً خويش به كوشش هايي دست مي يازيدند. كمترين دستاورد اين تلاش بي ثمر شدن آن نگاشته بود. در كنار آن، خطر بزرگي اصل دين و تمام دعوت بيست و سه سالهً پيامبر را تهديد و حتي قرآن را نيز از اعتبار ساقط مي كرد.

32) به هر تحليل در سقيفه مهاجرت، قريشي بودن و دوستي با پيامبر مورد استدلال قرار گرفت و سرانجام آخرين برگ پيروزي يعني كهنسالي آشكار شد. يكي از انصار- بشير بن سعد- كه بعدها در شمار نزديكترين ياران معاويه قرار گرفت به عنوان اولين نفر بيعت كرد. البته در آن موقعيت زمزمه هايي دربارهً غيبت اهل بيت، بني هاشم و ديگر مهاجران و شخص علي بن ابي طالب(ع) به گوش مي رسيد؛ ولي سرگرم بودن آن حضرت به كار تجهيز پيامبر، دور بودن بني هاشم از صحنه سياست هاي گروهي،رقابتهاي طايفه اي و حسادت هاي شخصي جاهلي دو قبيلهً اوس و خزرج، زمينهً موفقيت كارگردانان اخذ بيعت را فراهم آورد. سرانجام طايفهً اسلم با جار و جنجال وبه شكل پليسي وارد معركه شدند و با خليفه بيعت كردند وپيروزي را قطعي ساختند!

33) 1- سركوبي پيامبران دروغين  2- سركوبي مرتدين( كسانيكه از دين برگشته بودند وكسانيكه زكات نميدادند.)  3- اغرام سپاه اسامه  4- غصب فدك .

34) در فرهنگ شيعه فدك نمادي از معنايي بزرگ است كه هرگز در چهار چوب آن قطعه زمين نمي گنجد و همين معناي رمزي است كه درگيري را از مخاصمهً سطحي و محدود به مبارزهاي سياسي تبديل ميكند. منازعهًفدك در واقع فرياد اعتراض يادگار رسول خدا(ص) به انحراف پديد آمده در جهان اسلام است.

35) 1- فتح ناحيهً حيره در 12هجرت و پيروزي بر شام و بخش هايي از سرزمين روميان  2- وضع مقررات دربارهًاهل ذمه ( ذمه: افراد اهل كتاب- مسيحيان ، يهوديان ...)  3- قرار دادن ديوان و دفتر براي ماليات و بيت المال  4- ايجاد پايگاه هاي نظامي  5- تسخير سراسر جزيرة العرب  6- جداسازي شام و مصر از چنگ امپراتوري روم  7- فتح ايران  8- ممنوعيت نگارش احاديث  9- تبعيضات قومي ميان مهاجران و انصار در تقسيم اموال  10- تفاوت نهادن ميان مسيحيان عرب و غير عرب  11- جلوگيري از ورود غير عرب به مدينه به بهانهًپيشگيري از آلوده شدن شهر  

36) از زمان خليفه اول آغاز شد و با بخشنامهً خليفه دوم شدت يافت.

37) پيامد منع حديث آن چيزي شد كه در كلام علي(ع) در ترسيم وضع جامعه و مردم آمده است: مردم در فساد و جنايت همداستان شدند، از دين فاصله گرفتند، بر دروغگويي پيمان بستند واز راستگويي پروا كردند... . بدين ترتيب فضايل اهل بيت و صحابهً عاليقدر فراموش شد و جمعيت رو به گسترش مسلمانان از درك حقيقت اسلام و قرآن محروم ماند.

 

 

38) عثمان كه حدود 70 سال داشت به« مخالفت بيش از 70 نفر از صحابه با خلافتش» توجهي نكرد، بلكه به زودي عمل به سيرهً دو خليفه پيشين را كه تعهد و سبب اصلي پيروزي اش به شمار مي آمد نيز فراموش كرد. او بر خلاف شيخين به خوش نشيني و تجملات علاقهً فراوان داشت؛ براي خود خانهً خوب ساخت و رخت و كالاي بسيار فراهم آورد؛ در دوستي و رعايت خاطر خويشان بي اختيار بود و ميدان را براي تاخت وتاز آنها باز گذاشت.  

39) ثروت هنگفت به دست آمده از فتوحات بي هيچ تدبير خرد پسند و برنامهً مناسبي در جهت ساخت كاخها و تجملات فرعوني به مصرف رسيد و اطرافيان و بستگان خليفه در خوش گذراني فرو رفتند. كار جوايز و هديه هاي خليفه از بيت المال به آنجا كشيد كه مسؤول بيت المال (ابن مسعود) به مسجد رفت و به مردم گفت: عثمان چنان مي پندارد كه من خزانه دار او و خويشاوندانش شدهام. من خود را خازن بيت المال شما مردم مي پندارم . نمي خواهم آن را به عثمان تسليم كنم. آنگاه كليد بيت المال را نزد مردم افكند و ناخشنود مسجد را ترك كرد. داستان يكي كردن مصاحف، به ويژه به علت سوزاندن نسخه هاي گونه گون قرآن، مورد نفرت واقع شد. كنار گذاشتن بسياري از سنت هاي معمول زمان شيخين، عزل واليان شايسته و قرار دادن خويشاوندان وبني اميه در مناصب كليدي.

40) 1- عدم سبقت در آلودگي و شرك  2- سبقت در پذيرش اسلام

41) پس از حوادث از پيش طراحي شده اي كه نقطهً واگرايي تاريخ قلمداد شده است، گرايش هاي شيعيان، عملكرد فعال خود را از دست داد. مقايسهً كردار علي(ع) در طول زندگي پيامبر(ص) و نقش وي پس از رحلت آن بزرگوار، نشان دهندهً نگرش انفعالي او به قدرت حاكم است. چرا كه شخصيتي كه به دليل توان شايستگي لازم در دوران حيات رسول اكرم(ص) در هنه ابعاد جامعه اسلامي نقش اول را با كمال اخلاص و كارآيي مناسب دارد از اين پس فقط در زوايايي بسيار محدود مورد توجه قرار مي گيرد. از سوي ديگر، توجه به ايمان راسخ علي(ع) وشايستگي كامل وي براي جانشيني پيامبر و زحمات طاقت فرسايي كه در طول اين مدت به انجام رسيده است، اين انتظار را كه او بايد براي احقاق حقوق خود و اعتلاي اسلام راستين تا آخرين نفس جنگيده باشد، كاملآ موجه مي سازد. به يقين انفعال و ترك اقدام مسلحانه و خشونت آميز وي علل جدي داشته است.

42) تقارن جانشيني ابوبكر با واقعيت ارتداد، تلاشهاي خلفا به ويژه كشورگشايي هاي خليفه دوم، به طور طبيعي مدينه را واداشت تا عليه خطر مشترك، متحد شوند و اختلافات شخصي و عقيدتي موجود را فراموش كنند. مطابق انتظار، اين خطر داخلي و تهديدهاي خارجي در كاهش مخالفت هاي داخلي با حكمراني ابوبكر و عمر بسيار مؤثر بود.

43) به سه اصل استدلال ميكند؛ وصايت و نص رسول خدا(ص) شايستگي هاي شخصيتي، برتري هاي فكري و فرهنگي و قابليت هاي فردي و اجتماعي خود و سرانجام روابط نزديك روحي، معنوي، اخلاقي و نسبي با پيامبر(ص).

44) 1- حضرت علي (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «لغزشها و سپس پوزش خواهي اش فراوان بود و اينكه  خشونت و شتابزدگي در بيان راًي دارد.

 

 

45) علي(ع) - طلحه و زبيره - عبدالله بن عرف - عبد الله بن عمر - عثمان - سعد بن ابي وقاص.

46) 1- علي(ع) بدون اينكه- بر اساس روند عادي امور- كسي او را نامزد نمايد يا رقباي او را از صحنه خارج كند، با حضور و بيعت اكثريت مردم مدينه برگزيده شد. در واقع اين تنها بيعت و انتخابي بود كه ميتوان آن را بيعت مردمي دانست. نكتهً تازه، آن بود كه علاوه بر شركت فراگير مهاجران و انصار،نمايندگان مردم عراق و مصر نيز در آن شركت داشتند. تاًثير حضور آن نمايندگان را مي توان دست كم سبب بالا بردن جنبهً مردمي اين انتخاب دانست.  2- پافشاري امام بر لزوم علني بودن بيعت- آن هم در مسجد- توهم هرگونه توطئهً قبلي را نفي ميكند؛ همچنان كه رد كردن چند بارهً تقاضا ها و مجال انديشه دادن به مردم، پندار ناگهاني بودن بيعت رااز ميان مي برد.  3- با آنكه امام مي توانست طبق روال جاري و سنت پيشين گروه اندك غير موافقان را به تسليم وبيعت ناگزير ساخت.   4-پس از خليفه دوم شرط پيروي از روش شيخين در بيعت وارد شد ولي امام علي آن را نپذيرفت و فرمود:حتي ابوبكر و عمر نيز اگر به چيزي جز كتاب خدا و سنت رسول عمل كنند بر حق نيستند.امام علي با برخي از بستگان كه مشروع دانستن دارايي خويش از سوي امام را شرط بيعت قرار دادند مخالفت كرد و همواره تأكيد مي كرد كتاب خدا وسنت رسول

ملاك كردار اوست .

47) 1-عدالت اقتصادي و اجتماعي  2-انحرافها وبدعتها  3-رفاه گرايي  4-تضعيف ارزش هاي ديني .


48) 1- جنگ اول با طلحه و زبير و عايشه(ناكثين) با نام جنگ جمل صورت گرفت اگر چه پيروز اين ميدان علي بود ولي از پيامدهاي اين نبرد شكاف بين صفوف مسلمين و تقويت جبهه معاويه بود.  2- جنگ دوم با معاويه و همدستان او غامطين (ستمگران) بود.  3- جنگ صفين به علت عدم واگذاري شام به علي(ع) صورت گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 13:58  توسط طاهره رحیم پور  |